[-]
جعبه پيام
» <سگارو> چطوریاس که سایت فیلتر نیست ولی باهاس با قندشکن وارد شد؟!
» <سروان رنو> چون الان بیشتر با موبایل روی نت میان و صفحه کوچک موبایل انگیزه مطلب طولانی رو از آدم میگیره.
» <سناتور> درود. یادش بخیر 4-5 سال پیش چقدر حوصله داشتیم پست میگذاشتیم الان فقط نظاره گر شدیم.
» <کاپیتان اسکای> "بانوی زیبای من" و یک درس بزرگ! http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...0#pid37540
» <کاپیتان اسکای> درود والامقام، سروان عزیز. دلم برای روزهایی که آسوده تر بودیم و بیشتر در کافه کنار هم جمع می شدیم تنگ شده.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 13 رای - 4.08 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )
نویسنده پیام
مموله آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 51
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۰/۲
اعتبار: 4


تشکرها : 435
( 187 تشکر در 42 ارسال )
شماره ارسال: #101
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

[quote='کمیسر مولدوان' pid='37435' dateline='1535965695']

.این بماند که صدای بی نظیز مرحوم عطا الله کاملی زیبایی وجذابیت بیشتری به شخصیت سرگرد راینهارت داده بود.هم اون قدیما هم این اواخر که دوباره این سریال رو دیدم در لحظه تیرباران کردن سرگرد راینهارت که گفت:

--------------------

با سلام خدمت کمیسر مولداوان عزیز به هر حال دراکثر قریب به اتفاق سریال های خارجی  ای مسایل وروابط وجود داشت .البته به نظرم در مقایسه با سریال های جدیدی که ساخته می شود  در سریال های قدیمی دوز آن بسیار پایین بود. مثلا اگر سریال (بازی تاج وتخت) را دنبال بکنید ماراتون صحنه های ...خواهید داشت و صدا سیما باید یک هنگ ادیتور س.انس.ور.چی یا ملات کار برای موجه نشان دادن سریال استخدام کند .البته باز به نظرم سیما در قدیم دست باز تری نسبت به نمایش پوشش خانم ها داشت الان که دیگه با این آبا ژور ها وتکه دوزی لباس ها و..... من که احساس میکنم به شعور آد م توهین می شود .همین دیروز شبکه نمایش یک بلاهایی سر اسپارتا کوس  وکرک داگلاس آورده بود که بی شک به نظرم  از دست این برادران حساس صداوسیما همین امروز وفردا غزل خدا حافظی رو خواهد خواند ..

یه نکته دیگه ام اینکه  من دوسال پیش چند قسمت ارتش سری مجددا دیدم به نظرم دوبلور راینهارت استاد جلال مقامی بودند .


بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی
۱۳۹۷/۶/۱۲ عصر ۱۰:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, کمیسر مولدوان, زرد ابری
لوک مک گرگور آفلاین
جوینده َطلا
*

ارسال ها: 111
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۳۱
اعتبار: 9


تشکرها : 191
( 394 تشکر در 88 ارسال )
شماره ارسال: #102
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

(۱۳۹۷/۶/۱۲ عصر ۱۲:۳۸)کمیسر مولدوان نوشته شده:  

خانمها و آقایان سلام و عرض ادب این حقیر (کمیسر مولدوان) را پذیرا باشید.

پیشاپیش معذرت خواهی منو قبول کنید که در حضور این همه نویسنده و کاردان وکارشناس و... کافه کلاسیک دست به قلم میشوم و مطلبی را در مورد این تاپیک مینویسم...اما چه کنم که احساساتم برمن غلبه کرد ودست به قلم شدم و مطلبی هرچند در خور صفحات زیبای کافه نیست رو نوشتم.باز هم عذر میخام از حضورتون.

همون طور که هممون میدونیم غیر از فیلمهای ایرانی شاید بشه گفت نود و نه درصد و ایضا شاید بیشتر از نود و نه درصد فیلم ها و سریال ها و کارتون های خارجی رو هممون از چند دقیقه گرفته تا چند قسمت کوتاه شده از صدا وسیما میدیدیم و میبینیم (طبق قوانین سایت کوتاه شده به جای س...ن...ر) هر چند که بعضی از فیلم های ایرانی حال و کمی قبل تر که ساخته میشوند نیز کمابیش از این قاعده مثتثنی نیستند.

اون قدیما با یه تلویزیون سیاه و سفید که با یک دگمه و بدون کنترل روشن و خاموش میشد و با قرچ و قروچ کانال یابش میشد شبکه یک و دو را انتخاب کرد بعضا هم خیلی وقتها با پرش و برفک همراه میشد چه فیلمها که میدیدیم وچه احساسها که تا به حال نیز ادامه دارد پیدا میکردیم وچه رویاها که می ساختیم و چه روزها که گذارندیم.

البته این بماند که قطعی های مکرر برق,آزیرهای خطر و قرمز,فرار به پناهگاه,دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر و...خود مزید علت میشد تا فیلمهای کوتاه شده را کوتاه شده تر ببینیم.

بزرگتر شدیم دیدیم صد افسوس و حیف که خیلی فیلمها رو چپکی و ویرایشی دیدیم.خیلی از کاراکترها رو جابجا حالی شدیم.خیلی از روابط رو برعکس درک کردیم.خیلی از موضوع ها رو اشتباه برداشت کردیم.و اون بود که آه از نهادمون برمیخاست.قصر رویاییمون به قصری پوشالی تبدیل میشد.همه دست یافته های قدیمیمون دچار تغییر و تحولی ناگهانی و اجباری میشد. tajob

از چندین سال پیش شروع کردمو از خدا خواستم اونقدر عمر بهم بده khhnddh بتونم قسمت اعظم اون همه فیلم و سریال و کارتون رو که حال میدونستم همشون اون چیزی نبوده که دیده ام رو دوباره بتونم ببینم. اما با مضمون اصلی و نسخه اصلی نه کوتاه شده.هر وقت مشغله زندگی و کار میزاره واوقات فراغتی پیدا میکنم یکی از اون فیلم سینمایی یا سریال یا کارتون های کوتاه شده رو پیدا میکنم و نگاه میکنم.

اَرتش سرّی

 با شرکت برنارد هپتون...آنجلا ریچاردز... و اون تیتراژ و اون موسیقی و آهنگ دلهره آورش(البته برای من دلهره آور بود)

با حفظ ادب در حضور حضار درکافه کلاسیک همیشه به ارتباط ناتالی با بعضی از خلبانهای سقوط کرده تو خاک بلژیک شک داشتم.اما وااااای که چقدر ماهرانه این کلاه گل وگشاد رو سرمون گذاشتند واین شیره رو به سرمون مالیدند که مونیک دوشان همسر آلبر فواره بوده است.  tajob

وقتی مدتها پیش نسخه اصلی رو دیدم و بررسی کردم هنگ آپ شدم.هنگ کردم چه هنگ کردنی.آه از نهادم بلند شد.بعد از فهمیدن اینکه این ارتباط چیزی غیر از همسری بوده است همون لحظه یاد اواخر فیلم که اون قدیما دیده بودم افتادم و سوالی که در ذهنم ایجاد شده بود که;

چرا آلبر با یه دسته گل به دیدن همسرش اومد و سرشو بلند کرد و به ساختمان محل اقامتش که به اصطلاح قهر کرده بود و اونجا اومده بود نگاهی کرد و با همون دسته گل به کافه و رستوران برگشت.اون وقتها هر چند کم سن وسال هم بودم اما تو ذهنم قسمتهای قبل رو بررسی میکردم که واقعا چرا مونیک قهر کرده.چکار کرده بود که آلبر بالا نرفت ببیندش...مستحضر هستید که اون وقتها نه تکرار دوباره ای بود بعضا هم میبود باز به چندهادلیل از دست میدادیم دیدن اون تکرار رو.با اون اینترنت دیال آپ نفتی هم میشد فیلم آنلاین دید مگه ...

سرگرد هانس دیتریش راینهارت خیلی دوستش داشتم به قول یکی از مشتریهای کافه "جناب سرگرد" که تو همین تاپیک نوشتند:(من همیشه از قسمت مشاجره های لفظی بین سرگرد راینهارد و کسلر خوشم میاومد چون سرگرد براحتی کسلر رو میپیچوند) منم یکی از دلایل علاقه ام بهش این بود که در کل رو اعصاب فرمانده کسلر بود.وشجاعانه و بدون ترس ازش باهاش برخورد میکرد.این بماند که صدای بی نظیز مرحوم عطا الله کاملی زیبایی وجذابیت بیشتری به شخصیت سرگرد راینهارت داده بود.هم اون قدیما هم این اواخر که دوباره این سریال رو دیدم در لحظه تیرباران کردن سرگرد راینهارت که گفت:

شما همتون دیونه اید(you mad all of you)واقعا امیدوار بودم کسی یه دفعه بیاد وناجی سرگرد بشه و از مرگ و تیرباران نجاتش بده اما حیف نشد و فرمانده کسلر سرگرد رو به جوخه آتش سپرد و تیرباران شد.

یکی از دلایلی که باعث شد این مطلب رو خدمتتون بنویسم و بفرستم یک سوالی بود که برام ایجاد شد و امیدوارم سروان کافه و سرکار خانوم رزا خانوم و بقیه دوستان این تاپیک بتونند کمکی بهم بکنند.در سکانسی از فصل سوم  قسمت های آخره بعد از اینکه مونیک با اون افسر ارتش متفقین پیمان ازدواج میبنده به کافه برمیگرده و در حین مهمانی مخصوص ,کنار آلبر میشینه و آلبر از جاش بلند میشه و کمی نزدیکتر به مونیک میشینه و میپرسه وای مونیک (why Monice)

به نظر میرسه دلیل اینکه چرا مونیک کافه و آلبر  رو ترک کرده و اون افسر متفقینو انتخاب کرده رو ازش میپرسه.متاسفانه نسخه ای که من نگاه کردم زیر نویس فارسی یا انگلیسی هم نداشت.و زبان اصلی و شنیداری فیلم رو فقط داشت.اگه زیرنویس انگلیسیش هم میبود شاید میتونستم کاریش کنم وچیزی ازش حالی بشم.البته شنیداریش هم خیلی از کلمات واضحند.به همین خاطر دست به دامن اعضای متبحر و استادان قهار کافه شدم که اگه کسی این قسمتشو حالی شده که دلیل مونیک چی بوده به حقیر هم اطلاعاتی بده.بلکه آخرین معمای ذهن من از این سریال حل بشه.بعداز اون مکالمه کوتاه آلبر دست به جیب میبره و سهم پول مونیک رو که سازمان بهش داده بهش میده.ممنون میشم کمی وقت برام بزارین.در زیر فایل صوتی اون مکالمه رو خدمتتون میزارم گوش بدید.

فایل صوتی Mp3: پنجاه ثانیه یک مگابایت

http://s9.picofile.com/d/8336203734/c8e2...monice.mp3

با تشکر

سلام دوست گرامی. من این فایل رو شنیدم و تا جایی که می دونم چیز خاص و مهمی نیست. آلبرت بهش می گه چرا؟ مونیک می گه اگه نمی دونی منم چیزی ندارم بهت بگم. آلبرت سوال می کنه کی تصمیم گرفتی و مونیک میگه از اون روز که حلقه رو از انگشتت در آوردی، من متوجهش شدم.

گفتگوی خاصی که بخواهد چیز دیگه ای را روشن کند، اینجا نیست.

البته من سالهاست که این سریال را ندیدم و در نتیجه روابط بین کاراکترها و حتی حوادث خوب یادم نیست. ولی اینجا این حرف ها را می زنند. البته توی سایت ویکیپدیا هم نوشته شده که پس از اینکه کاپیتان مونیک رو نجات میده، مونیک بهش علاقه مند میشه و احساس می کنه که دیگه به آلبرت علاقه ای نداره.

امیدوارم توانسته باشم کمکی کرده باشم.


تا زمانی که صاحب خونه ای نباشم توش زندگی نمی کنم!
۱۳۹۷/۶/۱۳ صبح ۰۵:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرنسس آنا, سروان رنو, کمیسر مولدوان, rahgozar_bineshan, زرد ابری
کمیسر مولدوان آنلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 3
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۷/۵/۲۶
اعتبار: 3


تشکرها : 26
( 24 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #103
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

عرض ادب و احترام

خدمت جناب ممول و جناب لوکِ جوینده طلا

در مورد فرمایش جناب ممول همونطور که دوستان در صفحه اول همین تاپیک نوشتند واسامی دوبلورها رو قید کردند.دوبله  سروان برانت رو جناب جلال مقامی و دوبله سرگرد راینهارت رو زنده یاد عطاا... کاملی بر عهده داشتند وانجام دادند.و اما تشکر وتقدیر از جناب لوکِ جوینده طلا که وقت گذاشتند.اگه اینطوریه و مضمون خاصی نداره خیالم راحت شد و مطلب گنگی دیگه تو ذهنم نمیمونه. امیدوارم معدن طلاهاتو بزودی بدست بیاری.::ok:

۱۳۹۷/۶/۱۳ عصر ۰۶:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مموله, سروان رنو, rahgozar_bineshan, پرنسس آنا, زرد ابری
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,917
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 69


تشکرها : 8235
( 14199 تشکر در 515 ارسال )
شماره ارسال: #104
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

اتفاقا  موضوع علت جدایی مونیک از آلبر برای من هم مدت ها معما بود.

حتی هنوز هم به یقین منطقی نرسیده ام گرچه در عشق هیچ منطق کاملی وجود ندارد.

اما چیزی که بیشتر قانع کننده به نظر می رسد این است که مونیک بعد از پشت سر گذاشتن دو بحران پشت سر هم ( دستگیر شدن آلبر و شکنجه  توسط پارتیزان ها ) شوک روحی بزرگی دریافت کرد. در این زمان دریافت کمک  از جانب آن افسر متفقین , روزنه یک عشق و علاقه تازه را برای او باز کرد.

همچنین به نظر می رسد دوری طولانی مدت او از آلبر ( به دلیل زندان شدن آلبر ) تاثیر زیادی داشته ( هر چه از دیده رود از دل نیز برود ) .  اقدامات آخر آلبر در اظهار علاقه بیشتر به کافه و پول هم باعث تشدید احساس مونیک شد و شاید با پایان جنگ حس کرد که به یک هوای تازه نیاز دارد که خاطرات تلخ قدیمی را فراموش کند. آلبر هم با غرور و رفتار خشک اش نتوانست ( یا عمدا نخواست ) در ابتدای جدایی اقدام محکمی انجام دهد تا آن رابطه جدید بین مونیک و افسر متفقین شکل نگیرد. شاید اگر آن روز با دسته گل وارد آپارتمان شده بود , مونیک دوباره به آغوش اش باز می گشت.

اما آلبر عاشق تر از این حرف ها بود ... او اجازه داد مونیک راحت باشد و جایی باشد که دوست دارد.

آن سکانس پایانی دیدارشان که آلبر پاک پول را به مونیک تقدیم می کند دریایی حرف و پیام داشت.

:heart:


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۷/۶/۲۳ عصر ۰۳:۲۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کمیسر مولدوان, rahgozar_bineshan, زرد ابری
کاپیتان اسکای آنلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 271
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 38


تشکرها : 1476
( 3097 تشکر در 52 ارسال )
شماره ارسال: #105
RE: ارتش سری ( کافه کاندید و ماجراهایش )

(۱۳۹۷/۶/۲۳ عصر ۰۳:۲۲)سروان رنو نوشته شده:  

اتفاقا  موضوع علت جدایی مونیک از آلبر برای من هم مدت ها معما بود.

حتی هنوز هم به یقین منطقی نرسیده ام گرچه در عشق هیچ منطق کاملی وجود ندارد.

در رابطه علت جدایی مونیک از آلبر چند نکته که باید بررسی و بازبینی شود:

- آلبر بیش از هر چیز عاشق کافه بود و بعد از آن هم پول

- مونیک برای آلبر یک ابزار بود برای پر کردن فضای خالی همسر معلول

- مکالمات آلبر در زندان چهره واقعی او را نشان می دهد.

- افسر متفقین مونیک را از بی آبرویی نجات داد و عشق واقعی را به او چشاند در حالی که آلبر قادر به ابراز روشن و عاشقانه ی عشق نبود.

- آلبر عاشق نبود. همه ی آدم های دور و برش برایش حکم ابزار را داشتند. نمونه اش حکم قتل به کوچکترین سوء ظن

-در روند فیلم مونیک هر لحظه آسمانی تر و دریایی تر می شود و آلبر زمینی تر و خاکی تر و آلوده تر

- فیلمساز هیچ تعلیقی در عشق میان آلبر و مونیک نگذاشته بود. حذف عامل اصلی گروه نجات با بمباران و ماجراهای ضد عشق در فیلم به ما می فهماند که ما با یک فیلم عاشقانه طرف نیستیم.  شاید ازدواج مونیک با افسر متفقین نمادی از پیوند میان بازماندگان جنگ با فاتحین آن باشد و غرض فیلمساز هیچ ربطی به عشق نداشته باشد.

- عشق و شادی مانند شکلات و پوستش در هم پیچیده اند. عشق آلبر مانند شکلاتی بی پوست آلوده و کثیف بود و خیانت به زنش از همان آغاز وجهه خوبی به شخصیت عاشقانه او نمی داد.

به هر حال موضوع خوبی است و می شود درباره آن یک موضوع جداب نوشت.


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۷/۶/۲۳ عصر ۰۳:۴۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, کمیسر مولدوان, rahgozar_bineshan, زرد ابری
ارسال پاسخ