[-]
جعبه پيام
» <بانو الیزا> ممنون آقای سهیل
» <soheil> تا جایی که میدئنم خواننده جاز
» <بانو الیزا> سلام دوستان یک سوال داشتم . اولین فیلم ناطق جهان ، خواننده جاز هست یا فیلم نگهبان گیج1923؟
» <BATMANhttp://uupload.ir/files/l8b4_istock_0000..._small.jpg
» <زرد ابری> سپاسBATMAN عزیز
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 10 رای - 3.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران
نویسنده پیام
محمد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 413
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۰/۱۲
اعتبار: 24


تشکرها : 990
( 5597 تشکر در 72 ارسال )
شماره ارسال: #41
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

سپيده

با نام اصلي نسرين كهزك در سال 1333 در تهران متولد شد.با بازي در فيلم پهلوان مفرد در سال 1350 وارد سينما شد.وي به خاطر بازي در فيلم بيقرار در سال 1352 برنده جايزه بهترين بازيگر نقش دوم زن از جشنواره سپاس شد.

دوبلورهاي سپيده :

زهره شكوفنده : (14 فيلم)

حرمت رفيق - زن - بيگناه - اضطراب - بي نشان - حسرت - آب

كمين - هوس - هياهو - خروس - بيقرار - شیخ صالح - بابا نان داد

 

شهلا ناظريان : (4 فيلم)

دلقك - خوشگلا عوضي گرفتين - مسافر - پهلوان مفرد

 

ژاله كاظمي : (2 فيلم)

نفس بريده - نقره داغ

 

مينو غزنوي :

ده بومي كوچك

۱۳۹۰/۴/۲ عصر ۰۲:۳۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, اسکورپان شیردل, پایک بیشاپ, سناتور, ایرج, بهزاد ستوده, همشهری_میثاق, پدرام, دزیره, میثم, الیشا, بهروز, Blanche, farzad178, ژان والژان, مگی گربه, dered, خانم لمپرت, brnudi, هایدی, ریچارد
محمد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 413
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۰/۱۲
اعتبار: 24


تشکرها : 990
( 5597 تشکر در 72 ارسال )
شماره ارسال: #42
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

ابوالفضل پورعرب

وي در سال 1340 در تهران متولد شد.با ايفاي نقش كوتاهي در فيلم زخمه وارد سينما شد.در سال 1369 و با بازي در فيلم عروس به عنوان يك سوپر استار مطرح شد.و تا يك دهه اين عنوان را اختيار داشت.

دوبلورهاي ابوالفضل پورعرب :

خسرو خسروشاهي : (7 فيلم)

سوءظن - بهشت پنهان - در كمال خونسردي - بيقرار - جواني

تو را دوست دارم - زندانی 707

 

جلال مقامي : (2 فيلم)

مرضيه - معصوم

 

منوچهر والي زاده :

رابطه پنهاني

 

ژرژ پطروسي :

سريال تنهاترين سردار

بقيه فيلم هايي كه بازي كرده با صداي خودش مي باشد.

             محمدعلي فردين و ابوالفضل پورعرب

۱۳۹۰/۴/۷ عصر ۱۰:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : john doe, ایرج, اسکورپان شیردل, پدرام, میثم, الیشا, بانو, بهروز, مگی گربه, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, brnudi, هایدی
محمد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 413
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۰/۱۲
اعتبار: 24


تشکرها : 990
( 5597 تشکر در 72 ارسال )
شماره ارسال: #43
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

بزرگان هاليوود در كنار هنرپيشگان ايراني

گريگوري پک و فروزان

 

توني كرتيس _ سپيده _ سعيد راد

 

الیزابت تیلور و سپیده

۱۳۹۰/۴/۲۰ عصر ۱۰:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : john doe, اسکورپان شیردل, soheil, رامین_جلیلوند, بانو, سناتور, سروان رنو, پدرام, میثم, ایرج, حمید هامون, بهروز, مگی گربه, farzad178, دلشدگان, rahgozar_bineshan, ژان والژان, جو گیلیس, dered, brnudi, هایدی, ریچارد
محمد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 413
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۰/۱۲
اعتبار: 24


تشکرها : 990
( 5597 تشکر در 72 ارسال )
شماره ارسال: #44
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

پوري بنايي

وي در سال 1319 در اراك متولد شد.با بازي در فيلم عروس فرنگي در سال 1343 وارد سينما شد.آخرين فيلم وي مريم و ماني در سال 1357مي باشد.وي مدتي نامزد بهروز وثوقي بوده است.

دوبلورهاي پوري بنايي :

ژاله كاظمي : (39 فيلم)

سرباز - تلافي - آتش جنوب - ميراث - زنبورک - خانم دلش موتور مي خواد - گلنسا در پاريس - بيگانه - عيالوار - پدر كه ناخلف افتد - تنها مرد محله - جهنم+من - شيربها - عاصي - علي سورچي - قايقرانان - نانجيب - يك جو غيرت - زیر بازارچه - براي كه قلبها مي تپد - زن يكشبه - قصاص - ملا ممدجان - مردان سحر - يك خوشگل و هزار مشكل - رسوايي - دور دنيا با جيب خالي - كوچه مردها - دنياي آبي - من هم گریه کردم - رودخانه وحشي - سرنوشت - مردی از اصفهان - خداحافظ تهران - مردی در قفس - یکقدم تا بهشت - عروس فرنگی - دزد شهر - قيصر

 

شهلا ناظريان : (10 فيلم)

دزد سیاهپوش - جدایی - قلبهای طلایی - سرزمين دلاوران - قربون زن ايروني - خشم کولی - خوشگله - ديوار شيشه اي - شهر گناه - گلگو13 

 

نيكو خردمند : (6 فيلم)

پشت و خنجر - غزل - مهر گياه - خوشگذران - حاتم طائی - مرخصي اجباري

 

تاجي احمدي :

قفس طلايي

 

مهين كسمايي :

مو طلايي شهر ما

 

رفعت هاشم پور :

مريم و ماني

    پوري بنايي در كنار اسطوره هاي سينماي ايران

بهروز وثوقي - ناصر ملك مطيعي - محمدعلي فردين - آذر شيوا

۱۳۹۰/۴/۲۵ عصر ۱۱:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, همشهری_میثاق, بانو, سناتور, میثم, ایرج, پدرام, بهروز, مگی گربه, الیشا, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, خانم لمپرت, هایدی, ریچارد
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 385
( 7576 تشکر در 108 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

(۱۳۹۰/۴/۲۵ عصر ۱۱:۲۲)محمد نوشته شده:  

پوري بنايي

وي مدتي نامزد بهروز وثوقي بوده است...

من در مورد خانم پوری بنائی توضیح کوچیکی بدهم تا دوستانی که واقف نیستند از شخصیت برجسته این زن بیشتر آگاه شوند. وی در سال 43 در خداحافظ تهران با بهروز وثوقی آشنا شد و عشقی زیبا و خاص بین ایندو شکل گرفت. در شدت این عشق فقط یک مورد ویژه را ذکر میکنم تا دوستان بدانند زنهای نجیب گاهی چه میکنند و دیگران نه. بهروز و کیمیائی برای ساخت قیصر همه تدارکات را می بینند اما بودجه آنها کم است. یک روز در خلوت بهروز و بنائی ، بهروز به او میگوید که 100 هزار تومان برای ساخت یک فیلم که قرار است اسمش قیصر باشد کم دارد. میگوید این فیلم اگر ساخته شود سینمای ایران متحول خواهد شد اما با این وضع و عدم شهرت کیمیائی کسی حاضر به ریسک و تهیه کنندگی فیلم نیست. فردای آنروز بنائی به بانک عمران می رود و قبول میکند در فیلم تبلیغاتی آنها بازی کند. او بازی میکند و با وجودی که بقول خودش از آبروی خود می زند اما 100 هزار تومان میگیرد و دودستی تقدیم بهروز میکند. قیصر ساخته میشود ... اما هرگز کسی (حتی جائی) نمیگوید که بنائی پایه ساخته شدن قیصر را فراهم کرد. این نمک نشناسی از سوی کیمیائی و  وثوقی تا آنجاست که در وثوقی در کتاب خود که چند سال قبل نوشته شد صراحتا می نویسد پول ساختن قیصر را شخص من دادم.

زن عموی بنائی از فامیلهای نصرت اله وحدت بود و حضور بنائی از اوایل دهه 40 مرهون این ارتباط خویشاوندی است. حضور او مختص سینمای ایران نبود. او با سفر به آمریکا و آموزش ربان انگلیسی از کالج کوئینز آمریکا زمینه حضور خود در فیلمهای بین المللی را فراهم کرد. او با کسانی چون ژان نگلسکو ، جورج برتونی و آلن برونت فرانسوی کار کرد و هم بازی کسانی چون راس مارتین ، ریکی سیگال  و تاتیانو ساموئلو و ژاکلین سارت و حتی سنجی خان هندی هم بود و حتی قرار بود با توشیرو میفونه و ویلیام هولدن هم فیلمهائی بازی کنند که با پیروزی انقلاب همه برنامه های وی معلق ماند...

وی پس از انقلاب مدتی از ایران رفت در حالیکه از سال  1345 تا کنون شرکت  ایران اکنتیو ورزشی (که امروزه تغییر نام هم داده) توسط وی اداره میشود. او زنی معتقد و باا یمان است چنانکه امروزه همراه با برادرش یکی از بانیان خیر موسسه زینب کبری است و در مرکز توانبخشی حضرت علی(ع) هم فعالیت میکند... اما به گفته خودش عاشق سینماست و هر لحظه به وی رخصت داده شود به سینما باز خواهد گشت.

او همراه با ایرن زازیانس ازجمله ی زیباترین زنان بازیگر تاریخ سینمای ایران در پیش از انقلاب است چنانکه چهره ایندو با چهره آوا گاردنر پهلو میزند.

وثوقی در کتاب خود در خصوص جدائیش از بنائی اینطور می نویسد:

اولین باری که پوری دیدم در رینه دماوند بود با هم آشنا شدیم و کار کردیم این آشنائی به دوستی و بعد یک رابطه عاطفی انجامید و چند سالی ادامه یافت. در این مدت باهم نامزد بودیم ...پس از دو سه سال به او پیشنهاد ازدواج دادم میخواستم خانواده تشکیل دهم و بچه دار شویم. خیلی بچه دوست بودم. پیشنهادم را پذیرفت. منتها به این شرط که همچنان به کار سینما ادامه دهد.گفتم باشد فقط فیلمهائی که من بازی میکنم کار کند. گفت باید مخارج خانواده اش را تامین کند. گفتم سالی دو فیلم با من کار کنم مخارج آنها در میاید. گفت دو فیلم در سال کم است. گفتم با این اوصاف تکلیف بچه چه میشود؟ من از صبح بروم سر کار تو هم بروی، بچه را پرستار بزرگ کند؟این درست نیست... در نهایت به توافق نرسیدیم و از هم جدا شدیم... اما من برای او احترام خاصی قائلم...

ماجرای بهروز و پوری بازتاب گشترده ای در مطبوعات داشت و به نوعی یادآور رابطه نافرجام آلن دلون و رومی اشنایدر بود

۱۳۹۰/۴/۳۱ عصر ۰۱:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, اسکورپان شیردل, soheil, پدرام, Blanche, رامین_جلیلوند, بانو, میثم, بهروز, مگی گربه, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, سارا, brnudi, هایدی, ریچارد
Blanche آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 55
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۲۷
اعتبار: 15


تشکرها : 311
( 660 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #46
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

اين مقاله سايت جديد آن لاين درمورد خانم بنايي زيباست ويدئو مقاله ر(لينك ويدئو زير عكس خانم بناييه)را هم حتما ببينيد توضيحات  خانم بنايي در مورد خودشه همراه با عكس هاي ايشون

اينم لينك

http://www.jadidonline.com/story/0907201...ori_banaei

۱۳۹۰/۵/۱ صبح ۰۸:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رامین_جلیلوند, میثم, واترلو, دلشدگان, ژان والژان, dered, brnudi, هایدی
ایرج آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 520
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 35


تشکرها : 963
( 6956 تشکر در 114 ارسال )
شماره ارسال: #47
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

شهلا صافي ضمير با نام هنري مرجان در سال 1327 به دنيا آمد. شروع

فعاليتش در سينما در سال 1348 در فيلم دنياي پراميد در كنار زنده ياد محمد

علي فردين بود. مرجان علاوه بر بازيگري به فعاليت در زمينه خوانندگي هم

 پرداخت. مرجان همسر سابق مهدي عليمحمدي ( دوبلور ) و همسر فعلي

 فريدون ژورك ( كارگردان قديمي سينما ) مي باشد. 

 

دوبلورهاي مرجان

 

ژاله كاظمي

سكه شانس - قلاب - يك مرد و يك شهر - دنياي پر اميد - هميشه قهرمان

ضعيفه - سالومه - سراب - سلام بر  عشق - چشم انتظار - همت - هم قسم

زيباي پررو - مادر جونم عاشق شده - تنها حامي

 

شهلا ناظريان

از ياد رفته - مرد اجاره اي - مردان خليج - مرغ تخم طلا - كاكل زري

قربون هر چي خوشگله - هر جايي - آقا مهدي وارد مي شود- قدیر

جوانمرد - مردی در طوفان

 

بهيجه نادري

دلقك ها - غلام ژاندارم - شكار انسان - كيفر

 

مهين كسمايي

تكيه بر باد

 

۱۳۹۰/۵/۲ عصر ۰۲:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پدرام, میثم, محمد, اسکورپان شیردل, john doe, بهروز, مگی گربه, الیشا, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, brnudi, هایدی, ریچارد
ایرج آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 520
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 35


تشکرها : 963
( 6956 تشکر در 114 ارسال )
شماره ارسال: #48
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

آذر شيوا در سال 1319 در تهران به دنيا آمد. با فيلم آهنگ دهكده در سال 1340

وارد سينما شد. وي در سال 1349 از سينما كناره گيري كرد. آذر شيوا هم

اكنون در پاريس زندگي مي كند.

 

دوبلورهاي آذر شيوا

 

رفعت هاشم پور

داماد فراري - قهرمان قهرمانان - من مادرم - گل آقا - سلطان قلبها

روسپي - روزهاي تاريك يك مادر - قاتلين هم مي گريند - قصر زرين

هنگامه - درختها ايستاده مي ميرند

 

ژاله كاظمي

ارادتمند شما عزرائیل - ياقوت سه چشم

 

نيكو خردمند

چرخ فلك


شهلا ناظریان 

قاتلین هم می گریند

 

ژاله علو

آراس خان


در فیلم قاتلین هم می گریند در دو نقش هست یک نقش را رفعت هاشم پور و نقش دیگر را شهلا ناظریان گویندگی کرده اند.

۱۳۹۰/۵/۴ عصر ۱۰:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, میثم, پدرام, بانو, محمد, رامین_جلیلوند, بهروز, مگی گربه, الیشا, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, هایدی, ریچارد
میثم آفلاین
مشتری سابق
*

ارسال ها: 294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۴


تشکرها : 2524
( 2437 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #49
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

دوستان می توانند درباره اکبر مشکین و رامین فرزاد اطلاعاتی بدهند؟


سعادتمندانه ترین زندگی، زندگی بدون تفکر است. (سوفوکلس)
۱۳۹۰/۵/۵ صبح ۱۰:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سناتور, dered, هایدی, ریچارد
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 588
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 31


تشکرها : 3397
( 3737 تشکر در 76 ارسال )
شماره ارسال: #50
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

(۱۳۹۰/۵/۵ صبح ۱۰:۲۲)میثم نوشته شده:  

دوستان می توانند درباره اکبر مشکین و رامین فرزاد اطلاعاتی بدهند؟

من برای اولین بار رامین فرزاد خدا بیامرز رو در سریال سایه همسایه دیدم فکر کنم این سریال برای سال63/64 بود. بازیگران دیگری هم تو اون بودند مثل مرحوم امیر فضلی عنایت بخشی توران مهرزاد.همین طور یادش بخیر که بچه بودیم شبها قصه شب رو باصدای مرحوم رامین فرزاد گوش می کردیم.

۱۳۹۰/۵/۵ عصر ۱۱:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, farzad178, dered, هایدی
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 62


تشکرها : 7909
( 3367 تشکر در 23 ارسال )
شماره ارسال: #51
دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

سال قبل... از یکی از دوستان خوب کافه واترلوی گرامی، نمونه صدایی از مرحوم رامین فرزاد (غلامرضا لبخندی) خواستم، ایشان دردست نداشتند اما بزرگوارانه مطلبی هدیه نمودند که شیرینی خواندنش هنوز با من است... مطلبیست به قلم آقای محمد ابراهیمیان . برای وفاداری به متن و حفظ زیباییهای نوشته، عینا آنرا در اینجا قرار می دهم... گفتن از رامین فرزاد، که نسلی از دوستداران رادیو، قصه های شبشان را با صدای او، ابراهیم زاده، علیمحمدی، صدرالدین شجره، اکبر مشکین، پرویز بهرام و...شنیده اند، که نوشته های ابر نویسندگان آن زمان را باید حتما یا ایشان یا سبکتکین سالور و یا صدرالدین شجره برای داستان شب تنظیم می کردند تا بری از هرگونه ایراد از آب در بیاید، کار قلم من نیست که حتی لذت شنیدن صدایش را هم برای یکبار تجربه نکردم........

-------------------------------------------------

رامین فرزاد ، جاویدان صدای سوخته  

  نویسنده : محمد ابراهیمیان

رامین فرزاد

درست به خاطر ندارم چه سالی بود که نخستین بار صدای گرم و بی‌همتای رامین فرزاد را از داستان‌های شب شنیدم . چهل؟ چهل و یک یا چهل و دو ؟ در هر حال در دوره ی دبیرستان بودم ؛ اول یا دوم دبیرستان . سال‌هایی که اوج درخشندگی سینمای رمانتیک بود. دوره ی شعرهای رمانتیک ؛ داستان‌های رمانتیک.

شعر فریدون توللی، فریدون مشیری، کارو، مهدی حمیدی شیرازی با چامه ی  مرگ قو، نصرت رحمانی ، ننه دریا و پریای احمد شاملو . دوره ی قصه‌های ارونقی کرمانی، سبکتین سالور و امیر عشیری .

سینمای رمانتیک جیمز دین، شرق بهشت، شورش بی‌دلیل، غول و الیا کازان، مارلون براندو و زنده باد زاپاتا... خدای بزرگ ! ... زاپاتا ! فیلم باشکوهی در معنا و ساختار با آن سیاه و سفید درخشان. آن کپه های ابر خیال‌انگیز . آن کلاه‌های مکزیکی و ساطورها و آن فصل در یاد ماندنی سمفونی سنگ بر سنگ . فیلم در اوج انقلابی گری،  یک رومانس خیال‌انگیز بود.

درست شبیه زمان کودکی، دسته‌ای دهقان پارتیزان پابرهنه که از جور آنتونی کویین ، برادر زاپاتای به قدرت رسیده ، و ستم دیگر کارگزاران انقلاب به ستوه آمده بودند، به شکایت به مرکز قدرت آمده بودند . در میان آنان، دهقان آفتاب سوخته ی بلند بالایی با آن سبیل و کلاه مکزیکی به اعتراض جمله‌ای گفت که بر زاپاتای بر سریر نشسته گران آمد:

 "تو اسمت چیه؟"

 "مانوئل."

"چی ؟"

"مانوئل ، مانوئل رودریگویز ".

فاصله ی ستمگری تا انقلابی گری، تنها به یک چرخش خودنویس بسته بود.

زاپاتا به لیست اسامی نگاه کرد و دور اسم مانوئل رودریگویز را قلم کشید.

لحظه‌ای ایستاد و به روزی اندیشید که خود پیشاپیش دهقانان دیگر ، پیش از پیروزی، رو در روی ژنرال ایستاده بود و ژنرال با خشم و غضب پرسیده بود :

"تو اسمت چیه؟"

"زاپاتا... امیلیانو زاپاتا".

ناگهان گویی دریای ساکن وجودش به تلاطم افتاده باشد، با عصبیت تمام ، نام رودیگویز را خط خطی کرد ، بی‌محابا و مصمم به سوی دیوار مقابل که تفنگ و قطار فشنگش آویخته بود پیش رفت ؛ تفنگ را به دست گرفت و قطار فشنگ را به شانه انداخت و به سوی دهقانان پیش آمد.

"بریم!"

و بدین سان استوره ی کناره‌گیری از قدرت به خاطر حفظ شرف انقلابی گری به پرواز درآمد. این نخستین مرد انقلابی است که بعد از نشستن بر سریر قدرت، به خاطر گریز از فساد آن، و حفظ مشرب انقلابی ، قدرت را کنار می‌گذارد و یک بار دیگر به جریان مواج ستم دیده می‌پیوندد تا در پایان وقتی که به خدعه و نیرنگ با شلیک هزاران گلوله از پای درمی‌آید، دهقانان مرگ او را حتی با دیدن نعش زیبایش که چون سرند ، سوراخ سوراخ شده بود، افسانه بپندارند و زنده ی او را بر فراز کوهستان در هیات اسب سفیدش ببینند.

و آن مرد که به جای آن دهقان ستم دیده سخن می‌گفت، رامین فرزاد بود. «نقشی بسیار کوچک برای هنرپیشه‌ای بسیار بزرگ».

مارلون براندو در زنده باد زاپاتا

سال 39 یا 40 بود. درست به خاطر ندارم. چهارده بار زاپاتا را به خاطر زاپاتا، الیا کازان، مارلون براندو و پارتیزان‌های کلاه بزرگ و ساطور به دست مکزیکی و... رامین فرزاد دیدم تا چهارده بار آن یکی دو جمله سخن گفتن با فرهنگ او را بشنوم. بسیاری از شیفتگان فیلم زاپاتا شاید هنوز ندانند که آن «دوبلور» که بود؟ اما صدای رامین فرزاد آن قدر در کودکی من و در روح و روانم موج انداخته بود که در آن سالن تاریک، صدای گرم او را بشناسم و بر زانوی همکلاسی‌ام که به اتفاق از پنجره ی طبقه ی دوم مدرسه به خاطر دیدن زاپاتا خود را به حیاط مدرسه پرتاب کرده بودیم، چنگ بزنم و بگویم «غلام! رامین فرزاد است !» چهارده ساله بودم.

درست ساعت ده شب، هر شب، رادیو،  مونس جان ما بود. پدرم یک رادیو به نام کیوبا خریده بود. هنوز آن را دارم. مبله بود و با چهارپایه . در طبقه ی‌ زیرین، گرامافون داشت که صفحات داریوش رفیعی را با آن می‌شنیدیم. بالا ، رادیو قرار داشت که پدرم پکن و قاهره را با آن می‌گرفت. از حیاط که وارد می‌شد، همانجا داد می‌زد :

"پکن، پکن، قاهره، قاهره."

پکن و قاهره آن زمان، کار بی‌بی‌سی و بغداد سال‌های بعد را می‌کرد. جنگ سلیقه‌ای میان پدر و من آغاز می‌شد. او می‌خواست به پکن و قاهره گوش کند و من می‌خواستم داستان‌های شب را بشنوم.

پدر برنده و من بازنده بودم. چهار کوچه آن سوتر، عمه ستاره‌ ام مثل یک مهربانو ، هر شب درست سر ساعت 10 انتظار مرا می‌کشید تا بروم و او صمیمانه مرا بپذیرد تا داستان‌های شب را از رادیوی او گوش کنم. داستان دنباله‌دار فاجعه ی رمضان را هم که هوشنگ بشیرنژاد کارگردانی می‌کرد و در ایام ماه رمضان احتمالاً از رادیوی نیروی هوایی پخش می‌شد از رادیوی او می‌شنیدم ؛ با صدای رامین فرزاد ؛ صدایش، ‌همه ی زندگی من بود.

صدا ، صدا ، صدا... رادیو ، داستان‌های شب . آن موزیک پیش درآمد خاطره‌انگیز و صدای مانی... و نمایشنامه ای نوشته یا ترجمه ی حسن شهباز ... هنرنمایی سارنگ ، اکبر مشکین، نصرت‌الله محتشم، توران مهرزاد، شمسی فضل‌اللهی، عباس مصدق، مسعود تاجبخش و دیگران... و رادیو 2، بیژن مفید، ایرج گرگین و رامین فرزاد... و موش‌ها و آدم‌های جان اشتاین بک .

تابستان یا پاییز 46 بود یا 47 دانشجوی دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران بودم. از میدان فردوسی به طرف دانشگاه تهران می‌رفتم که درخیابان شانزده آذر امروز که آن زمان 21 آذر بود ، سوار اتوبوس کوی دانشگاه شوم تا به امیرآباد بروم .

درست نبش خیابان ویلا (شهید نجات الهی) یک دکه ی روزنامه‌‌فروشی بود که مجلات و کتاب‌های قدیمی و خارجی را بر روی بساط پهن می‌کرد. ایستادم که مجلات خارجی را تماشا کنم و اگر کتاب ارزشمندی دیدم ، بخرم . نشستم تا کتابی بردارم ؛ " پنجاه قصه ی بزرگ، از پنجاه نویسنده ی‌ نامدار" . از نسل او.هنری ، موپاسان و دیگران ... که ناگهان یک جفت پای بزرگ در دمپایی توجهم را جلب کرد. پاها از پاهای من بزرگتر بودند . من 44 می‌پوشیدم ؛ پس آن پاها باید 48 باشند ! آن مرد از بالای سرم کتاب ها را زیر و رو می کرد . خواستم کنار بکشم و کتاب را به فروشنده نشان بدهم و بگویم چند است که چشمانم به چهره ی مرد افتاد .

"ببخشید شما آقای رامین فرزاد هستید؟!"

 قلبم به شدت می‌زد و داشت سینه‌ام را می ترکاند .

"ای...."

" هستید یا نیستید؟ شما رامین فرزاد هستید؟"

درباره ی او بارها در مجلات هفتگی مطالبی خوانده بودم که هر از چندگاه به خاطر اعتیادش دست به خودکشی می زد و در بیمارستانی بستری می‌شد و نجات می‌یافت.

" من دانشجوی دانشکده ی ادبیات هستم."

" آه چه عالی! موافقید کمی قدم بزنیم؟"

قدم زدن با رامین فرزاد در خیابان شاهرضا ، این رویای دست نیافتنی داشت جامه ی عمل می‌پوشید. گویی همه ی گذرندگان می‌دانستند که او جاودانه صدای زندگی من است ، اما نمی‌دانستند که  رامین فرزاد است .

حوالی چهارراه ولی‌عصر امروز مقابل پارک دانشجو یک گالری نقاشی بود ؛ اسمش در خاطرم نمانده است که همان روز نمایشگاهی از آثار یک نقاش شهره بر پا بود.

" موافقید کمی به این تابلوها خیره شویم؟!"

او گفت:

" حوصله دیدن همه ی تابلو ها را ندارم . بهتر نیست برویم؟ حالم از دیدن این تابلوهای بی‌معنی به هم می‌خورد."

از چهارراه ولیعصر گذشتیم. از کنار نرده‌های پارک دانشجو به نزدیکی آندره رسیدیم. یک قنادی خوب آنجا بود. پشت ویترین،  شیرینی تر و نان خامه‌ای، گذاشته بود .

گفت:

" دلم شیرینی می‌خواهد."

" از کدوم‌هاشون؟"

" خامه‌ای باشه بهتره."

"لطفاً چند تا خامه‌ای آقا."

" چندتا؟"

" بدید ! ده تا بدید! "

او در پیاده‌رو ایستاده بود و من با ده تا نان خامه‌ای روی یک ورقه مقوا سر رسیدم.

" اوه این که خیلی زیاد است."

" می‌خوریم."

خوردیم و راه افتادیم. گفت :

" پس مسعود چم آسمانی را می‌شناسید؟"

" مسعود چم آسمانی؟ رفیق عزیز من است. دانشجوی هنر است! او هم در ساختمان هفت است."

ساختمان هفت در بین ساختمان‌های کوی دانشگاه، سرآمد بود. چون هر شب آنجا غلغله‌ای به پا می‌کردیم و دانشجویان ساختمان‌های دیگر ، در محوطه ی ما جمع می‌شدند. ما مامور پخش اعلامیه‌های دانشجویی و سُراندان آنها از درز اتاق‌ها بودیم که با موزاییک کف راهرو ، فاصله ی اندکی داشت. طرح سنگ‌باران اتومبیل حامل نیکسون هم که از بزرگراه می‌گذشت، همانجا ریخته شد.

همه ی آتش‌ها زیر سر بچه‌های دانشکده ی فنی بود که اغلب در ساختمان قدیمی شماره 2 ساکن بودند. در ساختمان هفت ، دانشجوی انقلابی به نسبت سایر ساختمان‌ها کم بود و اغلب دانشجوی دانشکده ی ادبیات بودیم.

تا چهارراه ولیعصر که به سه راه شاه معروف بود ، قدم زنان رفتیم. چه اهمیتی داشت یک جوان شهرستانی تر و تازه و تمیز که واکس کفش‌هایش چشم‌ها را خیره می‌‌‌کرد، با یک قلندر که او هم یکی دو کتاب زیر بغل داشت تعجب و شگفتی گذرندگان را برمی‌انگیخت. آنها که نمی‌دانستند، او رامین فرزاد است. من هنوز قلبم به شدت می‌زد و از این که با رامین فرزاد دوست شده بودم در پوست خود نمی‌گنجیدم. کافی بود گریه‌هایم را برای آخر شب بگذارم و بروم پشت زورخانه‌ی کوی و پیش از آن که وارد گود شوم تا کباده‌ ای بکشم، چرخی بزنم یا میلی بگردانم، از ته دل بگریم و زمانی به خود بیایم که پهلوان‌های کوی، شاداب و سرزنده از زورخانه خارج شوند و بگویند "اینجا چرا نشسته‌ای؟ چشمهایت چرا سرخ شده‌اند؟" و من به آنها بگویم "دلم می‌خواهد فریاد کنم ."

" شما پول دارید یه خرده به من بدهید؟"

سی تا چهل تومان پول داشتم. به پنجاه تومان نمی‌رسید و یک هفته‌ی دیگر مانده بود که با آن خودم را به آخر برج برسانم.

با دستپاچگی فراوان و اشتیاق زیاد ، دست در جیب کردم و یک اسکناس بیست تومانی به او دادم.

" اوه. این خیلی زیاده."

" نه! زیاد نیست."

" آخه شما خودتان..."

" دارم ؛ به اندازه ی کافی دارم."

" پس من به کوی دانشگاه زنگ می‌زنم. برایتان پیغام می‌گذارم. اگر توانستید بیایید یکدیگر را ببینیم. یک تئاتر یا یک سینما... شاید رفتیم در کافه فیروز نشستیم... من البته حمام خواهم رفت و لباسی بهتر از این خواهم پوشید ! "

                                                ****

 کافه فیروز پاتوق کسانی بود که فکر می‌کردند دنیا به آخر رسیده است و آنجا آخر خط است. هرویین برای خود اسم و رسمی داشت. داریوش رفیعی از هرویین مرده بود، هروئینی بود و اکبر مشکین که وقار و معرفت او بیداد می‌کرد و یک پارچه فرهنگ بود، او هم.

یک روز وقتی که محصل ششم ابتدایی بودم ، از آموزگارم پرسیدم : "چرا همه‌ی هنرپیشه‌ها سرطان می‌گیرند؟" خندید و گفت: "خیلی‌ها سرطان می‌گیرند ، اما چون هنرپیشه‌ها مشهورترند، روزنامه‌ها سرطان آنها را می‌نویسند . "  این زمانی بود که کرنل وایلد یا شاید جف چندلر از دست سرطان مرده بود.

سلطان‌پور قدغن کرد که من دیگر به کافه فیروز بروم و گرنه پوست مرا خواهد کند ، حتی اگر با امیر پرویز پویان باشد.

ما نمی‌دانستیم که امیر پرویز پویان چریک است. کی می‌توانست فکر کند که آن جوان آرام که به سختی به سخن می‌آمد، آن چنان شهرت خواهد یافت که بعدها، عکس او و هشت نفر دیگر از رفقایش را روی دیوار بستنی‌فروشی بهشت ژاله در میدان ژاله ببینیم که “Wanted” شده‌اند. امیر پرویز پویان همیشه در انجمن تئاتر ایران پیش ما بود و تمرین را می ‌دید.

تمرین نمایش دشمن مردم اثر ایبسن را که در آن ساختمان دربست قدیمی در کوچه‌ای بن بست در خیابان قوام السلطنه اجاره کرده بودیم و وقتی تمرین تمام می‌شد و بچه‌ها می‌رفتند با پویان قدم زنان به خیابان نادری می‌رفتیم و در کافه نادری می‌نشستیم.

کمی آن طرف‌تر از کافه فیروز، برادر پویان آن سال‌ها که من خبرنگاری جوان بودم، آرام‌ترین چهره ی تحریریه‌ی روزنامه‌ی اطلاعات بود. رامین فرزاد هم می‌آمد. یک روز که دنبال یک بازیگر برای ایفای نقش سردبیر بودیم، من رامین را به سعید پیشنهاد کردم حالش خوب شده بود و مشکل را موقتاً کنار گذاشته بود و می‌توانست سرپا باشد. سعید خندید و گفت: "می‌خواهی همه‌ی سالن به صدای رامین فرزاد گوش کنند یا حرف‌های ما را بشنوند؟! "

بعد از اتمام تمرینات و صرف نان بربری داغ و پنیر و انگور، همه‌ی بچه‌ها به خانه‌هایشان می‌رفتند. من در کوی دانشگاه زندگی می کردم و خانواده‌ای در تهران نداشتم که نگرانم باشند یا انتظار بکشند. پس بعضی شب‌ها که امیر پرویز در تهران بود، همان جا در محل تمرین که من کلید دارش بودم، می‌خوابیدیم. من با وجود تنومندی، نصف رامین فرزاد بودم . امیر پرویز نصف من بود و همیشه یک کیف بزرگ داشت که از بالا باز می‌شد و همیشه پر بود. یک روز پرسیدم:

" پرویز در این کیف چه داری؟"

 گفت : "‌کتاب. می‌خواهی چه داشته باشم؟"

معنای دیگرش این بود که دیگر از این سوال‌ها نکن. من حتی به اندازه‌ی یک سر سوزن شک نمی‌کردم که ممکن است او چریک باشد. اما چرا جزوه‌ی انقلاب در انقلاب رژی دبره و مانیفست مارکس را  به من داد که بخوانم ؟ ... شبحی سراسر اروپا را فرا می‌گیرد . 

"پرویز! این شبح کیست یا چیست که سراسر اروپا را فرا گرفته است؟ "

پرویز پویان وقتی عینک ته‌استکانی به شدت ذره‌بینی‌اش را برمی‌داشت، چشم‌هایش حالت خاصی می‌گرفت. مثل این بود که طرف مقابل را تار می‌بیند. من داشتم مثل همیشه در گوشه‌ی آن اتاق بزرگ که به  سالن بیشتر شبیه بود ، روی چراغ ، املت درست می‌کردم که با بربری تازه، شام شب کنیم. با کمی تندخویی گفت:

" تو مگر فلسفه نمی‌خوانی؟"

"چرا فلسفه هم می‌خوانم."

" استادان تو کی‌ها هستند؟"

" دکتر صدیقی جامعه‌شناسی درس می‌دهد. دکتر سیدحسین نصر فلسفه ی اسلامی تدریس می‌کند. دکتر علیمراد داوودی به ما فلسفه ی غرب می‌گوید و با دکتر محمد خوانساری منطق داریم."

" هنوز در فلسفه‌ی یونانید؟"

" نه به فلاسفه‌ی جدید هم رسیده‌ایم."

" به هگل و مارکس هم؟"

" هگل را خواندیم. ماتریالیسم دیالکتیک، دینامیسم تاریخ و..."

"مارکس چطور؟"

"درباره‌ی مارکس فقط دکتر نظامی سخن گفت."

"این شبح، همان است که در آغاز مانیفست آمده ؛ کمونیسم است ."

 در آن حال و هوا هر کس آزاد بود، هر بلایی می‌خواهد سر خودش بیاورد. برود چریک کافه فیروز شود ، بغل دست محمد آستیم بنشیند و در فلسفه ی‌ پوچی غرق شود.

دشنه‌یی بر دارد و پیاپی به خود ضربه بزند و زمین و زمان را تحقیر کند. به ژان‌ژنه، آدامف، بکت، کوکتو و آرابال عشق بورزد ، در عین حال با حلاج و عین القضات و سهروردی هم حال کند. بیست و چهار لیوان چای در طول روز با لیموترش تازه بخورد و بعد اگر خواست سری به کافه سلمان بزند. تازه‌ترین شعرهای نصرت رحمانی و نادر نادرپور را بشنود یا برود در بهارستان و باغ سپهسالار دوا فروش‌ها را پیدا کند و به جمع رامین فرزادها بپیوندد. رامین بعدها برای من تعریف کرد نخستین بار که با این متاع آشنا شد از طریق یکی از دوستان بود. آنها از اصفهان به تهران آمدند . در خیابان شاه‌آباد گشتند. جلوی کاباره لوکولوس ایستادند ، تا جوانی تلوتلوخوران خودش را به آنها نشان دهد و یکراست بروند خیابان باغ سپهسالار و از ازدحام و شلوغی بگذرند و به یک کوچه ی خلوت بپیچند و او چند بسته در کف آن دوست بسراند و چند اسکناس بگیرد و مثل ماهی در بین جمعیت گم شود و آنها ته همان کوچه در فرورفتگی یک خانه ی قدیمی، عرش را سیر کنند. رامین می‌گفت: نخستین بار بود که سفیدک را آنجا تجربه کردم.

استعدادی که می‌توانست در عرصه ی شعر، قصه، ترجمه و بازیگری غوغا کند ، با همین تجربه خود را فدا کرد. ماه‌ها گذشت و من یک بار دیگر رامین را گم کردم. یک شب در خیابان استانبول به طرف بهارستان می‌رفتم تا از آنجا به میدان بروجردی بروم. در راسته ی ماهی‌فروش‌ها،‌ رامین را با همان وضعیت دیدم. آن بار به طرف میدان راه‌آهن و گمرک می‌رفت و این بار به سمت بهارستان و سرچشمه . تازه از زندان آزاد شده بود. گفتم : "شب را کجا خواهی رفت؟ " گفت : "نمی‌دانم " و به این ترتیب بود که با من به میدان بروجردی آمد و شش ماه در کنارم بود . منوچهر آتشی خوب به خاطر داشت . چون آن زمان بر مبنای شعر زیبا و فناناپذیر او از کتاب آواز خاک نمایشنامه‌ای نوشته بودم که قرار بود در دانشگاه تهران اجرا کنیم. پرده با شیهه‌ی اسب باز می‌شد که توقیف شد. آتشی می‌آمد و به نمایشی که بر مبنای شعر او نوشته بودم گوش می‌کرد و لذت می‌برد و راهنمایی می‌کرد. رامین کم کم حال بهتری می‌یافت و رادیو مثل همیشه و برای چندمین بار آغوش خود را به روی این استعداد شگفت‌انگیز و آن صدای خیال‌انگیز می‌گشود. در میدان بروجردی می‌ایستادیم و رامین به تاکسی‌ها می‌گفت:

" میدان ارک"

من می‌گفتم: دانشگاه.

رامین، روز به روز اوضاع و احوال بهتری می‌یافت و موقعیت متزلزل خود را یک بار دیگر برای چندمین بار به حمایت دوستانش در رادیو به دست می‌آورد (آغوش رادیو همیشه به روی رامین فرزاد باز بود. چه قبل و چه بعد از انقلاب) . حوالی سال 65 یا بیشتر می‌خواست خود را بازخرید کند. یکی از مدیران رادیو، یادم نیست شاید آقای کدخدا زاده گفته بود محال است. سرانجام او را بازنشسته کردند که یک حقوق مستمر داشته باشد. می‌دانستند پول بازخرید را جیرینگی خواهد خورد. بعد هم که هر وقت سر پا بود ، کار برای او فراوان بود.

از چپ : محمد ابراهيميان و رامين فرزاد ـ بهمن 1363

 سال 48 و 49 به سرعت برق گذشت. من، همانجا در میدان بروجردی در چشم به هم زدنی پای سفره ی عقد نشستم و دیدم که رامین فرزاد ، بغل دست من نشسته است. سمت دیگرم فریدون گیلانی ایستاده بود. شاعر و روزنامه‌نگاری که او هم یک چند خودزنی می‌کرد. همسر او، که خواهر معنوی‌ام بود و خانم سلطان‌پور که مادر و آموزگار اخلاقی همه‌ی ما بود ، برای من به خواستگاری رفتند.

عبدالکریم اصفهانی هم بود. دوست صمیمی و همکلاسی‌ام در دانشکده ی ادبیات. عبدالکریم اصفهانی، کرمانی بود. یک آدم تکرارناشدنی که صدای همه‌ی عالم را تقلید می‌کرد بی‌آن که مو بزند، اما نمی‌توانست صدای رامین فرزاد را تقلید کند.

می‌گفت: " نمی‌شود ! این یکی نمی‌شود ! یک صدای خاص است."  در آن واحد به جای همه هنرپیشگان و گویندگان رادیو صحبت می‌کرد. بی‌آن که کسی تصور کند که خود طرف نیست. عبدالکریم اصفهانی در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده بود. پدرش ـ آقاجلال ـ روی او تاثیر فراوانی داشت. من هرگز ندیدم که نمازش ترک شود. بهترین ادکلن‌ها را می‌زد. بهترین لباس‌ها را می‌پوشید و خوش‌رنگ‌ترین مینی‌ماینرها را سوار می‌شد.

مردم را از خنده روده بر می‌کرد و صبح روز جمعه ، یک ایران را در پای رادیو می‌نشاند. از استعدادش همین قدر بگویم که بیست کلمه را ، از هر نوع با هر اختلاف معنایی و ظاهری ، یک بار برای او می‌خواندید، بی‌آن که حتی یک اشتباه کند، بلافاصله هر بیست کلمه را به ردیف تحویل می‌داد و اگر هم می‌پرسیدند کلمه ‌ی هفدهم چه بود، می‌گفت. با این نبوع، قادر نبود صدای رامین را تقلید کند. اصفهانی برای من تعریف کرد که برای این موضوع "کلیدی" دارد. اگر ده نفر هر یک، بیست کلمه ی جداگانه انتخاب می‌کردند، او بی‌کم و کاست، همه را تکرار می‌کرد. نزدیک چهل سال است که از او بی‌خبرم ؛ پنجاه تا هشتاد و نه . سرانجام به خاطر باورهای مذهبی و به توصیه‌ ی حضرت آقای کرمان، همان سالها ناگهان همه چیز را بوسید و کنار گذاشت و رفت در گمنامی زندگی کرد. نه سیگار می‌کشید و نه گرد مسکرات می‌گشت ؛ در حالی که بیشتر از رامین در معرض خطرات و تعارفات بود. اما هرگز هیچ کس جرات نداشت او را به چیزی دعوت کند.

نسل غریبی بودیم. هر کس می‌توانست بسته به استعدادش در هر زمینه‌ای بشکفد. نابود شدن و آباد شدن دست خود انسان است.

یک بعد ازظهر كه سوار بر تاكسی از خيابان لشكر می گذشتم ، دیدم آقایی با کت و شلوار شیک در پیاده‌رو با یک خانم قدم می‌زنند و پیداست که به سمت منزل می‌روند. از کنار آنها گذشتم، ناگهان متوجه شدم، آه خدایا این که رامین فرزاد است ! یک پارچه آقا !

رامین فرزاد وقتی خوب بود و سالم بود ، نظیر نداشت ؛ در ادب، نزاکت، رفتار، کردار، گفتار، سواد و فرهنگ هیچ کس به گردش نمی‌رسید. کلید این کشف در دست هما بود. شاهزاده خانمی از ماه....

اوایل سال 60 یا 61 محمد آستیم با عبدالله غیابی و عباس نعلبندیان به کتابفروشی من می‌آمدند. در چهارراه کالج، انتشارات رودکی و بعد آستیم هر روز تنها می‌آمد و ساعات شگفت‌انگیزی برای من رقم می‌زد.

می‌رفتیم ناهار می‌خوردیم. انگار همه ‌ی فلسفه های دور و نزدیک را در کاسه‌ ای ریخته بود و لاجرعه سرکشیده بود ؛ می‌درخشید و به سرعت افول می‌کرد .

در همان کتابفروشی بودم که یک روز تلفن زنگ زد . گوشی را برداشتم. رامین فرزاد بود.

" نمی‌خواهی به رفیقت تبریک بگویی درویش؟ "

" چی شده ، باز هم در دانشگاه قبول شدی؟! "

 رامین هر از چندگاه و هر وقت اراده می‌کرد در کنکور دانشگاه تهران شرکت می‌کرد و در هر رشته‌ای که می‌خواست قبول می‌شد. یکی دو سال دانشجوی ممتاز دانشگاه می‌شد و بعد ناگهان همه چیز را رها می‌کرد .

" دخترم به دنیا اومده ! "

 توکا به دنیا آمده بود. یک کندوی عسل واقعی. پیش از به دنیا آمدن او، رامین و هما ، مزدک مرا که تازه به دنیا آمده بود، بو می‌کشیدند و عاشقانه و مدام در آغوش می‌گرفتند. می‌گفتم خدایا چراغ این جفت خوشبخت را به شعله‌ ی گرمی روشن کن و کرد. تا توکا به دنیا بیاید رامین خوب بود. خیلی خوب بود. چند سال گذشت پشت همین دانشگاه تهران،‌ هما آپارتمانی خرید. با سلیقه و شیک و فوق العاده. افسانه ی پیاده‌روها، سامان ‌گرفت و رامین فرزاد صاحب کتابخانه‌ای شد کم نظیر . سالها گذشت و خانه را تبدیل به احسن کردند. در کوچه ی باغ‌وحش، آپارتمانی شیکتر و بزرگتر که همه ی لوازمش از آغاز تا انجام آمریکایی بود و رفیق عزیز من غرق در خوشبختی شد. هما به معنای واقعی کلمه زن بود. مادر بود. رفیق بود و برای او پا بود.

یک تنه در مقابل یک جریان ایستاد و گفت " من این مرد را به راه می‌آورم" اما ...

اما این پسر تخس اصلاح‌ناپذیر ، باز فیلش یاد هندوستان کرد . روز به روز کتابخانه ی رامین لاغر و لاغرتر و خودش زار و زارتر می‌شد. درد پا به شدت آزارش می‌داد و همیشه ی روزگار در کار پانسمان پا بود.

رامین را به خاطر درد پاهایش به پزشک بردم. چهل و سه سال داشت و چیزی حدود ده سال از من بزرگتر بود. روی برگه ی خلاصه پرونده بیمارش نوشتند :

c.c"  علت مراجعه: درد قسمت قدامی داخلی مچ پای راست.

I.p: تغییر رنگ هر دو مچ پا از حدود 8-7 سال پیش شروع شده که حدود یک ماه پیش درد شدید در قسمت قدامی داخل مچ پای راست به خصوص در هنگام حرکت و حتی ایستادن و به دنبال آن زخمهای تروفیک در سطح داخلی پا شروع شده بود و این درد با مسکن تسکین پیدا می‌کرده است.

بیمار سابقه دیابت،‌ فشار خون و ناراحتی‌های شدید دیگر را ذکر نمی‌کند و..."

این برگه و یک پوشه شامل دستخط‌هایش به فارسی و انگلیسی، کارت عضویت کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و یک صفحه و نیم از یک نمایشنامه ی ناتمام به خط زیبای خودش، نزد من است.

رامین فرزاد یک بار دیگر برای هزار و سیسد و چهل و ششمین بار توبه را شکست، کبریت کشید و کاشانه را آتش زد (عجیب بود که رامین هرگز سیگار نمی‌کشید ) . هما، خانواده دار بود. اصل و اصیل و خالص. رامین یک بار دیگر پیاده‌روی در پیاده‌روهای تهران را آغاز کرد. یک شب جلوی سینمای عصر جدید ديدمش ؛ با دوستی از قماش خودش آمده بود فیلمی از تارکوفسکی ببیند. برف می‌بارید. موقع رفتن با لحن و صوتی که هیچ نشانی از رامین فرزاد در آن نبود، داد زد " مراقب زن و بچه ی من باش درویش!"

 هما، خواهر من بود. از خواهر هم به من نزدیک‌تر بود . ناب و سرشار از فرهنگ بود؛ و زن بود و هر آن چه رامین ممکن بود بخواهد، در او جمع بود و طنزی سرشار و به غایت زیبا داشت. یکپارچه شور زندگی بود. عاشق زیستن، عاشق رامین، عاشق توکا و تردید ندارم که حرام شد. از معضلاتش لام تا کام با خانواده‌اش چیزی در میان نمی‌گذاشت. می‌گفت : "مشکل من نباید آنها را آزرده کند." یک بار به من تلفن کرد و گفت: "درویش یه تک پا بیا پیش خواهرت"  رفتم. نامه‌ای که برادرش از آمریکا فرستاده بود، به من نشان داد. رامین قرص دی.اف خواسته بود و بند را آب داده بود. بدجوری هم آب داده بود ؛ یک بار دیگر تعلیق.

از وقتی توکا به حرف زدن افتاد و شیرینی‌های کودکانه‌اش را شروع کرد، رامین چپ کرد. بدجوری هم چپ کرد و به همان سال 46 در پیاده‌روی خیابان شاهرضا بازگشت و باز رامین هم اتاقی من شد. بیست سال می‌گذشت. دیگر خانه نمی‌رفت و هما گفته بود تا سلامت کامل خود را باز نیابد نخواهد گذاشت توکا ، بابا رامین را آن جوری ببیند. یک شب به اتفاق رامین رفتیم که در کوچه ، هما را ببیند. هما آمد. رامین گریست و هما گفت: "این اشک تمساح است . درویش دلت نلرزد. دروغگوست. "

رامین دروغگو بود. وقتی بد می‌شد ، خیلی دروغگو بود. وقتی خوب بود ، نظیر نداشت.

هما سوار هواپیما شد به اتفاق توکا به هند رفت و با ویزای آمریکا بازگشت. یک هفته طول کشید که اسباب و اثاثیه ی خانه‌اش را که با عشق فراهم کرده بود و هر یک در نوع خود بی‌نظیر بود ، بفروشد. قطعه ی نمایشنامه‌ی موش‌ها و آدم‌ها که از رادیو دو ، سال پنجاه پخش شده بود و در آن بیژن مفید و رامین فرزاد نقش‌های لنی و جرج را بازی کرده بودند ، من را به دوران کودکی‌ام بازگرداند و هما همه ی تلخی زندگی را در یک تجسم ویرانساز خلاصه می‌کرد و با حسرت به هر آن چه از دست داده بود و نامش زندگی و جوانی بود، سر تکان می‌داد. توکا در اتاقش داشت نقاشی می‌کرد. از آن همه زندگی، چند نوار از جمله نوار موسیقی فیلم z  ساخته ی تـئودوراکیس برای من به یادگار مانده است. که اوایل دهه پنجاه ، رامین آن را به هما هدیه کرده است. "هماخانم روزی این نوار آزاد خواهد شد ."

 هما، داشت آزاد می‌شد. فردایی که دیگر همه چیز تمام شده بود، به اتفاق هما به بهشت زهرا رفتیم که او با پدر نجیب و بزرگوارش خداحافظی کند. بر مزار او اشک ها ریختیم به خاطر آن همه رویای متلاشی شده ، به خاطر آينده ای مبهم و موهوم و نابود شدن استوره‌ای که هما و من در ذهن خود ساخته بودیم و از قضا نامش رامین فرزاد بود. فردا شب، هما و توکا پرواز می‌کردند؛ از فرودگاه مهرآباد .

توکای غمگین را که چشمان سیاه زنده‌اش در میان جمعیت به دنبال بابا رامین می‌گشت بر بلندایی می‌نشاندم تا آخرین نقاشی‌اش را برای عمو محمد بکشد که یادگار نگه دارم و بعدها به بابا رامین نشان دهم .

هما، مترجم عالیقدر جواهرات سلطنتی و خزانه‌ی بانک مرکزی بود. آلبوم عکس‌هایش به هنگام توضیح در باره ی جواهرات با امپراتوران، سلاطین، روسای جمهور و شخصیت‌های مهم سیاسی جهان هر بیننده‌ای را به احترام وا می‌داشت. عاشق زندگی در ایران بود. نمی‌دانم در آن لحظه که هما و توکا، قلبشان اینجا در وطن مالوف جا می‌ماند و پیکرشان به پرواز درمی‌آمد تا بیست و پنج ساعت در آسمان باشند ، رامین در کدام بیغوله‌ای پرواز می‌کرد ؟

سال 67 بود که یک بار دیگر رامین کارد بر عصب و استخوان من گذاشت. سقوط ، سقوط ، سقوط ... این گردکان سعدی، بر هیچ گنبدی قرار و آرام نمی‌گرفت. صبح یک روز پاییزی بساطی برایش در یک ساک گذاشتم و به شورآباد بردم و به او گفتم : "یا اینجا بمیر یا به سلامت برگرد."

یک سال گذشت. سروکله‌ی یک «مرد» ، یک مددکار واقعی و ساده‌اندیش و خوش باور ، ساعد آغاسی ، پیدا شد.

"آقای رامین فرزاد جز شما در این شهر درندشت هیچ کس را ندارد. او سلامت خود را بازیافته . بیايید به او سری بزنید. در دبیرخانه ی شورآباد مشغول شده است."

 دوستان بهزیستی کشف تازه‌ ای کرده بودند.

"به او سری بزنید. گفته است فقط سراغ شما بیایم ".

جنایت بار بود. خانواده را برداشتم و بردم  عمو رامین را ببینند. در بیابان‌های غمزده ی شورآباد که گويی پایان جهان بود ؛ یک ماتمکده در کنار دنیا... تا او بیاید و در آن غربت غریب و برهوت نفرین شده از دیدار ما شادمان شود ، به سال‌ها و شب‌هایی می‌اندیشیدم که رادیو جزیی از وجود من شده بود و با صدای رامین فرزاد تب می‌کردم.

این پسر با شخصیت سرشار از دانش و فرهنگ که می‌توانست یک جهان را به شگفتی وادارد ، جهانی را از دست خود به ستوه آورده بود.

در مرگش ثابت شد در ایران، به هنگام حیات اگر کسی تنها باشد، در وقت مردن تنها نیست ؛ به ويژه كه جاويدان صدايی باشد ، سوخته !

صورت ديگری از اين نوشته با عنوانی ديگر ، نخستين بار ، آذرماه 1380 ، در شماره ی چهاردهم مجله ی قرن 21 به چاپ رسيده است و اكنون با كاست و افزوده های نويسنده ی گرانمايه ، بازچاپ می شود ـ ايران ديدار .

-------------------------------------------

درخصوص نویسنده:

آقای محمد ابراهیمیان، نمایشنامه نویس ، رمان نویس و منتقد بنام در سال 1325 هجری خورشیدی در شهرستان صحنه از استان کرمانشاه به دنیا آمد . در دانشگاه تهران و در رشته ی روان شناسی لیسانس گرفت و همزمان در مطبوعات نقدهای هنری نوشت . او سپس به نوشتن نمایش نامه و رمان پرداخت .

 در سال های اخیر از آثار ایشان نمایش های  حریر سرخ صنوبر  ،  لیلی و مجنون  ، بدرود امپراتور و خدا در آلتونا حرف می زند ، بر روی صحنه رفته است . همچنین  شمسانا  ،  سه روز ابدی  ، طوبا  و رودکی از دیگر نمایش نامه های محمد ابراهیمیان هستند.

منبع: ماهنامۀ اینترنتی ایران دیدار

بامهر.... بانو


مریم هروی
۱۳۹۰/۵/۶ عصر ۰۱:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, پایک بیشاپ, محمد, سم اسپید, ژان والژان, ایرج, اسکورپان شیردل, حمید هامون, soheil, الیور, دزیره, مگی گربه, بهروز, farzad178, پدرام, دلشدگان, dered, brnudi, هایدی, ریچارد
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 49


تشکرها : 9428
( 2086 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #52
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

<!--[if gte mso 9]> Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

(۱۳۹۰/۴/۳۱ عصر ۰۱:۰۷)منصور نوشته شده:  من در مورد خانم پوری بنائی توضیح کوچیکی بدهم تا دوستانی که واقف نیستند از شخصیت برجسته این زن بیشتر آگاه شوند. وی در سال 43 در خداحافظ تهران با بهروز وثوقی آشنا شد و عشقی زیبا و خاص بین ایندو شکل گرفت....

اطلاعات سینمایی اکثر دوستان، من جمله منصور گرامی قابل تحسین است و غبطه انگیز . فقط کاش مراجع مورد استفاده در هنگام درج مطالبشان را ذکر می کردند تا در صورت در دسترس بودن ،از آنها استفاده بیشتری می کردیم.


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۰/۵/۷ صبح ۱۱:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : farzad178, dered, هایدی
ایرج آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 520
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 35


تشکرها : 963
( 6956 تشکر در 114 ارسال )
شماره ارسال: #53
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

فروزان با نام اصلي پروين خيربخش متولد سال 1315 . وي با فيلم ساحل انتظار

 در سال 1342 به سينما وارد شد . فروزان ستاره اول بازيگران زن در دهه چهل

سينماي ايران بود.

 

دوبلورهاي فروزان

 

ژاله كاظمي

انسان ها - عروس دريا - معجزه قلبها - مالك دوزخ - عدل الهي - شهرآشوب

بهشت دور نيست - امشب دختري مي ميرد - مردي از جنوب شهر - سوگلي

رقاصه شهر - رام كردن مرد وحشي - اسير خشم - بدنام - حيدر - خوشگل

محله - قلندر - ميخك سفيد - ايوب - آتشپاره شهر - ظفر - ساحره - دشنه 

ستاره فروزان - تكخال - ناخدا - خاطرخواه - پريزاد - دايره مينا - قرار بزرگ

ساحل انتظار - جعفر و گلنار - خداحافظ كوچولو - پشت و خنجر

 

مهين كسمايي

گنج قارون - ده سايه خطرناك - فرار از حقيقت - دالاهو - گوهر شب چراغ

ستاره هفت آسمون - بسترهاي جداگانه - دختر شاه پريون - چرخ بازيگر

هفت شهر عشق - يوسف و زليخا

 

شهلا ناظريان

هاشم خان - عروس بيانكا


رفعت هاشم پور

شمسی پهلوان

 

نيكو خردمند

بابا شمل

 

۱۳۹۰/۵/۱۳ عصر ۰۶:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, بانو, سناتور, محمد, پدرام, میثم, مگی گربه, بهروز, الیشا, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, brnudi, هایدی, ریچارد
ایرج آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 520
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 35


تشکرها : 963
( 6956 تشکر در 114 ارسال )
شماره ارسال: #54
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

فرزانه تائيدي در سال 1324 در تهران به دنيا آمد. فعاليت هنري را با بازي در تاتر

 آغاز كرد. شروع فعاليت در سينما با ايفاي نقش در فيلم هشتمين روز هفته در

 سال 1350 كه براي بازي در اين فيلم موفق به دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش

اول زن از جشنواره سپاس شد.(البته اين فيلم با دو سال تاخير و در سال 1352

به اكران درآمد). فرزانه تائيدي در حال حاضر در انگليس زندگي مي كند.

 

دوبلورهاي فرزانه تائيدي

 

ژاله كاظمي

هشتمين روز هفته - خاك - فرياد زير آب - واسطه ها

 

رفعت هاشم پور

جهنم + من

 

شكوه زارعي

ميراث من جنون

 

بهيجه نادري

صلوه ظهر

 

۱۳۹۰/۵/۱۷ عصر ۰۶:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, بانو, محمد, مگی گربه, میثم, پدرام, بهروز, الیشا, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, brnudi, هایدی, ریچارد
ایرج آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 520
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 35


تشکرها : 963
( 6956 تشکر در 114 ارسال )
شماره ارسال: #55
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

اكبر عبدي در سال 1337 متولد شد. فعاليتش را در سال 1363 با فيلم جنجال

بزرگ در سينما شروع كرد. وي بازيگري با استعداد است و داراي چهره اي كه

گريمهاي مختلفي بر آن مي نشيند. دوران اوج هنرنمايي اكبر عبدي در دهه 60

و نيمه اول دهه 70 مي باشد.

 

دوبلورهاي اكبر عبدي

 

منوچهر اسماعيلي

جنجال بزرگ - مادر - ريحانه - دزد عروسك ها - اي ايران

پنجه در خاك - چشم عقاب

 

حسين عرفاني

سفر جادويي - سريال زير بازارچه

 

اصغر افضلي

گراند سينما

 

_در فيلم سفر جادويي در دو نقش نوجواني و ميانسالي بازي كرده بود كه در

نقش نوجواني صداي خودش بود و در نقش ميانسالي حسين عرفاني صحبت

كرده است.

_فيلم گراند سينما داراي دو نسخه است يكي نسخه صدابرداري سر صحنه

و ديگري نسخه دوبله . كه در نسخه دوبله اصغر افضلي گويندگي كرده است.

_ساير فيلمهايي كه اكبر عبدي در آنها ايفاي نقش كرده با صداي خودش مي باشد.

                   اكبر عبدي در فيلم تحفه هند

۱۳۹۰/۵/۲۲ صبح ۰۸:۲۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, مگی گربه, بانو, محمد, بهروز, اسکورپان شیردل, الیشا, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, brnudi, هایدی
ایرج آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 520
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 35


تشکرها : 963
( 6956 تشکر در 114 ارسال )
شماره ارسال: #56
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

بيژن امكانيان متولد سال 1332 . فعاليت در سينما را با بازي در فيلم آفتاب

نشينها در سال 1360 شروع كرد. وي ستاره دهه 60 سينماي ايران بود.

بيژن امكانيان يكي از كم كارترين و بي حاشيه ترين بازيگران سينماي ايران

است.

 

دوبلورهاي بيژن امكانيان

 

سعيد مظفري

آفتاب نشينها - سناتور - صعود - ديوانه وار - نابخشوده - فرار از جهنم

خفاش - آخرين نبرد

 

خسرو خسروشاهي

گلهاي داودي - دبيرستان - شب حادثه - راه افتخار

 

منوچهر اسماعيلي

سيمرغ - گمشدگان

بيژن امكانيان - ابوالفضل پورعرب و چنگيز وثوقي در فيلم آواز تهران



فایل های ضمیمه بند انگشتی
       
۱۳۹۰/۵/۲۹ صبح ۰۷:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پدرام, john doe, بانو, میثم, اسکورپان شیردل, مگی گربه, محمد, همشهری_میثاق, بهروز, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, brnudi, هایدی
محمد آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 413
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱۰/۱۲
اعتبار: 24


تشکرها : 990
( 5597 تشکر در 72 ارسال )
شماره ارسال: #57
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

لیلا فروهر

وی در سال 1337 متولد شد.فعالیت هنری را از کودکی و با بازی در فیلم مراد و لاله در سال 1344 شروع کرد.و تا سال 1357 به بازیگری پرداخت.در اوایل دهه 50 به صورت جدی رو به حرفه خوانندگی آورد.با وقوع انقلاب مثل بسیاری از بازیگران و خوانندگان قدیمی ممنوع الفعالیت شد.در سال 1365 به خارج از کشور مهاجرت کرد.او همچنان هم به حرفه خوانندگی مشغول است و یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران می باشد.

دوبلورهای لیلا فروهر :

در دوران جوانی :

مینو غزنوی : (7 فیلم)

اضطراب - شب آفتابی - رابطه جوانی - میهمان - همکلاس - پرستش

باغ بلور

 

شهلا ناظریان :

گل خشخاش

 

شکوه زارعی :

پرستوهای عاشق

 

در دوران کودکی :

ناهید امیریان : (22 فیلم)

سلطان قلبها - چرخ فلک - من هم گریه کردم - ایمان - چهار خواهر

قفس طلایی - سنگ صبور - چرخ بازیگر - قمار زندگی - گناه زیبایی

شاطر عباس - دروازه تقدیر - مراد و لاله - جاده تبهکاران - سرنوشت

پخمه - قمارباز - گربه کور - پخمه -  نامادری - عصیان - عقاب طلایی

                        بهروز وثوقی و لیلا فروهر

۱۳۹۰/۶/۱۴ عصر ۰۵:۱۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, بهزاد ستوده, مگی گربه, ایرج, بهروز, بانو, میثم, پدرام, الیشا, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, dered, هایدی, ریچارد
واترلو آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 290
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۷/۱
اعتبار: 35


تشکرها : 486
( 2089 تشکر در 52 ارسال )
شماره ارسال: #58
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

(۱۳۹۰/۵/۱ صبح ۰۸:۴۴)Blanche نوشته شده:  

اين مقاله سايت جديد آن لاين درمورد خانم بنايي زيباست ويدئو مقاله ر(لينك ويدئو زير عكس خانم بناييه)را هم حتما ببينيد توضيحات  خانم بنايي در مورد خودشه همراه با عكس هاي ايشون

اينم لينك

http://www.jadidonline.com/story/0907201...ori_banaei

در مورد این ویدیویی که خانم بنایی صحبت کردند دو نکته هست

1- فیلم های مشترکی که ایشان اشاره داره همه در ایران کار شده بجز محصولات مشترک با ترکیه یعنی تماماً به تهیه کنندگی ایران هستش و یا حتی کل اکیپ ایرانی هست فقط ممکن است چند تا بازیگر خارجی دعوت کرده باشند و یا کارگردان ،اتفاقاً اصلاً فیلمهای خوبی هم نیستند بجز یکی دو مورد ، اینطور نبوده که کسی از خارج اومده باشه و ایشون رو برای بازی به اروپا و آمریکا دعوت کرده باشه

2- فیلمی رو که ایشان مدعی بازی در آمریکا هستن در اصل یک فیلم هندی است و در شناسنامه آن اسمی از خانم بنایی نیست و جورج مارزبتونی فقط نویسنده این کار است و نه کارگردان. جالب است در جستجوی این نام به این نتیجه می رسید که فقط همین یک کار را در کارنامه هنری اش دارد.

در این فیلم نه راس مارتینی بازی کرده و نه ریکی سگالی هر دو بازیگر مجموعه های تلویزیونی بودن که کار مشترکی هم با هم ندارند.

سانجی خان هم بازیگر است و هم کارگردان این فیلم.جالب اینکه راج کاپور در آن بازی می کند ( شاید علت عکس در کنار راج کاپور همین باشد)

در ضمن عکس روی پوستر با آلبوم عکس ایشان تطابق دارد

مشخصات فیلم

http://www.imdb.com/title/tt0259170/

جورج مارزبتونی

 http://www.imdb.com/name/nm2011682/

 راس مارتین

http://www.imdb.com/name/nm0553014/

 

ریکی سگال

http://www.imdb.com/name/nm0781848/

 

 



فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۱۳۹۰/۶/۱۴ عصر ۰۸:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : california, اسکورپان شیردل, میثم, کاپیتان هادوک, بانو, بهزاد ستوده, farzad178, دلشدگان, ژان والژان, حمید هامون, dered, مگی گربه, brnudi, هایدی
ایرج آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 520
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 35


تشکرها : 963
( 6956 تشکر در 114 ارسال )
شماره ارسال: #59
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

چند عكس از بازيگران مشهور سينماي ايران

 

   بهروز وثوقي _ محمد علي فردين _ ناصر ملك مطيعي

 

 

سعيد راد _ بهروز وثوقي

 

 

  رضا بيك ايمانوردي _ بهروز وثوقي

 

 

 ناصر ملك مطيعي _ بهروز وثوقي

 

 

  منوچهر وثوق _ محمد علي فردين

 

 

 محمد علي فردين _ ناصر ملك مطيعي

 

 

 ناصر ملك مطيعي _ سعيد راد

 

۱۳۹۰/۶/۱۷ عصر ۱۱:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : محمد, john doe, همشهری_میثاق, میثم, بهروز, بانو, الیشا, مگی گربه, farzad178, ژان والژان, dered, سارا, brnudi, هایدی
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 687
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2094
( 9532 تشکر در 86 ارسال )
شماره ارسال: #60
RE: دوبلورهای بازیگران قدیمی ایران

(۱۳۸۹/۲/۹ صبح ۰۸:۲۵)ايرج نوشته شده:  

دوبلورهاي جمشيد مشايخي

 

زنده ياد ايرج ناظريان نيز در فيلم ملاقات (1365)بجاي جمشيد مشايخي صحبت كرده است.

۱۳۹۰/۱۲/۳ عصر ۱۰:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ایرج, مگی گربه, dered, هایدی
ارسال پاسخ