[-]
جعبه پيام
» <مارک واتنی> آلبرت عزیز خواهش می کنم دوست گرامی
» <نورما دزموند> سلام دوستان کسی نسخه PDF کتاب تا سیاهی در دام شاه رو داره که پروین غفاری نوشته اگه داره ممنون میشم برام بفرسته :) تو نت هر چی گشتم نبود
» <آلبرت کمپیون> مارک واتنی عزیز ممنون از کمکت
» <شارینگهام> به قول معروف :شنونده گوینده را به سر ذوق می آورد.
» <شارینگهام> جناب اکتورز. ..خوشحالم که خوشحال شدید.شما هم سوالی دارید،بپرسید.
» <اکتورز> حتی فرجی شد صندلی داغ سایر دوستان رانیز کم و بیش بخوانم ، چقدر دلم برای خانم لمپرت تنگ شدە بود. چە سوالاتی از ایشون شدە بود بندە خدا
» <اکتورز> شارینگهام نازنین ، همەی صندلی داغت را مطالعە کردم ، تعجب کردم ، خندیدم و ازنوع سوالات و پاسخها لذت بردم
» <آلبرت کمپیون> سلام. کسی هست یک مقاله انگلیسی خوب سینمایی به من معرفی کنه ؟
» <سروان رنو> یادی از دوبلورهای "ژان پل بلموندو " (ره) .... http://cafeclassic5.ir/thread-117-post-4...l#pid42479
» <شارینگهام> علیک سلام جانم...چه عجب از این طرف ها!
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 5 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
«برنامه نود»
نویسنده پیام
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 499
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 74


تشکرها : 393
( 7784 تشکر در 205 ارسال )
شماره ارسال: #12
RE: «برنامه نود»

"ملت ما عقلشان، دست گوششان است" (منصور)

- خبر دارید قرار است برنج نایاب شود....  (و فردا : صف طویل جلوی مغازه خواروبار فروشیها)

- میدونید چائی کمه.... (و فردا: صف خریداران چائی جلو مغازه ها ... کسی که یک عمر در صف نمی ایستاد و متنفر بود از 5 دقیقه صف نانوائی ، از صبح تا غروب می ایستد و50 کیلو چائی می خرد. کسی که حتی در عمرش هم لب به چائی نزده است! )

 و.. الی ماشاءالله... ملت ما ملتی به شدت علاقمند به شایعه است. گاهی چشمها را می بندیم و با یک تبلیغات ساده کل دیدگاه ما نسبت به موضوعی خاص عوض میشود. آنقدر ساده ایم که اگر کسی بگوید امام زمان قرار است فردا ظهور کند، عطر و ادکلن میزنیم و خود را برای استقبال آماده میکنیم... در یکی از سمینارهای پولشوئی یکی از اساتید فن می گفت : کسی پول ملت را برای ساخت واحدهای مسکونی جمع کرد و وقتی انبانش پر شد از کشور گریخت. او را گرفتند و در جلسه بازجوئی تنی از اساتید دانشگاه را هم شرف حضور دادند تا بشنوند عرایض این دزد را. می گفت : بخدا من مقصر نیستم خود مردم مقصرند. وقتی اعلام کردیم و اعلامیه زدیم که با چنین شرایط ساده ای حاضریم شما را صاحب مسکن کنیم از صفهای طویل این ملت ساده را گریزی نبود. حتی چنان شد شبی که مشغول شمردن پولها و طراحی نقشه فرار در فردا روز بودیم مردی کیسه پول بدست درب خانه آمد و گفت باید این پول را برای صاحب خانه شدن از من بگیرید. گفتیم مهلت تمام شده است... از او اصرار و از ما انکار... درب را بستیم اما او در نهایت کیسه را از بالای دیوار به داخل پرتاب کرد و رفت! بدون آنکه رسیدی یا نامه ای یا حتی نیمچه سندی بنامش صادر شود! وقتی مردم به این راحتی پول میدهند (آنهم مردمی که بر سر اینکه یک کیلو از فلان میوره را باید 250 بدهی نه 300 و چانه زنیهای مسخره) چرا ما نزنیم و نبریم!

مباحث اجتماعی این بحث گسترده است و مجالی خاص می طلبد که گاهی نمیتوان همه چیز را هم گفت اما بهانه من از طرح این موضوع، بحث ورزش و بویژه فوتبال و دست اندرکاران و تماشاگران این کشور است. بد نیست با مثال جلو برویم تا واقعیتها بیشتر با ذهن آشنا شود

علی دائی برای مقدماتی جام جهانی در نقش یک مربی ایران را بیچاره کرد. از 6 بازی آخر صرفا 5 امتیاز گرفت. کسی که فدراسیون برای راحتی این مربی بارها و بارها لیگ را تعطیل کرد. سخن هر منتقدی در گلو خفه شدو الی ماشا الله و در نهایت نتیجه کار افتضاح بود. در نهایت خفت ازمربیگری اخراج شد و از شرمندگی حتی جرات مصاحبه با روزنامه نگاران را نیز نداشت. از کشور خارج شد تا توهین ها و تحقیرها بیش از این دامنش را نگیرد. من به اینکه چرا موفق نشد بحثی ندارم. خلاصه کلام اینکه موفق نشد آن هم  کسی که مردانه و با ادعاهائی آنچنانی که من قول شرف میدهم ایران را به جام جهانی ببرم و شرط می بندم و هکذا... قطبی را با دبدبه و کبکبه از خارج از کشور فراخواندند. کسی که پیش از آن پرسپولیس را قهرمان لیگ برتر کرده بود. بوغها بالا رفت و نوای به به و چه چه بود که از در و دیوار شنیده میشد. کسی کاری نداشت که فقط 2 یا 3 بازی باقی مانده است و چطور میشود فلان امتیاز را گرفت و کم کاریها را جبران کرد! نشد که نشد. به به ها فروکش کرد. علی دائی که پنهان بود شکست دیگری را توجیه شکستهای خود دانست و سربرآورد. بوغها باز هم بالا رفت و اینبار در تمجید دائی! گوئی همه یادشان رفته بود که تیمشان را چه کسی از رفتن به جام بازداشت و چه کسی رفته بود که برنگردد. نه آقا این قهرمان ملی است. این بزرگترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران است. بهترین بازیکن فوتبال بودن دوباره تبدیل شد به بهترین مربی ایران بودن. مربی پرسپولیش کردند. با بوغ و کرنا... پرسپولیس در لیگ برتر موفق نشد و صرفا در جام حذفی نمود یافت. شاید با شانس و اقبال. دائی گفت من آنم که رستم بود پهلوان و این من بودم که پرسپولیس را قهرمان کردم. ادعاها و سرناها کارش را کرد و فصل بعد هم روی نیمکت نشست... و پرسپولیس هرروز بدتر از دیروز. شکست پشت شکست. گاهی حتی از 4 بازی یک امتیاز حاصل میشد. کسانی که وی را با سلام و صلوات به تیم آورده بودند فهمیدند که از برگ درخت خشکیده آنچه بلند میشود دود است نه گرما... مجددا کنار رفت. با خواست مردم. توجه کنید با خواست خود تماشاگرها. رفتند و استیلی را آوردند. کسی که تماشاگرها عاشقش بودند. کسی که زمانی ادعا میکرد موفقیتهای قطبی کار منست و اصولا من او را به تیم آورده ام. به به و چه چه ها مجددا اوج گرفت ... اما دلالها دل خوشی نداشتند. دائی را  فریاد زدند و دادند که عده ای فریاد بزنند... بازهم همه یادشان رفت دائی پیش ازین پرسپولیس کرده بود. همه در ورزشگاها داد میزدند : دائی ... دائی... منم منم های این مرد و تظاهرهای مسخره اش در جدال با لیدرها و مثلا باج ندادن به این و آن و بخصوص عده ای از سرداران محبوبیتی مسخره را متوجهش کرد... دیدید دائی چطور دیشب فلانی را در نود مچل کرد؟ خب کرد.  خودش پیش از این چه گلی بر سر تیم ملی و پرسپولیس زده بود؟ کسی با جواب این سوال کاری نداشت. آقا نگذاشتند کار کند.این میتونه کار کنه. نمیذارن کار کنه. همین امثال کاشانی نمیذارن. قبلا هم یکی دیگه نمیذاشت. این مرده. این غیرت داره.... و ... و... واقعیتها پشت هاله ای از تبلیغات گم شد... استیلی که تفاوت چندانی با اسلافش (منصوریان و خداداد و دائی در مربیگری) نداشت نتوانست از عهده بر آید. بوغها مجددا بالا رفت: این کیه دیگه آوردید. این اصلا مربیگری بلده؟ استیلی حیا کن فلان تیم و رها کن... همه یادشان رفته بود که 4 روز قبل تعریفها ازین بود و نه دائی. سیب روزگار داشت می چرخید. می چرخاندند.

ملت ساده ما، تماشاگران بدون شک نادان ما! آلت دست عده ای دلال و عده ای روزنامه چی هستند. بادها از هر طرف بیاید رو به همان سمت میکنند. فردا استیلی را کنار میگذارند و یک فصل بعد از او اسطوره میسازند و مربی تیم ملی میشود. همه یادشان میرود که استیلی را روزی فحش دادند همچنان که با دائی چنین کردند. باید دید امروز باد از کدام سوست.

 اگر دقت کرده باشید در ایران هرگز نخواهید دید که در بین 4 روزنامه هرکدام به شکل خاصی از کسی یا تیمی یاد کند. مثلا یکی بگوید: علی دائی گند زد. همان روز دیگری بنویسد: علی دائی را نگذاشتند کار کند و این شد که گند زد. سومی بنویسد: دائی حیف است و باید بماند و چهارمی بنویسد قرار است مربی دیگری جای دائی بیاید و باید بیاید.

هیچوقت نخواهید دید مطبوعات ورزشی ما براساس نگاه آدمهای مختلف که طبیعتا باید نگاه های مختلف داشته باشند مطالب خود را عرضه کنند... شما شب میخوابید و صبح که جلو دکه روزنامه فروشیها نگاهی به روزنامه های ورزشی و غیر ورزشی میکنید می بینید همه آنها بلا استثنا مثلا نوشته اند علی دائی قهرمان ایران و و و و... : فقط تعریف. همه روزنامه ها ،حتی سایتهای خبری اینترنتی... 3 ماه بعد وقتی در یک صبح پائیزی از جلو همان دکه رد میشوید می بینید همه روزنامه ها (بازهم بلااستثنا) نوشته اند: دائی اصلا مربیگری بلد نیست و باید برود! همه و همه. و بعد تماشاگرانی که تا دیروز آلت دست خبر قبلی بودند به یکباره دیگر به ورزشگاه نمیروند چون روزنامه ها گفت اند دائی آدم خوبی نیست! ...

این واقعیتها نشان میدهد دستهائی در پشت پرده تمام روزنامه ها و سایتهای اینترنتی وابسته و حتی صدا و سیما  را با قدرت خاص خود هدایت میکنند. وقتی بر سر یک خبر همه به یک شکل می نویسند شک نکنید همه آنها از جائی ارتزاق میکنند که باید مطابق با سلیقه او بنویسند. و اگر ننویسند و نگویند و بشکلی دیگر تحلیل کنند، یا درب آن روزنامه تخته خواهد شد و یا اینکه ملت ساده ای که 500 روزنامه را عین حقیقت میداند توجهی به تک روزنامه بی نام و نشان که مثلا غیر واقعیت را نوشته است نخواهد کرد و بناچار آن رسانه راه به ورشکستگی خواهد برد.در این میان عده ای هم ساده لوحانه و برای عقب نماندن از قافله در مسیر همان رودخانه خبرسازی میکنند و از ساختار شکنی عاجزند

این،واقعیت فوتبال ما ، آدمهای فوتبال ما ، تماشاگران ساده فوتبال ما و رسانه های فوتبالی ماست.

۱۳۹۰/۹/۱۰ صبح ۰۹:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, دزیره, ترومن بروینک, میثم, گرتا, بانو, علی بی غم, مارلنه, خانم لمپرت, Classic, کارآگاه علوی, نایب تیمور خان, هایدی
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
«برنامه نود» - میثم - ۱۳۹۰/۶/۱۶, عصر ۰۶:۰۷
RE: «برنامه نود» - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۰/۶/۱۶, عصر ۰۸:۰۴
RE: «برنامه نود» - میثم - ۱۳۹۰/۶/۱۷, صبح ۱۰:۴۳
RE: «برنامه نود» - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۰/۶/۱۷, عصر ۰۳:۱۱
RE: «برنامه نود» - منصور - ۱۳۹۰/۶/۱۷, صبح ۱۱:۴۲
RE: «برنامه نود» - میثم - ۱۳۹۰/۶/۱۷, عصر ۰۴:۰۴
RE: «برنامه نود» - منصور - ۱۳۹۰/۶/۲۰, صبح ۱۱:۵۱
RE: «برنامه نود» - میثم - ۱۳۹۰/۶/۲۲, عصر ۰۵:۵۴
RE: «برنامه نود» - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۰/۷/۱۹, صبح ۰۵:۳۸
RE: «برنامه نود» - سناتور - ۱۳۹۰/۷/۱۹, عصر ۱۲:۰۸
RE: «برنامه نود» - منصور - ۱۳۹۰/۹/۱۰ صبح ۰۹:۳۹
RE: «برنامه نود» - برو بیکر - ۱۳۹۲/۹/۱۵, عصر ۰۹:۴۴
RE: «برنامه نود» - برو بیکر - ۱۳۹۲/۹/۱۹, صبح ۰۱:۴۹
RE: «برنامه نود» - برو بیکر - ۱۳۹۳/۶/۱۹, عصر ۰۴:۳۷