[-]
جعبه پيام
» <حسن شمس> عزت‌الله انتظامی هنرمند سرشناس ایرانی درگذشت روحش شاد
» <مموله> به یاد عزت سینمای ایران فیلم سینمایی گاو امشب ساعت 23 شبکه نمایش
» <پرنسس آنا> واقعا تو این چند روز اخیر چه بزرگانی به رحمت خدا رفتند، عمر طولانی و با عزت هم داشتند. روحشون شاد
» <توماس مور> دوستان میتونند برای خاطره بازی فیلم گاو 1348 ساخته آقای مهرجویی رو با کیفیت بلوری در این لینک رایگان دریافت کنند. https://goo.gl/467bRh
» <زینال بندری> روح محمد عیادی . عزت الله انتطامی و ضیالدین دری. شاد
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 9 رای - 3.89 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سکانسهای به یاد ماندنی
نویسنده پیام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,866
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8194
( 14158 تشکر در 508 ارسال )
شماره ارسال: #81
RE: [split] اینترنت گردی ...

(۱۳۸۹/۱۰/۴ عصر ۰۸:۱۰)FONDA نوشته شده:  

راجر ایبرت منتقد معروف سینما این لحظه‌ها را انتخاب کرده تا مخاطبان‌اش را هم در شور و لذت خود شریک کند


این لینک مطلب اصلی در سایت filmsite است : http://www.filmsite.org/100greatscenes.html

اینم صفحه حضرت راجر ایبرت منتقد معروف : http://rogerebert.suntimes.com/apps/pbcs...10322/1023

این جمله اول رو چرا اینجوری ترجمه کردن ؟ از لحاظ گرامری درست است ؟ " عزیزم نفرین ات نمی کنم ! " shakkk!


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۸۹/۱۰/۵ صبح ۱۲:۴۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, رزا, simone
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 589
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 31


تشکرها : 3417
( 3750 تشکر در 84 ارسال )
شماره ارسال: #82
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

من نمی تونم عکسی برای دوستان بگذارم . اما یکی از زیباترین سکانس های تاریخ فیلم  مربوط به فیلم کازابلانکا بود که ریک داشت با فکر کنم ویکتور لازلو  صحبت می کرد و بعد که میاد داخل بار کافه می بینه که آلمانها دارند سرود آلمان رو می خونند و فرانسوی های حاضر در سالن هم بی حال نشسته بودند و هیچ حالی نداشتند اما وقتی لازلو وارد میشه و می بینه این صحنه رو به گروه ارکستر سالن میگه سرود فرانسه رو بزنند و وقتی که این مارش زده میشه به یک باره سالن منفجر میشه وتمام افراد با تمام وجود این سرود رو می خونند حتی زن فاحشه ای که خودش رو به آلمانها می فروخت چنان با حرارت سرود رو می خونه که مو به تن آدم سیخ میشه. من این صحنه ازفیلم کازابلانکا رو شاید 100 بار دیده باشم.

۱۳۸۹/۱۰/۵ عصر ۱۰:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, Classic, سروان رنو, رزا, الیشا, simone, اکتورز, فیلیپ ژربیه
Mallory آفلاین
كاپيتان مالوري
***

ارسال ها: 8
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۹/۲۴
اعتبار: 1


تشکرها : 11
( 35 تشکر در 0 ارسال )
شماره ارسال: #83
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

دقيقا....

      مو به تن آدم سیخ میشه....


يه فصل ميهن پرستانه كامل

۱۳۸۹/۱۰/۶ عصر ۱۱:۳۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : simone
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 782
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 37


تشکرها : 5382
( 5416 تشکر در 119 ارسال )
شماره ارسال: #84
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

(۱۳۸۹/۱۰/۴ عصر ۰۸:۱۰)FONDA نوشته شده:  

راجر ایبرت منتقد معروف سینما این لحظه‌ها را انتخاب کرده تا مخاطبان‌اش را هم در شور و لذت خود شریک کند.

این 100 لحظه می تواند شروع یک بحث دنباله دار در این تاپیک باشد. می توان به ترتیب شماره ، با دوستان بحث را آغاز کرد و بر روی این سکانس ها بحث های خوبی داشت.

(۱۳۸۹/۱۰/۵ صبح ۱۲:۴۰)سروان رنو نوشته شده:  

این جمله اول رو چرا اینجوری ترجمه کردن ؟ از لحاظ گرامری درست است ؟ " عزیزم نفرین ات نمی کنم ! " shakkk!

اصل جمله رت باتلر ( کلارک گیبل ) که به اسکارلت ( ویوین لی ) در بربادرفته گفته می شود اینست:

Frankly, my dear, I don't give a damn

متاسفانه این عبارت ، مانند بسیاری از اصطلاحات زبان انگلیسی ، معادل صد در صدی در زبان شیرین پارسی ما ندارد اما بیشترین ترجمه تاکنون این جمله بوده: راستشو بخوای عزیزم ، اصلا برام مهم نیست ! حالا با توجه به جمله ی قبل از این جمله که اسکارلت می گوید: پس من چیکار کنم ؟ به نظر می رسد که ترجمه ای که مترجم از متن اصلی مقاله راجر ایبرت انجام داده است کمی بی ربط و ناشیانه بوده است . البته سایر دوستان خبره در زبان هم بهتر است نظر بدهند. نظر شخصی من در مورد ترجمه عبارت بالا ، با توجه به وجود کلمه damn که کمی بار فحش گونه دارد اینست " خب عزیزم ، برو به دَ رَ ک ! "

 

(۱۳۸۹/۱۰/۵ عصر ۱۰:۰۳)senatore نوشته شده:  

من نمی تونم عکسی برای دوستان بگذارم . اما یکی از زیباترین سکانس های تاریخ فیلم  مربوط به فیلم کازابلانکا بود که ریک داشت با فکر کنم ویکتور لازلو  صحبت می کرد و بعد که میاد داخل بار کافه می بینه که آلمانها دارند سرود آلمان رو می خونند.

بسیاری از سایت هایی که اسکرین شات فیلم ها را دارند از صدقه سری برادران قیلثرینگ ، خارج از دسترس هستند برای همین مجبور هستیم علی رغم وقت اندک ، شخصا از فیلم ها عکس بگیریم و آپلود کنیم. سکانسی که سناتور عزیز به آن اشاره کردند یکی از تاثیرگذار ترین سکانس های کازابلانکاست. به یاد دارم که اولین بار که فیلم را دیدم ( و چقدر اولین تماشای شاهکارها لذت بخش است:lovve: ) این یکی از سکانس هایی بود که اشک به چشمان من آورد. در این سکانس اوج قدرت هنر سینما در برانگیختن شور میهن پرستی به نمایش گذاشته می شود. ما به عنوان تماشاگر نه طرفدار آلمان هستیم و نه فرانسه ، اما این صحنه آنقدر زیبا ساخته و پرداخته شده است که به قول سناتور عزیز ، مو بر تن آدم سیخ می کند. البته باید این سکانس را در دلِ بقیه فیلم و در تعقیب داستان دید تا اثرگذاری واقعی آن را درک کرد:

 

 ویکتور در حال صحبت با ریک است تا  پاسپورت های خروج از کازابلانکا را از او بخرد اما ریک آب پاکی را روی دستش می ریزد و می گوید اصلا مایل به فروش نیست حتی به قیمت میلیون ها فرانک ! لازلو دلیل آن را می پرسد و ریک جواب می دهد: بهتره دلیل اونو از زنتون بپرسین ! چهره لازلو بعد از شنیدن این جمله  دیدنی ست. ناگهان صدای یک سرود آلمانی به گوش می رسد و ریک ، لازلوی مات و مبهوت ( از شنیدن نام زن اش ) را رها می کند و می رود تا ببیند این صدای کیست که کافه اش را فرا گرفته است ...

ریک از بالای پله ها می بیند که جمعی از افسران آلمانی در گوشه ای از کافه ، سرمست از پیروزی های رایش سوم ، مشغول خواندن سرود مشهور راین آلمان Die Wacht am Rhein هستند. ویکتور انقلابی با دیدن این صحنه به شدت عصبانی می شود اما ریک و جماعت فرانسوی حاضر در کافه ،بی خیال ، فقط تماشا می کنند و شاید حتی از سرود لذت هم می برند !

برخی از مشتریان کافه ، به خصوص سروان رنو - رئیس پلیس شهر - با حس کنجکاوی این جریان را تعقیب می کنند. سروان رنو هم با رئیس آلمانی ها ( سرگرد اشتراسر ) دوست است و هم با ریک ( صاحب کافه معروف شهر ) . او به ریک و لازلو که بالای پله ایستاده اند نگاه می کند تا ببیند عکس العمل این دو نفر چیست ؟

بالاخره لازلو که تحمل این وضع را ندارد پایین می آید و از ارکستر کافه می خواهد که همراه او سرود ملی فرانسه ( لا مارسایز معروف ) را بنوازند. افراد گروه اکستر ابتدا به ریک نگاه می کنند و ریک هم با اشاره سر به آنها اجازه می دهد تا به لازلو کمک کنند و سرود ملی فرانسه را بنوازند. با خواندن سرود توسط لازلو ، برخی از فرانسوی کافه ، رگ غیرتشان می جوشد و از جا بلند می شوند و همراه با او سرود مارسایز را می خوانند ...

با بلند شدن صدای فرانسوی ها ، آلمانی ها صدای سرود خود را بلندتر می کنند تا صدای سرود فرانسوی ها شنیده نشود . فرانسوی ها هم عمدا بلندتر می خوانند و این مسابقه ادامه می یابد ..

... اما شمار فرانسوی ها کم کم فزونی می گیرد و صدای آلمانی ها گم می شود. حتی کسانی مثل ایوان که یک زن خوشگذران فرانسوی است و هر شب با آلمانی ها خوش و بش می کند هم به جمع خوانندگان سرود اضافه می شوند و اشک ریزان سرود مارسایز را می خوانند . انگار همه آنها با وجود بی خیالی ، در اعماق دل ، از اشغال کشورشان ناراضی اند ...

آلمانی ها، که دیگر صدایشان شنیده نمی شود ،  بالاخره در می یابند که این بازی فایده ای ندارد و با عصبانیت به یکدیگر نگاه می کنند و سپس می نشینند ! کاری که سرگرد اشتراسر آن را یک عقب نشینی زیرکانه می داند ! او استاد اینگونه عقب نشینی هاست و معمولا بعدا زهر خود را می ریزد.

لازلو سرمست از غرور و پیروزی ، سرود را تا پایان ادامه می دهد و هر لحظه بر شور و شوق فرانسوی ها می افزاید. او که حسابی جوگیر و احساساتی شده است انگار که در حال خواندن سرود ملی در خیابان شانزه لیزه پاریس است و برای لحظاتی از یادش می رود که در مراکش تحت اشغال غیرمستقیم نازی هاست.

الزا ، همسر لازلو که در ابتدای سرود نگران بود و نفس نفس می زد ، حالا دیگر به همسر خود با افتخار نگاه می کند. لازلو از ابتدای ورود به کازابلانکا ، او را دوشیزه الزا ( مادمازل ) به دیگران معرفی کرده تا کسی نداند او همسرش است زیرا که ممکن است گشتاپو برای او دردسر درست کند.

خوشحالی فرانسوی ها دیری نمی پاید. بعد از تمام شدن سرود ، سرگرد اشتراسر به سروان رنو می گوید : این کافه باید تعطیل شود چون مردم بیش از حد لازم اینجا خوش می گذرانند.  سروان رنو هم بلافاصله با صدای سوت همه را از کافه بیرون می کند . وقتی ریک با تعجب از او می پرسد که به چه دلیل کافه اش را می خواهند تعطیل کنند جواب می دهد: من  شوکه شدم. چون همین الان بهم گفتن که در این کافه قمار می شه ! . چند لحظه بعد ، یکی از کارمندان  ریک ، مقداری پول را که سروان رنو در قمار برده ، به او می دهد و سروان هم بلافاصله پول را در جیب اش می گذارد ! نگاه ریک به سروان رنو در این صحنه قابل توصیف نیست . شخصیت های فیلم کازابلانکا هر یک دنیایی هستند. آنها سرشار از تناقض ، هوش ، زیرکی و موقعیت سنجی هستند. از ریک ظاهرا بی خیال تا اوگارتی بدشانس . همه آنها در محدوده اختیار خود باید انتخاب های سختی انجام دهند و این همان زندگی واقعی است. زندگی بشر را همواره  همین انتخاب ها هدایت می کند. (CafeClassic2.ir)


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۹/۱۰/۷ صبح ۱۲:۲۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بهزاد ستوده, پایک بیشاپ, اسکورپان شیردل, دزیره, john doe, بانو, سناتور, دلشدگان, سروان رنو, دن ویتو کورلئونه, رزا, بهمن مفید, page rank backlink, simone, BUFFALO BILL, اکتورز, فیلیپ ژربیه
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 589
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 31


تشکرها : 3417
( 3750 تشکر در 84 ارسال )
شماره ارسال: #85
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

باور کنید دوست عزیزمون انقدر سکانس رو زیبا به تصویر کشیدند که الان رفتم سراغ فیلم هام تا دوباره اون قسمت کازابلانکا رو ببینم و حال کنم.

۱۳۸۹/۱۰/۷ عصر ۰۷:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : page rank backlink, فیلیپ ژربیه
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 34


تشکرها : 3112
( 2352 تشکر در 27 ارسال )
شماره ارسال: #86
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

یکی از سکانسهایی که برای من به یاد ماندنی است

سکانس پایانی زوربای یونانی؛ آنجا که ارباب از زوربا می خواهدبه او رقص بیاموزد و با خنده شروع به رقصیدن می کنند. احساس عجیبی به ادم دست میدهد.در پس ان پایکوبی و سر خوشی و لاقیدی دنیایی از مفاهیم پیچیده فلسفی نهفته است.

زوربا شاید یک ژولیده ی باری به هر جهت به نظر آید اما بیش از آن فیلسوفی بی نام و نشان است که خیلی بیشتر از آنانی که مفاهیمی چون دنیا و زندگی و مرگ را با اسامی و کلمات قلمبه سلمبه تفسیر میکنند و به خورد دیگران می دهند، میداند.

او مرا به یاد انیشتن انداخت! نه به لحاظ علم و دانش نه ، بلکه به خاطر برخورد ساده با اتفاقات روز مره زندگی و همین طور به یاد خیام! نه به لحاظ شعر و شاعری نه، بلکه به خاطر غنیمت دانستن دَم .

زوربا میداند که رنج همزاد آدم است و زندگی کوتاه ومرگ حق، پس چه بهتر جای ان که رو در رویشان بایستد، کنارشان گام بردارد.

خوشا به حال زوربا و خوشا به حال هر انسانی که به قول او ، توانسته است رنج را به سیخ بکشد. 



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۸۹/۱۰/۸ صبح ۰۸:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پایک بیشاپ, اسکورپان شیردل, بانو, سروان رنو, سم اسپید, دن ویتو کورلئونه, Classic, jack regan, رزا, الیشا, زرد ابری
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 782
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 37


تشکرها : 5382
( 5416 تشکر در 119 ارسال )
شماره ارسال: #87
RE: [split] اینترنت گردی ...

(۱۳۸۹/۱۰/۴ عصر ۰۸:۱۰)FONDA نوشته شده:  

100 لحظه برتر تاریخ سینما به روایت راجر ایبرت

 .

3. وقتی که چارلی چاپلین در روشنایی‌های شهر توسط یک دختر نابینا شناخته می‌شود

متاسفانه متن فارسی اینقدر بد ترجمه شده که خواننده را گمراه می کند. جمله اصلی راجر ایبرت این بوده: 

3. Charlie Chaplin being recognized by the blind girl in "City Lights."

که ترجمه درست آن اینست: 

 "چارلی چاپلین توسط دختر نابینا در روشنایی های شهر شناخته می شود "

یعنی همان سکانس زیبا و تاثیرگذار پایانی فیلم که دختر نابینا ( که حالا بینا شده ) وقتی می خواهد پول به چاپلینِ گدا بدهد ، بعد از لمس کردن اتفاقی دست چاپلین ، او  را می شناسد. چاپلین که پول عمل جراحی این دختر را به صورت گمنام محیا کرده در تخیل این دختر بیچاره ، یک ثروتمند جنتلمن بوده است اما حالا او چاپلین واقعی را با چشمانش می بیند. این سکانس دارای یکی از تاثیرگذارترین و احساس برانگیزترین جنبه های انسانی است.


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۹/۱۰/۱۳ عصر ۱۱:۴۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, john doe, اسکورپان شیردل, جورج بیلی, دزیره, roolplack, jack regan, دن ویتو کورلئونه, سروان رنو, الیور, رزا, اهو, الیشا, بهمن مفید, جو گیلیس, اکتورز, فیلیپ ژربیه
جورج بیلی آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 10
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۶
اعتبار: 0


تشکرها : 57
( 80 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #88
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

من مدت ها پیش برای اولین بار بازداشتگاه شماره 17 رو دیدم اون موقع با اینکه چیزی متوجه نمی شدم idontاما این صحنه ها و شیوه ی آواز خوندن هنرپیشه ها رو دوست داشتم تا به امروز بارها این فیلم رو دیدم و هنوز یکی از سکانس های محبوبم هست که هرگز فراموشم نمی شه.

شخصاً خیلی زیاد به ویلیام هولدن علاقه دارم و بازیش رو می پسندم هر نقشی که بازی می کنه بسیار با شخصیتش همزات پنداری می کنم:cheshmak:

[تصویر: 1294090165_196_00265d1bf9.jpg]


به تو هدیه بزرگی داده شده فرصت دیدن دنیا بدون وجود خودت
۱۳۸۹/۱۰/۱۴ صبح ۰۱:۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, سروان رنو, رزا, سم اسپید, جو گیلیس
jack regan آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 54
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 5


تشکرها : 157
( 323 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #89
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

سينماي نئو رئاليستي بخاطر نوع ديدگاهش و نگاه هنري ان به قضاياي اجتماعي و سياسي سرشار از لحظات بكر و بياد ماندني ميباشد. و فيلم بسيار زيباي معجزه در ميلان(ويتوريو دسيكا) از اين قاعده مستثني نميباشد

. 

سراسر فيلم سرشار از نوعي نگاه هنرمندانه به موضوع فقر و بدبختي و تبعيض در ايتالياي پس از جنگ ميباشد  يكي از بيادماندني ترين سكانسهاي ان صبحدم يك روز سرد زمستاني است كه نور كمرنگ خورشيد از لابلاي ابرها بصورت يك طيف محدود به زمين ميتابد و همه سعي ميكنند خود را بزور در اين طيف جا بدهند و از سرو كول هم بالا ميروند تا بتوانند گرم شوند.

در ادامه فيلم چند سال بعد را داريم كه با حضور توتو حال و روزشان بهتر شده و براي مشاهده منظره غروب افتاب بليط ميخرند  و روي صندلي رو به غروب مينشينند و فرو نشستن افتاب را تماشا ميكنند.

در هردوي اين سكانسها نيشخند تلخ ويتوريو دسيكا و انتقاد او از حماقت عوام و مردم عادي عيان است. بديهي است سينماي نئو رئاليست تمامي اينها را منتسب به حكومت سرمايه داري و قشر مرفه جامعه ميداند. كه اين را نيز در ادامه فيلم بطرز بسيار زيبا و هنرمندانه اي شاهديم.


play it again, Sam
http://www.tcm.com
۱۳۸۹/۱۰/۱۴ صبح ۰۸:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, دزیره, اسکورپان شیردل, roolplack, رزا, سم اسپید, الیشا
هری لایم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۱۸
اعتبار: 34


تشکرها : 278
( 4157 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #90
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

چند روز پیش در بقالی سرگذر دیدم غیر از قرص مرغ و قرص گوشت ( که قبلا وجود داشت ) ,  قرص زیتون  , قرص پیاز  و قرص قارچ هم به بازار اومده . و احتمالا قرص های بیشتری هم در راهن .

یاد فیلمی افتادم از لورل و هاردی به نام صدای شدید که در یکی از سکانس ها هاردی از فرط گرسنگی درحال متلاشی شدنه . میزبان ( که یه مخترع تجهیزات الکترونیکه ) ظرف سربسته ای میاره سر میز غذا و هاردی در حالی که با لذت ,  دستاشو بهم می ماله  و سودای یک بوقلمون درسته یا بره ی کباب شده رو در ذهن می پرورونه  ,  وقتی درپوش ظرف رو برمی داره با قرص استیک و قرص سالاد مواجه می شه. بعد مستاصل و نا امید به دوربین نگاه میکنه ...



فایل های ضمیمه بند انگشتی
           
۱۳۸۹/۱۱/۷ عصر ۰۴:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, الیور, بانو, رزا, راتسو ریــزو, دن ویتو کورلئونه, سروان رنو, اسکورپان شیردل, jack regan, دزیره, Classic, اهو, الیشا, اکتورز
دن ویتو کورلئونه آفلاین
استاد
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 52


تشکرها : 1834
( 10600 تشکر در 35 ارسال )
شماره ارسال: #91
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

(۱۳۸۹/۱۱/۷ عصر ۰۴:۰۳)هری لایم نوشته شده:  

چند روز پیش در بقالی سرگذر دیدم غیر از قرص مرغ و قرص گوشت ( که قبلا وجود داشت ) ,  قرص زیتون  , قرص پیاز  و قرص قارچ هم به بازار اومده . و احتمالا قرص های بیشتری هم در راهن .

یاد فیلمی افتادم از لورل و هاردی به نام صدای شدید که در یکی از سکانس ها هاردی از فرط گرسنگی درحال متلاشی شدنه . میزبان ( که یه مخترع تجهیزات الکترونیکه ) ظرف سربسته ای میاره سر میز غذا و هاردی در حالی که با لذت ,  دستاشو بهم می ماله  و سودای یک بوقلمون درسته یا بره ی کباب شده رو در ذهن می پرورونه  ,  وقتی درپوش ظرف رو برمی داره با قرص استیک و قرص سالاد مواجه می شه. بعد مستاصل و نا امید به دوربین نگاه میکنه ...

هری عزیز اون بخش از فیلم خیلی خاطره انگیزه ! ممنون که یادآور اون لحظات زیبا شدین ...

یادتون هست که دانشمند میگفت این کپسول ها بعضی هاش سیب زمینی و بعضی هاش خوراک مرغه ! و در حالیکه هاردی به قول شما مستاصل و ناامید  داره تو فکرش انالیز می کنه که ایا میشه این کپسول های لعنتی رو به عنوان غذا خورد یا نه ! لورل با لذت و بلاهت کامل خطاب به دانشمند میگه : میشه به من از بخش سینه مرغ بدین !


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۱/۸ صبح ۰۱:۱۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, سروان رنو, اسکورپان شیردل, الیور, بانو, رزا, jack regan, Classic, هری لایم, الیشا, اکتورز
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,866
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8194
( 14158 تشکر در 508 ارسال )
شماره ارسال: #92
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

(۱۳۸۹/۱۱/۸ صبح ۰۱:۱۵)دن ویتو کورلئونه نوشته شده:  

 لورل با لذت و بلاهت کامل خطاب به دانشمند میگه : میشه به من از بخش سینه مرغ بدین !

:haha::

یادآوری زیبایی بود . یه جای دیگه از همین فیلم ، وقتی دانشمند خیال باف  می خواد بمب رو آزمایش  کنه ، به لورل و هاردی یه چیزی که اختراع خودشه و شبیه به پنبه اس می ده و میگه   توی گوشتون بذارین تا صدای بمب اذیت تون نکنه. بعد از اینکه هر سه نفر ، اونو در گوش می ذارن ، لورل با صدای آروم به هاردی میگه : جالبه من اصلا دیگه هیچ صدای رو نمی شنوم  . هاردی هم در جواب میگه : آره خیلی خوبه من هم اصلا صدایی رو نمی شنوم ! :haha::


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۸۹/۱۱/۸ صبح ۰۱:۵۴
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, سم اسپید, دن ویتو کورلئونه, الیور, بانو, پایک بیشاپ, رزا, jack regan, Classic, هری لایم, دزیره, اکتورز
دن ویتو کورلئونه آفلاین
استاد
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 52


تشکرها : 1834
( 10600 تشکر در 35 ارسال )
شماره ارسال: #93
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

حالا که با یادآوری جنابان هری لایم عزیز و سروان رنوی گرامی کمی لبخند بر لبهامون نشست من دوست دارم مروری داشته باشیم بر یکی از سکانس های فراموش نشدنی از فیلمی که سرشاره از ایده های طنازانه و فوق العاده زیبا اما در کلیتی که با تصور کردن دوره ساختش که جهان داشت به استقبال جنگ جهانی  دوم با اونهمه فجایع دهشتناک می رفت ، ساخته شده یعنی فیلم فوق العاده جناب هنرمند اعظم چارلی چاپلین : دیکتاتور بزرگ ...

بخش های به یادماندنی این شاهکار بسیارند :

سکانس اصلاح صورت مشتری با تبعیت از موسیقی کلاسیکی که از رادیو پخش میشه  ...

سکانس آرایش کردن دخترک یهودی توسط چارلی که بر حسب عادت با کف اصلاح صورت ، چهره دختر رو پوشونده تا ریش های نداشته ایشون رو اصلاح کنه !

 

سکانس فوق العاده بازی کردن هینکل با بادکنکی به شکل کره زمین که در حالات مختلف و با قسمتهای مختلف بدنش به اون کره صربه میزنه ! چه تجسمی زیبایی از تفکری که نگاه صاحبان قدرت رو به دنیا و زندگی آدمهای توی اون نشون میده !

 سکانس بسیار خیال انگیز چرخیدن گلوله شلیک شده اما عمل نکرده توپ به هر سمتی که چارلی بیچاره داره از اون سمت فرار میکنه !

صحنه زیبایی که هینکل عمدا صندلی ناپلونی رو کوتاه تر سفارش داده تا وقتی اون رو صندلی قرار گرفت هینکل بالاتر از او قرار داشته و بر اون مسلطتر باشه و نیز در بخشی که اون دو تا بر روی صندلی های آرایشگاه نشستن و برای هم کری میخونن و با هر دیالوگی که رد و بدل می کنن با چرخوندن دستگیره تنظیم ارتفاع صندلی خودشون رو در موقعیتی بالاتر از اون یکی قرار میدن !

اما شاخص ترین سکانس این فیلم ارزشمند به نظرم در حاییکه هنر چاپلین در اونجا بیداد میکنه :

هینکل مشغوله و متنی رو دیکته می کنه که باید به عنوان رهنمودها و سخنرانیش به مردم ابلاغ بشه ...

دوستان خوب دقت کنین ! در این بخش هینکل با اصوات و گویش های پشت سر هم و با شدت و فراز و فرودهای مختلف نزدیک به 30 ثانیه بدون توقف حرف میزنه و فریاد می کنه و در مکثی که میکنه با تعجب میبینه که منشی تایپ کننده فقط یک دکمه دستگاه تایپ رو فشار میده ! هینکل با ابروهای بالارفته و نمایانگرحیرت به متن تایپ شده نگاه میکنه و باز هم با تحیر زیاد و ناباوری تصدیق میکنه که درسته و بعد فقط یک کلمه میگه : (( and )) و باز هم کمی درنگ !

این بار منشی با شدت و تلاش نزدیکه به 20 تا 30 ثانیه شروع به تایپ کردن سریع و بدون وقفه فقط برای همون یک And ناقابل میکنه !

این سکانس زو نمیدونم چی میشه نامید ... خیلی زیبا و هوشمندانه است و تازه ورای پوسته ظاهریش که میری برای خودش دنیایی از تحلیل ها و دیدگاه های مربوط به دنیای قدرت و سیاست در ظاهر و پشت پرده رو یکجا در بر داره  !

در عین حال اون سکانسی که هینکل با شور و حرارت و گاه با نرمی و گهی با خشونت و فریاد سخنرانی میکنه و میکروفونهای بی زبون در مقابلش از ترس خم و راست میشن و در مقابل جنون بی حد و حصرش کوتاه میان هم از یاد رفتنی نیست ! آه چاپلین ! ای چاپلین بزرگ !

...................................................

در زمان های دور در جایی خونده بودم که :

چاپلین و هیتلر  از بسیاری لحاظ ها مشترکاتی داشتن ! جثه هاشون و تیپ ظاهری و حتی اون سیبیل معروف و ... که سال تولد و ماه تولدشون نیز مشابهتی نزدیک داشته ... اما در دنیای حقیقی هم این دو هرگز نسبت به هم بی تفاوت نبودن که نمونه  بارزش اصلا همین ساخته شدن فیلم دیکتاتور بزرگ توسط چاپلین بوده و پی آمدهایی که ساخته شدن این شاهکار با خود داشته و عکس العمل آلمان نازی اون زمون رو و اعتراضش به آمریکاکه رسما وارد جنگ نشده بود در اون زمان ...

در اون نوشته آورده شده بود که این دو در  اظهار نظرهای جداگانه نسبت به هم نیز تفکراتی نزدیک داشته اند . هیتلر به نزدیکانش گفته بوده او (یعنی چاپلین ) بیش از اینکه یک سینماگر و هنرمند باشه  برای خودش سیاستمداریه ! و چاپلین هم در مورد هیتلر معتقد بوده که او ( یعنی پیشوای آلمان ) بیش از سیاستمدار بودن ، بازیگر بزرگیه !

تصویر زیر خودش به اندازه کافی گویاست :

 

شاد باشین و سلامت در پناه حق ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۱/۸ عصر ۰۱:۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, بانو, رزا, jack regan, الیور, دزیره, Classic, سروان رنو, سم اسپید, اهو, الیشا, بهمن مفید, اکتورز
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 62


تشکرها : 7909
( 3372 تشکر در 28 ارسال )
شماره ارسال: #94
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

(۱۳۸۹/۱۱/۸ عصر ۰۱:۱۷)دن ویتو کورلئونه نوشته شده:  سکانس اصلاح صورت مشتری با تبعیت از موسیقی کلاسیکی که از رادیو پخش میشه  ...

با تشکر از دوست گرامی دن ویتو کورلئونه عزیز...

در سکانس مذکور (همانگونه که گویندۀ رادیو نیز اشاره می کند) قطعه رقص مجار اثر برامس درحال پخش است و هماهنگی چاپلین با این قطعه واقعا بی نظیر و تحسین برانگیز می باشد....

یوهانس برامس Johannes Brahms متولد 1833 در هامبورگ، از 6 سالگی مقدمات پیانو را از پدرش آموخت و در سال 1853 با شومان آشنا گردید. (رابرت شومان آهنگساز برجسته آلمانی و متولد 1810 است.) آشنایی برامس با شومان منجر به علاقه ای عجیب در قلب برامس نسبت به کلارا همسر شومان شد و این علاقه اورا واداشت که تا پایان عمر همچنان تاهل اختیار نکند.... کلارا خود نوازنده پیانو و آهنگسازی برجسته و ازطرفی زنی قدرتمند و وفادار بود، به همین دلیل حتی پس از فوت همسرش حاضر نشد به درخواست ازدواج برامس تن دهد... برامس آنچنان به کلارا علاقه داشت که او هم در همان سالی که کلارا درگذشت (1891) از دنیا رفت....

و از آثار مهم این آهنگساز، می توان به قطعات رکوئیم و تراجیک اورتور اشاره نمود...

برخی از آثار برجسته برامس به همراه نت و بصورت تک ساز، برای دانلود و البته تمرین

در قسمت ضمیمه نت قطعه رقص مجار Hungarian Dance قرار داده شده است.

 بامهر... بانو



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

مریم هروی
۱۳۸۹/۱۱/۸ عصر ۰۴:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, سم اسپید, رزا, دن ویتو کورلئونه, jack regan, پدرام, الیور, Classic, دزیره, دلشدگان, سروان رنو, الیشا, ترومن بروینک, page rank backlink, زرد ابری, اکتورز
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 782
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 37


تشکرها : 5382
( 5416 تشکر در 119 ارسال )
شماره ارسال: #95
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

(۱۳۸۹/۱۱/۸ عصر ۰۱:۱۷)دن ویتو کورلئونه نوشته شده:  

... در بخشی که اون دو تا بر روی صندلی های آرایشگاه نشستن و برای هم کری میخونن و با هر دیالوگی که رد و بدل می کنن با چرخوندن دستگیره تنظیم ارتفاع صندلی خودشون رو در موقعیتی بالاتر از اون یکی قرار میدن !

همان طور که می دانید ، فیلم دیکتاتور بزرگ چاپلین در آلمان و اروپا ( که تحت نفوذ آلمان نازی بود ) ممنوع بود. روایت است که دکتر گوبلز ( وزیر فرهنگ رایش سوم و نابغه تبلیغات حزب نازی ) دستور داده بود که هر فیلمی از هالیوود که حدس می زنند به درد می خورد را برایش تهیه کنند. او بعد از دیدن این فیلم به هیتلر پیشنهاد داد که با هم فیلم را در سینمای خصوصی اقامتگاه پیشوا ببینند. یکی از آجودان های هیتلر که بعدها اسیر شد روایت می کند که صدای قاه قاه هیتلر را سر همین سکانس که او و موسولینی در ارتفاع صندلی با هم رقابت می کنند شنیده است. باید صحنه جالبی بوده باشد (  صحنه خندیدن هیتلر به خودش در سینمای خصوصی را می گویم ! )


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۹/۱۱/۱۰ صبح ۱۲:۰۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, هری لایم, john doe, دزیره, دن ویتو کورلئونه, اسکورپان شیردل, jack regan, دلشدگان, بانو, سروان رنو, الیور, roolplack, رزا, ترومن بروینک, بهمن مفید, page rank backlink, اکتورز
دن ویتو کورلئونه آفلاین
استاد
*

ارسال ها: 1,074
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۱۰
اعتبار: 52


تشکرها : 1834
( 10600 تشکر در 35 ارسال )
شماره ارسال: #96
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

بر دوستان و همراهان کافه درود ...

سینما مقوله عجیبیست ... تعبیر برخی اندیشمندان به جادویی بودنش دلنشین است ... و البته جامع است و دیگر هنرها را با خود همراه می کند اغلب ...

برای من وجه اصلی هنر بودن سینما تنه به تنه زندگی زدن آن است و بالشخصه مثل بسیاری از دوستان با آن زندگی می کنم که وجه بارزی از این زندگی کردن با سینما آموختن (( زندگی )) از سینماست ...

سعی می کنم هر سال برخی از فیلم ها را حتی اگر شده یکبار به تماشای دوباره بنشینم و با تماشای آنها برخی دیدگاه ها و نظراتم را که به کل زندگی عمومیت می یابند دوباره موکد کنم با خود ...

با تماشای حدیث عزت نفس (( ریک )) در کازابلانکا و رنگ نگاهش از پی هواپیمایی که آسمان کازابلانکا را ترک می کند در گوشم می پیچد فرموده آن اندیشمند بزرگ که (( خدایا به هر که دوست داری بیاموز که عشق از هر چیز بالاتر و به هر که بیشتر دوستترش میداری بچشان که دوستی از عشق والاتر است ... ))

و چه غم انگیز خودش را دوست دارد (( ریک ))  ...

فیلمهای دیگر نیز با خود تاثیرهایی اینچنینی دارند ... به تماشای فیلم (( پدرخوانده )) مینشینی و هر بار با این دیالوگ استفهامی دون ویتو کورلئونه درگیر میشوی که با لحنی منظور دار که گویی بیشتر طرف خطابش پسرش سام است از جانی فانتین می پرسد :

((وقت صرف خانوادت میکنی؟ )) و با شنیدن جواب او ادامه می دهد : (( خوبه ... چون مردی که وقت کافی صرف زن و بچه و خانوادش نکنه یه مرد واقعی نیست ...))

در پایان فیلم جاده با دیدن گریه زامپانوی به آگاهی رسیده بر کنار ساحل تمام وجودمان برانگیخته میشود که (( بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ... ))

خوشبختانه فیلم های ارزشمند اینچنینی بسیارند ( هر چند این حقیر برای فیلمهای فرم گرا و تجربی نگر هم احترام و ارزش بسیار قائل است که با بودنشان نوید می دهند به شاهد بودن پیشرفت این مدیوم و ادامه جریان هنر هفتم و حیات آن ...) البته باید قبول کرد که تعداد ساخته های اینچنینی هر چه جلوتر می رویم کم تعداد تر به نظر می رسد ...

..................................................................................................

اگر گرفتاری ها مجالی بدهند یکی از فیلم هایی که سعی می کنم هر از چندگاهی یکبار ببینمش عبارت است از : فیلم زیبای (( ال سید )) ساخته ارزشمند جناب آقای (( آنتونی مان )) ...

فیلم ارزشمندیست این فیلم ... من بالشخصه مثل خیلی از دیگر عزیزان از طرفداران فیلم های حماسی و تاریخی نیز هستم ... خیلی از فیلم های این ژانر با وجود اهمیتشون متاسفانه در حد فیلمی اکشن میتونن طبقه بندی بشن اما من بر این باورم که (( ال سید )) از این دسته نیست و ورای این مقوله قرار می گیره ... به نظرم این فیلم حتی میتونه از عاشقانه ترین فیلم ها شمرده بشه و نیز حتی در زمره فیلم های مذهبی هم قرار بگیره البته با زاویه ای خاص ... نگاه (( رودریگو دیاز )) ملقب به (( ال سید )) در این فیلم نسبت به موارد فوق خیلی تامل انگیز و زیباست ...

مروری بر فصل اولیه فیلم و چگونگی (( بزرگ و سید )) خوانده شدن رودریگو توسط مسلمانانی که دشمن محسوب میشن و بعد متهم به خیانت شدن (( ال سید )) از سوی عوامل حکومتی به جرم نافرمانی در اعدام آن مسلمانان در دل دیالوگ عاشقانه و زیبای (( شیمن )) و (( ال سید )) مشخصه که  شیمن از رودریگو در رابطه با اتهام خیانتش به پادشاه و آزاد کردن دشمنان می پرسد و (( ال سید )) می گوبد آنچنان عاشقانه و سرمست عازم به سوی محبوبش بوده که با وجود درگیر شدن در جنگ با دشمنان نتوانسته با این حس سرشار از عشق به یارش و نیز زیبایی هایی که می تواند در زندگی بیشتر شود راضی به کشتار بیشتر و دریغ کردن زندگیی به این زیبایی حتی از دشمنانش شود و عشق به او الهامبخش بخشش بوده تا شاید این خود معجزه یی کند و به بار آورد نتیجه ای را که سالیان سال کشت و کشتار دوطرف نتوانسته ... رودریگو در اینجا به زیبایی می گوید که وقتی به راستی عاشق باشی این عشق همه جانبه  تطهیرت می کند و دلت را آنچنان جلا می بخشد که در پرتو انوار آن نمی توانی به دریغ کردن نعمت بهره مندی از آن انوار هستی بخش حتی به دشمنانت رضایت بدهی ...

در فصلی که (( ال سید )) با پدر همسر آینده خود که قهرمان امپراتوریست (( برای بر لب آوردن فقط یک کلمه )) و اعاده حیثیت از پدر رودریگو که از سوی او دروغگو مورد خطاب قرار گرفته بود برای نبردی تا حد مرگ رودر رو میشود چه زیباست که در دل جدالی مرگبار پدر (( شیمن )) شهادت می دهد که با وجود شمشیر کشیدن بر روی هم در انتخاب رودریگو برای همسری آینده دخترش اشتباه نکرده بوده و خوشحال بوده از اینکه میدیده شرافت هنوز از بین نرفته ...

در سکانسی که قرار است (( ال سید )) به نیابت از قلمرو فردیناند در نبرد بر سر شهر (( کالاهارا)) با دون مارتینی نبرد کند که قبل از آن بر بیش از 35 قهرمان پیروز شده بوده و هرگز شکست نداشته ، پیچیدگی روانشناسانه زیبایی حکمفرماست ...

خانواده سلطنتی که در غم از دست دادن پهلوان امپراتوریشان داغدارند و  در عین حال کاملا درک می کنند که چرا درست در همین زمان که آنها جانشینی مطمئن برای او ندارند دشمن پیشنهاد دوئل برای مشخص کردن سرنوشت حاکمیت یک شهر را مطرح کرده

مرددند که آیا ((رودریگو)) که داوطلب این پیکار شده از پس حریفی چنان قدر برخواهد آمد یانه و این پسر بزرگ پادشاهست که با گفتن جمله ای بر شایسته بودن رودریگو تاکید می کند : (( برای این جنگ به او اجازه بدید ... شرافتش به این نبرد بستگی داره ...))

و توجیه می کند که رودریگو  در نبرد با پهلوان خودشون هم پیروز شده بوده و در جواب  نظر یکی از اطرافیان که معتقده شاید ((ال سید))  در تاریکی و از شب به حریفش حمله کرده بوده فقط یک جمله کوتاه کفایت می کنه : (( رودریگو ناجوانمرد نیست ....))

سکانس نبرد (( ال سید )) و (( دون مارتین )) بسیار زیباست و قابل بحث ...

من بر این باورم که طبق شواهد دلیلی برای پیروزی نهایی (( ال سید )) جوان و کم تجربه با حریفی در اوج تجربه و پختگی وجود نداره اما (( ال سید )) در نهایت پیروز میشه ...

به نظر من اگر رودریگو در این نبرد پیروز میشه مدیون کمک کسی نیست به جز محبوبش (( شیمن )) که به ظاهر به خاطر وصیت پدرش و خونخواهی اون مرگ قاتل پدرش یعنی (( ال سید )) رو آرزو میکنه ...

ال سید با بازی زیبا و به یاد ماندنی (( چارلتون هستن)) آماده نبرد و به استقبال مرگ رفتنه ولی در همین دم شیمن با فراخوندن حریف او که شاید تا دقایقی دیگه قاتل محبوب سابقش به شمار بیاد از او خواهش میکنه که به نیابت از او برای گرفتن انتقام خون پدر او تمام سعیش رو برای کشتن (( ال سید )) داشته باشه و با پیچیدن دستمال سیاهش بر سر نیزه (( دون مارتین )) آرزو میکنه که در پایان نبرد اون پارچه سیاه که نشون ((شیمن )) بوده با آغشته شدن به خون ((ال سید )) به رنگ سرخ دربیاد ...

حال (( رودریگو )) با شنیدن این عبارات و مشاهده این کار از سوی دلدار تامل کردنیه ! وبه نظرم اگر میتونه در این نبرد طاقتفرسا پیروز بشه به نیروی مضاعفی بر می گرده که این درد عاشقانه در وجودش به گردش درمیاره ...

فصل پایان نبرد و سپرده شدن سرپرستی ((شیمن )) به خواهش رودریگو از پادشاه و درخواست ازدواج با او و مشاهده حسادت دختر پادشاه که آرزوی عشقی اینچنینی رو از سوی رودریگو به خودش محال می بینه دیدنیه ...

در شب ازدواج ((ال سید )) و (( شیمن )) که آن دو در دو سوی میز عمیقا به هم خیره شدن و حاضرین در کنارشون سعی دارن با پر حرفی فضای اونجا رو کمی به حالت عادی برگردونن هم از یاد رفتنی نیست و حال (( ال سید )) که شیمن رو ترک میکنه  با وجود عشق زیادش وقتیکه از او میشنوه اگر برای ازدواج با قاتل پدرش رضایت داده به خاطر انتقام خون او بوده با هرگز بهره نبردن (( ال سید )) از عشق و قلب شیمن ولو با درکنار داشتن جسم و تن اون ...

به راستی فصلی که اینبار شیمن با بازی فوق العاده به جای خانم (( سوفیا لورن)) با عشق کامل و بخشش از پی (( ال سید )) تبعید شده و بی یاور و تنها می گرده و از پی چه صحنه زیبایی این دو با هم دیدار می کنن : سکانسی که رودریگو به مردی جذامی آب میده و مرد جذامی با تشکر او رو که در کسوتی ناشناس سفر می کنه (( ال سید )) خطاب می کنه و معتقده که هیچکس دیگه به جز (( سید )) در اون سرزمین حاضر نمیشه به یک جذامی آب بده ... و شیمن از دور این صحنه رو نظاره گره ...

دیدار شیمن و رودریگو از پس این صحنه به راستی زیباست و خیال انگیز ... این صحنه به عقب بردن شالی که موهای شیمن رو پوشونده توسط انگشتان مشتاق رودریگو و نگاه عمیقش به چشمای شیمن و بوسه پس از اون بیش از چند ثانیه به درازا نمیکشه اما به نظر من از زیباترین و عاشقانه ترین فصل هاییه که در تاریخ سینما به هم پیوستن دو عاشق رو نمایش میده ... و راستش هنوز توضیح دقیقی براش ندارم که چرا اینقدر این سکانس به نظرم باشکوه و رویاییه ...

باور می کنیم بزرگواری (( ال سید )) رو آنگاه که همه در پیشگاه شاه جدید به حاک افتادن ، برای اثبات وفاداریش زانو نمیزنه تا زمانیکه شاه جدید  رو وادار کنه در برابر همه سوگند یادکنه که در قتل برادرش دست نداشته ...

باور می کنیم تسخیر قلب همه  توسط (( ال سید )) رو که وقتی از محاصره شهری در جریان جنگ دست برمیداره و عازم میشه برای آزاد کردن همسر و دخترانش که به زندان افکنده شدن  تا او رو از اون طریق وادار به اطاعت کنند ...

ال سید در این فصل از شیمن در مورد نحوه آزاد شدن و فرارش از زندان میپرسه که چگون زندانبان راضی به فراری دادن خانواده رودریگو شده و پاسخ شیمن از یاد رفتنی نیست : (( فقط با گفتن دو کلمه : بخاطر  سید ...))

پایان فیلم که پیکر بدون جان (( ال سید )) بر پشت اسبش به سوی دشمنان می تازد و  سربازان که از پی او که هم هست و هم دیگر نیست با شور و هیجانی زیاد به دشمنان یورش می برند از سکانس های ماندگار عالم سینماست ... و نگاه های وحشتزده دشمنان و گریز پیروان ((بن یوسف)) که با مشاهده (( ال سید )) بر پشت اسب در حالیکه قبلا از مرگش خبر شنیده بودند ...

فرمان شروع حمله از سوی الفونسو فرمانروای کاستیل که حالا دیگه ال سید رو همه جانبه ستایش می کنه به یاد ماندنیه : (( به نام خدا ، ال سید و اسپانیا !))

برای زود به زود دیدن این فیلم دلم تنگ میشه ... فیلم زیباییه ...

راستی از دوستان کسی به آلبوم موسیقی متن این فیلم  ساخته آقای میکلوش روژای مرحوم دسترسی داره ؟ البته من خودم چند ترک از این البوم رو دارم ... اما اگر به کل آلبوم دسترسی داشتین لطف بفرمایین و در بخش موسیقی های فیلم پیانوی سام ما رو هم بهره مند بفرمایین در لذت شنیدنش ...

ممنونم ...

شاد باشین و سلامت در پناه حق ...


من با این حرفی که می زنید کاملا مخالفم . ولی حاضرم جانم را بدهم تا شما حق داشته باشید این حرف را بزنید ... ولتر
۱۳۸۹/۱۱/۱۴ صبح ۰۱:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هری لایم, بانو, سروان رنو, اسکورپان شیردل, اهو, الیشا, رزا, بهمن مفید, جو گیلیس, سوفیا
هری لایم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۱۸
اعتبار: 34


تشکرها : 278
( 4157 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #97
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

تقدیم به دن ویتو کورلئونه



فایل های ضمیمه بند انگشتی
       
۱۳۸۹/۱۱/۱۴ صبح ۰۲:۴۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دن ویتو کورلئونه, بانو, الیشا, رزا
هری لایم آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۱۸
اعتبار: 34


تشکرها : 278
( 4157 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #98
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

در سکانسی از فیلم گاوباز ( ملکوم سنت کلر ) فردی در حال تمرین سخنرانی است . او کاملا مصمم و جدی است و یک پاراگراف را بارها تمرین می کند . پاراگراف اینگونه آغاز می شود : " بنای آجرکار ... "

پس از آنکه لورل و هاردی حواسش را پرت می کنند ,  او این بار مصمم تر و جدی تر اینچنین شروع می کند : " آجر بناکار ... "

 

۱۳۸۹/۱۲/۳ عصر ۰۴:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پایک بیشاپ, الیور, سم اسپید, دن ویتو کورلئونه, سروان رنو, راتسو ریــزو, Classic, بانو, رزا, الیشا
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 34


تشکرها : 3112
( 2352 تشکر در 27 ارسال )
شماره ارسال: #99
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

در فیلم it happend one night از فرانک کاپرا صحنه ای هست که در ان پیتر وارن (کلارک گیبل) برای الی(کلودیت کلبرت)از مهارتش برای ماشین گرفتن کنار جاده کلی حرف میزند.اما در عمل به طرز فوق العاده خنده داری ناموفق است وقیافه اش حسابی دیدنی.البته الی بسیار موفق تر عمل میکند!   


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۰/۲/۱۹ صبح ۰۷:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, بانو, california, اهو, رزا, الیشا, page rank backlink, اکتورز
california آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 32
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۱/۹


تشکرها : 71
( 157 تشکر در 0 ارسال )
شماره ارسال: #100
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

فرانچسکا جوهانسون (مریل استریپ) زن ایتالیایی الاصلی است که بعد از ازدواج با همسر آمریکایی اش، در زادگاه همسرش یعنی دهکده ی مدیسن زندگی می کند و صاحب دو فرزند است.

زمانی که همسر و دو فرزند فرانچسکا به سفر کوتاه چهار روزه ای می روند و فرانچسکا در خانه تنها مانده است، رابرت کین کید (کلینت ایست وود) که عکاسی جهانگرد است، به طور اتفاقی با فرانچسکا آشنا می شود و میان آنها عشقی به وجود می آید که سالها بعد فرانچسکا پس از مرگش توسط دفاتر خاطراتش پرده از راز این عشق برای دو فرزندش برمی دارد


پلهای مدیسن کانتی یک عاشقانه خوب در سینماست( با احترام به کازابلانکا)


 

۱۳۹۰/۲/۲۰ صبح ۰۲:۰۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, الیشا, فیلیپ ژربیه
ارسال پاسخ