[-]
جعبه پيام
» <لوک مک گرگور> تکرار برنامه ها و سریال ها فقط مخصوص ایران نیست. فقط کشورهای دیگر برنامه هاشون قابل تحمل تره.
» <سناتور> جالبه سریال یوسف پیامبر قبل ماه محرم پخش شد.دوباره تکرار مکررات.حکایت صمد در راه اژدها شده که هر فیلم رو شیش بار میدید
» <بانو الیزا> جدا چه روزخاطره انگیزی بود برای مردم اون زمان ^_^
» <منصور> 30 آبان مصادف است با اکران فیلم دخترلر -نخستین فیلم ناطق ایران- در سینمامایاک تهران که مدت 5 ماه روی پرده بود
» <رابین‌هود> «مختارنامه»، «یوسف پیامبر» و «پایتخت» سالی یکبار باید پخش شوند. این بار نوبت «یوسف پیامبر» است و قرعه بنام شبکه تماشا افتاده :دی (هرشب ساعت 21)
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 6 رای - 3.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بهارانه ...
نویسنده پیام
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 703
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 69


تشکرها : 9902
( 10781 تشکر در 206 ارسال )
شماره ارسال: #41
Rainbow بهارانه !

صبح عید است برون کن ز دل این تاریکی، کاخر این شام سیه خانه نماید روشن

ملک الشعرای بهار


طرحِ زیر به عنوان عیدی برای حمید هامون عزیز و دیگر دوستان 

از سروده های شهیار قنبری




من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۴/۱/۱ صبح ۰۲:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, Joe Bradley, هایدی, ژان والژان, Classic, زینال بندری, سرهنگ آلن فاکنر, پیرمرد, مگی گربه, حمید هامون, سروان رنو, بلوندی غریبه, Flirtacia, رضا خوشنویس, پرشیا, بانو, برو بیکر, Memento, rahgozar_bineshan, واتسون
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 17


تشکرها : 160
( 1484 تشکر در 28 ارسال )
شماره ارسال: #42
RE: بهارانه ...

درود بر همه

عید نوروز و سال نو بر همه دوستان مبارک باشد به امید آفریدگار توانا در این سال جدید همه ما به اهداف پاک خود برسیم و در سلامت کامل روح و جسم باشیم .

امیدوارم در ابتدای سال جدید به گذشته و زمان حال و آینده خود و اطرافیانمان نگاهی بهتر داشته باشیم و تصمیمات خوبی بگیریم تا در زندگی مفید باشیم و اگر خصلت های بدی داریم از بین ببریم و صفات نیکوی خود را پرورش دهیم ، چرا که ما برای عده ای که از ما جوانتر هستند به نوعی شاید الگویی در زندگی هستیم .

به امید خداوند به تمام مسائل زندگی با دید جدید نگاه کنیم و در مسائل فرهنگی کوشا باشیم .

حضرت مولانا

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد          

مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان

عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد

غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد

تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود

ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند

سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما

زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد

برآمد باد صبح و بوی نوروز / به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال وهمه سال / مبارک بادت این روز و همه روز

نوروزتان پیروز


این شکوفه های بهاری تقدیم دوستان عزیز

انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز


که دل خوش به تماشای هیچ رهگذری نیستند


چشم به راه آمدن کسی می نشینند که


اگر بيايد ماندني ست.

دو قدم مانده به صبح

                                                                                                       با سپاس جو برادلی


لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۴/۱/۱ صبح ۰۴:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, ژان والژان, rahgozar_bineshan, زینال بندری, هایدی, سرهنگ آلن فاکنر, پیرمرد, برو بیکر, حمید هامون, مگی گربه, نیومن, بلوندی غریبه, کاپیتان اسکای, بولیت, سروان رنو, رضا خوشنویس, پرشیا, بانو, Kurt Steiner, Memento, L.B.Jefferies, واتسون
ژان والژان آفلاین
مسئول اردوگاه آشويتس كافه
***

ارسال ها: 58
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۳
اعتبار: 41


تشکرها : 10488
( 695 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #43
RE: بهارانه ...

سال نو مبارك!!!!!!!!

ده سالي ميشه كه ديگه عيد برام حال و هواي سابق رو نداره. اون روزگاري كه مدرسه ميرفتيم و پيك نوروزي بهمون ميدادن ، تمام سيزده يا پانزده روزي رو كه تعطيل بوديم مثل يك رؤيا برام سپري ميشد.

همون روز اول تعطيلي تمام پيك رو حل ميكردم و كتاب هاي درسي رو طبق برنامه درسي روز پس از سيزده ، داخل كيف آماده ميذاشتم تا هيچ دغدغه اي در اين تعطيلات نداشته باشم.

بطور كلي روند عيد نوروز از روز چهارشنبه سوري ( كه اين روزها تبديل به جنگ شهري و انفجارات خطرناك شده) شروع ميشد. خدا را شاهد ميگيرم كه تا بحال دستم به ترقه و فشفشه و ساير مواد مثل سرنج و اكليل نخورده.ولي معمولا از يكماه قبل ، مشغول جمع آوري جعبه هاي چوبي ميوه ميشدم. در آن روزگار جزء شرورترين بچه هاي محله بودم ولي درس و مطالعه اولويت اولم بود. خلاصه روز چهارشنبه سوري با درست كردن آتشي مهيب و خوردن آجيل سپري ميشد. خدا ميدونه با چه اشتياقي براي خريد ماهي قرمز ميرفتم. معمولا هم پنج يا هشت عدد ماهي ميخريدم.اينو هم عرض كنم كه كلا از دست زدن به ماهي ميترسم حتي ماهي مرده!!!!!!!{#smilies.sad}

هفت سين آماده ميشد و تمام خانواده سه نفري ما ( كه مدتي بعد با فوت پدرم به دونفري تبديل شد) كنار سفره جمع ميشديم. بعد از تحويل سال نو ، حتي اگر نيمه شب هم بود ، به خانه بزرگ خاندان كه پدر پدربزرگ مادريم بود ميرفتيم. ( ايشان هشت سال قبل و در سن 126 سالگي فوت كردند جالب اينكه تمامي دندان هاي خود را به شكل سالم حفظ كرده و بغير از پير چشمي مشكل جسمي خاصي نداشتند). چهار پنج روز اول با خوشي و شيطنت و برنامه تلويزيوني سپري ميشد. اما كم كم دغدغه اتمام تعطيلات توي ذهنم ايجاد ميشد. شروع ميكردم به شمردن روزهاي باقيمانده ، و مدام با خودم ميگفتم حالا يه هفته ديگه مونده ولي استرس تموم شدن تعطيلات هميشه تو وجودم بود...

تا اينكه نوبت روز دوازدهم ميرسيد . در اين روز دلمو با سيزده بدر الكي خوش ميكردم ولي خيلي دلم غصه تعطيلات رو داشت همش ياد روز چهارشنبه سوري و روز اول عيد ميفتادم ولي افسوس كه ديگه قابل تكرار نبودند الا سال بعد...

روز سيزدهم: اين روز تلخ ترين ، غم انگيزترين روز سال براي من محسوب ميشد. آفتاب كه غروب ميكرد دلم ميگرفت. از يه طرف حسرت روزهاي خوش گذشته و از طرفي استرس رفتن به مدرسه

اين حال و هوا رو تا حدودي در دوره دانشجويي هم داشتم با اين تفاوت كه ديگه خبري از پيك نوروزي نبود هر چند كه تعطيلات براي يه دانشجو فرصتي مناسب براي مطالعه هستش و من هميشه از اين فرصت استفاده ميكردم. ديگه كم كم آتش بازي روز چهارشنبه سوري از يادم رفت.طوري كه يكسال حتي يادم رفته بود كه امروز چارشنبه سورانه!!!

ديگه كم كم زيبائي عيد هم برام رفته تنها چيزي كه اين روزها مشتاق ديدارشم ، اومدن فصل بهار و زنده شدن طبيعته. بين فصل هاي سال از بهار بخصوص ماه ارديبهشت خيلي خوشم مياد. منتظر اومدن ابرهاي سياه رنگ بهاري هستم كه با غرش رعد و برق ، رگبار باران رو به سمت زمين روانه ميكنند.(هواي تبريز الآن دقيقا اينطوريه)

الآن حتي هفت سين هم درست نميكنم. تمام عيد رو هم سركارم.

اين روزها به ياد اين جمله پدرم هستم كه ميگفت: عيد ماله بچه هاست

كاش هميشه بچه بودم


خداوند برتر از آنست كه در ذهن ما گنجد
۱۳۹۴/۱/۲ صبح ۰۷:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, بلوندی غریبه, اسپونز, خانم لمپرت, هایدی, حمید هامون, بولیت, کاپیتان اسکای, مگی گربه, rahgozar_bineshan, سروان رنو, Flirtacia, Classic, اسکارلت اُهارا, زینال بندری, رضا خوشنویس, پرشیا, برت گوردون, بانو, BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, برو بیکر, Kurt Steiner, Joe Bradley, پیرمرد, Memento, L.B.Jefferies, واتسون
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 260
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 38


تشکرها : 1396
( 3013 تشکر در 35 ارسال )
شماره ارسال: #44
فردوسی و سفره هفت سین

بامداد نخستین روز بهاری، نخستین روز از نوروز پای سفره‌ هفت سین استاد سخن و نگاهبان ارزش‌ها و هنجارهای سرزمین‌مان و این که اگر او نبود ... .

...جای همه‌تان خالی!

شاد باد روان فردوسی بزرگ و همه‌ی دوست داران فرهنگ و هنر ایران زمین

این تصاویر هم هدیه‌ی نوروزی من به دوستان همراه و همدل کافه کلاسیک.

نوروزتان پیروز

پاینده باشید به مهر


دوست دارِ شما: کاپیتان
۱۳۹۴/۱/۲ عصر ۰۴:۴۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسپونز, ژان والژان, بلوندی غریبه, مگی گربه, حمید هامون, Papillon, rahgozar_bineshan, سروان رنو, خانم لمپرت, Classic, اسکارلت اُهارا, بولیت, میرزا کوچک جنگلی, زینال بندری, رضا خوشنویس, پرشیا, برت گوردون, oceanic, بانو, آمادئوس, BATMAN, برو بیکر, Kurt Steiner, Joe Bradley, هایدی, پیرمرد, Memento, شارینگهام
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 63


تشکرها : 7909
( 3364 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: بهارانه ...

برای بهار...

که هم شادمانم و هم غمگین، که هم امیدوارم و هم ناامید! حکایتی شده روزها و سالها و تقویم اینروزهای من... دلم برای کافه و دوستان تنگ شده اما، ناباورانه باید به زمان ببازم تا شاید جبران مافات شود و این سرنزدن موقت به دنیای مجازی (که دوستش داشته و دارم) کمی باعث شود واقعی شوم و دستِ خالی و توان اندکِ خویش را در مقابله با آن -زمان!- بیشتر و عمیق تر حس کنم، درک کنم، بپذیرم که چیزی برای مقابله با گذرش در چنته ندارم....

سالی که گذشت، نتوانستم، نشد که بیایم و بمانم، دورادور میخواندم و می شنیدم که به خواست خدا هنوز دوستانی عزیز و دلسوز در کافه دارم که بی خبرم نمیگذارند و بیشتر از آن جویای احوالم می شوند. خوبم مهربانان، خوبم وصدالبته گرفتارِ عملی خودکرده که از قدیم گفته اند "خودکرده را، تدبیر نیست...!"

تنبلی کردم و امروز چوبش را به بهترین وجهی نوش جان می کنم! بگذریم....

چقدر خوشحالم وقتیکه طراوت کافه را می بینم، وقتی مطالب دوستان را صرفا حتی در حد تورق مشاهده می کنم، لذتبخش است.... چه خوب که بهارِ کافه، خزان ندارد.

دوستان عزیزم، با تاخیر (که یک هفته ای از ابتدای بهار می گذرد و من تازه می نویسم...) صمیمانه فرارسیدن نوروز و سال جدید را خدمت شما و خانواده های ارجمندتان تبریک عرض می کنم. امید که همیشه سلامت، شادمان، موفق  و خرسند باشید از گذران عمر و روزگار.

وقتی که برگردم شاید دیر شاید زود... شاید بهار باشد شاید نه رسیده باشیم به تابستان.... به حتم تمام تلاشم را می کنم تا قدردان محبت تک تکتان باشم که هربار سر زدم، جعبۀ پیامم از نوشته های زیبایتان لبریز بود و خجالتش مانده برایم که چگونه باید جبران کرد و آیا اصلا توان و مجال جبران دارم یا خواهم داشت...؟ نعمتیست داشتن دوستان خوب، امید که شایسته اش باشم....

با مهر و درود و بهترین آرزوها برای شما که بهترینید

در سال پیشِ روی

بانو


مریم هروی
۱۳۹۴/۱/۷ صبح ۱۱:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هایدی, بلوندی غریبه, ژان والژان, اسپونز, سروان رنو, خانم لمپرت, اسکورپان شیردل, BATMAN, هانا اشمیت, برت گوردون, پرشیا, سرهنگ آلن فاکنر, Classic, کاپیتان اسکای, Flirtacia, برو بیکر, اتان ادواردز, اسکارلت اُهارا, rahgozar_bineshan, رضا خوشنویس, Kurt Steiner, حمید هامون, Joe Bradley, جروشا, پیرمرد, Memento, بانو الیزا, جو گیلیس, L.B.Jefferies
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 50


تشکرها : 9428
( 2087 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #46
RE: بهارانه ...

بیست و چهار پنج ساله که حال و هوای نوروز و عیدو پرسه زدن زیر بارون رو عاشقانه دوست دارم.قبلش هم فضای بهار رو دوست داشتم اما نه با این حس و حال.اما قضیه این حس و حال تازه چی بود؟ عرض می کنم :  

... زمستان 1370 چقدر برای منِ نوجوان شانزده ساله دلنشین بود.منی که تا اون موقع،فقط عاشق یه فرشته شده بودم.از اون مواردی که فقط در مخیله ی نا پخته ی یک نو بالغ بروز می کنه.بسیار دور و دست نیافتنی و نا معقول.قبلا هم در موردش صحبت کردم که این عشق ما لیلا خانم فروهر بود که ما قوه ی تخیلمون رو برای ایشان به هزار جا کشونده بودیم و الهه ی مهرمون او بود.تا سه چهار سال.دقیقا تا همین زمستون هفتاد که چشم ما به جمال بانوی برازنده ی دیگه ای افتاد که از لیلا در دسترس تر بود و با اینکه بازهم این عشق زاییده ی تخیل ما بود اما اندکی به نسبت اون داستان قبلی بیشتر به وصال امیدوار بودیم . شاید در حد یک درصد بیشتر از خانم فروهر!!! (چه احتمال وصال زیادی !!!)...

... چقدر سینمای ایران تا اون زمان از داستانهای عاشقانه و چهره های جذاب خالی بود.واقعا نسل جوان دهه ی شصت، باید دلش رو به چی خوش میکرد؟! چقدر اون نسل محروم بود.خیلی...

یادم نیست دقیقا سال شصت و هشت و نه چه اتفاقی افتاد که اندکی فضاها بازتر شد.سوژه های عاطفی بیشتر نمود پیدا کردن و چهره های جدید و کمی جذابتر وارد سینما شدن. اما دو سال هنوز باید طی می شد که در سالنهای سینما بمب منفجر شود.پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران اکران شد.دلیل اصلی فروشش چی بود؟ همین چهره ها جدید و جذاب . یادتون اومد در مورد کدوم فیلم صحبت میکنم؟ عروسِ بهروز افخمی.دلایل جذابیت : سرکار خانم نیکی کریمی و جناب آقای ابوالفضل پور عرب که این دو نفر کل نسل جوون رو پای گیشه کشوندن و سینما رو به آتش کشیدن!

... من هنوز سینمایی نبودم .اما پدرم چرا.احوالات سینما رو مرتب پیگیری میکرد و از اخبار آگاه بود.می دونست عروس رکورد فروش رو شکسته اما از دلیلش خبر نداشت.وقتی که فیلم در کرمان اکران شد با خونواده اومد و بعد از یک ساعت معطلی توی صف، بلیت خرید.تماشا کردیم.تمامی اعضای خونواده از تماشای فیلم راضی بودن.اما دلایلشون فرق داشت.من که هاج و واج و گیج و منگ مونده بودم.چه یک ساعت و نیمی بر من گذشت! نگاهم از پرده پایین نمی افتاد.قلبم تند تند می زد! خب ما (ندید بدید) بودیم دیگه .واسه همین بی جنبه بودیم و تا چشممون به یه چهره جذاب افتاده بود، عنان از کف داده بودیم!

از سینما که بیرون اومده بودم، بیشتر از داستان فیلم چهره ی خانم کریمی توی ذهنم نشسته بود.مگه از تو فکرم بیرون میومد؟! سر کلاس، وقت خواب، وقت تماشای تلویزیون دائم جلوی چشمم رژه میرفت.ول نمی کرد لامصب!!

چه بلایی سرم آورد.اولین مجله های سینمایی رو به عشق ایشون خریدم. شماره ی اول، ویژه نامه ی نوروز هفتاد و یک مجله گزارش فیلم بود که از بخت خوب ما، یه پرونده توش بود به عنوان : چرا عروس فروخت؟ مطالب رو می بلعیدم.تنها نظر منفی که چقدر از دست نویسنده اش عصبانی بودم رو هیچوقت فراموش نکردم.مرحوم اکبررادی که از بزرگان تئاتر این مملکت بود و هست به فیلم فحش داده بود که از عوامل جذابیت سوء استفاده کرده.بعدشم نظر سنجی بهترین فیلم سال که از نظر نویسندگان اون نشریه، مجنونِ رسول ملاقلی پور خدا بیامرز بود.اما فقط یه عکس بی کیفیت سیاه و سفید  از خانم کریمی تمام این دلخوری ها رو از بین برد!

خوشحال به این امید که توی مجلات دیگه هم عکسی از این بانو چاپ شده باشه از خونه زدم بیرون. بیست و هفت اسفند.با دوچرخه.اولی بود که بارون گرفته بود.تا من به مجله فروشی میدان ارگ رسیدم بارون شدید شده بودولی مگه من حالیم بود؟ داغِ داغ بودم. تنها یه مجله سینمایی دیگه  توی دکه بود :ویژه نامه ی نوروزی مجله فیلم.با دست لرزون مجله رو از روزنامه فروش گرفتم و از ترس بارون، زیر پیراهنم مخفی اش کردم.کنار قلبم!! تا رسیدم خونه از تمام بدنم آب می چکید.نگران مجله بودم.با ترس و لرز مجله رو از زیر پیراهن در آوردم.یه ذره رطوبت بهش رسیده بود. کمی ناراحت شدم.اما بعد فهمیدم که بیخودی بود. دریغ از یه عکس و یه مطلب در مورد فیلم.فقط یه مطلب نیم بند در مورد پوسترهای فیلم و  رای گیری ماهنامه فیلم که اونجا هم پرده آخر بهترین فیلم سال بود و عروس، انتخاب ششم.بعد از پنج فیلم به اصطلاح هنری. ضد حالی خورده بودم اساسی.ولی باکم نبود.فقط دلیلش عشق بود.حسهای قشنگ بود و اتفاقهای آتی اش از خود این جریان مهم تر بود : عشق نوجوونی ما تموم شد اما دلبستگی من به بارون، عید و سینما همینجوری در وجود ما ماند که ماند.مجله خریدنم هم ترک نشد و به صورت اعتیاد در آمد که آرام آرام در حال ترکش هستم! بعد از بیست و پنج سال!!!

خانم کریمی عزیز: بابت تمام حسهای خوب از شما سپاسگزارم.بابت تمام علایقی که شما باعث و بانی شون شدید.

دوستان هم کافه ای، نیکی خانم کریمی ، عاشقان سینما، پیشاپیش عیدتان مبارک...

با بهترین آرزوها

حمید هامون مجازی

یا حق ...


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۴/۱۲/۲۳ عصر ۰۵:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آمادئوس, کنتس پابرهنه, ویگو مورتنسن, زاپاتا, Memento, جروشا, اسکورپان شیردل, ایـده آلـیـسـت, خانم لمپرت, oceanic, سروان رنو, دزیره, rahgozar_bineshan, دهقان فداکار, هایدی, BATMAN, Papillon, Classic, بانو الیزا, جو گیلیس, Joe Bradley, L.B.Jefferies, واتسون, پیرمرد
بانو الیزا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 76
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۷/۷
اعتبار: 8


تشکرها : 384
( 676 تشکر در 44 ارسال )
شماره ارسال: #47
RE: بهارانه ...

بهار! سلام

خوش می آیی با همه خنده هایت

پر از شادی و هلهله

پر از رنگ

پر از عطر

و زمستان رنگ می بازد

و شاخه تن می پوشد

و همه چیز نو می شود

تازه و نو

مانند باغچه کوچک حیاط

مانند لباسهای دخترکان کوچه های بن بست

مانند رویاهای پسرک کنج دیوار

مانند سفره های خالی اتاق های نمور

مانند دستان ترک خورده زنان رخت شوی

مانند پینه های بسته بر دستان خالی پدر رنجور

مانند دردهای دل تو و من

مانند فریاد هر درخت، هنگام که به ضرب تبرهای کهنه فرو می ریزد



آری همه چیز نو می شود

و این عادت هر سال ماست که هر چیزی نو شود:rolleyes:

بهترین اتفاق سال 94 برای من آشنایی با این کافه ی گرم و پر محبت  و این گنجینه ی علم و دانش بود . و ازاین بابت خدا را شاکرم که تونستم علی رغم مشغله ی فراوان محفلی آرامش بخش و دوست داشتنی برای اوقات فراقتم پیدا کنم . به امید اینکه در سال جدید بتونم قطره ی بهتری برای دریای بیکران بزرگی و سخاوت و معرفت دوستان باشم و همچنین برای همه ی مدیران این سایت زیبا ( که با بنیان و مدیریت این مجموعه پر گهر خدمت بزرگی به علاقمندان به دوبله وهمچنین سینمای کلاسیک ایرانی کرده اند ) از خدای منان طلب شادی و موفقیت و سعادت و سالی پر برکت می کنم .

 با تشکر : بانو الیزاshrmmm!


هرگز فالگیر نبودم
فقط خواستم دستت را بگیرم
۱۳۹۴/۱۲/۲۷ صبح ۰۷:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, حمید هامون, سروان رنو, ایـده آلـیـسـت, جروشا, Memento, L.B.Jefferies, BATMAN, Joe Bradley, rahgozar_bineshan, واتسون
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3112
( 2349 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #48
RE: بهارانه ...

" نفس " اخرین فیلم نرگس ابیار است که در جشنواره فیلم فجر به نمایش در امد و " بهار " دختر حدودا ده ساله ای که شخصیت اصلی فیلم است.

 من و بهارِ نفسِ نرگس ابیار

 من و بهارِ نفسِ نرگس ابیار تقریبا همسن و سال بوده ایم. با یکی دوسالی تفاوت. برای همین است که او اول و دوم دبستانش را ان طرف مدرسه رفته اما من این طرف. این طرف و ان طرف انقلاب را میگویم که حالا دیگر خیلی وقت است برای خودش یک جور مبدا شده است. از کفر ابلیس و زهد سلمان هم معروف تر.

 برای همین است که بهار، بی روسری رفتن مدرسه را تجربه کرده. ناظم ترکه به دست را دیده و مزه کتک خوردن با ترکه را هم چشیده. اما من نه. شاید که من خوشبخت تر بوده ام از بهار...

 فکرهای من و بهار خیلی جاها شبیه هم بوده و به گمانم شبیه فکرهای نرگس ابیار. فکرهایی که در نفس، به صورت انیمیشن نشان داده میشود و من اسمش را گذاشتم کارتونی های فکر.

 از کجا شروع کنم کارتونی های فکرهامان را که انگاری شخصیت هایش از روی سبک خاص نقاشی ننه حسن، کپی شده اند منتها سیاه و سفید.

 ننه حسن ، همان پیرزن نقاشِ نقاشی های رنگارنگ، با ادمهایی که چشم هاشان یک جوری غیر عادی بزرگتر است. من ننه حسنِ نقاش و نقاشی هایش را در گالریِ تابستان خانه ی هنرمندان دیده ام.

 نمیدانم از کجا شروع کنم!  از قصه ملک جمشید و اژدهای هفت سر شروع کنم که هم بابای بهار برایش تعریف کرده و هم بابای من برای من. که بابای بهار، تنگی نفس داشت و برای همین بهار میخواست که دکتر نفس شود و به دلیلی مشابه من میخواستم که دکتر قلب شوم.

 از اب بازی کردن بهار و برادرهایش کنار رودخانه نزدیک روستاشان که درست مثل اب بازی کردن من و برادرم بود کنار رودخانه اوشان و فشم وقتی که جمعه ها می رفتیم برای پیک نیک. که ما هم پارچه می گرفتیم کف رودخانه تا ماهی ریز کوچولو بگیریم.

 از ابگوشت خوردنمان که بابای بهار هم مثل بابای من، گوشت را میکوبید و اخرش گوشت کوب را با کلی مخلفات مانده به رویش میداد دستمان.

 از فرفره های چوبی که با انگشت شست و سبابه می گرفتیم و فِرَش میدادیم روی زمین و محو چرخش رنگینش میشدیم یا از ان قایق حلبی که با نفت کار میکرد و وقتی روی اب حوض میگذاشتیش پِت پِت کنان جلو میرفت. که بهار خواست ان را مهربانانه و تابو شکنانه به پسر همکلاسش بدهد، اما پسرک مغرور نخواست.

 من هم مثل بهار از کتابخانه ی  دایی یواشکی کتاب بر میداشتم برای خواندن. من اما بابایم هم کلی کتاب داشت. به کتاب های او هم ناخنک میزدم.

 بهار خون فروش میخواند و جنایت بشر. من، موشها و ادمها و خوشه های خشم دایی را و کلی کتابهای شریعتیِ بابا که زیر دست و بالم بود. من برای کتاب خوانی ام هیچ گاه تنبیه نشدم، اما بهار چرا. هیچکس به من نگفت ادمی که زیاد کتاب بخواند، دیوانه میشود. اما به بهار می گفتند. کتاب خوانی های یواشکی من هیچ گاه لو نرفت. اما بیچاره بهار که لو میرفت و کتکش را هم میخورد. شاید که من خوشبخت تر بوده ام از بهار...

بهار با اپارات عمویش چند باری فیلم دیده بود. "مادرِ هند" که عمو شیفته ی ان بود و به خاطر ان بساط اپارات را راه می انداخت و فک و فامیل و در و همسایه را جمع میکرد برای تماشا. بی توجه به شِکوه و شکایت زن عموی بهار. زن عمویی که بیشتر از امدن هوو بر سرش پس از زاییدن نُه تا پسر شاکی بود و دق و دلی هایش را سر اپارات بیچاره ی عمو خالی میکرد. که چرا این عزیز کرده اش ( اپارات ) را نمیبرد خانه ان عزیز کرده اش، نیّر خانم ( هوو ).

 من اما با اپارات تنها چند باری فیلم عروسی فامیل را دیده بودم. من با بابا زیاد سینما میرفتم. زیادتر از انچه که فکرش را بکنید. شاید که من خوشبخت تر بوده ام از بهار...

ننه اقای بهار، چپ و راست در گوشش زمزمه میکرد که مواظب خنده هایش جلوی نا مَحرم باشد و چه حرف گوش کن بود بهار که وسط بازی مجسمه بازی - این که هر کی یه شکلک دراره شکل عروسک دراره یک دو سه -  دخترها را میخنداند اما نوبت پسر خاله که میشد مثل ماده ببر خشمگین زل میزد در چشمهایش. خندیدن یا نخندیدن، مسئله این است!

 من و بهار بازی کردنمان با تاب هم مثل هم بود. نگفتم تاب بازی. گفتم بازی با تاب. این که بنشینی روی تاب و دور خودت بچرخی بچرخی و بعد رها شوی در هوا و تابت را بکنی چرخ و فلک.

 من و بهار هر دو به صدای اژیر قرمز و سفید عادت کرده بودیم و به زیر زمین رفتن برای پناه گرفتن. هر دو زیاد نمیترسیدیم. باباهای نترسی داشتیم ما هر دو صدای موشک را شنیده بودیم، اما موشک سر بهار افتاد و شاید که من خوش شانس تر بوده ام از بهار...

 نفسِ نرگس ابیار فیلم جزئیات است و نوستالژی. نوستالژی ادمهای همسن و سال من. انقدر زیاد و انقدر جزئی که هنوز خیلی هایش مانده برای تعریف کردن. شاید بشود گفت که فیلم شلوغ است و طولانی و انگاری نرگس ابیار همه ی دلش را بیرون ریخته. به قول شادمهر راستین، شاید که او صبوری کرده و خواسته با فیلم قبلش چنان اطمینانی به خودش ایجاد کند شاید راحتش بگذارند برای ساختن!

 جایی خواندم که این خانم کارگردان فیلمهای ایتالیایی را بسیار دوست میدارد. به گمانم می توان رد فلینی و رویا پردازی های عجیب غریبش را در صحنه های مربوط به عزاداری در روستا که از نگاه رویا گونه بهار نشان داده میشود، دید.

 بهار ، کاش بودی و یک دنیا تغییر و تغییر دنیا را میدیدی. میدیدی که ادمها این روزها چقدر راحت ترند برای خندیدن...


  نمیدانم که این نوشته را چه میشود نامید! نمیدانستم که کجا باید بنویسمش. که اصلا بهاریه را چه ارتباط با این بهار؟! ترجیح دادم اینجا نوشته شود  تا تقدیمش کنم به دوستان گرامی کافه کلاسیک. خدا را شکر که به خندیدن هم ختم شد. یادی میکنم از همراهان قدیم کافه و امیدوارم هر جا که هستند سلامت و موفق باشند. رزا، بانو، گرتا، الیور، راتسوریزو، سم اسپید، هری لایم و دلشدگان که هر سال بهاریه مینوشت با شعرهایی زیبا.

 حال، همیشه ابستن نوستالژی ست که زمان فارغ شدنش اینده ست و انوقت است که با ان ادمی را به یاد گذشته خواهد انداخت. گذشته ای که زمانی حال بوده است.

                                            حال و اینده تان شیرین

                                                نوروزتان مبارک

                 دقیقا عین همین کتاب داستان راستان را که در همان سن و سال خوانده ام،  هنوز در کتابخانه دارم.           





] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۴/۱۲/۲۷ صبح ۰۷:۳۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, سروان رنو, oceanic, آمادئوس, ایـده آلـیـسـت, اسکورپان شیردل, جروشا, Classic, هانا اشمیت, Memento, Papillon, L.B.Jefferies, BATMAN, Joe Bradley, rahgozar_bineshan, واتسون
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 260
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 38


تشکرها : 1396
( 3013 تشکر در 35 ارسال )
شماره ارسال: #49
جاری ام از عشق!


دوست دارِ شما: کاپیتان
۱۳۹۴/۱۲/۲۷ عصر ۰۸:۳۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, جروشا, حمید هامون, اسکورپان شیردل, سروان رنو, Memento, دزیره, ویگو مورتنسن, خانم لمپرت, L.B.Jefferies, Classic, Joe Bradley, rahgozar_bineshan, BATMAN, شارینگهام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 60


تشکرها : 7981
( 8067 تشکر در 171 ارسال )
شماره ارسال: #50
RE: بهارانه ...

درود عزیزان؛

بهار بار دگر خرامان از راه می رسد و ما در این اندیشه که بادا سال جدید به از سالهای پیش...

شاید بسیاری هنوز حسرت تلخ و شیرین عیدهای گذشته را چون کوله باری بر دوش خاطره می کشیم و دو قدم مانده به گل، خاطرات ترشی انداخته مان را از کوزه سفالین ذهن بیرون می آوریم و با لذت مزه مزه می کنیم! و در آستانه سال نو، این ترنم گرم صدای فرهاد مهراد با آهنگ روح نواز اسفندیار منفرد زاده است که در گوش ذهنمان جاری است:

بوی عیدی   بوی توپ   بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز سفره مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

   \\\                 ...                 ///

بوی باغچه    بوی حوض       عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو درمی کنم

با اینا بهارو  باور می کنم

شهیار قنبری درباره "کودکانه" این سروده جاودانه اش که اینک 40 ساله شده است و دمادم هر عید مهمان دلهای ماست چه خوش گفته: "پس از ترانه مرد تنها این دومین تجربه ی ترانه ی آزاد است...آزاد از قید و بند و کلیشه ها... کودکانه هنوز هم جانانه است... با کودکانه، به کوچه حمید، کلانتری سوار پرتاب می شوم! به کافه باستانی بهشت تهران، که پارکینگ اداره راهنمایی رانندگی شد!... با کودکانه فوتبال تیغی می زنم... برای بچه ها سبیل می گذارم و «چارلی» می شوم. با کودکانه، در حسرت یک دوچرخه می سوزم..."

اما من هم با ملودی "کودکانه" در حسرت گس عیدهای دور با آه و لبخند به استقبال نوروز باستانی دگر می روم و امیدوارم بزودی زود برسد آن روز که عید ما و تمام هموطنانمان در اقصی نقاط این مرز و بوم واقعا "عید" باشد و هر روزمان نوروز و پیروز ... و برای همه ایرانیان، آبی حسرت بالاخره در گردش روزگار جایش را تماما به زرینی مهر، سرخی عشق، نارنجی امید، نیلی نعمت، بنفش برکت و سبز مسرت دهد...

بهاران بر شما خجسته باد



در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۵/۱/۱ صبح ۰۳:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جروشا, ایـده آلـیـسـت, اسکورپان شیردل, کنتس پابرهنه, زینال بندری, Papillon, oceanic, Joe Bradley, Memento, سروان رنو, حمید هامون, ویگو مورتنسن, rahgozar_bineshan, نکسوس, شارینگهام, L.B.Jefferies, Classic, دزیره, BATMAN, کاپیتان اسکای, واتسون, پیرمرد
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 260
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 38


تشکرها : 1396
( 3013 تشکر در 35 ارسال )
شماره ارسال: #51
آغاز سال 1395

مانند همیشه، سال کهنه را باید در بارگاه فردوسی بزرگ نو کنم و سپاسگزار باشم از این که ایرانی هستم و می توانم با زبانی کهن و ریشه دار سخن بگویم که با همه ی آسیب هایی که در گذر تاریخ دیده است، هنوز پارسی است و چونان شکر شیرین است.

آرامگاه فردوسی این بار حال و هوای دیگری داشت. بسیار کسان آمده بودند تنها و یا با خانواده و شاید همانند من به نشان سپاسگزاری از استاد سخن و بزرگمرد زبان و ادب پارسی.

و زیباتر زمانی بود که پا به درون آرامگاه گذاشتم و گروهی همدل و هم زبان را یافتم که پیرامون آرامگاه گرد آمده بودند و هم صدا می خواندند:

من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینم

شادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینم

قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان

سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان

خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد

خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن

همره دلبران خوشه چیدن

از شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن

گه از این سو به آن سو پریدن

قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان

سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان

خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد

خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

. .. و شاید حضور فردوسی را و لبخندش را از پس صدها سال می شد احساس کرد.

این ویدیو را اینجا ببینید.

سال خوبی را برای همه ی دوستان سینما دوست آرزومندم.

پاینده باشید به مهر

هر روزتان نوروز/ نوروزتان پیروز


دوست دارِ شما: کاپیتان
۱۳۹۵/۱/۱ عصر ۰۷:۲۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, ویگو مورتنسن, اسکارلت اُهارا, نیومن, Memento, rahgozar_bineshan, Papillon, سروان رنو, oceanic, خانم لمپرت, نکسوس, شارینگهام, L.B.Jefferies, Classic, حمید هامون, دزیره, واتسون
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 17


تشکرها : 160
( 1484 تشکر در 28 ارسال )
شماره ارسال: #52
RE: بهارانه ...


درود و عرض ادب و احترام

 

سال نو را به تمامی دوستان شادباش و خجسته باد عرض می نمایم و برای همه اهالی کافه تندرستی و سلامت و پیروزی در تمامی مراحل زندگی از ایزدمنان خواستارم .

 

سخنم از دو قسمت تشکیل شده ، قسمت اول مسائل کلی که فقط مربوط به کافه نمیشود و قسمت دوم مربوط به مسائل کافه است .


قسمت اول :

 

بهار فصل نو شدن و رویش هست اگرچه این کلمات حالتی کلیشه ایی و تکراری به خود گرفته اند و به نوعی حالت تعارف گونه دارند ، اما با نگاهی که در آن انصاف باشد به این حقیقت میرسیم که باید از طبیعت الگو برداری کنیم و فکر و اندیشه خود را نیز نو کنیم ، همانطور که سن و سال ما بیشتر میشود ، بهتر است در بعضی ار رفتارمان تجدیدنظر کنیم و باید نگاه خود را به زندگی تغییر دهیم .

البته اصلاح اخلاق ناپسند به راحتی امکان پذیر نیست و با یک صحبت ساده نباید انتظار تغییر و تحول را داشته باشیم .

بهتر است در سال جدید هرچه را که برای خود می پسندیم برای دیگران هم بپسندیدم و به قول آن ضرب المثل قدیمی مرگ را برای همسایه خود نخواهیم .

 

سعی کنیم در هر حالتی و جایگاه و موقعیتی که هستیم برای زندگی خود یک برنامه ریزی دقیق داشته باشیم و در این برنامه ریزی حساب و کتاب را رعایت کنیم، نه فقط رویاگونه به آنها نگاه کنیم .

 

بهتر است از نصیحت های افراد بزرگتر استفاده کنیم البته  واژه بزرگتر نه فقط اینکه شخص از لحاض سن و سال بزرگتر باشد بلکه دارای فضایل و کمالات و تجربیات مفید و ارزنده هم باشد.

 

در بعضی مواقع این ضرب المثل را به یاد می آورم که : سال به سال دریغ از پارسال.


 قسمت دوم :


در مورد مسائل کافه چند مورد را مهم میدانم ، مورد اول که به نظر شخصی بنده بسیار مهم است تخصصی شدن مسائل و موضوعات کافه هست البته نسبت به قبل مطالب پیشرفتهای خوبی داشته و موضوعات جدیدی اضافه شده است ، هرچه مطالب تخصصی تر شود و موتور جستجوی کافه دقیق تر باشد در جذب بیشتر افراد

موثر است و این موارد در کیفیت سایت خود را به خوبی نشان می دهد و حتی از ارسال مطالب تکراری توسط کاربران جلوگیری می کند.

 

یک مورد دیگر مربوط به شورای مدیران سایت هست ، بهتر است نظراتی که دوستان در مورد کاربری اتخاذ می کنند جمعی باشد و نه فردی ، نمونه بسیار بارز آن در مورد نوشته و مطالب کاربران هست ، به طور مثال شخصی که ادعا دارد مطالب یک کاربر تکراری و کپی هست نباید به تنهایی در مورد یک کاربر تصمیم بگیرد، این عمل باعث دلسردی بسیاری از کاربران میشود.

 

یک  مورد که شاید کم اهمیت باشد این است که بهتر است در کافه فقط به مسائل کافه پرداخته نشود!!! البته این سخن یک روی دیگری دارد و بنده چند دفعه پیشنهاد آن را به یکی از مدیران دادم که بهتر است کافه قسمتهایی داشته باشد که فقط به طور مثال مربوط به فیلم و سریال و دوبله نباشد ، این عمل باعث جذب افرادی بیشتری به این سایت پربار میشود و در نهایت در پیشبرد اهداف سایت مفید واقع خواهد شد.

 

زمان در حال گذر است و روزها و شبها به دنبال یکدیگر میایند و میروند و فصلها جای خود را به یکدیگر میدهند ، بهترین موردی که ماندگار است ، عمل نیک است .

 

سال پر بار از خیر و برکتی را برای افراد عضو کافه از آفریدگار جهان آفرین خواستارم و امیدوارم دوستان به خواسته های خوب خود در این سال جدید برسند .

مولانا میفرماید :


بيرون ز تو نيست هر آنچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهي که تویی



                                                                                                                                  با احترام ، جو برادلی ( آریا هخامنشی )  


لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۵/۱/۳ عصر ۰۸:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : L.B.Jefferies, Memento, حمید هامون, شارینگهام, BATMAN, دزیره, واتسون
جروشا آفلاین
جودی آبوت
***

ارسال ها: 79
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۱۷
اعتبار: 27


تشکرها : 1821
( 1479 تشکر در 39 ارسال )
شماره ارسال: #53
RE: بهارانه ...

درود دوستان بهاری :)

بجای نوشتن متن های سنگین رنگین بهارانه میخوام شما عزیزان رو در بهار سبز ببرم به بهار کودکی، و کودک درونتون رو سر ذوق بیارم :) اینبار کافه کلاسیک میزبان یک گروه تئاتر عروسکیه که اومدن بساطشون رو بمناسبت سال نو اینجا پهن کردن و همه ما رو به نمایشی بهاری میبرن. گروه تئاتر عروسکی دادجو با نمایش «بنفشه»:

برخی از شما شاید با کتابهای ورق مقوایی انتشارات دادجو آشنایی داشته باشید. این کتابهای کودکانه، داستانهای عروسکی مشهوری بودند که از سال 1352 به همت جناب دادجو بچاپ رسیدند. برای چاپ بیشتر اینها آقای دادجو به ژاپن سفر میکرد و کل داستان با تغییر دادن فیگور عروسکهای واقعی در استودیو هنر رز تصویربرداری و چاپ میشد.

بعدها در ایران عروسکهای شش قصه زیبا که چندتاش نوشته شادروان حمید عاملی بود، توسط اسداله ایمن و علی نایینی ساخته شدند و همینجا کتاب شدند.  یکی از این کتابهای تئاتری عروسکی حاصل کار این سه عزیز، از باارزشترین یادگارهای کودکی منه که چاپ سال 1381 هست و قراره بمناسبت عید براتون روی سن کافه کلاسیک اجراش کنیم :) پیشاپیش از آقای دادجو که امکان این اجرای تئاتری رو برای تماشاچیان همکافه ای میسر کردن متشکرم. این شما و این:

بنفشه

قصه: باباعاملی

عروسک ها از: آقایان ایمن و نایینی

راوی: جروشا

بنفشه کوچولو دختر یتیم و زحمتکشی بود و نامادری بدجنسی داشت که خودش دست به سیاه سفید نمیزد، صبح تا شب کارای خونه بعهده دخترک بود.

نامادری: بنفشه پستو رو جارو زدی؟ رو طاقچه رو دسمال کشیدی؟ رختا رو شستی ؟

بنفشه: بله بله خانوم جان هر چی گفتید کردم دیگه کاری نمونده.

نامادری: بیا این گلدون رو بگیر و برو از توی جنگل یه دسته گل بچین و بذار تو گلدون.

بنفشه: الان وسط چله زمستون؟! گل کجا بود؟

نامادری با عصبانیت بنفشه رو هل داد بیرون و در رو بست و داد زد تا گل ها رو نچیدی برنگرد!

======================

بنفشه لرزون و ترسون در جنگل سرد و یخزده و برفی سرگردون شد. هوا اونقد سرد بود که حتی اشکهاش هم گوله گوله یخ میشد میریخت پایین!

بنفشه: خداجون اگه گل پیدا نکنم چه کنم؟! شب رو کجا سر کنم؟

یهو صدایی بگوشش رسید: دختر جون گریه نکن غصه نخور ما تو رو کمک میکنیم.

چهارتا آدم عجیب غریب وسط جنگل! که خودشونو زمستون، بهار، تابستون و پاییز معرفی کردن. زمستون که پیرمرد مهربونی بود از بنفشه پرسید چرا گریه میکنه و بنفشه هم جریان رو تعریف کرد.

تابستون دست رو شونه بنفشه گذاشت و بدن یخ دخترک یهو گرم شد! پاییز صورت بنفشه رو ناز کرد و گونه های رنگ پریده بنفشه رنگ سرخی برگای پاییز رو گرفت. زمستون سه بار عصاشو کوبید زمین و تمام برفها و یخ ها آب شدن و جای سوز سرما، نسیم فرحبخش بهاری وزید، پیر سفیدموی برفی به دختر سبز بهار گفت : این کارتوئه که سبد بنفشه رو پر گل کنی. بهار خرامان جلو اومد و سبد بنفشه رو گرفت و در یک چشم بهم زدن سبد رو پر گلهای رنگارنگ کرد.

بنفشه از اون چهار نفر خیلی تشکر کرد و با سبد پر گل بخونه برگشت. نامادری از دیدن سبد پر گل وسط چله زمستون بهت زده شد و وقتی ماجرا رو از بنفشه شنید خوف کرد:

«مبادا اینها که سبد بنفشه رو تو یخبندون گلستون کردن بیان و منو برای اینهمه آزاری که به دخترک رسوندم تنبیه کنن! خدایا توبه توبه! قول میدم ازین ببعد مادر خوبی برای بنفشه بشم.»

و دیگه ازون ببعد هرگز به بنفشه بدی نکرد و با رسیدن بهار، زندگی بنفشه هم بهاری شد...

سبد دلتون پر گل ، زندگیتون همیشه بهار و بهارتون پر از بنفشه :)


برای من تنها چیزهایی جالبند که به قلب مربوط می‌شوند. «آدری هیبورن»
۱۳۹۵/۱/۸ عصر ۱۱:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, سروان رنو, آمادئوس, اسکورپان شیردل, Classic, خانم لمپرت, دزیره, Papillon, کاپیتان اسکای, BATMAN, حمید هامون, Princess Anne, ایـده آلـیـسـت, شارینگهام, واتسون, ال سید, پیرمرد
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 777
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 36


تشکرها : 5254
( 5383 تشکر در 101 ارسال )
شماره ارسال: #54
RE: بهارانه ...

نوروز و آغاز سال نو را به دوستان هم کافه ای شادباش می گوییم.

خواندن بهارانه های قدیم دوستان , همان شیرینی تازه را به کام می آورد.

امیدواریم این عزیزان , چه قدیمی و چه جدید , هر جا هستند شاد و پیروز باشند.

امسال بسیاری از ایرانیان آغاز نوروز و مراسم تحویل سال را  در تخت جمشید بودند.

این آیین باستانی که مایه یکپارچگی اقوام قدیم ایرانی است همواره جاودان و پرشکوه باد.


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۹۶/۱/۱ عصر ۱۲:۲۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, آناکین اسکای واکر, سروان رنو, مراد بیگ, رجینا, اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, BATMAN, oceanic, Joe Bradley, پرنسس آنا, دون دیه‌گو دلاوگا
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 17


تشکرها : 160
( 1484 تشکر در 28 ارسال )
شماره ارسال: #55
RE: بهارانه ...

درود و عرض ادب

فرا رسیدن سال نو را شادباش و خجسته باد عرض میکنم خدمت تمامی اهالی کافه ، قدیم و جدید

فرارسیدن سال نو در فرهنگ ایرانی و پارسی زبانان به معنای رویش و نو شدن هست ، امیدوارم افکار و برخوردهای ما هم نو و تازه بشه ، در برخورد خود با دیگران تجدید نظر کنیم ، بیشتر به افراد با محبت و مهربان اهمیت بدیم و هوای افراد پیر و سالخورده را داشته باشیم مثل پدر و مادر که دو جواهر زندگی هستند.

دوستان و فامیل خوب را هم نرنجانیم و از افراد منفی ، سو استفاده گر ، چاپلوس و دورو و به طور کلی دیو سیرتان دوری کنیم.

نوروز فقط یک جشن ساده نیست بلکه اگر در آن نیک بنگریم خیلی از درسهای زندگی را متوجه میشیم ، اگر برداشت درستی از زندگی داشته باشیم رو به بالا میریم و مانند درختان سالم رشد خوبی داریم اما اگر فقط به ظواهر اهمیت بدیم و درسهای زندگی را خوب متوجه نشیم شاید علاوه بر نداشتن رشد و پیشرفت به عقب برگردیم.

امیدوارم سال نو همراه باشه با افکار و خواسته های سالم و خوب

به امید روزهای بهتر

                                                                                                                          با سپاس جو برادلی


لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۶/۱/۷ عصر ۱۱:۳۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, Gavino, منصور, BATMAN, دون دیه‌گو دلاوگا, مراد بیگ, سروان رنو, پرنسس آنا
oceanic آفلاین
.
***

ارسال ها: 57
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۷/۹
اعتبار: 10


تشکرها : 806
( 649 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #56
RE: بهارانه ...

نوروز بر تمام دوستان خجسته باد

اگر آتش است يارت تو برو در او همي سوز

 به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز

  تو مخالفت همي کش تو موافقت همي کن

 چو لباس تو درانند تو لباس وصل مي دوز

  به موافقت بيابد تن و جان سماع جاني
  ز رباب و دف و سرنا و ز مطربان درآموز

  به ميان بيست مطرب چو يکي زند مخالف
  همه گم کننده ره را چو ستيزه شد قلاوز

  تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آيد
    تو يکي نه اي هزاري تو چراغ خود برافروز


  که يکي چراغ روشن ز هزار مرده بهتر  
  که به است يک قد خوش ز هزار قامت کوژ


coursera.org
ted.com/talks
زندگی جذبه دستی است که می چیند
۱۳۹۶/۱/۱۳ عصر ۱۰:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آناکین اسکای واکر, سروان رنو, ال سید, BATMAN
ارسال پاسخ