[-]
جعبه پيام
» <Classic> سریال ارتش سری هر شب ساعت ۸ از شبکه Gem Classic ، تکرار ظهر ساعت ۳
» <حسن شمس> استن لی خالق ابرقهرمانان مصور در ۹۵ سالگی درگذشت یادش گرامی
» <بانو الیزا> جناب سناتور، صدای زیبای این عزیزانی که نام بردید همیشه اونها رو برای ما زنده نگه میداره^_^
» <سناتور> دوستان اطلاعاتی راجع به دوبلورهای فیلم گازبو دارید. فقط منوچهر نوذری رو تونستم بشناسم. (The Gazebo (1959
» <سناتور> امسال سال بدی دوبله بود اول که بهرام زند.بعد محمود عبادی.هنوز اون تموم نشده بود حسین عرفانی.کفن اون خشک نشده مهدی آرین نژاد.حالا هم علی اکبر هرانر
» <دون دیه‌گو دلاوگا> وقتی صدای ناصر طهماسب را در یک مستند سیاسیِ یکسویه شنیدم، همه‌ی آن "رمز و رازی" که برایم جذاب-اش میکرد را از دست داد؛ دیدم که این منتقدِ دوبله هم همین را نوشته است:
» <دون دیه‌گو دلاوگاhttp://parsigooyan.com/index.php/%D8%A2%...8%A7%D8%B2
» <لرد پدینگتون> استاد علی اکبر هرانر هم رفت.
» <کاپیتان اسکای> یک نفر در شیراز به دنبال یک فیلمساز خوب برای یک نماهنگ می گردد.اگر کسی را می شناسید لطفا به من پیام بدهید.
» <دون دیه‌گو دلاوگا> ولی یکجا خوندم که مشکل از زمان دوبله‌ی سریال "مردگان متحرک" و صحبت بجای کلانتر ریک گرایمز پیش آمده است. البته دوستان علاقمند به دوبله، حتماً اطلاع دقیق‌تری دارند.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شورش بی دلیل
نویسنده پیام
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 397
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8127 تشکر در 189 ارسال )
شماره ارسال: #1
شورش بی دلیل

شورش بی دلیل Rebel without a cause

کارگردان: نیکلاس ری

تهیه‌کننده: دیوید ویزبرت

نویسنده :نیکلاس ری (داستان) ایروینگ شولمن (اقتباس) استوارت استرن

بازیگران :جیمز دین - ناتالی وود-  سال مینئو - دنیس هاپر

موسیقی :لئونارد روزنمن

فیلم‌برداری :ارنست هالر

تدوین :ویلیام زیگلر

توزیع‌کننده: برادران وارنر

تاریخ انتشار۲۷: اکتبر ۱۹۵۵

مدت زمان :۱۱۱ دقیقه

کشور :ایالات متحده آمریکا

بودجه :۱٬۵۰۰٬۰۰۰ دلار

فیلم درام شورش بی دلیل محصول 1955 کمپانی برادران وارنر و به کارگردانی نیکلاس ری میباشد. این فیلم جزو نخستین فیلمهایی است که با دیدی متفاوت و جسورانه به بررسی وضعیت نوجوانان و جوانان دوره خویش پرداخته است  و البته چون نگاه فیلم به نوجوان بحران زده از دریچه چشمان خود اوست نه از نگاه والدین ، همین باعث موفقیت شگرف فیلم شده است.

داستان فیلم تماما در یک پریود زمانی 24 ساعته اتفاق می افتد و یک شبانه روز زندگی دو پسر و یک دختر نوجوان و محصل که آبستن حوادثی تکان دهنده است. آنها درگیر مشکلات عاطفی و خانوادگی هستند و تحت تنشهای عصبی به بازیهای خطرناکی دست می‌زنند که نهایتا به مرگ یکی شان می‌انجامد.

عنوان بندی فیلم استادانه با نمای ثابتی از جیم استارک شخصیت اول داستان آغاز می شود، جوان مست و نامتعادلی که علیرغم پوشش شیک و مجلسی اش بر کف خیابان افتاده و با لاقیدی به یک میمون عروسکی کوکی می نگرد. همذات پنداری جیم با عروسک باعث می شود او عروسک را از حرکت بازداشته لای روزنامه محصور می کند همان گونه که خودش در انواع بایدها و نبایدها اسیر شده است و سپس با ژست خاص "جنینی" که نشانگر سرسختی و لجاجت برون و روحیه شکننده درونیش است- در کنار عروسک به خواب می رود. همزمان صدای آژیرماشین پلیس در تاریکی شب برمی خیزد که نماد هشدار و تشدید محدودیتها است.

شرح فیلم  (از دیدگاه روانشناختی) :

کارگردان اولین سکانس را با معرفی هرسه شخصیت فیلم  جیم (جیمز دینجودی (ناتالی وود) و جان ملقب به پلاتو (سال مینئو) در یک کلانتری آغاز می کند ، پس بیننده با سه نوجوان خطاکار طرف است . خیلی زود معلوم می شود این سه دارای مشکلات جدی و ریشه دار خانوادگی اند، وخانواده ها از قشر متوسط وخوشنام جامعه هستند. همین واقعیت که نوجوانان دردسر ساز ری برخاسته از طبقه مقبول جامعه هستند نه قشرخاص زاغه نشین یا پست و خلافکار، فیلم را درمنظر تماشاگر ومنتقد جالب توجه و باورپذیرتر نموده است. درحقیقت اکثر جوانان ماجرا همان هایی هستند که عموم مردم در خانواده ، دوست وآشنا امثالشان را می شناسند.

جیم (جیمز دین)جوانی است که در خانواده ای بشدت مادرسالار، با پدری منفعل و محتاط پرورش یافته و در جمع نوجوانان ملقب به جوجه(ترسو) است، همان گونه که حس می کند این لقب شایسته پدرش است و او نمی خواهد مثل پدرش باشد و می خواهد پدرش نیز اینگونه نباشد. پس واکنشهای عصیان گرایانه اش را در اجتماع بروز می دهد. همین معضل باعث می شود خانواده به جای حل مشکل نوجوان عاصی دائم در حال فرار و جابجایی از شهری به شهر دیگر باشند. اما دردسر همواره همراه جیم است. در اولین حضور او در دبیرستان جدیدش او سهوا روی نماد مدرسه که برزمین حک شده پا می گذارد و مورد سرزنش واقع می شود. دستگیری شبانه جیم به جرم مستی و حضورکینه آمیز و پرجنجال پدر، مادر ومادربزرگش در کلانتری گویای اغتشاش خانوادگی آنان است. جیم از دعوای آنان رنج می برد و با خشم خطاب به مادر غرغرو و پدر بی جربزه اش فریاد می زند"شما دارین منو تکه پاره می کنیین تو یک چیز می گی او یه چیز دیگه و بعدش هم حرفتونو تغییر می دین"سپس با درماندگی سرش را درحصار دستانش مخفی می کند.

افسر باتجربه و مسئول  پرونده، که متوجه جو متشنج خانواده جیم شده است، دلسوزانه جیم را باخود به دفترش می برد وبا بسته شدن در وقتی که محدودیت جو حاکم به اوج رسیده است جیم بی پروا به پلیس حمله می کند. چرا؟ او که از نتیجه تلاش ناموفقش ازپیش آگاه است تنها هدفش معطوف کردن نظرخانواده به پریشان حالی خودش و توقف جرو بحث بی نتیجه شان می باشد. بالاخره وقتی جیم با اظهار تاسف از دفتر افسر بیرون می آید مادربزرگش (به جای پدر جیم و درحکم بزرگ خانواده) با تکبرخطاب به افسر از رفتار جیم اظهار تاسف و شرمساری می کند و از جانب نوه اش قول می دهد دیگر دست ازپا خطا نکند و می گوید او همیشه پسر خوبی بوده! جیم با لبخندی تحقیرآمیز به پیرزن  به سان یک بچه می نگرد و افسانه هایی که زمان کودکی به خوردش داده را به او پس می دهد:"مادربزرگ اگه یه دروغ دیگه بگی تبدیل به سنگ می شی ها !..."

با تمامی این احوالات جیم همواره درتصمیم گیریهای خطیر ابتدا به خانواده اش رجوع می کند نیاز به حمایت و مشاوره و تکیه به والدین خصوصا پدرش در او کاملا ملموس است. اما با وجود مادری که تحکم غیرمنطقی اش تنها مایه آزار است و پدری بی اراده و محتاط که هیچگاه درست وحسابی پشت او را نمی گیرد، چه باید کرد؟...

سالی (ناتالی وود)از خانواده ای مرفه با پدری خشک و معذب پرورش یافته است. در حالی که سالی پا به دوران نوجوانی گذاشته و طبیعتا گرایش به جنس مخالف و در وهله اول نیاز به محبت و توجه پدر دارد، پدرش نه تنها بخاطر باورهای غلط خود این محبت را از او دریغ می کند بلکه در جمع خانواده و فامیل دخترش را به بهانه های گوناگون تحقیر و تنبیه می نماید. تلاش سالی برای جذب مهر پدری ناموفق بوده و مادرش هم تنها شاهدی خنثی در این قضیه است. پس سالی جلب بوتز (کوری آلن) ،جوانی می شود که سردسته گروه خلاف در دبیرستان است واضح است که این گرایش سطحی است و تنها یک بازتاب انتقام جویانه از بی توجهی و تحقیرهای پدرش می باشد. بازداشت سالی به جرم ولگردی شبانه در کلانتری و آمدن مادر، درحالیکه سالی انتظار توجه و حضور پدرش را در چنین موقعیتی می کشید حس همدردی بیننده را بر می انگیزد. درصحنه دیگری از فیلم پدر سالی در حال ناز و نوازش پسر کوچکش است در حالیکه از بوسیدن سالی با خشونت اجتناب می کند. سالی به او نزدیک شده و عاجزانه می گوید: "دخترا پدرشونو دوست ندارن؟! از کی تاحالا؟! ازوقتی شونزده ساله می شن؟ " سپس ناغافل بوسه ای برگونه پدر می گذارد. پدر در پاسخ خشمگینانه به اوسیلی می زند. این سکانس با بار عاطفی سنگینش بسیار تاثرآور است.

نوجوان سوم فیلم جان کرافورد (سال مینئو) ملقب به پلاتو(افلاطون ، فیلسوف یونان باستان که زن را جنس پست دانسته و رابطه مردان با یکدیگر را امری طبیعی می انگاشت)شخصیتی به مراتب پیچیده تر دارد. او از کودکی باجدایی والدین، کنار مادرش زندگی می کند. مادری که به فکر فرزندش نیست و دائم درسفر یا خوشگذرانی است. از پدر نیز هیچ رد و نشانی باقی نمانده است . حتی وقتی پلاتو را به جرم آزار حیوانات و کشتن توله سگها دستگیر می کنند مستخدمه سیاه پوست خانه است که درنقش کفیل مادرش به کلانتری می آید. در نگاه اول این جرم پسر نوجوان به نظر تنها، راهی برای جلب نظر و توجه مادرش می باشد. اما درعلم روان شناسی حیوان آزاری نشانه ای است که پروفسور بورمن تئوریسین معروف آن را در دسته نشانگان ناشی از اختلالات جنسی مطرح می کند. رفته رفته که ازفیلم می گذرد ما شاهد وابستگی و شیفتگی توام با تحسین پلاتو به جیم هستیم. بنابراین شاید ابتدا به نظر برسد پلاتو جیم را جانشین پدر خود کرده است ، مخصوصا در صحنه برخورد اول آنها در کلانتری که جیم سعی دارد کتش را مهربانانه بر دوش پلاتوی لرزان گذارد و بعدها در اواسط فیلم خود پلاتو این پنداشت را ظاهرا اقرار می کند . چنانچه بسیاری از نقدها احساس پلاتو به جیم را اشتباها فقط در این چارچوب  تفسیر کرده اند، اما تعمد کارگردان در طرح جرم حیوان آزاری و لقب پلاتو و بازی زیرپوستی مینئو در نقش پلاتو با آن نگاههای پرحسرت و ستایشگرش به جیم در روند فیلم به تدریج احساسات همجنس گرایانه پلاتو نسبت به جیم را مطرح می کند ، مثلا در یکی از سکانسهای دوتایی جیم و پلاتو که هر دو ازحوادث پیش آمده بشدت شوکه اند ، پلاتو جیم را مشتاقانه به خانه اش دعوت می کند و می گوید کاملا تنهاست و اصلا خسته نیست و وقتی جیم با اشاره به خانه سالی و اظهار تعجب از حرفهای پلاتو دعوتش را رد می کند ، حیرت جیم و اندوه و حسرت پلاتو کاملا شک برانگیز است. فیلم چنان با ظرافت و درخفا ماهیت وجودی پلاتو راآشکار می سازد که با نظر سطحی تنها شاید کورسویی از آن دیده شود چرا که درآن دوران هالیوود تحت فشارو سانسور بود و طرح این گونه ارتباطات غیراخلاقی، ممنوع بود و چه بسا بینندگان آن زمان اصلا متوجه نیت حقیقی نیکلاس ری کارگردان و فیلم نامه نویس استوارت استرن نشده باشند.

جیم خیلی زود با دشمن جدید و رقیب عشقی اش" بوتز" آشنا می شود. تقابل این دو در اولین نزاع سمبولیک پس از اردوی نجوم  در تراس مرکز ستاره شناسی کنار یک تلسکوپ رخ می دهد. دوجوان بگونه ای نمایشی با چاقوی ضامن دار باهم درگیر می شوند . تلسکوپ ناظری قوی ولی خاموش است درست مثل والدین بی توجهشان... یک پلیس و ستاره شناس سخنران نیز از دور آنها را می پایند و تا زمانیکه بحران حاد نشده پا پیش نمی گذارند درست همانند قانون وجامعه.

برای همین با وجودیکه بوتز حس خوبی نسبت به جیم دارد واین را به او اعتراف می کند امابرای اینکه جلوی بقیه خودی نشان دهد اورابه بازی مرگباری دعوت می کند، پرش از اتوموبیل بدون ترمز پیش از سقوط به دره!  شاید این مسابقه که با گردهمایی کثیر نوجوانان شبانه برگزار می شود بنوعی گویای حس درونی این قشر بحران زده نسبت به جامعه و پیرامونشان است نقطه اوج حادثه در فیلم همین سکانس مسابقه اتوموبیل رانی در مورتن بلوف  است و دیالوگ صمیمی و معنی دار دو حریف پیش از شروع مسابقه شنیدنی است:

- جیم : چرا این کارو می کنیم ؟ - بوتز:  خوب ، بالاخره باید یه کاری بکنی ! ...

بوتز خیلی زود از فیلم خارج می شود و بیننده بیشتر از پیش به این امر هدایت می گردد که مشکل این جوانان باهمسالانشان نیست در اصل آنها با خانواده وجامعه در کشمکش هستند. این کشمکش آنان را به سمت پوچ گرایی و یاس مفرط می کشاند. در چند سکانس قبل تر هنگام ایراد خطابه ستاره شناس با عنوان "پایان بشریت" می بینیم او با افتخار از کوچک شمردن کره زمین درکهکشان لایتناهی و نابودی قریب الوقوع آن توسط خورشید در میان جمعی نوجوان آنهم در سنین بحرانی که نیاز به حمایت و امید بخشی دارند دم می زند. کوچکی زمین برای آنان حکم ناتوانی خودشان بوده و کهکشان و خورشید که درواقع چارچوبهای قدرتمند و جامعه ای هستند که آنان را درخود می فشارد تا رفته رفته محو شوند. در خاتمه نطق هراس آور سخنران، جیم به پلاتو می گوید : پاشو دنیا به آخر رسید و پلاتو مضطرب پاسخ می دهد کاش واقعا به آخر رسیده بود...

اما با مرگ بوتز دراثر سقوط با اتوموبیل به دره ، جیم بشدت تکان می خورد. جاییکه سایر نوجوانان با فرار و کتمان ماوقع سعی در نجات خود دارند، جیم ابتدا صادقانه و با شهامت تمام جریان مسابقه ومرگ بوتز را به پدر ومادرش اعتراف می کند و قصد رفتن پیش پلیس را دارد. علیرغم مخالفتها و نصیحتهای پدر ومادرش که می خواهند به کتمان حقیقت و عدم مراجعه به پلیس و حتی فرار وادارش کنند جیم وجدانا خود را موظف و مسئول می داند و می گوید می خواهد یک بار هم که شده کار درست را انجام دهد. او از پدرش شاکی است که چرا با وجودیکه می داند پسرش حرف حق را می زند پشتش را نمی گیرد. بالاخره درهمین سکانس که پیاپی از او اصرار و از والدینش انکار می شنویم صحنه بحث برانگیز و جسارت آمیز دست به یقه شدن جیم با پدرش و لگد زدن به پرتره مادرش را ناظریم. اتفاقی که خیلی ها حتی در زمان حال نیز جرئت مطرح کردن و به تصویر کشیدنش را از ترس بروز موج منفی منتقدین واعتراض خانواده ها ندارند.

و درنهایت می رسیم به سکانس قصر خالی مجاور مرکز ستاره شناسی، پناهگاه سه نوجوان فراری: در یک بازی نمایشی جیم و جودی وانمود می کنند زوجی به دنبال خانه اند و پلاتو مشاور املاک می شود و قصر را نشان شان می دهد و آنان را برای خلاصی از شر بچه های فرضی پرسروصدایشان به درون یک استخر بی آب هدایت می کند. اما سالی قاطعانه با نظر پلاتو درباره حبس فرزندانش در استخر مخالفت می کند.

سپس جیم شیرجه زده و کف استخر ادای خفه شدن را در می آورد و سالی با ریختن یک سطل آب او را نجات داده و انگیزه زندگی می بخشد . استخرخالی و تهی نمادی از زندگی سه نوجوان است که تشنه و راضی به اندک جرعه ای آب حیات هستند.   باری این بازی کودکانه یک پیامد خوش هم دارد آنها در صحنه ای زیر یک آلاچیق در حالیکه جیم روی پاهای سالی دراز کشیده و پلاتو کودک وار به آن دو چسبیده است خود را به شکل یک خانواده حس می کنند که بسیار واقعی تر از خانواده های تک تک شان است.

با سررسیدن دوستان انتقامجوی بوتز پلاتو که زمانی به توله سگها شلیک می کرد حالا آنها را هدف قرار می دهد – تخم مرغ دزد شتر دزد می شود!... کشته شدن پلاتو به دست پلیس به همان اندازه ی کج و راست شدن ناگهانی و معنی دار قاب تصویر مقارن با اصابت گلوله به پسرک نوجوان ، ناخوشایند و شوک آور است. زاری جیم بالای جنازه دوستش کاملا دردناک و باورپذیراست. دین در این صحنه اشک ریزان زیپ کاپشنش را در تن سال مینئو بالا می کشد، که نمایش اوج تراژدی است.

زنجیر حوادث فجیع عاقبت مانند تازیانه بر اندیشه والدین جیم فرود آمده وآنان رابه تامل در رفتار و تصحیح روابطشان با یکدیگر و با فرزندشان وا می دارد. در سپیده دم همه سوار بر ماشین های پلیس از مرکز ستاره شناسی دور می شوند. صدای هشدار آژیر همچون آغاز فیلم بگوش می رسد . مردی تنها و کیف به دست راهی ساختمان است غافل از آنچه ساعاتی پیش روی داده ،شاید بیننده او رانشناسد ولی عوامل فیلم همه می دانند نیکلاس ری به سبک کامئوی هیچکاکی با حضور افتخاری کوتاهش در این صحنه پایان فیلمش را امضا نموده است...

* بعلت طولانی شدن مطلب ادامه آن را در پست بعد مطالعه بفرمایید .متشکرم


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۴/۱۹ عصر ۰۳:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, مگی گربه, Classic, BATMAN, پرشیا, بانو, سروان رنو, terme, اسکورپان شیردل, حمید هامون, پایک بیشاپ, کنتس پابرهنه, گولاگ, پیرمرد, هایدی, Memento, واتسون, جیمز باند, جروشا, نکسوس, جیم استارک, زرد ابری
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
شورش بی دلیل - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۴/۱۹ عصر ۰۳:۰۱
RE: شورش بی دلیل - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۴/۱۹, عصر ۰۳:۳۴
RE: شورش بی دلیل - برو بیکر - ۱۳۹۳/۴/۲۲, عصر ۰۹:۰۶