[-]
جعبه پيام
» <سناتور> متاسفانه یکی از بستگان برادرم جزو آتش نشانایی هست که داخل ساختمون گیر کردن و هیچ خبری ازشون نیست. دعا کنید دوستان برای همشون
» <سروان رنو> آسمانخراش جهنمی و ساختمان پلاسکو ... http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...5#pid34905
» <نسیم بیگ> آندریا: سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که قهرمانی نپرورد. گالیله: نه آندریا، سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که در آنجا نیاز به قهرمان باشد.
» <هانا اشمیت> برای جواب سلااام هیچ وقت دیر نیست:)آقای شارینگهام سلام:)
» <شارینگهام> سلام ،سلااااااااام...هانا سلام...دنیا سلاااااام
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دستنوشته ها و دلخوری ها
نویسنده پیام
نسیم بیگ آنلاین
مهمان خانه خانم هبیشوم هستم
*

ارسال ها: 55
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 3


تشکرها : 40
( 250 تشکر در 26 ارسال )
شماره ارسال: #41
RE: دستنوشته ها و دلخوری ها

دلنوشته هایم را برای تشکر نمی نویسم .

برای آرام شدنم مینویسم .

آنچه درست است را مینویسم .

بدون چشم داشت .

خوبی اینجا این است که اگر از خودت بنویسی ، ریا نمی شود.

چون کسی تو را نمی شناسد .

آمده بود .

از راه دور .

برای به خاک سپاری مادرش .

صحبت کردیم .

رشته کاری اش مثل من بود .

دیدم وضع کارش خوب نیست .

سید بود و زحمتکش .

مالی نداشتم که کمکش کنم .

در عوض کمکی بهتر به ذهنم رسید .

هر چه بلد بودم .

هر چه جدید بود و بدیع .

هر چه میتوانست برایش مشتری بیشتری بیاورد .

در طبق اخلاص گذاشتم و تقدیم کردم .

خدایا ! همین را داشتم ! باشد که مورد قبولت واقع شود و دستم را بگیری !

والسلام


من جنگلی شدم مراد
۱۳۹۵/۶/۱۴ صبح ۰۵:۰۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آقاحسینی, BATMAN, زرد ابری, مراد بیگ, بوچ کسیدی
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
*

ارسال ها: 664
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 61


تشکرها : 9397
( 10214 تشکر در 125 ارسال )
شماره ارسال: #42
Lightbulb دردسرهای مدرسه رفتن!

 اول مهر روز بازگشایی مدارس بود، حالا نمیدونم باید تبریک گفت یا ؟!

در هر صورت به فصل زیبای پاییز خوش آمد میگوییم

جالب اینکه امروز یاد صحبتهای کیومرث پوراحمد افتادم که مدتی قبل مهمان برنامه تلویزیونی بود

اون شب حرفهاشون رو که شنیدم باهاشون احساس همدردی کردم و فهمیدم که چه حسه مشترکی داریم!

نظر صریح کیومرث پوراحمد در مورد مدرسه رفتن

هنوز که هنوزه مثلا یه موقع از خونه میام بیرون یه جمع بچه مدرسه ای میبینم که دارن میرن یا دارن میان، میگم خدارو شکر که من مجبور نیستم برم مدرسه !

تماشای این بخش از گفتگو

اینجا بد نیست من هم یه سری از اتفاقات دوران مدرسه که ممکنه خیلیها باهاش مواجه بودن رو براتون بنویسم

وقتایی که نوبت صبح بودی (پدر یا مادر)/ چقدر میخوابی؟ بیدار شو ساعت نزدیکه 7 صبحه! مدرسه ات دیر میشه ها!

مواقعی که نوبت بعد از ظهر بودی (مادر)/ ناهار آمادست، بیا غذات بخور که تا ظهر چیزی نمونده باید بری مدرسه!

وقتایی که مهمونی بودی (پدر و مادر)/ با اجازتون ما دیگه رفع زحمت میکنیم، دیر وقته و فردا بچه ها مدرسه دارن!

تابستونا وقتی برای گذروندن تعطیلات شهرستان بودی (اواخر شهریور ماه)/ مادربزرگ گوشی رو برداشته و گرم صحبته

حالا با کی؟ مادر گرامی! چی به مادربزرگ میگه/ برا بچه ها بلیط گرفتید دیگه وقته برگشتنه، یه هفته دیگه مدرسه ها باز میشه!

وقتی به همراه مادر یا پدر برای خرید  کیف و کفش یا لباس داخل مغازه ای/ نه، اون خوب نیست تو مدرسه گیر میدن خیلی مارک و نوشته داره!

نزدیکای ظهر سر کلاس نشستی منتظری هر چه زودتر زنگ بخوره و بری خونه تا به کارهای دیگه ات (بازی، تماشای کارتون و ---) برسی

زنگ به صدا در میاد ولی معلم گرامی با خونسردی این خبر اعلام میکنه/ بچه های عزیز امروز کلاس تقویتی برگزار میشه و باید تا بعد از ظهر تو مدرسه بمونید!

آخر شب مادر گرامی گوشی رو برداشته با خواهر محترمش صحبت میکنه/ چه زحمتی، فردا منتظرم که با هم بریم خرید یا فلان جا! بچه مدرسه ای/ منم میام! مادر/ نمیشه، تو فردا باید بری مدرسه!

شبای امتحان (نصف شب)/ تلویزیون تماشا کردی و بعدش میخوای بری بخوابی اما یادت میاد که قبلش باید درسات مرور کنی چون فردا امتحان داری و باید بری مدرسه!

بچه ها تو کوچه سرگرم بازی کردنن که یکدفعه صدای پدر و مادر یا زن و مرد همسایه بلند میشه/ بچه ها مگه شما درس و مدرسه ندارید، چقدر بازی میکنید!

ایستادنهای گاه طولانی به هنگام صبحگاه و ---

خلاصه سوهان روح خیلی (شادیم یه عده خاص) از بچه ها بود، چی؟ مدرسه!

با تشکر از آقای پوراحمد خالق مجموعه تلویزیونی قصه های مجید که بنده رو واداشتن بخشی از خاطرات دوران تحصیلی رو به اشتراک بزارم

در پایان دو پوستر زیبای پاییزی در ارتباط با بازگشایی مدارس که امیدوارم بچه مدرسه ایها خوششون بیاد


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۵/۷/۱ عصر ۱۱:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, مراد بیگ, نسیم بیگ, جیمز باند, سروان رنو, Papillon, زرد ابری, Classic, آقاحسینی
جیمز باند آفلاین
در حال ماموریت!!
***

ارسال ها: 195
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۶/۱۰
اعتبار: 14


تشکرها : 1001
( 1527 تشکر در 98 ارسال )
شماره ارسال: #43
RE: دستنوشته ها و دلخوری ها

با اجازه خیلی خلاصه مینویسم...

بهترین دوران تحصیلم: دبیرستان

بدترین تابستانهای تحصیلی: دوران راهنمایی (به بطالت کامل گذشت)

بدترین امتحان: ثلث اول بینش اسلامی (دینی) سال اول دبیرستان؛ اونقدر مسخره بازی درآوردیم که من وقت نکردم برگه را جواب بدم! فکر کنم 7-8 گرفتم!!!

بهترین امتحان: جبر و فیزیک سال سوم... هنوز هم بر جبرش مسلطم!

یادی کنیم از طرح کاد که یه جورایی طرح کار بود!!


ارادتمند شما، جیمز باند
۱۳۹۵/۷/۲ صبح ۰۹:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, Papillon, مراد بیگ, BATMAN
نسیم بیگ آنلاین
مهمان خانه خانم هبیشوم هستم
*

ارسال ها: 55
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 3


تشکرها : 40
( 250 تشکر در 26 ارسال )
شماره ارسال: #44
RE: دستنوشته ها و دلخوری ها

این روزا امام حسین (ع) ورژن های متفاوتی پیدا کرده

برا بعضی ها (بدون اینکه خودشون هم بدونن) حکم تخلیه انرژی رو داره .

میری هیأت .

میپری بالا پایین .

میگی (هوسین هوسین )

برا بعضی ها حکم شفاعت رو داره

بدون اینکه زحمت اطاعت از احکام دین رو بکشی

میگن امام حسین (حر بن یزید ریاحی) رو بخشید پس ما رم میبخشه .

دیگه اینو بهت نمیگن که (حر بن یزید ریاحی) در قبال کشته شدن بخشیده شد نه همین جوری مفتی

برا بعضی ها هم حکم امام حسین (ع) متواری رو داره

میگن : امام حسین (ع) از اول نیتش جنگ نبود

داشت با خانوادش از دست حکومت در میرفت

کوفیان گفتن بیا پیش ما امنه .

یهویی گیر افتاد و مجبور شد بجنگه

به لشکر دشمن التماس هم کرد که ولش کنن بره ولی نشد دیگه . نشد .

فقط برا بعضی ها همون امام حسینیه که باید باشه

بعد هزار و چهارصد سال

هنوز هم امام حسین (ع) غریبه

حتی تو دوست دارانش

خدایا . صبرم بده .


من جنگلی شدم مراد
۱۳۹۵/۷/۱۶ عصر ۱۱:۰۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آقاحسینی, BATMAN, جیمز باند, مراد بیگ, Papillon
نسیم بیگ آنلاین
مهمان خانه خانم هبیشوم هستم
*

ارسال ها: 55
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 3


تشکرها : 40
( 250 تشکر در 26 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: دستنوشته ها و دلخوری ها
نمیدونم این چه شانسیه که ما داریم .

بیشتر وقتایی که میرم جلوی خودپرداز

نفر جلویی

کارتش رو که میکنه تو دستگاه

دیگه تا غول آخرش میخواد بره

بازی هم بلد نیست

همش میسوزه

ما هم باید وایسیم هیچی نگیم

تا ببینیم (آقا/خانم) بالاخره کی بی خیال میشن

بعضی وقتا خوبه آدمیزاد به پشت سرش هم نگاه کنه .

 

تو هر سایت خبری که میری میبینی یه مشت اراجیف سیاسی و ورزشی از دهن آدمهای مثلا مطرح نوشته شده که وظیفه این اخبار فقط سرکار گذاشتنه . غافل از اینکه این مملکت رو داره خشک سالی ور میداره و در آینده اصلا ایرانی وجود نداره که سر این مزخرفاتش بخوان با هم بحث کنن .


من جنگلی شدم مراد
۱۳۹۵/۷/۱۹ صبح ۱۲:۳۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, سروان رنو, جیمز باند, مراد بیگ, Papillon, آقاحسینی
نسیم بیگ آنلاین
مهمان خانه خانم هبیشوم هستم
*

ارسال ها: 55
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۱/۹
اعتبار: 3


تشکرها : 40
( 250 تشکر در 26 ارسال )
شماره ارسال: #46
RE: دستنوشته ها و دلخوری ها

تبلیغ زده ( نمایشگاه حیوانات خانگی و تجهیزات مربوطه )

با هزار امید و آرزو شب جمعه ای زن و بچه رو ورداشتیم رفتیم نمایشگاه .

10 تومن دادیم رفتیم تو

کلا 10 تا دونه سگ بوده

10 تا خوکچه هندی

10 تا همستر

5 تا گربه

5 تایی هم خرگوش

با یه عالمه لوازم نگهداری سگ و گربه

با این اوصاف :

خدا پدر جمعه بازار و میدون توحید و جاده بهشت رضا رو بیامرزه

از اینا بیشتر حیوون دارن

اینقدر هم تو بوق و کرنا نمیکنن

کلاس هم نمیذارن

برا بازدید هم از ملت پول نمیگیرن

پی نوشت : (( سگ حیوون خونگیه ؟ )) نه ! خدائیش ! خونگیه ؟

ترجیح میدم مارمولک نگه دارم  :)


من جنگلی شدم مراد
۱۳۹۵/۱۰/۲۳ عصر ۰۷:۵۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, rahgozar_bineshan
ارسال پاسخ