[-]
جعبه پيام
» <کنتس پابرهنه> سپاس دون دیه گوی عزیز...
» <کاپیتان اسکای> آیین چراغ خاموشی نیست! http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...7#pid37367
» <دون دیه‌گو دلاوگا> من، تو این مایه‌ها فیلم "تقلید زندگی" (1959) اومد به یادم؛ که "لانا ترنر" در آن بازی می‌کرد.
» <کنتس پابرهنه> اگر اسم فیلمی به ذهنتون رسید ممنون میشم اینجا یا در پیام خصوصی برام بنویسید.
» <کنتس پابرهنه> دوستان عزیز من خیلی فوری اسم چند تا فیلم کلاسیک رو میخوام که به زیبایی مثلا شکوه علفزار یا غول باشه...
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 4.13 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک
نویسنده پیام
جیمز باند آفلاین
در حال ماموریت!!
***

ارسال ها: 240
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۱۰
اعتبار: 16


تشکرها : 1276
( 1852 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #521
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۵/۱۱/۱ عصر ۱۰:۰۲)آناکین اسکای واکر نوشته شده:  

نمی دانم هموطنان خود را با چه چشمی قضاوت کنم . گرم و مهربان ؟ سرد و بی تفاوت ؟ بافرهنگ و اصیل ؟ یا بی فرهنگ و ... ؟

به کسی برنخورد ولی ظاهرا اعمال و رفتار ما ایرانیان بین دو طیف در نوسان است . گروهی برای گرفتن عکس سلفی به بالای ماشین آتش نشانی می روند و گروهی دیگر مقابل مراکز سازمان انتقال خون صف می بندند . دسته ای در هشتگ پلاسکو عکس محصولات تولیدی خود را قرار می دهد تا فروش خود را بالا ببرد و دسته ای دیگر دسته گل می خرد و به پایگاه های آتش نشانی میرود و با گریه آن را آنجا می گذارد .

... بغضم برای آن آتش نشانی است که میترسم پیکرش هرگز از زیر آوار پیدا نشود .

آناکین گرامی...

چون پاسخی داشته باشی: جامعه ما بشدت بیمار است، در تمامی مقاطع، در تمامی سطوح، جامعه ای بسته و بدون آموزش مداوم فرهنگی روز و بشدت دچار سوء مدیریت. نتیجه همه این عوامل را شاهد بودی و بودیم.


ارادتمند شما، جیمز باند
۱۳۹۵/۱۱/۲ صبح ۰۹:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, بوچ کسیدی, آناکین اسکای واکر, مموله, بیلی لو
بوچ کسیدی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 97
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۷
اعتبار: 9


تشکرها : 283
( 371 تشکر در 78 ارسال )
شماره ارسال: #522
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۵/۱۱/۱ صبح ۱۲:۵۱)سروان رنو نوشته شده:  

(۱۳۹۵/۱۰/۲۶ عصر ۱۰:۱۸)زبل خان نوشته شده:  

ولی امسال توی استان فارس و شیراز واقعا بارون نباریده به اون صورت.. و قراره فردا دعای بارون خوانده بشه!!!

آقای ایمانی , با خدمه و حشم پریروز رفتند برای دعای باران ! البته شاید نگاه به سایت هواشناسی هم کرده بودند .:eee43 الله اعلم ... در هر صوررت باران از امروز آغاز شد . :cheshmak:

سروان رنو عزیز این تیکه خیلی باحال بود .{#smilies.biggrin}

البته پریشب یه نمکی بارون زد اما خب اونی که میخواستیم نبود متاسفانه


سفرت بخیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را
۱۳۹۵/۱۱/۲ صبح ۱۰:۰۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مموله
بوچ کسیدی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 97
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۷
اعتبار: 9


تشکرها : 283
( 371 تشکر در 78 ارسال )
شماره ارسال: #523
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۵/۱۱/۱ عصر ۱۰:۰۲)آناکین اسکای واکر نوشته شده:  

نمی دانم هموطنان خود را با چه چشمی قضاوت کنم . گرم و مهربان ؟ سرد و بی تفاوت ؟ بافرهنگ و اصیل ؟ یا بی فرهنگ و ... ؟

به کسی برنخورد ولی ظاهرا اعمال و رفتار ما ایرانیان بین دو طیف در نوسان است . گروهی برای گرفتن عکس سلفی به بالای ماشین آتش نشانی می روند و گروهی دیگر مقابل مراکز سازمان انتقال خون صف می بندند . دسته ای در هشتگ پلاسکو عکس محصولات تولیدی خود را قرار می دهد تا فروش خود را بالا ببرد و دسته ای دیگر دسته گل می خرد و به پایگاه های آتش نشانی میرود و با گریه آن را آنجا می گذارد .

... بغضم برای آن آتش نشانی است که میترسم پیکرش هرگز از زیر آوار پیدا نشود .

دوست عزیز , نمیدونم چی بگم . متاسفانه حرفاتون درسته . مهمترین درد این جامعه نبود بستر فرهنگ سازی صحیح از ابتدایی ترین نهاد اجتماعی که شامل خانواده و مدرسه میشه , هست . و اینکه در نادر مواردی که فرهنگی صحیح از سوی خانواده اعمال میشه متاسفانه ادامه دهنده ای از سوی مدرسه و سایر نهادها وجود نداره که باعث کمرنگ  شدن و حتی فراموشی اون فرهنگ توسط فرد میشه . کشورمون پر شده از سواستفاده های شخصی , دزدیهای میلیاردی , به گردن نگرفتن اشباهات بیشمار و خطاهای مدیریتی و عملیاتی مسئولان و بالاخص بی توجهی و نادیده گرفتن حقوق عادی شهروندی و اجتماعی مردم . و مهمتر بی خیالی و عادت کردن این جامعه و مردمش به این ظلم ..

در مورد مسئولان و اشخاص صاحب منسب  هیچ کاری نمیشه کرد , چون نتیجه اعتماد کورکورانه و سطحی همین مردم  و هموطنامون هست .

اما در  عجبم از مردمی که بشدت دچار نوعی افراط و تفریط شدید در فرهنگ اجتماعی و استفاده از وسایل خدماتی مهم شده اند که همیشه به جای خدمات باعث تشدید مشکلات شده است .

دنیا دنیای فن آوری و اینترنت هست اما متاسفانه مردم خوبمون فن آوری و اینترنت رو فقط وسیله ای سرگرم کننده وفانتزی جهت مسخره کردن همنوعان خود و یا توهین به اشخاص و افراد شناخته شده و همچنین نشان دادن و حضور خود در همه صحنه های درد آور , زجر آور و مهمی هست که نبودنشان و جلوی دست و پا نبودنشان بیشتر کمک میکند تا بودن و تجمعشان .

نمونه ای فراوانی از این دست وجود داره که آخرین مورد همین فاجعه ساختمان پلاسکو تهران هست .

پ.ن :به هیچ عنوان قصد بی احترامی به همه مردم خوبمون رو ندارم و هستند بسیار مردم و افراد خوب و دلسوزی که در چنین مواردی کمک دهنده هایی بزرگ به نهاد های خدماتی و امداد رسانی هستند و همچنین با فرهنگ خوب و بالای خود کمکی فزاینده به روند تسریع کارها میکنند  , روی سخنم فقط با اون عده از مردمی بود که متاسفانه سهوا یا عمدا به بروز مشکلات کمک میکنن.

پ.ن :من حقیر همیشه دست بوس و مخلص تمامی مردم عزیز ایران اسلامی هستم و در همه حال افتخار میکنم به ملیت و ملت خودم .


سفرت بخیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را
۱۳۹۵/۱۱/۲ صبح ۱۰:۳۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جیمز باند, آناکین اسکای واکر, مراد بیگ, مموله, بیلی لو
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 589
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 31


تشکرها : 3417
( 3748 تشکر در 83 ارسال )
شماره ارسال: #524
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

با ویرانی ساختمون پلاسکو که میشه گفت محکمترین ساختمون ایران بود یاد یک چیزی افتادم.سال 82 زلزله بم این شهر رو ویران کرد اون موقع مردم به خصوص مردم تهران بدون اینکه فخر فروشی کنند و عکس یادگاری و سلفی بندازن به اندازه ساخت 3تا شهر بم کمک جمع آوری کردن بماند که یک دهم ازا این کمک ها هم به اون شهر نرسید.اما دو روز قبل همون مردم با دوربین هایی که هر لحظه منتظر گرفتن عکس از سختیها بدبختی ها ناخوشیها و غم زدگیهاست راههای کمک رسانی رو تنگ و تنگ تر کردن شاید اگر مردم انقدر بی فرهنگی استفاده از عکس سلفی رو رواج نمیدادن شاید این آتش نشانها کارشون زودتر تموم شده و این فاجعه رخ نمیداد.

حتما همتون دیدید ساختمون در حال ریزش و طرف با خوشحالی وایساده تو ساختمون فیلم و عکس سلفی میگیره.

بنده خدا آتش نشانها برای بیرون ریختن این جماعت گوسفند انقدر معطل شدن و این اتفاق براشون رخ داد.

۱۳۹۵/۱۱/۲ عصر ۰۸:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, جیمز باند, مراد بیگ, بوچ کسیدی, مموله, بیلی لو
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,856
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8165
( 14115 تشکر در 499 ارسال )
شماره ارسال: #525
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

با تشکر از دوستان ؛

البته هدف از طرح این موضوع  , بررسی جنبه های هنری , تاریخ و سینمایی داستان بود.

بیشتر نکاتی که دوستان گفتند درست است.

در این اتفاق چیز عجیب و غریبی وجود ندارد. یک اتفاق طبیعی بوده که با اینهمه کم کاری باید رخ می داد و عجیب این است که چرا اینقدر دیر رخ داده است. واکنش مردم  و دو دسته بودن آنها هم چیز طبیعی ای است. به هر حال اینها همان مردمی هستند که هر رور در کوچه و خیابان می بینیم و از کره ماه نیامده اند.اما درباره اینکه چرا اینطوری هستند باید به پیشینه تاریخی - اجتماعی کشور نگاه کرد.

کشور ما ایران به لحاظ تنوع قومی-نژادی یکی از متنوع ترین کشورهاست. بر خلاف برخی کشورها مانند ژاپن یا چین و ... که بافت تقریبا یکدست دارند ایران به دلیل اینکه در طول سالیان دراز مورد تاخ و تاز اقوام بسیاری مانند سکاها , ازبک ها , ترک ها , عرب ها , مغول ها , رومی ها , یونانی ها و ... واقع شده , دارای تنوع نژادی و رفتاری زیادی است. شاید بتوان از این لحاظ آن را با ایالات متحده آمریکا مقایسه کرد. ملتی هزار و یک رنگ.

ما در کشور از آدم بسیار دانشمند چیز فهم عاقل داریم تا احمق های خشک مغز و عقب افتاده. هر گاه شمار عاقلان در اکثریت بوده این کشور رشد کرده و هر گاه برعکس شده , کشور به قهقراء رفته است. پس اینکه می بینید در جایی عده ای دوربین به دست سر راه کمک رسانی ایستاده اند تا سلفی بگیرند و در همان لحظه عده دیگری در جلو  سازمان انتقال خون صف کشیده اند تا به همنوع خود کمک کنند نباید تعجب کرد. ما هر دو نوع قشر را در ایران داریم.

شاید موثرترین کار به جای نق زدن و گلایه و ناله این است که کمک کنیم تعداد افراد نادان جامعه هر چه کمتر شود. بخشی از این کار به عهده سیستم آموزشی و بخشی هم به عهده خود ماست که با مردم و افراد مختلف برخورد داریم.  اگر تاریخ را بررسی کنیم می بینیم که از زمان ساسانیان همیشه این مشکلات و کاستی ها در این کشور شرقی وجود داشته ( چه بسا صدها برابر ) و فقط در مقاطعی با زور یک فرد قاطع و مشاوره وزیران کاردان موقتا کشور قوی و منظم می شده است.

یک سایت چه خوب نوشته بود : وقتی مردم به جای مهندس شهرسازی , به کشتی گیر و  وزنه بردار و خواننده رای می دهند تا وارد شورای شهر شوند از این حوادث نباید تعجب کرد !


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۵/۱۱/۴ صبح ۱۲:۴۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, Classic, جیمز باند, آناکین اسکای واکر, Papillon, شارینگهام, بیلی لو, Savezva, بوچ کسیدی, مراد بیگ, L.B.Jefferies, BATMAN
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #526
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

زمانی که حادثه پلاسکو اتفاق افتاد متنی نوشتم و گله کردم از آندسته از هموطنانم که با رفتارهای نادرست صحنه های نازیبایی رو رقم زدند دوستانی هم نظراتشون رو نوشتند که ازشون تشکر می کنم اما ...

از اون روز به بعد مردم به ایستگاه های آتش نشانی رفتند. دسته گل بردند شمع روشن کردند تاج گل گذاشتند بنر تسلیت نصب کردند . مادرهایی رو دیدم که بچه های کوچکشون رو با روپوش مدرسه و شاخه گل های گلایول سفید به سمت ایستگاه های آتش نشانی میبردند .

مردم عدسی و شیر گرم برای آتش نشانها بردند . نان گرم بردند . غذای گرم درست کردند و به محل پلاسکو رفتند.

و امروز هم اون تعداد از مردم برای خداحافظی و بدرقه آتش نشانها جمع شدند ...

با خودم فکر کردم انصاف نیست اگر از همین مردم ننویسم و از این خوبی هاشون و احساساتشون بگذرم .

انشا الله بدون اینکه اتفاق ناگوار دیگری پیش بیاد هموطنانم بیشتر همدیگر رو دوست بدارند و بیشتر به هم محبت کنند و این حرکت های تاثیر گذار ادامه دار باشه تا دوباره بشیم همون ایرونی هایی که زمانی بودیم .

نیرو پشتیبان همتون باشه.


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۵/۱۱/۱۱ عصر ۰۷:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بیلی لو, هانا اشمیت, L.B.Jefferies, خانم لمپرت, مراد بیگ, سروان رنو, بوچ کسیدی, rahgozar_bineshan, BATMAN
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #527
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

معمای " خانواده وزیری " ... !

یعنی اگر یک نفر باشه که تو هفته ای که گذشت به احترامش کلاه از سرم برداشته باشم  " محمد رضا ورزی " کارگردان سریال " معمای خانواده وزیری " بود که از شبکه اول پخش می شد و پخش آن امشب به اتمام رسید .

روایت بی غرض تاریخ معاصر ایران - دیالوگ های پخته و به یاد ماندنی - کارگردانی بی نظیر - ساخت لوکیشن هایی در ابعاد واقعی - توصیه به نوشیدن دمنوش های گیاهی و عدم استفاده از تصاویر آرشیوی تنها بخشی از نقاط قوت این سریال فاخر بود !

این سریال داستان خانواده " دکتر وزیری " را از سال 1317 تا سال 1358 روایت می کند و در کنار آن به بیان گوشه هایی از زندگی محمد رضا پهلوی نیز می پردازد ! در این سریال با کمک جادوی سینما میدان منیریه از سال 1320 تا سال 1357 بدون تغییر می ماند و تنها اتومبیل ها تغییر می کنند و میدان " ژاله " نیز به " 12 متری ژاله " تغییر ابعاد می دهد !

استفاده از زنده یاد " جعفر والی " 83 ساله در نقش " روح الله خالقی " 35 ساله هنر گریم و انتخاب بازیگر را به رخ کارگردان فیلم " مورد عجیب بنجامین باتن " می کشد و روایت فاصله زمانی 12 بهمن 57 تا 12 فروردین 58 تنها در یک قسمت ! فیلمنامه نویسی و روایت داستان را در سینما باز تعریف می کند. همچنین با توجه به اینکه در این سریال صحبتی از سرنوشت محمد رضا پهلوی پس از خروج از ایران نمیشود میتوان نتیجه گرفت که شاه سابق ایران در سن 97 سالگی در مکانی نامعلوم هنوز در قید حیات است .

تماشای مجدد این سریال را به تمامی دانشجویان رشته سینما - کارگردانی - فیلمنامه نویسی و حتی اساتید این رشته ها و همچنین دانشجویان رشته مهندسی کشاورزی شاخه آبیاری و زهکشی توصیه می کنم !

تا چه پیش آید زین پس !

محمود وزیری . تهران . منیریه !


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۵/۱۱/۱۴ صبح ۱۲:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, هانا اشمیت, مراد بیگ, اسکورپان شیردل, ال سید, بیلی لو
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,856
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8165
( 14115 تشکر در 499 ارسال )
شماره ارسال: #528
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۵/۱۱/۱۴ صبح ۱۲:۳۰)آناکین اسکای واکر نوشته شده:  

معمای " خانواده وزیری " ... !

khhnddh ... گل گفتی.

واقعا معمای خانواده وزیری بود نه شاه . شاید دلمون برای اون برادر دیوونه محمود وزیری هم تنگ بشه ! ....اصلا  ما آخرش نفهمیدیم کارکرد نقش این دیوونه در فیلمنامه و داستان چی بود ؟!

 من از انگشت شمار آدم هایی بودم که تمام این سریال را دقیق دیدم و منتظر بودم ببینم این معمای عجیب کی و کجا حل میشه. اما سریال در میان انقلاب گذاشت و رفت ! کلا دو سه قسمت آخر که حساس ترین مقطع بود خیلی سریع رد شد و چند تا تصویر آرشیوی  به خورد ملت داد و  آخرش هم به قول مهران غفوریان : هیچی به هیچی .

تنها نکته قابل اعتنای سریال , بازی برخی بازیگران است که طق معمول از خودشان مایه گذاشته اند. کار طراحان لباس و گریمورها هم خوب بوده است.

معمای حرکات دوربین جناب ورزی

امان از آن حرکات محیر العقول دوربین جناب ورزی . وقتی از لوستر کاخ - هیچکاک وار !! - می آید زیر میز . یا وقتی از کله درخت کاج می آد و میره توی دیفرانسیل عقب بنز . واقعا مارتین اسکورسیزی و جیمز کامرون باید بروند خودکشی کنند. کارگردان یعنی این. دوربین اش چونان عقابی تیزچنگ همیشه بالاست و با دیدن طعمه شیرجه میاد پایین !

یک کلام ختم کلام

بهترین فیلم های تاریخ جهان را هالیوود ساخته. حتی فیلم مطرح مسلمانان (  محمد رسول الله ) را هم کارگردانی از هالیوود ساخت. اگر نیمی از بودجه این سریال پرخرج را به یک کارگردان مطرح هالیوود داده بودند تا با استفاده از بازیگران ایرانی یک فیلم حرفه ای بسازد مطمئنا نتیجه کار چیزی در حد فیلم های بزرگ تاریخ سینما می شد. البته وقتی می گوییم کارگردان خارجی - مانند مربی خارجی -  آقایان یک وقت نروند پروژه را تحویل  دیوانه هایی مثل  مایکل مور یا الیور استون بدهند.

پ.ن: اگر "سلحشور" زنده بود شاید به جای "ورزی" او کارگردان بود . :cheshmak:


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۵/۱۱/۱۸ صبح ۱۲:۴۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آناکین اسکای واکر, اسکورپان شیردل, مراد بیگ, ال سید, بیلی لو, Papillon
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #529
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سروان عزیز

من هم این مجموعه رو از ابتدا تا انتها نگاه کردم . در مصاحبه ای از آقای ورزی ایشون گفته بودند که " کارگردان باید برداشت شخصی خودش از تاریخ رو روایت کنه ! " ولی ایشون به تمام معنی تاریخ رو تحریف کرد و عمده دلیل ریزش مخاطب این سریال همین بود.

امیر حسین وزیری ( راستی به شباهت بین نام وزیری و ورزی فکر کردید ؟ ) قرار بوده نقشی "بهلول وار" در سریال داشته باشه ولی با بازی گردانی آقای ورزی شاهد شخصیتی " دلقک وار " از امیر حسین بودیم . البته باید اعتراف کنم در یک صحنه این نقش به درستی ایفا شد .اون جایی که در 30 تیر برادرش رو عقب کشید و گفت " بیا عقب تیر می خوری ! " .

استفاده از این حرکت کرین برای فیلم برداری در ژانر درام-تاریخی کار نادرستی هست. شاید در ژانر " Epic " برای نشان دادن عظمت یک سپاه یا یک صحنه نبرد یک یا دوبار از این تکنیک استفاده بشه ولی ظاهرا ارتفاع  زیاد سقف کاخ های نیاوران و سعد آباد آقای ورزی رو چنان به وجد آورده که عهد کرده در هر قسمت 5 بار دوربین رو به مثبت 6 ببره و برگردونه . البته از حق نگذریم که در صحنه ای که نواب صفوی رو دستگیر کردند در لحظه خروج از منزل ایشون به عمد دوربین رو از پایین به بالا قرار داد تا این شخصیت تاریخی با هیبت بیشتری دیده بشه !

به هر حال هر چه بود تمام شد ...

*  عاشق اون پدر و پسری شدم که نقش شاهدین تاریخ رو بر عهده داشتند. خصوصا پسر که از دیدن بعضی صحنه ها از شدت ناراحتی ریتم تنفسش تند می شد ! اگر بدونین چه نقش پر رنگی در کاهش هزینه ساخت این سریال داشتند !

** درباره مرحوم " فرج الله سلحشور " هم نظری ندارم!


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۵/۱۱/۱۸ صبح ۰۲:۲۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مراد بیگ, ال سید, اسکورپان شیردل, بیلی لو
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #530
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

آیا آخرین خواب خودتون رو به یاد میارید ؟

نه! تعجب نکنید سوالم جدی بود . یکی از موارد مشترک بین انسان ها و حیوانات خواب دیدنه و می دونید که هنوز نکات پنهان زیادی در مورد خواب وجود داره که جواب متقنی نداره . اصولا زنجیره حوادثی که در خواب اتفاق میافته دارای نظم و ترتیب خاصی نیستند و گاهی ابتدای یک خواب دارای چنان تفاوتی با انتهای اونه که بنظر می رسه اصلا در یک شب دیده نشده باشند .

در عالم کارگردانی سینما افراد زیادی نیستند که موفق شدند در واقع " خواب " بسازند . ولی شاید حداقل یک اثر رو بتونم براتون نام ببرم که بعد از دیدنش قویا معتقدم کارگردان یک " خواب " رو روی پرده سینما نمایش داده و اون فیلم هم " جاده مالهالند " به انگلیسی " Mulholland Drive " اثر " دیوید لینچ " هست .

این فیلم از اون فیلم هاییه که افراد زیادی درکش نمی کنند و چون دوست ندارن به این مطلب اعتراف کنند زبان به تحسین فیلم باز می کنند .

عناصر سورالیستی در این فیلم اونقدر جالب در کنار هم قرار گرفته که من فکر می کنم دیوید لینچ این فیلم رو از ابتدا در خواب دیده و بعد خوابش رو نوشته و کارگردانی کرده . موجود ترسناکی که باعث سکته مرد جوان میشه - باشگاه سکوت - جعبه آبی و آدمک ها تنها بخشی از عناصر جالبی هستند که شاید نمونه اونهارو فقط بشه در یک خواب دید .

به این بهانه یک پیشنهاد دارم که اگر مدیران کافه نظر مثبتی داشته باشند یک تاپیک جداگانه براش باز بشه . دوستان می تونن هر خواب جالبی رو که دیدند بنویسند . البته با رعایت ضوابط !  بعضی از این خواب ها سوژه های فوق العاده ای دارند .

مدیران کافه نظر رو لطفا بررسی کنند و دوستان هم نظرات خودشون رو عنوان کنند .

نیروی نهانی پشتیبانتون باشه .


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۵/۱۱/۲۲ صبح ۰۱:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, Papillon, بیلی لو, سروان رنو, ال سید, اسکورپان شیردل, مراد بیگ, Classic, BATMAN, خانم لمپرت, کاپیتان اسکای
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,856
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8165
( 14115 تشکر در 499 ارسال )
شماره ارسال: #531
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

.... ولی ایشون به تمام معنی تاریخ رو تحریف کرد و عمده دلیل ریزش مخاطب این سریال همین بود...

دقیقا همینطوره.::ok:

شما حتی اگر بهترین متریال ها  را در اختیار یک آشپز بد قرار دهید نباید انتظار یک غذای خوب را داشته باشید. این آقا بودجه کلان در اختیارش بود  و همکاری همه دستگاه ها . علاوه بر این 6 ماه کاخ های سلطنتی را برایش قرق کرده بودند پس همه انتظار داشتند که حداقل کاری ساخته شود که بتوان دو بار آن را تماشا کرد. اما کسانی که سابقه کارهای قبلی این کارگردان را می دانستتند پیش بینی می کردند که نتیجه چه خواهد بود اما باز امید می رفت که با وجود مشاوران خبره و ابعاد این پروژه , کار بهتری ارائه شود که متاسفانه نشد. مردم ایران همیشه کارهای تاریخی را دوست دارند و اندک تماشاچی سریال هم به خاطر تاریخی بودن آن و یادآوری خاطرات گذشته خود آنها بود. من شاهد بودم که در بیشتر محافل خانوادگی کار به فحش و بد و بیراه و توضیحات افراد مسن خانواده می رسید که مثلا فلان جا ما یادمان هست اینطور نبود و ...

. در یک صحنه این نقش به درستی ایفا شد .اون جایی که در 30 تیر برادرش رو عقب کشید و گفت " بیا عقب تیر می خوری ! " .

همینطوره. بهلولِ داستان واقعا نقشی شترگاو پلنگ بود .  راستی یادم رفت از اون دختر مستخدم کافه ( نرگس محمدی ) که دکتر وزیری عاشق اش شد بگویم . کسی که دکتر به خاطرش دختر زیبای سرهنگ را  رها کرد و معلوم نبود عاشق چه چیز او شده بود ؟! البته بعد که بررسی کردم دیدم که طبق سلیقه اقای کارگردان عجیب نبوده چون انگار کارگردان کلا عاشق چاق هاست. مثلا برای ایفای نقش زن دوم شاه هم مهراوه شریفی نیا را گذاشته بود که دو برابر ثریا اسفندیاری وزن داشت !

به هر حال خوشبختانه  هر چه بود تمام شد .  بهتر است در آینده , تنها قسمت های مربوط به دربار گلچین و جدا شود تا حداقل یک فیلم سینمایی یا سریال کوتاه تاریخی از آن استخراج شود. کل خانواده وزیری و دکتر مهرداد و بقیه دلقک ها را باید فاکتور گرفت .

برای کسانی که تاریخ معاصر را به صورت جدی تر دنبال می کنند پیشنهاد می کنم که یکی از بهترین مستندهایی را که چندی قبل از شبکه مستند پخش شد تماشا کنند. تصاویر و اسناد این برنامه برای اولین بار در دید همگان قرار گرفته است .  در برابر طوفان , در ده قسمت قابل دانلود می باشد:

مستند در برابر طوفان

و اما بعد ...

عناصر سورالیستی در این فیلم اونقدر جالب در کنار هم قرار گرفته که من فکر می کنم دیوید لینچ این فیلم رو از ابتدا در خواب دیده و بعد خوابش رو نوشته و کارگردانی کرده .

موضوع خواب جالب است و می توان بررسی کرد اما در مورد دیوید لینچ یاد خاطره جالبی افتادم.

سالها پیش در یک فروم سینمایی به نام فکسون شخصی بود به نام مرتضی که البته دوستان او را "موری" صدا می کردند . موری بدجور عاشق دیوید لینچ بود و عکس آواتارش هم همیشه جناب لینچ بود. یکبار او فیلم فوق سنگین جاده مالهالند را پیشنهاد داده بود و دوستان رفته بودند و تماشا کرده بودند اما هیچی از آن نفهمیده بودند. خلاصه تا یک هفته به سر و کله این بنده خدا می پریدند که بابا این دیگر چه فیلمی بود پیشنهاد کردی و موضوعش اصلا معلوم نبود چه بود  و کارگردانش اصلا حالش خوب نیست و دیوانه است و فلان و بهمان ! حتی مصاحبه یک نشریه با لینچ را آورده بودند که از لینچ پرسیده بود : فیلم شما اصلا درباره چیست ؟ لینچ هم  پاسخ داده بود: راستش خودم هم نمی دانم !

این دوست ما هم یک تنه - مانند لئونیداس در فیلم 300 - در برابر این هجمه ها مقاومت می کرد و تک تک انتقادها را پاسخ می داد اما باز بقیه راضی نمی شدند. دست آخر خودش را راحت کرد و نوشت : دوستان حرف شما را قبول دارم . دیوید لینچ یک دیوانه است. اما او کارگردانی است که از فرط نبوغ دیوانه شده است !

خلاصه هر بار که نام لینچ و جاده مالهالند را می شنوم یار این جمله مرتضی می افتم. امیدواریم هر جا هست سالم و شادکام باشد.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۵/۱۱/۲۶ عصر ۱۱:۴۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آناکین اسکای واکر, اسکورپان شیردل, Papillon, Classic, مراد بیگ, ال سید, بیلی لو, مموله, BATMAN, خانم لمپرت
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #532
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

دوستان عزیزم

در 24 ساعت گذشته اخباری مربوط به حضور " بانی " و " کلاید " در مراسم اسکار امسال و اعلام نتیجه بهترین فیلم در کافه پیچیده. همچنین دوست عزیزم " مراد بیگ " به اقتضای شغلی که قبل از تحول درونی و بیرونی توسط " خاله لیلا " داشتند، نگرانی خودش رو بابت احتمال به سرقت رفتن اسکار امسال اعلام کرد.

عکس بالا ، 3 روز پیش ،در شهر " دالاس " و در طبقه 23 شرکت " PWC " ، توسط یکی از مامورین مخفی جدای شخصا گرفته و ارسال شده . لازم به ذکر که این کیف ، حاوی نام برنده بهترین فیلم اسکار امسال هست که توسط شرکت " PWC " که یکی از معتبرترین شرکت های حسابداری آمریکا هست آماده شده . این کیف روز بعد به " لس آنجلس " فرستاده شد.

وقتی کیف حاوی اسم برنده بهترین فیلم اینطور تحت مراقبته ، پس خود جایزه جای خودش رو داره . مامورین مخفی جدای تا آخر مراسم مراقب همه چیز هستند، پس جای نگرانی نیست.


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۵/۱۱/۳۰ صبح ۱۰:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, سروان رنو, مراد بیگ, خانم لمپرت, اسکورپان شیردل, Papillon, بیلی لو
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #533
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

فرض کنید کارگردان و فیلمنامه نویس هستید و برای فیلم جدیدتان به دنبال سوژه ای خاص میگردید. در یک سایت خبری ابتدا خبر زیر را می خوانید :

" دادستان عمومی و انقلاب شهرستان کرج گفت: یک زن ماهدشتی به دلیل اختلالات روحی دو فرزند و همسرش را به قتل رسانده است.

به گزارش خبرآنلاين، حاجی رضا شاکرمی با اعلام وقوع سه فقره قتل عمدی در شهرستان کرج، گفت: پس از گزارش مراجع انتظامی مبنی بر وقوع سه فقره قتل در یکی از مناطق ماهدشت، بازپرس کشیک قتل به محل اعزام شد.

وی افزود: در بررسی اولیه مشخص شد قاتل زنی است که اقدام به قتل همسر و دو فرزند خود کرده است.

شاکرمی درباره انگیزه قاتل توضیح داد: وی در اظهارات اولیه خود اعلام کرد از دو ماه قبل متوجه شده به بیماری سرطان مبتلاست و برای اینکه فرزندانش بعد از مرگ وی سرگردان نباشند نقشه قتل اعضای خانواده خود را طراحی و اجرا کرده است.

وی افزود: متهم برای عملی کردن طرح خود، اقدام به خرید دو بسته قرص خواب‌آور از داروخانه کرده و پس از خوراندن آن به قربانیان، با ضربات چاقو آن‌ها را به قتل رسانده است.

دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان البرز گفت: بر اساس بررسی‌های انجام شده قاتل دارای مشکلات روحی و روانی و افسردگی شدید بوده و پرونده وی برای بررسی بیشتر به پزشکی قانونی کرج ارجاع شده تا در خصوص جنون و اختلالات روانی وی که منجر به ارتکاب این جنایت هولناک شده اظهار نظر کند. "

فردای آن روز در همان سایت خبری چشمتان به گزارش زیر می افتد و آن را می خوانید :

ایران نوشت:زن مبتلا به سرطان که به‌دلیل پیشرفت بیماری پیشرفته‌اش روزهای پایانی عمر را پشت سر می گذارد، در حرکتی عجیب، نام همسرش را در سایت‌های همسریابی ثبت کرد تا به گفته خود، پیش از مرگش شاهد خوشبختی دوباره شوهرش باشد.


«ایمی کروس روزنتال» که نویسنده است و در امریکا زندگی می‌کند پس از 26 سال زندگی مشترک با همسرش «جیسون» معتقد است آنقدر خوشبخت است که حتی نمی‌تواند بعد از مرگ ناراحتی شوهرش را ببیند.

این زن پس از اینکه در سایت همسریابی برای پیدا شدن یک همسر خوب برای شوهرش درخواست داد به نیویورک تایمز گفت: «من هرگز تا پیش از این سایت‌های همسریابی را نمی‌شناختم اما از وقتی به روزهای پایان عمرم نزدیک شده ام، برای جیسون در این سایت‌ها حساب کاربری باز کرده‌ام و تجربه 26 سال زندگی مشترک‌مان را به‌عنوان ویژگی‌های او نوشته ام. امیدوارم یک فرد مناسب این مطالب را بخواند تا جیسون بعد از من هم بتواند ماجرای عاشقانه دیگری را شروع کند.»
"
قید ساختن یک فیلم سینمایی را می زنید و تصمیم به ساخت مستند می گیرید. چه نامی برای فیلمتان انتخاب می کنید ؟
* منبع هر دو خبر وب سایت " الف " بوده است .
** لطفا هیچ گونه بی احترامی به بانوی ایرانی و تعریف بی جا از بانوان خارجی نفرمایید.


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۵/۱۲/۱۶ عصر ۰۱:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, بیلی لو
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,856
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8165
( 14115 تشکر در 499 ارسال )
شماره ارسال: #534
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۵/۱۲/۱۶ عصر ۰۱:۰۱)آناکین اسکای واکر نوشته شده:  

قید ساختن یک فیلم سینمایی را می زنید و تصمیم به ساخت مستند می گیرید. چه نامی برای فیلمتان انتخاب می کنید ؟
من همان فیلم سینمایی را ترجیح می دهم :cheshmak:
خب واضح است که کار بانوی ایرانی شاخص تر بوده و سوژه بهتری برای فیلمنامه ایجاد کرده است. یک فیلم هیچکاکی خوب ( از نوع هیچکاک تقدیم می کند ) با کلی تعلیق و اوج و فرود می توان از آن استخراج کرد. :eee2
اما در مورد بانوی خارجی ؛ سوژه خوبی برای فیلمسازی نیست و سرد و بدون هیجان است.
پیام تمام !

اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۵/۱۲/۱۶ عصر ۰۵:۲۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, آناکین اسکای واکر, بیلی لو, کاپیتان اسکای
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 162
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 13


تشکرها : 1219
( 738 تشکر در 111 ارسال )
شماره ارسال: #535
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

هو الناظر و هو القاضی

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟!*ناقدان دست بدارند و کناری گیرند

اینکه انسان موجودی است مختار و صاحب اختیار و اینکه این اعمال ما و اطرافیان ماست که قضا و قدر را برای ما رقم می زند ،امری است که به عقیده ی بیشتر دوستان ثابت گردیده در نتیجه اطلاق القاب زشت و زیبا  به دیگران امری است نسبی نه مطلق که نسبیت وابستگی به امور متغیر است و مطلقیت وابسته به امور ثابت:

بهمین دلیل نه در مورد اول و نه در مورد دوم نمیتوان بقطع نتیجه گیری نمود اینکه خانم شماره ی یک اختلالات روحی را از قبل با خود بهمراه داشته و همسر وی هیچ دخلی در این موضوع ندارد و یا اینکه بزرگ منشی و نیکو نگری خانم شماره ی دوم از ذات وی سرچشمه میگیرد و همسر ایشان در این تکامل اخلاقی هیچ سهمی ندارد امری است که برما که خارج از گودیم پوشیده میباشد چه بسا تحقیق و تفحص در مورد حالات ایشان و زندگی ایشان نیز نتواند مارا به یقین کامل برساند.

بهمین دلیل شاید بهترین عنوانی که بتوان بر این مستند نام نهاد جمله ای است با این مضمون:

بحساب خود رسیدگی کنید قبل ازاینکه به حسابتان برسند!!!

(البته اگر به خاطر درج این مطلب به هواداری از فیلمهای ده نمکی محکوممان ننمائید!)


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۳۹۵/۱۲/۱۶ عصر ۰۵:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آناکین اسکای واکر, سروان رنو, بیلی لو, BATMAN
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #536
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۵/۱۲/۱۶ عصر ۰۵:۴۹)مراد بیگ نوشته شده:  

هو الناظر و هو القاضی

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟!*ناقدان دست بدارند و کناری گیرند

اینکه انسان موجودی است مختار و صاحب اختیار و اینکه این اعمال ما و اطرافیان ماست که قضا و قدر را برای ما رقم می زند ،امری است که به عقیده ی بیشتر دوستان ثابت گردیده در نتیجه اطلاق القاب زشت و زیبا  به دیگران امری است نسبی نه مطلق که نسبیت وابستگی به امور متغیر است و مطلقیت وابسته به امور ثابت:

بهمین دلیل نه در مورد اول و نه در مورد دوم نمیتوان بقطع نتیجه گیری نمود اینکه خانم شماره ی یک اختلالات روحی را از قبل با خود بهمراه داشته و همسر وی هیچ دخلی در این موضوع ندارد و یا اینکه بزرگ منشی و نیکو نگری خانم شماره ی دوم از ذات وی سرچشمه میگیرد و همسر ایشان در این تکامل اخلاقی هیچ سهمی ندارد امری است که برما که خارج از گودیم پوشیده میباشد چه بسا تحقیق و تفحص در مورد حالات ایشان و زندگی ایشان نیز نتواند مارا به یقین کامل برساند.

بهمین دلیل شاید بهترین عنوانی که بتوان بر این مستند نام نهاد جمله ای است با این مضمون:

بحساب خود رسیدگی کنید قبل ازاینکه به حسابتان برسند!!!

(البته اگر به خاطر درج این مطلب به هواداری از فیلمهای ده نمکی محکوممان ننمائید!)

دوست عزیزم " مراد بیگ "

ای راهزن شاعر پیشه و یا شاعر راهزن پیشه !

با این عنوانی که شما برگزیدی، مشخص است که حتی نیم نگاهی هم به اسکار ندارید ! حیف نیست ؟  تازه متهم به " ده نمکیسم ! " هم می شوید. ولی اگر آنرا ساختید من این نام را پیشنهاد می کنم :

 " And the Oscar goes to : ... From Iran , " Your Life After me, Your Death Before Me

نکته اول : اعلام برنده توسط " شان پن " صورت گرفت که شما هم ممیزی نشوید.

نکته دوم : به حساب خود برسید یا نه، در اینجا حسابتان را خواهند رسید!


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۵/۱۲/۱۶ عصر ۰۶:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, سروان رنو, بیلی لو, BATMAN
مراد بیگ آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 162
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 13


تشکرها : 1219
( 738 تشکر در 111 ارسال )
شماره ارسال: #537
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

دوست عزیزم جناب آناکین اسکای واکر ،اگر متعالی ترین هدف از ساختن فیلم گرفتن جایزه ی اسکار باشد که مهم نیست چه عنوانی برای آن انتخاب نمود!چرایش کاملا مشخص است بدون هیچ گونه واکاوی در اصل قضیه میتوان به احساسات و انگیزه ی آنی دو کاراکتر اصلی فیلم یا مستند که همانا دو زن از دو فرهنگ متفاوت میباشند متوصل گردیده و با ربط و تعمیم آن بر فرهنگ و ارزشهای حاکم بر جوامعی که حاصلش یکی رذالت نفس و دیگری مناعت طبع است  و بسط دادن آن ،به هدف خود که دریافت جایزه ی اسکار از دست مناعت طبعیها!!! است رسید ،نادرستی که درست تبلیغ میشود و ارزش و نا ارزشی که صورتک نا ارزش و  ارزش بر چهره دارد، والّا بر  کسی پوشیده نیست که اجتماعی بودن و خانواده دوستی ما ایرانیها که نشات گرفته از فرهنگی است که وام دار تمدن چندین هزار ساله ی ایرانی امان و آموزه های دین مبینمان اسلام است (همان اسلامی که بقول عمر مختار - فیلم سینمایی شیر صحرا -در قرون وسطی که غرب در فقر فرهنگی دست و پا میزد دنیا را  رهبری مینمود)نداشته ای است که حسرت داشتن آن بردل جوامع غربی مانده و خواهد ماند،بگمانم در خطر اتهام به پیروی از مکتب فراستیسم هم قرار گرفتیم :eee2.

اما جدا از جدّ و شوخی، عنوان با مسمایی برای مستند ساخته شده ی خیالی من انتخاب نمودید کف و کیف توأمانی بردیم.:cheshmak:

ممیزگر هم اگر امثال خاله لیلا باشد که به جان دل پذیراییم وگرنه تمییز کننده تنها لقبی است که شایسته ی خداست.

نیروی همان تمییز گر لاشریک و عادل پشتیبان شما دوست عزیز


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۳۹۵/۱۲/۱۷ صبح ۱۲:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آناکین اسکای واکر, ال سید, rahgozar_bineshan, بیلی لو
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,856
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8165
( 14115 تشکر در 499 ارسال )
شماره ارسال: #538
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

با خبر شدیم که دوست قدیمی کافه - کاپیتان اسکای - بعد از ماهها موفق به فرار از جزیره آدم خوارها شده است !

طبق گزارش سازمان آبوهر , کاپیتان در آخرین ماموریت اش بر فراز اقیانوس اطلس , مورد اصابت پدافند زیردریایی U-777  قرار می گیرد اما با تلاش بسیار موفق می شود که اسپیت فایر قراضه اش را به یک جزیره ناشناخته برساند و فرود بیاید . در آنجا او گرفتار قبیله ای از آدم خوارها می شود و ماه ها زندانی آنها بوده است. از قضا دختر رئیس قبیله به نام هیچیکا اوچیکا (=نشسته بر شاخ گوزن)  عاشق کاپیتان می شود و کاپیتان هم از این فرصت استفاده کرده و در فرصتی که همراه دختر برای صحبت درباره زندگی آینده شان به جنگل رفته بودند فرار می کند !

در نهایت کاپیتان موفق می شود  با یک کرجی محلی که آدم خوارها برای مراسم او آذین بندی کرده بودند  بگریزد و  خود را در مسیر یک کشتی بریتانیایی قرار دهد. در انگلیس از او استقبال بزرگی می شود و چرچیل هم مدال جان سخت را به کاپیتان اهدا می کند و او را قهرمان ملی می نامد.  در آلمان هم جمعی از افسران واحد 88 میلیمتری پدافند برلین طی نامه ای خوشحالی خود را از نجات معجزه آسای کاپیتان اعلام داشتند. پیشوا نیز در نطق ماهیانه خود به صورت تلویحی" فرار یک آدم از دست آدم خوارها " را تحسین کرد و تصریح کرد که باید انگلیس را از دست یک آدم خوار بزرگ ( چرچیل ) رهانید !


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۵/۱۲/۲۰ صبح ۰۱:۰۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, مراد بیگ, رجینا, خانم لمپرت, آناکین اسکای واکر, بیلی لو, کاپیتان اسکای, BATMAN, Classic, شارینگهام
آناکین اسکای واکر آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 146
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۴
اعتبار: 12


تشکرها : 184
( 689 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #539
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید: “ می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟”

خداوند پاسخ داد: “ از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “ اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.”

خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.”

کودک ادامه داد:‌“ من چطور می‌توانم بفهمم مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم.

” خداوند او را نوازش کرد و گفت: “ فرشته تو زیباترین و شیرین‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

” کودک با ناراحتی گفت: “ وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟”

اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: “ فرشته‌ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.

” کودک سرش را برگرداند و پرسید: “ شنیده‌ام که در زمین انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟”

- فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: “ اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.”

خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.”

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: “ خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.”

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی.”

وقتی نام مادر می آید اولین فیلمی که در ذهن تماشاگر ایرانی نقش می بندد، فیلم " مادر " ساخته درخشان زنده یاد " علی حاتمی " است. درباره این فیلم زیاد نوشته اند و زیاد خوانده اید، ولی صحنه ای در فیلم دیگری از سینمای ایران هست که هنوز بعد از تقریبا 19 سال بغض به گلویم می آورد.

" جوانی " فیلمی که توسط " مجید قاری زاده " در سال 1377 کارگردانی و با بازی جوان اول آن روزهای سینمای ایران، " ابوالفضل پور عرب " اکران شد. در صحنه ای از فیلم، امیر ( ابوالفضل پور عرب ) از زندان آزاد می شود و به خانه بر میگردد. مادر پیرش در حال نماز خواندن است. امیر در داخل حوض گرد و پر آب حیاط خانه قدیمی دراز می کشد، نماز مادر تمام می شود و با همان چادر نماز به سمت حوض و امیر می رود. امیر بر می گردد، رویش نمی شود در چشمان مادرش نگاه کند. گوشه چادر نماز سفید مادر را می گیرد و می بوسد و با بغض می گوید : چاکرتم به خدا !

برای همه مادران سفر کرده بهشت رضای الهی و برای مادران در قید حیات سلامتی و شادی آرزو می کنم .


نیرو همراهت باشه
۱۳۹۵/۱۲/۲۸ عصر ۱۰:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رجینا, ال سید, BATMAN, مراد بیگ, شارینگهام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,856
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8165
( 14115 تشکر در 499 ارسال )
شماره ارسال: #540
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

خب دوستان.

کم کم داریم به پایان سال 1395 نزدیک میشیم.

سال 95 که سال میمون بود برای خیلی ها نامیمون بود. برای شما چطور بود ؟

و اما سال 96  سال خروس است.

تا ببینیم چه پیش آید ....  :eee2

.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۵/۱۲/۲۹ عصر ۱۱:۵۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, شارینگهام, Papillon
ارسال پاسخ