[-]
جعبه پيام
» <اسکورپان شیردل> مسعود فراستی و زیرآب‌زنی دو فیلم سینمایی در جلسه کمیسیون فرهنگی مجلس http://www.ana.ir/news/198074
» <ال سید> روحش شاد و یادش برای همیشه جاویدان باد
» <سناتور> بانو ایران بزرگمهری راد دوبلور نامدار قدیمی امروز در گذشت
» <دیوید نودلز> ال سید زنده باد
» <ال سید> لینک دانلود بعضی از دوبله های قدیمی http://s4.picofile.com/file/8286968676/%...7.txt.html
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 5 رای - 3.6 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاد هنرمندان سینمای ایران
نویسنده پیام
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9471 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #61
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

مزار زنده یاد عباس مصدق بازیگر سینما و رادیو و دوبلور ،او اولین بازیگر نقشهای جاهلی در سینمای ایران بود . قامت رشید و چهره فتوژنیک او برای بسیاری از سینماروهای قدیمی سرشار از خاطره هاست.

۱۳۹۳/۳/۶ عصر ۰۸:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, سناتور, BATMAN, پرشیا, سروان رنو, جیسون بورن, برو بیکر, پدرام, حمید هامون, زبل خان, rahgozar_bineshan, شیخ حسن جوری, Classic, بانو, بولیت, خانم لمپرت, زرد ابری, کارآگاه علوی, پیرمرد, گولاگ, واتسون, هایدی
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 509
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 48


تشکرها : 5230
( 6206 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #62
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

به یاد دوست

دیروز شماره تلفن دیگری را از راهنمای تلفنم حذف کردم. اتفاقی که سال هاست نتوانسته ام به آن خو کنم. شماره تلفن این بار متعلق به صابر رهبر بود. آخرین بار سال گذشته با وی صحبت کردم. زمانی که به او خبر داده بودند نتایج آزمایش های سرطانش منفی است. این خبر نشاط را به او بازگردانده بود و بسیار از تماس ام خوشحال شد. یادی از نیمه دوم دهه شصت و اوایل آشنایی مان کردیم و به یاد شوخی های خودمانی دوباره خندیدیم.
تازه غرفۀ کتاب سینما کریستال را راه انداخته بود. وقتی از دفترش گفتگوی جدی ام با متصدی غرفه-خانم زیبا و جوانی که بعدها فهمیدم به ام.اس. مبتلاست- بر سر قیمت و نحوۀ ارائه کتاب ها و نشریات را شنید، مرا به دفترش دعوت کرد. از خودم پرسید و اینکه چطور این همه دانش درباره کتاب و مخصوصا کتاب های سینمایی دارم. گفتم که از کودکی با کتاب و سینما دمخور بوده ام. در تبریز انتشارات و کتابفروشی داشتم و همزمان فیلمسازی نیز کرده ام. هر از چندگاهی چیزکی هم می نویسم و اینکه او را به واسطۀ مادرم- که تماشای فیلم چرخ فلکش برای او خاطره ای مهم بوده- می شناسم. گویا مادرم را بعد از جشن عروسی به سینما برده بودند و فیلمی که تماشا کرده، چرخ فلک ِ صابر رهبر بوده است(در کودکی شاهد این رسم بوده و به چشم خود عروس و دامادی را با رخت عروسی در سالن یکی از سینماهای تبریز دیده ام). مادرم سال ها بعد به هنگام نمایش فیلم "محمد رسول الله" توسط من برای دومین بار به سینما برده شد و سپس فیلم های دیگر تا مرگ زود هنگام شریک زندگیش را آسان تر فراموش کند.
آن روز سرآغاز آشنایی و همکاری ما شد. هر چه در توانم بود برای گسترش و پربارتر شدن غرفه کتاب سینما کریستال کردم. دوستی و همکاری ما در زمینه های مختلف چنان پیش رفت که در غیاب فرزندانش، بسیاری از دوستان و همکاران مرا پسر وی فرض می کردند. اتفاقی که به مذاق صابر نیز خوش می آمد.
در سایه او بود که بسیاری از فیلم های مهم و کمیاب تاریخ سینما را روی نوار ویدیو تماشا کردم. دیدار "تریستانابونویل آغازگر ضیافتی تصویری بود که سال ها دوام یافت. و سوالی در ذهن من شکل گرفت: مردی که چنین فیلم هایی را تماشا می کند، چگونه در سال های دور فیلم هایی صرفا تجاری(هر چند خوش ساخت) را کارگردانی کرده است؟
این سوال فقط برای من مطرح نبود. دوستان زیادی-از جمله نعمت نعمت زاده- به شوخی او را "دوستدار هنر و پرچمدار ابتذال"می نامیدند. ولی با گذشت تب ِ جوانی و یاری دوستانی چون عباس بهارلو و داود مسلمی که به من آموختند به گذشتۀ سینمای ایران با خشم ننگرم، یک بار دیگر و این بار با نگاهی معتدل تر به فیلم ها و تاریخ سینمای ایران نگاه کردم و دریافتم که صابر رهبر و بسیاری چون او-به مکتب نرفته و خط نیاموخته- فقط به صرف عشق به سینما و سخت کوشی پایه هایی چیزی به نام سینمای ایران را ریخته یا مستحکم کرده اند. صابر رهبر یکی از این آدم ها بود که از پایین ترین و دورترین مشاغل به کارگردانی شروع کرد: از کارگری صحنه، دقیق تر بگویم متصدی برق. بعدها دستیار فیلمبردار شد و با خرید دوربین-چیزی که در آن سال ها اتفاقی بسیار مهم بود- جایگاه خود را به عنوان فیلمبردار و سپس تهیه کننده تثبت کرد. با تجربه ای که اندوخته بود، در سال 1343 اولین فیلم هایش-ترانه های روستایی و مسیر رودخانه- را کارگردانی کرد و تا سال 1353 که آخرین فیلمش "کج کلاخان" را ساخت، اکثریت فیلم هایش با توفیق تجاری قابل توجهی روبرو شد و همکاریش با فردین و ظهوری فیلم هایی خاطره انگیز برای دوستداران این دو بازیگر رقم زد. فیلم هایی که با نگاه نقادانه امروز، شاید واجد ارزش چندانی نباشند، اما برگ های مهمی از کتاب تاریخ پر رونق فیلمسازی در ایران به شمار می روند. دورانی که بدون کمک و هدایت دولت، سینماگران بدون نیاز به وام های آنچنانی و بلاعوض و گاه با حداقل امکانات، فیلم هایی پذیرفتنی برای مردم ایران تولید می کردند که بارها و بارها گوی سبقت را در گیشه از محصولات پر خرج آمریکایی می ربودند.
صابر رهبر از دهه 50 شروع به سینماداری نیز کرد. سینما کریستال تهران و دو سینمای لنگرود را به تنهایی اداره می کرد و در دهۀ شصت با هفته های فیلم و غرفه کتابی که در سینما کریستال به راه انداخت، ابعاد تازه ای به این کار داد. با او بود که سینما به عنوان مکان یا مجتمعی فرهنگی هنری مطرح شد، آن هم در جایی مثل لاله زار که به پاتوق طبقه متوسط و پایین جامعه شهرت داشت. اما به زودی سینما کریستال پاتوق سینماروهایی شد که سالن های پایین تر از میدان ولیعصر را هرگز قبول نداشتند. به تقلید از او بود که هوشنگ کاوه نیز غرفه کتاب کوچکی در سینما عصر جدید راه اندازی کرد، اما توفیقی به دست نیاورد. علاقه صابر رهبر به سینما و هر آنچه به سینما مربوط می شد، از جنس دیگری بود.
کیفیت اداره سینما کریستال آن قدر بالا و محیطش چنان صمیمی بود که در محدوده لاله زار تا چندین دوره تنها سینمای جشنواره باقی ماند. بسیاری از دوستان و همکاران سابقش ترجیح می دادند در سینمای او به تماشای فیلم های خود یا دیگران بنشینند. به مدد صابر و روابطش بود که با بسیاری از بزرگان سینما و ادبیات آشنا شدم(در مطلبی به یاد دکتر کاوسی به یکی از این اتفاق ها اشاره کرده ام) و چندین دوره بی نیاز از دریوزگی کارت از دفاتر مجلات سینمایی به تماشای فیلم های جشنواره نشستم. و فراموش نمی کنم روزی را که در نهار بازار جشنواره نهم یا دهم با همسر سابقم برای تماشای فیلم به سینما کریستال رفته بودم. آن روز با عصبانیتی واقعی(و لحن رک و بی تعارف همیشگی اش که خیلی ها را می رنجاند) پشت در ورودی سینما و سالن انتظار، جلویم را گرفت و با صدای بلند گفت: "نمی بینی دستم تو خونه، اون وقت به جای کمک کردن به من با دوست دخترت می آی صاف می ری تو سالن که فیلم نیگا کنی؟" ... و همین باعث شد تا آخر جشنواره آن سال به جای حضور در ستاد نیروی دریایی و خدمت وظیفه و تماشای جسته گریختۀ فیلم ها، پا به پای او و مدیر داخلی سینما رضا قادری-یادش بخیر باد- کار کنم.
بعدها نیز که انتشارات "موج نو" را با تمرکز بر کتاب های سینمایی و تئاتری افتتاح کردم، همکاری با صابر رهبر و غرفه کتاب سینما کریستال ادامه یافت. گرفتار نوشتن و برنامه سازی در رادیو و تلویزیون و ... شدم تماس هایمان کمتر و کمتر شد، اما هر بار که همدیگر را می دیدیم موفقیت ها و کارهای کوچکم را از صمیم قلب تحسین می کرد. و به یاد روزهای اول آشنایی مان، هر چند خودش نیز تُرک بود، مرا "تُرکه" خطاب می کرد و می خندیدیم.
آخرین بار که با او تماس گرفتم، حرفی زد که کم و بیش حقیقی پشت آن نهفته بود. گفت: "امیرجان، تو از سینما کریستال شروع کردی." و حق داشت. شاید نه به تمامی، اما آشنایی با صابر رهبر یکی از چرخشگاه های مهم زندگی امیر عزتی بود. امیدوارم هر کس که چون او دینی بر گردن من دارد، از انژری، توجه و زمانی که صرف من کرده، پشیمان نشده باشد.
به یاد روزهای گذشته که با وجود صمیمیت بسیار هرگز همدیگر را به نام کوچک صدا نکردیم، می گویم: آقای رهبر، بدرود! یاد تو همواره با من و هزاران تن دیگر زنده خواهد بود.

از : صفحه ی شخصی امیر عزتی در فیس.بوک 


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۳/۳/۱۲ عصر ۰۷:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, پرشیا, برو بیکر, بانو, سناتور, پایک بیشاپ, زبل خان, حمید هامون, مگی گربه, خانم لمپرت, زرد ابری, سروان رنو, Classic, شیخ حسن جوری, جیسون بورن, کارآگاه علوی, هانا اشمیت, پیرمرد, گولاگ, واتسون, هایدی
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 554
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 32


تشکرها : 3285
( 3567 تشکر در 31 ارسال )
شماره ارسال: #63
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

این عکس رو سال قبل در مراسم استاد کسمایی از  صابر رهبر گرفتم.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   
۱۳۹۳/۳/۱۲ عصر ۰۹:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, زاپاتا, اسکورپان شیردل, زبل خان, حمید هامون, مگی گربه, خانم لمپرت, زرد ابری, بانو, کارآگاه علوی, هانا اشمیت, پیرمرد, گولاگ, واتسون, هایدی
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 401
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 56


تشکرها : 7927
( 7909 تشکر در 131 ارسال )
شماره ارسال: #64
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

" دستیار " دوست داشتنی



بیشترما او را با بازی درخشانش در سریال " کارآگاه شمسی و دستیارش مادام" در نقش مادام خوش لهجه ، مهربان و ساده دل که با شمسی ( پری امیرهمزه) تیز بین و تندخو مدارا میکند،به خاطر میاوریم:

لوریک میناسیان



لوریک میناسیانی هوسپیان (زاده ۱۳۲۲ تبریز - ۲۱ خرداد ۱۳۸۳ تهران) بازیگر سینما ،تئاتر و تلویزیون و فرزند آرمان بازیگر نامدار سینمای ایران بود. لوریک بواسطه پدر هنرمندش در نوجوانی با تئاتر و سینما آشنا شد و از سال ۱۳۳۸ خورشیدی در نمایشنامهٔ «خداوندگان کهن» با گروه تئاتر «گاسپار ایپگیان» بیروت، به صورت جدی وارد عرصهٔ تئاتر شد . 

فعالیت سینمایی  بانو میناسیانی در سال ۱۳۶۹ با فیلم خوب ،  پرده آخر ساخته واروژ کریم-مسیحی آغاز و در طول فعالیتش در هیجده فیلم بازی کرد که بعضی از آنها مانند پرده آخر، بوی پیراهن یوسف، دختری با کفش‌های کتانی، بودن یا نبودن و بوی کافور عطر یاس از فیلم‌های مطرح سینمای ایران هستند.

لوریک میناسیانی برای بازی در فیلم بودن و نبودن ساخته کیانوش عیاری نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم در جشنواره فجر شد.

در تلویزیون نیز در سریال پرطرفدار کارآگاه شمسی و دستیارش مادام ساخته مرضیه برومند بازی به یاد ماندنی ارائه کرد.


21 خرداد سالمرگ این بازیگر دوست داشتنی و تواناست که در ۶۱ سالگی در اثر عارضه قلبی دربیمارستان دادگستری تهران ازدنیا رفت.

آنچه میخوانید نقل قولی خواندنی از خانم مرضیه برومند کارگردان سریال کارآگاه شمسی و دستیارش مادام میباشد که در نشریه الکترونیکی پیمان منتشر شده است:

مجموعهٔ کارآگاه شمسی و دستیارش مادام دوباره از تلویزیون پخش شد و مردم بیشتر لوریک را شناختند و به او علاقه مند شدند. طی آخرین مکالمهٔ تلفنی که با لوریک داشتم، از این که این قدر مورد توجه و عنایت مردم قرار گرفته خیلی خیلی خوشحال بود و به من می گفت: احساس می کنم ملکه شده ام و وقتی در خیابان راه می روم همه مرا مادام صدا می کنند و حالم را می پرسند و هر جا می روم کارم را زودتر از همه راه می اندازند. حتی می گفت که مشکلی مالیاتی در وزارت دارایی داشته و وقتی متوجه شده بودند که مؤدی مادام است، تخفیف خاصی به او داده بودند. خوشحال بود از این که کارمند ادارهٔ مالیات به سفارش زنش به او تخفیف داده بود. همسر کارمند ادارهٔ مالیات به شوهرش گفته بود: ‹‹شمسی به اندازهٔ کافی مادام رو اذیت می کنه، تو دیگه اذیتش نکن!››.در کل مورد توجه خاص و عام قرار گرفته بود و همین مسئله باعث شده بود که لوریک در آخرین روزهای زندگی بتواند خیلی خوشحال باشد و من مطمئن هستم وقتی فوت کرد، با یک خاطرهٔ خوش از این دنیا رفت، زیرا واقعاً جای خودش را در جامعهٔ هنری پیدا کرده بود. واقعاً حق لوریک بیشتر از اینها بود، چون می توانستند خیلی زودتر از اینها مطرح و معروف شوند و جای بیشتری در سینما، تلویزیون و تئاتر داشته باشند. ولی باز من خوشحالم، زیرا این اتفاق هر چند دیر ولی بالاخره به وقوع پیوست و این زمینه قبل از فوتش فراهم شد. در پایان امیدوارم که روح لوریک عزیز شاد باشد و می دانم که خاطره اش همیشه برای ما زنده خواهد بود.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%8...8%A7%D9%86

 یادی از لوریک میناسیان -النا مسیحی - فصلنامه فرهنگی پیمان

http://www.paymanonline.com/article.aspx...3D0712D5E8

لوریک میناسیان هنرمندی که دیر شناخته شد-آلفرد قهرمانیانس - فصلنامه فرهنگی پیمان

http://www.paymanonline.com/article.aspx...F2E1046CE9


تا شقایق هست، زندگی باید کرد
۱۳۹۳/۳/۲۰ عصر ۰۵:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, مگی گربه, زبل خان, سناتور, زرد ابری, BATMAN, پرشیا, سروان رنو, اسکارلت اُهارا, Classic, rahgozar_bineshan, حمید هامون, سرهنگ آلن فاکنر, بانو, terme, منصور, شیخ حسن جوری, جیسون بورن, Flirtacia, اسکورپان شیردل, کارآگاه علوی, گولاگ, واتسون, هایدی
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6694 تشکر در 45 ارسال )
شماره ارسال: #65
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

روزی روزگاری پیرمردی بود که با تفنگ سر پرش  در پشت کوه های بلند  به انتظار نشسته بود.

در غروب یک روز پائیزی صفر بیک رخت سفر بست

سفری که نه حساب داشت نه کتاب

صفر بیک صحرای بدون مراد را تاب نیاورد.

حالا او بدون تفنگ سر پرش از پشت کوه های بلند هم عبور می کند

بهروز مسروری

این روزها با پخش دو سریال پی در پی از بهروز مسروری از شبکه تماشا بیشتر پی به بازی روان و زیبای این هنرمند ناشناس بردم. صفر بیکِ روزی روزگاری و اوس اسیِ آشپز باشی از آندسته بازیگرانی بود که متاسفانه به حق خود در این وادی نرسید.

بهروز (قربان) مسروری متولد سال 1329 از خطه شمال (رامسر) بود. او از همان عنفوان جوانی عاشق تاتر و صحنه بود. وی در دهه پنجاه با تدریس در کانون پرورشی کودکان و نوجوانان عاشق آن بود تا آموخته های خود را در اختیار دیگران قرار دهد.

او با توجه به اینکه در شمال کشور به دنیا آمده بود شاگردان زیادی را در این حوزه در شهرستانهای چالوس و نوشهر تربیت نمود. اما پس از انقلاب او وارد حوزه رادیو و تلویزیون نیز گردید و نمایشنامه های زیادی را گویندگی نمود. وی عاشق گویندگی در نمایشنامه های رادیویی  بود و متعقد بود با نمایشنامه های رادیویی می توان به بسیاری از نقشهای رمانها که اجرای تاتر آنها بواسطه هزینه های دکور و صحنه ناممکن است با صداپیشگی و احساس جان بخشید.

بهروز مسروری در عرصه سینما و تلوزیون هیچگاه صاحب نقش اول نگردید. هرچند چهره و استعداد ذاتی او بنظر من پتانسیل آنرا داشت که نقشهای بزرگتری را نیز بازی کند. هر بیننده ای وقتی نقشهای کوتاه او را در فیلمهایی که نقش آفرینی نموده را ببیند به راحتی می تواند پی به ظرافتهای بازی او ببرد.

وی در فیلم پرده آخر در نقش یک پاسبان دوره رضا شاه فقط در چند سکانس کوتاه مقابل دوربین قرار میگیرد. اما تاثیر گذار ترین بازی او در شاهکار روزی روزگاری ساخته امرالله احمد جو بود. من هر بار که این سریال را می دیدم جدا از سایر بازیگران نام آشنایی که در سایر فیلمها دیده بودیمشان همیشه بدنبال آن بودم که هنرپیشه صفر بیک کیست و چرا فیلم دیگری از او ندیده ام و در دل بازی او را تحسین می کردم.

نحوه تغییر میمیک صورتش در ادای دیالوگهایش کاملا گویای این بود که او باید یک هنرپیشه حرفه ای تاتر باشد. وقتی او را مجددا در سریال دیگر احمد جو دیدم کاملا واضح بود که اگر سایر کارگردانان مانند احمد جو با او آشنا بودند و به کارش اعتقاد داشتند می توانست بجای بسیاری از نا بازیگرانی که صرفا به واسطه دوستی و آشنایی با عوامل فیلم فقط موجب خرد شدن اعصاب بینندگان میگردند و پایه ثابت سریالهای تلوزیونی هستند بازی کند. انصافا قضاوت کنید بازیِ نا بازیگرانی چون شاهرخ استخری - نیما شاهرخ شاهی - احمد پور مخبر - حسن جوهرچی و .......  که هر ساله سوگلی سریالهای مناسبتی صدا و سیما می باشند را مقایسه کنید با بازیِ هنرپیشه کاربلدی چون بهروز مسروری ......... !!!!!

در واقع بهروز مسروری هنرپیشه ثابت سریالهای امرالله احمد جو بود و او در سه گانه های خود بجز سریال روزی روزگاری از بهروز مسروری در تفنگ سر پر و پشت کوه های بلند نیز بازی میگیرد. هرچند که معتقدم امرالله احمد جو اگر دهها سریال دیگر هم به سبک روزی روزگاری بسازد دیگر هرگز نمی تواند موفقیت و محبوبیت روزی روزگاری را بدست آورد.

بازی زیبای بهروز مسروری در نقش آشپز ارشد آقای اکبر عالیمقام در سریال آشپز باشی کمتر بیننده ای را می تواند به یقین برساند که او همان صفر بیک است و بنظر من این یعنی اوج هنر یک هنرپیشه. در عرصه سینما و تلویزیون ما کمتر هنر پیشه ای با چنین قابلیتهایی داریم. قصد مقایسه ندارم اما شادروان پرویز فنی زاده نیز همین خصوصیت را داشت و اگر نگاهی به شخصیتهای او داشته باشیم پی به این موضوع می بریم که اگر بینندگان نام او را در تیتراژ فیلم نبینند مشکل بتوانند پی به هویتش ببرند. با این تفاوت که پرویز فنی زاده این شانس را داشت که با واگذاری چند نقش مهم به او برای همیشه در یادها بماند اما از بهروز مسروری چنین شانسی دریغ گردید.

او این اواخر  تنها مامن ارائه هنرش رادیو بود که متاسفانه مسئولین رادیو این دلخوشی را نیز از او گرفتند تا اینکه او در یک عصر جمعه هفتم مهرماه سال 1391 در منزلش بسیار غریبانه جان به جان آفرین تسلیم نمود و رفت در پی مراد  خود در عالمی دیگر.

جنازه او دو روز پس از مرگش در نهم مهرماه سال 1391 در اندوه فراوان و با حضور جمع بسیاری از همکارانش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد و عجبا که بسیاری از مردم هنوز نمی دانند که صفر بیک روزی روزگاری همان اوس اسی آشپرباشی ست (که اینروزها از شبکه تماشا در حال پخش است ) که اتفاقا در قید حیات هم نمی باشد.

از دیگر آثاری که بهروز مسروری در آنها شرکت داشت می توان به مجموعه تلوزیونی پیر وفا و راویان اخبار و همچنین حکایت نامه و روزهای زندگی و حرفه ای نیز اشاره کرد. تعداد آثار مطرح او علیرقم قابلیتهایش بدلیل نداشتن لابی و نخوردن نان به نرخ روز و چاپلوسی به اندازه انگشتان یک دست هم نمی رسد.

آتش تقی پور و بهزاد فرهانی و انوشیروان ارجمند در مراسم خاکسپاری او در تجلیل از بهروز حرفهای تکاندهنده ای زدند اما کو گوش شنوا؟؟

آتش تقی پور گفت :بهروز مسروری با آن چشمان نافذش، هنرمند مقابلش را تحت نفوذ خود قرار می‌داد، چنین کسی که نفوذ و صداقت در چشمانش موج می‌زد چرا باید کم کار می‌شد؟ شایستگی او خیلی وسیع‌تر از کاری بود که به او محول می‌شد. زمانی که از بیماری او مطلع شدم به خیلی از مراکز تلفن کردم، اما متأسفانه ایشان با مناعت طبع و بزرگواری‌ای که داشت حاضر نبود زیر بار برود و در آخر زندگی‌اش هم دستش خالی از مسایل مالی و پر از اندوخته‌های معنوی بود. ‌این مورد، ‌از مرگ وی هم دردناک‌تر است. او می‌توانست زندگی بهتری داشته باشد، اگر توجه بیشتری دریافت می‌کرد.

بهزاد فراهانی نیز ضمن انتقاد شدید از حراست رادیو که مانع حضور او در رادیو شدند در وصف او  گفت:  چنته بهروز از داشته‌های هنری‌ پر بود، جغرافیایی که برای نقش طی میکرد بالاتر از کشورش بود، آقای تقی‌پور درباره چشمهای نافذ بهروز حرف زد؛ من می‌خواهم از دستهای او بگویم تأثیرگزاری دستهای او در سریال احمدجو فوق‌العاده بود و دلیل این تأثیرگزاری، داشته‌های او بود. او هنرمند مقتدر و باسوادی بود. به قدری که در خواندن و آکسون‌گزاری نمایشنامه و شعر وسواس به خرج می‌داد و وقت می‌گذاشت تا اصل شعرها را پیدا کند.

انوشیروان ارجمند نیز در توصیف بهروز مسروری  گفت: عشق بهروز حضور در رادیو بود و این عشق از سوی مدیران این رسانه از وی دریغ شد و حسرت این حضور بر دل او ماند.
ما همه رفتنی هستیم اما ای کاش ما هم نگرش، هنر، اندیشه و جهان‌بینی بهروز را داشتیم. نگرشی که باعث می‌شد بخواهد اثر هنری خوب به کارگردان تحویل دهد. کاری مطابق میل مخاطب و مطابق با ایمان خودش. از نظر من هنرمند کسی است که سربلند زندگی می‌کند و مسروری چنین بود. او حتا حاضر بود در فیلم‌های کوتاه فیلمسازان هم بازی کند و این ناشی از نگرش مثبت او نسبت به هنر بود.
  بهروز به خاطر صداقتش، اگر دستش هم تهی بود، به طرف کسی دراز نمی‌شد. هرگز نزد کسی گردن خم نکرد، از اثرش با گردن افراشته حمایت کرد. او موهایش سفید شد تا به نسل جوان آموخته‌هایش را منتقل کند،‌ رنج کشید تا به جوانان انگیزه زندگی بدهد و من به مسئولان رادیو می‌گویم این هنرمند نمرده است، او زنده است.

همسر بهروز مسروری نیز در مراسم خاکسپاری شوهرش گفت: امروز روز خوبی برای بهروز است چون در یک‌سال گذشته، آرزو داشت همکارانش دورش جمع شوند.بهروز تا آخرین لحظه عمر در حسرت حضور دوباره در عرصه رادیو ماند و تا روز آخر پیگیر بخش ارزشیابی بود و متاسفانه در یکسال اخیر به وی جواب مشخصی ندادند و این در حالی بود که بهروز حاضر بود برای رادیو رایگان کار کند.!!!!!!



 دختر بهروز مسروری نیز به نمایندگی از برادرش شایام مسروری نامه تسلیت وی را خواند و سپس گفت: پدرم همه عمرش را صرف هنرش کرد. تمام ثروت او عکس های آلبوم تئاترش است. او جاودانه است، چون هنر، جاودانه است.

و نهایتا اینکه پیکر بهروز مسروری در سیل اشکهای بی وقفه محمود فیلی همبازی او در نقشهای نسیم و بسیم بیگ و بوسه های غم انگیز دخترش آیدا بر تصویر پدر و بدون حضور هیچیک از مسئولین و مقامات رادیو و تلوزیون برای همیشه به خاک سپرده شد. و بروبیکر معتقد است این داستان تکراری بازهم و بازهم تکرار خواهد شد. من نمی دانم حراست رادیو نمایش به چه دلیلی از یکسال قبل از مرگ او از ورود بهروز مسروری به رادیو ممانعت بعمل می آورد اما قطعا هرچه باشد امروز چه کسی حاضر است پاسخ محروم کردن مردم را از هنرِ یک هنرمند واقعی بدهد؟

بهروز مسروری رفت اما اگر او همین امروز معجزه ای شود و سر از خاک بیرون آورد قطعا دیگر کسی نه از چشمان نافذش سخنی میگوید و نه از چنته هنریش و باز باید در ارائه هنرش در انتهای صف بیایستد. درست نمی گم؟؟؟ 

ارادتمند همه دوستان کافه

بروبیکر

ویرایش: الان داشتم قسمت سوم آشپزباشی را از شبکه تماشا مشاهده می کردم (هرشب ساعت 21) وقتی خوب به بازی اوس اسی دقت کردم متوجه گویش و صدای حرفه ای او نیز شدم و بی دلیل نبود که او این اواخر در رادیو نمایش بکار گویندگی نمایشنامه مشغول بود. اگر فرصت کردید ببینید . با اینکه او تجربه ای در دوبله فیلم نداشت اما بنظر من صدای گرم و زیبایی داشت و اگر وارد این عرصه میگردید حتما جایگاه خوبی پیدا میکرد. هرچند مرحوم حسین معمار زاده بجای صفر بیک به زیبایی گویندگی نمود اما صدای خودش هم پتانسیل آنرا داشت که بجای صفر بیگ گویندگی کند. روحش شاد




۱۳۹۳/۴/۱۱ عصر ۰۵:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, منصور, بانو, Classic, Achilles, سناتور, خانم لمپرت, BATMAN, Joe Bradley, حمید هامون, سرهنگ آلن فاکنر, شیخ حسن جوری, اسپونز, اسکورپان شیردل, جیسون بورن, rahgozar_bineshan, پرشیا, سروان رنو, terme, زبل خان, کارآگاه علوی, پیرمرد, گولاگ, زرد ابری, اکتورز, animamix, L.B.Jefferies, نایب تیمور خان, گروهبان گارسیا, واتسون, هایدی, مراد بیگ
سرهنگ آلن فاکنر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 58
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۳


تشکرها : 1574
( 800 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #66
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

بروبیکر عزیز

قضیه بهروز مسروری و مرگ او آنهم در حالیکه هنوز میتوانست به کار خود ادامه دهد مفصل تر از آنی است که مردم می دانند. من بواسطه یکی از همکارانم که از آشنایان مرحوم مسروری بودند در جریان فوت ایشان قرار گرفتم. مراسم خاکسپاری ایشان یک مراسم کاملا انتقادی بود . همکار من که در مراسم حضور داشت آنرا با موبایل ضبط کرده بود و تمام صحبتها را شنیدم. در واقع اغلب سایتها بصورت گزینشی و با احتیاط کامل فقط بخشی از صحبتها را منعکس کردند. آقای آتش تقی پور سنگ تمام گذاشتند.

بهروز مسروری عاشق رادیو بود. چیزی که اینروزها بخاطر وجود سایر رسانه ها در زندگی ما کمرنگتر از گذشته شده است. نمایشنامه های رادیویی دارای قدمت بسیار زیادی در کشور ما می باشد. در واقع رادیو در ایران از بدو تولدش تمام برنامه هایش تا مدتها بصورت زنده از بیسیم قصر  پخش میگردید. اولین بار دو سال بعد از تاسیس رادیو در خرداد ماه سال 1321 اولین نمایشنامه رادیویی از صدای ایران پخش شد. آنزمان بدلیل عدم امکانات ضبط نمایشنامه ها بصورت تک گویی و توسط یکنفر آنهم بدون وجود افکت اجرا میگردید.

اما از سال 1330 به بعد و به لطف ضبط صوت نمایشنامه های رادیویی با افکتها صوتی و توسط چند نفر (تقریبا به شکل امروزی ) اجرا گردید. نمایشنامه های رادیویی یک زمانی بسیار تاثیر گذار بودند و بسیاری از هنرمندان پیشکسوت مانند اکبر زنجانپور - ژاله علو - بیوک میرزایی - بهزاد فرهانی - شمسی فضل الهی و ...... در کنار جوانان چون آشا محرابی و .... هنوز در رادیو بکار گویندگی مشغول هستند.

رادیو ایستگاه آخر هنرمندان نیست. بلکه به نوعی ورزش روح برای این هنرمندان محسوب می شود. آنها عاشق کارشان هستند اگر چه می دانند مخاطبان زیادی ندارند اما آنها زنده به همین گویندگی هستند. و متاسفانه آقایون این عشق را از بهروز مسروری دریغ کردند. بهروز مسروری مبتلا به سرطان ریه بود و آتش تقی پور در مراسم خاکسپاری او گفت چرا باید بهروز تا آخرین روز حیاتش اجاره نشین باشد؟ او گفت من اولین کسی بودم که از بیماری بهروز خبر دار شدم و هر جا که دست دراز کردم برای استمداد و کمک دستم خالی ماند. حتی انوشیروان ارجمند هم به تندی صحبت کرد و بلند گفت : رادیو را از او گرفتید - عشقش را از او گرفتید و سپس خطاب به مسئولین گفت : این کسانیکه مویشان سپید شده با صدایشان به شما و نسلتان و فرزندانتان آرامش دادند آنها را دریابید. و نهایتا همسر ایشان هم خیلی صریح گفت بهروز از غصه رادیو دق کرد و رفت.

بجز همکارانش هیچ مسئولی در مراسم حضور نداشت و این نهایت بی معرفتی بود. یعنی بهروز مسروری از پوپک گلدره و عسل بدیعی کمتر بود که صدا و سیما ساعتها بخاطر مرگشان برنامه پخش کرد و حتی آقای ضرغامی پیام تسلیت دادند. در همین تاپیک خواندم که سالها پیش وقتی یکی از همین هنرمندان رادیو (مرحوم فرهنگ مهرپرور) فوت کردند مقام رهبری پیام تسلیت دادند.

 همین هفته پیش شبکه تماشا داشت سریال روزی روزگاری را از او پخش میکرد و الآن هم این شبکه با سریال آشپزباشی او دارد ساعاتش را پر می کند اما بروبیکر درست میگوید بسیاری مردم هنوز نمی دانند اوس اسی و صفر بیک  در قید حیات نیستند.

بسیار خوشحال شدم که حداقل در این کافه از او یاد گردید. ما که کاری از دستمان بر نمی آید اما حداقل کاری که میتوانیم بکنیم این است که در فضای مجازی یاد چنین هنرمندانی را زنده نگهداریم و آنها را به نسلهای آینده بشناسانیم.


[img]http://www.uplod98.ir/images/o7v4j3cfmng99a8ev4w.jpg[/img]

بیهوده عجب می تازیم
۱۳۹۳/۴/۱۵ صبح ۰۱:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, rahgozar_bineshan, برو بیکر, مگی گربه, پرشیا, اسکورپان شیردل, سروان رنو, شیخ حسن جوری, زبل خان, جیسون بورن, بانو, کارآگاه علوی, پیرمرد, گولاگ, زرد ابری, نایب تیمور خان, گروهبان گارسیا, واتسون, مراد بیگ
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9471 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #67
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۱۳۹۳/۴/۱۵ صبح ۰۱:۴۲)سرهنگ آلن فاکنر نوشته شده:  

قضیه بهروز مسروری و مرگ او آنهم در حالیکه هنوز میتوانست به کار خود ادامه دهد مفصل تر از آنی است که مردم می دانند.

رادیو ایستگاه آخر هنرمندان نیست. بلکه به نوعی ورزش روح برای این هنرمندان محسوب می شود. آنها عاشق کارشان هستند اگر چه می دانند مخاطبان زیادی ندارند اما آنها زنده به همین گویندگی هستند. و متاسفانه آقایون این عشق را از بهروز مسروری دریغ کردند. بهروز مسروری مبتلا به سرطان ریه بود .

بسیار خوشحال شدم که حداقل در این کافه از او یاد گردید. ما که کاری از دستمان بر نمی آید اما حداقل کاری که میتوانیم بکنیم این است که در فضای مجازی یاد چنین هنرمندانی را زنده نگهداریم و آنها را به نسلهای آینده بشناسانیم.

دور شدن هنرمند از هنر و حرفه اش همیشه پایانی تراژیک داشته . جلال مقامی علت درگذشت نابهنگام اسطوره صدا زنده یاد ایرج ناظریان را همین دوری ناخواسته از دوبله می داند که در تشدید بیماری اش نقش بسزایی داشت و در نهایت با دلتنگی تمام بدرود حیات گفت. یا مرحوم پرویز نارنجیها هنگامی که حنجره اش از کار ایستاد توانش هم کاسته شد . چون این حنجره تمامی نشان موجودیت و محبوبیت این صدای آشنا بود.

نمی دانم بانو رفعت این بانوی صاحب سبک و دارای با احساس ترین صدای تاریخ دوبله که منتظرم هرچه زودتر بروبیکر یک نظرسنجی تمام عیار در ارتباط با ایشان انجام دهد در دوری از هنرش چه می کند. هنرمند نباید از کارش دور بماند که اگر چنین شد ...

۱۳۹۳/۴/۱۵ عصر ۱۲:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, مگی گربه, پرشیا, سرهنگ آلن فاکنر, اسکورپان شیردل, Flirtacia, خانم لمپرت, BATMAN, شیخ حسن جوری, زبل خان, جیسون بورن, بانو, کارآگاه علوی, پیرمرد, گولاگ, گروهبان گارسیا, واتسون
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6694 تشکر در 45 ارسال )
شماره ارسال: #68
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۱۳۹۳/۴/۱۵ عصر ۱۲:۱۸)زاپاتا نوشته شده:  

نمی دانم بانو رفعت این بانوی صاحب سبک و دارای با احساس ترین صدای تاریخ دوبله که منتظرم هرچه زودتر بروبیکر یک نظرسنجی تمام عیار در ارتباط با ایشان انجام دهد در دوری از هنرش چه می کند. هنرمند نباید از کارش دور بماند که اگر چنین شد ...

زاپاتای عزیز باز ما را بیاد داشته های ناداشته مان انداخت و کسانیکه به اجبار ما را از فرحبخشی یک صدای ناب دور کردند و داغ دل ما را تازه کردند. اگر دوستان خاطرشان باشد من در اوایل پیوستنم به کافه در قهوه خانه پیشنهاد برگزاری میتینگهایی با حضور اعضا فعال کافه با پیشکسوتان بزرگ هنر دوبله را داده بودم و اتفاقا برای شروع پیشنهاد داده بودم به استقبال آقای مقامی برویم که دیدم دوستان زیاد استقبال نکردند:

http://cafeclassic4.ir/thread-57-post-20...l#pid20272

اتفاقا امروز درست در لحظه ای که زاپاتای محترم مشغول ارسال پست خود بودند من برای سومین بار به محل رادیو دانش (رادیو البرز) واقع در عظیمیه کرج جهت ملاقات با استاد رفته بودم که متاسفانه حضور نداشتند حتی دیروز به محل دانشکده خبر البرز نیز رفتم اما دیدم متاسفانه برگزاری دوره جدید دوبلاژ را که همیشه بعهده استاد می گذاشتند این دوره بعهده اقای کیوان عسگری گذاشته بودند.

در هر حال وقتی مسئول روابط عمومی رادیو دانش اصرار من را برای ملاقات با استاد دیدند شماره موبایل من را گرفتند و قول دادند در اولین فرصت ساعات حضور استاد در استودیو را به اطلاعم برسانند. البته دلیل ملاقاتم با ایشان کسب اجازه برای استارت تاپیکی متفاوت با سایر تاپیکها در خصوص همسرشان بانو رفعت هاشم پور بود و ترجیحا کسب اطلاعات . زاپاتای محترم ذهن خوانی قوی ای دارند. پس از تجلیل از شهروز ملک آرایی من مشغول تهیه مطلبی متفاوت در خصوص بزرگترین بانوی دوبله ایران بودم که سالهاست سکوت کرده اند. سکوت اعتراض آمیزی که عاشقان دوبله را در حسرت صدایشان گذاشت. در صورتیکه موفق شوم و با استاد دیدار نمودم نتیجه را خدمت دوستان عرض خواهم کرد.

قضیه رخت بر بستن غمگینانه هنرمندان  هم چیز جدیدی نیست. اغلب کسانیکه در این تاپیک از آنها یاد گردیده یا یاد خواهد گردید سرنوشت مشابه ای داشتند. از پرویز فنی زاده گرفته تا هادی اسلامی و نعمت الله گرجی و بهروز مسروری. و جالب اینکه همه آنها در اوج خلوص و هنری که داشتند اجاره نشین بودند. به امید روزی که مدیریت بر عرصه هنر بدست صاحبانش سپرده شود تا قدر و منزلت هنرمندان بیش از گذشته پاس داشته شود.

۱۳۹۳/۴/۱۵ عصر ۰۶:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, مگی گربه, اسکورپان شیردل, Papillon, سروان رنو, Flirtacia, پرشیا, خانم لمپرت, Classic, اسپونز, شیخ حسن جوری, زاپاتا, پدرام, زبل خان, جیسون بورن, بانو, کارآگاه علوی, هانا اشمیت, نایب تیمور خان, پیرمرد, گولاگ, زرد ابری, گروهبان گارسیا, واتسون, هایدی
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9471 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #69
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

ششم مردادماه ،پنجمین سالروز درگذشت مردی است که در نوجوانی ام با دیدن فیلم کانی مانگایش دریچه ای از نور و زیبایی و هیجان را در برابر چشمانم گشود . مردی که در پشت صحنه بسیاری از آثار وزین سینمای ایران حضوری دلگرم کننده و پویا داشت...

زنده یاد سیف الله داد

روحش شاد...

۱۳۹۳/۵/۶ عصر ۰۳:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, Classic, حمید هامون, زبل خان, جیسون بورن, بانو, BATMAN, مگی گربه, گولاگ, گروهبان گارسیا, واتسون
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 554
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 32


تشکرها : 3285
( 3567 تشکر در 31 ارسال )
شماره ارسال: #70
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

میگن پشت سر مرده نباید بد گفت.

اما زمانی که سیف ا... داد مسئول سینمایی وزارت ارشاد بود فردین خدا بیامرز چند دفعه پیشنهاد فیلم داشت که ایشون اجازه نداده بودند فردین کار کنه.

۱۳۹۳/۵/۶ عصر ۰۸:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, زرد ابری
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9471 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #71
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

متاسفانه گاهی وقتها انسان از شنیدن برخی مسائل متحیر میمونه ، چون مرحوم حسن رضیانی کارت عضویت خانه سینما را تمدید نکرده نامش در سیستم نیست و نمی تواند در قطعه هنرمندان دفن شود البته تلاشمان را می کنیم! این توضیحات را جناب آقای امین تارخ داده است . یعنی حسن رضیانی که بیش از نیم قرن در سینما ،تلویزیون و رادیو فعالیت می کرده و در سالهای پس از انقلاب هم جسته و گریخته کار کرده خانواده اش بایستی برای اثبات هنرمند بودنش کارت عضویت او را بیاورند؟!!! او سه سال با بیماری آلزایمر دست و پنجه نرم می کرده و خانواده اش با دهها مشکلات ریز و درشت مربوط به بیماری او روبرو بوده اند آیا این برخورد زیبنده این هنرمند و خانواده اش هست ؟ این به کنار ، آیا حسن رضیانی به اندازه آن دو خواننده رپ زیرزمینی مقتول ، ارج و قرب ندارد که در قطعه مربوط به خودش دفن شود؟

چرا در قطعه هنرمندان برخی از کسانی دفن شده اند که هیچ تناسبی با ذات هنر نداشته اند؟ مثلا 5 دهه پیش شخصی که فروشنده لوازم یدکی بوده و بخاطر منافع شخصی اش با کارگردانی تجاری ساز بعنوان سرمایه گذار همکاری کرده و با دو فیلم سخیف و کم مایه پرونده فعالیتش در نیمه اول دهه 40 بسته شده چرا باید در قطعه هنرمندان دفن شود؟آیا کسانی که اینگونه قطعه هنرمندان را بذل و بخشش کرده اند هرگز بفکر هنرمندان واقعی بوده اند؟

امیدوارم آن مرحوم در محلی که شایسته هنر اوست بخاک سپرده شود.

۱۳۹۳/۶/۷ عصر ۰۹:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, هانا اشمیت, زینال بندری, BATMAN, خانم لمپرت, terme, بولیت, پدرام, سناتور, اسپونز, سرهنگ آلن فاکنر, سروان رنو, نایب تیمور خان, زبل خان, Classic, مگی گربه, زرد ابری, گروهبان گارسیا, واتسون, هایدی
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9471 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #72
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

بتمن عزیز در جعبه پیامها یادی از فیلم تشریفات ساخته مهدی فخیم زاده کرده است . نکته جالبی درباره این فیلم بخاطرم رسید.

در تیتراژ فیلم نام نعمت حقیقی به چشم میخورد. دوستداران سینمای ایران معمولا فقط یک هنرمند را با این نام بخاطر دارند که از فیلمبرداران جاودان سینمای ایران است و آثاری چون تنگسیر ،گوزنها ،عروس و... را ثبت نمود .

اما نامی که در تیتراژ فیلمهای تشریفات ، سیاه راه ،فرار،بازداشتگاه ،تفنگدار،خاک و خون و میرزاکوچک خان به چشم میخورد مربوط به بازیگری گمنام و از کارگران تدارکات فیلمها بود که از قضای روزگار همنام نعمت حقیقی فیلمبردار بود و متاسفانه در سال 64 و پس از اتمام امور فنی تشریفات در پی سکته قلبی بدرود حیات گفت و پس از اعلام خبر درگذتش بسیاری تصور می کردند نعمت حقیقی فیلمبردار درگذشته است . در حالی که ایشان 25 سال بعد فوت نمود.

هرچه گشتم که عکسی از نعمت حقیقی بازیگر پیداکنم موفق نشدم و مجبورم دوستان را به حافظه اشان ارجاع بدهم . این بازیگر همان زندانبان تنو مند و طاسی بود که در زندان از حسن مطرب نگهداری می کرد و در لحظات آخر که حسن مطرب را پای چوبه دار می بردند با چشمانی نگران از اینکه حسن را می برند او را بدرقه می کرد و بالاخره نشان داد که پشت آن هیکل زمخت هم احساس وجود دارد.

۱۳۹۳/۶/۲۱ عصر ۰۳:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, برو بیکر, هانا اشمیت, BATMAN, اسکورپان شیردل, نایب تیمور خان, خانم لمپرت, سروان رنو, حمید هامون, سناتور, زبل خان, مگی گربه, زینال بندری, گروهبان گارسیا, واتسون, هایدی
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 509
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 48


تشکرها : 5230
( 6206 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #73
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۱۳۹۳/۶/۲۱ عصر ۰۳:۲۲)زاپاتا نوشته شده:  

هرچه گشتم که عکسی از نعمت حقیقی بازیگر پیداکنم موفق نشدم و مجبورم دوستان را به حافظه اشان ارجاع بدهم . این بازیگر همان زندانبان تنو مند و طاسی بود که در زندان از حسن مطرب نگهداری می کرد و در لحظات آخر که حسن مطرب را پای چوبه دار می بردند با چشمانی نگران از اینکه حسن را می برند او را بدرقه می کرد و بالاخره نشان داد که پشت آن هیکل زمخت هم احساس وجود دارد.

اگه اینطور باشه هم ویکی پدیا و هم سایت سینمایی سوره مرتکب اشتباه شده اند و نعمت حقیقی مشهور رو به جای همنام گمنامش معرفی کرده اند. این نشون میده زیاد هم نباید به اطلاعات سایت ها اعتماد کرد!


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۳/۶/۲۱ عصر ۰۸:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زاپاتا, پیرمرد, هانا اشمیت, BATMAN, حمید هامون, زبل خان, برو بیکر, مگی گربه, زینال بندری, زرد ابری
زبل خان آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 329
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱/۱۳
اعتبار: 23


تشکرها : 2377
( 3774 تشکر در 24 ارسال )
شماره ارسال: #74
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران
یک بررسی/
سینمای ایران همچنین آدم های زیادی را به خود دیده که شانه‌هایشان تاب بار شهرت را نداشته و آنها را به مسیرهای نادرستی منحرف کرده‌است

به گزارش پارسینه، سینما با همه ظاهر زیبا و فریبنده اش، باطن خشنی هم دارد و اگر برای عده ای اندک شهرت و ثروت به همراه داشته برای تعداد زیادی هم همراه با صدمات زیادی حتی به قیمت از دست رفتن جان بوده است.

 این روزها که بحث سینما به خاطر روز ملی سینما داغ است به برخی از سینماگرانی می پردازیم که سینما آن روی بدش را به آنها نشان داده است.

علی سجادی حسینی

کارگردان سینما که در کارنامه اش ساخت فیلم هایی چون «ترانزیت»، «راز چشمه سرخ»، «سکوت» و «مدرسه پیرمردها» دیده می شود هنگام ساخت فیلم «خط آتش» در تمرین صحنه ای بر اثر شلیک تفنگی که به اشتباه مسلح بود جان خود را از دست داد.

شاهرخ غیاثی

بازیگر فیلم های «موج طوفان»، «بلندی‌های صفر»، «ماه مهربان» و «مصائب عاشق فقیر» در سال ۱۳۷۵ در جریان ساخت فیلم «فصل پنجم» به کارگردانی رفیع پیتز بر اثر سانحه حین تمرین از گاری به زمین افتاد و کشته شد.

منوچهر حامدی

بازیگر فیلم هایی چون «سفیر»، «کمال الملک»، «پیک جنگل»، «مردی که زیاد می‌دانست»، «میهمانی خصوصی»، «اجاره‌نشین‌ها»، «گراند سینما»، «ستاره و الماس»، «زرد قناری»، «پرواز پنجم ژوئن»، «ردپای گرگ»، «دو روی سکه»، «من زمین را دوست دارم»، «روز شیطان» و «پاک‌باخته» 2 دی 1374 پس از پایان فیلمبرداری فیلم «نخل محبت» در عباس‌آبادِ تنکابن، هنگام عبور از عرض جاده، بر اثر برخورد با یک خودروی سواری در ۵۶ سالگی جان سپرد.

جواد شریفی راد

مدیر جلوه های ویژه با سابقه سینما که کارهای شاخصی را در کارنامه‌اش دارد در آخرین کارش «معراجی ها» دچار حادثه شد و بر اثر انفجار جانش را به همراه 4 نفر دیگر از دست داد.

مرتضی مولایی و حمید شهیری دیگر حادثه دیدگان این انفجار هستند که همچنان مشکلاتشان ادامه دارد.

پیمان ابدی

بدلکار تحصیلکرده سینما که با انتقال تجربیاتش از آلمان به سینمای ایران، کلاس خاصی را به این حرفه داد. او هم هنگام تصویربرداری آخرین کارش و در حین انجام وظیفه دچار سانحه شد و درگذشت.

اصغر شاهوردی

صدابردار با سابقه سینما که فیلم‌های چون «اجاره‌نشین‌ها»، «خانه‌ دوست کجاست؟» «باشو غریبه کوچک»، «هامون»، «سارا»، «قرمز»، «موج مرده»، «بمانی» و «زیر پوست شهر» را در کارنامه‌ی هنری‌اش دارد در آذر ماه سال 86 هنگام بازگشت از شمال کشور پس از پایان کار ساخت فیلم «چراغی در مه» دچار سانحه رانندگی شد که علاوه بر درگذشت بهروز جلیلی بازیگر این فیلم شاهوردی دچار ضایعات شدید نخاعی شد که هنوز بعد از گذشت سالها قادر به حرکت و سخن گفتن نیست.

بازیگرانی هم بوده و هستند که سالها در سینما بوده اند و پس از پایان دوران شهرتشان سرنوشت ناراحت کننده ای داشته اند.

آنیک شفرازیان

این بازیگر ارمنی سینمای ایران که در فیلم هایی چون «ضربت»، «شازده احتجاب»، «کلاغ»، «شطرنج باد»، «نقطه ضعف»، «آفتاب نشین‌ها»، «هامون»، «شب بیست و نهم»، «شقایق» و «پرواز بخاطر بسپار» به ایفای نقش پرداخت و در بهمن ۱۳۶۶ در ششمین جشنواره فیلم فجر به خاطر ایفای نقش «در سرزمین آرزوها» (مجید قاری زاده) موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین نقش دوم زن شد سالهای آخر عمرش را در آسایشگاه کهریزک در تنهایی سپری کرد و در روز ۸ دی ماه سال ۱۳۷۵ درگذشت.

مهری مهرنیا

این بازیگر هم چنین سرنوشتی داشت و در آخرین سالهای زندگی اش به خبرنگار ایسنا در خانه سالمندان گفته بود: هیچ‌کس سراغمون نمی‌یاد و نمی‌پرسند زنده‌ایم یا مرده‌. تا سر پایی و می‌توانی کاری انجام بدهی، همه مریدت هستند و همه تو را می‌خواهند، اما وقتی از دست و پا افتادی، دیگر هیچ‌کس نگاهت هم نمی‌کند. وقتی الان کسی نیست که حالم را بپرسد، چرا باید از گذشته‌ام راضی باشم؟!

این بازیگر هم 30 بهمن سال 87 در تنهایی درگذشت.

مهدی فتحی

بازیگر توانای سینمای ایران در سالهای پایانی زندگی اش مشکلات مالی زیادی داشت و در آخرین روز سال ۱۳۸۲، پس از گذراندن یک دوره طولانی و سخت بیماری در ۶۴ سالگی در بیمارستان شهدای تجریش درگذشت. پس از فوت این بازیگر جنازه‌اش تا مدتی به دلیل عدم تسویه حساب از بیمارستان ترخیص نمی‌شد.

فریماه فرجامی

بازیگر تحصیلکرده و مطرح سینمای ایران که با «پرده آخر» درخشید و موفق به کسب سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد سالها حضور موفقی را در آثار سینمایی تجربه کرد.

این بازیگر هم مدتهاست به دلیل مشکلات مختلف خانه نشین شده و فعالیتی ندارد.

ثریا حکمت

دیگر بازیگر سینمای ایران که چندی پیش در گفت‌وگو با ایسنا از مشکلات مالی اش خبر داد بود و از قصدش برای چادر زدن در خیابان سخن گفته بود که با کمک‌های وزارت ارشاد و مردم این مشکل بطور موقت حل شد.

سینمای ایران همچنین آدم های زیادی را به خود دیده که شانه‌هایشان تاب بار شهرت را نداشته و آنها را به مسیرهای نادرستی منحرف کرده‌است. اسامی فوق تنها نمونه هایی از هنرمندانی هستند که سینما برایشان سرنوشت خوشی را رقم نزد.

۱۳۹۳/۶/۲۴ عصر ۱۲:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, برو بیکر, BATMAN, زینال بندری, خانم لمپرت, واتسون
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9471 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #75
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۱۳۹۳/۶/۲۴ عصر ۱۲:۲۵)زبل خان نوشته شده:  

یک بررسی/
سینمای ایران همچنین آدم های زیادی را به خود دیده که شانه‌هایشان تاب بار شهرت را نداشته و آنها را به مسیرهای نادرستی منحرف کرده‌است

با تشکر از زبل خان عزیز

این مطلب ناقص و نارسا که منبع آن سایت ایسنا است و سایتهای مختلف هم بازنشرش داده اند مایه تاسف است. در سالهای اخیر نوعی با اصطلاح نویسندگان یک شبه پا بعرصه گذاشته اند که با اندک مطالعه وقتشان را فقط صرف پرکردن صفحات مجازی می کنند که تعدادشان هم کم نیست . این مطلب با تیتر نامناسبش یکی از همان ملغمه هاست.

این نویسنده ناشناس برای نوشتن مطلبش سه گروه هنرمندان را کنار هم قرارداده است و در نهایت نتیجه گیری دلخواه خود را کرده است.

کسانی چون مرحومان سجادی حسینی ،ابدی ،شریفی و غیاثی که بعلت حوادث ناخواسته سر صحنه فیلمها درگذشته اند که اصل موضوع گزارش همین بوده است . اما نمی دانم مرحومه مهری مهرنیا چه لطمه ای از سینما خورده است . ایشان در ایام جوانی بعلت سهل انگاری کودک چندماهه اش را از دست می دهد و به همین علت همسرش از او جدا می شود و آن مرحومه مابقی سالهای عمرش را به تنهایی خودخواسته سپری می کند ،حالا سینما به ایشان چه ضربه ای زده است فقط نویسنده مطلب می داند و بس!

یا زنده یاد آنیک شفرازیان که از هنرمندان توانای ارامنه بود بعلت تنهایی و نداشتن همسر و فرزند چند سال آخر عمرش را در سرای سالمندان گذراند و همچنان که میبینیم سینما در تنهایی و انزوای او نقشی نداشته است.

خانم ثریا حکمت هم روزگاری در نقشهای اول بازی می کرد و ظاهرا به نسبت آن روزگار دستمزدهای بدی هم نمی گرفت ،اینکه ایشان چرا تدبیر نداشت مسئله ای شخصی و مربوط به خودشان است و سینما نقشی در روزهای سخت و تنگدستی ایشان نداشته است ،کما اینکه ثریا حکمت اگرچه علی الظاهر در برخی فیلمها نقش اول بود اما چهره ای پولساز نبود و معمولا در فیلمهای اکشن نقش هایش در سایه ژانر و هنرپیشه های مرد قرار می گرفت . بعنوان مثال هیچگاه استقبال تماشاگران از فیلمی مانند نیش (1372) بخاطر بازی خانم حکمت نبود . بلکه حضور توامان دو سوپر استار آن سالها ( جمشید هاشم پور و ابوالفضل پورعرب ) و موضوع اکشن و ماجرایی فیلم آنها را به سالنهای سینما می کشاند . پس بر خلاف نظر نویسنده ایشان آن چنان شهرتی نداشت که سینما با او نامهربانی کند و سالهای شوربختی اش را رقم بزند.

مرحوم منوچهر حامدی هم که پس از فیلم ردپای گرگ سالهای شهرت و پرکاری را می گذراند ،قربانی خرید یک بسته سیگار شد و در حین عبور از عرض جاده تنکابن تصادف کرد . بهمین سادگی سینمای ایران یکی از استعدادهای درخشان خود را از دست داد ، اما در این میان ،سینما چه نقشی در جان باختن او داشته است نمی دانم!

۱۳۹۳/۶/۲۴ عصر ۰۸:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, پیرمرد, پدرام, برو بیکر, زبل خان, حمید هامون, مگی گربه, زینال بندری, خانم لمپرت, سرهنگ آلن فاکنر, گولاگ, زرد ابری
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 50


تشکرها : 9428
( 2083 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #76
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

چقدر دلم برایت تنگه بزرگ مرد بی ادعای سینمای فارسی ... باور ندارم 23 سال از رفتنت می گذرد.مفرح ترین لحظات سینما را با فیلمهای تو داشتیم. یادت به خیر والتر برنان ما...


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۳/۷/۲۱ عصر ۰۴:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, زبل خان, زاپاتا, سناتور, زینال بندری, اسپونز, مگی گربه, سرهنگ آلن فاکنر, سروان رنو, خانم لمپرت, پیرمرد, برو بیکر, اکتورز, گولاگ, زرد ابری, Memento, واتسون, هایدی
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 460
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷


تشکرها : 324
( 7209 تشکر در 34 ارسال )
شماره ارسال: #77
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

پخش مجدد سریال آیینه عبرت از شبکه آی فیلم مرا بیاد جواد گلپایگانی انداخت. فصلی که پخش میشود در واقع آخرین سری از مجموعه آیینه عبرت (شاید سومین یا چهارمین بخش) بود که در سال 1370 روی آنتن رفت و ماجرای جستجوی گنج توسط نقشهای مختلف سریال بود که در صدر همه آنها جواد گلپایگانی (در نقش آتقی) و محمود دینی (در نقش علی) در کنار یکی ازکهنه کارترین بازیگران سینمای ایران یعنی روح اله مفیدی بود.

سریال آیینه عبرت در همان نخسین روزهای پخش سری اول خود در اواسط دهه 60 تبدیل به یکی از محبوبترین سریالهای تلویزیون شد و 90 درصد این محبوبیت بخاطر بازی خوب گلپایگانی در نقش یک معتاد بود و مابقی بخاطر هنر محسن شامحمدی که بعدها سریالهائی چون شلیک نهائی و کلانتر را ساخت.

بعدها در اواخر دهه 60 بخاطر اعتراض برخی که (عمده آنها زنان خانه دار بودند ) به نمایش آلات و ادوات اعتیاد نظیر منقل و بافور و قلیان و آموزش کودکان به این اسباب و وسایل معترض بودند سیما از ساخت ادامه آن با پخش سری آخر که ذکر آن رفت خودداری کرد.

جواد گلپایگانی در سال 1380 دوبار تصادف کرد. اولی منجر به فوت عابر و دومی منجر به نقص عضو. وی بخاطر تصادف اول مدتی زندان بود اما اولیای دم رضایت دادند و وی از زندان آزاد شد اما نفر دوم که یک خانم بود و دیه 12 میلیونی طلب میکرد رضایت نداد و وی مجددا به زندان برگشت و در حال حاضر 14 سال است که وی بخاطر یک بدهی 12 میلیونی که اینروزها به کمک تورم به 70 میلیون رسیده است هنوز در زندان است و گفتگوی ماهنامه فیلم در یکی دو شماره قبل حکایت ازین ماجرا دارد و خبری از آزادی ایشان تا این لحظه شنیده نشده است یا اقلا من بی خبر بوده ام

جای گلگی بسیار است جائی که امثال گلپایگانی بخاطر تصادف ، یا منوچهر نوذری بخاطر چک برگشتی و بدهی روانه زندان میشوند و صدا و سیما با آن یال و کوپال و بریز و بپاشهای آنچنانی که میتواند به کمک آن عده ای الکی خوش را با جیب خود بخاطر بازیهای جام جهانی به برزیل ، بخاطر ایام حج به سفر حج و بخاطر ایام فلان به بهمان جا بفرستد ، نمیتواند و قادر نیست سراغی از کسانی بگیرد که در مقاطعی تلویزیون رو پر رونق کرده بودند.

گلپایگانی نه تنها در سریال آیینه عبرت خوش درخشید بلکه بازیگری قابل در فیلمهائی چون نقطه ضعف ، آقای شانس ، مزدوران ، عصیانگران و حتی پیش از انقلاب در فیلمهائی مثل شجاعان ایستاده می میرند و زرخرید بود. وی علاوه بر بازیگری یک تهیه کننده خوب هم بود که برخی از فیلمهایی که از آنها یاد شد توسط وی تولید شد.بعنوان مثال وی برای تهیه فیلم آقای شانس خانه خود را بخاطر عشق به سینما فروخت و با عدم سود دهی این فیلم بعدها مستاجر ماند.

۱۳۹۳/۷/۲۲ صبح ۰۹:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, هانا اشمیت, مگی گربه, BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, سروان رنو, زبل خان, پیرمرد, Flirtacia, برو بیکر, زرد ابری, Classic, گولاگ, گروهبان گارسیا, هایدی
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
***

ارسال ها: 458
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 36


تشکرها : 1396
( 6575 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #78
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک  

.

.

[ در هفته های گذشته بیشتر خبرهای سینمایی اختصاص یافت به درگذشت دو نفر از بازیگران مطرح هالیوود که بازیهای ماندگار آنها بهمراه نقشهای خاطره انگیز شان، از آنها چهره هایی فراموش نشدنی و ماندنی در سینمای جهان بوجود آورد . و با احترام به این دو بازیگر شهیر سینما، هر چند بواسطه دو مقوله جدا از هم و تفاوتهای بنیادین سینمای داخل و خارج، به هیچ وجه قیاس کردن این دو موضوع صحیح نیست؛ اما تنها بواسطه تضادی دردناک در جامعه بین بازتابها و بازخوردهای خبری، که یکی در گمنامی - لااقل در این سایت سینمایی - و دیگری در پوششی گسترده است . قصدم این است که در این پست از نام دیگری یاد کنم و آنرا به خاطر دوستان آورم . اینکه توجه غبر ارادی ما به سینمای جهان تا چه حد موجب فراموشی چهره های ماندنی و خاطره انگیز خودمان میشود برایم بسیار بسیار غم انگیز است . ]

.

.

بشخصه نام پدر بزرگ برایم مملو از نوستالژی و احساس است . اولین بار در داستانهای کودکانه با عباراتی مثل بابا بزرگِ مهربان و بعدها در فیلمهایی مثل پدر بزرگ، بی بی چلچله، گلنار و ... با این واژه ها برخورد نمودیم، واژه هایی مملو از خاطره، مملو از محبت ... صحبت از " محرم بسیم " پدربزرگ مهربان سینمای ایران است که در نوروز امسال فوت نمودند .

.

.

محرم که تا همین اواخر یک پدر بزرگ کلاسیک و سنتی سینما - و بیشتر  تلوزیون -  محسوب می شد؛

متولد باكو در سال 1299 بود و فعاليت هنري خود را از تئاتر مدرسه شروع كرد و  در سال 1317 فعاليت در سينما را آغاز نمود .

ایشان علاوه بر بازی در فیلمهای خاطره انگیزی مانند :

 جوانمرد - جمشيد آهنگراني -

 مي خواهم زنده بمانم - ایرج قادری -

خاک و خون - کامران قدکچیان  -

شكار - مجید جوانمرد    -

افسانه دوخواهر - کامپوزیا پرتوی  -

 جدال - محمدعلی سجادی -

 خانه ابری - اکبر خواجویی -

 تیغ و ابریشم - مسعود کیمیایی -

در فیلمهای کمدی مثل دو نفر و نصفی و در فیلمهای کودکان مانند گلنار در نقشهایی کوتاه و بلند بازی کرد .

در سریالها و فیلمهای تلوریونی او بیشتر نقش یک پدر بزرگ را ایفا میکرد - مثل فیلمهای داستانی کوتاهی که در هنگام باز گشایی مدارس ساخته میشدند - و تعداد زیادی از آنها مانند فیلم تلوزیونی کلید درباره کودکان بودند .

- در فیلم تلوزیونی کلید ما کودکی را میبینیم که با سهل انگاری والدین، در یک آپارتمان محبوس شده است  . او از عابرین که بی تفاوت در حال عبورند؛ میخواهد تا درب آپارتمان را برایش باز کنند و اینجاست که باز این پیرمرد مهربان که همیشه حامی کودکان است؛ حضور پیدا میکند و تلاش میکند تا کودک را نجات دهد -.

.

هرچند که شاید بیشترین شهرت کلمه پدر بزرگ در سینما، مربوط به بازیگر پیشکسوت سیتما جمشید مشایخی در فیلم پدر بزرگ باشد اما ...

سینمای ایران در طول سالهای عمر خود شاهد حضور بازیگران مسن زیادی بوده است، اگر بخواهیم از برخی مسن ترین کلاسیک های سینمای ایران در بعد از انقلاب یاد کنیم...

میتوانیم نام ببریم از :

مشهدیِ سریال کوچک جنگلی - پرویز شاهین خو - که از نقشهای زیبای ایشان در  این اواخر نقش " حکیم " در سریال " روزگار قریب " است  که خدمتکار وی  - مرحوم حسین پناهی - او را حکیم رحمت ا... میخواند .

زنده یاد محمدتقی شریفی که بیشتر او را در سریالها و نمایشهای تاریخی میدیدیم -  ایشان در شهریور سال 92 فوت نمودند - در نقش قاضی شریح و سریالهایی مانند تفنگ سرپر، عیاران، روز واقعه، امام علی (ع)، تنهاترین سردار و فیلمهایی مثل  زینت ،سپید یال و آن سوی مه

- در یک کلیپ خاطره انگیزِ اذان، ایشان نقش سائلی را بازی میکردند که هنگامی که دو کودک از جلوی سقاخانه عبور میکنند نا خودآگاه در ذهنشان چون سائل و کودکانی یتیم به گذشته سفر میکنند به سال چهل هجری و ایام شهادت حضرت علی (ع ) ....

و زنده یاد فاضل فاضلی پارسا معروف به عمو فاضل - ایشان نیز در آبانماه سال 91 فوت نمودند - که بازی او در سریال " روزی روزگاری " هنوز در یاد ها مانده است .

-  زمانی هر سه این بازیگران در کنار هم در سریال " تفنگ سر پُر "  بازی میکردند . در حال حاضر جناب آقای داریوش اسد زاده همراه تنی چند از دیگر بازیگران بعنوان پیرمرد فیلمها و سریالهای تلوزیونی ایفای نقش میکنند. -

 .

راستی چه زود داشته هایمان به اتمام میرسند و آنهایی را که زمانی گنجینه های کودکی مان بودند، گمشده میابیم و گمشده هایمان را نیز خیلی زود فراموش میکنیم ...

غبار فراموشی زیاد و زیادتر میشود . درست مثل عکسهای گم شده آلبومی قدیمی که قطعاتشان در حال پراکنده شدن است؛ گمشده هایمان نیز پیوسته بیشتر میشوند و چقدر خوب و زیباست که دوستان و عزیزان در انجمن یاد این داشته های باقی مانده مان را پاس میدارند ...

.

.

kurt steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۳/۷/۲۲ عصر ۰۷:۱۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, هانا اشمیت, برت گوردون, زینال بندری, سناتور, BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, فیلیپ ژربیه, terme, خانم لمپرت, مگی گربه, زبل خان, سروان رنو, پرشیا, برو بیکر, گولاگ, زرد ابری, گروهبان گارسیا, هایدی, واتسون, سی.سی. باکستر
زبل خان آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 329
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱/۱۳
اعتبار: 23


تشکرها : 2377
( 3774 تشکر در 24 ارسال )
شماره ارسال: #79
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران
داوود میر باقری: در یکی از صحنه‌ها قرار شد علی آزاد در نقش ابن عباس داخل چادر امام علی(ع) بشود و بیرون آید. قبل از رفتن، او گفت: داوود، من از علی شرم دارم که به چادر او وارد شوم، نمی‌شود صحنه را عوض کنی و مثلا از کنار چادر بگذرم؟ گفتم نه.
 به گزارش مشرق، یک اتفاق عجیب و قابل توجه در این سریال مربوط به علی آزاد یکی از بازیگران قدیمی سینمای ایران است که پیش از انقلاب عمدتا در نقش‌های منفی بازی می‌کرد و در جریان ساخت سریال امام علی(ع)، به اصرار خود در این سریال نقشی می‌گیرد.


داوود میرباقری درباره بازی علی آزاد در سریال امام علی(ع) در گفتگویی توضیح داده است: «حالتی منقلب داشت و خود را به شکلی وامدار علی بن ابیطالب می‌دانست. چهره رنگ پریده و دگرگونش که گویی تولدی دیگر را برای این بازیگر رقم می‌زد، دیگران را نیز به خود جلب کرده بود. 

در یکی از صحنه‌ها قرار شد علی آزاد در نقش ابن عباس داخل چادر امام علی(ع) بشود و بیرون آید. قبل از رفتن، او گفت: داوود، من از علی شرم دارم که به چادر او وارد شوم، نمی‌شود صحنه را عوض کنی و مثلا از کنار چادر بگذرم؟ گفتم نه.

و او داخل چادر شد. منتظر بودیم که بازگردد، دقایقی گذشت، خبری نشد، او را صدا کردیم، خبری نبود. داخل چادر شدیم؛ علی آزاد داخل چادر جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرده بود... و صحنه‌های باقیمانده را فرد دیگری به جای آن مرحوم بازی کرد.»
منبع: مهر
۱۳۹۳/۷/۲۴ صبح ۰۸:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, زینال بندری, BATMAN, سناتور, Flirtacia, خانم لمپرت, برو بیکر, گولاگ, زرد ابری, گروهبان گارسیا, واتسون, سی.سی. باکستر
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6694 تشکر در 45 ارسال )
شماره ارسال: #80
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

بیاد قریب سینمای ایران که غریب رفت ....

امروز پانزدهم آذرماه مصادف است با سالروز تولد شاپور قریب. شاپور خان تولدت مبارک

این روزها شبکه تماشا در حال پخش سریال زیبائیست که در زمان پخش خود بسیار محبوب بود و به دلها می نشست. هم بخاطر ترانه زیبای تیتراژش و هم بخاطر نویسنده توانایش و هم به یمن بازی بازیگرانش و هم به لطف کارگردان بزرگش. روزگار جوانی را می گویم. سریالی که در روزگار جوانی ام پخش می گردید. اگر چه اینروزها به یمن اتفاقات اخیر جوهر قلمم خشک شده و اشتیاق نوشتن ندارم اما یاد کردن از بزرگان چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. زیرا این بزرگان هستی بخش خاطرات ما هستند. از طرفی با پخش مجدد سریال زیبای روزگار جوانی و همچنین تولد خالقش تنور داغ بود و نخواستم مطلب بیات شود.

در این جستار همیشه به سراغ هنرمندانی رفتم که در کافه به حق خود نرسیده بودند. اولین بار با خاطره ساز روزهای خوب کودکیم شروع کردم. زنده یاد فرهنگ مهرپرور و خاطرم هست پس از آن هر بار که در این جستار پستی ارسال می کردم زاپاتای عزیز ناگفته ها و مطالب از قلم افتاده من را تکمیل می کردند. بنابر این قبل از استارت مطالب این پست را تقدیم می دارم به زاپاتای عزیز و سایر پیشکسوتان کافه:

قدیمیها شاپور قریب را بیشتر می شناسند تا جوانان امروزی. جنس کارهای او با سایر کارگردانهای هم عصر خود متفاوت بود. شاپور قریب متولد پانزدهم آذرماه سال 1311 در شهر سمنان می باشد. او پله های ترقی در عرصه سینما و تاتر را به آرامی و درست طی نمود. سالها دستیار بود ، سناریو می نوشت ، بازیگردانی می کرد و آنقدر خاک خورد و خاک خورد تا آنکه دل به دریا زد و اولین کار مستقل خود را پس از تقریبا 25 سال دستیاری مقابل دوربین می برد. آنروزها مثل الآن نبود که بعضی ها یک شبه ره صد ساله روند.

شاپور قریب قبل از آنکه یک کارگردان مطرح باشد یک نویسنده تمام عیار بود . او اغلب آثار خود را خودش می نویسد . البته سناریوی برخی از فیلمهایش را نیز دیگران نوشته اند اما آثاری که خودش نوشته است به مراتب موفق تر بوده اند. او قبل از آنکه اولین فیلم خود را بسازد دو کتاب به نامهای  عصر پاییزی و گنبد حلبی را به چاپ می رساند.

همانطور که خدمت دوستان عرض کردم جنس کارهای شاپور قریب با سایر کارگردان هم عصر خود متفاوت بود. کافیست نگاهی به آثار او داشته باشید تا به گفته من برسید. در زمانی که فیلمهای بزن در رو و رقص و آواز های کافه ای مخاطبان زیادی را به سالنهای سینما می کشاند ساخت فیلمی مانند خروس و کاکو واقعا با عیاری بالا در صنعت سینمای ما می درخشد. او تا قبل از انقلاب 57 یازده فیلم سینمایی را کارگردانی می کند.

بسیاری از مردم عامی او را با ممل آمریکایی می شناسند اما برای بروبیکر خروس یک چیز دیگریست. او همچنین در کارنامه خود دختر شاه پریون - عروس بیانکا - رقاصه شهر - کاکو - بدنام - غریبه - مرد شرقی و زن فرنگی  و بت شکن را نیز دارد. شاپور قریب نهایتا با فیلم سه ماه تعطیلی به کارنامه خود در سینمای قبل از انقلاب پایان می دهد و به 9 سال تعطیلی می رود. در کارهای او نوسان زیادی از لحاظ کیفی وجود دارد اما جالب است بدانیم که موفقیت یک فیلم داستانی و کودکانه او در سال 1354 به مراتب از بسیاری از آثار سینمایی او بیشتر بود.

هفت تیرهای چوبی او هنوز پس از گذشت چهل سال کلی حرف برای گفتن دارد. کاری به تهیه کنندگی کانون فکری کودکان که مانند ساز دهنی رنگ و بوی خاصی داشت . شاپور قریب که در سینمای پیش از انقلاب در سال 1354 تجربه بازی گرفتن از بازیگران بزرگی چون بهروز وثوقی و گوگوش را با فیلم ممل آمریکایی در کارنامه خود داشت در بعد از انقلاب و پس از 9 سال کناره گیری به سراغ مهدی هاشمی و افسانه بایگان و فخری خوروش می رود تا در سال 1365 فیلم بگذار زندگی کنم را بسازد. او در فیلم از زنده یادان احمد قدکچیان و مهری ودادیان و پروین سلیمانی و کیومرث ملک مطیعی و مهین شهابی نیز بازی می گیرد که متاسفانه هیچیک در قید حیات نیستند.

او سپس تا سال 1384 هفت فیلم دیگر به نامهای سایه های غم - روزهای بلند انتظار - بازگشت قهرمان - خانواده کوچک ما - اشک و لبخند - کفشهای جیرجیرک دار و سوگند را می سازد. پرونده فیلمهای او سپس با ساخت یکی از اپیزودهای فیلم ایستگاه آخر بنام ملاقات در سال 1389 بسته می شود.

شاپور قریب در اغلب آثار خود به دلیل اعتقادی که به نقش موسیقی در سینما داشت از موسیقی دانان بزرگی استفاده می کند. او ساخت موسیقی هفت تیرهای چوبی و رقاصه شهر را به اسفندیار منفرد زاده می سپارد . واروژان نیز سازنده موسیقی فیلم زیبای خروس می شود . واروژان همکاری خود را با شاپور قریب در فیلم ممل آمریکایی هم ادامه می دهد. پس از انقلاب 57 سازنده موسیقی چهار فیلم اولش کامبیز روشن روان بود . آندره آرزومانیان نیز موسیقی فیلم خانوده کوچک ما را می سازد . ساخت موسیقی اشک و لبخند را نیز بعهده کارن همایونفر می گذارد .

او حتی وقتی با تلویزیون همکاری می کند و سریال روزگار جوانی را می سازد با یک ترانه زیبا مخاطبین را به استقبال سریال خود می برد. محمد رضا عیوضی وقتی ترانه خود را با اولین مصرع آن ( مثل یک رنگین کمون هفت رنگ ) آغاز می کند تمام مخاطبین را تا مصرع آخرش ( همدلی از همزبونی بهتره) پای تلویزیون میخکوب می کرد.

سریال روزگار جوانی در سال 1377 و به سفارش شبکه تهران زمینه همکاری اصغر فرهادی را که آنروزها اشتهار امروز را نداشت با شاپور قریب فراهم ساخت. اما همکاری او فقط تا قسمت دوازدهم ادامه پیدا می کند و تهیه کننده سریال یعنی اصغر توسلی کارگردانی این سریال را از قسمت سیزدهم بعهده می گیرد. تحقیقات بروبیکر هم در خصوص عدم همکاری آقای قریب با مجموعه نتیجه ای در بر نداشت.

اقبال عمومی این سریال باعث گردید تا شبکه تهران فصل دوم این سریال را یکسال بعد به روی آنتن ببرد اما در فصل دوم اصغر فرهادی نیز گروه را ترک می کند. شاید به همین دلایل بود که فصل دوم سریال هرگز اقبالش به فصل اول نرسید. شاپور قریب در روزگار جوانی هم باز مانند فیلمهای سینمایی که ساخته بود کاری متفاوت با سایر سریالها ارائه داد. هرچند نویسندگی اصغر فرهادی در مقبولیت این سریال بی تاثیر نبود اما بازی گرفتن از بازیگران توسط شاپور قریب نیز باز در نوع خود بی نظیر بود.

اگر آثار او را مرور کنید خواهید دید او از بازیگرانش یک بازی متفاوت با سایر نقشهای قبلیشان می گیرد. سعید راد در خروس با سعید راد همیشگی بسیار متفاوت بود. حتی بهروز وثوقی در ممل آمریکایی با سایر بهروز وثوقیها متفاوت بود. همین تفاوتها بود که او تصمیم گرفت برای اولین بار نصرالله رادش را که تا پیش از این در نقشهای کمدی ظاهر می گزدید برای اولین بار در یک نقش جدی ظاهر نماید.

در سال 1389 آلزایمر به سراغ شاپور قریب می آید و او را خانه نشین میکند. در اواخر سال 1390 وقتی اصغر فرهادی خبر بیماری او را دریافت می کند به محض بازگشت از سفری که جایزه اسکار را برای او به ارمغان آورده بود به همراه عزت الله انتظامی به عیادت قریب می رود. شاپور قریب و همسرش در یک روز برفی میزبان آقای بازیگر و اصغر فرهادی بودند و با هم خاطرات سریال روزگار جوانی را مرور کردند. اصغر فرهادی می گوید دیدن فیلم هفت تیرهای چوبی آقای قریب من را به سینما علاقمند کرد.

سه ماه بعد در 16 خرداد ماه سال 1391 خبر کوتاهی روی سایتهای خبری قرار گرفت : خالق ممل آمریکایی در گذشت. به همین سادگی.

پنج شنبه 18 خزداد ماه پیکر شاپور قریب از مقابل تالار وحدت بسوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع می گردد. مراسم ساده ای که در سکوت خبری و با حضور اندک دوستان سینمایی او برگزار می گردد. پوری بنایی - داریوش اسد زاده - افسانه بایگان - حبیب اسماعیلی - همایون اسعدیان و ...... از شرکت کنندگان در مراسم او بودند.

اما همسر شاپور قریب تنها کسی بود که چه در زمان حیات او  و چه بعد از فوتش از مسئولین بشدت انتقاد کرد. او از کوتاهی مسئولین در زمان حیات شاپور قریب انتقاد نمود و اینکه پرداخت ماهیانه 180 هزار تومان از محل طرح اکرام در شان شاپور قریب نبود. شاید به همین دلیل بود که وقتی آقای میر علایی در اواخر حیات شاپور قریب او را به جشنواره کودک اصفهان دعوت می کند همسرش دعوت ایشان را رد می کند و می گوید هزینه دعوت و اسکان ایشان را صرف بهبودی او کنید. شما هنوز به وعده خود در عیادت از شاپور قریب مبنی بر تهیه تشک لرزان عمل نکردید. همسر شاپور قریب که پدرش نیز از فیلمبرداران قدیمی سینما بود با اشاره به وضعیت همسر و پدرش می گوید از سینمایی که آدمهایش چنین سرنوشتی دارند متنفرم!!!!!

شاپور قریب می رود اما یادگارهای او در سینمای ایران برای سالهای سال باقی می ماند.

۱۳۹۳/۹/۱۵ عصر ۰۶:۲۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گولاگ, Kurt Steiner, زینال بندری, مگی گربه, زرد ابری, Classic, بلوندی غریبه, BATMAN, برت گوردون, سرهنگ آلن فاکنر, فرانکنشتاین, پرشیا, سروان رنو, اکتورز, اکتورز, فیلیپ ژربیه, منصور, شیخ حسن جوری, هانا اشمیت, rahgozar_bineshan, خانم لمپرت, بولیت, حمید هامون, اسپونز, اسکورپان شیردل, animamix, زاپاتا, زبل خان, کارآگاه علوی, نایب تیمور خان, گروهبان گارسیا, سی.سی. باکستر
ارسال پاسخ