[-]
جعبه پيام
» <سناتور> درود. یادش بخیر 4-5 سال پیش چقدر حوصله داشتیم پست میگذاشتیم الان فقط نظاره گر شدیم.
» <کاپیتان اسکای> "بانوی زیبای من" و یک درس بزرگ! http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...0#pid37540
» <کاپیتان اسکای> درود والامقام، سروان عزیز. دلم برای روزهایی که آسوده تر بودیم و بیشتر در کافه کنار هم جمع می شدیم تنگ شده.
» <سروان رنو> دست مریزاد کاپیتان ... رایش سوم به داشتن دشمن دانایی مانند شما افتخار می کند [تصویر: t4518.gif]
» <کاپیتان اسکای> سپاسگزارم بانو الیزای عزیز
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )
نویسنده پیام
اکتورز آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۲۱
اعتبار: 25


تشکرها : 1785
( 3437 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #41
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

(۱۳۸۸/۷/۲۶ عصر ۱۱:۴۹)سروان رنو نوشته شده:  

..................چند ماهی گذشت تا اینکه یه روز دیدیم یه ماشین غریبه در زد و بابا در رو باز کرد و ماشین مستقیم اومد تو حیاط ! یه آقایی از توش بیرون اومد و یه چیزی هم توی پتو پیچیده بود و هی بالای دیوار و  همسایه ها رو می پایید و اومد توی سالن. تحت شدیدترین تدابیر پلیسی و امنیتی ، دستگاهی به نام ویدیو ، همراه با 3 حلقه فیلم وارد خانه ما شد. پدر و مادر به ما  اکیدا توصیه می کردن که نکنه توی مدرسه چیزی در این باره به دوستانتون بگین که هممون رو اعدام می کنن ! خلاصه تا سالها مهمترین راز خانه ما همین بود. وای به روزی که یه مهمون سر می رسید ، عملیات کماندویی پنهان کردن دستگاه ویدیو ،  در 1 دقیقه اجرا می شد و برخی مواقع هم اقوام فضول زیر زبان من و خواهر و برادرها می رفتند تا چیزی بفهمند اما ما شجاعانه مقاومت می کردیم !

................................

یکی از متهورانه ترین کارها در آن زمان دریافت فیلم از واسطه ها بود . اگر فیلم می خواستی  باید طی عملیاتی انتحاری - استشهادی  می رفتی و از واسطه تحویل می گرفتی. کار خطرناکی بود .  رفتن ات با خودت بود و برگشتن ات با خدا  !!

از همونجاها و از همون کاراگاه بازی ها و موقعیت های ایجاد شده تاثیر گرفتی و اخر سر شدی پلیس کافه:dodgy:.

**************************************************************

من قدیمی ترین خاطراتم برمیگرده به تلویزیون دو کاناله ( شبکه میگفتیم ) و پیداشدن سرو کلهء ویدیو و دیدن فیلم های ( شعله / قدرت و ایمان / درهء اژدها / سنگام / و کارتونهای گالیور و گربه های اشرافی و .......) که هریک خود خاطراتی دارد. ضمن اینکه بیشتر فیلم ها رو خونهء خاله ام میدیدم و وقتی برمیگشتم خونه خودمون تو یه اتاق خلوت همهء داستان فیلم رو از اول تا اخر دوباره اجرا میکردم و نقش قهرمان فیلم رو ( که خودم بودم ) حتی گاهی وقت ها پر رنگ تر هم میکردم. ( فیلم دل که هندی بود و صحنهء عاشقانه زیاد داشت من تو خلوتم صحنه هاش رو دوبرابر میکردم:D ).

اما موردی که میخوام تعریف کنم یه خاطره است که الانم خیلی وقت ها مثل یک جوک خیلی جاها تعریفش میکنم.

بعداز اینکه فیلم ( اگه میتونی منوبگیر / اسپیلبرگ ) توسینماهای جهان اکران شد، بلافاصله نسخهء پرده ایش هم اومد ایران و من ( روی سی دی ) گرفتم و شب بردم خونه که ببینم. جالب بود که اون شب خیلی منتظر موندم تا پدرم بره اون یکی اتاق ( که بیشتر شبها میرفت اونجا توخلوتش قران میخوند ) و منم به همراه دوتا از برادر بزرگ هام بشینیم و فیلمی رو که خیلی براشون از جذابیت هاش گفته بودم ( خودم هنوز ندیده بودم فقط از نشریات چیزهایی در موردش خونده بودم ) رو ببینیم اما دست برقضا پدرم اون شب نشست و به داداشم گفت برو سرکوچه تخمه بخر( تخمهء بوکان از بهترین های ایرانه و معروفه ) .

داداشم که برگشت با دوسه کیلو تخمه  و خونواده شروع کردیم به تخمه شکستن و چایی خوردن و اون یکی داداشم چشمک زد:cheshmak: که فیلم رو بزار ببینیم .

سی دی ها رو نگاه کردم طبق شماره ( 1 و 2 ) روشون " ها " کردم و پاکشون کردم و سی دی یک رو گذاشتم.

بدون تیتراژ شروع شد ،

داداشم : این دیگه چیه:huh: ؟     من : خو فیلم پرده ایه کیفیتش پایینه تیتراژ نداره که.

از همون سکانس اول با یه تصویر از رابطهء ( ؟zzzz: )  ( صحنه داشت خیلی شدید ) شروع شد که دیکاپریو با یه دختره تو یه اتاق داشتن.....

رنگم که هیچی گچ ، دستام میلرزید مثل چی ، قلبم :heart:یه تالاپ دو تولوپ سه نزده بود که همه خونواده با هم : این چیه دیگه :ccco؟    خجالت نمیکشیasabi ؟   بی شعور ....  بی تربیت ..... tajob2ضربهء چهارم رو قلبم نزده بود که از این ور اتاق پریدم اون ور و فقط تونستم دستگاه رو خاموش کنم.

ده پونزده دقیقه سکوت ( من حتی دستم نمیرفت تخمه بردارم ) تا اینکه پدرم گفت : اشهد ان لا... تخمه هایی که تو دستش بود رو ریخت کف اتاق ( روی چادر مادرم که پهن کرده بودیم واسه ریختن پوست تخمه ها ) و بعد بلند شد رفت تو اتاقش و من مونده بودم با نگاه های :dodgy:شاکی برادر هام ( انگار نه انگار که یه ماهی بخاطر فیلم ها و شو هایی که داداشام میذاشتن برا دیدن ، دستگاه سی دی پخش تو تحریم بود و آخرسر با نفوذی که مادرم داشت مجوز پخش مجدد گرفته بودیم ) الان داشتن منو با حرف های زیر لبشون و ابروهای درهم شکسته میکشتن. 

خلاصه هر جور بود ماجرا رو خاتمه دادم و آخرشب خودم تنها دوباره نشستم که فیلم رو ببینم . بیست دقیقه ای از فیلم که گذشت (سی دی 1 ) هنوز هیچی از داستان فیلم نفهمیده بودمidont ( اصلآ شبیه داستانی نبود که تو مجلات خونده بودم ) یه مقدارش رو رد کردم تا اینکه آخر سی دی 1 فیلم تموم شد و تیتراژ پایانی فیلم اومد ، فیلم رو عوض کردم ، سی دی 2 رو که گذاشتم تازه دیدم که فیلم تیتراژ شروع داره و فقط  شماره هارو اشتباهی زده بودنkhande.

خلاصه دیگه اون شب منم حوصلم سر رفت و فیلم رو نگاه نکردم و به این فکر میکردم که اگه این اتفاق نمی افتاد پدرم خودش بعداز یه ربع از فیلم خسته میشد و ما تا آخر فیلم رو می دیدیم و منم ضایع نمیشدم:eee2. ( دوهفته دیگه فیلم دیدن تو خونه ما تعطیل شد cccc:).

                        پایان

۱۳۹۲/۱/۲۹ صبح ۰۲:۰۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست, کاپیتان اسکای, ناخدا خورشيد, کنتس پابرهنه, سی.سی. باکستر, BATMAN, Achilles, ژان والژان, Jacques Clouseau, Classic, سارا, زبل خان, آقای همساده, سرگرد راینهارت, مکس دی وینتر, سروان رنو, برو بیکر, هانا اشمیت, Memento, آلبرت کمپیون, ریچارد
Achilles آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 590
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۷/۷
اعتبار: 21


تشکرها : 1551
( 5097 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #42
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

سلام به همگی ... تا جایی که رسیدم پستها رو خوندم و همه جالب بودند ... من هم خواستم اتفاقی رو که چند وقت پیش افتاد براتون تعریف کنم البته به فیلم دیدن مربوط نمیشه و از این بابت منو ببخشید اما جالبه ...

چند وقت پيش تو خونه دنبال چيزي ميگشتم چشمم به يکي دو تا کارتن افتاد که نوار کاستهاي زمان قديمو اون تو ريخته بودم ... با ديدنشون خاطرات اون زمان برام زنده شدند و نشسته بودم داشتم نگاه ميکردم ببينم آلبومي هست که الان به شکل سي دي يا mp3 تو کامپيوتر نداشته باشم که دانلودشون کنم يهو سر و کله پسرم پيدا شد ... 10 سالشه ... آريا
بابايي اينا چين ؟
خوب ... نوار کاسته ديگه
آها ... فکر کنم تو تلويزيون ديدم ... چطور کار ميکنه ؟
اول فکر کردم شوخيش گرفته ولي بعد متوجه شدم جدا نميدونه ... خوب حقم داشت وقتي دنيا اومده بود چند سال از انقراض نوار کاست ميگذشت و اصلا موردي هم پيش نيومده بود که طرز استفاده از کاست و ضبط صوت رو ببينه ...
گفتم اين نوار کاستهارو ميذارن تو يه دستگاهي شبيه همين سي دي پليرا به اسم ضبط صوت آهنگهارو پخش ميکنه فقط جاي سي دي کاست ميخوره ... همين
گفت ما ضبط صوت نداريم ؟
گفتم يه زماني تو همه خونه ها بود ما هم داشتيم ولي ديگه چون الان استفاده اي نداره اگرم کسي داشته باشه از قديم مونده چون ديگه از اين دستگاهها درست نميکنن ... يهو يادم افتاد بعد از ازدواج يه دفعه همسرم از خونه خودشون يه دونه از اين ضبطهاي پرتابل سوني که يه باند داشت و قرمز رنگ بود و مربوط به زمان محصلي خودش بود آورده بود ... دوستان بايد يادشون باشه که کدوما رو ميگم ... فقط مشکلي که داشت اين بود که همون زمان هم امتحانش کردم باندش خراب بود يعني هر چي ميذاشتي از اون ور صداي دهل بيرون ميداد و حالا حساب کنيد از اون زمان 12-13 سال هم گذشته بود و در اين مدت تو انبار خاک ميخورده و ديگه لازم نيست بگم اوضاعش چطور بود اما خوب براي اينکه پسرم طرز کارشو ببينه بد نبود
آريا جان يه دونه از اين ضبطها هست ماله زمان بچگي مامان ... تو انباره البته خرابه ولي اشکال نداره بيا بريم پيداش ... به اينجا رسيدم ديدم خانمم از اون دور و از پشت سر پسرم داره با دست اشاره ميکنه ... نه ... پيش خودم گفتم اين زنها واقعا چقدر خسيس هستن از يه ضبط صوت درب داغون هم نميگذرن اين بود که در حاليکه سري به حال تاسف تکون ميدادم گفتم بيا بريم پسرم پايين تو انبار پيداش کنيم ... بعدا فهميدم اون بنده خدا وقتي حرفهاي ما رو داشته ميشنيده و با توجه به شناختي که از آريا داشته تا ته داستانو خونده و به خاطر همين مخالفت ميکرد منتها من که در اون لحظات به خاطر احساسات نوستالژيک مربوط به ديدن کاستها جو گير شده بودم حاليم نشده بود ...
دقايقي بعد چون سرداران فاتح در حاليکه آريا ضبط صوتو داشت رو هوا تکون ميداد و از اون تو تلق تلق صداي نميدونم کدوم قطعه بود که ميومد وارد شديم ... تو اين فکر بودم که چون ضبطه صداش خرابه يه نوار ملايمي پيدا کنم که زياد اعصاب خورد کن نشه اين بود که داشتم دنبال کلايدرمني چيزي ميگشتم که يهو آريا گفت ... بابايي اين ... چشمتون روز بد نبينه آلبوم king of metal گروه Manowar دليلشم ميدونم اون زمان ورداشته بودم به خيال خودم با خط ترسناکي و با خودکار قرمز و سياه اين کلمه Manowar رو به شکل کج و معوج نوشته بودم اينم خوشش اومده بود ... من که کم کم از اون حالت جو نوستالژيک خارج شده بودم و تازه فهميدم خانمم چرا داشت مخالفت ميکرد گفتم :
نه پسرم بذار الان يه نوار ...
بابايي همين ...
ديدم ما که آب از سرمون گذشته بذاريم حداقل اين بچه خوش باشه
باشه بابا نوارو بده بذارم
اونم با خوشحالي نوارو داد و يهو انگار چيز مهمي يادش افتاده باشه
بابا ديدي نزديک بود يادمون بره ... بوم تا آخر باز ... تيس تا آخر بسته
آريا جون مادرت بي خيال شو جفتمونو از خونه پرت ميکنه بيرون ها ...
نه ... نه بابايي مگه يادت رفته ؟ ... بوم باز ... تيس بسته ...
من آخرشم نفهميدم اين بچه چه مشکلي با به قول خودش تيس داره يعني باورتون نميشه ميخواد بازي کامپيوتري بکنه اول مياد bass اسپيکرا رو تا ته باز ميکنه اون يکي هم تا ته ميبنده بعد شروع ميکنه ... ميگم آريا اين ضبطها که اونجوري نيستن فقط يه کليد داره بزنيش بالا بوم مثلا باز ميشه بديش پايين بسته ميشه ... گفت خوب پس ميديمش بالا ... به عنوان آخرين راه حل گفتم پس بيا بريم تو اطاقت گوش کنيم مامان گناه داره سردرد ميگيره ... خوشبختانه قبول کرد حالا فکر کنيد ضبطي که 12-13 سال پيش صداش عين دهل بود بعد از اين همه سال خاک خوردن بخواد Manowar پخش کنه اونم در حالت بوم و ولوم حداکثر ... يعني يه چيزي شده بود عين ميدان جنگ ولي پسره مگه از رو ميرفت ميگفت بابايي خيلي باحاله ... بعدشم يکي دو بار براي اينکه دل منو بدست بياره تو اون شلوغي پرسيد اينجا چي ميگه ؟ ... منم اومدم بگم بيشين بينيم با ديدم بد آموزي داره گفتم با اين کيفيتي که داريم گوش ميکنيم شما بگو اين الان داره کدوم آهنگو ميخونه ؟ ... چي ميگه پيشکش ... خلاصه يه طرف کاستو کامل گوش کرد منم از ترس ادامه اين ماجرا ديگه نگفتم اگه کاستو برگردوني دوباره آهنگ داره ... البته خودشم حس کنجکاويش فروکش کرد و فهميد ضبط خرابه و براي آهنگ گوش کردن فايده نداره ... الانم تميزش کرده و به عنوان دکور گذاشته رو تختش ... خداوند به همسرم سلامت و صبر بده ...


بکوشید معنایی در زندگی خود بیابید, فراتر از لذت طلبی و گریز از رنج زیرا فارغ از هر باوری که دارید نیرویی که ایمان به این “معنا” در شما بیدار می سازد از آن دو نیرو برتر و بزرگتر است
۱۳۹۲/۲/۱۲ عصر ۰۴:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست, ژان والژان, بانو, Classic, BATMAN, مگی گربه, جو گیلیس, آماندا, پرشیا, دزیره, حمید هامون, دن ویتو کورلئونه, Jacques Clouseau, اکتورز, سروان رنو, زبل خان, آقای همساده, بولیت, flash gordon, مکس دی وینتر, برو بیکر, هانا اشمیت, Memento, هایدی, ریچارد
Jacques Clouseau آفلاین
بازرس کلوزو
***

ارسال ها: 94
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۶/۱۴
اعتبار: 10


تشکرها : 440
( 980 تشکر در 26 ارسال )
شماره ارسال: #43
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

در صفحه دو همین تاپیک واستون از دهه 60 و سپری کردن عمر با برنامه های خاص آن دوران نوشتم و حالا که خوب فکر می کنم کلی اسم و خاطره از فیلم دیدن دارم، اما نمیدونم چرا حس نوشتن ندارم!

هرچند وقتی یادم میاد که با چه اشتیاقی با دوستام دور هم جمع میشدم تا در روزگاری که خبر از بلوری نبود، با یک دستگاه ضاله "آیوا 100" بشینیم و "معجزه سیب"، "اژدها وارد می شود"، "ترمیناتور2"، "بازگشت به آینده"، "شعله"، "پلیس آهنی"، "آفتاب سرخ" و... ر ا تماشا کنیم، ناخوداگاه حس اشتراک گذاشتن خاطرات خوب به من دست میده.

وقتی خوب فکر می کنم، یادم میاد یک روز تمام فقط در سینما شهرتماشا مشهد (که اکنون اثری از آثارش نیست) با پسرداییم "سایه شوگان" رو تماشا کردیم و بعدهم حسابی مورد محبت خانواده محترم قرار گرفتیم!

یادم میاد کنار هر سینما یک مغازه ولو کوچک وجود داشت که موسیقی متن فیلمها رو روی نوارهای کاست  "سونی" میفروخت.

یادم میاد  وقتی "گودزیلا" رو در سینما با بلیت های 20 تومانی! تماشا می کردیم، چطور مردم همنوا با قهرمان عروسکی فیلم کف و سوت میزدند.

یادم میاد در اون سالها چقدر سینماهای ایران رونق داشت و البته حضور پررنگ فیلمهای خارجی بر پرده سینماها خاطرات خوبی داشت، "کمیسر متهم می کند"، "انتقام"، "قانون"، "ماهواره"، "عملیات سری"، "استریکس و ابلیکس در المپیک"، "گودزیلا علیه گیدورا"، "لوک خوش دست" و... بخشی از همان فیلمها هستند.

یادم میاد که مردم در آن سالها چقدر صمیمی و با محبت بودند ashkاما "افسوس که گذشته دیگه بر نمیگرده"


من به همه مظنونم و در عین حال به هیچکس مظنون نیستم
۱۳۹۲/۲/۱۵ عصر ۰۵:۳۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, Achilles, سی.سی. باکستر, مگی گربه, دزیره, ژان والژان, بانو, حمید هامون, اکتورز, سروان رنو, زبل خان, آقای همساده, مکس دی وینتر, Memento, واتسون, ریچارد
سی.سی. باکستر آفلاین
مواظب خانم کیوبلیک
***

ارسال ها: 44
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۵/۲۲
اعتبار: 13


تشکرها : 1380
( 312 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #44
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

(۱۳۹۲/۲/۱۵ عصر ۰۵:۳۲)Jacques Clouseau نوشته شده:  

وقتی خوب فکر می کنم، یادم میاد یک روز تمام فقط در سینما شهرفرنگ مشهد (که اکنون اثری از آثارش نیست)

 با عرض سلام خدمت بازرس عزیز

 سینما شهر فرنگ که هنوز سرجاشه! فقط اسمش عوض شده. شاید منظورتون سینمای دیگه بوده


هستم گرچه که نیستم!
۱۳۹۲/۲/۱۶ صبح ۱۲:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Jacques Clouseau, زبل خان, آقای همساده
Jacques Clouseau آفلاین
بازرس کلوزو
***

ارسال ها: 94
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۶/۱۴
اعتبار: 10


تشکرها : 440
( 980 تشکر در 26 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

(۱۳۹۲/۲/۱۶ صبح ۱۲:۴۹)سی.سی. باکستر نوشته شده:  

 با عرض سلام خدمت بازرس عزیز

 سینما شهر فرنگ که هنوز سرجاشه! فقط اسمش عوض شده. شاید منظورتون سینمای دیگه بوده

[/quote]

"حقیقت سی سی جان، حقیقت!" nnnn:اون سینما که تو خیابون ارگ، کنار سلف سرویس هتل پارس بود، اسمش "شهر تماشا" بود که من اشتباه کرده و از اون به عنوان "شهرفرنگ" یاد کردم.

خیلی خوبه که یک همشهری پیدا کردمmmmm:


من به همه مظنونم و در عین حال به هیچکس مظنون نیستم
۱۳۹۲/۲/۱۶ صبح ۰۹:۴۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سی.سی. باکستر, زبل خان, آقای همساده
کلاه سبز آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 26
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۹/۲۶
اعتبار: 2


تشکرها : 120
( 125 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #46
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

سلام دوستان

خاطره اي مي خوام براتون بگم از اولين باري كه فيلم ريوبراوو رو ديدم

چند سال پيش يه دوستي داشتيم كه ويدئو كلوپ داشت من بعداز ظهر ها اونجا الاف بودم

يه فروشنده سيار فيلم ريوبراوو رو بهمون فروخت خاطره اي كه از اين فيلم برام مونده دوبله بسيار

 بدچنگيز جليلوند به جاي دين مارتين  انقدر مزخرف دوبله شده كه ادم يادش كه ميفته حالش بد ميشه

اين اقاي در طول 50 چند سال كار. كاري جز حفظ فرهنگ لاتهاي چاله ميدون نكرده جالبه ادمي كه بجاي ريچارد برتون اونقدر هنرمندانه صحبت ميكنه در اين فيلم و فيلم بعدي هاوارد هاكس

اينقدر بعد صحبت ميكنه جالبه افرادي كه اين فيلمها رو بايد گرون خريده باشن چرا اينقدر دوبله

بد رو نشدون دادن مرحوم مقبلي دوستدار - در فيلم ريو براوو بسيار خوب هستن اما اين اقا

مثله اينكه سر خوده شما اگر به صداي اصلي فيلم گوش كنيد وبه كارهاي ديگر دين مارتين

در روي صحنه اجرا ميكرد يا با جري لويس اصلا چنين لحن جاهلانه اي ندارد افسوس .تا جاي كه من ميدانم  دين مارتين دومين شو من بزرگ تاريخ امريكا پس از باب هوپ مي باشد اما هيچ گاه در ايران دوبلور ثابتي نداشته. كاش ميشد فيلم ريو براوو را يك بار ديگر بدون اين اقايي جاهل دوبله كرد.


ماتابع دستوریم پسر _ما تابعه دستوریم وگرنه مردم میمیرن
۱۳۹۲/۲/۲۲ صبح ۰۷:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, کنتس پابرهنه, BATMAN, زبل خان, آقای همساده
oceanic آفلاین
.
***

ارسال ها: 57
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۷/۹
اعتبار: 10


تشکرها : 826
( 651 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #47
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

درود

برشی از خاطراتم

برای من همیشه به خاطر اوردن خاطرات دور کمی مشکل است. گاهی باید روزها به موضوعی خاص در کودکی فکر کنم تا در طی تماسهای مکرر با ناخوداگاهم الله بختکی به بستر خوداگاهم چیزی انتقال پیدا کند. خاطری که می خواهم برایتان تعریف کنم از اولین دیدارم با موجودی به اسم آپارات است آن هم در زمانی که درست نمیتوانم بخاطر بیاورم که چند سال داشتم. یک عصر تابستان من در کنار برادرم بودم (من با برادر بزرگم چند سال اختلاف سنی داریم چیزی حدود ده سال) همانطور که میدانید درون کوچه های کج و کوله پرکشش ان زمانها محلهایی بود که پاتوق میشد برای گفتگوی طیف های مختلف سنی. دوستان برادرم درون گوش هم پچ پج کردند و من وقتی از این پایین با گردن ذل زده به اسمان به انها نگاه کردم برق شعفی عجیب را در چشمها و میمیک صورتشان حس کردم. احساس کردم باز وقت خانه رفتن یا جستن موجودی سیاه و نفرت انگیز به اسم نمی دونم چی چی سیاه رسیده اما چیزی نگذشت که برادرم دستم را گرفت و به همراه دوستانش به راه افتادیم. من که از همراهی با این بزرگان حسابی مشعوف شده بودم  حسی توام با کنجکاوی داشتم اما جرات پرسیدنش را نداشتم. 

نمیدانم چند هزار کیلومتر راه رفتیم (روی متراژ دوران کودکی نمی شود حساب کرد) اما بلاخره رسیدیم جایی پشت یک مغازه که یک اتاق بزرگ بود. حدود ده نفر تقریبا هم سن و سال پس از کلی چاق سلامتی بلاخره تصمیم گرفتن پارچه تیره کشیده شده بر روی حجم برآمده  وسط اتاق را پرده برداری کنند. با حلقه زدن این غول های بی شاخ و دم چیزی نصیب دیدگان من نشد. همه بر روی صندلی نشستیم رو به دیوار. لامپها خاموش شد. تاریکی مثل مار کبرا به صورتم ذل زده بود. ترس روبرو شدن با ناشناخته مثل سگ هاری در کوچه های محدود کودکیم واغ واغ میکرد.  دست برادرم را سفت در مشتم فشردم. دستی به سرم کشید و گفت: ابله، مثله تلویزیونه.

با شنیدن این کلمه توهین آمیز آرامش به جانم بازگشت و ترسهای غریزی یکی پس از دیگری چون کبوترهای گربه دیده از سرم پر کشیدند.

پس از وصل شدن چند کلید و شاسی تونل نوری از پشت سرمان رو به دیوار تابیده شد. و تصاویری روی دیوار شکل گرفت. سرم را به سمت پشت برگرداندم  و برای اولین بار این موجود اسرار امیز را دیدم دو چرخ و یک منبع نور و صدایی شبیه به حرکت یک درشکه. در بین همهمه حضار کلمه بروسلی کرارا به گوشم میخورد. تصاویر شروع به حرکت میکردند و شعف توصیف ناپذیری مثل کک به جانم افتاده بود. مثل انسان بدوی که به ناگاه شاتل فضایی دیده باشد، متحیر مانده بودم. ( من تا ان زمان سینما نرفته بودم و سالها بعد اولین فیلمی که در سینما دیدم توبه نسوح ساخته مخملباف بود. که شرحی جدا می طلبد. فقط این نکته را یادآور شوم که بلیط سینما آن زمان اگر اشتباه نکنم چیزی حدود 3 یا 5 تومان بود)

پس از فارغ شدن از رصد این موجود عجیب و غریب به تصاویر متحرک روی دیوار خیره شدم. یادم نمیاید که کدام فیلم از بروسلی بود اما هر از گاهی صدای گربه سان این دلاور چینی مو به تنم سیخ میکرد. البته ناگفته نماند که تماشاچیان نیز این صدا را بصورت لبیک پس از شنیدن از خود تولید میکردند.

اخرین نکته ای که بیاد دارم که به شکل حیرت انگیزی در ذهنم حک شده رفتن یکی از این تماشاچیان به سمت دیوار بود برای انجام کاری، وقتی روبروی محل برخورد نور قرار گرفت تصاویر روی تی شرت سفیدش نقش بست. همه یک صدا اعتراض میکردنند بطوری که مجبور میشدند فیلم را عقب بیاورند حتی یک ثانیه از فیلم را از دست نمی دادند. دیدن تصویر روی لباس این شخص یکی از شگفتی های دوران کودکی من است. 

بعدها برادرم به واسطه این تماشاخانه های زیرزمینی هر از گاهی آپارات را به خانه میاورد اما هیچ وقت ان دیدار اول تجدید نشد.

مختصری بود از خاطره ای فراموش شده 

خاطره دوستان بسیار زیبا بود . از خواندنش لذت بردم 


coursera.org
ted.com/talks
زندگی جذبه دستی است که می چیند
۱۳۹۲/۵/۱۵ عصر ۰۴:۰۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, پرشیا, خانم لمپرت, بانو, حمید هامون, Papillon, سروان رنو, اکتورز, سی.سی. باکستر, زبل خان, Achilles, آقای همساده, ژان والژان, مکس دی وینتر, هانا اشمیت, Memento, هایدی, ریچارد
سارا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 45
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۱۱/۳
اعتبار: 17


تشکرها : 1030
( 631 تشکر در 7 ارسال )
شماره ارسال: #48
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

سلام به همه دوستان از خوندن خاطره ها واقعا لذت بردم و جالب بود که خیلیاشون رو تجربه هم کردم

.......

تو خانواده من پدرم و برادرم  شدیدا عشق سینمان....بردارم که یه ارشیو غنی از فیلم داره وپدرم هم فیلمی نیست که ندیده باشه برا همین وقتی تو خونه فیلم میبینیم بابام میگه عه منو دیدم و زودی اخرش رو میگه narahat .... راستش اولین فیلمی رو که دیدم یادم نمیاد اما سه چهار ساله بودم که جولیانو جما و الن دلون و بهرام بیضایی و بازیگرای قدیمی ایران رو خوب میشناختم....

.......

اما خاطره من بر میگرده به سالی که اول ابتدایی رو میخوندم .....قرار بود از مدرسه ما رو ببرن سینما...من اینو تو خونه گفته بودم برادرم هم هی پیگیر میشد که سارا رفتین سینما یا نه....بالاخره چند هفته گذشت و خبری از سینما نشد چون صدا در نیاد اوردن تو یه کلاس یه فیلم ایرانی خیلی بد گذاشتن که اسمش رو یادم نیست......بدجور ضد حال خورده بودم با خودم گفتم اگه برم خونه کم نمیارم و میگم رفتیم سینما......

خلاصه خونه که رفتم و همه اعضای خونواده  هم جمیعا حاضر بودن به داداشم گفتم رفتیما سینما با هیجان گفت چه فیلمی ......چشمتون روز بد نبینه یه چیزی گفتم که تو خونه همه اول ساکت موندن بعد زدن زیر خنده..... گفتم اسم فیلم راه دوم بود(اسمو از کجا اوردم یاد نمیاد) بعد داداشم گفت بازیگراش کی بودن؟........(اینجا بود که انفجار خنده اتفاق افتاد) با اعتماد بنفس گفتم بهروز وثوقی - ایرج قادری - فردین و بیک ایمانوردی گفتم ناصر ملک مطیعی هم بود.....تا اونروز نمیدونستم که این بازیگرا برا قبل انقلابن و ممنوع التصویرن چه برسه به اینکه سینما فیلمشونو پخش کنه تازه اینهمه ستاره کنار هم دیگه از اون شاهکارا بود.....خلاصه اینکه دروغی گفتم که الانم فراموش نشده و این یه خاطره سینمایی شد برام....:blush:

۱۳۹۲/۵/۱۶ صبح ۱۲:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, اکتورز, سم اسپید, بانو, مگی گربه, حمید هامون, سی.سی. باکستر, سروان رنو, BATMAN, زبل خان, Achilles, آقای همساده, ژان والژان, مکس دی وینتر, هانا اشمیت, Memento, هایدی, ساسان, ریچارد
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 387
( 7602 تشکر در 126 ارسال )
شماره ارسال: #49
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

(۱۳۹۲/۵/۱۶ صبح ۱۲:۴۴)سارا نوشته شده:  

 ... با اعتماد بنفس گفتم بهروز وثوقی - ایرج قادری - فردین و بیک ایمانوردی گفتم ناصر ملک مطیعی هم بود.....تا اونروز نمیدونستم که این بازیگرا برا قبل انقلابن و ممنوع التصویرن چه برسه به اینکه سینما فیلمشونو پخش کنه تازه اینهمه ستاره کنار هم دیگه از اون شاهکارا بود.....

خب فیلمی وجود دارد که همه اينها (غير از وثوقی و بیگ) در آن حضور دارند و جالب اینکه آن فیلم بعد از انقلاب هم ساخته شده و اکران هم گردیده است (البته اکران آن چند روز بیشتر طول نکشید و آدمهای دو آتشه انقلاب امثال محسن مخملباف در پایین کشیدن پرده آن از سینماها نقشی اساسی داشتند... کسی که بعدها آتشش درست 180 درجه برگشت)

فیلم برزخیها ساخته ی ایرج قادری و با حضور ایرج قادری ، محمد علی فردين ، سعيد راد، ناصر ملک مطیعی ، محمد علی کشاورز و ...

این فیلم در حقیقت یک فیلم وسترن! در سینمای ایران است که در زمان خود یک شاهکار بود به لحاظ ضرباهنگ و تعلیق فیلم. داستان مبارزه چند فراری طاغوتی در کنار اهالی یک روستا با تهاجم عراقیها... جالب اینکه در آن زمان هنوز بین ایران و عراق جنگی آغاز نشده بود!

دوبله فیلم به لحاظ شادابی و طراوت صدای گویندگان از نظر من یک اعجاز در گویش فیلمهای ایرانی است که اگر فرصتی باشد بشکل مجزا به آن خواهیم پرداخت. نصراله مدقالچی بجای ناصر ملک مطیعی یک شاهکار واقعی خلق میکند که بسیار فراتر از گویش وی بجای مایکل آنسارا در محمد رسول الله است که همواره آنرا بهترین کار خود دانسته است.

۱۳۹۲/۵/۱۶ صبح ۰۷:۱۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, ناخدا خورشيد, نیومن, سم اسپید, خانم لمپرت, جو گیلیس, سناتور, مگی گربه, اکتورز, Classic, ایرج, جیسون بورن, BATMAN, زبل خان, سروان رنو, rahgozar_bineshan, آقای همساده, ژان والژان, برو بیکر, هانا اشمیت, Memento, هایدی, ریچارد
اکتورز آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۴/۲۱
اعتبار: 25


تشکرها : 1785
( 3437 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #50
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

(۱۳۹۲/۵/۱۶ صبح ۰۷:۱۵)منصور نوشته شده:  

فیلم برزخیها ساخته ی ایرج قادری و با حضور ایرج قادری ، محمد علی فردين ، سعيد راد، ناصر ملک مطیعی ، محمد علی کشاورز و ...

چندسالی دنبال برزخی ها بودم ، گیرم نیومد ، بی خیال دیدنش شدم.

۱۳۹۲/۵/۱۷ صبح ۱۲:۲۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 688
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2094
( 9564 تشکر در 101 ارسال )
شماره ارسال: #51
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

(۱۳۹۲/۵/۱۶ صبح ۰۷:۱۵)منصور نوشته شده:  

فیلم برزخیها ساخته ی ایرج قادری و با حضور ایرج قادری ، محمد علی فردين ، سعيد راد، ناصر ملک مطیعی ، محمد علی کشاورز و ...

این فیلم در حقیقت یک فیلم وسترن! در سینمای ایران است که در زمان خود یک شاهکار بود به لحاظ ضرباهنگ و تعلیق فیلم. داستان مبارزه چند فراری طاغوتی در کنار اهالی یک روستا با تهاجم عراقیها... جالب اینکه در آن زمان هنوز بین ایران و عراق جنگی آغاز نشده بود!

با تشكر از منصور عزيز

تهيه كننده برزخيها شخصي بنام عبدالحسين محمدزاده بود كه سالها پيش دارفاني را وداع گفته است . اين تهيه كننده فقيد بي آن كه خود متوجه باشد يكي از بزرگترين خدمات را به تاريخ دوبله كرده است.

در سال 1358 كه سينماي ايران در ركود بسر مي برد و نمايش آثار خارجي نيز تابع قوانين مدوني نبود ايشان اقدام به وارد كردن فيلم تاريخي محمد رسول الله ( بانام اصلي الرسالة) ساخته مصطفي عقاد به ايران نمود.پس از واردنمودن اين فيلم او با همكاري مسئولان سينمايي بدنبال مديردوبلاژي معتبربود كه بتواند اين فيلم را دوبله كند. در آن زمانه به دوبلورها به چشم كساني نگاه مي كردند كه يكي از حلقه هاي سينماي مبتذل قبل از انقلاب محسوب مي شدند. آنها كاري بتاريخ دوبله و هنرمندانش و خدماتشان نداشتند.

اين فيلم بايستي دوبله ميشد كه در نهايت قرعه بنام منوچهراسماعيلي افتاد . گويا در جلسه اي دوستانه در معاونت سينمايي وقت از استاد سوالاتي پرسيده مي شود و در نهايت متوجه مي شوند منوچهراسماعيلي خود در خانواده اي بسيار معتقد و مذهبي بزرگ شده و در ايام كودكي و نوجواني قاري قرآن كريم بوده است . زنده ياد محمدزاده به اسماعيلي اعلام مي كند كه در انتخاب گويندگان دستش باز است و هركه را تشخيص مي دهد دعوت بهمكاري نمايد . منوچهر اسماعيلي هم با حسن نيت و بهره گيري از تيمي از بهترين گويندگان در دسترس، يكي از شاهكارهاي كم نظير دوبله را بيادگار مي گذارد.

جمع كردن همكاران قديمي در يك فيلم آغازي بود بر دوران جديد دوبله . مي گويند مرحوم محمدزاده بسيار شريف و گشاده دست بود . او دو نسخه از فيلم محمدرسول الله را با صرف هزينه اي گزاف  واردكرد. يكي نسخه اي دوبله كه امروز و با حضور ستارگان بزرگ دنيا مانند آنتوني كوئين و ايرنه پاپاس در آرشيوها وجود دارد و نسخه اي ديگر با بازي ستارگان سينماي عرب . گويا عقاد دو فيلم را توليد مي كند كه يكي با ستارگان بين المللي اكران جهاني داشته باشد و ديگري هم براي كشورهاي اسلامي.

اما از اينكه اسماعيلي فيلم دوم را هم دوبله كرده يا خير اطلاعي ندارم. اما ياد دوستان از فيلم ناكام برزخيها باعث شد از اين انسان خوشفكر يادي شود . البته در همان زمان هم  به آن مرحوم جفا شد و  در بحبوحه اكران فيلم محمدرسول الله كه در سينماهاي تهران و شهرستان فروشي بالا داشت تلويزيون اقدام به نمايش آن كرد و باعث توقف نمايش اين فيلم گرديد و اين در حالي بود كه زنده ياد محمدزاده هزينه بسيار بالايي خرج خريد و اكران اين فيلم كرده بود .

روحش شاد

۱۳۹۲/۵/۱۷ عصر ۰۲:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, نیومن, Classic, سم اسپید, حمید هامون, ناخدا خورشيد, پرشیا, ایرج, اکتورز, سی.سی. باکستر, جیسون بورن, مگی گربه, BATMAN, زبل خان, سروان رنو, پدرام, rahgozar_bineshan, آقای همساده, خانم لمپرت, ژان والژان, مکس دی وینتر, برو بیکر, هانا اشمیت, هایدی, Memento, ریچارد
ایرج آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 520
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۵/۳۱
اعتبار: 35


تشکرها : 963
( 6987 تشکر در 144 ارسال )
شماره ارسال: #52
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

(۱۳۹۲/۵/۱۶ صبح ۰۷:۱۵)منصور نوشته شده:  

دوبله فیلم به لحاظ شادابی و طراوت صدای گویندگان از نظر من یک اعجاز در گویش فیلمهای ایرانی است که اگر فرصتی باشد بشکل مجزا به آن خواهیم پرداخت. نصراله مدقالچی بجای ناصر ملک مطیعی یک شاهکار واقعی خلق میکند که بسیار فراتر از گویش وی بجای مایکل آنسارا در محمد رسول الله است که همواره آنرا بهترین کار خود دانسته است.

برزخی ها به واقع یکی از بهترین و پرستاره ترین فیلمهای ایرانی و یکی از شاهکارهای ایرج قادری است. اما هر وقت صحبت این فیلم میشه حسرت میخورم که چرا از زنده یاد ایرج ناظریان در این فیلم استفاده نشده است.

منوچهر اسماعیلی به دلیل مشکلی که در دوبله فیلم محمد رسول الله با ایرج ناظریان پیدا کرد از ناظریان در برزخی ها هم دعوت به همکاری نکرد.

اسماعیلی گویندگان برزخی ها را خوب انتخاب کرد غیر از دو نفر ناصر ملک مطیعی و سعید راد.

منکر کار خوب اسماعیلی در گویندگی به جای فردین و ایرج قادری هم نیستم که به زیبایی هر چه تمام به جای این دو بازیگر حرف زد اما در جایی که ایرج ناظریان بود و می توانست هم به جای ناصر ملک مطیعی و هم سعید راد صحبت کند استفاده از نصرالله مدقالچی و حسین عرفانی کار درستی نبود . به نظرم مدقالچی و عرفانی گزینه های خیلی مناسبی نبودند.

۱۳۹۲/۵/۱۸ صبح ۱۲:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سی.سی. باکستر, جیسون بورن, مگی گربه, BATMAN, زبل خان, سروان رنو, زاپاتا, آقای همساده, ژان والژان, برو بیکر, هایدی, ریچارد
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 122
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳
اعتبار: 49


تشکرها : 9428
( 2092 تشکر در 13 ارسال )
شماره ارسال: #53
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

برای پدر...

تفاوت اخلاقی من و پدرم ، تفاوت از زمین تا آسمانهاست!.هر قدر او از جوانی پر از شر و شور و هیجان و شیطنت و انرژی بوده، من بر عکس آرام و گوشه گیر و خجالتی بودم (که این صفات یادگار مادرم هستند!).اما با تمام این اوصاف، پدر هنر عشق ورزیدن را خوب به من آموخت و مرا (ما را :خواهرانم) در لذتهای خود سهیم کرد : عشق به مطالعه و موسیقی و سینما و ورزش، که حقیر با اینکه در هیچکدام از موارد مطروحه، به طور حرفه ای وارد  نشدم، اما همه شان را با عشق و علاقه دنبال کرده و می کنم: سینما رفتنهایی که به لطف پدر از 3-4 سالگی تا چند سال پیش به طور مستمر انجام می شد، موزیکهایی که از بدو تولد مرتب در گوشم بود و بحث های ورزشی ای که از زمان جام جهانی 78 آرژانتین (که من 3 سالم بود)  تا به امروز ادامه یافته است. همچنین کتابهایی که از فرط کنجکاویͺ به محض با سواد شدن به سراغشان رفتم و با اینکه زیاد از مطالبشان سر در نمی آوردم، باز عطش فراوانی جهت خواندنشان داشتم...

از علاقه ی پدر به سینما می گفتم.می توانم به جرات بگویم که ایشان از اولین اشخاصی بود که در کرمان ویدیوی نوارکوچک (بتا ماکس) را با مبلغی گزاف خریداری کرد و با فیلمهای قدیمی حال می کرد.از خاطرات جوانی شان هم می گفتند که بی شباهت به فیلم دیدن های نسل استاد دوایی نبود.سوای ویدیو، برنامه ی سینما رفتن های خانوادگی را از زمان فیلم اعدامی (سال 59 با بازی زنده یاد فنی زاده) به خاطرم مانده تا آخرین تجربه ی دسته جمعی (که مربوط به چند سال قبل و زمان مجردی ما بود) : اعتراض کیمیایی. دو فیلم خارجی هم دیدیم که فکر کنم خیلی از دوستان دلشان می خواهد که آنها را روی پرده ببینند: به خاطر یک مشت دلار و شیر فروش نورمن ویزدم!.

طی این مدت، خاطرات فراوانی از سینما رفتن ها به ذهنم می رسد : اینکه برای اولین بار جهت تهیه بلیت فیلم خواستگاریͺ حدود یک ساعت در صف سینما ایستادیم و برای اولین بار بعد از انقلاب، صدای سوت و دست و ضرب گرفتن با موسیقی فیلم را تجربه کردیم. وقتی هم که برای بار دوم به تماشای فیلم رفتیمͺ بلیت گیرمان نیامد و برای رفع تکلیف به سینمای مجاور رفتیم که هامون را نشان می داد و باید اعتراف کنم که دیدن بار اول، آن تاثیر جادویی وحشتناک را بر ما نگذاشت و دیدارهای سالهای بعد بود که ما را واله و شیدای این فیلم کرد.یکی از بزرگترین اشتباه های سینمایی ام هم این بود که یک بازی فوتبال (که خاطرم نیست) را به دیدن دلشدگان با خانواده ترجیح دادم که بعد از س.ان.سور فیلم بعد از اکران خانگی اش متوجه شدم که چه کلاه گشادی سرم رفته و بعید می دانم که نسخه ی بدون س.ان.سور را حالا حالاها بشود دید.

در این مدت، ما که کمی سنمان بالا رفته بودͺ چند باری سینما رفتن های مجردی (با دوستان و یا خواهران) را هم تجربه کردیم : عروس، سارا، تجارت، ضیافت (سال چهارم دبیرستان بعد از آخرین امتحان به همراه دوستان بدون اطلاع از داستان فیلم.تصادف را می بینید!) ͺ سلطان و لیلا و طعم گیلاس و گاو را هم از ترس غر زدن های دوستان و خانواده، تنهایی دیدم! و چند فیلم دیگر...

اما تجربه ی بزرگترین عیش سینمایی ام :خواهران و مادرم به مسافرت رفته بودند و من و پدر (به قول آقا مجید ظروفچی سوته دلان)، ((خونه پا)) شده بودیم.بعضی روزها پدر آشپزی می کرد (چون بنده مشغول انجام خدمت مقدس بودم!) و گاهی اوقات هم سراغ اغذیه فروشی های مشهور شهر می رفتیم. عصرها هم تنها بودیم و خیلی وقتها دلمان می گرفت. دو بعد از ظهر به پیشنهاد من دو فیلم را دو نفره تجربه کردیم : شوکران و آب و آتش.چه طوری سینما رفتیم؟ : با روش سنتی که پدر در ایام جوانی می رفت : با دوچرخه : من راننده بودم و بابا همراهم بود. از زمان سوار شدن دوچرخه در مورد فیلم صحبت می کردیم تا زمان ورود به سینما (که تنقلات لازمه را هم فراهم کرده بودیم!) و بعد از تماشا هم مرتب در مورد فیلمها حرف می زدیم. مثل دو رفیق، دو برادر،پدر و پسر نبودیم. عشق می کردم از اینکه بابا شوکران را دوست داشت (مثل خودم) و از آب و آتش هم بدش نیامده بود. این صحبتها تا منزل تمام نشده بود و بخشی از آن به خانه کشیده می شد و باز هم پدر از سینما رفتن های گذشته اش برایم می گفت و می گفت...

آن سینما رفتن های خانوادگی و پدرو پسری ، مدتهاست که به خاطر بیماری حاد پدر متوقف شده. پدر دیگر حوصله و حتی هوش و حواس دیدن فیلم در خانه را هم ندارد چه برسد به سینما...

آرزوی تکرار آن روزهای شیرین را دارم و سلامتی هر چه زودتر بزرگم، عزیزم و رفیقم : پدرم...

عید فطر بر همه ی عزیزان هم کافه ای تهنیت باد...

با احترام : حمید هامون

یا حق


من غرقِ غرق زاده شدم
دریا به قدر خاطره هایم عمیق بود
۱۳۹۲/۵/۱۸ عصر ۰۳:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جیسون بورن, مگی گربه, بانو, سم اسپید, BATMAN, زبل خان, اسکورپان شیردل, سارا, سروان رنو, پرشیا, زاپاتا, سی.سی. باکستر, Achilles, oceanic, Classic, دزیره, اکتورز, خانم لمپرت, آقای همساده, ژان والژان, terme, برو بیکر, سرگرد راینهارت, مکس دی وینتر, Kurt Steiner, rahgozar_bineshan, هایدی, Memento, واتسون, ساسان, ریچارد
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 494
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 387
( 7602 تشکر در 126 ارسال )
شماره ارسال: #54
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

(۱۳۹۲/۵/۱۷ عصر ۰۲:۵۸)زاپاتا نوشته شده:  

اما از اينكه اسماعيلي فيلم دوم را هم دوبله كرده يا خير اطلاعي ندارم. اما ياد دوستان از فيلم ناكام برزخيها باعث شد از اين انسان خوشفكر يادي شود . البته در همان زمان هم  به آن مرحوم جفا شد و  در بحبوحه اكران فيلم محمدرسول الله كه در سينماهاي تهران و شهرستان فروشي بالا داشت تلويزيون اقدام به نمايش آن كرد و باعث توقف نمايش اين فيلم گرديد و اين در حالي بود كه زنده ياد محمدزاده هزينه بسيار بالايي خرج خريد و اكران اين فيلم كرده بود .

در مورد محمد رسول الله (یا الرساله یا مسیج) من حرف برای گفتن بسیار دارم. اسامی گویندگانی که در حال حاضر در ویکی پدیا یا در کل نت می بینید کار منست که 15 سال قبل برای اولین بار فکر میکنم در گفتمان نوشتم که بعد ها همه جا درج شد. دارای اشتباهات فاحشی است که باید اصلاح شود چراکه آنزمان گویندگان را بعضا اشتباه می گرفتیم و اسامی بعضی اشخاص اشتباه درج گردید و جالب اینکه در این مدت کسی حتی اسامی را اصلاح هم نکرد و حتی بدان نیفزود. بطور مثال مرحوم مهدی آزیر بجای یکی از شخصیتهای اصلی منفی  صحبت کرده است که من آنزمان گویش ایشان را نمی شناختم و نامی از ایشان نبردم و جالب اینکه در این مدت حتی کسی نفهمیده است که ایشان هم در این فیلم گویندگی کرده اند!

همچین در مورد اینکه چگونه شد که دکورهای فیلم از مراکش جمع شد و به لیبی انتقال یافت و یا اینکه نسخه دوم آیا دوبله شده است و همچنین در مورد شخصیت حمید مجتهدی که در دوبله فیلم و انتخاب اسماعیلی و همچنین همکاری سر صحنه وی با مصطفی عقاد (همکلاسی خودش در آمریکا) بزودی در بخش صداهای ماندگار من مطالب جامعی ارائه خواهم کرد

محض اطلاع دوستان و بشکل علی الحساب عرض میکنم محمد رسول الله دو فیلم است! یک نسخه که همه دوستان دیده اند و نسخه دیگر کاملا شبیه نسخه اول (موسیقی، فیلمبرداری، دکور، گریم و لباس یکسان) اما با شرکت بازیگران عرب. فیلم نسخه عربی هرگز در ایران مورد استقبال قرار نگرفت درست به همان اندازه که نسحه آمریکائی در کشورهای عربی هرگز مورد استقبال واقع نشد. بازیگران این نسخه که دقیقا و خط به خط همان دیالوگهای نسخه آمریکائی را ادا میکنند و بازیها ، خنده ها ، گریه ها ، فریاد ها همه و م همه دقیقا مثل نسخه آمریکائی است عبارتند از :

عبداله غیث (حمزه ) / عبدالریحم زرقانی (ابوطالب) / حمدی غیث (ابوسفیان) / منا واصف (هند) / احمد مرعی (زید) / عبدالوارث عسر (یاسر) / محمد عربی (عمار) / عبدالعظیم عبدالحق (نجاشی) / سنا جمیل (سمیه) / و ...

کارگردان این فیلم هم مصطفی عقاد و تمام عوامل آن دقیقا عوامل نسخه آمریکائی هستند. در واقع هر صحنه ای که عقاد با حضور بازیگران آمریکائی فیلمبرداری میکرد دقیقا بههمان شکل بازیهای مجددی با حضور بازیگران عرب فیلمبرداری میشد... به شخصه این فیلم را چند بار دیده ام اما هیچگاه نتوانسته ام تا به آخر تحمل کنم چون بازی  بازیگران آمریکائی در حد بسیار بالاتری است.

پشت صحنه فیلمهای محمد رسول الله

سمت راست :  عبداله غیث (حمزه) ، منی واصف (هند) (هر دو در نسخه عربی)

وسط : مصطفی عقاد (کارگردان)

سمت چپ : ایرنه پاپاس ( هند) ، آنتونی کوئین (حمزه)  (هر دو در نسخه آمریکائی)

 

منی واصف (هند) و عبداله غیث (حمزه) در دو نما از فیلم محمد رسول الله

۱۳۹۲/۵/۱۸ عصر ۰۸:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ناخدا خورشيد, زبل خان, اسکورپان شیردل, سناتور, سم اسپید, سروان رنو, پایک بیشاپ, سی.سی. باکستر, پدرام, مگی گربه, Achilles, BATMAN, Classic, زاپاتا, اکتورز, آقای همساده, خانم لمپرت, ژان والژان, flash gordon, برو بیکر, سرگرد راینهارت, مکس دی وینتر, Kurt Steiner, هایدی, کارآگاه علوی, ریچارد
flash gordon آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 1
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۶/۲
اعتبار: 0


تشکرها : 44
( 16 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #55
[split] قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

این روز ها مصادف است با در گذشت مرحومه استرو ویلیامز حدود 54 سال پیش بنده همراه با والده مرحومم رفتیم سینما تهران که زیر هتل پالاس نبش استانبول جای فعلی پاساژ کویتی های استانبول بغل فندک فروشی ها در این خیابان به دیدن فیلم مهرویان شناگر به بازی گری مرحومه تازه در گذشته یادم میاد انقدر فیلم روی مادر من تاثیر گذاشت که سه سانس فیلم رو تماشا کردیم با تکنیک جدید تکنی کالر که در آن زمان بسیار دیدنی بود وجدید با آن رنگهای زنده صحنه های بسیار زیبابا 18 ریال ما سه نفر سه سانس فیلم تماشا کردیم سینما شلوغ بود نمره  شماره صندلی یا نبود یا اگر بود نظم ترتیبی نداشت بلیط هم که میخریدی سر راست میرفتی تو سالن فیلم رو نگاه میکردی فیلم که تمام میشد یک ولوله میشد تا برویم جای بهتر  تا بقیه فیلم رو نگاه کنیم یک لیموناد 2زاری بزرگ هم مادرمان برای من سعید برادرم خرید که کلی کیف کردیم یادم میاد لیموناد هم قرمز بود یک قلوب من یک قلوب داداشم حال کردیمویادم میاد اولین سینمائی که رفتیم توی سالن ایستادیم تا درب ها باز بشه برویم تو یعنی سانس هایش نطم وترتیب داشت(چون سینماهائی که ما میرفتیم در جا میرفتیم تو سینما)این سینما ادئون بود روبروی پمپ بنزین وصال در خیابان انقلاب فعلی که حالا شده بود نشرسروش فیلم انشب بود تمام شب تویست تازه رقص تویست آمده بود  این فیلم هم فیلم داغ روز بود تمامش رقص تویست بود.چون ندیده بودیم میشه تو سالن انتظار هم نشت تا سر سانس رفت توی سالن نمایش امدیم خونه کلی تعریف کردیم که همه شیک بودن از وجنات سینما اوئون تعریف کردن وچه وچه وچه وفکر کردیم ماهم مدرن شدیم چون هیچوقت تو سالن انتظار

نه ایستاده بودیم .که بعد ها به این وضع عادت کردیم سینما بالا شهر برو شدیم


بیائیم از امروزمان برای فرداها دیروز قشنگی بسازیم[/u][/color]
۱۳۹۲/۷/۲۶ صبح ۰۴:۳۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, کاپیتان اسکای, بانو, BATMAN, حمید هامون, Classic, پرشیا, اکتورز, ژان والژان, آقای همساده, سروان رنو, مکس دی وینتر, هایدی, Memento, ریچارد
سرگرد راینهارت آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 24
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۷/۱۱
اعتبار: 2


تشکرها : 121
( 211 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #56
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

خاطرات من از فیلم دیدن برمیگرده به خیلی سال قبل . جدا از ویدیو که همه ما از فیلهماش خاطره داریم یه چیز بگم باورتون بشه.

شبکه استانی ما هر جمعه صبح برنامه داشت و فیلمهایی پخش میکرد شبکه های 1 و 2 اون سالها هرگز پخش نمیکردن .

هرچه عصر جمعه کانال یک فیلمش بیمزه بود . صبح جمعه فیلمای شبکه استانی ما باحال بود .

فیلمایی که یادم هست .ارتش 5 نفره -جنگجویان . قانون-مادر هند - 7دلاور -شمشیر زن یکدست

7سامورایی.این فیلمهارو تو تلویزیون قدیمی از اینایی که کمد چوبی داشتن و خیلی بزرگ بودن  دیدم

و هرگز یادم نمیره اون دوران.

یه ضد حال شدید هم این بود که وسط فیلم یهو قطع میشد و یه نوشته میومد که -اشکال از خط مایکروویو میباشد لطفا گیرندههای خود را دست نزنید


افراد پست و فرومايه از خطاهاي اشخاص بزرگ حظ فراوان مي برند
..شوپنهاور
۱۳۹۲/۷/۲۷ عصر ۰۸:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, حمید هامون, ژان والژان, BATMAN, آقای همساده, برو بیکر, مکس دی وینتر, Memento, ریچارد
سرگرد راینهارت آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 24
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۷/۱۱
اعتبار: 2


تشکرها : 121
( 211 تشکر در 3 ارسال )
شماره ارسال: #57
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

ویدیو تو اون سالهای تاریک یه دستگاه جادویی بود .جالبه که تو یه مقطع سنی هیچ چیز یادم ادم نمیره برای من که اینطوره .ویدیو موتور هوندای 125 .و فیلمهای هندی . اره همون فیلمهای هندی که  با موتور هوندا تموم شهر رو میگشتیم برا دو یا سه تا که شب بشینیم نگاه کنیم .

فیلمهای هندی که اگرچه ارزش هنری نداشتن ولی انقدر محبوب بودن که پیه گیر گشت کمیته رو به خودمون میمالیدیم.اخه برای یه 16 ساله فیلم هندی دانس دانس و متهن چکروباتی از کازابلانکا و همفری بوگارت محبوب تر بود .

برا من ویدیو یعنی فیلم هندی و تداعی چهره های خوشتیپ و بزن بهادر هندی .اونوقتا بازار فیلمهای هندی خیلی داغ بود و فیلمهای تولید شده به خاطر هم مرز بودن با پاکستان و به لطف قاچاقچیان زود به دست ما میرسید .

فیلم پیار کرکی دکهو تازه اومده بود و همه بچه های دبیرستان تو نوبت دیدن تا اینکه روزی که نوبت من بود از شانس بد ما فیلم رو ناظم تو وسط کتابای دوست ما پیدا کرد . البته کار بیخ پیدا نکرد و شکستن نوار و چند تا خطکش تو سر و دست خوردن تمام شد اما ما موندیم تو خماریش.

مدتی طول کشید تا بالاخره پیداش کردم .و دیدمش تو تموم نزدیک به 3 ساعت دیدن فیلم پلک نزدم

انگار داشتم یه شاهکار میدیدم . برای من شاهکار هم بود .البته از دزدی حاجی نصف شب باصدای کم و انداختن پتو روی تلویزیون 14 اینچ تا نورش دیده نشه همینا دیدن فیلم رو هیجان انگیز تر میکرد.ترس از حاجی بدتر از کمیته بود.

روز بعد برا بچه هایی که ندیده بودن انچنان با اب و تاب تعریف میکردم و حرکات گویندا رو انجام میدانم که متوجه حضور دبیر سر کلاس نشدم .ضربه های شیلنگ یخ زده رو کف دستام هم رویای شب قبل رو  از سرم بیرون نکرد .......

یه تیکه از فیلم پیار کرکی دکهو (رقابت) که رقص هست برای دوستانی که مثل من از فیلم هندی خاطره دارن. حجمش 50 مگ هست اگه کمترش میکردم کیفیتش خیلی بد میشد.

http://uploadboy.com/juarw2l8dvox.html


افراد پست و فرومايه از خطاهاي اشخاص بزرگ حظ فراوان مي برند
..شوپنهاور
۱۳۹۲/۱۱/۱ عصر ۰۹:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, BATMAN, Classic, ناخدا خورشيد, برو بیکر, بانو, حمید هامون, لوسیان, کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, سروان رنو, مکس دی وینتر, ژان والژان, واتسون, ریچارد
الیزا دولیتل آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 26
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۱۰/۵
اعتبار: 2


تشکرها : 174
( 173 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #58
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

من خیلی دلم میخواست مثل شماها ازین خاطرات داشته باشم اما افسوس که سنم قد نمیده!!!

اما فکر کنم بابام خیلی قبل انقلاب سینما رفته باشه

بهترین زمان وقتیه که خانوادگی فیلم میبینیم خصوصا با بابام!!!!

همه ی بازیگرا و کارگردانو تدوین گر گرفته تا صدا بردارو به آدم معرفی میکنه!!!!!


یه زن که عاشق یه مرد متاهله هیچ وقت نباید ریمل بزنه .
دیالوگی از فیلم آپارتمان HeartHeart
۱۳۹۲/۱۱/۳ صبح ۱۲:۲۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سرگرد راینهارت, BATMAN, اکتورز, کارآگاه علوی, Memento
مکس دی وینتر آفلاین
مالک کلاسیک مندرلی
***

ارسال ها: 39
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۶/۹
اعتبار: 12


تشکرها : 2717
( 425 تشکر در 12 ارسال )
شماره ارسال: #59
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

سلام بر تمامی دوستان عزیز,

خاطرات دوستان آنقدر عالی و کم نظیر بود که نوشته فردی چون من, کاملا کمرنگ است در برابر آنها. از خاطرات قاچاق ویدیو, انتقال این دستگاه ارزشمند,قنداق شده در چند ملافه و چادرشب برای ضبط یک فیلم کوتاه, شو (ایرانی,خارجی و به لطف اقوام ,ترکی که متاسفانه بنده سررشته چندانی در این زبان نداشتم)  و ترس از بازرسی های شبانه آن زمان که بگذریم حتی تبادل بازی آتاری به سختی انجام می شد! نور آبی چشمک زن ناشی از تصاویر تلویزیون, آپارات که صامت بود و صداگذاری پدر و برادران,من "سه کله پوک", "پلنگ صورتی","تام و جری"و یک کارتون فضایی ژاپنی (به مدت 10 دقیقه) را با آن تجربه کردم...هرچند فیلم ها موجود است اما دریغ که آپارات به فروش رفت...هیجان شب هایی که آپارات از زیرزمین به اتاق منتقل میشد و نصب پرده سفید و دیدن فیلم ها غیر قابل توصیف است. تکرار ناپذیر...یادش به خیر


بزرگترین نمایش حُسن تقدیر الهی در گل‌ها متجلی شده و فقط خوبی ه که در زندگی ارزش داره و به این جهت، من معتقدم که باید فقط به گل‌ها دل بست
۱۳۹۲/۱۱/۹ صبح ۰۲:۳۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, اکتورز, برو بیکر, بانو, حمید هامون, سروان رنو, خانم لمپرت, سرگرد راینهارت, کارآگاه علوی, Memento, ریچارد
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6741 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #60
RE: خاطرات فیلم دیدن ... ( از ویدیو تا ... ماهواره )

(۱۳۹۲/۵/۱۸ عصر ۰۸:۴۱)منصور نوشته شده:  

عبداله غیث (حمزه ) / عبدالریحم زرقانی (ابوطالب) / حمدی غیث (ابوسفیان) / منا واصف (هند) / احمد مرعی (زید) / عبدالوارث عسر (یاسر) / محمد عربی (عمار) / عبدالعظیم عبدالحق (نجاشی) / سنا جمیل (سمیه) / و ...

سمت راست :  عبداله غیث (حمزه) ، منی واصف (هند) (هر دو در نسخه عربی)

وسط : مصطفی عقاد (کارگردان)

سمت چپ : ایرنه پاپاس ( هند) ، آنتونی کوئین (حمزه)  (هر دو در نسخه آمریکائی)

منی واصف (هند) و عبداله غیث (حمزه) در دو نما از فیلم محمد رسول الله

با اجازه منصور خان

امروز مصاحبه ای از مصطفی عقاد را خواندم که در آن اشاره داشت بازیگر نقش حمزه در هر دو نسخه عربی و آمریکایی آنتونی کویین بوده است. با توجه با این پست شما قضیه کمی مبهم است. البته مصطفی عقاد به بازی عبداله قیس نیز اشاره کرده اما نگفته است بازیگر چه نقشی بوده است. در مجموع موضوع کمی مبهم می باشد متن سوال و پاسخ به شرح زیر می باشد:

شما دو ویرایش از فیلم را به عربی و انگلیسی فیلم‌برداری كردید، چه انگیزه‌ای باعث شد این كار را بكنید؟

مصطفی عقاد:سؤال جالبی است زیرا به لحاظ اقتصادی به نفع ما نبود، ولی به لحاظ زبان قرآن، احساس كردم لازم است فیلم را به زبان قرآن هم بسازم، و تا امروز از نسخه عربی بیشتر از نسخه دیگر لذت می‌برم. منظورم این است كه كلمه «الله اكبر» مفهومی خاص دارد مفهومی که GOD IS GREAT كه آن را نمی‌رساند.
ما حدس زدیم كه ساختن نسخه عربی، 25 درصد بیشتر خواهد شد. فكر كردیم بازیگران انگلیسی زبان،بازی می‌كنند، كنار می‌روند، گروه عربی بازی می‌كنند، همان صحنه، همان مكان‌ ـ‌ ولی چون اولین بار بود، حوادث غیرقابل پیش‌بینی بود. مسئله‌ای كه كشف كردیم در زبان بود. بازیگر انگلیسی فی‌المثل دیالوگی باید در حین راه رفتن تا نقطه مشخصی می‌گفت، كشف كردیم كه به زبان عربی باید كلام بیشتری مصرف شود تا همان مطلب گفته شود، عربی، زبان پرشاخ و برگ‌تری بود. بنابراین فهمیدیم كه باید صحنه را بازتر كنیم، نورپردازی را وسعت دهیم و همه اینها خرج بیشتری را در بر می‌گرفت. فهمیدیم كه چیزی به‌ عنوان بازیگر بین‌المللی وجود ندارد، اگر به هر دو بازیگر، همان زمینه و امكانات را بدهید، هر دو یك جور جواب می‌دهند. بعضی اوقات این بهتر می‌‌شد بعضی اوقات آن. برای بازیگرهای عرب، اول ترسناك بود. «عبدالله قیس» می‌گفت من نمی‌توانم بعد از بازی «آنتون كویین» بازی می‌كنم؟ آنتونی كویین می‌گفت چطور من در مقابل یك عرب مسلمان نقش یك عرب مسلمان را بازی كنم؟ من هم پیش خودم گفتم خوب شد هر دو از هم می‌ترسند. مسئله بعدی بر آن بود كه چه كسی اول بازی كند. هر كدام می‌خواستند طرف مقابل اول برود تا او مشاهده كند. تصمیم گرفتیم كه برای صحنه‌های داخلی، انگلیسیها اول بروند. تكنسینهای نور با بازیگران انگلیسی‌زبان هماهنگ بودند و الگوی خوبی برای عرب‌زبانها بود. ولی برای صحنه‌های خارجی كه عموما‌ً سیاهی‌لشگر داشتند، عربها می‌رفتند كه رابطه مستقیم با سیاهی‌لشگر برقرار می‌كردند و وقتی نوبت انگلیسی‌زبانها می‌شد، سیاهی‌لشگرها دقیقا‌ً می‌دانستند چه كار كنند. به این ترتیب مسئله را حل كردیم و در آخر نسخه عربی، پولش را برگرداند، زیرا هر كسی یك نسخه ویدیویی برای خودش می‌خواست.

چرا در هر دو فیلم از آنتونی كویین استفاده كردید؟

مصطفی عقاد: سؤال خوبی است، زیرا همه فكر می‌كنند كس دیگری پیدا نمی‌شد. در الرسالة، آنتونی كویین، بهترین انتخاب برای «حمزه» بود. از لحاظ سنی و به لحاظ چهره كه كاملاً عربی می‌شد. در عمر مختار هم همین طور او به لحاظ سنی عالی بود. عمر مختار، 75 ساله، بازیگری در همان حدود سنی می‌طلبید و چهره‌ای كه خیلی شبیه خودش بود: آنتونی كویین.

۱۳۹۳/۳/۷ عصر ۰۸:۴۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, شیخ حسن جوری, Kurt Steiner, ژان والژان, کارآگاه علوی, واتسون, هایدی, ریچارد
ارسال پاسخ