[-]
جعبه پيام
» <شارینگهام> دوستان سلام! آیا در یک سال اخیر، فیلم "سه کله پوک در فضا " از تلویزیون پخش شده؟
» <دون دیه‌گو دلاوگا> تأثیر هنرهای تجسمی بر فیلم‌های برگمان: http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...2#pid37302
» <شارینگهام> تبریک بابت برد ایران، تسلیت بابت باخت تیم رایش سوم!
» <Classic> هم اكنون بررسي سينماي اكسپرسيونيسم در برنامه آي كيو سينما شبكه نمايش
» <پرنسس آنا> سلام به همه دوستان، بله تبریک بابت پیروزی تیم ملی، گل به خودی خوب و به جایی بود :) به هر حال دل مردم رو در این شرایط شاد کرد.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 4.43 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ایران در گذر تاریخ
نویسنده پیام
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 62


تشکرها : 7909
( 3368 تشکر در 24 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: تاریخ جنگ های کلاسیک

(۱۳۸۹/۹/۲ عصر ۱۱:۳۷)هری لایم نوشته شده:  

یکی از داستان های جذاب شاهنامه در زمان سلطنت کی کاووس اتفاق افتاده . وقتی که او سرزمین های بسیاری رو فتح میکنه ,  به این فکر میفته که آسمان ها رو هم تسخیر کنه . پس دستور میده بارگاهی پورتابل براش بسازند و 4 گوشه ی اون رو مرغان به نوک بگیرند و عزم آسمان کنند .

اما از این جا به بعدش رو نمی دونم چی میشه . در یکی از کتاب های قصه ای که 30 سال پیش وجود داشت این ها رو نوشته بود .

پیرو این نوشته، مدتی به دنبال اصل داستان در کتابهای ادبی بودم، خود شاهنامه فراموشم شده بود! امروز داستان را در شاهنامه یافتم و خلاصه اش را تقدیم دوستان می کنم...

... و جنگی در می گیرد میان سپاهیان ایران و توران، بخت از لشکر تورانیان باز گشته بود. رستم در میانه میان یکه تازی می کرد و حریف می طلبید، افراسیاب به لرزه می افتد و فریاد می زند هرکه رستم را به زمین افکند، دخترم را به زنی او می بخشم و فرمانروای بخشی از توران می کنمش...سپاهیان توران قدرت می گیرند، اما باز ، دلاوری ایرانیان کار خود را می کند و با مرگ دو سوم سپاه توران و تبدیل دشت به باتلاقی از خون و خاک، ایرانیان فاتح نبرد می شوند.

کیکاووس، پادشاه ایران شادمان می شود، دوباره به پارس باز می گردد و برای فرمانروایی با عدل و داد و زیبا کردن جهان طرحهایی نو می ریزد. به هرگوشه ای از فرمانروایی اش پهلوانی عاقل و روشن رای می فرستد تا نماینده اش شود. جهان را می آراید و زیبا می کند و قصرها بنا می کند و آدم و پری و  دیو و دد در برابر این بارگاه و عظمت سر تعظیم فرود می آورند. و برای موبدان و پرستشگران یزدان پاک که حکومتش را با شکوه گردانده بود دو گنبد از جزع یمانی* بنا می کند تا هرچه بیشتر در بندگی پروردگار بکوشند و شکرگزارش باشند.

و دیوان به خشم می آیند، بندگی را و عدل را دوست نمی داشتند، ابلیس به سوی لشکر دیو و دد آمده بانگ بر می آرد که : امروز باید کاووس را به رنج و سختی اندازیم. باید یکی از دیوان که به روح و روانش آگاهست نزد او برود و گمراهش کند باشد که به رنج دیوان خاتمه بخشد...اورا از فرمان یزدان پاک بازگرداند و تمام فرّ و شکوهش فرو ریزد...

دیوان از شکوه شاه ترسیدند اما یکی برخاست که این عمل تنها از من ساخته است، به شکل غلامی حکایت خوان و مطبوع بزم شاهی، در یکی از شکارگاهها راه را بر شاه می گیرد که تو که تمام بزرگی و شکوه زمین از آنت است؛ تو که آفتاب و ماه به فرمانت طلوع و غروب می کنند، چه کار دیگر با زمین داری...کاری کن که پیش از تو کسی نکرده! آسمان را مسخر خویش ساز...

عقل از سر شاه دور می شود و می گوید چرا که نه؟! از دانایان زمان فاصلۀ زمین تا ماه را جویا می شود به او می گویند بسیار است اما گمان می کند فریبش می دهند، فرمان می دهد از لانه های عقابها چندین جوجه بیاورند و با بهترین گوشتها پروارشان کنند. چون از درشتی و قدرت مانند شیر شدند، فرمان می دهد تختی بسازند از عود قماری** و چهار نیزه با ران بره ای آویخته بدان، به چهارگوشۀ تخت بزنند و پای عقابهای گرسنه را نیز ببندند به چهارگوشۀ تخت و خود با جامی شراب بر تخت می نشیند. عقابها در طمع گوشت بال می زنند و تخت از زمین بلند می شود و به سوی ابرها اوج می گیرد می رود و می رود تا بال و پر عقابها خسته و خونین می شود و از گرسنگی در نزدیکی مرز چین در در شهر آمل، در بیشه ای سقوط می کنند... خداوند می خواست هلاک نشود تا هنوز سیاووش از او متولد شود...

کاووس نادم و حیران در بیشه رنجور و بیمار می افتد و به جای شکوه آسمان، ذلت زمین نصیبش می شود. فرماندهان سپاه چندین روز به دنبالش می گردند تا خبر می رسد که اورا دیده اند، رستم و گیو و توس و گودرز به دنبالش روان می شوند و پیدایش می کنند. همه در سرزنشش سخنها می گویند و گودرز می گوید: ((اینهمه پادشاه دیدم اما تو سبکسرتر و خودکامه ترینشان بودی، چند بار باید بر سرت بلا می آمد تا بفهمی راهت اشتباه است؟!))

کاووس خجالت زده می شود؛ عذر می خواهد و می گوید حرف راستتان را باید تصدیق کرد... وقتی به شهر باز می گردند، 40 روز تمام دربهای کاخ را می بندد و خلوت می گزیند، اشک می ریزد و طلب آمرزش می کند، غرور را کنار می نهد و پنهانی بخشی از خزانه را می بخشد به مردم... در شب چهلم، خداوند در خواب بر او جلوه می کند و می گوید بخشیده شدی، فرّ پادشاهی را دوباره به تو باز گرداندیم...شایستۀ بر تخت نشستن و حکومت دوباره ای... روز بعد، کاووس دربهای قصر را می گشاید، بر تخت می نشیند و پهلوانان و فرماندهان را راه می دهد و گنجینۀ عظیمش را نیز به آنان می بخشد که هرچه شکوه و بزرگی که داشته از قدرت تدبیر و دلاوری آنان بوده است...

و اینبار به درستی، عدل و داد بر پا می شود. ایران به دورانی بس با شکوه می رسد چراکه کاووس، فریدون منش بود و شکوه جمشید را داشت...

------------------------------

*سنگی سیاه دارای خالهای سفید و زرد و سرخ که در معدن عقیق یافت می شود.

** منسوب به قماری، جایی در هند که عود و طاووس آن معروف بوده است.

 با مهر... بانو


مریم هروی
۱۳۹۰/۶/۱۱ عصر ۰۲:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, اسکورپان شیردل, هری لایم, پایک بیشاپ, کاپیتان اسکای, دزیره, کاپیتان هادوک, حمید هامون, الیور, الیشا, dered, سروان رنو, BATMAN, مکس دی وینتر, مگی گربه, هایدی, واتسون
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 266
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 37


تشکرها : 1452
( 3056 تشکر در 43 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: ایران در گذر اساطیر

(۱۳۹۰/۶/۱۱ عصر ۰۲:۳۴)بانو نوشته شده:  

[quote='هری لایم' pid='7317' dateline='1290542875']

...کاووس خجالت زده می شود؛و اینبار به درستی، عدل و داد بر پا می شود. ایران به دورانی بس با شکوه می رسد  ... .

با سپاس از بانوی مهر!

کی کاووس، خودکامه است و خودکامه می ماند. او فرزند رشید خود را به خاطر خواست سودابه، همسر خود به آتش می سپارد و پس از آن در بدر و آواره می کند تا به ناچار، سیاوش به خاطر پیمانی که با تورانیان بسته و نمی خواهد آن را بشکند، تن با اسارت دشمن می دهد و سرش از تن جدا می شود.

کی کاووس به خاطر هوس خود به طبرستان می رود و آن همه مصیبت و رنج را برای مردم ایران می خرد و داستان هفت خوان رستم پیش می آید.

کی کاووس به چنگ پدر خانم خودش، سودابه می افتد و مدت ها زندانی می شود.

کی کاووس بارها، رستم را به بدترین شکل ممکن از خود می راند و اگر علاقه ی رستم به ایران نبود، چه بسا، ایران با خاک یکسان شده بود.

رستم از هراس این که سیاوش هم همانند پدر شود، او را با خود می برد و خود تربیت او را بر عهده می گیرد.

در کل در زمان کیکاوس بر اساس شاه نامه، ایران روی آسایش ندید و همواره به خاطر خودکامگی های کی کاووس، در مصیبت و بدبختی فرو می رفت.

رستم، خردمندترین ایرانی است که هم زور بازو دارد و نیروی هم اندیشه، او همیشه هست تا در بدترین شرایط، ایران را نجات دهد.

کیخسرو، کسی که شکوه ایران را بازگرداند.


فرزند رشید سیاوش، کی خسرو،  از یکسو نوه ی کی کاووس  خودکامه و از سوی دیگر نوه ی افراسیاب، دشمن خونی ایرانیان است و این اوست که ایران را به بالاترین و ارزشمندترین جایگاه خود، در طول تاریخ اساطیری داستان می رساند.

وی در پایان زندگی، از هراس آن که همانند جمشید به خودبینی گرفتار نشود، در به روی خود می بندد و بسیار گریه می کند و رنج می کشد و سپس سر به کوه و بیابان می گذارد و برخی از بزرگترین سران ایرانی به دنبال وی رهسپار می شوند و با او در برف گم می شوند.

*********

شاه نامه به گونه ای، سرشت ایرانی را به تصویر می کشد و بسیاری از پیش آمدهای تاریخ ایران را می توان در قالب اساطیر در آن، به تماشا نشست و از آن درس گرفت.

دو نکته :

- پس از مرگ سیاوش، ایران زمین در بلا و مصیبت و رنج فرو رفت و تنها یک نفر کار درستی کرد. او سال ها به دنبال کسی گشت که بتواند ایران را نجات دهد و او را یافت: کیخسرو!

- در افسانه های محلی نقل است که روزی کیخسرو و فرماندهان رشید ایرانی از میان برف باز خواهند گشت و ایران را دگرگون خواهند ساخت.


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۶/۱۱ عصر ۰۸:۱۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, بانو, ژان والژان, دزیره, کاپیتان هادوک, حمید هامون, الیشا, dered, آماندا, ReZ@ F, BATMAN, مکس دی وینتر, مگی گربه, هایدی
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 62


تشکرها : 7909
( 3368 تشکر در 24 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: ایران در گذر اساطیر

(۱۳۹۰/۶/۱۱ عصر ۰۸:۱۲)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

کی کاووس، خودکامه است و خودکامه می ماند. او فرزند رشید خود را به خاطر خواست سودابه، همسر خود به آتش می سپارد و پس از آن در بدر و آواره می کند تا به ناچار، سیاوش به خاطر پیمانی که با تورانیان بسته و نمی خواهد آن را بشکند، تن با اسارت دشمن می دهد و سرش از تن جدا می شود....

با تشکر از کاپیتان گرامی...

نکاتی که اشاره فرمودید صحیحند...

در شاهنامه به هنگام یافتن کی کاووس بعد از آن پرواز و سقوط خفت بار، گودرز شماتتی جانانه دارد که بیانگر تمامی ضعفها و حماقتهای بشری کی کاووس است، در متن فوق این بخش را خلاصه کرده بودم تا از اطناب کلام ممانعت کنم... از زمان یافتن کاووس و متنبه شدنش تا رسیدن به دوران تولد سیاووش و آن داستان غم انگیز ودردناک تا برتخت نشستن کیخسرو، کاووس دورانی را سپری می کند هرچند نه کاملا ایده آل اما عدل و دادی نسبی برقرار می شود تا ماجرای سودابه به میان می آید و باردیگر سبک سری و خیره سری اش به تصویر کشیده می شود... متن قبل گویای همان بازۀ زمانی هرچند کوتاه عدل و داد نسبی بود تا آینده ای که ذکر نمودید رخ بنماید و بعد کی خسرویی بر تخت بنشیند که از همان بدو تولد و تربیت کودکی و آموخته هایش، تمثال یک تربیت خاص و فرهیختگی و عشق به میهن باشد...

خواندن این شماتت نامه، زیبا، ارزنده و شاید برای برخی رده ها، آموزنده است و مسئولیت آفرین:

((از زمانیکه از شیرمادر گرفته شدم، تاکنون شاهان بسیاری بر تاج و تخت دیده ام اما هیچکدام از پادشاهان و بزرگان جهان را مانند کاووس، خودکامه ندیده ام. مانند دیوانگان بی عقل و هوش است و به هر بادی از جای می جنبد. نه خرد دارد و نه رای و نه دین، نه هوش در سرش است و نه دل در سینه. یک فکر و اندیشۀ درست در مغزش یافت نمی شود و گویی اصلا در سرش مغزی وجود ندارد. هیچیک از بزرگان نامی گذشته عزم رفتن به آسمان نکردند که بخواهند راز آسمان را بگشایند. گویی دیوی پلید اورا از راه به در برده است.))

و سپس خطاب به کاووس ادامه می دهد: ((سرای دیوانگان برای تو جایی زیباتر از شهر است که همیشه جایگاه خود را به دشمن می سپاری و به هیچکس رای و تصمیم بیهودۀ خودرا نمی گویی. سه بار از این تصمیم های بیهوده ات رنج و سختی به تو رسیده اما بازهم از اینهمه آزمایش استاد نشده ای. اول سپاه را به مازندران کشیدی و دیدی که چه رنجهایی از آن رسید. بار دیگر به نزد دشمن مهمان شدی و در چنگ او چون بت بودی و او همچون برهمن. در جهان جز یزدان پاک نبود که تورا یاری کرد. در زمین تا توانستی جنگ به راه انداختی و تاختی، حال در اندیشۀ تسخیر آسمان برآمده ای! وقتی از یکسو برتری می جویی، در همان دم جنگی دیگر به راه می اندازی. ببین که چقدر بلا برتو نازل شده و از آن رهایی یافتی. بعد از تو مردم داستان هایی می گویند که شاهی به جهان آمد که برای دیدن ماه و خورشید و ستاره شمردن به آسمان رفته بود. کاری کن که شاهان بیدار دل می کنند و مردم آنها را برای کارهایشان می ستایند. تا می توانی به جز بندگی خداوند در پیش نگیر و جز با صلاحدید او دست به هیچ نیک و بدی نزن. چرا که تو به امر او کام دل گرفتی پس با اجرای فرامین خداوند، دیو را شرمنده کن و از فرمان دیو، سر باز زن چراکه این بلاها از او به تو می رسد...))

*برگردان شاهنامه به نثر توسط سید علی شاهری - نشر چشمه


مریم هروی
۱۳۹۰/۶/۱۱ عصر ۰۹:۳۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, اسکورپان شیردل, ژان والژان, دزیره, کاپیتان هادوک, حمید هامون, الیشا, dered, ارباب دنیا, سروان رنو, ReZ@ F, BATMAN, مکس دی وینتر, مگی گربه, هایدی
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 266
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 37


تشکرها : 1452
( 3056 تشکر در 43 ارسال )
شماره ارسال: #24
شاه نامه و ایرانی بودن

بانو درود و دو صد درود بر نگاه ارزشمند و زیبای شما و پوزش از بیان آن چه گفته آمد که قصد، جسارت نبود، ... .

شاه نامه اثری ارزشمند و پرسود است.

سال هاست در زمینه ی جنبه های پیچیده ی جامعه شناسی شاه نامه، پژوهش می کنم و از این که، این کتاب اساطیری، چقدر با گوهر و ژنتیک ایرانی آمیخته است، شگفت زده ام.

گویی، دانایانی بوده اند که گوهر ایرانی را می شناخته اند و برایش، برای زندگی به شیوه ایرانی  "خدای نامه" را نگاشته اند تا سخت و سست زندگی ایرانی را نشان بدهند و راه کارها و رهنمودها را، ... .

من شاه نامه را دستورالعمل ایرانی بودن می دانم.

با وجود همه ی دگرگونی هایی که به خصوص در زمان ساسانیان در این نوشته ی باستانی رخ داده، هنوز راهنمای خوبی است.

یک نکته ی ارزشمند درباره ی کی خسرو و فرار مغزها!

رودابه و کی خسرو، هر دو یک مشکل دارند.

هر دو فرزندان دژخیم اند.

رودابه از نسل ضحاک که دودمان ایران را بر باد داد،

کی خسرو از نسل کی کاووس و افراسیاب

اما، در اندیشه ی سیمرغ، اصل و نسب را برای ارجمند بودن، در برابر توان مند بودن، جایگاهی نیست.

با وجود گله هایی که در مورد هر دو به چشم می خورد، هر دو، نه به خاطر جد و آباء که به خاطر خودشان و توانایی و ارزشمندی خودشان پذیرفته شدند و هر دو شایسته ترین کار بایسته را به انجام رساندند.

یکی فرزندی همانند رستم را به دنیا آورد و به نیکی تربیت کرد، خردمند و توانا که در شاه نامه تا رستم هست، نگرانی نیست.

دیگری، سرزمینی را به رستگاری و خوشبختی رساند.

اگر هر کدام به بهانه های واهی، پذیرفته نمی شدند، شاه نامه،  دیگر اینگونه نبود.

چه بسا، کسی به خاطر پدر، عمو، برادرزاده، ...، پس زده می شود و به ناچار کوچ می کند به سرزمینی که اصل و نسب در آن اصل نیست و رودابه و کی خسروِ دیگران می شود.

از این نکته ها در شاه نامه فراوان است و باید،؛ امروز به گونه ای دیگر به این اثر ارزشمند باستانی نگریسته شود.

**********

دوباره سپاس از این که این گفتگوی شیرین را سبب شدید!


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۰/۶/۱۱ عصر ۱۰:۱۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, ژان والژان, دزیره, کاپیتان هادوک, بانو, حمید هامون, الیشا, dered, آماندا, ReZ@ F, مکس دی وینتر, مگی گربه, هایدی
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 49


تشکرها : 9428
( 2087 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: ایران در گذر تاریخ

سپاس از بانو ،کاپیتان اسکای،اسکورپان و سایر دوستان گرامی که مثل همیشه چراغ کم سو شده ی تاپیکهای کافه را روشن نگاه می دارند....

به تمام کردار اهریمنی کاووس شاه،اضافه کنید ندادن نوشدارو به رستم (در پیکار رستم و سهراب) جهت التیام زخم پهلوی سهراب که باعث مرگ پور پهلوان گردید.........


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۰/۶/۱۳ صبح ۰۶:۳۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, دزیره, الیشا, dered, ارباب دنیا, ژان والژان, Schindler, ReZ@ F, BATMAN, مکس دی وینتر, مگی گربه, پیرمرد
Schindler آفلاین
[.....]
***

ارسال ها: 142
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۶
اعتبار: 16


تشکرها : 219
( 1433 تشکر در 15 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: [split] تاریخ جنگ های کلاسیک

(۱۳۸۹/۹/۲ صبح ۱۱:۵۹)منصور نوشته شده:  

از دوستان کافه عاجزانه تقاضا میکنم بجای پرداختن به جنگهای ملل فرنگی (اعم از آلمان و انگلیس و فرانسه و شوروی و ...) به جنگهای کشور خود بپردازند. به اندازه کافی از جنگهای دیگران و از دلاوران بیگانه ،شنیده و خوانده ایم ... به اندازه کافی جنگهای آنها را در پرده سینما و تلویزیون دیده ایم و به اندازه کافی از تاریخ ایران خود غافل مانده ایم. بس است دیگر... بس است.

کدام یک از دوستان میداند و میخواهد بداند که مساحت ایران در 250 سال قبل 5/5 میلیون کیلومتر مربع بود؟ من از 7000 سال قبل سخن نمیگویم از 250 سال پیش به اینسو صحبت میکنم. ایران ما طی یک ربع قرن 3 چهارم از مساحت قبلیش را از دست داد. این بذل و بخششها نه از نادلاوری سربازان ما که از بی لیاقتی سر و سرداران ما بود.

"اگر تو از آن سگ که به درک رفت بهتر حکومت نکنی ترا به سخت ترین شکنجه خواهم کشت". شاه صفی خطاب به حاکم جدید قم

جناب منصور

کوشش ارزشمندی را آغاز کرده اید که شایان تقدیر است. پرداختن به آنچه میهن را به قول دوستی از شتر به گربه مبدل کرده(اشاره به نقشه جغرافیا و وسعت کشور قبل و بعد از این همه تاراج) واقعا لازم است. همانقدر که بدانیم چرا به همان اندازه که وسعت جغرافیایی این سرزمین به این شکل حیرت انگیز تحلیل رفته، بسیاری از رفتارهای انسانی آن نیز رو به اضمحلال رفته است.

آنچه فرموده اید مرا به یاد یک صحنه بسیار بسیار دردناک و منقلب کننده انداخت

لحظه ای که  سردارسپه با آن خدمات بینظیرش و با آن صلابت و قلدری و چشمانی نافذ که در ایران اش کمتر کسی جرات نگاه کردن مستقیم در چشمهای او را داشت و آوردن نام اش کافی بود تا چهارستون بدن یاغیان و تاراج گران بلرزد،  وقتی با لباس نظامی به دیدارهمسایه ترک زبانش  آتاترک رفته بود، از دیدن آن همه ترقی چنان مبهوت شده بود که در چشمهای همیشه مقتدرش نه آن صلابت و استواری همیشگی سردار که اندوهی عمیق هویدا بود...  (یادش نیکو آن  شعر بی نظیر گارسیا لورکا  با آن ترجمه درخشانش از بامداد: خدایت نگه دارد/ای سروش/ای مادر صد سلاله شاهی/ در چشم های عقیمت منظره سواری رنگ می گیرد). چرا صدایش آن صدای غرنده همیشگی نبود؟ چرا حس میکرد برای گفتن و بالیدن آنگونه که میخواهد چنته اش پر نیست؟

در فرموده شما با آن جمله آخر که نقل قول کرده ام موافق نیستم. آنچه میهن عزیزمان را به این روز انداخته اساسا از جنس جنگ و میدان جنگ و دلاوری و شمشیر و توپ و چالدران و ... نیست. ایران در آن برهه زمانی که ذکر کردید به سان درویش بینوایی است که گوشه خیابانی افتاده و آنچنان ضعیف و نالان شده که هر باج بگیر و ولگردی بخشی از اموالش را به غارت برده  و برایش سرافکندگی و علامت سوال باقی گذاشته است.(ماننند قسمتی از  فیلم علی سنتوری که سنتوری را از خانه اش بیرون کرده و روی زمین نشانده اند. از همه زندگی اش یک پیک نیک و مقداری سوسیس و روغن  و یک سنتور باقی مانده و .... چه شد که آن نوازنده قهار به این روز فلاکت بار افتاد؟؟)

بیایید از خود انیگونه پرسش کنیم: آن سرباز دلاور و قهار، چه شد که به درویشی مفلوک بدل شد؟ چرا از غافله جا ماند؟چرا زمانی که نماینده شاه اسماعیل برای گرفتن مالیات و خراج به بندرگمبرون (بندرعباس) رفته بود، پرتغالی ها به جای مالیات گلوله توپی حواله اش کردند (که برای اولین بار صدایش را میشنید) که تا دربار شاه از ترس بتازد؟

آخر این چه کشوری است که پرتغالی ها جنوب آن را تصرف میکنند و در طی 115 سال (!!!) هیچ کاری برای بیرون راندن آنها نمیکند و ناچار میشود به یک قدرت خارجی دیگر متوسل شود تا بتواند خارجی متجاوز اولی را بیرون راند!!!! از آن دردناک تر این که پاداش زحمات سردار بزرگ آذربایجان، امامقلی را پس از بیرون راندن پرتغالی ها و پس از 30 سال خدمت با قتل عام خانواده اش میدهد!!

چه میشود که آقای "شیل" نامی در وصف ایران در دوره قاجار چنین مینویسد:

"چیزی که در این مملکت وجود ندارد شرف،حیثیت، ایمان و حق شناسی است." (منبع : کتاب امیرکبیر و ایران)

این سخنها را از آن مستشار خارجی دوره به یاد می آورید؟

ایرانیها تمام آنچه را عربها از فهم آن عاجزند می فهمند و هوش آنان هر معنایی را در می یابد.چیزی که هست فهم و شعور ایرانیها استوار نیست و قوه تعقلشان اندکست ولی آن چیزی که بیشتر از همه  ایرانیان فاقد آن هستند وجدان است.

زندگانی مردم این مملکت عبارت است سر تا پا از یک رشته توطئه و یک سلسله پشت هم اندازی.فکر و ذکر هر ایرانی فقط متوجه این است که کاری را که وظیفه اوست انجام ندهد.ارباب، مواجب گماشته ی خود را نمی دهد و نوکرها تا بتوانند ارباب خود را سر و کیسه میکنند دولت یا اصلا حقوق به مستخدمین خود نمی دهد ویا وقتی هم میدهد کاغذ و سند میسپارد و مستخدمین هم تمام سعی و کوششان در راه دزدیدن مال دولت و اختلاس است.

محال است که انسان یک ربع ساعت با یک ایرانی صحبت بدارد بدون آنکه اصطلاحاتی از قبیل ماشا ءالله ،انشاءالله،استغفرالله،سبحان الله،الحمدالله ... بگوش برسد. ادای این کلمات که از بیخ گلو و بن دماغ  آنهاتلفظ میشود دال بر تدین و ایمان و ورع آنهاست  ولی در همین حال حقیقتی غیر قابل انکار است که از بین بیست نفر که همه به همین شیوه ورع فروشی نموده تقدس به خرج می دهند و جانماز به آب می کشند یک نفرشان صادق نیست و واقعا جای بسی تعجب است که چگونه ملتی بدین درجه ،گرفتار بلای دورویی و نفاق و تزویر باشند

میدانید امیرکبیر این سرزمین در آخرین نامه اش به ناصرالدین شاه چه نوشته بود؟

چند کلمه عرض دارم برای این است که هرزگی و تمامی شیطنت اهل این ملک را میشناسم از این رشته که به دست آنها افتاده دست نمیکشند و طوری خواهند کرد که این کار منظم را، که کل دنیا از شدت حسرت به مقام پریشانی برآمدند، یکباره خراب و ضایع نمایند،همچنانکه این غلام را خراب کردند،تا جمیع کارهای پخته را خام نمایند....

باری، جناب منصور، این ها را آوردم که بگویم مشکل نه از میدان و جنگ و دلاوری و بزدلی که از عوامل ریشه دار تر دیگری است. اگر میخواهید میتوانیم در این زمینه بحث کنیم و بکوشیم زنگار پنداشته ها را از آینه ذهن خود بزداییم.

پ ن

اگر آنچه در اینجا آورده ام با روال کلی جستار ناموزون است، میتوانیم در جای دیگری بحث کنیم یا اینکه اساسا بیخیالش شویم و خود حذفش کنیم یا این که من خودم پیازداغ محتوایش را زیادتر کنم تا خودش حذف شود!

انتخاب با شما جناب منصور (که آغاز کننده جستار شمایید)


کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد
۱۳۹۲/۵/۲۳ صبح ۰۱:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, اسپونز, ReZ@ F, Papillon
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 385
( 7584 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: ایران در گذر تاریخ

صحبتی شد بین من و یکی از دوستان درخصوص نام کشور ما. بد نیست گره از انچه ته ذهنم گیر کرده (بر وزن چیزی ته گلویم مانده!) را اینجا باز کنیم تا دوستان دیگر هم بخوانند و بدانند که ماوقع چه بود...

سال 1313 در یکی از جلسات مجلس شورای ملی نام کشور عزیز ما که قرنها فارس (پارس) صدایش میکردند و اجنبی جماعت بدان پرشیا (پرسین) می گفت ، نام ایران بخود گرفت.

این نام از کجا آمده بود و لزوما چه نيازی به تعویضش بود؟ من به شما میگویم با به قدرت رسیدن رضاشاه دولت انگلیس چنین طرحی را برانداخت و این قصه حکایتی نبود که بدست طراحان ملی ما مطرح شده باشد. دولت انگلیس که از 200 سال قبل طرح تفکیک ایران را در سر داشت ابتدا منطقه افغانستان را با هزار طرح و حیل از ایران جدا کرد و نامش را ابتدا آریا نامید و سپس آنرا به افغانستان تغییر داد ، پیش از آن عراق را با وساطت عثمانی ها از ایران جدا کرده بود و اين اواخر بحرین را از اين کشور کهن قیچی کرد و پیش از همه ی اینها مناطق امیر نشین امارات و عمان و کل حاشیه جنوبی خلیج فارس را از ما ستاند و به سوسمارخورهای بدوی سپرد... بریتانیای کبیر که بقول مش قاسم (در دائی جان ناپلئون) : "همیشه کار کار اوناس" با روی کار آمدن رضاخان ایده جدیدی را در اولین جلسات مجلس شورای ملی بر سر زبان نمایندگان انداخت که بموازات پیشرفت این کشور با رشد اقتصاد جهانی باید نامی جدید بر آن اطلاق کرد که در شانش باشد! آنها با کمک برخی از ادیبان وطنی نام ایران را بر سر زبانها انداختند با این بهانه که این کلمه اولا در ابیاتی از شاهنامه فردوسی که نماد ریشه های اجداد ماست ذکر گردیده (چو ایران نباشد تن من مباد ...) و ثانیا کلمه ایران برگرفته از کلمه آریانا و یک ریشه کهن از پارسی باستان برای مردمان این سرزمین است بخوبی موید تاریخ نیاکان ما و کشور ماست. علاقمندان به این طرح حتی اشعار و مدارک دیگری از شاعران و نویسندگان قدیمی ما رو کردند و حجت آوردند که باید چنین طرحی به تصویب برسد...

تغییر نام پارس به ایران در همان سال به تویب رسید. 10 سال پیش از آن نام عراق را انگلیسها برای کشوری که از ایران جدا کرده بودند و تازه به استقلال رسیده بود انتخاب کرده بودند اما در اعراب انگلیسی و جهانی آنرا ARAQ می نامیدند. همزمان با تصویب نام ایران (IRAN) برای ما انگلیسیها طرح تکمیلی خوار کردن این نام را به اجرا گذاشتند و به جامعه بین الملل اعلام کردند که نام عراق که در اعراب جهانی ARAQ بود بخاطر دوستی و مودت این دو کشور باید به شکل IRAQ (ایراک) نامیده شود. برخی از سیاستمداران کهنه کار ما از این حیله که ترفندی عجیب بود انگشت به دهان ماندند که کشوری با بیش از 7 هزار سال سابقه نامی دارد که تنها در یک حرف با کشوری دیگر (که خود زمانی بخشی از آن بود) تفاوت نام دارد ( انتهای این نون است و آن یکی حرف ک) ! انگلیسیها بیکار ننشستند و با مکاتبات متعدد خود در جوامع جهانی با تایید خود ایران! اعلا کردند که زین پس به هیچ عنوان نامی از پرشیا برده نشود و کلمه ایران در کلیه مکاتبات و مراودات جایگزین کلمه یا کلمات مشابه گردد. همه ما میدانیم که برخی کشورهای کهن نامهایی قدیمی دارند و بعضا همگان از هر دو نام جدید و قدیم آنها در روابط بین الملل همزمان استفاده میکنند (مانند مصر و ایجپت یا هند و ایندیا و یا انگلستان و انگلو ساکسون و کینگ دام ، یا ژرمن و آلمان و ...). این اصرار دولت انگلیس در تثبیت این نام هنوز هم جای سوال دارد. اما اینکه چرا دولت انگلیس رسما اعلام کرد منبعد نامی از پارس و پرشیا در مکاتبات یا مسابقات ورزشی و علمی یا هر محفلی دیگر برده نشود دلیل داشت که بعضا خود بی خبریم

کشوری که زمانی از مدیترانه تا سند و از سیبری تا آفریقا وسعتش بود و پارس و پرشیا نامیده میشد و مساحتی بیش از 10 میلیون کیلومتر مربع داشت وقتی ایران نامیده شد که اندکی بیش از 5/1 میلیون کیلومتر مربع از آن باقی نمانده بود. همه ی آنچه از دست رفته توطئه انگلیس و دوستانش طی قرنهای اخیر بود و هرگز آنها دوست نداشتند چنین ملتی زمانی چشم باز کند و ببیند پارس قدیم کجا و پارس فعلی کجا. بنابرین نام این پارس نباید دیگر پارس می بود تا با هویتی جدید کشوری جدید باشد که شد! تمامی همسایگان ما ازین نامگذاری سالهاست که اظهار شعف میکنند چرا که هرگز دوست ندارند کسی جائی بنویسد آنها زمانی متعلق به فارس بودند. کلمه ای که صرفا به حافظه تاریخ سپرده شده بود محکوم به فناست از هر زاویه که نگریسته شود ...

به شخصه به دولت فعلی و به همه مردم کشور عزیزم پیشنهاد میکنم نام قبلی و قدیمی و کهن را احیا کنند و آنرا بر سر زبانها اندازند و کلمه ای چون ایران را که گاه ملل دیگر با ایراک اشتباه میگیرند را به بوته فراموشی سپارند. اگر چنین شود خواهید دید که عکس العمل دولتی چون انگلیس یا کشورهای مجاور چگونه خواهد بود.

به دوستانی که در فیسبوک یا جوامع مشابه فعالیت دارند پیشنهاد میکنم با معرفی این صفحه این پیشنهاد را در سطحی گسترده و جهانی مطرح نمایند

(نوزدهم آذر ماه 1392)

۱۳۹۲/۹/۱۹ عصر ۰۲:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسپونز, پدرام, برو بیکر, BATMAN, سروان رنو, Papillon, ژان والژان, terme, Flirtacia, هایدی
اتان ادواردز آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 65
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۲۴
اعتبار: 7


تشکرها : 664
( 505 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: ایران در گذر تاریخ

از دیدگاه اوستایی :

ایران : در اوستا ایرین به معنی سرزمین ایریه ها  نامی است که ایریه ها ( تیره های آریایی ) پس از کوچ به سرزمین فعلی بدان دادند و در پهلوی اران و در فارسی ایران شده است .

در اوستا ( فروردین یشت بند های 144-143 ) فروشی های مردان و زنان اشون سرزمین های ایران در کنار فروشی های مردان و زنان اشون توران ، سیریم ، ساینی و داهه ستوده شده اند .

در شاهنامه ( داستان پادشاهی فریدون ) می خوانیم که فریدون فرمانروایی سرزمین های ایران ، توران و روم را میان سه پسر خویش ( ایرج ، تور ، سلم ) بخش می کند .

ایران ویج : در اوستا ایرین وئج یا ایرین وئجنگه به معنی سرزمین ایرانیان یا پایگاه ایرانیان نام سرزمینی است که ایرانیان در آغاز در آن می زیستند . چنان که از کاربردهای مکرر این نام در اوستای نو ( بویژه در فردگردهای یکم و دوم وندیداد ) و پژوهش های بسیاری از دانشوران و ایران شناسان و دستاوردهای باستان شناسی بر می آید ، این سرزمین جایی در آسیای میانه ، در حدود خوارزم بوده است .

در اوستا مطلقا نامی از ماد ، پارس و پارت برده نشده است.

از دیدگاه تاریخی :

درهنگامه نبردهای هخامنشیان با دولت شهر های یونانی به رهبری آتن ( تاکید روی نام دولت شهر است چون تا زمان استقلال سرزمین یونان از دولت عثمانی هرگز کشوری به نام یونان نبوده بلکه کنفدراسیونی از شهر های مستقل با فرهنگ مشترک هلنی بوده است ، درست برعکس ایران ) این نبردها را تاریخ نگاران هلنی جنگ های مدی خوانده اند ، چرا که هخامنشیان را ادامه حکومت مادها می دانستند و پارس و ماد را مکمل یکدیگر می شماردند .

در سنگ نگاره های هخامنشی تاکید بر روی نام پارس است و در کنارش از نژاد آریایی خود نیز نام می برند ، اما نامی از ایران مطلقا نیست .برای نمونه متن نگاره داریوش در شوش :

من داریوش شاه بزرگ ، شاه کشورهای شامل همه گونه مردم ، شاه در این زمین بزرگ و دور و دراز ، پسر ویشتاسب هخامنش پارسی ، پسر پارسی ، آریایی از نژاد آریایی

در دوران اشکانی عنوان ایرانشهر برای نجد این سرزمین در برابر سکاها  ، تپور ها ، دیلمها و دیگر اقوام بکار می رفته است که دقیقا همسو با گفتار های اوستایی است و همین اندیشه در دوره ساسانی هم ادامه داشته است از جمله در سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی  و یا روی سکه های آنان ، از جمله متن سکه شاهپور بزرگ :

بغ مزداپرست شاهپور ، شاهان شاه ایران ( با تلفظ eran ) و انیران ( سرزمین های غیر ایرانی ، از آن جهت شاه شاهان بوده اند ) که چهر از ایزدان .

{یک توضیح خارج از موضوع = در زمان ساسانی نام god اهورا مزدا بوده و خدا به معنی lord بوده و ایزد یا کوتاه شده آن یزد و جمعش ایزدان یا یزدان نام فرشتگان مرتبه پایین تر از امشاسپندان بوده و اینکه شاهان ساسانی خود را خدایگان و چهر از ایزدان خطاب کرده اند متاسفانه دستاویز دشمان ایران و گمراهی افراد کم اطلاع شده ، چرا که پس از تسخیر ایران توسط تازیان عنوان اهورا مزدا برای god خذف و به جای آن خدا و ایزد و کلمه در اصل جمع یزدان بکار برده شد . در این بین نباید از نوشته های متعصبین مسیحی رومی که خسرو دوم معروف به پرویز را از روی دشمنی به ادای خدایی متهم کرده اند و همین کلام را آرتور کریستنسن در کتاب معروف و البته تاریخ مصرف گذشته ایران در زمان ساسانیان آورده و عینا به عنوان مدرکی در کتاب دانشگاهی تاریخ اسلام هم آورده شده !!!! }

همچنین در متن پهلوی شهرستانهای ایرانشهر هم به این نام اشاره شده و تاکید در تمام دوران اشکانی و ساسانی بر نام ایران بوده است .

شبه از دوران هخامنشی است که تاریخ نگاران هلنی و به تبع آن نویسندگان رومی ایران را به ماد و پارس و پارت تفکیک می کرده اند در حالی که در تمام دوران اشکانی و ساسانی نام ایران توسط شاهان آن بکار می رفته است والبته پس از آنان اعراب هم .

لازم به ذکر است که آنچه امروز ما بعنوان فرهنگ ایرانی می شناسیم بازمانده دوران اشکانی و ساسانی است و مطلقا ارتباط فرهنگی با دوران هخامنشی وجود ندارد ، از جمله نام ماهای هخامنشی و یا نحوه دفن متفاوت مردگان با اشکانیان و ساسانیان و چنانچه حتی در دوران ساسانی از وجود مادها و هخامنشیان بی خبر بوده و آنان را با شاهان اساطیری پیشدادی و کیانی جایگزین کرده اند ، نمونه آن سنگ نگاره شاهپور سکانشاه در تخت جمشید است .

آنچه توطئه و دسیسه بوده نامگذاری بناهای این سرزمین به نامهای اساطیر سامی است آنهم تنها پس از سه سده از سقوط ساسانان ، همچون آتشکده آذر گشنسب که تخت سلیمان (در کتاب مسعودی تاریخ نگار سده چهارم هجری ) نامیده شده  و یا زندان سلیمان ، مشهد مادر سلیمان و ...

متاسفانه ما ایرانیان کم اطلاع ترین مردم دنیا نسبت به تاریخ خود هستیم ، همچنین در طول تاریخ ثابت کرده ایم که حافظه تاریخی نداشته و ( جایگزین کردن اسکندر گجستک با کوروش بزرگ ) از آن درس نمی گیریم . ( برای مثال مقایسه سقوط هخامنشی و ساسانی و صفوی )

" ملتی که تاریخ خود نداند و از آن درس نگیرد ، به ناچار سیاه ترین صفحات تاریخ خود را آنقدر تکرار می کند تا نابود شود "

در پایان با توجه به شاهنامه فردوسی و دیگر آثار بازمانده از دوران ساسانی که در کتب عربی و فارسی تحت عناوین سیر الملوک و غیره باقی مانده هیچ جای تردید نیست که این سرزمین همواره نامش ایران بوده ، هست و خواهد بود .

این حقیر هر چند اطلاعات دوستان بزرگوار را در زمینه سینما و دوبله ندارم ، دستکم به جهت تحصیل در رشته تاریخ ایران باستان از جمیع دوستان و بزرگان تقاضا دارم در این برهه خطیر از تاریخ این سرزمین اشغال شده توسط بیگانگان ، هم خود را صرف مطالعه بیشتر و عدم درگیری در مسائلی مانند پارس و ترک و عرب و اختلاف افکندن بین اقوام ایرانی ( که اتفاقا اربابان انگلیسی خیلی مشتاق آن هستند و هر روز به نحوی به آن دامن می زنند) کنند .

۱۳۹۲/۹/۲۰ صبح ۱۰:۴۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 385
( 7584 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: ایران در گذر تاریخ

(۱۳۹۲/۹/۲۰ صبح ۱۰:۴۶)اتان ادواردز نوشته شده:  

از دیدگاه اوستایی : ....

در شاهنامه ....

از دیدگاه تاریخی :....

در سنگ نگاره های هخامنشی ....

متاسفانه ما ایرانیان کم اطلاع ترین مردم دنیا نسبت به تاریخ خود هستیم ،

این حقیر کم به جهت تحصیل در رشته تاریخ ایران باستان از جمیع دوستان و بزرگان تقاضا دارم در این برهه خطیر از تاریخ این سرزمین اشغال شده توسط بیگانگان ، هم خود را صرف مطالعه بیشتر و عدم درگیری در مسائلی مانند پارس و ترک و عرب و اختلاف افکندن بین اقوام ایرانی ( که اتفاقا اربابان انگلیسی خیلی مشتاق آن هستند و هر روز به نحوی به آن دامن می زنند) کنند .

دوست گرامی

اینجا جای تخلیه اطلاعات علمی و گود مسابقه دانسته ها نیست که اگر قرار بر این گذارید به شخصه برای واژه ایران همینجا برای شما کتابی خواهم نوشت... اصلا و ابدا نخواندید که منظور من  از آن پست چه بود. اصلا.

کسی نگفت و نمیگوید:

1- ایران نام این سرزمین نیست

2- ایران کلمه زشتی است

3- ایران را باید دور انداخت

4- ایران کلمه ای جدید است و ریشه تاریخی ندارد

گفته شد اگر  از سال 1313 که نام این این سرزمین رسما "ایران" شد تا به امروز را کنار بگذارید ، بیشتر از آنکه اینجا ایران شود و باشد پارس نام داشته است. به هر مسند و مرجعی هم میخواهید مراجعه کنید... سخن اینجاست که استعمال چنان کلمه رایجی چرا باید به حاشیه رود تا از قبل آن حتی خلیج فارس را امروزه خلیج ع... بنامند؟ شما بگویئد خلیج ایران تا همان عربها به شما و شخصیت علمی شما بخندند. در اقل مراتب نمیتوانند به اصطلاح خلیج فارس بخندند چون این نام ریشه ای تاریخی دارد اما به خلیج ایران خواهند خندید چون کلمه ایران بشکل رسمی سابقه ای دیرینه روی نقشه های جغرافیائی ندارد.

فرمودید ساکت نشستن در خصوص چنین مسائلی بر شلوغکاری ارجح است؟ بفرمائید چه کسی غیر از من تاکنون چنین چیزی را طی سالهای اخیر برزبان رانده که اسمش با یک بار اشارت من میشود شلوغکاری و دو بهم زنی و ایجاد تفرقه و هکذا؟... سالهاست ملت ما در برابر چنین نکاتی ساکت است ... آنکه شما با این موضوع نعل وارونه زده اید ایجاد تفرقه در مذهب و دین بین شیعه و سنی است نه ادعاهای ناسیونالیستی. اتفاقا انگلیسی ها از تفرقه های دینی لذت می برند نه از ادعاهای وطن خواهانه... شما کافی است همین امروز در یک جمع بنویسید بحرین یا افغانستان مال ماست تا ببینید چه هجمه ای از طرف 1- همان دولت  2 - انگلیس و دوستانش به شما خواهد شد. اما در برابر ادعاهایی درخصوص تنبان عثمان و عمامه علی و قبای عمر و پهلوی زهرا ساکت خواهند بود چون از چنین مسائلی لذت خواهند برد. ظاهرا شما صحبتهای پطر کبیر یا داماد وینستون چرچیل را درخصوص ایران و جغرافیای سیاسی اش هرگز نخوانده اید. ضمن آنکه این ادعا ربطی به اقوام ترک و لر و کرد ندارد که آنرا هم ضمیمه مطلب خود کرده اید.

من واقعا با خواندن مطالب شما متاسف شدم که دانشجویان رشته تاریخ ما دقیقا مانند طلاب حوزه علمیه فقط و فقط میخوانند و حفظ میکنند و از استدلال و تحلیل تهی هستند... از زمان صفویه تاکنون رساله های علمای ما کوچکترین تغییر نکرده و هنوز که هنوز است نوشته میشود : آب کر آبی است که سه وجب طول سه وجب عرض و سه وجب ارتفاع دارد. کسی نیست بپرسد علامه عزیز ده ها سالست که آب شهرها و روستاها لوله کشی شده و آب برکه که در آن می پریدند و غسل ارتماسی میکردند که اندازه باید اقلا کر باشد به تاریخ پیوسته است... هنوز که هنوز است در حوزه بحث میکنند که در جمله "ضرب زید عمروا" چرا عمرو که عمر خوانده میشود یک واو اضافی دارد؟! هنوز غافلند که باید در قرن حاضر باید به نسل فعلی خدا را نه در پای چپ دستشوئی و نجس بودن آب اماله بلکه باید با اتم و مفاهیم جدید مکان و زمان باید به نسل فعلی آموزش داد... و دانشجوی تاریخ ما آنسوتر از او می پرسیم نام این دریا چیست میگوید نامی به غایت زیبا دارد، خزر. او آنقدر سواد ندارد که بداند خزر یک قوم وحشی بود در بخش شمال و شرق این دریا در ازمنه قدیم که اصلا و ابدا ایرانی هم نبودند و ملتی بغایت خونخوار و بدوی بودند و نام خزر به هیچ عنوان ایرانی نیست. همین دانشجو وقتی بر مسند قدرت می نشیند در جلسات متعدد و سر مناقشه تقسیم این دریا بین چند کشور استقلال یافته وا میدهد و حتی نام جلسات را " تعیین رژیم حقوقی دریای خزر" می نامد که ای خاک بر سر من که تو هنوز نمیدانی این دریا فقط و فقط مال ما بود و شوروی بر اساس قرارداد 1919 و اگر خاک آنها مستقل شد قرار نیست دریائی هم کنار آن خاک داشته باشند و نتیجه نهائی آنکه وقتی شما از50 سال قبل نقشه ایران را طوری رسم میکردید که بالای آن یه دریا هم که اقلا تا عمق چند صد کیلومتری اش مال ایران بود امروزه باید پس از طی چند کیلومتر به مرز آبی یکی از آن کشورهای تازه به نون و نوا رسیده برسی! ...

۱۳۹۲/۹/۲۰ صبح ۱۱:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
اتان ادواردز آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 65
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۲۴
اعتبار: 7


تشکرها : 664
( 505 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: ایران در گذر تاریخ

دوست گرامی

نام خلیج فارس به دلیل قرار گرفتن سرزمین فارس در کنار آن عنوان خلیج فارس دارد ، چه ربطی به این دارد که ما در طول تاریخ کشور خود را ایران خطاب کرده ایم و دیگران آن را persia !!!

یا مثل اینکه در آمریکا  ،خلیج آلاسکا یی هست ، چون این خلیج به ساحل سرزمین آلاسکا هست ، اما جز خاک آمریکا

اتفاقا این کار تغییر نام کار بجایی بوده .

در مورد تخلیه اطلاعات علمی که گفتید باید بگم که من منظورم  منابعی بود که نام ایران در آنها برده شده واز هر فرد مطلع دانشگاهی  نه افراد کوچه و بازار با استدلالات شخصی پرسش کنید همین پاسخ را دریافت خواهید کرد که نام این سرزمین در دوران ساسانی مخصوصا که بیشتر فرهنگ پیش از اسلام خود را وامدار آنان هسیتم چه بوده .مگر اینکه مانند ناصر پورپیرار منکر کتیبه ها و سکه های ساسانی بشوید  . اینکه چرا بیگانگان این سرزمین را persia نامیدند هم باز میگردد به پیروی وتاثیر آنان از نوشته های یونانی ها و رومی ها .

در مورد دریاچه  ( نام ایرانی = کژوین - عربی =قزوین و یونانی = کاسپین ) هم همین نظر درست است ، چون این دریاچه در کنار ساحل سرزمین کهن کاسی ها بوده . چه ربطی به این دارد که من گفتم نام کشور ما ایران است نه پارس !!!

مدت زمانی که نام این کشور ایران بوده به شهادت اوستا و کتیبه های ساسانی بیش از زمانی است که  پارس بوده .

نخستین چیزی که به عنوان دانشجوی رشته تاریخ به من آموخته شد این بود که بدون تعصب و با دید باز با مطالعه آکادمیک منابع موافق و مخالف و استفاده از آثار بجای مانده از پیشینیان( یعنی نتایج تحقیقات باستان شناسان ) و با استدلال درست و منطقی با تاریخ برخورد شود و کلامی که گفته می شود ویا نوشته ای که نگاشته می شود باید باز خورد علمی و منطقی داشته باشد نه از روی سلیقه شخصی مانند ویرایش شاهنامه فریدون جنیدی

خواهش می کنم دست از افکار مالیخولیایی بردارید . اینان که برای من مثال زدید سهم ایران را از دریایچه ای که نام درست آن کژوین است ، می فروشند را من به عنوان بیگانگانی که ایران را تسخیر کردند نام بردم و هر روز با آنها درگیر هستم  .

شما شغل و زندگی شخصی خود را دارید و گاهی در فضای اینترنت هم  مطلبی می نویسید . اما چون منی که برای پاسداری فرهنگ و تاریخ ایران ( که وظیفه همه ما هست )تا این سن از خیلی از موقعیتهای شغلی محروم شدم ، بارها بارها تهدید شدم و.... مثال می زنید که امثال چون منی که بعدها به قدرت برسند  ایران می فروشند !!!!  من از زندگی عادیم برای تاریخ این کشور گذشتم

علی رغم احترام فوق العاده که برای دانش شما در زمینه ادبیات و تاریخچه دوبله ایران دارم ، برای دیدگاه تاریخیتون واقعا متاسفم

ادامه دادن این بحث بی معنی است

کنونت نیست چون گوش شنفتن      مرا هم گفته ها باید نهفتن

بسی اسرار در دل مانده مستور       که بی تردید بایستی برم گور

۱۳۹۲/۹/۲۰ عصر ۱۲:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 385
( 7584 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #31
RE: ایران در گذر تاریخ

(۱۳۹۲/۹/۲۰ عصر ۱۲:۵۱)اتان ادواردز نوشته شده:  

نام خلیج فارس به دلیل قرار گرفتن سرزمین فارس در کنار آن عنوان خلیج فارس دارد

بحثی دیگه ای ندارم. چون :  همین جمله رو میخواستم بگید که گفتید.

۱۳۹۲/۹/۲۰ عصر ۰۱:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
اتان ادواردز آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 65
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۲۴
اعتبار: 7


تشکرها : 664
( 505 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #32
RE: ایران در گذر تاریخ

سرزمین = قطعه زمینی پهناور که قوم و طایفه ای  در آن بسر برند

نسبت به دانش ادبیاتتان هم مشکوک شدم !!!!

در کشور ما اقوام مختلفی وجود دارند چه در گذشته : ماد و پارس و پارت

وچه در حال : کرد ، لر ، گیلک و مازنی و آذری و...

شما کمی تعصب نژادی دارید ، در جعبه پیام در مورد سیاه پوستان نیجریه گفتید :

<منصور> اگه مسئولین واقعا دلسوز این تیم هستند قبل از جام باید چندین بازی دوستانه با تیمهای آفریقائی داشته باشن تا ترسشون ازین قره غوره ها بریزه  !!!!


۱۳۹۲/۹/۲۰ عصر ۰۱:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 385
( 7584 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #33
RE: ایران در گذر تاریخ

(۱۳۹۲/۹/۲۰ عصر ۱۲:۵۱)اتان ادواردز نوشته شده:  

 دست از افکار مالیخولیایی بردارید

(۱۳۹۲/۹/۲۰ عصر ۰۱:۱۶)اتان ادواردز نوشته شده:  

شما تعصب نژادی دارید ، در جعبه پیام در مورد سیاه پوستان نیجریه گفتید :

<منصور> اگه مسئولین واقعا دلسوز این تیم هستند قبل از جام باید چندین بازی دوستانه با تیمهای آفریقائی داشته باشن تا ترسشون ازین قره غوره ها بریزه  !!!!

چشم. من مالیخولیائی و شما عاقل. مهم رضایت شماست. گردن من باریک تر از مو.

من نژاد پرست و شما اینترناسیونالیست و جهانی نگر . مهم خواست شماست .

خدا پدر ماندلا را بیامرزد که به سیاه پوستها چنان وجاهتی داد که 25 سال نیست که هم در سینما هستند هم در ورزشگاه های فوتبال و بسکتبال و ادارات و محافل و .. که یک دوست رودر روی من بایستد و بگوید : تو بیجا میکنی که  به سیاه پوستها حتی به شوخی میگوئی قره غوره !!

مگر من نگفتم منظور من از فارس سرزمینی است از مدیترانه تا سند؟  این یعنی حرف شما. این یعنی همه اقوام. یعنی حرف شما = حرف من . دنبال چه هستید و سفسطه و مغلطه را چرا پیش گرفته اید در بحثی بی نتیجه من هم نمیدانم! عادت ماست که جدل کنیم. عادت همه ماست.

۱۳۹۲/۹/۲۰ عصر ۰۲:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
اتان ادواردز آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 65
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۲۴
اعتبار: 7


تشکرها : 664
( 505 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #34
RE: ایران در گذر تاریخ

برادر من کدام سفسطه ، کدام مغلطه ؟ من که هر چه گفتم بر اساس نوشتار ، سنگ نگاره و سکه و

.... بود . شما برای گفتارتان هیچ دلیل مدرکی آکادمیک ارائه نداید !!!

اگر خاطر شریفتان باشد در آغاز حضورم در این سایت جسارت کرده مطالبی در باره کدام دوبلور کدام بازیگر نوشتم . بعد که دیدم در این زمینه بضاعتی ندارم ترجیح دادم خواننده گفتار اساتید و بزرگان در زمینه دوبله باشم و در حیطه ای که تخصص ندارم ، جسارت نکنم .

در هر صورت من همچنان بعنوان برادری بزرگتر و دوستی بزرگوار که دانشی عمیق در زمینه دوبله دارد ، به محضر شما سر تعظیم فرو می آورم ، اما از حقایق تاریخی و مستدل لحظه کوتاه نخواهم آمد

۱۳۹۲/۹/۲۰ عصر ۰۳:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 385
( 7584 تشکر در 113 ارسال )
شماره ارسال: #35
RE: ایران در گذر تاریخ

(۱۳۹۲/۹/۲۰ عصر ۰۳:۳۵)اتان ادواردز نوشته شده:  

 شما برای گفتارتان هیچ دلیل مدرکی آکادمیک ارائه نداید !!!

قابل توجه شما (انتهای این صفحه را در بخش پاسخ به مولف مطالعه فرمائید در بخش چرا دولت تهران به دولتهاي ديگر تاكيد كرد كه به جاي « ايران »، پرشيا، پرژيا ، پرسه و ... بكار نبرند؟ )

http://www.iranianshistoryonthisday.com/...24&I1.y=12

و اینهم در مناقب نویسنده همان مطلب

http://www.iranianshistoryonthisday.com/author.htm

۱۳۹۲/۹/۲۵ صبح ۱۱:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon
اتان ادواردز آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 65
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۲۴
اعتبار: 7


تشکرها : 664
( 505 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #36
RE: ایران در گذر تاریخ

با درود

برادرم ، دوستم ، عزیزم !

این بابایی که به سخنش استناد کردید داره میگه "فردوسی به نام ایران تاکید کرد و ایرانیان تسلیم کلام فردوسی بودند" !!!!

یعنی پیش از فردوسی نامی از ایران نبوده !  من که مثال از اوستا آوردم ، از کتیبه های ساسانی گفتم ، از سکه های ساسانی

یعنی این همه مدرک تاریخی بی ارزش است و سخن این آقا درست !!!

من که مثال زدم نظر شخصی جایی در اظهار نظر کارشناسانه ندارد ، شما به تصحیح شاهنامه فریدون جنیدی نگاه کنید که با نظرات شخصی خود بوده و یا به سایت رضا مرادی غیاث آبادی نگاه کنید که چه نظرات شخصی و بعضا غیر علمی ارائه داده اند . اصولا این افراد اگر بتوانند مطالب خود را در کنفرانس ها و سمینارهای دانشگاهی ارائه می دهند ، اما چون خود از ماهیت بی پایه گفتارشان آگاهند رو به سایتهای شخصی می آورند ، به امید گمراه کردن تعدادی !

این افراد به دنبال جلب توجه و شلوغکاری هستند ، ناصر پور پیرار مگه نبود !

این آقا برای اثبات گفتارش مقاله ای دانشگاهی بنویسد و در انتهای مقاله منابع و اسناد خود را ذکر کند و دلیل و مدرک بیاورد ، مگر نه هر کسی می تواند هر حرف بدون پشتوانه ای بزند ، دلیل و مدرک مهم است .

در مورد انگلیسی ها و این که در تاریخ ما دست برده اند ، دوست من ما ایرانیان تاریخ دان تا همین چندی پیش از وجود شاهنشاهی هخامنشی و قلمروی از سند تا نیل خبر نداشتیم و آن را با اساطیر جایگزین کرده و ارتباط فرهنگی با آن دوران بطور کامل قطع شده بود . به مدد همین خاورشناسان غربی ، ما ایرانی ها نام کوروش و هخامنشی را شنیدیم ، که البته بیشتر بخاطر تحقیقات آنان درباره دولت شهر های یونانی و مرکز توجه قراردادن آن و البته یهودیان و داستان های ایشان از کوروش و دیگر هخامنشیان بوده است ، و حالا ناگهان این دوستان تازه کوروش شناخته ، که تا سالها نام آرامگاه این ابرمرد تاریخ ایران را اجدادشان با حماقت تمام مشهد مادر سلیمان خطاب می کردند ، سر از تخم بیرون آورده و در برابر آرامگاهش سجده می کنند و نگران به زیر آب رفتن آن هستند . ما ایرانیان آن زمان آرامگاه کوروش را به زیر آب بردیم که نام آن بزرگان و اعمالشان را از یاد بردیم و امروز برای جبران آن ، از شخصیتهای آنان بت می سازیم . نمی دانم چه اصراری هست که تاریخ باستان ایران را فقط در دو سده تاریخ هخامنشی خلاصه می کنند . در حالی که عیلامی ها ، مادها ، اشکانیان و ساسانیان هم نقش بسیار بسزایی داشته اند .

در مورد فردوسی ، چه دشمنان فرهنگ ایران و چه به اصطلاح بعضی ایران دوستان نا آگاه ره به بیراه رفته اند .

فردوسی قدرت بیان بالایی داشته و برگردان خودای نامک را که از پهلوی به عربی ترجمه شده بود  و از عربی به پارسی دری ، با قدرت بیان بسیار بالا به نظم مثنوی حماسی در آورد و در داستانها دخل و تصرفی نکرد . می دانید پیش از فردوسی چند شاهنامه موجود بوده که از بین رفته ، این شکوه نوع روایت فردوسی بوده که باعث ماندگاری کلام او شده . فردوسی نام و فرهنگی به نام ایران را نساخته بلکه از آن پاسداری کرده است . درکتب دیگر تاریخنگاران  و شاعران و نویسندگان ایرانی ، نام ایران ذکر شده است .

ادامه این بحث آب در هاون کوبیدن است. و مطالعه مطالب ذکر شده در سایتهای شخصی و بدون ارائه منابع و مدارک ، وقت تلف کردن است و گمراه شدن .

در پایان جناب منصور ، فارغ از این بحث بی سرانجام ، این حقیر را همچنان برادر کوچکتر و دوست خود بدانید . امیدوارم همیشه تندرست باشید .

۱۳۹۲/۹/۲۵ عصر ۰۲:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, Papillon, فورست, بلوندی غریبه
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,854
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8134
( 14092 تشکر در 493 ارسال )
شماره ارسال: #37
RE: ایران در گذر تاریخ

فتحعلیشاه کاملا عاقلانه رفتار کرد

ماهنامه نسيم بيداري

آیا اطلاعات ما از تاریخ کشورمان کامل است ؟  :huh:

به تازگی مطلبی جالب و اندیشه برانگیز از صادق زیباکلام دیدم که از اقدامات فتحعلی شاه و بخشی از کارهایی که کرده است دفاع کرده است.

نظر دوستان صاحب نظر را به خواندن دقیق مقاله مورد نظر جلب می کنم تا شاید بتوانیم یک گفتگوی سازنده در این باره داشته باشیم:

http://www.zibakalam.com/news/1644


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۲/۱۱/۱۱ صبح ۰۱:۲۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, BATMAN, سناتور, Papillon, ژان والژان, برو بیکر, بانو, Classic, مکس دی وینتر, مگی گربه
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 49


تشکرها : 5286
( 6258 تشکر در 93 ارسال )
شماره ارسال: #38
RE: ایران در گذر تاریخ

جالب بود . تابحال از این دید به قضیه نگاه نکرده بودم. شاید علتش تاثیر قدرتمند تبلیغات روی اذهان ما باشه. یعنی اونقدر از کودکی در مورد خیانت این پادشاه تو مغز ما کردند که نذاشتن به چیز دیگه ای فکر کنیم. البته این قضیه بر خلاف گفته جناب زیباکلام به تحقیق بیشتر نیاز داره.


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۲/۱۱/۱۱ صبح ۰۸:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سناتور, ژان والژان, خانم لمپرت, برو بیکر, بانو
Papillon آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 139
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۳۱
اعتبار: 27


تشکرها : 5639
( 1196 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #39
RE: ایران در گذر تاریخ

با سپاس از سروان رنو گرامی بابت آغاز این بحث تامل برانگیز . البته قلم من قاصر و علم من ناقص تر از اونی هست که بخوام در اینباره صاحب نظر باشم اما ...

بشخصه نمیتوانم پادشاهان و رجال سیاسی [در اینجا قاجار] را مهمترین عامل عقب ماندگی ایران [در قرن نوزدهم] بدانم . به نظرم از دلایل اصلی عقب ماندگی سرزمین مادریمان تغییر سیاست های مکرر در هر دوره از تاریخ ، تحت شعاع قرار گرفتن از طرف دیگر کشور ها [ابر قدرت ها] بخاطر موقعیت جغرافیایی و دور و بی اطلاع ماندن از وقایع مهم در دنیا همچون انقلابات صنعتی و پاره ای مسائل دیگر  مثل مسئله نژادی و دین و ... که بدون شک بی تاثیر نبوده و گاهی موجب اتحاد و همبستگی و گاهی هم سبب دشمنی های داخلی و خارجی گردیده ، مردم این قسمت از جهان که ایران ، پارس (هردو برای من عزیز هستند) نام دارد می باشد. در اینجا بحث بر سر «خان بابا جهانبانی» که بعد ها با نام فتحعلی شاه به سلطنت رسید است . پادشاهی زیبا پسند و جمال دوست ، دارای دیوان شعری ( بیشتر غزل ) .در کتاب خواجه تاجدار درباره او خواندم که بخاطر نزدیکیش (برادرزاده) با آقا محمد خان که انسانی کاردان و لایق و بااراده بوده او نیز در اوایل سلطنتش همین خصلت ها را داشته است اما پس از چندی به خاطر پاره ای از مسائل (در مقدمه دیوان اشعارش آمده : این قدر اسباب عیش و تجمل و فرزندان متعدد شایسته هیچ سلطانی را حاصل نگشته ... بعد از فراغت از امور مملکت داری به عیش و شادکامی و تفرج باغ و بار و تفنن راغ و شکار مشعوف بود و شب ها در سراهایی چون بهشت پر حور و محفل هایی چون خورشید پرنور به عیش و عشرت می گذاشت ... ) حکومتش رو به زوال رفت و در قرارداد های گلستان و ترکمانچای قسمت هایی از خاک ایران را به روسیه واگذار کرد .

حالا ما مانده ایم و نگاه امروزی به پادشاه 170 سال پیش : مظهر خیانت ، ظلم ، شقاوت ، فساد و تباهی ؟ یا نگاه 170 سال پیش به پادشاه وقت : ظل السلطان ، مسئول جهاد در برابر کفار ، قدرت لایزال شرعی و عرفی و شبه جانشین خدا بر روی زمین ! کدام یک میتواند واقعی باشد ؟ گذشت زمان و نمودار شدن افق های تازه ای از حقیقت و تاثیر «تبلیغات» ؟ یا زندگی در آن دوره و حس و فهم موقعیت آن دوره ؟  به نظر من هر دو .

جدا شدن قسمت های گرجستان ، ایروان ، نخجوان و ... و پرداخت غرامت جنگی  هنگفت به روسیه به خاطر نالایقی و نا کارآمدی شخص فتحعلی شاه بعنوان شاه در ایجاد نیروی نظامی یا نتیجه هیجان زدگی روحانیون و عدم شناخت درباره قدرت روسیه در دربار قاجار و یا وفادار نبودن کشور های فرانسه و انگلستان به پیمان همکاری با ایران بوده و می توان گفت که پذیرفتن معاهده های گلستان و ترکمانچای از طرف فتحعلی شاه از آن جهت خردمندانه بوده است که جلوی ضرر را از هر جا که بگیری منفعت است ! (در مقدمه دیوان اشعارش باز آمده است که ...در تمامت عمر وهنی در دولتش حادث نیامد الا در فتنه آذربایجان که در پیش یاجوج حادثه سدی سکندر آسا از زر مسکوک بست تا آن فتنه فرو نشست . چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار).این که ما بگوییم اشتباه فتحعلی شاه در اینجا و آنجا بود حرفی است که ما به راحتی به زبان می آوریم و واقعا معلوم نیست که اگر شخص دیگری هدایت ایران آن دوره را بر عهده داشت ممکن بود بدتر از آن عمل کند . برای اداره امور داخلی و خارجی آن زمان ایران به چه موارد و مسائلی باید توجه میشده ؟ رسیدگی میکرده ؟

ولی آیا دفن شدن کسی یا پادشاهی در جوار قبر حضرت معصومه (س) دلیل بر خوب بودن آن شخص می تواند باشد ؟! آیا تشییع جنازه با ابهت و با جمعیت و عزاداری مملکت و خواندن نماز میت از طرف بزرگترین علما و روحانیون چطور ؟ پیغام تسلیت علما و مراجع نجف ( که حتی در ایران زندگی نمی کرده اند و فقط شاید به دلیل فرستادن گنبد و ضریح های طلایی بوده که آقا محمد خان برای آرامگاه های ائمه اطهار فرستاده است ؟ )

اینکه او دارای ازدواج های متعدد و مکرر برای داشتن متحدین جدید برای خود بوده به نظر کمی غیر منطقی میاد ! چون در آن دوره و حتی دوره های پیشین ، قتل و توطئه برای جانشین شدن ولیعهد و کسب قدرت از طرف پسران و حتی مادرانشان چه در ایران و حتی در خارج از ایران ( بصورت بارز در سریال حریم سلطان ، کتاب سلطانه )امری معمولی و متداول بوده است. و آیا داشتن رابطه های فرزند خواندگی ( البته نه به شکل ایتالیایی اش ) و برادران و خواهران ناتنی به «آرام اداره» کردن کشور بدون ارتش ، اقتصاد ، پلیس و ... کمک می کرده ؟ یا یکپارچه ماندن ایران آن دوره بیشتر بخاطر تغییر سیاست و روابط میان ابر قدرت های آن زمان ( فرانسه ، انگلستان و روسیه ) یا حکومت ملوک الطوایفی دیگر شهر ها که به شاه وفادار بوده اند و یا اقدامات مفید آقا محمد خان برای یکپارچه کردن ایران و باقی ماندن آثار رعب و وحشت از دوره او سبب حفظ کلیتی به نام ایران شده ؟


بنگر ز صبا دامن گل چاک شده / بلبل ز جمال گل طربناک شده / در سایه گل نشین که بسیار این گل / در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
۱۳۹۲/۱۱/۱۲ عصر ۰۱:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, برو بیکر, بانو, BATMAN, سروان رنو, جیسون بورن, ژان والژان, مگی گربه, پیرمرد, هایدی
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,854
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8134
( 14092 تشکر در 493 ارسال )
شماره ارسال: #40
RE: ایران در گذر تاریخ

بسیار خوب .

خوشبختانه پاپیون عزیز شمع محفل بحث را روشن کردند.

اول از همه که عجب چشم ابرویی داری فتحعلی جان. ریش ات هم از همه بلند تره و معلومه که خیلی مــَردی !!

و اما بعد ...

آن زمان متاسفانه هنوز عکاسی و سینما نبوده و چهره ها را به ناچار نقاشی می کرده اند. حالا اینکه واقعا خان بابا ( فتحعلی شاه ) چشم و ابروش به این خوشکلی بوده یا نقاش از ترس اش اونو اینجوری کشیده خدا می داند و بس !

بحثی که آقای زیباکلام باز کرده اند چند تا قسمت داره که برای جلوگیری از طولانی شدن بحث , من فعلا  به قسمت نظامی اون بسنده می کنم تا بعدا به قسمت های استراتژیک حرمسرا و ... برسیم !

فتحعلی شاه یک شانس خوب میاره و یک شانس بد. شانس خوبش اینه که در بین همه رقبا و مدعیان تاج و تخت سلطنت ,  اوست که پیروز میشه و مدت طولانی شاهی می کنه. اما شانس بدش این بوده که همدوره با کشور روسیه تزاری است آن هم روسیه ای که در آن زمان در اوج قدرت است و سرگرم بلعیدن کشورهای اطرافش. حتی امپراتوری بریتانیای کبیر هم از دست روسیه در امان نیست و این دو رقیب و دشمن هم هستند ( البته غیر از مقاطعی که به دلیل ظهور ناپلئون ظاهرا متحد شدند ).

پطر کبیر ( تراز فقید روسیه ) وصیت کرده بود که روسیه باید به آبهای گرم دسترسی داشته باشد. جانشینان بیچاره پطر هم به دنبال عمل به وصیت جد و آباد خود بودند. اما آبها گرم کجا بودند ؟ جواب: اقیانوس هند و خلیج فارس. بقیه آب ها یا گرم نبودند یا از تنگه های کشورهای دیگر می گذشت که کنترل آنها در دست روسیه نبود. رسیدن به اقیانوس هند فقط از راه ایران و هند میسر بود. راه هند را انگلستان اجازه نمی داد و تنها راه باقیمانده ایران بود.

برای من سوال است که چرا روسیه ایران را به کل اشغال و ضمیمه خاک خود نکرد ؟ چون هم از نظر نظامی قدرتش را داشت و هم به نفعش بود. کشورهای بزرگتر از ایران را همان زمان روس ها گرفته بودند و مثلا لهستان قوی را به زور به خاک خود اضافه کرده بودند. اینکه روسیه علی رغم شکست ایران و اینکه به راحتی می توانست تهران را هم بگیرد , به چند شهر شمال ایران قناعت کرد و ارتش خود را از تبریز خارج کرد تعجب برانگیز است. مسلما از ایران ترسی نداشت. اینجاست که باید برای انگلیس و توازن قوا در آن زمان حساب ویژه ای باز کرد.

[تصویر: 288.gif]


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۲/۱۱/۱۲ عصر ۱۰:۵۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, مکس دی وینتر, نیومن, Papillon, بانو, ژان والژان, مگی گربه, Flirtacia, پیرمرد, هایدی, واتسون
ارسال پاسخ