[-]
جعبه پيام
» <سناتور> متاسفانه یکی از بستگان برادرم جزو آتش نشانایی هست که داخل ساختمون گیر کردن و هیچ خبری ازشون نیست. دعا کنید دوستان برای همشون
» <سروان رنو> آسمانخراش جهنمی و ساختمان پلاسکو ... http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...5#pid34905
» <نسیم بیگ> آندریا: سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که قهرمانی نپرورد. گالیله: نه آندریا، سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که در آنجا نیاز به قهرمان باشد.
» <هانا اشمیت> برای جواب سلااام هیچ وقت دیر نیست:)آقای شارینگهام سلام:)
» <شارینگهام> سلام ،سلااااااااام...هانا سلام...دنیا سلاااااام
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 3.71 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بازنگری در اسطوره های کلاسیک
نویسنده پیام
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2426 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

(۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۱۲:۱۰)دن ویتو کورلئونه نوشته شده:  

... و یکی از این فیلمها فیلمیست که اسم نمی برم و شما هم ندیدینش ! فیلمی مهجوره که اسمش با حرف (( ک )) شروع میشه و اگر اشتباه نکنم شباهت زیادی به اسم یک شهر دور افتاده در آفریقا داشته ...! موافق نیستی ؟

آره یه فیلم داغونه درباره یه شهر بد آب و هوا که از قضا آب و هواشم به قهرمان آواره داستان خوب میسازه! فعلا که توافق کرده ایم موضوع بعدی یک "فیلم" باشد ،  آن فیلم "ک" دار هم مورد خوبیست به خصوص اینکه خیلی ها را هم غیرتی می کند!

(۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۰۱:۵۵)راتسو ریــزو نوشته شده:  

دست من بدجوری برای سرگیجه و هیچکاک بالاست، پس زنگو بزنید که منتظریم ...

زنگ را که من نباید بزنم! قرار است اینجا سعی می کنیم خود را از تصور مرشد و مرید و مراد و پیر مغان و مغ بچه! بودن در امان بداریم.

خود من اگر بخواهم بنویسم ، چه در مورد سرگیجه ، چه در مورد آن فیلم "ک" دار ، باید اول فیلم را ببینم که تا آخر هفته برایم مقدور نیست. در مورد سرگیجه هم به احتمال زیاد موضع من ایجابی خواهد بود که برای شروع بحث مناسب نیست. پس اگر دوستان روی هر فیلمی توافق کردند ، خوب است که یکی از دوستان از موضع سلبی آغاز کند. من هم آخر هفته ملحق می شوم.

ضمن اینکه پرونده همشهری کین هم هنوز به طور کامل بسته نشده ، به خصوص که هنوز دوستانی - احتمالا به علت مشغله - نیامده اند و احتمال اینکه در این یکی دو روز آخر هفته به بحث ملحق شوند زیاد است. خوب است در کنار پستهای پیشنهادی و مقدماتی بر ادامه بحث ، عزیزانی که درباره موضوع جاری سخنی دارند ، موضوع را بسته شده تلقی نکنند.

با تشکر


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۰۴:۱۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, راتسو ریــزو, دن ویتو کورلئونه, پاشنه طلا, گرتا, زاپاتا, حمید هامون, الیشا, dered, فورست, زینال بندری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,715
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7400
( 12814 تشکر در 225 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

(۱۳۹۰/۱۰/۵ عصر ۰۴:۴۴)گرتا نوشته شده:  

 در ابتدا فیلم به فیلم بحث را ادامه دهیم بهتر باشد..البته امیدوارم سایر دوستان نیز نظرشان را در این خصوص، بگویند.

به نظر من هم فعلا روی فیلم ها بحث کنیم بهتر است. ::ok:

(۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۱۲:۰۷)میثم نوشته شده:  

 من از هیچکاک هیچ خوشم نمی آید

[تصویر: 290.gif]

(۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۰۴:۱۹)میثم نوشته شده:  

  آن فیلم "ک" دار هم مورد خوبیست به خصوص اینکه خیلی ها را هم غیرتی می کند!

مواظب باشید که اون فیلم خط قرمز  ماست [تصویر: fingersmiley.gif]

فکر کنم همشهری کین  هنوز جا برای بحث زیاد داره. بذارید این اورسن ولز نابغه رو خوب بچلانیم.

راستی یک پیشنهاد:

بد نیست همراه با هر فیلم یک نظرسنجی درست کنیم تا ببینیم محبوبیت یک فیلم بین بچه های کافه چقدره ؟ گزینه ها می تونه بلی یا خیر باشه. مثلا اینکه : آیا همشهری کین فیلم محبوب شماست ؟  1- بلی 2 - خیر  . یا می تونه چند جوابی باشه مثلا: چقدر همشهری کین را دوست دارید 1- خیلی 2- بدم نمی آید 3- دوست ندارم


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۱۰:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, حمید هامون, دزیره, دن ویتو کورلئونه, الیشا, گرتا, Classic, dered
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2426 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

خط قرمزي وجود ندارد دوست من!‌ لااقل در اين بحث. اصولا همه خط قرمزها دقيقا هنگام اعمال شدنشان بي معني ميشوند!

****

قرار نيست اينجا كسي را بچلانيم! اين كارها مال آدمهاي عقده ورزي مثل فراستي است نه ما! نظرسنجي اي هم كه گفتيد ، خوب است به شكل يك برنامه مجزا در بخش ديگري از كافه اجرا شود نه در اين بحث.

****

راستش من هم راي خودم را به كازابلانكا مي دهم. جاي حرف زياد دارد! به خصوص سانتي مانتاليزم نخ نما و مزورانه آن جاي انتقاد بسياري دارد.

****

در هر حال فرداشب و پس فردا سعي مي كنم كازابلانكا و سرگيجه هر دو را ببينم. موضوع هركدام انتخاب شد ، اگر خدا عمري بدهد ، شنبه به بحث ملحق خواهم شد.


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۷ صبح ۱۰:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, گرتا, ژان والژان, پاشنه طلا, dered, زینال بندری
نوستالژیکا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 21
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۹/۲۰
اعتبار: 2


تشکرها : 40
( 88 تشکر در 0 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

http://www.up98.org/upload/server1/01/z/lg0jvckigsh4ou7x45xe.jpg

با سلام گرچه به همه فیلم های تاریخ سینما می توان نقد وارد کرد و این کار ارزشمندی است ولی به نظر می رسد با حال و هوای کافه کلاسیک هیچ جور در نمی آید چرا که آدم هایی که اینجا دور هم جمع شده اند، دوست دارند خاطره های خوب گذشته شان زنده شود یا دوباره آنها را پیدا کنند نه این که خاطرات قشنگشان اینجا خراب شود. نقد را باید جاهای دیگر انجام داد و کار شما نقض غرض این مجموعه است. احوط آن است اگر شم نقد و اطلاعات خوبی دارید به سراغ فیلم های جدید بروید که چیزی جز خشونت و اون یکی دیگه رو تبلیغ و ترویج نمی کنند و اگه این دو مولفه را ازشون بگیری ته اش چیزی نمی مونه.

۱۳۹۰/۱۰/۸ صبح ۱۰:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زاپاتا, سروان رنو, dered, پینک فلوید
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2426 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

(۱۳۹۰/۱۰/۸ صبح ۱۰:۲۲)نوستالژیکا نوشته شده:  

با سلام گرچه به همه فیلم های تاریخ سینما می توان نقد وارد کرد و این کار ارزشمندی است ولی به نظر می رسد با حال و هوای کافه کلاسیک هیچ جور در نمی آید چرا که آدم هایی که اینجا دور هم جمع شده اند، دوست دارند خاطره های خوب گذشته شان زنده شود یا دوباره آنها را پیدا کنند نه این که خاطرات قشنگشان اینجا خراب شود. نقد را باید جاهای دیگر انجام داد و کار شما نقض غرض این مجموعه است. احوط آن است اگر شم نقد و اطلاعات خوبی دارید به سراغ فیلم های جدید بروید که چیزی جز خشونت و اون یکی دیگه رو تبلیغ و ترویج نمی کنند و اگه این دو مولفه را ازشون بگیری ته اش چیزی نمی مونه.

سلام بر عضو جدید کافه، جناب آقای نوستالژیکا

اتفاقا ما هم می خواهیم دقیقا همین "حال و هوای کافه کلاسیک" را عوض کنیم! تا از این به بعد چیزهای دیگری هم با آن "بخواند". بس که یاد خاطرات گذشته کردیم دیگر ته کشید ، وقتش رسیده دست به تجربه هایی بزنیم ، که در آینده به خاطرات جدید ما تبدیل شوند!

معتقدیم نقد انگاره های کلاسیک ، برای کلاسیک دوستان بیش از هر قشر دیگری لازم است. حکایت همان سوزن زدن به خود و جوالدوز به دیگران است! به هر حال اگر این چیزها در زمان خودش هم نقد نمی شد ، دور ، دورِ بوندارچک باقی می ماند و نوبت به تارکوفسکی نمی رسید. متوجه هستید که؟!

سینمای امروز را مترادف ترویج خشونت و جنسیت! محض تصور کردن هم روی دیگر سکه کلاسیک دوستی متعصبانه است. نقد آنها هم بماند سر وقتش. اما در سینمای امروز، حتی در میان فیلمهایی که محور استتیک شان همان دو مورد است، فیلمهایی ارزشمند و استعلایی یافت می شود. راستی ، تاریخ خشونت کراننبرگ را دیده اید؟ خیلی باحال است!


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۸ صبح ۱۱:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بهزاد ستوده, دن ویتو کورلئونه, نوستالژیکا, گرتا, الیشا, مگی گربه, dered, زینال بندری, دیوید نودلز
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2426 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

http://www.up98.org/upload/server1/01/z/1uzlla5nsgg5xy06bn.jpg

***

رابطه من با فیلم کازابلانکا کمی پیچیده است، به این فیلم علاقه و نفرتی توامان احساس می کنم! از طرفی بارهای تماشای این فیلم باعث شده بخشی از خاطرات سینمایی من شود و از طرفی با رویکرد و مضمون و طرز فکر این فیلم مشکل دارم.

فیلم به شکل زیرکانه ای ستایشگر نوع زندگی غربی است ، زندگی ای که بر پایه مذهب اصالت فرد و بهره جویی و بی اعتنایی به هر نوع ایدئولوژی و عقیده جمع باورانه بنا شده است. زندگی ای که ، ارزش روابط اجتماعی هم بر پایه ارتباط نزدیک افراد (نظیر عشق میان زن و مرد) تعریف می شود نه یک آرمان اجتماعی. مثلث عشقی شکل گرفته در این فیلم به خوبی نمایشگر تقابل دو نوع دیدگاه است. تقابل ریک و لازلو.

ریک انسانی فردگرا (الکلی ای که با دیگران مشروب نمی خورد) و بهره جو (هرگز خودش را به خاطر دیگران به خطر نمی اندازد و همیشه میخواهد پولی که از دست داده یه جوری در بیاورد!) است ، اما لازلو مردی است جمع باور و فداکار که مبارزه برای مصالح جامعه جهانی را بر هر چیزی مقدم می داند. فیلم با تزویر و زیرکی خاص خود جوری به پیش می رود که ما در موضع تماشاچی (همچون الزا) ریک – و طرز فکرش – را جذاب تر و برتر از لازلو ببینیم.

فیلم از شکنجه های لازلو در اردوگاه های نازی ها و مبارزاتش جز به حرفهای گذرا یاد نمی کند ولی رابطه آزارگرانه ریک با الزا را با احساساتگرایی غلیظ ، زیبا نمایی می کند.

عشق لازلو به همسرش چندان عمیق به تصویر کشیده نمی شود. این ضعف علاقه کاملا دو طرفه است. در صحنه ای که لازلو برای رفتن به جلسه مخفی مخالفین دارد از همسرش خداحافظی می کند ، شاهد ابراز علاقه عمیقی میان این دو نیستیم. بلافاصله پس از رفتن لازلو ، الزا با عجله به سراغ ریک می رود. کاملا مشخص است که همراهی الزا با لازلو بیشتر به دلیل تعهد ازدواج است و جنبه قدردانی دارد. هرگز در طول فیلم ، کلمه ای از زبان الزا نمی شنویم که آرمانهای شوهرش را تایید کند. هنگام خواندن سرود لا مارسیز در کافه هم مثل ریک ساکت است. او فردی کاملا از جنس ریک است. از اين منظر حتي ، تصميم نهايي او در فرودگاه و سوار هواپيما شدن و چهره خونسرد و آرام او دست در دست لازلو ، چندان با منطق شخصيت پردازي فيلم نمي خواند و قابل باور نيست.

اگر در پایان فیلم ، ریک از یک فردگرای بهره جو به یک مبارز عملگرا تبدیل می شود ، این تغییر رفتار را نباید با تغییر طرز فکر اشتباه بگیریم. این تفاوت را می توان از تفاوت میان دو دیالوگ "پاریس همچین هم شهر قشنگ من نیست" و "پاریس همیشه با ماست" فهمید.

اگر هم او در نهایت لازلو (طرز فکر جمع باورانه) را از چنگال نازی ها نجات می دهد ، دلیلش پذیرش طرز فکر او نیست ، بلکه فقط میخواهد با ادامه مبارزه سبک زندگی مورد علاقه خود را حفظ کند. فردیت او با عشقی که که به الزا داشته معنی پیدا کرده. عشق الزا بهره ای بوده که از زندگی اش برده. او فقط میخواهد این عشق (سبك زندگي) را حفظ کند.

روی دیگر چهره ریک همان سروان رنو است. این دو شخصیت فرق چندانی با هم ندارند ، ریک هم اگر این عشق عمیق به الزا را نداشت از نظر ما آدمی جذاب تر از سروان رنوی بدذات و منفعت طلب و عضو حزب باد نبود. سروان رنو هم مانند ریک کاملا بی اعتقاد است و تنها به کامجویی های خودش می اندیشد. فیلم با دوستی و همراهی میان این دو به پایان می رسد. همراهی امریکا با اروپای غربی برای نجات سبک زندگی فردگرایانه محبوبشان از دست نازی ها و سوسیالیست ها!

***

روي هم رفته اين فيلم را هرگز يكي از شاهكارهاي هنري تاريخ سينما قلمداد نمي كنم. به نظر من كنار هم گذاشتن اين فيلم با شاهكارهاي فليني ،‌ آنتونيوني ، برتولوچي ، بونوئل و برسون ؛ اهانتي به ساحت هنر و سينماست. نبايد به فيلمهايي كه از درون يك جان هنرمند جوشيده اند و نمونه هاي متعالي و تفكربرانگيز هنر هستند ، با تجليل بيش از اندازه فيلمهايي نظير كازابلانكا - كه از ضرورتهاي سياسي و تاريخي سياستمداران توسعه گرا ناشي شده اند - و كنار هم گذاشتن اين دو نوع نگاه به هنر ، اهانت ورزيد. فيلمي كه ذره اي از عمق انديشه برخوردار نيست و به گونه اي جزمي و سطحي همه نوع طرز فكر و سبك زندگي ديگر را پس مي زند و به شيوه اي كاملا هاليوودي قهرمانش را در نقش مساله حل كن ظاهر مي كند ، را چه به سنجيده شدن با آثار اساتيدي كه انديشه را به سينما راه دادند و مفهوم سينما را وسعت بخشيدند؟


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۹ صبح ۱۰:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, گرتا, الیشا, حمید هامون, هری لایم, ژان والژان, مگی گربه, دن ویتو کورلئونه, راتسو ریــزو, دزیره, dered, فورست, زینال بندری
دن ویتو کورلئونه آفلاین
استاد
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10587 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

سلام بر آقا میثم عزیز !

بدون چتر آمدم ! و با اجازت مباهله رو می پذیرم و وارد محوطه تفکیک شده با روبان های قرمز میشوم ! و البته سازی در دست ندارم و با قلبم آمدم ! به همین سادگی !

میدانی دوست عزیزم ! با وجود قبول داشتن دیدگاه ها و برداشت های شخص شما و وارد بودن اونها بر فیلم نمی تونم از این فیلم بخصوص دفاع نکنم و اما اصلا باید دفاع کنم ؟!

راستش تقریبا خودم رو محدود به دیدن فیلم هایی خاص و شنیدن آهنگهایی طبقه بندی شده نمی کنم اما این مساله رو مورد توجه قرار می دهم که وقت ارزشمندتر از آنست که صرف هر چیزی شود ... فیلمهای از نظر شما تفکرساز هم برای من همیشه و همیشه در اولویت توجه بوده اند اما با همه اینها (( کازابلانکا )) محبوبترین فیلم من بوده ، هست و ظاهرا تا مدت ها خواهد بود !

کازابلانکا ساخته (( مایکل کورتیز )) است و آنجورها که من دیده ام ایشان هیچگاه ادعایی برای مولف بودن و نواندیش بودن نداشته ... خوب تا اینجا قبول ، اما هنری داشته که بسیار مهم است و آن هم اینکه اگر قرار شده داستانی بگوید خیلی خیلی در خوب تعریف کردنش وسواس داشته و از یاد نبریم یکی از ویژگی هایی که سینمای هالیوود به ان می نازد همین خوب پرداخت کردن (( داستان )) است ...

کازابلانکا به هر حال ساخته ای هالیوودی است و نمیشود در یک سیستم سرمایه داری انتظار داشت که اخلاقیات سوسیالیستی را در مرکز توجه قرار داده و بر روی آن مانور دهند ... اصولا این بخش از سینمای هالیوود ، سینمایی قهرمان پرور است و البته قهرمان هایی که ماهیت آنان با قهرمان های (( حماسه یک سرباز )) فرقی از زمین تا ثریا دارد ...

من فکر میکنم کازابلانکا به صورت کوتاه و مختصر و مفید آنگونه که منتقدی می گفت حدیث (( عزت نفس )) یک مرد است ... مردی به نام ریک ... و همه انچه که در پیرامون هست قرار است به بیشتر باوراندن آن کمک کنند ... البته باید به دوران ساخت فیلم هم توجه کرد و هنوز نرسیده بود دوران جوان های طغیان گر و ساختارشکن هیبت قهرمانان در ساخته های هالیوودی ...

کازابلانکا یک ساخته کاملا استودیویی بود و اصل اول در نظام ساخته های آن دوران چنین نظامی تضمین برگشت سرمایه هزینه شده بوده ( این را با تاکیید می گویم تا به یاد داشته باشیم با فیلمی ساخته شده توسط کارگردانی مستقل طرف نیستیم ) و باید توجه کرد همینگونه به پایان بردن فیلم هم ریسکی بوده در دورانی که همه به هپی اند در فیلم ها عادت داشته اند و اینکه تصمیم گیری در مورد نحوه به پایان رساندن این فیلم تا آخرین مراحل مشخص نبوده و طبق روال عادی باید ریک و الزا یک جورهایی در اخر فیلم کنار هم می ماندند و کافی بود برادر لازلو تصادفا توسط نازی های خدانشناس شهید شود ! اما خوشبختانه ظاهرا جک وارنر در آخرین مراحل پایان کنونی را برای فیلم بر می گزیند که دستش هم درد نکند و نور به قبر ایشان باریده شود فراوان ! که اگر پایان فیلم به جز این بود حیف بود خدایی !

کازابلانکا محبوب است و البته یکی از بعدهای مهم آن در این زمینه بسیار خوب دور هم شدن بازیگران ، و عوامل سازنده است ... چقدر از کازابلانکا را به خاطر خود فیلم دوست داریم و چقدر به خاطر بوگارت ان ؟ به خاطر اینگرید برگمن ان ؟ به خاطر کلود رینز آن ؟ و اصلا بقیه کسانی که حتی نقشی کوچک دارند ؟

من نمی دانم چرا ولی اگر پیتر لوره را با حضور کوتاه مدتش در این فیلم دوست دارم یک حس خاص آن را موجب میشود و مگر نقش و بازی ایشان در شاهین مالت پر رنگتر و چذابتر نیست ؟

و این فقط به ایشان محدود نیست ... همان کارمند سن و سال گذشته کافه را در نظر بگیرید که ریک باید به او گوشزد کند اگر با دیگر مخالفان حکومت ویشی در کازابلانکا قرار دارد نیازی نیست او را هم در جریان بگذارد !  همین فرد را آن هنگام که در ضیافت آن زوج سالخورده به مناسبت خروج از کازابلانکا و رهایی ، مشارکت و همراهی می کند یادتان هست با سه گیلاس برای نوشیدنی در دست ... ؟

کازابلانکا را دوست دارم و خیلی هم دوست دارم چون چیزی را که در سال 2011 در هنر تبلغ میشود را در همان دوران ساخت خودش یعنی نزدیک 70 سال قبل رعایت کرده : روایت مینیمالیستی ... کدام بخش از کازابلانکا را میشود حذف کرد و اضافه به نظر می رسد ؟ کدام کاراکتر را در فیلم می بینیم که میشود بگوییم بود و نبودش تاثیری در روند فیلم نداشته ؟ ضرباهنگ فیلم کجا افت می کند ؟ من که فکر می کنم هیچیک و هیچ جا ... و این را میشود هنر نامید ... هنر خوب روایت کردن ... عالی تصویر کردن ...

راستش نمی شود قضاوت کرد که ریک در مقابل لازلو از نظر اعتقادی و قهرمانی خیلی عقب می ماند که البته موضوع فیلم این نیست اصلا ... یا لااقل من اینگونه نمی توانم برداشت کنم ... اما من فکر می کنم فیلم تمرکز اصلیش را بر روی مردی قرار داده که بسیار احساساتی و شکننده است  که در عین حال نمی خواهد هیچکس متوجه درهم شکستنش شود حتی محبوبش ...

ریک با تبعید و گم کردن خودش در گوشه ای پرت از این دنیا سعی کرده ناامیدانه خودش را از خودش ! دور کند ... سعی کرده فراموش کند  ... حتی به سم گفته هرگز آهنگ (( و همچنان که زمان می گذرد ...)) را ننوازد ... اما ما شاهدیم هیچ  دلمشغولیی نتوانسته جایگزین عشق در دلش گردد و هیچکس نتوانسته الزای او باشد حتی خانمی که به قول سم در طبقه بالای کافه طوطی آبی ساکن است و گاهی ریک به او سر میزند !

کازابلانکا را دوست دارم چون حالت نگاه بوگارت را وقتی پس از مدتها و ناگهانی با الزا روبرو میشود می فهمم و دوست می دارم ...

البته این دیدگاه من خود جای بحث را برای دیگر دوستان باز خواهد کرد که من معتقدم کازابلانکا فیلمی مردانه است ! نمی دانم شاید دیگر دوستان کافه با من معتقد نباشند  اما دوست دارم که مخصوصا بانوان کافه در این مورد دیدگاه مرا تایید یا نفی کنند ... من بر این باورم که کازابلانکا و حدیث ریک از سوی مردان به گونه ای خاص حس میشود ... باید خشونت و در عین حال شکنندگی یک مرد را داشته باشی تا بفهمی که ریک در بخشی از فیلم می تواند به راستی موذیانه به دیواره بار تکیه دهد و به لازلو بگوید : ظاهرا سرنوشت داره کار خودش رو میکنه ...

و بعد باور کنی که همین مرد ، الزا را دوست دارد اما نه به اندازه خویشتن خودش ! او رفتن الزا را تاب می آورد زیرا میداند که اگر الزا بماند او دیگر هیچگاه ریک قبلی نخواهد بود و همواره در اعماق وجودش خود را از لازلو عقبتر احساس خواهد کرد ... چیزی که برای مردی از جنس ریک که در فیلم تصویر میشود اصلا قابل تحمل نیست ... او می داند در هر دو حالت ویران شدنی از درون در پیش است اما اولویت را بر این می دهد که خودش را برای خودش حفظ کند و این البته کار هر کسی نیست ... همین است که خیلی از ما مردان تماشاگر این فیلم در درونمان می گوییم اگر جای ریک بودم کاری که ریک کرد را نمی کردم ! اما ای کاش می توانستم همین کاری را که ریک کرد انجام دهم !

کازابلانکا را دوست دارم چون باور ندارم ریک آنگونه که میثم عزیز فرمودند آدمی باشد کاملا دنباله رو منافع فردی ... که اصلا فیلم می گوید ریک رها کرد آنچه را که می توانست برای عمری داشته باشد .... راستش من باور نمی کنم دیالوگ ریک را آنجا که برای متقاعد کردن الزا می گوید (( اگه پیش من اینجا در کازابلانکا بمونی حتما روزی پشیمون میشی ... )) من میدانم که ریک از آن مردها بود که می توانست الزا را با چشم اندازهای گوناگون زندگی با حضور خودش برای یک عمر پیوند بزند اما خود اینگونه نخواست و این (( خود نخواستن )) جادوی اصلی کازبلانکاست ...

بخشی از فیلم را که نامزد آن بانوی جوان همه دار وندارش را در قمار باخته و ریک با دخالتی کوچک ( آنگونه که خوش بعدا به لویی می گوید :به خاطر احترام به ساحت مقدس عشق !) آنقدر پول در اختیار آنها قرار میدهد تا بتوانند حق الزحمه رئیس پلیس رشوه گیر فقیر آن شهر را هم برای صدور قرار خروج از آنجا بپردازند برای من ادامه همان درک پیدا کردن از ریک است ... در فیلم قطعات کوچک پازل کنار هم قرار می گیرند و تصویری از ریک رو برای ما می سازند تا هنگامیکه هواپیما حامل محبوب و رقیب از کنار او به آسمان پر می کشند باور کنیم که از ریک انتظاری جز این نمیرفته ... و این به بهترین وجه ساخته و پرداخته شده ...

آن افسر آلمانی یعنی سرگرد اشتراتزر هم در حال خواندن مشخصات و سوابق ریچارد بلین رنگ چشم قهوه ای ! اشاراتی به گذشته بی طرفانه و نا آرام ریک می کند ...

چرا با اینکه صاحب کافه طوطی آبی برای جذب سم بارها حاضر بوده به او مبلغ بیشتری پرداخت کند هربار سم ترجیح داده کنار ریک بماند ؟

و یا اصلا چرا اولگاتی با اینکه خود عنوان می کند میداند ریک از او خوشش نمی آید ( به هر دلیلی و ازجمله دلیل منطقی خود ریک : نرخ شکنی در بازار !) اما بازهم به او بیش از دوستانش اطمینان دارد ؟! و برگه های مجوز عبور را نهایتا به ریک می سپارد و تلویحا پیش ریک اعتراف می کند که کشتن حاملان آن مجوزهای عبور کار خودش بوده ؟ دو قبضه کردن تاکید بر مردی قابل اعتماد بودن  ریک، موجزتر و بهتر از این میشد روایت سینمایی شود ؟ و اصلا همین روایت خود نقشی کلیدی در ادامه ماجرا ایفا کند ... آنگاه که صاحب کافه طوطی آبی با اینکه نفعی اقتصادی برایش ندارد ! نمیداند چرا وسوسه میشود به لازلو و بانوی مکرمه بگوید احتمال میدهد ان برگه های مجوز عبور مفقوده پیش ریکی باشد ! و رفتن لازلو پیش ریک برای درخواست ...

البته من بالشخصه با همه ارادتم به کاراکتر ریک در این فیلم اصلا کاراکتر ویکتور لازلو را شخصیتی منفعل نیافتم و به نظرم حریف و رقیبی به راستی قدر برای ریک محسوب میشود ... و من باور کردم که میشده الزا به خاطر آدمی چون او ، ریک را در آن ایستگاه قطار تنها بگذارد در زیر بارش بارانی که دست خط نوشته هایش را محو می کرد ... همچون محو شدن خاطرات خوش گذشته در وجود ریک و  ظهور و پر رنگتر شدن حضور درد و خشم به جای آن ...

وه که چقدر زیباست وقتی نوازندگان کافه را به اجرای مارسیز فرا می خواند و نگاه های پرسشگر آنان به ریک برای کسب اجازه و تکان مختصر سر ریک به علامت تایید و رخصت !

نه میثم عزیز! خدایی این دو واقعا در شأن همدیگر هستند ! ( یادی از سکانس و دیالوگی محشر از فیلم الرساله یا محمد رسول الله ...)

کازابلانکا را دوست دارم چون شخصیتی به نام سروان رنو دارد ! دیالوگهای بازیگوشانه این دو مرد که در جای خود سینه به سینه هم یکپا برای هم رقیبند ! و چه رقیبان رفیقی ! و چه حس خوبی میابد فیلم آنگاه که می فهمیم سروان برای این دوستی ، گذر از محافظه کاری ذاتیش را هزینه می کند !

 کازابلانکا محبوبترین فیلم من است چون خودم اینگونه دوست دارم ! اما در عین حال خودم بهتر از همه می دانم که در بعدهای دیگر و از وجوه مختلف ساخته های دیگری در سینما هستند که بسیار با کازابلانکا متفاوتند و چه بسا برتر ...

اما به قول برخی استدلالیون ! من مرکز کائناتم نسبت به خودم ! و همه علابق ! خوبی ها ، بدهی ها و ... و ... با توجه به خود من تفسیر و تاویل میشوند ! پس چون کازبلانکا برای خود درونی من محبوبترین است لاجرم از دیدگاه های دیگر عبور میکنم و به ندای قلبم گوش می سپارم که با خویشتن من می گوید به نجوا : ((بسیار فیلمها و حکایات دلنشینند و محبوب اما ! اما تو ای کازابلانکا به راستی چیزی دیگری ! ))

میثم جان ! مطمئنم که با همه نوشته هایت تو نیز به این فیلم علاقمندی همانگونه که در بخشی از نوشته هایت این حس مشهود است ...

اما در یک کلام بگویم : کازابلانکا فیلمی (( دلی )) است و نه الزاما (( منطقی )) ...

و اگر خواستی حال دل ما را در باره این فیلم بدانی با همان شدت و حدت ! از توسن سرکش اندیشه و منطق فرود آی و دمی کنار ما بر فرش زمین بنشین ... چشم ها را ببند ! بگذار حس قلبت را بفهمی بی واسطه و با چشمانی بسته ... آنگاه که صدای موتور و ملخ های هواپیمایی را می شنوی که از کنارت رد میشود و بخشی از وجودت را با خود به آن دور دورها می برد ... بخشی عزیز از وجودت را ... و تو می مانی با حس تنهایی .... همان تنهایی که طعم تلخش را از قبل می شناختی و برای بازشناختنش  تا آخر عمرت فرصت داری ...

شاید شنیدن آهنگ زیبای (( To in the Head and Heart )) جناب آقای کریس دی برگ هم در این خصوص کمک کند ! امتحان کن میثم عزیز ... امتحان کن ...!

بهتر از هر کسی میدانم که همه این زیاده گویی های مرا بهتر از من در گوشه به گوشه  فیلم مکث کرده ای و قبول داری ! اما این حس خوب ایجاد چالش و جنب و جوش در کافه رسالتی است که خبر دارم مدتهاست بخش هایی از ذهن همیشه پویایت را به خودش مشغول نموده بوده ! ما که ارادتمندیم رفیق همچنان که زمان می گذرد ...

یا حق ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۹۰/۱۰/۱۰ صبح ۰۱:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, الیشا, دزیره, حمید هامون, اسکورپان شیردل, Classic, kramer, هری لایم, گرتا, راتسو ریــزو, Papillon, میثم, بانو, سروان رنو, اسکارلت اُهارا, مگی گربه, dered, فورست
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2426 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

ویتوی عزیز! هرچند با بیشتر بخش های نوشته ات موافق نیستم اما نمی توانم این اعتراف را نکنم که از خواندنش لذت بردم!

چند نکته را به عرایض قبلی ام اضافه می کنم.

1- راستش را بخواهی زیاد با نگاه صد در صد دلی به فیلمها میانه ای ندارم ، چون هیچ فیلمی را دل نمی سازد! به خصوص کازابلانکا که به واقع با به فعلیت درآوردن حداکثر ظرفیت عقلی ساخته شده. به عنوان نمونه همین به زعم شما مینی مالیستی بودن رویکرد فیلم هم کار عقل است نه دل. کازابلانکا دقیقا همان فیلمی است که سازندگانش می خواستند ، اما ما نباید همان تماشاگرانی باشیم که آنها می خواهند.

2- در فوق العاده بودن فیلم و سر پا ماندنش پس از 70 سال هیچ شکی نیست. حتی اندرو ساریس تبیین گر تئوری مولف در امریکا ، کازابلانکا را استثنایی بر نگره مولف می داند.

3- صحبت اصلی من و ایرادی که بر ستایش گران این فیلم و نه خود فیلم وارد می دانم این است که به واقع نباید این فیلم کاملا هالیوودی که نسبتی با اندیشه و واقعیات جهان ندارد را با آثار تفکر برانگیز تاریخ سینما مقایسه کرد. دیدن نام کازابلانکا در صدر بهترین فیلمها و فیلمنامه ها چیزی است که به واقع عصبی ام می کند!

4- ریک بدون شک نماد امریکاست. امریکایی که تا میانه های جنگ دوم جهانی از شرکت در معرکه خودداری می ورزید اما به ناگاه در نقش منجی ظاهر شد. بهره جویی و منفعت طلبی ریک هم دقیقا همان توسعه طلبی امریکایی است. آن سکانس اعلام رضایت سام از کار کردن در کاباره ریک را اگر با تصویر هتی مک دانیل - برده سیاهپوست وفادار فیلم بربادرفته - مقایسه کنیم و مبارزات دو دهه بعد مارتین لوترکینگ را هم در نظر بگیریم ، نسبت هالیوود با واقعیت مشخص می شود. راستش را بخواهی ، با نگاه کاملا دلی هم نمی توانم با این جنبه از فیلم کنار بیایم! یا سکانس رخصت دادن پهلوان! برای خواندن سرود لا مارسیز به شکل زیرکانه ای همان قرائت کاملا امریکایی از لیبرالیسم است. همه گرایش های فکری در قاموس من آزادند تا وقتی که از حد یک پدیده جالب و توریستی! فراتر نروند. این سرودخوانی "جمعی" آزاد است در کاباره "من"! علاقه و احترامی که اوگارتی و دیگران به او میگذارند ، همان احترامی است که باید به مبصر قلدر کلاس گذاشت!

5- واقعا برای من قابل درک نیست که چرا بسیاری از سینمایی نویسان و منتقدین شناخته شده - که نگاه آنها دیگر نباید دلی باشد - این فیلم را بیشتر از شبح آزادی لوئیس بونوئل دوست دارند؟!

***

این پست و این عکس را به الیور هاردی عزیز تقدیم می کنم. خودش میداند چرا...!

http://www.up98.org/upload/server1/01/z/3hoscvy4fjuwf1vfm477.jpg


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۱۰ عصر ۰۵:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, گرتا, دن ویتو کورلئونه, مگی گربه, راتسو ریــزو, ژان والژان, dered, زینال بندری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,715
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7400
( 12814 تشکر در 225 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

به نظر من هر وقت بخوای در مورد :heart: کازابلانکا :heart: بنویسی ، قبل از دست زدن به صفحه کلید وضو گرفتن واجبه از بس مقدس است این فیلم ! :lovve:

لُـپ مطلب رو دن ویتوی عزیز گفتن . اینکه این فیلم رو نباید با اصطلاحات و معیارهای خشک فنی و تکنیکی سنجید. یه چیزی توی این فیلم هست که دل و هوش از آدم می بره و آدم رو شیفته و دیوونه خودش می کنه. نقش کارگردان در فیلم حاشیه ای است و بار اصلی فیلم بر دوش فیلمنامه شاهکار و بازیگران استثنایی اونه. شخصیت پردازی فیلم آدم رو در خودش غرق می کنه. این یک فیلم دلی است و فقط کافیه خودت رو بهش بسپاری ؛ به سکانس هاش ؛ به نگاه های بازیگراش ؛ به دیالوگ های محشرش و به پایان پرمعنی و زیبایی که داره. میشه فیلم رو مثل یک ترانه زیبا بارها دید و باز لذت برد. به نظر من آدم باید خیلی مکانیکی ، بی احساس و بی سلیقه باشه که از کازابلانکا خوشش نیاد.

(۱۳۹۰/۱۰/۱۰ عصر ۰۵:۴۷)میثم نوشته شده:  

 کازابلانکا دقیقا همان فیلمی است که سازندگانش می خواستند ، اما ما نباید همان تماشاگرانی باشیم که آنها می خواهند.

میثم ! نگرش شما آدم را یاد مفسرهای صدا و سیمای خودمان می اندازد که در پشت هر فیلم یک توطئه می بینند. این چه جور نگرش به هنر سینماست ؟! :ccco یادمه یکبار یه بنده خدایی ( شبیه همان عباسی معروف)  رو در یک برنامه آورده بودن و ایشون دقیقا همینطور تفسیر می کرد که بعله بربادرفته تبلیغ نژادپرستی و کازابلانکا تمجید از قدرت آمریکا و دیوانه خانه در فیلم دیوانه از قفس پرید نماد کشور آمریکاست و ....

(۱۳۹۰/۱۰/۱۰ عصر ۰۵:۴۷)میثم نوشته شده:  

... ریک بدون شک نماد امریکاست. بهره جویی و منفعت طلبی ریک هم دقیقا همان توسعه طلبی امریکایی است. آن سکانس اعلام رضایت سام از کار کردن در کاباره ریک را اگر با تصویر هتی مک دانیل - برده سیاهپوست وفادار فیلم بربادرفته - مقایسه کنیم و مبارزات دو دهه بعد مارتین لوترکینگ را هم در نظر بگیریم ، نسبت هالیوود با واقعیت مشخص می شود ...

 tajob2 tajob2 tajob2

(۱۳۹۰/۱۰/۱۰ عصر ۰۵:۴۷)میثم نوشته شده:  

 .. واقعا برای من قابل درک نیست که چرا بسیاری از سینمایی نویسان و منتقدین شناخته شده - که نگاه آنها دیگر نباید دلی باشد - این فیلم را بیشتر از شبح آزادی لوئیس بونوئل دوست دارند؟!

من که دو ثانیه از نگاه های ریک و الزا رو با همه فیلم های بونوئل عوض نمی کنم ! لابد منتقدها هم همینطورین . taeed  بابا یه کم حس زیبایی شناسی ات رو تقویت کن. کازابلانکا انرژی داره . آدم وقتی نگاه می کنه کلی سرحال میاد اما این فیلم های فوق روشنفکری چی ؟ فقط آدم رو از زندگی سیر می کنه .


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۱۰/۱۰ عصر ۱۰:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, کاپیتان اسکای, اسکارلت اُهارا, ژان والژان, اسکورپان شیردل, دزیره, kramer, گرتا, مگی گربه, بانو, Classic, dered
گرتا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 48
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۲۷
اعتبار: 23


تشکرها : 831
( 823 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

فیلم کازابلانکا همیشه یکی از فیلم های مورد علاقه من بوده و هست، ولی این به آن معنی نیست که نسبت به آن انتقادی نداشته باشم.

به هر حال چیزی که نمی شود انکار کرد، این است که کازابلانکا، فیلمی تبلیغاتی برای آمریکایی ها، در زمان جنگ جهانی دوم بوده است. از همان ابتدای فیلم سخن از نگاه حسرت بار اروپای دربند به آمریکای آزاد است و در پایان فیلم هم ریچارد بلین که نماد آمریکا است در نقش یک نجات دهنده برای لازلوی اروپایی ظاهر می شود.

در مورد اینکه در کازابلانکا، ارزش روابط اجتماعی بر پایه یک آرمان اجتماعی تعریف نمی شود، به نظر من کاملا درست نیست. درست است که سبک زندگی ریک که در فیلم هم به نوعی مورد ستایش قرار می گیرد، فردگرایانه است ولی با این حال در فیلم در مورد سابقه ریک می بینیم که در جنگ بر علیه فاشیست ها در اسپانیا از راه قاچاق اسلحه و ... مشارکت داشته است و هر چند که در اصل مشغول کار و کاسبی خودش بوده، ولی همانطور که سروان رنو در گفتگو با ریک به آن اشاره می کند، اگر ریک به طرف دیگر جنگ کمک می کرد، سود بیشتری می برد. بنابراین مشخص است که ریک به آرمان های ضد فاشیستی تعلق خاطر نیز داشته است. یا اینکه در اوایل فیلم می بینیم که ریک آن افسر آلمانی را با وجود تهدیدهای وی، به قسمت قمارخانه راه نمی دهد، یا آن شبی که ناراحت در کافه اش تا دیروقت مشغول نوشیدن است، به سام می گوید: "شرط می بندم الان در نیویورک همه خوابند... شرط می بندم در تمام آمریکا همه خوابند..." و به این شکل به گونه ای غیر مستقیم، به بی تفاوتی آمریکایی ها نسبت به جنگ انتقاد می کند. به علاوه، ریک آدم ها را خرید و فروش نمی کند. همه اینها نشان می دهد که زمینه هایی در ریک وجود داشته است که منجر به تصمیم پایان فیلم و اینکه او در نهایت به ایلسا می گوید: "مشکل سه تا آدم ناچیز به اندازه یک مشت خاک در این دنیای درهم و برهم نمی ارزد"، شده است. حداقل، می توان گفت که زمینه های اقدامی آزادیخواهانه و به نفع جبهه مقاومت در ریک وجود داشته است، هر چند شاید آن تصویر مسیح گونه در پایان فیلم که آینده اش با ایلسا را فدای آرمان جنگ می کند، کمی اغراق آمیز باشد.

دلیل همراهی ایلسا با لازلو هم همانطور که خود ایلسا در گفتگو با ریک به آن اشاره می کند، آرمان بزرگ لازلو است و اینکه مردی مثل لازلو با این اهداف مهم در نظر ایلسا یک قهرمان بوده و بنابراین ایلسا، لازلو را تحسین می کند، تحسینی که در ابتدا آن را با عشق اشتباه گرفته است. هنگام خواندن سرود لامارسیز هم نگاه و لبخند تحسین آمیز ایلسا را نسبت به لازلو می بینیم. شبی هم که برای گرفتن برگه های خروج به نزد ریک می رود، در واقع آرمان های لازلو وی را حرکت داده است.

البته شاید بتوان همانگونه که میثم گفت، به دلیل برداشتی نخ نما از عشق، نسبت به فیلم انتقاد کرد. عشقی که فیلم نشان می دهد، عشقی شعاری و کلیشه ای است که می تواند نه تنها متحول کننده یک انسان، بلکه تغییر دهنده مسیر جنگ و حتی تاریخ نیز باشد!

(۱۳۹۰/۱۰/۱۰ صبح ۰۱:۱۳)دن ویتو کورلئونه نوشته شده:  

البته این دیدگاه من خود جای بحث را برای دیگر دوستان باز خواهد کرد که من معتقدم کازابلانکا فیلمی مردانه است ! نمی دانم شاید دیگر دوستان کافه با من معتقد نباشند  اما دوست دارم که مخصوصا بانوان کافه در این مورد دیدگاه مرا تایید یا نفی کنند ... من بر این باورم که کازابلانکا و حدیث ریک از سوی مردان به گونه ای خاص حس میشود ...

در مورد این سخن که کازابلانکا و حدیث ریک، داستانی مردانه است و به گونه ای خاص از سوی مردان حس می شود، تا حدی موافقم. ریک از آن نوع شخصیت های مردی است که مورد تحسین مردان قرار می گیرد (همان نوع مردانی که انگلیسی زبانها با عبارت men’s man آنها را توصیف می کنند که در مقابل ladies’ gentleman  قرار می گیرد که مردی است که مورد تحسین زنها قرار دارد که لزوما هم با مورد قبلی متضاد نیست). چیزی که می خواهم بگویم این است که هستند شخصیت های مرد در بعضی فیلم ها که مورد ستایش و تحسین بینندگان زن قرار می گیرند، ولی بینندگان مرد خیلی آنها را تحسین یا تایید نمی کنند و نیز هستند شخصیت های مردی که نه تنها مورد تحسین بینندگان زن قرار می گیرند، بلکه بینندگان مرد نیز انها را ستایش می کنند و به نوعی به جایگاه آنها غبطه خورده و آرزو می کنند مثل آنها باشند و ریک به عنوان شخصیت اصلی کازابلانکا، از دسته دوم است. این گونه مردها معمولا احساسات کمی بروز می دهند، کم صحبت می کنند، چهره بیرونی آنها تا حدی خشن است. مستقل و شجاع هستند و معمولا توانایی به دست آوردن زن مورد علاقه خود را دارند.

حال در مقابل ریک، لازلو را می بینیم که کسی است که خود را برای آرمانهای بزرگ به خطر می اندازد و وجودی است از فرق سر تا نوک پا مثبت که حتی خیلی راحت با این مسئله که همسرش با ریک ارتباط داشته است، کنار می آید! او از ریک ملایم تر است و در عین حال از نظر شخصیتی به اندازه ریک مستقل نیست. می توان این انتقاد را مطرح کرد که تصویری که از لازلو می بینیم ضعیف تر از توصیفی است که از زبان شخصیت های داستان در مورد او می شنویم...

 البته شاید بد نباشد به این نکته بدیهی  هم اشاره کنیم که نقش اینگرید برگمن در این فیلم، زنی کاملا کلیشه ای است (زنی زیبا که مستقل نیست و در نهایت به ریک یا لازلو وابسته است و باید بین این دو یکی را انتخاب کند و مساله اینکه هر دو را ترک کند و به قول جنبش های فمینیستی خودش را انتخاب کند، اصلا مطرح نیست.)

یکی از امتیازاتی که کازابلانکا به درستی برای آن ستایش شده است دیالوگ های زیبای فیلم مخصوصا دیالوگ های نقش ریک است، هر چند می توان گفت بازی قوی و طرز ارائه هامفری بوگارت، در ماندگار شدن دیالوگ ها خیلی موثر بوده است و شاید اگر کسی غیر از هامفری بوگارت نقش ریک را بازی می کرد، دیالوگ ها این قدر مورد ستایش قرار نمی گرفت.

دو نکته در فیلم کازابلانکا هست که از همان اولین باری که فیلم را دیدم برای من مورد سوال بود، مورد اول نکته ای اخلاقی است و آن اینکه در نهایت ریک به خاطر فداکاری برای جبهه ضد نازی ها کاری می کند که ایلسا و لازلو بتوانند سوار هواپیمای لیسبون شوند و شوهر دار بودن ایلسا هیچ نقشی در این تصمیم ریک ندارد. البته واضح است که لازلو نماد مقاومت است و ریک به نفع مقاومت حاضر می شود پا روی علاقه های شخصی خود بگذارد و کاری کند تا ایلسا که در واقع بخشی از کار لازلو است و چیزی است که برای ادامه مبارزه به لازلو انگیزه می دهد، با لازلو پرواز کند، ولی این قهرمان در پایان به ایلسا می گوید که "ما همیشه پاریس را خواهیم داشت" و "تو هرگز مرا ترک نخواهی کرد" که به عبارت دیگر یعنی ما همیشه عاشق هم خواهیم ماند و با خاطرات خوب گذشته زندگی خواهیم کرد. یعنی ریک در نهایت به شخص لازلو (و نه به آرمان او) هیچ کمکی نمی کند، و ظاهرا قرار است او و ایلسا همیشه به یاد هم باقی بمانند و با این حال لازلو را می بینیم که در نهایت با ریک دست می دهد و از او تشکر می کند! اگر هم بگوییم که لازلو متوجه این نکته نشده است، باز هم  می توان گفت که در قضیه ای که به او هم مربوط بوده، ریک قهرمان و ایلسا چیزی را از نظر او پنهان نگه داشته اند. دوست داشتم جایی آقایان نظر بدهند تا مشخص شود چند درصد از آنها چنین چیزی را تحمل خواهند کرد. به هر حال همین هم شاید نوعی خیانت باشد...

نکته دوم که برای من مورد سوال بوده و هست (و متوجه شدم که بعضی از منتقدان کازابلانکا هم به آن اشاره کرده اند)، این است که اگر لازلو واقعا یکی از رهبران بزرگ و بسیار مهم در نهضت مقاومت است و آلمانی ها این قدر بی رحم و قانون شکن هستند، چرا لازلو برای خودش آزادانه هر جا می خواهد می رود و آلمانی ها به محض اینکه او را در کازابلانکا می بینند دستگیر نمی کنند؟ مگر غیز از این است که لازلو کاملا در زمینه اقدام بر علیه نازی ها سابقه دارد و و آلمانی ها هم آنطور که در فیلم اشاره می شود ید طولایی در بازداشت و پایمال کردن حقوق افراد بیگناه داشته و مسئولان فرانسه ازاد نیز تحت نفوذ آنها قرار دارند؟

(به علاوه، بعضی از منتقدان کازابلانکا، به یک اشکال و یا اشتباه دیگر در فیلم نیز اشاره کرده اند و آن اینکه بر خلاف آنچه در روایت مستندگونه ابتدای فیلم می شنویم، تعداد کمی از پناهندگان در زمان جنگ جهانی دوم به کازابلانکا رفته اند! طبق گفته این منتقدان، مسیر اصلی فرار از آلمان نازی، بر خلاف آنچه فیلم می گوید، وین، پراگ، پاریس و لندن بوده است.)


چه پر شتاب فرو می ریزند شن های زمان، مگر آن هنگام که در سختی باشیم! (گوژپشت نتردام/1923)
۱۳۹۰/۱۰/۱۱ صبح ۱۱:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, میثم, نیومن, دزیره, Papillon, راتسو ریــزو, مگی گربه, حمید هامون, چارلز کین, بانو, اسکارلت اُهارا, ژان والژان, Classic, دن ویتو کورلئونه, Blanche, هری لایم, سم اسپید, دلشدگان, dered, پینک فلوید
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2426 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #31
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

1- وضو را برای نیایش به درگاه آفریدگار پاک می گیرند نه برای تماشای فیلمهای سرگرم کننده!

2- بله متوجه لب مطلب دون ویتو هم شده بودم و پاسخشان را هم داده ام. هیچ فیلمی را دل نمی سازد که ما هم به آن دلی نگاه کنیم! کارگردان نقش حاشیه ای در فیلم داشته؟ سلمنا! من هم به خاطر همین به اندازه شاهکارهای سینمای مدرن دوستش ندارم. چرا باید برای فیلمی که کارگردان آن تزئینی است بیش از فیلمهایی ارزش قائل بود که از عمق جان کارگردانان هنرمندش جوشیده است؟ وقت خلاقیت سازنده نهایی - به زعم شما - چیزی قابل چشم پوشی بوده و فیلم هر چه دارد از دیالوگهای فیلمنامه و بازیگرانش است ، چگونه قابل قیاس است مثلا با هشت و نیم فلینی یا یک محکوم به مرگ گریخت روبر برسون یا آنی هال وودی آلن؟

3- شاید آدم مکانیکی! و بی احساسی باشم ، اما از کازابلانکا خوشم می آید. منتها از ستایش بیش از حد این فیلم - و بالطبع کم توجهی به شاهکارها -  خوشم نمی آید. بین این دو تا تفاوت هست. سو تفاهم نشود! البته نه اینکه چون کمتر کسی شبح آزادی را دیده و دوست دارد ، ناراحت باشم. خیر! شبح آزادی ارزشش را از خودش دارد نه از تعداد طرفداران! به این نتیجه رسیده ام که بیش از اینکه آدمها در مورد فیلمها قضاوت کنند ، این آثار هنری و شاهکارها هستند که تبدیل به متر و معیار شده اند و تماشاگران را قضاوت می کنند. چیزی که ناراحتم می کند این است که تماشاچیان ، اغلب چه متر و معیارهای الکنی دارند! آیا این خود یکی از دلایل درجا زدن سینمای ایران نیست؟

4- تشبیه گفته های مخالف به تریبون های بدنام هم همان رویکرد صداوسیمایی است! (حرفت مثل عباسیه! مثل مفسرای صداسیماست ، چه فرقی دارد با حرفت دشمن شادکن است ، حنجره استکبار شده ای و ...؟!)

5- اینکه ریک ، سرمایه داری و امریکا را نمایندگی می کند ، چیزی نیست که من یا صدا و سیما در آورده باشیم! یا اینکه اگر صدا و سیما هم ادعا کند پس اشتباه است! این چیزها قراین اش در فیلم وجود دارد. منتها باید نگاه دلی! را کنار گذاشت (یا لااقل برای نگاه عقلی هم در کنارش حقی قائل شد) و با آگاهی فیلم را دید. به هر حال تحلیل نشانه ها و کارکردهایشان چیزی است که از دل بر نمی آید و کار عقل است!

6- اینکه شما دو ثانیه از این فیلم را با هیچ چیز عوض نمی کنید نشان دهنده سلیقه شماست نه ارزش این فیلم! از آن منتقدین شناخته شده هم منظورم مافیای سینمایی نویسی بود که از دیرباز با تشکیل حلقه های نفرت انگیز مرید و مرادی ، شان نقد سینمایی را تا حد طرفداری از تیم های فوتبال تنزل داده اند. از حلقه هیچکاک زدگان دهه  40 و 50 (دوایی و رفقا) و هاکس زدگان دهه 60 (خسرو دهقان و دور و وری ها) بگیر تا همین الان (تارانتینو بازها و فیلمفارسی دوستان) فرق چندانی با هم نداشته اند! کم بوده اند تک ستاره هایی چون کیومرث وجدانی در پیش از انقلاب ، و مجید اسلامی و کامیار محسنین و سعید عقیقی در دوره ی حاضر که واقعا چیزی از سینما و جنبه هنری و زیبایی شناسانه آن درک کنند. معیار (خودآگاه) داشته باشند نه سلیقه (ناخودآگاه).

7- حس زیبایی شناسی چیز خوبی است ، اما اگر معیار زیبایی شناسی نداشته باشیم این حس ، در ادراکات خود به اشتباه می رود! خرافات هم به آدم آرامش می دهد ، کوکائین هم به معتادش انرژی می دهد! و حقیقت انسان را به وحشت می اندازد! هر چیزی که به آدم آرامش و انرژی دهد لزوما خوب نیست! صحبت من این است که آثار هنری اندیشه برانگیز نسبت به فیلمهای سینمایی آرامش دهنده (و اندیشه تعطیل کن!)،  ارجمندترند. حال شما ممکن است با این حرف من موافقت نداشته باشید. این به خودی خود مهم نیست. مهم این است که برای این عدم موافقتتان چه دلیلی دارید. "دو ثانیه اش می ارزه به کل سینمای مدرن" و ... از این قبیل استدلالات استادیومی! در شان این کافه (آنطور که میخواهیمش) نیست.

8- ناراحتی شما از نقد این فیلم (به عنوان رکن رکین کافه و کتاب مقدس آن که بی وضو نمی شود به آن دست زد!) قابل درک است. اما دیدم حالا که کل کافه و عملکردش را داریم نقد می کنیم و سعی در اصلاحش داریم ، حیف است این فیلم نقد نشود! اصلاح رفتار جز با نقد افکار و تابو ها امکان پذیر نیست.


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۱۱ صبح ۱۱:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, نیومن, گرتا, دزیره, راتسو ریــزو, مگی گربه, چارلز کین, بانو, اسکارلت اُهارا, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, Blanche, dered, فورست, زینال بندری
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 508
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 48


تشکرها : 5201
( 6194 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #32
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

بحث جالبی در اینجا شکل گرفته که امیدوارم بتونیم بدون دلگیری از هم و احترام به عقاید دیگران این بحث را پیش ببریم. من در زمان بحث در مورد همشهری کین در سایت حضور نداشتم و شاید کمی برای دفاع از فیلمی که به نظر من جزو یکی از زیباترین فیلم های سینما محسوب شده و هنوز هم میشود ، دیر باشد.

قبل از پرداختن به فیلم کازابلانکا ذکر یک نکته ضروری است و آن اینکه : سروان رنو نکته ای را در مورد فیلم برباد رفته و نژادپرستانه بودن آن مطرح کرد که: این نگرش یک نگرش "دائی جان ناپلئونی" و در شکل مدرنش نگرشی "حسن عباسی" وار است. البته بنده کلا با تفکرات امثال جناب آقای عباسی که همه چیز را با نگاهی بدبینانه و عیبجویانه و توطئه انگارانه می بینند هیچگونه سنخیتی ندارم و معتقدم این نگاه سبب بروز نارسایی های روانی و روحی در فرد می شود و بعد از مدتی این نگاه در زندگی فردی و شخصی او نیز ظاهر می شود و سبب ازهم گسیختگی روابط اجتماعی و شغلی فرد می شود. اما در مورد داستان برباد رفته باید عرض کنم که اگر کتاب خانم مارگارت میچل را بخوانید این تفکر نژادپرستانه در کتاب به شدت مشهود و هویداست. خانم مارگارت میچل در کتاب خود این تفکر را به بیننده القا می کند که سیاه پوستان در زمانی که نزد جنوبی ها بردگی می کردند ، هیچ مشکلی نداشتند و کاملا راضی بودند و در واقع این شمالی ها بودند که با حمله به جنوبی ها و آزاد کردن برده ها و ملغی کردن بردگی ، حق سیاه پوستان را غصب کردند!

برای اینکه به تفکرات خانم میچل در مورد سیاهان پی ببرید چند خطی از کتاب بر باد رفته را برایتان نقل میکنم :

"... بردگان سابق اکنون خداوندان مطلق بودند و به کمک یانکی ها اینک احمق ترین و پست ترین و نادان ترین سیاهان ، پست های مهمی را اشغال کرده بودند.... سیاهانی که وفادار بودند و نسبت به اربابان خود احساس اعتماد وامتنان می کردند نزد آنان ماندند و هرگز خیانت روا نداشتند ... آنان از آزادی این "آشغال های سیاه" رضایت نداشتند ...{برده ها} در روزهای گذشته وقتی مریض می شدند مورد مراقبت شدید اربابان و بانوانشان قرار می گرفتند ، اکنون درمانده و بی پناه بودند و امیدی به ادامه حیات نداشتند...  (بر باد رفته – جلد دوم – ترجمه پرتو اشراق)

شاید ویکتور فلمینگ در فیلم خود نخواسته یا اجازه نداشته این تفکر را به صورت صریح –مانند آنچه در کتاب آمده- مطرح کند ، با وجود این رگه هایی هرچند کمرنگ از نژادپرستی در تار و پود فیلم به چشم می خورد. در صحنه ای از فیلم که اسکارلت و ملانی و اون دختر سیاه پوست (پریسی) در خانه تنها بودند و زایمان ملانی نزدیک شده بود ، پریسی به دروغ گفت که از مامایی چیزهایی می داند . در کتاب می بینیم که اسکارلت وقتی به این دروغ دخترک سیاه پوست پی برد "ناگهان چنان خشمگین شد که دخترک سیاه را زیر کتک گرفت و سیلی های محکمی به صورت سیاهش نواخت" اما در فیلم اثری از این موضوع نمی بینیم.

و اما در مورد کازابلانکا...

میثم عزیز اشاره کرد که علاقه به کازابلانکا دلی است و در واقع منکر محاسن تکنیکی فیلم شد . برای روشن شدن موضوع باید عرض کنم اتفاقا دوست داشتن کازابلانکا فقط به دل ربط ندارد ، بلکه محاسن و برجستگیهای این فیلم است که سبب ماندگاری آن تا به امروز شده است. به چند نمونه اشاره می کنم:

1- فیلمنامه محکم و هوشمندانه : فیلمنامه کازابلانکا بر اساس داستان همه به کافه ریک می روند نوشته مورای برنت و جون آلیسون (البته با جون آلیسون بازیگر نسبتی ندارد) نوشته شده است. فیلمنامه ای هوشمندانه که در آن شخصیت ها و روابط بین آنها به خوبی ساخته و پرورانده شده است. بده بستان های کلامی زیبا و نکته پردازانه و پر از کنایه و استعاره (مخصوصا در کاراکترهای ریک و سروان رنو)، روابط بین شخصیتها که همچون پازلی جاهای خالی را پر می کنند. سیاه و سفید نبودن و در واقع تک بعدی نبودن کاراکترها (اکثر شخصیت های فیلم هم دارای نقطه قوت  هستند و هم نقطه ضعف. بهتر بگویم دارای خصوصیات کامل انسانی هستند؛ همان ضعف ها ، همان تردیدها ، همان احساساتی که در همه انسان ها به چشم می خورد در آنها هم دیده می شود)

ایرادهایی که به فیلمنامه می گیرند ناشی از عدم شناخت دوره ایست که فیلم در آن ساخته شد. یکی از ایرادهایی که از فیلمنامه گرفته می شود اینست که چرا در پایان فیلم ، الزا پیش ریک نماند؟! اینها نمی خواهند درک کنند که الزا یک زن شوهردار بود آنهم همسر آدمی که برای خودش "کسی" بود. آیا در آن صورت همه ما انگ خیانت و بیوفایی به ریک و الزا نمی زدیم؟

2- کارگردانی قوی : به یاد داشته باشیم که مایکل کورتیز همان کارگردانی است که رابین هود ، داج سیتی و فرشتگان آلوده صورت را ساخته و یک سال قبل از ساخت کازابلانکا، فیلم موفق یانکی دودل دندی را کارگردانی کرده بود. یکی از علل موفقیت فیلم ، کارگردانی قوی این کارگردان هوشمند مجاری تبار سینمای هالیوود است.


3- بازیگران: به جرات میتوان گفت که در کمتر فیلمی دیده شده که بازیگران آن فیلم به کاراکترهای خود آنقدر شبیه باشند. از همفری بوگارت (که اصلا خودِ ریک است) گرفته ، تا اینگرید برگمن سوئدی و کنراد وید آلمانی و کلود رینز انگلیسی و پل هنرید اتریشی و سایرین . حتی بازیگران نقش های فرعی نیز همچون پیتر لور و سیدنی گرین استریت و دولی ویلسن در همان مدت کوتاه که در فیلم بودند خوش درخشیدند. 

4- دکوپاژ قوی : اکثر سکانس های فیلم داخل محیطی بسته  (کافه ریک) می گذرد . اما دکوپاژ مناسب همراه با فیلمبرداری قوی آرتور ادیسون (که کازابلانکا جزو آخرین کارهایش محسوب میشد) سبب شده که تماشاگر در هیچ صحنه ای احساس خستگی و دلزدگی نمی کند.

5- موزیک زیبا و ماندگار : در مورد موسیقی این فیلم و ترانه زیبای آن هم که دیگر نیازی به گفتن نیست کاری از ماکس استاینر ، برنده سه تندیس اسکار که تنظیم موسیقی بسیاری از آثار مطرح سینما را برعهده داشت.

6- دوبله : حسنی که فقط نصیب ما ایرانی ها شده . البته من این فیلم را با زبان اصلی هم دیدم و برای من همان شور و شعفی را به دنبال داشت که دیدن نسخه دوبله شده آن . حتی اگر از صدای زیر و تودماغی همفری بوگارت خوشمان نیاید!

و نکته ای در پایان

میثم عزیز

این که فیلمی در طول تاریخ در رده فیلم های برتر قرار گرفته دلیل بر بد بودن آن نیست!

بنده هم مانند سروان رنو فیلم هایی چون کازابلانکا را بر فیلم های ژان لوک گدار و دیوید لینچ و عباس کیارستمی ترجیح می دهم حتی اگر انگ عامی بودن به من بخورد! لااقل خودم را فریب نداده ام . (جمله آخر کلی بود. خدای نکرده به خود نگیرید)


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۰/۱۰/۱۱ عصر ۰۶:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, الیشا, Classic, کاپیتان اسکای, حمید هامون, بانو, اسکارلت اُهارا, دزیره, میثم, ژان والژان, سروان رنو, دن ویتو کورلئونه, Blanche, هری لایم, مگی گربه, راتسو ریــزو, دلشدگان, dered
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9467 تشکر در 61 ارسال )
شماره ارسال: #33
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

[quote='میثم' pid='12450' dateline='1325404467']

ميثم عزيز نوشته اند:

6- اینکه شما دو ثانیه از این فیلم را با هیچ چیز عوض نمی کنید نشان دهنده سلیقه شماست نه ارزش این فیلم! از آن منتقدین شناخته شده هم منظورم مافیای سینمایی نویسی بود که از دیرباز با تشکیل حلقه های نفرت انگیز مرید و مرادی ، شان نقد سینمایی را تا حد طرفداری از تیم های فوتبال تنزل داده اند. از حلقه هیچکاک زدگان دهه  40 و 50 (دوایی و رفقا) و هاکس زدگان دهه 60 (خسرو دهقان و دور و وری ها) بگیر تا همین الان (تارانتینو بازها و فیلمفارسی دوستان) فرق چندانی با هم نداشته اند! کم بوده اند تک ستاره هایی چون کیومرث وجدانی در پیش از انقلاب ، و مجید اسلامی و کامیار محسنین و سعید عقیقی در دوره ی حاضر که واقعا چیزی از سینما و جنبه هنری و زیبایی شناسانه آن درک کنند. معیار (خودآگاه) داشته باشند نه سلیقه (ناخودآگاه).

ميثم عزيز

بحث خوبي است .اما متوجه منظور شما از پسوند رفقا و دورو وري ها و تارانتينو بازها و فيلمفارسي دوستان نشدم. بسيار كلي گفته ايد. اگر پرويز دوايي و يا خسرو دهقان باندهايي داشته اند كه توانسته اند سلائق سينمادوستان اين سرزمين راتااين حد و شدت  به جهات مختلف سوق دهند كاش با ذكر مصداق و جزئيات مي گفتيد. دانستن اين كه چه كساني رهرو اين منتقدان بوده اند حتما قابل توجه است .همانگونه كه قرارگرفتن نام كاميار محسنين در كنار مجيد اسلامي و سعيد عقيقي بهمراه تئوري معيار (خوداگاه ) و سليقه (ناخوداگاه ) بسيار جالب است.

۱۳۹۰/۱۰/۱۱ عصر ۰۶:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, بانو, الیشا, میثم, گرتا, Classic, دن ویتو کورلئونه, Blanche, مگی گربه, dered
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3112
( 2337 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #34
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

کازابلانکا یک عاشقانه ناارام است.

دوستش دارم.همه جوره دوستش دارم. دلی وغیردلی وفیلمی وفیلمنامه ای و..... 

چرا دوستش نداشته باشم؟ مثلا چون ریک سنبل امریکای ازاد است. امریکا را نمی شناسم یا ریک را یا عشق را؟؟...

می گویند(( از غرب می توان به شرق رسید.))دقت کنید که این جمله ای کوتاه است اما فهمش به بلندای تاریخ و عرفان و فلسفه و مذهب و چه وچه است. نه این که من به شرق رسیده باشم نه! من کجا و شرق کجا؟! اما این را مطمئنم که از غرب بیرون امده ام ، رهایش کرده ام.

من سگ اندلسی را ندیده ام، شبح ازادی را ندیده ام، کله پاک کن را ندیده ام و خیلی های دیگر که ندیده ام. بهتر است بگویم نمی خواهم ببینم.هیچ وقت و هیچ جا.مدتهاست که ایسم ها و ایست ها و این چنینی ها را رها کرده ام که اگر چیزی بودند به حال خودشان کاری می کردند.

اری من هم کازابلانکا را با صد تا فیلم فلان کارگردان و بهمان فیلمساز عوض نمی کنم.

وای که چقدر زندگی استعداد داردخوشبختی های بزرگ بیافریند!اگر ادمها این اساسی ترین ذرات سازنده زندگی می گذاشتند.

اشتباه نکنید، من هم معتقدم که ریک درست ترین کار ممکن را در فرستادن الزا انجام داد. اصلا ریک باهوش ترین عاشقی است که من به عمرم دیده ام. مگر نه اینکه هوش قدرت برقراری تعادل بین تضاد هاست.

اگر الزا می ماند، بدون شک بدون شک خیلی زود پشیمان میشد.این را به عنوان کسی که همجنس الزا است همیشه حس کرده ام.

این که فیلم مردانه است یا نه ؟ بستگی به این دارد که فیلم مردانه را چه بدانیم؟ از نظر من فیلمی که غالب زنان به دیدنش تمایلی نداشته باشند چون به موضوعی مورد علاقه اقایان می پردازد،مردانه است. پس با چنین تعریفی ، کازا بلانکا فیلم مردانه ای نیست.زنان هم همانقدر از دیدنش لذت می برند که مردان.

چه خوب است که از دوبله فیلم هم یادی بکنیم که همفری بوگارت با صدای اقای عرفانی ( اگر اشتباه نکنم) و اینگرید برگمن با صدای خانم ناظریان ، بوگارت و برگمنی فوق العاده اند.


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۱۰/۱۲ صبح ۰۹:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, میثم, اسکورپان شیردل, گرتا, زاپاتا, بانو, ژان والژان, Classic, سروان رنو, Blanche, مگی گربه, dered
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2426 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #35
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با تشکر از گرتای گرامی به خاطر نوشته پرمغزشان و ممنون از اسکورپان ، زاپاتا و دزیره که نسبت به نوشته من واکنش نشان دادند.

ذکر چند توضیح کوتاه را ضروری می دانم.

1- گرتای گرامی ، به سوابق مبارزاتی ریک در اتیوپی و اسپانیا اشاره کردید. این موارد هم از ابهامات - زیرکانه و هنرمندانه - فیلم است. اینکه انگیزه او در این موارد هم مشخص نیست. و نمیتوانیم آن را نشانه علاقه ریک به آرمانهای اجتماعی بدانیم. در اینکه الزا تنها زن زندگی ریک بوده هم جای تردید وجود دارد ، این فکری است که دیگران درباره او می کنند و خود ریک هم آن را تایید نمی کند هر چند که رد هم نکرده باشد. اینکه در اسپانیا یا حبشه هم ماجراهایی مشابه کازابلانکا پشت سر گذاشته باشد، محتمل است.

2- اسکورپان عزیز! من هم نگفتم علاقه به کازابلانکا دلی است و "در واقع" منکر ارزشهای هنری و تکنیک سینمایی فیلم نشدم! ای کاش دوباره نوشته هایم را بخوانید! گفتم که این فیلم را دوست دارم اما بهترین و یا جز بهترین ها نمی دانم. در انتها هم به من یادآوری کرده اید که چون این فیلم جز بهترین ها نیست ، لزوما بد هم نیست! ممنون از یادآوری تان ، اما خودم هم دقیقا همین را تا به حال گفته ام. اما بگذارید من هم توصیه ای دوستانه به شما داشته باشم. اینکه در نقد صحبت های شخصی دیگر ، لازم آن است که گفته هایش را کامل و با دقت بخوانید.

3- اسکورپان عزیز! نه من ادعا کرده ام که دوستداران کازابلانکا عامی اند (که اگر اینطور بود خودم هم در این تعریف جای می گرفتم!) نه علاقمندان کیارستمی (که خودم هم جزئشان نیستم) یا بونوئل ، خاص! این برداشتی است که شما کرده اید. تمام سعی و تلاش من در این بحث این است که بگویم ، هر فیلمی شانیت و جایگاه خودش را دارد و آثار سینمایی را مگر با در نظر گرفتن معیارهای زیبایی شناسانه نمی توان فراتر و فروتر از یکدیگر دانست. تقسیم بندی تماشاگران به عام و خاص دقیقا خلط کردن بحث معیار و تنزل آن به سطح سلیقه است.

4- زاپاتای عزیز! جریان نقد سینمایی در ایران سرگذشتی کمدی/تراژیک دارد ، که روایتش بحثی دیگر می طلبد. شاید به زودی بحثی با عنوان آسیب شناسی نقد فیلم در ایران ایجاد کردم. منظورم از باند ، باند گانگستری نبود خدای نکرده! منظورم همین حلقه های مرید و مرادی و سرسپردگی است که از خانقاه های 6 قرن پیش تا دفاتر مجلات سینمایی هم آمد. نامه های عاشقانه پرویز دوایی و خاطره تعریف کردن از سینما رفتن ، البته از سر ذوق و سلیقه بود ، اما ربطی به مفهوم نقد فیلم نداشت. کافی است نقدهای هماهنگ شمیم بهار ، پرویز دوایی و دیگر همکارانشان را نسبت به فیلم خشت و آیینه ابراهیم گلستان در سال 44 را بخوانید و با نقد همین پرویز دوایی و رفقا بر رضا موتوری کیمیایی مقایسه کنید تا به عمق فاجعه ای که بر نقد فیلم ایران رفته پی ببرید.

5- اما در مورد کامیار محسنین ، بگویم که مقالات و نقدهای ارزشمند او را به خصوص در ابتدای دهه 80 در هفته نامه سینما و ماهنامه نقد سینما به خاطر می آورم. بسیار پرمغز و زیبا می نویسد. در معرفی دیوید لینچ و برادران کوئن و مکاتبی چون سو رئالیسم در عرصه مطبوعات از موثرترین ها بود. هر چند این سالها او هم چون مجید اسلامی از عرصه مطبوعات کنار کشیده باشد و بر خلاف اسلامی وبلاگ و تریبونی هم نداشته باشد ، باز هم جایگاه خودش را دارد. معتقدم نقد و تحلیل ، غیر از ریویو نویسی است. ریویو نویس باید پیگیر بنویسد تا بتواند جایگاهی برای خود بیابد. نمونه وطنی اش کامبیز کاهه و حمیدرضا صدر و نمونه خارجی اش راجر ایبرت. اما منتقد چه بسا تنها با یک نقد در تاریخ سینما ماندگار شود. هر چند که پیوسته و پیگیر ننویسد. همانطور که تمام نوشته های کیومرث وجدانی را غیر از مقاله هیچکاک ، هیجان ، سرگیجه و دوربین سوبژکتیو (نقد وجدانی بر پنجره عقبی هیچکاک) کنار بگذاریم ، باز هم با همین یک نوشته استثنایی در تاریخ مطبوعات ایران ماندگار است.

6- فکر کنم برداشتم از سلیقه و معیار را واضح گفته ام. سلیقه به تنهایی همان است که آدم را وا می دارد در دفاع از هر چه که دوست دارد ، به شعر و شاعری و احساسات پراکنی دست بزند ، اما معیار ...! اصلا چرا من بگویم، نقد شمیم بهار بر خشت و آیینه ی ابراهیم گلستان را که با جمله "من این فیلم را دوست ندارم .... این سینما نیست" شروع می شود ، را مقایسه کنید با نقد مجید اسلامی بر این فیلم با عنوان تصویر هنرمند در جوانی (مندرج در کتاب مفاهیم نقد فیلم) تا به فرق سلیقه و معیار پی ببرید!


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۱۲ صبح ۱۰:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, اسکورپان شیردل, زاپاتا, گرتا, بانو, ژان والژان, Classic, پاشنه طلا, دزیره, دن ویتو کورلئونه, مگی گربه, راتسو ریــزو, dered, فورست, زینال بندری
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 24


تشکرها : 977
( 1521 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #36
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

نگران منطقی بودن چیزی در فیلم نباشید. آن قدر سرعت فیلم را زیاد می کنم که کسی به آن توجه نکند.  " مایکل کورتیز "

 

الیزا : ... همون روزی بود که آلمانی ها وارد پاریس شدن.

ریک: روز راحتی برای فراموش کردن نبود.

الیزا: نه.

ریک: همه جزئیاتش رو یادمه. آلمانی ها لباس خاکستری پوشیده بودن، تو آبی.

الیزا: وقتی آلمانی ها اینجا رو ترک کنن دوباره می پوشمش.

 

مدتی بود چندین صفحه ای برای این بخش تایپ کرده بودم ولی فرصت ویرایش اون پیش نیومده بود، مهمتر از اون دنبال یک ورودی خوب می گشتم که بشه بحث رو با اون  شروع کرد. چند سال پیش جمله ای از مایکل کورتیز خونده بودم که کل جمله درست در خاطرم نبود، بعد از کلی زیر و روکردن کتابها و مجله ها بالاخره اون رو در فصلنامه سینمایی فارابی شماره 31 (زمستان 77) پیدا کردم که همین جمله آغازین مطلبه. با پیدا کردن و نوشتن این جمله مجبور شدم چند پاراگراف از مطالبم رو حذف کنم چون فکر می کنم همین یک جمله کلید بسیار مناسبی برای ورود به دنیای مایکل کورتیز و طرز تلقی اون درباره سینماست و جلو بسیاری از زیاده گویی ها رو از من می گیره.

 

 

 

بعضی از فیلم ها جدای از ارزش های سینمایی و تئوریک خودشون در طول سال ها ماندگاری خودشون رو حفظ می کنند و بسیاری از مردم، خواه ایرانی یا غیر ایرانی اون ها رو دوست دارند. انگار یک چیزی درون اون فیلم ها هست که باعث برقراری یک ارتباط عاطفی با مخاطب میشه. بر باد رفته، سینما پارادیزو و ... همین کازابلانکای مورد بحث از این دست فیلم ها هستند که البته بنا به روحیه مخاطب ممکنه فیلم های متفاوتی رو بشه در این گروه جای داد و این کاملا" جدای از مباحث سینمایی و آکادمیک و یا ارزش های هنری و تئوریک و یا تاویل های سیاسی؛ فلسفی ، اجتماعی و غیره است.

درسته که بسیاری از آثاری که در مورد اون ها بحث شد شاید از نظر سینمایی از آثار کارگردانانی چون برسون، اوزو، برگمان، بونوئل، فلینی و ... حرف کمتری برای گفتن داشته باشند اما دلیل بر بد بودن آن ها نیست.( کسی هم این حرف رو نزده )

از فیلم های بد که بگذریم، بین فیلم های سطح بالاتر  بعضی از آثار فقط پرداخت سینمایی کاملی دارند و در نهایت خالق اثر قصد بیان حرف خاصی را ندارد اما به درستی داستانش را تعریف می کند که این به خودی خود چیز کمی نیست. کازابلانکا اثر یکی از حرفه ای های هالیوود است. مایکل کورتیز مهاجری است از اروپای شرقی، کارگردانی که به مانند بیلی وایلدر، الیا کازان و خیلی های دیگر به امریکای آرام! پناه آورد ولی به اندازه دیگر مهاجران هنرمند یا به مفهوم درست تر مولف نبود ولی قطعا" یک تکنیسین ماهر و زبردست در حیطه کاری خود به شمار می رفت. کادربندی، فضا سازی، میزانسن و بازی هایی که از بازیگرانش می گیرد در اکثر فیلم هایش یا حداقل آنهایی را که من دیده ام در حد بسیار بالایی است.( همه بازیگران کازابلانکا، حتی به جز بازیگران نقش های اول، بازیگران نقش های دوم مانند کلود رینز و نقش های فرعی تری مانند گرین استریت و لوره هم درخشانند). کورتیز دیگر مسائل تکنیکی را هم به خوبی می داند و از نظر تکنیکی فرد قابلی است. مایکل کورتیز شاید تئوریسین نباشد که نیست ولی به گواه همین فیلم و دیگر آثاری که پیشنهاد می کنم آنها را ببینید ،( میلدرد پیرس و یانکی دودل دندی ) یک حرفه ای واقعی است.

 فیلمنامه اثر هم از نظر روایی دارای چفت و بست درستی است و طبق اصول فیلمنامه نویسی تمامی شرایط را به خوبی رعایت میکند. فیلمنامه همین که توانسته با توسل به دیالوگ های موجزش از میان این همه کلیشه نخ نما شده به سلامت عبور کند و تمامی این سالیان دراز دوام بیاورد کار سختی انجام داده و این برای فیلمنامه نویسان و کارگردانی که هیچ ادعایی ندارند کار کوچکی نیست. شخصیت های دوست داشتنی فیلم توان ایجاد کشش در مخاطب را دارند و فیلم هرگز خسته کننده نمی شود که شاید مهمترین علتش همان سرعتی است که در جمله ابتدایی به آن اشاره شد.

 

من با این مسائله که مثلا" کارگردان می خواسته نشان دهد که امریکا این خدمت را به جهانیان کرد یا فلان نقش را در جنگ داشته و آن را نقاط ضعف فیلم بدانم به طرز عجیبی مشکل دارم، نه اینکه کازابلانکا اینگونه نیست، نه اتفاقا" هست، خوب هم هست. فیلم اندکی پس از واقعه پرل هاربر و ورود امریکا به جنگ جهانی دوم ساخته می شود و یکی از مقاصد عمده اش نشان دادن فداکاری از نوع امریکاییش برای جهانیان است، اصلا" لازلو به عنوان نماد اروپا یا مقاومت به دست همین امریکایی نجات پیدا می کند، امریکایی که از عشقش می گذرد و خود را به خطر می اندازد تا یهودیانی را که قصد نجات جهان را دارند از چنگال نازی ها برهاند.( نکته بسیار جالب تر یهودی بودن الیزا و لازلوست که این خود جا را برای تاویل های گوناگون و بیشتری باز می کند.)، گرچه هیچ کدام از این حرف ها را با لحنی شعار گونه و گل درشت به خورد تماشاگرش نمی دهد و هر نظریه ای را در قالب درست سینماییش بیان می کند. اما این طرز فکر هرچه که باشد از معایب فیلم نیست. اگر حتی شعار به خوبی و با یک بیان هنرمندانه در دل یک فیلم گنجانده شود این از محاسن اثر است نه معایب آن. گیریم فیلم می خواهد یک دروغ تاریخی را به خورد ما دهد یا مثلا" بر باد رفته نژاد پرستانه است؛ فهرست شیندلر و زندگی زیباست از یهودیان معصومانی می سازند که بیننده آنچنان تحت تاثیر قرار می گیرد که ناگهان برای نجات تمام یهودیان عالم رگ گردنی می شود!!! متاسفانه یا خوشبختانه سینما این قدرت را دارد و مسئولین فرهنگی ما هنوز از این واقعیت غافلند. هر عقیده ای اگر قالب سینمایی درستی داشته باشد آنگاه دیگر نمی توان گفت که با فیلم بدی طرفیم ؛ فقط می توان به طرز تفکر ابلهانه فیلم ساز و فکری که پشت ساخت فیلم بوده شورید و الا در مورد خود فیلم اگر به درستی ساخته شده باشد هیچ حرفی نمی توان زد. لذا به نظر من اگر فیلم ساز حرفی را می زند که از نظر ما یا هر کس دیگری درست نیست اما فیلم واقعا" سینماست چیزی از ارزش اجرایی فیلمساز نمی کاهد و کازابلانکا نیز اینگونه است. خلاف این مثال ها نیز وجود دارد:( چندی پیش فیلمی دیدم به نام اشک های خورشید با بازی بروس ویلیس و مونیکا بلوچی اثر آنتوان فوکوآ خالق اثر موفقی چون روز تمرین درباره نجات گروهی از مردم اگر اشتباه نکنم نیجریه از دست نظامیان کشورشان و عبور دادن آن ها از مرز است، البته پیشنهاد می کنم به هیچ وجه فیلم را نبینید. وای که آمریکایی های این فیلم چقدر مهربان و دوست داشتنی هستند. فیلم آنقدر احمقانه است که اثر معکوس برجا میگذارد. در سینمای خودمان و آثار جنگی یا دفاع مقدس این مشکل به وفور یافت می شود. فیلم ها جدای از شعار زدگی مفرط از ضعف تکنیکی نیز رنج فراوان می برند.)

نکته دیگر اینکه مقایسه کارگردان های غیر همسطح کار درستی نیست، اصلا" مقایسه کارگردان های همسطح هم اشتباه است. هر کارگردانی جهان خود را بنا می کند و  طبق تفکر خود فیلم می سازد گرچه کسی چون مایکل کورتیز فاقد خصوصیات کسی است که صاحب دنیای خاصی باشد و از تئوری مولف فرسنگ ها فاصله دارد. توقع و انتظاری که از امثال بونوئل در هنگام تماشای آثار آنها میرود به هیچ وجه شبیه انتظاری نیست که از امثال کورتیز و رابرت وایز داریم و وارد این بحث شدن آغاز قدم گذاشتن به بیراهه ای است که جلوی لذت بردن از آثاری را می گیرد که در دل نظام هالیوودی یا هر نظام فیلمسازی دیگری با کارگردانان متوسط تر ساخته شده اند. کازابلانکا با توجه به پیشینه و آثار کورتیز کار بسیار قابل قبولی است که صد  البته ضعف هایی نیز دارد. اگر دقت کرده باشید فیلم بیشتر در نظرخواهی که از دوستداران سینما و مردم می شود در رتبه های بالا قرار می گیرد ولی تقریبا" در فهرست هایی که منتقدان جدی تر سینما یا کارگردانان انتخاب می کنند کمتر یافت می شود. کازابلانکا نیاز به مقایسه شدن با هیچ فیلم بزرگی ندارد و به دور از هر مقایسه ای جایگاه خودش را دارد و قطعا" یک اثر هنری بی چون و چرا به مفهوم واقعی کلمه نیست همان طور که کورتیز یک هنرمند بزرگ و صاحب اندیشه نیست اما ...

اما برخی فیلم ها یک ارتباط دلی با مخاطب برقرار می کنند و این هیچ ربطی به بزرگی و کوچکی فیلمساز و خوبی یا متوسطی فیلم ندارد. بسته به روحیه فرد این فیلم ها می توانند طیف متفاوتی داشته باشند. وقتی همه به کافه ریک می روند چرا ما نرویم؟

 

کازابلانکا در روی کاغذ هم اثری است که بیننده را مجذوب می کند حتی اگر یک خلاصه داستان چند خطی باشد. ( امتحان این کار هیچ ضرری ندارد، همین الان یک خلاصه داستان خیلی کوتاه از داستان فیلم بنویسید با هر نثر و ادبیاتی، و ببینید که پی رنگ اولیه داستان چقدر گیراست و چقدر قابلیت تبدیل شدن به یک سینمای قصه گو را دارد.)

 

اما در مورد کامیار محسنین و تائید نوشته های دوست ارجمندم میثم، دوستان اگر به ماهنامه نقد سینما یا مجلات قدیمی تری که نقدهای ایشان در آنها به چاپ رسیده دسترسی ندارند، ماهنامه تجربه که ادامه همان ماهنامه وزین نافه است در حال چاپ بوده و کامیار محسنین به عنوان یکی از منتقدین سینمایی با آن مجله همکاری دارد و انصافا" نقدهای بسیار خوب و مسلطی می نویسد و با آن کامیار محسنینی که قبل ترها در برنامه های تلویزیونی حضور داشت از زمین تا آسمان فرق می کند.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۰/۱۱/۴ عصر ۰۱:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, گرتا, بانو, حمید هامون, دن ویتو کورلئونه, میثم, چارلز کین, ژان والژان, دزیره, الیشا, اسکارلت اُهارا, سروان رنو, dered, فورست
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2426 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #37
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

ممنونم از ريكوي عزيز ، كه در اين روزهاي همچنان سر كافه ، لطف كرده و اين بحث را ادامه داده است.

در اغلب موارد با شما هم راي هستم. من هم معتقدم كه ايدئولوژي اگر سوار بر فيلم نباشد به فيلم آسيب نمي رساند كه در غير اين صورت رزمناو پوتمكين و پيروزي اراده و چه بسيار فيلمهاي بزرگ تاريخ سينما را هم بايد انكار نمود. مخالفت من با فيلم از جهت تجليل هاي بي حد و حصري است كه با اين فيلم مي شود و همينطور قرائت هاي بعضا غلطي كه از اين فيلم مي شود.

در مورد چفت و بست داشتن فيلمنامه هم مي توان با در نظر گرفتن سال ساخت و فيلمهاي همدوره پذيرفت كه خيلي حشو و زوائد فيلمهاي هاليوودي آن دوران را ندارد ، اما در هر حال برخي جاها رفتار شخصيتها با شخصيت پردازي ها همخوان نيست. از همه مهمتر پس از بزنگاه انتخاب الزا در فرودگاه ، الزا به درستي نشان داده كه انساني از جنس ريك است ، انتخاب نهايي اش و لبخند روي چهره اش دست در دست لازلو در آخرين لحظه را تنها مي توان با نگاه تقديرگرايانه و وجه ايدئولوژيك فيلم (اينكه الزا بايد اميددهنده لازلو در راه مبارزه اش بماند) مي شود توجيه كرد. يعني از منطق فيلمنامه اي بيرون ميزند كه من اين را ضعف مي دانم.

و همچنين تشكر ويژه اي از شما دارم بابت معرفي اين نشريه. متاسفانه اين نشريه به شهرستان ما نمي آيد و من اصلا خبر نداشتم كه آقاي محسنين در اين نشريه مي نويسند و الا حتما جوري آن را تهيه مي كردم.

آقاي محسنين كلا روحيه اي انزواجويانه دارند. دو سه سال پيش در كلوب و فيس بوك حضور داشتند اما مدتي است كه كلا تمام راه هاي ارتباطي را بسته. تنها صفحه اي كه از ايشان فعال مي بينم ، اين صفحه است كه در آن به ترجمه اشعار ، شاعران معاصر جهان مي پردازد.

یکی از اشعار زیبایی که ایشان به تازگی با زیبایی و ظرافت ترجمه کرده اند:

غیظ ها

به دور افتاده از از گناه و تقدیس
اینک آنان سکنی می‌گزینند در صمیمیتِ فروتنانهٔ
زندگی روزمره. آنانند
شیری که چکه می‌کند، اتوبوسی که دیر می‌رسد
سوپی که سر می‌رود
قلمی‌که گم می‌شود، جاروبرقی که جارو نمی‌کند
تاکسی که نمی‌آید، رسیدی که پیدا نمی‌شود
هل دادن، تنه زدن، منتظر ماندن
جنونِ کاغذبازی

بدون فریاد کشیدن یا خیره شدن
بدون موهای زبرِ افعی‌گون
با دستانِ محتاطِ روز به روزشان
می‌فرسایند ما را

آنانند شگفتی‌های غریب دنیای مدرن
بی‌چهره و بی‌نقاب
بی‌اسم و بی‌نفس
مارهای هزار سرِ بازدهی که بی‌مهار شده‌اند

دیگر به دنبال حرمت شکنان و پدرکُشان نیستند
آنان قربانیان بیگناه را ترجیح می‌دهند
که هیچ کاری برای بر انگیختنشان نمی‌کنند
به لطفشان روز از دست می‌دهد پهنهٔ هموارش را
عصارهٔ میوه‌های پر آبش را
عطر گل‌هایش را
هوسِ دریای آزادش را
و زمان تبدیل می‌شود
به محنت، و یورشی
علیه زمان.

                                                  سوفیا دِه میو برینر



فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۱/۴ عصر ۰۷:۲۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : راتسو ریــزو, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, گرتا, Papillon, الیشا, dered, زینال بندری
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 24


تشکرها : 977
( 1521 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #38
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با سلام

میثم عزیز ؛ دوستان گرامی

ظاهرا" تنها قسمتی از کافه که در حال حاضر توانایی برقراری دیالوگ و گفتگو بین دوستان رو فراهم کرده همین بخش بازنگری در اسطوره های کلاسیکه. خواهشی که از شما و دیگر دوستان دارم اینه که اگر کسی از دوستان قصد اضافه کردن مطلبی در مورد فیلم کازابلانکا رو نداره برای گرم موندن بحث شاید بهتر باشه فیلم جدیدی معرفی بشه چون تجربه ثابت کرده موندن یک فیلم برای مدتی طولانی و عدم ارائه موضوعات جدید باعث میشه که کم کم اعضا به کلی اون رو فراموش کنند. مثال خیلی خوبش آپاراتخونه آلفردو! که به رغم تلاش فراوان برخی دوستان به کُما رفت...


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۰/۱۱/۷ عصر ۰۷:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, دن ویتو کورلئونه, دزیره, میثم, گرتا, Papillon, ژان والژان, dered
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3112
( 2337 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #39
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

(۱۳۹۰/۱۱/۴ عصر ۰۷:۲۷)میثم نوشته شده:  

. از همه مهمتر پس از بزنگاه انتخاب الزا در فرودگاه ، الزا به درستي نشان داده كه انساني از جنس ريك است ، انتخاب نهايي اش و لبخند روي چهره اش دست در دست لازلو در آخرين لحظه را تنها مي توان با نگاه تقديرگرايانه و وجه ايدئولوژيك فيلم (اينكه الزا بايد اميددهنده لازلو در راه مبارزه اش بماند) مي شود توجيه كرد. يعني از منطق فيلمنامه اي بيرون ميزند كه من اين را ضعف مي دانم.

میثم گرامی ، این جملات تان باعث شد که باز هم به تماشای صحنه های اخر کازابلانکا بنشینم. انچه من دیدم ، الزای مات و مبهوتی بود که فرصتی برای تصمیم و انتخاب نداشت.انتخاب را ریک کرد و اوهم فقط حرف گوش کرد.

ان لبخند روی چهره و دست در دست لازلو ، فقط یک لبخند ماست مالی کننده زن نثار همسرش بود .این که مثلا اوضاع دارد خوب پیش میرود.

با ذکر این نکته که ادعایی در فیلم شناسی و فیلمنامه شناسی و نقد وچه وچه ندارم و فقط نظرم را مطرح کردم.

 


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۱۱/۸ صبح ۰۹:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, گرتا, راتسو ریــزو, Papillon, سروان رنو, ژان والژان, dered, زینال بندری
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2426 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #40
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

بله ریکوی نازنین ، من هم فکر می کنم تنها بحثِ واقعا بحث، همین بحث است!

راستش خود من که این روزها کمی گرفتارتر از همیشه ام ، دوستانی چون شما و دون ویتو و گرتا و هامون هم که کم پیدا شده اند و دیگر انگیزه چندانی برای حضور نمی ماند. این ماجراهای دو سه هفته پیش هم که مزید بر علت!

راستش دوست داشتم موضوع سوم را دوستان انتخاب کنند. الان هم اگر پیشنهادی بدهم ، دوست دارم شما آن را بررسی کرده و در نهایت نظر جمعی اعمال شود.

پیشنهاد من یکی از فیلمهای هیچکاک است. بدنام ، سرگیجه و روانی که نسبت به دیگر فیلمهای او در ایران مطرح تر هستند شاید گزینه های بهتری باشند. به شخصه نسبت به مورد اول و سوم موضع سلبی و نسبت به دومی موضعی ایجابی دارم (البته باید دوباره ببینم شاید تغییر کرده باشد!) ، به نظرم جای بحث و اختلاف نظر بسیار خواهند داشت.

تا نظر دوستان چه باشد؟ از همه دوستان گرامی علی الخصوص شما ریکوی عزیز ، پدرخوانده ، مرد آرام ، مرد سوم و گرتا گاربوی افسانه ای ، خواهشمندم نظر خودشان را درباره موضوع بعدی بگویند.


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۱/۸ صبح ۱۱:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, راتسو ریــزو, Papillon, ژان والژان, dered, زینال بندری
ارسال پاسخ