[-]
جعبه پيام
» <دون دیه‌گو دلاوگا> دوستان، من امروز اتفاقی سایت "منصور" گرامی را دیدم. در حال تکمیل‌ـه؛ ولی لذت بردم از چارچوب قوی و علمی‌ش. انشالله تو کافه بیشتر ببینیمش: http://www.double.ir/index.php/fa/
» <وولونته> قابل توجه دوستان گرامی...نسخه های با کیفیت بلوری نود درصد آثار برگمان به تازه گی در دسترس قرار گرفته است. از این نشانی قابل دانلود است : https://sam-serial.tk/?filmyab=true&d_id=348
» <جناب سرگرد> قابل توجه دوستان عزیز علاقمند به ارتش سری سریال محبوب من هم اکنون در جم کلاسیک در حال پخش هست از دستش ندید
» <بانو الیزا> ممنون برای این مصاحبه.برگمان هنرمندی بی همتا و در عین حال متواضع بود
» <دون دیه‌گو دلاوگا> سپاس بانو الیزای گرامی؛ مصاحبه جالبی با اینگمار برگمان در فصلنامه هنر سال 72ــ شاید تکراری ولی هربار خواندنش لذتبخش: http://s8.picofile.com/file/8345442776/B...u.pdf.html
» <سروان رنو> متاسفانه هنرمندان ایرانی چه عمر کوتاهی دارند ... امروز کرک داگلاس 102 ساله شد !
» <حسن شمس> احمدرضا دالوند، طراح گرافیک و تصویرگر ایرانی پس از یک دوره بیماری در اوایل صبح امروز در ۶۰ سالگی در تهران درگذشت
» <بانو الیزا> عکسها و اطلاعات عالی بود دن دیه گو مثل همیشه
» <دون دیه‌گو دلاوگا> "به زمانِ زاون" ــ تقدیم به همه‌ی دوستان و مخصوصا "زاپاتا"ی گرامی: http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-3...l#pid37838
» <کاپیتان اسکای> زنده یاد علی حاتمی 15 آذر سال 1375 در تهران درگذشت.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 4.13 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک
نویسنده پیام
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8363
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #461
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۴/۹/۲ عصر ۰۱:۱۱)واتسون نوشته شده:  

تقدیم به پیرمرد عزیز

متاسفانه پیرمرد عزیز که بنا به اقتضای سن زیاد دارای انواع بیماری , تصلب شراین , تنبلی کبد و نارسایی قلب بودند چند روز پیش در حال پیاده روی در پارک جلو منزل شان بودند که ناگهان دریچه میترال قلبشان از کار می ایستد و باعث می شود که رگ آئورت شان تحت فشار قرار بگیرد و پاره شود. خدایش رحمت کناد. او از نوادر روزگار بود و از دانش فراوان برخوردار. پند زیاد می داد و البته مثل همه پند دهندگان خودش کمتر به پندها عمل می کرد. کمی هم ذوق شاعری داشت اما شعرهایش سبک شتر گاو پلنگی بود و کسی جز خود او از عهده تفسیر آنها برنمی آمد.

[تصویر: minzdr.gif]

خلاصه اینکه با اینکه مرحوم شده اما هنوز از آن دنیا توسط مسنجر برای ما شعر و پند می فرستد و از احوال این جهان و کافه پرس و جو می کند. آخرین جملات وصیت نامه اش این بود: سروان به مریدان من بگو که من تا وقتی که فارغ التحصیل نشوم به خودم قول داده ام که دور این ابزار اعتیاد آور اینترنت و موبایل هوشمند و ... را خط بکشم و نیایم چون اگر بیایم باز هی دستم به قلم می رود  و هوایی می شوم !

خلاصه امان از این سیستم آموزشی نادرست که دوستان ما را اینگونه از دنیا و علایق شان می بُرد .


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۹/۷ عصر ۱۱:۵۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Keyser, Memento, جروشا, واتسون, خانم لمپرت, حمید هامون, کاپیتان اسکای, BATMAN, Classic, زبل خان, پیر چنگی, آلبرت کمپیون, زرد ابری, نکسوس, سوفیا, اشپیلمن, ایـده آلـیـسـت, اسکارلت اُهارا, مکس دی وینتر, jen yu, پیرمرد, ریچارد
جروشا آفلاین
جودی آبوت
***

ارسال ها: 79
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۱۷
اعتبار: 26


تشکرها : 1821
( 1493 تشکر در 46 ارسال )
شماره ارسال: #462
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

«بیستمین پست من برای کسی که خودش نمره بیست بود»

سلام به همه. دوتا پست زیبا والبته کمی غمناک بالا رو خوندمnarahat

جناب پیرمرد اولین کسی بودن که رسما منو برای شعری که واسه کافه کلاسیک گفته بودم توجعبه پیام تشویق کردن. عین یک بابای مهربون و دلسوز که مراقب تک تک بچه هاش هست، عین یک استاد دقیق و نکته سنج که هوای شاگرداشو داره،همیشه حواسشون به همه بود. اگه ایشون واقعا رفته باشه خیلی ناراحت میشم ولی آرزو میکنم هرجا هست خیالش از دارکافه راحت باشه و قلبشم کوک کوک مثل ساعت.

میخوام بگم هر شکلی باشی کارتونی غیرکارتونی یه بابای واقعی یه شاعر حرفه ای و یه استاد معرکه ای. من و دوستام درنبودت هر روز کافه رو آب و جارو می کنیم. اساتید چراغشو با مطالب پرفروغشون روشن نگهمیدارن تا تو بسلامت برگردی با قلب روپا و نمره A ی دکترا ایشالا :)

اما مگه میشه بدون شعرو شاعری تمومش کنم؟ بفرما تقدیم به شما. خواهش میکنم سروان بهتون پیامک بزنه:

رفتی و حسرت به دل ماندیم ما ای پیرمرد

مکتب کافه چرا کردی رها ای پیرمرد

گفت سروان رفته ای تحصیل را فارغ شوی

دود را کردی بلند از کنده ها ای پیرمرد

قلب تو ناکوک اگر زد کوک کوکش میکند

دکتر کافه، کجا رفتی بیا ای پیرمرد

چاره نبود جز تحمل غیبت کبرای تو

ما دعا گوییم با خوف و رجا ای پیرمرد

دانش آموزان کافه راه پویان تو اند

 پروراندی تو بسی فرزانه ها ای پیرمرد

گر جروشا کِه ترین شاگرد باشد غم مدار

کافه با مجموع ما مانَد بجا ای پیرمرد

===============


برای من تنها چیزهایی جالبند که به قلب مربوط می‌شوند. «آدری هیبورن»
۱۳۹۴/۹/۱۱ صبح ۰۳:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, حمید هامون, کاپیتان اسکای, Memento, خانم لمپرت, rahgozar_bineshan, هانا اشمیت, کنتس پابرهنه, زرد ابری, لو هارپر, سروان رنو, نکسوس, زبل خان, Keyser, اسکورپان شیردل, سوفیا, اشپیلمن, Classic, بانو الیزا, ایـده آلـیـسـت, BATMAN, پیر چنگی, واتسون, Princess Anne, مکس دی وینتر, فورست, شارینگهام, پیرمرد, L.B.Jefferies
زبل خان آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 330
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱/۱۳
اعتبار: 23


تشکرها : 2395
( 3834 تشکر در 58 ارسال )
شماره ارسال: #463
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام به اهالی کافه:heart:

ساعتی پیش داشتم مجله جدول کولاک که البته نسخه قدیمی رو ورق می زدم و گاهی هم جدولی رو حل می کردم تا رسیدم به یه صفحه که مربوط بود به  دوبلورهای خوب کشورمون...

از این جدول هایی که باید اسامی رو توی جدول خط زد تا حروف باقی مانده تشکیل دهنده رمز جدول باشه..

 و من با دیدن تصویر زیبای استاد منوچهر اسماعیلی خیلی سریع و تند به رمز جدول دست پیدا کردم

khhnddh

۱۳۹۴/۹/۱۱ عصر ۰۶:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, Memento, سوفیا, ویگو مورتنسن, آلبرت کمپیون, سروان رنو, جروشا, اشپیلمن, خانم لمپرت, بانو الیزا, ایـده آلـیـسـت, BATMAN, پیر چنگی, واتسون, rahgozar_bineshan, مکس دی وینتر, پیرمرد, L.B.Jefferies, ریچارد
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8363
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #464
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

ای امان . ای فغان . ای داد و بیداد . ای هوار .

امان از این اپلیکیشن های واتس آپ - تلگرام - لاین - اینستاگرامبی تالک - وایبر - تانگو - ایمو  - وی چت ( ره ) و  ...  (فیسبوک را قلم گرفتیم چون  زاکربرگ رشوه زیادی داده ! :cheshmak: )

طبق تحقیقات میدانی ما , بعد از مشغله کاری و زن و بچه , این اپلیکیشن ها مهمترین عامل غیبت دوستان ما هستند. nnnn:

 این ابزار ظاهرا مفید , همه وقت آزاد اندک افراد را می گیرند و باعث می شوند که فرصت آمدن به فروم ها و انجمن ها را نداشته باشند علاوه بر آن  بلایی خانماسوز برای زبان پارسی  هستند. صفحات گفتگوی آنها پر است از اشتباه , اصطلاحات نادرست , حرف های سطحی و بحث های نازل فست فودی .

شکی نیست که تنبلی ذاتی بشر , باعث اقبال بیشتر به این برنامه های آسان شده و البته چیزهای ارزشمند معمولا به آسانی به دست نمی آیند. این یک واقعیت است که نسل نو  تنبل تر از نسل های قدیم است و این گونه ابزار را بیشتر می پسندد و طبیعتا کمتر حوصله وبلاگ و سایت و انجمن را دارد. او ترجیح می دهد که روی رختخواب لم دهد و با موبایل اش با دیگران کل کل کند !

نمی دانم اگر حافظ یا سعدی زنده بودند در این باره چه می گفتند و چه پندی می دادند ؟! ( احتمالا هیچ !  نرود میخ آهنین در سنگ ) :eee2


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۹/۱۵ صبح ۰۱:۱۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, BATMAN, واتسون, Princess Anne, خانم لمپرت, آلبرت کمپیون, بانو الیزا, کنتس پابرهنه, حمید هامون, ویگو مورتنسن, کاپیتان اسکای, پیر چنگی, زرد ابری, اسکارلت اُهارا, اشپیلمن, مکس دی وینتر, زبل خان, Classic, نکسوس, ایـده آلـیـسـت, پیرمرد, L.B.Jefferies, ریچارد
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #465
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

==========================================

======================

=

از وقتی که یادم میاد رابطه مون با لبنان خیلی خوب بود.

دلیلش هم معلوم بود. زن های لبنانی...

مرحوم پدر علاقه خاصی به زن ها داشتند.

که البته حق هم داشتند! :دی

.

.

پدر از دوران جوانی رفت و آمد زیادی با لبنان داشت...

و این ارتباط تا همین اواخر عمرشون هم ادامه داشت...

توی عکس اول مرحوم پدر رو در کنار حافظ اسد و یاسر عرفات می بینید... عکس دوم هم که همبازی کودکی من بشار هست که هنوز هم به پدر من میگه عمو معمر...

.

.

برخلاف چیزی که توی رسانه ها گفته میشه ایشون خیلی هم مهربون و دوست داشتنی بودند...

رابطه خیلی خوبی هم با من و بقیه بچه ها داشتند...

البته من رو بیشتر از همه دوست داشتند.

.

.

توی عکس بالا مرحوم پدر رو می بینید که دستش رو انداخته روی دوش من...

حتی عایشه که یکی یک دونه پدر بود انقدر پیش ایشون محبوب نبود...

پدر با وجود مشکلات بسیار همیشه یک وقت مشخصی رو برای خانواده نگه می داشت...

من رو هم می بینید که توی نخ عکاسم. یادم میاد که خیلی خوشمزه بود. جز اولین کسایی بود که خوردم.

علاقه پدر به من باعث شده بود که همیشه از من به عنوان جانشین خودش یاد کنه...

چندین بار در خیل طرفدارانش دست من رو بالا برده بود و گفته بود «من کنت مولاه فهذا الهانیبال مولاه»

ولی من علاقه ای به سیاست نداشتم و برای همین همیشه از این وضعیت ناراضی بودم...

.

.

سیاست آدم خودش رو می خواد...

من برای هنر ساخته شده بودم.

بعد از کش و قوس بسیار با پدر، بالاخره ایشون رو متقاعد کردم که من رو به کلاس بازیگری بفرسته. ولی توی لیبی این چیزا زیاد مرسوم نیست.

اینجا بود که پدر گفتند که هنر نزد ایرانیان است و بس.

طی مذاکراتی که با رئیس جمهور وقت ایران داشتند بالاخره من رو در کلاس بازیگری اساتید ایرانی ثبت نام کردند.

.

پدر شخصا از این توافق نامه ناراضی بودند ولی به علایق من احترام گذاشتند و مثل همیشه بدون اینکه بخواهند نظرشون رو به کسی تحمیل کنند من رو راهی دیار غربت کردند و برادرم سیف الاسلام رو به عنوان جانشین خودش در نظر گرفت.

کلاس های بازیگری خیلی خوب پیش رفت تا اینکه چند سال بعد، در سال 1370 پیشنهادی از جاناتان دمی دریافت کردم برای ایفای نقشی در فیلم سکوت بره ها...

که به خاطر اون موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد از شصت و چهارمین دوره اسکار شدم...

البته بعدا بخاطر اون جایزه رسانه ها خیلی من و خانواده ام رو اذیت کردند...

در اون زمان لیبی متهم به مشارکت در سانحه لاکربی بود. و این تهمت خیلی به مرحوم پدر فشار آورد. هرچند بعدا خود پدر اعتراف کرد که در این کار دست داشته است ولی خب به هر حال اون تهمت خیلی پدر رو شکسته کرد...

.

.

بعد از اون دیگه کمتر لبخند پدر رو می دیدیم...

همیشه توی فکر بود و می خواست کتاب ابیض رو در دنیای سیاست ترویج بده. ولی امان از کوردلی غربیان...

نه تنها کتاب ابیض رو سرلوحه کار قرار ندادند، بلکه پدر رو مسخره کردند... و پدر مظلومانه به راه حق ادامه داد...

ماجرای زد و خورد من و خدمتکار سوئیسی ام هم از همین جا نشئت گرفت که زخم دیگری بود بر قلب مرحوم پدر...

خلاصه من همه جوره شرمنده این مرحوم هستم...

4 سال از شهادت مظلومانه پدر می گذره ولی یادش همچنان در دل ما هست...

برای زنده نگه داشتن یاد ایشون، نام کاربری اختیاری خودم رو موقتا از موزیکال به رادیکال تغییر دادم...

اینجوری هم اشاره ای داره به سیاست های پدر، هم اشاره ای به هنر متعالی...

۱۳۹۴/۹/۲۱ عصر ۰۷:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, خانم لمپرت, اشپیلمن, حمید هامون, جروشا, rahgozar_bineshan, BATMAN, آلبرت کمپیون, نیومن, واتسون, Princess Anne, مکس دی وینتر, زبل خان, لو هارپر, vic_metall, Classic, نکسوس, ایـده آلـیـسـت, پیرمرد, زرد ابری, L.B.Jefferies, ریچارد
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8363
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #466
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

با تشکر از هانیبال , فرزند خلف معمر قذافی ,

در این شب جمعه یادی می کنیم از دیکتاتور مظلوم , معمر قذافی , که نامردانه کشته شد.

پدری دلسوز و رهبری بی مانند , او که نگارنده کتاب ها بود و سیستم آموزشی و بهداشتی لیبی را رایگان کرده بود , او که در سازمان ملل 8 ساعت یک نفس سخنرانی می کرد تا جایی که مترجم ها غش می کردند , او که وقتی به نیویورک می رفت شتر مخصوص اش را با خود می برد تا صبح شیر تازه بخورد , او که به جای هتل در پارک پایتخت ها چادر به پا می کرد , او که در خیال امپراطوری امارات عربی و اسلامی ساخته بود و او که اینقدر روح لطیفی داشت که حتی محافظانش را از میان زن ها انتخاب کرده بود , ashk


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۹/۲۶ عصر ۱۱:۴۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, حمید هامون, خانم لمپرت, Memento, جروشا, زبل خان, لو هارپر, rahgozar_bineshan, واتسون, BATMAN, اشپیلمن, نکسوس, ایـده آلـیـسـت, مکس دی وینتر, پیرمرد, زرد ابری, L.B.Jefferies, ریچارد
زبل خان آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 330
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱/۱۳
اعتبار: 23


تشکرها : 2395
( 3834 تشکر در 58 ارسال )
شماره ارسال: #467
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۴/۹/۱۵ صبح ۰۱:۱۸)سروان رنو نوشته شده:  

ای امان . ای فغان . ای داد و بیداد . ای هوار .

امان از این اپلیکیشن های واتس آپ - تلگرام - لاین - اینستاگرامبی تالک - وایبر - تانگو - ایمو  - وی چت ( ره ) و  ...  (فیسبوک را قلم گرفتیم چون  زاکربرگ رشوه زیادی داده ! :cheshmak: )

طبق تحقیقات میدانی ما , بعد از مشغله کاری و زن و بچه , این اپلیکیشن ها مهمترین عامل غیبت دوستان ما هستند. nnnn:

 این ابزار ظاهرا مفید , همه وقت آزاد اندک افراد را می گیرند و باعث می شوند که فرصت آمدن به فروم ها و انجمن ها را نداشته باشند علاوه بر آن  بلایی خانماسوز برای زبان پارسی  هستند. صفحات گفتگوی آنها پر است از اشتباه , اصطلاحات نادرست , حرف های سطحی و بحث های نازل فست فودی .

شکی نیست که تنبلی ذاتی بشر , باعث اقبال بیشتر به این برنامه های آسان شده و البته چیزهای ارزشمند معمولا به آسانی به دست نمی آیند. این یک واقعیت است که نسل نو  تنبل تر از نسل های قدیم است و این گونه ابزار را بیشتر می پسندد و طبیعتا کمتر حوصله وبلاگ و سایت و انجمن را دارد. او ترجیح می دهد که روی رختخواب لم دهد و با موبایل اش با دیگران کل کل کند !

نمی دانم اگر حافظ یا سعدی زنده بودند در این باره چه می گفتند و چه پندی می دادند ؟! ( احتمالا هیچ !  نرود میخ آهنین در سنگ ) :eee2

واقعا  همینطوره سروان محترم..متاسفانه هر روز هم داره بدتر میشه و این گوشی های جدید حسابی در میان خانواده ها خوب رخنه کرده! و ملت هم  غرق  در شبکه های مجازی هستن...

و نسل جوان واقعا اعتیاد بدی بهش پیدا کردن که حقبقتش ترک کردنش همانند اعتیاد به دود و دم بسیار سخته براشون..

واقعا نسل ما چی کشید و این نسل داره چی می کشه!

من به خوبی یادمه که به کمترین  قانع بودیم ولی کنون بچه های امروزی حتی به بیشترین هم قانع نیستن..

ماها با داشتن یه توپ پلاستیکی چقدر ذوق زده می شدیم انگاری خوشبخت ترین انسان های روی زمین هستیم ولی الان بچه های کم سن و سال باید گوشی های پیشرفته داشته باشن تا راضی شوند که اذیت مادر نکنن تا مادر به راحتی توی گروه ها پست به اشتراک بذارن..

و نکته دیگه که به خوبی اشاره کردین راجع به متن هایی منسوب به بزرگان و مفاخر کشورمون و دیگر ممالک هست..

 خیلی جالبه که سخنانی رو چنان منسوب می کنن به کوروش که واقعا به راحتی میشه فهمید که یه متن امروزی هست...

 اتفاقا من بیشتر با انجمن حال می کنم تا به شبکه های مجازی گوشی... یه عادت خوبی که دارم پایبند به گذشته هستم..یادمه توی یه انجمن که بودم نزدیک به 7 سال یه آواتار و یه امضا داشتم .. بارها بهم توصیه کردن که تغییر بدهم ولی اصلا دلم نیومد که نیومد...

البته گرفتاری و دغدغه های زندگی هم توی غیبت دوستان نقش مهمی ایفا می کنه... متاسفانه زندگی امروزی خیلی گرفتاری به همراه داره...

ولی با این حال همچنان با کافه ایم و ایشالا سعی می کنیم که یه کافه چی باوفایی باشیم..

:ttt1

۱۳۹۴/۹/۲۷ صبح ۱۱:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : لو هارپر, کاپیتان اسکای, خانم لمپرت, Memento, فورست, حمید هامون, rahgozar_bineshan, واتسون, BATMAN, سروان رنو, اشپیلمن, کنتس پابرهنه, بانو الیزا, نکسوس, ایـده آلـیـسـت, مکس دی وینتر, شارینگهام, پیرمرد, زرد ابری, L.B.Jefferies, ریچارد
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8363
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #468
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۴/۹/۲۷ صبح ۱۱:۵۲)زبل خان نوشته شده:  

البته گرفتاری و دغدغه های زندگی هم توی غیبت دوستان نقش مهمی ایفا می کنه... متاسفانه زندگی امروزی خیلی گرفتاری به همراه داره...

کاملا درسته. ::ok:

نباید گذاشت این حواشی و تجملات زائد امروزی , ما را از زندگی واقعی محروم کند.

خیلی چیزها دست آدم نیست و البته خیلی چیزها هم دست خود آدم است. برخی از تجملات بدون اینکه فایده چندانی داشته باشند فقط وقت آزاد ما را می گیرند و ما را از کارهای بهتر باز می دارند. (مانند بعضی برنامه های تلویزیون یا بعضی اپلیکیشن های موبایل )

می توان مدیریت کرد که همیشه وقت آزادی برای هنر و زندگی کردن داشته باشیم. حتی در خط مقدم جبهه با کمترین امکانات و سخت ترین شرایط هم می توان یک ارنست همینگوی بود و بهترین داستان ها را نوشت.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۹/۲۹ عصر ۱۱:۳۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, خانم لمپرت, حمید هامون, اشپیلمن, کنتس پابرهنه, آلبرت کمپیون, زبل خان, BATMAN, واتسون, بانو الیزا, ایـده آلـیـسـت, نکسوس, مکس دی وینتر, پیرمرد, کاپیتان اسکای, زرد ابری, ریچارد
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8129 تشکر در 189 ارسال )
شماره ارسال: #469
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۳/۹/۳۰ عصر ۰۵:۱۰)خانم لمپرت نوشته شده:  

در تدارک یلدایی مختصر مفید بودم ........اما با شنیدن خبر درگذشتش دلم شکست... روباه مکار نازنینی که کودکیم رابا صدای خشدار و زیبایش و کلام آهنگینش گذرانده بودم از دنیا رفت. استاد مرتضی احمدی......

گله از چرخ ستمگر بکنم یا نکنم؟ شکوه از بخت بد اختر بکنم یا نکنم؟

http://dl.irmp3.ir/data/song/Morteza_Ahm....IR%29.mp3

بهرتقدیر یلدای امسال را باخاطره او برگزار خواهیم کرد و قطعا او مهمان امسال و هرسال همه خانه های ایرانی است. چه خوش است رفتنی که همواره سالگردش با آمدن خوش در یادها همراه باشد... این رفتن ها مرگ نیست تولد دوباره و چندباره است تولد بینهایت و یقینا خدا این نعمت را نصیب هربنده ای نمی نماید...

روحش شاد که لحظه لحظه عمرش سرشار از مهر ، دوستی ، گذشت ، صفا و صمیمیت بود

.

سلام عزیزان

به این سرعت یک سال سپری شد و یلدایی دیگر از راه رسید.  به قول استاد فقید " مشکلات زیاد است ولی مراسم یلدا باید برگزار شود...همیشه همین دور هم بودن مهم بوده. اصلا این رسم ایرانی‌هاست که دور هم جمع شوند..." یاد شادروان مرتضی احمدی گرامی باد که با اینکه دیگر در بین ما نیستند اما در ذهن و دلها زنده می مانند.

اما ما که بودیم و هستیم بیاندیشیم در این یک سال یلدایی چه بر ما گذشت؟ خوشیها را یادآوری کنیم ، کینه ها را از دل بشوییم و تلخی ها را به فراموشی بسپاریم. یلدا شبی طولانی است می شود با قهرها آشتی نمود، با جدایی ها بوصال رسید و از ناکامی ها کام گرفت... می شود حتی برای یک شب به غم ها خندید و از بوته پژمرده یاس غنچه های درخشان امید را شکوفا کرد. می شود فانوس بدست این راه تیره را با کورسویی پیمود و ایمان داشت که پایان شب سیه سپید است...

یلدا شب دیدار است ... پدر مادرهای گرامی مان، همسران عزیزمان و فرزندان دلبندمان حضوری گرم و همراه می طلبند. شده برای ساعتی در کنار جمع خانواده موبایلها را خاموش کنیم و در چشمان هم لبخند بزنیم. بجای کامنت های بی محتوای تلگرامی، گل بگوییم و گل بشنویم. نیت کنیم و حافظ را به ضیافت مهر دعوت نماییم و از اشعارش مراد بگیریم.

سعدی شیرین سخن نیز تو گویی در وصف یلدا خوش می فرماید:

شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی..... غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

پس، موبایل ها را که چون جان شیرین می داریم برای ساعاتی از خود دور کنیم. این شب و این گردهم آیی خانواده را غنیمت شمریم. هرگز مباد که مناسبتهای باستانی و آیینی ما اینچنین مانند کاریکاتور شب عید بدمنظر شود:

.

یلدا شما را به گرمی، صفا، عشق، لبخند و نگاه فرا می خواند هرچه از تکنولوژی دورتر، بهتر... هرچه اصیلتر بهتر:

*****

چه نیکوست اگر پس از اتمام میهمانی لطف فرموده و خاطرات خوشتان را از این شب با همکافه ای ها به اشتراک گذارید تا از شادی شما شاد شویم.

دلتان شاد و لبتان خندان


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۹/۳۰ صبح ۰۱:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, کنتس پابرهنه, Memento, BATMAN, اشپیلمن, زبل خان, کاپیتان اسکای, rahgozar_bineshan, واتسون, آلبرت کمپیون, Classic, بانو الیزا, هانا اشمیت, حمید هامون, اسکورپان شیردل, جروشا, Princess Anne, اسکارلت اُهارا, ایـده آلـیـسـت, نکسوس, زینال بندری, مکس دی وینتر, پیرمرد, زرد ابری, L.B.Jefferies, ریچارد
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #470
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

.

.

۱۳۹۴/۹/۳۰ عصر ۱۱:۳۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ایـده آلـیـسـت, آلبرت کمپیون, BATMAN, خانم لمپرت, Princess Anne, جروشا, واتسون, هانا اشمیت, نکسوس, rahgozar_bineshan, اشپیلمن, زینال بندری, اسکورپان شیردل, ویگو مورتنسن, لو هارپر, زبل خان, سروان رنو, بانو الیزا, دزیره, حمید هامون, Classic, کنتس پابرهنه, زاپاتا, مکس دی وینتر, پیرمرد, زرد ابری, ریچارد
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 70


تشکرها : 10072
( 11114 تشکر در 275 ارسال )
شماره ارسال: #471
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

یلداهای بسیاری را پشت سر گذاشتیم و باز رسیدیم به یلدایی دیگر !

اگه بخوام از بهترین یلدایی که تجربه کردم یاد کنم بر میگرده به سالها قبل تقریبا 27 یا 28 سال پیش

(زمانی که تماشای برنامه های تلویزیونی بهترین سرگرمی بود)

یلدای روز هوا خیلی سرد و ابری هم بود، اتفاقا پدر بزرگمون هم برای کاری از شهرستان اومدن، البته قرار بود یکی دو روزه برگرده

غروب که شد هوا خیلی سنگین و آسمون هم کبود بود، یکی دو ساعت بعد وقتی به آسمون نگاه کردم، خیلی خوشحال شدم

درسته، شاهد بارش اولین برف زمستونی بودیم اون هم تو آخرین شب سرد پاییزی 

اون وقتا هوای سالمتری داشتیم و اگه قرار بود تعطیلی غیر رسمی هم باشه به بهانه بارش برف و یخ بندان بود نه هوای آلوده

برام جالبه که هر سال شب یلدا  یاد یه فیلم تلویزیونی (نمایشی) میافتم که به نظرم همون سالها پخش شد، البته به این فیلم علاقه زیادی ندارم اما خوب تو ضمیر ناخودآگام مرور میکنم

اسم فیلم بودغروب شب یلدا "

 خلاصه داستان این بود که خانواده ای سنتی برای مراسم شب یلدا تدارکاتی دیده بودند و قراره یلدا همه اهل منزل دور هم جمع باشن

دقایقی از غروب سپری میشه اما خبری از پدر یا برادر بزرگتر نیست، طبیعتا سایر اعضای خانواده دلشون حسابی شور میزنه و خیلی نگران میشن

خلاصه یه نفر داوطلب میشه برای پیگیری و جویا شدن از احوال فرد غایب از خونه خارج شه که البته کار آسونی نبود با توجه به شرایط حکومت نظامی 

دو سه ساعتی میگذره تا اینکه بالاخره یلدای اون سال هم خانواده مثل همیشه دور هم جمع میشن و همه چی به خیر میگذره و یک شب یلدای به یادماندنی تو خاطراتشون ثبت میشه

____________________________________________

این هم هدیه شب یلدای من به دوستان، امیدوارم مورد پسند قرار بگیره

قرار گرفتن برگهای پاییزی (خزان زندگی) زیر هندوانه (شیرینی زندگی) به این معناست که در هر مکان، موقعیت و فصلی از سال میشه دور هم بود و شادی کرد

در تصویر اصلی متن مورد نظرم رو با ماژیک سیاه نوشتم اما بعدش احساس کردم با ماژیک سبز نوشته میشد جالبت تر میشد

برای همین با نرم افزار رنگش رو به سبز تغییر دادم البته تصویر اصلی هم در اینجا قابل مشاهده ست متاسفانه خوش خط نشد، چون سطح هندوانه مورب و لغزندست

_______________________________________

 تصاویر زیبایی از سفره شب یلدا 
///
///
///
///
فایل ضمیمه/ تصویر واقعی قبل از ویرایش و قرار گرفتن داخل قاب 


فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۴/۱۰/۱ صبح ۰۱:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, زینال بندری, خانم لمپرت, اشپیلمن, اسکورپان شیردل, ویگو مورتنسن, لو هارپر, زبل خان, واتسون, rahgozar_bineshan, سروان رنو, بانو الیزا, دزیره, ایـده آلـیـسـت, نکسوس, حمید هامون, Princess Anne, علی بابا, Classic, Memento, کنتس پابرهنه, هانا اشمیت, زاپاتا, Keyser, جروشا, دهقان فداکار, مکس دی وینتر, کاپیتان اسکای, پیرمرد, Papillon, زرد ابری, ریچارد
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8129 تشکر در 189 ارسال )
شماره ارسال: #472
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

عید باشکوه کریسمس، زادروز حضرت مسیح پیامبر مهر و بخشش را خدمت تمام هموطنان مسیحی ، کاربران عزیز ارمنی مان بالاخص فرانکشتاین گرامی تبریک عرض می کنیم. امیدوارم سال جدید میلادی سرشار از سلامت، نیکی، خوشی و موفقیت برای این عزیز و دیگر ارامنه فهیم، مهربان و نازنین مان باشد.

Christmas wishes are sent to you
for a season full of cheer
and lots of love and happiness
for a very happy new year


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۱۰/۴ صبح ۱۲:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : علی بابا, آلبرت کمپیون, سروان رنو, کنتس پابرهنه, زینال بندری, جروشا, هانا اشمیت, BATMAN, rahgozar_bineshan, اسکورپان شیردل, Memento, حمید هامون, زبل خان, Princess Anne, مکس دی وینتر, اشپیلمن, واتسون, نکسوس, دزیره, Classic, کاپیتان اسکای, ایـده آلـیـسـت, پیرمرد, Papillon, لو هارپر, Keyser, زرد ابری, ریچارد
کنتس پابرهنه آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 124
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۶/۵
اعتبار: 33


تشکرها : 2376
( 2066 تشکر در 50 ارسال )
شماره ارسال: #473
RE: به کسی که مثل هیچ کس نیست...

امروز زادروز یکی از عزیز ترین و مهربان ترین دوستانمون در کافه ست. کسی که حضورشون موجب فخر و مباهات دوستان است. حتی دیدن نام شون در بین افراد آنلاین مایه دلگرمی و آرامش خاطر است. بانویی متواضع و فروتن که امکان نداره مدتی به کافه سر نزنید و ایشون با قلب پر مهرشون سراغتون رو از دیگران نگیرند. رفتار، نوشته ها و ارسالات ارزشمندشون الگویی بی نظیر برای هر دوستی در کافه است. من شخصا نحوهٔ نوشتن رو از ایشون یاد گرفتم... خانم لمپرت عزیز از طرف خودم و تمام دوستانم در کافه زادروزتون رو تبریک میگم و براتون آرزوی بهترین ها رو دارم...شاد باشید و سلامت


به هر تقدیر شکلک در نیاوردم ... فقط میخواستم شکل خودم باشم
۱۳۹۴/۱۰/۴ عصر ۰۵:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, زبل خان, Memento, خانم لمپرت, اسپونز, جروشا, واتسون, حمید هامون, هانا اشمیت, Princess Anne, آلبرت کمپیون, rahgozar_bineshan, شارینگهام, نیومن, نکسوس, BATMAN, دزیره, سروان رنو, لو هارپر, کاپیتان اسکای, بانو الیزا, ایـده آلـیـسـت, پیرمرد, Papillon, Classic, مکس دی وینتر, Keyser, اشپیلمن, زرد ابری, ریچارد
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 221
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 40


تشکرها : 4011
( 3924 تشکر در 59 ارسال )
شماره ارسال: #474
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

[تصویر: 1451325851_5616_3f564ef9a1.jpg]

سلام و درود بر دوستان گرامی و سروران محترم

ضمن عرض تبریک عید ولادت پیامبر گرامی اسلام و تشکر از همۀ عزیزان بویژه جناب حمید هامون بزرگوار، جناب واتسون عزیز، سرکار خانم جروشا و همۀ کسانی که در مدّت غیبت حقیر، لطف و محبتشان را با اعطای اعتبار(جنابان آلبرت کمپیون، اشپیلمن، مکس دی وینتر و سرکار خانم Princess Anne) و با تشکر از ارسالهای کریمانۀ فوق نشان دادند، صادقانه می گویم که استحقاق این همه عنایت را نداشته و ندارم.

از روی جناب سروان رنو هم بسیار شرمنده ام که هر بار آرزویش برای پایان عمرم و به میراث بردن اندک مرده ریگم، ناکام می ماند و کماکان از او قبراق ترم.

در هر حال، خواهشمندم بنده را بیش از آنچه هستم، تصور نکنید. نه استادم و نه حتی خبره. فردی معمولی با دانشی مطمئناً کمتر از دیگر دوستان هستم و گهگاهی با نوشته هایم تنها وقت باارزش بازدیدکنندگان و خوانندگان محترم ارسالهایم را می گیرم.

در جواب شعر ارزشمند سرکار خانم جروشا چند بیتی می نویسم که البته بیشتر در حکم خشت زدن است ولی امیدوارم بزرگواران به بزرگیشان ببخشند.

من  نه  استاد  که  شاگرد  کِه  راه  دلم
تا  به  مقصد  برسم  عمر  ز کف  می رودم

چون  همه  محفلیان   بر   صفت  خورشیدند
کی مرا هست فروغی؟ نه چو ایشان شمسم

مکتبی را  که  در  آن  بیش ز  صد استاد است
من  یکی  صفر  قفای  صد  ایشان  هستم

این مکان اسکلۀ  عشق  هنرمندان  است
من  کجا ؟  در  بلمی  غرقۀ  دریا  گشتم

۱۳۹۴/۱۰/۷ عصر ۰۹:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, Papillon, کاپیتان اسکای, oceanic, Princess Anne, خانم لمپرت, سروان رنو, آلبرت کمپیون, جروشا, حمید هامون, Memento, Classic, اسکورپان شیردل, آقاحسینی, لو هارپر, واتسون, جیمز باند, BATMAN, مکس دی وینتر, Keyser, ایـده آلـیـسـت, زبل خان, اشپیلمن, زرد ابری
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 274
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1496
( 3137 تشکر در 63 ارسال )
شماره ارسال: #475
دیدار با هانیبال در خیابان سعدی

امروز، از روزهای زیبایی زمستانی و دور از چشم النینو در هوایی گرم و صفایی دوستانه میزبان دوستی ارزشمند و بزرگوار بودم. البته اگر پذیرایی با دو تا بیسکویت و یک چای تلخ را بتوان پذیرایی گذاشت آن هم در فضای اداری و گرفتاری های بی شمار، ...

هانیبال، دوستی گرانمایه که سلام گرم و دوستانه‌ی سروان، خانم لمپرت و دیگر دوستان را به همراه آورده بود و من که با فرار از اداره، ایشان را به زیباترین خیابانی که در مشهد می شناسم، بردم. خیابانی که دو تا از گزینه های مورد علاقه ی من را در خود دارد: کتاب و لوازم الکترونیک؛ خیابان سعدی و البته پاساژ ارزشمند مهتاب که عکسی به یادگار گرفتیم.

در پس پشت عکس ما؛ هم کتاب هست و هم لوازم الکترونیک

و گفتگو در باب کافه و خاطرات شیرین و به یاد ماندنی اش و دوستانی که با چشم دل همدیگر را می‌بینیم و میهمان اندیشه یکدیگر هستیم.

و دوستان گله‌مند از کم نویسی اینجانب باید از هانیبال ارجمند بپرسند تا بدانند که کوتاهی از من نیست، گرفتاری کار در حوزه‌ی فرهنگ بسیار است. 

اینجانب آمادگی خود را در مشهد برای پذیرایی از دوستان به شرط هماهنگی از پیش ابراز می نمایم و امیدوارم این دیدارها به هر بهانه ای با هم کافه ای های گرامی بیشتر شود.

پاینده باشید به مهر و مهربانی!

سپاس از هانیبال همیشه بزرگوار


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۴/۱۰/۹ عصر ۰۵:۰۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, آلبرت کمپیون, حمید هامون, خانم لمپرت, سروان رنو, پیرمرد, مکس دی وینتر, تارا, کنتس پابرهنه, Princess Anne, Classic, نکسوس, BATMAN, Papillon, لو هارپر, Keyser, شارینگهام, ایـده آلـیـسـت, داداش کایکو, زبل خان, جروشا, ویگو مورتنسن, بانو الیزا, اسکارلت اُهارا, آقاحسینی, واتسون, اشپیلمن, ریچارد
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 274
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1496
( 3137 تشکر در 63 ارسال )
شماره ارسال: #476
فاش کن!

ای پیرمرد زنده‌ی شیرین رنگ رنگ

ای ریز چشم و کاکُلِ بالا و مو قشنگ

ناز آمدی به کافه و هم ناز می کنی

بر کوه قافِ فیلم، تو پرواز می کنی

یکساله آمدی و شدی پیر این دیار

چُون شد که شد فزون زسی و پنج اعتبار؟

ای پیر پر طراوت و عشق، ای سپید مو،

مهرت به قلب کافه نشسته‌ست از چه رو؟

بیرون روند جمله ی پیران زمیکده،

چون عمرشان رسد به گذرگاه یک سده،

اما تو پیر آمده‌ای با دل جوان

شاد و قشنگ و شادنشین و دوان دوان

دل را زهر چه پیر و جوان است برده‌ای،

آیا ز آب چشمه‌ی جاوید خورده ای؟

ای بهر کافه میر و مراد و امید و دوست،

پیرانه سر رسیده، جوانیت از چه روست؟

جان سبیل دشنه‌ی چخماق گَشته ات

دلدادگان ز بهر چه گشتند کُشته ات؟

القصه راز این همه مستی تو فاش کن

این را که ای عزیز که هستی، تو فاش کن

 

 

 

 


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۴/۱۰/۹ عصر ۱۰:۱۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, سروان رنو, آلبرت کمپیون, خانم لمپرت, BATMAN, پیرمرد, لو هارپر, جروشا, کنتس پابرهنه, ایـده آلـیـسـت, نکسوس, Keyser, Classic, حمید هامون, اسکارلت اُهارا, آقاحسینی, واتسون, اشپیلمن, زرد ابری, مکس دی وینتر
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 274
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1496
( 3137 تشکر در 63 ارسال )
شماره ارسال: #477
کاپیتان، سروان، بلای عاشقیت!

داستان یک مثلث عشقی

کاپیتان، سروان، بلای عاشقیت!

نویسندگان: کنتس، تورنتن، سروان، کاپیتان

...

<سروان رنو> شما عضویت تون تایید شده کال تورنتن. خود را به رده پیاده نظام رایش معرفی کنید برای جنگ با متفقین

<كال تورنتن> سروان خواهش مي كنم فقط منو جبهه روسيه نفرستين

<کاپیتان اسکای> زنده باشی برادر تورنتن؛ نازی هستی یا از تیم متفقین؟

<كال تورنتن> عشق است متفقين

<کاپیتان اسکای> سروان داشته باش! عشق است متفقين:dodgy:

<سروان رنو> بفرما. ما کاربر تایید عضویت می کنیم که جبهه رایش تقویت بشه اما میرن عضو متفقین ظالم میشن. ظلم تاریخ به رایش تمامی ندارد.

<کاپیتان اسکای> کار دل است سروان نه مغز

<كال تورنتن> خدايش جبهه رايش نياز به تقويت نداره كامل حريفه سروان غصه نخور پرچم بالاست

<كال تورنتن> راستي تا يادم نرفته بگم من جاسوس دوجانبه هستم

<سروان رنو> جاسوس دو جانبه جایش در کوره آدم سوزی است.. به متفقین خدمت کن اما یک رو باش و یک جانبه !

<كال تورنتن> سروان انتظار نداشتم

<کاپیتان اسکای> مجازات جاسوس جنگی اعدام است

<كال تورنتن> كاپيتان شما ديگه چرا

<کاپیتان اسکای> چون دوجانبه ست نصف بشه قبول

<كال تورنتن> اصلا" من ميرم تو جبهه مارشال تيتو ميجنگم

<کاپیتان اسکای> اون که دیگه فقط با اشتوکا باید اعدام بشی

<سروان رنو> این مارشال تیتو هم مارمولکی بود. هم از رایش کمک گرفت هم از متفقین اما به هیچ یک نپیوست !

<كال تورنتن> كاپيتان جون من رحم كن

<کاپیتان اسکای> سروان با همون اشتوکا موافقی

<سروان رنو> اشتوکا خطرناکه کاپیتان. خیلی از خلبان های ناشی بعد از شیرجه می خوردن به زمین. به خاطر یک اسیر صلاح نیست خودمون رو به کشتن بدیم !

<كال تورنتن> مخلص همگي هستم فعلا" خداحافظ در نبود من خدايي دادگاه منصفانه برگزار كنيد

<کنتس پابرهنه> کاپیتان و سروان بالاخره در یک موضوع هم عقیده اند...باید به فال نیک گرفت

<سروان رنو> درسته ما روزها سایه کاپیتان رو با تیر می زنیم اما شب ها باهاش میریم باشگاه و بیلیارد بازی می کنیم. جنگ به جای خود. زندگی هم به جای خود

<کاپیتان اسکای> اتفاقا من و سروان روزگاری برادر بودیم قبل از پیشوا ریک بین ما پیوند برادری گذاشت اما پیشوا سروان رو فریب داد.

<سروان رنو> داستان چیز دیگه ای بود... سر رقابت عشقی ما دشمن شدیم. کاپیتان خاطرخواه یکی شده بود و ... امان از مثلث عشقی .. این هانیبال که ریاضی اش خوب هست شاید بتونه مشکل مثلث رو حل کنه. قضیه فیثاغورث که حل اش نکرد!

<کاپیتان اسکای> امان از خاطرخواهی!

سروان این خاطرخواهی خودش یه قصه ی دیگه ست.

<سروان رنو> آره. یادش بخیر... آخرش نه من بهش رسیدم نه کاپیتان !!

<کنتس پابرهنه> ز دست عشق در عالم هیاهوست... تمام فتنه ها زیر سر اوست

<کاپیتان اسکای> بله گیر هانیبال افتاد

<سروان رنو> آره. تنها چیزی که ازش گیر آوردیم استخوان ترقوه چپ بود.

توی کمد من هست کاپیتان. هر روز نگاهش می کنم به یاد گذشته ها.

<کاپیتان اسکای> اونم گذاشتیم شاید بشه از طریق ژنتیک باز تولید بشه . اونوقت دو تا می شه ما باز دوست می شیم.

<سروان رنو> آره. همینجوری علم پیش بره تا چند وقتی دیگه کد ژنتیک رو می دی کامپیوتر و کپی می زنه برات . عالی میشه.

<کاپیتان اسکای> سروان! از نگاه به استخوان ترقوه چپش یاد کدوم خاطره می افتی؟

<سروان رنو> یاد دوران آموزشی توی نیروی هوایی فرانسه که همدوره بودیم. یه بار افتاد و شونه هاش در رفت و ما کلی ماساژش دادیم !

<کاپیتان اسکای> وقتی که از فرط حسادت از هواپیما پرتش کردی بیرون استخوان ترقوه چپش شکست؟

 آخه منو بیشتر از تو دوست داشت. می گفت این سروان مخ می زنه، همه ش دم از مغز می زنه و به قلب اعتقادی نداره

<سروان رنو> عمرا" . عاشق لباس افسری من شده بود. میگفت به کاپیتان می گم دوست ات دارم که دلش نسوزه.

<کاپیتان اسکای> آره عاشق لباس افسری ات شده بود وقتی من افسر شدم به کل تو رو کنار گذاشت.

<سروان رنو> وقتی که تو افسر شدی که اون اصلا زنده نبود. مگر ارواح عاشق تو بشوند کاپیتان !

<کاپیتان اسکای> سروان!!! من، برج ایفل، اون، شب های طولانی، کلی عکس با اون توی لباس افسری دارم

<سروان رنو> یادمه. همون عکس هایی که تا نصف شب توی خوابگاه بیدار می موندی و با فتوشاپ می ساختی ؟

<کنتس پابرهنه> سروان رنو اونقدر حواسم به ماجرای عشقی شما پرت شد که پست ناتمامی که نوشتم اشتباه ارسال شد

<کاپیتان اسکای> کنتس سروان هم همینجوری شد. از فرط عشق اشتباهی رفت توی گروه نازی ها

<سروان رنو> نخیر. من با چشم باز و تحقیق بسیار به حضور پیشوا مشرف شدم.

<کاپیتان اسکای> شما با چشم گریان رفتی تو بغل پیشوا، ... هی بهش می گفتی انتقام انتقام

<کنتس پابرهنه> ممنونم سروان رنوی عزیز... کاپیتان عزیز من راه برگشت داشتم... به سروان هم امیدی هست؟

<کاپیتان اسکای> تا اون استخوان ترقوه چپ رو داره بله

 <سروان رنو> سنگ صبورش من بودم. حرف های دل اش رو به تو نمی زد . همه اش می گفت این کاپیتان همیشه بوی بنزین هواپیما میده .

<کاپیتان اسکای> عاشق بوی بنزین بود؛ یه مدت تکنیسین من بود. ایده سوپاپ مال اون بود.

می گفت سروان از صدای این سوپاپ کلافه ست یه وقت درستش نکنی ها

من به عشق اونه که هنوز دست به این سوپاپ نزدم.

<سروان رنو> آره. جلو تو اینطور وانمود می کرد. عاشق عطر فرانسوی من بود. می گفت فرانسوی ها رومانتیک اند.

<کاپیتان اسکای> عاشق پرواز بود. از عطر تند فرانسوی و بزک خوشش نمی اومد. تازه وقتی لباس تکنیسین ها رو می پوشید زیبا می شد.

<کاپیتان اسکای> با چه عشقی دونه دونه سوپاپ ها رو تمیز می کرد. قطار فشنگ توی هشت تا مسلسل می گذاشت. یاااادش به خوبی و خوشی

<سروان رنو> آره جون خودت. اصلا به این فکر کردی که وقتی تو در آسمان ها پرواز می کردی , اون روی زمین با کی بود ؟!

<کاپیتان اسکای> دیگه توی پرواز از من جدا نشدنی بود. دوتایی روی اون صندلی خشک فلزی. وقتی من ویراژ می دادم اون تیر می انداخت. یه بار کلاه کجت رو با مسلسل سوراخ کرد که دادت در آمد.

<سروان رنو> اسپیت فایر به زور یک نفر توی کابین فسقلی اش جا میشه. اونوقت تو چطور یک نفر دیگه هم کنارت می نشوندی ؟

<کاپیتان اسکای> بغل می فهمی بغل!

خوبیش به همین بود آخه تو از عشق سر در نمی آری، عشق جا نمی شناسه!

<سروان رنو> بعضی وقت ها زنگ می زد و می گفت کاپیتان امروز پرواز داره و نیست اش. قرار می ذاشت بریم شانزه لیزه بگردیم .

<کاپیتان اسکای> من بهش می گفتم برو با سروان، دلش نشکنه، خوشش نمی اومد زوری بود.

<سروان رنو> همه اش می گفت سروان اگر تو نبودی , ریک چطور می تونست الزا را به سلامت روانه آمریکا کنه . همیشه می گفت سروان , وقتی در کنار تو هستم انگار دنیا مال منه. اما کنار کاپیتان که هستم انگار دنیا علیه منه ..

<کاپیتان اسکای> درسته اهل دنیا و این حرف نبود در کل ضد دنیای کثیف اون روزگار بود

<سروان رنو> نصف این فیلم های کلاسیک رو من توی همون روزها کنار اون به اتفاق هم می دیدیم: اکثرا هم عاشقانه ها.

<کاپیتان اسکای> آره به منم می گفت همیشه نصف این فیلمای کلاسیک رو می بینه بعد خوابش می بره

به تو اشاره می کرد و می گفت کاپیتان دنیا یعنی سروان ولی بیا من و تو دنیا رو کنار بگذاریم و بریم به اون اوج هزاران پایی

<سروان رنو> اتفاقا عاشق دنیا و زیبایی هاش بود. مخصوصا وقتی می بردمش خرید و براش هدیه می خریدم انگار دنیا رو بهش داده بودن.

<کاپیتان اسکای> اون خریدها رو با شوق می گرفت تا بین فقرا تقسیم کنه، عاشق شاد کردن دیگران بود حتی اگه با پولای سروان باشه

<سروان رنو> پس چرا کمد لباس اش پر بود از این لباس های گرون قیمت ؟ لابد تظاهر می کرده جلو تو .

<کاپیتان اسکای> اون با لباس مکانیکی هم زیبا بود نیازی به زرق و برق نداشت

<سروان رنو> کدوم لباس مکانیکی. فقط برای پز دادن می پوشید. زور گرفتن یه آچار فرانسه رو هم نداشت. خیلی نازپرورده بود.

<کاپیتان اسکای> کجایی سروان! وقتی از هواپیما پرتش کردی پایین اگه ناز پرورده بود زنده نمی موند.

<سروان رنو> من کجا پرت اش کردم ؟ خودش پاش لیز خورد. تازه کف زمین چمن بود. شیشه هم می انداختی نمی شکست.

<کاپیتان اسکای> پاش رو چمن لیز خورد؟

 وقتی موتور پیاده می کرد و نور خورشید از لابلای موهای طلایی عرق کرده ش خودنمایی می کرد هیچ دلی نبود که پرپر نزنه!

<سروان رنو> کدام موهای طلایی. موهای سیاه پر کلاغی اش رو با پول من رفته بود رنگ طلایی کرده بود.

<کاپیتان اسکای> هنوز هم که هنوزه ازش کینه به دل داری. چشماتو باز کن. اون دیگه رفته! دیگه نیست.

<سروان رنو> الان که خوب فکر می کنم می بینم انگار مخ هر دو ما رو زده بوده و هر دو ما رو تیغ می زده ! همون بهتر که مـُـرد.

<کاپیتان اسکای> باید اعتراف کنم که تو رو تیغ می زد برای من می آورد. کاپیتان آهی در بساط نداشت.

<سروان رنو> جدی ؟ پس اونی که غیر من براش زیور آلات می خرید کی بود ؟!!:ccco

خوب امشب هم به یاد عزیز سفر کرده گذشت. پاریس همیشه با ماست، همیشه

<کنتس پابرهنه> سروان رنوی عزیز از روی داستان تون میشه یک فیلم عاشقانه ساخت و پایانش رو هم باز گذاشت...

<سروان رنو> آره. همه اش که نباید فیلم نگاه کنیم. بعضی وقت ها باید خودمان هم آستین بالا بزنیم.

<کنتس پابرهنه> به عهده مخاطب میذاریم که آن زن مرموز چه کسی را انتخاب کند.. سروان رنو ,کاپیتان یا شخص ثالث را؟

<سروان رنو> نکنه پای نفر سوم هم در میان بوده ؟! 

<سروان رنو> حتما از نوع زن های مرموز femme fatale ( اغواگر ) فیلم نوآر هم باشد که پدر همه را در بیاورد !


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۴/۱۰/۱۰ صبح ۰۱:۱۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, ایـده آلـیـسـت, لو هارپر, جروشا, سروان رنو, ویگو مورتنسن, BATMAN, Memento, پیرمرد, خانم لمپرت, دزیره, بانو الیزا, Classic, آلبرت کمپیون, Papillon, اسکارلت اُهارا, حمید هامون, آقاحسینی, واتسون, اشپیلمن, زرد ابری, نکسوس, مکس دی وینتر, ریچارد
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 221
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 40


تشکرها : 4011
( 3924 تشکر در 59 ارسال )
شماره ارسال: #478
RE: صندلی داغ

[تصویر: 1451548729_5616_276228472e.jpg]

شعری ثقیل  و پر ز صنیعت سروده ای
پشتم به زیر  وزن وزینش شکسته ای

ریشم بریخت موی سرم جمله شد پریش
این شعر بود؟ آتش سوزان به زیر ریش

آنکس که داد رتبه و من را اسیر کرد
از لطف خویش معرفتی خرج پیر کرد

این اعتبار گشته فزون از بهای من
شرمنده ام ز لطف همه اهل انجمن

عمرم ز صد فزون نشده گرچه دوستان
خود آب زندگی بشوند و عمر جاودان

گویند روی زرد تو احمر چگونه شد
خونی ز شرم لطف بزرگان به گونه شد

پاسخ به شعر سخت تو رستم زمین زند
کو پیر سالخورده که بادیش افکند

گفتم خلاصه پاسخ سعدی انجمن
این وزن شعر آورَد اجداد نزد من

در پیش چشمم و شرمم فزون کند
باشد که طبع سخت پسندت رضا شود  

۱۳۹۴/۱۰/۱۰ صبح ۱۱:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, کنتس پابرهنه, Memento, خانم لمپرت, سروان رنو, حمید هامون, کاپیتان اسکای, جروشا, Classic, اسکارلت اُهارا, ایـده آلـیـسـت, BATMAN, آقاحسینی, واتسون, اشپیلمن, زرد ابری, نکسوس, مکس دی وینتر
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8363
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #479
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

پاسخ ما به مناسبت جلوس پیرمرد بر صندلی داغ و ترسیدن او از ریختن ریش و مابقی قضایا.

صندلی داغ را در بخش فراموشخانه پی بگیرید . ( ویژه اعضاء کافه کلاسیک )

توضیح: با توجه به سن بالای پیرمرد و فشار و استرس زیاد صندلی داغ , پیشاپیش تعدادی سرم و دستگاه اکسیژن همراه با چند پرستار زیبا و خبره به کافه آورده شده تا در صورت افت فشار پیرمرد , صندلی داغ قطع نشود. آخرین تست پزشکی پیرمرد توسط پزشکان کافه حکایت از این دارد که ایشان توانایی رویارویی با صندلی داغ را دارند . :!z564b

.
پیر ما پیرمغان است و کلام اش نافذ است ...  ما همه مرید و او سالار ما در کافه است

مغز او آلزایمری , لیکن دل اش دریای عشق ... دل به دریا سر زد و پیری رسید اندر بهشت

سوی چشمان رفته و صدها مرض در سرنوشت ...  این همه عشق و وفا را در کجا باید نوشت ؟

ریش او پُرپُشت و تیپ ظاهری خوشکل بُـوَد ...  هر کسی با او در افتد کار او مشکل  بُـوَد

او بزرگ کافه و جایش به روی چشم ماست ... گرچه هی نق می زند اما به روی دیده هاست

گر چه او پیر است و ناکام  اندر این دنیای دون ... چون به وجد آید  کـُند از قلب یاران  غم  برون

این تو و این گوی و میدان , مردِ پیر مو سپید  ...  جان رسید اندر لب و صبر جهان به سر رسید

من بگویم یک کلام و ختم این مطلب کنم ...  نسبت این دشمنی ترسم از این بدتر کنم !

این تو و آن صندلی , گرمای آن آتش فشان ...  پس بیار اندر میان هر چه  بُـوَد از تو نشان

[تصویر: cowboypistol.gif]


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۱۰/۱۰ عصر ۰۴:۳۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, کاپیتان اسکای, حمید هامون, آلبرت کمپیون, پیرمرد, Memento, جروشا, آقاحسینی, Princess Anne, اسکارلت اُهارا, کنتس پابرهنه, Papillon, ایـده آلـیـسـت, BATMAN, oceanic, Classic, واتسون, اشپیلمن, لو هارپر, زرد ابری, نکسوس, مکس دی وینتر, L.B.Jefferies, ریچارد
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8363
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #480
[split] صندلی داغ

( کاپیتان در صندلی داغ اسکورپان ) ... دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند  ...!!

پرواز کبوتر دل کاپیتان بر فراز بام دختر موطلایی آریایی و باقی قضایا ... :eee43


کاپیتان چون پر کشید و سوی ما راهی گشت  .... آسمانِ انگلیس از کفتران  خالی  گشت

کفتر جَـلدی بشد او سوی ما پرواز کرد ....  چون که اندیشیدن و فکر جهان آغاز کرد

ساعتی بعد رایش سوم  پیش او آمد پدید ....  چون به نزد ما رسید پند و نصیحت ساز کرد

عشق چرچیل می تواند سر به رسوایی زند  ... ورنه میشد پیش پیشوای جهان جاوید شد

دل کبوتر نیست تا پر گشاید هر سرای ... او دل است و می توان از عشق او خالی شد !

nnnn:
چون بوگارتِ قصه ها  از کافه اش بیرون برفت .... عشق برگمن چون قناری از دل اش بیرون برفت ؟

این پاریس است و همیشه در دل ما زنده است ... عشق او اندر تمام قلب ما آکنده است

این دل است و کار او مشکل بُوَد .... گفتن اش در جمع یارانِ جهان مشکل بُود

عشق رهبر چون تواند از دلش بیرون کُند ؟ ... این به جان وصل است و چون این او کُند ؟

صندلی داغ است و مشتاقان همه در انتظار .... پس بیاور تو برون هر آنچه داری افتخار



اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۱۰/۱۸ صبح ۱۲:۵۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, جروشا, اسکورپان شیردل, کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, Princess Anne, BATMAN, لو هارپر, اشپیلمن, کاپیتان اسکای, حمید هامون, جیمز باند, آقای همساده, Papillon, آلبرت کمپیون, Classic, واتسون, شارینگهام, زرد ابری, مکس دی وینتر, ریچارد
ارسال پاسخ