[-]
جعبه پيام
» <منصور> دیشب فیلم مری پاپینز از ساعت 1 یا 1/5 شب ! به بعد از شبکه نمایش پخش شد... تمام آوازها و ترانه های فیلم به زبان اصلی و با زیرنویس فارسی پخش شد
» <Classic> کلیپ جدید تقدیم به دوستداران فیلم های کلاسیک http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...6#pid35256
» <ویگو مورتنسن> خوش آمدید منصور عزیز
» <سروان رنو> درود بر منصور ... به خانه قدیمی خود خوش آمدید ... [تصویر: happy_new_year1.gif]
» <منصور> پس از مدتها اول از همه سال نو را به دوستان قدیمی خودم در کافه کلاسیک تبریک و تحنیت میگویم و بعد اینکه خوشحالم که در کنار شما هستم
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 5 رای - 4.2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان
نویسنده پیام
مگی گربه آفلاین
مشتری شبهای کافه
*

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹
اعتبار: 46


تشکرها : 8633
( 2171 تشکر در 26 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان

داریوش مهرجویی کارگردان نام آور و مهم سینمای ایران، کسی که پیچیده ترین مفاهیم فلسفی را با زبانی ساده در قالب ملودرام هایی هولناک که بیانگر رنج تنهایی و فلسفه فردانیت بشر است، به نمایش گذاشت.

هنرمندی که در پیوند دادن سینما و ادبیات ، در سینمای ایران سهم بزرگی دارد: گاو ( بر اساس داستان عزاداران بیل اثر غلام حسین ساعدی ) آقای هالو ( بر اساس نمایشنامه ای به همین نام از علی نصیریان ) پستچی ( براساس نمایشنامه وویتسک اثر گئورگ بوخنردایره مینا (بر اساس داستان آشغالدونی اثر غلام حسین ساعدیهامون ( با نگاهی به رمان هرتسوک اثر سائول بلو ) سارا ( بر اساس نمایشنامه خانه عروسک اثر هنریک ایبسن ) پری ( بر اساس داستان فرانی و زویی اثر جروم . دیوید سلینجر ) لیلا ( بر اساس داستانی به همین نام از مهناز انصاریان ) درخت گلابی ( بر اساس داستانی به همین نام از گلی ترقیمهمان مامان ( بر اساس داستانی به همین نام از هوشنگ مرادی کرمانی )

کارگردانی که بازیگران مهمی را به سینمای ایران معرفی کرد، بازیگران کم تجربه و اغلباً جوانی که شاه نقش های پیچیده و ماندگار فیلم های او را بازی کردند: خسرو شکیبایی ، بیتا فرهی ، نیکی کریمی ، علی مصفا ، لیلا حاتمی ، گلشیفته فراهانی ، یاسمین ملک نصر و ....

و همچنین همکاری مستمر با استاد عزت الله انتظامی بعد از فیلم گاو و بازی گرفتن از او در چندین نقش مکمل ماندگار در آثار بعدی.

هنرمندی که با وجود همه بی مهری هایی که به فیلم هایش شد، همچنان فعال و سرزنده است و مسیر فیمساری اش را می پیماید: دایره مینا بعد از رفع توقیف،نمایش محدودی در کشاکش انقلاب 57 داشت، حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق (1359) توقیف و مهجور ماند و در سال 63 با عنوان مدرسه ای که می رفتیم اکران خاموشی داشت، توقیف هفت ساله بانو ، واکنش تند منتقدین به فیلم بمانی (1380) و از همه اسفناک تر بلایی که بر سر سنتوری آوردند..... و البته رسوایی برنامه سینما ماوراء در پخش هامون با سانسورهای شدید که اعتراض وسیع "هامون بازها" را موجب شد.

گاو ( 1348 ):   من مش حسن نیستم ، من گاو مش حسنم ... مش حسن به داد گاوت برس

این فیلم مهم تاریخ سینمای ایران که به همراه آرامش در حضور دیگران ( ناصر تقوایی ) و قیصر ( مسعود کیمایی ) هر سه در سال 1348، موج نوی سینمای ایران را تشکیل دادند.

فیلم گاو همچنان دیدنی است ، به ویژه سکانس مسخ شدن مش حسن ( عزت الله انتظامی ) و یونجه خوردنش در آغل.

 سکانسی که اهالی دهکده اقدام به خارج کردن مش حسن از ده می کنند.

آقای هالو ( 1349 ):  سلام عرض میکنم مهری خانم!

سکانسی که فتح الله قهوه چی ( عزت الله انتظامی ) هویّت مهری ( فخری خوروش ) را برای هالو ( علی نصیریان ) فاش می کند و گویی دنیا بر سر آقای هالو خراب می شود و پس از درگیری نا موفق اش با آن راننده کامیون قلچماق ( عنایت بخشی ) آش و لاش به دیار خویش باز می گردد

هالو : سفر چیز خوبی است، انسان را پخته می کند.

دایره مینا ( 1353 ):   زین دایره مینا خونین جگرم ای دل

سکانس آشنایی علی ( سعید کنگرانی ) با زهرا ( فروزان )

  

علی در فضای شلوغ  بیمارستان در یکی از اتاق ها پرستاری به نام زهرا را از پشت در شیشه ای مشبک نگاه می کند. زهرا را که متوجه حضور علی شده،با لوندی ترانه زمزمه می کند: یه روز شادی یه روز غم ، یه روز زیاد و یه روز کم، خدای ما کریمه .... 

سکانس ملاقات علی با سامری دلال خون ( عزت الله انتظامی ) برای قاچاق خون آلوده معتادان و حاشیه نشینان شهر. 

 

سکانس آخر و گذر بی تفاوت علی از مرگ پدر اش ( اسماعیل محمدی ).و کتک خوردنش از آقا اسماعیل ( علی نصیریان ).

اجاره نشین ها ( 1365 ):

یک فیلم کمدی به معنی واقعی کلمه با کلی شخصیت های دوست داشتنی. فیلمی که زمان قدرت عبور از آن را ندارد و بعد از گذشت این همه سال هنوز جذاب و دیدنی است. 

سکانسی که عباس آقا سوپر گوشت ( عزت الله انتظامی ) با کلنگ به جان قندی ( اکبر عبدی ) می افتد و قندی خود را پشت سر مادر عباس آقا ( نادره ) پنهان می کند؛ و بعد از پیدا کردن چنین سپر بلای عزیزی، شروع می کند به رجز خوانی برای عباس آقا.

سکانس ضیافت آشتی کنان همسایه ها به همراه اُس مهدی ( فردوس کاویانی ) و کارگران ساختمان.

و خیلی دیگر از سکانس های محشر این فیلم خاطره انگیز. 

هامون ( 1368 ):  منم آری منم که از اینگونه تلخ می گریم / که اینک زایش من از پس دردی چهل ساله

امان از دست این هامون و وسوسه هایش!. مگر می شود سکانس ویژهای از این فیلم کالت انتخاب کرد. سکانس های جذاب و ماندگاری که به صورت فلاش بک در فلاش بک از ذهن آشفته حمید هامون ( بهترین شخصیت تاریخ سینمای ایران برای همیشه ) روایت می شود و از تماشای چندباره فیلم مانند خواندن چندباره بوف کورِ صادق هدایت ، هر بار چیز جدیدی را کشف می کنیم و هرگز از آن سیر نمی شویم. 

سکانس فحش دادن حمید ( خسرو شکیبایی ) مقابل آینه .

سکانس کتابفروشی

مهشید : راستی کتابات رو آوردم. این "دمیان" معرکه بود. "کودکی و نوجوانی" تولستوی رو واست اُوردم بخونی.

حمید هامون : "فرانی و زویی" این یه چیزیه پر از درد و راز و رمز و عشق ...حالا اگه می خوایی مُخ اِت به کار بی اُفته اینو بخون.

مهشید: ... " آسیا در برابر غرب"

هامون: و حالا اگه می خوای یه خورده بسوزی اینو بخون.

مهشید : آخ... "ابراهیم در آتش"

حمید هامون : مرا تو بی سببی نیستی / به را ستی صلت کدام قصیده ای  ای غزل؟

سکانس تلخ و تکان دهنده وادع هامون با مادربزرگ ( آنیک شفرازیان )

هامون : ببینم نماز واینا می خونن ؟

ننه حجت : واله من که چیزی ندیدم. همش میگن چرا همیشه شبه؟ چرا روز نمیشه؟ یه دفه برگشتن به من گفتن خدا چی چیه؟ بهشت و جهنم چی چیه؟ کجا هست ؟

هامون : حا لا می فهمی  مادر که چه قدر گول خوردی ؟ توهم مثل منی دیگه به هیچی ایمون نداری

مادربزرگ : آی آی آی قلبت شکسته. تنها موندی. دیگه غمخوار نداری؟

سکانس مطب عجیب و غریب دکتر سماواتی ( جلال مقدم ) .

هامون : من مرتب شلنک تخته می ندازم ولی به هیچ جا نمی رسم. دارم فرو میرم...  ما آویخته ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپک زده خودمونو.

مهشید : فکر می کردم هر کاری از زیر قلموی من میاد بیرون یه واقعه مهم تاریخیه.ولی حالا هیچی معنا نداره جلوی این همه مُرده ،.....از هامون خوشم اومد از خل بازی هاش از شوق و ذوق بچه گونش از کنجکاوی هاش از حرفاش از معلوماتش .باعث شد من پوست بندازم. خیلی چیزارو فهمیدم.

دکتر سماواتی : این خاصیت مردای ایرونیه ، یک عمر زور گفتن و زور شنفتن. عادت کردن.

سکانس بگومگوی حمید و مهشید ( بیتا فرهی ) در خانه جدیدشان در میان آن همه ریخت و پاش وسایل، کتاب های هامون و بوم های نقاشی مهشید.

مهشید : نه نه، من دیگه شر و ورهای تورو گوش نمی کنم. در باب وصل و یگانگی و استحاله در دیگری و با معبود یکی شدن و این مزخرفات . تو عملا نشون دادی یه آدم دیگه ای هستی. حرف و عملت 180 درجه باهم فرق داره یه ذره به فکر منو این بچه ات نیستی. سرتو کردی تو اون کتابهای لعنتی می خوایی همه خفه خون بگیرن.

حمید هامون : اگه اونی باشم که تو می خوای پس دیگه من من نیستم. یعنی من خودم نیستم.

مهشید : من من من اه...

حمید هامون : تو واقعا خودتی؟ تو آدم دو سال پیشی؟ تو یعنی اصلا عوض نشدی؟

مهشید : نه عوض نشدم . تو رو دیگه دوست ندارم.

حمید هامون : یعنی همه اون زمزمه ها ، زندگیا ، عشق ها ، همه دروغ بود؟

سکانس اقدام به قتل مهشید

هامون : یک دو سه چهار، دور بزن هفت هشت نه، دور بزن حالا در رو واز کن چراغ رو روشن کن حالابیا دم پنجره، بیا بیا ........ لاکردار، اگه بدونی هنوز چه قدر دوستت دارم

سکانس معروف سیلی خوردن مهشید از حمید.

سکانس اداره و کابوس هامون که در آن تقوی ( امرالله صابری ) را در هیئت یک سامورایی می بیند.

تقوی (رئیس اداره): دست از این بدویت تاریخی کپک زده ات بردار بدبخت! ببین کره کجا داره میره؟ اندونزی کجا داره میره؟ تایوان کجا داره میره؟

حمید هامون : کجا داره میره؟ آخه به کجا رسیده؟ عین یه مشت سوسک و مورچه دارن تو مرداب تکنیک دست و پا می زنن واسه راحت لم دادن... معنویت چی شد بدبخت؟ به سر عشق چی اومد؟

سکانس معروف دادگاه

هامون : ترسو،ترسو، احمق، جراتش رو نداری، مگه دیگه چی مونده؟بزن برو...بذار مهشید عصبانی شه بذار دبیری عصبانی شه بذار دشمنات عصبانی شن.

هامون : این زن سهم منه ، حق منه ، عشق منه ، من طلاق نمی دم. 

 سکانسی که مهشید با تفرعن فرزندش علی را از حمید جدا می کند در حالی که هامون می خواهد دوچرخه پسرش را تعمیر کند.

 

سکانس های تقلای هامون برای یافتن مرید اش علی عابدینی در اوج نیاز و آشفتگی.

حمید هامون : ای علی عابدینی، ای بچه محل صمیمی، استاد من، آقای من چرا باز غیبت زد؟......وقتی پیدات شد و برگشتی خونه مونس ات تنهایی بود و انتظار. آخ که چه زجری تو کشیدی علی جون. تو همون تنهای هات بود که رسیدی به لائوتسه، به بودات، به علی و حلاجت، به حافظت.

سکانسی که مهشید خانه را به شوی لباس تبدیل کرده

مهشید : اُملیه؟ دهاتیه؟ حیف این همه زحمت که برای این آدمای بدسلیقه کشیدم.

سکانس گفتگوی هامون با پسرخاله اش دکتر فره وشی در بین بیماران نامتعادل.

دکتر فره وشی خطاب به حمید: اینا با این یارو عظیمی بساز بنداز، رابطه غیر افلاطونی دارن الاغ ! کی میخوای بفهمی؟ مادره این مرتیکه عظیمی رو واسه شوهر آینده مهشید کاندید کرده.

هامون: کی؟؟؟ مهشیدِ من؟؟!!

بیمار  : "آزمودم عقل دور اندیش را / بعد از این دیوانه سازم خویش را" آقای دکتر!.

هامون بعد از ای گفتگو به هم می ریزد، به دیوار تکه داده و می گرید. نوایی به گوش می رسد:

پروردمت به ناز تا بنشینمت به پای / آخر چرا به خاک سیه می نشانیم؟

این شاخ گل کز پی خورشید می دوانیم / این بود دست رنج من و باغبانیم؟

سکانس زیبای آموزش نماز به حمید کودک توسط مادرش.

مادر : لم یلد

حمید : بله ؟

مادر : لم یلد ... آدم  سر نماز صحبت نمی کنه ... لم یلد

حمید : یم یلد

سکانس دعوای حمید و مهشید در پشت بام خانه.

سکانس ملاقات هامون با علی عابدینی در کاشان.

هامون : "ذن و فن نگهداشت موتورسیکلت"، این همونیه که دچار مساله کیفیته و میگه از طریق پرداختن به موتورسیکلت میشه به عروج عرفانی رسید؟

علی عابدینی : بخون واسه مزاجت خوبه.

علی عابدینی : ایمان ، یونانی ها بهش می گن جنون الهی.

سکانس خون گرفتن هامون برای نشان دادن عملکرد آن دستگاه جدید، به دکتر سروش ( فتحعلی اویسی ) و بیهوش شدنش.

سکانس گفتگوی حمید با خانم سلیمانی / مادر مهشید ( توران مهرزاد )

حمید هامون : من می خواستم بدونم چرا ابراهیم پدر ایمانه؟ می خواستم به عشق ابراهیم به اسماعیل پی  ببرم. می خواستم ببینم آیا واقعا ابراهیم از فرط عشق و ایمان خواسته اسماعیل رو بکشه؟ پسرشو،بزرگترین عزیزش رو؟ عشقشو..... آدم باید مثل ابراهیم باشه. آدم باید بتونه عزیزترین کس اش رو از بین ببره تا شاید دومرتبه بتونه اون رو بدست بیاره...

خانم سلیمانی : مهشید گول سواد و معلوماتت رو خورده بود.هی براش فلسفه بافی می کردی. خیال می کرد با بزرگترین مغز زمانه ازدواج می کنه...چه قدر بنویسم؟ می دونم خیلی بهش احتیاج داری.

هامون : چی رو می خوای بخری ؟

خانم سلیمانی : آزادی مهشید رو ...

هامون : یا حیثیت منو؟ نه طلاقش نمی دم . می خوام زجرش بدم

سکانسی که هامون بریده از دنیا، دل به دریا می زند

حمید هامون : چی می شد اگه همه چیز اون جور که من می خواستم می شد . عشق ، صلح ، صفا.

خدایا خدایا برای منم یه معجزه بفرست. مثل ابراهیم . شاید یه معجزه کوچیک بیشتر نباشه ، یه چرخش ، یه جهش ، یه این طرفی ، یه اون طرفی....

و همه سکانس ها، پلان ها و نما های دیگر این اثر جاویدان.

بانو ( 1370 ):  آفتاب آمد دلیل آفتاب

فیلمی که سرآغاز محوریت زن در سینمای مهرجویی است و به علت تعابیر شبه سیاسی که از آن کردند توقیف شد و نمایشش هفت سال بعد میسر شد. و بسیار با فیلم ویریدیانا ی لوئس بونوئل قیاسش کردند.

سکانسی که بانو ( بیتا فرهی ) بهد از فهمیدن خیانت محمود ( خسرو شکیبایی ) غمزده در آستانه در ایستاده و آهسته می گرید. برف سنگینی می بارد و نشان از سنگینی غم تنهایی مریم بانو است. 

  

سکانسی که شیرین ( سیما تیرانداز ) برای قدردانی از بانوی سیاه پوش ، شالی سپید هدیه می دهد و بانو خاطرات کودکی اش را به یاد می آورد.

سکانسی که قربان سالار ( عزت الله انتظامی ) ضیافتی به پا کرده و بانو خوشحال از اینکه دیگر تنها نیست، ولی نمی داند طعمه قربان سالار شده و چه سرنوشتی در راه دارد.

سکانسی که قربان سالار و هاجر ( گوهر خیراندیش ) و سایرین به حریم شخصی بانو هجوم می آورند و آشکارا به موقعییت بانو حسد می ورزند و بانو بعد از دیدن این همه بی مهری در عضای خوبی، به قهر منزوی شده و موضعی منفعلانه در برابر غارت اشیای قیمتی خانه اش،بر می گزیند. و در دل بحران به وجود آمده به جست و جوی معرفت و عرفان ( از نوع فلسفه یونگ ) با نوعی خود ویرانگری ،می پردازد.

سکانس آخر که محمود اقدام به نوسازی خانه می کند ولی بانو خانه را ترک می کند و می رود تا شاید در مشهد معتکف شود و به آن آرامش آرمانی اش برسد.

داریوش مهرجویی در باره فیلم گفته است: " فیلم در واقع برمبنای سلوک یا فرآیند فردانیت شکل گرفته که شکل مدرن سلوک و مقامات عرفانی شرق است؛ گذر از مراحل برزخی که در آن برایرسیدن به فردانیت یا تفرد ناب وجودی باید رنج بسیار برد و پوست انداخت و این پوست انداختن کار ساده ای نیست و همه کس هم از عهده اش بر نمی آید..." ( مجله ادبیات و سینما - شماره 24 )

سارا ( 1371 ):  یعنی یه جوری تو دلم می گفتم حالا معجزه می شه...

آن سکانس معروف که سارا ( نیکی کریمی ) در شب مهمانی از عمق پستوی آشپزخانه ، آنقدر پیش به جلو می آید که چهره اش کل کادر را در بر می گیرد و در پایان این نما می توانیم قلتیدن قطره اشکی روی گونه اش را ببینیم. قطره اشکی که حاکی از همه رنجی است که سارا برده است.

سکانس پایانی و عصیان سارا وقتی که حسام ( امین تارخ ) را ترک می کند فقط کودکش و لوازم لباس عروس دوزی را با خود می برد. و چهره سارا خبر از مستقل شدن او را می دهد و اینکه دیگر عروسک خانگی حسام نیست.

سکانس غافلگیر کننده بانک، وقتی که گشتاسپ ( خسرو شکیبایی ) بالاخره راضی می شود نامه ای را که برای حسام نوشته را پس بگیرد ولی با مخالفت سیما ( یاسمین ملک نصر ) مواجه می شود.

پری ( 1373 ):  روح اسد آنقدر بزرگ شده بود که دیگه جسم اش کفاف نمی داد

فیلمی که موافقان و مخالفان زیادی داشت و بحث زیادی نیز بر سرآن شد. شاید هر یک از ما هم در دوره خاصی از زندگیمان دچار دغدغه های عرفانی و بحران های فلسفی شده ایم و مثل پری سرگشته چیزی بودیم که هر چه می جستیم بیشتر دچار نیاز می شدیم. ولی هستند سالکان مدرنی چون داداشی که در عین پیچیدگی منطق ساده خود را دارند و می توانند در صحنه زندگی، بازیگر معبود باشند. 

سکانس رستوران و مراقبه های پری ( نیکی کریمی ) در موقیت های عزلّت نشین اش و ترکیدن بغض اش در دستشویی .

نیروی کشش رو به بالای پری در مسجد شیخ لطف الله اصفهان: یک شکر تو از هزار نتوان کرد

سکانسی که پری پریشان و به هم ریخته از دانشکده به خانه می آید و از وحشت دیدن چهره اش در آینه، شوکه می شود. چهره ای که زاییده درون طغیان گر و روان سردرگم اوست.

نیکی کریمی در فیلم پری

سکانس مراوده داداشی با مادرش اعظم ( توران مهرزاد ) و به ستوه آمدن مادر از خل و چل بازی های فرزندان ایدئال گرای محض اش.

سکانس نامه نوشتن صفا ( خسرو شکیبایی ) برای داداشی ( علی مصفا )

سکانسی که داداشی در اتاق اسد ، تلفنی با پری صحبت می کند در حالی که صدای صفا را برای خواهرش تقلید می کند.

سکانس تکان دهنده خودسوزی اسد ( خسرو شکیبایی ) بعد از حرف زدندش با ابر و درخت و رود خانه.

سکانس برگرداندن پری به زندگی توسط داداشی : "به خاطر کوزه به سرها"

لیلا ( 1375 ):   ای نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاری است/ عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری است/ نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است

 

فیلمی زیبا و به یاد ماندنی و پر از رمز و راز با وجود داستان آشنا و تکراری نازایی زن و هنر مهرجویی درخلق یک شخصیت مهم زنانه در سینمای ایران.

سکانس شعله زرد پزان بیست و هشت صفر ابتدا و انتهای فیلم.

سکانس مطب دکتر بعد از معلوم شدن نتیجه آزمایش و چرخش دوربین محمود کلاری به دور سر لیلا حاتمی.

سکانس گلایه کردن لیلا ( لیلا حاتمی ) از خدای خویش در راز و نیاز شبانه اش .

سکانسی که لیلا تنها در خانه تنهاست و سروکله مادر رضا ( جمیله شیخی ) پیدا می شود و با تقاضای غلط اش، لیلا را وادار می کند که در وادی دشوار آزمون صبر و تحمل با روزه سکوت و پورسه خود ویرانگری، پا گذارد.

مادر رضا: لیلا جون اگه موافق باشی من واسه رضا زن بگیرم؟!

سکانس فال قهوه گرفتن لیلا و رضا ( علی مصفا ).

سکانسی که مادر و خواهران رضا با سر و صدا در حال تدارک مراسم خواستگاری رفتن برای رضا هستند و لیلا می فهمد که این بار قضیه جدی است و رضا رفیق نیمه راه اوست، لیلا مظلومانه در گوشه از آن فضای بیگانه می ایستد و بعد از رفتن همه ،تسبیحی را به رضا یادگاری می دهد.

سکانسی که رضا با نو عروس اش ( شقایق فراهانی ) از پله ها بالا می آیند و لیلا محبوس در اتاقی تاریک صدای خش خش لباس عروس را می شنود و دیگر طاقت نمی آورد جز ترک خانه و بازگشت به خانه پر مهر پدری اش. خانه ای که صدای ساز و نوای شعر از آن به گوش می رسد.

درخت گلابی ( 1377 ):    اگه یه روز سواری/ اومد ز سبزه زاری/ خسته و پیر و داغون/ یه عاشق پپشیمون/ با چشم تر هاج و واج/ نگاه می کرد به امواج/ بهش بگین کاکل زری/ دیر اومدی مرد پری

سکانسی که میم ( گلشیفته فراهانی ) و بقیه فامیل در آن بعداز ظهر تابستان با ملحفه های سفید به خواب رفته اند و محمود آرام در کنار میم دراز کشیده و او را عاشقانه می نگرد. و بوی کفش های کتانی میم را حس می کند.

 سکانسی میم  با آن عاشق کشی های ظالمانه ولی شیرین اش ، بی خبر باغ را ترک می کند و محمود با دوچرخه کل باغ را به دنبال ماشین میم ، رکاب میزند تا این موجود اثیری را از دست ندهد. 

 آن سکانس معروف وداع میم با محمود ، وقتی که میم اشک های محمود را که خود را زیر ملحفه پنهان کرده، با انگشتانش پاک می کند. گویا مهرجویی این صحنه را به خاطر علاقه به فیلم دکتر ژيواگو و به تاثیر از صحنه وداع یوری و لارا در دل برف و بوران، خلق کرده است.

مهمان مامان ( 1382 ): امروز که گذشت، فردا چه کنیم...

 

سکانسی که عفت ( گلاب آدینه ) در تلاش و تکاپوی آبروداری از مهمانان و در فکر فراهم کردن ضیافت مهمانی است،و آقا یداللهحسن پورشیرازی ) از فقر و تنگدستی با مهمانان درد و دل می کند.

سکانس های صحبت کردن مش مریم ( فریده سپاه منصور ) با مرغ و خروس هایش، موتورسواری اش و همچنین قشقرقی که در بیمارستان به راه می اندازد.

 

سکانسی که یوسف ( پارسا پیروزفر ) برای کمک به خانواده عفت ، غرور اش را زیر پا می گذارد و به خانه عیانی پدری اش سر می زند. 

سنتوری ( 1385 ):  مجنون ام و دلزده از لیلی ها ، دلم خیلی گرفته از خیلی ها  

 

 سکانس عقدکنان علی ( بهرام رادان ) و هانیه ( گلشیفته فراهانی ) در چادر مسافرتی.

 

سکانسی علی بلورچی از پدرش ( مسعود رایگان ) می خواهد تا مواد را در رگ هایش تضریغ کند. 

سکانسی که علی سنتوری برای معتادان بی سرپناه سنتور می نوازد و صدای محزون محسن چاوشی

 رفیق من ، سنگ صبور غم هام  /  به دیدنم بیا که خیلی تنهام 

 هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم  /  چه دنیای رو به زوالی دارم 

 مجنون ام و دلزده از لیلی ها  /  خیلی دلم گرفته از خیلی ها 

نمونده از جوونی هام نشونی  /  پیر شدم ، پیر تو ای جوونی 

 تنهای بی سنگ صبور  /  خونه سرد و سوت و کور                                                                

توی شب هات ستاره نیست  /  موندی و راه چاره نیست  

اگه هیچ کس کسی نیومد، سری به تنهایت نزد  /  اما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باش  

اگه بیایی همون جوری که بودی  /  کم میارن حسود ها از حسودی  

صدای سازم پُر شده  /  هرکی شنیده از خودش بی خوده

 اما خودم پُر شدم از گلایه  /  هیچی ازم نمونده جزء یه سایه 

 سایه ای که خالی از عشق و اُمید  /  همیشه محتاج به نور خورشید 

 



فایل های ضمیمه بند انگشتی
           

.bmp  hamon.bmp (اندازه: 486.85 KB / دانلودها: 218)

تنها سلاح من در این دنیای به شدت مسلح، دیوانگی است - جبران خلیل جبران
۱۳۹۰/۸/۲۹ صبح ۰۴:۰۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان هادوک, الیشا, حمید هامون, جیسون بورن, گرتا, ترومن بروینک, بانو, پایک بیشاپ, اسکورپان شیردل, راتسو ریــزو, دزیره, چارلز کین, Classic, میثم, الیور, دن ویتو کورلئونه, KESSLER, Papillon, ژان والژان, علی بی غم, دلشدگان, پاشنه طلا, سروان رنو, آماندا, جو گیلیس, سارا, خانم لمپرت, برو بیکر, Kurt Steiner, هایدی, بیلی لو
جیسون بورن آفلاین
تحت تعقیب
*

ارسال ها: 190
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۷/۱۵
اعتبار: 22


تشکرها : 1438
( 1524 تشکر در 12 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان

دوستان علت تاخیر را ببخشید...

اما فکر می کنم پست قبلی درباره داریوش مهرجویی آنقدر کامل بود که دوستان دیگر افتخار نظر دادن ندادند. چه خوب می شد همان طور که دون ویتو عزیز در پست اول توضیح دادند وقتی که یک کارگردان را معرفی می کنیم و سکانسی را از سینمای ایشان انتخاب می کنیم به بحث دربارهی سینمای ایشان هم بنشینیم .

به همین منظور برای آنکه تاپیک رونقی بگیرد و دوستان دیگر هم وارد بحث شوند عباس کیارستمی را به عنوان کارگردان بعدی معرفی می کنم چون می دانم که موافقان و مخالفان سرسختی دارد پس علاقه مندیم هر دو گروه پس آنکه علاقه مندان سکانس ها را معرفی کردند در بحث شرکت کنند.

۱۳۹۰/۹/۲۴ صبح ۰۶:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, بانو, دزیره, دن ویتو کورلئونه, حمید هامون, مگی گربه, ترومن بروینک, الیشا, Papillon, ژان والژان, علی بی غم, زرد ابری, بیلی لو
KESSLER آفلاین
Schlächter von Brüssel
*

ارسال ها: 14
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۱/۱۷
اعتبار: 3


تشکرها : 93
( 166 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان

وقتتون بخیر ،

دوست ندارم زیاد احساساتی بشم چون اصلا با شغل و مقامم تناسب نداره !!!

اما ای کاش در یادآوری و بازپروری خاطرات یا بهتر بگم سکانس های اجاره نشین ها یادی هم از شادروان حسین سرشار میشد . ای کاش ...

او از سرمایه های ملی ما بود که نه در شان و مقامش از او قدردانی شد و نه فرصت یافت داشته هایش را به نسل های بعد از خود انتقال دهد . افسوس ...

و دردناکتر ، سکانس پایانی زندگی سرشار بود . چون خودش سرشار اما از غم ...

یاد او را گرامی بداریم با یادآوری سکانسی که به زیبائی می خواند در زیر نور مهتاب ...

روحش شاد ، یادش گرامی باد

                                                                                    فرمانده گشتاپوی بروکسل

                                                                                     لودویگ کسلر


فقط یه چیز میتونه منو زنده نگهداره اونم صدای گرم ناصر طهماسبه و.
فقط یه چیز میتونه منو بترسونه اونم سرما و یخبندان روسیه است
لودویگ کسلر
۱۳۹۰/۱۱/۲۶ صبح ۰۳:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ممل آمریکایی, الیشا, Papillon, گرتا, Classic, ژان والژان, سروان رنو, علی بی غم, بانو, مگی گربه, Kurt Steiner, زرد ابری, بیلی لو
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 685
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2076
( 9472 تشکر در 62 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان

بنظر بنده انتخاب بهترين سكانس يك فيلم از بين دهها و صدها فيلم تاريخ سينماي ايران بسيار دشوار است و معتقدم اين انتخابها بيشتر وابسته  به تعلق خاطر ما به عوامل مختلف كه در ساخت آن اثر دخيل بوده اند مي باشد. ممكن است در آثار معمولي سينما هم تك سكانس هايي وجود داشته باشد كه به دليلي در خاطره ها بماند.بهرحال اين سكانسهايي كه بصورت گذرا معرفي كرده ام هميشه در ذهنم جاي داشته اند و البته اين ليست قابل افزايش است  كه به مرور ازآثار ديگري هم ياد خواهم كرد البته طبق معمول بازهم با گوشه چشمي به دوبله اين آثار !

  حسين پرورش نفر اول از چپ در نمايي از نقطه ضعف          

- آخرين سكانس فيلم نقطه ضعف يگانه اثر مهم و ستودني  مرحوم محمدرضا اعلامي و در فصلي كه حسين پرورش در نقش يك مامور امنيتي تحت تاثير شخصيت زنداني فيلم متحول مي شود و حسين عرفاني در دوبله اين نقش بويژه در اين سكانس خوب مي درخشد. عرفاني فريادها و فراز و فرودهاي كلامي اين نقش را آنچنان در كلامش جاري مي كند كه چون نگيني بر تارك فيلم مي درخشد اگر چه هيچگاه و در هيچ كجا اين دوبله قابل اعتنا قدر نديد.

- آخرين سكانس فيلم بايكوت ساخته محسن مخملباف آنجا  كه واله معصومي -با بازي زيباي مجيد مجيدي- لحظاتي قبل از اعدام با همسرش وداع مي كند. بايد اين سكانس را ديد و شنيد كه  ناصرطهماسب در دوبله اين نقش چه كرده است . بغض و صحبتهاي وداع گونه مجيدي - با دوبله غبطه برانگيز طهماسب - با همسرش  تا اعماق جان نفوذ مي كند. همسر واله -با هنرنمايي  زهره سرمدي - كه نميداند تا دقايقي ديگر همسرش به استقبال مرگ مي رود با تصور اينكه فقط يك ملاقات حضوري است همانند هميشه حال واله را ميپرسد .

   

مينو غزنوي بانوي محجوب ، باتجربه و خوش صداي دوبله در بازي كلامي دونفره با ناصرطهماسب لحظه به لحظه دريافتن عمق اين فاجعه را در كلامش جاري مي كند .

منوچهراسماعيلي مي توانست بجاي طهماسب از جوان گوهاي ديگردوبله استفاده كند اما او چيزي را از بازي و نقش مجيدي دريافته بود كه فقط ناصر طهماسب مي توانست آن راجاودان كند.

- سكانس ملاقات مجيد مظفري با افسانه بايگان در آسايشگاه بيماران رواني در فيلم گل مريم ساخته حسن محمدزاده از آن سكانسهاي زيبا و فراموش نشدني ملودرام هاي دهه 60 است.

مجيد مظفري نااميد و خسته از تلاشهاي بي نتيجه اش بخاطر درمان  بيماري روحي همسرش كه در اثر شوك مرگ فرزند خردسالشان در آسايشگاه بيماران رواني بستري شده در حالي كه در يك عصر پاييزي  با او در حياط آسايشگاه قدم مي زند به هنگام درد و دل با او ، به ناگاه با بغضي كه در انتها به گريه بدل مي شود از مشكلاتش گلايه مي كند . سعيد مظفري با دوبله اين نقش در اين سكانس دوسه دقيقه اي چنان احساسي را از عشق و استيصال يك مرد در اوج مشكلاتش به بيننده انتقال مي دهد كه مطمئنم هرگز نمي توان صداي ديگري را  بجاي او تصور كرد.

۱۳۹۱/۱/۱۰ عصر ۰۲:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اتان ادواردز, ژان والژان, بهزاد ستوده, راتسو ریــزو, حمید هامون, Papillon, بانو, مگی گربه, سروان رنو, آماندا, فیلیپ ژربیه, Kurt Steiner, هایدی, زرد ابری, بیلی لو, دیوید نودلز
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
***

ارسال ها: 467
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 37


تشکرها : 1399
( 6679 تشکر در 151 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک 

.

.

برداشت آزاد : مطالب این پست صرفاً برداشت کاربر است و ممکن است با واقعیت فیلم منطبق نباشد .

.

در فیلمها و سریالها گاه سکانسهایی هستند که برای لحظاتی مخاطب را که تا پیش از آن با داستان و قصه آن همراه شده است؛ هوشمندانه متوقف میکنند . در واقع آنها صحنه های با تاملی محسوب میشوند که ذهن تماشاچیان را به تفکر وا میدارند ...

در سریال زیبای هزار دستان جاییکه در اواخر داستان، رضا نقشه توطئه آمیز خان مظفر را برای سرکار مفتش فاش میکند؛ ما با چنین لحظاتی مواجه می شویم .

.

.

اینجا دو شخصیت متضاد که زمانی در مقابل یکدیگر، زمانی دوست و زمانی منقطع از همند؛ در یک مسئله مشترک قرار گرفته اند . درحالیکه باز خورد هر یک متفاوت است ...

.

.

رضای پیر که خاطرات و شور جوانی در درونش رفته رفته بیدار شده است و مفتش، عامل نظمیه که عمری را در زشتی، آلودگی و پلیدی سپری کرده هر دو در کنار هم ایستاده اند . اما ...

.

.

وقتی مفتش بعد از تلاش در کسب موقعیت و جاه طلبی در بدست آوردن مقام و منزلتی بسیار فراتر از ذلت دوران کودکی - که به گفته هزار دستان، چونان علفی سریع رشد نموده است - سرنوشت خود را از دهان رضا تفنگچی میشنود؛ ناامیدانه تلاش میکند تا بتواند بخشش و ترحم هزاردستان را دوباره بدست آورد . اما وقتی این تلاشها بی ثمر میماند؛ بر خلاف رضا، با استیصال خود را غوطه ور در نقشه خان مظفر میکند .

.

.

وقتی رضا به او میگوید لااقل به نقطه ای دور فرار کند - چنانکه خود زمانی از گزند کمیته مجازات اینگونه کرد . هرچند که خان حاکم از مخفیگاه او مطلع بود - مفتش ناامیدانه در پاسخ، سخن از آبروی نداشته ای به میان می آورد که قرار است اکنون با وصلتِ خانواده ای محترم آن را به دست آورد - و به باور خود در پی آنچه به زحمت بدست آورده؛ تنها چیزی است که در حال حاضر فاقد آن است -

و نهایتاً هنگامی که مفتش با چاقویی فرو شده در قلب، به داخل داروخانه آورده میشود؛ رضا متوجه میگردد؛ آخرین لحظات زندگی او بسرعت در حال پایان است ....

.

.

مفتش به سختی و لکنت به رضا میگوید تا اسلحه اش را که در درون اتومبیلش قرار دارد؛ بردارد :

... یه اسلحه قدیمی توی ماشین هست ... کار با این اسلحه برای تو سخته ...

 دلم میخواد .... پیش از مرگم ... تو دستت باشه ...

در اینجا برای لحظاتی صحنه خالی میشود و جز یک انسان در حال مرگ، همراه با ضرباهنگ موتیفهای موسیقی چیزی وجود ندارد .

.

.

در این سکانس وقتی کاراکتر سر خود را می چرخاند؛ روبروی خود تصاویری از مارهایی میبیند که به او خیره شده اند . برای لحظاتی چشمان خود را میبیند و تماشاچی از حالت صورت او دردی جانکاه را متوجه میشود که اکنون زخمهای عمیقش با وحشت و اضطراب از فرجام و عقوبت، در هم آمیخته است .

.

.

رضا که برمیگردد؛ مفتش تمام کرده و قصه و داستانش به پایان رسیده است - برخلاف رضا که بعد از مرگش داستان او همچنان ادامه دارد - نعش خون آلود او با آمبلانس به بیرون حمل میشود و دوربین از درون آن، آدمهایی را نشان میدهد که هر یک به دنبال سرنوشت خود میروند ...

.

.

http://www.4shared.com/video/K22qMd7vba/_online.html

.

.


و در سریال رعنا نیز باز با صحنه ای قابل تامل روبرو هستیم .

.

.

رعنا و جواد پیوندی عاشقانه با یکدیگر دارند . بطوریکه بعد از مرگ جواد، این پیوند هنوز پابرجاست . رعنا به دنبال عشق خود با جواد به جایی میرسد که تنها عشق او را به آنجا راهنمایی کرده است .

و اینجا مرزی است که قبلاً جواد و سهراب از آن عبور کرده اند ... و بعد از رعنا، اکنون تهمینه هم در جستجوی آن است .

.

.

در این سکانس، صحنه مملو از نماد پلاکاردهایی است که بر رویش نوشته شده : شهید گمنام ... شهید گمانم ...  شهید گمنام ...

.

.

پشت صحنه در تاریکی فرو رفته و این شاید استعاره ای از دنیایی فانی با دلبستگانش است که در پشت سیاهی آن قرار دارند .

اما شهید گمنام کیست ؟ در این تاریکی فقط یک نشانه از آنها وجود دارد و آن شاید تنها یک نشان و راهنمایی باشد برای سالکان راه عشق

اکنون تهمینه که راه مادر را طی میکند - همراه نامزدش رسول، دوست سهراب - در شروع زندگی مشترکشان در آستانه عبور از یک مرز قرار دارند . عبور از مرزهای تعلقات دنیایی که برایشان تنها وسیله ای است در کسب عشقی آسمانی ...

.

.

http://www.4shared.com/video/5cLcAG3Ice/_online.html

.

.

kurt steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۴/۱/۱۲ صبح ۱۱:۳۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, بلوندی غریبه, هایدی, حمید هامون, BATMAN, ژان والژان, سروان رنو, خانم لمپرت, برو بیکر, مگی گربه, زرد ابری, مراد بیگ, بیلی لو, دیوید نودلز
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
***

ارسال ها: 467
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 37


تشکرها : 1399
( 6679 تشکر در 151 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: بهترین سکانس یک کارگردان از نظر دوستان

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک 

.

.

سکانس پایانی سریال بوعلی سینا

.

.

شیخ الرئیس و برادرش محمود کنار یکدیگر در حال عبور از بیابان و مسیری طولانی اند . گویی آن، آخرین مسیر بعد از طی سفرهای بسیار و حوادث گوناگون زندگی است .

.

لحظه ای در کنار درختی خشک می ایستند و به جمعیت عزادار که در حال نزدیک شدن است؛ نگاه میکنند . شیخ میگوید  " دیری ست میدانم که باید رفت  ... بوعلی عمر طولانی نداشت "

محمود میگوید " افسوس که تو را دیر یافتم ... "

.

در این لحظه دوبین میچرخد و دو بچه را نشان میدهد که به آن جماعت و آن درخت نگاه میکنند .  کاروان به آرامی عبور میکند ... دیگر شیخ حضور ندارد و محمود در جلوی صف عزاداران دیده میشود  ...

.

دو طفل همچنان ایستاده اند ...

.

محمود میگوید :

-  همه چیزش تمام شد .

 حسین، پاسخ میدهد :

- بتو می گویم محمود که اینطور نیست .

- او زمانی بوده است و دیگر نیست !!!

- بتو می گویم محمود که جسممان از خاک میزاید و به خاک میرود . جزیی از تن خاک میشود . اما نفس از خاک نیست که خاک شود . پس او  زنده است ...  در آغاز زندگی ست ...

.

.

kurt steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۴/۴/۵ صبح ۰۱:۴۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, برو بیکر, ژیگا ورتوف, BATMAN, سروان رنو, خانم لمپرت, حمید هامون, هایدی, زرد ابری, بیلی لو, مراد بیگ
مراد بیگ آفلاین
رفیق نسیم بیگ
*

ارسال ها: 109
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 6


تشکرها : 750
( 396 تشکر در 54 ارسال )
شماره ارسال: #27
Video سکانسی زیبا و موزیکال از مراسم گرفتن دستمال -سریال روزی روزگاری

اندر احوالات خاله لیلا و مرادبیگ

آورده اند از پس پیغام و پسغام دخترکی دم بخت و توپ ،تشر ،تشویق و قربان صدقه ی خاله ای لیلا نام ،پسرخاله ای سابقاً بیگ،باد اندر دماغ انداختندی،و پنجه در پنجه رقیبان ، چهارپایی الاغ اندر الاغ را هن هن کنان، در رقابت آوردن سوخت عروسی شرکت نمودندی،به چه دلیل به هیچ دلیل!!

بماند که کاکای رفیقمان نسیم بیگ ،در میانه ی راه چه سنگ اندازی های که ننمودندی.

هاوالّا؟؟!!

القصّه چون به مدد ادعای بی ادعایی،بر رقیبان فایق آمدندی و موجبات فیس و افاده ی لیلا خاله را فراهم نمودندی ،تازه دوریالی افتادن بنمود که باید در مراسم دستمال گرفتن از دختر دم بخت شرکت نمودندی و به اصطلاح قاطی مرغان بگردیدندی گردیدنی...!!!

پس این حکایت از برای آنچه است که بر ماگذشته و مایه ی خوش خوشان آندم ما گشته ولی ازآنجایی که من بیگ بخت برگشته قرار نیست به این راحتی ها جزو مرغان گشته گردم،پدر زن سقّ سیاه ما...

سکانس زیبا و موزیکال مراسم گرفتن دستمال


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۳۹۵/۱۰/۲۹ عصر ۰۴:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, BATMAN, بیلی لو, سروان رنو, Savezva, دیوید نودلز, ال سید
ارسال پاسخ