[-]
جعبه پيام
» <ویگو مورتنسن> خوش آمدید منصور عزیز
» <سروان رنو> درود بر منصور ... به خانه قدیمی خود خوش آمدید ... [تصویر: happy_new_year1.gif]
» <منصور> پس از مدتها اول از همه سال نو را به دوستان قدیمی خودم در کافه کلاسیک تبریک و تحنیت میگویم و بعد اینکه خوشحالم که در کنار شما هستم
» <BATMAN> توماس میلان http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...1#pid35221
» <سروان رنو> مطلبی در باب "چرا به سینمای کلاسیک علاقمندیم ؟" http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...n=lastpost
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 5 رای - 3.6 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاد هنرمندان سینمای ایران
نویسنده پیام
جو گیلیس آفلاین
فیلمنامه نویس
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۱۷
اعتبار: 23


تشکرها : 726
( 1189 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

ای کاش من هم بمیرم ...

می پرسید چرا؟ چون آن من هم بزرگترین و بهترین بازیگر عرصه خود می شوم. تمام قابلیت ها و توانایی های نهفته ام ناگهان پیدا می شوند. مهربان ترین مادر، بهترین همسر، فداکارترین همکار، منضبط، مقتدر، بی ریا و دوست داشتنی (روحم از ان بالا انگشت به دهان می گیرد و می گوید : ای بابا، چی بودم و نمی دانستم!)

به کارهایم نگاه دوباره می شود، فیلم هایم خوراک یک هفته از تلویزیون می شود و نمایشنامه های رادیویی ام بارها پخش می شود. در عرصه های مختلف فعالیت های "درخشان" مرا با بوق و کرنا به گوش و چشم شنونده ها و خواننده های بیچاره می رسانند. از کارهای قدیم و جدیدم صحبت می کنند که همه عالی و مافوق تصور بوده اند. از استغداد عالی من در درام و کمدی حرف می زنند، از جایزه هایم حرف می زنند و از جایزه هایی که حقم بود و نگرفتم. از فعالیت در جشنواره ها صحبت می کنند و این که عادل ترین قاضی در داوری ها بودم. سخنرانی هایم در جشنواره ها به صورت کلمات قصار تکرار می شود. از عشق و علاقه بی نظیر و تجلیل فراوان مردم حرف می زنند و خلاصه هر انچه لایقش بودم و نبودم حرف می زنند و چه تاسف ها خواهند خورد که هنرمند بزرگی مانند من از میانشان پر کشید و به آسمان رفت!

- ثریا تبدیل به ستاره ای دور از دسترس می شود که دیگر در میان ما نیست (این جمله را گوینده رادیو با بغض در گلو می گوید...)

آه که من چقدر مهم بودم و نمی دانستم. اه که من چه اعجوبه ای در دنیای هنر بودم و نمی دانستم. آه که من چه آدم خوب و عالی و فرهیخته ای بودم و نمی دانستم. پس ای کاش من هم بمیرم.

جسدم از خانه سینما، شاید هم از رادیو میدان ارگ سابق به جلوی تالار وحدت خواهد رفت (بستگی دارد کدام یک زودتر خودشان را جلو بیندازند، رادیو یا تلویزیون) و البته معلوم نیست جسد را چه کسی کشف خواهد کرد، چون دوستان قدیم که کلی برایشان فداکاری کرده ای با دوستان جدید خوشند. بچه و فامیل هم اگر داشته باشی در بند کار خویشند.آدم هایی می آیند و همدیگر را می بینند و خود را نشان می دهند، به این عنوان که هر هنرمندی بمیرد ما به خاطر "احترام به هنر" در تشییع جنازه اش شرکت خواهیم کرد. آدم هایی که سالهاست نمیدانند من (من به معنای همه هنرمندان) در چه شرایطی زندگی می کنم. آدم هایی که از مشکلات و صدمات و اجحاف هایی که به من هنرمند شده حرفی نمی زنند، آدم هایی که نیم خواهند بدانند اگر ناتوان می شدم زندگی ام می چرخید یا به گدایی می افتادم.

عکاس ها و فیلمبردارها "عکس های زیبایی" از آدم هایی که دستشان را با ژست هنرمندانه ای به چشمانشان می کشند ثبت می کنند. آدم هایی که نمی دانند من در این چهل و اندی سال چه کرده ام. چه بزرگ می شوم من و چه بالنده. و برای چند روزی چه معروف و محبوب و دوست داشتنی!

چون دیگر نیستم که خاری در چشم کسی باشم.

چون دیگر نیستم تا جای کسی را تنگ کنم.

چون دیگر نیستم تا حسادتی را برانگیزم.

چون دیگر نیستم تا ندانند با من چه کنند.

صحبت از کسی که دنیا را ترک گفته آسان است چرا که او نمی تواند جواب بی مهری ها را بدهد. پس بهتر است حال که زبان درازش کوتاه شده، از محسنات او بگوییم (داشته باشد یا نداشته باشد، فرقی نمی کند) رئوف و مهربان، نازنین، هنرمند، مردمی، والا ، بالا.

پس آرزو می کنم ای کاش من هم بمیرم و آن وقت به قول شاعر نازنین، عمران :

امروز روز خوبی برای من است چون،

دنیا را دنیاتر،

زیبا را زیباتر،

و گل را گل تر می بینم.

این متن ، را ثریا قاسمی ، به یاد مرحوم حسین پناهی در سال 1383 نوشته است. حسین پناهی که در طول عمرش هیچگاه به شهرت کنونی اش نرسید.

همین چند وقت بود که علی کسمایی، در گذشت و همین که چشم بر این دنیا بست همه تمجیدها و لیست فیلم هایی که او دوبله کرد در رسانه ها پخش شد. نمی دانم چه رسمی است که این تمجید ها پس از مرگ آغاز می شود...


من بزرگم... این فیلم ها هستند که کوچک می شوند
۱۳۹۱/۶/۳۱ عصر ۰۵:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آمادئوس, شرلوك, سروان رنو, بانو, زاپاتا, دزیره, ریچارد, مگی گربه, اسکارلت اُهارا, سی.سی. باکستر, حمید هامون, سناتور, Classic, زرد ابری, dered, ژان والژان, فورست, لمون, اکتورز, خانم لمپرت, BATMAN, آقای همساده, واتسون, هایدی, شارینگهام
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 461
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 66


تشکرها : 327
( 7223 تشکر در 41 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

نمیدانم چند سال قبل بود (شاید 8 سال پیش) که به درخواست یکی از دوستان در آنزمان مقاله ای نوشتم در وصف حال و روز زنان بازیگر سینمای ایران و عمدتا زنان فیلمفارسی.درست بیاد ندارم در سایت پرشن تولز بود یا دیگری. اما هرچه بود تمام آن فارومها در آنزمان به سرنوشت ف ی ل تر گرفتار آمدند و هرآنچه نوشتیم بر باد فنا رفت... اما گاهی سرقتهای ادیبانه که مختص ایرانی جماعت هم هست به سود ماست. بعنوان مثال، همین مقاله که عرض کردم را دیروز در جستجوی چیزی دیگر در یک وبلاگ دیدم که صاحبش بدون اینکه نامی از منصور ببرد آنرا در سایت خود به یادگار نهاده بود! ...

http://www.filmghadimi.blogfa.com/post-357.aspx

در همین مقاله بود که شخص بهزاد عشقی (از نویسندگان ماهنامه فیلم) را مذمت کردم که شخصا با مقاله های توهین آمیزش یکی از عوامل دق مرگ شدن و عدم بازگشت مجدد مرحوم محمد علی فردین به سینمای ایران شد... بعدها عشقی که گویا وجدان خود را آسوده نمی دید در یک جستار در ماهنامه فیلم اشاره کرد : "به خدا قسم من نمیخواستم فردین از دست من ناراحت شود و کسانی که در اینترنت مقاله مرا کوبیدند این را باید در نظر داشته باشند!"

۱۳۹۱/۷/۱۵ صبح ۰۷:۱۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زاپاتا, rahgozar_bineshan, Classic, جیسون بورن, Papillon, مگی گربه, اسکارلت اُهارا, حمید هامون, بانو, سروان رنو, ژان والژان, جو گیلیس, دلشدگان, زرد ابری, dered, زبل خان, لمون, اکتورز, خانم لمپرت, BATMAN, آقای همساده, واتسون, هایدی, شارینگهام
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 557
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 32


تشکرها : 3289
( 3581 تشکر در 34 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

یک عکس قدیمی دیدم نمیدونستم کجا پست بزنم این بودکه اینجا زدم .عکسمربوط به تیم هنرمندان قبل از انقلاب .فکرکنم اوائل دهه 40 باشه.دوستان ببخشید دیگه



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   
۱۳۹۱/۸/۲۳ عصر ۰۹:۴۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, ناخدا خورشيد, بانو, حمید هامون, زرد ابری, مگی گربه, Jacques Clouseau, dered, زبل خان, لمون, خانم لمپرت, BATMAN, آقای همساده, واتسون
rahgozar_bineshan آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۷/۵
اعتبار: 25


تشکرها : 2927
( 1162 تشکر در 13 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

دوستان کسی می تونه هنرمندان حاضر تو این عکس رو معرفی کنه؟؟؟

با تشکرات فراوان!

(بدیهی است که بنده نادره و ملک مطیعی و گوگوش و فروهر رو می شناسم!)


سكوت سرشار از ناگفته هاست.......!
۱۳۹۱/۱۲/۲۴ عصر ۱۱:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ایرج, زاپاتا, دلشدگان, زبل خان, زرد ابری, لمون, خانم لمپرت, BATMAN, آقای همساده
ایرج آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 520
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 36


تشکرها : 963
( 6949 تشکر در 110 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

این عکس مربوط است به پشت صحنه فیلم کاکو سال 1350 . این فیلم در شهر شیراز ساخته شد.

از راست به چپ : حمیده خیر آبادی - منوچهر وثوق - ایرن - ناصر خان ملک مطیعی - ایرج صادقپور - شاپور قریب ( کارگردان فیلم)

متاسفانه دو نفر سمت چپ رو نشناختم.

۱۳۹۱/۱۲/۲۵ صبح ۰۲:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, اسکورپان شیردل, Papillon, حمید هامون, مگی گربه, دلشدگان, rahgozar_bineshan, بانو, ژان والژان, زبل خان, سی.سی. باکستر, لمون, خانم لمپرت, BATMAN, سناتور, آقای همساده
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 510
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 48


تشکرها : 5268
( 6216 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

به یاد یک عاشق بزرگ


اولین برخورد جدی ام با دکتر کاووسی، در دفتر صابر رهبر شکل گرفت. جایی که پاتوق بسیاری از کهنه کاران عالم مطبوعات و سینما بود. کسانی که به ناچار در دهه شصت از چرخه زندگی و کار مورد علاقه شان دور نگاه داشته شده بودند. صابر رهبر از مدت ها پیش در کنار فیلمسازی به کار سینماداری نیز مشغول شده بود و تا امروز نیز آخرین حلقه ارتباطی خود با سینما را حفظ کرده است
آن روز به جز دکتر کاووسی، دوست مشترک دیگرشان کاظم اسماعیلی-روزنامه نگار و مترجم باسابقه- نیز در دفتر حضور داشت. من به اقتضای سن و سابقه ام فقط ناظر گفتگوها بودم و سرخوش از حضور در این جمع و با شناختی که از خلق و خوی صابر نیز داشتم، جسارت وارد بحث شدن را نیز در خود نمی دیدم. تا اینکه سخن از فیلمی قدیمی به نام پاسداران سحر(محصول 1930 با شرکت داگلاس فربنکس جونیور) به میان کشیده شد. در کمال تعجب، دکتر کاوسی و آقای اسماعیلی عزیز هر دو این فیلم را با فیلمی از ارول فیلم به همین نام(محصول 1938) اشتباه گرفته بودند. چیزی که با توجه به شباهت صد در صد نام فیلم ها و خط داستانی شان، محتمل و طبیعی بود. بی اختیار وارد بحث شده و این موضوع را در کمال احترام گوشزد کردم. هر سه نفر گوش کردند، اما وقتی توضیح من به پایان رسید، صابر رهبر با کمال تغیّر گفت: یعنی تو الف بچه از دو استاد بزرگ بیشتر می دانی؟ اضافه کردم که چنین قصدی ندارم، فقط اشتباهی لپی را یادآوری کردم و بس. کاووسی و اسماعیلی چیزی نگفتند، اما رهبر بعد از آن ملاقات تا ساعت ها مرا سرزنش کرد که نباید چنین کاری می کردم. حتی در سال های بعد نیز این موضوع را با لحنی شوخی و جدی به من یادآوری می کرد
اما فردای آن روز اتفاقی افتاد که هم رهبر و هم مرا شگفت زده کرد. دکتر کاووسی با تلفن تماس گرفت و به رهبر گفت تا از من تشکر کند و بگوید که حق با من بوده است. ابتدا صابر رهبر و سپس خود من شگفت زده شدیم، چون با توجه به همان نخوتی که گاه در رفتار و گفتار دکتر دیده می شد و بسیار سبب زیر سوال بردنش از سوی دیگران شده بود، چنین کاری بعید به نظر می رسید. ولی همین اتفاق سبب شد تا به منصف بودن کاووسی و نزاکت وی بیش از پیش ایمان بیاورم. رابطه ما از دور و نزدیک، سال ها ادامه یافت و هر گاه که فواصل دیدارهای ما زیاد می شد، به واسطه دوستان مشترک-از جمله زنده یاد جهانگیر پارساخوی عزیز- پیغام می فرستاد و نشان می داد که هنوز شاگرد کوچک و گاه گستاخ خود را فراموش نکرده است. گستاخی که حتی یک بار به بیرون کردن من از کلاس وی ختم شد
تا اینکه گذرم به تلویزیون افتاد و شدم برنامه ساز ثابت چند شبکه و پای ثابت بسیاری از برنامه های سینمایی. وقتی از شبکه چهار سفارش ساخت برنامه سینما سیاست را گرفتم، طرحی کرونولوژیک نوشته و اسامی تعدادی از کسانی که باید در این برنامه به عنوان کارشناس مقابل دوربین قرار می گرفتند، برای دفتر تامین برنامه ارسال کردم. با توجه به نگاه تاریخی حاکم بر طرح، طبعاً اولین نام "دکتر امیرهوشنگ کاووسی" بود. در آن مقطع، سال ها بود که دکتر مغضوب تلویزیون و ممنوع التصویر شده بود. اما اصرار من و دلایل متعددی در باب اینکه وی تنها مورخ سینما در ایران است، و فشارها و چانه زنی های تهیه کننده به تحریک من، سبب شد تا اجازه حضور وی در برنامه صادر شود. اما مشکل دیگری سد راه ما قرار داشت
دکتر به تازگی حمله قلبی را پشت سر گذاشته و طبعاً توان سابق را نداشت. با این حال با وی تماس گرفتم و رخصت خواستم تا به همراه گروه فیلمبرداری به منزل شان رفته و دقایقی از گفتارشان برای استفاده در برنامه ثبت کنم. با آغوش باز پذیرفت، اما همسرش دوباره از من خواست ملاحظه وضعیت جسمانی وی را کرده و بیش از اندازه خسته شان نکنم. قول دادم و در روز موعود، همراه فیلمبردار(سعید مهمان دوست) و صدابردار به منزل دکتر در خیابان چهرازی رفتم. به آنها نیز سفارش کردم که هر کجا لازم بود و دکتر نتوانست ادامه دهد، قطع کرده و منتظر شنیدن کات از طرف من نباشند
وقتی وارد خانه شدیم، دکتر به زحمت از جایش نیم خیز شده و رسم ادب را در برابر میهمانان به جا آورد. از وی خواستم هر جا که راحت است بنشیند تا فیلمبردار و صدابردار خود را برای شروع کار آماده کنند. در صندلی همیشگی خود و در کنار میزی پر از تصاویر خانوادگی و گلدان های متعدد نشست و منتظر شد. هنگام صحبت متوجه شدم که زنجیره کلامش گاه گسسته شده و نفس یاری نمی کند. همسر مهربانش که دلسوزانه از وی مراقبت می کرد، مرتب با آوردن لیوانی آب یا توصیه به استفاده از اکسیژن یا دارو به وی کمک می کرد. این زن با وجود اختلاف سنی زیاد با همسرش، با چنان شفقتی از وی پرستاری می کرد که برایم باورنکردنی بود. حال و احوال دکتر از دید همکاران نیز مخفی نماند و سعید آهسته به من گفت که کارمان خراب است و اگر بتوانیم 5 دقیقه مفید از جلسه امروز استخراج کنیم، باید کلاه مان را به هوا بیندازیم
اما... وقتی چراغ ها روشن شد و دوربین به کار افتاد، دکتر کاووسی نیروی فراطبیعی یافت. چهره اش بشاش تر و کلامش رساتر شد. هر لحظه که گذشت با ذکر نکات برجسته تاریخی-که بی تردید از هیچ کس دیگر به جز او نشنیده بودم و در هیچ کتابی هم بعدها به آن برنخوردم- در زمینه استفاده ایدئولوژیک از سینما توسط لنین، هیتلر و مخصوصا موسولینی صدایش زلال تر و رساتر شد. دیگر توقف نمی شناخت و حتی محدودیت کاست های بتاکم را از یاد برده بود. خود من نیز مسحور کلامش شده بودم و تنها فردی که متوجه وقایع پیرامونی بود، سعید مهمان دوست فیلمبردارمان بود که به من اشاره کرد تا کلام دکتر را قطع کنم تا کاست دوربین را تعویض کند. در یک کلام بگویم که 90 دقیقه بدون قطع سخن گفت و تنها دوبار برای تعویض کاست توقف کردیم. در طول این 90 دقیقه، به چشمان وی خیره شده بودم. چشمانی که تنها یک چیز در آن موج می زند: عشق به سینما
آن روز معنای عشق به سینما را تمام و کمال دریافتم. مردی ناتوان و کهن سال، وقتی سخن از معشوق شد، ناگهان جانی تازه یافت. درخششی که در چشمان وی دیدم، هرگز در چشم های منتقدان همروزگار خودم ندیده ام. کاووسی با وجود حجم کارهای ناکرده که خود نیز به آن معترف بود- از جمله ترجمه تاریخ سینمای ژرژ سادول که بارها و بارها از وی خواهش کردیم این مهم را به پایان برساند و منتشرش کند و از همه مهم تر خود تاریخ سینمایی بنویسد- تا جایی که توانست کوشید برای مردم روزگار خود سلیقه سینمایی بسازد. با جریان ساخت نوارهای متحرک مبارزه کرد، کوشید مردم را با مفهوم فیلم خوب آشنا کند. و در این راه هرگز با هیچ کس و هیچ جریانی سازش نکرد. به اقتضای روز تغییر عقیده نداد و به اصول خود وفاداری پیشه کرد. خصلت هایی کمیاب در نزد اکثریت منتقدان امروز که تفاوت اظهار نظرهایشان درباره یک فیلم بیش از چند ماه فاصله بین نمایش آنها در جشنواره و اکران عمومی نیست
و حالا، باید با چنین مردی، با چنین استادی بدرود بگوییم. خاطره از وی بسیار دارم، اما خاطره همین دیدار آخر برایم کافی است. او در ذهن من همواره به عنوان یک عاشق سینما و منتقدی منصف و سازش ناپذیر زنده خواهد بود. خوشحالم که به من افتخار شاگردی اش را عطا کرد. از وی سپاس گزارم که پذیرفت با حضور در برنامه ناچیز شاگردش آن را غنی تر کند. و افسوس می خورم که نسل فعلی منتقدان و خوانندگان مباحث سینمایی با باورهای انسانی چنین استادی چندان آشنا نیست و تنها او را به خاطر ابداع کلمه فیلمفارسی به خاطر می آورد.

امیر عزتی (صفحه شخصی ایشان در ف.ب)


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۲/۱/۴ عصر ۱۲:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, حمید هامون, زبل خان, بانو, Papillon, رزا, ژان والژان, جیسون بورن, rahgozar_bineshan, دزیره, دلشدگان, پدرام, مگی گربه, لمون, BATMAN, آقای همساده, واتسون, هایدی
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9472 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

دكتر كاوسي منتقد آشتي ناپذير فيلمفارسي بود.اين دانش آموخته ايدك فرانسه اگر چه در فيلمسازي موفق نبود اما دوسه اثري كه در دهه سي و چهل ساخت آثاري سالم و پالوده بودند. او با بزرگان موج نوي سينماي فرانسه در دوران دانشجويي و پس از آن حشر و نشر داشت كه اميدوارم خاطراتش را در كتابي جداگانه بخوانيم . هوشنگ كاوسي از منتقداني بود كه بخاطر انتقاد از سينماي محمل باف فارسي - بجز استثنائاتش - بهايي را پرداخت كه آنهم عدم فيلمسازي بود كه البته اين بها ، بهاي شيريني بود چرا كه تاريخ ثابت كرد همكاران ايشان و بسياري از منتقدان سينماي ايران هنگامي كه دست به فيلمسازي يازيدند نتيجه كارشان مبتذل تر از فيلمهايي بود كه روزگاري آنها را مورد انتقاد قرار داده بودند. پرويز نوري ، شاءالله ناظريان ، تقي مختار و... از اين قسم بودند.

دكتر كاوسي پديده اي در عالم نقد و البته سينمايي نويس ، مترجم و باني  نمايش فيلمهاي مطرح تاريخ سينما در كلوپ هاي تخصصي بود. گويا زماني كه ايشان در دهه 30 به ايران بازگشت دكتر اسماعيل كوشان براي كارگرداني فيلمي تاريخي از ايشان دعوت بهمكاري كرد. اما هنگام فيلمبرداري مشاهده كرد كه دكتر كوشان از ايشان مي خواهد صداي فلان خواننده و رقص فلان رقاصه را هم در فيلمي تاريخي بگنجاند و حتي بدتر آنكه در پشت صحنه فيلمي ديگر از محصولات پارس فيلم ديده بود كه مرحوم كوشان بخشهايي از سناريو را بر روي كاغذ سيگار نوشته است! اين شلختگي ها- كه البته بخاطر شرايط آن روزگار ، امروز قابل اغماض است -  براي دانش آموخته يكي از معتبرترين دانشگاههاي جهان بسيار گران آمد و پس از ساخت فيلم پليسي 17 روز به  اعدام تا سالها عطاي فيلمسازي را به لقايش بخشيد . او به عالم نويسندگي بازگشت و به يكي از نويسندگان و منتقدان جاودان تاريخ سينماي ايران بدل شد.

ماجراي نقد منفي ايشان بر فيلم قيصر و جدل قلمي اش با نجف دريابندري و پرويز دوايي - دو منتقد موافق-  بر سر اين فيلم يكي از فصلهاي ماندگار تاريخ نقد نويسي سينماي ايران است.او تماشاگران قيصر را جماعت تخمه شكن ناميد و اين فيلم را فاقد جنبه هاي زيبا شناختي قلمداد كرد. البته سالها بعد در مراسم بزرگداشت ايشان در جشن منتقدان سينماي ايران ( 1367) مسعود كيميايي و دكتر كاوسي همديگر را در آغوش گرفتند و كدورت سالها قبل را به فراموشي سپردند. اگر چه ظاهرا نقدهاي منفي استاد بيشتر باعث شهرت قيصر شد اما نشان از سرسختي و قاطعيت ايشان بر سر نظرياتش داشت. البته ايشان يكي از مخالفان سرسخت دوبلاژ هم بود و اين سرسختي را سالهاي سال ادامه داد. البته مواضع ايشان مال روزگاري بود كه دوبله ايران دوران طلائي خود را سپري مي كرد،  نمي دانم نظر استاد درباره دوبله اين سالها چه بوده !

دكتر كاوسي حق بزرگي بر ادبيات نوشتاري سينماي ايران دارد و همو بود كه با نمايش و نقد و تحليل برترين آثار سينماي جهان نسلي فرهيخته را رشد داد كه هر كدام از وزنه هاي ادبيات سينمايي اين مرزو بوم شدند. حافظه غبطه برانگيز استاد و اطلاعات شگرفش از بارزترين ويژگيهاي ايشان بود.

يادش گرامي

۱۳۹۲/۱/۵ عصر ۱۰:۳۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پدرام, سم اسپید, دلشدگان, پرشیا, Classic, دزیره, فورست, منصور, سی.سی. باکستر, رزا, بانو, جیسون بورن, ژان والژان, حمید هامون, اسکارلت اُهارا, مگی گربه, زرد ابری, لمون, BATMAN, آقای همساده, واتسون, هایدی
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 461
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 66


تشکرها : 327
( 7223 تشکر در 41 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

دکتر کاووسی در نقد قیصر (اواخر دهه 40) : بابائی را میکشند و بالای حمام می اندازند. چاقو از پشت طرف خورده اما چاقو کش چاقو را کنار جسد می اندازد تا همه تصور کنند بینوا خودکشی کرده است! چرا؟ چون قیصر ساز اینطور میخواهد! ...

دکتر کاووسی در نقد تايتانیک (در زمان اکران فیلم) : این فیلم که همه (بخصوص جوانان) برایش غش و ضعف میکنند از آندسته از فیلمهاست که تا ده سال بعد کسی آنرا بیاد نمی آورد و حتی حوصله دوباره دیدنش را نخواهد داشت. واقعا فاصله بین شب بیادماندنی(بیکر) با این فیلم تا کجاست؟ یک فیلم آبکی که با پول تزیین یافته نه هنر...

دکتر کاووسی در نقد باشو غریبه کوچک اوایل دهه هفتاد در تلویزیون) : بیضائی با این فیلم مرا از خود ناامید کرد. زن این فیلم با آن دادوهوارهای سر مزرعه اش واقعا دیوانه است و اینرا حتی خود کارگردان هم نمیداند ! ...

دکتر کاووسی در نقد سارا (در تلویزیون در همان سالها) : این آقائی که اسم کارگردان بخودش میگذارد و نوشته های دیگران را به اسم خودش فیلم میکند حتی در این فیلم فرق چک و سفته را هم نمیداند. شما به گفتگوی شکیبائی با این خانم در فرش فروشی توجه کنید تا دستتان بیاد که کارگردان بیسواد حتی یکبار هم در عمرش به بانک نرفته تا بداند چک چیست و سفته چی ...

دکتر کاووسی در نقد شخصیت دکتر اسماعیل کوشان در رسانه های خارج از کشور در دهه 60 : میگویند کوشان پدر نوین سینمای ایران است اما من میگویم همین آقا سینمای ایران را به لجن کشید و مردم را با سرمایه خودش زودباور و نادان فرض کرد و فیلمهای آبکی و آبگوشتی و فارسی را ارزانی این مردم کرد تا دیگران هم از او تقلید کنند ...

۱۳۹۲/۱/۶ عصر ۰۱:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : oceanic, رزا, بانو, پرشیا, جیسون بورن, فورست, ژان والژان, دزیره, Classic, زاپاتا, جو گیلیس, مگی گربه, زرد ابری, لمون, BATMAN, آقای همساده, واتسون, هایدی
رئیس آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 3
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱/۱
اعتبار: 0


تشکرها : 17
( 25 تشکر در 0 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

 فردا تولد کسیه که هممون دوستش داریم

خسرو شکیبایی


 

تولدت مبارک حمید هامون...



حکم که صادر شد باید اجرا بشه....
اگه بترسی جا بزنی یا تاخیر کنی حکم خودت صادر میشه
۱۳۹۲/۱/۶ عصر ۱۱:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, ژان والژان, نیومن, زاپاتا, حمید هامون, سی.سی. باکستر, Blanche, رزا, آماندا, ناتالی وود, بانو, لمون, BATMAN, آقای همساده, شارینگهام
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 510
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 48


تشکرها : 5268
( 6216 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

برای من و همنسلانم، احمد جورقانیان یک منجی بود. یک آقای ووپی، مردی با همه جواب ها... کسی که در دوره پر آشوب سال های اول انقلاب و دهه شصت، به تنهایی بار تامین فیلم تمامی کانون ها و انجمن های نمایشی دانشجویی و دانش آموزی را به دوش کشید. در آن مقطع هنوز ویدیو فراگیر نشده بود و لذت تماشای فیلم در سالن-بزرگ یا کوچک تفاوت نمی کرد- جایگاه آیینی خود را داشت. عاشق سینما باید فیلم را روی پرده می دید، نه صفحه کوچک تلویزیون که عظمت فیلم ها و ژرفای آنها را بازتاب نمی داد.

 جورقانیان و دفتر تلاش فیلم اش در خیابان جمالزاده حکم کعبه مقصود دوستداران سینما را داشت. کمیاب ترین فیلم های تاریخ سینما و گاه فیلم های سیاسی مهم را به سهولت و هزینه ای اندک در اختیار دانشجویان و دانش آموزان قرار می داد. روزهایی را که از تبریز به تهران رفته و فیلم هایی برای نمایش در کانون فیلم مان از وی به امانت می گرفتم را به خاطر دارم. بعدها خود زحمت ارسال فیلم ها را با اتوبوس می کشید و نیازی به آمدن و رفتن این فاصله طولانی نبود. و چه حوادث تلخ و شیرینی از این بده و بستان های فرهنگی بر ما گذشت....برخی از فیلم های احمد، تبری بود(اصطلاحی رایج درباره فیلم هایی که حقوق پخش شان در ایران به اتمام رسیده بود و نسخ فیلم باید در حضور نماینده کمپانی معدوم یا تخریب می شد. این کار با فرود آوردن تبر روی نسخه های 35 میلی متری انجام می شد) و با زحمت و مرارت بسیار آنها را مرمت کرده بود. گاه از میان چندین کپی، موفق به تهیه یک کپی کامل شده بود و آن را در اختیار امثال ما می گذاشت. گاه این نسخه ها ناقص بودند یا پرده های جابجا بود که سبب خنده تماشاگران می شد. گاه نیز اشتباهاً پرده ای از فیلمی دیگر در میان پرده های یک فیلم قرار داشت که شلیک و انفجار قهقهه دانشجویی که از جرز دیوار هم خنده اش می گرفت، بدرقه کننده صحنه های فیلم و گردانندگان کانون فیلم می شد. اما هر چه که بود، به همت او بود که لذت تماشای بسیاری از آثار مهم تاریخ سینما یا فیلم های دوبله شده در ایتالیا میسر شد.

 یکی از خاطرات جالب من از این نسخه های سرهم شده توسط جورقانیان به فیلمی ایتالیایی مربوط می شود که هم در ایتالیا و هم در ایران دوبله شده بود و او با سر هم کردن نسخ ناقص هر دو دوبله توانسته بود فیلم کاملی تهیه کند. خیلی از تماشاگران داخل سالن متوجه نشدند که در نیمی از فیلم سرشار و در نیمی دیگر ناظریان به جای پیترو جرمی حرف زده اند، اما برای دوستداران دوبله دیدن چنین نسخه ای ضیافتی بود.

 سال ها بعد که دیگر دوران کانون های فیلم سرآمده بود، بارها وی را در دفتر جشنواره فجر، وزارت ارشاد و خانه سینما دیدم. هنوز سوار بر موتورسیکلت به این سو و آن سو می رفت و سعی داشت آرشیو گرانقدرش را با چنگ و دندان حفظ کند. از مخاطراتی که بارها بر سرش هوار کردند، شکوه می کرد. از اینکه با وی مانند یک قاچاقچی برخورد کرده بودند، زخم ها بر سینه داشت. اما خم بر ابرو نمیاورد.

 احمد جورقانیان نه فقط یک عاشق سینما، بلکه عاشقی جان سخت بود. مردی که سینما برایش همه چیز بود. مردی که اگر در اروپا زندگی می کرد شاید کارش با هانری لانگلوآ و تلاش اش برای حفظ فیلم ها مقایسه می شد. اما نشد و به یاد ندارم که از او -و بسیار چون او- در زمان حیات شان تقدیر شده باشد. و حالا دیگر در کنار ما نیست. اگر دنیای دیگری باشد، شک ندارم که در آنجا هم به دنبال یافتن نسخ برخی فیلم هایی است که موفق به پیدا کردنشان نشده بود. دل مان برایت تنگ می شود آقای احمد جورقانیان عزیز...

 

از صفحه شخصی امیر عزتی در ف.ب 

 

 

 


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۲/۲/۳۱ عصر ۰۷:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, Classic, زاپاتا, بانو, حمید هامون, پدرام, اسکارلت اُهارا, Papillon, لمون, آماندا, سی.سی. باکستر, ژان والژان, دزیره, کلاه سبز, پرشیا, مریم, منصور, مگی گربه, اکتورز, خانم لمپرت, پایک بیشاپ, آقای همساده, واتسون, هایدی
اکتورز آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۲۱


تشکرها : 1785
( 3403 تشکر در 20 ارسال )
شماره ارسال: #31
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

بنیان گذار سینمای دلهره یا هیچکاک سینمای ایران

به یاد :

ساموئل خاچیکیان

[تصویر: 1374889751_3053_36020e3e2a.jpg]

در سال 1302    در  تبریز   از والدین مهاجر ارمنی به دنیا آمد. سومین فرزند خانواده‌اش بود و به دلیل وجود یک کتابخانه بزرگ در خانه پدری و علاقه به موسیقی در خانواده، به این زمینه‌ها گرایش پیدا کرد در نه سالگی نخستین شعرش را سرود که این شعر با نام زندان در روزنامهء آلیک    (Ալիք օրաթերթ ) چاپ شد در چهارده سالگی در نمایش سویل در تبریز بازی کرد و پس از آن هشت نمایشنامه نوشت که علاوه بر شهرهای مختلف ایران در لس آنجلس, سانفرانسیسکو و یونان نیز اجرا شد    . 

وی پس از فارغ‌التحصیلی از رشته روزنامه‌نگاری، کار خود را به عنوان کارگردان صحنه آغاز کرد    . 

پس از نقل مکان خانواده‌اش به  تهران از موسسان انجمن تئاترارامنه در تهران بود و با افرادی چون آرمان و آرمائیس آقامالیان همکاری داشت. با دعوت ساناسار خاپاطوریان تهیه کننده سینما فعالیت سینمایی را آغاز کرد و نخستین فیلمش را با نام بازگشت در 1331 ساخت. 

خاچیکیان را میتوان از پیشگامان سینمای ایران دانست. شاید جرو نخستین کارگردانانی بود که با دکوپاژ سر صحنه فیلمبرداری می رفت و به این حرفه امتیاز بخشید. به عنوان فیلمسازی نوآور تولید فیلم‌های جنایی را در ایران باب کرد و نخستین آنونس تاریخ سینمای ایران را برای فیلم  دختری ازشیراز ساخت و ده‌ها زمینه فنی دیگر را تجربه کرد. 

بسیاری از بازیگران نامدار سینمای ایران با بازی در آثار خاچیکیان به سینما آمدند و برخی از فیلم هایش هم چون ضربت و عقابها از آثار پرفروش زمان نمایش خود بودند 

در سال ۱۳۳۶ با مشارکت ژوزف واعظیان و دکتر شاهرخ رفیع، استودیو آژیر فیلم را تاسیس کرد. پس از انقلاب و در دهه ی هفتاد نیز با مشارکت پسرش ادوین دفتر تولید یاران فیلم را ایجاد نمود. 

خاچیکیان در سال‌های ۷۸-۱۳۷۷ در صدد برآمد بر اساس فیلم نامه ای از داوود موثقی، فیلم شک را بسازد که به دلیل بیماری موفق به پایان بردن آن فیلم نشد و ادامه کار را به موثقی و پسرش ادوین سپرد .

ساموئل خاچیکیان دارای لیسانس علوم اجتماعی، تاریخ و باستانشناسی بوده و مدت هشت ماه نیز به صورت مکاتبه ای با یکی از مدرسه های سینمایی در آمریکا ارتباط داشته است. 

تولد : 29 مهر 1302

درگذشت : 30 مهر 1380

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــــــ

نزدیکان در سینما

  • پسرش: ادوین خاچیکیان (دستیار تدوینگر). 
  • برادران : سوریک خاچیکیان (صداگذار) .

افتخارات 

  • حضور در هشتمین دوره جشنواره فیلم برلین در سال ۱۹۵۸ با فیلم شب نشینی در جهنم 
  • ایجاد و توسعه فرصت‌های شغلی در صنوف تولیدی و خدمات فنی کشور 

فعالیت‌ها 

  • شروع فعالیت در تاتر با نمایش "سویل" در تماشاخانه "خورشید" تبریز در سال ١٣١٧. 
  • از بنیانگذاران تاتر ارامنه در تهران با همکاری واهان آقامالیان، آرمان و ژوزف واعظیان در سال ١٣٣٦. 
  • از موسسان "آژیر فیلم" با همکاری ژوزف واعظیان در سال ١٣٣٦. 
  • موسس سازمان سینمایی "مشعل" در سال ١٣٥٠. 
  • شروع فعالیت سینمایی با فیلم "بازگشت" به عنوان نویسنده و کارگردان در سال ١٣٣٢. 

فیلم شناسی

بلوف۱۳۷۲/ مردی در آیینه۱۳۷۰/ چاووش۱۳۶۹/ شب بیست و نهم۱۳۶۸/ شکار۱۳۶۶/ یوزپلنگ۱۳۶۴/ عقاب ها۱۳۶۳/ پیکرتراش از عوج تا اوج۱۳۶۱/ عفریت۱۳۶۱/ انفجار۱۳۵۸/ کوسه جنوب۱۳۵۶/ اضطراب۱۳۵۴/ مرگ در باران۱۳۵۳/ جعفر جنی و محبوبه‌اش۱۳۵۲/ معشوقه۱۳۵۲/ بوسه بر لب‌های خونین۱۳۵۲/ دیوار شیشه‌ای۱۳۵۰/ قصه شب یلدا۱۳۴۹/ نعره طوفان۱۳۴۷/ جهنم سفید۱۳۴۷/ هنگامه۱۳۴۷/ من هم گریه کردم۱۳۴۷/ ببر مازندران۱۳۴۶/ خداحافظ تهران۱۳۴۵/ بی‌عشق هرگز۱۳۴۵/    عصیان /۱۳۴۵ ضربت۱۳۴۳/ دلهره۱۳۴۱/ فریاد نیمه شب۱۳۴۰/ طوفان در شهر ما۱۳۳۷/ شب نشینی در جهنم۱۳۳۵/ چهار راه حوادث۱۳۳۳    

[تصویر: 1374889892_3053_7a683214a1.jpg]

منبع / ویکی پدیا ( دانشنامهء آزاد ).

۱۳۹۲/۵/۵ صبح ۰۶:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسپونز, پرشیا, زاپاتا, ژان والژان, خانم لمپرت, جیسون بورن, BATMAN, Papillon, زبل خان, آقای همساده, واتسون, هایدی, شارینگهام
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9472 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #32
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۱۳۹۲/۵/۵ صبح ۰۶:۱۰)اکتورز نوشته شده:  

بنیان گذار سینمای دلهره یا هیچکاک سینمای ایران

به یاد :

ساموئل خاچیکیان

[تصویر: 1374889751_3053_36020e3e2a.jpg]

با تشكر از اكتورز عزيز بخاطر يادنامه اين كارگردان بزرگ و خودساخته سينماي ايران ، فيلمسازي كه براي اولين بار در سينماي ايران به نام كارگردان افتخاري ابدي بخشيد . نامش را همچون ستارگان فيلمهايش بزرگ بر ديواركوبها ثبت نمودند و تماشاگران او را هم مانند هنرپيشگانش ستودند. نامش در دهه 30 و اوايل دهه 40 كافي بود كه فروش فيلمهايش را تضمين كند . سينماهاي مجللي كه روزگاري نمايش آثارايراني را دون شان خود مي دانستند با كمال افتخار پذيراي فيلمهاي او بودند.همو بود كه در اتاق تدوين فيلمهايش كه برايش بسيار محترم و مقدس بود جواني 24 ساله را به خلوتش راه داد كه بعدها همچون خودش يك ستاره / كارگردان ابدي شد، يعني استاد كيميايي .همو بود كه عبدالله بوتيمار خوش سيما را از اتاقهاي دوبله به پرده سينما آورد و از او يك ستاره ساخت. ساموئل خاچيكيان فقط يك نام نيست او كسي است كه سينماي ايران تا ابد وامدار اوست . خلاقيت و ايده هاي او در زمانه اي كه سينماي ايران چه از حيث امكانات و چه مضمون كم بضاعت و شايد بي بضاعت بود بسيار بكار آمد و او باعث ورود طيف وسيعي از تكنسين هاي فني به سينماي ايران شد. متاسفم كه اين پير سينماي ايران هرگز آنگونه كه بايد قدر نديد و ستايش نشد. در واپسين ماههاي حياتش از او در جشنواره فيلم فجر تقدير شد كه بسيار دير بود . تا سينماي ايران زنده است نام ساموئل خاچيكيان نيز زنده خواهد ماند.

نوشته اكتورز گرامي باعث شد كه دوباره فيلمهاي ايشان را نگاه كنم و با مرور خاطرات و فعاليتهايش در اولين فرصت به سينماي او در اين تاپيك بپردازم.

۱۳۹۲/۵/۵ عصر ۰۲:۰۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, اکتورز, ژان والژان, خانم لمپرت, جیسون بورن, BATMAN, مگی گربه, Papillon, اسکورپان شیردل, زبل خان, بانو, آقای همساده, واتسون
اکتورز آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۲۱


تشکرها : 1785
( 3403 تشکر در 20 ارسال )
شماره ارسال: #33
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

شاید هریک ازما که خودمان را عاشقان سینما میدانیم اگر روزی هنرپیشه هم میشدیم نمیتوانستیم به جایگاه والایی برسیم و درحد یک سیاهی لشکر میماندیم.

بسیاری در تاریخ سینما آمدند و ستاره شدند و نامشان جاودانه شد اما :

هیچ کس کتک خور فیلم ها را به یادش نمیماند.

[تصویر: 1375745033_3053_eedb6abea6.jpg]

به یاد

" قوچعلی "

[تصویر: 1375744404_3053_e8115353b1.jpg]

تولد 1328

مرگ 1384

علی سخاوت زاهدی ( که بانام جورج زاهدی نیز اورا میشناختند ) بازیگر سینما و تلویزیون بود که به نام " قوچعلی " در سری فیلم‌های صمدآقا و چند فیلم دیگر مانند  شوهر جونم عاشق شده معروف شد.

وی در کنار فعالیت‌های هنری خود کارمند بخش حمل و نقل زمینی و سوخت رسانی هواپیمایی ملی ایران نیز بود و در سالهای اخیر بازنشسته شده بود.

این هنرپیشه، در22 فروردین 1384 در بخش آی سی یو بیمارستان آزادی تهران بستری و در سخت ترین شرایط و درکمال تنگدستی و تنهایی در روز چهارشنبه 26 فروردین 84 درگذشت.

زاهدی در قطعه هنرمندان  بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

فیلم شناسی :

  • تولدت مبارک
  • بيا با من (۱۳۷۱)
  • مستاجر (۱۳۷۱)
  • صمد به شهر مي رود (۱۳۵۸)
  • حق و ناحق (۱۳۵۷)
  • صمد در به در مي شود (۱۳۵۷)
  • رفاقت (۱۳۵۶)
  • سكوت بزرگ (۱۳۵۶)
  • سلام تهران (۱۳۵۶)
  • صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
  • فقط آقا مهدي مي تونه (۱۳۵۶)
  • مرد خدا (۱۳۵۶)
  • مشكل آقاي اعتماد (۱۳۵۶)
  • يكي خوش صدا يكي خوش دست (۱۳۵۶)
  • با هم ولي تنها (۱۳۵۵)
  • شاديهاي زندگي (۱۳۵۵)
  • شوهر جونم عاشق شده (۱۳۵۵)
  • گل خشخاش (۱۳۵۵)
  • پاشنه طلا (۱۳۵۴)
  • دختر نگو، بلا بگو (۱۳۵۴)
  • زنبورك (۱۳۵۴)
  • صمد خوشبخت مي شود (۱۳۵۴)
  • مرد ناآرام (۱۳۵۴)
  • نيزار (۱۳۵۴)
  • تشنه ها (۱۳۵۳)
  • جوجه فكلي (۱۳۵۳)
  • حسين آژدان (۱۳۵۳)
  • شوهر كرايه اي (۱۳۵۳)
  • صمد آرتيست مي شود (۱۳۵۳)
  • فرار از بهشت (۱۳۵۳)
  • گلنسا در پاريس (۱۳۵۳)
  • ماشين مشتي ممدلي (۱۳۵۳)
  • مرغ همسايه (۱۳۵۳)
  • مظفر (۱۳۵۳)
  • ميرم بابا بخرم (۱۳۵۳)
  • خوشگذران (۱۳۵۲)
  • صمد به مدرسه مي رود (۱۳۵۲)
  • علي كنكوري (۱۳۵۲)
  • قربون هرچي خوشگله (۱۳۵۲)
  • گداي ميليونر (۱۳۵۲)
  • ناخدا باخدا (۱۳۵۲)
  • پدر كه ناخلف افتد (۱۳۵۱)
  • ستارخان (۱۳۵۱)
  • صمد و سامي، ليلا و لي لي (۱۳۵۱)
  • مرغ تخم طلا (۱۳۵۱)

[تصویر: 1375745170_3053_180343602c.jpg]

یادش گرامی


۱۳۹۲/۵/۱۵ صبح ۰۲:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پدرام, نیومن, کلاه سبز, اسپونز, خانم لمپرت, ژان والژان, آقای همساده, واتسون, شارینگهام
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9472 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #34
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۱۳۹۲/۵/۱۵ صبح ۰۲:۵۶)اکتورز نوشته شده:  

تولد 1328

مرگ 1384                                                                                                                   علی سخاوت زاهدی ( که بانام جورج زاهدی نیز اورا میشناختند ) بازیگر سینما و تلویزیون بود که به نام " قوچعلی " در سری فیلم‌های صمدآقا و چند فیلم دیگر مانند  شوهر جونم عاشق شده معروف شد.


فیلم به عنوان نویسنده


  • ماجرای زندگی (۱۳۳۳)

فیلم به عنوان تهیه کننده


  • ماجرای زندگی (۱۳۳۳)

متاسفانه سايت سوره سينما كه منبع مطلب بالا مي باشد از اين اشتباهات بسيار دارد . متاسفم كه اين سايت كساني را براي كپي برداري از حاصل زحمات محققاني چون جمال اميد و عباس بهارلو برگزيده كه علاوه بر اينكه با تاريخ سينماي ايران آشنايي ندارند با اعداد و ارقام هم نيز آشنايي ندارند. آخر چگونه علي سخاوت زاهدي 5 ساله مي توانسته در سال 1333 فيلمنامه يك فيلم فارسي را بنويسدو از پول توجيبي اش سرمايه گذار فيلم هم باشد!! اگر قوچعلي مرحوم در كودكي چنين استعداد و پولي داشت اينچنين و در مهجوريت كه دارفاني را وداع نمي گفت ! بنظر بنده بايد به اين شخص يا اشخاصي كه در سايت مذكور ودر نهايت ناداني و كم اطلاعي فقط انجام وظيفه كرده اند نشان حماقت داد. اين سايت وزين از اين اشتباهات عجيب و غريب بسيار دارد...

۱۳۹۲/۵/۱۵ عصر ۰۶:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, خانم لمپرت, حمید هامون, اسکورپان شیردل, سروان رنو, مگی گربه, اکتورز, پدرام, Classic, زبل خان, ژان والژان, BATMAN, آقای همساده, واتسون
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,735
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7494
( 12986 تشکر در 272 ارسال )
شماره ارسال: #35
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۱۳۹۲/۵/۱۵ صبح ۰۲:۵۶)اکتورز نوشته شده:  

به یاد " قوچعلی "

بچه که بودیم ( البته فکر نکنید الان بزرگیم ! ) معلم مون به بچه های چاق می گفت قوچعلی. کم کم این واژه وارد فرهنگ ذهنی ما شد که قوچعلی= آدم چاق . ما هم به همکلاسی های چاق خودمون می گفتیم : آی قوچعلی ...!  .  بعدها که کمی بزرگتر شدیم به فکر فرو رفتیم که این واژه از کجا آمده. اوایل فکر می کردیم که خب چاق و قوچ هر دو تا چ و ق دارن پس هم خانواده هستن !!  بعدها که منطقی تر شدیم گفتیم نه ! این واژه حتما از اسم قوچ که بزرگترین گوسفند نر گله هست آمده . این تصور در ما بود تا اینکه دهها سال بعد با بررسی موشکافانه فیلم های کلاسیک فارسی فهمیدم که ای دل غافل !  این شخصیت قوچعلی از فیلم های صمد وارد حافظه تاریخی ملت ما شده. :ccco


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۲/۵/۱۵ عصر ۱۱:۲۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, اکتورز, خانم لمپرت, Papillon, اسکورپان شیردل, Classic, بانو, زبل خان, ژان والژان, حمید هامون, BATMAN, آقای همساده, واتسون, شارینگهام
اکتورز آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۲۱


تشکرها : 1785
( 3403 تشکر در 20 ارسال )
شماره ارسال: #36
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۱۳۹۲/۵/۱۵ عصر ۰۶:۴۹)زاپاتا نوشته شده:  

متاسفانه سايت سوره سينما كه منبع مطلب بالا مي باشد از اين اشتباهات بسيار دارد . متاسفم كه اين سايت كساني را براي كپي برداري از حاصل زحمات محققاني چون جمال اميد و عباس بهارلو برگزيده كه علاوه بر اينكه با تاريخ سينماي ايران آشنايي ندارند با اعداد و ارقام هم نيز آشنايي ندارند. آخر چگونه علي سخاوت زاهدي 5 ساله مي توانسته در سال 1333 فيلمنامه يك فيلم فارسي را بنويسدو از پول توجيبي اش سرمايه گذار فيلم هم باشد!! اگر قوچعلي مرحوم در كودكي چنين استعداد و پولي داشت اينچنين و در مهجوريت كه دارفاني را وداع نمي گفت ! بنظر بنده بايد به اين شخص يا اشخاصي كه در سايت مذكور ودر نهايت ناداني و كم اطلاعي فقط انجام وظيفه كرده اند نشان حماقت داد. اين سايت وزين از اين اشتباهات عجيب و غريب بسيار دارد...

*****************

دوست خوبم جناب زاپاتا ی عزیز

ممنون بخاطر مطرح کردن این اشتباه فاحش و دقت شما که به هیچ عنوان به چشم من نیامده بود tajob2 ، پست مربوطه را تصحیح کردم.

البته و متاسفانه این اطلاعات را از ویکی پدیا گرفته بودم و در آنجا نیز به همین شیوه بوده و ظاهرآ در بیوگرافی هم به آن مرحوم ظلم شده ( به نظرم آمد که شاید ویکی پدیا میتواند بهترین منبع برای مراجعه باشد ).

دقیقآ همانطور که شمافرمودید یکی ازمنابع ویکی... هم همان ( سوره ) میباشد.

بازهم تشــــــکر

۱۳۹۲/۵/۱۶ صبح ۰۱:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, واتسون
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9472 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #37
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

بياد معصومه خاكيار

تابستان سال 1335 بناگاه خبري در جامعه سينمايي آن زمان پيچيد كه تا مدتها موجب حيرت و افسوس همگان بود.

معصومه خاكيار بازيگر تواناي سينماي ايران كه بازيهاي خوبش نويد از ظهور يك هنرپيشه مستعد به سينماي ايران را مي داد بناگاه دست به خودكشي زد و درگذشتش موجب تاسف شديد تماشاگران و همنسلانش گرديد. اين بانوي 24 ساله و خوش سيماي سينماي ايران در سال 29 توسط دكتراسماعيل كوشان براي فيلم مستي عشق دعوت بهمكاري شد كه بنا به ادعاي كوشان و خاچيكيان استعدادي ناب در بازيگري بود . يكسال بعد ساموئل خاچيكيان از او براي بازي در فيلم گلنسا دعوت كرد كه به گفته خاچيكيان احساس و بازي خاكيار هيچگاه توسط هنرپيشگان ديگرش در طي چند دهه فيلمسازي اش اتفاق نيفتاد.

اين بازيگر جوان آن سالهاي سينما در ابتداي فعاليتش در سينما متاهل بود كه بعلت مشكلاتي از همسرش اولش جدا شده و به اتفاق دختر دوساله اش تنها زندگي مي كرد. او در سالهاي 33 و 34 درگير ماجرايي بسيار عاشقانه مي شود كه متاسفانه روحيه حساس او تاب و تحمل بي وفايي يارش را بر نمي تابد و درتابستان سال 1335 دست به خودسوزي مي زند و به وضع ناراحت كننده اي دنياي فاني را ترك مي گويد. با درگذشت معصومه خاكيار جامعه هنري يكي از هنرپيشگان خوش آتيه ، توانا و گزيده كار خود را در كمال ناباوري از دست مي دهد.

خاچيكيان در خاطراتش با حسرت فراوان از فقدان او ياد مي كند و تقي ظهوري كه در ابتداي دهه سي بازيگري درجه چندم بود نيز در كتاب خاطراتش درگذشت نابهنگام خاكيار را ضايعه اي جبران ناپذير روايت مي كند.

بهرحال اين بانوي جوان و مستعد سينماي ايران ،كارنامه هنري اش با سه فيلم مستي عشق ، گلنسا و مشهدي عباد بسته شد و به خاطره ها پيوست.

۱۳۹۲/۵/۲۵ صبح ۰۸:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, Classic, زبل خان, terme, پدرام, ژان والژان, مگی گربه, حمید هامون, بانو, سناتور, اکتورز, اسپونز, خانم لمپرت, پایک بیشاپ, سی.سی. باکستر, سروان رنو, BATMAN, آقای همساده, L.B.Jefferies, واتسون
اکتورز آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۲۱


تشکرها : 1785
( 3403 تشکر در 20 ارسال )
شماره ارسال: #38
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

یادی میکنم از :

بانو ژاله علو 

شاعر، گویندهء رادیو ، دوبلور ، بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما .

متولد 1 / 1 / 1306 . ( خدا عمر و آرامشش دهد که یک عمر به هنر ایران زمین خدمت کرده است ).

[تصویر: 1379896374_3053_bae9be73e3.jpg]

صدای دلنشین ژاله علو ی نازنین در تمام ادوار آرام بخش روح و روان مردم ایران و بخصوص علاقه مندان به هنر دوبله و شنیدن اجراهای رادیویی بوده است.

میگویند که ایشان از آغازگران دوبلهء کارتون هستند و با کارتونهای والت دیزنی این مسیر را شروع کرده است ( گربه های اشرافی / سیندرلا و ... ).

[تصویر: 1379896773_3053_3e0353727a.jpg]

مدیردوبلاژ سریال پرطرفدار ( اوشین ) و فیلم و کارتونهای خاطره انگیز بسیاری از جمله بلفی و لیلی پیت و ... که من همیشه اولین چیزی که از این کارتون و یا سایر کارتون های خاطره انگیز کودکیم به یادم می آید صدای زیبای راوی این کارتونهاست.

و ایفای نقشهای به یادماندنیش در فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی متعدد بلاخص در روزی روزگاری .

حقیقتآ سالها زحمت کشیدن در عرصه های متفاوت و بجا گذاشتن یک کارنامهء درخشان قابل ستایش است  و ایمان دارم نام ژاله علو هرگز فراموش نمیشود و برای همیشه در ذهن هنردوستان ماندگار میماند.

[تصویر: 1379897370_3053_a66ca93434.jpg]

با آرزوی سلامتی و طول عمر برای بانو ژاله علو ی گرامی 

۱۳۹۲/۷/۱ صبح ۰۴:۲۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, اسپونز, ژان والژان, Papillon, خانم لمپرت, زاپاتا, سناتور, حمید هامون, BATMAN, کنتس پابرهنه, آقای همساده, بانو, سی.سی. باکستر, بولیت, زبل خان, terme, سروان رنو, واتسون, هایدی, شارینگهام
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9472 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #39
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

آرشيو سي ساله ماهنامه فيلم سرشار از يادها و خاطره هاست...

خبردرگذشت زنده ياد هادي اسلامي 1372-  با تيتري عبرت آموز...

نمايي ازفيلم سرب و همان صحنه اي كه وصفش رفت...

۱۳۹۲/۹/۱۹ عصر ۱۲:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, پرشیا, بانو, مگی گربه, BATMAN, ژان والژان, rahgozar_bineshan, terme, سناتور, خانم لمپرت, جیسون بورن, زبل خان, سی.سی. باکستر, سروان رنو, کارآگاه علوی, واتسون, هایدی, شارینگهام
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6704 تشکر در 50 ارسال )
شماره ارسال: #40
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

دهه پنجاه ....... برنامه کودک ...... صدای سوت پلیس و عبور بچه ها ..... و موزیکی زیبا نوید بخش برنامه ای بود بنام  بچه ها بچه ها و میان پرده هایی که توسط هنرمند محبوب دوران کودکی من یعنی زنده یاد فرهنگ مهر پرور همراه با حسین واعظی در نقش مهرنگ و اورنگ اجرا می شد. (اورنگ نام برادر واقعی فرهنگ بود):

لحظاتی پیش بیوگرافی این هنرمند را در تاپیک زیر قرار دادم

http://cafeclassic4.ir/thread-416-post-2...l#pid20444

اما هرچه در این کافه سرچ کردم دیدم حق این هنرمند دوست داشتنی در حد کافی در این کافه ادا نشده و بصورت پراکنده مطالبی در خصوص ایشان نوشته شده که با توجه به علاقمندی خودم به این عزیز دوست داشتنی تصمیم گرفتم مطالب تکمیلی را در اینجا بیان کنم.

بعدها که بزرگتر شدم و در اواخر دهه شصت به کلاس موسیقی میرفتم استادم آهنگی را زد که ناخودآگاه گفتم آهنگ بچه ها بچه ها اما تا آنروز نمی دانستم این آهنگ زیبا یکی از شاهکارهای نابغه موسیقی آمادئوس موتسارت میباشد. بخاطر علاقه ام به این آهنگ نت آنرا از استادم گرفتم و یک شبه موزیک را از حفظ زدم و عجب آهنگ سختی بود.

بعد از انقلاب فرهنگ مهرپرور بعنوان مجری برنامه کودک همچنان چهره دوست داشتنی کودکان باقی ماند (نمی دونم کیا یادشون میاد) تا اینکه یکروز (دقیقا اونروز را بخاطر دارم) با چهره ای غمگین با بچه ها خداحافظی کرد و گفت از این به بعد صدای منو تویه رادیو خواهید شنید.

صبح جمعه با شما فرهنگ مهرپرور را همچنان دوست داشتنی باقی گذارد و در همزمان گهگاهی در سریالها و سینما ایفای نقش می نمود نقش فسقلی را در صبح جمعه با شما را خیلی دوست داشتم.

شنیدن صدای زوج فرهنگ مهرپرور و منوچهر آذری برای خانواده هایی دوران جنگ را تجربه میکردند یعنی بدور ماندن لحظاتی از زندگی سخت آن دوران.

یادمه در یکی از برنامه های تلوزیون پشت صحنه ساخت برنامه صبح جمعه با شما دوباره چهره دوست داشتنی فرهنگ مهرپرور را به خانه ها آورد. و برنامه ای که فرهنگ مهرپرور و منوچهر آذری برنامه سلام صبح بخیر محمود شهریاری و آتش افروز را به سخره گرفته بودند و با چه زیبایی با این دو نفر شوخی کردند.

تا اینکه ........ خبر ناگهانی بود . هیچکس باور نمی کرد. فرهنگ فقط 49 سال داشت که بر اثر سکته مغزی در بیمارستان مهر تهران دار فانی را وداع گفت.

شما را نمی دانم اما من اونروز را دقیقا بیاد دارم. و از همه مهمتر اینکه منتظر بودم تا ببینم جمعه همکارانش چکار میکنند. من برنامه صبح جمعه با شمای اونروز را روی نوار کاست ضبط کردم. تنها برنامه ای که پس از سالها هرکس میشنید دیگه نمی خندید. علیرضا جاوید نیا یه سوگ نامه برای فرهنگ خواند بنام بخواب فرهنگ مهرپرور. و مرتب قطعاتی را پخش میکرد که فرهنگ بازی کرده بود و گریه های بی امان منوچهر آذری.

تاثیر مرگ فرهنگ مهرپرور چنان افکار عمومی را آزرده کرد که آقا نیز در پی ناراحتی مردم پیام تسلیتی به شرح زیر دادند:

پيام تسليت اقای خامنه ای در پی درگذشت هنرمند فقيد فرهنگ مهرپرور: 
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌ 
هنرمندان عزيز برنامه‌ى صبح جمعه‌ى راديو 
اكنون نوبت آن است كه من نيز فقدان همكار گرامىتان آقاى فرهنگ مهرپرور را به شما تسليت بگويم. اين چند روزه، پديده‌ى زيبا و بى‌سابقه‌ى تجليل مردم از اين هنرمند مردمى، كاملاً مرا به خود مشغول مى‌كرد. امروز(25/6/73) هم در پاسخ به درخواست مجرى محترم برنامه‌ى شما در آغاز برنامه، يقيناً ميليونها فاتحه از روى محبت به روح مهرپرور، نثار شد كه اين با هيچ دستاورد دنيايى قابل مقايسه نيست. محبت مردم، خيلى با ارزش و با بركت است و مخصوص كسانى است كه مردم، آنها را از خود و در راه خود مى‌دانند.«هنرمند مردمى» يعنى همين. و فقط كسى كه با مردم و دلبسته به هدفها و دلبستگى‌هاى آنها باشد، هنرمند مردمى است. و مرحوم مهرپرور اين را درباره‌ى خود ثابت كرده بود. رحمت خدا بر او و يادش گرامى باد. به خانواده‌ى محترم و بازماندگان ايشان نيز تسليت مى‌گويم. 
سيّد على خامنه‌اى - 25/06/1373 


خودتون بهتر میدانید که چنین پیامی در خصوص فوت هنرمندان خیلی نادر میباشد و این بیانگر محبوبیت این عزیز بود.

مرحوم منوچهر نوذری: «مرگ فرهنگ مهرپرور يکي از تلخ ترين خاطرات زندگي من است . مرگ او کاملا اتفاقي بود و در روحيه من اثر بدي گذاشت . مدتي طول کشيد تا بتوانم به حالت تعادل باز گردم و رفتنش را قبول کنم . با مهرپرور فعاليت مشترک زيادي داشتيم ، هم بيان شيريني داشت و هم بازي شيريني . هم نقاش خوبي بود و هم خطاط خوبي . هم مي نوشت و هم کارگرداني مي کرد. نزديک به 30سال با او دوست بودم . ما از 12، 13سالگي زماني که دانش آموز پيشاهنگ بوديم ، با هم آشنا شديم . در تالار فرهنگ آن زمان جشنواره تئاتري برقرار بود. گروه هاي مختلفي از مدرسه ها گرد آمده بودند، مدرسه ما يعقوب ليث صفاري را اجرا مي کرد که من نقش يعقوب ليث را داشتم . فرهنگ از مدرسه ديگري آمده بود و يک قطعه پانتوميم اجرا مي کرد؛ قطعه نمايشي بود که هيچ اکسسواري در صحنه نبود و فرهنگ با حرکات پانتوميم، نقش يک رهبر ارکستر را بازي مي کرد. فرهنگ ، اين قطعه را بسيار زيبا اجرا کرد. بعد از اجرا به او گفتم : آقا خيلي خوب بازي کرديد. او گفت ، اتفاقا من هم مي خواستم همين را به شما بگويم . اين گفتگو آغاز آشنايي من با فرهنگ بود. اطلاعات عمومي بسيار بالايي داشت و انسانيت، برايش بسيار مطرح بود. بسيار خانواده دوست و مجلس آرا و اهل شوخي بود».

منوچهر آذری:

اغلب كارهايي كه مي‌كردم با مرحوم مهرپرور و زنده ياد منوچهر نوذري بود. من و مهرپرور آنقدر به هم نزديك بوديم كه حتي مي‌دانستيم هر كدام‌مان چه لباسي داريم و هر وقت مي‌خواستيم مهماني برويم به هم مي‌گفتيم فلان پيراهن و با فلان شلوار بپوش خيلي بهت مياد. خدا منوچهر نوذري را هم بيامرزد. به ما ياد داد كه حتي بي‌مزه‌ترين جوك‌ها را هم اگر درست تعريف كنيد با نمك مي‌شوند. 

نمیدونم حق مطلب را در خصوص این هنرمند ادا کردم یا خیر فقط امیدوارم بچه های دیروز این خاطراتی که یادآوری کردم یادشون بیاد. چون اگر یادشون نیاد احساس میکنم دیگه جزو بچه های دیروز نیستم بلکه جزو بچه های پریروز هستم. (بجز پیام آقا و خاطرات منوچهر نوذری و آذری نوشته فوق خاطراتی بود که در ذهن خود از ایشان داشتم و از جایی کپی برداری نشده بود.)

ارادتمند

بروبیکر

۱۳۹۲/۹/۲۱ عصر ۱۰:۴۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, BATMAN, جیسون بورن, پرشیا, پایک بیشاپ, زبل خان, سرهنگ آلن فاکنر, سی.سی. باکستر, شیخ حسن جوری, کارآگاه علوی, نایب تیمور خان, L.B.Jefferies, حمید هامون, گروهبان گارسیا, واتسون, هایدی, Memento, شارینگهام
ارسال پاسخ