[-]
جعبه پيام
» <منصور> دیشب فیلم مری پاپینز از ساعت 1 یا 1/5 شب ! به بعد از شبکه نمایش پخش شد... تمام آوازها و ترانه های فیلم به زبان اصلی و با زیرنویس فارسی پخش شد
» <Classic> کلیپ جدید تقدیم به دوستداران فیلم های کلاسیک http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...6#pid35256
» <ویگو مورتنسن> خوش آمدید منصور عزیز
» <سروان رنو> درود بر منصور ... به خانه قدیمی خود خوش آمدید ... [تصویر: happy_new_year1.gif]
» <منصور> پس از مدتها اول از همه سال نو را به دوستان قدیمی خودم در کافه کلاسیک تبریک و تحنیت میگویم و بعد اینکه خوشحالم که در کنار شما هستم
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 6 رای - 3.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بهارانه ...
نویسنده پیام
بهزاد ستوده آفلاین
متولد اصفهان
***

ارسال ها: 901
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۶/۶
اعتبار: 39


تشکرها : 2215
( 5206 تشکر در 55 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: بهارانه ...

آب زنید راه را  با صدای زنده یاد محمود علیقلی


حضرت مولانا می فرماید


آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد          


مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد


چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان


عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد


رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد


غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد


تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود


ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد


باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند


سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد


چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما


زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد


                             "در سایه ایزد تبارک عید همگی بود مبارک"


هر جا سخن از دوبله است نام "بهزاد ستوده "میدرخشد
۱۳۹۰/۱۲/۲۹ صبح ۱۰:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, گرتا, حمید هامون, اسکارلت اُهارا, بانو, راتسو ریــزو, چارلز کین, ژان والژان, منصور, دلشدگان, مگی گربه, KESSLER, جیسون بورن, دزیره, dered, زرد ابری, آماندا, پیرمرد, رضا خوشنویس
دلشدگان آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 96
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۲۶
اعتبار: 24


تشکرها : 3231
( 1234 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: بهارانه ...

                                                             به نام خداوند مهر و دوستی

 

تقدیم به دوستان فرزانه و گرانقدرم

شادی کنید اهل وطن!

               با لاله و با یاسمن

                         فصل بهار است این زمان

                                        گردیده بلبل نغمه خوان

                                                       ایام شادی شد عیان                آمد بهار ای دوستان

 

در این فرصت نو برای شما دوستان خوب و عزیزم ، آرزوی تندرستی و شوری نو برای تحقق همه خوبیها و سالی سرشار از سلامتی ، موفقیت و محبت را برای شما و خانواده محترمتان آرزو دارم .

به رسم هر ساله بهترین شعری را که در سال گذشته خوانده ام به عنوان عیدی پیشکش می کنم.

                                                                                 دلتان همیشه شاد و بهاری باد

                                        راهی بسوی خدا

ای زاهد خام ، دیده ور شو                      از دایره ریا بدر شو

پا بسته نخوت و ریائی                           تاریک درون و کژ گرائی

بر مال و منال دل سپردی                       آتشگه سینه را فسردی

دل آینه ای جهان نما بود                       با پاکی و مهر آشنا بود

زان لحظه که با دروغ پیوست                 جام جم از آن فتاد و بشکست

با اهرمنان چو آشنا شد                        بیگانه ز پرتو خدا شد

زین رو ز خدا در آن نشان نیست             وان نور و فروغ جاودان نیست

پرهیز تو نادرست و خام است                اخلاص تو سست و نا تمام است

با ظاهر و باطن دو گانه                         سودی نبری در این میانه

چون طبل مدام در خروشی                  از گندمیان جو فروشی

بر خاک جبین چه می گذاری                کز عالم دل خبر نداری

پاس دل مردمان نگه دار                      دلهای شکسته را میازار

اینان همه جلوه خدایند                      هر چند که از خدا جدایند

بر سینه ریش دردمندان                      بر قلب پریش مستمندان

مرهم بگذار چون توانی                       یاد آر ز روز ناتوانی

گر در تو خدا شود فراموش                  تاریک شوی چو شمع خاموش

محراب خدا بغیر دل نیست                  زنهار که دل چو سنگ و گل نیست

در سینه خود چراغی افروز                  روشندلی و صفا بیاموز

از رشک و دروغ و کین جدا شو             با نور حقیقت آشنا شو

چون درس نخست عشق این است      نیکی همه جا اساس دین است

                                                                                توران بهرامی ( شهریاری )

 

دوستان عزیزم

سالی دیگر را با همه فراز و نشیب ها با یکدیگر پشت سر گذاشتیم و اینک نوبت ورود به سالی جدید و تازه نمودن عهد و پیمانی دوباره است تا اگر بودیم ، بهترین ها را با هم تجربه کنیم، بهترین بودن ها برای خود و همه خودی ها ، برای یکدیگر و همه دیگران و برای کافه کلاسیک عزیزمان ، جایی که در این دو سه سال ، بهترین روزهای آن سالها و بهترین ساعات آن روزها را با او سپری ساخته ایم و می سازیم .

بهار طبیعت ، با طراوت جسم و جانتان همراه باد .

۱۳۹۰/۱۲/۲۹ عصر ۰۵:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, حمید هامون, اسکارلت اُهارا, بانو, Blanche, راتسو ریــزو, گرتا, چارلز کین, ژان والژان, منصور, همشهری_میثاق, Papillon, زاپاتا, مگی گربه, KESSLER, بهزاد ستوده, دزیره, dered, فورست, پیرمرد, رضا خوشنویس
KESSLER آفلاین
Schlächter von Brüssel
*

ارسال ها: 14
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۱/۱۷
اعتبار: 3


تشکرها : 93
( 166 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #23
Rainbow RE: بهارانه ...


ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
ازین باد ار مدد جوئی چراغ دل برافروزی

دوستان نازنین ، سروران گرامی ، درود فراوان بر شما
نوروز باستانی بر شما فرخنده باد
یک سال دیگه ، یک نوروز دیگه و یک فرصت دیگه
فرصتی که همه بهش نیازمندیم
برای خوشبخت شدن ، برای خوشبخت کردن
اینک این شما و این بهار زیبا و زیبائی های بهار 

گرفت لاله بصد مهـر سبزه را در بر *** کشید سبزه بصد عشق لاله را بکنار
بر آن صحیفه که یکچند زرگران خزان *** بچرب دستی بردند زر و سیم بکار
مهنـدسان بهـاری بر آن صـحیفه کنون *** همی کشند خط از لاجورد و زنگار
به لاله بنگر کو را چه مایه بهره رسید *** ز باد مشک فشان وز ابر لولو بار
درست گوئی دینارهای بی سکه است
چو بنگری بگل سرخ و زرد در گلزار

(شعر از محمد بن عبدالملک نیشابوری ، ملقب به امیر معزی)

آرزو دارم ، روزهای پیش رو سرشار از
شادی ، تندرستی ، مهر وصفا ، عشق و همه خوبی ها باشه .
این هم عیدی کوچک من به شما.
نوروزتان فرخنده.
بهارتون بی پایان.



فقط یه چیز میتونه منو زنده نگهداره اونم صدای گرم ناصر طهماسبه و.
فقط یه چیز میتونه منو بترسونه اونم سرما و یخبندان روسیه است
لودویگ کسلر
۱۳۹۱/۱/۲ عصر ۰۷:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, سناتور, ژان والژان, مگی گربه, حمید هامون, سروان رنو, بانو, راتسو ریــزو, بهزاد ستوده, دزیره, گرتا, Classic, dered, پیرمرد, رضا خوشنویس, بانو الیزا
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۲۶
اعتبار: 24


تشکرها : 977
( 1521 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: بهارانه ...

هدیه ناقابلی از راتسو که به هر چیزی شبیه هست جز بهارانه؛ امیدوارم بپذیرید:

بانوی سبزپوش

ای جاودان

ابـــرو کمان؛ بهـــــار

تا سفره های خالی مـا

تا خنده های یخ زده برف

همراه با سفره ای از سین و یک مشت آینــه

پیش آمدی

بی واژه شعر گفتی و

مهمان مــا شدی

قدری بمــان

شاید که زیر سایه ی پرشکوفه ات

مـا نیــز گـ ــ ــل دهیم ...

سال جدید به همه دوستان ارجمند کافه نشین مبارک باد

با درود

راتسو ریــزو


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۳۹۱/۱/۲ عصر ۱۱:۱۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, مگی گربه, گرتا, جیسون بورن, حمید هامون, سروان رنو, بانو, زاپاتا, Papillon, سناتور, بهزاد ستوده, دزیره, زرد ابری, dered, پرشیا, جو گیلیس, پیرمرد, رضا خوشنویس
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 35


تشکرها : 3112
( 2339 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: بهارانه ...

هرسال حول وحوش اواسط اسفند است که عید امدنش را برای من در بوق و کرنا می کند. با خانه تکانی و خرید و دوخت و دوز و نونوار کردن خیلی چیزها و تلاش برای حفظ هر چه اداب و رسوم است تا شاید عید به همان خوشمزگی دوران کودکی شود.البته اگر بشود!

اخر ان موقع ما بودیم و یک دوجین کودک هم سن وسال.عمه و عمو زاده ، خاله و دایی زاده تا دلتان بخواهد موجود بود و چه صفایی داشت دور هم بودنمان.مقایسه کنید با فرزند من که اخرین نوه قبل از او هجده سال با وی تفاوت سن دارد تازه ان ها هم چندتایی بیشتر نیستند. یا چهار شنبه سوری که ان موقع ها این یکی مزه اش از کل عید هم بیشتر بود.مادر بزرگ گندم برشته میکرد و غذای محلی مخصوص میپخت و با پوست پیازتخم مرغ رنگ میکرد.با چه اشتیاقی کنار اتش پوستهای پیاز را از دور تخم مرغ ها باز میکردیم تا از درون اشکال درهم وبرهم افتاده روی تخم مرغ تصویری پیدا کنیم وبه قول مادر بزرگ فال سال اینده مان را بگیریم . اخرسر هم کباب پدر روی زغال باقیمانده از اتش.

 حال تصور کنید چهار شنبه سوری امروزه را.چهارشنبه سوری و اپارتمان نشینی ! انهم وقتی همسایه ای را که دو متری بیشتر با تو فاصله ندارد، درست درمان نمیشناسی.انگاری  سلیقه ی کودکان هم تغییر کرده است.پسر من که فقط با یک وانت سیگارت راضی و خوشحال به نظر خواهد رسید.

  یک وقت فکر نکنید این مشغله ها باعث شده که فیلم نبینم.دیده ام خوبش را هم دیده ام.اپارتمان و بعضی ها داغش را دوست دارند و ایرما خوشگله ، خوراک رفع خستگی وسط خانه تکانی اند و البته چک که به پیشنهاد بچه ها دیدیم و خندیدیم و دوباره و سه باره هم دیدیم و خندیدیم.پسرم عاشق اقا  ولی(حسن شکوهی) وغیرتی بازی هایش شد ودخترم در نخ نسترن و میثم و هر پنج دقیقه یکبار میپرسید مامان این ها باهم ازدواج میکنند یا نه؟ و من درفکر تیمسار(همایون ارشادی) فکل کراواتی باقیمانده از نسل گذشته در هیاهوی امروز و این جمله اش که یه جایی در فیلم میگوید:ایرانی ها از بعدازانقلاب مشروطه همه سیاستمدار به دنیا اومدن.

  سیاست یکی به ان معنای اصلی و گنده اش که شکر خدا همه در ان صاحب نظرند! و دیگری ان یکی معنای موذی اش.یک جور زرنگی و تزویر و دروغ که بدجوری دارد در زندگی ها رخنه میکند بدجوری....

این همه حرف و سخن برای تبریک عید به دوستان هم کافه ای عزیز !اگه بشه اسمش را بهاریه گذاشت! به هر حال خوشحالم که هنوز عضوی از کافه کلاسیک ام و خوشحالم ازاین که برخی دوستانی که پارسال نبودند ، امسال هستند.امیدوارم سال جدید سالی سرشار از سلامتی و شادی وصداقت بدون سیاست،برای همه ی شمادوستان گرامی ،باشد

نوروزتان مبارک

 


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۱/۱۲/۲۷ صبح ۰۹:۴۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : منصور, فورست, مریم, نیومن, جو گیلیس, سم اسپید, رزا, حمید هامون, Papillon, پرشیا, سی.سی. باکستر, اسکورپان شیردل, ژان والژان, Classic, بانو, مگی گربه, دلشدگان, ایرج, رضا خوشنویس
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 62


تشکرها : 7909
( 3359 تشکر در 18 ارسال )
شماره ارسال: #26
بهارانه ...

سالی که با نوشتۀ زیبای دزیرۀ عزیز آغاز شود، به حتم خاطره انگیز خواهد بود. سپاس که چراغ اول رو روشن کردید...

رسم خوشایند بهاریه نویسی در کافه رو دوست دارم و با علاقه و عشق نوشته های دوستانم رو دنبال می کنم، نوشته هایی بی ریا و سرشار از صفا و نور و رنگ و خاطره.....

بهار من هم امسال، کم کمک از راه می رسه، با یک عالمه افکار درهم و برهم! برنامه های ناتمام سال قبل و قبلتر و قبلترهاش.... با یک دنیا برنامه های خام و به اصطلاح گز نکرده اما در حال برش برای سالی که پیش رو دارم! کی قراره اون سالی از راه برسه که من، کمی بزرگانه برای آینده ام فکر کنم؟! با خداست.... !

بین اینهمه کار، زندگی بیرون و درون منزل، بین اینهمه تفاوت، بین اینهمه فاصله از مدینۀ فاضلۀ ذهنم تا ابتدا حتی منزل و سپس کوچه، خیابون، شهر، کشور، اصلا جهان، دور خودم می چرخم و سرگیجه مانع تفکر درستم میشه.... ولی این رو خوب می دونم، من بخشی ام از این کل، اگر توان انطباق نداشته باشم به قول سینمایی که دوسش دارم،" کَلَکَم بالاخره یه روز، یه جا درست کَنده میشه! "

یه کاغذ کاهی بزرگ گذاشتم جلوم با یه مداد اتود که از 83 وقتی هنوز داشتم برای پروژۀ دانشگاهیم برنامه ریزی می کردم، همیشه توی مشتم بود یا زیپ کیفم، نوشتم، از سالی که گذشت با نگاه به سالی که پیش رومه.... خدای من، سال 91 وحشتناک بود! هیچ گُلی به سر زندگی نزدم دنیا پیشکش! شرمنده شدم، کاغذ رو بر می گردونم و حالا پشتش رو، صفحۀ سپید رو مقابلم می گذارم..... زندگی رو چند قسمت می کنم، خودم، خانواده ام، دوستام، همکارام، همسایه هام، غریبه ها.... دنیا! در قبال هر گروه، چه وظیفه ای دارم؟ چه کارهایی از دستم ساخته است؟! چه کارهایی از دستم ساخته است که انجامشون باید بدم و چه کارهایی از دستم ساخته است که نباید انجامشون بدم؟! به قول دوستم، همه پتانسیل کافی برای تبلور به یه هیتلر کوچیک رو داریم، دیر بجنبی، جنابِ هیتلر بیدار میشه! باید و نبایدها چه سختن اما....... ای داد! اینم که داره سخت جلو می ره! من سخت گیرم یا واقعیت همینه؟!

عجب... توانایی کنترل دو روز رو هم گمان نکنم داشته باشم، یک سااااااااااااااااااااااااااال؟! خدا رحم کنه!

نگاهم، از روی کاغذ سر می خوره به دیوار مقابلم، بالا میاد، بالاتر.... نه، سقف رو دوست ندارم ببینم، می خوام آسمون جلوی چشمم باشه.... خیال می کنم آسمون آبی بالای سرمه و ابرهای پنبه ای، تند و تند از بالای سرم رد می شن و شادمانه جست و خیز می کنن..... حالا میشه حرف زد، میشه دعا کرد....... و از ته دل، دعا می کنم، آرزو می کنم که خدا، جهان رو آروم کنه، آرامش هدیۀ امسالش باشه برای همه، که توی آرامش....میشه زندگی رو تجربه کرد، میشه حتی اونو برنامه ریزی کرد، میشه نترسید میشه نگران نبود میشه حتی یه قدم، یه قدم کوچیک به سمت مدینۀ فاضلۀ قلبیمون برداریم.... همین یه قدم هم نعمته....

از خدای بزرگ، می خوام برای هممون، زیباترین لحظات رو در سالی که پیش رو داریم رقم بزنه...

صبر، مهر، امید و آرامش رو برای هم طلب کنیم....

همیشه با مهر...

بانو


مریم هروی
۱۳۹۱/۱۲/۲۸ صبح ۱۰:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جو گیلیس, پرشیا, مریم, Classic, فورست, مگی گربه, دزیره, رزا, سی.سی. باکستر, حمید هامون, ژان والژان, دلشدگان, اسکورپان شیردل, زرد ابری, Papillon, دن ویتو کورلئونه, ایرج, خانم لمپرت, رضا خوشنویس
جو گیلیس آفلاین
فیلمنامه نویس
***

ارسال ها: 107
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۱۷
اعتبار: 23


تشکرها : 726
( 1189 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: بهارانه ...

یک نفر همره باد

آن یکی همسفر شعر و شمیم

یک نفر خسته از این دغدغه ها

آن یکی منتظر بوی نسیم

همه هستیم در این شهر شلوغ

این کفایت که همه یاد همیم

عیدتون مبارک........




من بزرگم... این فیلم ها هستند که کوچک می شوند
۱۳۹۱/۱۲/۲۹ عصر ۰۳:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, پرشیا, رزا, حمید هامون, دزیره, بانو, Classic, Papillon, دن ویتو کورلئونه, فورست, سی.سی. باکستر, اسکورپان شیردل, دلشدگان, خانم لمپرت, رضا خوشنویس
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 50


تشکرها : 9428
( 2084 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: بهارانه ...

بچه که بودیمͺ هر سال دم سال تحویل تمام افراد خونواده تو خونه ی مادر بزرگ و پدربزرگ مادری جمع بودند: خاله هاͺ دایی هاͺ دامادهاͺ عروسها و نوه ها.چه خونه ای! خوراک نوستالژی! (از اون خونه هایی که طاقش بلنده) با یه سقف گنبدی و یه حیاط درندشتو یه حوض با چند تا ماهی و مرغ و خروسو خرگوشو کبوتر.روزای آخر اسفندͺ با دایی ها می پریدیم تو حوض پر لجن و ماهی قرمزا رو می گرفتیم و بعد از خالی کردن آب حوض با برس سیمی می افتادیم به جون دیواره هاش.اون موقع بود که رنگ آبی خوش رنگش نمایون می شد و زیباییش مشخص می شد.حیاط خونه اونقد بزرگ بود که یه طرفش پسر بچه ها فوتبال بازی کنن و یه طرفش دخترا وسطی و لی لی و خاله بازی!.دم عید باید باغچه رو هم بیل می زدیم (یه چیزی تو مایه های شخم زدن!) تا درختاش تو فصل بهار مشکلی برای گل و میوه دادن نداشته باشن.تو  ایام عید که ما چند روزو پیش مادر بزرگ بودیم ͺ گاهی وقتا سراغ تلویزیون لامپی سیاه و سفید و قدیمی شون هم می رفتیم.چه لذتی داشت دیدن کارتونای آمریکایی قدیمی تو برنامه ی (فستیوال فیلمهای کودکان و نوجوانان در برنامه ی خودتان) : بیشتر از همه پلنگ صورتی و بازرس و مورچه و مورچه خوار (یادم هست که رابین هود و کنت مونت کریستو رو هم با این تلویزیون روز سیزده به در دیدم).خونه از یه جهت دیگه هم خوب بود : اینکه از اونجا تا سینما شهر تماشاͺ پای پیاده 7-8 دقیقه بیشتر راه نبود. اون سینما ترو تمیز ترین سینمای کرمان بوده و هست.چقدر فیلم اونجا دیدیم.یادش به خیر...از خونه می گفتم.اونجا تا زمانی که مادر بزرگ بودͺ مامن عشق ما بچه ها بود.بازی می کردیم و تو سر و کله ی هم می زدیم و کل کل می کردیم.یه وقتایی هم یواشکی با بچه ها می رفتیم تو بالاخونه و وسیله ها و کتابای قدیمی رو دید می زدیم...بعد از سال تحویلͺ کوچیک و بزرگ صف می کشیدن.دست و روی آقا و آباجی (پدر بزرگ و مادر بزرگو با این اسامی صدا می کردیم) رو می بوسیدیم و عیدی مونو می گرفتیم.بساط آش رشته هم هر سال به راه بود...بعد از رفتن آباجیͺ خاله کوچیکه برای مراقبت از آقا اومد تو این خونه.هنوز هر سال همه اونجا جمع بودن و همان سنت قدیمی.گذشت و گذشت... بچه ها بزرگ شدند.چند تایی ازدواج کردن... تا ...آقامون هم رفت...خونه ی عشق بین بچه ها پخش شد.بچه ها لحظه ی سال تحویلو با اقوام جدید تقسیم کردند.هر سال یه جا...دیگه نمی شه حتی ماهی یه بار هم به اونجا سرزد...

 با این حال خونه هنوز عزیز هست. مثل خونه ی (مادر) علی حاتمی زیبا نیست.اما غرق خاطره هست و عطر عشق در آن پراکنده.هنوز یاد آقا و آباجی رو خاله کوچیکه زنده نگهداشته.خدا کنه که محفل انس همچنان سرپا باشه و وراث فکر فروششو حالا حالاها نداشته باشن.(هنوز که هنوزه بعد از 7 سالͺ از زندگی تو آپارتمانای قوطی کبریتی خوشم نیومده.نمی دونم نسل آپارتمان حرفهای من و نوستالژی (سلطان) کیمیایی رو می فهمن یا نه...)...

آقا و آباجی مو خیلی دوست داشتم.بعد از رفتنشان جزئی از زندگی ام گم شد.با تمام مشغولیات زندگی تمام تلاشم اینه که لااقل 2-3 هفته یه بار (و تو ایام عید حتما) به مزارشون سر بزنم.جای خوبی هستند.می دانم...

دم بهار هست و باید از شادی ها گفت و ما باز دلتنگی و نوستالژی بازیمون گل کرد.به بزرگی خودتان ببخشید...

برای تمام عزیزان کافه نشین بهترین آرزوها را از درگاه خداوند بزرگ خواستارم.امسال از خیلی جهات سال زیاد خوبی نبود : اجتماعی- اقتصادی – سی. اس. ی!! و ...کمی تا قسمتی کافه ای!.امید که در سال جدید قدیمی ها بیشتر فعال باشند و عزیزان تازه وارد نیز بیشتر و بهتر از قبل...

مبارک بادت این سال و همه سال...

در پناه حق باشید.

پیشاپیش عیدتان مبارک.

با احترام و ارادت : حمید هامون...


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۱/۱۲/۲۹ عصر ۰۶:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, دزیره, ژان والژان, پرشیا, فورست, بانو, Classic, Papillon, دن ویتو کورلئونه, سی.سی. باکستر, اسکورپان شیردل, دلشدگان, خانم لمپرت, مگی گربه, رضا خوشنویس, Memento
پرشیا آفلاین
مترجم کافه
***

ارسال ها: 220
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۹/۱۶
اعتبار: 26


تشکرها : 4498
( 2669 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: بهارانه ...

منتظران بهار بوی شکفتن رسید                             مژده به گلها برید, یار به گلشن رسید

زین چمنستان کنون, بستن مژگان خطاست             آینه صیقل زنید, دیده به دیدن رسید

                                                                                                     "بیدل دهلوی"

spring

نوروز بار دیگر از راه رسیده و میان تکاپوی خانه تکانی و خرید و تدارک روزهای آینده, دلت باز هوای ترانه ی "بوی عیدی" فرهاد را می کند. حالا که از خمیازه ی بلند زمستان گذشته ای, انگار هر کس که هستی باید یک نفس بدوی تا کودکی های گمشده در غبار سال های رفته, برگردی به جشن های بی آلایش نوروز در خانه ی پدربزرگ و مادر بزرگ که دری بود به باغ بهشت, و حمید هامون عزیز چقدر بجا و زیبا از آن یاد کردند. جای خالی همه آن هایی که در این سال و سال های گذشته از بین ما رفتند سبز و همیشه زنده.

از شادی های سال 91, آشنایی من با کافه کلاسیک و جمع صمیمانه ی صاحبدلان و صاحب نظرانی بود که یکی از وزین ترین و پربارترین محیط های مجازی فارسی زبان را تشکیل داده اند. از شما بسیار آموختم, غنا و لذت لحظات نابی را در این چند ماه گذشته وامدار بودن شما هستم, و صمیمانه امیدوارم به این که در سالی که می آید از راه, اندیشه ی پالوده, قلم پیراسته و منش بزرگوارانه ی تک تک هم کافه ای های ارجمند, رونق کافه را دوچندان کند.

همیشه نوروز که می آید, یاد این گفته ی شمس تبریزی می افتم که: ایام را از شما عید باید, نه شما را از ایام. کاش سال 92, مژده ی اجابت این آرزوی بزرگ باشد.

آرزومند بهترین ها برای شما و آن هایی که دوستشان می دارید,

با احترام فراوان

پرشیا

اقبال غلام و بخت فیروزت باد                      خورشید فلک مشعله افروزت باد

در دوره ی دهر تا که باشد نوروز                  هر روز, هزار عید نوروزت باد


بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن

ژان دو لا برویر, فیلسوف فرانسوی قرن 17
۱۳۹۱/۱۲/۲۹ عصر ۱۱:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست, بانو, ژان والژان, رزا, Classic, Papillon, حمید هامون, دن ویتو کورلئونه, سی.سی. باکستر, دزیره, اسکورپان شیردل, دلشدگان, خانم لمپرت, مگی گربه, پیرمرد, رضا خوشنویس
دلشدگان آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 96
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۲۶
اعتبار: 24


تشکرها : 3231
( 1234 تشکر در 5 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: بهارانه ...

                                                             به نام خداوند مهر و دوستی

دوستان ، فرزانگان گرامی کافه کلاسیک

گر تو سبزی ، سبزم     گر تو شادی ، شادم    

                                                        من ز شیرینی تو ، فرهادم    نازنینم ، عمرم 

                                                                                                          عید آنروز مبارک بادم      که تو آبادی و من آبادم

با آرزوی ، سالی سرشار از شادی ، تندرستی ، موفقیت و محبت روز افزون ، برای شما و خانواده محترمتان ، به رسم هر ساله بهترین شعری را که در سال گذشته خوانده ام ، به عنوان عیدی سال نو پیشکش می نمایم .

                                                                                                 دلتان همیشه شاد و بهاری باد

بیا بهار سرافراز را نظاره کنیم

مجال خویش نگاهی بیا دوباره کنیم

بنفشه سر زد و سر زد شقایق از سر عشق

ترا به عشق بیا حرکتی بهاره کنیم

 

                                                   تسخیر هستی

 
بیا کام دل از هستی بگیریم                          بیا دستی اگر هستی بگیریم

بیا تا جای خالی در دلی را                           به عیاری به تردستی بگیریم

بیا تا غم قرار از ما نبردست                           دمار از غم به سر مستی بگیریم

بیا تا داد دل از دون گردون                             اگر از دام او جستی بگیریم

بیا تا ساحل دریای دل را                               اگر با رود پیوستی بگیریم

بیا دست عروس آرزو را                                 اگر از پای ننشستی بگیریم

بیا خلوتگه جان جهان را                                اگر با عشق همدستی بگیریم

بیا " سالک " زمین را و زمان را                       اگر از بند خود رستی بگیریم

                               

                                                                                             شادروان مجتبی کاشانی ( 14/10/1368 )

 
پی نوشت : الان که در حال نگارش این مطلب هستم ، دقایقی بیشتر ، تا آغاز سال 1392 شمسی نمانده ، با سپاس از دلنوشته های پر احساس ، زیبا و صمیمانه دوستان عزیز و گرانقدرم : دزیره خانم گرانقدر ، بانوی فرهیخته ، حمید هامون گرامی و پرشیای عزیز ، که خاطرات شیرین و تکرار نشدنی گذشته را برایمان زنده کردند . بهارانه های دلنشین و آرامش بخش شما ، بهترین هدیه ای بود که می شد به بچه های کافه کلاسیک تقدیم کرد . دلتان همیشه شاد و بهاری باد .

 

۱۳۹۱/۱۲/۳۰ عصر ۰۱:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, بانو, ژان والژان, فورست, Papillon, حمید هامون, رزا, دن ویتو کورلئونه, پرشیا, سی.سی. باکستر, دزیره, اسکورپان شیردل, ایرج, خانم لمپرت, مگی گربه, پیرمرد, رضا خوشنویس
دن ویتو کورلئونه آفلاین
استاد
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 53


تشکرها : 1834
( 10587 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #31
RE: بهارانه ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۹۲/۱/۱ صبح ۱۲:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست, پرشیا, سی.سی. باکستر, ژان والژان, دزیره, رزا, بانو, Papillon, اسکورپان شیردل, حمید هامون, خانم لمپرت, مگی گربه, پیرمرد, رضا خوشنویس
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 775
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 33


تشکرها : 5030
( 5315 تشکر در 79 ارسال )
شماره ارسال: #32
RE: بهارانه ...

اینک‌ اینک نو بهار آورده بیرون لشگری ....  هر یکی چون نو عروسی در دگرگون زیوری

گر تماشا می‌کنی برخیز کا‌ندر باغ هست ....  باد چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت‌گری

عرض لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است ....  وز گل و نرگس مر او را چون ستاره لشگری

عید نوروز و فرارسیدن بهار بر همه دوستان مبارک 

بهار در دشت های فارس


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۹۲/۱/۱ صبح ۰۹:۵۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, بانو, کنتس پابرهنه, Papillon, رزا, اسکورپان شیردل, حمید هامون, فورست, ژان والژان, سی.سی. باکستر, دزیره, دن ویتو کورلئونه, خانم لمپرت, Joe Bradley, مگی گربه, پیرمرد, BATMAN, رضا خوشنویس
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 510
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 48


تشکرها : 5268
( 6216 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #33
RE: بهارانه ...


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۲/۱/۱ عصر ۰۲:۰۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, حمید هامون, فورست, رزا, ژان والژان, سی.سی. باکستر, پرشیا, دزیره, بانو, ایرج, دن ویتو کورلئونه, دلشدگان, مکس دی وینتر, خانم لمپرت, Classic, مگی گربه, پیرمرد, BATMAN, رضا خوشنویس
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 62


تشکرها : 7909
( 3359 تشکر در 18 ارسال )
شماره ارسال: #34
بهارانه ...

سلام...

بهار هم رسید و رسم خوشایند نو شدن و تازگی را با خود آورد، تا خدا چه خواهد و امسال چه شود...

سالی که گذشت، یک تفاوت عمده داشت، گمانم برای همۀ مردم کشورم همینگونه بود، که اگر وضع اجتماع همین بوده و هست و ما آدمها تغییر چندانی نکرده ایم، آب و هوایش می کاهد از یکنواختی... امسال برف داشتیم. برف و باران و یکجور نشاطِ گمشدۀ ملی میهنی انگار..... خدا نخواست یکنواخت به سر کنیم...!

و در آغازِ این سالِ جدید، که دلم خوش است به بودن خانواده، همکاران، دوستانِ راه دور و نزدیک، می کوشم که باز تازه شوم. آرامشی که شاید دریغ می شود از من و ما، در کوچه، خیابان، محل کار و حتی بعضا سفر، این آرامش را می طلبم از خدای بزرگ و مهربانترین، برای همۀ دوستانم، برای کشورم و برای همۀ انسانها... و آنها که رفتند و دیگر میانمان نیستند که روحشان قرین رحمت پروردگار شود و صبر نیز هدیۀ او باشد به بازماندگانشان...

با بهترین آرزوها برای شما که بهترینید...

با مهر و درود

بانو


مریم هروی
۱۳۹۳/۱/۱ عصر ۱۲:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, اسکورپان شیردل, کنتس پابرهنه, زاپاتا, حمید هامون, ژان والژان, سی.سی. باکستر, خانم لمپرت, Classic, برو بیکر, سروان رنو, مگی گربه, پیرمرد, رضا خوشنویس, جروشا
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 50


تشکرها : 9428
( 2084 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #35
RE: بهارانه ...

عید بیشتر از اینکه برای آدم بزرگا باشه (که بیشترش دوندگی دارنو خرید و تمیز کاری و خستگی)، واسه بچه هاست.گرفتن هدیه و عیدی و تعطیلی و تعطیلی.چه عشقی می کنن این چند روز تعطیلی و چه عذابی می کشن شب سیزده به در اون بچه محصلایی که تکالیف عیدشون نصفه نیمه هست و روز بعدش باید برن مدرسه.کلا سنت شیرین هدیه هر زمانی و به هر مناسبتی که باشه دلنشین و خاطره انگیزه.(رسم شیرین بهاریه نویسی) هم جوری که مشابهش کمتر نوشته شده باشه هم هر سال سخت تر از قبل میشه! پس ما هم دل به دریا می زنیمو از کادوهایی که در ادوار مختلف زندگیمون از طفولیت تا بزرگیت!!! به مناسبتهای مختلف اعم از عید و غیر عید گرفته ایم یاد می کنیم تا شاید رفقا هم اون دوران خوش براشون تداعی شه.ببخشید که زیاد به عید و نوروز ربط ندارن ...

1)تو سن 4-5 سالگی،بابام یه کیت تی وی گیم برام خریدو خودش مونتاژش کرد و وصلش کرد به تلویزیون.منم هاج و واج که اینا چیه که تلویزیون ما داره نشون می ده.بابا توضیح داد که این بازیه تنیسه و اون یکی اسکواشه.یه خط بجای بازیکن و یه نقطه بجای توپ.چقدر لذت داشت بازی کردن باهاش.حتی بعدش که آتاری و کامپیوتر داشتم به این اندازه از بازیاشون لذت نبردم.

2)تو همون سن و سال بابا دو سه تا لطف دیگه در حق پسر یکی یه دونه اش کرد که هنوز یاد آقا زاده اش موندن : یه ست اسباب بازی برام خرید مربوط به دزدای دریایی.چه چیزایی داشت! : کشتی بادبانی، دو تا جزیره که هر کدوم یه نخل وسطشون بود با دو تا اسکله، چهار پنج تا عروسک کوچولوی دزد دریایی از اون تخم مرغ مانندهای که وقتی می خوابوندیشون هم به حالت اولیه شون بر می گشتن. اما عزیزتریناشون این دو تا بودن : یه نقشه گنج کوچولو و خود صندوق گنج که چقدر دوست داشتنی بودن و مارو از همون زمان، عاشق پیدا کردن گنجو کشتیو جزیره کردن.از این ست فقط کشتیه هنوز مونده.چقدر دلم برای اون نقشه گنج و صندوقه تنگ شده خدا...

3)لطف دیگه بابا در حق آقازاده اش، یه مدل کوچک از یه خودروی مزدا بود که با برق کار می کرد و تمام قطعاتشو حتی ریز وسایل موتورشو خودت باید مونتاژ می کردی و طبق معمول زحمتشو بابا می کشید.خداییش می بینین که ما چه اسباب بازی هایی داشتیم و بچه های امروزی چی؟ الانه دیگه نه پدر و مادرا حوصله دارن و بچه ها هم با بودن تبلت و پلی استیشن دیگه به این چیزا نگاهم نمی کنن...

4)محبت دیگه پدر به عزیز دردونش، یه ست ابزار کوچولو بود با چه کیفیتی: انبردست و گیره و انبر قفلی و سیم چین و غیره.یعنی عین نمونه ی واقعی کار می کردن! چقدر هم خوشکل بودن به خدا!.چند سال پیش نمونه پلاستیکیشو تو یه اسباب بازی فروشی دیدم که آدمو از هر چی ابزاره بیزار می کرد.قدیما جنس چی بود و الانه چی...

5) این یکی دیگه خیلی با حاله : تو همون سن سالا اولین زیارت ما از فیلم گنج قارون همون و عاشق فردین و مرامو بزن بهادریش شدن همون.از بابام پرسیدم مگه این بابا چکار کرده که اینقده قلدره! بابا گفت که ورزشکار بوده.کشتی گیر.منم عاشق کشتی شدم و پیله به بابا که باید برام تشک کشتی بگیری!!!(حالا یکی نبود بگه آدم عاقل، چرا نمیری کلاس ورزش!).اینقدر حرفمو تکرار کردم تا بابا گفت باشه.یه تشک خواب معمولی برام گرفتنو دهنمو بستن! منم روی همون ورزش می کردمو و با بچه ها سر شاخ می شدم!!

6)اینو دقیق یادمه تو ایام عید بود.اوایل دهه شصت : 3-4 تا کتاب تن تن انتشارات یونیور سال که هنوز ممنوع نشده بود: جواهرات کاستافیوره و تن تن در تبت و عصای اسرارآمیز و گل آبی.همین کتابا عاشق تن تن و (به خصوص) کاپیتان هادوکم کرد و وادارم کرد که پس از چند سال که مجددا اجازه تجدید چاپ این کتابا (مسلما با سانس.و.ر!) داده شد، همه سری کتابا رو تهیه کردم و لذت بردم...

سرتونو درد نیارم.اگه قرار به یاد آوری خاطرات شیرین کودکی باشه همین چند موردم کفایت می کنن.فقط اینم بگم که هنوزم یه وقتایی هدیه از طرف اعضای خونواده غافلگیرم می کنه.آخرینشو همسرم چند روز پیش به مناسبت تولدم بهم داد : جلد سوم فیلمشناخت ایران عباس بهارلو از سال 72 تا 82 که با تیراژ محدود 500 جلدیش، امیدی به تهیه اش نداشتم و مهربان همسر که از علایق ما به خوبی آگاهه، با این کادوی ارزشمند به شدت غافلگیرم کرد که بسیار ازش سپاسگزارم...

امسال هم مثل سالهای قبل بهترینها را برای دوستان عزیز هم کافه ای از خداوند بزرگ خواستارم.هر چند که امسال هم چند تا از بهترین دوستان کافه کم فروغ شدند (به خصوص جای خالی دزیره ی گرامی که پای ثابت بهاریه نویسی بود به شدت احساس میشه...) اما همیشه چشم امید ما به دوستان تازه است و :

پرستوی من تویی ...

می آیی

بهار می شوم ...!

می روی

پاییزم...

عادت کوچ را فراموش کن

بیا و نرو

بیا و به من کوچ کن و

فصل مرا بهار باش تا همیشه ...


عید همگی عزیزان مبارک.

با احترام : حمید هامون

یا حق...


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۳/۱/۱ عصر ۰۷:۲۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, ژان والژان, پرشیا, سی.سی. باکستر, کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, Classic, برو بیکر, سروان رنو, بانو, مگی گربه, پیرمرد, رضا خوشنویس, Memento, جروشا
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 17


تشکرها : 160
( 1467 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #36
RE: بهارانه ...

سلام به همه

ضمن تبریک سال نو و فرارسیدن بهار خجسته ، چند بیت شعر از شاعران عزیز کشورمان در وصف بهار و سال نو ،تقدیم به اهالی کافه.

امیدوارم همگی در سال جدید سلامت باشند و در کارهای خیر موفق ، پیروز و سربلند باشند.

از حافظ شیرازی:
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی           از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی     به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 از سعدی شیرازی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز                  به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال          همایون بادت این روز و همه روز

خیام نیشابوری:


بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست
خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است


شعری از نظامی گنجوی درباره بهار

بهاری داری از وی بر خور امروز          که هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو ، را نبوید ، آدمی زاد            چو هنگام خزان آید برد ، باد


شعری زیبا درباره بهار از مولوی:


ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی
خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی


از استاد سخن سعدی شیرازی:

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان


شعر از فریدون مشیری:

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ




لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۳/۱/۲ صبح ۰۱:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, پرشیا, خانم لمپرت, Classic, سروان رنو, سی.سی. باکستر, اسکورپان شیردل, حمید هامون, بانو, مگی گربه, پیرمرد, رضا خوشنویس
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 406
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 56


تشکرها : 7981
( 7985 تشکر در 144 ارسال )
شماره ارسال: #37
RE: بهارانه ...

شكوفه مي رقصداز بادبهاري
شده سرتاسردشت سبزوگلناري
شكوفه هاي بي قرار روز آفتابي
به صبابوسه دهند بالب سرخابي
اي شكوفه خنده توجلوه ها دارد
آن روي زيبا نظري سوي ما دارد

پرویز وکیلی

شکوفه های صبحگاهی اثر استاد فرشچیان

بهار آمد با خلعتی از شکوفه های رنگین و باغ را به جشن شکوفایی و رقص شاپرک ها دعوت نمود ...

http://cafeclassic4.ir/thread-39-post-21...l#pid21806

سالتان همیشه بهاری ، بختتان همواره شکوفان ، دامانتان در چرخ روزگار رقصان و نوروزتان پیروز باد


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱/۲ صبح ۱۱:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, سی.سی. باکستر, ژان والژان, پرشیا, اسکورپان شیردل, حمید هامون, بانو, Classic, زاپاتا, مگی گربه, برو بیکر, پیرمرد, Flirtacia, BATMAN, رضا خوشنویس, بانو الیزا
برت گوردون آفلاین
کمیسیون بگیر کافه
***

ارسال ها: 32
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
اعتبار: 12


تشکرها : 529
( 501 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #38
بهارانه 93

بهارانه

بهار برای من یاداور روزهایی است که تازه پا به سنین نوجوانی گذاشته بودم. نه کودک بودم نه نوجوان برای همین در هیچکدام از گروه بندی های نوشته شده پشت کتاب ها نمی گنجیدم، نه الف نه ب یا جیم یا دال. از سوالاتی که هیچکس حتی از فرهیختگان فامیل پاسخی به من ندادند یک این بود که این ها (یعنی ناشرین یا ممیزان) از کجا می فهمند که این کتاب را چه کسی خواهد خواند که حدس می زنند مثلا طرف، سن و سالش به دوران ابتدایی می خورد یا دبیرستان (فکر می کنم کتاب های کانون پرورش و به ویژه قصه های خوب برای بچه های خوب بود که چنین دسته بندی را قائل می شد و از اولین نافرمانی های مدنی من بود که کتاب های بالاتر از سن توصیه شده در پشت جلد را بخوانم) و دو اینکه چرا این حروف به ترتیب حروف الفبا نیست و با پاسخ هایی مانند اینکه اینها حروف رمز نگاری ست و به آن ابجد می گویند روبرو می شدم که خود مایه پرسش های دیگر و خیال بافی های دیگر می شد.

سال های جنگ بود، پسرعمه ام در بیست سالگی شهید شده بود. فقط یک بار دیده بودمش. مثل همه ایل و تبار ما اهل آذربایجان بود و برخلاف همه تبار ما همچنان ساکن آذربایجان و خانواده عمه ام تنها نقطه وصل به سرزمین نیاکان، با خانه ای دویست ساله و چند هزار متری که اکنون فقط چند صد مترش مسکونیست و بقیه گنجه خاطرات یک تبار است و شکر که هنوز هم هست.

سال های میانی دهه شصت بود و نوروز بود، چند ده روزی از رفتنش نمی گذشت. چشمانش به رنگ دریایی بود که برایش جنگیده بود و اسمش همنام ماه تولدش. برایش نوعید گرفته بودند. بهانه ای برای همه فامیل بود که هم از موشک باران فرار کنند هم ابراز تسلیتی کنند هم سفر نوروزی ای باشد. می بینی بهمن؟! همه آرزوهایی که برایش جنگیدی بعد از رفتنت به حقیقت پیوست! روی دیوار خانه-باغ نقاشی دیواری بزرگی کشیده بودند، پرتره ای از تو که تنها شباهتش رنگ آسمانی چشمانت بود و جمله ای که هنوز هم نمی فهمم: بهمن جان شهادتت مبارک! و دو سوال بی پاسخ دیگر در ذهن الکن من: عمو بهمن که ریش نداشت؛ و، اون که مرده، چرا میگن مبارکه؟!

در آن سال ها پدرم را از دست داده بودم، آنقدر زود که خاطره خاصی از او نداشتم و مفهوم پدر خلاصه می شد از چند عکس و بازسازی تصویری خاطرات گفته شده از پدرم توسط نزدیکان و دوستانش در ذهن بچه گانه ام و این روادید ورود من بود به جمع های خاص بزرگسالان در مهمانی های پر جمعیت آن سال ها که بقیه همسالانم به خشن ترین وضع و با چاشنی اردنگی و با جمله مادرت کجاست؟ از آن طرد می شدند و این برای من هم امتیاز بود و هم دست مایه افتراق از همسالان.

من شب ادراری داشتم! این اعتراف را داشته باشید تا برسم به اصل قصه. همه موارد گفته شده در بالا را به یاد داشته باشید: نوروز سال های جنگ، نوعید یک شهید، موشک باران، یک خانه-باغ چند هزار متری، یک مهمانی خانوادگی چند صد نفری و من!

با توجه به اینکه من از روادید ویژه ترحم! برخوردار بودم در گشت شبانگاهیم وارد جمع عده ای از عناصر ذکور غیر مذهبی مجتمع در خانه-باغ شدم که در گوشه ی دور از چشمی از آن باغ درندشت مشغول کباب کردن امعا و احشا چند گوسفند بودند که در ظهر آن روز قربانی شده بودند و همزمان با تناول کباب مایع بیرنگی را نیز به سلامتی یکدیگر سر می کشیدند و در مواجهه نابهنگام من در آن موقع شب بهتر دیدند که مرا هم همپالکی خود گردانند و با دادن این وعده که خوردن این قسمت خاص از کباب درمان شب ادراری ست و من نفهمیدم از کجا متوجه این مشکل شبانگاهی من شده بودند، به من کباب لذیذ و ممنوعه را خوراندند و من دور از چشم و به تقلید از آنها به سان با آخرین نفس هایمِ بونوئل آن مایع بی رنگ را متناوبا نوشیدم و شد آنچه که نباید می شد و البته پس از توبیخ شدید آن جمع و کتک های گاه و بی گاه پس از آن، شب ادراری من واقعا درمان شد.

این بود معجزه بهار آن سال ها!

۱۳۹۳/۱/۲ عصر ۰۷:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : oceanic, سروان رنو, سی.سی. باکستر, حمید هامون, بانو, اکتورز, Classic, پرشیا, برو بیکر, پیرمرد, خانم لمپرت, رضا خوشنویس, BATMAN, Memento
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 17


تشکرها : 160
( 1467 تشکر در 25 ارسال )
شماره ارسال: #39
RE: بهارانه ...

سلام به همه

به مناسبت نوروز تعدادی اس ام اس برای استفاده دوستان میگذارم.

خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال
از گذشته خود افسوس نخورند .

خودت گفتی وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است
بهار هر کسی عید است و نوروز / بهار عاشقان دیدار یار است.

بـیامد شاهد شیرین نوروز / بنازم سفره ای هفت سین نوروز
زچشم ابر نیسا نی دراین فصـل / بریزد اشـک مشک آگین نوروز.

بهار بهترین بهانه برای زیستن
آغاز بهترین بهانه و آغاز بهار بر شما مبار ک.

گشت گرداگرد مهر تابناک ، ایران زمین / روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان ، ای تو گرداننده ی مهر و سپر / برترینش کن برایم این زمان و این زمین
عید نوروز بر شما مبارک.

بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد
بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد
بهار 1393 بر شما مبارک.

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است
اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد
پس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند.

عجب رسمیه ، رسم زمونه
خونه‌ مون عیدا ، پر از مهمونه
می‌ رن مهمونا ، از اونا فقط
آشغال میوه ، به جا می‌مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟ خدا می‌ دونه .

از نوروز می آموزیم که هیچ وقت کسی را نا امیدنکنیم
شاید امید تنها دارایی اش باشد.نوروزتان مبارک باد.

سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی و سرور
که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما دوست عزیز آرزومندم.

هفت سین موزیسین ها : سنتور – سه تار – سنج – ســـا ک سیفون – سه گاه – سمفونی – سورنا

با سلام
کلاسهای آموزشی سبزه گره زنی آغاز شد
گره ازدواج !
گره کنکور !
گره جدایی !
گره ملوانی !
دوبل گره !
گره کور !
با تضمین بروارده شدن آرزو
 گارانتی تا سیزده سال بعد

با آرزوی یافتن همسری مناسب از دختران منتظر دعوت میشود ضمن خویشتن داری از گره زدن سبزه ها به شدت خورداری فرمایند !
سازمان حمایت از محیط زیست !

با سلام و عرض تبریک سال نو
باید خدمت شما عرض کنم که بنده امسال قصد ازدواج ندارم !
لطفا سبزه ها را به نییت یکی دیگه گره بزن !

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست / دریاب که هفته‌ی دگر خاک شده ست
می نوش و گلی بچین که تا در نگری / گل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده ست
با آرزوی روزی شاد در کنار طبیعت

سیزدتون بدر
دشمناتون دربدر
رفقاتون گل به سر
خوشیهاتون صد برابر.


لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۳/۱/۷ عصر ۰۱:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, حمید هامون, سروان رنو, ژان والژان, پیرمرد, رضا خوشنویس, بانو
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 50


تشکرها : 9428
( 2084 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #40
RE: بهارانه ...

دوست، بزرگ بود و از اهالی امروز بود...

یاد رفاقتهای پاک و بی غل و غش دوره ی کودکی و نوجوانی به خیر، مثل الان نبود که هر کسی هزار رو داشته باشد. جلو و پشت سرت ...

از مدرسه به خونه بر می گشتیم، دسته جمعی، همه با دوچرخه، یک ترکه یا دو ترکه. پارک نشاط تو راهمون بود.زاپاتا جان حتما خاطرش هست : اون زمان فقط یه زمین چمن درندشت بود با یکی دو تا تاب و سرسره و چند تا درخت کهنسال قدیمی...

دسته جمعی کنار پارک وای می ستادیم. دوچرخه ها رو روی زمین ولو می کردیم و می رفتیم به فالوده و بستنی فروشی کنارش. (اون زمان بهش کافه تریا نمی گفتیم!).سفارشامونو می دادیم (اکثرا مخلوط بستنی و فالوده شیرازی) و می رفتیم تو سایه ی درخت، روی چمنا می نشستیم و می خوردیم و نیم ساعتی صحبتهای متفرقه و بعدشم رفتن به خونه. یه وقتایی هم یه ساندویچی نزدیک پارک بود که اون زمان فقط سوسیس معمولی و کالباس و همبرگر داشت و ما سفارشات دو نونِ مونُ بهش می دادیم و همونجا با نوشابه ی شیشه ای زرد یا سیاه! می خوردیم و بعدشم که می رفتیم خونه، دیگه ناهار نمی تونستیم بخوریم و بازخواست می شدیم!.

از اون جمع، با چند نفر صمیمی تر شدیم.زمان دبیرستان، ردیف جلو می نشستیم.مثلا (بچه زرنگای درسخون که دائم اون جلو انگشتامون هوا بود)!.منو حمید و مهدی و حسن.با حمید و مهدی جورِ جور بودیم.مخصوصا حمید که اصلا خونه اش مثل خونه ی خودمون بود و خودش، جای برادرِ نداشته ام.توی اون زمانِ ممنوعیت و محدودیت ها، کل خلافِ سنگینِ! ما تو خونه ی اونا بود : تخته نرد و بازیهای ورق که همه رو خودش یادم داده بود و ماموریت شبه غیر ممکنِ جاسازی و حمل ویدیوهای وی اچ اس توی پارچه ی تیره توی یه ساک دستی پلاستیکی روی دوچرخه.

منو حمید سنگ صبور همدیگه بودیم.چیزی از هم پنهون نداشتیم.تموم درد دلامون با هم بود.از عشق های دست نیافتنی اولمون که من لیلا فروهرو دوست داشتم و حمید هم شکیلا رو تا دوره ی دانشگاه که من عاشق مژگان شدم و حمید هم دلبسته ی  تارا که هیچ کدوممون هم آخرش به وصال یار نرسیدیم!راستی یه کم که سنمون زیادتر شده بود، گشت و گذارهای درون شهری مون هم از دوچرخه به موتورگازی ارتقا پیدا کرد و طول خیابونا رو هم دونفری و نوبتی روی موتور گز می کردیم و چه لذتی هم می بردیم.با همین موتور به محله ی یار سر می زدیم و هیچوقت هم چیزی عایدمون نمی شد.ولی دلمون به همون توی محله شون بودن هم خوش بود...

تا بعد از دانشگاه و خدمت مقدس، همیشه با حمید بودیم.مثل قدیما.تو خونه ی همدیگه، دردِ دلایی که یه کم جدی تر شده بود.تصمیمای مهم تر. کار، ازدواج ...

تا اینکه حکم بازنشستگی بابای حمیدو دادن.اصلیت خونواده شون مال بندرعباس بود.باباش تصمیم گرفت برگردن به شهرشون.همگی.حمید هم.و رفتند ...

هنوزم با هم ارتباط داریم.همش تلفنی.توی این ده-یازده سال حداکثر ده بار حمیدو از نزدیک دیده باشم.اونم عمدتا با خونواده.مثل قبل زیاد مجال درددل نیست. حوصله ای هم برامون نمونده.ولی هنوز اجازه ندادیم چیزی از رفاقتمون کم بشه.از معدود دلخوشی های دوره ی اخیر زندگیم، همین رفاقتای قدیمیه.همیشه و هر جا که هست بهترین آرزوها رو برایش دارم و هنوز که هنوزم که هست، زود به زود دلم براش تنگ میشه.حیف که تلفن، جای صحبت های رو در رو را هیچوقت نمی گیره . اما دل ما به همین اندازه هم راضیه ...

از رفاقت با حمید گفتم و یاد بقیه دوستای قدیمیِ صمیمی ام هم افتادم :

 مهدی و ممد که اونا رو هم مثل داداشام دوست دارم و با اینکه ازشون دور نشدم، بازم به ندرت گرفتاری های زندگی اجازه می دن به جز مکالمات تلفنی از نزدیک ببینمشون...

شاهرخ و اسیِ عشق فیلم که همشهریم نبودند و با اینکه طی ده سال اخیر باهاشون آشنا شدم، اینقدر مرام و معرفت دارند که دوستشان داشته باشم.اسی خیلی وقته که نوشته هاش عمدتا توی همشهری داستان و فلاش بک مجله فیلم هم چاپ میشه و اون زمانه که واجب میشه حتما احوالشو بپرسم و در مورد سینما و مطلبش باهاش صحبت کنم...

رضای نازنین که قدمت رفاقتم باهاش حتی از حمید هم بیشتره ولی خیلی زودتر از حمید رفت و الان اون سر دنیا مشغول به کاره و به جز ارتباط ایمیلی (و توی فیض بوک به قول دوستان)، هیچوقت نمی بینمش...

توی ارتباطات اینترنتی هم یه وقتایی دوستان خوبی نصیب آدم می شه :مثل بعضی دوستان هم کافه ای که با اینکه از نزدیک زیارتشون نکردم ، کلی بهشون ارادت دارم : نمونه اش فرید عزیز با کلی سلایق مشابه که نزدیک سه ساله باهاش رفیقم و با اینکه فقط صداشو شنیدم خیلی دوستش دارم...

هر جا که هستند سالم و سلامت باشند و رفاقتمان مستدام ...

این همه روده درازی چه ربطی به عید داره ؟ هر جور دوست دارین مربوطش کنین! اما برای من، یاد دوستان، دلم را بهاری می کنه و گاهی وقتا نم بارانی دلنشین چشمم را خیس میکنه...

اینم از دستپخت امسال ما، امیدوارم که سرتان را به درد نیاورده باشم.با آرزوی بهترینها در سال جدید برای شما عزیزان.پیشاپیش عیدتان مبارک

با احترام : حمید هامون

یا حق ... 


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۳/۱۲/۲۷ عصر ۰۸:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, ژان والژان, برو بیکر, فرانکنشتاین, منصور, سرهنگ آلن فاکنر, Classic, خانم لمپرت, هانا اشمیت, بلوندی غریبه, رضا خوشنویس, نایب تیمور خان, اسکورپان شیردل, rahgozar_bineshan, سروان رنو, BATMAN, زاپاتا, مگی گربه, Papillon, بانو, هایدی, Memento, واتسون
ارسال پاسخ