[-]
جعبه پيام
» <بانو الیزا> ممنون آقای سهیل
» <soheil> تا جایی که میدئنم خواننده جاز
» <بانو الیزا> سلام دوستان یک سوال داشتم . اولین فیلم ناطق جهان ، خواننده جاز هست یا فیلم نگهبان گیج1923؟
» <BATMANhttp://uupload.ir/files/l8b4_istock_0000..._small.jpg
» <زرد ابری> سپاسBATMAN عزیز
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 9 رای - 3.89 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سکانسهای به یاد ماندنی
نویسنده پیام
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 779
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 36


تشکرها : 5334
( 5402 تشکر در 109 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

(۱۳۸۸/۹/۱۸ صبح ۱۲:۱۵)MunChy نوشته شده:  . وایلدر میدید که بینندگان با همین سکانس ابتدایی فیلم رو سطح پایین در نظر میگرفتن و چیزی غیر از خنده در سالن سینما شنیده نمیشد. در نتیجه سکانس ابتدایی عوض و تبدیل به همین استخر شد.

باید به هوش بعضی کارگردان های دیروز و امروز آفرین گفت. این داستان اکران محدود و بررسی واکنش تماشاگر کم اهمیت نیست. حتی نابغه ای مثل بیل وایلدر هم چون شک داشته که چه آغازی مناسب فیلمش است میاد فیلم اش رو اینطوری محک می زنه و بعد اصلاحش می کنه. البته الان هم این کار - البته به شکل محدودتر - در هالیوود انجام میشه اما اون موقع یک رسم بوده. به هر صورت خدا را شکر که  آغاز اولی رو نگذاشت .

در سینمای ایران هم در برخی مواقع این کار انجام میشه اما به جای تماشاگرهای عادی ، از منتقدان دعوت می کنن که مسلما نتیجه معکوس به بار میاره !


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۹/۱۸ صبح ۱۲:۴۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, بهزاد ستوده, رزا, بهمن مفید
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 779
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 36


تشکرها : 5334
( 5402 تشکر در 109 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

جنگ جهانی دوم هر چه فلاکت و مصیب بود ، اما برای سینما یک موهبت و فرصت بود ! اگر به بسیاری از فیلم های شاخص تاریخ سینما دقت کنید می بینید که داستان بسیاری از آنها مستقیم یا غیر مستقیم ارتباطی با این جنگ دارد. یکی از درخشان ترین نمونه های اخیر ، فیلم نجات سرباز رایان است که جزو چند کار خوب استیون اسپیلبرگ به شمار می آید . فیلم تازه است و هنوز کلاسیک نشده ، اما ارزش های یک فیلم کلاسیک خوب را درست به جا آورده است و شکی ندارم که در گذر تاریخ جایگاه خوبی در تاریخ سینما برای خود پیدا خواهد کرد.   فیلم را باید دوبله شده تماشا کرد چرا که بسیاری از جذابیت آن در دیالوگ های آن نهفته است پس اگر قبلا فیلم را با زبان اصلی دیده اید و خوشتان نیامده ، پیشنهاد می کنم که یکبار دیگر آنرا با دوبله زیبای فارسی ببینید.

در سکانس ابتدایی فیلم ، پیرمردی را می بینم که در گورستان شهدای جنگ راه می رود. خانواده او ، بچه ها و نوه هایش  با فاصله به دنبالش می آیند. او در میان هزاران قبر همشکل ، به دنبال قبر خاصی می گردد و پس از پیدا کردن آن ، با نگاهی اندهگین به نام روی آن خیره می شود و خاطرات گذشته خود را به یاد می آورد .... دوربین به او نزدیک می شود و ما چهره او را می بینیم که کم کم تاریک می شود ... ( فید آوت ) .... صحنه روشن می شود و ساحل یک دریا را می بینیم که پر از موانع و سنگرهای  نظامی است .. .به نظر می رسد صبح بسیار زود باشد ...ناگهان  نوشته ای زیر تصویر حک می شود:  ششم ژوئن 1944 - ساحل اوماها - فرانسه -  ( یک فلش بک زیبا ) - انبوهی سرباز در حال نزدیک شدن به ساحل هستند که دوربین به یکی از آنها نزدیک می شود . او همان پیرمرد 50 سال پیش ماست.

اگر کسی فیلم را با زبان اصلی ببیند در حالیکه مفهوم داستان و گفتگوها را نفهمد ، فقط از صحنه های اکشن فیلم لذت خواهد برد اما در واقع داستان اصلی این فیلم در مورد یک معلم مدرسه است که دست تقدیر او را کاپیتان جان میلر کرده و در این  میدان جنگ قرار داده است. در حقیقت سرجوخه رایان که همه به دنبال او هستند مگ آفین داستان است و اصل ماجرا چیز دیگری است. برای اینست که نسخه دوبله را پیشنهاد می کنم.


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۹/۱۹ عصر ۱۱:۵۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, بهزاد ستوده, Savezva, MunChy, سروان رنو, رزا, الیشا, بهمن مفید
seyed آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 133
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۲/۸
اعتبار: 14


تشکرها : 241
( 784 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

من صحنه هاي جنگ رو زياد ديدم، در بطن جنگ بودم، اما دوستاني كه تا حالا حسرت بودن در اين موقعيت ها رو به دل دارن، يا نه، كنجكاون تا بدونن جنگ چه صحنه هايي رو در خودش خلق كرده، صحنه هاي ابتدائي فيلم "نجات سرباز رايان" رو ببينند.

اسپيلبرگ با كمك گرفتن از كليه عوامل توليد، اعم از فيلمبردار، صدابردار، جلوه هاي ويژه و... بالاخص، بكارگيري افكت هاي مختلف موجود در صحنه، چنان جوي رو براي ببيننده خلق ميكنه كه تا مدتها ميخكوب به صفحه جادوئي نگاه ميكني...


http://www.dvddoub.persianblog.ir
۱۳۸۸/۹/۲۰ صبح ۱۲:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, بهزاد ستوده, رزا
MunChy آفلاین
شوالیه تاریکی
***

ارسال ها: 145
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۸
اعتبار: 14


تشکرها : 157
( 785 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

مسافران
صورتي ها رو حذف کن
صورتيها؟
زردها,طلاييها
آخه هنوز که ..
عوض کن
اون چيه ؟
زبونم لال واسه مورد شما نيست ...
صور اسرافيل, پرده بهشت و دوزخ
به فهرست اضافه کن
اگر اضافه مي کنين رو ميزيهاي ترمه رو هم ببرين
اضافه کن
پنجه با نقش خورشيد, زير سيگاريها با رقم صاحب صبر
اضافه کن
کتبيبه ها با رقم کرام الکاتبين
اضافه کن
۱۳۸۸/۹/۲۳ صبح ۰۸:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : zhivago, سروان رنو, بانو, رزا, سم اسپید, الیشا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,849
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8095
( 14054 تشکر در 485 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

یه سکانس در فیلم   یک شب اتفاق افتاد هست . اونجایی که کلارک گیبل با دختره ( اسمش یادم نیست idont) کنار جاده منتظر ماشین هستن و گیبل کلی کلاس می ذاره که الان می رم ماشین می گیرم و ... اما هر چی سعی می کنه ، هیچ ماشینی نگه نمی داره. دست از پا درازتر بر می گرده ... دختره می گه الان خودم یه ماشین می گیرم و گیبل می زنه زیر خنده که وقتی من نتونستم ، دیگه تو دست و پا چلفتی چطور می تونی ماشین بگیری ؟! ... خلاصه دختره بی اعتنا به گیبل میره کنار جاده و دامنش رو کمی بالا می زنه و پاهاشو نیمه عریان می کنه ... اولین ماشینی که میرسه میزنه روی ترمز ! khande این فیلم زیرنویس فارسی اش اومده. حتما ببینید.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۸۸/۹/۲۵ عصر ۱۰:۳۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : MunChy, Classic, بانو, رزا, سم اسپید, چارلز کین, الیشا, چاپلین, اکتورز
MunChy آفلاین
شوالیه تاریکی
***

ارسال ها: 145
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۸
اعتبار: 14


تشکرها : 157
( 785 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

(۱۳۸۸/۹/۲۵ عصر ۱۰:۳۰)سروان رنو نوشته شده:  

کلارک گیبل با دختره

این کلودت کولبر از اون بازیگرای فوق العاده با استعداد و دوست داشتنی دهه 30 و 40 (غیر از این دو دهه اش دیگه هیچی) هست که توی چند کمدی اسکروبال عالی مثل نیمه شب بازی کرده. بیلی وایلدر هم فکر می کنم توی کتاب مصاحبه اش (با کامرون کرو) ازش زیاد تعریف کرده بود. کلا فیلم خوب زیاد داره این خانم دوست داشتنی!

۱۳۸۸/۹/۲۶ عصر ۰۳:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, Classic, رزا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,849
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8095
( 14054 تشکر در 485 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

 چهره اش آشنا بود ، اما راستش چون زیاد قشنگ نبود چندان توی نخ اش نرفتم !  پس کلودت کولبر که می گفتن این بوده :D از زنهایی که این مدل ابروی نازک دارن بدم میاد ! اما جدای از قضیه زیبایی ، بازی بانمک و دوست داشتنی داره و وقتی بیلی وایلدر تعریفش رو کرده باشه دیگه لازم میشه چند تا فیلم ازش ببینم. توی این فیلم در یک شب اتفاق افتاد که خوب بازی کرده اما از بس کلارگ گیبل می درخشه که دیگه کولبر در حاشیه قرار می گیره .


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۸۸/۹/۲۶ عصر ۰۹:۴۹
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, چاپلین, پینک فلوید
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 779
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 36


تشکرها : 5334
( 5402 تشکر در 109 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

-دوستت رفت؟ دوست خوبی بود؟

-دستت چی شده ؟

- تو جواب من رو دادی که من جواب تو رو بدم؟

 . . . .

-قلی خان دزد بود، خان نبود . . .

-نشد  . . ..نشد . . . . . .تقاص از این بدتر ؟ . . .

 . . .

-تو قلی خانی؟ . . . تو قلی خانی؟ . . .

{سکوت}

حالا که امشب جو کافه کمی ایرانی شده و در تاپیک های دیگر صحبت از سریال ماندگار روزی روزگاری شد (راستی  آدم رو یاد فیلم روزی روزگاری در آمریکا نمی افته ؟ یا روزی روزگاری در غرب که آنهم در بیابان ها می گذشت  ؟! )  ...بد نیست یکی از دهها سکانس زیبای این سریال رو توصیف کنم:

 قافله سالار و بَـلَد قافله از اینکه قافله ای که اون هدایت می کرده توسط راهزنان غارت شده بسیار ناراحت است و احساس سرخوردگی می کند . او به گوشه ای می رود و از زیر یک سنگ،  یک چَـپُق و یک بسته قدیمی ( که معلوم است سالها در آنجا پنهان بوده ) بیرون می آورد و بعد از روشن کردن چپق شروع به کشیدن و پُک زدن  می کند.  مراد بیگ سر می رسد و او از مراد بیگ می خواهد که بنشیند ، مراد بیگ که دون شان خود می بیند که به عنوان رئیس صحرا ، کنار این پیرمرد ناشناس بنشیند متلکی به پیرمرد می گوید و می پرسد که مگه تو کی هستی که اینقدر خودت رو بالا گرفتی ؟

- پیرمرد سرش را پایین می اندازد ... چند پُک حسرت آمیز به چَپُق اش می زند و صحرا را نگاه می کند ... دوباره چند پک می زند و سرش را به علامت حسرت تکان می دهد ... و آنگاه آن دیالوگ زیبا ...

قلی خان ، خان نبود ... دزد بود ......  نشد .. نشد ... و بعد ... یک مرگ زیبا ... فقط باید دید ...

این سکانس رو الان آپلود کردم و در لینک زیر قابل مشاهده است:

http://www.4shared.com/file/176796995/31...khan3.html

[تصویر: gholi_khan3.wmv]


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۹/۲۸ عصر ۱۱:۰۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : seyed, سروان رنو, بانو, shahrzad, رزا, اهو, بهمن مفید, مگی گربه, دایی جان ناپلئون
seyed آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 133
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۲/۸
اعتبار: 14


تشکرها : 241
( 784 تشکر در 21 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

قلي خان دزد بود ، خان نبود... لابد تو هم اسمشو شنفتي.

وقتي سن و سال تو بود... به خودش گفت تا آخر عمرم... ببينم ميتونم... تنهايي... هزار تا قافله رو... لخت كنم؟


با همين يه حرف پاي جونش واستادو ... هزار تا قافله رو لخت كرد

آخر عمري پشت دستشو داغ زدو ... به خودش گفت... هزارتات تموم شد... حالا ببينم... عرضشو داري تنهايي... يه قافله رو... سالم برسوني مقصد؟


.... نشد.... (با بغض) نشد.... نتونستو مشق الضمه خودش شد... تقاص از اين بدتر ؟؟؟


http://www.dvddoub.persianblog.ir
۱۳۸۸/۹/۲۹ صبح ۱۲:۲۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, Classic, بانو, shahrzad, رزا, اهو, الیشا, چاپلین, مگی گربه, دایی جان ناپلئون, بوچ کسیدی
MunChy آفلاین
شوالیه تاریکی
***

ارسال ها: 145
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۸
اعتبار: 14


تشکرها : 157
( 785 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

لري,کري, مارشا و سايرين به هر ترتيب نواري از صداي هلن تهيه مي کنند تا به اين ترتيب راز پل مبني بر قتل همسرش رو فاش کنند. نوار صدا به اشتباه پخش ميشه و گروه سردرگم ميشن. نوار بار ديگه براي خودش پخش ميشه و خلاصه سکانسي کميک رقم ميخوره. يکي از بهترين قسمت هاي موجود در بين تمام فيلمهاي وودي آلن (Manhattan Murder Mystery)

۱۳۸۸/۱۰/۲ صبح ۰۸:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : zhivago, سروان رنو, بانو, رزا, سم اسپید, اهو
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,849
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8095
( 14054 تشکر در 485 ارسال )
شماره ارسال: #31
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

در فیلم سایه یک شک هیچکاک ، جایی که دائی چارلی ( جوزف کاتن ) با خانواده خواهرش سر میز غذا نشستن ، با گفتن یه جمله از طرف شارلوت ( ترزا رایت ) منقلب میشه و طوری نگاهش رو تغییر می ده که دل آدم میریزه. از همینجاست که تماشاگر بهش مشکوک میشه و مطمئن میشیم که یه ریگی به کفش این آقا هست. :eee2



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۸۸/۱۰/۲ صبح ۱۱:۴۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : MunChy, Savezva, Classic, بانو, رزا, سم اسپید, roolplack, الیشا, چارلز کین, بهمن مفید, مگی گربه, دایی جان ناپلئون
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 779
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 36


تشکرها : 5334
( 5402 تشکر در 109 ارسال )
شماره ارسال: #32
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

شخصیت دائی چارلی یکی از بهترین شخصیت های فیلم های هیچکاک است که من شخصا از  این کاراکتر خیلی خوشم میاد. جوزف کاتن در نقش های منفی خیلی عالی بازی می کند. در یک جای دیگه از فیلم هست که دائی چارلی ( جوزف کاتن ) و چارلی کوچولو ( ترزا رایت )  به بانکی می روند که پدر ترزا کارمند آن است. دائی چارلی به محض ورود به بانک شروع می کنه به متلک پرانی و عمدا آبروی پدر ترزا را پیش رئیس اش می بره : ( با صدای بلند )  هی چیکار می کنی ؟ داری پولهای بانک رو اختلاس می کنی ؟

 بعد با واریز مبلغ هنگفتی پول ، دوباره همه رو از خودش راضی می کنه. اما وقتی داره اتاق رئیس بانک رو ترک می کنه دوباره با صدای بلند ( طوری که رئیس بانک بفهمه )  رو به پدر ترزا میگه:  نگران نباش. به زودی جای رئیس رو می گیری و این بانک مال خودت میشه. کمی بیشتر سعی کن !  ( چهره پدر ترزا وقتی داره به رئیس اش نگاه می کنه دیدن داره ) :blush:

 


اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۱۰/۴ صبح ۱۲:۴۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Savezva, بانو, سروان رنو, MunChy, رزا, roolplack, الیشا, بهمن مفید, مگی گربه, دایی جان ناپلئون
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,849
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8095
( 14054 تشکر در 485 ارسال )
شماره ارسال: #33
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

خداحافظ ناپلئونه !

سکانس پایانی دزیره  یکی از پایان های زیبای تاریخ سینماست. آنجایی که ناپلئون ( مارلون براندو ) بعد از شکست ، در بالکن عمارت کاخ اش ایستاده و هر چه بزرگان از اون می خواهند که تسلیم قوای فاتح شود  او قبول نمی کند. تا اینکه عشق قدیمی اش ، دزیره ( جین سیمونز ) ، را مامور می کنند تا آنجا برود و با ناپلئون صحبت کند. او می رود و صحبت هایی از قدیم بین آنها رد و بدل می شود. مشخص است که ناپلئون هنوز در دل اش عشقی خاص به دزیره دارد و سرانجام شمشیر خود را به دزیره می دهد تا پیام تسلیم شدنش را به قوای فاتح برساند:

ناپلئون - خواهش می کنم شمشیر رو مثل چتر تو دست ات نگیر .

دزیره - باشه ناپلئونه

ناپلئون - خیلی وقت بود کسی منو با این اسم صدا نزده بود

در حالی که دزیره ، شمشیر به دست ، در حال پایین آمدن از بالکن است ، ناپلئون بار دیگر به او نگاهی می کند و می گوید: دزیره ، پیشنهاد ازدواجی که به تو دادم ، فقط به خاطر پول و جهیزیه ات نبود .


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۸۸/۱۰/۹ عصر ۱۰:۵۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : zhivago, بانو, Classic, Savezva, رزا, سم اسپید, الیشا, بهمن مفید, آماندا, مگی گربه, اکتورز
MunChy آفلاین
شوالیه تاریکی
***

ارسال ها: 145
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۸
اعتبار: 14


تشکرها : 157
( 785 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #34
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

پایان فرانچسکو، دلقک خدا جایی که هر کدوم از برادرها به سمتی میرن تا صلح رو گسترش بدن دیدنی و جذاب هست

۱۳۸۸/۱۰/۱۱ صبح ۰۶:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : zhivago, Classic, سروان رنو, رزا, سم اسپید, مگی گربه
Savezva آفلاین
جک لمون
***

ارسال ها: 148
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۱۰
اعتبار: 24


تشکرها : 554
( 1292 تشکر در 47 ارسال )
شماره ارسال: #35
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

یکی از بیاد ماندنی ترین سکانسهای تاریخ سینما مربوط به کابوس ترسناک پروفسور ایزاک برگ  با بازی ویکتور شوستروم در فیلم توت فرنگی های وحشی، اثر جاودانه اینگمار برگمان می باشد. در این کابوس پروفسور می بیند که در یک شهر خالی از سکنه است و سکوت همه جا را فرا گرفته است. تمام ساعت ها بدون عقربه هستند. پیرمرد چند قدمی در اطراف خودش می چرخد اما هیچ کسی در شهر نیست. ناگهان از دور مردی را می بیند که پشت به ایستاده است. او به طرف مرد میرود و وقتی روی او را بر میگرداند با چهره ترسناک مرده ای مواجه می شود. مرد به زمین افتاده و از سرش خون جاری می شود. چند لحظه بعد از دور یک کالسکه نعش کش می رسد. وقتی کالسکه از جلوی پروفسور عبور می کند چرخ آن به چراغ گاز کنار خیابان گیر می کند. اسبها با تمام توان رو به جلو زور می زنند. اما چرخ کالسکه گیر گرده است. ناگهان چرخ از کالسکه جدا شده و به سمت پروفسور می رود. و بعد هم به دیوار خورده و متلاشی می شود. اسبها همچنان تقلا می کنند. در یک لحظه تابوت از کالسکه بیرون آمده و روی زمین می افتد. اسبها با کالسکه دور می شوند. در تابوت نیمه باز است و دست جسد از آن بیرون آمده است. پروفسور به سمت جسد می رود. ناگهان دست جسد تکان خورده و دست پروفسور را می چسبد و به سمت خود می کشد. وقتی درب تابوت به طور کامل باز می شود معلوم می شود که جسد همان پروفسور است... .

این شاهکار اینگمار برگمان با صدای جاودانه احمد رسول زاده در نقش ویکتور شوستروم واقعا دیدنی است...


سفید پوشیده بودم با موی سیاه/ اکنون سیاه جامه ام با موی سفید
۱۳۸۸/۱۰/۱۱ عصر ۱۰:۴۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, سروان رنو, zhivago, رزا, سم اسپید, الیشا, مگی گربه, اکتورز
MunChy آفلاین
شوالیه تاریکی
***

ارسال ها: 145
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۸
اعتبار: 14


تشکرها : 157
( 785 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #36
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

پایان فیلم Street Of Shame

جایی که دخترک میره که معصومیت خودش رو از دست بده ...

۱۳۸۸/۱۰/۱۴ عصر ۰۲:۴۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, رزا, سم اسپید
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,849
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8095
( 14054 تشکر در 485 ارسال )
شماره ارسال: #37
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

فیلم توپ های سن سباستین یکی از به یاد ماندنی ترین فیلم های کلاسیک است. دوبله بسیار زیبایی هم از این فیلم در دسترس است که تماشای آنرا هر چه زیباتر می کند. فیلم سرشار از دیالوگ های مغزدار و سکانس های به یادماندنی است. بازی آنتونی کوئین محشر است و چارلز برانسون هم عالی ست.

در یکی از سکانس های آغازین فیلم ، چارلز برانسون برای ترساندن اهالی دهکده سن سباستین و کشیش تازه آن ( آنتونی کویین ) ، یک تیر از کمانش به مجسمه مسیح ( ؟ ) می زند و می رود. بعد از چند لحظه خون از محل برخورد تیر به مجسمه جاری می شود و مردم داد می زنند : معجزه شده .. معجزه شده.... همه به آنتونی کویین ( که خودش را به جای کشیش جا زده ! ) ایمان می آوررند.

آنتونی کویین که گیج شده ، یواشکی به پشت مجسمه می رود و می بیند که کیسه شراب اش که پشت مجسمه بوده در اثر برخورد تیر سوراخ شده است  ....  :!z564b

 

پی نوشت:  هر چی روی اینترنت گشتم تا عکسی از این سکانس پیدا کنم نشد narahat . DVD فیلم هم در دسترس نبود. انشااله به محض اینکه به دستم رسید ، چند تا اسکرین شات تمیز ازش می ذارم :rolleyes:


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۸۸/۱۱/۳ عصر ۱۰:۵۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, رزا, سم اسپید, الیشا, آماندا, مگی گربه, دایی جان ناپلئون, پینک فلوید
Classic آفلاین
صاحب کافه
*********

ارسال ها: 779
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۷
اعتبار: 36


تشکرها : 5334
( 5402 تشکر در 109 ارسال )
شماره ارسال: #38
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

(۱۳۸۸/۱۱/۳ عصر ۱۰:۵۷)سروان رنو نوشته شده:  

 بعد از چند لحظه خون از محل برخورد تیر به مجسه جاری می شود و مردم داد می زنند : معجزه شده .. معجزه شده.... همه به آنتونی کویین ( که خودش را به جای کشیش جا زده ! ) ایمان می آوررند.

 

جالب اینکه بعد از این قضیه ، شب ، هنگامی که آنتونی کویین در کلیسا از گرسنگی خوابش نمی برد ، دخترکی مقداری غذا برای او می آورد و آنتونی کوین که چند روز است غذا نخورده ، مثل گرگ گرسنه به غذا حمله می کند و با اشتها شروع به خوردن می کند.

دخترک می گویدپدر روحانی ! بعد از معجزه امروز ، خیلی از مردم دوباره ایمان آوردن .

آنتونی کویین  : کدوم معجزه ؟ تنها معجزه ای که من امروز دیدم ، این غذا بود !!



اینهمه کافه توی دنیا هست , اونوقت شما درست به کافه ی ما آمدید !
۱۳۸۸/۱۱/۳ عصر ۱۱:۲۶
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, بانو, رزا, سم اسپید, الیشا, مگی گربه, دایی جان ناپلئون, پینک فلوید
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,849
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 68


تشکرها : 8095
( 14054 تشکر در 485 ارسال )
شماره ارسال: #39
RE: سکانسهای به یاد ماندنی

فیلم عصر جدید چاپلین اینقدر سکانس به یاد ماندنی درش هست که خودش یک تاپیک مستقل می طلبه. ( احتمالا در تاپیک سینمای صامت بهش خواهیم پرداخت ) اما یکی از ماندگارترین و جالب ترین آنها که هنوز هم  تک و بی همتاست ، سکانس غذا دادن به چاپلین با ماشین غذاخوری است که برای صرفه جویی در وقت کارگران به مدیر کارخانه پیشنهاد شده است. سکانسی که در عین مغزدار بودن و حاوی پیام بودن ، همه تماشاگران از بچه خردسال تا پیرمرد 100 ساله را ( 120 ساله رو نه ! ) می خنداند. در ابتدا که ماشین خوب کار می کند ، چاپلین و تماشاگران مبهوت قابلیت این دستگاه جالب می شوند ، اما بعد از خرابی و اتصالی مدار دستگاه .... khande


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۸۸/۱۱/۶ عصر ۱۱:۲۱
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Savezva, بانو, Classic, رزا, سم اسپید, حمید هامون, الیشا, آماندا, مگی گربه, اکتورز, دایی جان ناپلئون
MunChy آفلاین
شوالیه تاریکی
***

ارسال ها: 145
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۸
اعتبار: 14


تشکرها : 157
( 785 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #40
RE: سکانسهای به یاد ماندنی


The Cincinnati Kid

Posted Image


حاضرم شرط ببندم دو تا دام!! داره
کيد داره اونو کلافه مي کنه
پيرمرد داره خرد ميشه. کيد اونو شکست ميده
فکر نمي کنم جا بره, نميدونم 2 دام!! داره يا نه ولي ميدونم که ميره دنبال رنگ
اون دنبال رنگ ميگرده
کيد دست رو برده. کارش تمومه
به خدا قسم اون سرباز داره
ممکن نيست داشته باشه
نه, ميخواد کيد جا بره
داره بلوف مي زنه
حتما هيمنطوره,اون سرباز نداره,کيد کارش رو ساخته
کيد کارش رو ساخته
شکستش دادم. قهرمان رو شکست دادم
درسته, کيد از اون برده

Posted Image


3000 هزار دلار
لنس,بايد 3000 تا بذاري
ورق بده
3500 رو مي بينم و اضافه مي کنم 5 هزار تا
5000 دلار بايد بدي کيد
سندت رو قبول دارم
ميتونم پول بگيرم
ميدونم ميتوني

Posted Image


5 هزار تا طلب من
تو با 3 تا رنگ کوفتي 10 هزار تا توپ زدي لنس؟
تو بازي کن خوبي هستي ولي تا وقتي که من زنده ام تو دومي. بايد اينو هميشه به ياد داشته باشي

۱۳۸۸/۱۲/۵ صبح ۰۹:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : soheil, سروان رنو, Classic, سم اسپید, رزا, الیشا, مگی گربه, دایی جان ناپلئون
ارسال پاسخ