[-]
جعبه پيام
» <BATMAN[تصویر: gb1_v1b_tomas.jpg]
» <سروان رنو> مطلبی در باب "چرا به سینمای کلاسیک علاقمندیم ؟" http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...n=lastpost
» <ال سید> (این بود آغاز سقوط امپراطوری رم این تمدن بزرگ را نیرویی از خارج تسخیر نکرد تا آن که خود از درون متلاشی شد) مثل این این تیکه تازه بهش اضافه شده
» <سروان رنو> درود بر "اسکارلت اوهارا" و "پیرمرد" .... عیدتون مبارک .... و هم اینک فیلم "سقوط امپراطوری روم" از شبکه نمایش [تصویر: happy_new_year1.gif]
» <اسکارلت اُهارا> سال نو همه ی دوستان خوب کافه کلاسیک مبارک
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 3.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تاریخ جنگ های جهانی ...
نویسنده پیام
Papillon آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 139
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۳۱
اعتبار: 26


تشکرها : 5637
( 1190 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #61
RE: تاریخ جنگ های جهانی ...

همیشه دوست داشتم به آغاز دهه 1900 برگردم و در اروپای آن دوران زندگی کنم . شروع دورانی که به قرن بیستم شکل داد و نتایجش همچنان بر دنیای کنونی که در آن زندگی می کنیم تاثیر گذاشته . دورانی که آدم ها هنوز قدیمی بودند اما علم و ابزار و فناوری از قبل ( خیلی قبل تر از انسان ها ) پیشرفت کرده بودند به گفته دیگر جهان مدرن در مقابل دنیای کهن قرار گرفت . دورانی که ایدئولوژی های اجتماعی - سیاسی ، رقابت های اقتصادی ، احساسات ناسیونالیستی و جنبش های هنری تازه تاسیس به میدانی برای سنجش رفتار آدم ها در موقعیتی تاریخی که همیشه آرزویش را داشتند تا لیاقت خود را نشان دهند . و این که محیط ، خطا ، حماقت ، خلق و خو و تصادفِ صرف تا چه حد بر ترکیب واقعیاتِ عینی ، منافع اقتصادی ، موقعیت تاریخی  و اراده افراد بشر تاثیر گذاره .

همه این باورهای جدید که منظر متفاوتی از هستی را به نمایش می گذاشتند از" رنسانس " شروع شد . زمانی که انسان به عنوان محور سنجش تمامی ارزش ها مطرح گردید . توجه به ذهن و تفکر آدمی به عنوان مبنای ارزیابی تمام پدیده های جهان که جانشین تفکرات " روحانی " دوران قرون وسطی شد . این تغییر جهانبینی و بینش فکری چنان گسترده و فراگیر بود که باعث واژگونی بسیاری از باورهای ذهنی شد و تفسیر جدیدی از اصول هنری ، مذهبی ، علمی ، فلسفی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی را باعث شد .

آغاز رنسانس بسته به روایات متفاوته یعنی بعضی معتقدند که سال 1420 میلادی که تاریخ احداث گنبد کلیسای جامع فلورانس توسط فیلیپو برولنسکی ، سال 1453 تاریخ سقوط قسطنطنیه مرکز حکومت روم شرقی توسط سلطان محمد فاتح پادشاه عثمانی و همچنین سال 1453 تاریخ پایان جنگ های صد ساله بین انگلستان و فرانسه بعنوان مبدا تاریخ رنسانس مطرح شده . واقعه دوران ساز بعدی که اروپا را زیر و رو کرد انقلاب کبیر فرانسه در 1789 بود . جهان امروزی عمدتا زاییده آن انقلاب در آستانه قرن نوزدهم است و مبدا تاریخ نوین غرب به شمار می رود.

اروپا در دوره ای بین انقلاب 1789 تا آغاز 1900 از سویی وحدت داشت ، مثلا فرهنگ و هنر و گسترش علوم سرتاسر اروپا رو فرا می گرفت  و از سویی دیگر در حال تقسیم شدن نیز بود . دولت های اروپایی بیشتر از گذشته درگیر کنش و واکنشهای دیپلماتیک شدن و این کار بعد از شکست فرانسه از پروس در سال 1871 به ایجاد شبکه پیچیده ای از اتحاد ها و معاهده ها منجر شد . در عین حال روزگار ملیت گرایی و همان ناسیونالیسم روزافزون بود که حتی به بخش های دیگر دنیا هم مثل آسیا و آمریکا هم سرایت کرد . دولت ها سخت در حفظ و تقویت هویت ملی می کوشیدند و مرزها رو مستحکمتر می کردند .برخی از مورخان تاریخ قرن نوزدهم را به بخش های نسبتا کوچکی تقسیم کردند. برای مثال از 1789 تا 1815 انقلاب کبیر فرانسه و ظهور ناپلئون و وجه امتیاز 1815 تا 1848 تلاش برای بازگرداندن " نظم قدیم " ، فصل ممیز 1848 تا  دور تازه ای از انقلاب ها و نیز حمله پروس به دانمارک و سپس تسخیر دوک نشین های شلسویک و هلشتاین و مغلوب ساختن سرزمین های کوچک آلمانی همین طور اتریش و فرانسه توسط صدر اعظم آهنین ، " بیسمارک " و نهایتا در 1871 رویای یکپارچگی سرزمین های آلمان به حقیقت پیوست و نقشه اروپا رو دگرگون کرد و وحدت آلمان شکل گرفت . سرانجام امپریالیسم و نوع جدیدی از فشارها و منازعات سیاسی تا سال 1900 شکل گرفت و جامعه صنعتی به کمال رسید و شکل جدیدی از دولت ها با وظایف تازه پدیدار شدند.  

مبدا تاریخ فرهنگ اروپا نیز انقلاب فرانسه بود و همزمان با جنبه های دیگر انقلاب ، ناسیونالیسم فرهنگی در اروپا ظهور کرد و عقیده براین شد که هر قوم و ملتی فرهنگی متعلق به خود که فقط برای خود آن ملت قابل درک و بازگو کننده هویت ملی باشد .

پیشرفت های علمی ، صنعتی و تکنولوژیک سبب تشدید رقابت میان دولت ها شد و وحدت آلمان مناسبات دیپلماتیک را دگرگون کرد  . در اروپای آن دوران این فکر که استعمار بهترین راه تامین مواد خام و گشودن بازار های جدید فروش و ایجاد اشتغال برای جمعیت کشور آنهاست قوت گرفت .البته بعضی انگیزه های خاص در این هجوم استعماری دخیل بودند . مثلا آلمان و ایتالیا میخواستند قدرت خود را به رخ انگلستان و فرانسه بکشند و فرانسه درصدد جبران شکست خفت آور خود در جنگ 1871 با آلمان بود . انگلستان به دنبال حراست از مستعمرات موجود بود . دربین سالهای 1880 تا 1900 بسیاری از نواحی آسیا و آفریقا بین انگلستان و فرانسه و آلمان تقسیم شد و در کشور هایی مثل چین و امپراتوری عثمانی و ایران  و کرانه های خلیج فارس صاحب حوزه های نفوذ سیاسی و اقتصادی شدند. آفریقا شاید بیشتر از هرجای دیگر پاره پاره شد و به محل تاخت و تاز پرتغال ، بلژیک ، آلمان ، انگلستان ، فرانسه و ایتالیا تبدیل شد .توسعه طلبی امپریالیستی درآخرین سال های سده نوزدهم و اوایل قرن بعد تقریبا انجام شده بود و به تنش هایی در داخل اروپا انجامید و میل خاصی به تجاوز و خشونت در مردم رشد کرد که وقتی با قدرت محصول علم و صنعت و تکنولوژی و تحولات اجتماعی و ظهور ایدئولوژیهای جدید و تاکید متفکران و هنرمندان بر عوامل احساسی و غیر عقلانی جمع شد راه را برای واقعه و فاجعه بزرگ هموار کرد و سرنوشت دنیا را تغییر داد .

 این سیر مختصری از تاریخ اروپا از رنسانس تا 1900 بود .

نمایشگاه جهانی پاریس 1900

منابع : برج فرازان ، توپ های ماه اوت  ، باربارا تاکمن _ ویکی پدیا _ bبیc فارسی

باشد تا با همت دوستان این تاپیک زیبا دوباره رونق گرفته و همه از دانسته های هم بیشتر یاد بگیریم .


بنگر ز صبا دامن گل چاک شده / بلبل ز جمال گل طربناک شده / در سایه گل نشین که بسیار این گل / در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
۱۳۹۴/۱۲/۲ عصر ۱۰:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, خانم لمپرت, آمادئوس, Memento, BATMAN, کنتس پابرهنه, جروشا, اسکورپان شیردل, حمید هامون, اشپیلمن, لو هارپر, سروان رنو, واتسون, rahgozar_bineshan, ایـده آلـیـسـت, زرد ابری, Classic, بیلی لو
اشپیلمن آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 41
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۲/۲۷
اعتبار: 15


تشکرها : 1467
( 301 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #62
RE: تاریخ جنگ های جهانی ...

با سلام و تشکر بابت ارسال های زیبای دوستان

درباره دو جنگ جهانی اول و دوم در نیمه اول قرن بیستم بارها و بارها صحبت شده است. مطالب عبرت آموز و گاه دردناک بسیاری در این دو جنگ رخ دادند. اما چیزی که مشخص است این است که گویا دنیا عبرت کافی از حوادث تلخ آن دو جنگ نگرفته است و تنش های موجود در دنیای امروز و بخصوص حوادث چند سال اخیر نشانه هایی از امکان وقوع جنگی به مراتب بزرگتر و همه گیرتر را خبر می دهد.

عده ای سعی دارند خودشان را با این باور فریب بدهند که جنگ جهانی سوم چیزی در حد جنگ های رسانه ای و درگیری متفرقه و کوتاه مدت بین یک کشور ابر قدرت و یا نیمه قدرتمند با گروه های شورشی و افزاطی و نهایتا درگیری ها بر سر جدایی طلبی برخی مناطق خواهد بود. عده ای نیز همه چیز را به حساب بازی ها و تبلیغات ابر قدرت ها برای فروش هرچه بیشتر سلاح می گذارند و در نهایت عده ای نیز صحبت درباره جنگ جهانی سوم را جزئی از سرگرمی های هالیوودی قلمداد می کنند. گویا آنقدر جهان خاطرات بدی از دو جنگ قبلی در ذهن دارد که نمی خواهد باور کند جنگی دیگر با فاصله ای ناچیز از جنگ جهانی دوم در حال آغاز است.

حقیقت این است که دنیای امروز کوچک و کوچک تر شده است و دیگر گویا جایی برای اندیشه های متضاد ندارد و به ناچار باید برخی حذف شوند.

به نظر می آید این موضوع بخصوص برای ما که در ایران زندگی می کنیم بیشتر از هر کشور دیگری جای بسی درنگ و تامل دارد چرا که از پیشگویی های نوسترآداموس (جدای از اعتبار و اهمیت آن و صرفا جهت تاثیر رسانه ای آن در دنیا) گرفته تا مقالات کارشناسان نظامی و سیاست مداران و... کشور ما یعنی "ایران" یکی از طرف های اصلی و تاثیرگذار در شروع و شکل دادن جریان های درگیر در مقابل یکدیگر است.

با این مقدمه خواستم دوستان تبادل اطلاعات داشته باشند درباره عوامل و زمینه های شروع، طرف های درگیر احتمالی، تبعات و آثار و ... .

۱۳۹۴/۱۲/۳ صبح ۱۲:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : لو هارپر, Memento, BATMAN, خانم لمپرت, آلبرت کمپیون, جروشا, واتسون, حمید هامون, rahgozar_bineshan, Papillon, جیمز باند, دهقان فداکار, سروان رنو, ایـده آلـیـسـت, زرد ابری, بیلی لو
Papillon آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 139
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۳۱
اعتبار: 26


تشکرها : 5637
( 1190 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #63
RE: تاریخ جنگ های جهانی ...

دوست گرامی اشپیلمن به نکات خوبی اشاره کردند از جمله تبلیغات سیاسی و رقابت تسلیحاتی همیشه موجب احساس حراس ناشی از آن میشود که همیشه کشور های بزرگ رو بسوی جنگ سوق می داده است اما نباید از یاد برد که در دوره ای که ما زندگی می کنیم ، تسلیحات و ابزار آلات جنگی چنان پیشرفته و مرگبار شده اند که اگر جنگی به وسعت قاره ای  و جهانی شکل بگیره دیگه نه فاتحی وجود خواهد داشت و نه فتحی . آنچه که باقی خواهد ماند استخوان های سوخته انسان ها در یک سیاره نامسکون خواهد بود .

اما اگر بپردازیم به این که چه شد که اروپایی که کانون تمدن بود درگیر جنگی شد که جان میلیون ها انسان رو گرفت ؟

رقابت تسلیحاتی که در اواخر قرن 19 شکل گرفت و همه قدرت های بزرگ اروپایی در آن شرکت داشتند فضایی انفجاری پدید آورد . سِر ادوارد گِرِی (وزیر امور خارجه انگلستان در خلال جنگ جهانی اول ) در 1925 این مسئله رو این چنین بیان کرده : تسلیحات فراوان بناگزیر به جنگ می انجامد . اگر در یک طرف تسلیحات وجود داشته باشد ، در طرف دیگر نیز باید تسلیحات باشد . افزایش تسلیحات باعث آگاهی از قدرت کشور های دیگر و احساس ترس می شود . ترس سبب بدگمانی و بی اعتمادی و هرنوع پندار پلیدی می شود ، تا آنجا که هر حکومتی هر اقدام احتیاطی حکومت دیگری را نشانه نیت خصمانه تلقی می کند ...

از طرفی دیگر همه آلمان رو مقصر در شروع جنگ می دانند . بیاد دارم که در جایی نوشته بود : کشور ها از سر ترس جنگ به راه نمی اندازند ، بلکه بدین سبب چنین می کنند که مطمئنند با توسل به زور نفع بیشتری بدست می آورند تا با پرهیز از آن . با پیدایش رنسانس و در زمانی که انگلستان و فرانسه به شکل کشور هایی یکپارچه رشد کردند و فکر دموکراسی و حکومت پارلمانی در آنها بوجود آمد ، آلمان بصورت تکه پاره هایی از 300 حکومت جداگانه از جریان تکامل تاریخی بقیه ملت های بزرگ اروپا بر جا ماند. در این بین بلای اختلاف مذهبی بر فقدان وحدت سیاسی و موروثی هم اضافه شد.

" مارتین لوتر " دهقان اهل ساکسون که کشیشی نابغه و تند خو و ضد سامی و متنفر از کلیسای رم بود نشانی پاک نشدنی از خود در ذهن آلمانی ها به جا گذاشت و با تر جمه پر ارزش خود از انجیل زبان جدید آلمانی را بوجود آورد و در عالم مسیحیت نه فقط بینش پروتستانی را در مردم برانگیخت بلکه ناسیونالیسم آتشین آلمانی را هم بیدار کرد . جنگ 30 ساله و صلح " وستفالی " بر عقب ماندگی سیاسی آلمان که به دولت های کوچک بسیاری تقسیم شده و از جریانات اصلی اندیشه و تحول در اروپا به دور مانده بود تاثیر بیشتری گذاشت و این کشور را از کشور های دیگر غرب جدا کرد  و عقب نگهداشت .

در نهایت " پروس " که یکی از ایالت های شرقی آلمان بود و توسط " هوهنتزولرن  " ها که بیشتر نظامی بودند تا زمین دار ! ، با زور و تعرض ملت آلمان را بوجود آورد و آنرا یکپارچه ساخت . این یکپارچگی مرهون " اتو فن بیسمارک Otto Von Bismark " نابغه سیاسی بود . تفرقه ای که هزار سال قدمت داشت و پروس کبیر یا آلمان پروسی را جانشین آن ساخت ، آلمانی را که امروز وجود دارد . بیسمارک در سال 1862 هنگامی که صدراعظم شد چنین اعلام کرد : مسائل بزرگ روز را نه با تصمیم و رای اکثریت بلکه با خون و آهن میتوان حل کرد . و این همان راهی بود که او برای حل آن مسائل پیش گرفت . جنگ و افکار برتری طلبی که بیسمارک درپیش گرفت و با ظرافت دیپلماتیک و مکارانه لیبرالیسم را از بین برد.

ادامه دارد ...


بنگر ز صبا دامن گل چاک شده / بلبل ز جمال گل طربناک شده / در سایه گل نشین که بسیار این گل / در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
۱۳۹۴/۱۲/۴ صبح ۱۲:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, سروان رنو, Memento, واتسون, خانم لمپرت, هانا اشمیت, حمید هامون, BATMAN, زینال بندری, ایـده آلـیـسـت, زرد ابری, Classic, بیلی لو
Papillon آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 139
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۳۱
اعتبار: 26


تشکرها : 5637
( 1190 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #64
RE: تاریخ جنگ های جهانی ...

ظهور ایده آلیسم فلسفی و تاکید فیلسوفان و متفکران و هنرمندان بر ارزش هایی مثل تجلیل جنگ و قدرت مطلقه حکومت فردی ، اعتقاد به برتری نژاد آریایی ، یهود ستیزی و تحقیر دموکراسی در کشوری که بدون شک در تاریخ خود بهترین نمونه های روح و فکر جهان غرب وجود داشت از جمله : لایب نیتس ، کانت ، هردر ، هومبولت ، لسینگ ، گوته ، شیلر ، باخ ، بتهوون ، فیشته ، هگل ، ترایشکه ، نیچه و... که همگی آنها تعالیم مشترکی داشتند در بوجود آوردن شکاف معنوی بین آلمان و جهان غرب .

اما از عجایب تاریخ این که در میان این روشنفکران یک فرانسوی بنام " کنت ژوزف آرتور دو گوبینو "  و یک انگلیسی بنام " هیوستون استوارت چمبرلین "که تاثیر زیادی بر تاریخ و فکر آلمان و حتی جهان گذاشتند وجود داره . جالبتر اینکه دوگوبینو  مدتی در ایران سفیر فرانسه بوده و نظریه هایی درباره نژاد آریایی ارائه کرده و ایرانیان باستان رو از برترین نژاد های آریایی دانسته و تعدادی از کتابهایی رو که نوشته به فارسی ترجمه شده . ( در صفحه فارسی ویکی پدیا ی تخت جمشید ذکر شده که ایشان یک یادگاری از خود در تخت جمشید بجا گذاشته که تصویری از اون موجود نبود . ) در مورد چمبرلین انگلیسی هم میشه گفت که آلمانی ها رو نژاد برتر و امید آینده دانسته و داماد " ریچارد واگنر " هم بوده است . او ابتدا ویلهم دوم و سپس هیتلر رو حتی خیلی پیش از اینکه به قدرت برسه و یا دور نمایی از قدرت داشته باشه به عنوان فرستاده خدا برای رهبری ملت آلمان ، تکریم می کرده و میستوده . اما در تعالیم این دو مرد چه بوده که اینقدر مسئله نژاد و رسالت آلمانی رو به آلمانیـها تلقین میکردند ؟

کنت دوگوبینو در ایران نفر دوم از سمت چپ

" گفتار درباره عدم تساوی نژاد های انسان " عنوان یکی از کتابهای گوبینو است که در سال 1853 - 1855 در فرانسه منتشر شد . در این کتاب گوبینو "نژاد را مفتاح تاریخ و تمدن می داند و مسئله نژاد بر تمام مسائل دیگر تاریخ ارجحیت دارد ". و همچنین می گوید که "نابرابری نژادها برای بیان تمام نکات نامکشوف سرنوشت ملل کفایت می کند ." ، " سه نژاد اصلی وجود دارد ؛ سفید - سیاه - زرد . تاریخ نشان می دهد که تمدن یکسره از نژاد سفید سرچشمه می گیرد ، و هیچ تمدنی بدون همکاری این نژاد نمی تواند وجود داشته باشد . در این میان " آریایی " «این خانواده نام آور انسانی»  و نجیب ترین خانواده نژاد سفید که گوبینو منشاء آنرا آسیای مرکزی می داند جواهر این نژاد است ." ، " بدبختانه آریایی های معاصر با نژادهای پست آمیخته شده اند ... " با این وجود گوبینو ژرمن ها یا لااقل ژرمن های غربی را بهترین افراد آریایی باقیمانده می داند . " ... آلمانی ها هرجا که پا می گذارد ترقی و تعالی بوجود می آورد و برای این گفته امپراتوری روم را مثال می زند ؛ در زمانی که قبایل باصطلاح بربر ژرمن که بر رومی ها دست یافتند و امپراتوری آنها را در هم شکستند به تمدن خدمتی ممتاز کردند . زیرا رومیان در قرن چهارم چیزی جز اختلاطی از چند نژاد منحط نبودند و حال آنکه آلمان ها نژاد آریایی خالص بودند. " ، " ژرمن آریایی ، مخلوق نیرومندی است ... پس هرچه می اندیشد ، می گوید ، و می کند اهمیتی عظیم دارد ."

هیوستون استوارت چمبرلین در 1870 زمانی که پانزده ساله بود به مدت چهار سال نزد یک معلم آلمانی بنام " اتو کونتزه Otto Kuntze " که یک پروسی تمام عیار بود ، تحصیل کرد و با تاریخ و هنر آلمان آشنا شد . دامنه فکری او بسیار گسترده و در زمینه ادبیات ، موسیقی ، زیست شناسی ، گیاه شناسی ، مذهب ، تاریخ ، سیاست ، فیزیک ، شیمی و طب مطالعه و آگاهی زیادی داشت . و کتاب هایی درباره واگنر ، گوته ، کانت ، مسیحیت و نژاد نوشته بود . کتابی که بزرگترین تاثیر رو بر آلمانی ها و حتی ویلهلم دوم  گذاشت ؛ "شالـودهای قرن نوزدهم " نام داشت و در 1899 بزبان آلمانی انتشار یافت . چمبرلین در این کتاب گوبینو رو ستایش می کرد و معتقد بود که نژاد مفتاح تاریخ و در واقع پایه تمدن است . دراین کتاب او برای توضیح خصوصیات قرن نوزدهم ، یعنی دنیای معاصر ابتدا بایدآنچه را که از روزگاران قدیم بمیراث مانده در نظر گرفت . ؛ فلسفه و هنر یونان - قانون رم - شخصیت مسیح . اینها میراث گذشته اند . سه وارث نیز وجود داشت ؛ یهودی ها ، آلمانی ها ( دو نژاد خالص ) و لاتین های دورگه منطقه مدیترانه که او آنها را ترکیب آشفته ای از ملل می نامد . تنها ژرمن ها سزاوار چنین میراث باشکوهی بودند که درهنگام انهدام امپراتوری روم ارزش خود را ثابت کردند . به نظر چمبرلین ظلمت قرون وسطی نتیجه ورشکستگی فکری و اخلاقی  ناشی از در هم ریختگی نژادی جامعه انسانی بود . یهودیان و توتون های ژرمن تنها نژاد خالصی هستند که در غرب بجا مانده است . درباره یهودیان می گوید آنها از توتون ها پست تر نیستند بلکه متفاوت اند . آنها وظیفه مقدس انسان را برای پاسداری از پاکی نژاد تشخیص می دهند ... شخصیت مسیح یکی از میراث های سه گانه است که از عهد عتیق برای تمدن نوین بجا مانده است. سپس به اثبات اینکه عیسی مسیح یهودی نبوده است می پردازد . اصل و نسب  جلیله ای عیسی ، اینکه نمی توانست حروف حلقی آرامی را بدرستی ادا کند ، در نظر چمبرلین نشانه های روشنی بر این بود که عیسی بمقدار زیادی خون غیر سامی داشت . سپس با صراحت بیان می داشت که عیسی یک آریایی بود و حتی از لحاظ اینکه خون کاملا آرایی نداشت بدون تردید به سبب تعالیم مذهبی و اخلاقی ، آریایی شمرده می شد . زیرا با جنبه مادی و تشریفاتی مطلق مذهب یهود بشدت مخالف بود . پس طبیعی بود که مسیح باید به خدای ملتی که لبریز از نیروی حیاتی هستند [توتون ها] بدل شود  . زیرا هیچ ملتی مانند توتون ها برای شنیدن این ندای آسمانی مستعد نبود .

منابع ؛

سنت فاشیسم _ جان وایس ترجمه عبدالمحمد طبابایی یزدی ؛ نازیسم و ریشه های فکری و تاریخی آن _ ویلیام شایرر ترجمه محمد مربوط و محمد باقر مومنی ؛ جنگ جهانی اول _ رابرت گرین ترجمه مهدی حقیقت خواه ؛ ویکی پدیا


بنگر ز صبا دامن گل چاک شده / بلبل ز جمال گل طربناک شده / در سایه گل نشین که بسیار این گل / در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
۱۳۹۴/۱۲/۷ عصر ۰۷:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, جروشا, آلبرت کمپیون, زینال بندری, حمید هامون, خانم لمپرت, سروان رنو, واتسون, rahgozar_bineshan, ایـده آلـیـسـت, BATMAN, زرد ابری, Classic, بیلی لو
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,731
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 57


تشکرها : 7487
( 12976 تشکر در 270 ارسال )
شماره ارسال: #65
RE: تاریخ جنگ های جهانی ...

وقتی استالین و روزولت , چرچیل را دست می اندازند !

کنفرانس سران سه ابرقدرت در تهران , یکی از مهمترین رویدادهای جنگ جهانی دوم است.خاطرات افراد شرکت کننده و بخصوص خود چرچیل در این باره خواندنی است. در بخشی از این خاطرات می خوانیم:

شب را همه مهمان استالین بودیم. عدۀ ما خیلی کم بود: استالین و مولوتف، روزولت، هاپکینز، هریمن، کلارک کر، من و ایدن، با مترجمین‌مان. آن شب به دفعات و دفعات به سلامتی سه دولت جام‌های خود را سر کشیدیم. آن شب استالین تصمیم گرفته بود که از راه شیطنت سر به سر من بگذارد، و من با اینکه از این موضوع بی‌خبر بودم، شوخی‌ها و متلک‌های او را با خوش‌رویی استقبال کردم، تا آن وقتی که مارشال با لحنی خیلی جدی که حتی بوی مرگ می‌داد اظهار کرد که به عقیدۀ او اقدام اساسی که باید در مورد آلمان‌ها انجام داد، این است که در آخر جنگ کلیۀ افسران مهم آلمانی را که تقریبا ۵۰ هزار نفر می‌شدند یک جا در میدان بزرگی جمع کنند و همه را بلااستثنا از دم مسلسل بگذرانند و آن وقت قدرت نظامی آلمان برای همیشه از بین خواهد رفت. من از این حرف وحشت کردم و از کوره در رفتم. گفتم: پارلمان و افکار عمومی انگلستان هیچ وقت اجازۀ چنین آدم‌کشی دسته جمعی را نخواهند داد. خواهش می‌کنم از این نقشه‌ها نکشید.اما استالین دنبالۀ حرفش را تا آخر شام‌‌ رها نکرد و هر چند دقیقه به چند دقیقه از روی شیطنت موضوع قتل‌ عام ۵۰ هزار افسر آلمانی را تکرار کرد و گفت که این یکی از عالی‌ترین فکرهایی است که تاکنون در مغز او پیدا شده است!

دفعۀ سوم یا چهارم که این حرف را با‌‌ همان قیافۀ جدی زد، من از فرط خشم دیوانه شدم. فریاد زدم: «من حاضرم همین حالا مرا به باغ سفارت ببرند و اعدام کنند، اما با چنین وحشی‌گیری آبروی ملت ما را در دنیا نبرند.» وقتی که این را گفتم، روزولت که تا آن وقت ساکت مانده بود، گفت: «خیلی بد شد که استالین و چرچیل اختلاف عقیده پیدا کرده‌اند، چطور است من حد وسطی پیشنهاد کنم که هر دو راضی باشید. به عقیدۀ من حالا که چرچیل با قتل عام پنجاه هزار نفر افسر آلمانی موافق نیست، بهتر است هزار تا را کنار بگذاریم و ۴۹ هزار نفر را تیرباران کنیم که رضایت او هم جلب شده باشد.» برای اینکه اختیار از دستم بیرون نرود از سر میز بلند شدم و بی‌خداحافظی به علامت اوقات تلخی به اطاق دیگر رفتم. اما یک دقیقه بعد دو دست سنگین از پشت به شانه من خورد و وقتی که برگشتم استالین را دیدم که با شیطنت تمام می‌خندید و به من گفت همه حرف‌هایش شوخی بوده و می‌خواسته است لودگی کند. من به اتفاق او به سر میز شام برگشتم و شام در محیط صمیمانه‌ای صرف شد. بعد‌ها فهمیدم که این نقشه را روزولت و استالین مشترکا کشیده بودند که سر به سر من بگذارند !

منبع: تاریخ ایرانی -   لینک کامل مطلب 



رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۵/۱/۱۳ صبح ۱۰:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ایـده آلـیـسـت, زرد ابری, خانم لمپرت, Papillon, حمید هامون, جروشا, BATMAN, دزیره, oceanic, ویگو مورتنسن, L.B.Jefferies, دهقان فداکار, Classic, Memento, واتسون, بیلی لو
ارسال پاسخ