[-]
جعبه پيام
» <شارینگهام> از این موارد در دوبله های قبل از انقلاب هم زیاد یافت می‌شود. مثل قلعه ی عقاب ها،سه دزد ناشی،توپ های ناواران...
» <شارینگهام> ولی فکر کنم در مورد صحنه ها، همه جا سانسور میشه.بعد دوبله
» <آدری لاووا> آقای امیرهوشنگ زند به من و خواهرم اجازه دادند که بریم و دوبله کردن فیلم هاشون رو از نزدیک ببینیم، این طور که من متوجه شدم اول دوبله میشه و بعد سانسور
» <ال سید> اونطوری هم که سروان گفت باید نسخه کامل فیلم در اختیار مدیر دوبلاژ قرار بگیره
» <سروان رنو> بسته به نظر مدیر دوبلاژ ممکنه دوبله بشه ( برای نگهداری آینده ) یا ممکنه کلا بیخیال بشه.. پس قاعده کلی وجود ندارد.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 5 رای - 3.8 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )
نویسنده پیام
Scarlett آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 24
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۳۱
اعتبار: 2


تشکرها : 126
( 247 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #1
Star معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

درود

از آنجاییکه هر کجای دنیا هم که باشیم یک سری کتاب خوان هم پیدا می شوند ، اینجا هم متعلق به دوستداران کتاب و کتاب خوانی است . کتاب هایی که فیلم های شاهکار ِ بسیاری با اقتباس از آن ها ساخته شده اند .


" من به آمار زمین مشکوکم ، اگر این سطح پر از آدمهاست ، پس چرا این همه دل ها تنهاست !؟ "
سهراب سپهری
۱۳۸۹/۴/۲ صبح ۰۹:۴۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, میثم, ژان والژان, Papillon, چارلز کین, آوینا, رزا, فورست, dered, ژان پل سارتر, آماندا, oceanic, واتسون, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3112
( 2349 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

مدتها بود که نام کتاب توجهم را جلب کرده بود تا این که به تازگی موفق به خواندنش شدم. گفتم شاید بد نباشد این جا معرفی اش کنم.با این که نام کتاب  اسم هنرپیشه معروف را یدک میکشد ، داستان ربطی به سینما و فیلم ندارد .هرچند با خواندن ان متوجه میشویم که نویسنده با دنیای سینما بیگانه نبوده است.

داستان درباره جوانی است به نام "لنی" که از نظر ظاهربه گری کوپر شبیه است و قهرمان دوران کودکی اش بوده است.او برای شرکت نکردن در جنگ ویتنام ازسربازی فرار کرده و به سوئیس گریخته است.او که به اسکی عشق میورزد، تمام وقت خود را همراه عده ای چون خود،به اسکی میپردازدو فقط تابستان ها برای کار پایین می اید.

او یک انارشیست تمام عیار به نظر میاید که به هیچ چیز پای بند نیست ، در اخر برخلاف انتظارش به عشق دختری گرفتار می شود.......

اما این ظاهر قضیه است. داستان را دانای کل،روایت میکند و درپس ان دنیا را وخصوصا امریکا را نقد میکند.

گزیده ای از جملات کتاب

-لنی میدونی چیه؟بگذار برایت بگم.از گری کوپر دیگه خبری نیست.هیچوقت هم دیگه پیدا نمی شه.امریکایی خونسردی که محکم روی پاهای خودش وایساده بود و با ناکسا می جنگیدو از حق دفاع می کردو اخر سر هم پوزه اشرار روتوی خاک می مالید،اون ممه رالولو برد.امریکای حق ودرستی، خداحافظ! حالا دوره ویتنامه.دوره شورش دانشگاه هاست، دوره دیوار کشیدن دور سیاه محله هاست.چاو،خداحافظ گری کوپر!

-برای بوجود امدن مردان تاریخی قرنها سابقه گندیدگی لازم است.برای بارور شدن مردان بزرگ کود تاریخ لازم است.گلهای عجیب و غریبیکه بوجود می اورد، مثل گاندی،ناپلئون.

- کسانی که عقاید احمقانه شان را ابراز میکننداغلب بسیار حساسند.هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشدکمتر باید با او مخالفت کرد.باگ می گفت :حماقت بزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشر است.می گفت باید در برابر ان سر تعظیم فرود اورد، چون همه جور معجزه ای از ان ساخته است.

-همینکه اسباب رنج دختری شدیدبا او روابط شخصی برقرار کرده اید.هیچ وقت نباید کسی را اذیت کرد.چون وقتی زنی را ازردید به او نزدیک می شوید و این برای "ازادی از قید تعلق" خوب نیست.خانواده و برادری و میهن همه از همین جا شروع میشود.عاقبتش می شود چیزی شبیه ویتنام.صاحب پیدا میکنید و چاره ای ندارید جزاین که اسکی هاتان را کنار بگذارید.

-سفیر سابق سوئیس درمسکو ،بعد از سی سال خدمت حالا می دونی چه جور وقت میگذرونه؟دفتر راهنمای تلفن را میخونه، فقط برای این که با واقعیت و ادم های واقعی تماس داشته باشد.یه مجموعه مفصل از این راهنماها جمع کرده. از تمام دنیا،ازجمله مسکو.میگه دفتر تلفن یکی از بهترین کتاب هایی است که نوشته شده.همه اش واقعیته،پر از ادمهایی که حقیقتا وجود دارند.

-----------------------------------------------------------------------------------

کوتاه دربار ه نویسنده: رومن گاری نویسنده، خلبان و کنسول فرانسه.متولد 1914در لیتوانی. از14 سالگی به فرانسه رفته و انجا تحصیل می کند.او پس از ازدواج اولش که هفده سال دوام داشت با جین سیبرگ ، هنر پیشه معروف ازدواج کرد.او که در ظاهر ادم شوخ طبعی بوده،یک سال پس از خودکشی سیبرگ ،یعنی در سال 1980 خودکشی کرد.از ان دو یک پسر باقیمانده که ظاهرا در کتابی رازهایی از زندگی خودش وپدر ومادرش را مطرح کرده. او فیلمنامه دو فیلم طولانی ترین روز و قتل را نوشته وهمسرش هم در ان بازی کرده.

 

عکسهایی از رومن گاری و جین سیبرگ



فایل های ضمیمه بند انگشتی
                   

] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۵/۱ صبح ۰۸:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, میثم, اسکورپان شیردل, الیشا, مگی گربه, miranda, Papillon, Classic, زرد ابری, رزا, dered, ژان پل سارتر, آماندا, BATMAN, خانم لمپرت, فورست, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6243 تشکر در 81 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

(۱۳۹۰/۵/۱ صبح ۰۸:۲۲)دزیره نوشته شده:  

نسخۀ پی دی اف کتاب رو میتونید از  اینجا  دانلود کنید. البته باید عضو باشید.


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۰/۵/۱ عصر ۰۶:۲۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, دزیره, میثم, الیشا, مگی گربه, CoraStoneJobs, Papillon, آوینا, رزا, dered, آماندا, BATMAN, مکس دی وینتر
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2436 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

http://up7.iranblog.com/images/69d5xxe60figl5st1lm2.jpg

دریافت


**********

آیا از اینکه همسایه تان زباله هایش را در جوی آب می ریزد عصبانی هستید؟ .... آیا از دیدن مجری های تلوزیون عصبی می شوید؟ آیا با شنیدن حرفهای سیاستمداران دچار رعشه و ناسزاگویی می شوید؟ آیا وسوسه خفه کردن بزرگترهای فامیلیی که دائما مشغول فضولی و نصیحت گویی و بزرگتری هستند زیاد به سراغتان می آید؟ ... رابطه تان با همسرتان چطور است؟ به فکر جدا شدن از او هستید یا آنقدر شرور است که حتی جرات جدا شدن از او را هم ندارید؟ بچه های تخس و شروری که دائما باعث سرافکندگی تان می شوند هم دارید؟

اگر پاسختان به این پرسش ها مثبت است، این کتاب برای شماست. چرا که شما با بیشعورها سر و کار دارید و کتابی در باب پدیده حماقت و بیشعوری در جوامع کنونی به عنوان راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناک ترین بیماری تاریخ بشریت؛ راهنمای ارزشمندی برای شناخت و درمان عارضه بی شعوری و نحوه رفتار با مبتلایان به این بیماری است. اما اگر پاسختان به پرسش های بالا منفی است، احتمالا خطر جدی تری شما را تهدید می کند! (از مقدمه مترجم)

************** 

فهرست:

مقدمه مترجم – مقدمه نویسنده

بخش نخست: چرا کسی بیشعور است و چرا یک نفر باید بخواهد بیشعور باشد؟ (1-سرگذشت فِرِد  2-سرگذشتهای دیگر  3-تعریف بیشعوری  4-ماهیت بیشعوری  5-شدت بیشعوری)

بخش دوم: انواع بیشعورها (6-بیشعور اجتماعی  7-بیشعور تجاری  8-بیشعور مدنی  9-بیشعور مقدس مآب  10-بیشعور عصر جدید  11-بیشعور دیوان سالار  12-بیشعور بیچاره  13-بیشعور شاکی)

بخش سوم: وقتی جامعه بیشعور می شود (14- تجارت به مثابه بیشعور  15-دولت به مثابه بیشعور  16-خواندن، نوشتن و بیشعوری  17-بیشعوری رسانه ای، یک اپیدمی واقعی)

بخش چهارم: زندگی با بیشعورها (18-کار با بیشعورها  19-دوستی با بیشعورها  20-ازدواج با بیشعور  21-بیشعور مادرزاد  22-فرزندان والدین بیشعور)

بخش پنجم: راه نجات (23-مراحل درمان  24-وسایل درمان  25-سخن پایانی)

************** 

درباره کتاب:

کتاب لحن و ساختاری پست مدرن دارد. نویسنده کتاب با اینکه مساله ای بسیار مهم را مطرح کرده در عین حال آن را جدی نگرفته است. گویی نظراتی که سالها میخواسته بیانشان کند چندان هم برایش مهم نیستند! نویسنده با قلمی طناز و روحیه ای شجاع و خودافشاگر و با پیش کشیدن ساده ترین و ملموس ترین مابه ازاها و با لحنی کاملا عامیانه و حتی مبتذل (عنوان اصلی کتاب Asshole no more است و راوی – نمی گویم نظریه دار -  کتاب خود را یک پزشک متخصص مقعدشناس بیشعور تحت درمان معرفی کرده است!) به موضوعی بس عمیق و حیاتی پرداخته است. این کتاب عملا مانند دارو در ظاهر یک خوراکی خوشمزه عمل می کند و خواننده اش درست در حالی که مسائل اصلی کتاب را جدی نمیگیرد نشانه های آن را به صورت جدی در خودش جستجو می کند! به عبارتی نویسنده موفق میشود به ناخوداگاه خواننده ای نفوذ کند که خود در کتاب یکی از خصوصیات او را "ناخودآگاه غیرقابل نفوذش" برمیشمارد!

فرمت ارائه مطالب کتاب به شکل کنایه آمیزی به صورت کتابهای درسی مدرسه است که با نظر نویسنده درباره بیشعورها – کودک صفتی– و روشهای رفتار با آنها منطبق است.

ماجرای ترجمه – ی واقعا درخشان - و پخش اینترنتی کتاب توسط آقای محمود فرجامی –که در مقدمه شرح داده شده- هم خیلی خواندنی و شاهدی بر لزوم نشر هرچه بیشتر این کتاب در ایران است!

خیلی وقت بود که از خواندن یک کتاب اینقدر لذت نبرده بودم.

************** 

بخشی از متن کتاب :

اگر برای لات ها و آسمان جل ها آخرین دستاویز میهن پرستی باشد، مقدس مآبی هم آخرین دستاویز برای بیشعورهاست. بعضی ها حتی معتقدند که بیشعور مقدس مآب  عصاره ی بیشعوری است....

دانستن خصوصیات عمومی آنها برای شناسایی بهترشان در جامعه می تواند مفید باشد:

  • آنها مغرور و متکبرند. تواضع نزد آنها –تا زمانی که پوزه شان به خاک مالیده نشود- بی معنی است. اما این مساله باعث نمی شود درباره ی لزوم فروتنی موعظه و سخنرانی نکنند ....
  • راه و روش آنها تنها روش درست زندگی است و اگر شما نمی توانید این مطلب را درک کنید بهتر است به درک واصل شوید. در حقیقت بسیاری از این بیشعورها به این خاطر است که به دیگران کمک می کنند .... این نوع بیشعورهای مقدس مآب مهارت شگفت انگیزی در ساختن نقل قول های من درآوردی و انتسابشان به کتابهای مقدس را دارند. آنها روی مسائلی تکیه می کنند که مومنان هرگز درباره آنها سوالی نمی پرسند و بی ایمان ها هم چندان از آنها سر در نمی آورند ....
  • آنها اهل رحم و رواداری نیستند ... هر چند مدعی اند که رحمت و مهربانی جزو آموزه های اصلی کیش شان است اما رفتار آنها چنان است که انگار تسامح یک تهدید جدی برای نسل بشر است ...
  • آنها عاشق گناه هستند ، و اینکه ادعا می کنند از گناه متنفرند فقط بازی شان است. آنها از اعتراض نسبت به چیزهایی که به نظرشان نقطه ضعف دیگران محسوب می شود، انرژی می گیرند..... برای درک بهتر این نوع سادیسم به سخنان کشیش جیمی براگرت که در مراسم اختتامیه ی سمینار آموزشی همه ی گناهکاران (اعم از آمرزیده و نیامرزیده) در کلیسای برادران مقدس ایراد کرده توجه کنید:

« می دانم اگر روزی بگذرد و به مردم نقبولانده باشم که گناهان بسیاری را مرتکب شده اند و سپس آغوشم را برای شنیدن اعترافهای آنان نگشوده باشم، در آن روز هیچ کاری برای خدا انجام نداده ام. دوست دارم آنها را در حال گریه و التماس برای عفو گناهانشان ببینم، در حالی که از شدت عذاب روحی به خود می پیچند، اشک ندامت می ریزند و خود را خوار و خفیف احساس می کنند. میخواهم تمام چیزهای بد را از آنها بزدایم و به ترتیب آنها را از نو متولد کنم. »

متاسفانه اگر بیشعورهای مقدس مآب تمام چیزهای بد را بزدایند دیگر چیزی باقی نمی ماند. از این رو تمام آنچه که آنها قادر به انجام آن هستند این است که این چرخه ی گناه-توبه ، توبه-گناه را دائما تکرار کنند. بیشعورهای مقدس مآب در انجام و تولید گناه و ریاکاری مهارت فراوانی دارند؛ اگر آنها را اختراع نکرده باشند!

تمرین ها

1-   از چه منظری الحاد می تواند یک گام از بنیادگرایی به خدا نزدیک تر باشد؟

2-   آیا تا کنون یک بیشعور مقدس مآب به خانه تان آمده است؟ بعد از ملاقات با او چه احساسی داشتید؟ تولد دوباره؟ یا یک عالمه گناه؟

3-   آیا فکر می کنید خدا شما را قبول داشته باشد؟

***********

پ.ن  :

برای آشنایی بهتر با کتاب حتما نگاهی به فایل های ضمیمه بیندازید!

این کتاب را دانلود کنید ، بخوانید و بین دیگران پخش کنید. این خواسته مترجم کتاب است!

<!--[if gte mso 9]> Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

آیا از اینکه همسایه تان زباله هایش را در جوی آب می ریزد عصبانی هستید؟ .... آیا از دیدن مجری های تلوزیون عصبی می شوید؟ آیا با شنیدن حرفهای سیاستمداران دچار رعشه و ناسزاگویی می شوید؟ آیا وسوسه خفه کردن بزرگترهای فامیلیی که دائما مشغول فضولی و نصیحت گویی و بزرگتری هستند زیاد به سراغتان می آید؟ ... رابطه تان با همسرتان چطور است؟ به فکر جدا شدن از او هستید یا آنقدر شرور است که حتی جرات جدا شدن از او را هم ندارید؟ بچه های تخس و شروری که دائما باعث سرافکندگی تان می شوند هم دارید؟

اگر پاسختان به این پرسش ها مثبت است، این کتاب برای شماست. چرا که شما با بیشعورها سر و کار دارید و کتابی در باب پدیده حماقت و بیشعوری در جوامع کنونی به عنوان راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناک ترین بیماری تاریخ بشریت؛ راهنمای ارزشمندی برای شناخت و درمان عارضه بی شعوری و نحوه رفتار با مبتلایان به این بیماری است. اما اگر پاسختان به پرسش های بالا منفی است، احتمالا خطر جدی تری شما را تهدید می کند! (از مقدمه مترجم)

************** 

فهرست:

مقدمه مترجم – مقدمه نویسنده

بخش نخست: چرا کسی بیشعور است و چرا یک نفر باید بخواهد بیشعور باشد؟ (1-سرگذشت فِرِد  2-سرگذشتهای دیگر  3-تعریف بیشعوری  4-ماهیت بیشعوری  5-شدت بیشعوری)

بخش دوم: انواع بیشعورها (6-بیشعور اجتماعی  7-بیشعور تجاری  8-بیشعور مدنی  9-بیشعور مقدس مآب  10-بیشعور عصر جدید  11-بیشعور دیوان سالار  12-بیشعور بیچاره  13-بیشعور شاکی)

بخش سوم: وقتی جامعه بیشعور می شود (14- تجارت به مثابه بیشعور  15-دولت به مثابه بیشعور  16-خواندن، نوشتن و بیشعوری  17-بیشعوری رسانه ای، یک اپیدمی واقعی)

بخش چهارم: زندگی با بیشعورها (18-کار با بیشعورها  19-دوستی با بیشعورها  20-ازدواج با بیشعور  21-بیشعور مادرزاد  22-فرزندان والدین بیشعور)

بخش پنجم: راه نجات (23-مراحل درمان  24-وسایل درمان  25-سخن پایانی)

************** 

درباره کتاب:

کتاب لحن و ساختاری پست مدرن دارد. نویسنده کتاب با اینکه مساله ای بسیار مهم را مطرح کرده در عین حال آن را جدی نگرفته است. گویی نظراتی که سالها میخواسته بیانشان کند چندان هم برایش مهم نیستند! نویسنده با قلمی طناز و روحیه ای شجاع و خودافشاگر و با پیش کشیدن ساده ترین و ملموس ترین مابه ازاها و با لحنی کاملا عامیانه و حتی مبتذل (عنوان اصلی کتاب Asshole no more است و راوی – نمی گویم نظریه دار -  کتاب خود را یک پزشک متخصص مقعدشناس بیشعور تحت درمان معرفی کرده است!) به موضوعی بس عمیق و حیاتی پرداخته است. این کتاب عملا مانند دارو در ظاهر یک خوراکی خوشمزه عمل می کند و خواننده اش درست در حالی که مسائل اصلی کتاب را جدی نمیگیرد نشانه های آن را به صورت جدی در خودش جستجو می کند! فرمت ارائه مطالب کتاب به شکل کنایه آمیزی به صورت کتابهای درسی مدرسه است که با نظر نویسنده درباره بیشعورها – کودک صفتی– و روشهای رفتار با آنها منطبق است.

ماجرای ترجمه – ی واقعا درخشان - و پخش اینترنتی کتاب توسط آقای محمود فرجامی –که در مقدمه شرح داده شده- هم خیلی خواندنی و شاهدی بر لزوم نشر هرچه بیشتر این کتاب در ایران است!

خیلی وقت بود که از خواندن یک کتاب اینقدر لذت نبرده بودم.

************** 

بخشی از متن کتاب :

اگر برای لات ها و آسمان جل ها آخرین دستاویز میهن پرستی باشد، مقدس مآبی هم آخرین دستاویز برای بی شعورهاست. بعضی ها حتی معتقدند که بیشعور مقدس مآب  عصاره ی بیشعوری است....

دانستن خصوصیات عمومی آنها برای شناسایی بهترشان در جامعه می تواند مفید باشد:

  • آنها مغرور و متکبرند. تواضع نزد آنها –تا زمانی که پوزه شان به خاک مالیده نشود- بی معنی است. اما این مساله باعث نمی شود درباره ی لزوم فروتنی موعظه و سخنرانی نکنند ....
  • راه و روش آنها تنها روش درست زندگی است و اگر شما نمی توانید این مطلب را درک کنید بهتر است به درک واصل شوید. در حقیقت بسیاری از این بیشعورها به این خاطر است که به دیگران کمک می کنند .... این نوع بیشعورهای مقدس مآب مهارت شگفت انگیزی در ساختن نقل قول های من درآوردی و انتسابشان به کتابهای مقدس را دارند. آنها روی مسائلی تکیه می کنند که مومنان هرگز درباره آنها سوالی نمی پرسند و بی ایمان ها هم چندان از آنها سر در نمی آورند ....
  • آنها اهل رحم و رواداری نیستند ... هر چند مدعی اند که رحمت و مهربانی جزو آموزه های اصلی کیش شان است اما رفتار آنها چنان است که انگار تسامح یک تهدید جدی برای نسل بشر است ...
  • آنها عاشق گناه هستند ، و اینکه ادعا می کنند از گناه متنفرند فقط بازی شان است. آنها از اعتراض نسبت به چیزهایی که به نظرشان نقطه ضعف دیگران محسوب می شود، انرژی می گیرند..... برای درک بهتر این نوع سادیسم به سخنان کشیش جیمی براگرت که در مراسم اختتامیه ی سمینار آموزشی همه ی گناهکاران (اعم از آمرزیده و نیامرزیده) در کلیسای برادران مقدس ایراد کرده توجه کنید:

«می دانم اگر روزی بگذرد و به مردم نقبولانده باشم که گناهان بسیاری را مرتکب شده اند و سپس آغوشم را برای شنیدن اعترافهای آنان نگشوده باشم، در آن روز هیچ کاری برای خدا انجام نداده ام. دوست دارم آنها را در حال گریه و التماس برای عفو گناهانشان ببینم، در حالی که از شدت عذاب روحی به خود می پیچند، اشک ندامت می ریزند و خود را خوار و خفیف احساس می کنند. میخواهم تمام چیزهای بد را از آنها بزدایم و به ترتیب آنها را از نو متولد کنم.»

متاسفانه اگر بیشعورهای مقدس مآب تمام چیزهای بد را بزدایند دیگر چیزی باقی نمی ماند. از این رو تمام آنچه که آنها قادر به انجام آن هستند این است که این چرخه ی گناه-توبه ، توبه-گناه را دائما تکرار کنند. بیشعورهای مقدس مآب در انجام و تولید گناه و ریاکاری مهارت فراوانی دارند؛ اگر آنها را اختراع نکرده باشند!

 

تمرین ها

<!--[if !supportLists]-->1-      <!--[endif]-->از چه منظری الحاد می تواند یک گام از بنیادگرایی به خدا نزدیک تر باشد؟

<!--[if !supportLists]-->2-   <!--[endif]-->آیا تا کنون یک بیشعور مقدس مآب به خانه تان آمده است؟ بعد از ملاقات با او چه احساسی داشتید؟ تولد دوباره؟ یا یک عالمه گناه؟

<!--[if !supportLists]-->3-      <!--[endif]-->آیا فکر می کنید خدا شما را قبول داشته باشد؟

 



فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۷/۲ صبح ۱۱:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, کاپیتان اسکای, اسکورپان شیردل, بانو, گرتا, ژان والژان, واترلو, چارلز کین, دزیره, اسکارلت اُهارا, miranda, Papillon, آوینا, بتی, رزا, dered, oceanic, Schindler, پینک فلوید, مکس دی وینتر
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2436 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

http://up6.iranblog.com/images/eo208j3793aouj8qkdk4.jpg

سمفونی مردگان حکایت مرگ روزمره یک ملت است ، ملتی که هنرمندانش را هر روزه یا می کشد یا به زنجیر دیوانگی می کشاند و نمی داند که با کشتن هنرمند و هنرش ، در حقیقت خودش را کشته است.

وقایع این شاهکار عباس معروفی در دهه بیست در آذربایجان ایران روی می دهد. معروفی با فضاسازی فوق العاده اش – نه فقط در توصیفات که در لحن نگارش هم – به زمان و مکان شخصیت می بخشد. او به عمد برخی جمله های فارسی را از ترجمه تحت الفظی ترکی شان وارد کتاب کرده است (مثل "برف ، برف" گفتن کلاغها) و با جا انداحتن کلماتی چون تندیر (تنور) ، پاپاخ (کلاه) ، کندی و ... در جملات فارسی در طول کتاب ، از این شیوه برای القای حس بی هویتی و مالیخولیا زدگی فضای رمانش بهره برده است. روایت کتاب حالتی غیرخطی دارد و با فلاش بکهایی بعضا تو در تو  ، واکاوی شخصیتها و انگیزه هایشان و همچنین پیرنگ داستانی را همزمان به پیش می برد که این شیوه در جا انداختن حس "مرگ زمان" در سراسر رمان نقش اساسی را دارد. گویی تمام وقایع در یک لحظه و در خواب رخ میدهند. گویی برای ملتی که هنر را می سوزاند پیشرفت زمان و بیداری و رشدی وجود ندارد.

روایت داستان در فلاشبکها از دید شخصیتی به نام اورهان (یکی از دو برادر داستان که کاراکتری قابیل گونه دارد) به شرح سرگذشت برادرش آیدین و مقابله ی از سر حسادت و نافهمی برادر و دیگران با او می پردازد و به این شکل از ناخوداگاه خواننده برای عمق بخشیدن به کاراکترها در ذهنش کمک می گیرد ، و  با استفاده از راوی دانای کل در زمان حال (یا همان زمان از حرکت افتاده) دست به فاصله گذاری زده و از همذات پنداری کامل با شخصیتها و از دست رفتن نگاه داورانه خواننده جلوگیری می کند. معروفی موفق میشود که این دوگانگی در روایت را به کمک سبک نوشتاری اش به وحدت برساند و به عنوان قرارداد با خواننده جا بیندازد.

درباره تاثیر گرفتن سمفونی مردگان از "خشم و هیاهو"ی فاکنر ، چه در تم (رقابت دو برادر و زوال یک خانواده) چه در ساختار (روایت مبتنی بر فلاشبک) بسیار گفته اند. اما باید گفت این چیزی از ارزشهای این کتاب کم نمی کند. به هر حال ظرفیتهای  آن تم و این ساختار آنقدر هست که رمان ها و فیلمهای بسیاری با آنها ساخته شود و سمفونی مردگان نیز به هیچ وجه تکرار خشم و هیاهو نیست و ارزش ادبی خودویژه اش را دارد و آذربایجانش نیز به یوکناپاتافای فاکنر شباهتی ندارد!


عنوان: سمفونی مردگان

نویسنده: عباس معروفی

ناشر: انتشارات ققنوس / تهران ، چاپ پنجم 1389

قیمت: 6000 تومان



سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۷/۴ صبح ۱۰:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, اسکورپان شیردل, ژان والژان, دزیره, بانو, CoraStoneJobs, Papillon, مگی گربه, آوینا, رزا, فورست, dered, پرشیا, آماندا, اکتورز, لوسیان, مکس دی وینتر
الیشا آفلاین
عاشق اینگرید برگمن
*

ارسال ها: 98
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۳/۲۵


تشکرها : 4486
( 1173 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

سلام

با تشکر از دوست عزیز scarlett بابت این تاپیک خوب

با سلام خدمت شما سروران عزیز معرفی کتاب رمان یاسمین از مودب پور

چند خط از داستان کتاب

می دونی کاوه خیلی دلم می خواد که یه روزی خاطراتم کتاب بشه و چاپش کنن!!

آخه خاطرات تو جز بدبختی چی داره که به درد مردم بخوره؟ تازه گیرم که چاپش کنن کی میره پول بده چرت و پرت های تو رو بخونه؟

چرا مطمئن باش می خرن خیلی دلم می خواد که قصه و سر گذشت یاسمین و آقای هدایت و دوستی با تو و کلا زندگی خودم و خیلی چیزای دیگه رو همه بفهمن.

خب! حلا این شد یه حرفی! درواقع می شه گفت دوستی با من بزرگترین شانس تو در زندگی بود که تو هم از دستش ندادی!

به عبارتی بگو یه تراژدی بود. خیالت راحت باشه. اگه خاطرات تو چاپ شد! من هر جوری که هس کتابش رو برات می فروشم... آهای مردم! آی دختر خانم ها که دم بخت هستین! آی آقا پسرها که از وقت زن گرفتن تون داره می گذره و کم کم بیات میشن! توجه توجه! کتاب آقای بهزاد فرهنگ به چاپ رسید! بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است....

.............................................

مشخصات کتاب

یاسمین

نویسنده:

م. مودب پور

ناشر :

نیریز

سال چاپ :

1387

قیمت:

7500 تومان 

شرمند بابت این که فایل PDF  این کتاب رو نداشتم برای دانلود روی سایت بزارم ایشلا پیدا کنم روی سایت قرار میدم. بازم شرمند:ttt1:ttt1:ttt1:ttt1:ttt1

..............................................................................................................................

زندگی نامه ی م.مودب پور

م.مؤدب پور به قدر كافی خوانندگانش را گیج كرده. هنوز كسی نمی داند او چند سالش است، چه قیافه‌ ای دارد و اصلا زن است یا مرد.

6 رمان به اسم م.مؤدب پور چاپ شده و 3 كتاب دیگر به اسم ماندا معینی كه البته در كنارش یك پرانتز بازشده و نوشته شده : (مؤدب پور).

این ماجرا یك جوری آدم را به شك می اندازد كه م حرف اول مانداست و مؤدب پور یك فامیلی برای رد گم كنی و م.مؤدب پور یك زن خانه دار است.

ولی با وجود این هستند كسانی كه شخص م.مؤدب پور را دیده اند. مردی خوش تیپ با موهی جو گندمی كه همراه همسرش این طرف و آن طرف می رود . نام همسرش ماندا معینی است و نام خودش سیدمرتضی ؛ مرتضی مؤدب پور مشهور به م.مؤدب پور .

مؤدب پور دوست ندارد كسی بداند چند سالش است و با اصرار از ناشرانش می خواهد كه فیپی كتاب را كه سال تولدش در آن ذكر شده در ابتدی كتاب چاپ نكنند . به هر حال، او متولد 1337 است و اولین كتابش پریچهر در سال 1378 چاپ شد.

آن موقع كسی نمی توانست با خواندن پریچهر به ظهور یك نویسنده عامه پسند دیگر امیدوار شود . حتی ناشری كه مؤدب پور كتاب را برای چاپ پیش او برده بود هم روی چاپ كتاب نظر مساعدی نداشت .

لحن محاوره ای كه مؤدب پور در دیالوگ نویسی داشت به نوعی شكستن روش كلاسیك دیالوگ نویسی بری عامه پسندها بود و این ، خودش یك ریسك به حساب می آمد . اما بالاخره ، ناشر قبول كرد كه كتاب را چاپ كند.

او برای این كار 2 دلیل داشت ؛ اینكه مؤدب پور سود چندانی از چاپ اول كتابش نمی خواست و مهم تر اینكه مؤدب پور همسایه دفتر انتشارات شادان بود و مدیر انتشارات نمی خواست روی همسیه را زمین بزند . با این وجود ، مؤدب پور با آن رمان به موفقیت رسید تا همه بر سر اینكه همسایگی با دفتر انتشارات یكی از فاكتورهای نویسنده شدن او بود، توافق كنند!

پس از آن اتفاق كه در سال 1378 در دفتر انتشاراتی افتاد، مؤدب پور 6 رمان نوشت. او برخلاف باقی عامه پسندها كه با بازی با لغات عشق و امید و فرجام به نام كتاب شان می رسند ، نام های دخترانه را برای كتاب هایش انتخاب می كند: یاسمین ، یلدا ، شیرین ، ركسانا ، پریچهر و گندم .

البته در ین بین چند كتاب هم با نام ماندانا معینی چاپ شد كه در كنار آن اسم نوشته شده بود: (مؤدب پور). كژال و دریا از این كتاب ها هستند كه هنوز كسی نمی داند مؤدب پور آنها را به نام همسرش نوشته یا اینكه واقعا خانمش هم نویسنده شده.

او به سبك سنتی عامه پسند نویس ها پی درد دل دختران و پسران شكست خورده می نشیند و داستان زندگی آنها را رمان می كند؛ بماند كه برخلاف دنیای ادبیات، در سینما آثار او موفقیت زیادی ندارند. در سال 1383 فیلم سینمایی انتخاب به كارگردانی تورج منصوری و بازی ماهایا پطروسیان، مهران غفوریان و فتحعلی اویسی روی پرده رفت.

آن فیلم كه با یك شكست مالی محض مواجه شد، روی پوسترهای تبلیغی خود عنوان براساس رمانی از م.مؤدب پور را داشت . پس از آن تجربه تلخ ، دیگر كارگردانی سراغ اقتباس از آثار او نرفت .

او ساكن محله گیشی تهران است و تنها اطلاعاتی كه از او به بیرون درز كرده ، چیزهای پیش پا افتاده ای است؛ مثل ینكه اتومبیل شخصی اش پرشیاست، یك فرزند 19 ساله دارد و منزلش در گیشا 3 خوابه است.

با وجود این او هنوز از گفتن اینكه پیش از سال۱۳۸۰ و نویسندگی چه كاری می كرده ، فرار می كند. انگار او از زندگی گذشته خود فراری است كه به كسی شغل سابق خود را نمی گوید .


مهم نیست که تو واقعا گریه کنی. مهم این است که تماشاگران فکر کنند تو داری گریه می‌کنی. اینگرید برگمن
۱۳۹۰/۷/۴ عصر ۰۱:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, ژان والژان, دزیره, بانو, بهمن مفید, CoraStoneJobs, Papillon, مگی گربه, آوینا, رزا, dered, مکس دی وینتر, رجینا
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2436 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

 

http://up3.iranblog.com/images/yxkp9l9xnpsdp5qmubh.jpg

.... جدال بر سر جاودانگی ست. شاید تصور کنیم اثری که درباره اش می نویسند جاودانه است و آنچه درباره اش می نویسند ، نه. اما چه بسیار نوشته ها که در نامیرایی هم پای اثر اصلی پیش رفته اند. اینک این مجموعه درپی آن است که ماندگاری برخی نوشته ها را محک بزند.

صفی یزدانیان از سال 1368 به کار نوشتن درباره ی سینما پرداخت و کم و بیش تاکنون این کار را ادامه داده. نوشته های او اثر را بهانه می کند تا خود اثری دیگر بیافریند. مهم نیست قانع می شویم یا نه. هم نظر می شویم یا نه. می توانیم این نوشته ها را حتی فارغ از خودِ فیلم ها دوست داشته باشیم. همچنان که «پرواز» را فارغ از «پرنده».  «از یادداشت ناشر»

*****

بسیاری از این نوشته ها را می توان نامه ای عاشقانه دانست. گاهی مخاطبی از پیش معلوم داشته اند ، و به این امید منتشر شده اند که کسی خواص بخواندشان ، از فرط شعف. پس این نامه ها تکثیر شده اند تا شاید او در میان مخاطبان باشد. اویی که همیشه هم از پیش شناخته نیست. بعدا پیدایش می شود ....

من در برابر اثر هنری تنهام ؛ اثر هنری تنهایی ام را ترجمه می کند ....  «از مقدمه مولف»

   *****

عنوان: ترجمه ی تنهایی / مقالات سینمایی

نویسنده: صفی یزدانیان

ناشر: منظومه خرد

چاپ اول: بهار 1389

تعداد صفحه: 200 صفحه ، مصور (رنگی)



فایل های ضمیمه بند انگشتی
           

سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۷/۵ عصر ۰۱:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, ژان والژان, دزیره, بانو, CoraStoneJobs, Papillon, مگی گربه, آوینا, رزا, dered, مکس دی وینتر
اسکارلت اُهارا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 46
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۵/۱۵
اعتبار: 28


تشکرها : 1672
( 557 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

[تصویر: 1319483328_1021_f471e46771.jpg]

مدتی پیش به دنبال یک کتاب فلسفه به کتاب فروشی رفته بودم. به پیشنهاد فروشنده این رمان رو هم خریدم. این کتاب را  خالد حسینی ( یک مهاجر افغانی که از سال 1980 به همراه خانواده اش به امریکا مهاجرت کرده است ) در سال 2003 در امریکا منتشر کرد  که از پرفروش ترین رمان های سال امریکا نیز بوده است. مترجم آقای مهدی غبرایی است که معمولا آثار فاخر را ترجمه می کند

[تصویر: 1319486554_1021_cfc58af2cf.jpg]

خالد حسینی در کاخ سفید

قسمتی از متن پشت جلد کتاب:

بادبادک باز مارا به ایامی می برد که رژیم سلطنتی افغانستان در میان بی خبری مردم سقوط می کند و این کشور دستخوش تحولاتی می شود که تا امروز شاهد آنیم. اما در این رمان حوادث سیاسی گذرا و حاشیه ای است و داستان اصلی آن زندگی دو پسر است که با هم در یک خانواده بزرگ می شوند و دوستی عمیقی بینشان شکل می گیرد. ولی دنیای این دو در عین حال از هم جداست: امیر ارباب زاده است و مالک خانه و ثروت پدر، و حسن نوکرزاده و از قوم هزاره و پیوسته پامال تاریخ.

بادبادک باز درباره ی دوستی و خیانت و بهای وفاداری است.درباره‌ي علايق پدر و پسر است و تسلط پدر، درباره‌ي عشق و ايثار، نيز درباره‌ي دروغ‌ها، دور ماندن از اصل و تمناي بازگشت به آن** Spacer **

از خواندن کتاب بسیار لذت بردم. حالا حس نزدیک تری با ملت افغانستان دارم و گویی با آنها بیشتر آشنا شدم. کتاب پر از صحنه های زیبا و هیجان انگیز دوستی ها و مهربانی ها، همچنین کشمکش های درونی آدم ها و همین طور صحنه های درماندگی مردم از جنگ و تسلط و تعصب های طالبان بر مردم ستم دیده افغان است.

داستان مرا هم شیفته خود کرد.به همراه نویسنده می ترسیدم، خوشحال می شدم و می گریستم.......

جای جای کتاب دوست داشتنی و جالب و خواندنی است. اما سه مطلب برایم بسیار جالب بود و مرا متعجب کرد:

اول: گشت ریش: باورم نمی شد که طالبان تا این اندازه متحجر و وحشی باشند.

دوم: تفاوت جالبی که خالد حسینی از مقایسه دو فرهنگ امریکایی و افغانی پیدا کرده بود: اون هم اینه که امریکایی ها فیلمی رو که تماشا کرده اند برای هم تعریف نمی کنند تا داستان فیلم لو نرود و همه از تماشای آن لذت ببرند و پس از تماشای آن به موضوع پی ببرند. اما افغان ها ( و البته ما ایرانی ها هم همین طور. در کافه کلاسیک هم ما تاپیکی به نام "آخرین فیلمی که دیده ام" داریم.) فیلم هایی رو که می بینند برای هم تعریف می کنند.  (البته من این فرهنگ رو نه رد می کنم و نه تایید.)

سوم: هنگام بازگشت امیر به افغانستان: در خیابان با گدایی هم صحبت می شود که روزگاری همکار مادر امیر و استاد ادبیات در دانشگاه بوده است!!!!!!!!!!!، میشه عمق فاجعه و ظلمی را که بر این مردم روا داشته شده ، درک کرد.

فیلم بادبادک باز (به فارسی دری: کاغذپران‌باز، به انگلیسی: The Kite Runner) بر اساس همین رمان و به همین نام  به کارگردانی مارک فورستر ساخته شد که در سال ۲۰۰۷ نامزد دریافت جایزه اسکار شد. در این فیلم  همایون ارشادی، بازیگر ایرانی، نقش پدر امیر را بازی می کند.

[تصویر: 1319486632_1021_54ef8ac010.jpg]

هر چند تماشای فیلم خالی از لطف نیست، اما خواندن کتاب رو قبل از تماشای فیلم به شدت توصیه می کنم. راستش اونقدر از خوندن کتاب لذت برده بودم که تا مدتی دوست نداشتم فیلم رو ببینم.


کسانی که آرزوی موفقیت دارند باید سوالات مقدماتی دقیقی بپرسند" ارسطو"
۱۳۹۰/۸/۲ عصر ۱۱:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, اسکورپان شیردل, دزیره, الیشا, چارلز کین, میثم, گرتا, بانو, دن ویتو کورلئونه, ژان والژان, حمید هامون, miranda, بن توماس, Papillon, مگی گربه, بتی, زرد ابری, رزا, dered, خانم لمپرت, مکس دی وینتر, رجینا
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3112
( 2349 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #9
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

انچه می خوانید از ستون طنز ماهنامه همشهری داستان عینا نقل شده است .شاید حالا که کافه خلوت است برای انبساط خاطر دوستان ، بد نباشد .ضمن انکه به علت طولانی بودن در چند قسمت مینویسم.و ان را تقدیم می کنم به دوستانی که هنوز  متاهل نیستند و برای شان ارزوی خوشبختی میکنم.

زن و شوهر جوانی که هر دو به فیلم دیدن علاقه دارند و ماجرای فیلم دیدن شان را جداگانه از منظر شخصی خود روایت میکنند .خانم زهرا الوندی و اقای احسان عمادی.

علت این که چرا اینجا نوشتم هم این بود که اولا جای دیگری را مرتبط ندیدم ودوم معرفی این ماهنامه به علاقمندان پر و پا قرص ادبیات داستانی ، خصوصا داستان کوتاه.چراکه به تمام نویسندگان مهم دنیا می پردازد.اگر این ماهنامه در برخی شهرستانها موجود نباشد باید عضو با شگاه خوانندگان ان شوید.

زن :

ادم باید شانس بیاورد تا بشود مثل ما.بخت به ما رو کرد و ادم هایی را سر راهمان قرار داد که مجبور نباشیم هر شب به در و دیوار زل بزنیم و حرفی برای گفتن نداشته باشیم. اصلا اگر این شانس با ما نبود و طرفمان در فاز مان نبود، یا همان دو روز اول هم را پس می زدیم و پنهانی به رفیقمان لب کج می کردیم که این دیگر کیست ، یا بلاهت می کردیم و به پشتوانه تالاپ تولوپ قلبمان ازدواج می کردیم و حالا یا احساس بدبختی داشتیم و یا می افتادیم توی بازی مد و کم صبری را می چسباندیم به سقف و از هم زارتی جدا می شدیم.

 اما فعلا که فیلم زندگی ما این جوری شروع نمی شود. از این جا شروع می شود که دوتا جوان اس و پاس ، اتفاقی هم را پیدا کردند و از قضا هر دو ،جور عاشقانه و با ولعی به فیلم ها فحش می دادند یا از شان تعریف می کردند. بعد چند بار فحش دادن و اه های عمیق کشیدن،پلک های دختر شروع به پریدن کرد و نیش پسر تا بنا گوش باز شد و در حالی که در گوش هم به یکی از این فیلمها و قصه ها فحش میدادند ، ان قدر که دستشان فیزیوتراپ لازم شود ، امضا زدندوشدند زن و شوهر .

سالها گذشت و انها به غیر از وقت هایی که دعواهای خونین داشتند وباید شانس می اوردند تاازش زنده بیرون بروند، در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی کردند و فیلم دیدند و فحش دادند.    پایان.

البته فیلممان را یک کم خلاصه کردم. چون این روزها کسی حوصله فیلم خودش را هم ندارد. ولی هدفم ان ته اش بود که یعنی داشتن علایق مشترک خوب باعث میشود ، هم حوصله ادم کمتر سر برودو هم گاهی که بخواهی فیلمت ( فیلم زندگی ات)را دوباره ببینی خیلی کسل کننده وبی مزه نباشد.مثلا در جایی میرسیم به روزی که دعوای خونینی کرده ایم و یکی با یک دی وی دی می اید خانه. طوری هم ان را توی دستش گرفته که ان یکی ببیند.ان وقت خوشبختی در را با سر و صدا باز میکندو خودش را پرت می کند توی بغلمان. بعد دراز می کشیم جلوی تلویزیون و پلی را می زنیم تا نرم نرم ان را مزه کنیم .البته اگر اقا دست از تلفن بردارد و بیاید تا این خوشبختی لعنتی را بچشیم. مسئولیت تهیه خوراکی هم با من است .او معمولا می گوید فقط اب می خواهد ولی در بالا اوردن ته خوراکی ها دریغ نمی کند و بعدش می گوید:(هیچی نداریم؟ تمام شد؟))عوضش وقتی انتخاب مشخصی نداریم مسئولیت انتخاب فیلم را اوبه زور بر عهده می گیرد. هی لابه لای کیف دی وی دی می چرخدو سر هر کدام می ایستد و میگوید:((وای اینو داریم؟!هی اینو ببینیم. فلانی دیده، میگه خیلی خوبه.))یا ((اینو فلانی دیده میگه بد نیست.))بعد فیلم را می گذارد و ده دقیقه از فیلم نرفته، در می اورد و می گوید:((نه حسش نیست.))و می رود سراغ یک فیلم دیگر.

برای من که هنوز یکی از شخصیتهای فیلمم فرقی نمی کند،از جفنگ ترین ها تا خفن ترین ها را می توانم ببینم و اهل این نیستم که بروم ای ام دی بی رابگردم وببینم چند ستاره ای است ورنکینگش چقدر است و چند تا جایزه گرفته تا تصمیم بگیرم ببینمش یا نه.راستش زندگی ام ان قدر ها اهمیتی ندارد که بترسم مبادا با دیدن فیلم بی ارزشی ، وقتم را هدر داده باشم.برای همین با خیال راحت رو به روی اقای دست فروش می ایستم و از روی عکس ها ( اسمها یادم نمی ماند)فیلمها را انتخاب می کنم. تا جای دیگری به خاطر همین انتخاب ها مایه تمسخر او قرار بگیرم و هر وقت فیلم مزخرف و ناشناسی در خانه دید بگوید:((از این فیلمهاییکه زنم از روی عکسش خریده.))خود لعنتی اش از بس حافظه خوبی دارد ،تاریخ سینما را تا جایی که خوانده یا به گوشش خورده حفظ است و کمتر فیلم بد می خرد .ریسک خریدن فیلم هایی را که نمی شناسد هم نمی کند و من خود خواسته مسئولیت خرید اشغالها را بر عهده گرفته ام تا به صنعت اشغال سازی جهان کمکی کرده باشم و مریم وار سرزنش او و دیگران را بر ای خودم به جان بخرم وککم هم نگزد.

خب این ویژگی ام شده مایه خنده همسرم و از ان جایی که این بخش ، بخش سفید فیلم زندگی ما است چه اشکالی دارد که او به من بخندد؟میگذارم که برای همه تعریف کند که زنش می تواند دوباره و صد باره و تا ته فیلم یادش نیاید که ان را قبل تر دیده.یادم میرود خب! بعد از این که با دوسه تا از دوستان هم حرف زدم و گفتند که ان ها هم یادشان میرود، نگرانی ام از بابت الزایمر از بین رفت و حالا با خیال راحت یادم می رود.طبق نتیجه کلی که ما چند نفر گرفتیم برای ما زنهای معمولی به خاطر سپردن اسمها و فیلمها به غیر ممکن نزدیک تر است.برای من یکی که اسم فیلمها هم کشک است.حالا هر اسمی می خواهد داشته باشد چه فرقی می کند ؟می زنم تیتراژ را هم رد می کنم تا برسم سر اصل ماجرا. بعد دل می دهم به فیلم و می خواهم بی حرف فیلم را ببینم، کامل نه ، مدل سریالی . امشب نیم ساعت را فردا یا هفته بعد نیم ساعت دیگر را .اخر چه دیدنی ؟ که البته این مایه دلسردی ان یکی شخصیت است. چون از لذت فیلم دیدن برای او،این است که همزمان از فیلم حرف هم بزند. در یک فلش بک باید نشان دهم که ان اوایل معما هم طرح می کرد. این طوری:(( اگه گفتی بعدش چی می شه ؟اگه گفتی اخرش چی می شه؟))بازی جالبی است اما وقتی دید می توانم حدس بزنم، بازی برایش بی مزه شد وقیدش را زد. غیر ان در لحظه دارد نقد میکندو این طوری لذت فیلم دیدن را از خودش می گیرد. دلش می خواهد مغزش همه جا در گیر باشد. شاید برای همین است که فیلمها خوب یادش می ماند. انقدر که دقیق و کامپیوتری همه چیز را پردازش می کند حتما یک جایی ثبت میشود.مثلا می بیند که پلاک فلان ماشین در فلان فیلم چند است و یادش می ماند !برای من این جزییات به یک (( بروبابا)) ختم میشود.من خودم را ول می کنم توی فیلم و ان قدر غرق می شومکه تا چند روز حالم خوب یا بد است.اخر وقتی برای حرف زدن از زیر و بالای فیلم ، همیشه وقت هست، چرا باید حال تجربه کردن یک زندگی دیگر را از خودت بگیری به خاطر این که می خواهی در موردش حرف بزنی .حتی اگر وقتی برای این حرفها هم نباشد به جایی از جهان بر نمی خورد.

با وجود سفیدی این بخش از زندگی مان، باید این را هم نشان بدهیم که گاهی سر همین چیزها به هم سقلمه زده ایم . مثالش همین دفعه که رفته بودیم سینماو هی با نفر بعد من حرف زد و خندید تا مجبور شدم تذکر جدی بدهم.برای من که یک بار با یکی حرف بزنم کافی است تا فحش دانم خالی شود یا هیجانم بخوابد.عوضش عطش او برای حرف زدن از فیلمها تمامی ندارد و حرفهای من را هم او می زند.برای همین با وجود همه شانسی که اورده ایم ، اگر بخواهیم فیلم این قسمت زندگی مان را نشان بدهیم با وول خوردن های او و حرف زدنها و شلوغ کاری هایش ، من به پرش هراز گاهی سی دی خش دار فیلم شبیهم.


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۸/۴ صبح ۱۰:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بهزاد ستوده, میثم, گرتا, اسکورپان شیردل, بانو, حمید هامون, دن ویتو کورلئونه, الیشا, ژان والژان, مگی گربه, زرد ابری, رزا, dered, فورست, خانم لمپرت, الیزا دولیتل, مکس دی وینتر
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3112
( 2349 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #10
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

واما ادامه ماجرای فیلم دیدن

مرد:

میگویدتوفیلم را حرام میکنی. چرا ؟     چون اصرار دارم موقع تماشا ،هر یک ربع،بیست دقیقه دکمه پاز را فشار بدهم و در مورد اتفاقاتی که تا ان لحظه افتاده گپ بزنیم و بحث کنیم.( طبیعتا چنین عادتی اثرات خود رابرجدال همیشگی ((کنترل دست چه کسی باشد )) خواهد گذاشت.)موضوع بحثها هم گستره نسبتا وسیعی را در بر می گیرد" از (( به نظرت شیوه روایت فیلم شبیه کدام فیلمهایی است که تا به حال دیده ایم )) و ((حدس بزن در ادامه چه اتفاق می افتد ))گرفته تا(( قبول داری رابطه زن ومرد فیلم خیلی مثلا شبیه سیامک وازاده است )) و (( پدر توی فیلم چقدر به پدر خودم میرود)). متاسفانه اما بیشتر وقتها بحثی در نمی گیرد و ماجرا با یک مونولوگ مختصر یا طولانی ، خاتمه می یابد .لب ها روی هم چفت شده وبی حرکت،فقط نگاهم می کند.گاهی سر تکان می دهد یا زیر لبی اوهوم می گوید، یعنی (( اره درس می گی )) یا (( ای؟ چه جالب !))خیال می کند نمی فهمم منظور اصلی اش این است که (( خیلی خوب بابا فهمیدم بلدی .حالا می ذاری بقیه اش را ببینم؟))

متاسفانه هیچوقت نخواست این واقعیت را که ((فیلم دیدن برای من بیشتر از یک تفنن، یک جور مراقبه ، یک ریاضت ذهنی ، است را به رسمیت بشناسد . این که دوست دارم پلانها و دیالوگهارا نرم نرم بجوم و بگذارم گوشه طاقچه ذهن خیس بخورد تا ارام ابش برود وسنگش بماندو رفته رفته جرقه ای باریکه ای ، نوری چیزی درونم پیدا شود.

یک روز گاری البته قرار داشتم برای تعالی روان و کمال روح، سختی های دیگری به خود بدهم. اما سالها از ان روزگار گذشت ودیدم در کوران گرفتاری های روز مره، نمیشود سراغی ازشان گرفت.  در واقع مواجه مستقیم و بی واسطه با هیجانات زندگی، نیاز به سرمایه و فرصت و دل خوش داشت که از ان بی بهره بودم وناچار به این یکی بسنده کردم.

اول ها کتاب خواندن هم جزئی از ان بود،اما معمولا به 10 و12 صفحه نرسیده،خوابم میگرفت وبنابر این خودش به طور محسوسی از لیست حذف شد .روندی که در فیلم دیدنهای انفرادی هم معمولا تکرار می شود:گاهی که میرود خانه پدری اش شهرستان و یالقوز میمانم، تنهایی ولو میشوم پای تلویزیون به فیلم دیدن.اما نمی دانم چه سری است که به یک ساعت نرسیده ، چشمهایم گرم میشوند و خداحافظ.  اول ها فکر می کردم به خاطر همان فرایند انرژی بر تحلیل و مراقبه است .اما وقتی زیاد پیش امد حس کردم ریشه های اصلی اش نباید به فرایند (( خوابیدن هنگام مطالعه)) بی ارتباط باشد .  البته خوشبختانه چون اصراری به متصل بودن مراقبه ندارم، این روند مشکلی ایجاد نمی کند.به نظرم می شود یک فیلم دوساعته را در سه نشست مجزا و تکه تکه دید ، حتی اگر بین نشست اول تا اخر ،یک هفته فاصله باشد .هستند فیلمهایی که یک ربع از اخرشان مانده و بعد از مدتها هنوز ننشسته ام تمامشان کنم. فکر می کنم اینها ان قدری مهم نیست که تاثیر ذات اثر بر وجود.   اصلا به نظرم فیلم دیدن بهانه ای است برای این که شخصیتها را از وسطش بکشی بیرون و قصه خودت را ان جورکه دوست داری ادامه بدهی . برای نیل به این مقصود هم دست بالا تماشای نیم ساعت ،چهل دقیقه اثر کفایت می کند . باقی فقط به نیت فهمیدن (( اخرش چه شد . کی به کی رسید. مرده مرد یا زنده موند است.)) که به نظرم مسئله ای فرعی و دست دوم تلقی میشود.  (( اخر )) ها اصولا اهمیت زیادی ندارند.

حالا اگراسم این  بی اهمیت کردن ((اخر ))ها را و مراقبه منفصل را بگذاریم (( حرام کردن)) معلوم نیست رفتاری که او با فیلم ها می کند ،باید چه بنامیم.

جوری فیلم می خرد انگار در بازار میوه و تره بار دنبال خیار و گوجه وسیب زمینی در هم است. در نظرش فیلم جزئی از(( سبد مصرف  خانوار ))محسوب می شود .به قیافه هنر پیشه ها و حالت نگاه و صورتشان روی قاب دی وی دی زل میزند تا تصمیم می گیرد چندتایی را انتخاب کند. صد بار قسمش دادم وگفتم (( همسرم ، عزیزم ، گلم! {این اخری را به شما دارم می گویم .به خودش اگر بگویم فکر می کند بحٍث جدی نیست.}هر وقت خواستی این طوری فیلم بخری، یک زنگی بزن لااقل فهرستش را با هم چک کنیم )) ، گوش نمی دهد .چهار تا فیلم خریده ، متوسط امتیازش در سایت معتبر ای ام دی بی از 3و نیم هم تجاوز نمیکند .نه که نگران پولش باشم ، نه ، غصه زمان تلف شده را می خورم. نمی توانم این قدر راحت و چشم بسته بنشینم پای چنین فیلمهایی . نمی توانم ، وگرنه مریض نیستم که ظرف نیم ساعت ده تا فیلم بگذارم توی پلیر وچون ، 3و4 دقیقه اولش من رانگرفته ،بروم سراغ گزینه بعدی . خودش ولی میتواند رگباری مثل فرفره از پی هم فیلم ببیند .شده 11 شب رفته ام خوابیده ام ،تا 5 صبح یک بند نشسته پای فیلم .بعید می دانم فردای ان شب ، ذهنش در گیر نکته خاصی باشد .تنها استثنا زمانی است که مرد توی فیلم به زنش خیانت کند .در این صورت تا (( پیشته!))ای که دیروز به گربه توی خیابان گفته ام باید دوباره چک شود نکند حیوان ، ماده بوده باشد .

از مورد ماده گربه هاکه بگذریم، خیلی با وسواس فیلم نمیبیند و روی جزئیات مکث ندارد ، من نه. به خاطر همین ویژگی هم گاهی از کلیت قصه غفلت میکنم.  اصلا گاهی که فیلم را نگه می دارم ،فقط برای این است که مطمئن شوم تا این جا را درست فهمیده ام . می پرسم :  الان این پسره زنش را پیچونده که بره سراغ این دختره ، ولی هنوز نتونسته بهش نخ بده ؟)) خنده ای می کند که (( بله خنگ جان !)) به همین صراحت و تاکید !  حتی بعضی وقتها کشف های ان لاینم را در بطن اثر دست می اندازد:(( این که از اول معلوم بود !)) دروغ که نمی گوید ، اما به زعم من قضیه ان قدر ها بدیهی به نظر نمی رسیده .  اگر بین خودمان بماند ، به این قابلیتش حسودی خفیفی هم میکنم.اما بالاخره مکث نداشتن روی جزئیات اثرات منفی خودش رادارد . مثلا 20 دقیقه اخر یادش می اید که دوماه پیش هم فیلم را فلان جا با فلانی دیده .

ان وقت من ... کافی است در کانال به کانال کردن های تلویزیون ، یک هو به قدر یک فریم ، یعنی 24/1 مثلا ذرات خاکی ببینم در هوا معلق مانده اند . فوری میگویم : ((روبان قرمز ، سکانس مباهله داوود و جمعه )) . کم که می اورد ، توجیه میکندو میگوید: من مثل تو حافظه ام خوب نیست . این ها اما ربطی به حافظه ندارد . اهمیت نمی دهد. گاهی فکر میکنم چقدر خوب بود اگر ای ((به دقت تماشا کردن های من)) با (( با راحت نشستن پای فیلمهای او)) ترکیب می شد واین طوری فیلم میدیدیم .اما نمی شود .مثل همان کنترل راه دور پلیر است که فقط میتواند دست یکی باشد .

ان اولهای اشنایی یک فیلم غریبی برایم گرفت که اسمش درست یادم نیست . یک دو جین بازیگر اسمی داشت . امتیازش را در ای ام دی بی چک کردم دور وبر 5 بود .پرسیدم :(( اخه این دیگه واسه چی ؟ )) گفت :(( باب دیلن توش بازی میکنه . مگه باب دیلن دوس نداری؟ ))  چرا، دوست دارم ، ترانه واهنگهایش را.فیلم را تا همین الان هم ندیده ام اما هر وقت توی کتابخانه چشمم بهش می خورد ، یاد زنی می افتم که چون شوهرش صدای باب دیلن دوست دارد فیلمش را برایش می خرد و به چیز هایی بدیهی فکر می کنم که درکشان ان قدر هم اسان نیست . 

--------------------------------------------------------------------------------------

علاقمندان به ادبیات داستانی می توانند برای اشنایی بیشتر با همشهری داستان ، اینجا را ببینند. لطفا متن بالا را ملاک شناخت تان از این ماهنامه قرار ندهید. 


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۸/۷ صبح ۰۹:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, گرتا, ژان والژان, ترومن بروینک, بانو, میثم, اسکارلت اُهارا, حمید هامون, CoraStoneJobs, مگی گربه, زرد ابری, رزا, dered, فورست, مکس دی وینتر
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2436 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #11
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

http://up5.iranblog.com/images/34004950647636450538.jpg

دریافت

***

 این کتاب را هانا آرنت در اواسط دهه 60 میلادی یعنی  حدود 20 سال پس از مرگ هیتلر و 10 سال پس از مرگ استالین و روشن شدن زوایای تاریک دوران حکومت او ، به رشته تحریر در آورده است. وی در اینجا با لحنی تحلیلی و مستد ، قصد بررسی ریشه های نوع بدخیمی از دیکتاتوری را دارد که به پشتیبانی ملت! (به عبارت صحیح تر "توده ها") همه گونه جنایت انجام میدهد و قصد چیرگی بر تمام زوایای زندگی توده ها (و نه شهروندان) را دارد. جنبش و بعد حکومت نازی در آلمان و ظهور و چیرگی مارکسیسم استالینیم و حکومت پلیسی در شوروی منابع ارجاع آرنت در این کتاب هستند.

او پیدایش گرایشات توتالیتر را بطن جامعه با رویکردی روانشناختی ، ریشه یابی کرده است و از عواملی چون سرکوبهای روانی-عاطفی و سرخوردگی جوانان ، نفی و انکار تمام ارزشهای پیشین و گسترش پوچ گرایی و بی ارزش انگاری حیات در میان مردم را باعث آماده شدن جامعه برای پذیرش جنبشهای توتالیتر و تحولات بعدی می داند و از این جهت افرادی نظیر فردریش نیچه را به خاطر تئوریزه کردن نیهیلیسم و ماکسیم گورکی و برتولت برشت را به خاطر نفی تمام ارزشهای طبقاتی در کتابهایشان به سهم خود راهگشای پیدایش توتالیتریسم در آن برهه از زمان (نیمه اول قرن بیستم) می داند.

از نظر آرنت ، ویژگی توده های پشتیبان توتالیتاریسم نه تعصب و آرمانگرایی (که خود نیازمند اراده و تفکر شخصی است) بلکه نداشتن روابط اجتماعی بهنجار است. در این جامعه نفی فردیت و بی خویشتنی (Selflessness) و از میان رفتن کرامت انسانی (Human Respectability) و دور افتادن از یکدیگر و ذره ذره شدن اجتماع (Atomization) باعث ایجاد خلا روانی و کمبود احساس امنیت در آحاد میشود که باعث پناه بردن آنها به گروه های توتالیتر می گردد که تسلیم شدن بعدی آنها را در برابر شعارهای توتالیتر (که به آرمانی ترین و خیالی ترین شکل مطرح میشوند تا قابل ارزیابی با واقعیات عینی نباشند) به دنبال دارد.

مردم چنین جامعه ای فاقد هرگونه قدرت والای تفکر و خلاقیت هستند و باید باشند، هنر ، فلسفه ، ادبیات و سینما به شکل آوانگارد و پیشروی آن اشکالی از شورش محسوب می شوند و باید سرکوب شوند.

«سرکوبی پیگیرانه هرگونه صورت برتر فعالیت عقلی از سوی رهبران توده ای جدید ، بیشتر از بیزاری طبیعی آنها از هرآنچه که نمی توانند بفهمند مایه میگیرد. چیرگی تام ، هر گونه ابتکار آزاد در هر حوزه ای از زندگی و هر گونه فعالیتی را که کاملا پیش بینی پذیر نباشد، برنمی تابد. توتالیتاریسم در راس قدرت، همه استعدادهای درجه یک را بدون اعتنایی به هوادای آنها از جنبش، از سر کارها برمیدارد و به جای آنها عقل باختگان و بی خردانی را می نشاند که همان بی عقلی و عدم آفرینندگی شان ، بهترین تضمین وفاداری آنهاست.» - صفحه 94

پی نوشت : برای مطالعه این کتاب نصب این برنامه ضروری است. خواندن این کتابِ «بزرگ» را به همه دوستان توصیه می کنم.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
           

سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۸/۱۵ عصر ۰۴:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, بانو, چارلز کین, الیشا, اسکارلت اُهارا, ژان والژان, همشهری_میثاق, دزیره, miranda, Papillon, مگی گربه, آوینا, رزا, dered, مکس دی وینتر
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3112
( 2349 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #12
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

این کتاب جلد دوم خاطرات یوگنیا سیمونوونا گینزبرگ است. او استاد دانشگاه و روزنامه نگار روسی است که 18 سال از عمر خود را در اردو گاههای وحشتناک دوران استالین سپری کرده.

جلد اول با نام " سفری در گرد باد" تجارب سالهای 1934 تا 1939 وی می باشد و ماجرای محکوم شدنش می باشد. به دلیل اینکه دستگیری همکار سابقش پرفسور الووف ، نظریه پرداز برجسته را نه تنها تایید نکرده بلکه اظهار تعجب نموده  است! .

جلد دوم " در دل گرد باد " که جذاب تر است و مستقل از اولی هم می توان مطالعه اش نمود ،، روایت زنده ماندن او در " گولاک" ،" ما گادان " ،" کولیما" ، " الگن" و... است .

زنده ماندنی که معجزه ای عظیم و عجیب می باشدو موجب شده تا انچه بر وی و امثال وی در این اردو گاههای وحشت ، گذشته است را به رشته تحریر در اورد.محال است کتاب را بخوانید و بارها وبارها از اتفاقات ان متعجب و حیران نشوید.

هر چند کتاب را رمان_ زندگینامه میدانند ،اما رمان بودن ان فقط به لحاظ ساختاری است. تمام جرئیات ان عین حقیقت است و به قول هاینریش بل که مقدمه ای در ابتدای ان نگاشته :(( چه بسا چیزی را هم از قلم انداخته باشد.))

((نوامبر ، دسامبر ،ژانویه و فوریه زندگی برای من هر روز دقیقا با همین بحث شروع می شد :49 یا 50 درجه زیر صفر.و جیره ها روز به روز کمتر می شد . حتی برای درجه های بالا-بالاترین میزان قطع درخت_جیره نان 400 گرم بود .اما کدامیک از ما می توانست امیدوار باشد که انقدر درخت بیاندازد تا لایق این مقدار شود ؟)) ( دمای زیر 50 درجه کار تعطیل میشد) 

یوگنیا دلایل عزم و اراده اش برای بقا در این زندگی جهنم وار را یکی شعر و ادبیات دانسته .تنها مایملک زن روس که نتوانسته اند ضبطش کنند و از بازرسی ها جان سالم بدر برده. و دیگری عشق به پزشکی محکوم به نام انتوان والتر .(( مقدر بود که این قدیس نیک همسر دوم من شود .عشق ما در بوی عفونت گوشت فاسد ودر ظلمت شب قطبی پر وبال گرفت و پانزده سال تمام باهم در ورطه های دوزخ و طوفان های برف گام زدیم.))

پدیده ی دیگری که یوگنیا با صراحت کامل بدان پرداخته ، روابط میان محکومان و زندانی های سیاسی است .روابطی که نتایجش (( کودکانی نزار و فرسوده اند .کودکانی با مثلا مادر یک استاد فلسفه و پدر یک قاچاقچی فاسد.))

فیلمی هم بر اساس این کتاب با بازی امیلی واتسن در نقش یوگنیا ساخته شده است.

 



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۸/۲۱ صبح ۱۱:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, میثم, بانو, ژان والژان, ترومن بروینک, حمید هامون, سروان رنو, CoraStoneJobs, Papillon, الیشا, مگی گربه, آوینا, ناتالی وود, علی بی غم, بتی, Classic, زرد ابری, رزا, dered, مکس دی وینتر
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2436 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #13
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

http://up2.iranblog.com/images/85612626362222523581.jpg

عنوان کتاب: جوان مسلمان و دنیای متجدد

نویسنده: سید حسین نصر

عنوان اصلی: A Young Muslim's Guide to the Modern World

مترجم: مرتضی اسعدی

انتشارات: طرح نو (چاپ آخر: 1389)


******

مساله معارضه میان جهان اسلام و جهان غرب، جدی تر از این حرفهاست که بتوان آن را در حد مسائل سیاسی و خصومت دولت ها فرض کرد. این مساله که در غرب برایش نظریه پردازی های بسیاری هم شده (به عنوان مثال نظریه لیبرالیسم پایان تاریخ فوکویاما و آنتی تز همین نظریه یعنی برخورد تمدن های هانتینگتون) متاسفانه در این سوی دنیا همواره سرسری گرفته شده است و تنها اعمال ابلهانه و بعضا شناعت باری به نام مقابله با تهاجم فرهنگی توسط حکومت های بی فرهنگ! انجام شده که از قضا این معارضه را شدیدتر کرده و به طرف مهاجم حقانیت بخشیده است.

جهان اسلام در دو سده اخیر مورد هجوم نظامی، سیاسی و فکری از سوی جهان متجدد قرار گرفته است و می توان گفت که بخش اعظم تمدن اسلامی که ماحصل تلاش مسلمانان در قرنهای متمادی بود، در اثر این هجوم نابود شده است. از هنر و معماری و ادبیات و آداب و رسوم جمعی متفاوت اما باطنا هم ریشه ای که از اندلس و مراکش تا مالزی و سنگاپور را با یک روح واحد به هم مرتبط می کرد تقریبا اثری باقی نمانده است. از آن مهمتر مسلمانان در اعتقادات خود اغلب دچار تزلزل و تردید شده اند، به خصوص اینکه اغلب فلسفه ها و علوم جدید را در تعارض با اعتقادات اسلامی از جمله جامعیت وحی و تسلیم به مشیت الهی می بینند. این وضعیت معمولا با دو گونه عکس العمل به پایان می رسد، یا تسلیم فکری و از خودبیگانگی در مقابل تجدد و یا طغیان های عاطفی و رفتارهای پرخاشگرانه.

اغلب اندیشمندان مسلمان در دو قرن اخیر در برخورد با غرب، بی شناخت عمیق نسبت به ریشه ها و بنیان های فکری تجدد، رویکردهای اشتباه و اغلب از موضع ضعفی را در این مساله به خود گرفته اند. از اولین های این وادی سید جمال الدین اسد آبادی که با ساده اندیشی علوم غربی را ادامه همان علوم اسلامی قرون میانی میدانست که پس از رنسانس به اروپا راه یافته ، یا نمونه های متاخرتر محمد اقبال که سعی کرد با پیوند برقرار کردن میان مذهب اصالت خرد ابزاری (Rationalism) و ناسیونالیسم و آموزه های دینی اسلام ، کلامی جدید بیافریند که البته در نهایت پیاده شدن نظریاتش جز به تفرقه مذهبی و سیاسی در شبه قاره (استقلال پاکستان و جنگ های بعدی) منجر نشد! و یا نمونه معاصر دکتر عبدالکریم سروش در ایران که با پیوند دادن لیبرالیسم با قرائتهای عرفانی اسلام و رویکرد هرمونتیکی و تاویلی به قرآن ، تا حد امکان سعی کرد کارکرد دین را از عرصه اجتماع به حوزه خصوصی محدود کند و متاسفانه این امر جز به رواج پندار اصالت لذت و شانه خالی کردن از مسئولیت های اجتماعی، رواج دلال بازی و فرو ریختن "ما"ی جمعی و اتمیزه شدن اجتماع از یک سو و خالی گذاشتن عرصه عمومی برای جولان دادن جریانات خشن از سوی دیگر، منجر نشد.

رویکرد دکتر سید حسن نصر در این کتاب کاملا متفاوت از این افراد است. ایشان ابتدا خلاصه ای از بنیانهای اندیشه اسلامی، معنا و مفهوم وحی ، شریعت ، عرفان ، نسبت اینها با یکدیگر ، ادبیات و هنر منبعث از این منابع معرفتی و تمدن ساخته شده بر پایه این فرهنگ ، ارائه می دهد. سپس با تسلط و در عین سادگی به ریشه های شکل گیری اندیشه تجدد در دوران پس از رنسانس در اروپا می پردازد و با تشریح فلسفه ها و علوم شکل گرفته در آن دوران و به ماهیت کاملا متفاوت این فلسفه ها و علوم با حکمت و علم در اسلام ، از بعد متافیزیکی اشاره می کند. سپس به تمدنی می پردازد که تجدد بر پایه اومانیسم و خردگرایی (به عبارتی طغیان عقل جزئی/reason بر وحی و عقلی کلی/intellect)، در غرب بوجود آورده و آنها را در عرصه دین ، سیاست ، ادبیات و هنر ، آموزش و شیوه جدید زندگی به شکل جداگانه تشریح می کند. ایشان به روشنی مسیری را که فلسفه غرب در دوران جدید ، از زمان پیدایش تفکر اومانیسم (استقلال انسان از خدا) در ادبیات و هنر و راهیابی آن به فلسفه ، نفی مراتب وجود و محدود کردن معارف به معارف مادی ، انقلاب نیوتونی در علم و "دقیق" و قطعی شدن علوم و پیدایش پوزیتیوسم منطقي ، پیدایش منظومه های فکری (ایدئولوژی ها) در قرن نوزدهم و سپس نقد و انهدام این منظومه ها در قرن بیستم توسط اگزيستانسياليسم و پديدار شناسي و نقد پايه هاي اين دو به نوبه خود با مکاتب شالوده شکنی، تشریح می کند و با بیانی استدلالی پایان دوران سروری فلسفه جدید غرب و استیلای خرد جزئی را اعلام می دارد.

دکتر نصر پاسخ به معارضه ها را در درجه اول منوط به شناخت دقیق تمدن غرب و بنیانهای فکری و سیر تغییرات و تطورات آن می کند و در نهایت حفظ برداشت سنتی از اسلام (تاکید بر جامعیت وحی و و حفظ مواریث ارزنده فرهنگی) را در دنیای جدید، ممکن و حتی لازم می شمارد. به نظر دکتر نصر در دوران موسوم به پست مدرنیسم که بنیانهای تجدد توسط مکاتب شالوده شکنی و پساساختارگرایی منهدم شده و دنیای متجددِ پس از رنسانس در مرحله انحلالی و آغاز زایش دورانی جدید به سر می برد و اقبال مردم آن دیار به ادیان و مکاتب شرقی و حکمت خالده (جاودان خرد) بیش از هر زمان دیگری است، روا نیست که مسلمانان در برابر اندیشه ها و مکاتبی خود را ببازند که دوران آنها در غرب به سر آمده و سعی در رفتن راهی را داشته باشند ، که غرب – لااقل از بعد وضعیت انسانی – از رفتنش به جای خوبی نرسیده است.

تهیه و مطالعه این کتاب روشنفکرانه ، تفکر برانگیز و بسیار ارزشمند را به همه دوستانی که میخواهند درکی متفاوت و عمیق از این مساله به دور از سطحی نگری های رایج پیدا کنند، توصیه می کنم. در ضمن باید حق مطلب را ادا کنم و اشاره ای به ترجمه فوق العاده آقای مرتضی اسعدی داشته باشم که بسیار باظرافت انجام شده به طوری که به سختی می توان باور کرد که نثر تالیفی نباشد!

***

برای کسانی که با قلم دکتر نصر آشنایی ندارند، خواندن این مقاله کوتاه و ارزشمند، مفید خواهد بود.

***

برداشت های سنت گرا، تجدد گرا و بنیادگرا از اسلام معاصر

***

http://beaconofknowledge.com/images/nasr.jpg



فایل های ضمیمه بند انگشتی
                           

سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۱۱/۶ صبح ۱۱:۵۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, دزیره, گرتا, حمید هامون, بانو, ژان والژان, چارلز کین, الیشا, مگی گربه, آوینا, ناتالی وود, علی بی غم, dered
الیشا آفلاین
عاشق اینگرید برگمن
*

ارسال ها: 98
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۳/۲۵


تشکرها : 4486
( 1173 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #14
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

با سلام خدمت شما سروران عزیز

دانلود رمان آهنگ برنادت:heart:

[تصویر: 1328433558_865_0947a84f93.jpg]

پوستر فیلم آهنگ برنادت

نام رمان: آهنگ برنادت
نویسنده: فرانس ورفل
مترجم: سیاوش میرزابیگی
تعداد صفحات: 422
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: فارسی

توضیحات:
برنادت سوبیرو(به فرانسوی( Marie-Bernarde Soubiroux در ژانویه ۱۸۴۴ - ۱۲۲۳ ه.ش -در روستای لورد در جنوب فرانسه به دنیا آمد. او بزرگترین فرزند خانواده ۷ نفره و فقیر خود بود. او مدعی شد بانویی مقدس را می‌بیند و با او گفتگو می‌کند .عده‌ای به او ایمان آورده و عده‌ای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرف‌های برنادت که از طرف آن بانوی مقدس ( احتمالا مریم مقدس) بیان می‌کرد و به همه مردم روی زمین پیامهای خوب زیستن را ابلاغ می‌نمود. پدر او آسیاب آبی را اداره می‌کرد که در کنار یک جوی آب زلال بود که آبش سرانجام به درون رودخانه گیو (Gave) می‌ریخت. برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در ۱۶ آوریل 1879 بهار ۱۲۵۸هجری شمسی - در سن ۳۵ سالگی از دنیا رفت.55 سال بعد از مرگش از طرف کلیسا به عنوان قدیس حامی بیماران، خانواده و فقرا پذیرفته شد. پس از ۱۲۷ سال، مقامات بدن او را از کلیسایی که وی در آنجا دفن شده بود بیرون آوردند و دیدند که جنازه‌اش نپوسیده است و این محل امروزه زیارتگاه کاتولیک‌ها می‌باشد.

لینک دانلود


مهم نیست که تو واقعا گریه کنی. مهم این است که تماشاگران فکر کنند تو داری گریه می‌کنی. اینگرید برگمن
۱۳۹۰/۱۱/۱۵ عصر ۰۷:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آوینا, ترومن بروینک, چارلز کین, حمید هامون, دزیره, گرتا, ژان والژان, نیومن, زاپاتا, Papillon, ناتالی وود, بانو, علی بی غم, بتی, مگی گربه, رزا, dered, BATMAN, مکس دی وینتر
Papillon آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 139
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۳۱
اعتبار: 28


تشکرها : 5639
( 1194 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #15
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

... وی اثر عمده خود «سروانتس» را در سال 1934 نوشت . این رمان به بیان زندگی نویسنده بزرگ اسپانیایی می پردازد که نکته آموز مکتب یک زندگی دشوار و پرماجرا بود و در زیر ضربات دایمی فقر و تنگدستی ، منش انسانی و آزادی درونی خود را تا آخر حفظ کرد . این رمان تاریخی در ادبیات آلمان سنتی قوی دارد که در نیمه اول قرن بیستم با شدت بیشتری بروز کرده است که ( یوسف و برادرانش ) اثر " توماس مان " ، (مرگ ویرژیل) اثر " هرمان بروخ " ( گویا ) اثر " لیون فویشتوانگر " و ( زندگی هانری چهارم ) اثر " هاینریش مان " از جمله آثاری در این زمینه هستند . «سروانتس» نیز بیشتر یک رمان تاریخی است تا یک زندگی نامه فردی . چنانکه فیلیپ دوم پادشاه مقتدر اسپانیا در نیمه دوم قرن شانزدهم ، چهره دوم کتاب است. فیلیپ مظهر عظمت اسپانیا و هم نشانه فروپاشی قدرت این کشور است . در دوران حکومت این پادشاه ، اسپانیا به اوج وسعت ، مستعمره داری و دریا نوردی رسید و هم در زمان این پادشاه از روح فلسفه نوزایی در فرانسه ، آلمان و هلند ، از جنبش های استقلال خواهی در شمال اروپا و بویژه از صنعت بالنده انگلستان شکست قطعی خورد و ستاره اش به عنئان سرور اشرافی جهان کهن برای همیشه افول کرد . سروانتس با این شاه هم عصر بود ، چرخش تاریخی زمان خود را با دیدی آگاهانه دریافت ، با تجربیات یک زندگی پر حادثه این دید را پخت و پرورد و در سالهای پیری با آفریدن شهسوار پرآوازه خود جلوه ای طنز آمیز ، شیرین و پر احساس بدان داد.

از این دید گاه می توان «سروانتس» اثر "برونو فرانک" را تفسیری دانست ، زنده و درخشان ، بر رمان جهانی و ماندگار « دن کیشوت ».

و یک نکته دیگر اینکه سروانتس در جنگ دریایی " لپانت " شرکت کرده ( بزرگترین جنگ دریای میان مسلمانان عثمانی با مسیحیان . جنگی که باعث شد قدرت دریایی عثمانیان برای همیشه نزول کند ) . من خودم شخصا به تاریخ عثمانی علاقه دارم و در این زمینه کتاب هایی مثل « سقوط قسطنطنیه و جنگ دریایی لپانت » نوشته " میکا والتاری " و « سلطانه » اثر " کالین فالکنر » رو که میشه گفت شاهکار هایی در این زمینه هستند پیشنهاد می کنم و خواهشمندم از دوستان که اگه در این زمینه اثری رو میشناسند در اینجا معرفی کنند .


بنگر ز صبا دامن گل چاک شده / بلبل ز جمال گل طربناک شده / در سایه گل نشین که بسیار این گل / در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
۱۳۹۰/۱۲/۱ عصر ۰۹:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : علی بی غم, بانو, ژان والژان, نیومن, زاپاتا, حمید هامون, گرتا, دزیره, بتی, الیشا, مگی گربه, Blanche, رزا, dered, BATMAN, مکس دی وینتر
بتی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۱۱/۲۹
اعتبار: 7


تشکرها : 20
( 172 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #16
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

اخیرا کتابی تهیه کرده ام که از چند جهت برایم تازگی داشت. اول از همه نام مترجم کتاب که بیشتر به عنوان یک بازیگر طنز شناخته شده و دومین دلیل، تقریبا عدم آشنایی قبلی خودم با ادبیات معاصر کشور مکزیک است.

پرنده ای نیست؛ درخت می خواند

گزیده ای از آثار شاعران معاصر مکزیک از نگاه جایزه ی شعر "آگواس کالینتس"

ترجمه ی: رامین ناصر نصیر و خوسه گوادالوپه خیمنس کورونادو

انتشارات نیلا

********************

شعر حقیقتی واحد را در بردارد: رنج بردن

 بودلر بر این امر گواهی می دهد؛  اویدیو تصدیقش می کند.

از دیگر سو شعر ضامن بقای نسل هراسان نجات یافته ای است که آن را نمی خواند، اما چنین می نماید که از آن نفرت دارد،

همچون فتوری در خودآگاهی؛ چیزی بی مصرف، باقی مانده از دوران کهن؛

آن هم در زمانی که علم باید از تفوق بی چون و چرایش بر جادو بهره مند گردد.

"خوسه امیلیو پاچه کو" – شاعر معاصر مکزیکی

********************************

در این کتاب، تقریبا زندگی و آثار 29 شاعر معاصر مکزیکی و دیگاه آنان و نقدی بر اشعار آنها به علاوۀ چند قطعه از هر شاعر جمع آوری و ترجمه شده است.

ناصر نصیر در مقدمه کتاب آورده است:

این گلچین، تصویری عمومی اما کامل از گذار شعر مکزیک را با تمرکز بر تک تک توقف گاههایش در برابر خواننده می گشاید و او را به گفت و گو با این آثار دعوت می کند. به این ترتیب شاید بتوانیم برای لحظه ای در آغاز هزارۀ جدید به ریشه های بنیادین شعر بازگردیم و با این مجموعه پلی از کلمات تا آینده رسم کنیم؛ تا آنجا که شعر با تکیه بر استعدادهای ذاتی اش در در آفرینش، به تفسیر جهان می پردازد....

در خلال این ترجمۀ مشترک، دوستی عمیقی نیز میان دو مترجم از دو ملیت گوناگون یعنی آقای ناصر نصیر و خوسه گوادالوپه شکل گرفته است. گوادالوپه در مقدمه خود اشاره می کند: ترجمۀ این اشعار در طول چند ماه گذشته تبدیل به بخش عمده ای از زندگی من شد و همکاری با صمیمی ترین دوستم روی این کتاب گواهی بر این امر شد که چگونه کار کردن می تواند لذت آفرین باشد و تجربه ای زیبا بر جای نهد. یگانه آرزوی من این است که به وسیلۀ این اشعار، گوهر ناب و حقیقی زندگی را به شما تقدیم داریم. دسامبر 2003

در این کتاب آثاری از شاعران معاصر مکزیک از جمله این اسامی آورده شده است:

خوان بانیلوسخوسه امیلیو پاچه کویوه فریشاسکار اولیبادسی دریو ماسیاس سیلباالخاندرو آئورا و ....

در مقام یک مترجم؛ آقای رامین ناصر نصیر در انتخاب مناسب ترین واژگان با بار معنایی و علاوه بر آن آهنگ مناسب وزن شعر و کلام شاعر موفق عمل کرده اند. شعرها به ندرت از حس و حال  افتاده به نظر می رسند و برخی واژگان به قدری قدرتمند و موجز انتخاب شده اند که شاید از کلام و مقصود اولیۀ شاعر پیشی گرفته باشند.

****************************

چند شعر کوتاه از این کتاب:

دسی ده ریو ماسیاس سیلبا(Desiderio Macias Silva (1922-1995)

 می افروزم

می افروزم

چهار شمع

در چهار کنج بسترم،

اگر تو با من نباشی.

چه فکر بکری!

درنگ می کنم.

با چه بیفروزم، با چه،

این چهار شمع را؟!

*************

کرم بودن را کنار می گذارد

کرم بودن را

            کنار می گذارد،

                              همان دم که می پذیرد

                              کفن شود در رویایش.

این بود

         هر آنچه که می خواست

                           از خود بگوید به تو

                           پروانه.

***********************************

خوسه د خسوس سام پدرو (Jose de Jesus Sampedro (1950

اظهار موفقیت       

 دروغگوست آن که می گوید

                                پشیمان نیستم.

تمام عمرم را به گلایه گذراندم،

                                بیشان از هر کار دیگری،

و از این روست که می ستایم

هر دلیلی را

که زمانی برای انجام کارهای بیش تر نباشد.

**********************************

فابیو مورابیتو (Fabio Morabito (1955 


 اسباب کشی

آنقدر اسباب کشی کرده ام

که آموخته ام

مبل ها را به دیوارها نچسبانم،

میخ های بزرگ به دیوارها نکوبم،

و تنها به وقت لزوم چیزی را پیچ کنم.

آموخته ام که محترم بدارم

ردپاهای مستاجران قدیم را:

میخی، قابی،

پایه ای کوچک،

که در خانه شان به جا گذاشته اند،

حتی اگر اسباب زحمتم باشد؛

لکه های نازدوده ای که میراث برده ام.

به خانه ی نو در می آیم

و می کوشم که دریابم،

و حتی بیش،

ببینم که به کجا می روم.

می گذارم که جابه جایی حل شود،

همچون تبی،

خشکیده زخمی که می افتد؛

نمی خواهم صدایی به پا کنم،

چرا که مستاجران پیشین

هرگز نمی میرند.

وقتی که می رویم،

وقتی که ما نیز دوباره دیوارها را رها می کنیم

چنان که بودند،

همواره بر جای می ماند بر آن ها میخی،

در کنجی،

یا ترکی،

که هرگز ندانسته ایم تدبیرش را.

۱۳۹۰/۱۲/۲۳ عصر ۰۹:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : الیشا, ژان والژان, سروان رنو, بانو, Classic, اسکارلت اُهارا, مگی گربه, Blanche, Papillon, حمید هامون, رزا, dered, BATMAN, مکس دی وینتر
Papillon آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 139
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۳۱
اعتبار: 28


تشکرها : 5639
( 1194 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #17
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

چندی پیش در یکی از کتاب فروشی های شهرمان به یک کتاب بر خوردم که اسم کتاب و توضیحات فروشنده نظرم رو جلب کرد . این کتاب در سال 1977 در روسیه ( شوروی ، بنگاه نشریات پروگس ) به فارسی ترجمه و در سه جلد به چاپ رسیده است. (که متاسفانه فروشنده فقط جلد اولش رو داشت )

« پطر اول » نوشته " آلکسی تولستوی " ، ترجمه " محمد هرمزان "

این کتاب که در واقع رمان تاریخی از زندگی پطر اول یکی از معروفترین تزارهای روسیه می باشد که درباره افکار و اعمال وی و صحنه هایی از زندگی مردم روسیه در فاصله سده هفدهم و هجدهم و دگرگونی های بزرگی که تحت رهبری پطر به تحقق پیوست را با بیانی شیوا به داستان کشیده است.

در این کتاب پطر انسانی جدید و متفاوت با جامعه ، خانواده و اطرافیانش معرفی شده است . یکی از دلایل متجدد و غربگرا شدن او روابط  با آلمانیهای ساکن روسیه  است (که به خارجیان ساکن کوکوی خوانده می شوند) که پطر در دوران نوجوانی طی پرسه زنی بهمراه دوستانش با آنها آشنا می شود و اغلب برای وقت گذرانی به میکده ای که در آنجاست می رود . در آنجا پطر با دختر یکی از آنها به نام " آنشن " آشنا می شود و به او دل می بازد. اما دربار تزار دل خوشی از آلمانیها ندارند به خاطر اینکه آنها انسان هایی سخت کوش و دارای نبوغ اقتصادی هستند در حالی که خود ایشان به خاطر مرگ تزار آلکسیویچ ( پدر پطر ) اوضاع نابسامانی دارند و جانشینی برای او مشخص نشده و بین مادر پطر ( ناتالیا کریلونا) و خواهر ناتنی او " سوفیا " بر سر تاج و تخت کشمکش وجود دارد. از قسمت های جالب این کتاب به نظر من می توان به توطئه سوفیا برای از میان برداشتن پطر ، علاقه پطر به دریا نوردی و ساختن کشتی و سپاه جنگی ملقب به "پره اوبراژنسکویه" و جنگ آوری او در دوران کودکی ! و در ادامه زندگی و اولین جنگ وی با سپاه عثمانی ، سفر او به اروپا و بازگشت به روسیه و تحمیل عقاید خود به درباریان را نام برد.

« تصرف آزوف کاری بسیار ناسنجیده و خطرناک بود . روسها با این عمل سراسر امپراتوری عثمانی را به جنگی بزرگ علیه خویش بر میانگیختند و حال آنکه نیروی موجود بزحمت برای نگهداری همان یک قلعه کوچک کفاف می کرد و پطر و ژنرال هایش در نبرد های آزوف این مطلب را به خوبی دریافته بودند . از شوخی و شیطنت پیشین دوران جنگ بازی در کوژوخو اثری بر جای نمانده بود . حال دیگر حتی فکر تصرف و تسخیر هم بخاطر کسی خطور نمی کرد ، فقط در اندیشه آن بودند که اگر ترک ها بخواهند از دریا و زمین به روسیه هجوم برند ، بتوانند در آغاز کارزار در برابر آنان ایستادگی کنند . میبایست برای خود متحدینی جستجو کرد ، وضع نیروی دریایی را با شتاب تمام بهبود بخشید و آنها را مسلح ساخت ، ماشین دولتی سراپا زنگ زده را به شیوه نوین اروپایی تجدید سازمان داد و پول ، پول ، پول فراهم آورد ...

این همه را فقط از اروپا می شد به دست آورد . برای این کار می بایست کسانی را بدانجا فرستاد و آنهم به ترتیبی فرستاد که آنجا سر کیسه را باز کنند و پول بپردازند . این کار دشوار ، عاجل و تاخیر ناپذیر بود . پطر (باتفاق ویژگانش ) برای حل این معضل ، حیله آسانی به کار برد : تصمیم گرفت هیئت بزرگی به نام " سفرای کبار " با جلال و جبروت تمام بدانجا اعزام دارد و خود نیز در لباس مبدل ، شبیه لباس هایی که در بالماسکه می پوشند ، با نام مستعار "پطر میخایلف" ، صاحب منصب فوج " پره اوبراژنسکی " ، همراه آنها برود . با این عمل در واقع می خواست بگوید : " شما ما را بربرانی متحجر و اصلاح ناپذیر می شمارید ، ولی ما با آنکه تزار و شهریار و فلان و فلان و فاتح جنگ با ترکان عثمانی در پای آزوف هستیم ، فخر نمی فروشیم ، مردمانی ساده هستیم و زندگی را آسان می گیریم ، تحجرمان هم شاید از شما کمتر باشد ، می توانیم روی زمین بخوابیم ، با موژیک جماعت از یک کاسه غذا می خوریم و فقط در دغدغه یک اندیشه هستیم و آن اینکه هر چه زودتر به نادانی و حماقت خود پایان دهیم و از شما ، ولینعمتان خود ، چیز یاد بگیریم...»

حساب مسلما درست بود : حتی اگر یک پری آبی با دم ماهی به اروپا می بردند ، در آنجا چنین ابراز شگفتی نمی کردند. بیاد داشتند که حتی برای تزار پیشین متوفی _ برادر پطر _ تقریبا مقام خدایی قائل بودند. ولی این جوانک دیلاغ نیکو جمال که رعشه ، چهره اش را مسخ کرده ، از فرط شیفتگی به علوم و علاقه به امر تجارت ، جلال و جبروت تزاری را به هیچ می انگارد و بر آن تفو می کند... بس عجیب و تصور ناپذیر می نمود.

سفر به سبب یک پیشامد ناگهانی و نامطلوب به تاخیر افتاد . در میان قزاقان دن توطئه ای کشف شد . سرهنگ " تسیکلر " یعنی همان کسی که به دوران اقامت پطر در« تروئیتسا » پیش از همه ، فوج کماندار را بدانجا برده و به پطر پیوسته بود ، در راس توطئه قرار داشت. پطر هیچگاه نمی توانست فراموش کند که تسیکلر یکی از وفادار ترین نوکران " سوفیا " بود و به همین جهت با وجود چاپلوسی هایش بهیچ وجه به او اعتماد نمی کرد . پس از تصرف آزوف ، تسیکلر را برای ساختن دژ به «تاگانروگ» فرستاد و این ماموریت برای آن مرد جاه طلب در حکم تبعید بود . در تاگانروگ او دید که قزاق ها از کارهای اجباری برآشفته اند ، زندگی آزادی را که در استپ بدان خو گرفته بودند ، در اثر سخت گیریهای تزار تباه می شد . تسیکلر بلافاصله به توطئه پرداخت و خطاب به قزاقان چنین گفت : " اکنون وضع مملکت سخت نابسامان است ، زیرا تزار قصد عزیمت به ماوراء بحار دارد و لفورت اجنبی ملعون و دشمن ما را در مقام سفیر کبیر بدانجا می فرستد و برای مخارج این سفر پول هنگفتی از خزانه بر می دارد . تزار مردی عنود و خود رای است ، نمی خواهد از هیچ کس حرف بشنود ، اوقات خود را به فسق و فجور می گذراند ، برای خلایق فلاکت و ادبار ببار می آورد و با سبکسری های خود خزانه را به هدر می دهد . چون شب ها تنها به خانه دختر آلمانی می رود ، به آسانی می توان به کمین نشست و با کارد او را از پا درآورد . اگر او را بکشید ، دیگر هیچ کس مزاحم شما قزاق ها نخواهد شد . باید از "استنکا رازین" سر مشق بگیرید . بعد از آنکه این کار را به سر انجام رساندید ، می توانید یک تزار و اگر خواسته باشید من را انتخاب کنید. من پشتیبان آیین قدیم و دوستدار مردمان ساده از تبار پایینم . "

قزاقان در پاسخ دعوت او بانگ برکشیدند : " همینقدر فرصت بده تا تزار از مملکت خارج شود و نزد آلمانیها برود ، آن وقت ما بکردار استنکا رازین رفتار خواهیم کرد . " کمی بعد ، « یلیزاریف » امیر نیم صده کمانداران بر اسب نشست و بدون ترحم بر اسبان خود یکراست بسوی مسکو شتافت و خبر این توطئه را بدانجا رساند. در جریان تفتیش و استنطاق معلوم شد که " سوکوفنین" و "پوشکین " دو تن از اعیام مسکو با تسیکلر در ارتباط بوده و با دیر " نوودویچی " تماس داشته اند. پطر شخصا تسیکلر را شکنجه داد و تسیکلر از شدت درد و دهشت مرگ ، مطالب تازه بسیاری درباره توطئه های پیشینی که سوفیا و " ایوان میلوسلاوسکی (که سه سال پیش مرده بود)" برای قتل پطر چیده بودند ، بیان داشت.

بار دیگر شبح میلوسلاوسکی که پطر را از همان سالهای کودکی بوحشت می انداخت در برابر او قد علم می کرد. و گذشته منفوری که بکلی از بین نرفته بود ، زنده می شد. در دیر " دونسکوی " مقبره خانوادگی میلوسلاوسکی ها را نبش کردند و تابوتی را که جسد ایوان میلوسلاوسکی در آن جای داشت بیرون کشیدند و آن را بر سورتمه رعیتی حقیری نهادند و دوازده خوک گوژپشت پوزه دراز که در زیر ضربات تازیانه زوزه می کشیدند ، تابوت را میان گودال های پر از آب گل آلود و پهن از سراسر مسکو گذراندند و به سوی پره اوبراژنسکویه بردند. جماعتی انبوه از پی تابوت روان بودند و نمی دانستند که از مشاهده این منظره باید بخندند یا زاری کنند.

در پره اوبراژنسکویه ، در میدان جلوی کوی سربازان ، گروهی از سپاهیان شمخال به دست ، چهار گوش به صف ایستاده بودند و طبالان بر طبل ها می کوبیدند . وسط چهار گوش سکوی چوبینی برپا بود و یک کنده مخصوص زیر تبر بر آن قرار داشت . ژنرال ها و پطر کنار سکو ایستاده بودند . پطر سوار اسب ، کلاه سه گوش بر سر و ردای سیاه در بر داشت. لگام اسب را با دست می کشید و اسب خو گرفته ، آرام بر جای ایستاده بود. پای پطر به حالت رعشه دم بدم از حلقه رکاب بیرون می جهید ، صورت سفیدش از یک سو به هم پیچیده بود و سر را چنانکه گویی خنده می زند پی در پی به عقب می انداخت. ولی نمی خندید . تابوت را گشودند . جمجمه و پنجه های فروپاشیده دست های جسد در پارچه زربفت نیمه پوسیده درون تابوت کبودی می زد . پطر اسب به سوی تابوت راند و بر جسد ایوان میلوسلاوسکی تف انداخت. تابوت را به زیر سکوی چوبی کشیدند و سپس تسیکلر ، سوکوفنین ، پوشکین و سه صاحب منصب کماندار را با پیکر های مسخ شده از شکنجه ، پای سکو آوردند . کنیاز _ پاپ مست لا یعقل حکم اعدام آنها را قرائت کرد ... پیش از همه به سراغ تسیکلر رفتند و مو هایش را به چنگ گرفتند و کشان کشان از پله های عمودی سکو بالا بردند . آنجا جامه از تنش بدر کردند و برهنه بر کنده افکندند . جلاد تبر را تابی دادد  و هین : آنرا فرود آورد . با یک ضربت ، دست راست و با ضربتی دیگر دست چپ تسیکلر از پیکر جدا شد . صدای افتادن دست ها بر کف سکو بگوش رسید . تسیکلر با تشنجی سخت پا می کوبید . پاهایش را گرفتند و راست نگه داشتند و هر دو پا را از بالای ران قطع کردند . فریادش به آسمان رفت . جلادان پیکر بی دست و پای او را که ریشی ژولیده چهره اش را می پوشاند ، روی سکو بلند کردند و بر کنده افکندند و سر از تنش جدا کردند . خون از درز تخته های کف سکو شرشر بر تابوت ایوان میلوسلاوسکی فرو می ریخت ».

آلکسی تولستوی (1883-1945) از بنیادگذاران ادبیات روسیه و یکی از برجسته ترین بیانگران آنست . شاهکار های اندیشه این نویسنده بزرگ به بیش از 40 زبان ترجمه شده است و از رمان های دیگر او می توان به " سیر در وادی رنج ها " ، " آئلیتا " ، " هذلولی مهندس گارین " نام برد. وی نزدیک به بیست سال از عمر خود را که گاه پیوسته و گاه گسسته و با فواصل طولانی به نگارش این کتاب اختصاص داد .

این کتاب با تصاویری از تابلو های کار نقاشان و صورتگران قرن هجدهم آرایش شده است که تابلو های مربوطه همگی در موزه دولتی هنر های زیبا به نام موزه " پوشکین " در مسکو نگهداری می شود.

کشتی پطر اول

چشم انداز مسکو در دوران پطر اول ، از فراز پل سنگی ( کامنی موست ) . گوشه ای از تابلوی ساخت سالهای 1707 - 1708

آشنا ساختن بویار ها با مد جدید . بریدن دامن قباها _ تابلو کار نقاش هلندی در نیمه قرن هجدهم

بنیادگذاری شهر  پطربورگ (سن پترزبورگ). تابلو کار نقاش ایتالیایی در نیمه قرن هجدهم

کنیاز آلکساندر دانیلوویچ منشیکف ، دوست و همرزم پطر اول در بسیاری از جنگ ها و اقدامات او.


بنگر ز صبا دامن گل چاک شده / بلبل ز جمال گل طربناک شده / در سایه گل نشین که بسیار این گل / در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
۱۳۹۱/۱/۸ عصر ۰۹:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اتان ادواردز, حمید هامون, ژان والژان, نیومن, ناخدا خورشيد, Classic, بانو, زرد ابری, رزا, dered, مگی گربه, BATMAN, کنتس پابرهنه, مکس دی وینتر
فورست آفلاین
سرباز کافه
***

ارسال ها: 117
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۱۰/۲۰
اعتبار: 20


تشکرها : 1575
( 1170 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #18
RE: معرفی و نقد کتاب ( صد سـال تنهــايي )

           صـد ســال تنهـايي

            گابريل گارسيا ماركز

يكي از معدود رمانهايي كه بسيار سريع خواندنش را تمام كردم و توانايي زمين گذاشتنش را نداشتم ، همين كتاب است ! اين اثر همانطور كه از عنوانش پيداست ، شرح مختصري از داستان صد سال زندگي يك خانواده است . رماني تراژيك و بسيار تاثير گذار . رماني كه هرگز فراموش نخواهم كرد .

    اما صد سال تنهايي به زعم بنده يك شخصيت اصلي دارد به نام اوروسلا . اورسولا از همان اول در داستان حضور دارد ، ابتدا كه داستان شروع ميشود تصور بر اين است كه خوزه آركاديو بوئنديا نقش اصلي است ، اما با پيش رفتن داستان اندك اندك مي فهميم كه خوزه آركاديو - آركاديو - خوزه آركاديوي دوم و آئورليانو ي دوم - آمارانتا اورسولا و … و بقيه كه هركدام قسمت زيادي را به خود اختصاص داده اند، تنها براي پيش بردن موضوع هستند ( و البته اصل كتاب هم متصل كردن داستان اين شخصيتها و پرداخت زيباي زندگي آنها يكي پشت ديگري است ).  اما تنها كسي كه هميشه حضور دارد و صد سال تنهايي مي كشد ، با وجود اينكه هميشه اطرافش پر است از آدمهاي گوناگون ، اورسولااست. با اينكه هميشه فرزندانش ( نوه نتيجه نديده و… ) در كنارش زندگي مي كنند ، اما او همواره تنهاست.

• اما دليل من براي معرفي اين كتاب ، جدا از همه علاقه اي كه به آن دارم ، فارغ از موفقيت هاي ادبي و ويژگي هاي بارز فني اثر و بدون توجه به معرفي جدي و تخصصي كتاب و جريان كلي آن ، يك چيز است : پتانسيل فيلم شدن اين رمان بسيار بالاست و اينجا دوست داشتم كتاب را با دوستان درميان بگذلرم تا آنها هم نظرشان را در اين مورد كه مرتبط با كافه عزيزمان نيز مي باشد ، بدهند .


     داستان را مي توان اينگونه معرفي كرد و خلاصه اي از آن را براي دوستاني كه مطالعه نكرده اند توصيف نمود :

خانواده بوئنديا شهري به نام ماكوندو تاسيس مي نمايند و بهمراه عده اي ديگر در آنجا زندگي تازه اي شروع مي كنند . شهري دورافتاده كه جز كولي ها كسي به آنجا نمي رود . خاندان بوئنديا ، از خوزه آركاديو گرفته تا به آخر ، همگي انسانهايي هستند كه با بقيه فرق دارند ؛ چه پسرها و چه دخترهايشان . [ چقدر سخته معرفي اين كتاب:) ] هركدام از آنها داري خصيصه ويژه اي هستند اما با اين وجود همگي در چند چيز مشتركند : سياهي ، مرموزي و  …تنهايي …


         " اگر حقيقت داشته باشد كه مي گويند رمان مرده است يا در احتضار است .

           پس همگي از جاي برخيزيم و به اين آخرين رمان سلام بگوئيم "

ناتاليا جينزبورگ

****

پ.ن :دوستاني كه اين كتاب را نداريد و قصد گرفتنش را كرده ايد؛ پيشنهاد مي كنم از دست فروشيهايي كه كتب قديمي دارند تهيه فرماييد . 

انتشارات امير كبير - ترجمه بهمن فرزانه - چاپهاي چهارم و قبل از آن كه مربوط به دهه ٥٠خورشيدي مي باشند .

• دوستاني كه كتاب را خوانده اند لطف كنند توضيحات من را تكميل فرمايند .


Life Is Beautiful
۱۳۹۱/۱۲/۸ صبح ۰۵:۰۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, آماندا, رزا, بانو, پرشیا, BATMAN, ژان والژان, مکس دی وینتر, رجینا
آماندا آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 104
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۵/۲۲
اعتبار: 8


تشکرها : 574
( 958 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #19
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

عقايد يك دلقك

هاينريش بل

اين كتاب را   براي اولين بار براي يكي از دوستان هديه خريدم و بعد مشتاق شدم كه اين كتاب را  بخرم و بخونم و از اين بابت خوشحالم چون يكي از كتاب هايي هست كه از خوندنش لذت بردم .

درباره كتاب اينو بگم كه همانطور كه از اسمش معلومه درباره يك دلقك به اسم شنير هست كه همسرش او را ترك كرده است و او دچار افسردگي شده و به مشروب رو آورده است و نكته جالب در اين كتاب اين است كه شنير بارها به گذشته و خاطراتش بر مي گردد .

قسمتي از كتاب :

از این که می‌شنوم هنوز چیزی به نام "وظیفه‌ی زناشویی" وجود دارد و قانون و کلیسا زن را طبق قرارداد موظف به اطاعت از آن می‌کند دلواپس می‌شوم و ترس وجودم را فرا می‌گیرد. محبت و صمیمیت را نمی‌توان با زور در مردم به وجود آورد
* به اعتقاد من, عصر ما تنها شایسته ی یک لقب و نام است:«عصر فحشا» . مردم ما به تدریج خود را به فرهنگ فاحشه ها عادت می دهند.



من چه میدانستم دل هرکس دل نیست

حمید مصدق
۱۳۹۱/۱۲/۸ صبح ۱۱:۱۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, بانو, Papillon, فورست, پرشیا, BATMAN, ژان والژان, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر, رجینا
فورست آفلاین
سرباز کافه
***

ارسال ها: 117
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۱۰/۲۰
اعتبار: 20


تشکرها : 1575
( 1170 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #20
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

*

     دنیای سوفی

     یوستین گوردر

رمانی فلسفی که بسیار هنرمندانه تاریخ فلسفه و مهمترین فیلسوفان تاریخ از زمان سقراط تا همین اواخر که ژان پل سارتر باشد ؛ بهمراه مختصری از نظریاتشان و مکتبهایی که ّپس از آنها بوجود آمده را با سبک رمان گونه تلفیق نموده و اثری بی نظیر به جای گذاشته است...پایان کتاب به گونه ای صورت می گیرد که هرگز فراموش نخواهد شد و سوالاتی می پرسد که به خوبی خاتمه ای به آن حجم بزرگ نظریات و روشهای فلسفی در باب تفکر و پیشرفت جریان اندیشه می باشد.

    به جرات می توان گفت که این رمان از نظر اعتبار علمی و در باب فلسفه , کاملا قابل اعتماد است و مرجع و منبع بسیار خوبی برای شروع مطالعات فلسفی می باشد. این رمان با فهرست بندی بسیار مناسبی که دارد باعث می شود که خواننده مبتدی در باب فلسفه , به خوبی روشهای فکری و مکاتب گوناگون که یکی پس از دیگری در برهه های خاص زمانی ظهور کرده اند را بشناسد ؛ همچنین با پیش رفتن جریان داستانی رمان , درک خواننده کتاب از موضوعات فلسفی بالا رفته و به بهترین نحو ممکن مسائل جا می افتد.

    با توجه به گستره ی موضوعی تاریخ فلسفه , طبعا انتظار می رود که کتاب قطوری باشد و همینطور نیز هست. علاقه زیادی که بنده به این کتاب دارم باعث شده که چندین چاپ مختلفش را داشته باشم و هرکدام از آنها حداقل 600صفحه می باشند.

یوستین گوردر (یوستین گاردر و یا یاستین گوردر ) خود استاد فلسفه می باشد و قسمتهای مختلف این کتاب , جزوه هایی است که به دانشجویانش تدریس می کرده است. و پس از استقبال گسترده تصمیم به انتشار کتابی جامع برای مبتدیان فلسفه گرفت. شاید اغراق باشد اما واقعا این رمان , چیزی از کتب درآمدی به فلسه کم ندارد !

دنیای سوفی تاکنون تقریبا به تمامی زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است و تجدید چاپهای متعدد آن نشان دهنده موفقیتش می باشد.




فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

Life Is Beautiful
۱۳۹۱/۱۲/۸ عصر ۰۷:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, آماندا, BATMAN, اکتورز, رزا, ژان والژان, سارا, هانا اشمیت, خانم لمپرت, مکس دی وینتر
ارسال پاسخ