[-]
جعبه پيام
» <سناتور> متاسفانه یکی از بستگان برادرم جزو آتش نشانایی هست که داخل ساختمون گیر کردن و هیچ خبری ازشون نیست. دعا کنید دوستان برای همشون
» <سروان رنو> آسمانخراش جهنمی و ساختمان پلاسکو ... http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...5#pid34905
» <نسیم بیگ> آندریا: سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که قهرمانی نپرورد. گالیله: نه آندریا، سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که در آنجا نیاز به قهرمان باشد.
» <هانا اشمیت> برای جواب سلااام هیچ وقت دیر نیست:)آقای شارینگهام سلام:)
» <شارینگهام> سلام ،سلااااااااام...هانا سلام...دنیا سلاااااام
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نقد فیلم به چه معناست ؟
نویسنده پیام
oceanic آفلاین
.
***

ارسال ها: 56
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۷/۹
اعتبار: 10


تشکرها : 775
( 644 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #1
نقد فیلم به چه معناست ؟

نقد فیلم

"نقد را «سره از ناسره جدا کردن» و «شناختن محاسن و معایب» گفته‌اند. در اصطلاح، نقد به مفهوم داوری و قضاوت دوجانبه در مورد یک گزاره‌است. این واژه در لغت به معنای «بهینِ چیزی را گزیدن» آمده‌است. انتقاد اگر چه معادل این واژه نیست و تفاوت‌هایی مفهومی با آن دارد، اما همواره همراه این واژه بوده‌است."

"نقد فیلم تحلیل و بررسی همه‌جانبه یک اثر سینمایی یا تلویزیونی است. نقد فیلم عمدتا بر دو نوع است: نقد ِژورنالیستی که توسط روزنامه‌نگاران و دیگر خروجی‌های رسانه‌های عمومی انجام می‌شود و نقد آکادمیک که از طرف محققان و پژوهندگان فیلم و سینما که از اصول نظری نقد فیلم آگاهند انجام می‌شود."

"نقد نه علم مستقلی است و نه منحصرا جنبه ی علمی دارد بلکه آن را می توان فنی یا به عبارت بهتر صناعتی دانست که بر روشها و طریقه های علمی متکی باشد."

"عبدالحسین زرین کوب"

گمانم بر آن است که نوع سومی نیز باید به انواع نقد افزود و آن نقد کافه ایست، در گیر و دار عصر پست مدرن که هر روز شاهد زایش جلوه های جدیدی در تمامی عرصه ها هستیم 

این نیز گریز ناپذیر است. 

اینجا مجالیست برای حرفهای تو، حرفهای ما، حرفهای او (دیگر منتقدان).

لختی بایست!

بنوش و بنوشان


coursera.org
ted.com/talks
زندگی جذبه دستی است که می چیند
۱۳۹۱/۱۱/۲۰ صبح ۰۱:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, اسکارلت اُهارا, فورست, آماندا, ژان والژان, BATMAN, اکتورز, Schindler, خانم لمپرت, Flirtacia, Memento
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 140
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 218
( 1419 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: نقد فیلم

جناب اوشنیک

این تاپیک بدجوری در حال گرد و خاک خوردن است. هرچه باشد آغاز کننده آن را دوست میدارم و ترجیح میدهم دستمالی به دست گیرم و زنگار از آینه اش بزدایم. ای کاش جز به نقد فیلم -آن هم قاعدتا از نوع کلاسیک اش- جایی بود که میشد در مورد نقد موزیک ویدئوهای سمبلیک سخن گفت. البته این موزیک ویدئو ها همانطور که از اسمشان بر می آید همه زاده دنیای مدرن هستند و چه بسا در شان و منزلت یک چنین انجمنی نباشند! اما میتوانند دیدگاه و بینش ما را به دنیای کنونی و آنچه در آن در حال اتفاق افتادن است بیشتر کنند. (یاد صحنه ای از سریالی می افتم که پدربزرگ جلال القدر با آن قبای ترمه در حالی که بر صندلی زینت شده خود تکیه نهاده بودند، نگاهی عاقل اندر سفیه به کارگردانی انداختند که جنایتی مرتکب شده و فلاسک چایی سفید رنگش را روی میز چوب گردوی پدربزرگ قرار داده بود. پدربزرگ با لحنی حکیمانه به ایشان چنین افاضات فرمودند: " آن پلاستیک را از آنجا بردارید آقا! ناموزون است."). لحظه ای به ذهنم رسید برای این کار جستار جدید ایجاد نمایم و در آن آغاز به بحث کنیم که ستاره های حلبی آویزان بر شانه ام یارای چنین حرکت جانانه ای نبودند. کنج کافه ام را نیز حصار کشیده بودند و این شد که گفتم پناه به اینجا بیاورم. هرچه باشد اعتبار نام آغاز کننده اش را احترام بسیار قائلم. بگذریم، اگر با ایده اولیه من موافقید که میتوانیم این بحث را عوض کرده و به نقد این دسته از افکار بپردازیم

پ ن

لحظه ای نیز اندیشیدم که در پیانوی سام، بدنبال جستار جدیدی در باب ادبیات مشروطه باشم. با آن همه نام درخشان و آثار درخشان تر و تاثیری بی بدیل که بر جان ما نهاده است تا کنون و البته که قرنها باقی خواهد بود. شوربختانه بی اعتباری ستاره ها را درمانی نیست و از سویی این جستار نیز در مکانی دیگر و برای بحثی دیگر است. البته شاید در محله چینی ها جایی برای آن بحث ادبیات مشروطه باشد. بگذارید امتحان کنم!


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۵/۲۱ عصر ۰۵:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : oceanic, ژان والژان, BATMAN, Memento
oceanic آفلاین
.
***

ارسال ها: 56
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۷/۹
اعتبار: 10


تشکرها : 775
( 644 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: نقد فیلم


درود بر شما

شیندلر گرامی

از ابراز لطف شما سپاسگزارم

عنوان این بخش بهانه ی است برای نوشتن

شما میتوانید در این بخش به نقد موزیک ویدئو و فیلم و هر چیز تجسمی بپردازید

دلیل گرد و غبار هم در این بخش به مرض های گوناگونم بازمیگردد از جمله: 

معمولا پس از دیدن یک فیلم مطالبی در گوشه ای یادداشت میکنم تا از خاطرم نرود

و معمولا این یادداشتها به زمان نامعلومی جهت پاکنویس موکول میشوند

و باز اگر فرصت بازبینی برسد موضوع در ذهنم انقدر گسترش پیدا میکند که از یک پاراگراف به یک طومار میرسد

و نهایتا به جایی میرسد که فراموشش میکنم

پس از اگاهی نسبت به این امراض، درمان در آن دیدم که بپذیرم که ایده آلیست نباشم و ساده و مختصر نکته مورد نظرم را ثبت کنم . بنابراین این بخش برای طول درمانم در این محله بنا شد

نگران نباشید! شما وارد یک درمانگاه نشده اید (: اینجا همچنان محلی برای نقد است

سرمست باشید


coursera.org
ted.com/talks
زندگی جذبه دستی است که می چیند
۱۳۹۲/۵/۲۲ صبح ۰۹:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Schindler, ژان والژان, BATMAN, Memento
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 140
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 218
( 1419 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: نقد فیلم

اوشنیک گرامی

زمانه عجیبی است. هنوز ذهن کند کار من با مختصات غار دموستنس خو نگرفته است. هنوز نمیدانم در هنگام بیان و خطبه خواندن باید تا چه اندازه کدام بازویم را حرکت دهم تا مبادا به تیغی برخورد کند و تکه ای از آن کنده شود و باقی مانده به شیوه ای ناموزون و مثله شده به چشم بیاید. بدبخت تن ملک الشعرای بهار که بعد از دهه ها هنوز دارد در گور، تاوان پس میدهد. وقتی نتوانم از او نقل کنم، به میان آوردن سخن از موزیک ویدئوهای امروزی تا چه اندازه شایسته خواهد بود؟ شاید ناچار باشم با زبان ایما و اشاره سخن بگویم که مشکل اندر مشکل میشود (سخن گفتن و سوال پرسیدن درباره سمبلهای مخفی آن هم با ایما و اشاره! عجب!). بگذارید ذهن من کمی سلولهای خاکستری کم تعدادش را به کار گیرد شاید راه حلی از آن تراوش گردید. البته میتتوان مختصات غار دموستنس را با آزمایش و سعی و خطا یافت! مانند دکان های خراطی که خراط چوبی را به دستگاهش میبندد و تیغه ای تیز بر بالای آن نگه میدارد و نهایتا کاری میکند که چوب، حساب کار دستش بیاید و کاملا گرد شود.

البته شاید هم باید منتظر بود و دید آیا در این محله چینی ها، متاع ما خریدار دارد و رهگذری از اینجا میگذرد یا خیر..


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۵/۲۲ صبح ۱۱:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : oceanic, ژان والژان, Memento
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 140
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 218
( 1419 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: نقد فیلم

اگر اجازه دهید به جای نقد کل یک فیلم، قسمتهایی از برخی فیلمها/سریال ها را انتخاب کنیم و پیام موجود در آن را بررسی کنیم. چه آنکه در این انجمن تالارها و جستارهای دیگر به نقد فیلم مشغولند و در آنها بسیار فلم فرسایی شده است.شاید بد نباشد ابتدا سری بزنیم به پیامهایی اجتماعی و معنا دار در سریالهای وطنی.

هرگز از یاد نمیبرم "قصه های مجید" را. آن پسرک شیرین زبان و با شرافت که در کودکی ما و بسیاری بزرگ ترها به اتفاقات عجیب و غریب و به لهجه شیرین اش چه میخندیدیدم و لذت میبردیم اما آن لحظه های بسیار دردناک تحقیر، تنهایی، وانهادگی، خیانت اطرافیان و ... را نادیده می انگاشتیم.

این صحنه را به یاد می آورید (از قسمتی که به گمانم "میگو" نام داشت)؟

مجید در حال اتو کردن پیراهنش بود.با آن اتوی ذغالی قدیمی که باید ابتدا گرم میشد و سپس بر روی لباس کشیده میشد. اما افسوس که این اتوی قدیمی از پس آن شور و هیجان و سرعتی که مجید میخواست بر نمی آمد.

مجید در اندیشه عمیق میگو (که بی بی به آن میگفت ملخ) و فسفر موجود در میگو (که بی بی به آن میگفت پُسپُر ) بود. چطور باید به این بی بی سالمند حالی کند که آنچه به دنبالش است ملخ توی جوب نیست و فسفر چه اهمیتی دارد و ...

رشته افکار مجید با عصبانیتش ناشی از نحوه کارکرد اتوی فرسوده قدیمی پاره شد و آن جمله طلایی را گفت:

" اَه ه ه ه  ... وقتی میگو بشه ملخ، فسفر هم بشه پُسپُر، دیگه اتو بعض این نمیشه"

چقدر این جمله پرمعنا و پر رمز راز بود. شاید بسیاری از ما در آن زمان به عمق آن سرک نکشیدیم. شاید خنده اولیه ما ناشی از عصبانیت و لحجه مجید بود. شاید ناشی از طعنه و کنایه ای که به بی بی میزد و او را متهم به بی سوادی میکرد و ...

اما چه چیز جالب تر از آن که بی سوادی و فقر فرهنگی ملتی را در کنار ابزار فرسوده و فقر مالی نشان میداد. ملتی که نداند میگو چیست و فسفر به چه کار می آید (سمبل هایی از دانش و تعقل و فناوری و ترقی و ...) باید هم ابزاری که استفاده میکند آن اتوی قدیمی فرسوده (سمبلی از عقب افتادگی اقتصادی ) باشد.


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۵/۲۴ صبح ۰۱:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اکتورز, پرشیا, oceanic, ژان والژان, BATMAN
اکتورز آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۲۱


تشکرها : 1785
( 3399 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: نقد فیلم

(۱۳۹۲/۵/۲۴ صبح ۰۱:۲۲)Schindler نوشته شده:  

اگر اجازه دهید به جای نقد کل یک فیلم، قسمتهایی از برخی فیلمها............................................................................اما آن لحظه های بسیار دردناک تحقیر، تنهایی، وانهادگی، خیانت اطرافیان و ... را نادیده می انگاشتیم.

.....................................................................

اما چه چیز جالب تر از آن که بی سوادی و فقر فرهنگی ملتی را در کنار ابزار فرسوده و فقر مالی نشان میداد.................................................

************************************************

کوتاه از سینمای کوردی و ( زمانی برای مستی اسبها ) ساختهء بهمن قبادی و آثار مشابهش . تاثیر روایت تصویری در ذهن مخاطب در دور دست.

[تصویر: 1376530838_3053_51a34ffdbf.jpg]

بطور متوالی در سینمای کوردی ( به قول دوستان سخت گیر باید بگوییم سینمای ایران در بخش استانی یا مستندهای ایران شناسی / هههه چه تعاریفی ) ، همیشه زووم کرده اند بر روی کهنه ترین مسائلی که همهء واقعیت های کوردستان نبوده اند و بیشتر فشارها و مشقت ها به نمایش درآمده اند که تنها دلیل استقبال ازشان بوده و این سوال یا تخیل در ذهن مخاطب که : مگر میشود آدم در این شرایط زندگی کند و اگر بشود چه سخت است و چقدر عقب افتادگی؟؟؟( نه اینکه الان اثری ازشان نماده باشد بلکه شهرهای کوردستان پتانسیل رفورم شدن را داشته اند و لا اقل مشکلات کمتر شده است ) 

در تاپیک ( اینترنت گردی ) جناب فورست گرامی پستی را به همراه لینک مطلبی از ( ظاهرآ فیس....بو..ک ) قرار داده اند که به شیوه ای تازه مردم آمریکا کم کم دارند از طریق یک تعداد عکس از مردم ایران ( آنهم بیشتر تهران و یا شیراز ) به جایی میرسند ( و آنهم بیشتر دوستان خود عکاس ) که " نه بابا ، انگار مردم ایران هم داخل آدمند"!!!

این حد محدود شناخت از مردم ایران توسط خارجکی ها به همان نوع برخورد هم میهنان خودمان در ایران نسبت به ( سایرملیت های حاشیهء کشور ) قوم ها ونژادهای دیگر ایران ، میماند.

از روزی که یادم می آید همیشه در هرجای ایران گفته ام که ( کورد ) هستم ، ذهن مخاطبم سریعآ به ( کوه و تفنگ و اینکه کوردهاسرمیبرند و تجزیه طلبند و ..... ) سوق پیداکرده .

درهمان حال سیستم هم جوری برخورد کرده که ناچار هم زبانان من به طرف همان ( روئیای خشن ) هدایت بشند و درغیر آن در اوج شرایط سختی که میدانم خیلی ها حتی یک روزش راهم نمیتوانند تحمل کنند بسر برده اند.

اما باوجود این شرایط همیشه در اوج محدودیت ها و فقر ( اقتصادی / فرهنگی / موقعیتی و بی امکاناتی ) بازهم ذهن خلاق ملت نهایت تلاشش را داشته تا نه از سایرنقاط عقب بماد بلکه همین الانشم بسیاری از مناطق کوردستان به اوج ایده آل و پیشرفت رسیده که گاهآ درسفربه بسیاری ازنقاط ایران مشابهش را ندیده ام. ( شهرما هرسال بیشترین تعداد قبولی رشتهء پزشکی ایران راداشته / گرچه هنوز کسی بعداز سالها فارغ التحصیلی به بوکان برنگشته " اجازهء بازگشت نداشته" ).

[تصویر: 1376532736_3053_00c93f8ae8.jpg]

همینک در بیشتر شهرهای کوردستان مردم در بهترین شرایط از منظر ( فرهنگی / اجتماعی / شهرسازی و معماری / و مدرنیت و...... ) بسر میبرن اما هنوز هم به دلیل ناآگاهی مردم و دریغ در انتشار درست اخبار و حوادث و نمایش درست جلوه های زیبایی از طرف رسانه ها و ( سیستم حاکم ) ، بازهم دربسیاری جاها شاهد ناشناختگی های این دیار توسط مثلآ ساکنین پایتخت میشوم.

[تصویر: 1376531317_3053_6537b37be0.jpg]

بانه / شهری تجاری که دربازارهایش لای سوزن انداختن هم نیست / در تعطیلات نوروز و تابستان مردم جهت خرید اجناس نایاب و ارزان از سراسر ایران به بانه مراجعه میکنند

تصویری که فیلم سازان کورد از کوردستان نشان میدهند ، متاسفانه بیشتر متمرکز بر روی سختی ها و کمبودهای کوردستان بوده و سانسور مدنیت و شهرستانیت را درپی داشته.

[تصویر: 1376531013_3053_b926172d99.jpg]

************

[تصویر: 1376531778_3053_45d837e76c.jpg]

بوکان شهر ما در 50 سال پیش

[تصویر: 1376532274_3053_373be51099.jpg]

نمایی قدیمی از قلعهء200 سالهء سردار عزیزخان مکری ( سپه سالار ایران و داماد امیرکبیر )( عکس مربوط به 50 سال پییش )

[تصویر: 1376532093_3053_9f6b2fbee9.jpg]

بوکان امروزی

۱۳۹۲/۵/۲۴ صبح ۰۵:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ناخدا خورشيد, Schindler, بانو, oceanic, فورست, ژان والژان, BATMAN
oceanic آفلاین
.
***

ارسال ها: 56
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۷/۹
اعتبار: 10


تشکرها : 775
( 644 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: نقد فیلم

(۱۳۹۲/۵/۲۲ صبح ۱۱:۴۵)Schindler نوشته شده:  

اوشنیک گرامی

زمانه عجیبی است. هنوز ذهن کند کار من با مختصات غار دموستنس خو نگرفته است. هنوز نمیدانم در هنگام بیان و خطبه خواندن باید تا چه اندازه کدام بازویم را حرکت دهم تا مبادا به تیغی برخورد کند و تکه ای از آن کنده شود و باقی مانده به شیوه ای ناموزون و مثله شده به چشم بیاید. بدبخت تن ملک الشعرای بهار که بعد از دهه ها هنوز دارد در گور، تاوان پس میدهد. وقتی نتوانم از او نقل کنم، به میان آوردن سخن از موزیک ویدئوهای امروزی تا چه اندازه شایسته خواهد بود؟ شاید ناچار باشم با زبان ایما و اشاره سخن بگویم که مشکل اندر مشکل میشود (سخن گفتن و سوال پرسیدن درباره سمبلهای مخفی آن هم با ایما و اشاره! عجب!). بگذارید ذهن من کمی سلولهای خاکستری کم تعدادش را به کار گیرد شاید راه حلی از آن تراوش گردید. البته میتتوان مختصات غار دموستنس را با آزمایش و سعی و خطا یافت! مانند دکان های خراطی که خراط چوبی را به دستگاهش میبندد و تیغه ای تیز بر بالای آن نگه میدارد و نهایتا کاری میکند که چوب، حساب کار دستش بیاید و کاملا گرد شود.

البته شاید هم باید منتظر بود و دید آیا در این محله چینی ها، متاع ما خریدار دارد و رهگذری از اینجا میگذرد یا خیر..

درود

شیندلر عزیز 

در روزگاری دور خانه ای درون دره ی قرار داشت که در شرق و غربش کوهی بزرگ واقع بود

سهم خانه و گیاهان از نور تنها زمانی بود که خورشید به نیمه روز میرسید

به واسطه کم آبی درختها کم جان و ضعیف بودند. باد به دره نمی وزید

هر از گاهی نسیمی وزیدن میگرفت و آن هم به قیمت ریختن برگهای کم جان تمام میشد

درون دره همه چیز کند پیش میرفت. سالها طول می کشید تا گیاهی چند سانتی متر رشد میکرد

همین که خورشید از نیمه روز میگذشت همه درون خانه برای خواب آماده میشدند. خوابهای طولانی، سردی هوای دره مردم را از رمق انداخته بود. هیچ جنبش که حاکی از وجود حیاتی سرشار از پیوند و تکثیر باشد به چشم نمی آمد

تنها کودکان و جوانان که هنوز با شرایط جدید سازگار نشده بودند و شور زندگی در شکلی غریزی در آن ها نفس نفس میزد در این عرصه جولان میدادند

دینلا تنها انسان دره بود که تصمیم گرفته بود از دره خارج شود و جهان بیرون از دره را تجربه کند

حس کنجکاوی دینلا بر ترس از ناشناختگی بیرون دره غلبه کرده بود. روزی قبل از آنکه اهالی از خواب طولانی بیدار شوند، توشه ای بر چوبی بسته بر شانه نهاد و از دره خارج شد

پس از گذشت زمانی بر فراز کوه غربی رسید و برای اولین بار افق دوری از زمین و جنگل و آسمان را دید

پرندگان مستانه میخواندند و چرندگان می چریدند و مردمان پر شور می کوشیدند

باد موهایش را به رقص درآورد و از شکافهای پیراهنش به درون راه برد و تمام تنش را لمس کرد

از شدت زیبایی اشک در چشمان دینلا حلقه زد. گویی تمام عناصر در بیرون دره جانش را در آغوش میکشیدند و نوازشش میکردند

روزها و شبها دینلا به کشف جهان بیرون از دره میپرداخت. به روزهای طولانی و شبهای کوتاه به میوه های رنگارنگ و گلها، به درختانی که میشد از آنها بالا رفت و زمین را نگریست.به مردمانی که برق شادی از چشمهایشان همچون پرندگان به سویش پر میگرفت و از شدت کنجاوی از یاد میبرد که خانه اش درون دره است

پس از ماه ها گشت و گذار او بر فراز کوه غربی مشرف به دره قرار گرفت و به خانه و اهالی خیره شد

با خود اندیشید چگونه میتواند مردمان خانه را از دنیای بیرون آگاه کند و حرکت و جنبش را به دره آورد

او بر روی بلندترین صخره کوه قرار گرفت و دستهایش را چون دو بال در دو سوی لبهایش قرار داد و فریاد زد: آهایی

صدای او چون عقابی تیز پرواز به قعر دره فرو رفت اما حاصلی جز فرو ریختن چند برگ از گیاهان نداشت

دوباره و دوباره فریاد زد. انقدر فریاد زد تا اهالی پس از ساعتها مبدا صدا را یافتند و با دستهایی که چون چتر بر روی ابرهایشان نشانده بودند به حرفهایش گوش کردند

دینلا فریاد زد: بیرون از دره طول روز بلند تر و طول شب کوتاهتر است. هوا گرم است و آب فراوان است

مردم به او پاسخ دادند: بلندی روز چشمهای ما را کور میکند. و هوای گرمتر از دره ما را خواهد رنجاند

و آب فراوان آسایش و خواب را از ما خواهد ربود

پس از گفتگوی فراوان دینلا هیچ نتیجه ای از این آگاهاندن نگرفت و هر چه میگفت آنها پاسخی مبنی بر پرخطر بودن بیرون دره و خطر مرگ را یادآور میشدند

دینلا مشت گره کرده اش را بر صخره کوفت و دندانهایش را به هم سایید و از شدت خشم بر خود لرزید

پیوند عمیق مهری که بین او و خانه و مردمان بود مانع از رها کردن و رفتنش میشد

او رسالتی را بر شانه های نحیفش حس میکرد که باید دره را از آن عادت سرما زده برهاند

او اندیشید که با یادآوری فقر طبیعی که بر دره حاکم است ره بجایی نخواهد برد. 

از کوه فرو آمد و به درون دره رفت و از نزدیک شبهای طولانی با اهالی صحبت کرد بطوری که اهالی او را به بیماری نا معلومی متهم کردند و قصد جانش را کردند

از دره خارج شد و در ناامیدی راه به ناکجا آباد برد. روزی در حالی که زیر سپیدار بلندی به فکر فرو رفته بود صدایی او را به هوش آورد. پیرمردی با پیاله شیری در دست و لبخندی به گرمای خورشید به او گفت: چرا اندهگینی

دینلا تمام ماجرایی که رفته بود را بازگفت

پیرمرد به فکر فرو رفت و به او گفت : ایا واقعا میخواهی مردمت را نجات دهی

پاسخ داد: آری

پیرمرد: تنها راه آگاهاندن مردمان نشان دادن زیباییست

دینلا: اما انها حاضر نیستند از دره خارج شوند

پیرمرد: تو باید این زیبایی را به دره ببری

دینلا: چگونه ؟ من که نمیتوانم درختان و گیاهان و پرندگان و آب و نور و گرما را به دره ببرم

پیرمرد: باید بکوشی، بیاموزی و در درون دره هر روز نقشی از رنگ و نور را همچون جهان بیرون دره ترسیم کنی و به آنها نشان دهی. تا شور و اشتیاق برای تغییر و حرکت را آرام آرام در آنها زنده کنی

دینلا: چگونه؟

پیرمرد دست در خورجینش برد و ابزاری خارج کرد و به دینلا طریق این هنر را یاد داد.

دینلا به درون دره رفت و شروع به اندیشیدن و طرح زدن شد. و هر روز اشتیاقی را در فردی ایجاد کرد.

پاورقی: این داستان ساختگیست. اسم دینلا به واسطه مبارزه با تبعیض جنسی انتخاب شد.

پایان

شیندلر عزیز

ما هنوز پس از گذشت این سالیان به میگو به واسطه آن بی بی نازنین ملخ میگوییم (:


اکتورز عزیز

با نظر شما موافقم. این گونه کارگردانها بیشتر رسالتی ژورنالیستی دارند و متاسفانه تعریف بسیار محدودی از هنر دارند

برای اشکار شدن این مهم شما را به حدود دو یا سه سال پیش و آن نامه های سرگشاده قبادی به کیارستمی دعوت میکنم. هر چند که بر ذهن پویای شما چون روز روشن است.

قبادی با وجود روزگاری که نزد کیارستمی سپری کرد هیچ وقت طریقه نورافشانی که کیارستمی در آثارش انعکاس میدهد را بدست نیاورد. 


coursera.org
ted.com/talks
زندگی جذبه دستی است که می چیند
۱۳۹۲/۵/۲۴ عصر ۱۲:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, اکتورز, Schindler
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6686 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: نقد فیلم به چه معناست ؟

جای دارد با توجه به عنوان این تاپیک خلاصه ای از مطالعات خود را در خصوص نقد فیلم و یا تحلیل فیلم در اینجا بیان دارم . درخصوص معنا و مفهوم نقد و تفاوتهای آن با تحلیل چند مقاله خواندم و هرچه جلوتر رفتم دچار تناقض های بسیاری گردیدم. لذا برای اینکه دوستان وقتشان گرفته نشود حاصل مطالعات خود را در چند خط اینجا بیان میدارم تا دوستان اگر خواستند تاپیکی را در باب نقد یک فیلم استارت بزنند با دید بازتری مطالب خود را بنویسند.

بین نقد فیلم با تحلیل فیلم در حوزه سینما تفاوتهای بارزی وجود دارد. تحلیل فیلم در واقع تعریف داستان فیلم است به روایت نگارنده. بعبارتی وقتی می خواهیم فیلم را تحلیل کنیم باید آنرا چند بار کامل ببینیم و سپس دست به قلم شویم و آنچه را از داستان فیلم متوجه میگردیم را برای مخاطب به رشته تحریر درآوریم.

طبیعی است در چنین شرایطی افرادی که به حوزه ادبیات اشراف داشته باشند می توانند تحریر بهتری را بنویسند. در تحلیل فیلم تحلیلگر کاری به نورپردازی و طراحی صحنه ندارد. دکوپاژ و نوع فیلمبرداری مهم نیست. تحلیلگر فقط آنچه را که از فیلم برداشت نموده است را برای مخاطبش تحلیل می کند. و فرض را بر این می گذارد که مخاطبش حتما فیلم را دیده است. درست مانند کاری که کاربری بنام 1991 در پست دوم و پنجم  برباد رفته انجام داده است :

http://cafeclassic4.ir/thread-254-post-6...ml#pid6328

اما نقد فیلم: در باب نقد فیلم منتقد کاملا آزاد است تا به تمام زوایای فیلم ورود کند. از بازی بازگران گرفته تا طراحی صحنه و حتی لباس هنرپیشه ها. منتقد باید بیطرف باشد و صد البته برعکس تحلیلگر باید مراقب باشد تا پایان فیلم را لو ندهد. زیرا در باب نقد می توان فرض را بر آن گذاشت که مخاطب هنوز فیلم را ندیده است. مخاطب گاهی برای دیدن یک فیلم ابتدا نقد آنرا می خواند تا ببیند آیا برای دیدن آن فیلم ارزش دارد وقت بگذارد یا خیر؟

این در حالیست که اغلب مخاطبین فکر می کنند نقد و تحلیل فیلم یک معنا را می دهد. اما جدای از تمام این مسائل بقول اوشنیک ما یک نقدی هم داریم بنام نقد کافه ای . ما در اینجا فیلمها را به سبک و سلیقه خودمان نقد می کنیم. و چون نقطه هدف ما فیلمهای کلاسیک هستند و این فیلمها سالهاست که از زمان ساختشان می گذرد پس فرض بر این است که اغلب خوانندگان آنرا دیده اند.

اما طبیعی است اگر تاپیکی را در خصوص نقد یک فیلم در اینجا استارت بزنیم زمانی مورد استقبال قرار می گیرد که یک حداقلهایی در آن رعایت شده باشد. بنظر من اگر در آینده هریک از اعضا تصمیم به بررسی یک فیلم گرفتند شایسته است بجای آنکه بی مقدمه بروند سراغ سکانسها و حواشی و خاطرات خود از فیلم ابتدا یک نگاه مختصر به سازندگان و معرفی عوامل فیلم و سال ساخت آن داشته باشند. سپس اگر در توانشان بود تحلیل کوتاهی از داستان فیلم داشته باشند. آنگاه به کمک سایر دوستان می توان آرام آرام محتوای آن تاپیک را پر نمائیم.

در واقع معتقدم اگرچه اینجا ما کافه ای یک فیلم را نقد می کنیم اما بهتر است همین نقد کافه ای یک حداقلهایی را رعایت کند تا در آینده تاپیکهای زیبایی را برای میهمانان و خوانندگان سایت به یادگار بگذاریم. شخصا مطالبی را که دوستان در باب فیلمهایی چون برباد رفته و پدرخوانده و کازبلانکا نگاشته بودند را خواندم و بسیار هم لذت بردم. امیدوارم آن شور و هیجان در آینده برای سایر فیلمهای شاخص کلاسیک تکرار گردد.

۱۳۹۳/۳/۲۵ صبح ۱۱:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, اسکورپان شیردل, بانو, BATMAN, سروان رنو, سرهنگ آلن فاکنر, مگی گربه, پیرمرد, کارآگاه علوی
ارسال پاسخ