[-]
جعبه پيام
» <کنتس پابرهنه> ممنونم سروان رنوی عزیز... دلم برای کافه و شما و مهربونیاتون تنگ شده بود
» <سروان رنو> لطفا لینک پروفایل شون رو با پیام خصوصی بفرستین تا پیداش کنیم کنتس پابرهنه.
» <کنتس پابرهنه> دوستان من از جناب نکسوس سوال دارم... کسی میدونه چه جوری باید پیداشون کنم؟
» <اﻟﻜﺘﺮﻭﭘﻴﺎﻧﻴﺴﺖ> درگذشت استاد صادق عبداللهی نویسنده پیشکسوت رادیو تسلیت
» <کاپیتان اسکای> اسطقس معرب واژه یونانی Stoixeion به معنای عنصر، عناصر چهارگانه : آب ، خاک ، باد و آتش . 2 - استخوان بندی هر چیز. ج . اسطقسات .-فرهنگ فارسی معین
» <کاپیتان اسکای> درود والامقام، سروان ارجمند، سکانس هایی که در دوران قدیم نگاه مرا به زندگی عوض کردند.
» <سروان رنو> به به ! ... به قول مرحوم شفیع , عجب سکانس های اوسّـو قُرص داری انتخاب کردی کاپیتان ...[تصویر: m0619.gif]
» <کاپیتان اسکای> سکانسی از فیلم بانوی زیبای من (My fair lady) کارگردان: جرج کیوکر https://www.aparat.com/v/jzAZN
» <سگارو> فراموش کردم بگم در فرهنگ عامیانه مرحوم جمالزاده این عبارت در لحن عوام بصورت "اس و قس" نوشته شده. در فرهنگ مرحوم شفیع رو نمی دونم!
» <کاپیتان اسکای> سکانسی زیبا و تاثیرگذار از فیلم سینمایی شبکه اثر ماندگار سیدنی لومت https://www.aparat.com/v/juTdE
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 9 رای - 4.22 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
و اما عشق... علی حاتمی
نویسنده پیام
زبل خان آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 330
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱/۱۳
اعتبار: 23


تشکرها : 2394
( 3829 تشکر در 53 ارسال )
شماره ارسال: #81
RE: و اما عشق... علی حاتمی

پشت صحنه فیلم "مادر"

منبع: عصر جوان

۱۳۹۴/۱۰/۶ عصر ۰۸:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, حمید هامون, کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, Memento, سروان رنو, Princess Anne, داداش کایکو, دزیره, واتسون, آقاحسینی, لو هارپر, هانا اشمیت, Classic, جروشا, ژنرال, ریچارد, شارینگهام
زبل خان آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 330
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱/۱۳
اعتبار: 23


تشکرها : 2394
( 3829 تشکر در 53 ارسال )
شماره ارسال: #82
RE: و اما عشق... علی حاتمی

راز صدای اسب‌های «هزاردستان» در «خندوانه» فاش شد

پرده‌ای دیگر از «خندوانه» با اتفاقاتی که به واسطه حضور مهمان و نیما افتاد، به نمایش درآمد.

به گزارش مشرق، خاطره‌گویی توسط یک بازیگر جزو بخش‌های «خندوانه» این دفعه بود که تعریف آن‌ها از زبان گوینده‌اش شنیدنی‌تر است تا خواندنشان در این گزارش.

محمود بصیری هنرمندی بود که این بار مهمان «خندوانه» شد و از بدو ورودش با دیدن جمعیت حاضر و شنیدن صدای دست‌ها، اشکی به چشمانش آمد که به گفته خودش از سر شوق بود. او سپس از شروع کارش در عرصه بدلکاری و بازیگری گفت و بعد هم مشغول خاطره‌گویی شد.

وی در همین راستا خاطره‌ای از همراهی‌اش با داوود رشیدی تعریف کرد. همراهی که در آن یک افسر راهنمایی رانندگی رشیدی را با جمشید مشایخی اشتباه می‌گیرد. همچنین یادآوری رخدادی از کار با مرضیه برومند هم یکی دیگر از تعریف های بصیری بود.

در کنار این‌ها بصیری پس از تعریف خاطره تقلید صدای اسب برای درآوردن شیهه واقعی آن حیوان در یک کار گفت: بعد از این تقلید و به صدا در آمدن اسب واقعی، صدابردار گفت که شیهه تو بهتر بود و خلاصه بگویم تمام شیهه‌های هزاردستان مال من است!

او در بخش دیگری با اشاره به افرادی چون تصویربرداران و عوامل دیگری که در پشت صحنه هستند، از سختی کار آن‌ها و دیده نشدنشان یاد کرد و بعد دوبلورها را هم جزو همان کسانی که کارشان بسیار با اهمیت اما توجه به آن‌ها کم است، قرار داد.

۱۳۹۵/۲/۳۰ عصر ۰۱:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, حمید هامون, اسکورپان شیردل, BATMAN, دزیره, ریچارد
کاپیتان اسکای آنلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 274
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1477
( 3113 تشکر در 53 ارسال )
شماره ارسال: #83
با حاتمی بیگانه ایم

با حاتمی بیگانه ایم چون با خودمان بیگانه ایم. از خود بیگانگی دردی است که سال‌هاست با آن دست به گریبانیم. این، همان آفتی است که از ما موجوداتی بیگانه پرست، بی احساس و خشک نسبت به میهن و آشتی ناپذیر با هویت و روح و فرهنگ کهن این مرز و بوم می سازد.

یک نفر آمده تا جِلوه ی هستی ما را به خودمان بنمایاند، شسته و رفته، منطقی، واقعی و سرشار از درد،... کسی که به تهیه کننده التماس می کند، به بازیگر التماس می کند، به موسیقی دان التماس می کند، به رادیو، تلویزیون التماس می‌کند، به مردم التماس می کند، به سرطان التماس می کند و پاسخ سرد و یخ همه‌ی آن‌ها او را خسته و خُرد نمی کند.

با حاتمی بیگانه ایم چون با خودمان بیگانه ایم.

... قاب های فیلم حاتمی همچون واژگانی که برای بیانش بهره می گیرد،ایرانی است. درک این قاب برای بیگانه ساده نیست. شکسپیر از کلماتی چندلایه و چندپهلو بهره می برد که تنها انگلیسی زبان آشنا به ادبیات کهن ژرفا و گستره‌ی پهناور آن را دریافت می کند و از هماغوشی مفاهیم چندلایه و گاه متضاد که در بستر یک جمله غنوده اند لذت می برد و درک این معنا برای ناآشنایان به زبان انگلیسی ساده نیست. چنین است ادبیات حاتمی که بی هیچ تردید برای ناآشنایان به زبان فارسی چندان حظی ندارد و برای ایرانیانی که در هوای چنین واژگانی نفس کشیده اند ژرف، خاطره انگیز و رویایی است.

اما زیباترین و پرمعناترین بخش سریال، شخصیت پردازی علی حاتمی است. در سریال هزار دستان شخصیت ها عجیب جا افتاده اند. یک نفر باید تمام تاریخ قاجار را چه از نگاه یک منتقد متخصص زبردست و چه از نگاه عموم مردم کوچه و بازار بشناسد و بفهمد و حلاجی کند، جمع و تفریق کند تا بتواند الگوسازی کند. هر شخص در هزار دستان یک الگو است، الگویی از یک تیپ شخصیتی از هزاران شخصیت آن روزگاران. از صاحب اتوشویی محل که تلاش می کند به هر صورتی به ظواهر تمدن نفوذ کند و برای خود جایی بیابد تا مفتش شش انگشتی که از فقر و فلاکت به منصبی رسیده که دیر یا زود پس از مصرف شدن تفاله اش بیرون انداخته می شود تا شعبان استخوانی که پوست می اندازد تا به همراه جاهل های دور و برش ابزار دست این و آن باشد و خودی نشان بدهد و بسیاری شخصیت های دیگر، هر کدام یک تیپ شخصیتی خاص اواخر دوره قاجار است. تنها کسی که در تاریخ ادبیات ایران توانسته چنین هنری به خرج بدهد و به زیباترین و رساترین شکل ممکن و بر اساس تاریخ این مرز و بوم شخصیت سازی کند، الگوهایی که می توانند برای ما به جهت پند گرفتن نماد هویت های اجتماعی باشند بی تردید استاد سخن، حکیم ابوالقاسم فردوسی است و کار علی حاتمی در طراحی و تراشیدن شخصیت‌ های هزاردستان و البته بازیگردانی بازیگران این سریال دست کمی از هنر فردوسی بزرگ ندارد.

اما هزاردستان داستان دیگری است؛ خان حاکم. او که از آبله و تراخم و کچلی باخبر است، در گاهِ کمبود نان، آرد به نانوایی می برد و نانوا را نصیحت پدرانه می کند اگرچه در زمان شنیدن خبر اختلاس گندم بیشتر مایل است تا فالوده بخورد. پشت و پناه هنر است و هنرمندان، و در جستجوی گوشه‌های گم شده‌ی دستگاه های موسیقی و دستخط هنرمندان تا بتواند مایه می‌گذارد و برای گم شدن قطعه‌ای جواهر دستگاه امنیتی کشور را به صلابه می کشد. شوخ طبع است و به شوخی های خود بسیار می خندد و آدم های مدعی را به ریشخند می گیرد اما خود بیشتر می داند که کیست و چگونه به ضرب یک تماس تلفنی وزرا را به زیر می کشد و شاه را امر و نهی می کند و امور مملکت را آن گونه که به سود خود اوست می چرخاند. این شخصیت پیچیده‌تر از آن است که در قالب کلمات نقش ببندد و هنرمندی تمام مثل آقای بازیگر می‌خواهد تا این هویت را به تصویر بکشد و ما دیر یا زود می فهمیم که همه‌ی سرنخ‌ها به او ختم می شود؛ خان حاکم! هزار دستانِ هزار چهره و هزار فریب!

... بر ماست که دوباره به بازخوانی حاتمی دست یازیم و گوهر وجودی خودمان را بازیابیم.

برماست که فیلم هایی که حاتمی به خون دل آن ها را وصله کرده تا نَمی باشد از یَم عشق او به این آب و خاک و قطره ای باشد از دریای ایرانی بودن ایرانی، به دست هنرمندان و فرهیختگان بازیابی و بازبینی و بازخوانی شود و صدای او که همان صدای فردوسی بزرگ و سعدی صاحب سخن و حافظ شیرین زبان است دوباره در کوچه و بازار بپیچد چرا که او چراغ است و آیین چراغ خاموشی نیست.


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۷/۴/۲۸ عصر ۰۵:۵۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مراد بیگ, Classic, کنتس پابرهنه, دون دیه‌گو دلاوگا, اسکارلت اُهارا, شارینگهام, بوچ کسیدی, پرنسس آنا, ریچارد, رابین‌هود
ارسال پاسخ