[-]
جعبه پيام
» <زرد ابری> دوستان عزیزم جناب سروان رنو زنده است و در کافه حضور دارند.خبر فوت ایشان شایعه سازی و جنگ روانی است که توسط متفقین انجام گرفته است.
» <ال سید> به دلیل سالروز فوت سروان از این به بعد اینجا حکومت نظامی اعلام میشه
» <منصور> اصلاح میکنم دالی ویلسون
» <منصور> امروز سه شنبه (30 مه) مصادف است با سالروز درگذشت کلود رینز (سروان رنو) در 1967 و همچنین سالروز درگذشت ئالی ویلسون (سام) در سال 1953
» <ال سیدhttp://namnak.com/سانحه-رانندگی-منوچهر-و...ده.p50250#
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 4 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول
نویسنده پیام
BATMAN آفلاین
1986 Dark Knight Returns
*

ارسال ها: 684
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 64


تشکرها : 9647
( 10481 تشکر در 167 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

نقاشی مریلین مونرو با استفاده از تکنیک خاص !


ناتالی آیریش از رژلب های مختلف بعنوان رنگ و از لب هایش به عنوان ابزار آثار هنری خود استفاده میکند، هر بار که بوسه ای بر روی سطح بوم می زند نقشی روی آن می بندد و به مرور تصویر ذهنیش را خلق می کند




من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۲/۹/۲۷ عصر ۰۷:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, حمید هامون, اسکورپان شیردل, اکتورز, ژان والژان, ناخدا خورشيد, خانم لمپرت, بانو, سی.سی. باکستر, مگی گربه, زاپاتا, هانا اشمیت, سناتور, Papillon, زرد ابری, زینال بندری, جروشا, آلبر فواره, واتسون
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2078
( 9476 تشکر در 65 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

مانتویی با طرح مریلین مونرو در متروی تهران !

به گزارش ایسنا، این عکس را صبحانه‌آنلاین منتشر کرده است. ( میزبانی عکس :کافه سینما )

۱۳۹۳/۷/۱۰ عصر ۰۲:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, برو بیکر, ژان والژان, مگی گربه, BATMAN, سناتور, خانم لمپرت, حمید هامون, زرد ابری, زینال بندری, جروشا, واتسون
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6231 تشکر در 74 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

مدتی این مثنوی تاخیر داشت! چقدر زمان زود می گذرد. بیشتر از یک سال از آخرین مطلب من در این تاپیک می گذرد . متاسفانه وقتی بین دو نوشته فاصله می افتد رشته کلام از دست می رود و کمی طول می کشد تا دوباره دریابی قصد داری چه بنویسی. با این حال برای مطلب جدیدم عجله ای نکردم و سعی کردم از منابع مختلف استفاده کنم تا مطلبی نسبتا جامع و کامل از این دوره زندگی این ستاره زیبا و ستودنی تهیه کنم. امیدوارم مورد پسند دوستان کافه قرار گیرد. در ضمن دوستانی که زحمت می کشند! و در شبکه های اجتماعی این مطالب را به نام پیج خود کپی پیست می کنند حداقل نام کافه کلاسیک را به عنوان منبع ذکر کنند. جای دوری نمی رود...

این مطلب در دو قسمت تقدیم دوستان می شود.

3- آرتور آشر میلر (از 1956 تا 1961)

آرتورمیلر نویسنده ، نمایش نامه نویس ، مقاله نویس و شخصیت برجسته آمریکایی در سال 1915 در نیویورک متولد شد. پدرش مهاجری یهودی-اتریشی و مادرش زاده ی نیویورک با والدینی یهودی-اتریشی بود. اولین ازدواج او در سال 1940 با مریگریس اسلیتری بود که حاصل آن دو فرزند دختر و پسر بود. آندو در سال 1956 از هم جدا شدند.

 از معروفترین نمایش های او میتوان به تمام پسران من ، مرگ فروشنده و چشم اندازی از روی پل اشاره کرد. ضمن اینکه فیلمنامه فیم ناجورها نیز نوشته اوست. از نظر عامه مردم نیز شخصیتی شناخته شده است که علت آن در درجه اول به خاطر ازدواجش با مریلین مونرو است. آرتور میلر در سال 1949 برنده جایزه ادبی پولیتزر گشته است.

عشق در اولین نگاه

سال 1951 آرتور میلر و الیا کازان برای کار روی فیلمنامه جدیدشان The Hook از نیویورک عازم لس آنجلس بودند (فیلمی که به دلیل بدنامی آندو در کمیته فعالیتهای ضد آمریکایی اجازه ساخت نگرفت هرچند بعدها کازان فیلمی دیگر با موضوعی مشابه آن ساخت یعنی فیلم در بارانداز) اما در واقع این سفر برایشان یک سفر کاری صرف نبود. این مسافرت برای آن دو در واقع فرصتی بود برای فرار از زندگی یکنواخت و خسته کننده نیویورک و بویژه برای میلرفرصتی بود برای دوری از زندگی پرتنش خود با همسرش مری که 10 سال میشد که با او ازدواج کرده بود و عملا به پایان رسیده بود. میلر در آن زمان 35 سال داشت و دنبال انگیزه ای برای شروع زندگی دوباره می گشت. این انگیزه بزودی سر و کله اش پیدا شد!

اولین بار میلر مریلین را در استودیو فاکس ملاقات کرد. میلر و کازان سر صحنه فیلم As Young As you feel او را دیدند. در آن صحنه که در شب فیلمبرداری میشد مریلین پیراهن نازک توری پوشیده بود و همانند آهویی می خرامید و از همه دلبری می کرد...

وقتی که فیلمبرداری به پایان رسید ، مریلین به سمت کازان رفت. او قبلا کازان را ملاقات کرده بود. در آن ملاقات جانی هاید فقید* نیز حاضر بود. از یادآوری مجدد مرگ جانی هاید اشک در چشمان مریلین حلقه زده بود. میلر درباره این صحنه می گوید: "او را در پرتو نورسفید دیدم در حالی که موهایش را بالای سرش جمع کرده بود و پوششی از تور سیاه دربر داشت."

چند روز بعد از آن در یک میهمانی بود که رابطه ی آندو شروع شد. میهمانی که برای میلر ترتیب داده شده بود و تعدادی از بانوان جوان نیز جزو مدعوین بودند. میلر با دیدن "او" با خود گفت:"آنها او را زنده زنده قورت می دهند." و حس کرد وظیفه ی حمایت از او را بر عهده دارد! پس از این ملاقات و شروع رابطه بین ایندو ، مریلین تصمیم می گیرد به دانشگاه برود و بنابراین در رشته ادبیات و هنر دانشگاه کالیفورنیا ثبت نام می کند. مریلین علاقه زیادی به پیشرفت خود داشت و می خواست از قالب زن زیبای کم هوش خارج شود ، مخصوصا که حالا معشوقش یک نویسنده ی شهیر بود!

در سال 1954 مریلین درگیر فیلم خارش هفت ساله بود. وقتی که فیلمبرداری فیلم در 5 نوامبر تمام شد ، مریلین تصمیم می گیرد از هالیوود دور شود و به خودش بیشتر بپردازد. در ماه دسامبر مریلین به نیویورک پرواز کرد و در آوریل 1955 منزلی برای خود در مجتمع آستوریا والدورف اجاره کرد. به پیشنهاد چریل کرافورد –از بنیانگذاران اکتورز استودیو- مریلین در این استودیوی معروف که بسیاری از نامداران سینما و تئاتر در زمره فارغ التحصیلان آن بودند ثبت نام کرد.از آنجایی که او قبلا با پائولا استراسبورگ در هالیوود آشنا شده بود ، در اکتورز استودیو او عملا شاگرد و مرید پائولا شد و رابطه ی بین آندو سبب اعتماد به نفس بیشتر مریلین شد.

در تابستان و پاییز 1955 مریلین و آرتور دائما همدیگر را ملاقات می کردند اما هنوز رابطه شان برای عموم چندان آشکار نشده بود. در جولای همان سال مریلین در مصاحبه ای گفت که به خرید منزلی در بروکلین فکر می کند. مصاحبه گر در مورد دوچرخه ای که کنار آشپزخانه بود سوال کرد و مریلین هم گفت که او با آن در سنترال پارک و پارک وی بروکلین دوچرخه سواری می کند. البته او به این موضوع که در این دوچرخه سواریها آرتور میلر هم او را همراهی می کند اشاره ای نکرد!

ماه جون سال 1956

ماه جون ، ماه پر ماجرایی برای زوج جوان و عاشق پیشه ی ما بود. در 10 جون 1956 بود که یکی از شایعات نویس های مطبوعات اعلام کرد که نمایش نامه نویس معروف آرتور میلر که قرار است شوهر بعدی مریلین باشد ، فردا از قید زناشویی قبلی خود رها می شود. در همین حین بود که مشکل میلر با کمیته فعالیت های ضد آمریکایی (HUAC) روی داد. در همین ماه میلر اعلام کرد که برای مسافرتش به بریتانیا برای صحبت در مورد تهیه نمایشی که از نمایشنامه معروفش چشم اندازی از روی پل اقتباس شده نیاز به تمدید پاسپورتش دارد. موقعی که میلر برای تمدید گذرنامه خود مراجعه کرد کمیته از این فرصت استفاده کرد و او را احضار کرد. میلر از کمیته خواست که نامی از کسی نبرد و ظاهرا فرانسیس والتر رئیس وقت کمیته نیز پذیرفت. وقتی میلر به همراه مریلین –که با به خطر انداختن موقعیت شغلی و محبوبیت خود او را همراهی کرده بود- برای دادرسی احضار شد، میلر در ابتدا مختصری از فعالیتهای سیاسی خود را در اختیار کمیته گذاشت. اما کمیته با نادیده گرفتن قول خود ، از میلر خواست اسامی دوستان و همکاران خود را که فعالیت های مشابهی دارند ذکر کند. میلر قبول نکرد و گفت که نمی توانم نام فرد دیگری را بیاورم و برایش دردسر درست کنم. به همین دلیل کمیته وی را مجرم شناخت و به 30 روز زندان و 500 دلار جریمه نقدی محکوم کرد و نیز تمدید پاسپورت او را لغو کرد. هر چند در دادگاه تجدیدنظر با توجه به دفاعیات میلر این حکم ابطال شد.

این دو واقعه یعنی احضار آرتور میلر به کمیته و ازدواجش با مریلین ، پای آن دو را بیش از پیش به مطبوعات باز کرد. مقالاتی که به عشق و ازدواج ایندو می پرداختند ناچار بودند بحث کمیته ضد آمریکایی را نیز پیش بکشند و برعکس جرایدی که به مسئله دادگاه می پرداختند مجبور بودند به ازدواج آن دو اشاراتی بکنند. میلر در مصاحبه ای اعلام کرد که قرار است با زنی که همسرم می شود به بریتانیا بروم. مطبوعات روی موضوع "همسر" فوکوس کردند و اصرار کردند که میلر تاریخ ازدواج را اعلام کند. میلر که از سماجت خبرنگاران کلافه شده بود تنها به این نکته بسنده کرد که ازدواجش "خیلی زود" سر می گیرد ، اما خبرنگاران و عکاسان که قانع نشده بودند دائما دنبال آندو بودند تا خبری بدست آورند ، تا آنجایی که جلوی مجتمع آپارتمانی مریلین خیمه زدند. زوج گرفتار مجبور شدند به مزرعه میلر در راکسبوریِ کانزاس بروند اما خبرنگاران سمج از رو نرفتند به سرعت به جلوی منزل راکسبوری نقل مکان کردند! میلر که از این وضع خسته شده بود به آنها قول داد که اگر بروند یک کنفرانس خبری در پایان همان هفته برایشان ترتیب می دهد.

در روز 29 جون کنفرانس موعود با حضور صدها خبرنگار و عکاس در مزرعه تشکیل شد. تعداد خبرنگاران به حدی زیاد بود که تمام چمن های محوطه راکسبری لگدمال شد و برخی افراد حتی از شاخه های درختان بالا رفته بودند! اوایل عصر بود که غرش وحشتناک یک تصادف ، یکنواختی انتظار را از بین برد. چند ثانیه بعد اتوموبیل حامل میلر و مونرو با سرعت جلوی در متوقف شد و تمامی سرنشینان آن سریعا از خودرو پیاده شدند. یکی از نزدیکان مریلین از منزل خارج شد و نزد خبرنگاران آمد و اعلام کرد که سانحه وحشتناکی روی داده است. خودرو یکی از خبرنگاران در حالی که در تعقیب خودرو آرتور و مریلین بود با یک درخت برخورد کرده و خبرنگار مذکور که مارا شرباتوف نام داشت و در مجله پاری ماچ کار می کرد به شدت مصدوم شده و به بیمارستانی در همان حوالی اعزام شده است. متاسفانه جراحات وی کشنده بوده و او پس از مدت کوتاهی فوت می کند.

زمانی که مریلین و آرتور همراه والدین میلر به نزد خبرنگاران آمدند گرچه ظاهری آرام داشتند اما از درون بسیار ناراحت بودند. برخی از شاهدان ادعا کرده اند که میلر عصبانی به نظر می رسید و مریلین نیز از بابت سانحه تصادف عصبی به نظر می رسید. غروب همان روز آنها به نیویورک رفتند و در مراسمی کوچک و خودمانی ازدواج کردند. احتمالا آن سانحه باعث شده بود که آنها چنین تصمیمی بگیرند تا از فضای مضحکی که مطبوعات بوجود آوردند در امان باشند.

دو روز بعد در اول جولای 1956 آنها دوباره باهم ازدواج کردند! این بار به سنت یهودی ها و در آکابوک وست چستر در منزل کای براون کارگزار ادبی آرتور میلر. لی استراسبورگ همراه عروس بود و حدود 30 نفر از دوستان و آشنایان در مراسم حضور داشتند. هیچ عکاس و خبرنگاری در مراسم حاضر نبود.  میلر حلقه ازدواج مادرش را قرض گرفت تا به انگشت مریلین بزند ؛ هرچند همان هفته یک حلقه نو برای مریلین خریداری کرد که روی آن حک شده بود: (از A به M جون 1956 از حالا تا همیشه). مریلین در آن زمان 30 ساله و آرنور 40 ساله بود. هرچند ازدواجشان با وقایع ناگواری همراه شده بود اما آندو از این وصلت راضی و سرخوش بودند که به وضوح در عکس های عروسیشان مشهود است. مریلین نه تنها شیفته شوهرش شده بود بلکه ذوق و قریحه ادبی او را نیز تحسین می کرد و میلر معمولا محجوب نیز آشکارا مفتون عروس زیبا و حساس خود شده بود. دو هفته پس از ازدواج ، عروس و داماد معروف به لندن رفتند . سفری که ماه عسل کاری آندو محسوب میشد.

* جانی هاید : استعداد یاب و مدیر برنامه های روسی-آمریکایی سینما که کمک زیادی به مریلین بخصوص برای گرفتن نقش در فیلم های جنگل آسفالت و همه چیز درباره ایو کرد. دوستی او و مریلین کمی بیش از حد معمول بود! و به همین خاطر هنگامی که در سال 1950 درگذشت شایعات زیادی درباره رابطه این دو منتشر شد.

ادامه دارد ...


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۳/۹/۲۴ صبح ۰۸:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برت گوردون, فرانکنشتاین, زینال بندری, برو بیکر, ژان والژان, BATMAN, زرد ابری, خانم لمپرت, سرهنگ آلن فاکنر, Classic, مگی گربه, زاپاتا, حمید هامون, پرشیا, پیرمرد, کنتس پابرهنه, سروان رنو, Green, واتسون
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6231 تشکر در 74 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

آرتور آشر میلر (از 1956 تا 1961) 

{ادامه}

زندگی زناشویی

مریلین در زندگی زناشویی خود قرابت شدیدی به پدرشوهر و مادرشوهر خود داشت و آنها را مامان و بابا صدا می کرد.پس از جدایی از آرتور و تا زمان مرگش با پدرشوهرش آگوستا میلر رفت و آمد داشت و از او می خواست در کارهایش او را همراهی کند. گرچه ظاهرا به مذهب یهود گرویده بود اما به نظر می رسید مذهب نقش چندانی در زندگی او ندارد.

آرتور میلر ، مریلین مونرو و والدین آرتور

تا مدتی زندگی آندو به روال معمول پیش می رفت تا اینکه کم کم روابط آن دو به سردی گرایید . مسلما بیماری روحی مریلین در این سردی نقش عمده ای داشت ولی علل دیگری نیز موثر بودند. یکی از اتفاقاتی که آن را موجب به سردی گرویدن این ازدواج می دانند یادداشتی نوشته میلر بود که مریلین به طور اتفاقی آن را پیدا می کند . در این یادداشت ، میلر از ازدواج با مریلین اظهار پشیمانی کرده و می ترسد که موقعیت شغلی اش براثر ازدواج با این "فرد مفلوک ، غیر مستقل و بچه سرراهی" به خطر بیفتد. او همچنین نوشته بود "تنها شخصی که من همیشه عاشق او هستم دخترم است". هر چند میلر نوشتن این یادداشت را به خاطر نداشت اما این یادداشت ضربه ای به مریلین وارد کرد که هیچگاه از آن بهبود نیافت.   شاید یکی دیگر از علت های سرد شدن رابطه بین ایندو نیز بچه دار نشدن مریلین بود که سبب میشد او به عنوان یک زن احساس ناقص بودن کند.

آخرین هدیه ولنتاین

در جولای 1960 تولید نهایی فیلم ناجورها آغاز شد. فیلمنامه این فیلم که توسط آرتور میلر نوشته شده بود هدیه ولنتاین آرتور به مریلین بود که توسط جان هیوستن کارگردانی میشد و در آن کلارک گیبل ، مونتگومری کلیفت و ایلای والاش نیز حضور داشتند. قرار بود ناجورها فیلمی باشد که توانائیهای بازیگری مریلین را به همه ثابت کند. اما کشمکش های مریلین سبب شد که فیلم با مشکلات زیادی روبرو شود. مریلین به دلیل دوری از روانپزشک مخصوصش و همچنین عدم درک عاطفی آرتور از وضعیت او ، به طور فزاینده ای مصرف داروهایش را خودسرانه بالا برد و این امر به همراه باده نوشی سلامت روانی او را بغرنج تر کرد.

کلارک گیبل ، مریلین مونرو و مونتگومری کلیفت در ناجورها

با گذشت چند هفته از شروع تولید فیلم ، بیماری مریلین رو به پیشرفت گذاشت و او افسرده و افسرده تر شد. میلر امیدوار بود که ناجورها مریلین را به او برگرداند اما او به زودی فهمید که: "اگر کلیدی برای گشودن درب بسته نومیدی مریلین وجود داشته باشد مسلما دست من نیست!" مریلین روزبروز نسبت به آرتور مایوس تر و سرخورده تر می شد. او حس می کرد در این ازدواج مغبون شده است ؛ شاید به این دلیل که این ازدواج  انتظارات بالای او را در مورد خوشبختی برآورده نکرده بود و به همین دلیل تمام عوامل دخیل در این ازدواج را از خود می راند منجمله خود آرتور را. برای آنکه میلر را از خود براند از فیلمنامه او ایراد می گرفت.

در روزهای پایانی ماه اوت ، مریلین به شدت دچار فروپاشی روحی شد و به بیمارستان وست ساید لس آنجلس اعزام شد. او ده روز تحت نظر روانپزشکش در بیمارستان ماند و در این مدت روز فیلمبرداری متوقف شد. در این 10 روز حال او بسیار وخیم بود بطوریکه هرکه او را می دید باورش نمیشد او همان ستاره زیبای هالیوود است. بدین ترتیب عملا تولید فیلم در ماه های اگوست و سپتامبر متوقف شده بود.

فیلم ناجورها علاوه بر وضعیت مریلین با مشکلات دیگری نیز دست و پنجه نرم می کرد. مونتگومری کلیفت در سال 1957 موقع رانندگی با باجه تلفن برخورد کرده بود و جذابیت و خوش تیپی مردانه اش را از دست داده بود. او نیز مانند مریلین به الکل و داروهای مخدر وابسته شده بود و طوری بدنام شده بود که شرکت های بیمه از بیمه کردن او در فیلم ها ابا داشتند. با اینحال با تلاش های میلر ، هیوستن و مدیر اجرایی قدرتمند هالیوود –لیو واسرمن- بیمه او انجام شد. اما با شروع فیلمبرداری همگان با تعجب مشاهده کردند که کلیفت با وجود بدنامی و باده گساری هایش حتی یک روز هم غیبت نکرد و قبل از شروع فیلمبرداری ، نقشش را از بر کرده بود. مونتگومری کلیفت پس از ناجورها در سه فیلم دیگر نیز بازی کردو آنگاه بر اثر بیماری قلبی در سال 1966 درگذشت.

اسطوره کودکی

شرکت گیبل در فیلم ناجورها برای مریلین موهبتی الهی محسوب میشد. علاقه او به گیبل به دوران بچگیش برمیگشت ، زمانی که در رویاهایش او را در نقش پدرش می دید. گفته می شود پدر به ظاهر واقعی مریلین –استنلی گیفورد- شبیه گیبل بود. مریلین در سال 1954 در یک میهمانی شام که به افتخار او ترتیب داده شده بود سلطان هالیوود را ملاقات کرد. آنها باهم شام خوردند ، رقصیدند و در مورد فیلم مشترکی که در آینده قرار است ساخته شود باهم صحبت کردند. مریلین وقتی شنید گیبل با بازی در نقش اصلی فیلم ناجورها موافقت کرده بسیار هیجان زده شد. در طول فیلمبرداری فیلم ، گیبل ثابت کرد نه تنها بازیگری بینظیر است بلکه جنتلمنی حساس و فهمیده نیز است. از آنجا که او متوجه شرایط بد روحی مریلین شده بود نسبت به تاخیرها و غیبت های مکرر مریلین هیچ ناراحتی و عصبانیتی از خود نشان نمیداد.

با وجود تمام مشکلات و موانع سر راه فیلم ، هیوستن توانست بازی خیره کننده ای از مریلین بگیرد. بدگوییهای بعضی از منابع و بیوگرافی ها در مورد بازی بد مریلین در این فیلم ، ناشی از پیشداوری نادرست از وضعیت بد روحی ستاره بزرگ است. در حقیقت عملکرد مریلین در این فیلم بسیار قوی و درخشان است که مدیون تمرینات او در اکتورز استودیو زیر نظر پائولا استراسبورگ است. بعلاوه آرتور میلر در فیلمنامه اش به نوعی نقش رزلین (کاراکتر مریلین مونرو در ناجورها) را طوری با زندگی واقعی مریلین درآمیخته بود که به شخصیت سازی مریلین کمک شایانی کرد و هیوستن نیز بازیگران را در کشف کاراکترشان آزاد گذاشته بود.

جدایی

با پایان فیلمبرداری ناجورها زندگی مریلین با میلر عملا به پایان رسیده بود. آندو با هواپیماهای جداگانه خود را به نیویورک رساندند. در روز 11 نوامبر 1960 مریلین رسما جدایی اش را از میلر اعلام کرد. مطبوعات به محل اقامت او هجوم آوردند و چشمان اشک آلود مریلین ماجرا را تایید کرد. مریلین سعی کرد از مطبوعات دوری کند ، اما حادثه دیگری تلاشهای او را بیهوده ساخت و آن هم مرگ کلارک گیبل در 16 نوامبر بود. چند روز قبل از آن گیبل دچار حمله قلبی شدیدی شده بود اما بسیاری بر این باور بودند که او بهبود می یابد. مرگ ناگهانی او ضربه شدیدی به روحیه مریلین وارد ساخت. آنقدر این شوک برایش شدید بود که او حتی نتوانست بیانیه ای آماده کند و در نهایت به چند جمله کوتاه بسنده کرد : " شوک بزرگی برای من است. عمیقا متاسفم . کلارک گیبل یکی از بهترین آدمهایی بود که من دیده ام." از طرفی شایعات بدی بر سر مریلین باریدن گرفت. اینکه کی گیبل بیوه جوان کلارک گیبل که از او باردار بود مریلین را برای مرگ شوهرش سرزنش کرد. کی گفت که کلارک به خاطر تاخیرها و بی نظمی های روزانه مریلین سر صحنه فیلم آخرشان متحمل استرس و ناراحتی زیادی شده است که همان موجبات حمله قلبی او را فراهم کرده است. افسردگی مریلین با شنیدن این موضوع شدید و شدیدتر شد. این که دیگران او را به خاطر مرگ بت محبوب دوران کودکیش سرزنش کنند فراتر از حد تحمل او بود. هرچند کمی بعد همسر گیبل او را برای غسل تعمید فرزندش دعوت کرد. مریلین که از این دعوت مسرور شده بود این دعوت را نشانه ی آن دانست که کی دیگر او را مقصر مرگ شوهرش نمی داند.

زمستان آن سال مریلین از همیشه مایوس تر و نومیدتر بود. کریسمس بدون میلر تنهایی او را برجسته کرده بود هرچند مدتی بعد جودی ماجیو مجددا وارد زندگیش شد و دیدارها را تازه کرد و بالطبع شایعات مطبوعاتی جدیدی نیز ساخته شد. در ژانویه 1961مریلین به مکزیک رفت تا طلاق خود با میلر را ثبت کند.

آرتور میلر پس از جدایی از مریلین و در سال 1962 با عکاسی به نام اینگه مورات ازدواج کرد. اولین فرزند آنها ربکا در همان سال به دنیا آمد و در سال 1966 دومین فرزندش دانیل که به بیماری سندرم داون مبتلا بود متولد شد. دانیل به آسایشگاه معلولین سپرده شد و از زندگی میلر بیرون رفت. زن و شوهر تا پایان عمرِ اینگه مورات در سال 2002 باهم زندگی کردند. دختر او ربکا میلر کارگردان و فیلمنامه نویس سینما است که در حال حاضر همسر هنرپیشه ی معروف سینما دانیل دی لوئیس می باشد.

آرتور میلر پس از مدتها مبازره با سرطان ، ذات الریه و بیماری نارسایی احتقانی قلب در 10 فوریه سال 2005 و در سن 89 سالگی در منزل خود در شهر راکسبری ایالت کانکتیکت بر اثر حمله قلبی درگذشت. او را در گورستان مرکزی راکسبری به خاک سپردند.


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۳/۹/۲۵ صبح ۰۵:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : نیومن, خانم لمپرت, برت گوردون, گولاگ, Classic, زینال بندری, مگی گربه, زاپاتا, BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, سروان رنو, برو بیکر, حمید هامون, پرشیا, پیرمرد, فرانکنشتاین, کنتس پابرهنه, Green, ژان والژان, زرد ابری, سارا, واتسون
BATMAN آفلاین
1986 Dark Knight Returns
*

ارسال ها: 684
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 64


تشکرها : 9647
( 10481 تشکر در 167 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

تصویری از اولین ازدواج مریلین مونرو

عکس‌ های نایاب ستاره‌ های هالیوود


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۱۱/۱۳ عصر ۰۹:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, پیرمرد, هانا اشمیت, پرشیا, بلوندی غریبه, ژان والژان, آلبر فواره, زرد ابری, حمید هامون, واتسون
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,763
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 61


تشکرها : 7650
( 13188 تشکر در 306 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

(۱۳۹۳/۱۱/۱۳ عصر ۰۹:۳۷)BATMAN نوشته شده:  

تصویری از اولین ازدواج مریلین مونرو

پس داماد کو ؟!

طبق تجربه و تحقیق مبسوطی که من در تاریخ سینما انجام داده ام ,   مظلوم ترین دامادهای دنیا , مردهایی هستند که با زن های معروف مانند هنرپیشگان سینما ازدواج می کنند. این بیچارگان علاوه بر اینکه دائما زیردست هستند , باید همواره عروس خود را رصد کنند و مواظبت کنند تا توسط یکی دیگر تور نشود. چون این عروسان در معرض دید جهانی هستند و ماشااله خواهان و دلباخته به حد وفور دارند.

البته راه حل هایی هم وجود دارد. یکی اینکه خود آقا داماد هم فرد معروف ( سلبریتی celebrity ) و بزرگی باشد تا بتواند از پس شرایط بر آید. نمونه عاقل بالغ و زنده آن جناب براد پیت هست که به خوبی از پس آنجلینا جولی ( حفظ الله لب و لوچها ) برآمده و زوج خوشبخت و پایداری را تشکیل داده اند. پس:

یا مکن با قیل بانان دوستی ... یا بنا کن خانه ای در حد فیل

زیاد به سلول های خاکستری هیپوتالاموس مغزتان فشار نیاورید . این   مرلین مونرو نیست ! بلکه تست گریم بازیگری است که قرار است فیلمی با موضوع مرلین مونرو بازی کند.  

 

رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۳/۱۱/۱۴ صبح ۱۲:۲۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, خانم لمپرت, rahgozar_bineshan, بلوندی غریبه, Classic, حمید هامون, ژان والژان, واتسون, کنتس پابرهنه, زرد ابری
Green آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 29
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۷/۵
اعتبار: 8


تشکرها : 152
( 266 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

ممنون از همه دوستان بزرگوار با پستهاشون به خصوص اسکوربان عزیز بابت پستهای پر بارشون که کاملا مشخص بود زحمت زیادی کشیده بود به خصوص در معرفی فیلمها و زندگی شخصی...

 اما بسیار علاقه مند بودم دید شخصی خودم رو با توجه به اینکه این موضوع تخصصی حول محور مونرو هست با کسب اجازه از بزرگواران شرح بدم چون قطعا اساس بحث مطرح شدن تمامی نظراته.

از عبارت دید منفی استفاده میکنم چون به نظرم کاربرد نفرت و یا بلعکس عشق سرشار ( شیدایی !‌) نسبت به کاراکتر سازی سینمایی در محدوده عقلانی نیست.

وضعیت کاراکتری سینمایی خانوم مونرو اونطور که حتی در زندگی شخصیش و حرفه ایش شاخص بوده ( جان هیوستون میگفت برای برداشت صحنه ای از بازی خانوم مونرو گاهی تا ۶۰ برداشت داشتن !‌) نوعی بلاهت , حماقت و سستی رای در قبال نوعی کشش جنسی نسبت به ظاهرشون بوده ! چیزی که به نام بمب جنسی مشهور شد ( حداقل این یک عبارت برای من قابل هضم نیست !‌)..

به طور کلی در زندگی شخصی خود من همیشه دید بسیار مثبتی نسبت به زنان آگاه و معقول هر چند با ظاهری غیر کلاسیک ! وجود داشته و برعکس دید نامناسب نسبت به هرگونه نورپردازی جنسی پر بلاهت و حماقت بار !

کاراکتر های شخصیت هایی که بازیگرانی از نسلهای قبل تر همچون مارلنه دیتریش و جون کرافورد همواره بروز نوعی تدبیر و تعقل هوشمندانه زنانه بوده برای اینجانب بسیار قابل پذیرش تر هستند..

اینکه چطور چنین پدیده هایی در عرصه عمومی فرهنگ سازی سینمایی جای خود رو به بلاهت پیشگی جنسی میدن مسئله ایه که به قول دیوید لیبرمن نیاز به بررسی گسترده تر و جامعه شناسانه تر در محدوده زمانی خودش داره...

اما از نظر خود من پدیده ای همچون  مونرو حتی اگر باعث و ایجاد کننده موجی نباشه که آخر و عاقبتش به مسائلی همچون مسابقات حماقت بار  Miss Universe ( مسابقاتی که ملاک انتخاب زن برتر سال قوانین بسیار ساده ای دارد : اندام متناسب ! ,  سلیقه در انتخاب لباس های زیر !‌ , و همینطور تعدد زبانهای یادگیری شده و البته بعد از اون تخصص در زمینه تحصیلی ! !!!!!‌) و اونچه که به عنوان جنسیت نگاری در سرگرمی عمومی ( همچون تاکید بر اندام بانوان در موزیک ویدئو ها ! برای ایجاد جذابیت بیشتر ) نباشه , اما در نهایت ارفاق مسبب شتابی بسیار شدید و حشتناک به این پدیده شد..

پدیده ای که به قول کریستیان موزر باعث شکافی بسیار شدید بین فرهنگ عامه و فرهنگ هنر محور اساسی شد و نتیجه ای که داشت این بود که در دهه های بعدی تیراژ کتابهایی همچون گرگ و میش و دویدن خون آشامان به دنبال یکدیگه ! هشتصد برابر بیش از آثار پل استر بشه..

به هر حال در حالت خوش بینانه تمامی این مسائل دیدی بسیار شخصی میگیره و همین دید باعث میشه بروز این پدیده ها برای یک نفر خوش آیند و برای دیگری ناخوش آیند بشه..

اما حد اقل از دید شخصی اینجانب این پدیده هیچ گاه خوش آیند نبوده و نخواهد بود ...

۱۳۹۳/۱۱/۱۶ عصر ۱۱:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, پیرمرد, برو بیکر, پرشیا, بلوندی غریبه, terme, خانم لمپرت, سروان رنو, rahgozar_bineshan, حمید هامون, واتسون
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 58


تشکرها : 7981
( 8015 تشکر در 149 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

(۱۳۹۳/۱۱/۱۴ صبح ۱۲:۲۳)سروان رنو نوشته شده:  

زیاد به سلول های خاکستری هیپوتالاموس مغزتان فشار نیاورید ... 

My Week with Marilyn   2011

هفته من با مریلین نام فیلم درام و بیوگرافی است که محصول 2011 سینمای انگلستان می باشد. سیمون کورتیس که بیش از این کارنامه درخشان کارگردانی درتلوزیون داشته اینک در اقدامی جسورانه  ، هدایت سکان یک فیلم سینمایی را بر عهده گرفته است. سناریوی اقتباسی فیلم از آدریان هاجز می باشد که بر اساس دو کتاب از کالین کلارک است. کالین کلارک دستیار کارگردان در فیلم The Prince and the Showgirl (محصول 1957 با کارگردانی و بازی لارنس اولیویه که نقش مقابلش را مرلین مونرو ایفا نمود) بود که تا سال 1990 از انتشار خاطرات خود از دوران کار کنار مریلین مونرو ، خودداری ورزید.  فیلم My Week with Marilyn حاکی از تجربیات شخصی کلارک در این طیف کوتاه زمانی بطور مختصر مفید ولی نسبتاً دقیق و صادقانه میباشد.

موضوع فیلم به آشفتگی مریلین مونرو ستاره فیلم شاهزاده و دختر مانکن در حین تولید فیلم مزبور میپردازد، فیلمی که ساختش به همت ستاره توانمند و پرقدرت بریتانیایی سرلارنس اولیویه کلید میخورد: اولیویه (کنت براناگ)که واقف به جذابیت ومحبوبیت مریلین مونرو (میشل ویلیامز) است او را برای بازی در فیلم دعوت میکند و مونرو هم که خواستار بازی در نقشی متفاوت است آن را بااشتیاق اجابت میکند. اما دردسر از جایی آغاز می شود که مصائب مریلین نیز همراه او به لندن می آیند؛ میخوارگی، فراموشی دیالوگ، اعتیاد به دارو و تاخیر در صحنه فیلمبرداری ،اینها اولیویه را عصبی و کلافه میکند اما او ناگزیر به ادامه کار با مونرو است. مریلین که مدت زیادی از ازدواجش با آرتور میلر (دوگاری اسکات) نویسنده شهیر نیز نگذشته است، ازهمسرش دلزده و گریزان است و همین امر سبب میشود میلر موقتا او و لندن را ترک کند. البته دو دوست مریلین :هم بازی اش دیم تورنیکه ( جودی دنچ)،و تکیه گاه حرفه ای و همدمش پائولا استراسبرگ (زو وانامیکر)باعث میشوند او تاحدی غم هجران همسر را حس نکند ، اما نهایتا این کلارک (ادی ردمین)دستیار سوم اولیویه کارگردان است که مایه تسلی کامل مریلین میشود . او یک هفته تمام همه کس مریلین می شود ساحل امنی که زن جوان آشفته، در آغوش آن آرام میگیرد و کلارک نیز اولین عشق حقیقی زندگیش را تجربه می کند...


فیلم با اقبال عموم و فروشی خوب در باکس آفیس مواجه می شود. اما مهمترین انتقادات شباهت کم میشل ویلیامز به مونروی فقید است که البته به نظر می رسد وی با بازی زیرپوستی و درخشانش در فیلم این نقیصه را به نحو احسن جبران نموده است وبه همین رو جایزه بهترین هنرپیشه نقش اول زن گلدن گلوب همان سال را از آن خود می کند.

این نقش برای میشل ویلیامز کاملا باورپذیر بود .او درمصاحبه ای با نشریه تلگراف لندن گفته از نه سالگی تمام دیوار اتاقش از پوسترهای هنرپیشه های محبوبش بالاخص مریلین مونرو پوشیده شده بود او میگوید:"من همیشه جذب مریلین مونرو شده ام و این گرایش خاص نبود او مغناطیسی داشت که بیشتر مردم را به خود جلب میکرد. برای من زندگی خصوصی اش پیش از اینکه حتی به شهرت برسد بسیار جذابتر از ستاره شدنش بود من از نوجوانی تمام زندگینامه و هرمطلبی را که درباره اش چاپ میشد میخواندم... من زاده شدم تا نقش مریلین را بازی کنم..."

راجر ایبرت فقید دربخشی ازنقد خود درباره میشل ویلیامز و بازی او درکاراکتر مریلین مونرو گفته است:

"موفقیت  هفته من با مریلین مرهون شکل وبازی میشل ویلیامز است. با موهای بور، رژ قرمز و زاویه پردازی دوربین او چیزی شبیه مونرو گشته است، هرچند ریزه میزه تر است اما کیفیت کارش باعث جذابیتش شده است. گویی میخواهید او رادرآغوش نگاه دارید بی آنکه خواهان رابطه جنسی باشید. مونرو برخلاف هنرپیشه های زن معاصرش نظیر جین راسل و بریژیت باردو در روابط جنسی جسور وبی پروا نبود...مایی که از نزدیک مریلین مونرو راندیده ونشناخته بودیم با بازی میشل ویلیامز توانستیم بپذیریم مونرو درزندگی خصوصی و نیز درملا عام تا حدود زیادی همین چیزی بود که ویلیامز ارائه داده است.ما درحقیقت به بازی یکی از نامزدهای اسکار احتمالی مینگریم."

البته حدس ایبرت درست بود میشل ویلیامز ریزنقش برای بازی درنقش مریلین مونروی شکننده نامزد بهترین هنرپیشه اصلی اسکار2012 شد ولی نتوانست در نبرد با مریل استریپ قَدَر در نقش مارگرت تاچر (بانوی آهنین) ،تاب آورده و جایزه آدمک طلایی را تصاحب نماید.


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۱/۱۹ عصر ۰۵:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, برو بیکر, هانا اشمیت, BATMAN, برت گوردون, پرشیا, اسکورپان شیردل, آلبر فواره, نیومن, مگی گربه, Classic, سروان رنو, بلوندی غریبه, زرد ابری, rahgozar_bineshan, حمید هامون, کنتس پابرهنه, واتسون
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6231 تشکر در 74 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

(۱۳۹۳/۱۱/۱۶ عصر ۱۱:۰۲)Green نوشته شده:  

اینکه چطور چنین پدیده هایی در عرصه عمومی فرهنگ سازی سینمایی جای خود رو به بلاهت پیشگی جنسی میدن مسئله ایه که به قول دیوید لیبرمن نیاز به بررسی گسترده تر و جامعه شناسانه تر در محدوده زمانی خودش داره...

البته منظور شما کلی است اما در مورد مریلین ، نحوه مردن و مظلومیت و تنهایی او در برابر کسانی همچون فرانک سیناترا و باند مافیاگونه ی وی و همینطور سیاستمداران قدرتمندی چون برادران کندی مسلما در محبوبیت او تاثیر عمده داشته است. شاید اگر مریلین زندگی عادی خود را میکرد و به مرگ طبیعی از دنیا میرفت مانند امروز محبوب و پرطرفدار نبود.

مرگ الهه (قسمت اول)

پس از مرور زندگی مریلین مونرو ، از این به بعد برخی از حواشی زندگی این ستاره را مورد بررسی قرار می دهیم. یکی از این حواشی مهم ، مرگ مرموز و اسرار آمیز این الهه زیبایی هالیوود است. هرچند طبق گفته مقامات رسمی ، این مرگ خودکشی توسط مصرف بیش از حد قرص های خوب آور اعلام شده است اما شایعات زیادی در این زمینه وجود دارد که حقیقت خودکشی بودن آن را زیر سوال می برد. در این شایعات ، افراد زیادی حضور دارند که به نوعی با زندگی و مرگ مریلین پیوند خورده اند. از جمله این افراد میتوان از برادران کندی (رابرت و جان فیتزجرالد) ، فرانک سیناترا ، پیتر لافورد ، جو دی ماجیو و دکتر رالف گرینسون نام برد. این که هرکدام از این افراد چه نقشی در این داستان دارند در جای خود معرفی و بررسی خواهند شد.

فرانک سیناترا که بود؟

فرانک سیناترا و مریلین

فرانک سیناترا خواننده و بازیگر معروف آمریکایی در سال 1915 در نیوجرزی متولد شد. ابتدا در فیلم های موزیکال به عنوان خواننده ظاهر شد. شهرت او در دهه 40 از زمان امضای قرارداد با کمپانی کلمبیا در سال 1943 شروع شد و در دهه 50 با دریافت جایزه آکادمی بهترین نقش مرد مکمل در فیلم از اینجا تا ابدیت (فرد زینه مان) در سال 1953 به اوج شهرتش رسید. او یکی از اعضای گروه Ratpack به شمار میامد. گروهی متشکل از تعدادی از دست اندرکاران صنعت سینما که لیدر اولیه آن همفری بوگارت بود و در زمان سیناترا اعضای اصلی آن شامل او ، دین مارتین ، سامی دیویس جونیور ، پیتر لافورد و جوی بیشاپ بودند. این گروه با تعدادی از افراد مشهور جامعه  و سیاستمداران من جمله جان اف کندی روابط نزدیکی داشت.

کمی بعد از اینکه مریلین مونرو از آرتور میلر جدا شد ، روابطش با سیناترا شروع شد و او تبدیل به یکی از اعضای غیر رسمی گروه Ratpack شد. مریلین چند سالی بود که سیناترا را میشناخت و برخی از شرح حال نویسان معتقدند که روابط نزدیک بین ایندو از سالها قبل شروع شده است ؛ هرچند شواهد محکمی در این زمینه وجود ندارد. در طول ساخت فیلم ناجورها دیدارهای آندو تازه گشت .سیناترا برای خرید مجموعه تفریحی که سکانس فیلمبرداری فیلم ناجورها بود ، سر صحنه فیلم رفته بود. (بعدها موقعی که ارتباط او با مافیا و جنایت های سازمان یافته آن توسط مطبوعات مطرح شد آنجا را فروخت) . بعد از اینکه مریلین از میلر جدا شد ، سیناترا در عوض سگی که مریلین هنگام طلاق از دست داده بود یک پودل سفیدرنگ به او هدیه داد. مریلین با همان طبع شوخش نام سگ را "ماف" (مخفف مافیا) گذاشت.

پیتر لافورد که بود؟

پیتر لافورد و همسرش پاتریشیا

پیتر لافورد بازیگر معروف آمریکایی که اصلیت بریتانیایی داشت ، در سال 1923 در لندن متولد شد و بعدها در سال 1960 شهروند آمریکا شد. او شوهر خواهر جان اف کندی (همسر اول او پاتریشیا کندی بود که البته در سال 1966 از هم جدا شدند) محسوب میشد. ضمنا یکی از دوستان نزدیک فرانک سیناترا و یکی از اعضای اصلی گروه Ratpack نیز محسوب میشد که برای ریاست جمهوری کندی تلاش زیادی کردند.

مریلین پیتر لافورد را از دورانی که نوستاره بود می شناخت. زمانی که لافورد او را در چند کار هالیوودی کمک و همراهی کرده بود. آشنایی و دوستی مریلین با سیناترا و لافورد موجبات آشنایی او را با جان اف کندی – احتمالا در جولای سال 1960 – فراهم کرد.

جان اف کندی که بود؟

جان اف کندی و همسرش ژاکلین

جان فیتزجرالد کندی سیاستمدار ، سناتور و رئیس جمهور ایالات متحده که با نام های جک کندی و JFK نیز خوانده میشد در سال 1917 در بروکلین ماساچوست به دنیا آمد. در دوران جنگ جهانی دوم در ارتش مشغول خدمت بود . پس از پایان جنگ ، در سال 1947 به عنوان نماینده دموکرات ایات ماساچوست وارد مجلس نمایندگان شد و تا سال 1953 در آنجا بود. پس از آن به عنوان سناتور وارد مجلس سنا شد و تا سال 1960 در مجلس سنا باقی ماند. در سال 1960 در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد و پس از غلبه بر نامزد جمهوری خواهان ریچارد نیکسون ، در ژانویه 1961به عنوان سی و پنجمین رئیس جمهور ایالت متحده وارد کاخ سفید شد.

آغاز آشنایی

سابقه آشنایی و دوستی مریلین با لافورد و سیناترا موجبات آشنایی  او را با جان اف کندی –احتمالا در جولای 1960- فراهم ساخت. در آن زمان سناتور جوان -43 ساله- نامزدیش برای انتخابات ریاست جمهوری مسجل شده بود. به گفته برخی منابع در هنگام سخنرانی تبلیغاتی کندی در L.A Coliseom ، مریلین نیز یکی از همراهان کندی محسوب میشد و همچنین در ضیافت شام رستوران رومانوف ها نیز او یکی از مدعوین بود . در همانجا بود که مریلین برای اولین بار به پرزیدنت بعدی آمریکا معرفی شد. هرچند برخی منابع ادعا کرده اند که آندو قبل از آن در سال 1951 نیز همدیگر را ملاقات کرده بودند اما این ادعاها پایه و بنیان محکم و درستی ندارد. به هر حال آنچه که مورد تایید است اینست که مریلین و جی اف کا در سال 1960 ملاقاتهایی باهم داشتند نه زودتر. مطالبی که در یکی از روزنامه ها در نوامبر 1960 و توسط آرت بوخوالد نوشته شده موید این مدعاست : "چه کسی سفیر آینده مونرو است؟ این یکی از مشکلاتیست که پرزیدنت آینده جان کندی با آن روبروست. پر واضح است که نمیتوان مونرو را تک و تنها رها کرد. چشمان حریص بسیاری از مردان به دنبال اوست و حال که سفیر قبلی آرتور میلر آن را ترک کرده است ، بدون رهبر و فرمانده مانده است."

عکس معروف مریلین و کندی

سال 1961 نیز با چنین شایعاتی به پایان رسید وسال 1962 –آخرین سال حیات مریلین – فرا رسید. در فوریه 1962 پیتر لافورد و همسرش پت کندی مریلین را به میهمانی شامی در نیویورک که به افتخار پرزیدنت برگزار شده بود دعوت کردند. کندی عاشق فرهنگ هالیوود و بویژه عاشق ستاره های هالیوودی بود ؛ مخصوصا ستاره های زیبا یا دقیقتر بگوییم ستاره های بلوند زیبا را. هرچند او هرگز دست رد به سینه زیبارویان سبزه رو یا موقرمز هم نزد! شام ساعت 8 سرو میشد اما مریلین تا ساعت 9 شب جلوی آینه میز آرایش خود نشسته بود و مشغول تکمیل آرایش خود بود. او به دیر آمدن شهره بود و از این که پرزیدنت ایالات متحده را منتظر خود نگه داشته است راضی و خشنود بود. سرانجام او با بیش از یک ساعت تاخیروارد هتل محل برگزاری مراسم شد. هنگام ورود نفس عمیقی کشید پیراهنش را صاف کرد و گفت: "خب ، کجا باید بریم؟" وقتی وارد سالن شد حدودا 25 نفر داخل سالن بودند. آرلنه دال ستاره معروف که خود نیز جزو مدعوین بود ، در این باره می گوید: "وقتی "او" وارد سالن شد همه چیز از حرکت ایستاد. واقعا جادویی بود. تابحال ندیده بودم که کسی بتواند مکانی را از حرکت باز ایستاند. پرزیدنت به سمت او چرخید و میتوانستید ببینید که به سختی مجذوب او شده است. کندی با لبخندی به او گفت: بالاخره رسیدی! افراد زیادی اینجا هستند که حاضرند برای دیدن تو بمیرند. سپس مریلین جلو آمد. همه فقط می خواستند نزدیک او باشند ، عطر او را استشمام کنند و هوای او را نفس بکشند."

در این هنگام کندی بازوی او را گرفت و او را به سر میز خود برد ، ولی قبل از آن به سمت ابینز چرخید و به او با لبخند چشمکی زد. (میلت ابینز شریک مالی پیتر لافورد بود که مریلین را به این میهمانی آورده بود.)

رابرت کندی ، پیتر لافورد و فرانک سیناترا

پالم اسپرینگز ، پرتگاه تباهی

به هر ترتیب آن شب به پایان رسید اما قبل از ترک میهمانی ، کندی شماره تلفن مریلین را از او خوست و البته او هم شماره خود را به کندی داد. فردای آن روز کندی به مریلین تلفن زد و به او پیشنهاد کرد تا در سفر 24 مارس به پالم اسپرینگز او را همراهی کند و در ضمن تاکید کرد ژاکی نیز در آنجا نخواهد بود. (ژاکلین کندی همسر زیبا و معروف کندی که بعد از مرگ کندی با میلیاردر معروف ارسطو اوناسیس ازدواج کرد). آن دو در موعد مقرر به ویلای سبک اسپانیایی بینگ کرازبی در پالم اسپرینگز رفتند.(بازیگر و آوازخوان معروف آمریکایی و برنده جایزه اسکار سال 1944) در آنجا خیلی زود باهم صمیمی شدند و شب را باهم و در یک اتاق گذراندند!

هرچند اطرافیان کندی عادت داشتند که دائم زیبارویی را در کنار او ببینند اما مریلین با بقیه فرق داشت. اطرافیان کندی بر این عقیده بودند که به دلیل شخصیت ناپایدار و وضعیت روحی متزلزل مریلین و همینطور زیاده روی او در مصرف الکل و داروهای مخدر ، این رابطه به جان آسیب می رساند. در آن سال مریلین به شدت به داروهای تجویزی و الکل اعتیاد پیدا کرده بود و از نظر روحی به شدت بی ثبات بود. 3 شکست در ازدواج پیاپی از او زنی شکننده و بدون اعتماد به نفس ساخته بود و دائما به دنبال مردی در هیبت پدرش می گشت تا بتواند به او اتکا کند و کمبودهای عاطفیش را برطرف سازد. آن تعطیلات پایان هفته برای جان کندی چیزی جز یک تفریح دیگر نبود ، اما برای مریلین معنای دیگری داشت. او عاشق جی اف کا شده بود و از او چیزی بیش از یک عشقبازی ساده می خواست. کندی با زنان زیادی مراوده داشت  و برای او مریلین هم یکی از آنها بود و نه بیشتر.

بعد از این دیدار مریلین به شدت دلباخته جان کندی شد. دائما به او فکر میکرد و وسوسه دیدار مجدد او را داشت . دائما با کندی تماس می گرفت و میخواست او را ببیند. اما این علاقه دوطرفه نبود. کندی به تلفن های او جواب نمیداد. برای کندی زن همانند یک عروسک یا یک اسباب بازی بود. او حتی برای همسرش نیز ارزشی قائل نبود. به قول یکی از دوستانش: "نیاز او به زن مثل نیاز اسکندر کبیر به فتوحاتش بود." برای او مریلین فقط یک فتح دیگر بود. یک جایزه و البته یک جایزه بزرگ و نفیس اما نه بیشتر. در این میان واقعه دیگری موجب بغرنج تر شدن اوضاع شد.

تولدت مبارک آقای رئیس جمهور

چند روز بعد از تعطیلات پالم اسپرینگز ، در 19 مه 1962 جشن تولدی به خاطر چهل و چهارمین سال تولد کندی در مدیسون اسکوایر گاردن برگزار شد.(البته روز تولد اصلی کندی 29 مه است) بیش از 15000 مدعو و مردم عادی در این مراسم شرکت داشتند. مریلین هم در این جشن شرکت کرد و در قسمتی از مراسم به روی سن رفت و ترانه معروف خود "تولدت مبارک آقای رئیس جمهور" را برای کندی اجرا کرد:

تولدت مبارک آقای رئیس جمهور

از تو متشکرم

به خاطر تمام کارهایی که کردی

به خاطر تمام نبردهایی که پیروز شدی

...

مریلین موقع خواندن آواز تولدت مبارک آقای رئیس جمهور

بعد از آن کندی روی صحنه رفت و لطیفه ای در مورد این آواز گفت. این مراسم سر و صدای زیادی بپا کرد . به ویژه آن که ژاکلین همسر جان نیز در این مراسم حضور نداشت. ژاکلین از بابت این مراسم بسیار عصبانی شد و عملا به کندی فهماند که از حضور مریلین در این مراسم و خواندن ترانه توسط او به شدت ناخشنود است. او کندی را تهدید به طلاق گرفتن کرد. کندی ترسید که با طلاق ژاکلین موقعیت او به عنوان رئیس جمهور مخصوصا برای شرکت در انتخابات بعدی به خطر بیفتد. هر چند کندی با مهرویان دیگری نیز رابطه داشت از جمله آنجی دیکینسون ستاره زیبای هالیوود و شایعاتی نیز در مورد آن دو به راه افتاده بود اما مریلین در این میان برای او داشت دردسرساز می شد. کندی به ژاکلین قول داد که با مریلین بهم بزند. نه از آن جهت که عاشق ژاکی بود بلکه ژاکی برایش به مثابه سکوی پرتابی به سوی موفقیت بود و طلاق و جدایی از او سبب بروز مشکل میشد. کندی به افرادش گفت که بروند و به مریلین بگویند تا دهانش را بسته نگاه دارد و حرفی در مورد روابطش با جان نزند. اما مریلین کسی نبود که به این راحتی ها دست بردارد. بنابراین کندی تصمیم گرفت راه دیگری را امتحان کند . او هرگز شخصا به مریلین نگفت که رابطه اش با او تمام است در عوض برادرش رابرت (باب) کندی دادستان کل را نزد او فرستاد تا به مریلین بگوید که نباید دیگر به کاخ سفید تلفن بزند. به او بگوید که رابطه اش با جی اف کا –هر طور که بود- دیگر تمام شده است.


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۳/۱۱/۲۲ عصر ۰۶:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, پرشیا, BATMAN, سروان رنو, سرهنگ آلن فاکنر, خانم لمپرت, سارا, پیرمرد, اسپونز, مگی گربه, rahgozar_bineshan, زرد ابری, برو بیکر, حمید هامون, ژان والژان, واتسون, کنتس پابرهنه
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6231 تشکر در 74 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

مرگ الهه (قسمت دوم)

در قسمت قبل گفتیم که پرزیدنت کندی برادرش رابرت (باب) کندی دادستان کل را نزد او فرستاد تا به مریلین بگوید که نباید دیگر به کاخ سفید تلفن بزند.

رابرت کندی که بود؟

باب کندی

رابرت فرانسیس (باب) کندی سیاستمدار آمریکایی و برادر کوچکتر جان در 20 نوامبر 1925 در بروکلین ماساچوست به دنیا آمد. او از سال 1961 تا 1964 به عنوان دادستان کل و و از سال 1965 تا زمان مرگش در سال 1968 به عنوان سناتور در مجلس سنا مشغول بکار بود. در سال 1968 موقعی که خود را برای انتخابات ریاست  جمهوری آماده می کرد توسط یک جوان فلسطینی هدف اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.

عشق به برادر جوانتر

جان کندی برادر جوانتر و فرد مورد اعتمادش را به نزد مریلین فرستاد تا پیام جان را به او برساند. اما باب در ملاقات با الهه زیبایی هالیوود عنان اختیار از کف داد و عاشق او شد! آن دو شب را در اتاق پذیرایی منزل پیتر لافورد باهم سر کردند. به گفته ی لافورد آن دو خیلی زود عاشق و معشوق شدند. لافورد می گوید: "مریلین دیوانه وار دل به معشوق جدید خود می بندد. با وجود اینکه می داند این کندی نیز همانند برادر ارشدش او را تنها همچون عروسکی جهت بازی و وقت گذرانی می خواهد . " به هر ترتیب بابی هم خیلی زود علاقمندی خود را به این بازی از دست می دهد و با وجود اینکه قول داده همسر خود را رها کند و با مریلین ازدواج کند اما او را از سر باز می کند. مریلین او را تهدید به افشای اسرارش می کند.

دفترچه جلد قرمز خاطرات و شایعات پیرامون مرگ مریلین

مریلین دفترچه ای دارد که تمام خاطرات روزانه خود را در آن یادداشت می کند. بابی نیز این موضوع را می داند. او می داند که مطالب مندرج در این دفتر میتواند موقعیت شغلی و اجتماعی او را در محافل قدرت واشنگتن به خطر بیندازد

جو دی ماجیو همسر سابق مریلین به صراحت مدعی شده است که مریلین توسط برادران کندی به قتل رسیده است. او در این باره می گوید: "آنها کسی را که من عاشقش بودم به قتل رساندند." هرچند رسما مریلین بر اثر اوردوز قرص های خواب آور خودکشی کرده است اما شایعات می گویند که برادران کندی او  را به قتل رساندند زیرا او اطلاعات زیادی درباره رابطه بین سیاسیون و مافیا می دانست و درصدد افشای آنها بود تا به این ترتیب به باب کندی ضربه بزند. جو دی ماجیو که ترتیب مراسم تشییع جنازه و مراسم سوگواری مریلین را داده بود به نظر می رسید چیزهای زیادی در مورد مرگ مریلین می داند. او حتی ادعا کرده است که دفترچه قرمز رنگ حاوی خاطرات مریلین را خوانده است ، دفترچه ای که مدت کوتاهی بعد از مرگ مریلین ناپدید شده است. طبق گفته های او ، مریلین در این دفترچه از نقشه ترور فیدل کاسترو توسط باب کندی و به کمک سام جیانچانا گانگستر بدنام شیکاگویی پرده برداشته است. او همچنین در مورد ارتباطات بین جیمی هافا رهبر اتحادیه کارگری و مافیا و تحقیقات دولتی پیرامون آن چیزهای زیادی می دانست.

اتاق خواب مریلین بعد از پیدا شدن جسد او

باب کندی از مریلین می خواهد که دفترچه را به او نشان دهد اما مریلین امتناع می کند. بابی عصبانی می شود به دکتر رالف گرینسون روانپزشک مریلین و از دوستان کندی ها تلفن می زند و از او کمک می خواهد. مریلین که از رفتار برادران کندی با خود خشمگین است تصمیم می گیرد کنفرانس مطبوعاتی برگزار کند و در آن هر چیزی را که راجع به آنها می داند افشا کند. او شب قبل از مرگش با پسر جو دی ماجیو صحبت کرده بود و به او گفته بود می خواهد همه چیز را فاش کند. ضمن اینکه به پسر جو گفته بود که همین حرفها را قبلا به فرانک سیناترا نیز گفته است.

آخرین دیدار باب کندی با مریلین در بعد از ظهر چهارم اگوست بود یعنی درست یک روز قبل از مرگ مریلین. لافورد نیز همراه باب آمده بود. بابی و مریلین با خشونت باهم جر و بحث کردند. مریلین کنفرانس مطبوعاتی را برگزار می کند و همه چیز را در مورد رابطه اش با باب به مطبوعات می گوید. بابی در پاسخ می گوید که رابطه اش را با او بهم زده است.

شیشه شکسته پنجره اتاق خواب مریلین

مرگ الهه

در شامگاه همان روز  - طبق گفته همسایه های مریلین- بابی و لافورد به همراه محافظان خود که پرسنل یکی از شعب بدنام L.A.P.D  و به خاطر انجام عملیات غیرقانونی معروف هستند به منزل مریلین برمی گردد. محافظ بابی برای خاموش کردن صدای مریلین یک تزریق داخل عضلانی فنوباربیتال(داروی خواب آور قوی) به او می زند. حالا که مریلین بیجان و بیهوش روی زمین افتاده بابی و لافورد شروع  به جستجوی منزل می کنند تا دفترچه او را پیدا کنند. ناگهان مریلین بهوش می آید. گانگسترهای L.A.P.D او را محکم نگه می دارند ، او را برهنه می کنند و به او محلولی حاوی 13 تا 19 قرص خرد شده نمبوتال (فنوباربیتال) و 17 قرص کلرال هیدرات می خورانند. بابی ، لافورد و محافظان در ساعت 22:30 خانه را ترک می کنند. یونیک مورای مستخدمه مریلین و پسرش که برای سرکشی به مریلین می روند از پارس مداوم سگ او نگران می شوند. آنها وارد خانه می شوند و مریلین را درحالیکه روی تخت دراز کشیده پیدا می کنند. آنها یک آمبولانس خبر می کنند و می گویند که به اوردوز مشکوکند. وقتی آمبولانس می رسد مریلین در حالیکه تنفس سطحی دارد هنوز زنده است . ماساژ سینه ای قلب برای احیا او با شکست مواجه می شود. وقتی پرسنل آمبولانس می خواهند تنفس او را احیا کنند و او را در دستگاه قرار دهند ، دکتر گرینسون که در آنجا حضور پیدا کرده با بیان این که پزشک شخصی اوست از آنها می خواهد او را از دستگاه خارج کنند. سپس یک سرنگ را که سر سوزن نسبتا بلندی دارد داخل قلب او فرو می کند. همان تزریق موجب مرگ مریلین می شود! مکان دفترچه خاطرات او هنوز جزو اسرار است.

عکس معروف مریلین در بستر مرگ

تنها یک سال پس از مرگ مریلین ، جان اف کندی توسط یک تک تیرانداز در دالاس تگزاس کشته شد. باب کندی نیز بعد از سخنرانیش در هتل لس آنجلس توسط جوانی فلسطینی هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.

جو دی ماجیو از شنیدن مرگ کندی ها اصلا ناراحت نشد. او در این باره گفته بود:"آنها به آنچه سزاوارش بودند رسیدند." او موقعی که در استادیوم یانکی نیویورک با باب کندی روبرو شد از دست دادن با او خودداری کرد. موقعی که میخواست به مرکز هنرهای نمایشی کندی برود تنها به این شرط حاضر شد برود که هیچ یک از اعضای خانواده کندی حضور نداشته باشند و در مورد علتش گفته بود: "کاری که آنها با من کردند را هرگز فراموش نمی کنم."

حقایق و فرضیه ها

شاید باور ماجرایی که ذکر شد برای خیلی ها سخت باشد و آن را فقط یک داستان روزنامه پسند بدانند اما حقایقی که صحت داستان فوق را برای ما ثابت می کند چیست؟

1- واقعا چه کسانی قبل از مرگ مریلین به دیدن او رفتند؟ مرگ مریلین همانند بسیاری از جوانمرگی های هالیوودی مرموز است و حوادثی که به مرگ مریلین منتهی شده است نیز مرموز و مبهم است. ظاهرا برخی افراد سرشناس قبل از مرگ او به سراغش رفته اند منجمله بابی کندی ، اف بی آی ، یکی از روسای گانگسترها و اعضای گروه رت پک فرانک سیناترا. گرچه واقعا نمی دانیم چه اتفاقی افتاده است اما مثل روز روشن است که مریلین با افراد و شخصیت های سرشناس و قدرتمند بسیاری رابطه نزدیک داشته و مسلما اطلاعات زیادی از آنها در اختیار دارد.آیا یکی از آنها به مریلین مشکوک شده و او را به قتل رسانده است.

2- خدمتکار منزل مریلین –یونیک مورای- شاهد کلیدی برای این حادثه بود اما اظهارات او در مورد این واقعه به حدی مغشوش و ضد و نقیض بود که او را بی ارزش جلوه داد. می دانیم که یونیک تمام شب در منزل مریلین بود. در ابتدا یونیک اظهار داشت که او حوالی نیمه شب در اتاق مریلین را زده است و بعد از اینکه جوابی نشنیده به دکتر زنگ زده و او بعد از دیدن پیکر بیجان مریلین ، پنجره را شکسته و از طریق پنجره وارد اتاق خواب مریلین شده. اما یونیک بعدها اظهاراتش را تغییر داد و گفت که او در ابتدا به تخت خوابش رفته و خوابیده و ساعت 3 نیمه شب بعد از اینکه می بیند چراغ اتاق خواب مریلین هنوز روشن است به دکتر گرینسون تلفن زده است. طبق اظهارات پلیس ، یونیک مورای چند بار اظهارات خود را تغییر داد. یونیک به طور مشهودی مرموز و تودار بود و حالت وحشت زده ای داشت. آیا کسی او را تهدید به سکوت کرده بود؟ در سال 1985 یونیک در برنامه شبکه بی بی سی شرکت کرد و همان اظهارات سال 1962 را تکرار کرد ، اما در پایان برنامه اتفاق جالبی افتاد. او در حالیکه متوجه نبود که میکروفونش هنوز باز است گفت: چرا؟ در این سن و سال آیا هنوز باید بر این چیزها سرپوش بگذارم؟

یونیک مورای مستخدمه مریلین و دامادش نورمن جفریز

3- گزارشات رسمی میگوید که مرگ مریلین بر اثر مسمومیت حاد با باربیتورات است. شواهد بیشتری در این زمینه وجود ندارد و به نظر میرسد که مریلین کالبدشکافی نشده یا اگر هم شده جایی ثبت نشده است.

4- شایعاتی در مورد حضور اف بی آی در منزل مریلین قبل از مرگش وجود دارد. در آن دوران ماجرای موشک های کوبا بالا گرفته بود و جو سیاسی سنگین بود. اف بی آی متقاعد شده بود که مریلین با کمونیست های شناخته شده در ارتباط است و بنابراین آنها پرونده ای برای او به عنوان خرابکار احتمالی باز کردند. آیا این میتواند عاملی برای مرگ او باشد؟

5- در ساعت 4:30 صبح پنجم آگوست دو پزشک (دکتر گرینسون و دکتر انگلبرگ) زمان مرگ را 12:30 اعلام کردند . در ساعت 5:40 گای هاکت مسئول امور کفن و دفن می رسد و اشاره میکند که حالت جمود نعشی نشان میدهد که زمان مرگ زودتر و بین ساعات 9:30 تا 11:30 شب بوده است! در ساعت 6 صبح هر دو دکتر نظرشان را عوض می کنند و مدعی می شوند مریلین حول و حوش ساعت 3:50 صبح فوت شده است.

آنچه که گیج کننده است اینست که وکیل مونرو –میکی رادین- ساعت 10:30 شب به نماینده مریلین –آرتور جاکوبز- تلفن زده و گفته که مریلین اَوردوز کرده. رودین بعدا در ساعت 1 صبح به پیتر لافورد تلفن زده  به او می گوید مریلین مرده. پس چگونه ساعت مرگ 3:50 صبح بوده است؟! به هر حال همه آنچه ما می دانیم اینست که مریلین بین ساعات 9:30 شب چهارم آگوست تا 3:50 صبح پنجم آگوست فوت شده است.

دکتر انگلبرگدکتر رالف گرینسون

6- بسیاری از شواهد نشان می دهند که در آن مقطع زمانی مریلین قصد خودکشی نداشته. روانشناس او چندین مصاحبه از او ضبط کرده بود و بررسی نوارهای این مصاحبه ها نشان میداد مریلین در این مصاحبه ها سرحال و مثبت اندیش بود. این نوارها پس از مرگ مریلین ناپدید شدند! مریلین قصد داشت دوباره در فیلم بازی کند و مهم تر از همه روز قبل از مرگش مبلمان گران قیمتی را خریداری کرده بود. آیا کسی که قصد خودکشی دارد به فکر نو کردن اثاثیه منزل می افتد؟

7- حال فرض کنیم او نه به قتل رسیده و نه خودکشی کرده. آیا ممکنست مرگ او فقط یک حادثه باشد و او اشتباها قرصها را خورده باشد؟اما مریلین مدت ها بود که این قرصها را مصرف می کرد. او زنی بود باهوش و تحصیل کرده و میدانست چه مقدار قرص میتواند برایش ایجاد خطر کند.

8- نظریه دیگری که مشکوک بودن مرگ مریلین را نشان می دهد جریان لیوان گمشده است. وقتی پلیس اتاق خواب مریلین را جستجو می کرد مشاهده کرد که تعدادی شیشه خالی قرص روی تخت قرار دارد ، اما هیچ لیوان آبی برای خوردن قرص ها داخل اتاق نبود. همه می دانستند مریلین برای خوردن قرص های خود مقدار زیادی آب می آشامد پس چطور ممکنست او آنهمه قرص را بدون آب بلعیده باشد؟ هرچند بعدها به طور اسرارآمیزی لیوانی زیر تخت او پیدا شد اما پلیس سوگند یاد کرد که آن لیوان در موقع جستجوی آنها در آنجا نبوده است.

9- نظریه ها و شایعات زیادی مرگ مریلین را به کندی ها ربط میدهد. مریلین یک خطر امنیتی برای دولت پرزیدنت جان اف کندی محسوب میشد و سیا در منزل مریلین وسایل شنود کار گذاشته بود و او را می پائید. آیا باب کندی در شبی که مریلین فوت کرد او را ملاقات کرده بود؟ خدمتکار منزل منزل این موضوع را تایید میکند. گویا آن شب بحث شدیدی میان آنها درگرفته بود.

جسد مریلین توط گای هکت به ماشین حمل جسد منتقل میشود

10- شخص دیگری نیز در این میان وجود دارد. نورمن جفریز داماد خدمتکار منزل مریلین در مصاحبه ای که در سالهای اخیر انجام داد گفته است که در آن شب شوم او نیز آنجا بوده است و دیده که باب کندی به همراه دو مرد دیگر در ساعت 10 آنشب به منزل مریلین برگشته است. آنها او و مادرزنش را از منزل بیرون راندند و وقتی که برگشتند با پیکر نیمه جان مریلین در اتاق میهمانان مواجه شدند. او ادعا کرده که این دایره آگاهی پلیس لس آنجلس بود که پیکر مریلین را به همان اتاق خواب کذایی منتقل کردند تا فرضیه خودکشی در اتاق خواب دربسته درست از آب درآید.

مجموع حقایق فوق فرضیه خودکشی مریلین را تضعیف می کند و آن را به سمت توطئه سوق می دهد. هرچند که حقیقت مرگ مریلین با مرگ افراد دخیل در ماجرا همچنان جزو اسرار باقی مانده است و شاید هیچگاه فاش نشود که بت محبوب جوانان دهه های 50 و 60 چگونه از دنیا رفته است.


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۳/۱۱/۲۳ صبح ۰۹:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, خانم لمپرت, اسپونز, زینال بندری, Billy Wilder, پرشیا, سروان رنو, BATMAN, مگی گربه, rahgozar_bineshan, زرد ابری, برو بیکر, حمید هامون, ژان والژان, واتسون, کارآگاه علوی, کنتس پابرهنه, رجینا
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 58


تشکرها : 7981
( 8015 تشکر در 149 ارسال )
شماره ارسال: #31
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

از نورما تا مریلین

اولین تصویر هنری و حرفه ای از نورماجین بیکر مربوط به زمانی که هنوز در ابتدای راه کاریابی بود و با سوپراستار (مریلین مونرو) شدن فاصله بسیار داشت، بهمراه نگاتیو آن قراراست در یک حراجی باقیمت پایه 3040 دلار بفروش گذاشته شود.

این تصویر مربوط به نوجوانی نورماجین است وقتی مانند هزاران دختر زیبای جوان و پرامید دیگر درپی مدل شدن آژانسهای مدلینگ را یک به یک سر میزد و خواهان انجام تست بود تا بالاخره آژانس Hollywood’s Blue Book Model از او  آلبوم تصاویر بعنوان یک مدل ساحلی خواست و اورا نزد استودیوی عکاسی جاسگور که تخصصش عکسبرداری حرفه ای ازمدلها بود، فرستاد. وقتی دختر جوان و بی نام و نشان به استودیوی شلوغ رسید جاسگور برای قراری فوری داشت از آنجا خارج می شد .با اصرار نورماجین، جاسگور پذیرفت پیش از رفتن اولین تک عکس آزمایشی را از دخترک در خیابان بیندازد تا ببیند چهره و ظاهر او اصلا برای مدل شدن اصطلاحا فتوژنیک است وتناسب دارد یا خیر؟ و نتیجه، این عکس ساده 3000 دلاری شد که نورما را دیرزمانی بعد، مریلین نمود! ...

http://www.inquisitr.com/1834152/marilyn...eling-shot/


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۱/۲۴ عصر ۰۶:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, اسکورپان شیردل, زینال بندری, هانا اشمیت, BATMAN, مگی گربه, سروان رنو, زرد ابری, برو بیکر, حمید هامون, ژان والژان, واتسون, کارآگاه علوی, کنتس پابرهنه, ایـده آلـیـسـت
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6231 تشکر در 74 ارسال )
شماره ارسال: #32
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

دیروز 5 اگوست ، پنجاه و سومین سالگرد مرگ ناباورانه "تنها بلوند" عالم سینما مریلین مونرو بود. به همین دلیل چند عکس از عکس های کمتر دیده شده او را در مقاطع مختلف زندگیش اینجا قرار می دهم تا دوستدارانش بار دیگر با او تجدید خاطره کنند. ضمنا به دلیل محدودیتهایی که جهت جلوگیری از به خطر افتادن کافه از نظر قیلثرینگ وجود دارد مجبور شدم از خیلی عکسهای زیبای او چشم پوشی کنم.

پ ن: مطالب من در مورد مریلین هنوز تمام نشده است. هنوز بسیاری از حواشی زندگی کوتاه او مطرح نشده است. اما به دلیل تنبلی بنده و شاید هم عدم استقبال دوستان و کاربران کافه (به اندازه ای که من انتظار داشتم) این کار به تاخیر افتاد. اما مسلما اگر عمری باقی بود این تاپیک را کامل میکنم تا بهترین مرجع در زبان فارسی برای شناخت مریلین مونرو باشد.


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۴/۵/۱۵ عصر ۰۶:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, برت گوردون, زینال بندری, حمید هامون, ژان والژان, Memento, دکــس, BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, خانم لمپرت, فرانکنشتاین, واتسون, کارآگاه علوی, شیخ حسن جوری, برو بیکر, کنتس پابرهنه, ایـده آلـیـسـت, مفتش شش انگشتي, سروان رنو, رجینا, زرد ابری
کارآگاه علوی آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 9
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۵/۲۵


تشکرها : 735
( 165 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #33
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

ماشاالله

من تویه آلبوم شخصی خودم ، از خودم اینقدر عکس ندارم

این بانو بقدری زیبا بود که اگر هزاران عکس هم که ازش ببینیم سیر نمی شیم

حالا داشته باشید عکسهای این کارآگاه بازنشسته را از مرلین خانم آنهم در پیش از زمانیکه به شهرت رسیدند:

امیدوارم تا حالا ندیده باشید و براتون تازگی داشته باشه . این عکسها رو آسپیران دودکار در  راستای امر به معروف و نهی از منکر از تو مغازه اصغر جیگرکی کنده بود و میخواست براش پرونده درست کنه بفرسته اداره تامینات که ما مانع شدیم.


اینروزا اصغر جیگرکی پیتزا فروشی باز کرده
۱۳۹۴/۵/۱۸ عصر ۱۱:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, پیرمرد, واتسون, شیخ حسن جوری, Memento, هانا اشمیت, برو بیکر, زینال بندری, حمید هامون, سرهنگ آلن فاکنر, BATMAN, لو هارپر, مفتش شش انگشتي, زرد ابری
کلئوپاترا آفلاین
دختر وینتیج کافه
*

ارسال ها: 13
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۳/۴
اعتبار: 1


تشکرها : 21
( 72 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #34
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

... اگه مریلین زنده بود امروز 90 ساله می شد ...

همیشه همه دوست ها و آشناها با یه تعجب خاصی ازم میپرسن که واقعا چرا انقدر مریلین مونرو رو دوست داری؟؟؟ منم فقط با یه لبخند جواب میدم چون جواب دادن به این سوال به این راحتی ها نیست که بشه توی چند جمله خلاصش کرد...

هیجوقت اولین باری که مریلین رو در تلویزیون دیدم فراموش نمی کنم. یکی از شبکه های (م*ا*ه*و*ا*ر*ه)ای درباره مریلین صحبت میکرد که من آخراش رسیدم و فقط صحنه کوتاهی از بوس قرستادنش برای دوربین رو دیدم که ناخودآگاه خیره به تلویزیون گفتم:"واااای...چقدر...زیباس..." اونقدر محو زیباییش شده بودم که اصلا یادم نبود گوینده دربارش چی گفت. با خودم گفتم کاش حداقل اسمشو دقت میکردم.

ولی دست تقدیر! کاری کرد که در اینترنت گردی ها دوباره پیداش کنم و وقتی با زندگی و خصوصیاتش آشنا شدم فهمیدم که علاوه بر ظاهر زیبا درون زیباتری هم داره که کمتر کسی میتونه اونو بشناسه و شیفتش نشه. امروز دوست داشتم فقط چند خط کوتاه به مناسبت تولدش بنویسم ولی امیدوارم هم خودم هم بقیه دوستان کافه درباره مریلین بیشتر پست بذاریم تا تاپیک این ستاره دوست داشتنی مورد کم لطفی قرار نگیره.

:heart: تولدت مبارک مریلین زیبا :heart:

۱۳۹۵/۳/۱۲ عصر ۰۷:۲۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, بانو الیزا, سروان رنو, جیمز باند, زرد ابری
شوگر آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 3
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۹/۱۸
اعتبار: 0


تشکرها : 0
( 4 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #35
Exclamation RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

مرلین:rolleyes:

مرلین زیبا و دوست داشتنی.شاید باورتون نشه من تقریبا روزی یکبار باید عکساش رو ببینم و هرچی میبینم از دیدنش سیر نمیشم.من اولین بار به طور اتفاقی کتاب زندگی من رو خوندم و شیفتش شدم.

خیلی برام سوال برانگیزه که چرا هر کسی مرلین رو میشناسه غیر ممکنه ازش خوشش نیاد.هنرپیشه ها و خواننده های هالیوود که رویاشون اینه مثل مرلین مونرو محبوب باشن.

من که خیلی دوسش دارم و از خوندن مطلب شما بیشتر عاشقش شدم:heart::heart:


هالیوود جایی است که برای یک بوسه به تو هزاران دلار می دهند و برای روحت 50 سنت!
مرلین مونرو
۱۳۹۵/۵/۱۷ صبح ۱۱:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جیمز باند, کلئوپاترا
کلئوپاترا آفلاین
دختر وینتیج کافه
*

ارسال ها: 13
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۳/۴
اعتبار: 1


تشکرها : 21
( 72 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #36
RE: مریلین مونرو ، بانویی برای تمام فصول

حقایقی از مریلین مونرو: 18 چیزی که که ممکن است از این ستاره هالیوود ندانید

1. نورما جین بیکر (مریلین مونرو)، در کودکی زمانیکه مادرش در آسایشگاه بستری بود در یک یتیم خانه زندگی می کرد و در طول سال ها سرپرستی اش به 11 خانواده مختلف سپرده شد.


2. او نام هنری جین ادیر (Jean Adair) را نیز قبل از مریلین مونرو انتخاب کرده بود.

او در 23 فوریه 1956 اسمش را قانونا به مریلین تغییر داد.

3. جانی هاید، مدیر برنامه مریلین او را برای انجام دو جراحی زیبایی متقاعد کرد: تغییر شکل غضروف نوک بینی و ایمپلت چانه.

4. اگرچه بخاطر بازی در نقش های بلوند احمق شهرت داشت (کاراکتری که از آن متنفر بود)، ولی در حقیقت زن بسیار باهوشی بود (با آی کیوی 168).

5. هرچند آهنگ معروف "الماس ها بهترین دوست دخترها هستند" را خوانده ولی مونرو در واقعیت علاقه ای به جواهرات گران قیمت نداشت. تمام جواهراتی که داشت بدلیجات و ارزان قیمت بودند، به جز یک حلقه ی الماس و یک رشته مروارید که همسر دومش جو دیماجیو به او هدیه داده بود.


6. او یکی از اولین زنانی بود که کمپانی فیلمسازی خودش را راه اندازی کرد. این کمپانی تنها یک فیلم را منتشر کرد، فیلم شاهزاده و مانکن (1957).

7. او آشپز بسیار خوب و ماهری بود. تصویر سمت راست طرز تهیه بوقلمون شکم پر با دست خط خود مریلین است.

8. مریلین شخصا برای استخدام الا فیتزجرالد با صاحب کلوب شبانه معروف هالیوود صحبت کرد که باعث شد مسیر شغلی الا تغییر کند. کلوب در ابتدا به این خاطر که او سیاه پوست بود استخدامش نمی کرد.

9. مریلین بعد از ازدواج با آرتور میلر نمایشنامه نویس معروف، به یهودیت تغییر دین داد.

10. در طی زندگی با میلر، بارها سعی کرد که بچه دار شود (و به شدت به مادر شدن علاقه داشت) ولی متاسفانه دچار سقط جنین و حاملگی خارج از رحم می شد.

11. میلر نقش مریلین در فیلم ناجورها را به عنوان هدیه ولنتاین به او داد. هرچند که خود مریلین از این نقش متنفر است ولی بسیاری از منتقدان آن را بهترین اجرای او در کارنامه ی هنری اش میدانند.

12. پس از جدایی از میلر، فرانک سیناترا یک سگ نژاد مالتیز تریر به او هدیه میدهد تا به او کمک کند حالش بهتر شود. مریلین اسم او را ماف گذاشت. (مخفف مافیا هانی).

13.آرتور میلر در نمایشنامه پس از سقوط که آن را در سال 1964 نوشت، ازدواجش و زندگی با مریلین را به تصویر می کشد.

14. پیراهنی که مریلین هنگام خواندن ترانه "تولدت مبارک رییس جمهور" بر تن داشت، با 2500 سنگ زینتی پوشیده شده بود و آنقدر تنگ بود که مجبور شد اول آن را بپوشد و بعد آن را در تنش بدوزند.

15. برخلاف تحسین های گسترده ای که برای توانایی های بازیگری اش می شد،هیچوقت برای اسکار کاندید نشد. ولی یک جایزه گلدن گلاب برای بازی در نقش شوگر در فیلم "بعضی ها داغشو دوست دارند" را برد.

16. مریلین از جو دیماجیو قول گرفته بود که اگر قبل از او مرد، هر هفته روی قبرش گل بگذارد. جو به قولش عمل کرد و تا 20 سال، سه بار در هفته گل رز قرمز روی سنگ قبر مریلین میگذاشت.ashk

17. او با پیراهن Pucci سبز کم رنگی به خاک سپرده شد.

18. در دوره اوج شهرتش، کتاب زندگینامه اش را با نام "داستان من" از زندگینامه نوشت. این کتاب یک سال پس از مرگش به چاپ رسید.:heart:

 


۱۳۹۶/۲/۲ عصر ۰۷:۱۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, زرد ابری
ارسال پاسخ