[-]
جعبه پيام
» <سروان رنو> متاسفانه هنرمندان ایرانی چه عمر کوتاهی دارند ... امروز کرک داگلاس 102 ساله شد !
» <حسن شمس> احمدرضا دالوند، طراح گرافیک و تصویرگر ایرانی پس از یک دوره بیماری در اوایل صبح امروز در ۶۰ سالگی در تهران درگذشت
» <بانو الیزا> عکسها و اطلاعات عالی بود دن دیه گو مثل همیشه
» <دون دیه‌گو دلاوگا> "به زمانِ زاون" ــ تقدیم به همه‌ی دوستان و مخصوصا "زاپاتا"ی گرامی: http://cafeclassic5.ir/thread-475-post-3...l#pid37838
» <کاپیتان اسکای> زنده یاد علی حاتمی 15 آذر سال 1375 در تهران درگذشت.
» <کاپیتان اسکای> عزت اله انتظامی:«بدبختانه هیچ هنرمندی در سال های بعد از او نتوانست جانشین او شود. هیچ نویسنده و کارگردانی نتوانست نظم و نثری که او در فیلم هایش داشت را تکرار کند.»
» <کاپیتان اسکای> ۱۵ نقل قول از «علی حاتمی» درباره خود و جهان ذهنی‌اش
» <کاپیتان اسکایhttp://www.bartarinha.ir/fa/news/274421/...8%A7%D8%B4
» <بانو الیزا> سلام به شما پرنسس عزیز^_^
» <پرنسس آنا> سلام و شب بخیر به همه دوستان و خوش آمد به جناب بتمن
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 4.13 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک
نویسنده پیام
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8360
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #441
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

آخ جون دعوا [تصویر: Laie_28.gif]

البته من فقط طرفدار دعواهای نرم و چالشی و هنری هستم. ( دعوای منطقی و بدون تخریب شخصیت )

لطفا در مواردی که مضمون دعوا برای همه آموزنده و روشنگر است اینجا ادامه دهید و اگر شخصی و غیر آموزنده شد به پیام خصوصی  بسنده کنید.

ارادتمند همه

سروان رنو


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۶/۹ عصر ۰۲:۴۸
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : آلبرت کمپیون, زاپاتا, حمید هامون, ژیگا ورتوف, آرماند دووال, خانم لمپرت, BATMAN, ژان والژان, زرد ابری, واتسون, پیرمرد, فورست
زاپاتا آفلاین
amir_e_delaram (زاپاتای سابق)
*

ارسال ها: 688
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 53


تشکرها : 2094
( 9569 تشکر در 104 ارسال )
شماره ارسال: #442
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۴/۶/۹ صبح ۰۴:۰۶)فرانکنشتاین نوشته شده:  

اميدوارم كه خاطره خوبي در ذهن دوستان از من باقي مونده باشه . نميتونم بگم دلخور نشدم چون حتما دروغ خواهد بود ولي اطمينان ميدم سريعا از يادم بره  هميشه شاد باشيد  mmmm: :llerr

فرانکشتاین گرامی

اگر خاطرتان باشد سال گذشته طی پیام خصوصی بخاطر سوءتفاهم بوجود آمده از شما عذر خواستم . دوستان دیگری هم که عزیز من و شما هستند طی پیامهای خصوصی و پیامک از بنده خواستند از فرانکی دلجویی کنم و بنده هم این کار را کردم. دیگر ارتباطی با شما نداشتم، نه تنها با شما بلکه بنده خارج از محیط کافه شماره تماس 4 تن از دوستان را دارم که گهگداری لطف می کنند و یادی از بنده می کنند خیلی اهل مراودات خارج از کافه نیستم . بنده ده سال بصورت متناوب در ستونی کوچک با روزنامه ای محلی همکاری می کردم که فقط سال آخر بنا به دلائلی  دوستان هیات تحریریه را دیدم و تنها وسیله ارتباطی من با آنها طی سالهای همکاری فکس و این اواخر ایمیل بود.بهمین خاطر نه از شما تابحال درخواستی داشتم و نه ارتباط چندانی و اصلا نیازی به انتشار اسناد واریزی نبود. اگر چه مطالبتان را می خوانم ،همانگونه که سایر مطالب دوستان را می خوانم.

تا رسیدیم به ماجرای شوم صوت دوبله بعضی ها داغشو دوست دارن.من هرگز قصد پاسخگویی به شما را نداشتم و نقل قول هم نکردم ،بلکه از منابعی بسیار معتبر نه الان بلکه ماهها قبل دریافته بودم که نسخه کامل دوبله این فیلم به همان صورتی است که توضیح دادم . بخاطر اینکه به شما و منبع حرفتان جسارت نکرده باشم و بقول شما هر زمانی ممکن است دوبله کاملی از آن پیدا شود از نقل قول هم پرهیز کردم.

اما شما متاسفانه دوباره وارد گود شدید و ناملایمات گذشته را به امروز تعمیم دادید و موجب ناراحتی خودتان و بنده و دوستدارانتان شدید تا جایی که امروز آقایی با توهین به بنده با قلمش ،بدترین دفاع را از شما کرد . نه شما نیاز به چنین مدافعانی دارید و نه بنده.

اما مسئله ای که باعث شد این چند خط را بنگارم ، موضوع خداحافظی غیر منتظره شماست . برای بنده بسیار ناراحت کننده است که شما بخاطر مسائلی که خودتان هم در بوجود آمدن آن دخیل هستید کافه و دوستانتان را ترک بگویید. من شاید گاهی تند بروم اما از جاده ادب هرگز خارج نخواهم شد و همیشه در بدترین موقعیتها با طرف مقابلم با ادله و ادب روبرو می شوم . بویژه اینکه شما از بنده بزرگترید و احترامتان واجب است. اما شاید از مدار انصاف خارج شده ام که صمیمانه از شما عذرمیخواهم .خصوصا با دیدن نام دوستانی که در ذیل مطلب شما نامشان هست که همگی برای من دوست داشتنی و قابل احترامند و نمی خواهم رنجشی از من بر دل داشته باشند . همانگونه که نمی خواهم شما داشته باشید.

بهرحال از شما میخواهم نه بخاطر بنده بلکه بخاطر دوستانتان به کافه بازگردید .

با سپاس فراوان

زاپاتا

۱۳۹۴/۶/۹ عصر ۰۴:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, هایدی, اسکورپان شیردل, Memento, خانم لمپرت, پدرام, دکــس, زینال بندری, اکتورز, آرماند دووال, BATMAN, rahgozar_bineshan, ژان والژان, برت گوردون, زرد ابری, واتسون, پیرمرد
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6742 تشکر در 85 ارسال )
شماره ارسال: #443
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام بر دوستان

دو سال از بهترین روزهای عمرم را در خدمت دوستان گذراندم. برایتان عاشقانه نوشتم و مطالبتان را عاشقانه خواندم. وقت آن بود تا میدان را به سایر دوستان بسپارم. امیدوارم پَرِ بخل و حسادت هرگز بر بالهایتان اصابت نکند. دلیل عدم حضور خود را برای کسانیکه دوستشان داشتم ارسال نمودم. ( هر چند چنین تصمیمی نداشتم و آرامش کافه بیش از هر چیزی برایم مهم بود اما پیام خصوصی یکی از مدیران به سایر دوستان باعث گردید تا برای رفع ابهامات این پست و پیامها را ارسال نمایم ) اگر کسی را فراموش کردم پیشاپیش عذر می خواهم و اواخر هفته مجددا برای آخرین بار به سایت خواهم آمد تا اگر پیامم را برای برخی  از دوستان  فراموش کرده بودم ارسال نمایم.

اینجا ناب ترین محل برای یادآوری و به اشتراک گذاردن اطلاعات می باشد که من در این سال نهایت استفاده را از آن بردم. قدر دوستان خود را بدانید و از دانش انها استفاده نمائید. هزگز فراموشتان نخواهم کرد و همیشه سپاسگزارتان خواهم بود:

  •  منصور عزیز با دانش فراوانش
  • کورت اشتاینر عزیز با صبر و متانتش
  • برت گوردون عزیز با اطلاعات پنهانش
  •  زینال بسیار بسیار دوست داشتنی  با اطلاعات فراوانش
  • پدر خوانده بزرگ کافه با موسیقی های زیبایش
  • حمید هامونِ مهربان با یادآوریهای نابش
  • آکتورز محترم با حس ناسیونالیستی بینظیرش
  •  ایرج محترم با اطلاعات بالایش
  • فرانکنشتاین عزیز (که یک معذرت خواهی به او بدهکارم) با پوسترهایش
  •  ژیگا ،دوست جدید من با ادبیات منحصر بفردش
  •  زرد ابری با یادآوری هایش
  •  هانا اشمیت نازنین با شعرهای زیبایش
  •  ژان والژان با کوره های داغش
  • جیسون بورن عزیز با دانش و گزیده گویی هایش
  •  سارای محترم با سینما و جنگش
  •  مگی گربه با مهربانیهایش
  • پیر مرد مبارز با پیگیریهایش
  • زبل خان و سناتور با خبرهای داغش

و کاپیتان اسکای و بتمن و اسپونز و زاپاتا و اسکارلت اوهارا و سرهنگ فاکنر و پایک بیشاب  و پدرام و محمد و رهگذر بی نشان و ..... تمامی دوستانی که هیچگاه لذت بودن با آنها را فراموش نخواهم کرد و ممکن است اسامی آنها را فراموش نموده باشم. همه شما در قلب من جای دارید.

ارادتمند همه

بروبیکر

۱۳۹۴/۶/۱۰ صبح ۰۱:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, خانم لمپرت, سروان رنو, دکــس, بهروز, هایدی, Memento, پدرام, هانا اشمیت, rahgozar_bineshan, حمید هامون, ویگو مورتنسن, ایرج, BATMAN, اکتورز, سرهنگ آلن فاکنر, ژان والژان, سی.سی. باکستر, مگی گربه, برت گوردون, زرد ابری, زبل خان, واتسون, پیرمرد
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8360
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #444
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۴/۶/۱۰ صبح ۰۱:۰۴)برو بیکر نوشته شده:  

اینجا ناب ترین محل برای یادآوری و به اشتراک گذاردن اطلاعات می باشد که من در این سال نهایت استفاده را از آن بردم. قدر دوستان خود را بدانید و از دانش انها استفاده نمائید. هزگز فراموشتان نخواهم کرد و همیشه سپاسگزارتان خواهم بود:

  •  منصور عزیز با دانش فراوانش
  • کورت اشتاینر عزیز با صبر و متانتش
  • برت گوردون عزیز با اطلاعات پنهانش
  •  زینال بسیار بسیار دوست داشتنی  با اطلاعات فراوانش
  • پدر خوانده بزرگ کافه با موسیقی های زیبایش
  • حمید هامونِ مهربان با یادآوریهای نابش
  • آکتورز محترم با حس ناسیونالیستی بینظیرش
  •  ایرج محترم با اطلاعات بالایش
  • فرانکنشتاین عزیز (که یک معذرت خواهی به او بدهکارم) با پوسترهایش
  •  ژیگا ،دوست جدید من با ادبیات منحصر بفردش
  •  زرد ابری با یادآوری هایش
  •  هانا اشمیت نازنین با شعرهای زیبایش
  •  ژان والژان با کوره های داغش
  • جیسون بورن عزیز با دانش و گزیده گویی هایش
  •  سارای محترم با سینما و جنگش
  •  مگی گربه با مهربانیهایش
  • پیر مرد مبارز با پیگیریهایش
  • زبل خان و سناتور با خبرهای داغش

 بی وفا ! پس اسم ما کو ؟! :rolleyes:

بسیار عجیب است. کسی که به علت داشتن چند آی دی و یا موارد دیگر  متعرض شما نشده بود.

 شما خودتان خودتان را مجازات کردید و کافه را ترک کردید. احتمالا دنبال بهانه ای برای این کار بوده اید ! می توانستید با سکوت اصلا سوء ظن کسی را تحریک نکنید و بی تفاوت بگذرید. نه اینکه با این کارها باعث شوید که همه بفهمند که مخاطب آن پست خانم لمپرت شما بوده اید. !

ما نه عضویت شما را لغو کرده بودیم و نه پیام هشداری به شما داده بودیم. چون شما از کاربران خوب کافه بودید و کاربران خوب کافه از مصونیت بالایی نزد ما برخوردار هستند.

به هر حال در کافه همیشه به روی علاقمندان باز است. با هر نام و آی دی .

ارادتمند همه ی خوبان

 سروان رنو

بهتر است بحث درباره این موضوع فعلا همینجا پایان پذیرد و به کارهای اصلی خود در کافه بپردازیم . برای جلوگیری از بحث های بی نتیجه این تاپیک موقتا قفل می گردد.




اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۶/۱۰ صبح ۰۸:۱۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, Memento, کاپیتان اسکای, کنتس پابرهنه, حمید هامون, ویگو مورتنسن, BATMAN, زبل خان, اسکورپان شیردل, ژان والژان, برت گوردون, مگی گربه, سی.سی. باکستر, زرد ابری, پیرمرد, بانو الیزا, آلبرت کمپیون
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
***

ارسال ها: 477
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱/۲۹
اعتبار: 39


تشکرها : 1283
( 6826 تشکر در 180 ارسال )
شماره ارسال: #445
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

به نام خدا

و با سلام به دوستان کافه کلاسیک  

.

.

این پست به احترام اعضای انجمن و قبل از ترک کافه نوشته میشود .

.

 اولین بار در جستجوی چند فیلم و برنامه قدیمی، سر از کافه کلاسیک در آوردم و این زمانی بود که برخی اعضای قدیمی و فعال انجمن مدتها بود؛ کافه را ترک کرده بودند .

با این همه نوشتارهای زیبا و خاطره انگیز مرا هم ترغیب به نوشتن کرد و از این بابت تشکر ویژه ای از مسوولین سایت دارم .

فعالیت اینجانب در زمینه انیمیشن های خاطره انگیز با کافه کلاسیک شروع شد و در حال حاضر بعلت پرداختن به مشغلات زندگی، با خروج کامل از فضای مجازی، با کافه کلاسیک به پایان میرسد - بجز این انجمن در هیچ فارومی چه بصورت مهمان و یا دائم عضو نبوده و فعالیتی نداشته ام -

.

از مطالب زیبای اعضای کافه بهره بردم و خوشحالم در این مدت برخی برنامه های خاطره انگیز معرفی شدند . از دوستان عزیز بسیار ممنونم و برای ایشان در این انجمن آرزوی موفقیت دارم .

.

.

kurt steiner

.


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۱۳۹۴/۶/۲۶ عصر ۱۱:۴۷
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, هایدی, حمید هامون, سروان رنو, Princess Anne, واتسون, زینال بندری, خانم لمپرت, Savezva, پرشیا, پیرمرد, آدمیرال گلوبال, زرد ابری
آرماند دووال آفلاین
عاشق دلخسته کافه
*

ارسال ها: 53
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۵/۲۲
اعتبار: 5


تشکرها : 242
( 577 تشکر در 24 ارسال )
شماره ارسال: #446
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

من هم مانند کرت اشتاینر عزیز در حال ترک کافه هستم. اشنایی با شما دوستان تجربه خوبی بود.

خدانگهدار.


مارگریت منو تنها نذار خواهش میکنم برگرد برگرد
کامیل 1936
۱۳۹۴/۶/۲۸ صبح ۰۹:۵۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, حمید هامون, واتسون, سروان رنو
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 274
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1496
( 3137 تشکر در 63 ارسال )
شماره ارسال: #447
تماشایی، تماشایی

 

تماشایی تماشایی/ خیالی، سخت رویایی/ خیابان بود و ماشین و حضور مردمانِ رهگذر/ هوای سرد پاییزی و دستان تو تا مچ در درون جیب/ سرت گم در میان شال/ تنت در آرزوی گرمی کرسی/ که ناگاه از میان تابلوهای خیابان جلوه‌گر می شد/ دلت از شوق پُر می شد/ به روی پرده‌ای از نقش و طرح و رنگ/ رسیده باز فیلمی دیگر از دنیای جادویی/...

تماشایی، تماشایی/ خیالی، سخت رویایی/ تو را می‌خواند با صد وسوسه از دور/ و در صف های طولانی/ و با چشمان مشتاقِ تماشا/ بلیت سینما در دست، .../ تو را ناگاه نور یک چراغِ قوه سو می داد/ و تو آرام بر یک تکیه گاه آشنا، خود تکیه می دادی/ و چشمانت میان نور و تاریکی، فضا را جستجو می کرد/ تمام گوشه های سینما را جستجو می کرد/ و... آنگاه،/بر، آن پرده‌ی تاریک و روشن می گرفت آرام/ چو آن سنگین و رنگین پرده‌ی مخمل ز روی سن رها می‌شد/ غم از دل‌ها جدا می‌شد/ نفس‌ها حبس/ و نور از پشت سر چون چشمه‌ی خورشید می‌جوشید/ و احساس از درون چشمه سر می‌زد/ و می‌تابید بر دیوار صیقل خورده‌ی سیمین/ و ما آرام در رویای هر تصویر مثل سایه می‌رفتیم/ و اشک و خنده و افسوس پر می‌کرد سالن را/ و ما لبریز از احساس جاری گشتن در نور/  ...

تماشایی تماشایی/ خیالی، سخت رویایی/ بساط کارگردان پهن بود و سفره‌ای رنگین/ تماشای تمام زندگی در پهنه‌ی تصویر/ و در آن نوشداروی غم غربت/ پر از اندوه و وصل و شادی و هجرت/ پر از آن خاطرات شاد و شیرین و تماشایی/ صدای خنده و افسوس/ و هم دردی/ و هم، ... هم ذات پنداری/ و پر می‌زد، رها می‌شد، جدا می‌شد./ نما یک نه، دو و سه نه، که ناگه سی‌نما می‌شد/ پر از گل، شعر و موسیقی/ غزل‌ها، سوژه‌ها، آمیزه‌ها، انگیزه‌ها/ شکستن‌ها، گسستن‌ها، گزیدن‌ها، بریدن‌ها/ دویدن‌ها، ندیدن‌ها، شنیدن‌ها و دیدن‌ها/ چه دنیایی، چه دنیایی/...

تماشایی، تماشایی/ خیالی، سخت رویایی/ گذشت آن روزگار شاد/ ببین امروز/ جهانِ سینما در پنجه‌ی صنعت،/ نما در سینی قدرت، / هنر در حسرت ابراز می سوزد/ لب احساس را اغراض می دوزد/ سیاست، سینما را بی نما کرده/ و سی جی سینما را بی صفا کرده/ و بر بینندگان خود جفا کرده/ خس و خاشاک و  خار  و کف/ تمامی جلوه‌هایی پوچ و بی مصرف/ و قالب می زند هر فیلم را در کارگاه قهرمان بازی/ و صورت ها بزک، بی رنگ و بی بنیان/ و طعم تند و تلخ فیلم  می سوزد خیالت را/ چه بی معنی! چه بی معنی!/ ...

کجا شد ساغر و ساقی/ کجا شد شعر و موسیقی/ تماشای تمام زندگی در پهنه‌ی تصویر!/ که مانده غربتِ غم از گذار دور/ز روز و روزگاری سخت رویایی/ تماشایی، تماشایی/ تماشایی، تماشایی/ ...

 ----------

 کاپیتان/ مهرماه 1394


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۴/۷/۱ عصر ۰۹:۵۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, حمید هامون, مگی گربه, کنتس پابرهنه, Savezva, Memento, سی.سی. باکستر, اسکورپان شیردل, BATMAN, Classic, سروان رنو, اسکارلت اُهارا, جروشا, پیر چنگی, اسپونز, واتسون, پیرمرد, زبل خان, مکس دی وینتر, زرد ابری, آلبرت کمپیون
rahgozar_bineshan آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 225
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۷/۵
اعتبار: 25


تشکرها : 3300
( 1198 تشکر در 28 ارسال )
شماره ارسال: #448
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام دوستان!

من از حبس برگشتم....از زندان مخوف و رعب اور گشتاپوی کافه!

با تنی خسته و دلی شکسته....

در زندان تحت شدیدترین شکنجه های قرون وسطایی بودم: مالیدن پر کلاغ به زیر دماغ،تماشای روزانه سریالهای فارسی1 و تکرار آنها و توجه به نقش ترجمه در کیفیت عالی دوبله آنها، تفهیم پستهای علمی هانیبال به سروان رنو، مطالعه  کتاب " احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم" و خلاصه برداری از آن،خوردن روزانه فقط 2 قوطی لوبیا به سبک فیلمهای وسترن و الزام به خواندن تمام نمازهای یومیه فقط با یک وضو... گوشه هایی از شکنجه هایی بودند که من در این مدت تحمل کردم اما از همه بدتر یک ساعتی بود که جناب پیرمرد روزانه به سلولم می امد تا  مرا ارشاد کند در تمام این یک ساعت ایشان به پنجره سلول خیره میشد و با انگشت به پرنده بیرون پنجره اشاره می کرد و می پرسید این  چیه؟ بنده جواب می دادم : گنجشکه...این چیه؟ گنجشکه! این چیه؟ گنجشکه!..این چیه..گنجشکه...cryyy!!!

من تمام شکنجه ها را به عشق کافه و هم کافه ایها و در راه آزادی و اصلاح کافه به جان خریدم و اکنون با تنی رنجور و دلی شکسته به کافه برگشتم. با قلبی مجروح از آنچه برسر کافه رفت  و چشمانی خیس از فراق یاران رفته...

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر!


سكوت سرشار از ناگفته هاست.......!
۱۳۹۴/۷/۵ صبح ۰۸:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, واتسون, Memento, سی.سی. باکستر, هانا اشمیت, پیرمرد, فورست, ترینیتی, BATMAN, مگی گربه, پیر چنگی, جروشا, مکس دی وینتر, زرد ابری
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8360
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #449
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۴/۷/۵ صبح ۰۸:۴۴)rahgozar_bineshan نوشته شده:  

 مالیدن پر کلاغ به زیر دماغ،تماشای روزانه سریالهای فارسی1 و تکرار آنها و توجه به نقش ترجمه در کیفیت عالی دوبله آنها، تفهیم پستهای علمی هانیبال به سروان رنو، مطالعه  کتاب " احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم" و خلاصه برداری از آن،خوردن روزانه 2 قوطی لوبیا به سبک فیلمهای وسترن و الزام به خواندن تمام نمازهای یومیه فقط با یک وضو... گوشه هایی از شکنجه هایی بودند که من در این مدت تحمل کردم اما از همه بدتر یک ساعتی بود که جناب پیرمرد روزانه به سلولم می امد تا  مرا ارشاد کند

ای رهگذر  , اگر تاریخ ملل را مطالعه کنی می بینی که در همه انقلاب ها , خشک و تر  با هم می سوزند. شما خوش شانس بودید که زنده از دست گشتاپو برگشتید وگرنه هر یک از این شکنجه های مخوف برای از پای درآوردن یک انسان تنومند کافیست مخصوصا ملاقات با پیرمرد ! :haha::


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۷/۵ صبح ۰۸:۵۲
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : واتسون, خانم لمپرت, سی.سی. باکستر, پیرمرد, فورست, BATMAN, rahgozar_bineshan, مگی گربه, پیر چنگی, جروشا, مکس دی وینتر, زرد ابری
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8127 تشکر در 189 ارسال )
شماره ارسال: #450
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

چرا کافه را دوست دارم؟

در کافه زندگی مثل دریا جاری است... گاه آرامش آبی آب را دارد...گاه نرم و لغزان مثل شنهای ساحل و گاه خروشان مثل امواج کف آلود سپید که خود را بر کرانه ساحل می کوبانند و اندکی بعد خاموش می شوند...

من این قاب آبی و خاکستری و سپید را دوست دارم سادگیش را و بی آلایشی اش و صفایی که در چارچوبش موج می زند تصویر آشوب زده ام را در جویبارانش  "آرام " می بینم ... شاید این دریا بوسعت و عظمت اقیانوس نباشد اما در نگاه من پهنه ای زلال است، که آناهیت، الهه آبها حافظش خواهد بود و من بدان ایمان دارم.

چرا کافه را دوست دارم؟

کافه ما تمامی مقاطع تحصیلی را در خود دارد از کودکستان بگیر تا دانشگاه ... به یاد دارم وقتی وارد کافه شدم نوآموز بودم ، مثل کلاس اولی ها  طفلی گریزپای، در کافه رشد کردم از اساتید آموختم و درس معلم زمزمه محبتی شد که مرا جمعه نیز به مکتب کشاند...

در این مکتب خانه از بگومگوهای همکلاسی ها و دوستی های جانانه بگیر تا نوش جان چوب ناظم!، جریمه یک پا لب دیوار ایستادن، خاک گچ و تخته پاک کن را خوردن، خداحافظی صدباره و سلام فردای دوباره شاگردان ، قهرها و آشتی ها ، بدها-خوبها نوشتن مبصر روی تخته سیاه، برپا-برجا... همه را دیده ام و همه لطف ایام خوش گذشته را در خاطرم می آورند. اما اینجا مدرسه ای ابدی است که از "مهر " آغاز نمی شود اصلا تعطیلی ندارد چون «مهر» را درون خود دارد هنوز و همیشه...

چرا کافه را دوست دارم؟

چون در بحرانی ترین حالاتش زیباترین اخبار و شگفتی ها را برایم رقم زد و این اواخر با این خبر: کاربری داریم بسیار آرام و کم حاشیه و البته کم کار ولی ارسالاتی به تعداد انگشتان زیبا و خواندنی دارند...در اوج استرسهایم به من پیامی کوتاه دادند که درعین حال بسیار آرامش بخش بود با کسب اجازه از ایشان آن را عینا نقل قول می کنم:

------------------------------------------------------------------------------------

خانم لمپرت گرامی سلام

مستحضرید که بنده کاربر چندان فعالی نیستم نه کسی دوستم دارد نه کسی دشمنم می پندارد. اخیرا پس از یک غیبت دوماهه آمدم سری به کافه بزنم و پستی هوسی دربخش موسیقی ارسال کنم. همزمان گذرم به باکس ایمیلی افتاد که مختص ارتباط با کافه و دوستان همکافه ای است و ایمیلی عجیب از جناب آلفرد سینما!:

"سلام و درود
طبق بررسی های ما شما مدت زیادی است به کافه کلاسیک سر نزده اید
بیصبرانه منتظر حضور دوباره شما در انجمن دوستداران سینمای کلاسیک و دوبله فارسی هستیم

تیم جستجوی مفقودین کافه کلاسیک"

از شما می خواهم از قول من از آلفرد سینما و تیمش تشکر کنید که در این غائله لایک بازی، بی آنکه بشناسمش  یا داد و ستد لایکی با هم داشته باشیم، در جستجوی بنده کوشیدند و مرا عاقبت یافتند! ...لایک

-----------------------------------------------------------------------------------------

طنز ایشان لبخند را بر لب من نشاند و من موظفم از جانب شان از آلفرد سینما! تشکر کنم ...

این هم دلیل دیگری که ... چرا کافه کلاسیک را دوست دارم

و این حکایت همچنان باقی است...:heart:

دلم می خواهد این شعر جاودان  سهراب را با هم بخوانیم و اندیشه کنیم و لذت ببریم:

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.

یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید.

یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد.

آب را گل نکنیم:

شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.

دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.

زن زیبایی آمد لب رود،

آب را گل نکنیم:

روی زیبا دو برابر شده است.

چه گوارا این آب!

چه زلال این رود!

مردم بالادست، چه صفایی دارند!

چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!

من ندیدم دهشان،

بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.

ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام.

بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است.

مردمش می‌دانند، که شقایق چه گلی است.

بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است.

غنچه‌یی می‌شکفد، اهل ده باخبرند.

چه دهی باید باشد!

کوچه باغش پر موسیقی باد!

مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.

گل نکردندش، ما نیز

آب را گل نکنیم


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۴/۷/۵ عصر ۱۲:۱۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, Memento, سی.سی. باکستر, کنتس پابرهنه, سروان رنو, پیرمرد, حمید هامون, rahgozar_bineshan, Kurt Steiner, فورست, کاپیتان اسکای, BATMAN, اسکارلت اُهارا, مگی گربه, واتسون, جروشا, لو هارپر, زبل خان, مکس دی وینتر, بانو الیزا, آدمیرال گلوبال, زرد ابری, آلبرت کمپیون
شرلوك آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 126
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۹/۳۰
اعتبار: 21


تشکرها : 677
( 719 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #451
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

از همینجا به تمام اعضای محترم کافه سلام و عرض احترام دارم.

و اما دوست گرامیم هانیبال عزیز

درود بر شما

بابت پست زیبایتان بسیار سپاسگزارم .

http://cafeclassic4.ir/thread-285-post-2...l#pid27993

متاسفانه افراد موریاتی از مرگ رئیسشان بسیار ناراحت بودند و مجبور بودم مدتی مخفی بشم.

البته هم اکنون پرونده شما را در الویت بررسی قرار دادم و این بخاطر مفقود شدن برخی از اعضای محترم کافه می باشد.

(متاسفانه برخی قسمتهای کافه ظاهرا توسط سروان رنو تخته شده پستو اینجا گذاشتم.)

ارادتمند شرلوک

۱۳۹۴/۷/۵ عصر ۰۲:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, پیرمرد, حمید هامون, خانم لمپرت, زینال بندری, سروان رنو, BATMAN, اسکارلت اُهارا, rahgozar_bineshan, Classic, واتسون, پیر چنگی, جروشا, مکس دی وینتر, زرد ابری
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 221
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 40


تشکرها : 4011
( 3924 تشکر در 59 ارسال )
شماره ارسال: #452
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۳۹۴/۷/۵ صبح ۰۸:۴۴)rahgozar_bineshan نوشته شده:  

 اما از همه بدتر یک ساعتی بود که جناب پیرمرد روزانه به سلولم می امد تا  مرا ارشاد کند در تمام این یک ساعت ایشان به پنجره سلول خیره میشد و با انگشت به پرنده بیرون پنجره اشاره می کرد و می پرسید این  چیه؟ بنده جواب می دادم : گنجشکه...این چیه؟ گنجشکه! این چیه؟ گنجشکه!..این چیه..گنجشکه...cryyy!!!

ضمن عرض خیر مقدم به حضرتعالی عارضم که برادر عزیز شما در سلول نبودی بلکه در ICU زیر چادر اکسیژن بودی و پزشکان خبرۀ کافه هم در کمیسیون پزشکی بر مرگ مغزیت اجماع داشتند. آن پیرمرد هم که مرغ عزا و عروسی است و در هر دو سرش را می بُرند، می خواست سطح هوشیارت را بسنجد و به اطبا که برای عمل مثله کردن پیوند اعضاء آماده ات می کردند، ثابت کند که هنوز مغزت کار می کند. nnnn:

۱۳۹۴/۷/۵ عصر ۰۷:۲۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, Memento, rahgozar_bineshan, سروان رنو, خانم لمپرت, واتسون, مگی گربه, پیر چنگی, جروشا, مکس دی وینتر, زرد ابری
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,942
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 70


تشکرها : 8360
( 14329 تشکر در 565 ارسال )
شماره ارسال: #453
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

من و شیخ و جرثقیل !

در عنفوان جوانی - چنان که افتد و دانی - مهر زیبارویی به دل همچو سنگ ما افتاد ! قضا بر آن قرار گرفت که در پی او به حجاز شویم چونان مجنون در پی لیلی !  شیخ حجاز خبر شد. در پی ما فرستاد که به سرای او فرود آییم. بین من و شیخ آشنایی ای  از قدیم برقرار بود و جد اندر جد ایشان کلید دار حجاز بودند و صاحب ثروت و مکنت.  از زمان ماضی الفتی عظیم بین شیخ مراکش و شاه حجاز برقرار بوده است.

چون ما به مهمانی شدیم  مجلسی شاهانه تدارک دیده بودند . مجلسی که شاهان کسری و روم به چشم ندیده و نشنیده ! بر سر میز شام سخن از مشکلات پیش آمد. فرمود : ای سروان. تو را به سبب نجات الزا بر ما دینی بس عطیم به گردن است , سزاوار است که   جبران کنیم. پس هر مشکلی داری بازگوی. من را از ارتباط شیخ با الزا شگفتی بس عظیم پدید آمد لیک به روی نیاوردم. گفتم یا شیخ ! مشکلات ما اینقدر سنگین است که کسی را یارای بلند کردن آن نیست و بر زمین مانده است و مهمترین آن مشکل اداره انجمنی ملون الاشخاص است که کافه کلاسیک نامندش . گفت آن چه باشد. گفتم محفلی معنوی  قرب الی الله. مرا دعا کرد و بفرمود که بزرگ ترین و قوی ترین جرثقیل حجاز را برای بلند کردن این مشکل حاضر کنند.

روز بعد در معیت شیخ به تماشای این مخلوق عظیم رفتیم. چون جرثقیل دایناسور آسا چنگال در مشکلات ما انداخت گویی زمین به لرزه در آمد و آسمان تیره گشت. هنوز چند انگشت از بلند شدن مشکلاتِ کافه نگذشته بود که صدایی بس مهیب برخاست و جرثقیل در برابر ما به دو نیم شد. من و شیخ بگریختیم ولی جرثقیل بر جمعیت بخت برگشته افتاد و جملگی ایشان را تلف نمود. شیخ را از این حادثه , غم عظیمی پدید آمد . صلاح کار ما بر این قرار گرفت که هر چه سریعتر حجاز را ترک کنیم چون نیروهای امنیتی به این نتیجه رسیدند که این یک عملیات ترور ناکام  علیه ما و شیخ بوده  ولی آنها در نشانه گیری جرثقیل به خطا رفته اند . برداشت اولیه  این بود که احتمالا دست متفقین و کاپیتان اسکای در کار باشد اما با بررسی دوربین های امنیتی , همه اتهام ها به سوی یک نفر رفت: پیرمرد



اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۷/۶ صبح ۱۲:۴۰
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, Memento, فورست, پیرمرد, واتسون, rahgozar_bineshan, کنتس پابرهنه, Princess Anne, شرلوك, اسکارلت اُهارا, Classic, BATMAN, jen yu, مگی گربه, پیر چنگی, جروشا, Keyser, زبل خان, تارا, مکس دی وینتر, آدمیرال گلوبال, زرد ابری
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #454
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

مبارک باشه

حمیــــــــــد خــــــــان

ایشالا که از مشتریان خوب کافه خواهند شد!

:دی

با آرزوی بهترین ها برای شما و خانواده گرامی تان...

۱۳۹۴/۷/۱۶ عصر ۰۳:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, زینال بندری, خانم لمپرت, اسکارلت اُهارا, بانو, کاپیتان اسکای, Keyser, کنتس پابرهنه, rahgozar_bineshan, BATMAN, پیر چنگی, سروان رنو, مگی گربه, حمید هامون, ژیگا ورتوف, جروشا, واتسون, ویگو مورتنسن, نکسوس, زبل خان, مکس دی وینتر, آدمیرال گلوبال, زرد ابری, آقای همساده
پیرمرد آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 221
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۶/۶
اعتبار: 40


تشکرها : 4011
( 3924 تشکر در 59 ارسال )
شماره ارسال: #455
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

ضمن عرض معذرت از شیخ اجلّ سعدی علیه الرّحمة

[تصویر: 1444740325_5616_1126d68f6c.jpg]

مشنو فرزند که غیر از تو مرا باری هست      یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

عمر و مالم همه را صرف بطالت کردی      چون بگویم که مرا غیر تو ادباری(1) هست؟

یک دو روزی بروی در پی اینگا و اوا (2)       ننگ و بدنامی از این بیش مرا آری هست؟

به طلب در پی ات اندر نه من افتادم و بس       که به هر تار ز ریش تو طلبکاری هست

گر بگویی که تو را هیچ طلبکاری نیست         سفته و چک که گواهیّ بدهکاری هست

تو که عمرت گذر از سی و سه کرده است کنون    در کنار تو یکی همسر غمخواری هست؟

عشق و رندی و نظر بازی و عالم سوزی      این هنر نامی؟ و آنگه چه تبهکاری هست؟

قصۀ ما نه حدیثی است که پنهان ماند         داستانی است که بر هر سر بازاری هست

(1) بدبختی

(2) اینگرید برگمن و اوا گاردنر

۱۳۹۴/۷/۲۱ عصر ۰۴:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, Keyser, حمید هامون, ویگو مورتنسن, واتسون, خانم لمپرت, Classic, BATMAN, اسکورپان شیردل, مگی گربه, سروان رنو, کاپیتان اسکای, rahgozar_bineshan, Savezva, نکسوس, جیمز باند, لو هارپر, کنتس پابرهنه, زبل خان, تارا, مکس دی وینتر, آدمیرال گلوبال, Princess Anne, زرد ابری, پیر چنگی, ژیگا ورتوف
دزیره آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 196
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۸/۴
اعتبار: 34


تشکرها : 3112
( 2360 تشکر در 32 ارسال )
شماره ارسال: #456
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

با سلام و عرض ادب و احترام به دوستان گرامی ، اعضای قدیم و جدید و مدیران محترم کافه کلاسیک.

  برای خودمان روزگار میگذراندیم و البته تا دلتان بخواهد فیلم می دیدیم و فیلم می دیدیم و لذت میبردیم که ناگاه ایمیلی دریافت کردیم به لطافت  " نامه ای از یک زن ناشناس "  و بعد دیدیم که این ایمیل ازبانوییست بس شناس و مهربان به نام خانم لمپرت عزیز. بعد هم ایمیلی دیگر از الفردوی گرامی سینما،  که این هر دو  هوش و حواس از سر ما برد و خاصه که " اسمان زرد " را هم دیدیم با ان گریگوری پک شاخ شمشاد و ان باکستر زیبا ، بعد ندانستیم که چه شد که خود را در کافه کلاسیک یافتیم و به خانم لمپرت نوشتیم که، من بر میگردم! ( این - من برمیگردم!  - را با صدای حمید جبلی در فیلم تحفه ها بخوانید. انجا دیالوگ معروفی دارد که میگوید: در وطن زندانی بهتر که به غربت میهمانی، من برمیگردم!.)

خلاصه که ما الان اینجا هستیم و اول گفتیم نام و اواتارمان را عوض کنیم و چیزی بگذاریم در مایه های مادر بزرگ، خانوم بزرگ و خاله بزرگ که دیدیم هر چه باشد اینجا کافه کلاسیک است و ما به این فیلم زیبای هنری کاستر، ارادتی خاص داریم و تازه ما با ان نام و اواتار کلی خاطره داریم و ما از انهایی هستیم که یک تار موی خاطراتمان را به کل این دنیای سست بنیاد نمیدهیم .

  از همه ی  این ها که بگذریم، بعضی ها میگویند  رفتن بهانه میخواهد،هر چند کوچک، اما امدن نه. از این که دوباره در این جمع هستم خوشحالم. امیدوارم بتوانم مفید باشم. از همین جا از همه دوستانی که در پیام خصوصی و در جعبه پیام مرا مورد لطف و محبت خود قرار دادند بینهایت سپاسگزارم.

  


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۳۹۴/۸/۱۶ صبح ۰۸:۵۶
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, واتسون, خانم لمپرت, لو هارپر, Classic, جروشا, اسکورپان شیردل, Memento, مکس دی وینتر, rahgozar_bineshan, بانو الیزا, حمید هامون, کاپیتان اسکای, Keyser, BATMAN, کنتس پابرهنه, سروان رنو, آدمیرال گلوبال, تارا, Princess Anne, ژیگا ورتوف, پیر چنگی, اسکارلت اُهارا, آلبرت کمپیون, فورست
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
*

ارسال ها: 274
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۴/۳۱
اعتبار: 39


تشکرها : 1496
( 3137 تشکر در 63 ارسال )
شماره ارسال: #457
بازگشت دزیره به کافه

در بزرگداشت بازگشت دزیره به کافه 

ندیده امت

و نمی شناسمت

از تو نیمرخی دیده ام در تاقچه ی نوشته هایت که می دانم تو نیستی

از تو طرحی در خیالم کشیده ام که از نگاه تو خالی است

شاید، آرام و ناشناس؛ در رهگذار خیابان، بارها از کنارت گذشته باشم اما،

تو را، تنها،  با نوشته هایت می شناسم

آن چه از تو در تار و پود دلم نقش بسته است مشتی واژگان بیش نیست

واژه هایی که خط به خط، روح تو را در لایه لایه ی نگاهم به تصویر کشیده است

تو را از میان واژه هایت می شناسم.

من این واژه ها را دوست دارم

من آن دست ها را که در فضای مجازی دلم را به بازی گرفت دوست دارم

و نازکی نگاهی که واژه ها را یکی به یکی کم و زیاد می کند،

و نگران چیدمانی است تا همراهان را خوش بیاید

و خوب می فهمم، فیلمی را که بارها و بارها دیدی،

تا چیزی از آن را بگویی

که میان زیبایی روح تو و قاب نمای سینما مشترک است

دوست من،

تو را ندیده ام،

اما

من تو را می شناسم

شاید بهتر

شاید بیشتر از خودت


ارادتمند: کاپیتان اسکای
۱۳۹۴/۸/۱۶ عصر ۰۳:۱۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, Keyser, لو هارپر, Memento, خانم لمپرت, BATMAN, Classic, کنتس پابرهنه, واتسون, بانو الیزا, سروان رنو, جروشا, آدمیرال گلوبال, تارا, دزیره, Princess Anne, ژیگا ورتوف, حمید هامون, مکس دی وینتر, پیر چنگی, اسکارلت اُهارا, فورست, آلبرت کمپیون
Memento آفلاین
(2000)
***

ارسال ها: 216
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۱۷
اعتبار: 43


تشکرها : 4500
( 3719 تشکر در 70 ارسال )
شماره ارسال: #458
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

.

امروز 27 آبان، تولد 33 سالگی یکی از قدیمی ترین کاربران سایت است...

.

.

آریو، دومین کاربر سایت است که همچنان هر روز، چند نوبت وارد سایت می شود و به اکثر بخش ها سر میزند... البته از زمانی که ایشون در سایت فعال بوده اند چند سالی می گذرد. در واقع ایشون توی 5 سال گذشته فقط 5 پست گذاشته اند... ولی خب همین حضورشون هم مایه دلگرمی کاربران تازه واردی مثل من است... از طرف خودم و بقیه مشتریان کافه، تولد ایشون رو تبریک میگم:

...جناب آریو تولدتون مبارک...

.


.

اما به این بهونه می خوام یادی هم بکنم از سایر کاربران قدیمی که همچنان به کافه سر می زنند...

این پست یک احوال پرسی است از این دوستان...

دوستانی که با وجود اینکه دیگر در سایت نمی نویسند و یا حتی پستی را هم لایک نمی کنند ولی گرمای حضورشان محسوس است...

این پست یک خداقوت است...

یک خداقوت بخاطر 6 سال حضور در کافه...

زیر اسم هر کاربری، ID ایشون رو آوردم که قدمت عضویت این دوستان رو هم ببینید...

seyed

ID: 15

البته یک تبریک هم به خاطر 80 سالگی آلن دلون باید به ایشون گفت...

خاطره انگیزترین پستی که از ایشون بخاطر دارم، ماجرای فیلم منشوری قرارگاه رمضانه!

ایشالا زندگی شون پر باشه از اون امدادهای غیبی!

siyavash1357

ID: 27

ایشان جز یکی از بهترین زیرنویس کننده های فیلم در کشور است...

مدتی است تنها فعالیت ایشان در تاپیک های درخواست راهنمایی و نیازمندی هاست که همچنان با بزرگواری خودشون دوستان را راهنمایی می کنند...

کاربر شماره 27 کافه، نام 27 فیلم مورد سوال را به دوستان گفته است...

soheil

ID: 33

سهیل یکی از قدیمی های دوبله است که از زمان پرشین تولز فعال بوده...

ایشون جز فعال ترین کاربران سایت اند با 470 پست...

از این 470 پست، بیش از 70 پست در تاپیک دایره المعارف دوبله بوده است که اخیرا مرز یک میلیون بازدید را رد کرده است...

vic_metall

ID: 36

ایشان یکی از علاقمندان به دوبله و موسیقی هستند... بویژه موسیقی راک...

عکس سم پکین پا، برای ارادت داشتن به ایشون کافی است...

تاپیک فرانسوا تروفو جز فعالیت های ماندگار ایشان است.

پدرام

ID: 101

پدرام: دوست دار دوبله و سینمای قدیم ایران، متولد اردیبهشت 66

یکی از کاربران گزیده گوی بخش دوبله که تقریبا هر روز ایشان را در سایت می بینیم...

به امید تداوم حضور گرم ایشان...

john doe

ID: 119

یکی از کاربران ممتاز سایت که از آخرین پست‌شان حدود 3 سال می گذرد...

کاربری با معلومات فوق العاده و اخبار دست اول...

جان دو اخیرا کمتر به سایت سر می زنند، برای ایشان آرزوی موفقیت روزافزون دارم...

kiakiany

ID: 133

کیاکیانی، عاشق سکوت، کتاب، دوبله

البته فعالیت ایشان در سایت تقریبا محدود به تاپیک درخواست راهنمایی بوده است...

از جمله یکی از سوالات بنده را هم جواب داده اند. یک تشکر خاص به این خاطر بعلاوه آرزوی بهروزی برای ایشان...


مریم

ID: 137

خانم مریم که ایشان را نیز هر روز در لیست افراد آنلاین مشاهده می کنیم...

کافیست جمله جناب زاپاتا در وصف ایشان را دوباره بخوانیم:

خانم مریم که از فهیمترین دوستان کافه هستند و بی ادعا هرآنچه را که درباره بزرگان دوبله می دانند در اختیار کافه گذاشته اند ،اگرچه کم می نویسند اما این چیزی از ارزشهای ایشان نمی کاهد.حضور کوتاه اما مستمر ایشان در کافه همیشه مغتنم است.

پایک بیشاپ

ID: 139

سردسته این گروه خشن...

کاربری با 100 ارسال...

خاطره انگیزترین پست ایشان برای من، پستی بود که از VHS و Betamax نوشته بودند...

با کیبوردی بدون لیبل!

نیومن

ID: 145

مامور مکینتاش که هر روز 7 صبح مخفیانه به کافه سر می زند!

البته ایشون بیشتر در تاپیک جوایز اسکار و ... فعال هستند...

به نظر برای دیدن پست بعدی ایشون باید 3 ماهی صبر کنیم! :)

Papillon

ID: 220

از کاربران جوان سایت... ایشان در روز ثبت نام کمتر از 20 سال داشته اند...

یکی از اعضای ارتش رایش کافه!

.::"پیشوا" کفی بی عزا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی "پیشوا"::.

kramer

ID: 296

جناب کرامر که تعداد پست هاشون خیلی کمه...

ولی خب توی برخورد کوتاهی که با هم داشتیم متوجه شدم که چقدر انسان خوش اخلاق و دوست داشتنی ای هستند...

مردی از منطقه زرخیز خراسان...


۱۳۹۴/۸/۲۷ صبح ۱۲:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, سروان رنو, جروشا, اشپیلمن, لو هارپر, Ario, ویگو مورتنسن, اسکورپان شیردل, کاپیتان اسکای, زبل خان, نیومن, rahgozar_bineshan, اسپونز, آلبرت کمپیون, seyed, بانو الیزا, دزیره, siyavash1357, Keyser, مکس دی وینتر, حمید هامون, Classic, زینال بندری, سوفیا, کنتس پابرهنه, پیر چنگی, ژیگا ورتوف, BATMAN, ایـده آلـیـسـت, واتسون, زرد ابری, نکسوس, vic_metall, پایک بیشاپ, فورست, Papillon
Green آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 29
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۷/۵
اعتبار: 8


تشکرها : 152
( 271 تشکر در 11 ارسال )
شماره ارسال: #459
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

با سلام خدمت همه دوستان...

امروز بعد از مدتها باز به سایت سر زدم و مشغول خوندن پستهای جدید بعد از آخرین دیدارم شدم و تصادفی وارد این تاپیک شدم...

البته با توجه به اینکه کلا از نظر شخصیتی علاقه ای به ورود به مسائل حاشیه ای ندارم چندان راغب نبودم این پست رو هم ارسال کنم اما چون چندبار قبلی هم که سر زده بودم همواره بحثی در جریان بوده که افرادی ناراحت بودند و یا سو تفاهماتی بوده دست به نوشتن بردم تا دیدگاهم رو به عنوان فردی خارج از گود بیان کنم..

واقعا فکر نکنم فضای مجازی اینقدر ارزش حساسیت بیش از اندازه رو داشته باشه..

نقل قول معروفی از ماکس وبر هست که میگه (( جامعه بدون اختلاف سلیقه و بدون نزاع و برخورد نظرات تنها یک توهم خام است ))..

برای خود بنده هم سو تفاهم های زیادی پیش اومده و فکر نکنم که ۹5 درصد دوستان در سایت بنده رو بشناسن و یا احتمالا اسم حقیقیم رو بدونن ( البته به جز پستی که مدتها قبل در معرفی خودم نوشتم ) و یا خیلی از مسائل کلیه دیگه , من باب مثال حتی چند پست با ارزشم که مدتها وقت صرف نوشتنشون کردم حذف شدن اما عمیقا برام قابل درکه که در هر اجتماعی به هر حال سو تفاهم , برخورد سلیقه و حتی هر از گاهی ناراحتی رخ بده...

البته احتمال بروز همه موارد بالا با کنترل و مرز بندی زندگی مجازی با واقعیت احتمالا کمتر خواهد شد اما به هر صورت همواره وجود خواهد داشت..

اما من متوجه مفهوم خداحافظی از برای دلخوری با هر فرد و یا افرادی رو متوجه نمیشم و یا اینکه چرا اصولا ناراحتی افراد باید عمومی بشه و توی تاپیک های عمومی مطرح بشه ..

این بحث دقیقا مثل اینه که فردی با اعضای خانوادش دچار مشکلات بشه و بخواد ترکشون کنه..

  واقعیت محض این است که این مسائل وجود دارن و ما باید باوری انعطاف پذیر داشته باشیم , اینکه هیچ گاه قادر نیستیم که همیشه محیط و افراد رو کنترل کنیم , ما حتی قادر نیستیم خودمون رو کنترل کنیم ( احتمالا سوال پیش میاد چگونه ؟ جواب اینه که گذشته هر کسی قسمتی از شخصیتش رو میسازه و ما هم قادر نیستیم گذشته رو تغییر بدیم )..

پس بهترین راه حل اینه که همه چیز رو بپذیریم البته نه به معنای یک فرد سرخورده بلکه به عنوان یک فرد آگاه و پخته که قادره مسائل رو هضم کنه و حتی سخت ترین مشکلات تنها براش تاسف آور و یا ناراحت کننده هستند همین و نه بیشتر...

در نتیجه هر گاه سو تفاهم , سو برداشت و یا بالاتر از اینها توهین و سرزنش بین ما و هر فرد دیگه ای شکل گرفت از دیدگاه پدیده ای طبیعی که برای هر فردی در هر اجتماعی احتمالا پیش خواهد آمد بهش نگاه کنیم و با برخورد عقلانی حلش کنیم و حتی اگر قابل حل نباشه به راحتی از کنارش بگذریم...

گاهی اوقات نیازه برای آسودگی فکری خودمون خیلی از مسائل رو نادیده بگیریم..

و باز با تاکید دوباره  خداحافظی و یا ترک یک اجتماع و یا علنی کردن سرزنش ها و دلخوری ها به صورت عمومی راه حل بالغانه و عاقلانه برای برخورد با مشکلات نیست..

انشالله همگی موفق باشید..

۱۳۹۴/۸/۲۹ صبح ۰۳:۴۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : لو هارپر, اسکورپان شیردل, حمید هامون, کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, سروان رنو, مکس دی وینتر, جروشا, واتسون, Memento, زرد ابری, BATMAN, بانو الیزا
واتسون آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 87
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۳/۳۰
اعتبار: 21


تشکرها : 8076
( 1171 تشکر در 30 ارسال )
شماره ارسال: #460
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

عرض سلام خدمت همه دوستان عزیز

تقدیم به پیرمرد عزیز و سایر بزرگانی که در حسرت حضورشان در کافه ام

یادش به خیر اول برنامه رادیویی صبح جمعه با شما، بیان می شد:

ز حق توفیق خدمت خواستم , دل گفت پنهانی         چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

این را عرض کردم تا به مسئله ای اشاره کنم که چند روز  قبل پیش آمد و گفتم شاید استاد و دوست عزیز ما پیرمرد بزرگوار را رنجیده خاطر کرده است:

یکی از دوستان عزیز فرمودند که شاید سن وسال آدمی زیاد شود بهتر است بیشتر به عبادت بپردازد که البته حرف درستی است.

جهت اثبات فرمایش ایشان، چند نمونه  از معارف غنی خودمان را تقدیم می کنم تا ثابت شود کاری که همه عزیزان انجمن ،در این روزگار پر از گرفتاری و سختی برای دوستان و میهمانان ناشناس کافه یا سایر انجمن ها انجام می دهند ،کمتر از عبادت نیست!

حضرت سعدی در بیان حال یکی از حکام شیراز(تکله) فرموده است:

...

چنین گفت یک ره به صاحبدلی            که عمرم به سر رفت، بی حاصلی

بخواهم به کُنج عبادت نشست            که دریابم این پنج روزی که هست

چو می بگذرد مُلک و جاه و سریر          نبُرد از جهانْ دولت، الّا فقیر

چو بشنید دانای روشن نَفَس              به تندی برآشفت کای تُکله، بس!

عبادت به جز خدمت خلق نیست       به تسبیح و سجّاده و دلق نیست

در پایان هم باید به نکته تاثرانگیزی اشاره کنم:

در ارتش قانون نانوشته ای هست به این مضمون که تشویق برای یک نفر ،تنبیه برای همه!

از همه نازنین دوستانم  استدعا دارم این قانون را اجرا نفرمایند  و اگر  از شخصی  دلخور می شوند در مواجهه با این مسئله ،با دوری کردن از کافه، سایر دوستان و اعضای کافه را از موهبت حضور گرم خودشان محروم نفرمایند.



آدمیان به لبخندی که بر لب هامی نشانند و به احساس خوبی که برجا می نهند و به دردی که از یکدیگر می کاهند ،می ارزند!
۱۳۹۴/۹/۲ عصر ۰۱:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر, حمید هامون, rahgozar_bineshan, جروشا, خانم لمپرت, زرد ابری, BATMAN, لو هارپر, سروان رنو, ایـده آلـیـسـت, زبل خان, نکسوس, سوفیا, اشپیلمن, مگی گربه, کاپیتان اسکای, شارینگهام, پیرمرد, ریچارد
ارسال پاسخ