تالار   کافه کلاسیک
هیچکاک - همیشه استاد - نسخه قابل چاپ

+- تالار کافه کلاسیک (http://cafeclassic5.ir)
+-- انجمن: تالارهای تخصصی (/forumdisplay.php?fid=10)
+--- انجمن: بازیگران و فیلمسازان (/forumdisplay.php?fid=33)
+--- موضوع: هیچکاک - همیشه استاد (/showthread.php?tid=65)


هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۸/۵/۲۳ صبح ۱۲:۰۳

سینما برشی از زندگی نیست... سینما برشی از یک کیک است ![/b] : سر آلفرد هیچکاک امروز روز تولد هیچکاک بود و این کارگردان دوست داشتنی 110 ساله شد. نمی دونم چه در وجود این مرد هست که جدای از فیلم هاش باعث میشه شخصیت خودش اینقدر دوست داشتنی بشه. روحیه طنزی که داره؟ اینکه فیلم ها رو بی خودی پیچ نمیده که بخواد خودشون به رخ بکشه ؟ حضور سمبلیک اش در سکانسی از فیلماش ؟ کارنامه جالبه اش ؟ فیلم های عجیب و غریبش ؟ یا هیکل سینمایی ایش !!؟ هیچکدام یا همه موارد ؟! اینها مهم نیست. مهم اینست که وقتی شاهکاری از او را می بینیم و به یک سکانس خاص می رسیم انگار که تمام درس های تئوری سینما و کتاب های آموزشی آن را در چند ثانیه شسته و رفته تماشا می کنیم. هیچکاک خود سینماست. او خوب بلد است حرفش را چگونه در قالب تصویر به تماشاگر بزند. او از اینکه تماشاگر را چند ساعت سرکار بگذارد لذت می برد.

هیچکاک ! از اینکه ما را 54 بار سرکار گذاشتی ممنونیم ! تولدت مبارک .




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۸/۷/۲۶ صبح ۱۲:۰۶

همانطور که یکی از منتقدان سینمایی در مجله فیلم شماره جدید 400 گفته : سخت ترین انتخاب در زندگی یک کارشناس سینمایی انتخاب 10 فیلم برتر زندگی اش از میان صدها فیلمی است که دوست دارد. در مورد هیچکاک با کارنامه طویل و عریض 54 فیلمی اش هم همینطور است. شاید تعداد شاهکارهای استاد به ده فیلم نرسد اما مگر سکانس های برتر هیچکاکی فقط در همین چند فیلم هستند؟ ممکن است من سکانسی از خبرنگار خارجی را بسیار دوست داشته باشم ، حتی بیشتر از کل فیلم پنجره عقبی ! اما کلیت فیلم پنجره عقبی باعث می شود که در انتخاب فیلم های برتر ، آن شاه سکانس خبرنگار خارجی فدای کل فیلم شود و به چشم نیاید. کلا سینمای هیچکاک همینطور است ، شما حتی در ضعیف ترین فیلم او ، حداقل یک سکانس بسیار زییا پیدا می کنید که به دل شما بچسبد:

سکانس از پله بالارفتن کری گرانت با لیوان شیر سمی  سوء ظن

سکانس رویای خواب سالوادر دالی طلسم شده

سکانس ترور در پله های کنفرانس خبرنگار خارجی

سکانس تک گویی بدون قطع 20 دقیقه ای هنریتا  در برج جدی

سکانس پیدا کردن  الماس در لوستر توطئه فامیلی

 




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۸/۸/۴ عصر ۱۱:۰۷

"... به نظر من جنایت هم یک نوع هنره ... البته شاید از نوع هنرهای زیبا نباشه . .." : روبرت (جیمز استیوارت )

فیلم طناب هیچکاک رو خیلی دوست دارم. فیلمی ساده و بدون پیچیدگی مصنوعی که از شخصیت ها و فضای محدودی که در اختیار داره ، بهترین استفاده رو می کنه. هیچکاک برای اولین فیلم رنگی خودش از تکنیک برداشت طولانی استفاده کرد و دوربین در برخی صحنه ها بدون کات دادن تا 10 دقیقه در حال فیلمبرداری پیوسته است. این روش را هیچکاک خلاق برای بالابردن حس تعلیق استفاده کرد اما حسابی پدر بازیگران رو درآورد چون با یک اشتباه ، باید کل صحنه از اول گرفته می شد و برای بازیگر هم حفظ کردن دیالوگ برای 10 - 20 دقیقه  آسان نیست .

شخصیت براندون محشره. جیمز استیوارت هم در نقش فضولش ، خیلی خوب و جاافتاده بازی می کند و فارلی گرنجر کودن و ترسو هم درست کفر آدم را در می آورد. دیالوگ های فیلم زیبا هستند و سکانس های جالبی پشت سر هم به وقوع می پیوندند.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۸/۱۰/۱۴ صبح ۱۲:۲۰

(۱۳۸۸/۸/۴ عصر ۱۱:۰۷)سروان رنو نوشته شده:  

فیلم طناب هیچکاک رو خیلی دوست دارم.

چیزی که در مورد طناب می پسندم زمان فیلم است: 80 دقیقه. همیشه با فیلم هایی که زمان طولانی دارند مشکل داشته ام. حتی فیلم های شاهکاری همچون بربادرفته ، ژیواگو ، لورنس عربستان و ... را به ندرت بیش از 2 بار کامل تماشا کرده ام. در تماشای مجدد سعی می کنم با دور تندِ دستگاه پخش کننده ، صحنه ها و سکانس های عادی را رد کنم. در زندگی امروز ، تماشای پیوسته یک فیلم 3 ساعته حقیقتا مشکل است و حوصله می خواهد.

جالب است که زمان فیلم طناب از عصر شروع می شود و داستان در زمانی حقیقی و زنده به پیش می رود به طوری که به مرور نور آفتاب پشت پنجره آپارتمان کم فروغ می شود و در پایان فیلم به غروب می رسیم. تکنیک برداشت طولانی را هیچکاک در این فیلم و در فیلم در برج جدی به کار گرفت و با اینکه به تروفو می گوید که کار اشتباهی بوده  اما به نظر من یک آزمایش و تجربه جالب برای او بوده است. حداقل در مورد طناب ، این تکنیک با ساختار داستان بسیار تناسب دارد و آن را به یکی از غیرمعمولی ترین فیلم های او مبدل ساخته است.

بازی جذاب جان دال در کنار جیمز استیوارت این فیلم را بسیار تماشایی کرده است و جالب است که وقتی این فیلم را برای کسانی که فیلم بین حرفه ای نیستند پخش می کنم ، می بینم که تعلیق کوبنده ای برای تماشاگر به همراه دارد. داستان ساده و کم شخصیت این فیلم باعث می شود که تماشاگر عام نیز به راحتی با فیلم ارتباط برقرار کند. دوبله خوب و با کیفیت و تقریبا کاملی  از طناب در بازار موجود است و همین باعث می شود که این فیلمِ دیالوگ محور ،  با لذت دیده شود. برای کسانی که می خواهند بدانند چطور با حداقل امکانات میتوان یک فیلم گیرا ساخت ، طناب نمونه بسیار خوبی است.

 ... 




RE: هیچکاک - همیشه استاد - MunChy - ۱۳۸۸/۱۰/۱۶ صبح ۱۱:۵۵

دیشب شبکه چهار سایه یک شک = Shadow Of a Doubt رو پخش کرد.
متاسفانه اطلاع رسانی ضعیف باعث میشه که خیلی ها نتونن فیلم رو ببین.
به طور اتفاقی زدم شبکه چهار و حدود 20 دقیقه ازش گذشته بود. جدای پرش های ثانیه ای (=سانسوری) نسبت به دفعه های قبلی که پخشش کرده بودن بهتر بود. نمیدونم چرا احساس می کنم کمتر ازش زده بودن.

به هر ترتیب, راجع به این فیلم خیلی حرف زده و شده و همه دیدنش. دیشب موقع تماشا یک قسمت از فیلم برام جلوه خاصی داشت. قبلا به این اندازه تو نخ این قسمت نرفته بودم و ازش لذت نبرده بودم :

[تصویر: b4c5cf7b93ce325cf414526c028fe21f.jpg]

دایی چارلی دوست داشتنی!

[تصویر: 75ad1cf66a444858df55a0452229a961.jpg]

- پنجاه سنت باهات شرط می بندم که داییت الان توی اتاقش نیست.
- میدونم که داییم اونجاست.
- با این وجود همچنان میگم که اونجا نیست.

[تصویر: 29dcb14517f90b92c39cc9799c81eaf1.jpg]

داری سعی می کنی بهم بگی که نباید فکر کنم دایی چارلی آدم فوق العاده ای هست؟

[تصویر: 5b49d599a56b8e01faa68923632cbc0c.jpg]

دایی وارد می شد.

[تصویر: bd9f5e9a548ba62c58ed9d29beafab98.jpg]

دوست ندارم ازم عکسی گرفته بشه.
باید ازتون بخوام که بدینش به من.


یه قطعه پیوسته کلاسیک و جذاب




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۰/۱۶ عصر ۱۲:۵۴

(۱۳۸۸/۱۰/۱۶ صبح ۱۱:۵۵)MunChy نوشته شده:  

 نمیدونم چرا احساس می کنم کمتر ازش زده بودن.

دایی چارلی دوست داشتنی!

اتفاقا من هم همین احساس رو داشتم. به نظرم اومد که نسبت به قبل بیشتر از زوم استفاده شده بود و حذفیات کمتر بود idont البته شاید توهمات باشه ! مطمئن نیستم.

 دایی چارلی جزو  top 20 شخصیت های مورد علاقه من در تاریخ سینما ست. :rolleyes: اون جایی که سر سفره ، در مورد پیرزن های بیوه ای که پول مفت از شوهر بهشون رسیده صحبت می کنه عالیه. جوزف کاتن خصوصیات یک بازیگر کامل هیچکاکی رو داره و نقش آدم مرموزی مثل دایی چارلی را عالی در آورده. فکر می کنم فقط در 2 تا از فیلم های هیچکاک بازی کرده: یکی همین سایه یک شک و دیگری در برج جدی . فیلم دیگه ای یادم نمی آد . هیچکاک از اون کارگردان هایی بود که اگر از بازیگری خوشش می اومد سعی می کرد چندین فیلم دیگه هم با اون بسازه.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - MunChy - ۱۳۸۸/۱۰/۱۶ عصر ۰۵:۲۴

جوزف کاتن یکی از بازیگران محبوب من هم هست. فیلمهای زیادی ازش دیدم و واقعا بازیش رو می پسندم. یک نقل قول خیلی جالب هم داره :

"اورسن ولز همشهری کین را بهترین فیلمش می داند. آلفرد هیچکاک به فیلم سایه یک شک رای می دهد و سر کارول رید فیلم مرد سوم را انتخاب می کند. و من در همه آنها حضور دارم"

آره توی همون دو فیلم به همراه 3 اپیزود از مجموعه تلویزیونی " هیچکاک تقدیم می کند " بازی کرده.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۸/۱۰/۱۶ عصر ۰۹:۳۷

جوزف کاتن در فیلم در برج جدی هم در نقش شوهر اینگرید برگمن خیلی خوب بازی می کنه.  این فیلم از فیلم های مهجور مانده و کمتر قدر دیده هیچکاک هست. اونجا جوزف کاتن ، یک مجرم سابقه دار است که با اینکه شخصیت اش در فیلم از نظر تماشاگر تنفرانگیز است اما بازی بسیار درخشانی  از خودش به نمایش می ذاره. البته من جوزف کاتن رو در فیلم هایی مانند سایه یک شک ، مرد سوم ، همشهری کین ، چراغ گاز و ... بیشتر دوست دارم  ولی بازی اش در نقشی متفاوت مانند فلاسکی عبوس و بد اخلاق ( در برج جدی ) ثابت می کنه که بازیگری تک بعدی نیست و می تونه حتی از عهده نقش های متفاوت هم بر بیاد. خوشبختانه  قراره زحمت زیرنویس کردن  این فیلم هیچکاک  رو برادر رضا بکشه.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۸/۱۱/۴ صبح ۱۲:۰۵

بخشی از بحث تروفو و هیچکاک درباره فیلم پنجره عقبی :

تروفو: اين مظمون در قسمت اخر فيلم القا شده آنجا كه يك دختر قصد خودكشي دارد ولي وقتي مي شنود آهنگساز آهنگ تمام شده را مي نوازد از اين قصد منصرف مي شود. در همين لحظه نيست كه جيمز استوارت با شنيدن اين اهنگ متوجه مي شود كه عاشق گريس كلي است؟
صحنه پر معني ديگر جايي است كه ان زوج بي فرزند پي ميبرند كه سگ كوچكشان كشته شده است نكته جالب در اين صحنه واكنش افراطي انهاست و سرو صداي شديدي كه به راه مي اندازند انگار بچه كوچكي از دنيا رفته است.

هيچكاك: مسلم است كه آن سگ تنها بچه آنها بود . در پايان اين صحنه ديديد كه همه پشت پنجره جمع شده اند و پايين را نگاه مي كنند ، غير از آن مردِ مظنون به قتل كه در تاريكي نشسته و سيگار مي كشد.

تروفو: از قضا اين تنها صحنه ايست از فيلم كه دوربين جايگاه خود را عوض مي كند. با بيرون رفتن دوربين از اتاق استوارت صحنه كاملا حالت عيني و خارجي پيدا ميكند.

هيچكاك: درست است اين تنها مورد بود.



تروفو: اين نمودار يكي ديگر از از قواعد كلي شما نيست؟ قاعده شما اين است كه تا صحنه به اوج درامي خود نرسيده تصوير و نماي كلي آن را نشان نمي دهيد . مثلا در قضيه پاراداين اوج ماجرا آنجاست كه پك با خفت از صحنه خارج مي شود .
تنها در اين لحظه است كه دوربين خروج او را از يك فاصله دور دنبال مي كند و شما تمام محوطه دادگاه را نشان مي دهيد. در پنجره عقبي هم اولين بار كه محوطه حياط را نشان مي دهيد مي بينيم كه زن به خاطر مرگ سگش شروع به داد و بيداد مي كند و همسايه ها به طرف پنجره هايشان مي روند كه ببيند چه اتفاقي افتاده.

هيچكاك: درست است اندازه تصوير در اينجا براي هدفي دراماتيك به كار رفته و نه صرفا براي نماياندن و تثبيت زمينه وقايع.
همين چند وقت پيش داشتم يك برنامه تلوزيوني را مي گرفتم و در آن صحنه اي بود كه مردي وارد كلانتري مي شود كه خود را به پليس تسليم كند . نماي درشتي از مرد را داشتم كه از در وارد و در پشت سرش بسته ميشود . و او به طرف يك ميز ميايد . تمام صحنه را نشان ندادم . از من پرسيدند خيال نداري تمام صحنه را نشان بدهي كه مردم بدانند قضيه در يك كلانتري مي گذرد؟
گفتم چه لزومي دارد؟ گروهبان كه پشت ميز نشسته و گوشه اي از بدنش در كنار تصوير پيداست سه تا نوار روي بازويش دارد و همين براي بيان منظور ما كافي است . چه احتياجي به نماي دور و عمومي داريم كه مي شود در يك لحظه دراماتيك از ان استفاده كرد ؟


 

ادامه دارد ...




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۱/۶ عصر ۱۰:۲۳

 فیلم پنجره عقبی جزو Top 5 هیچکاکی های من است. حیف و دو صد افسوس که نسخه دوبله خوبی از آن در دسترس نیست. قبل از اینکه نسخه زیرنویس خوبی از این فیلم به بازار بیاید زیاد محبوب من نبود. دیدن فیلم با زبان غیر فارسی هر چقدر هر که زبانت خوب باشند اصلا چنگی به دل نمی زند. مگر اینکه بخواهی خودت را گول بزنه و اِفه بذاری بگی که نَه ! من فهمیدم که مفهوم این دیالوگ چی بود !

پنجره عقبی تا حد زیادی شبییه به طناب و قایق نجات است. البته شباهت بیشتری به طناب دارد. همان موضوع جنایی با شخصیت هایی کم تعداد و ثابت و مکان ها ( لوکیشن ) های معدود، یه طوری که کل فیلم در دو سه لوکیشن می گذرد. هیچکاک زمانی گفته که این فیلم ، سینمایی ترین فیلمش است. درست گفته ، چون اگر شما این فیلم را از رادیو تماشا کنید عمرا چیزی از آن نمی فهمید چون زبان تصویری بسیاری در فیلم به کار رفته. سکانس ابتدایی فیلم که دوربین از بیرون آپارتمان وارد خانه می شود و جیمز استیوارت پا شکسته را با پای گچ گرفته و امضاهای روی گچ نشان می دهد و سپس حرکت دوربین بر روی نشان ها و جوایزی که نشان می دهد او یک عکاس خبری است و ... از یک  عکس روی دیوار که نشان دهنده برخورد یک ماشین با لنز دوربین است هم می فهمیم که چطور صدمه دیده و چرا توی خانه نشسته است. از صورت عرق کرده اش و دماسنج روی دیوار هم می فهمیم که زمان فیلم ، تابستان و یک روز گرم است !

همه اینها را هیچکاک بدون یک کلمه دیالوگ ، در عرض یک دقیقه حرکت دوربین به ما می گوید. هنر یعنی همین. این فیلم از فیلم هایی هست که بعد از 50 سال هنوز تر و تازه مانده است چون موضوع آن در زندگی امروز هم کاربرد دارد. بازی جیمز استیوارت چشم چران هم دیدنی است.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۸/۱۲/۱۵ عصر ۱۱:۱۲

فيلم هاي هيچكاك  

آلفرد هيچكاك  Alfred Hitchcock  ويژگي هاي خاصي در فيلم سازيش داشت . او سر صحنه ي فيلم برداري به شدت وسواسي بود . تمامي اجزاي صحنه اش را به دقت كنار هم مي چيد . حتي با بازيگرانش مانند اشيا برخورد مي كرد ، آن ها بايد دقيقا همان كاري را مي كردند كه او مي خواست . هيچكاك بدش نمي آمد ، در هر فيلمش سبك هاي جديدي را تجربه كند . اين كارش باعث مي شد فيلم هايش همواره براي مردم و منتقدان جذاب باشد . مثلا فيلم پنجره ي عقبي داستان عكاسي بود كه با پاي گچ گرفته گوشه ي خانه اش نشسته بود و با دوربين شكاريش آپارتمان روبه رويي و تمام اتفاقاتي كه در آن رخ مي داد را ديد مي زد ! يا فيلم طناب را تماما درون فضاي داخلي يك خانه و بدن هيچ گونه برشي (cut) ساخته بود .

حركات دوربين فيلم هاي هيچكاك و قاب بندي هاي مخصوصش كه بر گرفته از علاقه اش به عكاسي بود و معمولا روي شيئي خاص تاكيد داشت ، از جمله ويژگي هاي شاخص فيلم هاي او بود . فيلم هاي هيچكاك معمولا فيلمنامه هاي قوي و داستان هاي شاخصي نداشت ، اما اين فيلم نامه ها به بهترين نحو ممكن به تصوير كشيده مي شدند . او معمولا شاهكارهاي ادبي را اقتباس نمي كرد زيرا عقيده داشت اگر يك رمان يا داستان ناب شكل قطعي خود را در قالب كتاب پيدا كرده ، او نمي تواند آن را در قالب فيلم به تصوير بكشد و اثري قوي خلق كند . او فقط كتاب هايي را اقتباس مي كرد كه مي توانست معاني تصويري از آنان برداشت كند . او از تغيير دادن اتفاقات و شخصيت هاي منبع اصلي هيچ ابايي نداشت ، تا جايي كه صداي چندين نفر از نويسندگانش را در مي آورد . شايد برايتان جالب باشد كه بهترين همكار هيچكاك همسرش آلما بود . او در سينما فعاليت هايي چون تدوين و منشي گري صحنه را در كارنامه داشت كه در كنار هيچكاك تازه كار قرار گرفت و هيچكاك همواره فيلم نامه هايش را به خانه مي آورد و با همسرش روي آن كار مي كرد و گاها نام آلما را در تيتراژ به عنوان نويسنده اضافه مي كرد .

 نكته ي مهم ديگري كه در فيلم ها او ديده مي شود ، ايجاد تعليق ، دلهره ، پريشاني و گاها ترس در ببينده است . وقتي نشسته ايد و فيلم هاي هيچكاك را مي بينيد قبل از آن كه اتفاقي رخ دهد ، از آن باخبر خواهيد شد ، يا به وسيله ي تاكيد دوربين يا به وسيله ي نواخته شدن موزيكي معمولا گوشخراش . نحوه ي پيش برد داستان در فيلم هايش به گونه ايست كه علاوه بر اين كه از جو دلهره آميزي كه در فيلم (و حتي در بعضي فيلم هايش مانند پرندگان تا مدتي بعد از فيلم) جريان دارد لذت مي بريد ، ناچاريد با شخصيت هاي فيلم هم ذات پنداري كنيد و براي آنان نگران باشيد . مثلا در همان فيلم پرندگان كافيست خود را به جاي خانواده ميچ برنر تصور كنيد ، در خانه اي حبس شده ايد ، اطراف خانه پرندگان وحشي كمين كرده اند و دهكده خالي از سكنه است چه حسي خواهيد داشت ؟! اما در ميان تمام اين مشخصات هيچكاك عناصري را در فيلم هايش به كار مي بست كه مخصوص فيلم هاي خودش بود :

دوشيزه ي موطلايي : شخصيت هاي زن اول فيلم هاي هيچكاك ، معمولا زناني بودند كه موهاي طلايي رنگي داشتند و در فيلم هايش يا به قتل مي رسيدند ، يا مورد اذيت و آزار بودند ، يا جاسوس از آب در مي آمدند و يا درگير يك نوع بيماري رواني خاص بودند (و در بعضي موارد همه ي اينها !) هيچكاك در اين باره مي گويد : «زنان موطلايى قربانيان خوبى هستند، آنها شبيه برف دست نخورده اى هستند كه رد خونى را نشان مى دهد ! »

 بسياري از فيلم هاي هيچكاك از زاويه ي ديد زن است یا قهرمان داستان یک زن است ، فيلم هايي مانند خرابكاري ، ربه كا ، طلسم شده ، سوءظن ، سايه ي يك شك ، مارني ، بدنام  و ... . و در فيلم هاي ديگر معمولا  زنان حريف مردان هستند . زنان فيلم هاي او مستقل ، خودراي ، قابل و غالبا واقف به جنسيت خويشند.

او معمولا از بازيگران شاخصي چون اينگريد برگمن در فيلم بدنام ، كيم نواك در فيلم سرگيجه و تيپي هدرن در فيلم مارني ، براي اين شخصيت ها استفاده مي كرد و  آنان نيز معمولا بازي هاي خوب و ماندگاري را ارائه مي كردند . بازي هايي كه خود يكي از مولفه هاي فيلم هاي هيچكاك بود .

تاكيد هيچكاك بر استفاده از اين نوع پرسوناژ به قدري زياد بود كه در تقريبا تمام فيلم هايش ، حتي فيلمي مانند طناب كه درباره ي قتل پسري جوان توسط دوستانش بود ، از آن استفاده مي كرد .

مك گافين : مك گافين (the macguffin) به شيء يا حادثه اي اسرار آميز اطلاق مي شد كه پيرنگ داستان فيلم هاي هيچكاك گرد آن مي چرخيد . اشيايي مانند دست كش جامانده ي يك زن كه پرده از خيانت او به شوهرش بر مي دارد ، يا گردن بند جواهر نشاني كه منجر به قتل و خونريزي مي شود و حوادثي چون ترور يك  مامور مخفي كه باعث درگيري يك خانواده در يك توطئه ي شبكه اي آدم ربايي مي شود و ...

اين اصطلاح توسط «انگس مك فيل» براي فيلم سي و نه پله ساخته شد و از آن پس به يكي از مولفه هاي سينماي هيچكاك تبديل شد.

نقش گذري : هيچكاك عادت داشت و گاهي اوقات مجبور بود ، در بخش كوتاهي از فيلم هايش بازي كند . واين بازي ها معمولا محدود مي شد به عبور كردن از پس زمينه ي تصوير ، ايستادن در گوشه اي از صحنه ، خواندن روزنامه و يا عكس گرفتن به عنوان عكاس و ... . پس از محبوبيت هيچكاك اين عادت ، تبديل به يكي از مهم ترين ويژگي هاي فيلم هاي هيچكاك شد كه از آن به بعد به عنوان امضاي هيچكاك از آن ياد مي شد .

هيچكاك در مورد حضورش در بخشي از فيلم مستاجر گفته بود :« آن ها احتیاج به کسی داشتند که فضای خالی را در گوشه ي تصوير پر کند و من هم به اندازه ي كافي چاق بودم ، به همين خاطر تصميم گرفتم خودم در آن صحنه بازي كنم !»

اين روند در فيلم هاي آخر هيچكاك ، جنبه ي كميك نيز به خود گرفته بود . مثلا در فيلم پرده ي پاره (1966) در حالي كه در لابي هتل مشغول ديدن برنامه ي تلويزيوني هيچكاك(!)است ، پسر بچه اي كه روي پايش نشانده است ، بر روي شلوارش خرابكاري مي كند . در فيلم توپاز (1969) هيچكاك از روي صندلي چرخداري كه روي آن نشسته ، بلند مي شود و با يكي از دوستانش دست مي دهد !

منبع متن:   hitchcock.blogfa.com با اندکی ویرایش




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۲/۲۴ صبح ۱۲:۱۵

عرض شود که ... قبل از مهاجرت کبری - که طی آن اکثر علماء از پرشین تولز هجرت کردند - ، در تاپیک هیچکاک آن ولایت ، با برادر خوب و ارزشی ، مونچی ( حفظ الله نوآره)  بحث های بسیار خوبی رو شروع کرده بودیم که ناتمام ماند. با هماهنگی ای که  با مونچی عزیز شد ، میل ملوکانه بر این استوار گردید که برخی از مطالب گلچین شده را به اینجا منتقل نموده و ادامه بحث را شروع نماییم . باشد که روح خبیث هیچ از ما راضی گردد. آمین . [تصویر: pop.gif]

و اما بعد ...

یک ناشناس :

سلام دوستان. من میخوام چند تا از بهترین فیلم های هیچکاک رو با کیفیت BD داونلود کنم. خودم این فیلم ها رو مدنظر دارم:
Rear Window
Psycho
Vertigo
North by Northwest
Notorious
Rebecca
The Birds
من در مورد هیچکاک مطالب زیادی خوندم اما تا به حال هیچ فیلمی ازش ندیدم! میخواستم اگه میشه راهنماییم کنید. این فیلم هایی که انتخاب کردم خوبن؟ آیا هیچکاک فیلم های بهتری هم داره که به داونلود کردن با کیفیت BD بیرزه؟
راستی, با توجه به این که شما از طرفدار های هیچکاک هستید فکر میکنم آرشیوش با کیفیت BD براتون جالب باشه. هر وقت این ها رو داونلود کردم بهتون خبر میدم تا اگه مایل بودید براتون بفرستم.

مونچی:

سلام
از بین اون 7 فیلم, سلیقه شخصی من به این ترتیب هست :

Vertigo
North By Northwest / Rebecca
Psycho / Notorious
The Birds

Rear Window رو توصیه می کنم آخر از همه اینها ببینی
برای دیدن کارهاش از آثار دهه 50 ایش شروع کن و بعد 40 ای. اگر خوشت اومد که میمونه اون 2 دهه آخر فیلمسازیش و دوران انگلیسی و دوران صامتش. توی همین تاپیک هم مطلب راجع به فیلمهای مختلفش زیاد پیدا میشه. فقط اکثر اینها HDTV -720 هستند اگر اشتباه نکنم. مدتی پیش یه BD استاندارد فقط برای North By Northwest اومد.

مونچی :

نميدونم اين غم ' نبود فيلم-هيچکاکي ' عموميت داره يا نه. نميدونم چطور توضيح بدم, يه وقتي ميرسه که ديگه نه " ترفند لوبيچ " ميتونه راضيت بکنه, نه " جادوي تصوير نولان ", نه " شاهکارهاي وايلدر " و نه " فيلمهاي هنري-اروپايي " که از بعضي از اونها به شدت تنفر داري!
هر چقدر هم که ميگذره باز دلت ميخواد برگردي و يه فيلمه گرم و خودموني از " هيچ " ببيني, حتي اگر چند بار هم ديده باشيش, باز هم دست و دلت به فيلم ديگه اي نميره. نميدونم جادوي کار کجاست که آثارش انقدر گرم و دوست داشتني از کار درومدن. براي بار چندم Sabotage ( خرابکاري ) رو ديدم و باز هم لذت بردم. شايد رومون نميشه که بگيم بهترين کار انگليسي هيچکاک هست. شايد هم واقعا نيست. نميدونم, فقط اين رو ميدونم که گاهي هيچ چيزي بيشتر از يه " کلاسيک-داستاني-هيچکاکي " آدم رو سر حال نمياره!

تین تین :

گرمای خاصی تو فیلمهاشه که حتی توی کلاسیک های دیگه نیست . الآن خیلی اتفاقی صحنه های سایه یک شک جلوی چشمامه که اومدند از خونه عکس بگیرند . من حدود 1 ماه پیش این کمبود رو حس کردم !!

هومان:

فیلم پرده پاره را بعد از سالها دوباره دیدم. اینبار با کیفیت عالی DVD و دوبله کامل تر.

با اینکه گفته می شود که از بهترین های هیچکاک نیست اما وقتی یک خروار فیلم متفرقه که به اصطلاح فیلم های
خوبی هم هستند دیده اید و ناگهان فیلمی از هیچکاک ببینید می فهمید که حتی ضعیف ترین فیلم های هیچکاک
هم یک سر و گردن از فیلم های دیگر سر است.

دیدن پل نیومن ( اینک اسطوره شده ) و جولی اندروی کم نظیر در داستانی جاسوسی از دوران جنگ
سرد لذت بخش بود. مخصوصا وقتی بی خیالی همیشگی پل نیومن را در تمسخر آنچه پرده آهنین می نامیدند
می بینید باید به هیچکاک آفرین بگویید. آیا کسی جز پل نیومن می توانست به این راحتی تمام جاسوس بازی های
شرق و غرب را به تمسخر بگیرد ؟

پل نیومن با اینکه نقش یک دانشمند فیزیک را بازی می کند اما آن لمپنی همیشگی اش را دارد و هیچکاک
خوب این را در وجود او کشف کرده است. اکثر فیلم های هیچکاک تمسخر همین چیزهای جدی جامعه مدرن بوده
است.

ادامه دارد ...

.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱/۲۶ صبح ۱۲:۰۰

بابا دلمون برای یه بحث هیچکاکی لک زده. یه آدم خیر پیدا نمیشه تا کل کل کنیم . بحث زرد هم قبوله ها ! می تونیم در مورد یکی از فیلماش صحبت کنیم و یا حتی در مورد سایز دور کمر اش بحث کنیم .   :rolleyes:

 

فیلم خیالی :  جنوب از جنوب شرقی




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۹/۱/۲۸ عصر ۱۱:۳۹

(۱۳۸۹/۱/۲۶ صبح ۱۲:۰۰)سروان رنو نوشته شده:  

... بحث زرد هم قبوله ها ! می تونیم در مورد یکی از فیلماش صحبت کنیم و یا حتی در مورد سایز دور کمر اش بحث کنیم .   :rolleyes:

 

در مورد دور کمر می تونیم شروع کنیم ... ! در این زمینه هم هیچکاک کارگردان شاخصی است. :!z564b

هیچکاک و سلزنیک . کسی که هیچکاک را به آمریکا آورد و او را از گمنامی بیرون آورد. سلزنیک به دلیل پیدا کردن استعدادهای ناب و معرفی آنها به سینما فرد مهمی است . او سر پرسودایی داشت و همیشه از کارهای خلاقانه و متهورانه استقبال می کرد. زمانی که او پول هنگفتی را صرف ساخت بربادرفته می کرد ، همه در هالیوود می گفتند که کسی از این فیلم استقبال نخواهد کرد و او ورشکست خواهد شد !




RE: هیچکاک - همیشه استاد - MunChy - ۱۳۸۹/۲/۱۴ عصر ۱۰:۰۳

مسافرخانه جامائيکا, اقتباسي کمتر ديده شده از آلفرد هيچکاک
به بهانه 30 امين سالگرد فوتش



دافنه دوموريه نويسنده مطرح انگليسي رمان هاي کوتاه و بلند معروفي رو در بيش از پنجاه سال نويسندگي نوشته. سه مورد از بهترين نوشته هاش,يعني ربه کا, مسافرخانه جامائيکا و پرندگان از سوي آلفرد هيچکاک تبديل به فيلمهاي موندگار شدن. بين ما ايراني ها قاعدتا کتاب ربه کا معروف تر و شناخته شده تر از دو مورد ديگه هست.

آخرین فیلم انگلیسی هیچکاک همین مسافرخانه جامائیکاست. جدای دوران صامت سازی, انگلیسی های ناطقی مثل ربه کا, بانو ناپدید می شود , 39 پله , مامور مخفی و مردی که زیاد میدانست رو به همراه تعداد دیگه ای فیلم در انگلیس ساخته بود که هر کدوم به موفقیت هایی رسیدن. این فیلم هیچوقت در بین آثار برترش قرار نگرفت و اکثرا اعتقاد داشتن که هیچکاک کاراکترها و فضای اتمسفریک فیلم رو نتونسته دربیاره. با این وجود فیلم در سال 1939 که یکی از بزرگترین سالهای تاریخ سینما به حساب میاد به فروش خوبی دست پیدا کرد. طوری که حتی بعضی از فیلمهای آمریکایی و شناخته شده تر هیچکاک هم نتونستن بهش از نظر فروش برسن.

چارلز لاتون هنرپیشه محبوب کارگردان های بزرگ خودش علاوه بر ایفای نقش سِر هامفری تهیه کننده فیلم هم بود. نقش اصلی هم تقریبا به همین خاطر بهش رسید. از ابتدا قرار بود نقش شوهر خاله مری (او'هارا) رو داشته باشه اما در نهایت در نقش اول ظاهر شد. دخالت های لاتون در کاراکتر قصه و درگیری با هیچکاک مشخصا به فیلم ضربه زده. قطعا میشه از مسافرخانه جامائیکا به عنوان یکی از فیلمهای گرد و خاک گرفته هیچکاک یاد کرد. البته حضور مارین او'هارا در این فیلم که تقریبا اولین نقش آفرینی درست و حسابی سینماییش به حساب میومد رو شاید بشه تا حدودی مدیون لاتون بود. بعد از این فیلم در گوژپشت نوتردام هم دوباره با لاتون همبازی شد. میگن دوموريه از فیلم راضی نبوده و حتی به همین خاطر در دادن حق ساخت ربه کا به هیچکاک هم دچار شک شده بوده.

یه گروه سارق محلی که در مسافرخانه جامائیکا ساکن هستن به دستبرد و دزدی از کشتی هایی که به بندر اونجا میان مشغول هستن. افراد محلی و ساکنین اون منطقه از بدنامی این مسافرخانه باخبرن و از کنارش هم رد نمیشن. مری دختری ایرلندی که به تازگی مادرش رو از دست داده به اینجا میاد تا پیش خاله اش زندگی بکنه. در طی مسیر به طور اتفاقی با سر هامفری فردی به ظاهر خوش نیت و درستکار آشنا میشه. به مرور متوجه میشه که شوهر خاله اش در مسافرخانه رهبری این گروه سارقین رو به عهده داره و روی همین حساب به سر هامفری پناه میبره. بی خبر از اینکه هامفری خودش رئیس شوهرخاله اش هست و آمار کشتی هایی که به بندر میان رو اون بهش میده ...

//






این مراسمی که AFI برای هیچ برگزار کرد ارزش دیدن داره.
همه اون چهره های قدیمی,از فیلمهاش رو در سنین بالا میتونین ببینین. جیمز استوارت , کری گرانت, اینگرید برگمن, ترزا رایت, تونی پرکینز, ورا مایلز و خلاصه اکثر ستاره هایی که تو فیلمهاش بازی کردن. کلا این سری tribute های AFI از این نظر,یعنی دیدن چهره های قدیمی در سنین بالا خیلی جذاب هست. برای بیلی وایلدر هم همینطور. دیدن جینجر راجرز, فرد مک موری, آدری هپبورن و کلی ستاره دیگه توی سالهای آخر دوران زندگیشون هم جذاب و هم غم انگیز هست.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۹/۲/۱۹ عصر ۰۸:۰۳

چقدر دلم واسه یه فیلم هیچکاکی تنگ شده rrrr:. متاسفانه یا خوشبختانه همه فیلم های معروفش رو چندین بار دیدم و تماشای مجددشون اون حس غافلگیری خوشایند رو تکرار نمیکنه ( گرچه لذا سکانس های زیباشون پابرجاست) . درصدد هستم که برم سراغ فیلم های کمتر شناخته شده اش . مثلا همین موردی که مونچی گفت یعنی مهمانخانه جامائیکا ، خوشبختانه زیرنویس قایق نجات هم در اومده ، برادر رضا هم قول داده در برج جدی رو با زیرنویس آماده کنه. این مراسم تقدیر از هیچکاک AFI رو هم دوست عزیز ایران کلاسیک مثل اینکه درصدد تهیه دوبله مستند یا زیرنویس اش هست. خلاصه خبرهای خوش هَسـ ... ببخشید سینمایی در راه است .




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Negar - ۱۳۸۹/۲/۱۹ عصر ۰۸:۱۷


دوست دارم در مورد فیلم مارنی بنویسم. یکی از روانشناسانه ترین فیلمهای هیچکاک که

بعد از دیدنش، آدم به راستی احساس گناه می کند. احساسی که با ساختار هنرمندانه ی

هیچکاک و فیلمنامه نویس فیلم، انگار از ذهن شخصیت های روی پرده به دل تماشاگر می

افتد و در طول فیلم و تا مدتها و شاید هم تا ابد، تماشاگر را در مورد گذشته اش و رازهایی که

از آن نمی داند به شک و تردید می اندازد.

آیا در پس خودآگاه ذهن هریک از ما، یک مارنی با هیجانات و عقده های فروخفته پنهان نشده؟

وجودی که در لحظاتی خاص (مثل زمان دیدن رنگ قرمز یا صائقه توسط مارنی در فیلم) رخ،

آشکار می کند و پرده از حوادثی غریب برمی دارد؟


از آنجا که در فیلم از تعلیقی مثل تعلیق فیلم سرگیجه استفاده نشده و تا پایان فیلم گره از

راز مارنی گشوده نمی شود، کاشت ها و المانهایی بکار گرفته شده تا کم کم تماشاگر را

به نقطه ی نهایی و گره گشایی اصلی بکشاند.

مثلا استفاده ی هیچکاک از رنگها بخصوص رنگ زرد در فیلم (به عنوان مثال رجوع کنید

به سکانس ابتدایی فیلم) در راستای ایجاد حس خطر و به اصطلاح گوش به زنگ شدن

تماشاگر، هنرمندانه است.



یا زمانی که از زبان شون کانری پشت تلفن در مورد قتلی در گذشته می شنویم، برداشت

های متفاوتی به ذهن هر یک از ما می رسد که بر جاذبه ی فیلم می افزاید و تا لحظه ی

آخر همراهمان نگه می دارد.

اما جالب تر از همه در مورد این فیلم، اتفاقی ست که بر سر فیلمنامه ی آن افتاده.

طبق معمول آثار هیچکاک، فیلمنامه ی اثر، اقتباسی بوده (از نوول وینستون گراهام)

و قرار بوده تا ایوان هانتر، فیلمنامه نویس پرندگان، نویسنده ی فیلمنامه باشد.

هانتر برای سکانس شب ازدواج مارنی و مارک در قایق، ایده ای متفاوت با آنچه در نوول بوده

پیشنهاد می دهد و چون هیچکاک مخالفت کرده، دو نسخه از صفحات مربوط به این سکانس،

یکی مطابق با فیلمنامه و دیگری طبق ایده ی پیشنهادی خودش می نویسد و برای مقایسه 

و متقاعد کردن هیچکاک برای او می فرستد. اما همین کار او باعث خشم هیچ بزرگ شده

و او را از فیلم اخراج می کند!!tajob2

ایده ای که هانتر با آن مخالفت داشته، تجاوز مارک به مارنی بعد از مخالفت زن با همبستر

شدن با او بوده و هانتر ترجیح میداده درک عاطفی مرد را از همسرش به نمایش بگذارد

که از قضا هیچکاک تمایل زیادی به این سکانس داشته. در نهایت با استخدام خانم

جی پرسون الن در مقام فیلمنامه نویس، به ایده ای می رسند که تلفیقی از نظر کارگردان

و فیلمنامه نویس قبلی بوده است ( همان سکانسی که در فیلم میبینید.)



در آخر اینکه مادر معروف هیچکاکی در این فیلم، این بار در قالب مادر یک زن در می آید و

نسبت به آثاری مثل بدنام، همدردی بیشتری با او وجود دارد اما در نهایت این اوست

که باید بار گناهان فیلم را بدوش کشد و لحظه ای نمایشگر مادر سختگیر دوران کودکی خود

فیلمساز باشد.





این هم صحنه ی معمول آشکار شدن هیچکاک در قابی از فیلم:






RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۹/۲/۲۰ صبح ۰۱:۱۲

ادامه مطلب طلسم شده از تاپیک آخرین فیلمی که دیدم ...

نمی دانم جناب مسیو وردو نسخه زبان اصلی طلسم شده را دیده اند یا دوبله را. خوشبختانه نسخه بسیار عالی و با کیفیت و کاملی از دوبله زیبای این فیلم در بازار در دسترس است. شاید موضوع فیلم که تم روانشناسی خاصی است امروزه تا حدودی قدیمی به نظر برسد اما باید بدانید که در آن زمان ( 1945 ) رمان های روانشناسانه بسیار با اقبال روبرو بودند و به اصطلاح مد روز بودند و برای همین بود که دیوید سلزنیک شخصا تهیه کنندگی این فیلم را به عهده گرفت. جالب است بدانید که بعد از ربکا احتمالا این دومین فیلمی است که سلزنیک شخصا بر تهیه و ساخت فیلم دخالت کرد. نقل است که هیچکاک از دخالت های او دلخور بود و در کتاب خاطرات اینگرید برگمن نوشته شده:

" چندین بار که سلزنیک برای سرکشی به صحنه فیلمبرداری آمد دوربین خراب شد و فیلمبرداری متوقف گردید و سلزنیک مجبور  شد برود. وقتی چند بار این کار تکرار  شد ، سلزنیک شک کرد که هیچکاک پشت قضیه است ! " 

طلسم شده از جهاتی فیلمی خاص است. این اولین همکاری هیچکاک با نقاش معروف سورئالیست ، سالوادُر دالی است. سکانس معروف خواب را ، هیچکاک با کمک دالی طراحی کرد. اما طول سکانس بسیار طولانی تر از آنچه که در فیلم می بینیم بوده است ولی سلزنیک که طرح را بسیار عجیب و غریب دیده بود ، بیشتر آنرا حذف کرد ( رجوع کنید به کتاب های سینما به روایت هیچکاک و خاطرات اینگرید برگمن )

 آلفرد هیچکاک و اینگرید برگمن - این سکانس بعدا از فیلم حذف شد ...

اگه گرگوري پك رو نميشناختم و اين اولين فيلمي بود كه ازش ميديدم ميگفتم مطمينا اين يارو در آينده هيچي نميشه.

 آنچه از مصاحبه هیچکاک با تروفو بر می آید بسیار شبیه برداشت اولیه شماست. هیچ ، از پک راضی نبود و تروفو هم او را یک بازیگر هیچکاکی نمی دانست.

تو فيلم تقابل روانشناسا با هم خيلي باحال بود. درست مثل اينه كه چند تا آدم باهوش با هم پوكر بازي كنن و همش دست همو بخونن (البته نديد)

 به نکته جالبی اشاره کردید. وقتی تمام شخصیت های فیلم ( چه مثبت و چه منفی ) هوشمند باشند ، تماشای داستان فیلم جذاب تر است. همه ما فیلم های سردستی ساده انگارانه زیادی دیده ایم که در آنها دشمنان قهرمان فیلم ، کودن و ضعیف هستند اما قهرمان شکست ناپذیر و به طور غیر منطقی باهوش و برتر است. این فیلم ها بیشتر مناسب کودکان مهدکودک ( و نه حتی دبستانی ) است.

از بازي دكتر فلورو (دكتر سيبيلو)خيلي خوشم اومد و اگه بخوام يه كم هندي فكر كنم دوست داشتم خانم دكتر با اون ازدواج كنه"lllo اينم سليقه ماست ديگه

 منظورتان دکتر برولو ( استاد خانم دکتر ) است ؟ یا دکتر مورچیسون ( همکار خانم دکتر ، همونی که خیلی مزه پرانی می کرد و متلک به خانم دکتر می گفت ) چون هر دو سبیل داشتند . به خصوص دومی که شخصیت دوست داشتنی داشت. اتفاقا دیالوگ های جالب دکتر مورچیسون و همکارش دکتر کنستانتین ( برگمن ) برخی از جالب ترین گفتگوهای فیلم را رقم می زند. اگر دقت کنید می بینید که چهره این بازیگر ( لئو جی. کارول )  شباهت زیادی با سالوادر دالی داشت !

.

حقيقتا خيلي دوست داشتم اون صحنه اي كه برگمان وارد اتاق رييس ميشه و همه چي فاش ميشه ، رييس بزنه مغز خانم رو تو دهنش بياره:!55: ولي متاسفانه هيچكاك نظر منو در اين رابطه نداشتidont

 اولین بار که این سکانس را دیدم ، کنجکاو بودم که ببینم  دکتر کنستانتین چطور خواهد توانست از مرگ خودش را برهاند بدون اینکه منطق داستان خدشه ای ببیند. با توضیحات و دلایل قضایی که او برای قاتل می آورد ما را هم قانع می کند که اگر او را نکشیم احتمال دارد فقط به حبس محکوم شویم اما بعد که قاتل .... ( بقیه اش رو بهتره نگیم تا از لذت فیلم برای کسانی که تاکنون ندیده اند کاسته نشود ) باید قبول کرد که برای اولین تماشا ، این سکانس پایانی دلهره آور با تعلیق خاصی دارد.

فيلم اسكار بهترين موسيقي متن رو هم برده.

حقیقتا فیلم ، موسیقی متن زیبایی دارد که هنوز پس از سالها  خاص و منحصر به فرد به نظر می رسد.

رابطه دکتر کنستانت ( برگمن ) با استاد پیرش ( مایکل چخوف ) رابطه جالب و زیبایی است. او که زمانی استاد دکتر کنستانتین بوده می گوید" هر کس شوهر کنستانت باشد انگار شوهر من هم هست."

طلسم شده فیلمی است که باید فقط غرق بازیهای زیبای بازیگران و سکانس های زیبای کارگردان شد. نیازی نیست به داستان روانشناسانه آن زیاد اهمیت دهید. اینگونه بیشتر از آن لذت خواهید برد. در کنار اینها ، دوبله زیبا و با کیفیت آن ، لذت تماشای آنرا دوچندان می کند.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۹/۲/۲۰ عصر ۱۱:۴۹

خب شاید طلسم شده در کارنامه هنری هیچکاک و در تاریخ سینما اون بالا بالا ها نباشه اما به همون دلایلی که کلاسیک جان گفتن فیلم دیدنی ای است. اولیش که وجود پر برکت اینگرید جون هست که هر جا باشه نور و تشعشع میده به اون فیلم ( با هاله نور اشتباهی نشود ! ) . دومی اش هم که وجود معظم حضرت هیچکاک هست که امضاش در لحظه به لحظه این فیلم مشاهده میشه. و سومی هم دیالوگ های جالبی است که در این فیلم شنیده میشه و میشه گفت جزو اون دسته از فیلم های هیچکاکه که دیالوگ شیرین زیاد داره مخصوصا که با دوبله شاهکارش لذت دیالوگ ها رو دوچندان می کنه.

من چند تا سکانس از فیلم رو مخصوصا بیشتر دوست دارم. نخست اونجایی که گریگوری پک و اینگرید برگمن شب اول در خونه دکتر فرولو ( برولو ؟ )  می خوابن و نصف شب پک بلند میشه تا صورتش رو اصلاح کنه ول با دیدن تیغ صورت تراشی و بعد چشم دوختن به چهره معصوم برگمن که آروم خوابیده دیوونه میشه و تیغ به دست میره طرفش تا .... آهنگ ترسناک این سکانس مخصوصا برای بار اول تماشای فیلم   آدم رو حسابی می ترسونه. سکانس تعریف خواب هم که با حرکت دوربین به سمت سر پک شروع میشه خیلی جالبه و اون آدمی که یه چیزی مثل چرخ توی دستشه و صورت نداره. :ccco

یه سکانس جالب هم هست اونجایی که برگمن توی سالن هتل نشسته و یه نفر مزاحم میاد پهلوش و هی خودشو می چسبونه بهش ... :!z564bبدترین سکانس فیلم هم صحنه اسکی کردن پک و برگمن است که هیچکاک خیلی تنبلی کرده و نتونسته طبیعی از کار دربیاره :dodgy:. در مورد پک هم هر چقدر در بزرگسالی خوشتیپ و تو دل برو بود در جوانی نچسب و تو دل نرو تشریف داشته. البته چهره اش مناسب یک شخصیت روانی بود اما مناسب یک دکتر نبود. اون پیرمرد ( استاد برگمن ) هم خیلی خوشمزه و جالب بود و خیلی به فیلم انرژی می داد. با اون عینک و سیبیلش بیشتر به پروفسور بالتازار شبیه بود تا انیشتین ! از جمله آغازین فیلم هم خیلی خیلی خوشم میاد :  " طالع ما در ستارگان نیست ، در درون خود ماست " : شکسپیر . راستی سر همین فیلم بوده که برگمن با هیچکاک بحث و درگیری داشته و برگمن می گفته من نمی تونم درک کنم چطور یک خانم دکتر به این زودی قلبش رو در اختیار یه تازه وارد می ذاره که هیچکاک اون جمله معروف اینگرید این فقط یه فیلمه رو میگه و همچنین اینکه اینگرید اگر نمی تونی بازیش کنی لااقل اداشو در بیار ! ...

 




RE: هیچکاک - همیشه استاد - رائول والش - ۱۳۸۹/۲/۲۱ عصر ۰۱:۴۵

(۱۳۸۹/۲/۱۴ عصر ۱۰:۰۳)MunChy نوشته شده:  

 
این مراسمی که AFI برای هیچ برگزار کرد ارزش دیدن داره.

اين مراسم نكات جذاب زيادي دارد يكيش نحوه جايزه گرفتن هيچكاك است كه در آن سن و سال و با وجود رنج بردن از بيماري سعي مي كند خيلي خودش را  كنترل كند و سرحال جلوه دهد. هيچكاك در آن لحظات نشان مي دهد كه يه نمايشگر تمام عيار است.  جايي كه جايزه را در دستهايش مي فشارد و همزمان با كف زدن شديد حضار سعي مي كند جايزه رو در كتش پنهان كند! نكته ديگر حضور همسر هيچكاك است كه در خاطرات او هميشه به نيكي ازش ياد شده است.

بودن فرانسوا تروفو هم آنجا ديدني است. تروفو كه خود يكي از بزرگترين فيلمسازان روزگار خود است و در عين حال بزرگترين خدمت را به هيچكاك كرد كه او را در اروپا به شكلي كه شايسته اش بود بازنگري و معرفي مجدد كرد. حالا هم در عين مريض احوالي در اين مراسم حضور دارد و به طرز ستايش آميزي به هيچكاك نگاه مي كند.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - MunChy - ۱۳۸۹/۲/۲۱ عصر ۰۶:۴۴

این Cameo بازی هیچکاک در فیلمهاش هم برای خودش دنیایی داره. امیدوارم عکس ها فیــلتر نشده باشن :

The Lodger : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی که در سالن خبرگزاری است
Blackmail : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مسافری در راه اهن زیرزمینی
!Murder : ایفای نقشی کوتاه به عنوان رهگذر
The 39 Steps : ایفای نقشی کوتاه به عنوان رهگذر
Young & Innocent : ایفای نقشی کوتاه به عنوان خبرنگار عکاس در خارج از دادگاه
The Lady Vanishes : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در ایستگاه راه اهن
Rebecca : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در کنار کیوسک تلفن
Foreign Corespondent : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در حال مطالعه روزنامه
Mr & Mrs Smith : ایفای نقشی کوتاه به عنوان رهگذر
Shadow Of A Doubt : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی که در قطار ورق بازی میکند
Lifeboat : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در آگهی لاغری در روزنامه
Spellbound : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در آسانسور
Notorious : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در حال نوشیدن شامپاین
Stage Fright : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی رهگذر
Strangers On A Train : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی که با ویلون سل داخل قطار می شود
I Confess : ایفای نقشی کوتاهی به عنوان مردی که از بالای پله ها عبور می کند
Dial M For Murder : ایفای نقشی کوتای به عنوان مردی که در عکس ضیافت و مهمانی مدرسه دیده می شود
To Catch A Thief : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در عقب اتوبوس
Rear Window : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی که ساعت را کوک می کند
The Man Who Knew Too Much : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی که مشغول تماشای آکروبات بازی است
Vertigo : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی رهگذر
North By Northwest : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی که اتوبوس را از دست می دهد
Psycho : ایفای نقشی کوتاهی به عنوان مردی که بیرون از دفتر معاملات ملکی است
The Birds : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی به همراه دو سگ
Marnie : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در کریدور هتل
Torn Curtain : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در سالن استراحت هتل که کودکی در بغل دارد
Topaz : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی که از ویلچیر بلند می شود
Frenzy : ایفای نقشی کوتاه به عنوان مردی در جماعت شلوغ به سخنرانی گوش می دهد
Family Plot : ایفای نقشی کوتاه به عنوان سایه نیمرخ مردی در پنجره دفتر[/QUOTE]

[تصویر: 16bgjgp.jpg][تصویر: noeeys.jpg][تصویر: 34ngknp.jpg][تصویر: 24qrdzb.jpg][تصویر: 28i69le.jpg][تصویر: 20f95sm.jpg][تصویر: 2efnupj.jpg][تصویر: 30bhd2x.jpg][تصویر: 16glnkm.jpg][تصویر: 2hd8fbk.jpg]

[تصویر: 5uhbww.jpg][تصویر: s1uoom.jpg][تصویر: 2mm8zea.jpg][تصویر: 10r8tfn.jpg][تصویر: 2zfmlap.jpg][تصویر: 14b8awz.jpg][تصویر: 33epshz.jpg][تصویر: 25040pc.jpg][تصویر: epl03.jpg][تصویر: wlf0a9.jpg]

[تصویر: 2ztf52g.jpg][تصویر: 9jol7k.jpg][تصویر: 2chqq06.jpg][تصویر: 2806url.jpg][تصویر: 2q9crde.jpg][تصویر: 2m2v155.jpg][تصویر: 30tmelt.jpg][تصویر: 2gse35z.jpg][تصویر: qqc1no.jpg]

(۱۳۸۹/۲/۲۱ عصر ۰۱:۴۵)hamedb نوشته شده:  

این مراسمی که AFI برای هیچ برگزار کرد ارزش دیدن داره.

اين مراسم نكات جذاب زيادي دارد يكيش نحوه جايزه گرفتن هيچكاك است كه در آن سن و سال و با وجود رنج بردن از بيماري سعي مي كند خيلي خودش را  كنترل كند و سرحال جلوه دهد. هيچكاك در آن لحظات نشان مي دهد كه يه نمايشگر تمام عيار است.  جايي كه جايزه را در دستهايش مي فشارد و همزمان با كف زدن شديد حضار سعي مي كند جايزه رو در كتش پنهان كند!

- قسمتی که هیچکاک به شوخی میخواد جایزه رو در کتش قرار بده واقعا دیدنی هست.

- درباره همسرش آلما هم جملاتی طلایی در مراسم میگه.

- تروفو با کتاب سینما به روایت هیچکاک (پرویز دوایی/ یک دفعه نسخه ترجمه رو گفتم!) واقعا کار بزرگی کرد. در همین مراسم هم قسمتی هست که می گه:

"در آمریکا,شما این مرد رو "هیچ" صدا می کنین. اما ما در فرانسه ایشون رو موسیو هیچکاک خطاب می کنیم ..."




RE: هیچکاک - همیشه استاد - مریم - ۱۳۸۹/۲/۲۲ صبح ۱۰:۴۱

(۱۳۸۸/۸/۴ عصر ۱۱:۰۷)سروان رنو نوشته شده:  

"... به نظر من جنایت هم یک نوع هنره ... البته شاید از نوع هنرهای زیبا نباشه . .." : روبرت (جیمز استیوارت )

فیلم طناب هیچکاک رو خیلی دوست دارم. فیلمی ساده و بدون پیچیدگی مصنوعی که از شخصیت ها و فضای محدودی که در اختیار داره ، بهترین استفاده رو می کنه. هیچکاک برای اولین فیلم رنگی خودش از تکنیک برداشت طولانی استفاده کرد و دوربین در برخی صحنه ها بدون کات دادن تا 10 دقیقه در حال فیلمبرداری پیوسته است. این روش را هیچکاک خلاق برای بالابردن حس تعلیق استفاده کرد اما حسابی پدر بازیگران رو درآورد چون با یک اشتباه ، باید کل صحنه از اول گرفته می شد و برای بازیگر هم حفظ کردن دیالوگ برای 10 - 20 دقیقه  آسان نیست .

شخصیت براندون محشره. جیمز استیوارت هم در نقش فضولش ، خیلی خوب و جاافتاده بازی می کند و فارلی گرنجر کودن و ترسو هم درست کفر آدم را در می آورد. دیالوگ های فیلم زیبا هستند و سکانس های جالبی پشت سر هم به وقوع می پیوندند.

طناب را اولین بار بود که می دیدم.به نظر من هیچکاک فیلم را با یک صحنه تکان دهنده شروع می کند.در حالی که بیننده در جای خود آرام نشسته تا شاهد یک فیلم باشد بلافاصله دوربین بعد از عبور از پنجره های سالن صحنه خفه کردن یک جوان نسبتا خوش تیپ توسط دو جوان دیگر را نشان می دهد و تکان دهنده تر اینکه تا لحظاتی بعد متوجه می شوی که آنها با هم دوست بودند.

شخصیت براندون در همان لحظات اول فیلم رو می شود.یک شخصیت خونسرد.به جرات می توانم بگویم فقط ترس را در همان لحظه اول قتل در چهره او دیدم بعد از آن در تمام صحنه ها خونسردی مرموزی همراه با لبخند دارد.ترس او برای چند دقیقه فقط طول می کشد.تا وقتی که برادر وحشت زده اش از او می خواهد تا چراغ را روشن کند.بعد می خندد و می خواهد جشن بگیرد.مهمان دعوت کرده و برروی صندوق حاوی جنازه دوستش شام سرو می کند.جالبتر اینکه خانواده مقتول هم جزو مهمانانش هستند.

فیلم به شکلی پیش می رود که بیننده دائم استرس این را دارد که الان جریان لو می رود.خصوصا حضور برادر ترسو و هراسان براندون که هر لحظه ممکن است از ترس جریان را لو بدهد این استرس را بیشتر می کند.ورود جیمز استوارت به عنوان یک مهمان کنجکاو جریان را پیچیده تر می کند.

در تمام این لحظات براندون می خندد و می خورد و می نوشد و حتی معشوقه سابق خود  و دوست امروز مقتول را به دیگری می بخشد.دائم در طول این فیلم از خود می پرسیدم" این دیگه چه جور آدمیه".؟

آدمهایی مثل براندون با همه زرنگی و ادعای باهوشی همه جا از خود رد پایی به جا می گذارند.

نکته قابل توجه دیگر انتخاب یک لوکیشن ( یک خانه) برای فیلم برداریست و این تنها  از آدمهای هنرمندی مثل هیچکاک بر می آید.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - موسيو وردو - ۱۳۸۹/۲/۲۲ صبح ۱۱:۲۸

ريك عزيز نوشته:

نمی دانم جناب مسیو وردو نسخه زبان اصلی طلسم شده را دیده اند یا دوبله را

من نسخه دوبله را ديده ام و دوبله با كيفيتي هم بود. غير از چند صحنه كه دوبله نشده بود و البته فهميدن كلمات رد و بدل شده كار سختي نبود:D

در كل اگه يه فيلم رو با زير نويس ببينم ميگم زير نويس دار رو ديدم و اگه چيزي نگفتم يعني با دوبله بوده.

منظورتان دکتر برولو ( استاد خانم دکتر ) است ؟ یا دکتر مورچیسون ( همکار خانم دکتر ، همونی که خیلی مزه پرانی می کرد و متلک به خانم دکتر می گفت ) چون هر دو سبیل داشتند . به خصوص دومی که شخصیت دوست داشتنی داشت. اتفاقا دیالوگ های جالب دکتر مورچیسون و همکارش دکتر کنستانتین ( برگمن ) برخی از جالب ترین گفتگوهای فیلم را رقم می زند.

منظورم جان امري بود . تو دوبله اي كه من دارم فلورو صداش ميكنن.

تو ضميمه مطلبتون يه عكس با كيفيت ازش گذاشتيد.

در ضمن دوستان كسي نميدونه جان هيوستون براي ساخت فيلم فرويد تحت تاثير اين فيلم بوده يا نه؟




RE: هیچکاک - همیشه استاد - موسيو وردو - ۱۳۸۹/۲/۲۲ عصر ۱۱:۰۸

سلام

غريبه ها در ترن محصول 1951 و به كارگرداني هيچكاك

بازيگراي فيلم: رابرت واكر و فارلي گارنر

دو نفر غريبه سوار ترن ميشن. روبروي هم نشستن و به طور اتفاقي پاشون به هم ميخوره. يكي از اونا به نام برونو(واكر) اون يكي رو كه بازيكن مشهور تنيسه به نام گاي هينز (گارنر) رو ميشناسه. هر دو نفر يه مزاحم تو زندگيشون دارن و ميخوان از شرش خلاص بشن و ..........

اسم رابرت واكر رو به عمد قبل از گارنر گذاشتم. به نظر من فيلم رو فقط بازي زيباي واكر نگه داشته.

الان حالم گرفته شدashk تو IMDB ديدم واكر سال 1951 مرده . و بعد از اين فيلم يه فيلم ديگه سال 1952 ازش اكران شده و تمام. به نظر من اگه زنده ميموند هيچكاك به اين راحتيا دست از سرش بر نميداشت.

بازي گارنر رو نپسنديدم بازيه خنثايي داشت و ميگم كه نسبت به 3 سال قبل كه طناب رو بازي كرده بود پيشرفت نكرده. تو طناب بازيش يه چيز ديگه بود.

شخصيت هينز خيلي خنگ و نادون تصوير شده و من از هيچكاك برا شخصيت پردازي بيشتر از اينا انتظار داشتم.

به نظر من (بازم ميگم نظر من) فيلم از اون لحظه كه هينز مسابقه تنيس داره و بايد تو 3 ست تمومش كنه ميفته و ميگم كه انگار هيچكاك عجله داشته سريع سر و ته فيلم رو به هم بياره ، مخصوصا پايان فيلم توي شهر بازي رو كه اصلا خوشم از پايان بنديش نيومد.

آخه مرد حسابي (منظورم با هينزه) تو كه بايد تو 3 ست بازي رو تموم كني مثل پلنگ هر 3 ست رو ميباختي:D اين به عقل منم ميرسه (خودمو نميكوبم مطمينا من از اين هينز باهوشترمtaeed)

به نظر من فيلمنامه ميتونست قويتر باشه تا هيچكاك براي تعليق دادن به فيلم مجبور نشه منطق روايي داستان رو زير سوال ببره (يا علي چي گفتمidont)

فيلم در IMDB  رتبه 123 رو تا اين لحظه(تاريخ زير عكس من) رو داره و جالبه طناب كه بهترين فيلميه كه از اين كارگردان ديدم (همشو نديدما) رتبه 217 رو داره.

يه سوال از افرادي مثل ريك كه مطالعه اي درباره فيلماي كلاسيك داشتند دارم:huh:

چرا فيلمي مثل طناب كه محصول 1948 هست رنگيه ولي اين فيلم كه محصول 1951 هست سياه و سفيد ساخته شده؟

مشكل مالي بوده يا تشخيص كارگردان با توجه به فضاي فيلم؟

راستي اين دوست دختر هينز كه قراره زنش بشه منو ياد قصه هاي جزيره انداخت. خاله سارا بود يا عمش نميدونم ياد اون افتادم. ياد دوران كودكي به خير:s

پ . ن: فارلي گارنر هنوز زنده است.

لينك IMDB فيلم:

http://www.imdb.com/title/tt0044079




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۹/۲/۲۳ صبح ۱۲:۴۱

(۱۳۸۹/۲/۲۲ صبح ۱۰:۴۱)مریم نوشته شده:  

... در تمام این لحظات براندون می خندد و می خورد و می نوشد و حتی معشوقه سابق خود  و دوست امروز مقتول را به دیگری می بخشد.دائم در طول این فیلم از خود می پرسیدم" این دیگه چه جور آدمیه"...

و اوج این بیخیالی براندون در پایان فیلم مشاهده می شود. لحظه ای که برای خودش شامپاین می ریزد و آرام و خونسرد سر می کشد . در حالیکه صدای آزیر پلیس از دور شنیده می شود .  جالب اینکه در این لحظه شخصیت پیروز یعنی روبرت ( جمیز استیوارت )  از همه مضطرب تر است !

من نسخه دوبله را ديده ام و دوبله با كيفيتي هم بود. غير از چند صحنه كه دوبله نشده بود و البته فهميدن كلمات رد و بدل شده كار سختي نبود.

عجیب است. تا آنجایی که به خاطر دارم دوبله طلسم شده یکی از کم نقص ترین دوبله های موجود در بازار است و شاید کل قطعی صدای دوبله آن به 5 ثانیه در کل فیلم نرسد. شاید صدای نسخه ای که شما دیده اید از فیلم های موجود در کلوپ ها برداشته شده باشد . دقیقا کدام قسمت ها صدای دوبله نداشت ؟:huh:

منظورم جان امري بود . تو دوبله اي كه من دارم فلورو صداش ميكنن.تو ضميمه مطلبتون يه عكس با كيفيت ازش گذاشتيد.

اشتباه از من بود. مورچیسون ( رئیس بیمارستان ) را با فلورو اشتباه گرفته بودم اما  چهره اش را به خاطر داشتم و همانطور که شما هم گفتید شخصیت دوست داشتنی در این فیلم دارد.

(۱۳۸۹/۲/۲۲ عصر ۱۱:۰۸)موسيو وردو نوشته شده:  

بازي گارنر رو نپسنديدم بازيه خنثايي داشت و ميگم كه نسبت به 3 سال قبل كه طناب رو بازي كرده بود پيشرفت نكرده. تو طناب بازيش يه چيز ديگه بود.

اتفاقا من هم کلا با این بازیگر مشکل دارم. به نظر من بیشتر مناسب نقش شخصیت های خنگ و کودن ( مانند آنچه در طناب بود ) است. نقشی که در بیگانگان در ترن به او محول شد مناسب او نبود.

فيلم در IMDB  رتبه 123 رو تا اين لحظه(تاريخ زير عكس من) رو داره و جالبه طناب كه بهترين فيلميه كه از اين كارگردان ديدم (همشو نديدما) رتبه 217 رو داره.

از این نوع بی عدالتی ها در IMDB عادی شده است.  تا الان چه فیلم هایی از هیچکاک دیده اید  ؟

چرا فيلمي مثل طناب كه محصول 1948 هست رنگيه ولي اين فيلم كه محصول 1951 هست سياه و سفيد ساخته شده؟مشكل مالي بوده يا تشخيص كارگردان با توجه به فضاي فيلم؟

در این باره نمی توان با قطعیت سخن گفت اما چیزی که من فکر می کنم اینست که بعد از ظهور پدیده تلویزیون ، سازندگان فیلم ها به استفاده از فیلم رنگی بیشتر رو آوردند ( تلویزیون هنوز رنگی نشده بود ) تا بهتر بتوانند با این پدیده رقابت کنند. فیلم برداری تکنی کالر بسیار گران و مشکل بود و دوربین های حجیمی داشت که کار ساخت فیلم را سخت می کرد برای همین فقط کارگردان ها و تهیه کنندگانی سراغ آن می رفتند که هم امکانات مالی و هم امکانات فنی مورد نیاز را دارا بودند. سه فیلم آخر هیچکاک از لحاظ فروش عالی بودند ( با توجه به ارزش دلار آن زمان )  به طور مثال دو فیلم زیر که اطلاعات Box office آنها در IMDB هست را ببینید :

طلسم شده (1945 )  - بودجه - 000 600 1  دلار - فروش 000 000 7 دلار

بدنام ( 1946 ) - بودجه 000 000 2 دلار  - فروش 000 000 8 دلار

با این پیش زمینه ، هیچکاک در آن مقطع ، از آن نوع کارگردان هایی بود که دست بازی برای ساخت فیلم و خرج کردن پول  داشت چون فیلم های او چندین برابر بودجه شان  سود نصیب استودیو می کرد.  او اولین تجربه فیلم رنگی را با طناب شروع کرد ( در آن زمان قرارداد 7 ساله او هم با سلزنیک تمام شده بود و بنابراین  او خودش فیلم را تهیه کرد ) . طناب فروش  خوبی کرد اما آنطور که هیچکاک در مصاحبه اش با تروفو گفته است ، هزینه ساخت فیلم و دستمزد بازیگران باعث شد که فیلم سود چندانی نصیب او نکند. تجربه بعدی هیچکاک باز یک فیلم رنگی با نام در برج جدی بود که یک شکست تجاری سنگین را رقم زد به طوری که شرکت ترانس آتلانتیک ( تهیه کننده فیلم ) ورشکست شد. هیچکاک دریافت که تکنیک برداشت طولانی و تکنی کالر فعلا با او سازگاری ندارد و وقتی فیلم وحشت صحنه هم با شکست تجاری روبرو شد سعی کرد دیگر به سراغ پروژه های بزرگ و ریسک پذیر نرود. هیچکاک می گوید که "بعد از آن دو شکست تصمیم گرفتم به پناهگاه خودم برگردم و فقط سراغ ساخت همان نوع فیلم هایی بروم که قبلا تجربه موفقی با آنها داشتم."

 




RE: هیچکاک - همیشه استاد - رائول والش - ۱۳۸۹/۲/۲۳ عصر ۰۱:۴۳

آقا و خانم اسمیت Mr. & Mrs. Smith


تنها کمدی خالصی که هیچکاک ساخته است و آنهایی که اغلب فیلمهایش را دیده اند می گویند که این فیلم کمترین نشانه های همیشگی مولف کبیر سینما را در خود دارد. علت اینجاست که کارگردان در این فیلم خود را به قواعد کلی کمدی های اسکروبال محدود کرده است. . کمدی هایی که متعلق به اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل هستند و از نمونه های برتر آن می توان "حقیقت وحشتناک" یا "منشی همه کاره او" را نام برد. موضوع اصلی این فیلم ها دعواهای زن و شوهری یا زوجی در شرف ازدواج بوده است. و پر است از بده بستان های کلامی پی در پی و لج و لجبازی هایی که در نهایت با یک پایان خوش تمام غائله ها فیصله پیدا می کند. هر چقدر این فیلم ها ضرباهنگ سریعتری داشته باشند بهتر از آب در می آیند. بخصوص اگر کری گرانت که استاد اسکروبال بوده است در آنها بازی کرده باشد. البته در تمام آنها کفه ترازو به سمت زن است و اوست که شخصیت قویتری دارد و مرد را به دنبال خود می کشد و مدام احساساتش را به بازی می گیرد.

در این فیلم خانم اسمیت که نقشش را کارول لمبارد بازی می کند، یکی از لجبازترین شخصیت های زن چنین کمدی هایی از آب درآمده است. شیوه هایی که او برای برانگیخن حسادت در شوهرش (با بازی رابرت مونتمگری) استفاده می کند، بیشتر از خنداندن، آزارمان می دهد و آقای اسمیت هم ضعیف تر از آن است که بتواند با او شانه به شانه پیش برود و بیشتر مظلوم نمایی می کند. اصلا نقطه شروع این دعوا چندان محکم به نظر نمی رسد. در ابتدا نشان داده می شود که مشاجره ای بین آنها ختم بخیر شده است و در ادامه و در يک فضای رمانتیک و آرام آقای اسمیت جمله ای نسنجيده می گوید که: اگر می توانست به عقب برگردد این زندگی  مشترک را شروع و این همسر را انتخاب نمی کرد و بلافاصله دست تقدیر او را به همان زمان می کشاند و حالا این خانم اسمیت است که این جمله را برعکس آقاي اسميت خوب یادش مانده است.

اگر این فیلم را به عنوان اثری از استاد تعلیق ببینید سرخورده می شوید. اما می توانید گوشه و کنار نشانه هایی پیدا کنید. از جمله ترس از ارتفاع که اینجا هم به طور مبسوط و البته بامزه به آن اشاره شده است و استفاده مؤثر از اشیاء شامل چوب اسکی، کلاه، دستمال و بطری و خیلی چیزهای دیگر که فقط در فیلمی از او می توانید به یاد داشته باشیدشان. و این هم فریمی از حضور کارگردان در فیلم که قبل از آن دوربین با یک حرکت سریع و لرزش دار (و کمی فاصله گذارنده) عقب می کشد.



RE: هیچکاک - همیشه استاد - MunChy - ۱۳۸۹/۲/۲۳ عصر ۰۴:۲۷

اگر درست یادم مونده باشه اولین باری که آقا و خانم اسمیت (هیچکاک) رو دیدم تقریبا همزمان شده بود با سر و صدای اکران فیلم آقا و خانم اسمیت (اکشن/2005) که برد پیت و انجلینا جولی بازی می کردن. صحنه های زیادی ازش به یادم نمونده. دقایق ابتدایی که آقا و خانم در اتاق خودشون بودن و حاضر نمیشدن بیرون برن ... صحنه های پایانی در کلبه ای در کوهستان و قسمتی که آقای اسمیت سعی می کرد به خانمی غریبه نزدیک بشه و توجه همسرش رو جلب بکنه و تقریبا همین.

اسکروبال های دهه 40 ای مدتی بعد تبدیل به یکی از دوست داشتنی های سینماییم شدن. فیلمهایی مثل نیمه شب,در یک شب اتفاق افتاد,همسر محبوب من,های دیدل دیدل,نمیتونی با خودت ببریش,بودن یا نبودن,آرسنیک و توری کهنه,تاپر و خیلی موارد دیگه که الان حافظه ام یاری نمیکنه.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - موسيو وردو - ۱۳۸۹/۲/۲۴ صبح ۱۰:۵۰

سلام

ريك عزيز نوشته:

عجیب است. تا آنجایی که به خاطر دارم دوبله طلسم شده یکی از کم نقص ترین دوبله های موجود در بازار است و شاید کل قطعی صدای دوبله آن به 5 ثانیه در کل فیلم نرسد. شاید صدای نسخه ای که شما دیده اید از فیلم های موجود در کلوپ ها برداشته شده باشد . دقیقا کدام قسمت ها صدای دوبله نداشت ؟:huh:

چه جالب. الان چك كردم و ديدم اصلا صداي دوبله قطعي نداشت.tajob2

از بس فيلم پشت سر هم ديدم و همشون زدگي توي دوبله داشتند ، اين يكي كه هيچ نقصي نداشت اصلا به چشمم نيومده بود.

ولي اين بازبيني اي كه كردم يه چيز جديد رو جلو چشام آورد. دكتر مورچيسون وقتي وارد اتاق ميشه و براي اولين بار پك رو ميبينه شوكه ميشه tajob2 دليلشم واضحه ولي اين از اون چيزاست كه بيننده بار اول متوجه اش نميشه. اين سبك فيلم سازي رو دوست دارم. حقيقت رو جلوي چشم بيننده بياري ولي بيننده متوجه نشه.

تا الان چه فیلم هایی از هیچکاک دیده اید  ؟

تا اين لحظه:

1)رواني  اولين فيلمي بود كه از هيچكاك ديدم و منو به شدت شوكه كرد.

2)بد نام فيلم خوبي بود ولي من كلا با فيلم هاي عاشقانه مشكل دارم. اون صحنه آخر فيلمم كه دست برگمان رو گرفت و از خونه آورد بيرون معادل صحنه خروج برگمان از اتاق دكتر مورچيسون در فيلم طلسم شده  ميدونم.(دوست داشتم هر 2 پايان جور ديگه باشن:!55: )

3)طلسم شده

4)شمال از شمال غربي بسيار زيبا و سرگرم كننده

5)بيگانگان در ترن

6)طناب

7) يه فيلم كوتاه هم از سينما ماوراء ديدم اينطوري بود:

يه يارو متمول بود يه آدم بدبخت اومد پيشش و گريه زاري كرد بعدش مرده كه مغرور بود گفت فقط آدماي ضعيف گريه ميكنن(مدتها پيش ديدمش و جمله دقيقا تو ذهنم نيست). گذشت و همين رفيقمون تصادف كرد و همه فكر كردن مرده ولي زنده بود فقط نميتونست حركت كنه(يه چيزي تو مايه هاي 8). خلاصه داشت بساط سردخونه و قبرستون ميشد بالاخره تنها راهي كه تونست به ديگران برسونه زندست اين بود كه گريه كنه.

خيلي باحال بود

فيلماي دوبله ام تموم شدن و الان از هيچكاك ، پرندگان ، پنجره عقبي و سرگيجه رو از اينترنت گرفتم كه يه زير نويس خوب بايد براشون پيدا بكنم و ببينمشون.

راستي سايت زيرنويس خوب سراغ ندارن دوستان كه زيرنويس فيلماي كلاسيك رو اونجا راحت بشه پيدا كرد؟

با تشكر




RE: هیچکاک - همیشه استاد - موسيو وردو - ۱۳۸۹/۲/۲۴ عصر ۰۵:۱۰

سلام

كاش آدم ميتونست به جاي يكي ديگه هم معذرت بخواد

بله اگه درست حدس زده باشيد اين بار فيلم رواني رو ديدم.

بازيگرا هم كه آشنا هستن خدمت دوستان: آنتوني پركينز ، جانت لي و ورا مايلز

البته يه بار چند سال پيش ديده بودم ولي اينبار موشكافانه تر.

داستان از اين قراره خانم خوشگله فيلم (جانت لي) 40 هزار دلار رو بالا ميكشه و ميزنه به چاك جده . يه شب باروني كه راه رو گم ميكنه به يه مهمونخونه (حالا به خاطر شما متل) ميرسه . اتاق ميگيره و هنگامي كه با صاحب متل آقاي بيتس گرم ميگيره متوجه ميشه اون و مادرش تنها هستن و بدليل انحراف از جاده اصلي كمتر مسافري اونجا مياد. خلاصه تو اين بين خانوم عذاب وجدان ميزنه و تصميم ميگيره برگرده و پولارو تحويل بده. خوب تصميم ميگيره غسل بگيره تا توبش قبول شه به خاطر همين ميره حموم.

اينم سند . حالا در حموم باز ميشه و يه خانوم كه ما سايش رو ميبينيم داخل مياد و ميزنه اين خانوم رو با يه چاقوي بزرگ آشپزخونه قيمه قيمه ميكنه(احسنت بر روحت پر فتوحت هيچكاك)و ............

به اين ميگن فيلم چيه هي خانوم خوشگله تا آخر زنده بمونه. اگه هيچكاك از اول به اين نتيجه ميرسيد كه زياد تو بند موي بلوند بازيگرا نباشه قطعا پايان فيلماي بد نام و طلسم شده رو يه جور ديگه ميساخت.

با يه چيزايي هميشه مشكل داشتم. اينو ببينيد:

ببينيد اسم پركينز رو اول زده ولي مركزيت عكس با يكي ديگه است. همش تقصير ما مرداست:!55: البته پركينز هم از خوده (صحنه نگاه كردن از سوراخ ديوار)

با چند جاي فيلم مشكل دارم:

1) اين كارگاه خصوصيه رو يكي ديگه اجير كرده بعد تلفن رو برميداره زنگ ميزنه به خواهر مقتوله:huh: چي شد به اين زودي شيش شدن اينا با هم؟

به نظر خودم منطقي نمياد و تنها دليلش رسوندن نشوني متل به شوهر و خواهر مقتوله بود و از طرفي گفتن اينكه: ببين اين جوونك يه مادر مريضي داره

2) نه آربوگاس بود نه بيتس ، فقط همون پيرزنه تو خونه بود ، يه پيرزن مريض كه يا نميتونست بياد در رو باز بكنه يا دلش نميخواست؟!؟!؟!؟!؟!؟

يعني در خونه قفل بوده؟ولي چيزي كه ما هنگام بردن مقتوله ديديم اين بود كه در خونه رو قفل نكرد و از اونجا كه اين اولين بارشم نبود ، از دستپاچگي نميشه گفت و در واقع باز بودن در اتاقا و خونه يه چيز طبيعيه. براي اين كه مطمين بشيد حتي در اتاق 1 هم كه قتل توش صورت ميگيره رو قفل نميكنه.

اگه اين حالت نباشه اينه كه در باز بوده ولي سام لوميس با شعور بازيش گرفته و در رو باز نكرده. اين حالت رو كه اصلا تو كت من يكي نميره nnnn: يعني يه دستم به دستگيره در نزده ببينه بازه يا نه؟ چه ميدونم واللا

3) وقتي سام و ليلا (lila) ميرن پيش معاون كلانتر و در مورد مادر بيتس بحث ميشه ما ميفهميم كه مادر بيتس 10 سال قبل مرده. پس اون زني كه ما ميدونيم وجود داره و 2 تا قتل رو انجام داده مادر بيتس نيست بلكه يه زن ديگه است.

تا اينجاش مشكلي نيست. مشكل من با اين جمله معاون كلانتره:

عجيبه اگه اون زني رو كه شما ديدين مادر نورمن بوده ، پس اون زني كه تو قبرستون گرينلند خوابيده كيه؟

ببينيد دوستان معاون كلانتر از مردن مادر بيتس كاملا مطمينه پس گفتن همچين جمله اي اصلا منطقي نمياد اونم با حالت تعجب. به نظر من اين جمله ميتونه صحيحتر باشه:

عجيبه اگه اون زني كه تو قبرستون گرينلند خوابيده مادر نورمنه ، پس اون زني كه شما ديدين كيه؟

من 2 تا فرضيه دارم :

الف) در دوبله اشتباهي رخ داده (كه هيچكاك از اتهام مبرا ميشه)

ب)جمله كاملا صحيحه كه در اين صورت به نظر من ، هيچكاك با گذاشتن اين جمله خواسته يه فرضيه عجيب رو كه زنده بودن مادر بيتس هست رو به تماشاگر بقبولونه.

من حقيقتا اگه فرضيه دوم صحيح باشه اونو يه اشكال بزرگ تو اين فيلم ميدونم. چرا بايد با گفتن يه جمله كه بازيگر امكان گفتنش رو نداره فرضيه جديدي رو براي پيشبرد فيلم و ايجاد تعليق به تماشاگر تلقين كنيم؟

با حذف اين جمله ما از مرگ مادر بيتس كاملا مطمين ميشديم و وقتي ليلا به زير زمين ميرفت نميگفت:

خانوم بيتس


پ.ن:

1)1 و نيم هندوانه هنگام ديدن فيلم خوردم

2)اگه عكس غسل خانوم خارج از شيونات اخلاقيه سايته بگيد حذفش كنم(خط قرمزاي سايت رو نميدونم)

3)قضيه اين رواني 2 سال 1984 كه پركينز و ورا مايلز بازي كردن چيه؟ خوبه يا از اين دنباله الكياست؟

4)توبه كردم كه دگر مي نخورم****به جز از امشب و فردا شب و شبهاي دگر
بله بازم آخر فيلم رو چك نكردم و صحنه آخر فيلم مورد فني داشت و نتونستم ببينمش:s

اينم لينك IMDB فيلم:

http://www.imdb.com/title/tt0054215




RE: هیچکاک - همیشه استاد - مریم - ۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۲:۳۸

من از این عکس بیتس که آخر فیلم توی دوربین نگاه می کنه تا سر حد مرگ می ترسم.هر وقت فیلمو می بینم ( شاید ده بار دیدم) از این نگاهش وحشت می کنم.(وحشتناکتر از جن گیره).




RE: هیچکاک - همیشه استاد - MunChy - ۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۴:۳۲

13 عکس از 13 قسمت مهم Dial M For Murder رو کپچر کردم.

به روایت تصویر :

شروع هیچکاکی



امضای استاد



نامه ای که با زیرکی به زمین میفته و اثر انگشتی رو به همراه داره



شرح چگونگی انجام کار



صحبت تونی و مارک پیرامون داستان جنایی, در داستان هرطور که بخوای میشه ولی در واقعیت ...



کلید



قیچی



مدرک



سکانس برتر : درگیری



تعجب تونی از زنده موندن مارگو



نامه



توضیح مارک پیرامون بیگناه بودن مارگو



رو شدن دست تونی و جمله ای که اشاره به صحبتش با مارک پیرامون داستان جنایی داره




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۸:۱۴

(۱۳۸۹/۲/۲۱ عصر ۰۱:۴۵)hamedb نوشته شده:  

این مراسمی که AFI برای هیچ برگزار کرد ارزش دیدن داره.اين مراسم نكات جذاب زيادي دارد يكيش نحوه جايزه گرفتن هيچكاك است كه در آن سن و سال و با وجود رنج بردن از بيماري سعي مي كند خيلي خودش را  كنترل كند و سرحال جلوه دهد.

نسخه ای کیفیت بالا از این مراسم به یاد ماندنی را دارم که سعی می کنم قسمت قسمت آپلود کنم و در یک تاپیک مجزا در مورد آن بحث کنیم. متن کامل مراسم هم در دسترس است و اگر توفیقی حاصل شود شاید بتوانیم با کمک دوستان ترجمه کنیم تا همه علاقمندان هیچکاک و هنر هفتم لذت وافری از این جشن کم نظیر ببرند. فعلا قسمت اول این مراسم را آپلود کرده ام که هنری فاندا به معرفی هیچ می پردازد. به حرکات هیچ و چشمک آخرش توجه کنید :

http://www.4shared.com/video/HJcjmsWE/1_fonda.html  ( مراسم تقدیر از هیچکاک - بخش اول )


متن گفتار مراسم ( قسمت اول )

Henry Fonda
This is the highest honour one can receive for a career in motion pictures – the American Film Institute's Lifetime Achievement Award. I'm Henry Fonda  and last year I was honoured to receive it. Tonight it will be presented to Alfred Hitchcock, in recognition of his 55 years as a remarkable director and producer. On behalf of the American Film Institute and it's 90,000 members, I invite you to join us in the celebration of the career of Alfred Hitchcock.

(sequence from Alfred Hitchcock Presents)

announcer
Ladies and gentlemen, our guest of honour, Alfred Hitchcock.

(Hitchcock enters to the sound of Gounod's "Funeral March of a Marionette" and a standing ovation, he walks unaided to the table where Alma is already seated)



(۱۳۸۹/۲/۲۴ عصر ۰۵:۱۰)موسيو وردو نوشته شده:  

با چند جاي فيلم مشكل دارم ...

بیشتر نکاتی که شما گفتید تا حدودی صحیح است و  در برخی از فیلم های هیچکاک  موارد حادتری را هم می توان پیدا کرد. البته این گونه مشکلات در بیشتر فیلم های دیگر کارگردانان هم ممکن است وجود داشته باشد اما چون علاقمندان هیچکاک را اکثرا خوره های سینما و کسانی که مو را از ماست می کشند تشکیل می دهند ، بنابراین بیشتر روی آنها بحث می شود. در مورد برخی اشکالات منطقی در فیلم های هیچ فقط می توانم شما را به این جمله اش ارجاع دهم :" اینگرید ، این فقط یه فیلمه "




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۹/۲/۲۶ صبح ۱۲:۲۶

(۱۳۸۹/۲/۲۴ صبح ۱۰:۵۰)موسيو وردو نوشته شده:  

ولي اين بازبيني اي كه كردم يه چيز جديد رو جلو چشام آورد. دكتر مورچيسون وقتي وارد اتاق ميشه و براي اولين بار پك رو ميبينه شوكه ميشه tajob2 دليلشم واضحه ولي اين از اون چيزاست كه بيننده بار اول متوجه اش نميشه. اين سبك فيلم سازي رو دوست دارم. حقيقت رو جلوي چشم بيننده بياري ولي بيننده متوجه نشه.

منظورت اینه که از آزاد بودن پک تعجب می کنه ؟ جالبه . توی نخ این نکته که گفتی نرفته بودم. کنجکاو شدم این سکانس رو ببینم. معلومه خیلی دقت می کنی برای فیلم دیدن. آفرین. یاد جوونی های خودم افتادم taeed.

2)بد نام فيلم خوبي بود ولي من كلا با فيلم هاي عاشقانه مشكل دارم. اون صحنه آخر فيلمم كه دست برگمان رو گرفت و از خونه آورد بيرون معادل صحنه خروج برگمان از اتاق دكتر مورچيسون در فيلم طلسم شده  ميدونم.(دوست داشتم هر 2 پايان جور ديگه باشن:!55: )

تو چه دشمنی با برگمن بیچاره داری . توی طلسم شده که دوست داشتی مغزش رو متلاشی کنن. حالا توی بدنام هم که می گی دوست داشتنی با سم بکشنش ! ای بی عاطفه . [تصویر: 164.gif]

حالا جدای از شوخی ، به نظر من پایان بدنام یکی از هوشمندانه ترین و خلاقانه ترین پایان های هیچکاکی است. یک پایان باز . وقتی از آلکس می خوان که بیاد توی خونه و توضیح بده ... وقتی آلیشیا و دولین سوار ماشین به سمت بیمارستان حرکت می کنن ... اینا باعث میشه که بعد از پایان فیلم ما ادامه فیلم رو در ذهن خودمون پیگیری کنیم :  چه بر سر آلکس می آد ؟  آیا آلیشیا زنده به بیمارستان می رسه ؟

فيلماي دوبله ام تموم شدن و الان از هيچكاك ، پرندگان ، پنجره عقبي و سرگيجه رو از اينترنت گرفتم كه يه زير نويس خوب بايد براشون پيدا بكنم و ببينمشون.

 هنوز فیلم های دوبله دیگه هم هست :  ربکا - خبرنگار خارجی - جنون :llol- توطئه فامیلی - پرده پاره - مردی که زیاد می دانست - و ... سرگیجه و پرندگان هم دوبله شون در اومده.

خوب تصميم ميگيره غسل بگيره تا توبش قبول شه به خاطر همين ميره حموم.

غسل کدومه ؟ توبه چیه ؟ خانم از مسافرت خسته بود و می خواست برای رفع خستگی دوش بگیره.

به اين ميگن فيلم . چيه هي خانوم خوشگله تا آخر زنده بمونه. اگه هيچكاك از اول به اين نتيجه ميرسيد كه زياد تو بند موي بلوند بازيگرا نباشه قطعا پايان فيلماي بدنام و طلسم شده رو يه جور ديگه ميساخت.

خب توی روانی ما یک نقش اصلی قوی به نام نورمن داریم که بعد از مرگ جانت لی ، محوریت داستان به اون منتقل میشه و حتی نقش لی در سایه نقش پرکینز ( نورمن ) هست. اما در بدنام و یا طلسم شده داستان چیز دیگری است و اگر قهرمان زن از بین بره کل داستان مختل میشه. علاوه بر این نباید روحیه تماشاگران دهه چهل رو با روحیه تماشاگران دهه 60 که تشنه خشونت بودند مقایسه کرد. اتفاقا سال ساخت طلسم شده ( 1945 ) و بدنام ( 1946 ) مصادف با پایان جنگ جهانی دوم بود و مردم از بس خشونت دیده بودند اصلا از فیلم های خشن استقبال نمی کردند و دنبال فیلم های رومانتیک و عاشقانه بودند تا کمی از دردها و رنج هایشام کم کند.

 برگمن در پشت صحنه طلسم شده هیچکاک

1)1 و نيم هندوانه هنگام ديدن فيلم خوردم

2)اگه عكس غسل خانوم خارج از شيونات اخلاقيه سايته بگيد حذفش كنم(خط قرمزاي سايت رو نميدونم)

1 ) آی هندونه توی هوای گرم و شرجی بوشهر کیف میده. به خصوص اینکه لم داده باشی و در حال تماشای یک فیلم قشنگ هم باشی. شاعر در اینگونه موارد می فرماید:  شراب لعل و جای امن و یار مهربان ، ساقی

 2) نترس ! طرف عفاف هنوز به کافه ما نرسیده. [تصویر: 7165.gif]

(۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۴:۳۲)MunChy نوشته شده:  

13 عکس از 13 قسمت مهم Dial M For Murder رو کپچر کردم.

زیرنویس خوبی از Dial M به بازار اومده مونچی جان ؟




RE: هیچکاک - همیشه استاد - MunChy - ۱۳۸۹/۲/۲۷ عصر ۰۹:۲۱

زیرنویس خوبی از Dial M به بازار اومده مونچی جان ؟

یک زیرنویسی ازش توی بازار هست ولی از کیفیتش خبر ندارم.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۹/۳/۱ صبح ۰۱:۳۵

خوب تصميم ميگيره غسل بگيره تا توبش قبول شه به خاطر همين ميره حموم.

غسل کدومه ؟ توبه چیه ؟ خانم از مسافرت خسته بود و می خواست برای رفع خستگی دوش بگیره.

تایید می شود. این داستان برخی از نقدهای عجیب و استدلال های منتقدان خاصی است که هر عملی را می خواهند نماد یک چیز بیرون از فیلم جلوه دهند. در مورد سکانس حمام هم برخی کتب گفته اند که در اینجا بازیگر باید شسته شود تا از گناهی که مرتکب شده ( در اینجا سرقت پول ) پاک شود ! جل الخالق.

نکته دیگری که الان به دهنم رسید  در مورد اینکه مسیو وردو عزیز پرسیده بود چرا فیلم روانی سیاه و سفید است و باید به پست قبلی اضافه کنم اینست که خود هیچکاک در جایی گفته به علت وجود صحنه خشن حمام و احتمال گیر دادن اداره سانسور به این صحنه بهتر دیده که با سیاه و سفید کردن فیلم قدری از خشونت این صحنه بکاهد. مسلما دیدن یک بدن برهنه و رنگ قرمز خون در یک فیلم رنگی که واقعی تر است  اثر دیگری بر تماشاگر دارد. فراموش نکنیم در آن زمان ، تماشاگران اصلا چنین صحنه هایی در فیلم ها ندیده بودند و مانند امروز نبود که بچه 4 ساله هم فیلم اره را 10 بار دیده باشد یا با پلی استیشن اش سر 1000 تا آدم را در بازی کنده باشد !

صحنه حمام روانی یکی از درخشان ترین سکانس های تاریخ سینماست. اگر این فیلم را برای اولین بار به اتفاق کس دیگری تماشا می کنید ، واکنش او را در این صحنه زیر نظر بگیرید. مطمئن باشید حتی در عصر فیلم های پرخشونت امروز هنوز این سکانس عمیقا بر تماشاگر تاثیر می گذارد و بعید است تا آخر عمر از ذهنش پاک شود.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - رائول والش - ۱۳۸۹/۳/۱۴ صبح ۱۲:۰۹

یادداشتی کوتاه برای فیلمِ خوبِ دیگری از جناب هیچکاک


مردي كه زياد مي دانست The Man Who Knew Too Much


باز هم تعليق و تماشاگري كه از شخصيت هاي داستان جلوتر است اما همچنان آدرنالين خونش بالا مي رود.  هيچكاك بار ديگر به ما ياد آوري مي كند كه اولا هيچ وقت كاملا نبايد به پايداري وضعيت اميدوار بود و ممكن است  يك سفر عملي و تفريحي ساده به ماجرايي مرموز بين المللي تبديل شود. دوم اينكه منتظر تاوان گناهاني كه انجام مي دهيد باشيد مثلا اگر همسرتان را از فعاليت هاي هنري محروم كنيد به جايي مي رسيد كه تنها راه نجات پسرتان از مرگ اين باشد كه همسرتان در حضور جمعیت آوازي بخواند.

موسيقي متن در آثار هيچكاك هميشه پررنگ است اما اين بار نقش موسيقي در ايجاد تعليق در فيلم تشديد شده است. برنارد هرمان شخصا حاضر مي شود و اركستر را در سالن آلبرت هال رهبري مي كند و دوريس دي كه به شدت هدايت شده بازي مي كند، در جمع اشرافي سفارتخانه لالايي پيش پا افتاده اي را كه از عشق مادرانه اش ناشي مي شود، با سوز و گداز مي خواند. جيمز استوارت  سرگشتگي و جستجو گري سرگيجه را با چاشني طنز بيشتري در مي آميزد. طنزي كه در سكانس حضور در كارگاه تاكسيدرمي به اوج خود مي رسد. در اين سكانس مطابق معمول بهترين استفاده از آكسسوار انجام مي شود و شير و پلنگ و اره ماهي خشك شده  هم به جستجو گر و پرسشگر ما حمله مي كنند.

نسخه اول اين فيلم كه در دهه 30 ساخته شده است را يك شاهكار مي دانند اما استاد با داشتن ايده هاي فراوان و مصالح خوبش خواسته است دوباره قدرت نمايي كند كه موفق هم بوده است. اما براي اينكه بفهيم گامي به جلو برداشته يا نه بايد به فيلم قديمي هم مراجعه كنيم.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۹/۳/۱۵ صبح ۱۲:۴۶

(۱۳۸۹/۳/۱۴ صبح ۱۲:۰۹)hamedb نوشته شده:  

نسخه اول اين فيلم كه در دهه 30 ساخته شده است را يك شاهكار مي دانند اما استاد با داشتن ايده هاي فراوان و مصالح خوبش خواسته است دوباره قدرت نمايي كند كه موفق هم بوده است. اما براي اينكه بفهيم گامي به جلو برداشته يا نه بايد به فيلم قديمي هم مراجعه كنيم.


گرچه حضور پیتر لوره در نسخه اولیه یک وزنه و جذابیت است ( همیشه از پیتر لوره و بازی خاصش خوشم می آمده ) اما نسخه دوم فیلم به وضوح برتر است. بازی جیمز استیوارت و رنگی بودن فیلم در کنار پختگی بیشتر کارگردانی هیچکاک ( که 22 سال تجربه بیشتر را با خود دارد ) باعث شده که این بازسازی از نسخه اصلی بهتر از کار در بیابد چیزی که امروزه تقریبا محال شده است. بیشتر بازسازی های امروزی از سوی منتقدان و کارشناسان سینمایی پس زده می شوند اما اکثر بازسازی هایی که در دهه طلایی 40 و 50 هالیوود از فیلم های دهه اولیه سینما انجام شدند نسبت به نسخه اولیه برتر و هنری تر از کار در آمدند ، چیزی که امروزه خیلی کمتر دیده می شود.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - موسيو وردو - ۱۳۸۹/۵/۲۱ عصر ۱۱:۱۰

سلام

به توصيه دوستان فيلم dial m for murder محصول 1954 رو دانلود كردم و ديدم.

گريس كلي تو اين فيلم بازي ميكنه.

داستان فيلم خيلي سر راسته و تقريبا ميشه گفت اصلا معمايي وجود نداره(براي بيننده) و وقتي حقيقت توسط پليس رو ميشه ما قبلا همه چيز رو ميدونيم.

صادقانه بگم از نظر من تنها چيز شاخص فيلم اسم هيچكاك اول فيلم بود و هيچ چيز ديگه اي نداشت ، شما ميتونيد يكي از قسمت هاي سريال هركول پوآرو رو ببينيد و لذت بيشتري ببريد اونجا حداقل يه معمايي وجود داره كه تماشاگر رو تا آخر بكشونه . از اين دكترين پليس هميشه در صحنه واقعا متنفرم .

لينك IMDB




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سم اسپید - ۱۳۸۹/۵/۲۲ صبح ۰۸:۴۶

(۱۳۸۹/۵/۲۱ عصر ۱۱:۱۰)موسيو وردو نوشته شده:  

به توصيه دوستان فيلم dial m for murder محصول 1954 رو دانلود كردم و ديدم....

از هیچکاکی ترین فیلم های استاد، اوج بازی با اشیاء، اینزرت های(Insert) متعدد، استفاده خارق العاده از نماهای بسته و فضای محدود (در سطحی بسیار بسیار بالاتر از فیلم طناب)، فیلمنامه ای پیچیده و پر از جزئیات، میزانسن بی نظیر، بازیهای عالی ری میلاند و گریس کلی، از قدرنیافته ترین فیلم های استاد قبل از شخصی ترین فیلمش پنجره عقبی که به شدت بیننده را به خوب دیدن ترغیب می کند تا در پنجره عقبی به عظمت این نابغه بی همتای تاریخ سینما پی ببرد.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - موسيو وردو - ۱۳۸۹/۵/۲۲ عصر ۰۲:۲۹

سلام

با تشكر از سم اسپيد عزيز

بالشخصه طناب 1948 رو بيشتر دوست دارم. تم مورد علاقه من در فيلم ها روانشناسي و نشان دادن لايه هاي مختلف شخصيت افراد در فيلم هست كه بيشتر در فيلم هاي نوآر ديده ميشه . طناب رو بدليل شخصيت پردازي عاليش و صد البته بازي هاي بي نظير تك تك بازيگراش هميشه توي TOP10 فيلم هاي مورد علاقه ام بوده.

اينبار هم فيلم پنجره عقبي 1954 رو ديدم.

بازيگران گريس كلي و جيمز استوارت

يه اتاق ، يه مرد با پاي شكسته ، يه پنجره عقب ساختمون كه مشرف ميشه به فضاي پشت ساختمون و مابقي پنجره ها.

اين پاي شكسته تكليف بيننده رو از اول مشخص ميكنه كه خبري از تعقيب و گريز نخواهد بود. انتخاب شخصيت براي همسايه ها عالي بود. يه زن تنها كه نميتونه با اجتماع ارتباط برقرار كنه ، يه موسيقيدان ، يه رقاص باله كه مجبوره براي گذران زندگي خودشو براي همه شيرين كنه ولي عشق واقعيش يكي ديگه است ، يه زن و شوهر با زندگي معمولي و يه زن و شوهر كه گويا با هم مشكل دارن و يه روز خانم ناپديد ميشه.

اين آخري قضيه رو هيچكاكي ميكنه و با گل كردن فضولي آقاي جفريس ، فضولي بيننده هم گل ميكنه و ميخكوب تا آخر براي حل اين معما از پاي فيلم جنب نميخوره.

تو اين فيلم هايي كه از هيچكاك ديدم يه چيز جدا و دوست داشتني اي بود.

لينك IMDB




RE: هیچکاک - همیشه استاد - اسکورپان شیردل - ۱۳۸۹/۵/۲۲ عصر ۰۴:۲۹

دوستان! در این قسمت مصاحبه جالب کن فرگوسن سردبیر مجله فتوپلی را که در سال 1968 با آلفرد هیچکاک انجام داده از مجله فیلم وهنر شماره های 276 و 277 انتخاب کردم البته اصل این مصاحبه در سه شماره چاپ شده بود که متاسفانه قسمت اول را نداشتم. ولی بهرحال مصاحبه جالبیست که ما را با افکار استاد آشنا میکند.  

هیچکاک و هنر منحصر به فردش

 1

گفتگوی کن فرگوسن سردبیر مجله فتوپلی با آلفرد هیچکاک

 

... هیچکاک معتقد نیست که خشونت منعکس بر روی پرده سینما میتواند باعث تحریک مردم به ارتکاب جنایت شود:

" مردمیکه اینچنین مستعد به ارتکاب قتل باشند ، مردمی هستند با افکار منحرف و مریض از نظر قوای دماغی. مساله مهم در اینست که آیا شما اجازه خواهید داد که کارتان در این جماعت قلیل از مردم مریض برعلیه اکثریت مردمی که صاحب افکار و روحیات سالم هستند ، نفوذ و تاثیر داشته باشد؟ شاید خبر داشته باشید ، پس از اینکه من روح را ساختم ، مردی به قتل سه زن اعتراف کرد . او ادعا کرد که سومین زن را پس از دیدن فیلم روح کشته است. نشریه تایمز لوس آنجلس پس از ادعای این مرد ، از من خواست که توضیحاتی در این مورد بدهم. من پرسیدم: قبل از ارتکاب به جنایت دوم این مرد چه فیلمی دیده است؟! و آیا من میتوانم به خودم بقبولانم که او نخستین جنایتش را پس از نوشیدن یک لیوان شیر مرتکب شده است؟

 2 ... روانی

زمانیکه هیچکاک از روح به عنوان یکی از چهار فیلم مورد علاقه اش ، درمیان 51 فیلمی که تابحال ساخته است ، نام نَبُرد ، من بسیار متعجب شدم. راستی این چهار فیلم کدامها بودند؟

او در اسم بردن از فیلم سایه یک تردید کمترین درنگی نکرد. در این فیلم جوزف کاتن بازی داشت. بدنام با شرکت کاری گرانت و اینگرید برگمن ، پنجره عقبی (این فیلم در ایران با نام پنجره رو به حیاط نشان داده شد-م) با شرکت جیمز استوارت و مستاجر با شرکت آیورنوولو نیز دیگر فیلم های موردعلاقۀ او هستند.

من از وی سؤال کردم که به چه عللی این چهار فیلم را برگزیده است:

سایه یک تردید بخاطر اینکه ترکیبی بود از "کاراکتر" ، "تعلیق" و "واقعیت" . این یکی از آن موقعیتهای نادری بود که طی آن میشد کاراکتر را با سوسپانس (تعلیق) درهم آمیخت زیرا که معمولا در یک داستان دلهره آمیز و آکنده از لحظات تعلیق ، زمانی برای پرداختن به "کاراکتر" و پرورش آن باقی نمیماند. ما جوزف کاتن را در این فیلم در قالب مردی نشان دادیم که بازمیگردد تا یکبار دیگر عضوی از یک خانواده خوشبخت شود ، درحالیکه افراد این خانواده نمی دانند او یک قاتل است. کاتن در این فیلم صرفنظر از جذابیت ظاهریش ، یک شخص شوم و بدطینت بود. آدمهای شوم که امروزه دیگر وجود ندارند ، معمولا به ظاهر آدمهای جذابی هستند ، وگرنه درغیراینصورت چه کسی به آنها اعتماد می کند ؛ در این فیلم هم جوزف کاتن نقش یک چنین مرد شریری را داشت که جهت دست یافتن به زنانی که آنها را میکشت ، مجبور بود در هرحال مرد جذابی باشد و توجه زنان را بسوی خود جذب کند.

3 ... سایه یک تردید 

پنجره رو به حیاط یکی از سینماتیک ترین فیلمهایی بود که تابحال ساخته ام. این فیلم افکار یک مرد را ضمن کار ، تماما به توسط وسایل و ابزار بصری نشان می داد. فیلم حتی بسیار سینماتیک تر از اسبان در حال تاخت و تاز بود!.. این سینمای خالص بود. شما در یک پلان مردی را درحال نگاه کردن به چیزی می دیدید و در پلان بعد بلافاصله شاهد عکس العمل این مرد درقبال آن چیز بودید.

شما میتوانید یک کلوزآپ از آقای استوارت بگیرید. او مشغول نگاه کردن است. در پلان دیگری زنی را با بچه ای در آغوشش نشان دهید. بعد "کات بک" –Cut Back- کنید به جیمز استوارت. او لبخند میزند. خوب ، حالا او چگونه آدمی است؟ یک جنتلمن خوب و مهربان و خیرخواه. حالا به غیر از شاتهایی که وی در آنها مشغول نگاه کردن است،بقیه شاتهای صحنه مذکور را دربیاورید و بجای آنها پلانهایی از یکدختر بی کی نی پوش بگذارید چنانکه به نظر آید جیمز استوارت سرگرم نظاره این دختر است. اکنون درباره او چگونه فکر میکنید؟ یک پیرمرد کثیف! می بینید ، این قدرت فیلم است!...

مستاجر؟ خوب به علت اینکه من فکر میکنم این نخستین فیلم تکان دهنده و دلهره آور من بود که در سال 1920 ساخته شد.

4 ... مستاجر 

و بدنام هم گمان میکنم بخوبی این سه فیلمی بود که نام بردم. این فیلم یکی از موارد معدودی بود که من از یک زن به عنوان کاراکتر اصلی فیلم استفاده کردم (اینگرید برگمن) . کاری گرانت به نقش مردیکه به این زن عشق می ورزد ، در فیلم تقریبا حالت یک جور آسیستانت را داشت که قهرمان زن فیلم را یاری میدهد. کلود رینر هم رل مرد خبیث ماجرا را بازی می کرد.

5 ... بدنام 

بسیاری از کاراکترهای مرکزی فیلمهای هیچکاک تابحال مردها بوده اند. او دراینمورد میگوید : من فکر میکنم این بدان علت باشد که زنان تماشاگر ، مردها را بهتر می شناسند و میفهمند و با آنان هماهنگی احساسی بیشتری دارند. زنی که در فیلم است برای زنی که در ردیف تماشاگران نشسته است، یک مورد کنجکاوی و غربت است. این یک مساله است که آیا یکدختر بیننده فیلم با دختری که روی پرده است ، همچشمی و رقابت میکند یا نه. گاهی اوقات او اینکار را میکند. اما مرد کاراکتر مرکزی است. او در واقع سنگ زیرین آسیا و محور اصلی تمامی ماجراهای اصلی فیلم است.

خیلی از زنان اصلی فیلمهای هیچکاک ، بلوندهای رنگ پریده ای بوده اند با ظاهری به سردی یخ که در پس این ظاهر – بقول خود هیچکاک – کوه آتش فشان سوزان و پرلهیبی نهفته داشته اند. گریس کلی، تیپی هدرن، ورا مایلز، مادلین کارول و کیم نواک همگی در فیلمهای هیچکاک نقشهای "تاپ" را بازی کرده اند.

"هیچ" میگوید : من آن نوع زنی را دوست دارم که" 3کس" خود را همراه با جواهرات و زینت آلاتش ، در اطراف چانه اش حمل نمی کند! زیرا که اینکار محلی برای تصور و تخیل درباره وی باقی نمی نهد. من ترجیح میدهم که این "3کس" را در جریان داستان فیلم کشف کنم. مثلا در فیلم دستگیری دزد ، من گریس کلی را اول بسیار سرد و انزواجو نشان دادم. بغد در صحنه ای که کاری گرانت او را تا اتاقش همراهی میکند، گریس ناگهان می چرخد و لبانش را به گونه ای کاملا حریصانه بر لبان کاری گرانت میفشارد. من فکر میکنم مردها نسبت به زنها بسیار کنجکاوتر و علاقمندتر هستند.

به عنوان یک فیلمساز  هیچکاک اهمیتی به پذیرفتن اینکه کارگردانی است با یک سبک و کلاس بخصوص ،         نمیدهد. او میگوید : تماشاگران ، نوع خاص و معینی از فیلمها را از من انتظار دارند و این برایشان اصلا جالب نخواهد بود که کار من چیزی کاملا متفاوت از آنچه آنها انتظار دارند ، باشد. این مثل آنست که جولی آندروز را در فیلمی بگذاری که وی در آن اصلا آواز نمی خواند. من یکبار اینکار را کردم. در فیلم پرده پاره خبری از جولی آوازه خوان نبود. تماشاگران از دیدن این فیلم خیلی مایوس و دماغ سوخته شدند. ولی من به هرحال متقاعد به شرکت دادن جولی در فیلم شده بودم ، زیرا که او یک دارائی خیلی داغ برای فیلم محسوب میشد. من واقعا معتقد نبودم که جولی در فیلم یک فیزیکدان است ، بخاطر همین هرگاه که به یک خط دیالوگ که مربوط به علم فیزیک میشد ، برمیخوردم ، مجبور بودم آنرا از سناریوی فیلم حذف کنم. ولی حقیقت این بود که جولی در آن هنگام یک ستاره پولساز بود و این حقیقت متضمن این مفهوم بود که فیلم لااقل در هفته اول نمایشش به خوبی فروش خواهد کرد ، و بعد رفته رفته فروشش رو به نقصان خواهد نهاد زیرا این حرف دهان به دهان خواهد گشت که جولی متاسفانه در این فیلم آواز نمی خواند!

من شون کانری را هم به خاطر این در مارنی شرکت دادم که یک ستاره پولساز بود ولی هرگز حتی برای یک دقیقه هم نتوانستم وی را با آن لهجه اسکاتلندی به عنوان یک کاراکتر فیلادلفیایی باور داشته باشم.

بخاطر اینکه هیچکاک در ساختن نوع بخصوصی از فیلمها مشخص و انگشت نما شده است این احتمال بسیار کم است که یک روز مثلا شاهد یک فیلم وسترن از او باشیم :

من از سرزمینهای وسترن نیامده ام و فضای فیلمهای وسترن برایم مانوس نیست. من میخواهم تمام جزئیات و نکات راجع به سوژه فیلمهایم را بدانم. درحالیکه در محیط یک فیلم وسترن من نمیدانم که مثلا یک قرص نان چند می ارزد. من تا حالا هیچوقت ندیده ام که یک کابوی موقع خریدن پوتین و یا آن شلوارهای مخصوص ، آنها را امتحان کند که ببیند اندازه اش هستند یا نه! یا اینکه هیچوقت در فیلمهای وسترن کسی بخاطر مثلا گلودرد نزد دکتر نرفته است ؛ ما همیشه گلوهائی را دیده ایم که توسط گلوله زخمی شده اند. تمام این جزئیات همیشه در فیلمهای وسترن فراموش شده اند. صرفنظر از این من اگر یک وقت هم وسترن بسازم ، کابوی های فیلم را با همان هیبتی که در فیلمهای قدیمی داشتند ، نشان میدهم بخصوص با آن سبیلهای دسته دوچرخه ای و کلاههای گرد لبه دار! تازه آنوقت است که همه به من خرده میگیرند و میگویند که دارم عقیده مردم را نسبت به فیلمهای وسترن از بین می برم.

از او می پرسم: آیا تا بحال هیچگاه متقاعد شده اید که فیلمی کاملا متفاوت از تیپ فیلمهایی که معمولا میسازید، کارگردانی کنید؟

بله ، یکبار کارول لومبارد مرا وادار به ساختن یک فیلم کمدی اتاق خوابی کرد! این فیلم اسمش خانم و آقای اسمیت بود و اتفاقا فیلم خوبی هم از کار درآمد، ولی بهرحال برای من اصلا جالب توجه نبود.

بزرگترین اشتباهی که تا بحال در فیلمی مرتکب شدید چه بود؟

سالها پیش در فیلمی به اسم خرابکاری یک اشتباه اساسی کردم. در صحنه ای از فیلم ما بچه ای را درحال حمل یک بمب نشان میدادیم. این بمب برای منفجر شدن در زمان معینی تنظیم شده بود و آن بچه بمب را که در بسته ای قرار داده شده بود سوار بر یک اتوبوس در شهر لندن حمل میکرد. مقعیکه بمب منفجر شد و طبق سناریوی فیلم باعث ازبین رفتن اتوبوس و نیز کشته شدن آن پسر کوچک شد ، من تازه به خطای خود پی بردم. این اشتباه باعث شد تا من بیاموزم که اگر میخواهم یک سوسپانس ترس انگیز در اطراف یک بمب بوجود آورم نباید هیچگاه بگذارم آن بمب منفجر شود مگر اینکه در آخرین لحظه قربانیان موردنظر بوجود آن پی برده و آنرا از خود دور کنند. ولی اینکه بگذاری یک بمب منفجر شده و منجر به مرگ کسی گردد ، کاملا اشتباه است. میدانید ، مردم برای تسکین خاطر به سینما می آیند.یک مرگ اینچنین بیرحمانه و بیدلیل هرگز به آنها تسکین خاطر نمیدهد. 

برخلاف سایر کارگردانها ، هیچکاک موقعی که سرگرم ساختن صحنه ایست هیچگاه از ورای عدسی دوربین به صحنه نمی نگرد:

من میخواهم چه چیزی را از پشت دوربین ببینم؟ تازه مگر پرده سینما چیست؟یک مربع مستطیل سفید که شما باید آنرا با تصاویری پر کنید ، درست مثل یک نقاش که یک پرده نقاشی را پر می کند. مردم آن تاثیری را از یک صحنه بخصوص می گیرند که شما باید از پشت دوربین نگاه کنید تا ببینید چه خبر است و کیفیت آن صحنه و تاثیر احتمالی آن چگونه است. خوب ، من بی آنکه لازم باشد از پشت دوربین نگاه کنم ، میدانم چه خبر است . از همه مهمتر آنکه من میدانم برحسب موقعیت صحنه ها و کمپوزیسیون آنها چه باید خواست و در جستجوی چه بود. من همیشه با فیلمبردارم در مورد توضیح دادن موقعیت هر صحنه ، یک مقدار جروبحث دارم. حتی بعضی اوقات مجبور می شوم برای فهماندن منظورم به او ، موقعیت صحنه موردنظر را برایش نقاشی کنم.

پس از این هیچکاک اعتراف غیرمنتظره ای کرد. من از او پرسیدم که چه قسمت از مراحل تهیه یک فیلم برایش کسل کننده است. او جواب داد : مرحله فیلمبرداری فیلم!   من ابتدا تعجب کردم و فکر کردم که دارد شوخی میکند. ولی او کاملا جدی بود :

تا آنجایی که بمن مربوط می شود ، فیلم در واقع روی صفحه کاغذ ساخته میشود که به نظر من مهمترین و جذاب ترین صحنه نمایشی است. من واقعا فیلم را روی صفحه کاغذ میسازم. وقتی این کار انجام شد ، از نظر من فیلم تمام شده است . فیلمبرداری شده است. من تمامش را دیده ام ، دکورها و یا اماکن عالی بوده اند و بازیها هم معرکه. خلاصه ازنظر من کار فیلم کاملا تمام شده است و من آرزو میکنم که مجبور نشوم به استودیو بروم ، زیرا وقتی که شما ظاهراً برای ساختن فیلم به استودیو میروید ، تازه سردردهایتان واقعاً آغاز میشوند!

او فیلم جدید خود توپاز ( 1969 ) را از جهاتی با فیلم بدنام شبیه میداند :

این ، داستانی است درباره جاسوسی در مراحل و درجات خیلی بالاو به صراحت نشان می دهد که وقتی آدمهای مرموز صدرنشین در سازمان های جاسوسی ، تکمه ای را میفشارند ، چه اعمال کثیفی به وسیله عمال و آلت دستهای آنها انجام می گیرد.

بازیگران توپاز به غیر از فردریک استافورد ، بقیه شهرت چندانی در نزد اکثریت طبقه سینماروهای دنیا ندارند. ولی البته هیچکاک در انتخاب خود اشتباه نکرده است ، تمامی هنرپیشه های فیلم از استعداد بازیگری ، به حد کافی برخوردارند.

6 ... توپاز 

درگذشته ، کار با ستارگان بزرگ و نامدار ، هیچکاک را با مشکلات دست و پاگیری مواجه ساخته است. همان مشکلاتی که سایر کارگردانها هم دربرابر این ستارگان گران قیمت ، دمدمی مزاج و بسیار زودرنج ، با آنها روبرو بوده اند :

این ماجراهای مضحک همیشه وجود دارند. این هنرپیشه های بانام و پولساز ، تابحال مشکلات و دردسرهای زیادی برای من به وجود آورده اند . آدم واقعا هرگز نمی داند که آنها دارند چکار می کنند.

من یادم می آید یکبار که با کیم نواک فیلمی میساختم ، او به من گفت که می خواهد موهایش در فیلم به رنگ بنفش باشد و لباسهای جور هم به تن نکند. من به او گفتم که موهایش را به هر رنگی که دلش میخواهد دربیاورد و هر لباسی هم که مایل است بپوشد. فقط مراقب باشد که رنگ موها و لباسهایش با مقتضیات داستان فیلم عدم تطبیق و ناهماهنگی نداشته باشند.  جروبحث ها و مشکلاتی نظیر این بسیار هست ؛ ولی من واقعا به آنها توجهی نمیکنم.  اگر ستاره ای در مورد این جزئیات خیلی سختگیر باشد ، من اورا مختار می گذارم تا هرکاری دلش میخواهد بکند ، چون "اتاق مونتاژ" بهرحال همیشه وجود دارد!

از او می پرسم که آیا اصولا احساس میکند در صنعت سینمای امروز کمبود و خطائی وجود دارد؟

فکر نمی کنم کمبودی وجود داشته باشد ولی البته احساس میکنم که استعدادها دارند به هدر میروند. به عبارت دیگر شما خیلی از نویسندگان و سناریو نویسها و یا حتی برخی آکتورها را می بینید که میخواهند کارگردان شوند ، درصورتیکه وجودشان در کار اصلی خودشان خیلی مثمرثمرتر است.

شما ممکن است با آدمی برخورد کنید که دارد یک فیلم چندمیلیون دلاری را کارگردانی می کند بی آنکه قبلا هرگز کاری در این زمینه انجام داده باشد و صاحب تجربه ای باشد. آدم آرزو میکند که آنها همچنان نویسنده و سناریست باقی بمانند. هالیوود این روزها بشدت با مساله کمبود فیلمنامه نویس روبروست. نوشتن سناریو ، حساسترین قسمت تهیه یک فیلم است.

هیچکاک و همسرش الما ( که در سال 1926 با یکدیگر ازدواج کرده اند ) زندگی سعادت آمیزی را در ناحیه " بل ایر " که با اتوموبیل درحدود یک ساعت از استودیوهای کمپانی یونیورسال فاصله دارد ، می گذرانند. آنها سعی میکنند که خود را همیشه از صحنه اجتماعی "شهر سینما" و تمامی آن هیاهو و جنجالهایش بدور نگهدارند.   در این زمینه او میگوید : من به استودیو میروم ، کارم را انجام میدهم و بعد به خانه بازمیگردم . این تقریبا برنامه همیشگی من است. من و همسرم به کوکتل پارتیها نمیرویم. دوستان خیلی نزدیک بهم نداریم.

علیرغم همه اینها ، هیچکاک مطمئنا یکی از محبوبترین و احترام انگیزترین فیلمسازان دنیاست.

                                                                                                     ترجمه : جمشید اکرمی

 




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۹/۵/۲۳ عصر ۱۰:۳۵

(۱۳۸۹/۵/۲۲ عصر ۰۲:۲۹)موسيو وردو نوشته شده:  

بالشخصه طناب 1948 رو بيشتر دوست دارم. تم مورد علاقه من در فيلم ها روانشناسي و نشان دادن لايه هاي مختلف شخصيت افراد در فيلم هست ... 

البته مسیو وردو جان دوبله دیدن فیلم خیلی در جذابیت تماشای اولش تاثیر داره اما خودم هم هنوز ام را به نشانه مرگ بگیر رو ندیدم و نظری درباره اش ندارم  اما جدا طناب عالیه.::ok: در مورد تم روانشناسی احتمالا باید طلسم شده هم مورد عنایت ات واقع شده باشه shakkk!همچنین   مارنی و در برج جدی هم تا حدودی روانشناسی شخصیت توشون هست.

(۱۳۸۹/۵/۲۲ عصر ۰۴:۲۹)اسکورپان نوشته شده:  

 

زمانیکه هیچکاک از روح به عنوان یکی از چهار فیلم مورد علاقه اش ، درمیان 51 فیلمی که تابحال ساخته است ، نام نَبُرد ، من بسیار متعجب شدم. راستی این چهار فیلم کدامها بودند؟

او در اسم بردن از فیلم سایه یک تردید کمترین درنگی نکرد. در این فیلم جوزف کاتن بازی داشت. بدنام با شرکت کاری گرانت و اینگرید برگمن ، پنجره عقبی (این فیلم در ایران با نام پنجره رو به حیاط نشان داده شد-م) با شرکت جیمز استوارت و مستاجر با شرکت آیورنوولو نیز دیگر فیلم های موردعلاقۀ او هستند.

چقدر سلیقه من و هیچکاک شبیه به همه .:D  top 5 من از فیلم های هیچکاک همیشه سایه یه شک ، بدنام ، پنجره عقبی ، طناب و روانی بوده. البته من مستاجر رو هنوز ندیدم اما اگر اینطور که هیچکاک گفته خوب باشه باید رفت طرفش . اسکورپان جان ! واقعا دست ات درد نکنه . mmmm:

پی نوشت:  ظاهرا پریروز 13 آگوست مصادف با تولد آلفرد هیچکاک بوده.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - رائول والش - ۱۳۸۹/۷/۶ عصر ۰۵:۱۳

بد نيست اين تاپيك را بالا بيارم تا بلكه بحث آلفرد هيچكاك در بخش خودش ادامه پيدا كند:cheshmak::

حتما همه در هنگام ديدن فيلم هاي هيچكاك به اشيا و كاراكترهاي مختلفي كه در فيلمهاي مختلفش تكرار مي شود، دقت كرده ايم.  يك تاپيك در ويكي پديا به همين موضوع اختصاص داده شده با اين آدرس. كه ازش ايده گرفتم.

خوبه كه مروري بر موارد جالب ترش داشته باشيم:!z564b. قطعا موارد بسيار ديگري هم وجود دارند.

 انسان معمولي در موقعيت غير معمولي يا اشتباهي گرفته شده ها:هيچكاك علاقه زيادي داشت تا يك انسان معمولي را در موقعيت هاي غير معمول قرار دهد. موقعيت هايي كه از سر تقدير به آن وارد مي شدند. در فيلم 39 پله يك زن در خانه قهرمان داستان كشته و او ناچارا به يك شبكه جاسوسي وارد مي شود. در مردي كه زياد مي دانست يك خانواده معمولي كه براي تفريح به مراكش رفته اند، ناخواسته چيزي را مي فهمند كه نبايد و گرفتار آدم ربايي و مشقت مي گردند. در مرد عوضي يك نوازنده معصوم و از همه جا بي خبر به جاي دزد قاتلي دستگير مي شود. در شمال از شمال غربي كري گرانت كه سرش به كار خودش است به جاي جاسوسي كه اصلا وجود ندارد گرفته و تحت تقيب قرار مي گيرد. در جنون يك بي گناه به جاي رفيق قاتلش در آستانه مجازات قرار مي گيرد. در خرابكار هم كارگري به جرم بمب گذاري تحت پيگرد است. در بيگانگان در قطار هم تنيسوري به اشتباه در مظان اتهام قتل همسرش است. اساس تعليق هيچكاك هم معمولا بر همين موضوع استوار است و بيننده كه معمولا آگاه تر از قهرمان داستان است از پيگيري سرنوشت قهرمان هيجان زده مي گردد . در هنگام تماشاي اين فيلمها معمولا نمي پرسيم «قاتل كيه؟» بلكه به دنبال آنيم كه ببينيم «بالاخره آخرش چي مي شه؟».

 پلكان: هيچكاك به پلكان علاقه بسياري داشت. در فيلم مستاجر سكانسي به حركت قاتل در پلكان اختصاص داده است. در بدنام هم همين صحنه آرايي وجود دارد. حركت انتهايي دوريس دي در مردي كه زياد مي دانست را يادتان هست كه با چه حس  و حالي از پلكان پائين مي آمد؟ پلكان آپارتمان جيمي استوارت در  فيلم پنجره عقبي. در سوءظن كري گرانت با يك ليوان شير به طرز اسرارآميزي از پلكان بالا مي آيد و به سمت اتاق خواب همسرش مي رود.  جوزف كاتن در سايه يك شك مي خواهد خواهرزاده اش در پلكان خانه با صحنه سازي از بين ببرد. حركت عجيب دوربين در پلكان خانه قاتل به صورت رفت و برگشت در جنون و مهمتر از همه پلكان فيلم سرگيجه.

 جنايت كاراني دوست داشتني: هيچكاك معمولا بدمن هاي خاكستري مي سازد. جوزف كاتن در سايه اي از يك شك را تا لحظه آخر طوري نشان مي دهد كه مي خواهيم همه شواهد را كنار بگذاريم و  دوستش داشته باشيم. رابرت واكر در بيگانگان در قطار با اينكه آن دختر را بي رحمانه خفه كرده باز به نظر آسيب پذير مي آيد كه اصلا اسير پدر و مادر مرموز و سلطه جويش است. جيمز ميسون در شمال از شمال غربي اصلا خبيث نيست و در صحنه هاي ويلاي انتهاي فيلم به نوعي رودست مي خورد. علاوه بر اينها گاهي ميزانسن صحنه ها و تعليق به صورتي است كه حتي احساسات تماشاگر نسبت به شخصيت هاي بسيار خبيث فيلمها وارونه مي شود. در جنون ما نگران آنيم كه قاتل بالاخره مي تواند سنجاقي كه به عنوان مدرك جرمش است پيدا كند يا نه. يا آن اتومبيل در رواني بالاخره كاملا غرق خواهد شد يا خير. در ام را براي كشتن بگير واقعا نگران لو رفتن قاتل باهوش و زبل هستيم و بعيد است كسي عكس اين موضوع را خواستار باشد. هيچكاك متخصص به بازي گرفتن وَر نيك و بد تماشاچي است.

قطار: سكانس هاي مهمي در فيلم هاي بيگانگان در ترن، خانم ناپديد مي شود، 39 پله، شمال از شمال غربي و شماره هفده در قطار مي گذرد. شماره هفده يكي از زيباترين جلوه هاي تكنيكي هيچكاك را البته در حد زمان خود نشان مي دهد. اصلا فيلم عجيب و غريبي است به شدت پيشنهاد مي شودashk. 

مادر نامتعارف: اين خصوصيت شايد در بين تمام مؤلفين استثنايي است. براي مثال مادرهاي هيچكاك را مثلا با مادرهاي دلسوز، منطقي و مهربان جان فورد مقايسه كنيد، شخصيت هاي مادر هيچكاك اكثرا بيمار رواني، سلطه جو و خبيث هستند! مادر كري گرانت در شمال از شمال غربي طعنه زن و بيخيال پسرش است كه احتمالا عامل طلاق سه زن قبلي او هم بوده. در جنون به صورتي هشدار دهنده مادرِ قاتل و خود او به صورت قاب در قاب (پنجره آپارتمان) نشان داده مي شود. در مارني وضعيت نامتعارف مادر باعث ايجاد بيماري رواني در دختر مي شود. در بيگانگان در ترن يك مادر داريم كه نقاشي هاي سورئاليستي مي كشد و كمي خل وضع به نظر مي آيد. در پرندگان و طناب هم چنين مادرهايي داريم. بدترين حالت در رواني است كه قاتل در هنگام انجام قتل به جلد مادرش مي رود. خلاصه اينكه از مادرهاي معمولي در فيلم هاي هيچكاك خبري نيست!

صحنه هاي صامت در فيلم هاي غير صامت: فصل تعقيب كيم نواك در سرگيجه، سكانس سالن موزيك آلبرت هال در مردي كه زياد مي دانست. سكانس هاي اوليه شماره هفده، صحنه هواپيماي سم پاشي در شمال از شمال غربيو ..... هيچكاك كه به قولي آخرين صامت ساز بزرگ سينما بود اين هنرش را در فيلم هاي بعديش از ما دريغ نكرد.

 ترس از ارتفاع و سقوط از ارتفاع: قهرمان هاي هيچكاك خيلي اوقات در معرض سقوط قرار مي گيرند. سرگيجه اصلا فيلم سقوط است. در شمال از شمال غربي قهرمانان در معرض سقوط از كوههاي راشمور و سنگ نگاره هاي رئيس جمهورهاي آمريكا هستند. در خرابكار صحنه سقوط از مجسمه آزادي را داريم. در كمدي قدر نديده آقا و خانم اسميت يك چرخ و فلك در آسمان معلق مي ماند. و در پنجره عقبي.

قتل تر و تميز: فكر اجراي يك قتل تر و تميز و غير قابل كشف در فيلمهايي مثل سرگيجه، ام را براي كشتن بگير، جنون، طناب، سايه يك شك و بيگانگان در قطار مايه اصلي اين فيلم هاست. كه هيچكدام هم تروتميز باقي نمي نمانند و لو مي روند.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۶ عصر ۱۰:۵۲

چند مورد برای تکمیل مطلب خوب رائول جان من اضافه می کنم :

 پلكان: تقریبا میشه گفت که در قریب به اتفاق فیلم های هیچکاک ، نماهایی که دوربین از پایین یا  بالا داره به طرز مرموزی فردی رو که از یک پلکان بالا یا پایین میره  نشون می ده وجود داره : مثلا علاوه بر مواردی که رائول گفت میشه به خبرنگار خارجی ، تعلیق ، در برج جدی ، توطئه خانوادگی و طلسم شده ... اشاره کرد.

  جنايت كاراني دوست داشتني: نمونه های دیگری مثل براندون در طناب ، یا حتی الکس سباستین در بدنام که در آخر هر دو فیلم از سرنوشت آنها ناراحت می شویم چون به نوعی با آنها احساس هم ذات پنداری می کنیم.

قطار:  در سایه یک شک هم ، صحنه قتل نهایی در قطار رقم می خورد .

مادر نامتعارف: مادران هیچکاکی اغلب سنگدل و ترسناک هستند. علاوه بر مواردی که رائول گفت باید به مادر دیکتاتورمنش الکس در بدنام اشاره کنم که قدرت زیادی دارد و صحنه ای که از خواب بلند می شود و سیگارش را روشن می کند آدم مو به تنش سیخ می شود.

 قتل تر و تميز: من مطئنم اگر هیچکاک فیلم ساز نمی شد ، لااقل یک قاتل خوب می شد ! علاوه بر مواردی که گفته شد باید به نقشه های قتل زیرکانه در تعلیق و بدنام اشاره کرد که در آنها قربانی را با خوراندن تدریجی مقادیر کم سَم ، در طی چند روز از پای در می آورند. نقشه های کشتن رقیب از طریق دیوانه کردن او ( در برج جدی ) و ... هم از موضوعات مورد علاقه هیچکاک است.

فیلم تعلیق  . . .  فیلم بدنام




RE: هیچکاک - همیشه استاد - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۷/۷ صبح ۱۲:۱۸

عاليه!!!! ( اينو با صدای کشدار حسين عرفانی گفتم! در بازی ریپلی)

در بحث حتما داخل خواهم شد. عجالتا چند نکته اي در ذهنم می باشد:

۱- طلسم شده با کارهای نقاشي سالوادر دالی و موسیقی بسیار گیرایش....

۲- پرده پاره صحنه خفه کردن جاسوس آلمان شرقی که پل نيومن سر جاسوس را در فر گاز می گذارد...نشان دهنده آسان نبودن کشتن و قتل.....

۳- مارنی مارنی مارنی........... آرزويم می باشد يک دوبله واقعی از اين شاهکار ببينم. فيلمی باز هم با موسيقی بسيار گيرا ايراد های بنی اسرائيلی که هيچکاک از کانری کبير می گرفته است از جمله اينکه قيافه اش به اندازه کافی اشرافی نيست! و شوخ طبع هايی تیپی هدرن که چگونه می شود زنی تمايلی به مردی مانند شان کانری نداشته باشد...

۴- سرگيجه با آن موسيقی خارق العاده اش!!! که بعد ها در تنگه وحشت تکرار شد!!

از قراری هيچکاک علاقه زيادی به مو بورها داشته است!!!
اين تاپيک ادامه خواهد داشت.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۱۴ عصر ۱۱:۵۲

عرصه‌هاي ناكامي استاد بزرگ سينما
 
13 فيلم هيچكاك كه هرگز ساخته نشدند
 
 مترجم: كاميار كردستاني

تهران امروز



حتي كارگرداني افسانه‌اي مانند هيچكاك هم هيچ‌گاه نتوانست مسير دلخواه خود را طي كند. در طول دوره‌ ممتاز و درخشان كاري او، هيچكاك بالاجبار چند فيلم را به دليل كمبود بودجه، اختلاف با بازيگران يا بر سر انتخاب آنان، اميال سران استوديو‌ها و يا حتي در بعضي مواقع به سبب احساس غريزي او بر اين مبنا كه فيلم به اثر خوبي تبديل نمي‌شود به‌طور كامل رها كرد. بياييد نگاهي به تعدادي از پروژه‌هاي توليد نشده‌ استاد تعليق در سينما بيندازيم. از جمله اثري كه روساي استوديو از آن بسيار تنفر داشتند و او را مجبور كردند تا قراردادي را امضا كرده و قول دهد كه هيچ‌گاه آن را نخواهد ساخت.



شماره 13

اين اثر صامت قرار بود اولين كار هيچكاك در حرفه‌ كارگرداني باشد ودر سال 1922 توسط گينزبورگ پيكچرز توليد شود. فيلمي بر اساس فيلمنامه‌اي نوشته‌ زني كه در استوديو كار مي‌كرد و با چاپلين هم كار كرده بود و با بازي كلر گريت و ارنست سايگر. هيچكاك چند سكانس را قبل از اتمام بودجه گرفت. فيلمنامه‌ اين فيلم به همراه چند سكانس كامل از آن مفقود شده است كه شايد به خاطر اين باشد كه استوديو آن را به منظور بازسازي نيترات نقره ذوب كرده است. نگران اين نباشيد كه نمي‌توانيد اين فيلم را ببينيد چرا كه خود هيچكاك بعد‌ها پذيرفت كه «واقعا فيلم خيلي خوبي نبود».



ضامني براي قاضي نيست

هيچكاك اوايل سال 1959 را به نوشتن فيلمنامه‌اي اقتباسي از رمان هنري سيسيل به نام «ضامني براي قاضي نيست» و با بازي آدري هپبورن گذراند. 19 ماه مي ‌همان سال، هپبورن بازي در اين فيلم را رد كرد كه بعضي منابع دليل آن را بي‌ميلي او به فعاليت بازيگري كمي پس از تولد فرزندش اعلام كردند و برخي ديگر نيز مدعي شدند كه او نقش را به اين خاطر رد كرده كه كاراكتري كه قرار بود نقش‌اش را بازي كند درگير يك تعارض جنسي مي‌شد. اين پروژه با كناره‌گيري آدري هپبورن از بين رفت و هيچكاك هم دلسرد و غمگين شد و پس از آن با نكته‌سنجي خاصي گروهي را براي ساخت «رواني» دور هم جمع كرد.



مرد كور

در سال 1960 هيچكاك و فيلمنامه نويس افسانه‌اي ارنست لمان، شروع به كار روي فيلمنامه‌اي كردند به نام «مرد كور». داستان درباره‌ پيانيستي كور بود كه بينايي‌اش را پس از يك عمل پيوند چشم از يك قرباني قتل عمد بدست مي‌آورد. هيچكاك جيمز استوارت را براي نقش اول فيلم در ذهن داشت. يكي از سكانس‌هاي فيلم هم مي‌بايست در ديسني لند فيلمبرداري مي‌شد و اين نقطه‌اي بود كه مشكل از آن آغاز شد. والت ديسني رواني را ديده و به شدت از آن بدش آمده بود. طبق گفته‌ها و شايعات، والت ديسني به هيچكاك اجازه‌ فيلمبرداري در ديسني لند را نداد و پروژه بايگاني شد.



هملت با بازي كري گرانت

در اواخر سال 1940 هيچكاك به شكلي غير منتظره به سراغ ايده‌اي عجيب رفت. ساخت نسخه‌اي مدرن از هملت با بازي كري گرانت در نقش هملت كه لوكيشن فيلمبرداري هم انگلستان در نظر گرفته شد. هيچكاك از آن به عنوان ملودرامي روانكاوانه ياد مي‌كرد. اين ايده هم بعد از آنكه استوديوي هيچكاك يعني ترانس آتلانتيك خبر داد پروفسوري كه نسخه‌ مدرن اين نمايشنامه شكسپير را نوشته تهديد كرده است كه اعلان دادخواهي خواهد كرد به شكست منجر شد.

پر فلامينگو

در سال 1956، هيچكاك امتياز داستاني را از مولف آن، ديپلماتي اهل آفريقاي جنوبي به نام لارنس وندرپست، خريداري كرد. داستان درباره‌ نقشه‌ روس‌ها براي آموزش گروهي از مردم آفريقاي جنوبي به منظور اهداف شريرانه‌ كمونيستي بود. هيچكاك براي پيدا كردن لوكيشن‌هاي فيلمبرداري به آفريقاي جنوبي هم سفر كرد اما با اين وجود باز هم پروژه به سرعت متوقف شد. كارگردان، جيمز استوارت و گريس كلي را براي نقش‌هاي اصلي در نظر گرفت كه بسيار گران تمام مي‌شد. او همچنين به 50 هزارسياهي ‌لشكر آفريقايي نياز داشت. وقتي كه بيشتر جمعيت اين كشور ساعت‌هاي زيادي را به مزرعه‌داري و كشاوزري مشغول بودند به سختي امكان داشت كه 50 هزار نفر را براي سياهي لشكر بتوان جمع كرد. هيچكاك بعدها گفت: «تماما اشتباه بود . آن ايده را كنار گذاشتم.»



مري رز

نزديك به پايان دوره كاري‌اش، هر وقت كه از هيچكاك درباره حسرت‌هاي حرفه‌اي‌اش سوال شد بارها از پروژه‌ توليد نشده‌اي به نام مري رز در سال 1964 نام برد. در مصاحبه‌ بي‌نظير هيچكاك با فرانسوا تروفو، او اين اثر را به عنوان «چيزي شبيه به داستاني علمي تخيلي» معرفي كرد و جزئيات داستان را اينگونه شرح داد: زني كه صداهايي آسماني مي‌شنود، به شكلي مرموز غيب مي‌شود. هيچكاك انديشه و تفكرات زيادي را براي اين فيلم در نظر داشت - او حتي نحوه نورپردازي برخي از سكانس‌ها را كاملا براي تروفو شرح داد و تلاش كرد كه با اين كارگردان فرانسوي درباره ساخت آن فيلم گفت‌وگو كند - اما عناصر مابعدالطبيعه‌‌ مربوط به ارواح براي مديران استوديو مانعي براي شروع كار بود. هيچكاك در مصاحبه‌اي ديگر در اواخر دوره‌ كاري‌اش فاش كرد كه «مي دانيد كه صريحا در قرارداد من نوشته شده كه نمي‌توانم «مري رز» را بسازم؟!» هيچكاك ظاهرا تا زمانيكه بودجه فيلم مورد نظر زير سه ميليون دلار بود هر فيلمي كه مي‌خواست را مي‌توانست بسازد و بدين شكل «مري رز» را نساخت.

 


آر.آر.آر.آر

در 1965، هيچكاك تيم نويسندگان دو نفره‌ آجه و اسكارپلي را به خدمت گرفت- كه در آمريكا به دليل نوشتن فيلمنامه‌ «خوب، بد، زشت» شهره بودند- تا فيلمنامه‌اي درباره‌ مهاجري ايتاليايي در آمريكا بنويسند كه در يك هتل مستقر مي‌شود و پيشرفت مي‌كند. او سپس به دنبال خانواده اهل سيسيل‌اش مي‌فرستد و صاحب هتل از اين مسئله باخبر نيست كه اقوام اين شخص، گروهي دزد هستند. سرانجام اين خانواده تلاش مي‌كند تا مجموعه‌اي از سكه‌هاي با ارزش هتل را به سرقت ببرد. نام فيلم هم از اصطلاحات مربوط به سكه‌شناسي مي‌آيد. هيچكاك به تروفو گفت:«پروژه را كنار گذاشتم چون فاقد شكل معيني بود. گذشته از آن، شما مي‌دانيد كه ايتاليايي‌ها چقدر در طرح‌ريزي ماهيت و ساختمان داستان شلخته و لا‌ابالي‌اند. آنها كاملا بي‌قاعده جلو مي‌روند.»



سه گروگان

سه گروگان هم يكي ديگر از پروژه‌هاي ناموفقي بود كه هيچكاك پس از ساختن مارني سراغش رفت. فيلم اقتباسي بود از رماني نوشته جان باكان در سال 1924 به همين نام كه در آن حكومت نقشه مي‌كشد تا گروه جنايتكاري را در روزي معين بازداشت كند. دسته جنايتكاران از اين نقشه باخبر مي‌شوند و به منظور بدست آوردن قدرت و نفوذ خود سه كودك را مي‌ربايند. هيچكاك ساخت اين فيلم را علني كرد اما سرانجام آن را به علت مشكلات خريد

حق امتياز آن و نگراني‌اش در استفاده از هيپنوتيزم به عنوان يك تمهيد داستاني كنار گذاشت. او بعدها گفت:«احساس مي‌كنم كه نمي‌توانيد هيپنوتيزم را طوري به تصوير در بياوريد كه قابل قبول به نظر برسد. به چيزي بسيار دورتر از تجربه شخصي تماشاگر تبديل مي‌شود».



كاليدوسكوپ (اشكال نما)

در سال 1969، هيچكاك تصميم گرفت پس از ساخت چند فيلمي كه موفقيت متوسطي را چه از لحاظ تجاري و چه از ديد منتقدين بدست آورده بودند، فيلمي به نام «كاليدوسكوپ» (اشكال نما) را با هدف بازگشتي فاتحانه بسازد. داستاني تلخ و مهيب درباره‌ يك متجاوز و قاتل زنجيره‌اي. قرار بود كه فيلم قاتل جوان خوش قيافه‌اي را به تصوير بكشد كه زن‌ها را به قصد كشتن فريب مي‌دهد.

هيچكاك آن را به‌عنوان ادامه‌اي بر شاهكار خود يعني «سايه يك شك» مطرح كرد. فيلمنامه شامل المان‌هايي همچون مرده‌گرايي و استفاده از حمام اسيد در انهدام اجساد بود كه هيچكاك از درون گزارش‌هاي صفحات حوادث روزنامه‌هاي بريتانيايي و درباره قاتلين بيرون كشيده بود. هيچكاك به‌طور آزمايشي يك ساعت فيلمبرداري كرد، اما يونيورسال توليد فيلم را به‌دليل آنكه ممكن است تماشاگران با فيلمي كه نقش اصلي آن قاتلي متجاوز است نتوانند كنار بيايند متوقف كرد. هيچكاك از اين كه مجبور به رها كردن پروژه شده بود به شدت عصباني شد اما با اين حال او اندكي از نكات داستاني را زنده نگه داشت و بعدها در سال 1972 و در ساخت فيلم «جنون» از آنها استفاده كرد. فيلمي درباره قاتلي زنجيره‌اي كه شايد بتوان آن را آخرين كار بزرگ او به ‌رغم حضور بازيگراني در سطح متوسط دانست.



شب زود گذر

آخرين پروژه هيچكاك قبل از مرگ، «شب زودگذر» نام داشت. اثري جاسوسي بر اساس رماني نوشته رونالد كركبرايد كه داستانش در فنلاند مي‌گذشت. هيچكاك قصد داشت آن را با بازي والتر ماتيو، كلينت ايستوود، شون كانري، كاترين دونوو و ليو اولمن در نقش‌هاي اصلي بسازد اما يونيورسال به دليل احوال ناخوش او، پروژه را در سال 1979 كنار گذاشت.



سبز ردا

هيچكاك كه با اقتباس از رمان جان باكان يعني «سي و نه پله» يكي از نخستين موفقيت‌هايش را كسب كرده بود تصميم گرفت كه در زمان مشخصي ادامه‌اي براي آن بسازد. به همين منظور او تصميم گرفت دوباره به سراغ رماني ديگر از جان باكان به نام «سبز ردا» برود. هيچكاك مي‌خواست از كري گرانت و اينگريد برگمن در نقش‌هاي اصلي سود ببرد، اما وارث باكان پول زيادي را براي حق اقتباس درخواست كرد. هيچكاك سرانجام روياي خود را در فيلم «بدنام» براي در كنار هم قرار دادن گرانت و برگمن، به واقعيت تبديل كرد.

تمشك وحشي

هيچكاك بخشي از سال 1951 را به اقتباس از رماني نوشته ديويد دانكن سپري كرد. داستان درباره آشوبگري كمونيست بود كه با دزديدن پاسپورت مردي ديگر مي‌گريزد. هيچكاك به دليل آنكه آن را «چندان خوب» ندانست از ساخت آن منصرف شد و به سراغ اثري رفت كه حق اقتباس آن را برادران وارنر از يك نمايش بسيار موفق برادوي به نام «حرف ميم را به نشان مرگ بگير» خريده بودند.



غرق كشتي مري دير

آلفرد هيچكاك همواره مي‌خواست تا فيلمي با بازي گري كوپر بسازد. در «خبرنگار خارجي» او نقش اصلي را تنها به منظور آنكه ستاره‌اي در اين تريلر بازي كند به كوپر پيشنهاد داد اما به جاي او جوئل مك كري بازي به ياد ماندني را در اين فيلم ايفا كرد. در سال 1959، مترو گلدين مه‌‌ير حق اقتباس از رماني با نام «غرق كشتي مري دير» را به منظور همكاري هيچكاك - كوپر خريداري كرد. هيچكاك و ارنست لمان هفته‌ها بر روي فيلمنامه كار كردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه داستان فيلم از جايي ديگر كاركرد خود را از دست مي‌دهد. آن دو سپس بر روي «شمال از شمال غربي» متمركز شدند.
 
نوشته: تهران امروز
عکس : کافه کلاسیک
 



RE: هیچکاک - همیشه استاد - رائول والش - ۱۳۸۹/۷/۲۶ صبح ۰۱:۰۱

یک پوستر جالب از فیلم پنجره عقبی

هیچکاک می گوید اگر قبلا این فیلم را دیده اید، قبل از لحظات اوج هیجان جریان را لو ندهید که مبادا حس کسانی که برای بار اول فیلم را می بینند بهم بخورد، اما در لحظه اوج هر چقدر خواستید جیغ بزنید!zzzz:




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سم اسپید - ۱۳۸۹/۸/۱۲ عصر ۰۵:۳۴

فیلم های آلفرد هیچکاک کارگاه کامل و بی نظیری در زمینه مونتاژ فیلم هستند. در کارنامه فیلمسازی او از یک طرف فیلمی نظیر طناب (1948) وجود دارد، که انحصاری ترین و بالاترین تجربه فیلمسازی بدون استفاده از عامل مونتاژ است، و از طرف دیگر فیلمی نظیر پرندگان (1963) که ساختمانش براساس عامل مونتاژ شکل گرفته است. فیلم هایی نظیر؛ سرگیجه (1958) و پنجره عقبی (1954) نمونه های بی نظیری از ((مونتاژ سابژکتیو)) را در خود دارند.

در فیلم طناب، که یک فیلم تماما استودیویی است، عامل مونتاژ به کلی حذف شده و نقشی در ساختمان فیلم ندارد. در کل این فیلم شاید چیزی کمتر از ده برش وجود داشته باشد و این حداقل استفاده از مونتاژ، که در تاریخ سینما نظیری ندارد، نیز فقط به دلیل ضرورت اجتناب ناپذیر تعویض کاست های نوار فیلم بوده است. هر کاست از ابتدا تا به انتها بدون هیچ توقفی یکجا فیلمبرداری شده است و مجموع آنها به هم وصل شده اند. حتی هیچکاک برای پرهیز از جلب توجه تماشاگران به قطع بین دو کاست انتها و ابتداء هر کاست را بر پشت بازیگران بسته و باز کرده است. میزانسن بسیار دقیق و دکوپاژ فوق العاده حساب شده او در این فیلم به وی امکان داده است که حرکت دوربین را جانشین مونتاژ کند. تجربه ای که هیچکاک در فیلم طناب به عمل آورده مسلما عکس العملی بوده نسبت به بحث ها و جدل ها و ایده هایی که در آن دوران در مخالفت با استفاده از عامل مونتاژ به عنوان اصلی ترین رکن ساختمان فیلم در جریان بود. فیلم طناب اولین و آخرین آزمایش هیچکاک در ساختن فیلمی بدون استفاده از عامل مونتاژ در ساختمان فیلم بود، در سایر فیلم های او مونتاژ به عنوان رکن اصلی سازنده ساختمان فیلم نقش بسیار مهمی دارد.

طناب توانسته است بدون تغییر فوکوس، بدون هیچ خردشدنی در نماها، فیلمبرداری شود و باز هم نمایشی دراماتیک ارائه دهد، زیرا در نمایشنامه اصلی وقایع قبلا طبق یک زمان تصنعی (زمان تئاتری) در شکل دراماتیک به نظم درآمده اند. کل این فیلم در فضای یک آپارتمان (که البته در حقیقت فضای یک استودیو است) فیلمبرداری شده است. دیوارهای دکور قابل جابجایی و متحرک بوده اند. نورپردازی کاملا مصنوعی بوده است و فضاسازی فیلم، که شاخص اصلی اش چشم انداز عمومیی است از منظره شهر که از پنجره بزرگ آپارتمان دیده می شود، به وسیله چراغ های استودیو صورت گرفته است. خود آن چشم انداز شهر نیز فقط یک ماکت است.

هیچکاک یکی از بزرگترین کارگردانانی است که عامل مونتاژ را رکن اصلی ساختمان فیلم می دانسته است و در ساختمان تمام فیلم هایش، به استثناء طناب، از این عامل مهم حداکثر استفاده را کرده است. هیچکاک بعد از ساختن طناب ضمن اعلام این مطلب که این فیلم از نظر او فقط یک تجربه بوده است تاکید کرد که مونتاژ رکن اصلی ساختمان فیلم است و فیلم باید مونتاژ شود.

منبع: تئوری فیلم، خصوصیت و رشد هنری جدید




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۸۹/۸/۱۲ عصر ۱۱:۰۸

من خیلی طناب رو دوست دارم. فیلم کوچیک و جمع و جوریه اما آدم رو جذب می کنه. شخصیت پردازی براندون عالیه. با اینکه کل داستان در یک آپارتمان می گذره و شخصیت ها معدود هستن اما تعلیق مثال زدنی داره مخصوصا برای کسی که اولین بار فیلم رو می بینه. این اولین فیلم رنگی هیچکاکه و همینطور اولین فیلمی که در اون از تکنیک برداشت طولانی استفاده کرده . خودش در مصاحبه با فرانسوا تروفو گفته که به عنوان یک تجربه این کار رو کرده و اتفاقا جواب هم گرفته چون از فیلم استقبال خوبی شد و همین باعث شد که در فیلم بعدی اش  در برج جدی هم از این تکنیک استفاده کند که البته اینجا نتیجه اش منفی بود. شکست تجاری در برج جدی باعث شد که هیچکاک برای همیشه این تکنیک را کنار بگذارد و همچنین تا مدتی نتواند فیلم رنگی بسازد ( کمبود سرمایه ) . خود او اذعان کرده است که این تکنیک  یکی از اشتباهات او بوده است. گرچه برداشت طولانی به تداوم حس تعلیق در فیلم طناب کمک می کرد اما این تکنیک مانند شمشیر دو لبه بود و در فیلم در برج جدی معکوس عمل  کرد و ضرباهنگ داستان را می گرفت.

طناب . . . در برج جدی




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سم اسپید - ۱۳۸۹/۸/۱۳ صبح ۱۲:۳۶

پیش از شروع فیلمبرداری پرونده پاراداین (1947)، هیچکاک در اندیشه تاسیس یک شرکت بود که بتواند پس از رهایی از چنگ سلزنیک به طور مستقل کار کند. او با کمک سیدنی برنشتاین شرکت ((ترانس آتلانتیک پیکچرز)) را بنیان گذاشت که قرار بود هم در آمریکا و هم در انگلستان فیلم بسازد و به هیچکاک آزادی عمل تقریبا کامل در مورد انتخاب موضوع داستان و بازیگر و تعیین بودجه را می داد. نخستین طرح آنها فیلمنامه ای بود که هیچکاک از اواسط دهه 1930 قصد ساختن آن را داشت. این فیلمنامه از نمایشنامه انتهای طناب پاتریک همیلتون اقتباس شده بود که در آن دو جوان اشرافی اهل شیکاگو، جوان سومی را صرفا به خاطر تفریح به قتل می رسانند. نمایشنامه همیلتون براساس یک پرونده جنایی واقعی نوشته شده بود.

در فیلم طناب (1948) هیچکاک یکی از پیچیده ترین چالش های فنی را برای خود برگزید. او به این بسنده نکرد که برای نخستین بار فیلم رنگی بسازد، بلکه تصمیم گرفت تمام فیلم را که زمان نمایش آن 80 دقیقه است در یک نمای پیوسته، بدون حتی یک برش، فیلمبرداری کند.

از نظر کسانی که به مسائل فنی توجه خاص دارند، طناب فیلم مسحورکننده ای است ولی برای تماشاگران عادی، فقدان برش (که معمولا منجر به حذف حرکات اضافی می شود) فیلم را خسته کننده کرده است. در هر صورت سبک داستان گویی در این میان صدمه می بیند و هیچکاک خود بعدها اعتراف کرد که با این روش یکی از قواعد ویژه خودش را که تکنیک باید در خدمت داستان گویی باشد، زیر پا گذاشته است: ((طناب را به عنوان نوعی هنرنمایی فنی شروع کردم. راستش خودم هم نمی دانم چه طور شد که به این کار دست زدم)).

با این حال برخی از منتقدان بر این عقیده اند که این روش با داستان ویژه این فیلم هماهنگی دارد. به گفته دانلد اسپوتو ((این روش برای ایجاد احساس خفقان بسیار موثر است و به تماشاگر کمک می کند با شخصیت های داستان احساس همدردی نزدیک تری کند)). هایام و گرینبرگ نیز معتقد بودند که ((حرکات لغزنده و مداوم دوربین فضای فشرده ای همانند فضای یک تابوت ایجاد می کند)).

فارلی گرینجر و جان دال رابطه سادومازوخیستی بین دو قاتل جوان را به خوبی القا می کنند. ولی جیمز استیوارت در نقش پروفسوری که طرفدار عقاید نیچه است و اندیشه هایش الهام دهنده جنایت پوچ و بیهوده دو جوان بوده، نامطمئن به نظر می رسد. طناب با ارزیابی های انتقادی متضادی روبرو شد. از یک سو مجله نیوزویک آن را یک ((تجربه سینمایی با تعلیق مداوم)) دانست؛ حال آن که بازلی کراوتر آن را فیلمی خسته کننده توصیف کرد که به تدریج روبه خاموشی می رود. با این همه طناب موفقیت تجاری نسبتا چشمگیری داشت و بدین ترتیب شرکت ترانس آتلانتیک توانست فیلم دومش را تدارک ببیند.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۸۹/۸/۱۷ صبح ۱۲:۰۸

سختی تکنیک برداشت طولانی  یا همان فیلمبرداری بدون برش  ، فقط محدود به کارگردان نبود. با توجه به سنگینی و حجیم بودن دوربین های تکنی کالر در آن زمان ( چیز در حدود 5 برابر اندازه دوربین های فعلی ! ) می توان فهمید که کنترل دوربین در این صحنه ها چقدر برای فیلمبردار سخت و مشکل بوده است. اما سخت ترین بخش کار را بازیگران بر عهده داشتند. آنها می بایست حداقل 10 دقیقه دیالوگ را از بر کرده و بدون کوچک ترین اشتباه یا مکثی اجرا کنند. اگر در دقیقه 9 ، بازیگری اشتباه می کرد ، یا فیلم بردار خطایی می کرد یا هر یک از دیگر عوامل صحنه مرتکب سهل انگاری می شد ، کل برداشت خراب می شد و باید کار از ابتدا آغاز می گردید.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - Classic - ۱۳۹۰/۲/۲۷ صبح ۰۹:۴۷

دومین جلسه از کلاس های نقد هیچکاکِ مسعود فراستی دیروز در فرهنگ سرای ارسباران برگزار شد. فیلمی که در این جلسه نمایش داده شد حق السکوت بود . بعد از پخش فیلم ، بحث های خوب و جالبی بین آقای فراستی و شرکت کنندگان در دوره ( حدود 40 نفر ) در گرفت ؛ از چالش های تکنیکی تا نکات جالب در سکانس های فیلم. حق السکوت اولین فیلم ناطق هیچکاک است و حالتی نیمه صامت دارد به طوری که نیم ساعت اول فیلم تقریبا دیالوگی ندارد و هیچکاک مرحله گذر از سینمای صامت به ناطق را با احتیاط شروع می کند.

تا کنون 2 جلسه از 12 جلسه سینمای هیچکاک برگزار شده است. فیلم جلسه اول مستاجر بود و فیلم هفته آینده سایه یک شک می باشد. متاسفانه نتوانستم اطلاع دقیقی از فهرست کامل فیلم های هفته های بعدِ آن را به دست بیاورم چون حتی مسئولان کلاس ها هم هنوز با آقای فراستی به جمع بندی کامل لیست فیلم ها نرسیده اند اما گفته شد فیلم ها به صورت زیر نویس فارسی نمایش داده شوند اما با صحبتی که کردیم قرار شد اگر نسخه ای با کیفیت تصویری همتراز نسخه اورجینال در دسترس باشد  نمایش به صورت دوبله هم داشته باشند به همین دلیل از دوستان خوب صداگذار درخواست می شود که در این رابطه همکاری نمایند.




[split] اینترنت گردی ... - siyavash1357 - ۱۳۹۰/۴/۲۹ عصر ۰۹:۴۰

آلفرد هيچكاك، استاد بزرگ سينما ومتخصص هنر ترساندن مردم، درحال رانندگي در جاده هاي سوئيس بود كه ناگهان ازپنجره ماشين به بيرون اشاره كرد و گفت اين ترسناك ترين منظره ايست كه تا حالا" ديده ام" و امتداد اشاره او، كشيشي بود كه دست بر شانه پسرك خردسالي نهاده بود و با او صحبت مي كرد. هيچكاك از پنجره ماشين به بيرون خم شد و فرياد زد: "فرار كن پسر جان! زندگي ات را نجات بده!"




RE: هیچکاک - همیشه استاد - siyavash1357 - ۱۳۹۰/۵/۲۵ عصر ۱۱:۴۹

سال‌ها گذشته و هنوز لفظ «استاد مسلم» در حوزه سینما، برازنده آلفرد هیچكاك است. این روزها به مناسبت سالگرد تولدش، این پنجاه جمله منتخب از او، تقدیم به شما. هنوز بسیار می‌توانیم از او بیاموزیم.

1. من یك كارگردان صاحب سبكم. اگر روزی سیندرلا هم بسازم تماشاگران فورا در كالسكه دنبال جسد می‌گردند.

2. تلویزیون حق زیادی به گردن روانشناسی دارد؛ هم از این نظر كه اطلاعات خوبی درباره‌ی آن می‌دهد و هم اینكه نیاز به روانشناسان را افزایش می‌دهد.

3. پرندگان احتمالا ترسناك‌ترین فیلمی است كه تا به حال ساخته‌ام.

4. یكی از موهبت‌های تلویزیون این است كه جنایت را به خانه‌ها بازگردانده است؛ یعنی به همان جایی كه تعلق دارد.

5. تماشای جنایت در تلویزیون می‌تواند كینه و عداوت را كاهش دهد. و حتی اگر شما هیچ كینه‌ای در خودتان احساس نمی‌كنید، پیام‌های بازرگانی می‌توانند مقداری به شما قرض دهند.

6. . دیالوگ‌ها، صداهایی هستند مثل باقی سروصداهای فیلم و از زبان كسانی خارج می‌شوند كه در حقیقت چشم‌هایشان مشغول روایت داستان است.

7. كنایه والاترین وجه ادبیات است.

8. به تماشاگران لذت بدهید، از همان نوع لذتی كه وقتی بعد از یك كابوس بیدار می‌شوند دارند.

9. بلوندها برای نقش قربانی‌ عالیند. آن‌ها مثل برف باكره‌ای می‌مانند كه ردپای خونین را به خوبی نشان می‌دهند.



10. مواد اولیه‌ی فیلم مستند را خدا خلق كرده است. در حالیكه در فیلم داستانی این كارگردان است كه نقش خالق را ایفا می‌كند. او باید زندگی بیافریند.

11. فیلم خوب فیلمی است كه ارزش پول شام، بلیط سینما، ودستمزدی را كه به پرستار بچه می‌دهید داشته باشد.

12. همیشه كاری كنید كه تماشاگر تا حد ممكن عذاب بكشد.

13. بهترین انتخاب بازیگر را كمپانی دیزنی دارد. اگر از یك بازیگر خوششان نیاید فقط كافی است كه پاك كن را بردارند.

14. درام همان زندگی است كه قسمت های ملال‌آورش حذف شده.

15. برای من سینما برشی از زندگی نیست، تكه‌ای از یك كیك است.

16. من آدم ترسویی هستم. این لیست چندتا از چیزهایی است كه آدرنالین خونم را بالا می‌برند: 1) بچه‌های كوچك 2) پلیس‌ها 3) ارتفاع 4) اینكه فیلم بعدیم به اندازه‌ی آخرین فیلمی كه ساخته‌ام خوب نباشد.

17. من تمام سعیم را به كار گرفتم تا از هرنوع سختی و پیچیدگی دور باشم. می خواهم همه‌چیز دوروبر من ساكت و به شفافیت بلور باشند.

18. فیلم خوب فیلمی است كه حتی اگر صدایش را هم قطع كنید، تماشاگران كاملا در جریان داستان باقی بمانند.

19. نباید بنشینید و در فیلمنامه‌تان برای وقوع قتل برنامه‌ریزی كنید. جنایت در فیلم‌ها باید ناگهانی و غیرمنتظره باشند، درست مثل زندگی واقعی.

20. سبك من، سرقت ادبی است.

21. زمان فیلم باید متناسب با حجم مثانه تماشاگران باشد.

22. وقتی یك بازیگر پیش من می‌آید كه درباره‌ی نقشش صحبت كنیم، بهش می‌گویم كه «همه‌اش توی فیلمنامه هست» بعد او می‌گوید«اما مثلا انگیزه‌ی من در این نقش چه باید باشد؟» و من جواب می‌دهم كه «دستمزدت.»

23. واقعا این چه داستان وحشتناكی است كه برای من درآورده‌اند؛ اینكه من از بازیگرها متنفرم و اینها. می‌توانید تصور كنید كسی از از جیمز استیوارت متنفر باشد؟ نمی‌دانم این شایعه از كجا آب می‌خورد. البته ممكن است ریشه‌‌اش در جمله‌‌ی «بازیگرها گاوند» باشند كه از من نقل كرده‌اند. دوستان بازیگر من می‌دانند كه من هیچ‌وقت نمی‌توانم چنین جمله‌ی بی‌ملاحظانه، بی‌ادبانه و سنگدلانه‌ای را بگویم. چیزی كه احتمالا در آن لحظه گفته‌ام این بوده كه با بازیگران باید مثل گاو رفتار شود.

24. روانی (1960) برای من یك كمدی بزرگ است. یعنی جز این هم نباید می‌بود.

25. حتی فیلم‌های شكست‌خورده‌ی من عاقبت سود تولید می‌كنند و بعد از چند سال هم به یك اثر كلاسیك تبدیل می‌شوند.

26. (متن كامل سخنرانیش بعد از دریافت جایزه‌ی یادبود "ایروینگ تالبرگ") متشكرم.

27. (بعد از دریافت جایزه یك عمر دستاورد هنری از انیستیتوی فیلم آمریكا AFI) اجازه می‌خواهم تا اینجا نام چهار نفر را ذكر كنم كه به من بی‌نهایت شجاعت و محبت عطا كردند و در همه حال همراه و یاورم بودند. اولین نفر از این لیست چهارنفره، یك تدوین‌گر است، دومیشان یك فیلمنامه‌نویس، سومیشان مادر دخترم پاتریشیا، و چهارمیشان یك آشپز حرفه‌ای كه در آشپزخانه معجزه می‌كند. و اسم همه‌شان هم هست: آلما رویل. (همسر استاد)

28. (درباره‌ی آنتونیونی و فیلم او، آگراندیسمان (1966)) این جوان ایتالیایی كم‌كم دارد مرا نگران می‌كند!

29. از اینكه بتوانم تماشاگرها را مثل پیانو بنوازم واقعا لذت می‌برم.

30. صحنه‌های قتل ‌را مثل صحنه‌های عاشقانه فیلم‌برداری كنید و صحنه‌های عاشقانه را مثل صحنه‌های قتل.

31. كری گرانت تنها بازیگری است كه من واقعا عاشقشم.

32. برای ساختن یك فیلم خوب شما به سه چیز احتیاج دارید: فیلمنامه، فیلمنامه و فیلمنامه.

33. واقعا درك نمی‌كنم كه چرا خیلی‌ها آزمایشاتشان را سر صحنه‌ی فیلم‌برداری انجام می‌دهند. به نظر من همه چیز باید از قبل روی كاغذ آورده شود. مثل آهنگسازی كه بعد از ساعت‌ها كلنجار و بالا پایین كردن نت‌ها، دست‌آخر موسیقی زیبایی می‌سازد. چیزی كه باید به به دانشجوها آموزش بدهیم این نوع قدرت تخیل است. این عنصر مهمی است كه معمولا همه نادیده‌اش می‌گیرند.

34. (درباره‌ی شمال از شمال غربی) اسمی كه در ابتدا برای فیلم انتخاب كرده‌بودیم «مردی در دماغ لینكلن» بود. خب، نگذاشتند از این اسم استفاده كنیم دیگر. آن‌ها حتی به ما اجازه فیلم‌برداری در كوه‌های راشمور را ندادند چون احتمال آن بود كه به این بنای ملی صدمه بزنیم. این قضیه یك مقدار غم‌انگیز است چون من در ذهنم یك نمای عالی را ترتیب داده بودم كه در آن، كری گرانت در دماغ لینكلن مخفی می‌شد و ناگهان عطسه‌اش می‌گرفت!

35. تخم‌مرغ‌ها من را به وحشت می‌اندازند.حتی بدتر از وحشت، آن‌ها حالم را به هم می‌زنند. یك حجم كروی سفید بدون هیچ سوراخ و منفذی... تابه‌حال چیزی مشمئز كننده تر از شره‌ی زرده‌ی تخم‌مرغ بعد از شكستنش دیده‌اید؟ خون به خاطر رنگ قرمزش آدم را سرحال می‌آورد. اما زرده‌ی تخم مرغ.... اه! من كه تابه‌حال حاضر به مزه‌ كردنش نشده‌ام.

36. درك مقوله‌ی ترس آنقدرها هم سخت نیست. ما همه در كودكی از چیزهایی می‌ترسیدیم. مثلا از اینكه شنل قرمزی كوچولو با گرگ بد گنده روبه‌رو شود. الان هم چیزی عوض نشده. چیزی كه امروز ازش می‌ترسیم از همان جنسی است كه دیروز ما را می‌ترساند. فقط نوع گرگ را عوض كرده‌اند.

37. ( پیش از اكران عمومی روانی (1960)) شایعه شده كه "روانی"، آنقدر ترسناك است كه زبان بعضی از تماشاگران را بند خواهد آورد. ببینید، چندتا از همكاران من همسرانشان را برای پیش‌نمایش فیلم فرستاده بودند و خب، این خانم‌ها بعد از تماشای فیلم به شدت شوكه شده بودند؛ اما به شما اطمینان می‌دهم كه هنوز با قوت تمام مشغول وراجی بودند.

39. ( در پاسخ به اینكه چرا اینقدر طول كشید تا دولت بریتانیا به استاد لقب شوالیه اعطا كند) فكر می‌كنم دلیلش سربه‌هوا بودنشان است.

40. انتقام شیرین است و چاقتان هم نمی‌كند.

41. بزرگ‌ترین شانسی كه من در زندگیم آوردم این است كه واقعا آدم ترسویی هستم.راستش از این لحاظ احساس سعادت می‌كنم. این برای من یك موهبت است كه همواره مقداری ترس در خودم حس ‌كنم، چون به نظرم یك قهرمان شجاع نمی‌تواند یك فیلم پرتعلیق بسازد.

42. روزی كسی به من گفت كه هر دقیقه یك قتل رخ می‌دهد. بنابراین من دیگر وقتتان را نمی‌گیرم. برگردید سركارتان.

43. تلویزیون مثل تستر می‌ماند؛ شما یك دكمه را فشار می دهید و هرروز چیز یكسانی دریافت می‌كنید.

44. تنها راه خلاصی من از ترس‌هایم این است كه درباره‌شان فیلم بسازم.

45. من یك راه‌حل عالی برای گلودردتان سراغ دارم: ببریدش.

46. سابق بر این همه‌ی بدمن‌ها سبیل‌های تابیده داشتند و هروقت سگی می‌دیدند لگدی نثارش می‌كردند. امروزه تماشاگران باهوش‌تر شده‌اند. آن‌ها دیگر دوست ندارند روی صورت آدم بده نور تاكیدی بیندازیم و از بقیه جدایش كنیم. بدمن‌های امروزی باید از میان مردم عادی و با همان ضعف‌ها و شكست‌ها انتخاب شوند.

47. هرچه‌قدر قطب شر داستان قوی‌تر باشد فیلم بهتری خواهیم داشت.

48. آدمكش‌ها در فیلم‌ها همیشه خیلی تروتمیز و شیك نشان داده شده‌اند. كاری كه من انجام می‌دهم این است كه نشان دهم كشتن یك انسان، می‌تواند چه‌قدر سخت و كثیف باشد.

49. من ضد پلیس‌ها نیستم. فقط ازشان می‌ترسم.

50. (در پاسخ به گلایه‌های مادری كه دخترش بعد از تماشای "روانی" دیگر حاضر به دوش گرفتن و رفتن به حمام نیست) اگر اینطوری است من استفاده از خشك‌شویی را به شما پیشنهاد می‌كنم خانم.

51. من مجهز به چیزی هستم كه بقیه‌ی مردم به آن می‌گویند: حس طنز شیطانی.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۹۱/۸/۴ عصر ۱۰:۱۵

مدتی هست اخباری مبنی بر ساخت یک فیلم در مورد مقطعی از زندگی هیچکاک در سایت های خبری هست . ظاهرا نقش هیچکاک رو هم آنتونی هاپکیز  ( پدر محترم بانو جولی ) بازی می کنه. بازیگران نقش های آلما ( همسر هیچکاک ) جانت لی و آنتونی پرکینز ( بازیگران فیلم روانی ) هم شباهت خوبی با بازیگران اصلی دارند. ظاهرا کارگردان فیلم گفته که به سبک فیلم های هیچکاک می خواد شوخ طبعی در این فیلم هم جایی داشته باشه. منتظریم تا فیلم ساخته بشه . باید دیدنی باشه. البته اگر عمدا فیلم رو سیاه و سفید می ساختن ( مثل فهرست شیندلر ) شاید واقعی تر به نظر می اومد. گرچه رنگی بودن هم مزایای خاصی خودشو داره.

آلفرد هیچکاک با اون غبغب معروف اش ! فکر کنم سایه نیمرخ اش معروف ترین سایه باشه . از ده کیلومتری مشخصه که اونه !

.

یار غار "هیچ" , آلما . هیچکاک گرچه زن زیبایی نداشت اما زیباترین زنان عصر رو در فیلماش به کار می گرفت و ... !

.

جانت لی در حال فرار پشت ماشین اش. بیچاره خبر نداشت همین ماشین اش الان اینجا قیمتش سه برابر شده  وگرنه

به جای اون پولای دردسر ساز فقط همین ماشین رو می دزدید و بقیه عمر در آرامش زندگی می کرد طفلکی .

.

آنتونی پرکینز ؛ بچه خوب مامان . روانی دوست داشتنی. مردی که یک تنه یک هتل رو می گردوند ! اتاق ها رو تمیز می کرد ,

غذا برای مهمون ها درست می کرد. ملافه ها رو می شست , مسافرها رو می کشت. همه اش رو یه تنه انجام می داد بیچاره .




RE: هیچکاک - همیشه استاد - فورست - ۱۳۹۱/۱۲/۴ صبح ۰۴:۲۲


       پنجـره عقبــى (پنجره اي رو به حياط )

___________________________________•

    براي علاقمندي به سينماي كلاسيك و فيلم هاي قديمي بخصوص فيلمهاي سياه سفيد ، لازم نيست كاري انجام دهيم ، كافيست تنها يك بار فيلمي از هيـچـكاك .به پستمان بخورد ! 

قبل از ديدن فيلم فوق الذكر ، پرندگان را ديده بودم ؛ اگر بدون تعارف باشم بايد عرض كنم كه دلنشين نبود !!! سپس رواني را ديدم و همچون داروي بي حسي ، از سينماي مدرن و تكنولوژيكال پرتم كرد به دنيايي جداگانه ؛ جايي كه فيلمها بدون قدرت رنگ ، جلوه هاي ويژه و امكانات مدرن سينما فقط سينماست و فيلم به معناي واقعي هنر را بروز ميدهد . من با فيلمهايي چون پدر خوانده و كازابلانكا و بر باد رفته شيفته ي كلاسيك شدم ، اما با رواني وارد باتلاقي شدم كه بيرون آمدن از آن غير ممكن است ، و غرق شدن آرزوي غريق است ! ربـكـا را به نظاره نشستم و تازه فهميدم كه عاشقانه ها چقدر زيبا با رمز و راز و دلهره تلفيق مي شوند ، و بازيگري كه سادگي و خام بودن و معصوم بودن را با تمام وجودش به تصوير مي كشد . در همين بحبوحه ي عاشقي و با افيون هيچكاك بزرگ ، مرحله نهايي فنا شدن در كلاسيك به وقوع پيوست …


      پـنـجــره عـقبــى سينما و فيلم را به من ثابت كرد . شايد خيلي از دوستان با آثاري ديگر از استاد انس داشته باشند و بيشتر مورد قبولشان باشد ، اما براي حقيري همچون بنده اين فيلم آخر كار است ، و فكر نكنم كسي جز استاد از پس همچين اثري بر بيايد .

 • نظري كوتاه و برداشتي شخصي از اثر : 

     از اين پس هركس بگويد شاهكار چيست ، جواب همين است ( ^ )  . فيلم در اوج سادگي ، با كمترين تغيير لوكيشن ، با كمرين تعداد بازيگر و حداقل تكنيكهاي پيچيده فيلمسازي ساخته شده است . اين فيلم  سه عنصر اصلي و بدون نقص دارد كه آنرا بي مانند كرده : كارگردان - بازيگر - فيلم بردار ! كارگردان قدرتش را با يك چيز به رخ مي كشد و آن اين است كه از موضوعي به اين سادگي يك فيلم كامل سرهم كرده و با قدرت كامل تمام جزئيات را بر روي آن اجرا نموده است . قدرت فيلم به حدي محسوس مي باشد كه به راحتي مي توان حتي بدون صدا كل موضوع را دريافت و همين لذت را چشيد. يعني تصوير و نماها و قاب بندي ها به قدري بي نقص است كه ميشود همچون فيلمي صامت آنرا پنداشت . مردي كنار پنجره نشسته است و به خانه همسايه هايش ديد مي زند ! تصوير خانه اي را در فيلم مي بينيم كه شخصي با همسرش درگيري دارد ، بلافاصله دوريين روي او بر مي گردد و حالت چهره اش نشان مي دهد كه از ديدن اين صحنه آزرده خاطر گشته است ؛ سپس خانه بانوي جواني را نشان ميدهد كه با لباسي عور در حال رقص است ، تصوير روي بازيگر مي آيد و ما مي بينيم كه او حس شهوت دارد . فقط تصوير به ما شناسنامه شخصيتي از كاراكتر را تحويل مي دهد و به نظرم اين را مي شود سينماي ناب ناميد … بازيگر به عقيده بنده از اين رو بي نقص است كه فضايي را رقم مي زند سرشار از سادگي ، محيطي عاري از ايفاي نقش. انگار اثري از دوريين و كادر فيلمسازي نيست ! ديالوگها به گونه اي بيان مي شود كه حس صميميت در آن موج مي زند . حالت چهره جيمز استوارت نشان مي دهد كه او كسي است مثل خود مان . البته بايد به اين نكته اشاره كنم كه بازيگر هرچقدر هم توانا و مستعد باشد ، بدون كارگرداني زبده و چيره دست ، قدرتش به چشم نمي ايد . و اما فيلم برداري • هرچند كه در فيلمهايي جز اين كم نيستند فيلمبرداري هاي عالي و بي نقص ، اما به نظرم اهميت فيلمبرداري اين اثر در اين است كه فارغ از نماهاي آنچناني ، لوكسشن هاي متفاوت و شانس خودنمايي بسيار محدود ، هنرمند هنرش را در جزئياتي همچون كلوز آپ ها و قاب بندي هاي بي نقص به رخ مي كشد . 

     گاهي اوقات لازم نيست كه براي پسنديدن فيلم حتما دنبال فيلمي پيچيده باشيم كه فيلمنامه اي ستبر و بي نظير در پشت آن قرار دارد . اين فيلم به من ثابت كرد :

 فيلم را بخاطر فيلم دوست داشتن ، بسيار دلپذيرتر است از اينكه فيلمنامه و كارگرداني و بازيگري و موسيقي و فيلم برداري و … تو را تحت تاثير قرار بدهد . سينما خود هنري است كه مي توان آنرا بدون واسطه دوست داشت !

•فيلمهاي اينگونه كم هستند ، ساده اما ماندگار .


   پ.ن : از اينكه جسارت كرده و در حضور بزرگان كافه در مورد استادو فيلمهايش اظهار نظر نمودم ، پوزش مي طلبم .





RE: هیچکاک - همیشه استاد - oceanic - ۱۳۹۱/۱۲/۶ عصر ۱۰:۰۷

همانطور که در ارسال 55 اشاره شد. فیلم هیچکاک در 14 دسامبر 2012 اکران شد

کارگردان: Sacha Gervasi

امتیاز: 10/7

توضیحات بیشتر روی عکس مشخص است

با یک سرچ کوچولو میتوانید با کیفیت 720p دانلود کنید.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - بولیت - ۱۳۹۲/۹/۹ عصر ۰۳:۳۱

Wrong Man                  مرد عوضی

آلفرد هیچکاک در آغاز تهیه «مرد عوضی» به معاونین خویش گفت:

«من فیلم هنری نمی خواهم!»


وقتی قرار باشد از یک داستان واقعی فیلمی تهیه گردد مسائلی در ضمن فیلمبرداری پیش می آید که در سایر فیلمهای مشابه آن وجود ندارد، زیرا فیلمبرداری از داستانهای واقعی عبارت از نمایش مجدد و دقیق یک حادثه مطابق با واقعیت میباشد.

برای این منظور باید فیلم برداری عینا در اماکن واقعی و صحنه های حقیقی وقوع ماجرا صورت گیرد...

در «مرد عوضی» این اماکن از داخل «کلوپ لک لک» مشهور نیویورک و راهروهای ترن زیرزمینی و خود ترن زیرزمینی تا زندانها، دادگاه ها، تالارها ، اتاق خوابها و کلبه فقیرانه قهرمان ماجرا متنوع و متفاوت بودند.

تهیه این فیلم هشتمین ماموریتی بود که «رابرت برکز» عضو «انجمن فیلمسازان آمریکایی»

 برای «آلفری هیچکاک» بعهده میگرفت. ( A-S-C American Society Of  Cinematographers)  «مدیر فیلمبرداری»

داستان «مرد عوضی» را می توان در روزنامه های شهر نیویورک پیدا کرد و اصل این ماجرا که «هیچکاک» در فیلم خویش آنرا بار دیگر نقاشی کرده است بسال 1953 در نیویورک بوقوع پیوسته است.

«مرد عوضی» داستان زندگی مردی بنام «مانی بالسترو» است که بشغل نوازندگی ارکستر در کلوپ

 لک لک اشتغال دارد؛ یکشب پلیس به اتکای شهادت گروهی که این مرد را حین سرقت مسلحانه دهده بودند «مانی» را دستگیر ساخته و بزندان میاندازد، مدتی از این قضیه می گذرد و مرد بیگناه کم کم خود را تسلیم مقدرات ساخته و بحکم دادگاه و اقامت در زندان تن در میدهد.


در این بین ناگهان دزد واقعی که با «مانی» شباهت تامی داشته پیدا میشود و با دستگیری وی «مانی» از زندان خلاص میگردد و بخانه خویش رو می آورد ولی همسر وی در نتیجه وقوع این حادثه ناگوار باختلال مغزی دچار گشته و دیوانه شده است.

این فیلم را «هیچکاک» شخصا روی پرده سینما افتتاح کرده و برای معرفی «مرد عوضی» چنین میگوید:

«در گذشته من انواع بسیاری از فیلمهای مهیج را بشما عرضه داشته ام. اما اینبار مایلم شما فیلم متفاوتی را تماشا کنید.

تفاوت در اینستکه فیلم «مرد عوضی» یک ماجرای کاملا واقعی است، در عین حال نکات و خصوصیاتی در این فیلم وجود دارد که آنرا از همه افسانه هایی که موضوع اغلب فیلمها ی مهیج سابق من بوده است عجیبتر جلوه می دهد.»

[تصویر: 1385812200_4321_e23f8c4f75.jpg]

در این فیلم برای نخستین بار برای روشنایی صحنه ها از لامپهای کوچک  و دستی «گارنلایت» که قدرت بسیاری دارد استفاده شده است.

در صحنه فوق با کمک همین لامپ ها در چهره «هنری فوندا» و دو کاراکتر دیگر داستان «مرد عوضی» کیفیت و اثری که از صورت یک محکوم بیگناه و دو کاراگاه مطمئن بایستی خوانده شود بخوبی مشهود است.

از آنجاییکه  قرار بود فیلم در محلهای اصلی وقوع داستان تهیه گردد، هیچکاک قبل از هر چیز به «رابرت برکز» گفت که بهیچوجه میل ندارد فیلمش یک اثر هنری جلوه کند ؛ «من میل دارم این فیلم چنان بنظر برسد که تماشاچیان تصور کنند آنرا بوضعی کاملا مستند در خود شهر نیویورک فیلمبرداری کرده اند»....

ضمن  ابراز این نکته «هیچکاک» از یک امر کاملا باخبر بود ، «رابرت برکز» اخیرا اعتبار و پرستیژ جدیدی در زمینه فیلمبرداری رنگی کسب نموده و سال قبل از آن نیز برای فیلم برداری «دستگیری دزد» یکی دیگر از اثار «هیچکاک» موفق باخذ اسکار گردیده است.

شاید بهمین دلیل «هیچکاک» همکاری «برکز» را در تهیه این فیلم لطمه ای بشهرت وی تلقی می نمود.

«ببین رابرت شاید تو حاضر بهمکاری در این فیلم نباشی ، آنچه من میخواهم حالت خشک و بیجانیکه در همه فیلمهای مستند دیده میشود نیست؛ تو هم اگر بخواهی فیلمبرداری یک فیلم مستند را عهده دار شوی

حتما باید رعایت اصالت را بکنی و چنین حالتی را در فیلم بکار ببری، پس فکرهایت را بکن ببین همکاری با من برایت مقدرو است یا خیر....»

«برکز» به هیچکاک اطمینان داد که کمال اشتیاق را بهمکاری با وی دارد حتی اگر قرار باشد شهرت و اعتبار خود را در این فیلم بخطر بیاندازد.

[تصویر: 1385812719_4321_ebe20d35d1.jpg]

mmmm:




RE: هیچکاک - همیشه استاد - خانم لمپرت - ۱۳۹۲/۹/۱۸ عصر ۱۲:۴۸

پنجره ای بسوی " پرندگان "

نیم قرن از خلق فیلم زیبای "پرندگان" هیچکاک میگذرد وما هنوز بادیدن آن شوکه میشویم شاید برای اینکه سلطان تعلیق هیچ توجیهی برای رفتار عجیب پرندگان در ساحل بودگا ارائه نکرده بود.همچنین مبهوت تکنیک عالی کارگردان میباشیم که چگونه در آن زمان آن همه پرنده وحشی را از زنده و غیر زنده در کنارانسانها روی پرده نقره ای به حرکت در آورد... و در نهایت بین او و بلوند نقش اول فیلمش چه گذشت؟...به همین مناسبت خالی از لطف نیست که ده نکته حقیقی وجالب را در باره "پرندگان" و کارگردان نابغه اش باهم مرور کنیم:

1-"پرندگان" سومین فیلم اقتباسی هیچکاک از رمانهای دافنه دوموریه است .پیش از آن دواثر " مسافرخانه جاماییکا" و " ربکا "را از این نویسنده به فیلم تبدیل کرده بود.آنچه باعث جلب نظر هیچکاک به کتاب اخیر گردید ریشه در علایق کودکی وی داشت آلفرد از دیرباز شیفته نظاره پرندگان با دوربین بود. همچنین وی از خواندن خبری در روزنامه ای در سال 1961 مبنی بر مرگ دسته جمعی پرندگان در ساحل کالیفرنیا برای خلق اثر الهام گرفته بود.

2-هیچکاک ابتدا میخواست سناریست فیلم "روانی" جوزف استفانو پرندگان دوموریه را به فیلمنامه برگرداند.اما استفانو از داستان خوشش نیامد وانصراف دادو کارگردان ناگزیر به ایوان هانتر (که نویسنده چندین اپیزود از سریال "هیچکاک تقدیم میکند" است") روی آورد. هانتر پذیرفت وسناریو به انجام رسید اما بعدها وی از اینکه هیچکاک اورا درنگارش سناریوی پرندگان آزاد نگذاشته بود گلایه نمود.

3-پس از موفقیت عظیم وفروش عالی فیلم " روانی  1961" هیچکاک بیشترین بودجه تا آن زمان  را برای ساخت پرندگان درنظر گرفت : حدود 3 میلیون دلار!

4-گرچه فیلم "پرندگان" بعنوان یک فیلم خوش ساخت کلاسیک و یکی از چالش برانگیزترین فیلمهایی که برای هیچکاک جنبه شخصی داشته است مطرح میشود امادر زمان خود ،منتقدان آن را فیلمی ضعیف خوانده بودند.هرچند که انتقادات نتوانست جلوی فروش 5 میلیون دلاری فیلم رادر آن سال بگیرد ."پرندگان"جزو بیست فیلم پرفروش سال  قرار گرفت.

5-فیلم تنها کاندید یک اسکار دربخش جلوه های ویژه گردید.هیچکاک در این بخش از انیماتور حرفه ای دیزنی یوبی ایورک برای خلق صحنه های مملو از پرندگان تربیت شده واقعی با ترکیبی از پرندگان عروسکی مکانیکی و انیمیشنی استفاده کرده بود.

6-هیچکاک برسنت دیرینه اش یعنی حضور شخص شخیصش در سکانسی از فیلم ، در فیلم پرندگان نیز صحه گذاشت و در همان صحنه آغازین فیلم او را میبینیم که همراه دو سگ سفید از درحال خروج از مغازه پرنده فروشی اند که البته سگهای خود هیچکاک بودند.

http://cafeclassic4.ir/thread-115-post-19550.html#pid19550

7-هیچکاک برای نقش اول فیلمش ابتدا گریس کلی را مدنظر داشت ولی گریس پس از ازدواج با پرنس موناکو ازهنرپیشگی انصراف داده بود .سپس آن بنکرافت هم چون دستمزد بسیاربالایی میخواست ردشد بعدا سندرا دی ، کارول لین لی و پاملا تافین هم خط خوردند تا نوبت به مدل غیرمشهور وبی تجربه تیپی هدرن رسید.  تیپی تا آن زمان تنها در آگهی های تجارتی بازی کرده بود.اما هیچکاک او را انتخاب کرد .نقش آفرینی عالی تیپی هدرن در کاراکتر ملانی دانیلز در فیلم پرندگان وی را برنده گلدن گلاب بهترین هنرپیشه تازه کار نمود.

8-علیرغم شایعات مبنی بر ابراز علاقه خاص و سوء استفاده جنسی هیچکاک از هنرپیشه های مو بورفیلم هایش ، کیم نواک بلوند نقش آفرین فیلم " سرگیجه" اذعان کرد گرچه هیچکاک روی گریم و آرایش و زیبایی او بسیار وسواس بخرج میداده ولی هرگزبا او یا هرکسی که میشناخت رفتار ناشایستی نداشته است.اما تیپی هدرن هنرپیشه دوفیلم "پرندگان " و "مارنی" میگوید تمایل جنسی هیچکاک به او و امتناع او از داشتن رابطه با وی تهدیدها واقدامات انتقاجویانه کارگردان عبوس دو فیلم را درپی داشت . به گفته هدرن ،هیچکاک به بهانه آمادگی وی وواقعی در آمدن  صحنه ای در فیلم پرندگان او را وادار کرد 5 روز زجرآور در کنار پرنده ها سر کند در حالیکه همان صحنه عمدتا با پرندگان مکانیکی فیلمبرداری شد. پس از «مارنی» (۱۹۶۹)تیپی هدرن حاضر نشد دیگردر فیلمهای هیچکاک بازی کند و هیچکاک به تلافی دو سال مانع کار هدرن در هالیوود شد چرا که وی قرار دادی با هیچکاک داشت که طبق مفاد آن نباید نقش‌های دیگری را می‌پذیرفت که باعث شد کاراکتر حرفه ای  تیپی را خراب و راه هالیوود را بروی سد کند.هدرن می‌گوید: «او کارم را نابود کرد اما نتوانست زندگی‌ام را نابود کند» ...تیپی هدرن مادر ملانی گریفیث (بازیگر سينما و همسر آنتونیو باندراس) است.

9-در شات پایانی فیلم، کاراکترها با اتوموبیل از ساحل بودگا دور میشوند درحالیکه انبوه پرندگان بظاهر آرام در حال پاییدن آنها هستند.این پلان یکی ازنماهای تیپیک جلوه های ویژه فیلم است جاییکه از ترکیب پرندگان زنده ، مکانیکی و انیمیشنی دریک پهنه مات نقاشی شده ی پس زمینه استفاده شده است و هیچکاک میگوید:" دشوارترین سینگل شاتی بود که تاحالا برداشته ام"

10-هیچکاک عمدا در پایان فیلم از تابلوی سنتی اعلان The End استفاده نکرد تا هم برفضای ابهام آمیز فیلم بیفزاید و هم به بیننده القا کند که :  « وحشت پایانی ندارد »

باتشکر از بذل توجه شما عزیزان  مطلب فوق برداشت آزادی بود از:

http://news.moviefone.com/2013/03/25/the-birds-alfred-hitchcock-25-things-you-didnt-know/

http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-7158.html

 




RE: هیچکاک - همیشه استاد - BATMAN - ۱۳۹۳/۴/۱۹ صبح ۰۳:۲۸

 بررسی 11 فیلم از آثار آلفرد هیچکاک


پرندگان (The Birds 1963)
شمال از شمال غربی (North by Northwest 1959)
سرگیجه (Vertigo 1958)
توطئه خانوادگی (Family Plot 1976)
مارنی (Marnie 1964)
جنون (Frenzy 1972)
مرد عوضی (The Wrong Man 1956)
دردسر هری (The Trouble With Harry? 1955)
سایه یک شک (Shadow of a Doubt 1943)
خرابکاری (Saboteur 1942)
بیگانگان در ترن (Strangers on a Train ۱۹۵۱)

پرونده آلفرد هیچکاک در برنامه سینما کلاسیک / منتقد، مسعود فراستی


____________________________________________________________

بررسی 100 فیلم از آثار سینمای جهان


صد فیلم ، صد نقد / منتقد، مسعود فراستی




RE: هیچکاک - همیشه استاد - BATMAN - ۱۳۹۳/۶/۳۱ صبح ۰۲:۳۵

THE BIRDS 1963


این "پوسترها" از فیلم پرندگان به نظرم خیلی جالبه



خیلی وقت بود قصد داشتم طراحی کنم، بالاخره یکی از اونها رو امشب کامل کردم

رنگ آمیزیش هنوز جای کار داره هر وقت کامل تر شد با همین تصویر جایگزین میکنم

طرح دوم (تصویر پایین) هم بعد از رنگ آمیزی قرار میگیره

http://cafeclassic4.ir/imgup/2932/1411340643_2932_53cc726bb0.jpg





RE: هیچکاک - همیشه استاد - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۸/۱۵ عصر ۰۸:۰۸

هیچکاک و دغدغه های "مارنی"

علاقه هیچکاک به زنان موبور بر کسی پوشیده نیست وهمچنین در انتخاب بازیگران نقش اول زنش کاملا عیان است اما الزام و اجبار آنها به داشتن رابطه با استادِ دلهره برای این زنان ناخوشایند و نکبت بار بوده است، اما  وقتی جان اف کندی  ریاست جمهور ایالات متحده  تسلیم هوای نفس شده وحتی مصالح سیاسی نیز او را از عشق ورزی به انترن نوجوان کاخ سفید، میمی آلفورد بازنمیدارد، از مردان دیگر چه میتوان انتظار داشت حتی اگرآن مرد آلفرد هیچکاک مقتدر و مشهور باشد. همانگونه که روابط جنسی میمی و رییس جمهور بین سالهای  63-62 سالیان سال پوشیده ماند تا بالاخره با ارائه مستندات کاخ سفید از جانب مطبوعات، میمی آلفورد ناگزیرکتابی راجع به هوس های آقای رییس جمهور به چاپ رساند، تیپی هدرن هم دو دهه بعد تمایلات جنسی هیچکاک  و مورد سوء استفاده قرار گرفتنش را برای عموم برملا نمود. تیپی برخلاف میمی هیچ تمایلی به کارفرمای قلدرش نداشت و بابت همین اکراه و اجتنابش بهای سنگینی پرداخت. او با دست رد زدن به سینه مرد قدرتمند دنیای سینما عملا آینده حرفه ایش را از دست داد. حس شکست و تحقیر و واکنش انتقام جویانه هیچکاک باعث شد تحت نفوذ او درهای دیگر کمپانی های فیلم نیز به روی تیپی هدرن بسته شود. تیپی اخیرا در این باره درمصاحبه ای تلوزیونی گفت:

"من درباره تمایلات و سوء رفتار هیچکاک در آن زمان با هیچکس صحبتی نکردم. چون در آن سالیان استودیوها در راس هرم قدرت بودند و من در انتهای این هرم قرار داشتم. درواقع هیچکاری بطور قانونی نمیشد برعلیه عملکرد او انجام داد. اگر آن حادثه در زمان حال روی داده بود من یک زن ثروتمند می شدم! "

اما هرچه بود این امر بازیهای تیپی هدرن را به شدت تحت تاثیر قرار داد. او دو فیلم برای هیچکاک بازی کرد، "پرندگان 1963" و "مارنی 1964".  این رابطه اکراه آمیز و پردردسر بازی هدرن را در هردو فیلم  تحت الشعاع قرار داده بود. بعبارتی یک جو منجمد احساسی فضای فیلمها را اشباع کرده بود مخصوصا درمورد "مارنی". هدرن علیرغم تمایلش بعلت داشتن قرارداد با هیچکاک مجبور به بازی در این فیلم شد. اما از بخت خوب این فیلم راهی برای بروز حس اکراه و تنفر او به کارفرمای زورگویش گردید. حتی سوژه فیلم نیز با روابط و احوالات آن دو جور در می آمد. "مارنی" مبدل به یک فیلم بزرگ شد نه فقط برای بروز تجسم وسواس گونه هیچکاکی و یا انجماد غم آلود هدرن در نقش مارنی، بلکه به عنوان یک اثر روشنگرانه از آنچه در پشت پرده فیلم بین آرتیست و کارگران جاری بود...

پلات کلیدی فیلم حول محور پنهان کاری میچرخد. راز خوفناکی که نقش اول فیلم، مارنی باید آن را از دید عموم و قانون مخفی نگاه دارد. مارنی دختر زیبایی است که مبتلا به کلپتومانیا یا جنون سرقت است. او با دلربایی در دل و دفتر کارفرماهایش جا باز میکند و باجمع آوری اطلاعات مالیِ آنان سر فرصت گاوصندوق شرکتشان را خالی مینماید. تنها ترس او صاعقه، رنگ قرمزو رابطه با مردان است که تداعی کننده خاطراتی وحشتناک از کودکی فراموش شده اش میباشند. آخرین شکار مارنی بنگاه انتشاراتی راتلند است. مارک راتلند (شون کانری) که پیش زمینه ای از برخوردی کوچک با مارنی مشکوک دارد علیرغم ظن به او و با باور اینکه مارنی درخلافکاریهایش تنها یک قربانی است، استخدامش میکند. به او پروبال میدهد، عاشقش میشود و سربزنگاه نیز او را پس از سرقت کلان از گاوصندوق شرکتش گیر می اندازد. مارک سپس زیرکانه برای مسکوت نگهداشتن جرم مارنی او را وادار به ازدواج با خودش میکند. تازه پس از ازدواج وجوه نهفته شخصیت مارنی برملا میشود، انواع فوبیا و ترسهای او و از همه بدتر اختلال جنسی مارنی که تنفر و ترس از داشتن رابطه با مردان است.

در تئوری اگر مارنی دستگیر میشد، دادگاه حتما متوجه مشکلات روانی او شده و به جای فرستادنش به زندان راهی مراکز روان درمانی مینمود تا تحت معالجات روانشناسانه پزشکی قرار گیرد. اما جذابیت مارنی برای راتلند در جهت ارضا تمایلات شدید جنسی اش به او، تبدیل به ضرورتی برای ادامه پنهان کاری ها میشود. برخورد تهدیدآمیز راتلند ، دور کردن مارنی از جامعه و محدود کردن مارنی درحصاری گرم و صمیمی واصرار راتلند بر خود درمانی به روش عاشقانه و نه براساس یک روند اصولی علمی، همه و همه زنجیرارتباطاتی است که تنها هیچکاک قادر است آن را اینگونه تعلیق پذیر و تاحدی موجه جلوه دهد. شاید اگر رقیب عشقی مارنی، لیل (دیان بیکر) راز مارنی را نزد مالباختگان قبلی برملا نمیکرد، زندگی مارنی تبدیل به یک دور تسلسل باطل میشد.

هیچکاک نه تنها در فیلمش کشش وسواس گونه مرد به زنی که هیچ گونه تمایلی به وی ندارد را به تصویر کشیده بلکه  برای کامیابی وموفقیت مرد در رام کردن زن (که خواسته و ناخواسته به آشکارشدن عقده های روحی مارنی و درمان او می انجامد) تهدید و مخفی کاری را تنها راه حل ممکن میشمرد. اکنون سوال اینجاست که آیا این سوژه در واقع از درونیات خود هیچکاک به هدرن بر نمیخواست؟... از طرفی او با فیلمش این پیام را رسانید که هرآن ممکن است آینه های وهم آلود شکسته شوند وپرده های ابهام فروبریزند و حقایق بصورتی وحشتناک و تکاندهنده جلوه کنند. شاید این درام دردناکی از افشاگری ترسها و تهدیدهای درونی هیچکاک و عواقبی که میتوانستند درپی داشته باشند، بود. تصویری گویا از دلهره ای که همواره در وجود استاد رخنه کرده بود. هیچکاک درسال 1973 در شوی تلوزیونی تام اسنیدر اقرار کرد:

" من از پلیسها میترسم . رانندگی نمیکنم چون منطقیه که اگر کسی رانندگی نکنه جریمه هم نمیشه!... همیشه تا سرحد مرگ از چیزهایی که میتونه پای پلیس و قانون رو وسط بکشه  اجتناب میکنم گرچه شیفته اون کارها هستم اما شخص خودمو درگیرشون نمیکنم..."

هیچکاک به وضوح عمق ترس را در فیلم "مرد عوضی" درسال 1956 به تصویر کشید اما "مارنی" اوج شاهکار او در خلق ترس و تعلیق در قالب یک اختلال روانشناختی بود سوژه ای که اکنون شاید بیش از هرچیز با ظرافت تمام، حقیقتی از لایه های درون شخص هیچکاک را برملا سازد.

***

منابع: (این مقاله اول بار درمجله هنری ایران فیلم توسط خانم لمپرت ارائه گردیده است.)

http://www.newyorker.com/culture/richard-brody/tippi-hedrens-silence

http://mentalfloss.com/article/23752/late-movies-hitchcock-interview-1973




RE: هیچکاک - همیشه استاد - خانم لمپرت - ۱۳۹۴/۱/۱۳ عصر ۱۱:۰۹

...


RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۹۴/۳/۱۴ صبح ۱۲:۳۷

هیچکاک در کن !

"... همه عاشقان سینما باید آن را تماشا کنند، گفتگوی دو کارگردان بزرگ از دو نسل متفاوت یعنی هیچکاک و تروفو ... "

مستند هیچکاک- تروفو  در جشنواره کن امسال به نمایش در آمد . در لینک زیر مصاحبه ای خواندنی با سازنده این اثر را بخوانید:

لینک




RE: هیچکاک - همیشه استاد - ژیگا ورتوف - ۱۳۹۴/۳/۱۴ عصر ۰۴:۵۷

هیچکاکی که نمی‌شناسید!

کاور کتاب

آلفرد هیچکاک از خلال مقالات، گفتارها و مصاحبه‌هایش
سیدنی گاتلیب
رحیم قاسمیان

کتابی تازه از همیشه استاد ، همان طور که پیداست کتاب شامل مجموعه مقالات و گفتار ها و مصاحبه های ایشان است .  قیمتش 34000 تومن است که با جلد شومیز اخیرن منتشر شده است .




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۹۴/۳/۱۷ صبح ۰۵:۵۲

(۱۳۹۴/۳/۱۴ عصر ۰۴:۵۷)ژیگا ورتوف نوشته شده:  

کتابی تازه از همیشه استاد ، همان طور که پیداست کتاب شامل مجموعه مقالات و گفتار ها و مصاحبه های ایشان است .  قیمتش 34000 تومن است که با جلد شومیز اخیرن منتشر شده است .

ضمن سپاس از ژیگای عزیز ،

ما از بس کتاب و مطلب در مورد هیچکاک خوانده ایم به قول معروف , هیچکاک دان مون ترکیده !

پس اگر یکی از دوستان این کتاب را تهیه کردند لطف کنند اعلام کنند که آیا واقعا مطلب تازه ای در این کتاب آمده و یا تکرار همان مطالبی هست که اکثرا می دانیم. اینطور بهتر می توان اقدام به خرید کتاب نمود.:rolleyes:

پی نوشت: یکبار کتابی خریدم با عنوان ده مطلبی که در مورد فلانی نمی دانستید . خوشحال شدم و خریدم. اما هنگام خواندن دیدم  همه اش را بیشتر از نویسنده می دانستم !




RE: هیچکاک - همیشه استاد - ژیگا ورتوف - ۱۳۹۴/۵/۱۹ عصر ۰۹:۱۶

(۱۳۹۴/۳/۱۷ صبح ۰۵:۵۲)سروان رنو نوشته شده:  

(۱۳۹۴/۳/۱۴ عصر ۰۴:۵۷)ژیگا ورتوف نوشته شده:  

کتابی تازه از همیشه استاد ، همان طور که پیداست کتاب شامل مجموعه مقالات و گفتار ها و مصاحبه های ایشان است .  قیمتش 34000 تومن است که با جلد شومیز اخیرن منتشر شده است .

ضمن سپاس از ژیگای عزیز ،

ما از بس کتاب و مطلب در مورد هیچکاک خوانده ایم به قول معروف , هیچکاک دان مون ترکیده !....

سروان جان گرچه " هیچکاک دان " نمی‎دانم چه‎جور چیزیه ، ولی تا جایی که فهمیدم باید ترکیدنش چیز شوم و دردناکی باشه !!

با عرض پوزش از این‎که این پست شما را دیر دیدم فهرست کتاب یاد شده را جهت استحضار در زیر می‎آورم.

فصل اول : زندگی در سینما

خاطراتم از سینما (1936)
زندگی در میان ستارگان (1937)
زنی که زیاد می داند (1956)
سخنرانی پس از شام در جشن " اتحادیۀ تهیه کنندگان سینما " (1956)
بقا (1977)

فصل دوم : بازیگران مرد ، بازیگران زن ، ستاره ها

قهرمانان زن خود را چگونه بر می گزینم ؟ (1931)
آیا واقعن به وجود ستاره نیازی هست ؟ (1931)
زنان مایۀ دردسرند (1935)
نووا بزرگ می شود (1938)
تبه‎کاری آخر و عاقبت ندارد (1938)
با ستاره ها چه می کردم (1939)
وقار؛ مهم‎تر از عریانی (1962)

فصل سوم : هیجان ، تعلیق ، تماشاگر

گاز (1919)
چرا فیلم های هیجان انگیز کهنه نمی شوند؟ (1936)
بگذار خود را قادر مطلق بپندارند (1948)
لذت ترس (1949)
استاد تعلیق: تحلیل هیچکاک توسط هیچکاک (1950)
جوهر سینما ؛ تعقیب (1950)
قتل با ته مایۀ انگلیسی (1957)
آیا دوست داشتید از آینده با خبر می‎شدید؟ (1959)
چرا از تاریکی می ترسم؟ (1960)
گفت‎و‎گوی نشریۀ رد بوک : آلفرد هیچکاک و دکتر فردریک ورتهام (1963)

فصل چهارم :تولید فیلم

فیلم‎هایی که می‎توانستیم بسازیم (1927)
فیلم‎های "کسل کنندۀ" انگلیسی (1934)
اگر رئیس یک شرکت فیلم‎سازی بودم (1935)
کم‎تر پادشاه ، بیش‎تر آدم‎های معمولی : کسی که به آدم‎های معمولی اعتقاد دارد (1937)
هیاهوی بسیار برای هیچ؟ (1937)
کارگردانان مرده‎اند (1937)
مشکلات کارگردان (1938)
سانسور و " خیابان سیدنی " (1938)
سانسور اجازۀ آن‎را نخواهد داد (1938)
روال های کهنه و نو (1939)
مقایسۀ روش‎های تولید (1949)
تولید فیلم (1965)
در دربار سلاطین هالیوود(1969)

فصل پنجم : تکنیک ، سبک و هیچکاک در حین کار

در بارۀ موسیقی فیلم (1933-1934)
چشمانت را ببند و خیال کن! (1936)
در جست‎و‎جوی آفتاب (1937)
کارگردانی (1937)
جنبه‎هایی از کار کارگردان (1938)
سخن‎رانی در دانش‎گاه کلمبیا (1939)
هیجان انگیز‎ترین فیلمم (1948)
در بارۀ سبک (1963)
حرف‎های هیچکاک در بارۀ نور، دوربین و حرکت (1967)
پرنده است ، هواپیماست ...پرندگان (1968)
هیچکاک در حین کار (1978)





RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۹۴/۵/۲۲ صبح ۱۲:۰۲

(۱۳۹۴/۵/۱۹ عصر ۰۹:۱۶)ژیگا ورتوف نوشته شده:  

سروان جان گرچه " هیچکاک دان " نمی‎دانم چه‎جور چیزیه ، ولی تا جایی که فهمیدم باید ترکیدنش چیز شوم و دردناکی باشه !!

عرض شود که هیچکاک دان یکی از اعضاء حیاتی سینما دوستان است . این عضو , دقیقا بین کبد و کلیه ها قرار گرفته و هر چیزی که در مورد هیچکاک بخوانید  وارد آن می شود و پس از تصفیه , ته نشین می شود. بلی ,  ترکیدن آن شبیه به ترکیدن آپاندیسیت عوارض مرگباری دارد .:eee2

و اما بعد ...

از فهرست بلند بالایی که لطف کردی و نوشتی به نظر می رسد که  کتاب حالبی باشد. آیا کسی از دوستان متن آن را خوانده و آن را فارغ از مطالب تکراری و اینترنتی دیده ؟ اگر اینطور است که برای خرید یک نسخه از آن آستین بالا بزنیم.::ok:




RE: هیچکاک - همیشه استاد - ژیگا ورتوف - ۱۳۹۴/۵/۲۲ عصر ۰۹:۱۴

امروز روز تولد استاد

هیچکاک





هیچکاک - سروان رنو - ۱۳۹۶/۳/۳۰ عصر ۰۳:۵۳

بالاخره بعد از مدت ها فراغتی  دست داد تا دیشب یک فیلم عالی ببینم:

فیلم هیچکاک Hitchcock محصول 2012 بخشی از زندگی آلفرد هیچکاک را روایت می کند.

مطمئنا دوستداران این کارگردان بزرگ از تماشای این فیلم لذت بسیار خواهند برد. فیلم , دوره ای از زندگی و شخصیت هیچکاک را زیر ذره بین برده است که او قصد ساخت فیلم روانی psycho را دارد. روابط شخصی و کاری او بسیار ظریف و زیبا به تصویر کشیده می شود درست مانند خود فیلم هایش که همیشه  پر از نکات ظریف بوده است.

نقش هیچکاک را آنتونی هاپکینز بازی کرده است که مانند همیشه بازی اش حرف ندارد. همچنین وقتی دیدم که نقش جانت لی را به عزیز جان :heart:, یعنی اسکارلت جوهانسون (حفظ الله جمالاته ) داده اند دیگر عیش ما تکمیل شد. چقدر هم زیبا این دو را گریم کرده بودند . بازی ها همه عالی بودند اما اگر بخواهم گل سرسبد بازی ها را در این فیلم نام ببرم باید از هلن میرن یاد کنم که نقش آلما - همسر هیچکاک - را بازی می کرد. این زن واقعا در پیشرفت هیچکاک نقش بسیار مهمی داشته است.

طبق معمول نسخه دوبله این فیلم را دیدم و توصیه می کنم که شما هم نسخه دوبله آن را ببینید چون دوبله بسیار خوبی دارد. کافی است در گوگل عبارت دانلود فیلم hitchcock 2012 دوبله را جستجو کنید.




RE: هیچکاک - همیشه استاد - سروان رنو - ۱۳۹۶/۵/۲۲ عصر ۱۰:۵۸

همونطور که Batman عزیز در جعبه پیام یادآوری کردن امروز تولد آلفرد هیچکاک بود.

اینقدر مطلب درباره این آدم  نازنین گفته شده که دیگه ناگفته ای نمانده . من به یک نقل قول از خاطرات برگمن بسنده می کنم که یک صفت جالب هیچکاک رو برای ما بیان کرده.

او می گوید :

...  بهترین لحظات در هالیوود زمانی بود که به مهمانی ها می رفتیم , ستاره ها , کارگردانان , تهیه کنندگان , رئیسان استودیوها.... می شود گفت شبی نبود که ضیافتی به دعوت یکی از اینها برگزار نشود. اما متفاوت ترین مهمانی ها در خانه هیچ ( هیچکاک ) بود. هیچ برخلاف دیگران که به مهمانی های بزرگ و پرزرق و برق خود می بالیدند عاشق مهمانی های جمع و جور و خودمانی بود. او هیچگاه بیشتر از 4-5 نفر را دعوت نمی کرد. می گفت اگر بیشتر از این تعداد دعوت کنم در حقیقت به مهمانان خود توهین کرده ام. چون نمی توانم به همه آنها خوب برسم.

برگرفته از کتاب داستان زندگی من ؛ اینگرید برگمن

( چون از حفظ نوشتم ممکنه تفاوت در واژه ها وجود داشته باشه اما مضمون یکی است )