[-]
جعبه پيام
» <زرد ابری> دوستان عزیزم جناب سروان رنو زنده است و در کافه حضور دارند.خبر فوت ایشان شایعه سازی و جنگ روانی است که توسط متفقین انجام گرفته است.
» <ال سید> به دلیل سالروز فوت سروان از این به بعد اینجا حکومت نظامی اعلام میشه
» <منصور> اصلاح میکنم دالی ویلسون
» <منصور> امروز سه شنبه (30 مه) مصادف است با سالروز درگذشت کلود رینز (سروان رنو) در 1967 و همچنین سالروز درگذشت ئالی ویلسون (سام) در سال 1953
» <ال سیدhttp://namnak.com/سانحه-رانندگی-منوچهر-و...ده.p50250#
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 4 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ماندگارها
نویسنده پیام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 58


تشکرها : 7981
( 8015 تشکر در 149 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: ماندگارها

کلئوپاترا Cleopatra

بی اغراق کلئوپاترا ملکه مقتدر مصر یکی از مشهورترین وماندگارترین زنان تاریخ بشریت است. یاد او در بسیاری از آثار هنری و ادبی از جمله تراژدی آنتونیوس و کلئوپاترا اثر شکسپیر، اپرای کلئوپاترا اثر ژول ماسنه و فیلم کلئوپاترا ساخته شده در سال ۱۹۶۳ زنده نگه داشته شده‌است وچنانچه اشاره خواهم نمود هنوز هم غربیان مجدانه این ملکه زیبارا سوژه کارهای هنریشان مینمایند.

کلئوپاترا در سال 69 قبل از میلاد متولد شد. با فوت پدرش بطلمیوس دوازدهم ، تاج وتخات مصر مشترکا به او وبرادرش بطلمیوس رسید.بناربرآیین فراعین مصر،قراربود این خواهروبرادر باهم ازدواج کنند اما کلئوپاترای هفده ساله که ازنژاد یونانی وبسیار جاه طلب بود وسودای فرمانروایی انحصاری مصر رادرسر میپروراند، کم کم برادر نوجوانش را کنار نهاد. هرچند بادسیسه برخی درباریان حکمروایی انفرادیش دوامی نیافت و کنترل قدرت به دست بطلمیوس افتاد و او تبعید گردید. با واردشدن ژولیوس سزار به مصر و کشته شدن پومپه سیاستمدار و جنگ سالار روم به دست بطلمیوس راه برای بازگشت کلئوپاترا بازشد. به نقل از پلوتارک در کتاب زندگی ژولیوس سزار ، کلئوپاترا خود رادر فرش ظریف و گرانبهایی پیچید و درقالب تحفه ای برای سزار بردستان آپولودروس از میان نگهبانان قصر عبورنمود .

او در آن شب دل از ژولیوس سزار برد و نه ماه بعد پسری به دنیا آورد که اورا سزاریون به معنای «سزار کوچک» خواند. با شورش بطلمیوس وکشته شدن او به دست سزار کلئوپاترا عملا ملکه بی رقیب مصر شد. اما چندی نگذشت که  سزار در سنا به قتل رسید. مارک آنتونی یکی از زمامداران سه گانه روم به مصر رفت تا ملکه را در مورد وفاداریش به پیمان با رومیان بازخواست کند، ولی سرداررومی بجای بازخواست از ملکه عاشق او شد. آندو علی‌رغم آنکه آنتونی پیش از این با خواهر کوچک‌تر اوکتاویان، یکی دیگر از فرمانروایان سه‌گانهٔ روم، ازدواج کرده بود،دراسکندریه ازدواج کردند وثمره ازدواجشان سه فرزند بود. درکشاکش اوضاع نابسامان مصرو روم و وخامت روابط اکتاویان با مارک آنتونی، اوکتاویان سنا را مجاب کرد تا علیه مصر اعلان جنگ کند. کلئوپاترا هم دوشادوش سپاه مارک آنتونی با نیروی دریاییش او راهمراهی کرد ولی وقتی زورمندی لشکر اکتاویان رادید درمیانه راه از ترس فراری شد واز ترس واکنش آنتونی ، شایع نمود که خودکشی کرده است. سپاهیان آنتونی هم به دشمن پیوستند. آنتونی دلشکسته از خیانت کلئوپاترا و افرادش باشنیدن خبر مرگ کلئوپاترا ، اقدام به خودکشی کرد. متعاقبا کلئوپاترا هم با ورود سپاه پیروز اکتاویان به مصر درحالیکه بیش از 39 سال سن نداشت با زهرمار خودش را راهی دیار عدم میکند...

مورخان معتقدند كه کلئوپاترا به زبان‌هاي مصري، ايراني‌، عبري، لاتين و يوناني سخن مي‌گفته و با زبان بوميان ساحل درياي سرخ آشنایی داشته است. اخیرا یک پروفسور محقق در انگلستان کتابی تحت عنوان " چهره حقیقی کلئوپاترا"به چاپ رسانده و طبق مدارک تاریخی ثابت کرده است که حرف وحدیث هرزگی ها و جنون مردخواهی کلئوپاترا دروغ محض بوده و او ضمن وفاداری کامل به هردو همسرش ملکه ای قوی وبا اقتدار وباهوش بوده و این شایعات  از پروپاگوندای رومیان برعلیه ملکه زیبای مصری نشات گرفته است.

http://www.bbc.co.uk/manchester/content/...ture.shtml

حال از دل تالار تاریخ ودانش نقبی به هنرهفتم میزنیم و به وجه سینمایی این چهره ماندگار تاریخی میپردازیم:

یکی از بیشترین کاراکترهای تاریخی بازی شده در کل تاریخ سینما و درمیان بیش از 50 اجرا از نقشهای الهه های مشهور مصری ، همین خانم ملکه کلئوپاترا بوده که رکورد زده و بر پرده تئاتروسینما خوش درخشیده وجالب اینکه دراکثر فیلمها هم حتی اگر شخصیت اول نبوده، با این وجود بصورت نمادی برای آن فیلم درآمده است.

دراینجا 1 + 10 کلئوپاترای زیبای سینما را معرفی خواهم کرد که تمامی صفات ملکه را (راست و دروغ) از اقتدار و جمال و لوندی گرفته تا الخ درقالب فیلم های ذیل به نمایش گذاشته اند:

1- کلئوپاترا 1934

با بازی کلودت کولبرت در درامی آمریکایی به کارگردانی سسیل.ب.دومیل

2 - سزار و کلئوپاترا 1954

با بازی ویوین لی در فیلمی انگلیسی به کارگردانی گابریل پاسکال و کلود رینز درنقش سزار

3 - دو شب با کلئوپاترا 1954

فیلم کمدی ایتالیایی با بازی سوفیالورن

 4 - ملکه ای برای سزار 1962

فیلم تاریخی ماجراجویی سینمای ایتالیا با بازی پاسکال پتی

5 - کلئوپاترا 1963

شاهکار هالیوودی جوزف منکیه ویچ با بازی درخشان الیزابت تیلور. برای پی بردن به یکی از جنبه های عظمت این فیلم کافیست سری به لینک زیر بزنید:

http://cafeclassic4.ir/thread-413-post-1...l#pid11392

6 - Carry on Cleo 1964

فیلم کمدی انگلیسی با بازی آماندا باری به کارگردانی جرالد توماس

7 - آنتونی و کلئوپاترا 1974

تله فیلم درام انگلیسی با اقتباس از اثرشکسپیر با بازی جنت سوزمان وکارگردانی جان اسکافیلد

8 - کلئوپاترا 1999

مینی سریال درام آمریکایی 177 دقیقه ای که بصورت فیلم هم عرضه شدباکارگردانی فرانک رودام و بازی لئونور والرا

9 - آستریکس و اوبلیکس به ملاقات کلئوپاترا می روند 2002

فیلم کمیک فرانسوی با بازی مونیکا بلوچی وبه کارگردانی آلن شابات

10 - کلئوپاترا 2009

فیلم درام تاریخی ازسینمای برزیل باشرکت آلساندرا نگرینی وکارگردانی خولیو برسانه

و بالاخره یک عدد کلئوپاترای در حال تولید! که پروژه ساخت آن در هالیوود از 2013 کلید خورده و هنوز به غیر از آنجلینا جولی که عهده دار نقش کلئوپاترا است سایر عوامل به درستی مشخص نشده اند . جولی گفته است این فیلم به منزله آخرین بازی او و خداحافظی از حرفه هنرپیشگی میباشد.


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۰/۴ صبح ۰۱:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, اسکورپان شیردل, اسپونز, مگی گربه, هانا اشمیت, پیر چنگی, Classic, پرشیا, نیومن, گولاگ, زاپاتا, BATMAN, Flirtacia, سروان رنو, زرد ابری, شرلوك, اکتورز, آلبر فواره, بانو, brnudi, حمید هامون, ژان والژان, آنا کارنینا, جروشا, واتسون, اتان ادواردز, مکس دی وینتر, آلبرت کمپیون, آدمیرال گلوبال
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 58


تشکرها : 7981
( 8015 تشکر در 149 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: ماندگارها

فلورانس نایتینگل - بانوی چراغ به دست


فلورانس نایتینگل در سنه 1820میلادی در خانواده ای اشرافی و وابسته به دربار در انگلیس زاده شد. او از همان اوان کودکی به عشق پرستاری از ناتوانان ،علیرغم مخالفت والدینش مدارج تحصیلی را طی نمود. همواره معتقد بود گرفتن دست ناتوانان و رسیدگی به بیماران و مجروحان الهامی است از جانب خدا به وی واین وظیفه به او محول شده است.

درجنگ 1853 بین روس و ترکیه وقتی قوای انگلیس به یاری ترکها شتافت با اینکه گزارش می رسید وضع بیمارستانهای صحرایی در جبهه های جنگ اسفناک است فلورانس همراه چند زن دیگرباشجاعت برای خدمت رسانی به سربازان مجروح عازم جبهه گردید.او با بردباری ومتانت برای اینکه سربازان دست از می‌گساری پنهانی بردارند، در همان بیمارستان جنگی اتاقی برای مطالعه و سرگرمیهای سالم تدارک دید. در کمبود امکانات ودشواری کار فلورانس بر اثر تلاش مداوم و همدمی با بیماران عاقبت مبتلا به تب همه گیر و وحشتناکی شبیه تیفوس یا مالاریا شد  و بنیه اش بیش از پیش ضعیف گردید.با این حال پس از سپری کردن نقاهت کوتاه مدت به تیمار مجروحان در جنگ ادامه داد.

حالا دیگر مردم انگلیس از او به عنوان یک فرشته یاد میکردند. آوازه او حتی به قاره آمریکا و شبه قاره هند هم رسیده بود. فلورانس باخاتمه جنگ به میهن بازگشت و خواست درخلوت ودور از شهرت بماند.نبوغ او تنها درپرستاری خلاصه نمیشد ، ریاضیدان و آماردان بزرگی نیز بود اما عشقش به پرستاری باعث شد خود راوقف این حرفه نماید. او تحت حمایت خیرین و پزشکی بنام دکتر ویلیام فار بیست سال برای بهبود وضعیت بیمارستان‌ها و نظام آموزشی پرستاران تلاش کردند و بنیانگذار حرفه پرستاری مدرن بود. نایتینگل، نخستین مدرسه عالی آموزش پرستاری را سال 1860بنیان نهادو بیمارستانهایی ساخت که کاملامطابق استاندارد و الگوی بهداشتی بود اماچندین سال کار طاقت فرسا ، توان او را بسیار تضعیف کرد ومتاسفانه در آخرین سالهای عمر نابینا شد و بالاخره در آگوست1910در لندن وفات یافت. روحش شاد

در سال 1989 تله فیلم درام140 دقیقه ای انگلیسی فلورانس نایتینگل با بازی ژاکلین اسمیت، کلر بلوم و تیموتی دالتون به اکران درآمدکه براساس زندگینامه بانوی چراغ به دست تهیه وارائه شده بود.

همچنین در سال 2008 شبکه بی بی سی تله فیلم درام 60 دقیقه ای از تلاش بانوی چراغ به دست در جبهه نبرد کریمه ارائه نمود،که هنرپیشه نقش فلورانس نایتینگل ، لورا فرِیزر میباشد.

و بالاخره برای اینکه کودکان نیز بیشتر با این بانوی شجاع وفداکار آشنا گردند انیمیشنی ویدیویی سی دقیقه ای در سال 1993 محصول آمریکا درباره بیوگرافی فلورانس نایتینگل ارائه شد که در نوع خود بسیار دیدنی است.


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۰/۱۲ صبح ۱۲:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شرلوك, BATMAN, اسکورپان شیردل, مگی گربه, پیرمرد, زرد ابری, پرشیا, بولیت, Kurt Steiner, Joe Bradley, زینال بندری, زاپاتا, اسپونز, سروان رنو, Classic, Flirtacia, آلبر فواره, بانو, brnudi, حمید هامون, پیر چنگی, ژان والژان, جروشا, واتسون, اتان ادواردز, مکس دی وینتر
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 58


تشکرها : 7981
( 8015 تشکر در 149 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: ماندگارها

ژان دارک - دوشیزه اورلئان

در چنین روزی یعنی 6 ژانویه در5 قرن پیش از این! سال 1412 میلادی ، ژان دارک، دختری در روستایی دوک نشین درمرز شرقی فرانسه چشم به دنیا گشود.  پدرش که مالیات بگیر دوک دربین روستاییان بود از همان ابتدا مانع تحصیل دخترک و خواهرو برادرهایش شد تا مبادا درآینده وارد امور سیاسی-اقتصادی گردند. اما ژان باهمت مادرش بسیاری از آیات کتاب مقدس را ازبرنمود و تحت پرورش مادر، دختری پارسا و نیکوکارونجیب بار آمد.

در کشاکش درگیریهای فرانسه و انگلیس بورگندیها که تحت حمایت انگلستان بودند بخشهایی از شمال فرانسه تا پاریس را تحت اشغال خود درآورده وکماکان در حال پیشروی بودند. ژان دارک نوجوان درمعیت چند سرباز با پوشش مردانه خود را به قلعه دافین ، که ولیعهد با مرگ چارلز ششم پادشاه بیکفایت فرانسه در آن محل مخفی شده بود رساند و با اصرار بر اینکه الهاماتی از پروردگار ، برای دفاع از کشورش دربرابر انگلیس وبورگندیها دریافت داشته واین یک ماموریت الهی است ولیعهد را ترغیب نمود سپاهی در اختیار او بگذارد.

ولیعهد تا چند هفته ژان دارك را در اختيار روحانيون قرار داد تا به سئوال هاى گوناگون پاسخ دهد. روحانيون به خوبى وليعهد نااميد را نصيحت كردند كه از اين دختر ناشناس كاريزماتيك (با جاذبه روحانى) حداكثر استفاده را ببرد. چارلزهفتم ژاندارک را با ارتش کوچکی تجهیز و به میدان نبرد فرستاد. ژان دارک در اولین یورش به پیروزی بزرگ وغنایم بسیار رسید و روحیه بخش سپاه فرانسه شد و حتی یکبار زخم عمیقی برداشت اما بلافاصله پس ازبهبودی طی حملات متوالی بورگندیها را کاملا به عقب راند و چارلز توانست درسایه این فتوحات عاقبت تاجگذاری نموده رسما پادشاه فرانسه گردد.

 ژان دارك كه پرچم به دست با تصوير محاكمه مسيح در نزديكى پادشاه ايستاده بود، بلافاصله پس از مراسم مقابل او زانو زد و با شادى براى نخستين بار او را پادشاه خطاب كرد.سپس پادشاه و ژان دارک با سپاهیانشان عازم بازپس گیری پاریس شدند. نبرد خونینی درگرفت و ژاندارک چندین زخم کاری برداشت اما بازهم باهمان حال سربازانش را به مقاومت تا پیروزی ندا میداد. شاه جدید به همراهی ژان دارک بخش عظیمی ازفرانسه را از اشغال درآورد.

اما سرانجام در جریان یک شبیخون به بورگندیها ،آنها او را به اسارت خود درآوردند وبه انگلستان فروختند. او به اتهام ارتداد مقابل اولياى امور كليسا محاكمه شد. اتهام‌های وارده بر وی عبارت بودند از: اصرار بر دریافت الهام از جانب قدیسین، پوشش مردانه و همچنین، اقدام او به فرار از زندان پریدن از برج بیست متری که البته در این ماجرا هیچ آسیبی به او نرسید. ژان در دادگاه بارها درخواست کرده بود که دست کم او را برای محاکمه پیش پاپ یا شورای شهرببرند ولی با این درخواست او مخالفت شد.

دختر دهقان زاده‌ای که به گفته خودش حتی «آ» را از «ب» نمی‌توانست تشخیص دهد به تنهایی ولی در کمال شجاعت از خودش دفاع می‌کرد. چراکه به وی اجازه داده نشد حتی وکیل مدافعی داشته باشد. حافظه قوی او و دفاعیات محکمش همه را به حیرت وا‌داشت. یک بار از او پرسیدند که آیا فکر می‌کنی مورد عنایت و توجه خاص خدا قرار داری؟...ژان پاسخ داد:

«اگر نیستم خداوند مرا مورد عنایت خود قرار دهد و اگر هستم این مقام را برایم حفظ کند. اگر می‌دانستم که خداوند به من لطفی ندارد غمگین‌ترین موجود روی زمین بودم»


پس از عدم پذيرش تسليم در برابر كليسا،او به مسئولين حكومتى ارجاع و به شکنجه و مرگ محكوم شد. ژان دارك از وحشت شکنجه های مرگبار موافقت كرد تا به خطاى خود اعتراف كند و در عوض به حبس ابد محكوم شد.به او دستور داده شد لباس زنانه بپوشد و او اطاعت كرد. اما چند روز بعد كه قضات به سلول او رفتند او را مجدداً در لباس مردانه يافتند. او در پاسخ گفت كه كاترين مقدس و مارگارت مقدس او را به دليل تسليم در برابر كليسا سرزنش كرده اند. ژان دارك را دوباره مرتد دانستند و به مقامات حكومتى سپردند و سرانجام در سن ۱۹ سالگى بر تيرك چوبى در «وكس مارشى» در «روئن» سوزانده شد. ژاندارك قبل از مشتعل شدن توده هيزم از يك كشيش خواست كه صليبى را بالا نگه دارد تا در ديد او باشد و دعا را آنقدر بلند بخواند كه حتى در پس شعله هاى آتش نيز شنيده شود. او شش بار نام مسیح را فریاد زد و سپس خاموش شدو سرش به زیر افتاد. شاهدان عینی میگویند ژان دارک پیش از سوختن بیهوش شده بود لذا هرگز ضجرودردی را احساس نکرد.

ژاندارک در آتش اثر هرمان استایک

 ژان دارك از نقطه نظر نظامى در تغيير جنگ هاى صدساله به سود فرانسه كمك شايانى كرد. در سال 1920 كليساى كاتوليك رم ژان دارك را يكى از بزرگ ترين قهرمانان تاريخ فرانسه و يك مسيحى مقدس (قدیسه) نامید.

اما درباره این دوشیزه تاریخ سازبسیار قلمفرسایی شده ، چندین اپرای بزرگ براساس زندگی او تنظیم و اجراگردیده و نقاشی ها و پرتره هایی بسیار زیبا وتاثیرگزاربر بوم نقش بسته اند. نویسندگان بزرگی چون آناتول فرانس، مارک تواین،برناردشاو،موریس مترلینگ،برتولت برشت،شیللر و... هریک از زوایای گوناگون زندگی این قهرمان را به کتاب درآورده اند.

در زمینه مدیا نیز فیلمهای بسیاری درباره ژان دارک ساخته شده که در زیر به ساخته های  دریر، فلمینگ ، روسلینی و لوک بسون اشاره میکنم:

مصائب ژاندارک1928

یک فیلم صامت به کارگردانی کارل تئودور درایر است. از بازیگران آن می‌توان به آنتونن آرتو و میشل سیمون اشاره کرد. این فیلم کاملا بر اساس مستندات تاریخی ساخته شد ویکی از دراماتیک ترین فیلمهای تاریخی شناخته و ازدیدگاه سینمایی لندمارک میباشد.

ژاندارک 1948

فیلم حماسی درام تاریخی و ۱۴۵ دقیقه‌ای به کارگردانی ویکتور فلمینگ و با بازی اینگرید برگمن . برگمن، به‌رغم همراهی عده بی‌شماری از بازیگران تراز اول نقش‌های اصلی و دوم، یک تنه بار فیلم را بر دوش می‌کشد و آن را به یک شاهکار تک نفره بدل می‌کند. او چنان قالب این نقش است که گاه در برخی از صحنه‌ها، قداست و اصالت ژان‌دارک را به شکلی وصف‌ناپذیر، حقیقی، زنده و ملموس القا می‌کند. صحنه جنگ و به‌ویژه صحنه مرگ او با موارد مشابه ـ از جمله نسخه صامت ساخته کارل تئودور درایر در سال ۱۹۲۸ ـ به کلی متفاوت است و تماشاگر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. برگمن ایفای این نقش را یکی از آرزوهای عمرش می‌دانست.. این فیلم نامزد 7 اسکار از جمله بهترین نقش اول زن، تدوین و موسیقی گردید

ژاندارک در آتش 1954

روبرتو روسلینی، اینبار از دیدی سورئالیستی فانتزی به شخصیت ژان دارک با بازی همسرش اینگرید برگمن میپردازد. فیلم در محدوده زمانی بیهوشی ژان دارک در حین سوزاندن و سفر ماورایی روح او به همراه یک کشیش، برای بازبینی آنچه درگذشته انجام داده است ، بوده و سرانجام روح او مغرور ومفتخر به جسمش بازگشته و پذیرای سوزاندن میشود. فیلم مانند اغلب کارهای روسلینی موفقیت چندانی در گیشه نداشت.

پیام آور- داستان ژاندارک 1999

ساختهٔ نویسنده-کارگردان و تهیه کننده فرانسوی لوک بسون است. بازیگران مطرحی چون میلا یوویچ (درنقش ژان دارکداستین هافمن، فی داناوی و وینسنت کسل دراین فیلم نقش آفرینی کرده اند.

این فیلم داستان ژان دارک قهرمان ملی فرانسه را در طی جنگ صدساله روایت می کند. به نقل از ویکی ، فیلم نامه این فیلم بیشتر به جنبه اعتقادات مذهبی ژان دارک تکیه می کند و جنبه تاریخی داستان بسیار کمرنگ است.شیوهٔ نگارش فیلم نامه، نشان دادن صحنه‌های فراوانی که به لحاظ تاریخی اثبات نشده بودند، موجب موج وسیعی از انتقادات از این فیلم شد و بیشتر منتقدان این فیلم را به شدت کوبیدند و این در کاهش فروش فیلم نقش به سزایی داشت، با این حال برخی از منتقدان نقدهایی بسیار مثبت در وصف این فیلم منتشر کردند.

**********************************************

در تهیه این مطلب منابع بسیاری بکار گرفته شدند از جمله:

http://en.wikipedia.org/wiki/Giovanna_d%27Arco_al_rogo

http://243.blogfa.com/post-51.aspx

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D8%A...4%DB%B8%29

http://www.aftabir.com/glossaries/instan...oan-of-arc

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8...8%B1%DA%A9


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۰/۱۶ عصر ۰۱:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Flirtacia, پیرمرد, اسپونز, فیلیپ ژربیه, rahgozar_bineshan, برو بیکر, Kurt Steiner, BATMAN, Joe Bradley, گولاگ, سروان رنو, مگی گربه, اسکورپان شیردل, آلبر فواره, پیر چنگی, بانو, brnudi, زرد ابری, پرشیا, حمید هامون, کنتس پابرهنه, Classic, ژان والژان, جروشا, واتسون, اتان ادواردز, مکس دی وینتر, آلبرت کمپیون
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 51


تشکرها : 9428
( 2085 تشکر در 7 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: ماندگارها

یکبار برای همیشه ... تنها حضور با افتخار تیم ملی فوتبال در یک رویداد معتبر بین المللی.المپیک 76 مونترال کانادا.احتمالا بهترین ترکیب تاریخ تیم ملی فوتبال.با رقیبانی قدر : تیمهای اروپای شرقی با ترکیب اصلی و با دستاویز آماتور بودن بازیکنانشان در مسابقات حضور دارند.همگی جزو بهترین تیمهای جهان.تیم بزرگسالان.نه زیر 21 سال.ما با تیم سوم جام جهانی 74 هم گروهیم .می بازیم .سر افراز.تیمی که از آنها  تساوی گرفته را شکست داده ایم.لهستان در نبردی جانانه با درخشش فوق العاده ستارگان مطرحش و با غافلگیر کردن تاکتیکی ما شکستمان می دهد.با حداقل فاصله. شاید کمی خودباوری بیشتر یک شگفتی دیگر را به وجود می آورد. به جمع 8 تیم برتر مسابقات راه پیدا می کنیم.برای اولین (و شاید) آخرین بار.باز هم با حداقل فاصله و با اما و اگر به شوروی بزرگ می بازیم.حذف می شویم.باز هم سربلندیم و سر افرازانه به خانه باز می گردیم.مرور کنیم روایت بسیار شیرین و خواندنی حمید رضا صدر از دیدار ایران و لهستان را:

نمایشی برای همه ی دورانها

ایران 2-لهستان 3

ورزشگاه المپیک مونترال، 31 تیر 1355

شاید تنها همین بازی تیم ملی برای ستایش از حشمت مهاجرانیِ مربی و اصغر شرفیِ دستیارش در تاریخ فوتبال ایران کافی باشد.پیش از آن با کسب پیروزی 3-4 مقابل تیم ملی المپیک فرانسه توانایی تیم را باور کرده ای.میشل هیدالگو مربی فرانسه است و میشل پلاتینی که بعدها اسطوره ی فوتبال فرانسه می شود در ترکیب فرانسه جای دارد.پلاتینی که سال 1984 فرانسه را قهرمان اروپا می کند.پلاتینی که مرد سال اروپا خواهد شد.رئیس یوفا.پلاتینی که یکی از گل های فرانسه را درون دروازه ی منصور رشیدی جای می دهد.پلاتینی و تیمش که مغلوب گل های غلام حسین مظلومی (دو گل) و ابراهیم قاسم پور و علی رضا خورشیدی می شوند.

المپیک مونترال با تحریم رقابت ها از سوی کشورهای افریقایی آغاز می شود، به دلیل حضور نیوزلند که روابط نزدیکی با افریقای جنوبی – سردمدار نژادپرستی در افریقا- دارد.غنا که تیم فوتبالش در گروه ایران قرار دارد، روز افتتاح مسابقات کنار می کشد و ایران فقط لهستان و کوبا را برابر خود می بیند.کوبا توانسته لهستان را به تساوی بدون گل وادار سازد.ولی آنها  را در اوتاوابا تک گل غلام حسین مظلومی شکست می دهید.نبرد با لهستان برای سرگروهی انجام می شود.لهستان دو سال پیش در جام جهانی 1974 با ارائه ی نمایش خارق العاده ای رتبه ی سوم را به چنگ آورده.آلمان غربی، فاتح جام، در خانه اش با دردسر و تنها با یک گل از چنگ لهستان حریص رهایی یافته.لهستانی ها درون دروازه توماژوفسکی را دارند.سنگربانی که در مسابقات مقدماتی جام جهانی یک تنه انگلیس را در استادیوم ویمبلی حذف کرده.آن ها کازیمیر دینا، آندره ژارماخ و لاتو را در اختیار دارند.آن ها یکی از بهترین تیم های عصر خود هستند.با این حال برابر ایران به دردسر می افتند.علی پروین در دقیقه ی 6 دروازه ی توماژوفسکی را باز می کند.او توپ را پس از سانتر حسن نظری، مدافع کناری، و دخالت غلام حسین مظلومی با بغل پا وارد دروازه می کند.نیمه ی اول با همان نتیجه تمام می شود که احتمالا بهترین نتیجه ی تیم ملی در یک نیمه برابر حریفی بزرگ است.

در آغاز نیمه ی دوم تعویض غیر منتظره ای رخ می دهد.حشمت مهاجرانی غفور جهانی را جایگزین مظلومی می کند.مظلومی فرصت طلب است و چابک.در حالی که به نظر می رسد جهانی در بهترین حالت برای هافبک های پشت سرش فضا می سازد.او نه قدرت بدنی مظلومی را دارد و نه سرعت او را.هنوز غفور جهانی را در قواره ی تیم ملی نمی دانی.او در ملوان معرکه بوده. ولی در تیم ملی نه.در مونترال نه.ولی اشتباه می کنی.چرا که جهانی دو سال بعد به عنوان مرد اول خط حمله ی مهاجرانی راهی جام جهانی می شود.جلوتر از خیلی ها و در بسیاری از بازی ها هم خوب بازی می کند.تو باز هم اشتباه می کنی. باز هم.

لهستانی ها طی شش دقیقه ی آغازین نیمه ی دوم، فقط شش دقیقه، با دو ضربه ی ژارماخ نتیجه را وارونه می کنند.شاید برای آن که بازیکنان باورنمی کردند می توانند آن ها را مغلوب کنند.شاید برای آن که انجام ماموریت بزرگ را ناممکن می پنداشتند.اشتباه نصرالله عبداللهی و تعلل ناصر حجازی رویای کسب پیروزی را خیلی زود برباد می دهد.کازیمیر دینا در دقیقه ی 76 گل سوم را می زند تا جبران محال شود.

ولی بازی تمام نشده.نه، نشده.تمام نشده تا حسن روشن دو دقیقه ی بعد یکی از زیباترین گل های تاریخ فوتبال ملی ایران را برابر یکی از بزرگترین سنگربانان جهان بزند.گلی هنرمندانه.گلی فراموش نشدنی و چه حیف که نسل های بعدی به ندرت آن را می بینند و از آن یاد می کنند.پس از پاس کاری اسکندریان، قلیچ خانی و خورشیدی پشت محوطه ی جریمه توپ به ابراهیم قاسم پور می رسد و او آن را برای روشن ارسال می کند.روشن مثل اجل معلق برای توماژوفسکی سر می رسد.مثل صاعقه. سر می رسد و سر ضرب و با نوک پا دروازه را نشانه می رود.توماژوفسکی بزرگ میخ کوب می شود.گیج و منگ.وقتی به خود می آید که توپ ته تور جای گرفته.قعر دروازه. توماژوفسکی بزرگ نمی تواند روشن را تحسین نکند.این تاریخی ترین گل روشن از 13 گلش در 39 بازی ملی است.در مرکز دنیا.لهستان در ادامه به دیدار نهایی راه یافته و آن جا 3-1 برابر  آلمان شرقی زانو می زند.ایران جانانه جنگیده و سر فرازانه. تیم تان شکست خورده، ولی احساس پیروزی می کنید. احساس می کنید در قاب جهان جای گرفته اید...

پی نوشتها :

1-نوشته ی دکتر صدر از کتاب پسری روی سکو ها (نشر زاوش) چاپ اول نقل شده است.کتابی بسیار خواندنی و سرشار از نکات کمتر شنیده شده برای علاقه مندان به فوتبال ایرانی.از دستش ندهید


2-نوشته ی قبل از متن اصلی را با تکیه بر حافظه ام بر اساس ویژه نامه ای که توسط آقای پارسای به مناسبت بازیهای مقدماتی المپیک 92 بارسلون چاپ شد، نقل کردم.این ویژه نامه و بسیاری از مجلات و ویژه نامه های دیگر در انبار خانه ی پدری در جایی نامعلوم در حال خاک خوردن است!

3-مطالب تکمیلی در مورد فوتبال ایران در مونترال (دیدار با شوروی) را یا در کتاب دکتر صدر بخوانید و یا با اندکی تغییر در یادداشت دیگری از ایشان  در لینک زیر ملاحظه نمایید :

http://www.khabaronline.ir/detail/233679...idrezasadr

4- خلاصه ی این دیدار در ی.و.ت.ی.و.ب موجود است.گمانم نوروز 93 هم این بازی از شبکه ی ورزش پخش شد که شوربختانه مجال دیدن آن را نداشتم ...

امید که مطلب فوق مورد پسندتان قرار گرفته باشد.

با احترام : حمید هامون

یا حق ...


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۴/۲/۶ عصر ۰۵:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, ژان والژان, اسپونز, خانم لمپرت, برو بیکر, BATMAN, زینال بندری, نیومن, Flirtacia, اسکورپان شیردل, سروان رنو, Kurt Steiner, زرد ابری, آنا کارنینا, شیخ حسن جوری, جروشا, اشپیلمن, پیرمرد, ژیگا ورتوف, زاپاتا, مگی گربه, واتسون, Memento, مکس دی وینتر, آلبرت کمپیون, rahgozar_bineshan
واتسون آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 87
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۳/۳۰
اعتبار: 21


تشکرها : 8076
( 1158 تشکر در 18 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: ماندگارها

الکساندر ایسائویچ سولژنیتسین(2008-1918)

 با وجود سیاسی‌بودن جایزه‌ی نوبلی که در سال 1970 به سولژنیتسین دادند، او از بیش‌تر کسانی که این جایزه‌ را گرفته‌اند، یکی‌دوتا سر و گردن بالاتر است. خواندن "مجمع‌الجزایر گولاگ" ( با ترجمه‌ی زیبای عبدالله توکل)، تجربه‌ای بی‌نظیر است. سولژنیتسین، خسته‌گی‌ناپذیر و پرکار، دقیق و بلند‌حافظه، عظیم و باشکوه، به سرزمین ِ هیولاوارش می‌ماند: سرزمین پتر کبیر و ایوان مخوف، لنین و استالین، سیبری و ولگا.

سولژنیتسین ِ کمونیست ِ افسر ِ شوروی، تنها به خاطر یکی‌دوتا اشاره‌ی انتقادی به استالین در نامه‌ی‌ دوستانه‌ی لورفته‌ای، محکوم به هشت سال تبعید به اردوگاه کار اجباری گردید:

همان‌طور که صد سال پیش از او، داستایفسکی جوان با اتهامی مشابه از پای چوبه‌ی دار به اردوگاهی مشابه رفته‌بود. گویا اردوگاه‌های کار اجباری تزار و استالین، تاثیرات مشابهی بر داستایفسکی و سولژنیتسین گذاشته‌بودند، هر دو با نوشتن رمانی درباره‌ی همین تبعیدگاه‌ها مشهور شدند: داستایفسکی "خاطرات خانه‌ی مرده‌گان" را نوشت و گویا تزار را به گریه ‌انداخت؛ و سولژنیتسین رمان "یک روز از زندگی ایوان دنیسیویچ" را با حمایت شخص تزار جدید (خروشچف) منتشر کرد.

الکساندر سولژنیتسین، شاید آخرین غول‌ ادبیات کلاسیک روس بود. بسیار زیست. بسیار زجر کشید. بسیار پیش‌بینی کرد. بسیار نوشت. و بی‌گمان، چون هر روس ناب ِ بزرگی، مردم و سرزمین بزرگش‌ را بسیار خوب شناخت. و شاید، همان‌طور که ایوان مخوف و داستایفسکی و لنین و استالین و سایر "جن‌زده‌گان" می‌دانستند، سولژنیتسین نیز می‌دانست که روسیه‌ی بزرگ، با همه‌ی عظمت و شکوه‌اش، هیچ گاه جز ویرانی و تباهی، ارمغانی برای خود و جهان‌ نداشته‌است.

(گفتار از خالد رسول پور)


آدمیان به لبخندی که بر لب هامی نشانند و به احساس خوبی که برجا می نهند و به دردی که از یکدیگر می کاهند ،می ارزند!
۱۳۹۴/۵/۶ عصر ۱۲:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, پیرمرد, خانم لمپرت, هانا اشمیت, BATMAN, حمید هامون, پیر چنگی, مگی گربه, سروان رنو, جروشا, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر, نکسوس, دهقان فداکار, زرد ابری
پیر چنگی آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 23
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۹/۳۰
اعتبار: 12


تشکرها : 806
( 350 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: ماندگارها

مرا ببوس

حیدر رقابی متولد 1310 از فعالان سیاسی ملی گرای دهه 30 بود. وی از طرفداران مرحوم دکتر محمد مصدق بود و با تخلص هاله، اشعاری پرجوش و خروش در باب میهن پرستی سرود. اما عمده شهرت ایشان برای سرایش شاهکار جاودان تصنیف ایرانی «مرا ببوس» می باشد. قدیم دربرخی محافل میگفتند این شعر را یک سرهنگ محکوم به اعدام در زندان شاه در دم آخر برای دخترش سروده است! که البته شایعه ای بیش نیست و به لطف گسترش فضای مجازی و پرداختن به جزیی ترین نکات هرمقوله، مراببوس و حیدرعلی رقابی (هاله) به دوستداران شعر و ادب بیش از پیش معرفی گردیدند.

سرايندۀ ترانۀ «مرا ببوس»، درواقع خودش دل به عشق دختري هنرمند وشعرشناس داده بود که باهم در مبارزات ملي شدن نفت و نهضت مقاومت فعاليت مي‌کردندو برای آرمانشان ناچار ازدواجشان را مرتب به تاخیر می انداختند تا شب شانزدهم آذر32 (تظاهرات بزرگ و خونین دانشگاه تهران) که حیدر چون از فردایش خبر نداشت شبانه به ملاقات مخفیانه دختر میرود و دو بیت اول در راه رسیدن به دیداریار درذهن او شکل میگیرد. پس از بوسه های وداع در سرمای جانکاه به پناهگاه برگشته شعر را تکمیل و به دست مجید وفادار ویولونیست معروف میدهد .اوهم بلافاصله آهنگی روی شعر زیبا میگذارد. حیدر اما زندانی ماموران تیموربختیار میشود و درحالیکه خودش در زندان است، اول بار این ترانه توسط دانشجویان مبارزدانشگاه تهران درسرهفت سین نوروز خوانده می شود.سرانجام حیدر آزاد میگردد و از ایران به آمریکا تبعید میشود در آنجا از دانشگاه کلمبیا فوق لیسانس حقوق سیاسی گرفته ولی باز دست از مبارزه و درگیری با سفارت شاه در آنجا بر نمیدارد لذا به آلمان کوچش میدهند آنجا دکترای فلسفه میگیرد وبازهم خاموش نمانده و «سازمان دانشجویان ملی» را پایه‌ریزی ونشریه هفتگی «پیشوا» را منتشر میکند. (این پیش‌نامی بود که دکتر حسین فاطمی به مصدق داده بود.) بعد انقلاب به ایران برگشته و در دانشگاه به تدریس میپردازد ولی با انقلاب فرهنگی پاکسازی میشود! واز وطن باز ناخواسته هجرت میکند. حیدر تمام این سالیان را درحسرت وصال یار میگذراند ودر آذر 66 ناکام از دنیا میرود- اما مراببوسِ او تا ابدجاودانه میشود.

    مرا ببوس، مرا ببوس

    برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار، که می‌روم به سوی سرنوشت

    بهار ما گذشته، گذشته‌ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت

    در میان توفان هم‌پیمان با قایقران‌ها

    گذشته از جان باید بگذشت از توفان‌ها

    به نیمه شب‌ها دارم با یارم پیمان‌ها

    که بر فروزم آتش‌ها در کوهستان‌ها

    شب سیه سفر کنم، ز تیره ره گذر کنم

    نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من میفکن

    دختر زیبا امشب بر تو مهمانم، در پیش تو می مانم، تا لب بگذاری بر لب من

    دختر زیبا از برق نگاه تو، اشگ بی گناه تو، روشن گردد یک ...امشب من

    ستاره مرد سپیده دم، به رسم یک اشاره، نهاده دیده برهم،

    میان پرنیان غنوده بود

    در آخرین نگاهش نگاه بی گناهش، سرود واپسین سروده بود

    ببین که من از این پس دل در راه دیگر دارم

    به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم

    به صبح روشن باید از آن دل بردارم، که عهد خونین با صبحی، روشن تر دارم

    مراببوس... این بوسه ی وداع... بوی خون می دهد

 

منبع ویکی پدیای پارسی و کتاب «پان ايرانيست‌ها و پنجاه سال تاريخ» نوشتۀ «ناصر انقطاع»


هرکس باید روزانه یک آواز بشنود ، یک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند. «گوته»
۱۳۹۴/۸/۲۹ صبح ۱۲:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, سروان رنو, خانم لمپرت, جروشا, لو هارپر, حمید هامون, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر, واتسون, Classic, Memento, نکسوس, زرد ابری
جروشا آفلاین
جودی آبوت
***

ارسال ها: 79
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۱۷
اعتبار: 27


تشکرها : 1821
( 1475 تشکر در 37 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: ماندگارها

سلام. داشتم فکر میکردم همیشه که نباید چهره مانگار آدمیزاد باشه هر کی هرچی که بتونه سمبلی از محبت، وفاداری، عشق، علم،شهامت و خلاصه همه کارهای خوب دنیا باشه ماندگار میشه. این سمبل میتونه یه حیوون باشه حیوونی که انسانیتش از خیلی آدما بالاتره...

هاچیکو، سگی که سمبل ملی شد

Hachikō  ハチ公

در یکی از روزهای سال 1924 پروفسور سابورو اوئنو، استاد دانشکده کشاورزی دانشگاه توکیو در حال برگشتن از محل کارش وقتی از قطار در ایستگاه راه آهن شیبویا پیاده میشه، به سگ نر سفیدطلایی سرگردونی برمیخوره، اونو ناز و نوازش میکنه و چیزی برای خوردن جلوش میذاره و میخواد ترکش کنه که سگ باهوش بدون توجه به خوراکی، دنبال او راه میفته و قدم به قدم با او همگام میشه و اینجوری میشه که پروفسور سگ رو به خونه خودش میبره.

پروفسور نام این سگ رو که سرنوشت سر راهش قرار داده به نیت خوش اقبالی میگذاره هاچیکو (هاچی عدد هشت در ژاپن - نماد خوشبختیه) . هاچیکو سگی از نژاد آکیتاست سگهای آکیتا نگهبان و محافظ های خوبی هستند. اما هاچیکو چیزی فراتر از یک نگهبانه. او هر روز صبح پروفسور رو تا ایستگاه  شیبویا بدرقه میکنه و غروب راس ساعت بازگشت ترن توکیو در ایستگاه حاضر میشه منتظر میمونه تا صاحبش پیاده بشه و تا خونه همراهیش کنه :) - هر روز بدون استثنا... اما یکی از روزهای می 1925 این انتظار بیثمر میمونه ترن از راه میرسه و اثری از پروفسور نیست. پروفسور اون روز در اثر سکته مغزی در محل کارش مرده بوده :(

از اون پس تا 9 سال یعنی زمان مرگ خود هاچیکو ، این سگ وفادار هر روز غروب همون ساعت به ایستگاه راه آهن شیبویا میاد نه سال ! به این امید که صاحبش از ترن پیاده بشه و باهم تا خونه برگردن، نه سال!...

وفاداری یعنی این. دانشجویی تز تحقیقات خودش رو این رفتار هاچیکو قرار میده و این مستندات رو در سال 1932 چاپ میکنه که به یک شور ملی منجر میشه و دولت ژاپن رسما هاچیکو رو سمبل وفاداری کشور اعلام میکنه و مجسمه ای برنزی از اون درنزدیکی ایستگاه راه آهن شیبویا قرار میگیره.

وقتی در مارس سال 1935 هاچیکو میمیره، مقامات پس از یک تشییع جنازه رسمی، یک بنای یادبود کوچولو کنار قبر پروفسور در گورستان اویاما احداث و  خاکستر هاچیکو رو در اون قرار میدن تا کنار صاحبش به آرامش برسه :)

داستان تاریخی هاچیکو سوژه چند کتاب داستان و حتی کارتون و فیلم سینمایی هم قرار میگیره. در سال 2009 هم هالیوود، به کارگردانی لس هالستروم فیلمی بنام هاچی اکران میکنه که برداشتی از داستان زیبای هاچیکو است.

در سال 2015 هم دانشگاه توکیو به مناسبت هشتادمین سال درگذشت هاچیکو یک مجسمه زیبای برنزی اینبار دوتایی یعنی تندیس پروفسور و هاچیکو رو در کنار ایستگاه راه آهن شیبویا میگذاره و جالبیش اینه که بدونید این مجسمه برنزی دومتری 280 کیلوگرمی کاملا با همت عالی ساخته میشه. وقتی مسئولین دانشگاه قصدشون رو که رسوندن نمادین سگ وفادار به صاحبشه، در شبکه های اجتماعی عنوان و از مردم تقاضای حمایت میکنن، ظرف فقط چند دقیقه 100 میلیون ین جمع آوری میشه!

البته اون ایستگاه و تقاطع هم الان دیگه شیبویا گفته نمیشه مردم و توریستها اون ایستگاه رو «ایستگاه هاچیکو» صدا میزنند :)

هاچیکو، سگ آکیتا نماد وفاداری یک ملت با فرهنگ و دارای تاریخ و تمدن دیرینه است مردمی که حتما در تاریخ جنگاورانه شون سمبل های وفاداری زیاد داشتن اما هاچیکو رو بدون هیچ تعصب از همه برتر دونستند. کمی با خودتون فکر کنید اگه ما بودیم هم، چنین میکردیم؟! ...

 


برای من تنها چیزهایی جالبند که به قلب مربوط می‌شوند. «آدری هیبورن»
۱۳۹۵/۲/۱۷ عصر ۱۱:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دهقان فداکار, سروان رنو, خانم لمپرت, BATMAN, آمادئوس, اسکورپان شیردل, Classic, زرد ابری, حمید هامون, Memento, Princess Anne
ارسال پاسخ