[-]
جعبه پيام
» <سروان رنو> ماه مهر با دنیایی از خاطرات درس و مشق و مدرسه فرا رسید. درود می فرستیم بر آموزگاران و دانش آموزان کافه [تصویر: laie_14.gif]
» <Classic> بررسي روند فيلم سازي كارگردان نابغه استنلي كوبريك هم اكنون شبكه مستند
» <داداش کایکو> salam
» <BATMAN> با این وجود نسخه انیمیشنی 1991 تا به الان بهترین بوده/ تریلر نسخه سینمایی 2017 + موسیقی نوستالژی http://www.aparat.com/v/3vwLF
» <BATMAN> با تشکر از خانم لمپرت/ از "دیو و دلبر" نسخه های متفاوتی (فیلم و سریال) ساخته شده که از بین اونها نسخه سینمایی 1946 گیراتر هست
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)
نویسنده پیام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,672
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 58


تشکرها : 7208
( 12412 تشکر در 37 ارسال )
شماره ارسال: #501
RE: ال رنوی عربستان

(۱۳۹۵/۱/۷ عصر ۰۶:۱۸)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

بنا به گزارش های رسیده و خبرهای شبکه های  جاسوسی، دوباره سر و کله ی سروان رنو در کشورهای عربی پیدا شده ... .بنابر همین گزارش ها، او با سران اعراب گفتگو می نماید.

بنا به گفته ی یک شاهد، پادشاه عربستان به او "ال رنوی عربستان" داده است.باید دید چه پیش آمدهایی در پیش روست و این زد و بندها چه رویدادهایی را در پی خواهد داشت.

با توجه به تصاویر دریافتی او در نظر دارد امپراطوری خودخوانده ای همانند امپراطوری های یونان و رم را در این سرزمین ها برپا نماید و خود امپراطور شود. مجسمه ی پشت سر او گویای همین دیدگاه است.

امیدواریم فتنه تازه ای به دست سروان رنو پیش نیاید و این آرامش پیش از طوفان نباشد.

بعد از انتشار تصویر شمشیر به دست ما در کنار سران عرب , آن هم در ابعاد بسیار وسیع در شبکه های خبری صدا و سیما ( که خبر آن افتضاح در صفحات قبل به تفصیل آمده ) ترجیح دادیم مدتی کمتر در انظار عمومی ظاهر شویم تا اینکه پروژه از کارون تا نیل کلید خورد و پیشوا دستور فرمودند که باید برای گرامیداشت راه کورش و داریوش کبیر , امپراطوری بزرگی در ابعاد آن بزرگان ایجاد کرد. این پروژه ای مخفی بود اما ظاهرا اینتلیجنس سرویس و MI6 بیکار ننشسته بودند و چرچیل ملعون این راز را برملا ساخت !

عیدنوروز امسال میهمان بشار جان بودیم و در کاخ او هفت سین بزرگی پهن شده بود. لحظه تحویل سال به جای صدای یک توپ صدای چندین توپ و خمپاره شنیده شد که مربوط به حمله داعش به دمشق بود. خوشبختانه نیروهای زبده وافن اس.اس در کنار فرشتگانی که ولادمیر جان فرستاده بود حمله داعش را خنثی کردند. من چند بار به موبایل ابوبکر البغدادی زنگ زدم تا بگویم که به دلیل عید و حضور شخص ما حداقل تا روز سیزده به در از حمله های کور و پارتیزانی خودداری کند اما کسی گوشی را برنمی داشت. ظاهرا در حال جهاد نکاح بود.

کاپیتان اسکای در این باره ابراز امیدواری کرده که با توجه به دیدار پیشین و قراردادهای بسته شده با سروان، موافقت نامه ی سایکس پیکو لغو شده و امید می رود پیمان مهر که میان دو دولت بسته شده، با ماجراجویی و فتنه برانگیزی هر یک از دو سو خدشه دار نشود.

در مورد پیمان سایکس-پیکو , چون پیشوا  همیشه به معاهدات بین المللی پایبند هستند (مانند  پیمان مونیخ ؛ پیمان عدم تعرض شوروی و ... ) بهیچوجه قصد الغای آن را ندارند اما پیشنهاد کرده اند آن را به عهده خود مردم آن مناطق بگذاریم. به نظر پیشوا , خاورمیانه آبستن چند کشور جدید است و ممکن است 6 قلو بزاید. فقط مشکل اینجاست که بابای بچه ها نان ندارد به این نوزادها بدهد و مشخص نیست این بچه ها چطور باید بزرگ شوند. پیشوا به دلیل قلب رئوفی که دارند اعلام آمادگی کرده اند که در صورت نیاز سرپرستی این بچه یتیم ها را به عهده بگیرند.

و اما بعد ...

آدرس جدید کافه آماده شده است اما چون از جانب یکی از کاربران بانفوذ کافه اقداماتی برای رفع قیلثرینگ در جریان است فعلا چند روز بردباری پیشه می کنیم. اگر به نتیجه رسید که چه بهتر , وگرنه به مانند قبل به آدرس جدید کوچ خواهیم کرد. در راه ترویج علم و هنر این فداکاری ها ناچیز است. البته ورود به کافه با استفاده از فندق شکن به راحتی میسر است اما چون هدف ما اینست که بانک اطلاعاتی غنی کافه و نوشته های دوستان , همیشه و به راحتی در دسترس همه علاقمندان قرار گیرد , آدرس کافه را ترجیحا بدون قیلثر می خواهیم.

با گسترش شبکه های اجتماعی و اپلیکیشن های متعددی که این روزها در دسترس قرار گرفته , روش گسترش اطلاعات تغییر شکرفی کرده و به طبع آن سلیقه و روحیه نویسندگان هم در حال تغییر است. اقبال به رسانه های کاغذی روز به روز کمتر و توجه به رسانه های تصویری در حال افزایش است. مطالب طولانی دیگر از حوصله نویسنده و خواننده خارج و سعی بر اینست که مطالب مختصر اما کاربری و مفید باشد. ما نیز باید در کافه خود را با این شرایط وفق دهیم و در کنار مطالب مفصل و دقیق و مرجع که سالها به عنوان ماخذ اینجا خواهد ماند , مطالب مختصر را هم فراموش نکنیم چون این نسل کم حوصله تر شده است و باید قلق او را فهمید.

شاید اگر نوشته ای این شبکه های اجتماعی مانند تلگرام و اینستاگرام و ... قابلیت جستجو در گوگل را داشت در آنجا هم فعالیت می کردیم اما هنوز هیچ رسانه ای به مانند همین تالارها به راحتی قابل جستجو نیست و به همین دلیل است که اکثر مطالب کافه ظرف چند روز به سرعت در موتورهای جستجو قابل دسترسی می شوند. پیشنهاد من به دوستان نویسنده کافه که جمعی از باذوق ترین و پرمغزترین افراد جامعه مجازی هستند اینست که با توجه به کم بودن وقت آزاد و کم حوصله شدن آدم ها در این برهه تاریخی , بر روی پست های کوتاه اما جذاب از نظر ارزش و نمای ظاهری متمرکز شوند.

دایره دخالت در امور جهان

سردار رنو


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۵/۱/۲۲ عصر ۰۴:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, آمادئوس, اسکورپان شیردل, BATMAN, خانم لمپرت, ایـده آلـیـسـت, Classic, Memento, L.B.Jefferies, مراد بیک, دزیره, کاپیتان اسکای, زرد ابری, جروشا, واتسون, اسکارلت اُهارا, مکس دی وینتر
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
*

ارسال ها: 651
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 60


تشکرها : 9158
( 9950 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #502
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

فروردین 1388 بود که اولین پست در کافه کلاسیک ارسال شد و انجمن فعالیت خودش رو بصورت رسمی آغاز کرد

فروردین امسال وارد هشتمین سالگرد تاسیس کافه کلاسیک شدیم، این اتفاق رو به همه کاربران تبریک میگم

CAFE CLASSIC

نقاشی با گچ روی خاک به یاد دوران کودکی (گچ بازی روی دیوار و موزاییک)

برای این طرح وسواس به خرج ندادم، قصدم این بود یه تجدید خاطره و پیام تبریکی باشه برای همه ما


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۵/۱/۲۵ عصر ۰۷:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, حمید هامون, oceanic, Memento, آمادئوس, ایـده آلـیـسـت, ویگو مورتنسن, خانم لمپرت, L.B.Jefferies, پیر چنگی, سروان رنو, دهقان فداکار, مراد بیک, دزیره, Classic, زینال بندری, زرد ابری, زاپاتا, جروشا, rahgozar_bineshan, واتسون, مکس دی وینتر
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 41


تشکرها : 4500
( 3606 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #503
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

امروز 16 آوریل تولد چارلی چاپلین است.

در وصف چاپلین هیچ حرفی برای گفتن ندارم...

پس صامت می شم و فقط دعوت می کنم عکسی از تولد 77 سالگی او ببینید. عکس بر می گردد به دقیقا 50 سال پیش... در جریان ساخت آخرین فیلم چاپلین : کنتسی از هنگ کنگ

.

تیپی هدرن و دخترش - سیدنی چاپلین - سوفیا لورن - ویکتوریا چاپلین - چارلی چاپلین - اونا چاپلین

ویدئوی کوتاهی از مراسم تولد: http://www.aparat.com/v/TuKaO


اما دیروز تولد یکی از کاربران دوست داشتنی کاف کاف بود...

یک کاربر بسیار قدیمی که تا سال گذشته هیچ فعالیتی نکرده بودند.

دوستی باسواد، خوش اخلاق و خوش ذوق...

با اشعار زیبایی که می سرودند.

البته ماه هاست که دلتنگشان هستیم.

ژیگای عزیز

امیدوارم هر کجا هستید شاد و تندرست باشید.

براتون بهترین ها رو آرزو می کنم.

--- تولدتون مبارک ---


فردا هم دومین سالگرد عضویت یک کاربر فوق العاده دیگر

یکی از اولین کسانی توی کافه منو تحویل گرفت. با پیام های مهربانانه و توصیه های پدرانه...

و البته سوال های سختی که می پرسیدند و هیچ کدوم رو نمی تونستم جواب بدم! :دی

هنوزم بعضی وقت ها به سراغ پیام های قدیمی ام میرم و از دیدن پیام های ایشان لذت می برم.

.

.

کورت اشتاینر همیشه در ذهن من به عنوان نماد همت و پشتکار خواهد ماند.

کورت عزیز:

از اینکه از سایت خداحافظی کردید خیلی خودخواهانه ناراحت شدم.

ولی تصمیمی که شما گرفته باشید، حتما تصمیم درست است...

براتون آرزوی سلامتی می کنم...

و بهروزی و موفقیت روزافزون.

ارادت فراوان.

.

۱۳۹۵/۱/۲۸ صبح ۱۲:۱۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آمادئوس, خانم لمپرت, دهقان فداکار, نکسوس, مراد بیک, سروان رنو, حمید هامون, ایـده آلـیـسـت, اسکورپان شیردل, BATMAN, Papillon, L.B.Jefferies, دزیره, Classic, کاپیتان اسکای, زینال بندری, زرد ابری, Princess Anne, زاپاتا, جروشا, rahgozar_bineshan, واتسون, شارینگهام, اسکارلت اُهارا, مکس دی وینتر
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,672
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 58


تشکرها : 7208
( 12412 تشکر در 37 ارسال )
شماره ارسال: #504
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

چوب معلم گل است .... هر کی نخورده خل است ؟!

چند روز پیش روز معلم بود !

معلمان از اقشاری هستند که بیشترین مدح و ستایش و در عین حال بیشترین توهین و خطر را متحمل می شوند. آنها در مقطعی مورد دشمنی شدید دانش آموزان هستند به طوری که برخی ( نه همه ) دانش آموزان تشنه خون آنها هستند غافل از اینکه 10 تا 20 سال بعد دلشان برای همان معلم تنگ می شود و یادش بخیر می گویند !

البته نظام آموزشی غلط باعث این تضاد شده است ولی با این وجود هستند معلمانی که در هر دو دوره مورد تحسین دانش آموزان هستند و ما به خود می بالیم که همچین افرادی را در کافه داریم. معلمانی که مانند کارگردانان مولف , دارای سبک مخصوص به خود هستند و شیوه ای پویا در آموزش به کار گرفته اند. استفاده از آخرین روش های علمی- پژوهشی و به روز شدن دائم چیزی است که باید به کار بست چون مهمترین رکن پیشرفت هر کشور سیستم آموزشی آن است.

و اما بعد ...

فکر که می کنم می بینم که هسته عملیاتی ما قبل از ظهور رایش , در مدرسه بوجود آمد. نقشه هایی که برای انتقام از معلمان می ریختیم. آن کلاس های درب و داغان , آن نیمکت های چوبی زهوار دررفته , میخ های برآمده که از شلوارهایمان تلفات می گرفت , آن تخته سیاه و گچ  که هنگام پاک کردن اش , تمام کلاس پر از گرد و خاک می شد و معلمان , کـُت روشن می پوشیدند تا سر کلاس گرد و خاک تخته روی لباسشان زیاد مشخص نباشد . ما چه می کردیم ؟! در فکر انتقام از برخی معلمان ! گذاشتن تخته پاک کن چوبی  بالای در تا وقتی در را باز می کند روی سرش بیفتد ! گذاشتن پایه صندلی لبه بلندی سکوی کلاس تا معلم لیز بخورد , گذاشتن آدامس روی صندلی , پنجر کردن ماشین , خط انداختن و .. و ....و چه می دانستیم که در اصل خودمان را اذیت می کنیم ! انگار به آب دریا لگد بزنی. این معلمان واقعا دل دریایی دارند.

تقدیم به همه معلمان کافه :heart:


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۵/۲/۱۵ عصر ۱۰:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, جروشا, خانم لمپرت, دزیره, اسکورپان شیردل, کاپیتان اسکای, Classic, کلئوپاترا, جیمز باند, حمید هامون, شارینگهام, اسکارلت اُهارا, مراد بیک, آلبوس دامبلدور, مکس دی وینتر, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,672
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 58


تشکرها : 7208
( 12412 تشکر در 37 ارسال )
شماره ارسال: #505
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

جدال کاپیتان با سروان و گذاشتن تـله از بهر او صندلی داغ را

( جعبه پیام )

<کاپیتان اسکای> خاطر صندلی های داغ خوش است/ یا گرفتن ز دل سراغ خوش است/ همنشینی کنار همراهان/ در هماورد شب چراغ خوش است

<کاپیتان اسکای> سروان ارجمند نخست "ت"، بده سپس برای نشستن بر روی صندلی داغ آماده شو.

<سروان رنو>

تو مپندار که من آیم بدان جایگاه دمی ... گرچه باشد مبل راحت , بهر من آن صندلی

هر چه باشد داغ و پُرسش بارد از سوی فـلک ... تو نبینی اندکی خم ابروی من , ای کلک !

صندلی را ما ز خود ایمـَن کنیم ... درجه ی داغی آن را دائما دیـدن کنیم

چون که گرمای کـَفـَش ایمن بُـوَد ... لاجرم بر آن نشستن کاملا ایمن بُـوَد

گر جناب چرچیل از اینجا گذشت ... بی درنگ باید که روی آن نشست

پرسش بسیار دارم من از آن عالیجناب .... بهر چه انداخت جهان  اندر میان منجلاب ؟

جنگ دوم  کار آن خیره سر است .... هیتلر ما پیش او هم عاقل و هم سرتر است


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۵/۲/۱۷ صبح ۰۷:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, جروشا, BATMAN, حمید هامون, Classic, شارینگهام, اسکارلت اُهارا, مراد بیک, Papillon, خانم لمپرت, مکس دی وینتر, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,672
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 58


تشکرها : 7208
( 12412 تشکر در 37 ارسال )
شماره ارسال: #506
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

امروز عصر در ایوان ارگ کریمخانی زیر سایه خنک نارنج ها نشسته بودیم که ناگهان پیشوا با حالتی گرفته وارد شدند. از زمان نبرد استالینگراد ایشان را اینقدر ناراحت ندیده بودم. پس از جلوس بر تخت و سلام نظامی بدون مقدمه شروع به بد و بیراه به ارتش ترکیه نمودند. از بی کفایتی سران و عدم برنامه ریزی آنها و اینکه برای کودتا با ورماخت هماهنگ نکرده بودند. بنده نیز تصدیق کردم و یادآوری کردم که ما آماده بودیم پلان B را در صورت عدم موفقیت طرح اولیه به مرحله اجرا دربیاوریم اما گولن به تحریک چرچیل نگذاشت. پیشوا پرسید:  گولن ؟!  و ما کمی درباره او توضیح دادیم . ایشان چند فحش خشک و بی آب حواله گولن کردند و در پایان گفتند خلایق هر چه لایق ! ما هم دیگر چیزی نگفتیم تا خشم پیشوا فرو نشیند ....

اما گویی هنوز طوفان خشم پیشوا ادامه داشت. صحبت از اقتدار رایش که شد  پیشوا به ناگاه مانند گلوله توپ شراپنل منفجر شدند و چونان شیر ژیان , خشمگینانه به سیاستمداران کنونی آلمان و بی خردی آنها تاختند. سپس چند فحش آبدار و حسابی حواله آنگلا مرکل کردند. ایشان فرمودند که رایش هیچگاه اینطور تحقیر نشده بود: یک بچه 18 ساله بیاید و چند تا آلمانی را بکشد و آب از آب تکان نخورد ؟! همه ما سرهایمان را پایین انداختیم. پیشوا برای غرور آلمان ارزش زیادی قائل هستند و هیچ بی احترامی را تحمل نمی کنند. یادم می آید کمی قبل از حمله به روسیه  یک فرد معترض یوگسلاوی آب دهان به صورت سفیر ما پرتاب کرد . پیشوا که از این بی احترامی به نژاد ژرمن برافروخته شده بودند دستور دادند ظرف 24 ساعت بلگراد پایتخت یوگسلاوی با خاک یکسان شود  . این کار دقیقا انجام شد و بعد از بمباران شدید بلگراد , ارتش ما ظرف سه هفته یوگسلاوی را شخم زد و 200 هزار نفر را کشت.

خدا پیشوا را نگه دارد.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۵/۵/۲ عصر ۱۰:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کلئوپاترا, نیومن, شارینگهام, جیمز باند, ویگو مورتنسن, Classic, Papillon, BATMAN, خانم لمپرت, مکس دی وینتر, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,672
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 58


تشکرها : 7208
( 12412 تشکر در 37 ارسال )
شماره ارسال: #507
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

امان از قرن 21 و امان از تکنولوژی ؛

کافه کلاسیک:  در روزگار قدیم , بشر بعد از انجام کار روزانه , کنار دهانه غار دور آتش می نشست و از ماجراهایی که آن روز بر او گذشته بود برای دیگران تعریف می کرد. مثلا اینکه چطور از دست دایناسور فرار کرده یا یک گراز را کشته و احتمالا چند  خالی بندی هم جاشنی آن می کرد و ... تا اینکه افراد جمع , چشمهایشان خسته می شد و می رفتند مثل بچه آدم می خوابیدند.

این داستان تا 100 سال پیش تغییر چندانی نکرده بود. برق نبود که تو بشینی تا کله سحر اینترنت broadband با تبلت و لپ تاپ ات بازی کنی. نهایتا دو تا کتاب زیر نور چراغ پی سوز یا شمع پر دود می خواندند یا با تعریف کردن قصه و شاهنامه به خواب می رفتند. همه چیز داشت به خوبی و خوشی پیش می رفت که سر و کله این ادیسون پیدا شد و برق 220 ولت را انداخت به جان ما . آنهم نه برق AC بلکه DC که شدت برق گرفتگی اش چند برابر است. خدا پدر تسلا را بیامرزد که شاخ ادیسون را شکست و برق متناوب AC را جایگزین کرد و باعث شد جان باختگان برق گرفتگی کاهش یابند وگرنه معلوم نبود چه بر سر ما می آمد . nnnn:

و اما بشنوید از قرن 21 و زمان حال که حکایتی است پر آب چشم :ccco...

شب خسته از کار به خانه برمی گردی و فکر می کنی که حالا وقت استراحته ... زهی خیال باطل ... اینقدر سرگرمی دور و برت ریخته که دیگه نمیشه گفت سرگرمی و باید گفت ادوات شکنجه و مشق شب. نخست تلویزیون هست و ماهواره. خدا رو شکر که این روزها کمتر برنامه وقت گیری هست که لازم باشد این سه چهار ساعت وقت فراغت شب را صرف آن کنی. خوشبختانه  خرم سلطان و  سریال فاخر هم دیگر نیست ! می ماند کتاب و اینترنت. کتاب که باید شبی نیم ساعت خوانده شود آن هم با بسته ای که اخیرا از یک نمایشگاه خریداری شده و به زودی معرفی خواهم کرد و چه کتاب های جالبی هم هستند. از سینمایی تا تاریخی.

می رسیم به اینترنت. خب . اول از همه سایت های خبری باید چک شوند. پوتین چه کار کرده و بشار اسد و اردوغان سر چند نفر را زیر آب کرده اند و ..... خدا را شکر که قذافی و چند نفر دیگر نیستند و گرنه خبرها چند برابر می شد ! داعش هم از بس سر بریده دیگر کشتارهایش تکراری شده و جذابیت هنری خود را از دست داده . بعد از آن نوبت سایت های هنری و سینمایی است.  بعد نوبت تلگرام است که بیشتر اخبار کاری در آن است. بعد نوبت فیسبوک است و به تازگی  هم اینستاگرام  آمده که اگر چک نشود خسر الدنیا و الآخره است.  آخرش می رسد به انجمن  خودمان کافه کلاسیک که البته خوشبختانه این روزها خلوته و وقت زیادی نمی گیره.:D

خب به نظر شما هر کدام از این ادوات و ابزار چند دقیقه  وقت بگیرد چه می شود ؟!

آفرین ! این حکایت , دلیل کم نوشتن این روزهای من و احتمالا برخی دیگر از دوستان است.

http://aks.roshd.ir/photos/8.753.medium.aspx

و اما بعد ...

المپیک ریو برزیل در حال برگزاری است. بد نیست به همین مناسبت از دو فیلم خاطره انگیز یاد کنیم. اول فیلم زیبای بدنام هیچکاک با بازی اینگرید برگمن و کری گرانت و خود من ( کلود رینز ) که موضوع آن در شهر ریو می گذرد . این  فیلم از اولین فیلم هایی بود که  داستانی جاسوسی و اتمی را در این شهر روایت می کرد.

دیالوگ دو عاشق و معشوق گرفتار در وظیفه :

آلیشیا:  به نظر تو "ریو" شهر کسل کننده ای نیست ؟

دولین: شهر بدی نیست !

فیلم دیگر اُلمپیا (1936) ساخته لنی ریفنشتال فیلمساز معروف آلمانی است که یک نگاه زیباشناسانه و هنری به حرکات و بدن ورزشکاران المپیک 1936 در آلمان دارد و چندین چایزه معتبر بین المللی هم در زمان خود گرفت. متاسفانه این فیلم که  نکات فنی بیساری را اولین بار به تاریخ سینما یاد داد در زیر سایه نازیسم و جنگ جهانی دوم مدفون شد و مجال کمتری برای معرفی یافت.

المپیاhttp://www.wissen.de/sites/default/files/wissensserver/styles/small/wissensserver/jadis/incoming/121431-sommerspiele.jpg?itok=hhFXQWlT

http://sheldonkirshner.com/wp-content/uploads/2015/08/Bergman-slider-21-e1438787669337.jpg


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۵/۵/۳۱ صبح ۱۲:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو الیزا, خانم لمپرت, شارینگهام, مکس دی وینتر, BATMAN, زرد ابری, Classic
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 393
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 56


تشکرها : 7711
( 7683 تشکر در 14 ارسال )
شماره ارسال: #508
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

درود بر همکافه ای های عزیز،

امروز سالگرد غیبت موقت ژان والژان عزیز، جهت انجام یک ماموریت مهم است... شهردار موفق و محبوب کافه که مسئولیت کوره و اردوگاه کافه را نیز بر عهده داشت و علی رغم دوشغله بودن نه تنها از پس هر دو خیلی خوب بر می آمد بلکه با اخلاص تمام بدون چشمداشت با فیش حقوقی تک رقمی که البته صد البته آن رقم هم یک تخم غاز گنده (به قول کارتون گوریل انگوری) بود! وظایف خود را از دل و جان انجام می داد.

جهت آشنایی بیشتر تازه واردین گرامی عرض کنم؛ از ایشان ارسالات پر مهر و سرشار از طنز به یادگار مانده و همچنین تاپیک سودمند فیلم و سینما - سلامتی چشم از اوست. به علاوه وی در زمینه موسیقی هم فعالیت بسیار داشته است. اما مهمترین ارسالاتش را در بخش قهوه خانه و گمشدگان کافه در اتاق بالای کافه می توانید ملاحظه بفرمایید که خود همیشه جویای احوال همکافه ای ها بود و می دانم الان ضمن انجام ماموریتش باز هم یاد کافه می افتد و امیدوارم این یادآوری توام با نشستن لبخند شادی بر لبهایش باشد.

ژان عزیز هرجا هستید امیدواریم سلامت، شاد و موفق باشید و مدارج ترقی را دوپله یکی طی بفرمایید و با اتمام ماموریت، مجددا به کافه خودتان بازگردید. همه ما چشم انتظار حضور مجددتان هستیم. یادتان می آید هنگام وداع صمیمانه تان با همکافه ای ها، بنده را که دلتنگ و غمگین بودم با طنز همیشگی خود شاد کردید و دست آخر حفاظت از خانم لمپرت را به شخص رایش سپردید که دلش قرص باشد! اینک می خواهم بگویم حتی شخص رایش هم دلتنگ شماست امید که به زودی و با صلابت بازگردید... هایل والژان!


تا شقایق هست، زندگی باید کرد
۱۳۹۵/۶/۱۹ عصر ۱۱:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, سروان رنو, ال سید, Classic, مکس دی وینتر, اسکورپان شیردل, BATMAN, زرد ابری, آدمیرال گلوبال, اسکارلت اُهارا, تارا, آقاحسینی
ارسال پاسخ