[-]
جعبه پيام
» <ماهی گیر> مهران مدیری مجری هفت شد! به نظرم عالی شد
» <سروان رنو> داستان هایی که جایشان در سینما خالی است http://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1085
» <مراد بیگ> مرحبا به شجاعت دکتر حسن محدثی (صدای مردم بی صدا در رسانه ی صدا وسیما)
» <لوک مک گرگور> انجمن بدون پلیس مگر می شود ؟ من که فکر نمی کنم ؟! اگر اینجا همه سر به راه هستند ولی پلیس برای احتیاط الزامی است !
» <سروان رنو> درود و سپاس از دوستانی که به یاد ما بودند [تصویر: balloons.gif]
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دلنوشته هاي سينمايي
نویسنده پیام
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #1
دلنوشته هاي سينمايي

اين روزها همه متفق القولند كه سينما حالش خوب نيست و روزهاي ناخوشي را سپري مي كند. دلائل اين ناخوشي ها هم فراوان است و يافتن دلائل آنهم از حوصله و شايد تخصص ما خارج...

اما همه دوستان كافه كلاسيك از فيلمهايي كه در طول عمر خود برپرده سينماها ديده اند  خاطرات فراواني دارند. همه ما بسته به سن و عمري كه گذرانده ايم فيلمهايي خاطره انگيزي را توانسته ايم در سينماها ببينيم و لذت ببريم . از موضوع فيلم گرفته تا بازي بازيگران ، فيلمبرداري ، دوبله ، تدوين ( باتوجه به علاقمنديهايمان) برايمان قابل توجه بوده است . چون اگر بسان تماشاگري عادي به سينما نگاه مي كرديم كه امروز در كافه كلاسيك دور هم نبوديم تا از خاطراتمان بگوييم.

اين تاپيك اختصاص به فيلمهايي - خصوصا ايراني - دارد كه طي اين ساليان در سينماها ديده ايم و بهر علتي برايمان جايگاهي ويژه دارد . از طرف ديگر شايد دوستان نكاتي در متن و حاشيه سينماي ايران بنظرشان بيايد كه اينجا محلي مناسب براي اين گپ و گفتهاي خودماني است.

- مطالبي از قبيل اينكه چرا سينما بي رحم است و آدمهايش را براحتي فراموش مي كند. چند روزي بيش نيست كه علي ثابت بازيگر نقشهاي منفي موج نوي سينماي ايران روي در نقاب خاك كشيده و مانند اين 13 سالي كه سينما فراموشش كرد ، رسانه ها هم فراموشش كردند. هيچكس از اين دانش آموخته بازيگري آلمان و هنرپيشه فيلمهايي چون كندو و ذبيح چه در زمان حياتش و چه مماتش ياد نكرد.

بهروزوثوقي و شادروان علي ثابت در فيلم ذبيح (1354)

- بهرام رادان ستاره اواخر دهه 70 و سالهاي دهه 80 سينماي ايران به كانادا كوچيد تا شايد تاوان انتخابهاي اشتباهش را در سينما اينگونه پس دهد. علي سنتوري در حالي سينماي ايران را ترك گفته كه در اين سالها هرگز نقش هايش را بدرستي انتخاب نكرد تا شمايل ستاره وارش خدشه بردارد و با قهر خود سينماي ايران را از وجودش محروم نمايد.

- يا فيلم جنجالي من مادر هستم ساخته فريدون جيراني كه علي رغم خوش ساخت بودن و بازيهاي زيبايش، انباشتي از سياهي و دلمردگي هاست . نمي دانم استاد جيراني چرا اين همه به سياهي ها پرداخته و تا اشك تماشاگرش را در نياورد ول نمي كند. فيلم فرصت نفس كشيدن به مخاطيش را نمي دهد و او را درگير دنيايي از نامرديها و تباهي ها مي كند . حتي آدمهاي خوبش هم خاكستري اند . راستي فريدون جيراني در هنگام ساخت فيلم به چي مي انديشيده كه چنين فيلمش نا اميدانه است؟

از دوستان كافه مي خواهم خاطرات و حرفها و نظرهايشان را درباره سينماي ايران بگويند ...

۱۳۹۱/۹/۱۳ عصر ۰۵:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, رزا, بانو, حمید هامون, زرد ابری, آمادئوس, Papillon, سناتور, سروان رنو, سی.سی. باکستر, اسکارلت اُهارا, نیومن, rahgozar_bineshan, دزیره, دلشدگان, مگی گربه, جو گیلیس, Lino Ventura, بهروز, پرشیا, ژان والژان, dered, فورست, BATMAN, آقای همساده, اکتورز, خانم لمپرت, کنتس پابرهنه, Memento, واتسون
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 49


تشکرها : 9428
( 2087 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: دلنوشته هاي سينمايي

برسان سلام ما را ....

-اگر جایی فیلمساز (دلشده) ی (سوته دلی) را دیدی که زندگی زیبای سنتی را نشانت می داد و با کلام شیوای آهنگینش به یادت می آورد که ((فارسی شکر است)) سلام ما برسانش...

-اگر زمانی فیلمسازی تاریخ ساز را دیدی که حسی ترین لحظات تاریخ سینمای ایران را در داش آکل-گوزنها-ضیافت و سلطان خلق کرد و در فیلمهای اخیرش اثری از اینها را ندیدی سلامش برسان...

-اگر جایی مریدی را دیدی که در آژانسی شیشه ای جان خود را پای ارادت به پیر و مرادش گذاشت سلامش برسان...

-اگر جایی فیلمسازی (آوانگارد) دیدی که وقتی که متجدد نشده بود با (علی خوشدست)اش زندگی ات را زیر و رو کرد سلام برسانش...

-اگر جایی فیلمساز روشنفکری را دیدی که زمانی با حمید هامون دیوانه ات کرد و زمانی با دایی بابایش تو را دمی از منجلابی که در آن دست و پا می زنی بیرون کشید سلامش برسان...

-اگر جایی هنرپیشه ی نقش دوم بدون ادعایی را دیدی که مفرح ترین لحظات سینمای فارسی را در کسوت (حسن جغجغه)-(رضا پلنگی) و ... به مخاطبانش هدیه میکرد سلام برسانش...

-اگر جایی تقابل عشق به سینما و نوستالژی را در کار مشترک خارق العاده ی  کارگردان و نویسنده ی محبوبت در فیلمی کوتاه به نام (پسر شرقی) دیدی سلام ویژه به پدید آورندگانش برسان... (منظور مسعود کیمیایی و پرویز دوایی نازنین است)

-اگر جایی در فیلمی بر آمده از (زیر پوست شهر) مادری را دیدی که در لحظه ی وداع با فرزندش با ناله ای جانسوز فریاد سردهد :(یا زهرا عزیزمو به تو سپردم) سلام ما برسانش...

-اگر جایی عشق پاک (شیدا) واری آمیخته با نوای دلنشین قرآن دیدی و شنیدی سلام برسانش...

-اگر روزی روزگاری چشمت به اکشنی جهانشمول در سینمای ایران افتاد و از آن لذت بردی سلام ما برسانش...

-اگر زمانی با شنیدن حرف (میم) تمام مادران دوست داشتنی سینمای ایران برایت تداعی شد سلام  مخصوص به آن برسان...

-اگر زمانی فیلمی را دیدی که به جای دروغ واقعیتها و افتخارات دفاع مقدس را برایت یادآوری کرد سلامش برسان...

-اگر زمانی طنز اجتماعی گزنده ی (دایی جان ناپلئونی)ای را زیارت کردی سلام ما را به او برسان...

-اگر زمانی (رضا موتوری) نامی را دیدی که نقش دست خون آلودش را همچون لکه ی ننگی بر پیشانی سینمای ابتذال بر پرده ی سینما به یادگار گذاشت سلامش برسان...

-اگر جایی فیلمساز فرهیخته ای را دیده که با کلی فیلمنامه فیلم نشده در حسرت ساخت یک فیلم تازه به سر می برد سلام مخصوص برسانش...

-و بالاخره اگر دلت برای قهرمانی از جنس سینما تنگ شد و هر چند وقت یک وار چشمت به جمال نمونه های اصیلی از آن روشن شد سلام ما برسانش.......

با احترام : حمید هامون

یا حق...


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۱/۹/۱۵ عصر ۰۷:۲۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, مگی گربه, سروان رنو, بانو, سناتور, دلشدگان, زاپاتا, سی.سی. باکستر, Papillon, اسکورپان شیردل, نیومن, دن ویتو کورلئونه, جو گیلیس, دزیره, Classic, بهروز, چارلز کین, پرشیا, ژان والژان, زرد ابری, dered, فورست, ولگرد کوچک, BATMAN, خانم لمپرت, آقای همساده, اکتورز, پینک فلوید, Memento, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: دلنوشته هاي سينمايي

- چهاردهم آذرماه سالروز درگذشت ايراني ترين فيلمساز ايراني بود. 16 سال قبل علي حاتمي در حالي دارفاني را وداع گفت كه 5 سال از ساخت دلشدگان ش مي گذشت . بارها و بارها فيلمنامه هايش توسط مديران سينمايي وقت مردود اعلام شد تا بالاخره به ساخت جهان پهلوان تختي رضايت دادند. شايد آنهايي كه اين 5 سال نگذاشتند او آثار دلخواهش را بسازد به سينماي ايران و نسلهاي آينده جفاي بسيار كردند. حاتمي با دردها و رنجهاي فراوان نما به نماي جهان پهلوان را مي ساخت اما اين زمانه بود كه با او نساخت...

كاش روزگاري دكتر اميد روحاني كه تا واپسين لحظات عمر با او بود شرح رنجهايش را بدهد كه مطمئنم شنيدنش هرگز راحت نخواهد بود. اما اين شوخي زمانه است يا چيز ديگري نميدانم كه : همان مديراني كه نگذاشتند او فيلم بسازد و آن منتقداني كه با فيلمهاي او سرناسازگاري داشتند هنگامي كه در خيل فيلمهاي تاريخ سينماي ايران در جستجوي نمونه اي براي تعريف  سينماي ملي و بومي بودند به جزء نام علي حاتمي و آثارش به نتيجه اي ديگر نرسيدند. ْآنها بالاخره معترف شدند كه علي حاتمي ايراني ترين فيلمساز ايراني بود ...

روحش شاد

- شانزدهم آذرماه هم روز درگذشت يكي از نوابغ عالم دوبله و صدا بود. مردي كه چند نسل را خنداند اما خود با ناراحتي و مصائب فراوان روبرو بود . او در 16 سالگي توسط برادرش و مرحوم ايرج دوستدار به سوي هنر آمد و با استعدادفراواني كه از خود نشان داد در ميان بزرگان آن زمان يكه تاز عرصه راديو و دوبله شد. خيلي عشق و استعداد مي خواهد كه كنار كسي چون نصرت الله محتشم و صادق بهرامي بنشيني و رلي را بگويي . نوذري اما چنين كرد و محبوب نسلها شد.

اما زمانه با او هم خوب تا نكرد . نمي دانم در آن دوسه سالي كه منوچهر نوذري بخاطر بدهكاري اش در بند مالي زندان اوين محبوس بود چه چيزي را با خود مرور مي كرد . با كداميك از خاطرات روزهاي عمرش اين لحظات را سپري مي كرد. شايد ياد دوبله آن سكانس فيلم ايرما خوشگله مي افتاد كه  جك لمون فقيد در آن محله بدنام در نقش پاسباني ساده دل قدم مي زد و هنگامي كه سيبي را از ميوه فروش دوره گرد برداشت و پولش را داد فروشنده دهانش از تعجب باز مانده بود . چون تا بحال هيچ پاسباني پول سيبش را نداده بود  و نوذري عجب هنرمندانه اين نقش را دوبله كرد.


من ميمونم وخلوت پيش از تو و حضور حرفهاي ناتمام،سخته اين برزخ (هزاردستان )
۱۳۹۱/۹/۱۷ عصر ۰۵:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, بانو, حمید هامون, آمادئوس, جو گیلیس, سی.سی. باکستر, سروان رنو, دزیره, نیومن, rahgozar_bineshan, دن ویتو کورلئونه, Classic, دلشدگان, مگی گربه, بهروز, چارلز کین, پرشیا, Papillon, اسکارلت اُهارا, ژان والژان, زرد ابری, dered, فورست, BATMAN, خانم لمپرت, آقای همساده, اکتورز, پینک فلوید, مریم, Memento, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: دلنوشته هاي سينمايي

فريبرز عرب نيا در آخرين سكانس فيلم چ آنكار كرد كه نبايد مي كرد. بهرحال اين بازيگر با استعداد  سينماي ايران كه روزگاري در دهه 70 او را بهروز وثوقي ديگري مي ناميدند و بافيلم  سلطان از حاشيه نشيني خارج و به ستاره اي از نسل ستارگان نقشهاي جوانان دلخسته و عاشق بدل شد چند سالي است كه سازش با سينماي ايران نمي خواند و ناكوك است.

چندسالي بود كه بخاطر سريال مختارنامه از سينما فاصله گرفته بود و بعدها كه آمد ديگر آن فريبرز عرب نياي پيشين نبود. در برنامه هفت او در مصاحبه اي اززمين و آسمان گلايه كرد و در نقش يك مصلح اجتماعي و كارشناس متبحر و منجي سينماي ايران ظاهر شد!! ظاهرا ايام خوشي را سر سريال مختارنامه گذرانده بود و با حقوق ماهیانه 15  و 17 ميليوني آن هم طي چند سال مزد سالهاي كم پيدائي اش را گرفته بود . جدل كلامي او با حامد بهداد محصول همين دوران است.

آخرين شاهكار اين ستاره قبلا پولساز سينماي ايران ترك كردن فيلم چ ساخته ايراهيم حاتمي كيا بوده است . ظاهرا او تشخيص داده بود كه قراردادش به اتمام رسيده است و آن كاغذي كه در دست تهيه كنندگان است بدردي نمي خورد. اما اين بازيگر سينماي ايران نگفته چندصدميليون دريافتي كفايت اين را نمي كرده كه به اصولي پايبند باشد و به احترام  شهيد چمران اين سكانس را بازي مي كرد؟

۱۳۹۱/۹/۲۹ عصر ۰۲:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, Papillon, رزا, نیومن, پدرام, بانو, مگی گربه, دزیره, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه, ژان والژان, زرد ابری, dered, آقای همساده, پینک فلوید, برو بیکر, خانم لمپرت, Memento, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: دلنوشته هاي سينمايي

گاهي اوقات به تاريخ سينماي ايران نگاه مي كنيم فيلمهاي مهجوري هستند كه به علتي در خاطر مي ماند.

سال 1375 فيلمي از حجت الله سيفي (ازفيلمسازان مستعد اما كم شانس سينماي ايران) بنام عروس كاغذي اكران شد. فيلمي بسيار تلخ با بازيگراني نا آشنا و گم نام.آن هم در زمانه اي كه ابوالفضل پورعرب و نيكي كريمي ستارگان سينماي ايران بودند انتخاب بازيگران گم نام جسارتي ميخواست كه سيفي داشت.

البته در دهه 70 بنده بيشتر فيلمهاي ايراني - خصوصا دوبله شده ها - را مي ديدم و اعتقاد دارم ضعيف ترين آن آثار هم بعلت تنوع مضمون امروز قابل ديدن است. امروز فيلمهاي آپارتماني و شبيه هم سينماي ايران را تسخير كرده اند. ( منهاي معدود آثاري كه پشتشان فكر است ) .

برگرديم به اين فيلم . نقشهاي اول اين فيلم را محمود شوليزاده و زنده ياد مژگان پوريگانه(1375-1349) بازي مي كردند كه خانم پوريگانه براي اولين بار وارد عرصه بازيگري شده بود . فكر مي كنم بجاي ايشان مينو غزنوي صحبت مي كرد. او نقش زني پرتحرك و پر احساس را بازي مي كرد. امروز كه كتاب فيلمشناخت سينماي ايران را ورق مي زدم هنگامي كه به نام اين فيلم مهجور رسيدم سكانس آخر اين فيلم ييادم آمد . در اين سكانس مژگان پوريگانه به نقش خاطره نادم از رها كردن زندگي اش بخاطر سوداي بازيگري در تماسي با همسرش مي خواهد او را به اتفاق فرزندش ببيند اما اين اتفاق هرگز نمي افتد و شوهر و فرزندش در مسير رسيدن به او تصادف مي كنند و او همچنان چشم انتظار مي ماند .

اما اين هم از بازيهاي روزگار است كه مژگان پوريگانه نيز در هفتم ديماه 1375 در مسير دانشگاه آزاد در پي تصادفي مرگبار جان به جان آفرين تسليم مي كند و به خاطره ها مي پيوندد. شايد او اگر زنده مي ماند امروز و در سالهاي ميانسالي بازيگري مناسب براي سينما و تلويزيون بود. اما انگار كه تقدير جور ديگري رقم خورده بود.


من ميمونم وخلوت پيش از تو و حضور حرفهاي ناتمام،سخته اين برزخ (هزاردستان )
۱۳۹۱/۱۰/۱۲ عصر ۰۸:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, بانو, حمید هامون, سروان رنو, سی.سی. باکستر, رزا, ژان والژان, پایک بیشاپ, اسپونز, دزیره, زرد ابری, مگی گربه, دلشدگان, فورست, rahgozar_bineshan, BATMAN, آقای همساده, پینک فلوید, خانم لمپرت, Memento, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: دلنوشته هاي سينمايي

صابر رهبر نامي است به ماندگاري تاريخ سينماي ايران . سالها قبل و در زمان حيات سينما كريستال فقيد ،روزي بديدارش نائل آمدم تا اين سينماي بازمانده از دوران طلايي خيابان لاله زار را ببينم . شنيده بودم صاحبش صابر رهبر است . يكي از فيلمسازان قديمي سينماي ايران. مردي خودساخته كه در عنفوان جواني فعاليت در سينماي ايران را در پايين ترين سطح در استوديوهاي فني آغاز كرد و با تجربه اي كه در سينما آموخت در مدتي اندك به دستياري فيلمبردار ارتقاء يافت و پس از آن فيلمبردار و در نهايت به كارگرداني پرداخت . حضور صابر رهبر در پشت صحنه فيلمها قوت قلبي براي كارگردانان كم تجربه و ناشي دهه هاي 30 و40 بود. همو بود كه در پي جوانمرگ شدن محمودنوذري فقيد به ياري هوشنگ لطيف پور آمد تا آخرين ساخته اش ( لاله آتشين - 1341) را به اتمام رسانند. در آتجا بود كه سينماي ايران جواني 30 ساله را در ميان خود ديد كه مي تواند به اتكاء تجاربش بسيار مفيد باشد.

در مدتي اندك پس از لاله آتشين او با فيلم درمسير رودخانه صاحب شهرتي ماندگار شد و با كارگرداني آثاري ديگر چون مراد و لاله ، چرخ وفلك ، مردان خشن وكج كلاه خان و... به حيات هنري اش ادامه داد. او تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت و حداقل در سينماي تجاري آن وقت توانست فيلمهايي پر مخاطب توليد كند . رهبر در سال 1353 و پس از ساختن فيلم كج كلاه خان كه فروشي بسيار خيره كننده داشت كارگرداني را كنار گذاشت و با دورانديشي فراوانش سرمايه اي را كه از اين راه اندوخته بود صرف خريداري سينما كريستال در لاله زار و سينمايي  در زادگاهش لنگرود كرد.

اما صابر رهبر تا هنگام تعطيلي سينمايش در اواسط دهه 80 ، كريستال را به محيطي خاطره انگيز بدل ساخته بود كه اصحاب سينما يك پاي ثابت سينمايش بودند.كتابفروشي كاملي داشت كه درآن كتب سينمايي و مجلات فراواني يافت مي شد و دفتر و محل كارش براي دست اندركاران سينماي ايران جايي براي گپ و گفتهاي خودماني و احيانا مشورت با اين استخوان خردكرده سينما بود.  فستيوالهاي شخصي كه او در سينما كريستال برگزار مي كرد بسيار خاطره انگيز بود . هفته فيلمهاي خارجي ، هندي ، اكشن و بسياري ديگر كه باعث جمع شدن دوستداران سينما مي گرديد.

اواخر دهه 70 كه بديدن سينمايش رفتم در حال برگزاري فستيوال فيلمهاي هندي بود . فيلم مشعل را در آنجا ديدم كه بيشتر بخاطر دويله هنرمندانه منوچهر اسماعيلي بجاي دليپ كمار بود. سالها از بسته شدن اين سينما مي گذرد و آن جوان عاشق سينما كه اينك سالهاي پيري را مي گذراند در زادگاهش ياد آن ايام مي كند. ياد روزگاري كه با شهرتي فراگيري كه دست و پا كرده بود در 45 سالگي سينما را ترك گفت و هرگز اسير محيط صحنه و پشت صحنه سينماي ايران نشد و  خود را درگير نامناسبات سينما نكرد. رفت تا به علاقه هايش برسد و مطمئنم كه هرگز اشتباه نكرد.


من ميمونم وخلوت پيش از تو و حضور حرفهاي ناتمام،سخته اين برزخ (هزاردستان )
۱۳۹۱/۱۱/۱۶ عصر ۰۸:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, حمید هامون, آمادئوس, سی.سی. باکستر, دزیره, مریم, ناخدا خورشيد, Classic, نیومن, پدرام, بانو, دلشدگان, پایک بیشاپ, مگی گربه, راتسو ریــزو, ژان والژان, آقای همساده, BATMAN, پینک فلوید, برو بیکر, خانم لمپرت, زرد ابری, الیزا دولیتل, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: دلنوشته هاي سينمايي

بيستم اسفندماه ششمين سالروز درگذشت خسرو شايگان هنرمند بزرگ دوبله و از بهترين مكمل گوهاي تاريخ دوبلاژ است. هنرمندي كه نقشهاي بسيار ماندگاري را دوبله كرد كه امروز هركدامشان براي دوستداران سينما و دوبله سراسر خاطره است. از گويندگي در فيلم كازابلانكا كه از آثار كالت و محبوب بسياري از اعضاء كافه كلاسيك است تا مديريت دوبلاژ سريالها و فيلمهاي سينمايي مانند مجموعه فيلمهاي دي دي و كارتون فوتباليستها و بدمن بسياري از فيلمهاي فارسي و ...

زنده ياد خسروشايگان سال 1348 فيلم مهجور گناه مادر را تهيه و نقش اول آن را نيز بازي كرد كه متاسفانه شكست كاملي برايش بود . استفاده او از پروين غفاري كه سالها دوران بازيگري اش به پايان رسيده بود در نقش اول زن و همچنين سپردن كارگرداني فيلم به فيلمساز درجه سومي چون قدرت الله بزرگي از اشتباهات غيرقابل جبران او در جريان سينماي تجاري دهه 40 بود.

بهرحال پس از اين تجربه ناكام در سينماي ايران،  او به دوبله بازگشت و شاهكارهاي بسياري را از خود بيادگار گذاشت. در جريان اعتصاب دوبلورها در سال 1384 ، مرحوم شايگان بشدت درگير بيماري اش بود اما در يكي دو مصاحبه به همكارانش اعتراض كرد و خواستار همدلي آنها شد. او در مصاحبه اي از اينكه دائما فقط منوچهر اسماعيلي را استاد دوبله مي نامند گله كرد و عنوان نمود كه چه كسي گفته فقط ايشان استاد است مگر ديگران چه كاره اند؟ البته هيچگاه علت اين ناراحتي و رنجش آن مرحوم مشخص نشد و مانند بسياري از ابهامات دوبله اين قضيه هم نيز به تاريخ پيوست.

روحش شاد.

۱۳۹۱/۱۲/۱۳ عصر ۰۷:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : راتسو ریــزو, Papillon, رزا, جیسون بورن, دزیره, پدرام, پایک بیشاپ, مگی گربه, سی.سی. باکستر, ژان والژان, خانم لمپرت, آقای همساده, اکتورز, پینک فلوید, برو بیکر, زرد ابری, سناتور, rahgozar_bineshan, واتسون
محمد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 413
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۰/۱۲
اعتبار: 24


تشکرها : 990
( 5596 تشکر در 71 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: دلنوشته هاي سينمايي

(۱۳۹۱/۱۲/۱۳ عصر ۰۷:۵۳)زاپاتا نوشته شده:  

زنده ياد خسروشايگان سال 1348 فيلم مهجور گناه مادر را تهيه و نقش اول آن را نيز بازي كرد .

نکته جالب در مورد این فیلم اینست که، سعید مظفری به جای خسرو شایگان گویندگی کرده است.

۱۳۹۱/۱۲/۱۳ عصر ۱۱:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پایک بیشاپ, زاپاتا, مگی گربه, سی.سی. باکستر, ژان والژان, آقای همساده, اکتورز, خانم لمپرت, واتسون
جیسون بورن آفلاین
تحت تعقیب
*

ارسال ها: 190
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۷/۱۵
اعتبار: 22


تشکرها : 1438
( 1529 تشکر در 14 ارسال )
شماره ارسال: #9
RE: دلنوشته هاي سينمايي

(۱۳۹۱/۱۲/۱۳ عصر ۰۷:۵۳)زاپاتا نوشته شده:  

بيستم اسفندماه ششمين سالروز درگذشت خسرو شايگان هنرمند بزرگ دوبله و از بهترين مكمل گوهاي تاريخ دوبلاژ است. هنرمندي كه نقشهاي بسيار ماندگاري را دوبله كرد كه امروز هركدامشان براي دوستداران سينما و دوبله سراسر خاطره است.

چقدر دلم برای صدایشان تنگ شده است. از سریال انیمیشنی بلیک و مورتیمر گرفته (که وقتی کلاس چهارم دبستان بودم هر روز برنامه کودک نوبت بعد از ظهر را از شبکه یک می دیدم تا بلکه این کارتون پخش شود چون که زمان پخشش اصلا مشخص نبود...) تا شخصیت منفی انیمیشن داستان اسباب بازی 2 همه و همه بخش اعظمی از خاطرات کودکی من و همسن و سالان من است...

هیچ وقت قدر هنرمندانمان را ندانستیم (البته بهتر است بگویم ندانستند)...


جناب زاپاتا ؛انشاالله اگر وقت کردید توضیحات کاملی در رابطه با اعتصاب دوبلورها در سال های 1355 یا 56 و همینطور 1384 ،بدهید.

چون هرچه نت را جستجو کردم بیشتر سردرگم شدم تا قانع چون که اطلاعات کاملی نتوانستم پیدا کنم.

۱۳۹۱/۱۲/۱۴ صبح ۰۶:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, کلاه سبز, زاپاتا, مگی گربه, سی.سی. باکستر, ژان والژان, BATMAN, آقای همساده, Memento, واتسون
کلاه سبز آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 26
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۹/۲۶
اعتبار: 2


تشکرها : 120
( 124 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #10
RE: دلنوشته هاي سينمايي

باسلام خدمت دوستان

من بعلت کمی سرعت اینترنت زیاد نمی توانم با شما صحبت کنم و قاطی بحثها بشوم

البته بسیاری از موارد هم مورد علاقه من نیست

اما امروز دیگر مجال نداد سیل غم . یاد از دست رفتن مرحوم خسرو شایگان  چند شب قبل فیلم شکارچیان پوست سر با شرکت برت لنکستر را میدیدم جناب خسرو شایگان در این فیلم بجای مرد سیاه پوست بسیار خوش درخشید . چند شب بعد برنامه صداهای ماندگار مصاحبه ایشان را پخش کرد و حالا شما مرحوم شایگان ویژگیهای اخلاقی فراوانی داشت از جمله این که فقط برای فرزندان خودش پدر نبود

برای همه شاگردانش هم پدر بود . ضمیمه ای دارد روزنامه خراسان که در مورد کارتونهای دروان کودکی ما نوشته بود وبا سعید شایگان مصاحبه کرده بود در مورد سریال فوتبالیستها از خاطرات

ایشان این مورد بود که می گفت ماشین پدر در تمام ایام دوبله فیلم سرویس بچه ها بود هر روز همه را جمع میکرد وبا ماشین شخصی خودش به محل کار می برد.

از ویزگی دیگر و بسیار ممتاز ایشان از نظر من صداقت مثال زدنیه ایشان بود

وقتی در برنامه صداهای ماندگار از او پرسیدن چه طور شد که به دوبله امدی بسیار را حت و کمال صداقت گفت علاقه اش تئاتر بوده وبخاطر اینکه دوبله دستمزد بهتری داشته به دوبله امده وبعد به مرور علاقه مند شده. این یعنی صداقت حالا به این لمپنهای امروز به گو چرا امدی  میگویند بخاطر مام وطن -احترام به روح هنر کلمه هنرمند از دهان خودشان ودو ستانشان در وصف یک دیگر نمی افتد. در هر حال روحش شاد یادش گرامی . اگر یادم امد فرصت کردم بگردم اسامی فیلمهای که ایشان صحبت کردن را هم برایتان مینویسم تا شاید کسی علاقه مند به گشتن بود . یا برای شخصی تجدید خاطره ممنون.


ماتابع دستوریم پسر _ما تابعه دستوریم وگرنه مردم میمیرن
۱۳۹۱/۱۲/۱۴ صبح ۰۸:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پدرام, مریم, مگی گربه, ژان والژان, BATMAN, آقای همساده, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #11
RE: دلنوشته هاي سينمايي

(۱۳۹۱/۱۲/۱۳ عصر ۰۷:۵۳)زاپاتا نوشته شده:  

زنده ياد خسروشايگان سال 1348 فيلم مهجور گناه مادر را تهيه و نقش اول آن را نيز بازي كرد كه متاسفانه شكست كاملي برايش بود . استفاده او از پروين غفاري كه سالها دوران بازيگري اش به پايان رسيده بود در نقش اول زن و همچنين سپردن كارگرداني فيلم به فيلمساز درجه سومي چون قدرت الله بزرگي از اشتباهات غيرقابل جبران او در جريان سينماي تجاري دهه 40 بود.

در تاريخ سينماي ايران به گواه آمار ، دوبلورهاي بزرگ سينما هرگاه دست به فيلمسازي زده اند موفق نبوده اند و حاصل كارشان كم رمق بوده است.( البته به استثناي منوچهر نوذري كه با درايت و نبوغ ذاتي اش داستان زندگي پديده موسيقي كوچه و بازار آن سالها - نعمت الله آغاسي - را به فيلم برگرداند كه موفقيت آن نيز از قبل قابل پيش بيني بود)

شادروان عزت الله مقبلي سال 1345 كمدي بوف پروفسور نخاله را تهيه و كارگرداني كرد كه شكستي مطلق بود و تا مدتها او درگير سفته بازان و نزولخوران بود.

 فرشيد فرزان نيز در سال 49 فيلم كم رمق رعد و برق را تهيه و كارگرداني نمود كه در اكران شكست سختي خورد و بدهكاري هاي فراواني برايش بوجود آورد.

سيامك اطلسي كه فيلم مشت را در سال 1364 روانه اكران كرد فيلمش با فروشي نسبتا خوب روبرو شد . اما ساخته هاي بعدي اش ( سفر پرماجرا و راز شب باراني فيلمهايي بسيار كم فروشي بودند).

منوچهر زماني فيلم رستم دستان و بيژن و منيژه را در دهه 30 كارگرداني كرد كه حاصل آن فيلمي ضعيف بود .( البته به روايتي دكتر كوشان خودش فيلم را كارگرداني كرده و منوچهر زماني بعنوان آسيستان حضور داشته كه بعدا در تيتراژ عنوان كارگردان به زماني رسيد ).

محمدعلي زرندي نيز چند فيلم كارگرداني كرد كه به استثناي فيلم يك خوشگل و هزار مشكل مابقي آثارش اكران ناموفقي داشتند.

اين سياهه قابل گسترش است ...

۱۳۹۱/۱۲/۱۴ عصر ۱۰:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, رزا, اکتورز, مریم, دزیره, مگی گربه, پدرام, سم اسپید, بانو, راتسو ریــزو, حمید هامون, الیور, دلشدگان, سی.سی. باکستر, ژان والژان, آقای همساده, پینک فلوید, Memento, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #12
RE: دلنوشته هاي سينمايي

سياهي زندگي يك سياهي لشگر

شايد بارها تصوير غلام ژاپني را در فيلمهاي سينماي ايران خصوصا از دهه 70 به قبل را در صحنه هاي كوتاه و گذرايي ديده باشيد . يكي از خيل سياهي لشگرهاي ناكام سينماي ايران . غلام ژاپني نمادي از انسانهايي است كه بخاطر سراب سينما زندگي خود را تباه كردند و امروز در دهه هفتم زندگي با حسرت و شايد خشم به گذشته ها مي نگرد . به روزگاري كه شاگرد حجره كشبافي بود و با ديدن پشت صحنه يكي از فيلمهاي فارسي در اوايل دهه 40 آنچنان مدهوش و شيفته پرده نقره اي گرديد كه خواب و خوراك و زن و بچه اش شد سينما...

در عنفوان جواني راه كوچه  ارباب جمشيد را طي طريق كرد كه شايد روزگاري  هماي سعادت نيز بر روي شانه هايش بنشيند و مانند فيروز و شورانگيز طباطبايي و يا ثريا بهشتي نقشي در سينما بدست آورد كه حداقل نامش در تيتراژها بيايد. اما او نه شانسش را داشت و نه فيزيكش را . حتي بخاطر همبازي شدن با ستارگان فيلمها حاضر بود هرخفتي را متحمل شود ، دشنام بشنود ، در تشت پلاستيكي و در كوران گرماي تابستان به او كمي آب يخ و نصفه ناني بدهند كه فقط از گرسنگي نميرد . در حالي كه ستارگان در بهترين رستورانها شام و نهارشان را سرو مي كردند اما غلام ژاپني ها ، چيچوها ، كريم چهل و يك ها ، حسن دكترها ، خانم بهرامي ها و دهها سياهي لشگر نگون بخت سينما مي بايست در بدترين وضعيت تاوان عشقشان را به سينما بدهند. تازه اينها سردسته هاي سياهي لشگران بودند كه پس از مدتها ممارست و تلاش و تحمل سختيها و خفتها توانسته بودند كمي بالاتر از همگنان خود بايستند .

غلام ژاپني به مثابه يك نماد از سياهي زندگي سياهي لشگران سينماست. او خود را به ورطه اي انداخت كه مي بايست بخاطر بقايش انسانهاي عاشق ديگري را نيز به آن بكشاند تا بتواند زندگي خود را اداره كند.او در صدها فيلم در صحنه هاي گذرا و چند ثانيه اي بازي كرد كه حتي براي تهيه كنندگان صرف نمي كرد بدهند نامش را در انتهاي تيتراژ خطاطي كنند.  براي اولين بار در اواخر دهه 40 اميرشروان سر صحنه فيلم مالك دوزخ دستور داد يك دست چلوكباب بجاي دستمزدش به او بدهند و او البته بخاطراين چلوكباب در چند سكانس كتك مفصلي را از منوچهر وثوق نوش جان كرده بود...

در سالهاي دهه 40 و 50 جواناني كه از شهرستانها ترك ديار كرده و به تهران مي آمدند هنگامي كه متوجه مي شدند سينما سرابي بيش نيست روي برگشتن بديار خود را نداشته  ودر دام نيستي مي افتادند . اگر خوش شانس بودند و هواي امثال غلام ژاپني ها را داشتند مي توانستند با آب باريكه اي به زندگي سخت و مرارت بار خود ادامه دهند.

برخي از دختران و زناني كه قبل ازانقلاب به سوداي بازيگري ترك ديار كردند و  به كوچه ارباب جمشيد آمدند ، سرگذشتشان همانند ناهيد فروزان آن دخترك زيبا روي بي گناهي شد كه به عشق ديدن فروزان به تهران آمد و كاسبكاران فيلمفارسي هر روز وعده ديدن فروزان را به او دادند و از صداقت اين دختر معصوم سوء استفاده نمودند و او را به جاده تباهي و در نهايت بدنامي و مرگ كشاندند و او اينگونه تاوان عشقش به سينما را داد.

غلام ژاپني يادگار آن روزهاي سياه است كه هنوز به عشقش پايبند است . هرگز حاضر نشد خيابان لاله زار را ترك گويد و امروز در آستانه هفتاد سالگي جلوي بساط دستفروشي فيلمهاي قاچاقش با حسرت به گذشته ها مي نگرد...

۱۳۹۲/۶/۱ عصر ۰۳:۱۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, حمید هامون, ژان والژان, خانم لمپرت, مگی گربه, ناخدا خورشيد, پرشیا, rahgozar_bineshan, آمادئوس, بانو, آقای همساده, Classic, اکتورز, سی.سی. باکستر, پینک فلوید, BATMAN, terme, سروان رنو, بولیت, زرد ابری, Papillon, Memento, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #13
RE: دلنوشته هاي سينمايي

ياد دهه 60 و فيلمهاي ماندگارش بخير

هرگز فيلم پدربزرگ را فراموش نمي كنم ،28 سال قبل مجيد قاري زاده ملودرامي پركشش را ساخت كه هنوز پس از سه دهه قابل تامل و ديدني است .

سي ام شهريورماه دوازدهمين سالگرد درگذشت ستاره  نوجوان اين فيلم است . 12 سال قبل رامتين دانش بازيگري كه در چند فيلم ملودرام دهه 60 بازيهاي زيبا و ماندگاري از خود بر جاي گذاشت در سانحه رانندگي درگذشت . روحش شاد...


من ميمونم وخلوت پيش از تو و حضور حرفهاي ناتمام،سخته اين برزخ (هزاردستان )
۱۳۹۲/۹/۲۷ عصر ۰۸:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, اسکورپان شیردل, پرشیا, سرهنگ آلن فاکنر, اکتورز, ژان والژان, Classic, بانو, BATMAN, سی.سی. باکستر, Blanche, مگی گربه, پینک فلوید, سناتور, سروان رنو, بولیت, خانم لمپرت, Kurt Steiner, واتسون
پینک فلوید آفلاین
Don
*

ارسال ها: 62
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۹/۲۳
اعتبار: 3


تشکرها : 204
( 545 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #14
RE: دلنوشته هاي سينمايي

زاپاتای عزیز

چه زیبا حرف دلتو بیان کردی !!

اینروزا شنیدن چنین حرفایی که از دل بلند میشه حقیقتا کیمیاست. دلسوزی زیبایی که در قبال سینمای ایران چه در گذشته و چه در حال داری واقعا ستودنی است.

سینمای ما در اواخر دهه وزین شصت که دهه معناگرایی هنر ایران بود و اوایل دهه هفتاد به بلوغ رسید. اون زمان هنر هنوز جنبه تجاری پیدا نکرده بود و سینما در خدمت گیشه و تئاتر نبود. اکثریت غریب به اتفاق کارگردانان و بالاخص بازیگران دنبال فیلنامه خوب بودند. نه اینکه صرفا نگاهشون به گیشه باشه و صِرف پذیرش هر فیلمنامه‌ی بنجولی حاضر به "هنرنمایی"!!! باشند.

دهه هفتاد هنوز اجازه داشتیم از هنرنمایی اساتید سینما و تئاتر نظیر عزت الله خان انتظامی و استاد علی نصیریان در نقش های پررنگ بهره ببریم. هنوز  پرستویی و مرحوم شکیبایی حرف اول رو میزدند.

لیلا حاتمی و محمدرضا فروتن ظهور کرده بودند و آینده‌ی سینما درخشان می‌نمود.

شما از 100 ها میلیون پولی که فریبرز عرب نیا به جیب زده میگید! الان هنر حرف اول رو نمیزنه! متاسفانه پول ـه که حرف اول و آخر رو میزنه.

فیلمای جدید استاد کیمیایی هم دیگه رنگ و بوی سابق رو نداره! بهرام بیضایی که از نظر خیلی ها به همراه عباس کیارستمی بهترین کارگردانان ایران بودند سنگر رو ترک کردند.

شاید اگر تلاش های پرارزش اصغر فرهادی نبود باید تا الان حلوای سینمای ایران رو میخوردیم!!{#smilies.blank}


Nobody knows where you are
How near or how far
Shine on you crazy diamond
۱۳۹۲/۱۰/۷ صبح ۰۲:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, BATMAN, اکتورز, حمید هامون, سی.سی. باکستر, سناتور, بانو, ژان والژان, زاپاتا, مگی گربه, خانم لمپرت, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #15
RE: دلنوشته هاي سينمايي

اعلان فيلم افق روشن ساخته زنده ياد خاني / روزنامه اطلاعات - سوم خردادماه1344

۱۳۹۲/۱۰/۱۳ عصر ۰۸:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اتان ادواردز, بانو, ژان والژان, پرشیا, سی.سی. باکستر, مریم, مگی گربه, سروان رنو, BATMAN, بولیت, خانم لمپرت, سناتور, زرد ابری, پدرام, واتسون, آلبرت کمپیون
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 49


تشکرها : 9428
( 2087 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #16
RE: دلنوشته هاي سينمايي

خبر، تلخ بود و غیر مترقبه : رادیو: هنوز از ماتم فراق داریوش مهرجویی رها نشده بودیم که مسعود کیمیایی، دیگر کارگردان برجسته ی کشورمان نیز دار فانی را وداع گفت.ایشان سازنده بعضی از مهمترین فیلمهای سینمای ایران من جمله : قیصر، گوزنها ...

خیس ازعرق و با گلویی پر درد از بغض، از خواب می پرم.صحت خبر را از دوستی سوال می کنم که خدا را شکرجواب منفی می شنوم.برایم مهم نیست که دستم هم بیندازد یا نه.خدا را شکر که اساتید، زنده هستند و سلامت و سایه شان بر سر این سینما همچنان مستدام...

باز هم شکر که خواب بود.اما به فکر فرو رفتم: حاتمی که رفت چه کسی جایش را پر کرد؟ حسن فتحی؟!قلمش سی درصد نوشته های استاد، زیباست؟ چند شخصیت واقعا دوست داشتنی (منهای سریال مدار صفر درجه) خلق کرده؟ اصلا به نظرم این مقایسه درست نیست.حاتمی، حاتمی است و فتحی، خودش.

هر فیلم تازه که رییس می سازد، قلم تیزمان را به سویش نشانه می رویم.عشقش به سینما را فراموش می کنیم.سازنده ی قیصر و گوزنها (و خیلی فیلمهای مهم دیگر) را به جا نمی آوریم.انگار نه انگار که قهرمانانش جزئی بزرگ از خاطرات ما هستند.در این سینمای بدون قهرمان و نوستالژی، نبود استاد بسیار ترسناک است.چه کسی مثل او عاشق سینمای کلاسیک است.حالا مهم نیست که زبانش تغییر کرده و خلل و فرج فیلم نامه ای در کارهایش کم نیستند. اما: کیمیایی یگانه است. جانشینش را اول پیدا کنید و بعد او را بنوازید! گور پدر سینمای بدون حس و قهرمان!!!.متروپل فقط دو هفته روی پرده سینما در کرمان بود.دستشان درد نکند که زود از اکران پایین کشیدندش و مجال دیدار مجدد با یار را از ما گرفتند.سپاس!!(راستی آخرین قهرمانی که دیدیم کی بود؟ فکر کنم مختار! آنهم در تلویزیون و نه سینما)

مهرجویی، بیضایی، (حتی) حاتمی کیا نیز بدون جانشینند و مرتب بهشان تاخته می شود.بی خیال عزیزانمان : حمید هامون و مش حسن و حکمتی و نایی و باشو و حاج کاظم و عباس.در حیطه ی موسیقی (پاپ) هم هنوز کسی جای استاد بیات را پر نکرده.استاد لطفی هم که از جمع سنتیها رفت.همه همینطور یکی یکی ما را تنها می گذارند.خدا به این سینما و موسیقی بدون پشتوانه رحم کند!...

با احترام : حمید هامون

یا حق ...

پ.ن : چند هفته هست که لپ تاپم مشکل داره و دارم به هزار مصیبت با تبلت به کافه سر می زنم.صفحات بسیار ریزند و به سختی باز می شوند.گذاشتن مطلب پیشکش.همین پست را هم در خانه ی پدری با کامپیوتر خواهرم گذاشتم!.دوستان فکری به حال مشکلات نسخه ی اندروید کافه هم بکنید.

با تشکر


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۳/۳/۱۶ عصر ۰۴:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, برو بیکر, زرد ابری, اسکارلت اُهارا, BATMAN, Classic, زاپاتا, خانم لمپرت, بانو, مگی گربه, سروان رنو, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه, ژان والژان, Memento, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #17
RE: دلنوشته هاي سينمايي

(۱۳۹۳/۳/۱۶ عصر ۰۴:۱۱)حمید هامون نوشته شده:  

متروپل فقط دو هفته روی پرده سینما در کرمان بود.دستشان درد نکند که زود از اکران پایین کشیدندش و مجال دیدار مجدد با یار را از ما گرفتند.سپاس!!(راستی آخرین قهرمانی که دیدیم کی بود؟ فکر کنم مختار! آنهم در تلویزیون و نه سینما)

هامون عزیز جالبترین قسمت ماجرا اکران فیلمها در سینما شهرتماشای کرمان است ،یک تراژدی تمام عیار! پنجشنبه گذشته با تلفن سینما تماس گرفتم و بجای اپراتور یک صدای ضبط شده بدعنق و اعصاب داغان کن بمدت دو دقیقه از اکران سه فیلم در سالنهای سینما داد سخن داد و به ناگاه نیز صدایش قطع شد.

به اطمینان به صحبتهای ضبط شده ، ساعت 21 به سینما مراجعه کردم که فیلم زندگی خصوصی خانم و آقای میم را به تماشا بنشینم . سالن انتظار مملو از آدم بود .با خود گفتم سینما عجب رونقی دارد . به گیشه مراجعه کردم که بلیت فروش آنجا نبود . به داخل سالن انتظار رفتم و دیدم جمعیت همگی بستنی ژله ای مخصوص در دست دارند و پشت میزهای نارنجی رنگ گپ و گفت می کنند . وضعیت مشکوکی بود . بالاخره یکی از کارکنان را پیدا و تقاضای بلیت کردم که ایشان نگاهی عاقل اندر سفیه بمن کردند و فرمودند که سینما تعطیل است . گفتم پس این جمعیت ...؟ و ایشان پاسخ داد : بستنی ژله ای ایتالیایی بوفه ما بی نظیره و بخاطر اینکه جمعیت جایی برای خوردن و نشستن داشته باشند کل سالن انتظار را به آنها اختصاص داده ایم . حالا توی هفته سری بزن شاید فیلم هم نمایش دادیم !!

گفتم چرا تلفن را خودتان جواب نمی دین که وقتمان هدر نرود و ایشان پاسخ داد که سرمان شلوغ است و کسی را نداریم !! هامون جان تو خود بخوان این حدیث مجمل را ...

با این شرایط بازهم خداروشکر متروپل استاد حداقل دو هفته اکران داشت ،اگرچه بعد از آن سریعا معراجیها دوباره اکران شد.

۱۳۹۳/۳/۱۷ عصر ۱۱:۰۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, خانم لمپرت, برو بیکر, پرشیا, Classic, بانو, مگی گربه, حمید هامون, سروان رنو, کنتس پابرهنه, Memento, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #18
RE: دلنوشته هاي سينمايي

یاد آن ایام بخیر...

۱۳۹۳/۵/۲۲ صبح ۱۱:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, هانا اشمیت, نیومن, کنتس پابرهنه, حمید هامون, BATMAN, Classic, سناتور, سروان رنو, مگی گربه, Kurt Steiner, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #19
RE: دلنوشته هاي سينمايي

چرا پس از سالها باید غبطه سینمای دهه 60 را بخوریم . بیشترین فیلمهای خاطره انگیز عمر ما را فیلمهای دهه های 60 و اوایل 70 تشکیل می دهند.در آن روزگار  بازیگر سالاری موضوعی غریب و ناشناخته بود . کارگردان حرف اول و آخر را می زد و مسئول نهایی فیلم خودش بود .شنیدن صدای نامدارترین بزرگان تاریخ دوبله از دهان بازیگران هم از آن موهبتهایی بود که نسلهای بعد از داشتن آن محروم شدند. حسرت صفهای طویل جلوی سینماها در سرما و گرما ،دیدن پوسترهای نقاشی شده بر سر در سینماها ، صدای شکستن تخمه (آخ که چه بامزه بود و از این تخمه های مصنوعی و پوست کننده بیمزه مزمز هم خبری نبود!)،ساندویچ کالباس و آب انگور ساندیس و خلاصه آن بوی جادویی سینما که امروز بخشی از خاطرات سالهای نوجوانی و کودکی ماست .

یاد آن ایام بخیر...

دیدن چهره مرحوم فیروز بهجت محمدی بر روی پوسترفیلم  ،اگر امروز تهیه کننده ای از چنین پوستری استفاده کند احتمالا در سلامتی او باید شک کرد!

این یکی جالب تر است .تصویر بزرگ حسین خانی بیک بر روی پوستر و سر در سینماها . این فیلم را سالها قبل دیدم . فیلمی شریف و سرزنده و البته مهجور. دیدن نام مدیر دوبلاژ (ناصر طهماسب ) بر روی پوستر این فیلم هم از همان اتفاقات نادر سینمای ماست . این فیلم ها با تمام اوصاف و نداشتن بازیگران  مطرح باز هم دیدنی بودند و هستند.

بدون شرح !

۱۳۹۳/۵/۲۳ عصر ۱۲:۵۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, هانا اشمیت, نیومن, مگی گربه, کنتس پابرهنه, بولیت, برو بیکر, اسکورپان شیردل, Classic, حمید هامون, BATMAN, سروان رنو, rahgozar_bineshan, کارآگاه علوی, Kurt Steiner, ژان والژان, واتسون
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2090
( 9531 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #20
RE: دلنوشته هاي سينمايي

چند پوستر خاطره انگیز از سینمای دهه 60 و 70

طراح پوستر فیلمهای افعی ،می خواهم زنده بمانم ،ردپای گرگ : استاد محمدعلی باطنی

طراح پوستر گزارش یک قتل : استاد ابراهیم حقیقی

طراح پوستر اتاق یک : استاد محمدعلی حدت

۱۳۹۳/۵/۲۴ عصر ۰۹:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, زینال بندری, BATMAN, برو بیکر, سناتور, کارآگاه علوی, کنتس پابرهنه, Classic, Kurt Steiner, واتسون
ارسال پاسخ