[-]
جعبه پيام
» <ال سید> موافقم،ولی باید خدارو شکر کنیم که از کیفیت صدای خوبی برای پخش استفاده شده بود
» <ویگو مورتنسن> زیرنویس‌ها استاندارد نبودند. فونت و اندازه اصلا بر اساس معیار نبود که اون هم به دلیل نبود معیار‌های مشخص زیرنویس‌گذاری در ایران هست
» <ال سید> مری پاپینز یکبار هم در سال 93به اینصورت از شبکه نمایش پخش شد و همه آهنگ ها هم مثل پخش دیشب کامل پخش نشد
» <ویگو مورتنسن> چه جالب. این احتمالا اولین بار هست که آهنگ‌ها رو زیرنویس می کنند . در فیلم هندی هم چند مورد دیده بودم. ممنون
» <منصور> دیشب فیلم مری پاپینز از ساعت 1 یا 1/5 شب ! به بعد از شبکه نمایش پخش شد... تمام آوازها و ترانه های فیلم به زبان اصلی و با زیرنویس فارسی پخش شد
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 3.71 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بازنگری در اسطوره های کلاسیک
نویسنده پیام
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2433 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #1
بازنگری در اسطوره های کلاسیک

عنوان بحث به اندازه کافی گویا هست. می خواهیم به تشکیک در انگاره های کلاسیک رسوب شده بپردازیم. طرح پرسش هایی مثل: آیا همشهری کین -هنوز هم- بهترین فیلم تاریخ سینماست؟ آیا پانتئون کلاسیک نشین ها -هاکس و والش و فورد و هیچکاک و مینه لی و ...- هنوز هم ارج سابق خود را در تاریخ سینما دارند؟ آیا کازابلانکا ....؟ (ببخشید اینیکی خطری است! انشاالله به موقعش)

*************************

http://www.up98.org/upload/server1/01/z/lg0jvckigsh4ou7x45xe.jpg

برای شروع ، سراغ اسطوره فیلمهای کلاسیک یعنی همشهری کین می روم و امیدوارم دوستان هم نسبت به این نظر من واکنش نشان دهند. به چند دلیل همشهری کین را دوست ندارم و آن را اثری بیش از حد بها داده شده در تاریخ سینما می دانم:

1- از نظر اخلاقی : این فیلم به قصد ترور شخصیت یکی از مشاهیر آن دوران ساخته شده. تصویری تخت از او به عنوان شخصیتی متفرعن و مالامال از عقده های سرکوب شده و کمبودهای روانی! چنین تصویری از یکی از افراد خودساخته دوران خود که خدمات زیادی به هنر سینما و ادبیات (با حمایت از شخصیت هایی چون چاپلین ، همینگوی و فاکنر) کرده دور از معیارهای اخلاقی است. هر چند قطعا ویلیام راندولف هرست نه شخصیتی معصوم بوده ، نه دوست داشتنی. اما با مقایسه میان او و دستاوردهایش  با دستاوردهای فرصت طلبان معاصر (نظیر تد ترنر) به برجستگی های شخصیت هرست پی می بریم. پیتر باگدانویچ در فیلم میوی گربه (2001) تصویری نسبتا واقعی تر از وی به دست داده.

2- از نظر سینمایی : به نظرم درباره نقش اورسون ولز در این فیلم زیادی اغراق شده است. بسیاری از نوآوری هایی که در تاریخ سینما اولین بارش را به این فیلم نسبت می دهند ، پیش از آن اجرا شده بودند. به عنوان مثال تکنیک عمق میدان پیش تر در فیلم راه طولانی به سوی خانه (جان فورد) به کار رفته بود که از قضا فیلمبردار آن هم گرگ تولند بوده! غیر از آن فیلم ریتم کسل کننده ای دارد و بازی بازیگران (به خصوص اورسون ولز) به خصوص وقتی با دستاوردهای بازیگران نسل اکتورز استدیو مقایسه شود ، به شدت تصنعی و آمیخته با خودشیفتگی و میل به جلوه گری است.

3- از نظر مضمونی : به لحاظ محتوایی این فیلم به شدت عقب مانده است! در شخصیت پردازی کاراکتر اصلی اش کمترین انعطافی دیده نمی شود. هر چند فیلم ادعا می کند که دارد که این شخصیت را از منظرهای متعددی (منظر شخصیتهای مختلف) بررسی می کند ، اما این روایات دقیقا در امتداد هم و در تکمیل همین شخصیت تخت هستند. این فیلم از نسبی گرایی حقیقت که یکی از پذیرفته ترین اصول فکری است سهمی نبرده. این را مقایسه کنید با نگرش مترقی فیلم راشومون (اکوتاگاوا/کوروساوا) که یک واقعه از از منظرهای مختلف روایت کرده و در نهایت شخصیت هایش را ناامید از یافتن حقیقت سرگردان زیر باران رها می کند! همشهری کین هرچند ادعا می کند که راز زندگی کین ناگشوده ماند ، اما با نشان دادن سورتمه و رمزگشایی کلمه رزباد ، به تماشاگرش نتیجه ای کاملا قطعی میدهد که این نشانه معصومیت و کودکی درون کین است! و شخصیت متفرعن و متکبری چون کین هم کودک درونی دارد که اگر از آن خوب مراقبت شود به راه خطا نمی رود!! "فرضیه کودک درون" ابدا از عمق فلسفی برخوردار نیست و روانکاوی جدید هم آن را جدی نمی گیرد ، در عوض دستمایه ای برای تبلیغ رویاها و معصومیت و بلاهت امریکایی است که سینمای هالیوود هم در سالهای متمادی از تبلیغ آن دریغ نداشته است (فارست گامپ یه عنوان مثال)


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۹/۲۶ صبح ۱۰:۳۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : نیومن, دن ویتو کورلئونه, گرتا, جیسون بورن, پایک بیشاپ, هری لایم, مگی گربه, حمید هامون, راتسو ریــزو, بانو, رزا, الیشا, ممل آمریکایی, دزیره, چارلز کین, سروان رنو, واترلو, Classic, ژان والژان, Papillon, الیور, ناتالی وود, دلشدگان, dered, فورست, لمون
هری لایم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۱۸
اعتبار: 35


تشکرها : 278
( 4150 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

 

در مورد ویژگی های شخصیتی, خودشیفتگی و کمال گرایی ارسن ولز , فیلمی ساخته شده به نام من و ارسن ولز (Me and Orson Welles) محصول 2008 به کارگردانی ریچارد لینک لِیتر که تا حدود زیادی ابهام زدا و گویاست . و در کنار تفرعن,  روی کاریزمای شخصیت و خلاقیت بی پایان او نیز تاکید دارد . فیلم دیگری به نام RKO-281 (بنجامین راس - 1999) هم همینطور . عنوان کنایی فیلم به این موضوع اشاره دارد که  همشهری کین را می شود با نگاهی متفاوت, این بار صرفا  به عنوان دویست و هشتاد و یکمین محصول کمپانی آر. کی. اُ تماشا کرد. و مسحور شدگی و تابو سازی را در قبال این فیلم  مورد تردید قرار می دهد . تاثیر همشهری کین از جنبه های گوناگون و با رویکرد های متفاوت (بینامتنی / خارج از متن) بر فیلم های پس از خود قابل بررسی است . مثلا از نظر شیوه نور پردازی و تاکید بر حذف یا محدود کردن طیف خاکستری در تصاویر سیاه و سفید که این خصوصیت بعدا به عنوان یکی از نشانه های اصلی فیلم نوآر تثبیت شد . البته گرایش به سبک بصری اکسپرسیونیستی در هالیوود را نمی توان تماما منبعث از این فیلم دانست . بیگانه ای در طبقه سوم (بوریس اینگستر-1940) و فریادزنان بیدار می شوم (بروس هامبرستن-1941) فیلم هایی هستند که پیش یا همزمان با همشهری کین ساخته شدند و تاثیر پذیری آنها از این فیلم امکان پذیر نبوده اما گرایش اکسپرسیونیستی در آنها مشهود است. درمورد فلشبک هم همین اشتباه تاریخی تکرار شده; تا سالها تصور بر این بود که این تکنیک برای نخستین بار در همشهری کین به کار گرفته شده, درحالی که چنین نیست . اما احتمالا استفاده از ساختار پازل گونه در شیوه روایت سینمایی را برای نخستین بار می شود به این فیلم نسبت داد.

درخصوص بازیگری شاید بهتر باشد در مواجهه با همه بازیگران در همه فیلم ها شیوه واقع گرا مثلا متد اکترز استودیو را مبنا قرار ندهیم . بازیگری ولز در فیلم های تاریخی و اسطوره ای جلوه ای منحصر به فرد دارد . به عنوان مثال در مکبث (1948), شاهزاده روباهان (1949) و جادوی سیاه (1949).  طنین زیبای صدای ولز در پایان خانمی از شانگهای را به یاد بیاوریم . آنجا که ویران و مبهوت  انگار با یک ترن مستقیما از قعر جهنم در ایستگاهی در مرکز سانفرانسیسکو پیاده شده  و با خود زمزمه می کند: "... شاید با گذر زمان او را فراموش کنم شاید هم با این آرزو بمیرم ... " با این حال بازیگری ولز همواره موافقان و مخالفان زیادی داشته است . خود این نکته (مخاطب خنثی نداشتن) بر مهم بودن ارسن ولز صحه می گذارد ; سوای اینکه او را سینماگر قابلی بدانیم یا ندانیم.

عمدۀ خلاقیت ولز اتفاقا در سینما شکوفا نشد چون نظام استودیویی هالیوود حضورش را تاب نیاورد و این کش مکش فرساینده سال ها ادامه داشت. ابتکار و نوآوری ولز در گروه تئاتر مرکوری به بار نشست و همچنین در رادیو به عنوان گوینده, نویسنده, بازیگر و کارگردان. از جمله برنامه های رادیویی او می توان به زندگی های هری لایم اشاره کرد که در سال های 1951 و 1952 پخش می شد و لینک دانلود 52 اپیزود از این مجموعه به تفکیک,  در این سایت موجود است:  archive.org/details/TheLivesOfHarryLime

 ----------------------------------------------------

عکس پایین : چاپلین و ولز در 1947



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   
۱۳۹۰/۹/۲۶ عصر ۰۴:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, حمید هامون, راتسو ریــزو, بانو, اسکارلت اُهارا, گرتا, رزا, الیشا, Papillon, میثم, چارلز کین, سروان رنو, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, الیور, دلشدگان, dered, لمون, دیوید نودلز
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2433 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

هری گرامی ممنونم از حضور شما در این بحث.

انتظار داشتم پنبه زنی از همشهری کین ، خیلی دوستان را به این بحث بکشاند. امیدوارم اشتباه نکرده باشم. هر چند شاید بهتر بود از کازابلانکا شروع می کردم که علاقمندان زیادی در این کافه دارد.

چند نکته که به نظرم می آید :

1- قطعا اورسون ولز اعتماد به نفس بالایی داشته و در یک عبارت اراده معطوف به قدرت بوده! این را از همینکه در 26 سالگی در این فیلم چندین نقش (سناریست ، کارگردان و بازیگر) ایفا کرده می توان فهمید. اما به نظرم در بررسی همشهری کین (یا هر فیلم دیگری) نباید تحت تاثیر نام مولف بود. همان تئوری مرگ مولف در هرمونتیک یا سخن حضرت علی درباره گوینده و سخنش!  همشهری کین قطعا در زمان ساخته شدنش اثری بسیار پیشروتر از زمان خود بوده است (به همین دلیل در امریکا و در آن زمان با استقبال سردی مواجه شد اما یک دهه بعد منتقدین فرانسوی آن را کشف مجدد کردند که اگر مقالات آندره بازن در شناسایی این فیلم نبود الان این فیلم جایگاه امروزش را نداشت) اما پس از این همه سال و گذشتن تاریخ سینما از دوره هایی چون نئورئالیسم ، سینمای مدرن دهه شصت و سینمای پست مدرن دهه های متاخر ، هنوز هم بهترین دانستن همشهری کین ، کم قدر انگاری بخش عمده ای از تاریخ سینماست. کم ارج دانستن بزرگانی چون برگمان ، آنتونیونی ، برسون ، رنه ، فلینی و بونوئل و .... که با خلاقیت های خود مفهوم سینما را وسعت بخشیدند.

2- بازی اغلب بازیگران (به خصوص خود ولز) در این فیلم به خصوص در بخشهایی از فیلم که به سالیان پیری می پردازد با آن گریم های اغراق آمیز ، چندان قابل باور نیست. نه فقط به نسبت استاندارهای سالهای بعد اکتورز استدیو که نسبت به سبک بازیگری برآمده از سنت تئاتر انگلستان نیز عقب مانده و ضعیف به نظر می آید. بازی های درخشان آنتونی هاپکینز و فرانک لانگلا را در نقش نیکسون می توانیم به خاطر آوریم. بی شک بازی اورسون ولز نسبت به زمان خودش خوب ارزیابی شده ، اما صحبت من این است که این جنبه از فیلم گذر زمان را تاب نیاورده. ریتم کسالت بار فیلم با آن دیزالوهای متعددش هم که بماند!

3- مهم ترین ایرادی هم که به نظر من به این فیلم وارد است ، مضمون به شدت عقب مانده ، مطلق گرا و هالیوودی! آن است. سینمای مسلط هالیوود ، متاثر از سیاست های سیاست مدارانش همواره خواسته اند مفهوم سطحی "مساله حل کنی!" را در اذهان مخاطبان جهانی جا بیندازند و خود را حلال مشکلات جهانی قلمداد کنند. اساسا قهرمان پروری به سبک امریکایی و فرمول روایی فیلم کلاسیک هالیوودی (قهرمانی که با اشتیاق/desire به سمت هدفی میرود و در نهایت به آن می رسد) از همین ذهنیت بیرون آمده. همشهری کین هم که می توانست محملی باشد برای یک روایت سیال و غریب و تفکر برانگیز ، در اثر وارد شدن (خودآگاه یا ناخودآگاه) این طرز فکر تماما امریکایی ، به فیلمی مرتجعانه تبدیل شده است که حتی یکی دو ردیف پایین تر قرار دادن آن نسبت به فیلمهای آنتونیونی و برگمان و بونوئل و ... گناه بزرگی است ، چه رسد که بالاتر از اینها قرارش دهیم!

از دوستان هم خواهش می کنم در این بحث شرکت کنند. این بحث را برای دیالوگ شروع کرده ایم نه مونولوگ!


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۹/۲۷ صبح ۱۱:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, الیشا, حمید هامون, بانو, رزا, راتسو ریــزو, گرتا, اسکارلت اُهارا, هری لایم, جیسون بورن, واترلو, ژان والژان, Papillon, دلشدگان, dered, لمون, دیوید نودلز
گرتا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 48
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۲۷
اعتبار: 23


تشکرها : 831
( 823 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با تشکر از میثم به خاطر آغاز این تاپیک جالب، فیلم همشهری کین همانطور که همگی می دانیم فیلمی است که همیشه جزء بهترین فیلم ها طبقه بندی شده و می شود و حتی در لیست های بسیاری از منتقدان و نشریات سینمایی عنوان بهترین فیلم تاریخ! را به خود اختصاص داده است، حالا بحث ما این است که آیا همشهری کین واقعا شایسته چنین جایگاهی هست یا نه؟

البته به هیچ عنوان نمی توان منکر اهمیت این فیلم شد، به هر حال ارسن ولز بعضی از نوآوریهای سینمایی را (که همانطور که دوستان اشاره کردند، پیش از او هم انجام شده بود) در یک کار بزرگ گرد هم آورده است و بر فیلم های پس از خودش نیز بسیار تاثیرگذار بوده است. کاملا مشخص است که فیلم از همان ابتدا با این قصد که فیلم بزرگی شود، ساخته شده است. با توجه به اینکه ارسن ولز 25 ساله در همشهری کین، هم به عنوان بازیگر و هم در مقام کارگردان و تهیه کننده حضور داشت، این فیلم به عنوان شاهکاری از یک نابغه با هیجان زیادی ، مورد ستایش قرار گرفته است.

در مورد تشکیک در جایگاهی که این فیلم در نظرسنجی ها و لیست های منتقدان به دست آورده است، اولین نکته ای که می توان گفت این است که در بین فیلم های دوره زمانی نزدیک به خود همشهری کین (1939 تا 1945) هم فیلم های خوب زیادی هستند که مسلما در میان آنها، این فیلم، بهترین و یا جزو چند فیلم برتر نیست، حال مشخص نیست چطور این فیلم همیشه رده اول تا سوم لیست هایی با عنوان هایی مشابه بهترین فیلم هایی که  تا به حال ساخته شده اند، را در اختیار دارد.

همانطور که میثم گرامی گفت، بزرگترین ایرادی که می توان به فیلم گرفت و همه منتقدان این فیلم به آن اشاره کرده اند، ضعف محتوایی فیلم است، ضعفی که ارسن ولز تلاش کرده با پیچاندن در لایه های بصری و فنی آن را پنهان کند. جدا از اینکه این فیلم از فیلم هایی نیست که معانی عمیقی در خود نهفته داشته باشد و "چرا" در ذهن مخاطب برانگیزد، حداقل می توان گفت که همشهری کین فیلمی نیست که آن را به خاطر داستانش ببینیم. اریک فون استروهایم که اتفاقا خودش مثل ارسن ولز تجربه حضور در یک فیلم در هر سه مقام کارگردان، نویسنده و بازیگر را دارد، در نقدی در مورد ضعف شخصیت پردازی این فیلم نوشت: "به جز غنچه رز، هیچ چیز در فیلم نیست که سبب شود چارلز کین را انسان و قابل فهم بدانیم، در حالی که برای اینکه زیاده خواهی و خودخواهی بی رحمانه کسی را به صورتی قابل فهم نمایش دهیم، باید دلایل بصری برای اینکه چرا او تبدیل به چنین هیولایی شده است، ارائه دهیم."  

به عبارتی دیگر همانطور که جایگاه قدرتمند چارلز کین بسیار دور از دسترس ماست، شخصیت او نیز از ما دور می ماند و نمی توانیم او را درک کنیم. یکی از روزنامه نگاران آمریکایی زمانی در اشاره به این نکته به کنایه نوشت: "وقتی هیچ کس از دوستان و نزدیکان چارلز کین در فیلم، وی را درک نکرده اند، چرا باید انتظار داشته باشیم ارسن ولز او را درک کرده و بشناسد؟!"

داستان فیلم بسیار ساده است و چیز زیادی در آن به شخصیت ها بستگی ندارد، همین ساده بودن داستان سبب می شود که زمان فیلم طولانی به نظر برسد و برای عده ای از بینندگان، خسته کننده باشد.

به علاوه نمی دانیم فیلم تا چه حد منطبق بر زندگی واقعی ویلیام راندولف هرست بوده است و به اعتقاد من، همین شخصیت پردازی ضعیف چارلز فاستر کین حتی می تواند دلیلی باشد بر اینکه تا حدی در واقعی بودن داستان تردید کنیم. در نهایت می توان گفت شباهتی که فیلم همشهری کین به بعضی آثار "کلاسیک شده" و به قول میثم رسوب شده ادبی دارد، این است که باید آن را ببینیم همانگونه که مجبوریم بعضی آثار ادبی را به خاطر معروف و با اهمیت بودن آنها بخوانیم، نه لزوما به این دلیل که از خواندن آنها خیلی لذت می بریم. البته شاید به این شکل مطرح کردن این موضوع تا حدی زیاده روی باشد، ولی حداقل برای عده ای از بینندگان که این چنین است...

از نظر بازیگری، شخصا بازی ارسن ولز را دوست دارم، ولی این را هم قبول دارم که در بعضی قسمت های فیلم، بازی وی اغراق آمیز به نظر می رسد. (مثلا صحنه مصاحبه یک خبرنگار با چارلز کین در اوایل فیلم که در آن بازی ارسن ولز در نشان دادن تکبر کین اغراق آمیز است و به نظر من بیشتر شبیه کسی است که بخواهد ادای چارلز کین متکبر را درآورد تا خود چارلز کین.)

البته با وجود همه این موارد باز هم نمی توان منکر اهمیت این فیلم شد و قصد ما هم این نیست که این فیلم را اثری ضعیف معرفی کنیم، مسلما اگر همشهری کین نادیده گرفته می شد، امروز در نقد جایگاه غیرواقعی فیلم های دیگر، همشهری کین را مثال می زدیم و می گفتیم فیلم خوبی بوده، ولی نادیده گرفته شده و آثار ضعیف تر از آن به شهرت رسیده اند. چیزی که ما اینجا آن را مورد تشکیک قرار می دهیم، اغراق در جایگاه این فیلم است.




چه پر شتاب فرو می ریزند شن های زمان، مگر آن هنگام که در سختی باشیم! (گوژپشت نتردام/1923)
۱۳۹۰/۹/۲۷ عصر ۰۷:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, هری لایم, اسکارلت اُهارا, راتسو ریــزو, مگی گربه, حمید هامون, دزیره, رزا, الیشا, میثم, جیسون بورن, Classic, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, Papillon, الیور, سم اسپید, دلشدگان, dered, فورست, لمون, دیوید نودلز
هری لایم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۱۸
اعتبار: 35


تشکرها : 278
( 4150 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

 

بحث "گوینده و نظرش" را نمی دانم آیا همواره می توان مد نظر داشت یا خیر . چون اشقیای تاریخ هم بعضا در سخنرانی هایشان از انسانیت و خدمت به خلق و ... دم می زدند و با این پیش فرض بسیاری از بیانات آنان را به دلیل محتوای انسانی (!) باید بارها گوش کرد .

گریم و صحنه پردازی اغراق شده در بسیاری از آثار مهم کلاسیک وجود دارد . ( به عنوان مثالی دیگر می توانم به گریم اغراق شده چاپلین در روشنایی های شهر اشاره کنم که همیشه برایم سوال بوده که چرا چاپلین با این همه دقت و نکته سنجی به این مورد بی توجه بوده ) . با این حال با مرور فیلم های کلاسیک می توان به این نتیجه رسید که گریم نامحسوس و طبیعی تر و باور پذیر تر حدودا از اوایل دهه 1940 به مرور بسط یافت . از این نظر همشهری کین هنوز پیرو سنت اغراق آمیز در چهره پردازی بوده . برداشت من این است که گریم پر طمطراق و به معیار امروز کاریکاتوری حتی در فیلم های با حال و هوای رئال پیش از دهه 1940 و حتی اوایل 40  "بد"  تلقی نمی شده . چون چهره پردازی واقع گرا و طبیعی و نامحسوس ,  مستلزم فناوری پیشرفته یا فرایند پیچیده ای نبوده که نتوانند آن را انجام دهند . درست مثل سیاه و سفید/ رنگی بودن یا صامت/ناطق شدن فیلم ها  که این قابلیت ها (رنگی شدن و ناطق شدن) سال ها قبل از فراگیر شدن وجود داشت اما ضرورت آن حس نمی شد . می خواهم به این نتیجه برسم که اساسا رویکرد و تلقی مردم در مواجهه با پدیده سینما متفاوت بود و مردمی که به سینما می رفتند با آداب و رسوم و تشکیلات و برنامه ریزی و ... (درست مثل یک مراسم آئینی و بسیار مهم)  بصورت ناخودآگاه پذیرفته بودند که سینما چنین است . نکته دیگر اینکه تا قبل از دهه 1940 فیلم های رئالیستی با پس زمینه شهری و معاصر درصد کمتری از فیلم ها را تشکیل می دادند . مثلا کمپانی یونیورسال در دهه 30 و همینطور 40 عمده آثاری که تولید کرد در ژانر ترسناک و فانتزی  بودند . یا کمپانی پارامونت روی فیلم های موزیکال تمرکز داشت . بنا بر این گریم اغراق شده نه تنها آسیب محسوب نمی شد بلکه اصلا ضروری به نظر می رسید . رویکرد واقع گرا به سینما در هالیوود پیش از دهه 40 نیز وجود داشت اما موج فیلم نوآر در فراگیر شدن آن تاثیر به سزایی داشت ( از جمله روی گریم و صحنه پردازی باورپذیر تر)

مضمون همشهری کین "قدرت و تنهایی" است که از مضامین ازلی ابدی است و گمان نمی کنم تاریخ مصرف داشته باشد . اما در خصوص طرز پرداخت این مضمون می توان بحث کرد که آیا موفق بوده یا نبوده . مثلا با این سوال که آیا برای وجود یک انسان قدرت طلب و خودخواه الزاما باید ریشه های روان شناختی و جامعه شناختی را مد نظر قرار داد و سیر شکل گیری شخصیت را در فیلم گنجاند یا خیر  . به عنوان مثالی دیگر شخصیت های ده فرمان کیشلوفسکی اغلب کم حرف ,  غمگین ,  یخ کرده و ناموفق در برقراری ارتباط هستند و ما با آنها مواجهیم بدون اینکه به چرایی اش مستقیما در فیلم اشاره شود . این جاست که توجه به عناصر دیگری ضرورت پیدا می کنند . یعنی تماشاگری که بداند کیشلوفسکی چه پیشینه ای داشته و در کجا زیسته و با چه فرهنگی رشد کرده و ارزش های غالب آن فرهنگ چه بوده, با نگاه جامع تری به تماشای این فیلم می نشیند . درخصوص کارگردان های دیگر ازجمله ولز هم همینطور . این جا آن جایی است که تئوری مرگ مولف تمام و کمال جوابگو نیست . چون تماشای یک فیلم بصورت منتزع و در خلأ و بدون درنظرگرفتن خواستگاه های اجتماعی – فرهنگی- تاریخی ,  کار را برای مخاطب دشوار می کند و عملا به درک و دریافت  او آسیب می زند .

درمورد پیچیده بودن یا نبودن ساختار فیلم و ربط آن به ارزش کار نمی دانم که تا چه حد بتوان صریح قضاوت کرد . شما آثار جمالزاده یا کارهای هدایت (غیر از بوف کور و دو سه داستان دیگر) را که می خوانید به نظرتان ساده ,  ابتداعی و پیش پا افتاده می آید اما در صورتی که به یقین برسید که اگر همین آثار نبودند بسیاری از داستان ها و رمان های درجه یک دهه های بعد خلق نمی شدند , آنوقت شاید نوع نگاه تان تغییر کند . درمورد سینما هم همین است . مثلا ساختار پازل گونه که این فیلم (همشهری کین)  به عنوان چارچوب اصلی برای فرم روایی خود درنظر گرفته به ساده ترین شکل ممکن ایجاد شده . اما فیلم های ارزشمند بسیاری تا همین الان از این تمهید استفاده کرده اند و آن را زیباتر و پیراسته تر و جذاب تر به تماشاگر ارائه داده اند . یا درمورد فیلمبرداری "های انگل و لو انگل" (زاویه اُریب دوربین رو به بالا یا رو به پایین ) که در این فیلم و شاهین مالت به شکل گسترده مورد استفاده قرار گرفت هم همینطور (برای نشان دادن و القای اقتدار یا انفعال کاراکتر ها) . در حالی که امروزه این دستاورد ,  دیگر چنان عادی و پیش پا افتاده به نظر می رسد که در هر فیلمی حتی فیلم های تبلیغاتی و درجه پنج هم مورد استفاده قرار می گیرد و کسی حتی 1 ثانیه به این فکر نمی کند که یک انسان روزی این روش را برای نخستین بار مورد استفاده قرار داده .

همه این بحث ها موقعی موضوعیت پیدا می کند که اساسا ساحت سینمای کلاسیک و سیر تاریخ سینما برای ما مهم باشد . در غیر این صورت فیلم های قبل از دهه 90 را در بهترین حالت فقط می شود به زور تحمل کرد .

 

۱۳۹۰/۹/۲۷ عصر ۰۹:۳۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, اسکارلت اُهارا, راتسو ریــزو, مگی گربه, حمید هامون, رزا, الیشا, میثم, بانو, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, Papillon, dered, لمون
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,735
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7496
( 12987 تشکر در 273 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

(۱۳۹۰/۹/۲۷ عصر ۰۹:۳۱)هری لایم نوشته شده:  

... فیلم های قبل از دهه 90 را در بهترین حالت فقط می شود به زور تحمل کرد . 

بله ؟! [تصویر: eek5.gif]

در اینکه همشهری کین فیلم خوبی است شکی نیست اما همانطور که قبلا هم نوشته ام نه اینقدر که در صدر فهرست فیلم های برتر تاریخ سینما قرار بگیره. اگر هم دقت کنید می بینید که معمولا در لیست هایی که مخاطب عادی سینما انتخاب می کنه این فیلم جایی در اون بالا بالاها نداره اما وقتی انتخاب کنندگان,  دست اندرکاران رده بالای سینما مثل کارگردان ها باشند معمولا اونا این فیلم رو خیلی بالا قرار می دن. انگار چیزی در فیلم هست که اونو برای کارگردان ها بسیار ویژه می کنه.

بازی اورسن ولز با اینکه در بعضی جاها تصنعی است اما باز جذاب و گیراست. جوزف کاتن رو هم که من همیشه قبول دارم :lovve: در مورد گریم ها به نظر من در فیلم سیاه و سفید زیاد به چشم نمی آد و مشکل ساز نیست ( حتی اون گریم عجیبی که ارسن ولز رو پیرتر کرده ) . روی هم رفته به نظر من همشهری کین در فهرست صد فیلم برتر تاریخ باید بین جایگاه 50 تا 60 قرار بگیره و همین جایگاه هم براش بد نیست. shakkk!

روش روایت داستانی فلش بک در یه جاهایی جذاب و در جاهای خاصی از فیلم سردرگم کننده است ( مخصوصا برای یک بیننده عادی که اولین بار فیلم رو می بینه و من اینو در افراد مختلف دیده ام ) . مساله دیگه ای که من باهاش مشکل دارم اینه که صدای فیلم ( آهنگ متن و صحبت بازیگران ) در فیلم زیاد هست و حسابی اعصاب آدم رو خرد می کنه ! فیلم خیلی شلوغ و تند است !


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۹/۲۷ عصر ۱۰:۲۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : راتسو ریــزو, هری لایم, اسکارلت اُهارا, مگی گربه, حمید هامون, دزیره, رزا, الیشا, گرتا, بانو, Classic, میثم, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, Papillon, dered, لمون
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3112
( 2339 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

سر راندلف هرست ، سلطان مطبوعات امریکا در سالهای دور . عزیز کرده ی پول و ثروت. با هوسهایی گاه ، چنان هوسهای پسر بچه ای لوس و ناز پرورده. میگویند گاه سفارش بستنی با شکل صورت میکی رونی میداده است یا  نصفه شب ، کتابدار کتابخانه را برای در یافت اطلاعاتی از مثلا معماری بیزانس بیدار می کرده است.ادمی باسری پرشور ورویاهایی عظیم که همه را به یمن معدن طلایش تحقق بخشید الا رویای شیرین رئیس جمهور شدن.

همشهری کین ، فیلم ساخته شده بدست ارسن ولز جوان .

این چنین جوان و این چنین جسور .نتیجه اش شده است فیلمی که شاید اگر کمتر از این هم می ساخت ، برای او کارنامه قابل قبولی به حساب می امد.مسلما ویژگی های فردی ارسن ولز در ساختن و نشان دادن شخصیت چارلز فاستر کین تاثیر داشته است. حتی اگر در این ویژگی ها اغراق هم شده باشد ، باز هم نمی توان ان را نادیده گرفت.

فیلم به نوعی زندگی ارسن ولز را تحت تاثیر خود قراد داد. راندلف هرست پیر که جوانی خود را در ان می دید و با ان دنیای عظیم مطبو عاتی اش ، سالها راز های دیگران را فاش کرده بود ، از بر ملا شدن حقایق زندگی خودش وحشت داشت . هنوز هم می توانست با یک تلفن، دنیایی را زیر و رو کند .

می گویند سینمایی ها از ترس رنجاندن وی، از روی پرده اوردن همشهری کین خودداری کردند و مدتها هرست و ولز را به جدال بایکدیگر کشاندند.

شاید اگر هرست می دانست که از تمام زندگی شگفت انگیزش ،همین فیلم ساخته شده بدست ارسن ولز باقی خواهد ماند ، رویه ی دیگری را پیش می گرفت.

این که از این فیلم تابویی ساخته شده ، شاید فقط به خاطر جایگاهی است که در رتبه بندی بدان اختصاص یافته.وگرنه بدون در نظر گرفتن ان رتبه ،همه خوب بودن فیلم را قبول دارند.این که عده ای هم بر تابو بودن ان تردید دارند هم چیز غریبی نیست. اصولا چه چیز است که نتوان در ان تردید کرد .مهم این است که چه تعدادی و بر چه پایه و اساسی بران تردید می کنند.

اما رز باد و سفیدی برف، .....چه چیزی از این واقعی تر که هر انسانی را رزبادگونه ای هست و چه بسیارند انانیکه هر روز بیشتر از دیروز با دست خویش ان را به اتش می افکنند!!

این که گریم ولز برای نشان دادن پیری کین ، اغراق امیز است ، شاید درست باشد اما به نظرم توانسته است انجماد روحی وی را نشان دهد.

و در اخر،، جایی خواندم که ارسن ولز گفته ( نقل به مضمون) دو دسته کمر مرا شکستند یکی امریکاییها ( هرست و دارو دسته اش) و دیگری ایرانی ها!! ( منظورش مهدی بوشهری همسر اشرف پهلوی بوده که به هنگام کیا وبیایش قصد سرمایه گذاری در فیلم سازی داشته اما بازی در اورده ونم پس نداده).

عکس ضمیمه: سر راندلف هرست

 



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۹/۲۸ صبح ۰۸:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, گرتا, نیومن, مگی گربه, میثم, رزا, بانو, حمید هامون, هری لایم, اسکارلت اُهارا, ممل آمریکایی, جیسون بورن, Classic, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, Papillon, الیور, سروان رنو, راتسو ریــزو, دلشدگان, dered, لمون
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2433 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با تشکر از دوستان گرامی که از این بحث استقبال نمودند. جای خالی دوستان دیگری هم در این بحث احساس می شود.

هری گرامی! صحبت از گوینده و سخنش نمودید ، ارزیابی سخن فارغ از گوینده اش حداقل فایده اش این است که ارزیاب را از افتادن به غلو و تقصیر برحذر میدارد. اینکه یک شقی صحبت از خدمت به خلق بکند نباید باعث شود که در ارزش "خدمت به خلق" شک کنیم. به این می ماند که ما به خاطر اینکه دولتی ستمگر داعیه حقوق بشر (یا هر چیز دیگر) دارد ، حقوق بشر (یا آن مساله مورد ادعا) را کم ارج تلقی کنیم. از سوی دیگر اگر از فرد بزرگی نیز سخنی کم مایه نقل شود باید مورد نقد قرار بگیرد و صرف بزرگی آن فرد نباید توجیهی برای پذیرش دربست آن سخن باشد.

حالا ماجرای اورسون ولز است و اثرش همشهری کین. اینکه ولز در زندگی هنری اش بسیار خلاق و روشنفکر بوده یک مساله است و اینکه آیا این خلاقیت و روشنفکری در این اثر به خصوص به بهترین شکل نمود کرده یا خیر مساله ای دیگر (به شخصه بهترین اثرش را نشانی از شر میدانم هرچند گفته میشود آن فیلمی نیست که خودش میخواسته بسازد). به نظرم موثر را باید از اثر شناخت و نه بالعکس. قرائت اثر از روی موثر قرائتی تحریف شده و ناقص است. درست است که مثلا خواندن کتاب با آخرین نفس هایم ( دانستن پیشینه تربیت مسیحی بونوئل و برخواستنش از یک خانواده بورژوا ، جهان بینی او و سیر تطور اندیشه های فلسفی و سیاسی و هنری او در طول زندگی اش) می تواند به درک بهتر ما از آثار لوئیس بونوئل کمک کند ، اما تک تک فیلمهای او فارغ از این مسائل فرامتنی جایگاه خودشان را در نقدهای سینمایی نویسها و تاریخ سینما پیدا کرده اند.

ولز این تم "همیشه تازه" را با پرداختی سطحی (ربط دادن به عقده های فروخورده دوران کودکی و فرضیه بچه گانه کودک درون) به هدر داده است ، در صورتی که این فیلم جا داشت به نقد اساسی سیستمی که موجب بر آمدن چنین شخصیتهایی می شود بپردازد؛ اما چه کنیم که چاقو دسته خویش را نمی برد! نمونه فوق العاده پرداخت هنرمندانه تم "قدرت و تنهایی" را می توان در فیلمهای الکساندر سوکوروف دید و تفاوت یک ذهن فلسفی و عمیق روس با یک ذهن خلاق و تیز اما سطحی امریکایی را به وضوح مشاهده کرد.


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۹/۲۸ عصر ۰۴:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, بانو, حمید هامون, گرتا, همشهری_میثاق, دزیره, هری لایم, جیسون بورن, راتسو ریــزو, ژان والژان, مگی گربه, دن ویتو کورلئونه, الیشا, Papillon, dered
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 24


تشکرها : 977
( 1521 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #9
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

قبل از هر چیز موضع خودم رو در قبال همشهری کین عرض می کنم؛ متاسفانه این فیلم در میان آثار مورد علاقه بنده قرار نداره ( حداقل اینکه در میان آثار ولز بعد از آمبرسون های باشکوه و نشانی از شر در رتبه سوم اهمیته که البته این نظر شخصی بنده است ). فیلم گاهی اوقات واقعا" خسته کننده شده و سبک مستندگونه ای که فیلم در برخی دقایق به خود میگیرد مورد علاقه بنده نیست. فیلم با آنکه در زمان اوج سینمای کلاسیک ساخته شده بیشتر یک فیلم تجربه گرا ( در فرم و نوع روایت ) است و با قواعد سینمای داستانگوی کلاسیک تفاوت دارد، شاید یکی از دلایل عدم استقبال مردم و منتقدان در زمان اکران فیلم همین موضوع بوده باشد. شخصیت چارلز فاستر کین هم از همان ابتدا فاقد آن جذابیتی است که بیننده را ترغیب به شنیدن و دیدن داستان زندگی او بکند. برخی ضعف های فیلم نامه ای که دوستان هم اشاره هایی به آن داشتند سعی شده به کمک تکنیک مثال زدنی فیلمبردار یا تدوینگر معجزه گرش در کنار کارگردانی فیلم حل شود. به عنوان مثال یکی از ایرادهای منتقدان در آن زمان به فیلم این بود که در روایت للاند درباره ازدواج اول کین و گفتگوهای سر میز صبحانه، در حالی که للاند آنجا حضور ندارد چگونه از جزئیات آن هم باخبر است؟ اما غنای تکنیکی بالای فیلم باعث می شود که ایرادهای فیلم نامه آنچنان به چشم نیاید.

درباره بازی غلوآمیز ارسن ولز به نظر خود من، ولز در فیلم هایی که خودش کارگردانی آنها را بر عهده داشته، بازی و حتی در بعضی مواقع گریم اغراق آمیزی دارد که شاید ریشه در تئاتر و اجراهای او در برادوی دارد اما وقتی در فیلم های دیگران بازی می کند بازی به شدت کنترل شده ای دارد و آن بازی متکبرانه دیگر به چشم نمی خورد؛ از این دست ایراد ها بسیار است اما ...

 

اما چه بنده همشهری کین رو دوست داشته باشم و چه دوست نداشته باشم چیزی از اهمیت اون کم نمیکنه و مهمترین دلایل اون به کارگیری تکنیک بالا در ساخت فیلم، رعایت جزئیات، انتخاب نما و کادر بندی و زاویه قرار گرفتن دوربین و دیگر مسائل تکنیکی است. در باره نما به نمای همشهری کین بارها و بارها بحث شده و مطالب فراوانی به رشته تحریر درآمده که خوشبختانه بسیاری از آن ها به فارسی ترجمه شده و دیگر نیازی به تکرار آن ها نیست. اصلا" قصد دفاع از مضمون فیلمی که مورد علاقه ام نیست رو ندارم فقط چند نکته در مورد تکنیک فیلمبرداری و استفاده از عمق میدان ( چون دوستان اشاراتی داشتند ) عرض می کنم.

با نگاهی به عوامل فیلم لیستی از بزرگان هالیوود خودنمایی می کنند: گرگ تولند فیلمبردار ؛ رابرت وایز تدوینگر ؛ برنارد هرمان موسیقی فیلم و بازیگران بسیار قوی برآمده از تئاتر و ...

همکاری همه این عوامل با یک کارگردان جوان خود موهبتی است که کمتر کارگردانی در اولین فیلمش از آن برخوردار می شود.

اما در مورد گرگ تولند و بحث به وجود آمده در مورد عمق میدان؛ لیست آثار فیلمبرداری شده توسط تولند برای هر فیلمبردار دیگری غبطه برانگیز است. اینجا به فیلم های بعد از همشهری کین کاری نداریم اما تولند قبل از شاهکارش با ولز، فیلم های شاخص زیر را فیلمبرداری کرده است:

اینترمتسو: یک داستان عاشقانه با بازی اینگرید برگمنبلندی های بادگیر شاهکار فراموش نشدنی وایلر در 1939 که برای همین فیلم موفق به دریافت اسکار نیز شد – خوشه های خشم و سفر طولانی به خانه از آثار جان فورد – همزمان با همشهری کین فیلمبرداری روباهان کوچک و ... بسیاری فیلم های موفق دیگر.

تولند قبل از همشهری کین از تکنیک عمق میدان نه تنها در سفر طولانی به خانه استفاده کرده بود بلکه در آثاری چون بلندی های بادگیر و خوشه های خشم نیز سعی کرد عمق میدان را به کار بندد. اما عمق میدان در هیچ یک از فیلم های اشاره شده هنوز کامل نشده و با همشهری کین بود که این تکنیک به اوج کمال خود رسید. شاید یکی از دلایلی که دوستان سفر طولانی به خانه را با همشهری کین مقایسه کرده اند استفاده از فیلم های موسوم به fine grain  بود که ضمن حفظ عمق میدان از دانه دار شدن تصاویر جلوگیری می کرد است.

( fine grain  فیلم خامی است که در امولسیون آن ذرات بسیار ریز نقره وجود دارد )

البته تکنیک وضوح در عمق میدان خیلی پیشتر از گرگ تولند در فیلم های ژان رنوار قابل مشاهده است. رنوار در اکثر فیلم هایش از شب در چهارراه ها در 1932 ، مادام بواری 1934، تونی 1935، جنایت آقای لانژ 1935 تا مارسیز 1937 و ... از این تکنیک بهترین استفاده را کرده است، البته به گواه کتاب هایی تاریخی که به چاپ رسیده جیمز وانگ هو هم در 1933 از این تکنیک استفاده کرده.

اما عمق میدان استفاده شده در همشهری کین با فیلم های رنوار و کارهای قبلی گرگ تولند متفاوت است و نسبت به آن ها پیشرفت قابل ملاحظه ای دارد. در واقع ثمره همه تجربه های قبلی به اضافه سبک وضوح تصویر در هنگام حرکت تولندpan focus /همه کانونی: نمایی که در آن تمام اجزای تصویر از چپ تا راست و از جلو تا عقب کانونی اند. چنین نمایی عمق میدان زیادی دارد و بدون نیاز به حرکت دوربین، دید نسبتا" کاملی از منطقه ای وسیع را ارائه می کند ) در کلیه فیلم هایی که تا قبل از این فیلم انجام داده بود در همشهری کین خود را نشان داد. حتی برای همشهری کین از فیلم های بسیار حساسی استفاده شد تا آن وضوح مورد نظر به دست بیاید، به اضافه اینکه برای این فیلم دکورهایی با سقف پارچه ای تدارک دیده شد تا نور مورد نظر تولند و ولز فراهم گردد در حالی که اکثر فیلم های آن زمان در دکورهای بدون سقف ساخته می شدند.

جسارتا" عرض کنم که از عمق میدان به این دلیل استفاده می شود تا کارگردان نیاز کمتری به مونتاژ داشته باشد و بتواند چند اتفاق با معانی متفاوت را در یک نمای طولانی بدون قطع نشان دهد، در حالی که همه اتفاقات برای تماشاگر به درستی قابل رویت بوده و از وضوح کامل برخوردار باشند.

 


معانی داخل پرانتز از کتاب the complete film dictionary نوشته آیرا کینگزبرگ، ترجمه رحیم قاسمیان


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۰/۹/۲۸ عصر ۰۸:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : همشهری_میثاق, بانو, دزیره, گرتا, هری لایم, اسکارلت اُهارا, ممل آمریکایی, رزا, جیسون بورن, حمید هامون, میثم, Classic, مگی گربه, دن ویتو کورلئونه, الیشا, ژان والژان, Papillon, الیور, سروان رنو, دلشدگان, dered, فورست, لمون
همشهری_میثاق آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 71
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۶/۱۵
اعتبار: 8


تشکرها : 295
( 391 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #10
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

mmmm:

با تشکّر فراوان از همه ی دوستان:میثم،هری لایم،گرتا،سروان رنو،دزیره،راتسو ریزو ی عزیز که بالاخره راجع به این فیلم بحثی به راه انداختند.من والّا چند وقت بود نیومده بودم کافه،این شد که همین الان این مطالب رو دیدم و مطالعه کردم که خیلی استفاده کردم و به نظرم دیگه جایی برای گفتن حرفی جدید باقی نمیمونه،چون مشاا... همه به تمام جوانب بحث پرداختند و خود من هم چیزهای زیادی یاد گرفتم.واقعاً ممنون.

ولی فکر میکنم با توجّه به اینکه اسم این محفل "کافه کلاسیک" هست و همشهری کین هم شاید شاخص ترین فیلم کلاسیک،این اتّفاق باید کمی زودتر می افتاد:cheshmak:...

بنده ماه ها قبل تاپیکی در قسمت "بازیگران و فیلمسازان" ایجاد کرده بودم که استقبال کمرنگی داشت.خیلی خوشحال میشم اگه ادامه بحث به تاپیکی که بنده حقیر تحت عنوان "اورسون ولز و سینما" ایجاد کردم انتقال پیدا کنه یا اینکه بالاخره اونجا رو هم دریابید:D.

اینم آدرسش:http://cafeclassic3.ir/thread-371-post-9...ml#pid9728

http://cafeclassic3.ir/attachment.php?aid=2305


زندگی کوتاه است و فانی،امّا هنر طولانی و ماندگار...
سقراط
۱۳۹۰/۹/۲۸ عصر ۰۹:۲۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, دزیره, گرتا, هری لایم, اسکارلت اُهارا, ممل آمریکایی, رزا, حمید هامون, Classic, میثم, راتسو ریــزو, ژان والژان, مگی گربه, الیشا, Papillon, سروان رنو, dered, لمون
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2433 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #11
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

از همه دوستان ،  گرتا ، هري ، ريكو ، ميثاق ، سروان و دزيره گرامي به خاطر نوشته هاي ارزشمندشان تشكر مي كنم.

اما جاي خالي برخي دوستان بدجور توي ذوق ميزند!

http://cafeclassic3.ir/uploads/avatars/avatar_651.jpghttp://www.fotolode.com/images/parandeh/godfather3.gifhttp://cafeclassic3.ir/uploads/avatars//avatar_8.jpghttp://cafeclassic3.ir/uploads/avatars/avatar_583.jpghttp://cafeclassic3.ir/uploads/avatars/avatar_83.jpghttp://cafeclassic3.ir/uploads/avatars//avatar_44.gif


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۹/۲۹ عصر ۰۵:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : راتسو ریــزو, گرتا, اسکارلت اُهارا, رزا, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, مگی گربه, حمید هامون, الیشا, بانو, Papillon, نیومن, dered
دن ویتو کورلئونه آفلاین
استاد
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10587 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #12
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

سلام دوستان !

فکر می کنم بیش از 13 سال از آخرین باری که همشهری کین رو دیدم میگذره ... راستش من این فیلم رو خیلی دوست دارم و کلا احساس من در گذر این سال ها نسبت به این ساخته اورسن ولز چندان تغییری نکرده و اگر هم کرده باشه رو به افزایش یافتن احترام من به اونه ...

خوب در مورد ارزش های فنی فیلم و اینکه در چه مواردی به راستی موجب تغییرات در سینمای پس از خودش شده یا نه دوستان نوشته های زیبایی رو بیان کردن ... اما من این فیلم رو بیشتر از قبل دوست دارم چون موضوع مورد بحثش چیزی فوق العاده است ... (( حدیث تنهایی ابدی ، وقتی ظاهرا همواره در میان جمع باشی ... ))

و فیلم به این موضوع خوب می پردازه و البته هر کدوم از ما در جریان زندگی هر چه جلوتر میریم متاسفانه بیشتر و بیشتر این واقعیت رو حس می کنیم و تازه شتابش با این وضعیت پیش روی زندگی های اجتماعی که خانواده ها و اشخاص هم تحت تاثیرش هستند ، هر دم بیشتر و بیشتر میشه ...

به نظرم فیلم در تصویر کردن تنهایی یک مرد موفقه ... تنهایی درونی که ظاهرا هیچکس قادر به دیدن و احساس کردنش نیست به جز خود او ...

یادم میاد از حضور شبح وار چارلز فاستر کین در ان خانه مجلل و وسیع و پر از انواع و اقسام وسایل ، حسی خاص در من بوجود میومد ... ظاهرا هیچگاه او متعلق به آن فضا نبود و اشتباها او را به آنجا برده بودند ... ظاهرا بخش بزرگی از وجود او در ان هنگام که در کودکی با رزبادش بر روی برف ها بازی میکرد و دیگران برایش جدایی از آنجا و کودکیش را رقم میزدند ، در زیر همان برف ها جا مانده بود ... بخشی دور افتاده و به جا مانده از زندگیش که هیچ چیز در بعدها نتوانست جایگزینش شود ... یعنی حس خوشایند دوران کودکی و معصومیت تکرارنشدنی آن...

همین برای دوست داشتن این فیلم از سوی من کافیه ...

و البته بر این باورم که فیلم هایی به همین اندازه خوب و حتی بهتر اصلا کم نیستند ... و چه بسا برای خود من به عنوان یک سلیقه کاملا شخصی و حسی ، گزینه های بسیار یوجود داشته باشند  که تا مدتها نگذارند همشهری کین دوست داشتنی عنوان حتی (( محبوبترین فیلم من )) را از آن خودش کند ...

اما خوب هنر همین است ... زندگی همین است ... وجه هایی مختلف و گوناگون ...

و البته من خودم معتقدم چه خوب است خودمان را به چیزی زنجیر نکنیم ! و گذر کنیم از سرزمین های بدون مرز و راه های بدون نقشه و هزاران فیلم ندیده و توسط منتقدان و کارشناسان اهل فن قضاوت نشده ! ( هر چند آنقدر زمان زندگی کوتاه است که قبل از وقت گذاشتن برای دیدن فیلمی حتما باید قبلش کمی تا قسمتی بدانم ! )

ممنون از میثم عزیز بابت ایجاد این تاپیک فوق العاده ! و البته هر چه زودتر باید به فکر تشکیل هیئت منصفه ای برای این تاپیک بود ! احساس میکنم در دل بحث های اینجا طوفان هایی در راهند ! دوستانی که از طوفان می ترسند لطفا از خانه امن و گرم خود خارج نشوند و یا اگر خارج شدند حتما چتر همراه داشته باشند ! من که خودم همواره از خیس شدن با باران سرد لذت برده ام ! این حس خوب به حتی مریض شدن پس از آن ، می ارزد !

همراه شوید دوست داران باران !

یا حق ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۹۰/۱۰/۴ عصر ۰۲:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, حمید هامون, الیشا, مگی گربه, میثم, بانو, ژان والژان, Papillon, ممل آمریکایی, نیومن, بهزاد ستوده, دزیره, الیور, راتسو ریــزو, رزا, dered, لمون, آر.پی.مک مورفی
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2433 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #13
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با سلام خدمت همه دوستان ، به خصوص دون ویتوی نازنین که با حضور خود و این نوشته احساسی جذاب، این بحث را زینت بخشید. در میان نوشته هایی که به همشهری کین می پرداختند، در کنار نگاه فنی ، مضمونی و تاریخی، یک نگاه احساسی هم لازم بود که ابعاد این بحث را گسترش دهد.

از دوستان عزیزی هم که هنوز در این بحث ننوشته اند - و می دانیم که در این باره نگاه های متفاوت و حرفهای نویی دارند - خواهش می کنم ، اگر قابل می دانند ، حتما در این بحث حضور پیدا کنند.

****

در هر حال در صورت نیامدن دوستان به این بحث مجبوریم طی یکی دو روز آینده ، این بحث را ورق بزنیم و صفحه سفید تازه ای با موضوعی تازه برای نوشتن جلوی خودمان باز کنیم.

از آنجایی که من دوست ندارم - مثل همه شما - که شخصی از بالا برای من "تا اطلاع ثانوی" و اینکه "چه ننویسیم و چه بنویسیم" تعیین کند، همانگونه هم خوب است که خودم در این بحثی که خود شروع کننده اش بوده ام ، راهبری نکنم! من فقط آغازگرش بودم اما ادامه دهنده اش باید همه باشند. دلیل اصلی به پایان رسیدن بحثهای پرظرفیت کافه در مراحل اولیه همین "اتکا به فرد آغازگر بحث" بوده است. خوب است موضوع بعدی را با توافق جمعی مشخص کنیم.

حقیقتش را بخواهید خود من قصد داشتم موضوع بعدی را "جایگاه هیچکاک در تاریخ سینما" پیشنهاد دهم ، اما حالا کمی دچار تردیدم. اینکه شاید بهتر باشد بحث درباره فیلمسازان را پس از بحث درباره فیلمها شروع کنیم. چون بحث درباره فیلمسازی چون هیچکاک یا هر کس دیگر مستلزم بررسی یک دستاورد چند دهه ای و چندین فیلم مطرح است و خیلی بیشتر از یک فیلم می توان درباره اش صحبت کرد و هنوز به توافقی نرسید!

ایده آل ذهنی من برای این بحث این بوده و هست که در نهایت به این موضوع برسیم که "چقدر از سینمای کلاسیک هنوز هم زنده است؟" و اینکه در دوره معاصر با این پیچیدگی هایش - که در گونه های هنری اش هم بازتاب پیدا می کند - چقدر هنوز می توانیم امیدوار به زنده شدن ستاره های آن دوران (دوره رجعت!!) باشیم. اگر این ستایش هایی که از سینمای کلاسیک می کنیم ریشه در "ناامیدی ناخوداگاه" ما از رجعت است ، بهتر نیست که این یاس را خودآگاه کرده و از شر این عقده خلاص شویم؟!!

به هر حال این ایده آل من بود ، اما من هم مانند هر آدم واقع گرای دیگری نباید انتظار داشته باشم که عین ، تابع ذهن من شود.  پس خوب است که ادامه بحث را نه فقط در خود پاسخ ها که در پرسش ها هم تابع خرد جمعی دوستان کنیم.

خوب دوستان! در این باره نظرتان چیست؟ اصلا این حرفهایی که زده ام درست است یا نه؟ اگر اشتباه می کنم با دلیل بگویید ، اگر هم فکر می کنید درست است باز هم با دلیل! برای پرداختن به هیچکاک زود است یا به موقع؟ خلاصه در هر صورت بگویید : موضوع بعدی چه باشد؟


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۵ عصر ۱۲:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, دن ویتو کورلئونه, گرتا, بانو, حمید هامون, راتسو ریــزو, مگی گربه, رزا, dered, فورست, لمون
گرتا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 48
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۲۷
اعتبار: 23


تشکرها : 831
( 823 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #14
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با تشکر از میثم عزیز، به نظر من، اگر همانطور که پیشنهاد کردید، در ابتدا فیلم به فیلم بحث را ادامه دهیم بهتر است. چون بحث در مورد یک فیلمساز، اولا خیلی کلی است و در نتیجه  بحث پراکنده تری خواهیم داشت  و دوم اینکه چنین بحثی اشراف کامل بر کل آثار و فعالیت های فیلمساز مورد بحث را می طلبد و طبیعتا در بحث به این شکل افراد کمتری حضور پیدا خواهند کرد.

فکر کنم اگر همانطور که گفته شد، اول در مورد فیلم ها صحبت کنیم تا پس از آن بتوانیم به جمع بندی در مورد فیلمسازها برسیم بهتر باشد. روال منطقی بحث هم به نظر می رسد باید به همین شکل باشد. به علاوه، وقتی در مورد یک فیلم صحبت می کنیم موضوع بحث روشن تر و جزئی تر است و طبیعتا پاسخ ها نیز دقیق تر و حساب شده تر خواهد بود. مثلا می توانیم بعد از اینکه در مورد چند اثر شاخص هیچکاک صحبت کردیم، به یک جمع بندی در مورد هیچکاک برسیم.

البته امیدوارم سایر دوستان و بزرگان کافه نیز نظرشان را در این خصوص، بگویند.


چه پر شتاب فرو می ریزند شن های زمان، مگر آن هنگام که در سختی باشیم! (گوژپشت نتردام/1923)
۱۳۹۰/۱۰/۵ عصر ۰۴:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, میثم, حمید هامون, الیشا, راتسو ریــزو, اسکارلت اُهارا, Papillon, مگی گربه, دن ویتو کورلئونه, رزا, سروان رنو, دزیره, سم اسپید, dered, لمون
مگی گربه آفلاین
مشتری شبهای کافه
*

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹
اعتبار: 46


تشکرها : 8633
( 2171 تشکر در 26 ارسال )
شماره ارسال: #15
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با سپاس فراوان از میثم عزیز و گرامی بابت این تاپیک فوق العاده. همان طور جناب همشهری_میثاق اشاره کردند، دوستان خوبمان در اینجا نظرات بسیار ارزشمند و آموزنده ای در خصوص همشهری کین نوشتند که مطالعه آنها بسیار لذت بخش بود.

به هر حال همشری کین فیلم مطرحی است که باید دید! و البته از آن دسته فیلم ها یست که بیشتر از آن که به لحاظ شخصیت پردازی تاثیرگذار باشند ، به دلیل موقیت تاریخی مهم تر اند. هرچند که همشهری کین در زمان خود نیز با شکست سختی در گیشه مواجه شد.

در خصوص بازیگری متفرعنانه اورسن ولز  در همشهری کین (با در نظر گرفتن گویندگی درخور توجه زنده یاد ایرج ناظریان در نسخه دوبله به فارسی) ، با آن که در بعض جاها ایجاد دافعه می کند  ، برای این نقش قابل  قبول است. ولی به پای بازی اش در تابستان گرم و طولانی 1958 (مارتین ریت ) و نقش های کوتاه و خاطره انگیزاش در مرد سوم 1949 ( کارول رید ) و مردی برای تمام فصول 1966 ( فرد زینه مان ) همچنین حضور پر هیبتش در دیگر ساخته اش نشانی از شر (در ایران: ضربه شیطان) نمی رسد.

علاوه بر فیلمبرداری و عمق میدان معروف اش از قابلیت های فیلم می توان به فیلمنامه هرمن ج. منکه ویتس ( تنها برنده اسکار فیلم ) و به ویژه از طراحی صحنه فیلم کار پری فرگوسن که گویا بیش از 110 دکور برای فیلم تهیه کرده است.... و بازی کوتاه و بیادماندنی اگنس مورهد در نقش مادر مری کین که به نوعی آینده فرزندش را رقم می زند، اشاره کرد.

یاد می آید اولین بار که فیلم را دیدم تیتراژ و سکانس آغازین فیلم که زندگینامه چارلز فاسترکین از برنامه تلوزیونی پخش می شود با ادغام تصاویر مستند، برایم جذاب بود. همین طور دانه های برف آن اسباب بازی بلورین که با منظره برفی واقعی یکی می شد، حس خوشایندی داشت.

همشهری کین در فهرست انتخاب های کلیشه ای منتقدین، عنوان بهترین فیلم را یدک می کشد که نیت اصلی دیدن بسیاری است و ازین رو به هیچ وجه توفیق منِ مخاطب را برنمی انگیزد ولی نمی توان ارزش فیلم به عنوان یکی از آثار شاخص سینمای کلاسیک، کتمان کرد. سکانس های بی شمار کسل کننده و پر تکلف و شخصیت های فرعی متعدد و... حتی کشف راز غنچه رُز هم چندان کمکی به حس مخاطب نمی کند.

امروزه همشهری کین برای من بیشتر شبه آلبوم عکس های سیاه وسفید قدیمی با کنتراست های چشم نواز است  و البته تصویر های مردی به نام چارلز فاسترکین که زیاد دوستش نداشتم. فیلم مهمی که که زیاد هم ضرورتی برای تماشای چندباره اش نیست و در فهرست فیلم های محبوبم نیز جایی ندارد.

حالا که در اینجا بحث از سینمای ولز شده، شاید بد نباشد نظر اینگمار برگمان را نیز درباره اورسن واز بدانیم.

اینگمار برگمان : " .. به عقیده من ولز موجودی ست قلابی که بیش از حد دست بالا گرفته شده. توخالی ست. جالب نیست. همشهری کین او همیشه در راس فهرست بهترین فیلم های تاریخ سینما قرار دارد، ولی من مطلقاً نمی فهمم چرا. مثلاً بازی ها را در این فیلم در نظر بگیرید. وحشتناک است. ولز در نقش مرد ثروتمند و پر قدرتی که قرار است ویلیام  رادولف هرست باشد، ماسک بر چهره راه می رود، ولی در همه حال می شود خط تقکیک بین ماسک و صورت او را تشخیص داد. وحشتناک! نه، فیلم بدی است که مرا تا سر حد مرگ کسل می کند....از بازی های ولز خوشم نمی آید. در هالیوود دو گروه هنرپیشه هست: بازیگر و شخصیت. تقسیم بندی خیلی کارآیی است. ولز به عنوان شخصیت، بدیل ندارد.  ولی در نقش اوتللو ؟ خوش ندارم که بگویم در این باره حتی چه فکر می کنم. قابل چاپ نیست.! " ( ماهنامه فیلم - شماره 374 )


تنها سلاح من در این دنیای به شدت مسلح، دیوانگی است - جبران خلیل جبران
۱۳۹۰/۱۰/۶ صبح ۰۲:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, پاشنه طلا, نیومن, میثم, رزا, راتسو ریــزو, حمید هامون, گرتا, الیشا, سروان رنو, دزیره, بانو, همشهری_میثاق, هری لایم, دلشدگان, dered, فورست
دن ویتو کورلئونه آفلاین
استاد
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10587 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #16
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

(۱۳۹۰/۱۰/۵ عصر ۱۲:۰۳)میثم نوشته شده:  

حقیقتش را بخواهید خود من قصد داشتم موضوع بعدی را "جایگاه هیچکاک در تاریخ سینما" پیشنهاد دهم ، اما حالا کمی دچار تردیدم. اینکه شاید بهتر باشد بحث درباره فیلمسازان را پس از بحث درباره فیلمها شروع کنیم. چون بحث درباره فیلمسازی چون هیچکاک یا هر کس دیگر مستلزم بررسی یک دستاورد چند دهه ای و چندین فیلم مطرح است و خیلی بیشتر از یک فیلم می توان درباره اش صحبت کرد و هنوز به توافقی نرسید!

ایده آل ذهنی من برای این بحث این بوده و هست که در نهایت به این موضوع برسیم که "چقدر از سینمای کلاسیک هنوز هم زنده است؟" و اینکه در دوره معاصر با این پیچیدگی هایش - که در گونه های هنری اش هم بازتاب پیدا می کند - چقدر هنوز می توانیم امیدوار به زنده شدن ستاره های آن دوران (دوره رجعت!!) باشیم. اگر این ستایش هایی که از سینمای کلاسیک می کنیم ریشه در "ناامیدی ناخوداگاه" ما از رجعت است ، بهتر نیست که این یاس را خودآگاه کرده و از شر این عقده خلاص شویم؟!!

به هر حال این ایده آل من بود ، اما من هم مانند هر آدم واقع گرای دیگری نباید انتظار داشته باشم که عین ، تابع ذهن من شود.  پس خوب است که ادامه بحث را نه فقط در خود پاسخ ها که در پرسش ها هم تابع خرد جمعی دوستان کنیم.

خوب دوستان! در این باره نظرتان چیست؟ اصلا این حرفهایی که زده ام درست است یا نه؟ اگر اشتباه می کنم با دلیل بگویید ، اگر هم فکر می کنید درست است باز هم با دلیل! برای پرداختن به هیچکاک زود است یا به موقع؟ خلاصه در هر صورت بگویید : موضوع بعدی چه باشد؟

سلام بر فیلسوف کافه علامه میثم کبیر !

بابا با صراحت بگو بیایید پنبه (( سرگیجه )) هیچکاک رو بزنیم و همه رو خلاص کن دیگه ! هم کاری از هیچکاکه و هم شونه به شونه (( همشهری کین )) سالیان سال اون بالا بالاهای جدول بهترین های جماعت جا خوش کرده !

خداییش چکیده دیالوگ شما این نبود میثم عزیز ؟! دوستانی که مثل من این برداشت رو داشتن دستاشون بالا !

یا حق ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۹۰/۱۰/۶ صبح ۱۱:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, راتسو ریــزو, گرتا, الیشا, dered, آر.پی.مک مورفی
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2433 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #17
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

دون کورلئونه عزیز! چرا فلسفه را شرمنده می کنی با این حرف؟! من علامه فیلسوف باشم لابد معنای علم و فلسفه دگرگون شده! له و لورده مان نکن برادر ، مراعات بی جنبگی مرا هم بکن! این تعارف ها را می کنی ما جدی میگیریم زود مغرور میشویم ها! گفته باشم! یک وقت دیدی از همان موضع غرور کاذب "تا اطلاع ثانوی" صادر کردیم!

راستش ویتوی عزیز ، منظورم این نبود. هر چند من از هیچکاک هیچ خوشم نمی آید اما فیلم سرگیجه او را بسیار دوست دارم. اگر موضوع فیلم سرگیجه انتخاب شود ، احتمالا در مقام مدافع ظاهر خواهم شد!

یک چیزی بگویم بخندی؟! من بین روزهای هفته از شنبه خیلی بدم می آید ، همیشه بدترین اتفاقات زندگی ام شنبه ها افتاده! از هیچکاک هم بدم می آید. اما چند وقت پیش متوجه شدم که روز به دنیا آمدن من شنبه بوده (اولین اتفاق بد زندگی یعنی ورود به زندگی!) و مصادف است با 13 اوت (روز تولد هیچکاک!) ، جدا که تقدیر و تصادف هم چیز غریبی است! خدا رحمت کند بونوئل کبیر را! می گفت اگر پنتیوس پیلاتس یک دست آفتابه لگن کنار دستش می گذاشت کل مسیر تاریخ عوض شده بود!


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۱۲:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دن ویتو کورلئونه, گرتا, الیشا, dered
دن ویتو کورلئونه آفلاین
استاد
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10587 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #18
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک
اما دوست من قرار نیست همه فیلم هایی که اینجا بررسی میشن نمایانگر دیدگاه های ثابت ما باشند !
این خودش از زیبایی های تاپیکی که شما کلنگ احداثش رو به زمین زدین !
من خودم مطمئنم و البته برایم جالبه که ببینم برخی از فیلم هایی که در طول زمان ارج و قرب زیادی دیدن هنوز که هنوزه میتونن مقام خودشون رو حفظ کنن و به قول مرحوم ملاقلی پور (( هنوز کار کنن ! ))
و یکی از این فیلمها فیلمیست که اسم نمی برم و شما هم ندیدینش ! فیلمی مهجوره که اسمش با حرف (( ک )) شروع میشه و اگر اشتباه نکنم شباهت زیادی به اسم یک شهر دور افتاده در آفریقا داشته ...!
موافق نیستی ؟

من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۱۲:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, راتسو ریــزو, گرتا, الیشا, مگی گربه, dered, آر.پی.مک مورفی
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2433 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #19
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

موافقم بزرگوار!

برای من فیلم بل دوژور بونوئل چنین فیلمی است. هر بار که دیدمش برایم تازه شده و جنبه هایی از این فیلم برایم برجسته تر. و همینطور آخرین تانگو در پاریس (برتولوچی) و تنها دو بار زندگی می کنیم (بهزادی).

خدا رحمت کند حاج رسول را ، سفر به چزابه و نسل سوخته اش را تا سرحد مرگ! دوست دارم.


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۱۲:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دن ویتو کورلئونه, مگی گربه, راتسو ریــزو, گرتا, الیشا, dered
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 24


تشکرها : 977
( 1521 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #20
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

دن ویتوی عزیز، میثم بزرگوار

دست من بدجوری برای سرگیجه و هیچکاک بالاست، پس زنگو بزنید که منتظریم ...

یادی از مرحوم ملاقلی پور کردید، خدا رحمتش کنه. مزرعه پدری هم شاهکاری بود که قدر نیافت.


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۰/۱۰/۶ عصر ۰۱:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, دن ویتو کورلئونه, گرتا, الیشا, دلشدگان, dered, دیوید نودلز
ارسال پاسخ