تالار   کافه کلاسیک
دیالوگهای ماندگار - نسخه قابل چاپ

+- تالار کافه کلاسیک (http://cafeclassic5.ir)
+-- انجمن: تالارهای عمومی (/forum-21.html)
+--- انجمن: محله چینی ها (/forum-38.html)
+--- موضوع: دیالوگهای ماندگار (/thread-64.html)


دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۵/۲۲ عصر ۱۱:۲۹

بانوی گل و قصه بنگر که کجا ایستاده ای...

چه خالی بود جای چنین موضوعی در چنین مکان و در میان چنین عزیزانی.

با اجازه از محضر مدیریت تالار مبحث شیرین دیالوگهای ماندگار را ایجاد می کنم. امید دارم که خود بتوانم نقشی هر چند کوچک در تداوم آن داشته باشم.
و به رسم دوست نخستین دیالوگ این مبحث را از هملت گریگوری کوزینسف بیان می کنم. دیالوگی از حنجراه گرم و عاشق محبوب ابدی: کاووس دوستدار:


روح پدرم سلاح در بر کرده و به گردش در آمده.چه کار زشتی روی داده؟ای کاش شب زودتر فرا می رسید. ولی تا فرا رسد ای روح آرام باش...



RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۵/۲۳ صبح ۰۱:۳۸

ضمن خوش آمدگویی به شهرزاد عزیز Heart باید بگم که بیصبرانه منتظر این تاپیک بودم کلی دیالوگ
معروف قبلا در انجمن های مختلف گفته شده و من سعی می کنم از اونایی شروع کنم که کمتر دربارش
نوشته شده. بد نیست برای اینکه تاپیک با آنچه در فروم های دیگه هست فرق داشته باشه ، اگر دیالوگ مربوط
به سکانسی از فیلم است یه صحنه از اون رو کنار دیالوگ بذاریم و کمی هم از حس خودمون در مورد اون
دیالوگ بگیم. اینطوری هم تاپیک سینمایی تر میشه و هم برای بینندگان دیگر جذاب تره.


[تصویر: 41BGZWVXFJL._SL500_AA280_.jpg]

وندي: من بايد برم تو اتاق و به اين ماجراها فكر كنم!
تورنس: لعنتي تو يك عمر وقت داشتي به همه چيز فكر كني! با اين چند دقيقه مي‌خواي چيكار كني؟

- فیلم درخشش -

پی نوشت: وقتی جک نیکلسون داره اینو می گه اینقدر حالت دیوونگی اش طبیعیه که آدم حظ می کنه !


RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۵/۲۵ عصر ۰۵:۴۴

با تشکر از شما.
به یاد می آورم دنی کوچک تسخیر شده را که در حالی که انگشت اشاره اش را تکان می داد با لحن مرموزی می گفت:

دنی اینجا نیست خانم تورس.


RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۵/۲۵ عصر ۰۸:۴۴

-
کوپالسکی : رفقا! رفقا! این قدر زود تسلیم نشین. ناسلامتی ما باید آبروی روسیه رو حفظ کنیم.
بولیانف : خیلی خوب. پس ده دقیقه دیگه هم آبروی روسیه رو حفظ می‌کنیم.

نینوچکا - ارنست لوبیچ


[تصویر: Ninotchka-058.jpg]

نینوچکا یکی از فیلمهاییه که به تازگی کشفش کردم چون خیلی وقت نیست زیرنویس فارسی اش اومده.
ای کاش دوبله اش هم موجود بود. با دیالوگ های محشری که داره اگر دوبله بود خیلی جذاب میشد.

فیلم لحظات طنز موقعیتی و کلامی زیادی داره و گرتا گاربو حسابی غوغا می کنه.

راستی کسی می دونه این فیلمو کی زیرنویس کرده ؟


RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۶/۲ صبح ۱۱:۲۰

زندگی منشوری است دوار. منشوری که پرتو شکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلپذیرش آنها را دوست داشتنی، پر شور و زیبا ساخته است.

تیتراژ نخست سریال داستان زندگی/ مرحوم عطاالله کاملی


RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۶/۲ عصر ۱۲:۵۴

با سپاس از شهرزاد گرامی ؛ من خود دیالوگ رو با صدای دوبله اینجا آپلود کردم

"زندگی منشوریست در حرکت دوار... منشوری که پرتو پرشکوه خلقت ... با رنگ های بدیع و دلفریبش آنرا
دوست داشتنی ، خیال انگیز و پرشور ساخته است ... این مجموعه دریچه ایست به سوی ... داستان زندگی."


واقعا چه صدایی داشت (=دارد) آقای کاملی. اون مکثی که هنگام ادای دیالوگ بالا بین جملات دارد تاثیر
صدا را دوچندان می کند.


RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۶/۴ عصر ۰۵:۲۷

تشکر از ایران کلاسیک گرامی.
هر چه کردم نتوانستم این بار هم دیالوگی از کاووس دوستدار ننویسم. ولی قول می دهم از این پس متنوع تر بنگارم.

مهم اینه که آقای براندون از پارتی لذت برد.آقای براندون شامپاین پارتی داد. و به آقای براندون خیلی خیلی خوش گذشت.
rope


RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۶/۴ عصر ۱۰:۰۹

(۱۳۸۸/۶/۲ عصر ۱۲:۵۴)IranClassic نوشته شده:  من خود دیالوگ رو با صدای دوبله اینجا آپلود کردم

واقعا چه صدای تیتراژی ... چه آهنگی [تصویر: oath.png] .... ممنون از لینک آدم اصلا رو وارد یه دنیای دیگه ای می کنه.
واقعا اون موقع که این سریال ها با اون دوبله های شاهکار رو می دیدیم قدر نعمت رو نمی دونستیم ..
شما ارتش سری - شرلوک هولمز - هانیکو - اوشین - پوآرو - و ... مقایسه کنید با سریال های فعلی ... :(

(۱۳۸۸/۶/۴ عصر ۰۵:۲۷)shahrzad نوشته شده:  مهم اینه که آقای براندون از پارتی لذت برد.آقای براندون شامپاین پارتی داد. و به آقای براندون خیلی خیلی
خوش گذشت.
rope

من طناب رو خیلی دوست دارم ( جزء 3 فیلم اول هیچکاک منه Blush ) به خصوص شخصیت براندون رو .
اون تیکه دیالوگ هایی که جالب می خنده یا میگه : اوه ه .. .. کاراکتر جالبی داره.


و اما بعد ...

راستی نسبت آقای کاووس دوستدار با ایرج دوستدار چیه ؟ توی تاپیک دیگه از بخش دوبله هم Savezva در
مورد نسبت ایرج ناظریان و شهلا ناظریان پرسیده بودن. اگه میشه این دو مورد رو دوستان بیشتر توضیح بدن.


RE: دیالوگهای ماندگار - sadegh2x - ۱۳۸۸/۶/۸ عصر ۰۱:۵۲

بد نیست حالا که قراره درابره سینما پاردیزو در تاپیک آپارت خانه گفتگو کنیم یک دیالوگ خوب هم از این فیلم گفته بشه :

آلفردو : هنوز عقلم سر جاشه. مدرکی هم می‌خوای؟
سالواتوره : آره.
آلفردو : مثلا همین الآن فیلم داره ناواضح نشون داده می‌شه. برو ببین.
سالواتوره : درسته! اما چه جوری فهمیدی آلفردو؟
آلفردو : [با لبخند] توضیحش سخته توتو...


RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۶/۸ عصر ۰۳:۵۳

سروان رنو'  من [b نوشته شده:طناب[/b] رو خیلی دوست دارم ( جزء 3 فیلم اول هیچکاک منه Blush ) به خصوص شخصیت براندون رو . اون تیکه دیالوگ هایی که جالب می خنده یا میگه : اوه ه .. .. کاراکتر جالبی داره. و اما بعد ... راستی نسبت آقای کاووس دوستدار با ایرج دوستدار چیه ؟ توی تاپیک دیگه از بخش دوبله هم Savezva در مورد نسبت ایرج ناظریان و شهلا ناظریان پرسیده بودن. اگه میشه این دو مورد رو دوستان بیشتر توضیح بدن.

من هم فیلم طناب را خیلی خیلی دوست دارم. مخصوصا شخصیت و صدای براندون را که نمی دانم صاحبش چه کسی است.

مرحوم کاووس دوستدار و فریبرز دوستدار( که زیاد به دوبله نپرداخت و اصلا در ایران نماند) برادران مرحوم ایرج دوستدار هستند. امیدوارم بتوانم در تاپیکهای دیگر به شرح زندگیشان بپردازم.




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۶/۸ عصر ۰۴:۰۴

و چند دیالوگ زیبا از سینما پارادیزو . شایان ذکر است که دوبله خوبی از این فیلم انجام شد و امیدوارم که دوبله در

استودیو به طور کامل انجام شده باشد و فقط برای پخش در تلویزیون کوتاه شده باشد:

  فقط جمعه ها تعطیله. و اگر مسیح رو به صلیب نکشیده بودند باید جمعه  هم کار می کردی



 و یک محاوره زیبا و خنده آور از وودی آلن محبوب در فیلم عشق و مرگ ( با لهجه ماندگار اصغر افضلی)

ناپلئون: ملاقات شما برای من افتخار بزرگیه.
وودی آلن (  در نقش دون فرانسیسکو) : نه ملاقات شما برای من افتخار بزرگیه.
ن: نه برای من افتخار بزرگیه.
و:  نه جون شما برای من افتخار بزرگیه.
ن: نه برای من افتخار بزرگیه.
و: حق با شماست.برای شما افتخار بزرگتریه.
و (رو به دیان کیتون که مثلاً خواهر دون فرانسیسکو است): شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
ک: نه شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
ن: نه شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
ک: نه شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
و: نه اون برای من افتخار بزرگیه.
ن: مهمانان اسپانیایی ما چقدر خوش مشرب هستند.
و: اوه بله خیلی شوخه.
ک: نه خودت خیلی شوخی.

و: نه تو خواهر دون فرانسیسکو هستی.
خدمتکار:  شام حاضره
و: چی دارین دم پختک؟؟...

[تصویر: 25r30wi.gif]




RE: دیالوگهای ماندگار - Savezva - ۱۳۸۸/۶/۹ عصر ۱۲:۴۳

 

"من هنوزم بزرگم.این فیلم ها هستند که کوچک شده اند"

 جمله ای که نورما دزموند (گلوریا سوانسون) به جو گیلیس (ویلیام هولدن) می گوید در حالی که جو از تصمیم نورما برای بازگشت به سینما شوکه شده است.




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۶/۹ عصر ۰۳:۵۷

این هم یک محاوره بین ژاله کاظمی و محمد بهره مندی در فیلم زیبایی که نام آن را به درستی به یاد نمی آورم:


-: جوونک... تو تا حالا تو بارون گیر کردی؟
-: نه خانم. من رفتم تو فروشگاه.
-: یه روز رفتی توی یه سوپر مارکت و یه بستنی خوردی.
_: آره.
-: شکلاتی؟
-: نه خانم. گیلاسی.
-:گیلاسی؟!... وای ...آب دهنمو آب انداختی.
-:خوب دیگه خانم. بهتره من...
-: جوونک... مرد ...جوون...جوونک...تا حالا کسی بهت گفته که قیافت مثل شاهزاده های قصه هزار و یک شبه؟ تو اینطور هستی... بیا اینجا... بیا اینجا بذار تماشا کنم... فقط می خوام یه بار ببوسمت... یه بوسه... نرم و شیرین...


RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۶/۱۰ عصر ۰۲:۱۴

" اعدامم فردا ساعت 8 و نیم صبح بود، اما وکیلم با توجه به دوستان با نفوذی که در دستگاه قضایی داشت تلاش بسیاری انجام داد

و طفلکی زحمت زیادی کشید تا اینکه بالاخره  موفق شد نیم ساعت تخفیف بگیره و قرار شد منو ساعت 9 صبح اعدام کنن."

وودی آلن  -  عشق و مرگ




RE: دیالوگهای ماندگار - Savezva - ۱۳۸۸/۶/۱۱ عصر ۰۵:۴۶

(۱۳۸۸/۶/۹ عصر ۰۳:۵۷)shahrzad نوشته شده:  این هم یک محاوره بین ژاله کاظمی و محمد بهره مندی در فیلم زیبایی که نام آن را به درستی به یاد نمی آورم: -: جوونک... تو تا حالا تو بارون گیر کردی؟ -: نه خانم. من رفتم تو فروشگاه. -: یه روز رفتی توی یه سوپر مارکت و یه بستنی خوردی. _: آره. -: شکلاتی؟ -: نه خانم. گیلاسی. -:گیلاسی؟!... وای ...آب دهنمو آب انداختی. -:خوب دیگه خانم. بهتره من... -: جوونک... مرد ...جوون...جوونک...تا حالا کسی بهت گفته که قیافت مثل شاهزاده های قصه هزار و یک شبه؟ تو اینطور هستی... بیا اینجا... بیا اینجا بذار تماشا کنم... فقط می خوام یه بار ببوسمت... یه بوسه... نرم و شیرین...

دیالوگ مورد نظر شما مربوط به فیلم اتوبوسی به نام هوس ساخته الیا کازان می باشد که در آن زنده یاد ژاله کاظمی به جای ویوین لی ، استاد چنگیز جلیلوند به جای مارلون براندو و زنده یاد تاجی احمدی به جای کیم هانتر هنرمندی کرده اند.

سکانس مورد نظر هم زمانی است که یک جوان پادو با صدای زیبای محمد بهره مندی  برای گرفتن پول به خانه آمده و ویوین لی که نقش بلانش دوبوا را بازی می کند می خواهد او را ارعاب نماید...




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۶/۱۵ عصر ۰۴:۴۶

(۱۳۸۸/۶/۱۱ عصر ۰۵:۴۶)savezva نوشته شده:  

(۱۳۸۸/۶/۹ عصر ۰۳:۵۷)shahrzad نوشته شده:  

دیالوگ مورد نظر شما مربوط به فیلم اتوبوسی به نام هوس ساخته الیا کازان می باشد که در آن زنده یاد ژاله کاظمی به جای ویوین لی ، استاد چنگیز جلیلوند به جای مارلون براندو و زنده یاد تاجی احمدی به جای کیم هانتر هنرمندی کرده اند.

سکانس مورد نظر هم زمانی است که یک جوان پادو با صدای زیبای محمد بهره مندی  برای گرفتن پول به خانه آمده و ویوین لی که نقش بلانش دوبوا را بازی می کند می خواهد او را ارعاب نماید...

خدا به شما خیر بدهد. ما که انگار از فرط کهولت سن به آلزایمر دچار شده ایم.:huh:

با یاد آوری شما هوس کردم بار دیگر اتوبوسی به نام هوس را ببینم.

در این وانفسا که حتی مرگ پیشکسوت ها هم نظرها را چندا جلب نمی کند، بهتر دیدم از گوینده فقید منصور غزنوی با آن صدای پر از رمز و راز که مرا از کودکی مجذوب ساخته بود چند دیالوگ از چند اثر بیاورم:

سریال میشل استروگف:

روح تاتار در قلب منه. نه در لباسی که پوشیدم

ما هر کدوم راه خودمونو ادامه دادیم. تو به مقصد رسیدی. ولی من نرسیدم. شاید من می تونستم با تو دوست باشم.

فیلم سینمایی و سپس هیچ کس نبود:

منتظر ما نشین. دیگه منتظر ژنرالم نشین.

می دونم من نیستم. نمی تونم باور کنم تو باشی.

فیلم سینمایی دشتهای سبز:

خودتو به هر کسی عادت نده.

خیل خوب بیا قهر نکن... بیا دیگه بچه نشو.

روحش شاد.




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۶/۱۶ صبح ۱۰:۴۹

" و آزادی .... این درفش پاره پاره از جور ستمگران ... هنوز در اوج اهتزاز است ... چون تندر و برق ... در برابر باد "

تیتراژ  سریال زیبای در برابر باد ( مری و جاناتان) با صدای عطاء الله کاملی




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۶/۱۷ صبح ۱۲:۳۷

(۱۳۸۸/۶/۱۶ صبح ۱۰:۴۹)سروان رنو نوشته شده:  

" و آزادی .... این درفش پاره پاره از جور ستمگران ... هنوز در اوج اهتزاز است ... چون تندر و برق ... در برابر باد "

 لینک دانلود تیتراژ با صدای ماندگار آقای کاملی :

http://www.4shared.com/file/130948984/9a4f19c9/dar_barabre_bad.htm




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۶/۱۸ عصر ۰۶:۰۰

دو دسته بنفشه افتاد تو گل. مزد یه روزمون مالید!

بانوی زیبای من/ ادری هپبورن/ مهین کسمایی


RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۶/۱۸ عصر ۰۷:۵۰

(۱۳۸۸/۶/۱۸ عصر ۰۶:۰۰)shahrzad نوشته شده:  دو دسته بنفشه افتاد تو گل. مزد یه روزمون مالید! بانوی زیبای من/ ادری هپبورن/ مهین کسمایی

"ما از اول ، اینجا نیومدن رو  بلد بودیم "  

آدری نازنین با اون صدای خاص مهین کسمایی [تصویر: 34zn0n5.gif]

بانوی زیبای من رو دوست دارم به خاطر آدری هپبورن. فقط از دو چیز این فیلم خوشم نمی آد. یکی قسمت هایی که شعر می خونن که روی اعصاب آدم راه میره ( و من همیشه اون قسمت هاشو با دور تند رد می کنم {#smilies.tongue} ) مورد دوم لباس های اشرافی آدری  هستش که من اصلا خوشم نمی آد. آدری با لباس های ساده خیلی قشنگ تره. {#smilies.biggrin}




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۶/۲۱ عصر ۰۴:۴۳

بدون شرح:

وقتی که آفتاب تابان رو به مغرب می کند

زمانی که باد در کوهستان ها از وزش باز می ایستد

وقتی که نغمه های مرغزاران رو به خاموشی می گراید

هنگامی که ملخ های بیابانی از صدا می افتند و امواج کف آلود دریا چون دختران به خواب ناز فرو می روند

وقتی که انوار طلایی به روی زمین بوسه می زنند

من رو به سوی وطنم می کنم

از میان سایه های نیلگون و دشتهای ارغوانی رو به سوی وطنم می کنم، رو به سوی زادگاهم

به سوی مادرم که مرا به دنیا آورد و پدرم که همه چیز به من آموخت

ولی مدتها پیش، مدتها پیش، مدتها پیش

اکنون در این دنیای پهناور سرگردان و تنها هستم

ولی هنوز هم وقتی آفتاب تابان رو به مغرب می کند

زمانی که باد از وزش باز می ایستد و امواج کف آلود به خواب می روند

و انوار طلایی به زمین بوسه می زنند

من رو به سوی وطنم می کنم.




RE: دیالوگهای ماندگار - بانو - ۱۳۸۸/۶/۲۱ عصر ۰۶:۱۹

 فقط از دو چیز این فیلم خوشم نمی آد. یکی قسمت هایی که شعر می خونن که روی اعصاب آدم راه میره ( و من همیشه اون قسمت هاشو با دور تند رد می کنم .........

راستی سروان رنوی عزیز، از ترانه های فیلم گفتید...کاش یادآوری نماییم که خواننده یکی از این ترانه های ملالت آور فعلی (و به حتم شیرین و پر خاطرۀ بینندگان دهه 60و50) جرمی برت (شرلوک هولمز فقید) است... همان جوان عاشق پیشه که پس از دیدار الیزا در مراسم اسب دوانی، در خیابان می رقصد و می خواند....!

در فیلم جنگ و صلح نیز این دو مقابل یکدیگرند، برادر ناتاشا (آدری) جرمی برت بود... برت فن بیان را در کلاسهای سر.لارنس اولیویر گذراند و بی شک یکی از صحیح ترین گویشها را در میان بازیگران انگلیسی زبان دارا بود...

و... یک دیالوگ از هولمز که امیدوارم درست در خاطرم مانده باشد: هوای ابری و مه گرفته، تاریکی... پس کجا هستند این دزدها و جنایتکاران لندن ؟!

روحش شاد...




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۶/۲۱ عصر ۱۱:۱۲

احتمالا منظور جناب سروان این نبوده که از صدای دوبلورها ( وقتی شعر می خونن ) خوشش نمی آد ، بلکه خراب شدن ریتم و وزن شعر هنگام ترجمه از انگلیسی به فارسی هست که جملات رو از زیبایی اصلی خارج می کنه. شما مثلا فکر کنید ترانه های زیبای فیلم های هندی را حذف کنند و به جایش شعر فارسی بگذارند. خب این  تا حدودی از زیبایی کار کم می کنه. به نظر من بهترین کار قرار دادن زیرنویس در قسمت های ترانه و شعر هست. لازم نیست همه چیز ( مخصوصا ترانه های فیلم ها ) دوبله شود مگر اینکه شعری واقعا در سبک و وزن شعر خود فیلم و با همان زیبایی بشود ساخت.

راستی تصنیفی که شهرزاد نوشته اند مربوط به کدام فیلم یا دوبلور است ؟




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۶/۲۲ عصر ۰۶:۱۹

(۱۳۸۸/۶/۲۱ عصر ۰۶:۱۹)بانو نوشته شده:  

راستی سروان رنوی عزیز، از ترانه های فیلم گفتید...کاش یادآوری نماییم که خواننده یکی از این ترانه های ملالت آور فعلی (و به حتم شیرین و پر خاطرۀ بینندگان دهه 60و50) جرمی برت (شرلوک هولمز فقید) است... همان جوان عاشق پیشه که پس از دیدار الیزا در مراسم اسب دوانی، در خیابان می رقصد و می خواند....!

روحش شاد...

چه خوب شد که یاد آوری کردید بانوی محبوب من. یادم هست که استاد کسمایی در مقام مدیر دوبلاژ این فیلم می گفتند که برای باز خوانی این ترانه ها از هنرجویان هنرستان استفاده کردند.( چه حال و هوایی داشته!)


(۱۳۸۸/۶/۲۱ عصر ۱۱:۱۲)IranClassic نوشته شده:  

راستی تصنیفی که شهرزاد نوشته اند مربوط به کدام فیلم یا دوبلور است ؟

از آنتونیوس( تونی کورتیس) در فیلم اسپارتاکوس با گویندگی کاووس دوستدار... این تصنیف مدتها بود که در اغلب فیلمها بر سر زبان ها بود.




RE: دیالوگهای ماندگار - Savezva - ۱۳۸۸/۶/۲۳ صبح ۱۰:۲۴

خدا رحمت کنه جرمی برت فقید را که اسطوره ای بزرگ در نقش شرلوک هولمز بود...

و خدا عمر طولانی به استاد بهرام زند اعطا کنه که با دوبله خارق العاده سریال شرلوک هولمز به بازی استثنایی جرمی برت روح تازه ای بخشید.




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۶/۲۳ عصر ۱۱:۳۹

(۱۳۸۸/۶/۲۱ عصر ۰۶:۱۹)بانو نوشته شده:  

و... یک دیالوگ از هولمز که امیدوارم درست در خاطرم مانده باشد: هوای ابری و مه گرفته، تاریکی... پس کجا هستند این دزدها و جنایتکاران لندن ؟!

عاشق شخصیت هلمز هستم... به خصوص اینکه نوعی طنز در حرکات و کلامش همیشه قابل مشاهده است. کلا کارآگاه های خصوصی خیلی جذاب هستند نمونه هایی مانند: همین شرلوک هلمز - هرکول پوآرو - سام اسپید ( شاهین مالت) - جک نیکلسون ( محله چینی ها ) - و ...

هلمز بعد از اینکه متوجه خطای خود می شود:

هلمز:  واتسون ! تو در مقابل یکی از خنگ ترین انسان های روی کره زمین وایسادی. حقشه یه مشت محکم به چونه من بزنی.

واتسن: من برای این کار کاملا آماده ام ، هلمز !




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۶/۲۴ عصر ۱۱:۵۵

« سلام سوسیس ! »

حالا که در تاپیک دوبلورها بحث بر سر آقای عباسی و کارتون زیبای مورچه و مورچه خوار شد بد نیست چند دیالوگ ماندگار هم از این کارتون خاطره انگیز که دوبله ای عالی داشت ذکر کنیم:

 

مورچه‌خوار در حالی که یک اتوبوس بزرگ از روی او رد شده:

 «این اتوبوس جهانگردی فقط سالی یکبار از این‌جا رد می‌شه، اون هم باید همین الان باشه»

مورچه خوار در حالی که از گرفتن مورچه خسته و درمانده شده :

 «بیش از هفتاد هزار جور حشره توی این دنیا هست بعد من فقط باید مورچه بخورم»

مورچه خوار داره اسپاگتی می خوره که مورچه رو هم همراش می خوره ، اما مورچه از دهنش بیرون می آد و در میره :

 «کجا رفتی مورچه ؟ همه مزه شو بردی »




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۷/۳ صبح ۱۲:۰۹

هیچ چیز با وقار تر از آخرین لحطات زندگی یک انسان نیست... خوب تماشا کن...

ریش قرمز




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۵ صبح ۱۱:۵۲

بجنگید ممکنه بمیرید، فرار کنید زنده میمونید. دست کم مدتی! ولی چند سال بعد توی رختخواب هاتون میمیرید. کدوم رو انتخاب می کنید ؟

شجاع دل

مل گیبسون در فیلم شجاع دل




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۷/۵ عصر ۰۴:۴۷

ولی من این احساسو ندارم که همسرتم. احساس می کنم سنگریزه ته کفشتم.

 

 

پدر هیچ گاه از خاطره آدم پاک نمی شه.

 

دو دیالوگ از فیلم چهره درون




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۷/۸ عصر ۱۰:۰۷

به! بنازم به این طبابت. واقعا که که عالیه دکتر جون :عالی. خوب عیب نداره. یه بار دیگه هم میاد سراغت.

دیالوگی از کاووس دوستدار( در مقام بازیگر) در فیلم زن دشمن خطرناکی است

کاووس دوستدار و فرانک میرقهاری در صحنه ای از فیلم

کاووس دوستدار و فرانک میر قهاری در صحنه ای از فیلم




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۹ عصر ۰۶:۳۹

.... لا اله الا الله .... برو کنار آبجی ....  (جان وین با صدای ایرج دوستدار )

 

این جمله رو وقتی میگه که می خواد از یه راهرو تنگ رد بشه اما یه زن عشوه گر نیمه برهنه عمدا" سر راهش وایساده تا جان وین بهش بخوره !




دیالوگهای ماندگار - بانو - ۱۳۸۸/۷/۹ عصر ۰۷:۳۷

چند دیالوگ از مرحوم تقی ظهوری...والتر برنان سینمای فارسی...مربوط به گنج قارون!

((پول از کجا آوردي سيگار خريدي بي کله؟!))

 ((آهاي شکم! امشب غذات آبرواِ.بخور تا سير شي .تا چشمت کور شه نیایی اینجور جاها مهمونی!))

((بگو چي گفت ؟ اگه مردي بگو چي گفت؟!من خودمم نفهميدم چي گفت...اينجا همه زبون همديگه رو مي فهن پس من اينجا چيکاره ام ؟ ))

((نترس اون با من ....اما نه نه نه اون نه با من ،اون نه با من !!من يه سناری ام پول ندارم ...))

((در هندوستان؛ کینگهه، کونگهه...گشنهه ه ه ه !!))

روحش شاد...




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۹ عصر ۰۸:۳۰

(۱۳۸۸/۷/۹ عصر ۰۷:۳۷)بانو نوشته شده:  

چند دیالوگ از مرحوم تقی ظهوری...والتر برنان سینمای فارسی...مربوط به گنج قارون!

((پول از کجا آوردي سيگار خريدي بي کله؟!))

((نترس اون با من .......))

واقعا وقتی آدم یه فیلم از تقی ظهوری می بینه کلی شارژ میشه. کلا انرژی میده به آدم. اون تیکه ای که تازه قارون رو از رودخونه گرفتن و آوردن توی خونه دیالوگ هاش محشره. آدم 100 بار ببینه باز سیر نمیشه :

" علی بزن تو سرش بیارش "

- ظهوری :  بابا بیا غذا بخور . آبگوشته. خوب چیزیه. ننه علی درست کرده.

-قارون : نمی تونم . آخه زخم معده دارم

علی (فردین) : زخم چی چی ؟!

ظهوری : علی این داره چی میگه ؟

علی: هیچی . میگه تیر خورده به معده ام سوراخ شده !!

علی و تقی :  ها ها ها ها ...  عجب آدم هالویی هست این . بابا بیا غذاتو  بخور اینقدر اراجیف نگو ...

قارون: آخه نمی تونم. قند دارم. اوره دارم . چربی دارم !

ظهوری : مرد حسابی تو که این همه چیز داری پس وضع ات باید خوب باشه. چرا می خواستی خود کشی کنی ؟!

[تصویر: 25r30wi.gif]




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۷/۹ عصر ۰۹:۰۱

(۱۳۸۸/۷/۹ عصر ۰۶:۳۹)سروان رنو نوشته شده:  

.... لا اله الا الله .... برو کنار آبجی ....  (جان وین با صدای ایرج دوستدار )

 

این جمله رو وقتی میگه که می خواد از یه راهرو تنگ رد بشه اما یه زن عشوه گر نیمه برهنه عمدا" سر راهش وایساده تا جان وین بهش بخوره !

 

مربوط به کدام فیلم بود سروان؟

این دیالوگ مرا به یاد دیالوگی از او در فیلم آخرین تیر انداز انداخت که می گفت:

حرف نزن خانم. دستم تو ظریف کاریه!




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۷/۱۰ صبح ۰۲:۲۴

.... لا اله الا الله .... برو کنار آبجی ....  (جان وین با صدای ایرج دوستدار )

.... حرف نزن خانم. دستم تو ظریف کاریه ! ......

واقعا به اینها می گن شاهکار دوبله ؛ شاهکار ترجمه . طوری که اون حسی که کارگردان یا بازیگر می خوان به بیننده منتقل کنن نه تنها در این دوبله کمرنگ نمیشه بلکه پررنگ تر هم میشه.

"... اگه تکون بخوری یه سوراخی وسط پیشونی ات درست  کنم که یه دلیجان از توش رد بشه ! .."




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۷/۱۲ عصر ۰۸:۴۷

زندگی مثل همین اقیانوسه که الان داریم نگاه می کنیم. واقعی و لذت بخش...

پدر من ( حدس می زنم جک لمون بود. به درستی به یاد ندارم)مرحوم منوچهر نوذری




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۱۲ عصر ۱۱:۲۶

مربوط به کدام فیلم بود سروان؟

فکر کنم ریوبراوو یا دلیجان آتش بود idont


هاردی ( با صدای مقبلی ) :  استن ، تو به عشق در یک نگاه اعتقاد داری ؟

استن ( با صدای عباسی ) : آره خب ، لااقل وقت آدمو نمی گیره !




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۷/۱۳ عصر ۰۸:۳۶

سیّد : وقتی گریه‌ام می‌گیره، امیدوار می‌شم که هنوز جون دارم.

گوزن ها




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۱۵ عصر ۰۷:۱۹

(۱۳۸۸/۷/۱۳ عصر ۰۸:۳۶)IranClassic نوشته شده:  

سیّد : وقتی گریه‌ام می‌گیره، امیدوار می‌شم که هنوز جون دارم.

گوزن ها

 

چقدر کاراکتر بهروز وثوقی تو این فیلم کاراکتر نازی بود :ashk( با صدای تو دماغی یه معتاد باغیرت بخونید : )

- مام بنده خدا هستيم دیگه ... مگه بنده خدا نباس نعشه باشه ... چه عيبشه ؟ ... همه نعشه ان ، مام روش ...  نصف مردم ، شب كه ميشه فكر ميكنن خسته ان ... ولي همشون خمارن ...  بله ...

- نمردیم و گلوله هم خوردیم ... همیشه دوس داشتم یه جور خوب کلک ام کنده بشه ... با گلوله مردن از شب زیر پل توی جوب مردن که بهتره ...




RE: - Classic - ۱۳۸۸/۷/۱۶ صبح ۱۱:۵۷

آقای اسمیت :  آقا این خانم همسرِ منه. خجالت بکشید.

گروچو مارکس: اگه این خانوم زنِ شماست، این شمایید که باید خجالت بکشید.

یک شب در کازابلانکا ( برادران مارکس )




RE: دیالوگهای ماندگار - بانو - ۱۳۸۸/۷/۱۶ عصر ۰۷:۱۹

فیلم سرب کیمیایی، دیالوگ زیبا کم نداشت...هرچند عده ای از منتقدین اثر را شعارگونه خواندند اما سنت شکنی وی مثال زدنی بود...

این جمله ها را دوست دارم ...

((مرد باید گریه هم بلد باشه !))

نوری(هادی اسلامی): خبرو از کی گرفتی؟

صاحب روزنامه: از یه خبرنگار مثل خودت!

نوری: اون خبرنگار نیست، پنج زاری نگاره!تومنی نگاره! شهربانی میدونه که برادر من چکارس، ته و توشو من در میارم! من درنیارم هستن که درآرن! اما تورو این وسط چی که هنوز هیچی نشده داری اعدامش می کنی؟! و الی آخر...

 این سکانس با صدای استاد منوچهر اسماعیلی برروی مرحوم هادی اسلامی و صدای خسروخسروشاهی نازنین برروی امین تارخ...جوان آن سالهای سینما...


http://rapidshare.com/files/290315542/sorb.WAV.html

تارخ: تو، جای یه آدم، راه می افتادی که یه مسلمونو وادار کنی، برگرده، برای یه یهودی شهادت بده...؟ برا یه جهود ؟!

اسلامی: آره! من طرف حقم! چیزی به من حکم نمی کنه برا اینکه یهودی هستی طرفت نباشم ! آدم باش، یهودی باش! آدم باش، مسلمون باش! آدم باش، هرچی می خوایی باش...!!

گویندگان اثر:

 منوچهر اسماعیلی : مرحوم هادی اسلامی، جمشید مشایخی، مرحوم جلال مقدم

خسرو خسروشاهی : امین تارخ

مرحوم عطاالله کاملی: فتحعلی اویسی

ژرژ پطرسی: سعید پیردوست

زهره شکوفنده: فریماه فرجامی




RE: - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۱۶ عصر ۰۷:۲۶

(۱۳۸۸/۷/۱۶ صبح ۱۱:۵۷)IranClassic نوشته شده:  

اگه این خانوم زنِ شماست، این شمایید که باید خجالت بکشید.

 

 وای ... مُردم از خنده khande


اینم یه تیکه از شبی در اپرا شون :

گروچو (خطاب به كالسكه ران) :  اين نزديكترين خطري بود كه تا به حال از بيخ گوشم گذشته است! زود پولم را پس بده.
 كالسكه ران : بيخود حرف نزن. مگر اپرا را دوست نداري؟
 گروچو: دوست داشته باشم؟ شبي كه كاروسو داشت «بوهم» را در متروپوليتن مي خواند، مثل يك بچه گريه مي كردم ! اصلا اين يكي راجع به چه است؟
كالسكه ران : يك مرد هست. او دلقك است. نامش كاينو است. يك زن زيبا دارد.

ـ گروچو: چطوري است كه همه ي دلقك ها زنان زيبا دارند؟ من سالهاست دلقكي مي كنم و حتي يك خط تلفن ندارم !


فیلم شبی در کازابلانکا ( این نسخه ای که چند ماه پیش از TV پخش شد ) دوبله جدید بود. کیفیت خوبی هم داشت. آیا صدای گروچو مارکس همان دوبلور قدیمی اون بود ؟!  خوب به چهره اش می خورد . :huh:




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۷/۱۷ عصر ۱۰:۰۸

به یاد ندارم که این دیالوگ از ایرج رضایی مربوط به کدام فیلم است:

عجب روزی بود... عجب روز تلخی بود.

همچنان که در جای دیگری از همین فیلم می گفت:

ندید بدید بیا. گدازاده بیا....




RE: دیالوگهای ماندگار - Ario - ۱۳۸۸/۷/۱۸ عصر ۰۶:۴۰

احمقها در اکسفورد

هاردی: ما این اقا رو کجا دیدیم؟

استن : تو میمون فروشی




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۷/۱۸ عصر ۰۹:۱۷

این هم دو دیالوگ از فیلم جو بث( به گمانم از برت لنکستر بود) باصدای مرحوم ایرج ناظریان:

اینطوری به من نگاه نکن. فکر خودت بود.

به اطرافت نگاه کن جوزف لی. ببین خدا چی آفریده.




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۷/۱۹ صبح ۱۲:۱۳

هاردی: میخوام ازدواج كنم

لورل: با كی ؟

هاردی: معلومه دیگه, با یه زن. .... مگه تو كسی رو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه ؟

لورل: آره

هاردی : كی ؟

لورل:  خواهرم




RE: دیالوگهای ماندگار - Ario - ۱۳۸۸/۷/۱۹ صبح ۱۲:۱۴

بیلیاردباز

پل نیومن: بشکه من بهترینم حتی اگر ببازم باز هم بهترینم




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۲۰ صبح ۰۹:۴۹

سروان فرانسوی: ممکنه آب و هوای کازابلانکا برای شما گرم باشه ، سرگرد.

سرگرد آلمانی: ما آلمان ها باید به همه نوع آب و هوایی عادت کنیم ،  از روسیه گرفته تا صحرا  !  ببینم در مورد پیدا کردن قاتلین مامور ما تا حالا چه اقدامی کردین ؟

سروان:  نظر به اهمیت موضوع ، افراد من همه جا ، به جای یک نفر ، دو نفر رو دستگیر می کنن !! khande

- کازابلانکا -




RE: دیالوگهای ماندگار - soheil - ۱۳۸۸/۷/۲۱ عصر ۰۴:۱۰

من يه يهودي ام.

آره پدراي من مسيح رو به صليب كشيدن.

و بايد بگم خوب شد كه مسيح تو روزگار ما كشته نشد وگرنه الان تو گردن هر جوون مسيحي يه صندلي آويزون بود !

 

خسرو خسروشاهي/داستين هافمن/لني




RE: دیالوگهای ماندگار - Ario - ۱۳۸۸/۷/۲۱ عصر ۱۰:۴۶

سرکار استوار:صمد این خانوم میگه بچه تو شکمش مال توست

صمد:اگه بچه منه پس تو شکم این چکار میکنه




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۲۲ عصر ۱۲:۰۱

" من ... در ... دوره دولت آيزنهاور با زني آشنا بودم .... خلاصه ... رابطه جالبي بود چون ... چون مي خواستم کاري رو باهاش بکنم که آيزنهاور داشت توي اون هشت سال آخر با کشور مي کرد "

آنی هال - وودی آلن :heart:- با صدای اصغر افضلی

 




RE: دیالوگهای ماندگار - soheil - ۱۳۸۸/۷/۲۲ عصر ۰۱:۱۲

پدر:چرا اينقدر مشروب مي خوري؟چي تورو اينقدر ناراحت كرده؟

بريك:دروغ.

پدر:كي بهت دروغ گفته؟

بريك:حتي يه نفرم نيست كه راست بگه.

حسين رحماني/برل آيوز

چنگيز جليلوند/پل نيومن

گربه روي شيرواني داغ




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۷/۲۲ عصر ۰۷:۰۴

آقای رئیس جمهور ، مطمئنم اگر ما پیشدستی کنیم ، تلفاتمون خیلی ناچیزه  ، نمی گم آب از آب تکون نمیخوره ، فقط می گم که فوقش بیشتر از ده یا بیست میلیون نفر کشته نمی شن .

دکتر استرنج لاو - پیتر سلرز




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۷/۲۷ صبح ۱۲:۰۵

سلام  جاناتای

( همشهری کین ) اورسن ولز - با صدای پر ابهت ایرج ناظریان

این روزها با دیدن این صداهای تیتیش مامانی جدید، بیشتر به ارزش دوبلورهای قدیم پی می برم. مثل اینکه غذاهای فست فودی و زندگی ماشینی و راحت ، حنجره ها را هم تنبل و لوس کرده است . چرا دیگر صدای خشن ، صدای پر ابهت ، صدای آسمانی و انواع متنوع صدا بین جدیدترها نداریم ؟




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۷/۲۸ عصر ۱۱:۳۹

... و خداوند عیسی را آفرید و عیسی خداوند را آفرید ....  آنگاه  خداوند عیسی را آفرید سپس عیسی خداوند را آفرید ... !

آنتونی کویین در نقش کشیش قلابی در توپ های سن سباستین




RE: دیالوگهای ماندگار - بهزاد ستوده - ۱۳۸۸/۸/۱ عصر ۰۵:۰۲

اولین خون

حسین عرفانی به جای  ریچارد کرینا مربی رامبو

<<من نیومدم رامبو را از دست شما نجات بدم  اومدم شما را از دست رامبو نجات بدم>>




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۸/۲ عصر ۰۶:۱۵

(۱۳۸۸/۸/۱ عصر ۰۵:۰۲)بهزاد ستوده نوشته شده:  

<<من نیومدم رامبو را از دست شما نجات بدم  اومدم شما را از دست رامبو نجات بدم>>

 tajob2   ....  :D


جایی برای پیرمردها نیست

A:  اگه برنگشتم به مادرم تلفن کن بگو دوستش دارم.
B:  مادرت مرده !
A:  خب پس خودم بهش میگم !

 




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۸/۳ عصر ۱۰:۴۶

گویا در تاپیک مجاور بحثی در مورد ناصر تهماسب و صدای جادوییش در جریان بود. در همین رابطه دیالوگی می آورم از فیلم شیرفروش محله – از جمله فیلمهای هارولد لوید _ و با گویندگی ناصر تهماسب ( صدای همیشگی و محبوب هارولد لوید) به جای او :

چرا می پرسی ؟ مگه خنگی؟

چیزی نیست. فقط حالیش می کنم. فقط همین




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۸/۴ صبح ۱۲:۲۶

با سپاس از شهرزاد ؛

اتفاقا آقای طهماسب در برنامه هم گفت که یکی از موسسات خصوصی ، مجموعه فیلم های هارولد لوید را خریده و متاسفانه از آقای طهماسب برای دوبله دعوت نکرده است narahat. چقدر صدای طهماسب بر شخصیت لوید قشنگ می نشیند.   یاد اون دیالوگ جالب هارولد لوید می افتم که جمله رمز بود و وقتی توی دردسر افتاده بود برای کمک خواستن فریاد می زد:

بوی بارون می آد .... بوی بارون می آد ! 

 




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۸/۶ عصر ۰۹:۳۱

دو دیالوگ از ادری هپبورن در فیلم جنگ و صلح با گویندگی مهین کسمایی :

* مردا وقتی می رن جنگ به نظرم زنا رو فراموش می کنن.

* ... بلند، مغرور ، خوشگل و دست نیافتنی ... حتی اگه هزار تا مرد به پام بیفتن.

 

 

 

عکس و نامش مرا به یاد بانوی عزیز انداخت.




دیالوگهای ماندگار - بانو - ۱۳۸۸/۸/۹ عصر ۰۲:۰۹

یک دیالوگ از فیلم معجزه سیب (جیبی پر از معجزه) :

وقتی گانگسترها به سمت پیتر فالک و  گلن فورد شلیک می کنند، پشت دریچه ای فلزی که بطور کاملا ناگهانی از زیر پایشان بالا آمده و سپر بلایشان می شود؛ پناه می گیرند ! دود (گلن فورد) که دیوانه وار به معجزه آسا بودن سیبهایی که از آنی سیب فروش می خرید اعتقاد داشت، فورا سیب را می بوسد ! صدای شیرین و با نمک اسماعیلی به جای پیتر فالک (با لهجه ای مشابه بیک ایمانوردی و کلمبو!) که ای کاش می شد این لهجه را نگاشت:

دود سیبو بوس کرد اما من بهترشو سراغ داشتم، من در فلزی رو بوس کردم!

(شهرزاد مهربان از شما سپاسگزارم)




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۸/۱۰ عصر ۰۷:۵۵

گروچو مارکس رو به عنوان مدیر جدید یک هتل انتخاب کردن و اون تازه به محل کارش اومده. سرمایه گذار هتل هم داره اونو توجیه می کنه تا با کارش آشنا بشه:

گروچو:  ببینم  سر مدیر قبلی هتل چی اومد ؟

سرمایه دار:  سکته کرد.

گروچو : و مدیر قبل ترش ؟

سرمایه دار:  به خاطر دزدی اخراجش کردیم.

گروچو:  صحیح ! پس شما دنبال یه نفر هستید که دزدی نکنه .... ( بلند میشه ) ... خب با اجازه ...

سرمایه دار:  کجا ؟

گروچو:  شرایط کار شما خیلی سخته !

یک شب در کازابلانکا

( این فیلم به تازگی دوباره  دوبله شده که از تلویزیون هم پخش شد و جزء محدود دوبله های خوب جدید است مخصوصا صدای گروچو مارکس که عالی صحبت شده )




RE: دیالوگهای ماندگار - آزاد - ۱۳۸۸/۸/۱۲ عصر ۰۸:۵۲

آل پاچینو در پدر خوانده خطاب به برادرش فردو: فردو تو برادر بزرگتر من هستی و من دوست دارم ولی هیچ وقت در مقابل خونوادت طرف کس دیگه ای رو نگیر. هیچ وقت.(با صدای زیبای خسروشاهی)




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۸/۱۳ صبح ۱۲:۲۷

این دیالوگ کوتاه رو هر کاری کردم دلم نیومد که فقط بنویسم چون حس و حالش رو فقط باید ببینید. برای همین آپلود کردم . ببینید تا ارزش دوبله خوب و دوبلور توانا را حس کنید:

با صدای ایرج دوستدار به جای جان وین و چنگیز جلیوند به جای کرک داگلاس در دلیجان آتش

http://www.4shared.com/file/146011277/7379164c/wayne1.html

[تصویر: wayne1.wmv]




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۸/۱۶ صبح ۱۱:۵۲

"  ای مـــــــادر ... ای ی .... اینقدر از ما کار کشیـــــــدن  که شدیم بوفالـو ! ... "

خان داداش (محمد علی کشاورز ) - فیلم مادر - با صدای منوچهر اسماعیلی




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۹/۱ عصر ۱۱:۱۵

".... زن ها تا وقتی عاشق نشده اند  بهترین روان کاوها هستند  ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی ! ... "

دکتر الکساندر ( مایکل چخوف ) در طلسم شده ( هیچکاک )  دوبلور ؟!


* تمام دکترهای روان کاو  قبل از فارغ التحصیل شدن ، باید  تحت آزمایش روانپزشکی قرار بگیرن

چرا ؟

* برای اینکه معلوم بشه که خودشون یه وقت دیوونه نیستن !

دکتر کنستانتین ( اینگرید برگمن ) در طلسم شده با صدای جاودانی ژاله کاظمی

پی نوشت: جای شهرزاد مدتی ست که  حسابی خالی است .




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۹ عصر ۰۶:۰۸

فیلم روز پنجم که چند وقت پیش از سینما 4 پخش شد و در مورد یک اردوگاه جنگی اسرای آلمانی در جنگ جهانی دوم بود در کنار دوبله خوب دیالوگ های زیبایی هم داشت. در یکی از صحنه ها ، یک سرباز کانادایی به یک اسیر آلمانی کمک کرد و اسیر آلمانی در تشکر بهش گفت:

ممنون کانادایی . در جنگ جهانی سوم حتما جبران می کنم !

 




RE: دیالوگهای ماندگار - seyed - ۱۳۸۸/۹/۱۰ صبح ۱۲:۲۴

بخشهايي از فيلم "سوته دلان" اثر ماندگار مرحوم علي حاتمي با دوبله استادانه مرد هزار آواي دوبله ايران استاد "منوچهر اسماعيلي"

(خيلي ها براي صداهاي ماندگار، داخل فيلمهاي غربي رو جستجو ميكنن، غافل از اينكه، كم نيست نسخه هاي ماندگار سينماي ايران كه به همت دوبله استادانه دوبلورهاي ايراني ماندگارتر شده اند)

حبيب: چرا نيومدي در دكون
مجيد: امروز جمعه است، تعطيليه
حبيب: امروز دوشنبه است، خيلي داريم تا جمعه
مجيد: نخييير، تو اون تقويمه كه آقام اون سال خودش با دست خودش بهم عيدي داد امروز جمعه است
حبيب: (با پوزخند) اون تقويم باطله است
مجيد: واسه من جمعه جمعه آقامه، شنبه شنبه آقامه، خواه مرده، خواه زنده، جخ تقليد مرده جائزه، آقا ميگه پا منبر، زكي اينوووو
.
.
.
.
مجيد: ميخ زنگ زده، زنجير زنگ زده، تارزان زنگ زده، ساعت زنگ زده، حواستو جمع كن، ضرب كن... حواستو جمع كن، ضرب كن، ساعت زنگ زده... ديگه زنگ نمي زنه، چون زنگاشو زده
داداش حبيب... ما داداشيم... از يه خميريم... اما تنورمون علي حده است... تنور شما عقدی بود؛  مال ما تیغه ای صیغه ای،  کله شماها شد عینهو نون تافتون، گرد و تلمبه قلمبه، کله ما شد عینهو نون سنگک. هه هه هه هه... شكر بربری نشدیم ...
آقا مجید. تافتونیا... اون طرفیا... اون وریا... همونایی که بعد از چله آقات تورو انداختن تو این اتاق یه دری... همه این ثروتو ضبط می کنن
داداش حبیبم... یه نفره تو اونا... غربتیا یه لشگرن... جخ سر داداش حبیبم مثل سر اونا تافتونیه، نه سنگکی... با اونا تنیه با من ناتنیه... با اونا تنیه با من ناتنیه... با اونا تنیه بامن ناتنیه با اونا تنیه تن تن تنیه ناتن تن تنیه تن تن تنی ناتن تن تنی ناتن تنی ناتن تنی دنگ.
آقا مجید اگه غربتیا برگشتن گفتن جوبچی لجن جمع کنه، بگو دامادتون که دواتچیه لیقه دوات جمع می کنه. به هر چی نه بدتر آدم دروغگو دشمن خداست
وای... که چقدر دشمن داری خدا، دوستاتم كه مائيم يه مشت عاجز عليل ناقص عقل كه در حقشون دشمني كردي
.
.
.
.
.
مجيد: شرنگ زندگی زَنـَد به جان من...شراب تلخ غم...رَوَد به جام من. به ياد فيروزه... به ياد فيروزه...
دنيا زتو سيرم... دنيا زتو سيرم... بگذار كه بميرم... در دامت اسيرم... دنيا... دنيا...
زن رهگذر: تصنيفي؟
مجيد: ها؟
زن رهگذر: 1 تصنيف جديد بده
مجيد: 1 قرانه... بيا كه از دوريت، بيا كه از دوريت... بر لبم رسيده جان...
حبيب: مجيد؟... مجيد؟...
مجيد: مجيد كدوم سگ پدريه؟ من جيمي جنگليم، دختره رو طايفه عجوج مجوم از دستم در آوردن، توي آخرين شب فرار تارزان، نامسلمونا دختره رو انداختنش جلوي سوسمارا، سوسماره يه پايه دختره رو خورد، من بودم و كينگ كنگ، رئيس دزده رو خونه خراب كرديم، داشم مرد آهنيه، ميشناسيش؟ داش حبيبو، اگه داشم بود دختره رو از دستشون در مياورديم، هه هه دنياي باقالي به چند منه ديگه... يه نامسلمون نيست دست من عليل رو بگيره بگه شزم... ببره امامزاده داوود حالمو خوش كنه.......... تو سرم عينهو بازار آهنگرا صدا ميكنه... مث پيت حلبي خورده ريزه هاش توش جابجا ميشه.... (اشاره به حبيب) تو كي ئي؟
حبيب: منو داش حبيبت فرستاده ببرمت امامزاده داوود
مجيد: يه وقت نندازيم توي اون اتاق يه دري پيش كله تافتونياي غربتي..ها؟ اگه داش حبيبم بفهمه به خاك آقام چشمات و در مياره .. ها
حبيب: داداشت... ديگه پشم پيريش ريخته
.
.
.
.
مجيد: اما حالا حالم خوب نيست، ايندفعه جاي جنا، انكر و منكر اومدن با گرزشون ميكوبن توي سرم... داداشي، منو شبونه برسون امامزاده داوود
حبيب: شبونه؟ توي اين فصل سرما؟ باشه فردا كه عروسا رو به تخت نشونديم
مجيد: نه... تو رو خاك آقام... نمي خوام جلو زنم لو برم،،، بفهمه من دعائيم،،، اگه خواستي صبح راهي شي، من،،، شب تو دكون ميخوابم، بلا روزگاريه عاشقي
.
.
.
حبيب: همه عمر دير رسيديم.




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۹/۱۵ صبح ۱۲:۰۹

رت باتلر در توجیه دختربازی هایش در پاسخ به اسکارلت که از از او پرسید : چرا مثل مردهای دیگر الان در جبهه جنگ نیست ؟!

- احساس وظیفه نسبت به مردانی که در جبهه می جنگند به من حکم می کنه که دخترهایشان را که در پشت جبهه هستند همیشه شاد نگه دارم !

( بربادرفته - صدای با صلابت حسین عرفانی به جای کلارگ گیبل )




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۸/۹/۱۷ عصر ۰۲:۰۸

ساعتها:

با هنرنمایی چنگیز جلیلوند و شهلا ناظریان.

ریچارد-  تو عصبانی می شی اگر من بمیرم؟
کلاریسا- اگر بمیری؟
ریچارد- من فکر می کنم فقط زنده می مونم که تو را خوشحال کنم.
کلاریسا-  خوبه. این کاری که ما می کنیم.




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۹/۱۸ صبح ۰۱:۱۷

"... فكر و ذكرمان شد كسب آبرو، چه آبرويي، مملكت ‌رو تعطيل كنيد، دارالايتام داير كنيد درست‌تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه مي‌آيد، قحطي است، دوا نيست، مرض بيداد مي‌كند، نفوس حق ‌النفس مي‌دهند، باران رحمت از دولتي سرقبله عالم است و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. سر بريدن از ختنه سهل‌تر. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مهر نكبت زده، چشم‌ها خمار از تراخم است، چهره‌ها تكيده از ترياك ..."

 حاجي ‌واشنگتن- علي حاتمي   - دوبلور ؟!

 




RE: دیالوگهای ماندگار - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۱۸ عصر ۰۶:۵۶

"... السلام ای رییس الروسا, ریاست نظر کن ز وفا, توی ته شهر,اعلیحضرت سلطان قدرقدرت خاقان
خسرو اسلام پناه, قبله عالم, شاه پدر شاه,شهنشاه,برون شاه,درون شاه,قطب اخطاب صفا
مرشد کامل, شیخ واصل, صفتش حضرت ضل اللهی ناصر الدین خدا, روحی اواح فدا
شاه آلمان شکن و روس بر باد ده و لند و پاریس بر انگشت مبارک به جولان تخت بر تخت به ایوان, مطبق قزون گشته ز کیوان
شاه ما کرده میل شاهانه که سفیری بطرف آمریکا برود چون صبا فرح افزا که ببندد به صفا عقد مودت, بگشاید ز وفا باب تجارت رسم گردد سفر و سیر و سیاحت
بده بستان عیان بین دو دولت, قرعه فال از قضا اوفتاد بر من کمترین, حسینقلی ... "

در واقع جاش در " سکانس های ماندگار " هست ...




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۱۹ صبح ۱۲:۳۰

(۱۳۸۸/۹/۱۸ عصر ۰۶:۵۶)MunChy نوشته شده:    
... شاه آلمان شکن و روس بر باد ده و لندن و پاریس بر انگشت مبارک ...

عجب !  khande ... دو تا تریلی هجده چرخ هم نمی تونه لقب هاشو ببره !  اونجایی که کلی پسته میده به رئیس جمهور سابق آمریکا و بعد از کلی پذیرایی می فهمه که طرف دیگه رئیس جمهور نیست خیلی جالبه.  اصلا سفیری به اون  وفاداری ، ایران تا حالا ندیده :D


مونچی جان ، الان دیدم که یکسال پیش یه پست توی PT دادی در مورد بیرون اومدن DVD این فیلم از شرکت جوانه . این سایت شرکت جوانه از آشغال ترین سایت هاست . اصلا معلوم نیست جستجوی فیلم و سفارش به چه نحوی هست. من ثبت نام هم کردم اما چیزی دستگیرم نشد. بیشتر توی finaleshop خرید می کنم.




RE: دیالوگهای ماندگار - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۱۹ صبح ۰۸:۲۱

(۱۳۸۸/۹/۱۹ صبح ۱۲:۳۰)سروان رنو نوشته شده:  

(۱۳۸۸/۹/۱۸ عصر ۰۶:۵۶)MunChy نوشته شده:    
... شاه آلمان شکن و روس بر باد ده و لندن و پاریس بر انگشت مبارک ...

مونچی جان ، الان دیدم که یکسال پیش یه پست توی PT دادی در مورد بیرون اومدن DVD این فیلم از شرکت جوانه . این سایت شرکت جوانه از آشغال ترین سایت هاست . اصلا معلوم نیست جستجوی فیلم و سفارش به چه نحوی هست. من ثبت نام هم کردم اما چیزی دستگیرم نشد. بیشتر توی finaleshop خرید می کنم.

راستش من از خود سایت نگرفتم. اگر درست یادم باشه از آقا رضا گرفتم




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۸/۹/۱۹ عصر ۱۲:۵۲

دائی جان ناپلئون:

راوی هوشنگ لطیف پور: من يک روز گرم تابستان،دقيقا يک سيزده مرداد،حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم........

سعید- با صدای آرشاک: مش قاسم شما حالا عاشق شدید؟ (عطاالله کاملی زمانی گفت صدای آرشاک مظهر معصومیت بود)
مش قاسم-پرویز فنی زاده: عاشق شده؟ یعنی خاطر خواه شده؟!!!.................

اسدالله میرزا- با صدای منوچهر اسماعیلی: (گرما و شفقت و صمیمیتی که اسماعیلی در این نقش می ریزد کم نظیر است) سعید خیالت راحت باشد. خدا با آدم های عاشق است.

و هنرنمایی اسماعیلی و آرشاک در سکانس های آخر که با صدای سیاه مست ها با هم سخن می گویند.......................................(این قسمت از دیالوگ فیلم را منصور به زیبایی قبلا تشریح کرده بود. اگر بازهم بنویسد ممنون می شوم)




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۸۸/۹/۲۰ عصر ۰۷:۴۱

جالبه که بمحض اینکه یه نفر دیگه رو دچار نگرانی می کنی ، نگرانی خودت برطرف میشه (اسپنسر تریسی در پدر عروس)

زنها تا وقتی عاشق نشده اند بهترین روانکاوها هستند ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی (مایکل چخوف خطاب به اینگرید برگمن در طلسم شده)

من از هیچ شروع کردم و با تلاش و کوشش زیاد به نهایت فقر و فلاکت رسیدم (گروچو مارکس در حقه بازی)

آقایون اینجا جنگ نکنید. اینجا اتاق جنگه (دکتر استرانجلاو)

این احمقانه ترین فیلمیه که توش بازی کردم (از دهان شتری که مستقیم رو به دوربین حرف میزنه در جاده مراکش)

شما نورما دزموند هستید. قدیمها توی فیلمهای صامت بازی می کردین. بزرگ بودین. - من بزرگ هستم، فیلمها کوچیک شدن (ویلیام هولدن و گلوریا سوانسن در سانست بولوار)

مردم هر دروغی رو باور میکنن بشرطی که به قدر کافی شاخدار باشه (لئو گان در کجا میروی)

وقتی لازم باشه میتونم زرنگ و باهوش باشم ولی اکثر مردها اینو دوست ندارن (مریلین مونرو در آقایون موطلائیها رو ترجیح میدن)

به عشق در اولین نگاه اعتقاد داری؟ - نمیدونم، ولی باعث صرفه جوئی در وقته (جرج رافت و می وست در شب به شب)

تو نوشابه من یخ ننداز آخه خیلی جا میگیره (گروچو مارکس در به غرب برو)

 




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۹/۲۲ عصر ۱۰:۳۳

چند دیالوگ از ادری هپبورن در "بانوی زیبای من" در مراحل مختلف فیلم زمانی که دختری گلفروش بود تا زمانی که به بانویی محترم بدل شد:

-          این خرچنگ قورباغه ها چیه راه انداختی؟

-          یه گل بخر آقاجون، ما واسه خرجیمون لنگیم.

-          می گن عمه من از آنفولانزا جان کند. ولی اینطور نیست. می دانید؟... به نظر من کلک آن پیرزن بیچاره را کندند... بله خانم جون، از آنفولانزا چرا بایس جان بده؟ اونم زنی که سال پیش از خناق جان بدر برده بود و سالم بود و تندرست. به هر صورت آن مرد و رفت. ولی می گن از بس پدرم عرق مرق ریخته تو حلقش اونو کشته...

-          من لیاقت چی رو دارم؟ شما برای من چی باقی گذاشتید؟ کجا باید برم؟ چه کار باید بکنم؟ من اصلا چی شدم؟ چی شدم؟... من گلفروشی می کردم که خود فروشی نکنم. ولی شما از من زنی ساختید که جز خود فروشی مناسب کاری نیست.

و نمای پایانی فیلم زمانی که ادری هپبورن با ظاهر آراسته از در اتاق وارد شد و گرامافون را خاموش کرد و گفت:

-          این بار شسته رفته خدمت رسیدیم.

و یک دیالوگ از رکس هریسون در همین فیلم:

         اگه درست حرف زدنو یاد بگیری خدا بیشتر از تو خوشحال می شه.

یاد مهین کسمایی و ابوالحسن تهامی گویندگان توانای نقش های ادری هپبورن و رکس هریسون و نیز یاد استاد عزیز جناب علی کسمایی مدیر دوبله این اثر ارزنده بخیر. خدا به ایشان عمر جاودان عطا کند.




RE: دیالوگهای ماندگار - بانو - ۱۳۸۸/۹/۲۳ صبح ۰۸:۰۱

(۱۳۸۸/۹/۲۲ عصر ۱۰:۳۳)shahrzad نوشته شده:  

چند دیالوگ از ادری هپبورن در "بانوی زیبای من"........

یاد مهین کسمایی و ابوالحسن تهامی گویندگان توانای نقش های ادری هپبورن و کری گرانت و نیز یاد استاد عزیز جناب علی کسمایی مدیر دوبله این اثر ارزنده بخیر. خدا به ایشان عمر جاودان عطا کند.

با تشکر از شهرزاد نازنین به خاطر این یادآوری شیرین

در بانوی زیبای من، Rex Harrison ایفا گر نقش پروفسور هنری هیگینز بود...

به قول دخترک که از سر لج و مضحک و معصومانه می خواند:

هنری هیگینز! توصبر کن...! هنری هیگینز تو صبر کن!!




RE: دیالوگهای ماندگار - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۲۳ صبح ۰۸:۱۷

(۱۳۸۸/۹/۲۳ صبح ۰۸:۰۱)بانو نوشته شده:  

هنری هیگینز! توصبر کن...! هنری هیگینز تو صبر کن!!

تیکه+ترانه فوق العاده ای بود! با اون لهجه ای که داشت .. Just you Waaaait! هنری هیگینز Just You Waaaait ..





RE: دیالوگهای ماندگار - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۲۴ صبح ۰۸:۰۱

Marathon Man

امنه؟
با من بودي؟
امنه؟
چي امنه؟
امنه؟
منظورت رو نمي فهمم؟ نميتونم بگم امنه يا که امن نيست. مگر اينکه دقيقا بدونم راجع به چي حرف ميزني
امنه؟
اول بگو ببينم چي امنه؟
امنه؟
آره امنه, خيلي امنه, انقدر امنه که باورت نميشه
مطمئني امنه؟
نه نه اصلا امن نيست. خيلي خيلي هم خطرناکه. مواظب باش,مواظب باش

دانلود فایل صوتی




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۹/۲۴ عصر ۰۸:۱۷

تو نمی دونی عشق، زمان رو چقدر طولانی می کنه. در زمان عشق، دیر یعنی زود، غروب یعنی ظهر... بعلاوه یک سوار همیشه تابع اسبشه. اما اسب از دل سوارش خبر نداره.

از سوفیا لورن در فیلم السید




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۹/۲۵ عصر ۱۱:۱۱

شما زندگی رو روی یک میز می خوابونید و تمام غده های بی عدالتیشو در میارید. عالیه... در آوردن غده های بی عدالتی عمل بسیار مشکلیه. یه نفر باید اونو زیر عمل زنده نگه داره. با زندگی کردن. این درست نیست؟

دکتر ژیواگو/ عمر شریف/ جلال مقامی

 




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۲۸ صبح ۱۰:۵۰

 

" پیچیده ترین جرائم ، جرائم بی هدف اند ، واتسون "

 

 شرلوک هلمز




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۸/۹/۲۸ عصر ۰۸:۱۴

در تالار مجاور بحث از سریال روزی روزگاری بود و مرا واداشت تا به تماشای قسمتهایی از آن بنشینم. و در آن میان دو دیالوگ از مرحوم ایرج دوستدار که به جای برزو خان صداپیشگی می کرد نظرم را جلب ساخت:

  • تو چرا اینقدر بی دک و دهنی؟! همیشه اینطوری پشت سر مردم حرف می زنی؟

 

  • تو صحرا مرز نذار خوبیت نداره.نگو من نمی فهمم حالیم نیست. درسته که ما صحرامونو قسمت کردیم. ولی تا حالا کسی برای صحرا مرز درست نکرده. تو هم نکن. بلکه نوه نتیجه هامون نخوان صحرا دو بشه.دو نکن صحرا رو... سوار شو تاجر... روزمون شوم شد شکارمون معطل موند...

از سروان رنو خواهشمندم دیالوگ جمشید لایق ( قلی خان) با صداپیشگی ایرج رضایی را در اینجا نیز بیاورند.
پیشاپیش سپاسگزارم.


RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۸/۹/۲۸ عصر ۰۹:۲۷

قيصر:

ناصر ملک مطيعی در نقش فرمان ، خان داداش ( چقدر اين کلمه فارسی را من دوست دارم به جای برادر گرماي خاصی دارد) بزرگه قیصر و با صدا پيشگی و فریاد ایرج ناظریان نازنین.

قيصر!!! کجايی که داشتو کششششتن!!!
گويند هيچکس مانند ايرج ناظريان فرياد نمی زده است! روحش شاد و جايش خالی.




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۸/۹/۲۹ صبح ۰۱:۳۹

(۱۳۸۸/۹/۱۵ صبح ۱۲:۰۹)IranClassic نوشته شده:  

رت باتلر در توجیه دختربازی هایش در پاسخ به اسکارلت که از از او پرسید : چرا مثل مردهای دیگر الان در جبهه جنگ نیست ؟!

- احساس وظیفه نسبت به مردانی که در جبهه می جنگند به من حکم می کنه که دخترهایشان را که در پشت جبهه هستند همیشه شاد نگه دارم !

( بربادرفته - صدای با صلابت حسین عرفانی به جای کلارگ گیبل )

برباد رفته با صدای جلیلوند جای رت باتلر را دیده ام ولی حسین عرفانی با استادی نقش باتلر را ازآن خودش می کند.به نظر من شایسته و بایسته می باشد که تمام همفری بوگارت ها و کلارک گیبل ها با صدای با صلابت و مردانه  و کش دار حسین عرفانی تسخیر شود. با صدای حسین عرفانی: معذرت می خواهم که از حقیقت رنجیدید!!!!




RE: دیالوگهای ماندگار - soheil - ۱۳۸۸/۹/۲۹ صبح ۱۰:۵۰

(۱۳۸۸/۹/۲۸ عصر ۰۹:۲۷)رامین_جلیلوند نوشته شده:  

گويند هيچکس مانند ايرج ناظريان فرياد نمی زده است! روحش شاد و جايش خالی.

فرياد هايش در همشهري كين به جاي اورسن ولز عالي است.

آنجا كه مي گويد:

گينس،گينس،من مثل تو يه سياستمدار دزد و متقلب نيستم كه از چيزي بترسم.

گينس مي فرستمت پاي چوبه دار.

بهت قول ميدم.




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۲۹ عصر ۰۲:۴۰

(۱۳۸۸/۹/۲۸ عصر ۰۸:۱۴)shahrzad نوشته شده:  از سروان رنو خواهشمندم دیالوگ جمشید لایق ( قلی خان) با صداپیشگی ایرج رضایی را در اینجا نیز بیاورند. پیشاپیش سپاسگزارم.

قلي خان دزد بود ، خان نبــود ... لابد تو هم اسمش رو شنیــدی.... وقتي سن و سال تو بود... به خودش گفت تا آخر عمرم... ببينم ميتــــونم... تنهايي... هزار تا قــافله رو... لخت كنم؟

با همين يه حرف پاي جونش وایساد و ... هـــزار تا قافله رو لخت كرد...آخر عمري پشت دستشو داغ زد و ... به خودش گفت... هزارتا تمــوم شد... حالا ببينم... عُرضه اش رو داري تنهــــايي... يه قافله رو ... سالم برسوني مقصد؟

.... نشـــد.... (با بغض) نشد  .... نتونست و مشق الضمه خودش شد... تقاص از اين بدتر ؟؟؟

با سپاس از seyyed ( البته قلی خان برخی کلمات رو به زبان محلی میگه که من اینجا تغییر دادم به زبان رسمی . اصل دیالوگ ها در تاپیک سکانس های به یادماندنی نوشته شده )



RE: دیالوگهای ماندگار - seyed - ۱۳۸۸/۹/۲۹ عصر ۱۰:۲۵

صحبت از قلي خان شد و روزي روزگاري و مرادبيگ... گفتم مراد بيگ، ياد مرحوم شكيبائي افتادم و دلم نيومد تعدادي از دوبله هاي ايشون رو در اينجا نيارم. هنرمندي كه در دوبله هم نقش هايي گفت و ماندگار ماند و رفت.

شعله

آقا ميرزا:
كي نميتونه اين بار سنگينو تحمل كنه برادر؟ ميدونين بزرگترين و سنگين ترين بار توي اين دنيا چيه؟ بار سنگين جنازه پسري رو دوش پدرش. هيچ باري سنگين تر از اين نيست. من پيرمرد ميتونم اين بار سنگينو تحمل كنم، اما شماها يه مصيبت كوچيك و ناچيزو نميتونين تحمل كنين؟ برادر؟ من فقط يه چيزو ميدونم، مرگ با عزت به مراتب بهتر از زندگي با خفت و خواريه.

غازهاي وحشي

ويتي: آرتور ويتي قربون، سن 43 سال، مامور بيمارستان نظامي

سرهنگ: لزومي نداره مشخصاتتو برام بگي، حالت چطوره ويتي؟

ويتي: خوبم قربون

سرهنگ: سرحال به نظر مياي

ويتي: مچكرم قربون، خب كارم اين بود كه تختاي بيمارستانو مرتب كنم و دنبال مريضا تو بخشهاي مختلف بدوم، ااا اينه كه بدنم تو فرم مونده قربون

سرهنگ: چرا ميخواي با ما بياي به جنگ؟

ويتي: جناب سرهنگ، 2 سال سنگ كليه جمع كردن تو بيمارستان هاي مختلف قلب منو سفت و جاهاي اصلي كاريمو شل كرده، حالا ميخوام وضعو برعكس كنم قربون

سرهنگ: ممكنه جنگ خونيني باشه

ويتي: مگه قبليا(قبلي ها) نبود؟ ميخوام سرم گرم باشه

سرهنگ: بسيار خب، تو استخدام شدي


ويتي: مچكرم قربون، وقت دارم برم يه نفرو طلاق بدم؟

سرهنگ: 36 ساعت

ويتي: كافيه قربان، موقع طلاق قيافش ديدنيه هاهاهاها...




دیالوگهای ماندگار - بانو - ۱۳۸۸/۹/۳۰ عصر ۰۷:۰۵

سابرینا (1954-بیلی وایلدر)


پس از شیطنت لاینس لارابی(بوگارت) و نشاندن برادر چموشش دیوید (ویلیام هولدن) به روی گیلاسهایی که در شبهای رقص در جیبهای عقبش پنهان می کرد، دکتر  مشغول خارج کردن خرده شیشه ها از پشت دیوید لارابی است!

پدر:از کجا می تونیم مطمئن بشیم که همه خرده شیشه ها اومدن بیرون؟!
دکتر: خیلی ساده است! تیکه هاشونو میذاریم بغل هم، باید دوتا گیلاس کامل بشن!!

پدرWalter Hampden - دیوید William Holden- دکتر Paul Harvey




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۹/۳۰ عصر ۱۱:۳۷

اون پیرمرده ( لارابی بزرگ) هم  که پدر  لاینس ( بوگارت ) و دیوید ( هولدن ) بود  خیلی با نمک و جالب بود. دوبله بسیار زیبایی هم داشت. نماد سنت گرایی و پاسدار رسوم قدیمی بود. مخصوصا وقتی پسرهاش ، سرزنش اش می کردن که : پدر الان دیگه قرن بیستم است . می گفت: مگه اون 19 تای دیگه چه ایرادی داشتن ؟!

بعد هم که قضیه عشق و عاشقی بین بچه هاش و دختر شوفرشون (سابرینا ) رو فهمید گفت:

ای لعنت به قرن بیستم ...  لعنت به این ماشین ها ... به این شوفرها ... به این دختر شوفرها ... 




RE: دیالوگهای ماندگار - Savezva - ۱۳۸۸/۱۰/۱ صبح ۰۹:۰۵

(۱۳۸۸/۹/۳۰ عصر ۱۱:۳۷)IranClassic نوشته شده:  

اون پیرمرده ( لارابی بزرگ) هم  که پدر  لاینس ( بوگارت ) و دیوید ( هولدن ) بود  خیلی با نمک و جالب بود. دوبله بسیار زیبایی هم داشت.

دوبلور زیبای لارابی بزرگ یکی از کارهای ارزشمند مرحوم مقبلی است. با وجودی که لارابی بزرگ نقش نسبتا کوتاهی توی فیلم داشت اما صدای مرحوم مقبلی این نقش را تاثیر گذار کرده بود. روحش شاد.

یکی از بخشهی بامزه زمانی است که یک زیتون ته لیوان گیر کرده و لارابی بزرگ هرکاری می کنه نمی تونه اونو در بیاره. آخر سر هم لاینس (بوگارت) با عصبانیت لیوان را از پیرمرد گرفته و زیتون را برایش بیرون می آورد و ...




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۰/۲ صبح ۱۱:۱۳

(۱۳۸۸/۱۰/۱ صبح ۰۹:۰۵)Savezva نوشته شده:  

یکی از بخشهی بامزه زمانی است که یک زیتون ته لیوان گیر کرده و لارابی بزرگ هرکاری می کنه نمی تونه اونو در بیاره. آخر سر هم لاینس (بوگارت) با عصبانیت لیوان را از پیرمرد گرفته و زیتون را برایش بیرون می آورد و ...

آره. خیلی صحنه جالبیه.  آخرای فیلم هم  اعصاب پیرمرد از دست کارهای دو تا پسرش به هم میریزه و می گه:

آقایون ! فکر می کنم من تنها کسی در خانواده لارابی باشم که هنوز عقلش سرجاشه پس خودم جلسه رو اداره می کنم و بعد در حالیکه حواسش نیست که گیلاس مشروب توی جیب پشت اش است ، می شینه روی صندلی و .... :D

سابرینا پر از  دیالوگ و صحنه های زیباست. متاسفانه نسخه ای که الان در بازار در دسترس همگان است خیلی از صحنه های دوبله اش به زبان اصلی است. کسی نسخه ای دیده که کامل باشه ؟


"سه مرد ويك زن توی يك ساختمون گير افتادن . فوری كمك بفرستيد اگر نمی تونيد كمك
بفرستيد دو تا زن ديگه بفرستيد "

گروچو مارکس




RE: - Classic - ۱۳۸۸/۱۰/۴ صبح ۱۲:۱۶

 
" من ته قوطی اعتقاداتم سوراخه ، پدر "


جویندگان - جان وین خطاب به پدر کلایتن
 



RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۰/۱۰ عصر ۰۶:۰۱

چند دیالوگ از گروچو مارکس در فیلمهایش:

+ بودن شما دراينجا واقعا سعادت بزرگيه 
- ممنون . ولي من نمی تونم زياد بمونم
+ خب اين سعادت بزرگتريه


+ شوهرت كجاست ؟
زن : اون مرده . تا آخر كنارش بودم
+ پس تعجبی نداره كه مرده

راستی ، دوبلور گروچو در فیلم های قدیم و همچنین در فیلم های جدیدش کیست ؟




RE: دیالوگهای ماندگار - soheil - ۱۳۸۸/۱۰/۱۰ عصر ۰۹:۰۶

(۱۳۸۸/۱۰/۱۰ عصر ۰۶:۰۱)سروان رنو نوشته شده:  

چند دیالوگ از گروچو مارکس در فیلمهایش:

+ بودن شما دراينجا واقعا سعادت بزرگيه 
- ممنون . ولي من نمی تونم زياد بمونم
+ خب اين سعادت بزرگتريه


+ شوهرت كجاست ؟
زن : اون مرده . تا آخر كنارش بودم
+ پس تعجبی نداره كه مرده

راستی ، دوبلور گروچو در فیلم های قدیم و همچنین در فیلم های جدیدش کیست ؟

از دوبله های قدیمی برادران مارکس تنها فروشگاه بزرگ در دسترس هست ( حداقل من همین یکی را دیده ام)

در این فیلم زنده یاد حسن عباسی به جای گروچو مارکس گویندگی کرده اند و می گویند دوبلور ثابت گروچو همین گوینده بوده است.

اما در دوبله های جدید منوچهر اسماعیلی و تورج مهرزادیان گویندگی کرده اند.




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۰/۱۴ عصر ۰۱:۲۹

این دیالوگ از فیلم قدیمی کلاسیک نیست اما چون جالب بود گذاشتم. از فیلم Lucky Number Slevin هست که ترجمه شده : اسلوین خوش یمن:

" پدرم بهم گفت اگه یک نفر برای بار اول بهت گفت اسب ، بزن دهنشو سرویس کن اگه واسه بار دوم گفت اسب ، بهش بگو عوضی اما اگر برای بار سوم گفت اسب ، وقتشه که بری برای خودت یه زین بخری "

 




RE: دیالوگهای ماندگار - soheil - ۱۳۸۸/۱۰/۱۷ عصر ۰۸:۴۰

فیلم باغ شیطان دیالوگ های خوبی داشت.بد ندیدم تعدادی از این دیالوگ ها را اینجا بیارم.

ناگفته نماند کار ناصر ممدوح در این فیلم یک سر و گردن بالاتر از استادانی مثل ناصر طهماسب و رعفت هاشم پور بود.

به همین دلیل اکثر دیالوگ ها مربوط به شخصیت فیسک با بازی ریچارد ویدمارک و صدا پیشگی ناصر ممدوح است.

----------------------------------------------

شانس خوبه منه.2 تا زبون خارجی بلدم اونوقت افتادم تو مملکتی که هیچ کدومش به درد نمی خوره.

----------------------------------

-شنیدی که میگن طرف سنگ رو به حرف در میاره؟

-آره

-این کاری که دارم در مورد تو انجام میدم.

--------------------------------

-به نظر من تمام زنای خوشگل دنیا به یه زبون حرف می زنن

-زنای بی ریخت چطور؟

-هیچ وقت دقت نکردم

-----------------------------

-یه نفر می گفت هیچوقت به حرف یه زن اعتماد نکن ولی چیزی رو که می خونه باور کن.

-اینو کی گفته؟

-خودم.

------------------------------

به اون بدمزگی که فکر می کردم نیست...بدتره!

----------------------------

-من که ازش خوشم نمیاد.به هیچ وجه از این مردک خوشم نمیاد می فهمی؟

-حرف به این سادگی رو چطور ممکنه نفهمم.

-ضمنا" از تو هم اصلا" خوشم نمیاد.

--------------------------

-راستی هوکر قبل از اینکه تبدیل به یه احمق بشی و دنبال طلا بیای چیکاره بودی؟

-بیکاره.یه احمق بیکاره!

---------------------------

هیچ کس تو دنیا پیدا نمیشه که 100% حقیقتو بگه.

---------------------------

-فکر نمی کردم اینقدر ازم متنفر باشه که نتونه جایی که من هستم بمونه.

-شاید متنفر نبود شاید تو رو دوست داشت.

-بعد از اون حرفایی که زد؟

-کار انسان مهمه نه حرفایی که می زنه.

---------------------------

حاضری شرط ببندی هوکر؟

-من چیزی ندارم

-خب منم همینطور.چطوره رو زندگیمون شرط ببندیم؟گو اینکه ارزشی نداره.

--------------------------

-هیچوقت به من اعتماد نداشتی

-به من گفتن همیشه ورقو بر بزن.ممکنه نبری ولی عمرت طولانی تر میشه!

-------------------------

این همیشه تنها چیزی بوده که توش شانس دارم . ورق!




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۸/۱۰/۱۹ صبح ۰۲:۲۹

يک ظرف پر ميوه يک باغ پرگل پرواز پروانه آواز بلبل .............اشک ها و لبخندها...

 فيلمي که به گواه منوچهر نوذری دوبله ايتاليا را درهم کوبيد و دوبله ايران را شماره يک جهان کرد!!!!




RE: دیالوگهای ماندگار - seyed - ۱۳۸۸/۱۰/۲۰ صبح ۱۲:۰۶

صحنه اي از فيلم "بكت" كه پيتر اتول، ريچارد برتون رو بعنوان صدراعظم خود انتخاب ميكنه، مشاجره اي بين او و اسقف كليسا روي ميده كه حمايت برتون از پادشاه، جالبه...

ريچارد برتون (توماس بكت): قطعا آقايان توجه دارند كه ما با چه مشكلاتي روبرو هستيم
پيتر اتول (لرد): بله خيلي هم خوب توجه دارن، منتها به روي خودشان نميارن
بكت: سرزمين ما مثل يه كشتيه، و ايشان ناخداي اين كشتي هستن، درسته؟
لرد: آفرين توماس، مثال خوبي زدي، خوشم آمد

اسقف: جناب صدراعظم بايد به اين موضوع توجه داشته باشيد كه اول خداوند فرمانرواي اين كشتيه بعد ناخدا. بله اول خداوند

لرد: ما كه هميشه به قدرت خداوند متكي هستيم، شكي نيست
بكت: شكي نيست كه ناخدا با الهام گرفتن از خداوند كشتي را راهنمايي ميكنه، اما هيچ شنيدين كه خداوند در مورد حقوق ملوانا تصميم بگيره يا به صندوق دار دستور پرداخت آنها را بده؟




RE: دیالوگهای ماندگار - rahgozar_bineshan - ۱۳۸۸/۱۰/۲۷ عصر ۰۱:۵۱

...آژانس شيشه اي:

من كه مي دونم اين وسط گوشت قربوني عباسه!




RE: دیالوگهای ماندگار - seyed - ۱۳۸۸/۱۰/۲۷ عصر ۰۶:۳۰

(۱۳۸۸/۱۰/۲۷ عصر ۰۱:۵۱)rahgozar_bineshan نوشته شده:  

...آژانس شيشه اي:

من كه مي دونم اين وسط گوشت قربوني عباسه!

رهگذر بی نشان، از ماندگارترین فیلم با مضمون حاشیه دفاع مقدس، فقط این جمله....؟؟؟

این بی انصافیه... تمام دیالوگهای آژانس، ماندگاره.

حاج كاظم: حسين جون، باطلش كردي؟

مدير آژانس: چي رو باطل كردم؟

حاج كاظم: بليطاي ما رو باطل كردي رفت؟

مدير آژانس: آقا دست بردارين، برين بزارين به كارمون برسيم، عجب شب عيدي مشتريايي نصيب ما شده خدايا...

حاج كاظم: معرفت اون اجنبي كه ويزا داده از توي هم وطن بهتره

مدير آژانس: آقا؟ ديگه توهين بسه، بفرمائين بيرون خواهش ميكنم، بفرمائين خواهش ميكنم... ببينم؟ مگه براي اون هشت سال كشت و كشتار از من اجازه گرفتي؟ كه حالا حق و حقوقتو از من ميخواي؟ برو اين وظيفه رو از همون كسايي بخواه كه اونو بهت تكليف كردن، برو خواهش ميكنم، مگه اينجا بنگاه خيريه است؟ يك ساعته تحملت كردم...

.

.

.

حاج كاظم: ميدونم بد موقعي براي قصه شنيدنه، ولي من، ميخوام براتون يه قصه بگم، وقت زيادي ازتون نميگيرم، يكي بود يكي نبود، يه شهري بود خوش قد و بالا، آدمايي داشت محكم و قرص ، ایام ایام جشن بود. جشن غیرت، همه تو اوج شادی بودن که یهو یه غول به این شهر حمله کرد . اون غول غول گشنه ای بود که می خواست کلی ازین شهر و ببلعه ،همه نگران شدن حرف افتاد با این غول چیکار کنیم ما خمار جشنیم ، بهتره سخت نگیریم، اما پیر مراد جمع گفت: باید تازه نفسا برن به جنگ، قرعه بنام جوونا افتاد، جوونایی که دوره کرکریشون بود رفتن به جنگ غول، غول غول عجیبی بود یه پاشو می زدی دو تا پا اضافه می کرد دستاشو قطع ميكردي چند تا سر اضافه می شد ،خلاصه چه دردسر، بلاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون که دیدن پیرشون سفر کرده، يكي از پير جووناي زخم چشيده جاشو گرفته، اما یه اتفاق افتاده بــــود!!! بعضیا این جوونا رو یه طوری نگاشون می کردن که انگار غریــبه می بینن ، شایدم حق داشتن ، آخه این جوونا مدتها دور ازین شهر با غول جنگیده بودن جنگیدن با غول آدابی داشت که اونا بهش خوو کرده بودن دست و پنجه نرم کردن با غول زلالشون کرده بود شده بودن عینهو اصحاب کهف ، دیگه پولشون قيمت نداشت … اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشون و اونایی که نتونستن مجبور به معامله شدن.

من شمارو نمیشناسم، اما اگه مثه ما فارسی حرف می زنین پس معنی این غیرت و می فهمین، این غیرت داره خشک می شه، شاهرگ این غیرت... کمک کنید نزاریم این اتفاق بیوفته …من براي صبرتون یه یا علی ميخوام، همین.

.

.

حاج كاظم: بابا... به پير به پيغمبر من آمده بودم تا مثل يه همشهري دو كلمه حرف بزنم همين، اين تنها سهميه كه بايد به تو بدن، اااااا

عباس: سهم؟ از اين بنده هاي خدا؟ كي از اينا سهم خواست حاجي؟ مو با خدا معامله كردم نه با اينا، ولشون كن برن، تو رو به امام رضا بزار برن

حاج كاظم: تو بارها به من گفتي حاجي ولي ميدوني كه من مكه نرفتم

عباس: بچه خيبري همه حاجين،

حاج كاظم: خب دلاور، هنوزم قبول داري بچه خيبرئيم؟

عباس: ها، ولي بچه خيبري ساكتن، داد نميزنن

حاج كاظم: منم قبول دارم، ولي الان جلوي نفستو گرفتن

عباس: بگيرن، بهتر

حاج كاظم: نه نميزارم، ديگه قرارمون اين نبود، تو جوونيتو سپر كردي

عباس: حاجي جان اي راهش نيست، به مرتضي علي اي راهش نيست، اي راه و كار پره ميدون مينه، اونجا داوطلب مي شدن كه برن، اينجا تو دري مجبورشان ميكني.

.

.

.

عباس: حاجي مو شرمنديوم، خدا مرگم ميداد اي روزا ر نميديوم، نه كه فكر كني موروم انگليس ها، نه، يا فكر موكني موروم سر زمينما؟

حاجي: نه

عباس: نه، مو... پيش نرگسم نموروم، مو مورم فقط بخاطر شما، مو كه سفري شدم، ايشاالله ايدفعه از قافله جا نمونم.

.

.

سلحشور: من كه جوونيمو رد كردم، شما زياد احساس پيري ميكنيد. ببخشيد شما از اونايي نيستيد كه بعد جنگ فكر كردن بقيه خوردن و بردن حالا اومديد حقتونو از مردم بگيريد؟

.

.

.

عباس: جنگ که شروع شد، سر زمین بودم با تراکتور، جنگ که تموم شد، برگشتم سر همون زمین، بی تراکتور. آقاجون مو هنوز دفترچه بیمه هم نگرفتم، حالا خیلی زوره، خیلی زوره این حرفا... شما سهمتان ر دادن. سهمتان همین زخم زبون هایی بود که زدین. حالا تا قلبتان وانستاده بیاین برین.

.

.

.




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۰/۲۸ عصر ۰۶:۵۱

این دیالوگ اش هم قشنگ بود. اونجایی که پرویز پرستویی و رضا کیانیان هستن و حاج کاظم ( پرستویی ) ژ-3 توی دستشه و می خواد کیانیان رو تهدید کنه:

کیانیان :  مشقیه ؟

حاج کاظم: نه جان تو . جنگیه . میدونی که  ژ-3 چقدر نامرده !

آژانس شیشه ای شاید موضوعش نسبت به زمان حال ، کمی دِمُدِه شده باشه اما بعضی سکانس هاش رو هنوز دوست دارم.


و اما بعد ....

اسکارلت : مادر چقدر من بدبختم که در این سن  باید بیوه بشم . اصلا برای چی باید لباس سیاه بپوشم و وانمود کنم که عزادارم ؟ در حالی که نیستم.

مادر :  عزیزم تو باید به بقیه نشون بدی که از مرگ شوهرت غمگین هستی.

اسکارت : آخه چرا ؟ من که چیزی احساس نمی کنم  !

( بربادرفته ) - با صدای آهنگین رفعت هاشم پور دیالوگ های  اسکارلت (ویوین لی ) را بخوانید.




RE: دیالوگهای ماندگار - seyed - ۱۳۸۸/۱۰/۲۸ عصر ۰۸:۲۹

دو نقش اصلي بربادرفته و به خصوص نقش اول زن آن، اسكارلت اوهارا، در تاريخ ادبيات كم نظيرند. اصلا اسكارلت يكي از ابهام هاي بزرگ تاريخ ادبيات است. كتاب جوري نوشته شده كه هنوز كه هنوز است نمي شود گفت انگيزه ي اسكارلت در رابطه اش با مردان زندگي اش چيست؟ آيا واقعا رت باتلر را دوست دارد؟ مي خواهد او را اسير خودش كند؟ ازدواج با رت يك جور انتقام جويي زنانه از مرد محترمي است كه كام دل اش را بر نياورده است؟ آيا واقعا رابطه ي پيچيده ي پر از عشق و نفرت او با رت است كه اسكارلت را به سوي مرد مي كشد؟

گويندگي به جاي چنين شخصيت پيچيده اي، همان قدر كه براي گوينده اش شانس به همراه دارد، وظيفه بسيار سنگيني را هم پيش پاي او مي گذارد. رفعت هاشم پور هنگام صحبت به جاي ويوين لي، بايد اين قدرت را در خود پيدا كند تا بتواند پيچيدگي هاي نقش را در لحن صدايش بازتاب دهد.

در دوبله برباد رفته، هاشم پور نه تنها موفق مي شود پستي و بلندي هاي صوتي اين شخصيت پر پيج و خم را به خوبي از آب درآورد، بلكه اين سير را هم به خوبي براي تماشاگر به سرانجام مي رساند. او موفق مي شود تا روند تغيير شخصيت اسكارلت از دختري لوس تا زني سرد و گرم چشيده را به خوبي به تصوير بكشد، كاري كه از هر گوينده اي به اين سادگي بر نمي آيد.

پويان عسگري




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۱۰/۳۰ صبح ۱۱:۱۲

" ... اوه رِت . نمی دونی چقدر برات گریه کردم ... " اسکارلت (ویوین لی) 

حتی ساده ترین جملات هم به زیبایی ادا می شوند. مطمئنا اگر بربادرفته از چنین دوبله زیبایی به همراه تصاویر چشم نواز رنگی تکنی کالر برخوردار نبود اینقدر محبوبیت نداشت. تصور کنید دیوید سلزنیک فیلم را سیاه و سفید تهیه می کرد ! در مورد دوبله هم زنگ صدای دوبلور اسکارلت و آهنگ خاصش در کنار صدای مردانه و باوقار دوبلور رت باتلر حقیقتا به جذابیت اثر اصلی افزوده است. فراموش نکنیم که دوبله خوب به این معناست که حداقل چیزی از کیفیت فیلم اصلی نکاهد. حال اگر چیزی هم به آن بیفزاید که شاهکار کرده است. البته همه دوبلورهای فیلم عالی هستند : اشلی - ملانی - دایه اسکارلت و همه نقش های فرعی ... همگی به بهترین وجهی انتخاب شده اند.




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۱۱/۱ صبح ۰۱:۴۳

سروان :  ریک ، ما خبر داریم که در کافه ات دائما کارهای غیر قانونی انجام میشه اما چون می دونیم خودت اهل این کارها نیستی اجازه می دیم کاباره ات باز بمونه.

ریک:  اِه . من فکر می کردم به خاطر اینه که می ذارم توی بازی رولت برنده بشی ( با تقلب )

سروان:  خب اون هم یه دلیل دیگه شه !

کازابلانکا




RE: - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۱/۶ عصر ۱۱:۲۹

" ... آقایون اینجا دعوا نکنید ، مگه نمی دونید اینجا اتاق جنگه ! ... "

دکتر استرنج لاو - استنلی کوبریک




RE: دیالوگهای ماندگار - seyed - ۱۳۸۸/۱۱/۱۷ صبح ۱۲:۱۰

بعد از فراغت از امتحانات دانشگاه، فرصتي دست داد تا فيلم "حماسه كيبل هوگ" يكي ديگه از آثار سام پكين پا رو ببينم. اين فيلم بعنوان يكي از وسترن هاي كم اهميت مطرح هست و خود پكين پا هم زياد ازش حرفي نميزنه، اما بلحاظ دوبله زيبائي كه داره، قابل اهميت و توجه هستش. بخصوص دوبله مرحوم ايرج ناظريان بجاي جيسون روباردس(كيبل هوگ) و ابوالحسن تهامي بجاي ديويد وارنر(جاشووا).

سبك گويش تهامي در اين فيلم دقيقا با همان لحني است كه براي لاندو بوزانكا حرف ميزد، شما اين ديالوگها رو با همون گويش بخونيد.

جاشووا: من مداح دوست و برادري هستم، من يك دوستم،  احتياط كن كه من يك مرد خدايم

كيبل: چيزي نمونده بود كه بري پيش خدا...  كسي همراهت نيست؟

جاشووا: من تنهايم، نامم عاليجاه جاشووا دانكن اسلو، واعظ متعض خطه نوادا، و نواحي منتخب شمال آريزونا

كيبل: پس واعظ مفلوكي هستي... اي ناكس جاسوس

جاشووا: به هر حال دارندگان اعتقاد در حين ملاقات دست به دست هم ميدهند، و حال كه سخن از دست رفت، اين دست را دربست در اختيار دوستي تو باشد

كيبل: من كيبل هوگ

جاشووا: كيبل؟ از آن نامهاي غيرعاديست، نيست؟... شما در اين صحراي برهوت واحدي ساخته ايد چون ملكوت،... تو نيكي مردي هستي كه به مسافري محتاج در قطره آبي كمك ميكني

كيبل: دعات قبول باشه، 10 سنت بايد اخ كني... آب واسه آدم و گوسفند و خوك ميكنه 10 سنت، واسه اسب و قاطر و گاو 20 سنت.

جاشووا: صد البته... شروع نكرده

كيبل: شروع نكرده، يعني قبل از اينكه آب بخوري بايد 10 سنت بسلفي، همون شروع نكرده خودم

جاشووا: گر خصم ز بهر چشم پوشد اين مرد خداي آب نوشد

كيبل: حرفات درست مثل حرفهاي يه مرد خداست، اما من واسه يه مشت آب خيلي جون كندم

جاشووا: دوست بيچاره و گمراه من، تو گنهكاري و درمانده و نيازمند آمرزش، من تو را مي آمرزانم.

كيبل: 10 سنت رد كن بياد نامرد والا ميري پيش مشتري اول

.

راستي، كسي ميدونه مترجم اين فيلم كي بوده؟ الحق والانصاف ترجمه بسياري زيبايي كرده. مخصوصا ديالوگهاي جاشووا رو.




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ صبح ۱۲:۵۸

(۱۳۸۸/۹/۱۹ عصر ۱۲:۵۲)رامین_جلیلوند نوشته شده:  

دائی جان ناپلئون:

راوی هوشنگ لطیف پور: من يک روز گرم تابستان،دقيقا يک سيزده مرداد،حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم........

سعید- با صدای آرشاک: مش قاسم شما حالا عاشق شدید؟ (عطاالله کاملی زمانی گفت صدای آرشاک مظهر معصومیت بود)
مش قاسم-پرویز فنی زاده: عاشق شده؟ یعنی خاطر خواه شده؟!!!.................

اسدالله میرزا- با صدای منوچهر اسماعیلی: (گرما و شفقت و صمیمیتی که اسماعیلی در این نقش می ریزد کم نظیر است) سعید خیالت راحت باشد. خدا با آدم های عاشق است.

و هنرنمایی اسماعیلی و آرشاک در سکانس های آخر که با صدای سیاه مست ها با هم سخن می گویند.......................................(این قسمت از دیالوگ فیلم را منصور به زیبایی قبلا تشریح کرده بود. اگر بازهم بنویسد ممنون می شوم)

دوماه پيش که اين مطلب را نوشتم فکر دوباره شنيدن صدای آرشاک يک رويا بود. ولی حالا پنداری! که اين رويا به حقيقت پيوسته است.

 از شما چه پنهان که در چند روز اخير يک ماراتن دائی جان ناپلئون و محمد رسول ا... برای خودم گذاشتم و با صدای آرشاک مثل يک بچه شيرخواره گريه کردم.




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۸/۱۲/۳ صبح ۱۲:۱۴

(۱۳۸۸/۷/۹ عصر ۰۶:۳۹)سروان رنو نوشته شده:  

.... لا اله الا الله .... برو کنار آبجی ....  (جان وین با صدای ایرج دوستدار )

 

این جمله رو وقتی میگه که می خواد از یه راهرو تنگ رد بشه اما یه زن عشوه گر نیمه برهنه عمدا" سر راهش وایساده تا جان وین بهش بخوره !

ريوبراوو




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۲/۳ صبح ۱۲:۳۲

درسته رامین جان ! توی ریوبراوو بود . چه فیلم قشنگیه این Rio Bravo .  دوست دارم بدونم که دیالوگ اصلی چی بوده که ترجمه کردن به لا اله الی الله ؟!   یا مثلا استغفرالله ! یا و علیکم




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۸/۱۲/۳ صبح ۰۱:۲۴

جان وين سرش را تکان می دهد و زير لب می گويد:
ohhh Hell.


RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۸۸/۱۲/۳ عصر ۰۷:۳۱

یکی از ماندگارترین سریالهای تاریخ سریال سازی در ایران بی هیچ شک و شبهه ای سریال سربداران است. سریالی که تا 15 سال پس از انقلاب ، موزیک متن آن بعنوان بهترین موسیقی فیلم ورد نقدها بود. سریالی که مرحوم کیهان رهگذار نوشت و محمدعلی نجفی روی نسخه 16 میلیمتری آنرا کارگردانی کرد.مرحوم رهگذار که خود سریال بوعلی سینا را ساخت در نوشتار فیلمنامه سربداران سنگ تمام گذاشته است. به نمونه کوتاهی از دیالوگ نویسی با مضامینی فوق العاده از این سریال توجه کنید تا قدرت مانور مرحوم رهگذار بیشتر روشن شود

درویشی(با بازی محجوب) صدای سوزناک دعا و مناجات از درون مسجد میشنود و سراسیمه خود را به منبع صدا می رساند:

شیخ صفی: از عراق تا هرات را سفر کرده ام.سالها در هند و سالی در مکتب والی اعظم شیخ رکن الدین سمنانی مراد جسته ام و نیافته ام و آنقدر می جویم تا بیابم. آنرا که بازنجویند نیابند

شیخ حسن جوری:سفر بسیار کرده ای اما درون خانه را باز نجوریدی. مرادی نزدیکتر بتو نیست جز او ، وحده لا اله الا هو

شیخ صفی: از نزد تو نخواهم رفت تا بگوئی که کیستی؟

شیخ حسن:خرقه ام را شیخ خلیفه مازندرانی بر من پوشانید.

شیخ صفی:پس تو شیخ حسن جوری نیستی؟

شیخ حسن: هستم و نیستم. هستم که هستم جز هست او نیست و نیستم که نیستم در هست او، نیستی بیش نیست




RE: - Classic - ۱۳۸۸/۱۲/۷ صبح ۱۲:۵۳

 - یعنی به عبارت دیگه منو از خونه می اندازی بیرون ؟!

- «به عبارت دیگه نه» ، خود عبارت !!


( جک لمون و والتر ماتائو - زوج عوضی )




RE: - پایک بیشاپ - ۱۳۸۸/۱۲/۷ صبح ۰۹:۳۷

دیالوگ پایانی فیلم مرد (Hombre) - با صدای اکبر منانی

اسم مهم نیست..... اون یه مرد بود.  (مارتین بالزام)

Hombre




RE: دیالوگهای ماندگار - Negar - ۱۳۸۸/۱۲/۷ عصر ۰۳:۱۴

       هروقت توی مخمصه افتادی، قهرمان بازی در نیار. فقط بدو، بدو در رو !


      (دیالوگ جنی به فارست در فارست گامپ)


     


    در همین فیلم:

 

    فارست: مامانم همیشه می گفت زندگی مثل یه جعبه ی شکلاته. هیچوقت

   نمی دونی کدومش قراره گیرت بیاد.






RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۱۲/۱۹ عصر ۱۲:۴۵

 

... اگر نیت یک ساله دارید برنج بکارید ٬ اگه نیت ده ساله دارید درخت غرس کنید ٬ اگه نیت صد ساله دارید آدم تربیت کنید .... سینماتوگراف آدم تربیت میکند  ...

ناصر الدین شاه آکتور سینما -




RE: - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۲/۲۶ صبح ۱۱:۵۷

-  ناخدا خورشید ؟ ٬ همون که یه دست نداره ؟

- نه ، همون که یه دست داره !

(ناخدا خورشید – ناصر تقوائی)




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۸/۱۲/۲۷ عصر ۰۸:۰۵

" .... درد بیمار از گشنگیه . اینها به دکتر نیاز ندارن . اینها نانوا میخوان . بیا خواهر این قرص نون رو بگیر . روزی سه نوبت صبح ٬ ظهر ٬ شب ... "

سفر قندهار

 




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱/۳۰ صبح ۱۰:۳۲

گروچو:  ببینم ، اون فردا می تونه راه بیفته ؟

چیکو:  پولو بهش بدین دیروز هم راه می افته !


هندرسن: این تخت اون جا چیکار می کنه ؟

گروچو: والا من که ندیدم کاری بکنه !


گروچو :  همسر شما کجاست ؟

خانم:  در آغوش من جون داد.

گروچو: شرط می بندم مردن رو بهونه کرده.

خانم: ولی من تا آخرین لحظه ها در کنارش بودم .

گروچو: پس تعجبی نداره که مُرده !

خانم: اون در آغوش من جون داد.

گروچو: پس ما با یه قتل سر و کار داریم !  ببینم با من ازدواج می کنی ؟ از شوهرت پولی هم بهت رسیده ؟  اول سوال دومم رو جواب بده !


گروچو: ببینم ، حاضرید مملکت ما را به 25 میلیون دلار بخرید ؟

سفیر: چون قیمت خیلی گرونیه باید اول با وزیر دارایی مشورت بشه.

گروچو: خیلی خب ، تا اون موقع داری دوازده دلار بهم قرض بدی ؟

سفیر: دوازده دلار ؟

گروچو: لازم نیست بترسی ، پس می دم پولت رو . می نویسم و امضاء می کنم.

 برادران مارکس 

 




RE: - سروان رنو - ۱۳۸۹/۲/۱ عصر ۰۷:۳۵

ناصرالدین شاه : کار جهان ، به اعتدال راست می شود ... همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید ... اتابک بدش نیاید ... ما که صدر اعظم مثل بیستمارک  نداریم که نقاش باشی آن طوری داشته باشیم .... برگردید به ولایت .

 اتابک : استاد ، ایرانِ کوچک رو دست تنها نگذارید .

 کمال الملک : شما از ایران دست بردارید ، مملکت بزرگی میشه .

 (کمال الملک علی حاتمی)

 




RE: دیالوگهای ماندگار - پایک بیشاپ - ۱۳۸۹/۲/۲۴ عصر ۰۴:۲۵

این گروه خشن - سام پکین پا

"بچلونش شاید یه چیزی گیرت بیاد، فقط بپا مست نکنی!!"

"سایکس پیر" (با بازی "ادموند اوبراین" و صدای ماندگار شادروان "عزت الله مقبلی") خطاب به "داش کوچیکه" ("وارن اوتس")، وقتی بطری مشروب خالی به دستش میرسه!

فکر میکنم یکی از شاهکارهای "پس گردنی" مقبلی عزیز باشه!




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۷:۱۳

دوست عزیز پایک پیشاب ؛

این جمله امضای شما " هر کی جم خورد بکشش " هم همراه با آواتاری که دارید  خود به خود  دیالوگ و سکانس واقعا ماندگاری است. :heart:




RE: دیالوگهای ماندگار - پایک بیشاپ - ۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۷:۳۰

(۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۷:۱۳)IranClassic نوشته شده:  

دوست عزیز پایک پیشاب ؛

این جمله امضای شما " هر کی جم خورد بکشش " هم همراه با آواتاری که دارید  خود به خود  دیالوگ و سکانس واقعا ماندگاری است. :heart:

خیلی ممنون IranClassic عزیز، شاید امضام کمی خشن باشه، ولی این جمله بعد از اون تیتراژ نفس گیر "این گروه خشن" واقعاً میچسبید.


فرار بزرگ - جان استرجس

هیلتز (استیو مک کویین با صدای چنگیز جلیلوند) : من هنوز برلین رو ندیدم، خیال دارم پیش از اتمام جنگ هم از هوا برلین رو ببینم هم از زمین

فون لوگر (هانس مسمر) : همه افسران امریکایی اینقدر بی ادب و گستاخن؟

هیلتز : هممم! 99 درصدشون!!

فون لوگر : برای اینکه بفهمی ادب و احترام یعنی چه تو رو به 10 روز زندان انفرادی محکوم میکنم هیلتز

هیلتز : کاپیتان هیلتز!

فون لوگر : 20 روز!!

هیلتز : اوه راستی، وقتی من میام بیرون شما بازم اینجایین؟

فون لوگر : زندان!!

اگه درست یادم باشه صدای "فون لوگر"، "مرتضی احمدی" بود. دوستان لطفاً کمک کنن




RE: دیالوگهای ماندگار - پایک بیشاپ - ۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۸:۳۹

اسپارتاکوس (کرک داگلاس با صدای شادروان کاملی) ما دنبال نان هستیم نه شراب

یکی از افراد اسپارتاکوس: اگه شراب داشته باشیم دیگه احتیاجی به نون نداریم!!




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۲/۲۶ عصر ۱۲:۵۶

(۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۷:۳۰)پایک بیشاپ نوشته شده:  

اگه درست یادم باشه صدای "فون لوگر"، "مرتضی احمدی" بود. دوستان لطفاً کمک کنن

کنعان کيانی =فون لوگر




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۲/۲۷ صبح ۰۲:۴۷

آهنگی که من خیلی دوست دارم.آهنگی که من فکر می کنم گوگوش برای بهروز خوانده است.  شديدا به دل می نشيند. يادی باشد برای بهروزهای چنگيز و گوگوش های بانو شهلا ناظريان..........تقدیم به بهزاد ستوده و دلشدگان......

منو گنجشکاهای خونه!
ای چراغ هر بهانه ، از تو روشن از تو روشن

 ای که حرفای قشنگت ، منو آشتی داده با من
 منو گنجشک های خونه ، دیدنت عادتمونه
 به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

 تا بیای که مثل هر روز ، برامون دونه بپاشی

 منو گنجشک ها میمیریم ،  اگه تو خونه نباشی
 
همیشه اسم تو بوده ، اول آخره حرفام

 بس که اسم تو رو خوندم ، بوی تو داره نفسهام
 
عطر حرفایی قشنگت ، عطر یه صحرا شقایق

 و همون شرمی که از اون ،  سرخ گونه های عاشق
 بهترین رنگی که دیدم ،  رنگ زرد کهربایی

 منو گنجشک های خونه ، دیدنت عادتمونه

 به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه...




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۲/۲۹ صبح ۰۱:۱۵

وقت را بيهوده از دست ندهيد چون اساس زندگی است.

اسکارلت اوهارا با صدای جاودانه ( صدايی که برای من برترين صدای زنانه گويی بوده و خواهد بود) بانو رفعت هاشم پور.




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۹/۳/۱ صبح ۰۱:۴۷

توسط یکی از دوستان نسخه با کیفیتی از نسخه اصلی زورو ( با بازی فربنکس ) که توسط دوست دیگر کافه برناردو صداگذاری شده است به دستم رسیده. بعد از اتمام سریال ارتش سری به سراغ اش خواهم رفت .  در یکی از صدها صحنه جالب این سریال ، گروهبان گارسیا و افرادش زورو را تعقیب می کنند . زورو از روی یک شکاف دره مانند با اسب می پرد و دور می شود اما گروهبان و افرادش پشت این دره عمیق می مانند و می ترسند که با اسب از روی آن بپرند ...

فرمانده به گروهبان گارسیا: پس چرا وایسادی ؟ برید دنبالش .

گروهبان : ولی قربان دره خیلی بزرگیه .

فرمانده: ای بی عرضه . یعنی نمی تونی از روش بپری ؟

گروهبان:  قربان ، من خودم می تونم بپرم اما اسب ام نمیتونه !




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۹/۳/۶ صبح ۱۲:۱۳

(۱۳۸۹/۲/۲۵ عصر ۰۷:۳۰)پایک بیشاپ نوشته شده:  

.. شاید امضام کمی خشن باشه، ولی این جمله بعد از اون تیتراژ نفس گیر "این گروه خشن" واقعاً میچسبید...

همین چند لحظه پیش هوس کردم چند دقیقه اولش رو ببینم و دیدم . عجب سکانسیه.:llol  چند تا بچه   یه عقرب رو انداختن وسط مورچه ها. کمی اونطرف تر ، چند تا پیرزن و پیرمرد  زیر چادر دارن به اتفاق کشیش شهر ، جنبش مبارزه با مشروب رو تشکیل میدن ! چند متر اونطرف تر  باند پایک بیشاپ می خواد یه بانک رو بزنه بیخبر از اینکه یه عده هم پشت بام در کمین شون هستن و منتظرن  !  خلاصه عجب چیزی درست کرده این سام پکین پا . معجونی از خشانت ( خشونت مودبانه ! ) و طنز .

حالا وسط این جمعیت هزار نفره ، پایک  می خواد بره تو بانک اما یه نفر از افرادش رو می ذاره بیرون و یه نگاهی به جمعیت می کنه و میگه " هر کی جم خورد بکشش "

(۱۳۸۹/۲/۲۹ صبح ۰۱:۱۵)رامین_جلیلوند نوشته شده:  

وقت را بيهوده از دست ندهيد چون اساس زندگی است.

اسکارلت اوهارا با صدای جاودانه ( صدايی که برای من برترين صدای زنانه گويی بوده و خواهد بود) بانو رفعت هاشم پور.

این جمله ملکه ذهنم است . آخه اولین باری که بربادرفته رو دیدم  مصادف با سال قبل از کنکور بود. هر وقت که داشتم وقتم رو تلف می کردم بی اختیار این جمله که توی فیلم بربادرفته دیده بودم یادم می اومد و باعث میشد حساب وقت و درس رو داشته باشم. در عنفوان جوانی ، فیلم ها به نوعی برای آدم مقدس هستند به خصوص اگر فیلم معروفی باشه آدم سعی می کنه چیز ازش یاد بگیره. به نظر من خیلی مهمه که آدم در سنین نوجوانی تا جوانی فیلمِ خوب ببینه . روی جهانبینی و آینده زندگی اش خیلی میتونه تاثیر داشته باشه.

(۱۳۸۹/۳/۱ صبح ۰۱:۴۷)IranClassic نوشته شده:  

 

فرمانده: ای بی عرضه . یعنی نمی تونی از روش بپری ؟

گروهبان:  قربان ، من خودم می تونم بپرم اما اسب ام نمیتونه !

:!z564b. این گروهبان گارسیا واقعا کِرکِر خنده اس. تو محله ما یه نفر هست که هم از نظر هیکل و هم از نظر چهره شباهت عجیبی به این کاراکتر داره. هر وقت می بینمش بی اختیار خنده ام می گیره. اگر زمانی قرار شده بازسازی جدیدی از زورو ساخته بشه بهم خبر بدید تا معرفی اش کنم. :eee43




RE: دیالوگهای ماندگار - Rick - ۱۳۸۹/۳/۲۲ عصر ۰۶:۴۲

ویتو: اینو برای تو نمی‏خواستم مایکل. rrrr:

آخرالزّمان است این دیالوگ!




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۹/۳/۲۲ عصر ۰۸:۳۵

بابا ریکی !

تو که ما رو کشتی از بس ویتو ویتو گفتی ، لقب امام هم که بهش دادی !  :ccco

به این میگن تاثیر یک فیلم شاهکار بر یک مخاطب ششدانگ ! taeed

یادمه اوایل که تازه پدرخوانده رو دیده بودم تا دو سه ماه به هر کی می رسیدم تا مناسبتی پیش می اومد بهش می گفتم : بهت پیشنهادی می دم که نتونی رد کنی .

پی نوشت:  اگر اینقدر ویتو رو دوست داری یه تاپیک اختصاصی برای پدرخوانده یا مارلون براندو بزن ریکی جون. فکر کردی فقط خودت عاشق دون ویتو کارلئونه (ص) هستی ؟ :llol

 




RE: دیالوگهای ماندگار - Rick - ۱۳۸۹/۳/۲۲ عصر ۰۹:۲۳

چی کار کنم لویی جان؟!

نشنیدی که شاعر می‏گه «ویتو، بی تو خودمو، تک و تنها می‏بینم، به سیسیل پا می‏ذارم، تو رو اونجا می‏بینم!» :D

یک تاپیک میزنم، «هیئت عشّاق اهل بیت کورلئونه»! :!z564b

بزنم؟! :!z564b




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۴/۱۰ صبح ۱۲:۲۴

يا ضامن آهو.......داش فرمان-ناصر ملک مطيعی- با صدای ايرج ناظريان!




RE: دیالوگهای ماندگار - shahrzad - ۱۳۸۹/۴/۱۰ عصر ۰۶:۳۹

سلام به دوستان قدیم و جدید.

بعد از مدتها دوست دارم باز هم با دیالوگی از کاووس دوستدار، محبوب دیرینه، معشوق همیشگی شروع کنم در فیلم "زن دشمن خطرناکی است":

جون تو دکتر من از اینجا بیرون برو نیستم. می خوام ببینم تو چی می خوای بهش بگی؟!

 




RE: دیالوگهای ماندگار - دشمن مردم - ۱۳۸۹/۴/۱۱ صبح ۰۵:۵۱

شاید تاکنون جملات زیادی شنیده باشم اما این جمله در واقع برای بنده دارای مفهوم و معنی دیگریست

جان دو  (با صدای ناصر طهماسب): اگه بخواي توجه مردم رو جلب كني ؛ نميتوني فقط بزني رو شونشون بايد با يه پتك بزني تو سرشون.

کوین اسپیسی در هفت

 

و البته این یکی از دیالوگهای طلائی تاریخ سینماست

من همیشه برنده ام ،حتی اگه این بار هم ببازم باز هم برنده ام.

پل نیومن  با صدای استاد جلیلوند  در بیلیاردباز





RE: دیالوگهای ماندگار - دشمن مردم - ۱۳۸۹/۴/۱۸ صبح ۰۷:۰۸

با اجازه از محضر شما بزرگواران  دوست دارم جملاتی از بزرگان سینما نقل کنم

چون در این تاپیک فقط بحث از دیالوگهای ماندگار فیلمها هست باید دیالوگهای بزرگان سینما هم آورده شود

من با تظاهر به اینکه یک بیمار روانی ام از خدمت در ارتش معاف شدم .
آنها فکر میکردند که من یک دیوانه ام . در فرم مشخصات فردی که برای پر کردن به من داده بودند زیر کلمه نژاد نوشتم : ( انسان ) و زیر کلمه رنگ نوشتم ( گوناگون )
مارلون براندو _1979 _ در مصاحبه با پلیبوی

هرگز ندیده ام که هیچکاک از پشت دوربین صحنه را نگاه کند . کارگردان های معدودی این گونه هستند .
جیمز استیورات 1983




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۴/۲۰ صبح ۱۲:۴۳

عاليجناب من زندانی شما هستم...من مريضم مريضم....... و ناگهان جهنم را بر سر نازي ها فرود می آورد.... سرهنگ آندريا استاوروس. آنتونی کوئين!!!  الان  سرهنگ آندريا استاوروس را باصدای ناظريان دوباره در توپ های ناواران گوش دادم و دلم خيلی گرفت.




RE: دیالوگهای ماندگار - محمد - ۱۳۸۹/۴/۲۰ صبح ۰۱:۵۶

ما قاچاقچي ها تو خودمون قانون داريم :

ماده اول : دنيا پر نامرده

دوم : جز خودت , كسي رو دوست نداشته باش

سوم : برادرت اولين دشمن توئه..... رفيقت دومي.

منوچهر اسماعيلي / جمشيد هاشم پور / تاراج




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۸۹/۴/۲۳ عصر ۰۷:۳۴

جالبه به محض اینکه یه نفر دیگه رو دچار نگرانی میکنی ، نگرانی خودت برطرف میشه (اسپنسر تریسی در پدر عروس)

ژی ژی عزیزم ، ناشی گری در آداب غذا خوردن،بیش از بی وفائی ، باعث بهم خوردن زندگی زناشوئی شده(ایزابل جینز به لزلی کارون در ژی ژی 1958. در این فیلم و برای اولین بار جلال مقامی بجای یک سیاهی لشکر صحبت کرد. خود مقامی اسم این فیلم را از یاد برده است)

سن و سالت که بالا میره میفهمی تنها چیزهائی که حسرتشون رو میخوری، کارهائی هستن که انجام ندادی (زاکاری اسکات در میلدرد پیرس)

هر مردی که می بینم ، میخواد از من حمایت کنه. سردرنمیارم که در برابر چه چیزی؟ (خانم می وست در My Little Chickadee)

آه ، کاشکی میتونستم اونقدر بدزدم تا بالاخره آدم شریفی بشم (پیتر سلرز در به دنبال روباه)

لعنتی. چرا هرکاری که ما توش خبره ایم غیرقانونیه؟(رابرت رد فورد در بوچ کاسیدی و ساندانس کید)

شما نورما دزموند هستید. قدیمها توی فیلمهای صامت بازی میکردید. بزرگ بودید. - من بزرگ هستم. فیلمها کوچیک شدن (ویلیام هولدن و گلوریا سوانسن در سانست بلوار)

همه زنها زندگی زناشوئیشون رو مثل مثل ژولیت شروع میکنن و مثل لیدی مکبث تموم میکنن (ویلیام هولدن در دختر دهاتی)

امیلی ، باهام عروسی کن . عوضش منم قول میدم دیگه به هیچ اسب دیگه ای نگاه نکنم (گروچو مارکس خطاب به مارگریت دومون در سوپ اردک)

 




RE: دیالوگهای ماندگار - دشمن مردم - ۱۳۸۹/۴/۲۸ عصر ۰۴:۰۳

کورتز با صدای مرحوم کاملی( آخرین جمله‌های مارلون براندو در اینک آخرالزّمان):

تو هیچ وقت درست و حسابی به آزادی واقعی فکر کردی؟ آزادی از عقاید دیگران...

حتّی از عقاید خودت؟

 رابرت ( کلینت ایستوود در پل‌های مدیسون کانتی):

رؤیاهای قدیم رؤیاهای خوبی بودن، به نتیجه نمی‌رسیدن ولی خوشحالم که اونا رو داشتم




RE: دیالوگهای ماندگار - Classic - ۱۳۸۹/۴/۳۰ صبح ۱۲:۴۱

من چون علف در برابر باد خم نخواهم شد بلکه مانند تند و برق غرش خواهم کرد . من مانند غازهای وحشی مهاجرت کرده ام و سرانجام روزی به وطنم باز خواهم گشت .

برگرفته از سریال زیبای در برابر باد




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۵/۹ عصر ۱۱:۳۰

در چند پست نگاهی کوتاه به دیالوگ های ضربی شاهکاری از علی حاتمی خواهیم داشت به نام حسن کچل.
مانند همیشه دوبلورها به سادگی و استادی تمام فیلم را به اوج می رسانند. لازم به گفتن است که بیشتر دیالوگ ها را از اینترنت کپی و پیست کرده ام ولی حوصله مرجع نوشتن نداشتم پوزش های فراوان.

دیالوگ اول و محبوب ترین برای خود من. حسن در بازار- حکیم باشی = ناصر طهماسب و لواشک فروش= مرتضی احمدی.
حتما فیلم را ببینید تا به نبوغ طهماسب بازهم پی ببرید.

حکیم:
عناب سه پستون گیاهان بیابون ، دوای آبلهُ آبله مرغون
باد سرخُ وَرَم ُ زیادی ِ خون ، قُدّومه و بِه دونَه و بابونَه و پونَه
چهار تخمه و هم چهار گل و هم حاجتِ خونَه
پوست بید بولوس ، روغن کرچک
ختمی،تاتیزیک، کاستی و بالهنگ
درمون میکنم ، افسون میکنم ، منم حکیم باشی ، حیرون میکنم
عابر: لواشک آلو برگه هُلو
حکیم: شیره خشت و زنجفیل و ترنجبین ، شاه ترّاش، شاه دانه، انگبیل
مرده زنده کرده ام صد بار من ، مرحبا بر من ، به به آفرین
درمون میکنم ، افسون میکنم ، منم حکیم باشی ، حیرون میکنم
عابر: لواشک آلو برگه هُلو
حکیم: زالو
عابر: لواشک آلو
حکیم: دِ زالو
عابر: برگه هُلو
حکیم: حکیم و حکما ، حکیم ِ پیرم ، در مکتبِ فِقه سر دبیرم
هم دوره لغمان حکیمم ، اگه دستتُ بدی نبضتُ میگیرم
درمون میکنم ، افسون میکنم ، منم حکیم باشی ، حیرون میکنم
عابر: لواشک آلو برگه هُلو
حکیم: رَستم بابا دست وردار ، لعنت به مردم آزار ، بشمار بشمار بشمار ....




RE: دیالوگهای ماندگار - soheil - ۱۳۸۹/۵/۱۱ عصر ۰۳:۴۵

ازدواج هم چيز جالبيه.مثل ارتش مي مونه.با وجودي كه همه ناراضين ولي بازم داوطلب داره.

منوچهر نوذري / جك لمون / شيريني شانس




RE: دیالوگهای ماندگار - بچه رزماری - ۱۳۸۹/۵/۱۹ صبح ۱۲:۱۶

دیالوگ هایی زیبا از فیلم مایای برهنه

کشیش:

منظور شما از کشیدن تصویر های هوس چه بوده؟

سینیور گویا:

نشان دادن فساد و گناه و دیوانگی

کشیش:

بسیار خب حالا ببینیم چه طور نشان دادی؟

یکی از نقاشی های شما اینجاست ,شما اسم اینو گذاشتین منقار طلایی,در این تصویر کشیش ها به حرف هایی که یک طوطی میزنه با تحسین گوش میدن آیا درست میگم؟

سینیور گویا:

بله

کشیش:

منظورتون از این تصویر اینه که طوطی وار حرف میزنن و گوش میدن؟

گویا:

در انجیل گفته شده ....

کشیش دیگر:

اسم انجیل رو نمیخواد بیاری ما میدونیم که در انجیل چی گفته شده

کشیش:

در زیر سینیور گویا یکی از تصاویر نقاشی شده شماست که به عقیده ما شهههوانی وپاک خلاف اخلاق و توهین آمیزه

تصدیق میکنید که شما اون تصویر برهنه رو کشیدید؟تصدیق میکنید یا نه؟

گویا :

بله

کشیش:

می دانید که کشیدن تصویر یک برهنه گناه محضه؟

گویا:

زیبایی زن قسمتی از زیبایی و عظمت خلقته, به هر حال من اینو برای تماشای چشمای هرزه نکشیدم

کشیش:

این تصویر گویا رو محکوم میکنه:

گویا:

شما حق ندارید شما حق ندارید این کارو بکنید

کشیش:

کسی باور میکنه که این برهنگی فقط افکار زیبایی پرستی رو به وجود میاره

در واقع این تصویر نشان دادن احساسات شیطانی و تسلیم محض به افکار شهههوانیه

گویا:

نه شهوت و شیطنت در چشم کسیه که نگاش میکنه

برهنگی زن یکی از مواهب خداست ولی شرم از برهنگی عمل شیطان وماره




RE: دیالوگهای ماندگار - soheil - ۱۳۸۹/۵/۱۹ صبح ۰۹:۲۳

يادت نره لوكا....ده ما جاي درخت هاي زيتون و مهتاب و رنگين كمونه.آدماش به چيزاي عجيبي اعتقاد دارن.......ولي اعتقاد دارن.

زنده ياد كاووس دوستدار / آلن دلون / روكو و برادرانش




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۸۹/۵/۱۹ عصر ۰۸:۱۲

- یادت باشه این سلاح درست بطرف قلبت نشانه رفته

- یعنی نقطه ای از بدنم که کمتر از هرجای دیگه آسیب پذیره  (همفری بوگارت و کلود رینز در کازابلانکا)

----------------------------------------------------------------------------------

- تو که همشو بالا کشیدی! قرار بود تقسیم کنیم

- نتونستم جلوی خودمو بگیرم آخه نصفه ی سهم من ته استکان بود (الیورهاردی و استنلی لورل در مردان جنگ)

--------------------------------------------------------------------------------

- به عشق در اولین نگاه اعتقاد داری؟

- نمیدونم ولی باعث صرفه جوئی در وقت میشه (می وست و جورج رافت در شب به شب)

--------------------------------------------------------------------------------




RE: دیالوگهای ماندگار - ایرج - ۱۳۸۹/۵/۲۱ عصر ۰۳:۳۷

 

ايرج ناظريان / داود رشيدي / رضا شاه در فيلم كمال الملك

رضا شاه خطاب به كمال الملك :

تو سر چهار تا شاه رو خوردي .... ناصرالدين شاه مشنگ عياش ,

مظفرالدين شاه ملنگ عليل, ممدلي ميرزاي دبنگ الواط و اون احمد, 

 شاه بدنام كن. اما پهلوي سر تو رو ميخوره.




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۵/۳۰ عصر ۰۹:۵۹

پيشکش بانوی نازنين: به ياد حاتمی کبير از حسن کچل با صداهای سيمين سرکوب ( صدايی که به نظر من جلوه شفقت است) و ناصر طهماسب.
+ نون و پنیر آوردیم، دخترتونو بردیم.

- نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+فرش حصیر آوردیم، دخترتونو بردیم.

-فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+کماج شیر آوردیم، دخترتونو بردیم.

- کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ دوماد فقیر آوردیم، دخترتونو بردیم.

- دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ مادر پیر آوردیم، دخترتونو بردیم.

- مادر پیر، دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ مرد دلیر آوردیم، دخترتونو بردیم.

- مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ حلقه سیر آوردیم، دخترتونو بردیم.

- حلقه سیر، مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ تور و حریر آوردیم، دخترتونو بردیم.

- تور و حریر، حلقه سیر، مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ مشک و عبیر آوردیم، دخترتونو بردیم.

- مشک و عبیر، تور و حریر، حلقه سیر، مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ آینه چراغ آوردیم، دخترتونو بردیم.

- آینه چراغ، مشک و عبیر، تور و حریر، حلقه سیر، مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ گل از تو باغ آوردیم، دخترتونو بردیم.

- گل توی باغ، آینه چراغ، مشک و عبیر، تور و حریر، حلقه سیر، مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ کره الاغ آوردیم، دخترتونو بردیم.

- کره الاغ، گل توی باغ، آینه چراغ، مشک و عبیر، تور و حریر، حلقه سیر، مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ پسته داغ آوردیم، دخترتونو بردیم.

- پسته داغ، کره الاغ، گل توی باغ، آینه چراغ، مشک و عبیر، تور و حریر، حلقه سیر، مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

+ پس بیا بریم پس در پس --- شهرهای دیگه‌م دختر هس

(جلب موافقت دختر)

- پس بیا بیا پیش در پیش --- شاید شدیم قوم و خویش




RE: دیالوگهای ماندگار - دشمن مردم - ۱۳۸۹/۶/۹ صبح ۰۷:۲۵

این دیالوگ مربوط به فیلم رود سرخ می باشد .از هاواردهاکس» می پرسند که آیا در هنگام ساختن اولین وسترنش «رودسرخ» تحت تاثیر «جان فورد» بوده، او در جواب می گوید: نمی داند چطور می شود بدون اینکه تحت تاثیر فورد قرار گرفت وسترنی ساخت. خود او از این موضوع که فیلمش را فوردی می نامند خوشحال بوده است.

جان وین: تا زمانی که کسی رو خوب نشناختی، بهش اعتماد نکن. 

 

برگرفته از سرزمين سينما




RE: دیالوگهای ماندگار - دشمن مردم - ۱۳۸۹/۶/۹ عصر ۱۲:۱۵

اين شايد يكي از ديالوگهاي زيباي فيلم مرثيه يك مشت زن سنگين وزن باشه

فيلمي كه در آن آنتوني كويين چنان  نقش لويس مانتين رو بازي كرد كه الحق شايسته دريافت جايزه اسكار مي بود ولي آكادمي باز هم همه را شگفت زده كرد

مئيش رنيك (جكي گليسون)ثروتمندان ثروتمندتر و فقيران مست تر مي شن




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۸۹/۶/۱۰ صبح ۱۱:۴۷

(۱۳۸۹/۵/۳۰ عصر ۰۹:۵۹)رامین_جلیلوند نوشته شده:  

به ياد حاتمی کبير از حسن کچل با صداهای سيمين سرکوب و ناصر طهماسب.
 نون و پنیر آوردیم، دخترتونو بردیم...

عین این دیالوگها توسط مرحوم عزت الله مقبلی بهمراه مرحوم مهین دیهیم در یکی از برنامه های صبح جمعه با شما در سال 1364 اجرا شد که به نظرم بسیار بسیار قویتر از حسن کچل بود. من این دیالوگ را روی نوار کاست ضبط کرده بودم که نمیدانم فعلا کجای کتابخانه خاک میخورد.

--------------------------------------------------------------------------------------

هیچ حیوان درنده خوئی نیست که بویی از شفقت نبرده باشد ، و من بوئی از شفقت نبرده ام ، پس حیوان نیستم

از فیلم قطار افسار گسیخته ساخته ی بی همانند آندری کونچالووسکی براساس فیلمنامه ای از آکیرا کوروساوا. این جمله متعلق به ویلیام شکسپیر در نمایشنامه ریچارد سوم است




RE: دیالوگهای ماندگار - دلشدگان - ۱۳۸۹/۶/۱۶ صبح ۰۸:۳۶

[تصویر: 438313.jpg]

دیالوگی ماندگار از کارتون سرود کریسمس ( اسکروچ )

مسئولین امور خیریه :  آقا ما اومدیم از شما تقاضای کمک مالی برای موسسه بینوایان بکنیم . بله ما برای نیازمندان خیریه جمع می کنیم .

اسکروچ : برای چی؟؟!!

مسئولین امور خیریه : برای نیازمندان خیریه جمع می کنیم .

اسکروچ : اوه . آهان . شما متوجه هستین که اگه به نیازمندان کمک کنین دیگه فقیری باقی نمی مونه و اگه دیگه فقیر نباشه شما زحمت نمی کشین و دیگه مجبور نیستین براشون پول جمع آوری کنین درسته؟ و اگه مجبور نباشین براشون پول جمع آوری کنین اونوقت بیکار می شین .

اوه ! خواهش می کنم آقایون! خواهش می کنم ! از من نخواهین که شما رو روز عیدی بیکار بکنم. امروز روز کریسمسه برین بیرون پی کارتون .

(شاهکار  جواد پزشکیان )

 




RE: دیالوگهای ماندگار - soheil - ۱۳۸۹/۶/۱۶ عصر ۰۱:۳۳

زيادي درستكار بودن خوب نيست دوست من.مثل پر كندن مرغ در باد مي مونه.فقط دهن آدم پر از پر مرغ ميشه.

منوچهر اسماعيلي / درك جاكوبي / ايرما خوشگله




RE: دیالوگهای ماندگار - دشمن مردم - ۱۳۸۹/۶/۱۸ صبح ۰۹:۰۶


[quote='سروان رنو' pid='433' dateline='1252513204']

["ما از اول ، اینجا نیومدن رو  بلد بودیم "  

آدری نازنین با اون صدای خاص مهین کسمایی [تصویر: 34zn0n5.gif]

بانوی زیبای من رو دوست دارم به خاطر آدری هپبورن. فقط از دو چیز این فیلم خوشم نمی آد. یکی قسمت هایی که شعر می خونن که روی اعصاب آدم راه میره ( و من همیشه اون قسمت هاشو با دور تند رد می کنم {#smilies.tongue} ) مورد دوم لباس های اشرافی آدری  هستش که من اصلا خوشم نمی آد. آدری با لباس های ساده خیلی قشنگ تره. {#smilies.biggrin}

 

خدمت سروان عزيز كه دوستي عزيز هستند عرض كنم كه شايد بايد سالهاي سال صبر كرد  تا بازيگري مثل آدري دوست داشتني به اين جهان تاريك قدم بگذارد.سينماي كلاسيك را نمي شود در قالب سينماي مدرن جا داد.اگر خدايي نكرده فيلم كازابلانكا را دوباره بازسازي كنند چه فاجعه اي مي شه..اما راجب شعر فيلم استاد كسمايي براي ترانه هاي فيلم به دنبال فرهاد مهرداد ميره تا حاضر بشه اين ترانه ها رو بخونه از حق نگذريم فرهاد براي خودش كم كسي نبود و واقعا اگر شما ترانه كامل فيلمو با صداي فرهاد بشنويد حتما نظرتون عوض ميشه

 




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۷/۳ صبح ۰۳:۰۳

با اجازه از بزرگ يارم جان دو.
بن هور (فیلمی که هر زمانی حاضر به تماشایش هستم) با صداهای جليلوند‌(بوید) و اسماعيلی(هستون). ديالوگی که اين دو اعجوبه دوبله ايران در سن ۲۰ سالگی گفتند و هنوز مو بر تن سيخ می کند:


بوید:امپراطور هر ان مراقبت ماست به کار ما قضاوت می کنه

من باید به اوون خدمت کنم.....

هستون:طوری حرف می زنی که انگال اوون خداست

بوید: فقط اوون خداست اوون که قدرت داره قدرت واقعی زمین دست اوونه نه...

بوید: جودا به تو اخطار می کنم.

هستون:نه!!! من به تو اخطار می کنم ( فریاد اسماعیلی با صدایی که دقیقا معادل فارسی هستون است همیشه من را میخ کوب می کند)

وجود رم توهین به خداست . رم صدای ملت منو در سینه خفه کرده

صدای تمام مردم دنیا . اما اینطوری نمی مونه

روزی که رم مظهر ظلم بی عدالتی در دنیا سقوط کنه فریادی از آزادی خواهی بلند میشه که کسی تا حالا نشنیده باشه.




RE: دیالوگهای ماندگار - j.j.Gittes - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۰۳:۱۸

عزت ال.. انتظامی: مادرت زن نجیبی بود

رضا کیانیان: نجابت وقتی معنا پیدا میکنه که راه دومی هم وجود داشته باشه

                                                              خانه ای روی اب

مرکلی مافلی (پیتر سلرز) : آقایان، شما در این اتاق نمی‌توانید دعوا کنید، اینجا اتاق جنگ است.

                                                              دکتر استرینج لاو

 

نوح کراس :سیاست‌مدارها، ساختمون‌های زشت و فاحشه‌ها اگه بتونند به اندازه کافی دوام بیارن، محترم میشن.
محله چینی ها - 1974



RE: دیالوگهای ماندگار - رزا - ۱۳۸۹/۷/۲۷ عصر ۰۱:۵۴

با تشکر از دوستان عزیز بخاطر این تاپیک عالیmmmm:

لبه تاریکی

تک تک جملات این سریال معنی و مفهوم زیبائی داشت که فراموش شدنی نیست. بخصوص تک جمله های داریوس جدبرگ که الحق زیبا و بجا استفاده میشد.

داریوس جدبرگ : دانستن مردن است.

کریون! من معتقدم خدا یه بازیکن  بزرگ  گلفه. این تو رو که غمگین نمیکنه؟

حالا تصور کن اگه یه دولت کمونیست سر کار بیاد، چی به سر این همه زمین گلف میاد!

بشریت همیشه به طبیعت پیروزه.

 

جدبرگ

یه دوز مرگبار برای هرکسی که به شعاع 10 یاردیه. تا داغه بگیریدش!

صحنه ای که تابوت اما رو روی تابوت مادرش در قبر میذارن به صحنه ای از گذشته برمیگرده و مسافرت خانوادگی اما و مادر و کریون در قطار که فقط دو تخت وجود داره. پدر به اصرار از اما میخواد که اما با مادر بخوابه و خودش در تخت بالائی بخوابه ولی اما کوچولو خودش به تخت بالائی میره بخاطر اینکه مادر تنها نباشه و به غرور پدر برنخوره و میگه : اما بالا میخوابه...مامان پائین میخوابه

کریون هم موقع دفن اما میگه : اما بالا میخوابه..مامان پائین میخوابهcryyy!

بخاطر قیلثرینگ برای دیدن لینک نقطه بین "یو" و "توب" رو بردارین.

http://www.you.tube.com/watch?v=ucmCIM0rnwc

و رزهای سیاه قطبی و مبارزه انسان و طبیعت

اما : میلیونها سال پیش، وقتی که زمین سرد بود، بنظر میرسید که زندگی روی زمین رو به کاهشه ولی رزهای سیاه قطبی شروع به رویش کردند بطوری که سطح زمین رو احاطه کردند. کم کم سیاهی گلها با تابش خورشید به زندگی جان دوباره بخشیدند. طبیعت میتونه از خودش محافظت کنه. اگه بشریت ضدش باشه، طبیعت نابودش خواهد کرد.

بخاطر قیلثرینگ برای دیدن لینک نقطه بین "یو" و "توب" رو بردارین.

http://www.you.tube.com/watch?v=wEzB-x_URfc

و بالاخره شعر " مرهمی بود زمان به سال صفر"

Time of the Preacher

این صحنه پر از جمله های زیبای کریون و جدبرگ در مورد این آهنگه

بخاطر قیلثرینگ برای دیدن لینک نقطه بین "یو" و "توب" رو بردارین.

http://www.you.tube.com/watch?v=bjNWYIg21eY

متن شعر و موسیقی کار ویلی نلسون شاعر و خواننده سرشناس تگزاسی

ویلی نلسون

مرهمی بود زمان به سال صفر
آنک قصه آغاز شد
انتخاب یک همسر
محبت مردی تنها
پیوندی ناگسستنی
اما چه به سادگی طوفید طوفان مرگ
آنگاه که آن دو آنگونه بهم می آمدند
آنک تنهایی و درد
مرد همچون کودکی گریست
همچون پلنگی در نیمه شب نعره برکشید
اسبش را زین کرد و دل کند و گریخت
مرهمی بود زمان به سال صفر
نگاه کن زمان در گذر است
مگر میشد فراموش کند
هر چند کوشید و کوشید و کوشید
در انبوه خاطراتش هنوز
برق نگاه معصومانه او میدرخشید
و بارها همچون کودکی گریست
همچون پلنگی در نیمه شب نعره برکشید
اسبش را زین کرد و دل کند و گریخت
مرهمی بود زمان به سال صفر
باید به زمان دیگری اندیشید

:heart:

از این لینک میتونین موسیقی "مرهمی بود زمان به سال صفر" رو دانلود کنین

http://ampb2.persiangig.com/audio/01%20-%20Time%20Of%20The%20Preacher.mp3

 کریون




RE: دیالوگهای ماندگار - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۸۹/۸/۲۸ عصر ۱۱:۴۰

کاراکتر داروغه ناتینگهام در انیمیشن ماندگار و خاطره انگیز رابین هود والت دیسنی با آن دوبله اصلی فوق العاده ! ( من دوبله دیگری از این انیمیشن رو هم به یاد دارم که با وجود حضور برخی از بزرگان و اساتید هیچگاه در حد این دوبله رایجی که همه با آن آشنا هستیم قرار نمیگیرد )

تقریبا بسیاری از دیالوگهای گفته شده در دوبله این انیمیشن ماندگارند ولی با اجازه دوستان به برخی از آنها در نوشته این نوبت اشاره میکنم :

1) در حالیکه پدر تاک به شدت و با حرارت مشغول به مجادله لفظی با داروغه ناتینگهام است او با جمله بس کوتاه و زیبا جواب آن همه های و هوی کشیش را می دهد : بس کن پدر ! امروز که یکشنبه نیست ...!

2) در کالسکه و در خلوت عالیجناب پرنس جان و سر هیس :

هیس ! اگه یکبار دیگه در گوشم بکنی هیس هیس ! از اینجا تا ناتینگهام باید پیاده بری !

و پاسخ گله مندانه سر هیس : مارها و افعی ها راه نمیرن ! میخزن !

3) فصل زیبایی که جان کوچولو با ((پی جی )) نامیدن پرنس جان او رو بسیار احساساتی میکنه :

(( سرورم ... بزرگ دلاوران میزگرد ! درود بی پایان بر شما پی جی ! ))

و حسابی سر کیف اومدن پرنس جان از کشف اینکه اسمش و مقامش با حروف ((پی )) و ((جی))

شروع میشه و فریاد میکنه با لذت که (( اوه ! پی جی : مخفف پرنس جان ! بگید رو چمدونهام بنویسن پی جی !))

4) گفتگوی انتقادآمیز آمیخته به رفاقت داروغه ناتینگهام و سر هیس در هنگامیکه داروغه سرخوشانه با مالیات های جمع اوری کرده پیش هیس میاد و میخونه :

(( وقتی عصبانی میشه ... انگشتشرو میمیکه ! داد میزنه : نمیشه ! نمیشه !

هیچ حیوونی به این بدی نمیشه !))

و هیس قلم پری رو که داره با اون مینویسه به کناری میگذاره و سینه رو با سرفه ای صاف میکنه و میگه : اجازه بدین بقیش رو من برای پی چی بخونم و با چشمانی بسته و با تمرکز مشغول به خوندن میشه :

(( وقتی عصبانی میشه ... انگشتشرو میمیکه ! داد میزنه : نمیشه ! نمیشه !

هیچ حیوونی به این بدی نمیشه !)) و باز کردن چشم ها و مواجه شدن با چهره سخت عصبانی پرنس جان که پشت داروغه ایستاده و داروغه متوجه نشده ... هیس با نا امیدی سعی بر جبران و بهبود وضعیت میکنه : (( پرنس جان شجاع و بخشنده است ... ))

و داروغه که مخالفت میکنه و میگه : (( نه اون اصلا این طور که تو میگی نیست ... اون یک بچه ننه است ... )) و عکس العمل شدید پرنس جان که فقط به 2 و بعد 3 برابر شدن مالیات ها منجر میشه ...

5) فصل بسیار خاطره انگیزی که داروغه با 2 لاشخور همدستش یعنی ((ناتسی )) کودن و (( ترینگل)) بدبین دارن بنا به نقشه پرنس جان ، چوبه دار رو برای به دار زدن پدر تاک آماده میکنن !

و رابین هود در قامت روباه پیر و کور فقیر با اونها گفت و گویی فراموش نشدنی داره که منجر به کسب اطلاعات توسط رابین هود در مقابل احساس کیف بسیارداروغه میشه ! ( ببخشین ! اما معادل تصویری واقعی حالت خرکیف شدن به راستی برازنده داروغه در این لحظاته !)

رابین هود عصازنان و در لباس مبدل : (( گوشام صدای گوشنواز جناب داروغه رو میشنوه ؟!))

داروغه آشکارا خوشحال از شنیدن این جمله پیرمرد : (( درست شنیدی پیرمرد ! ))

رابین هود : (( میتونم بپرسم اینجا چکار دارین میکنین ؟))

ناتسی کودن و حراف که علاقه عجیبی به پیش دستی کردن در حرف زدن داره : (( داریم چوبه دار رو برای دار زدن پدر تاک اماده میکنیم !))

رابین هود تکرار میکنه : (( چوبه دار رو برای دار زدن پدر تاک ...)) و ناگهان اجساساتی میشه و نزدیکه که عینک تیره رو از صورتش برداره و خودش رو لو بده اما به زحمت خودش رو کنترل میکنه :

(( یعنی میخواهید پدر تاک رو اعدام کنین ؟))

و بازهم ناتسی سرخوشانه : (( حالا صبر کن ! شاید 2 تا اعدام داشته باشیم !))

ترینگل بدبین سر او فریاد میکشه : (( ناتسی اون دهن گشادت رو ببند !))

و رابین هود درحالیکه با خودش نجوا میکنه (( 2 تا اعدام ! یعنی نفر دوم کیه ؟ )) و  معلومه که داره حدس هایی هم میزنه  خطاب به داروغه میگه : (( فکر نمیکنین که اگه این یارو رابینهود اگه خبر اعدام پدر تاک رو بشنوه ایجاد مزاحمت کنه و بیاد که ازادش بکنه ؟))

و باز هم ناتسی : (( درست اونوقته که جناب داروغه آمادست و دستگیرش میکنه ))

ترینگل بازهم فریادی سر ناتسی میکشه و خطاب به داروغه : (( قربان این کوره یک کمی مشکوکه ها ! )) و چهره داروغه برای لحظه ای به خاطر هشدار ترینگل در هم میره ...

رابین هود میگه (( درسته ! جناب داروغه اونقدر مکار و باهوش و زرنگتر از رابین هوده که ...))

( چهره داروغه در این لحظه واقعا دیدنیست و این قسمت از انیمیشن به نظر من از نقاط عطف کل کاره ! و کاملا روانشناسانه چهره یک فرد احمق خودخواه نیازمند به ستایش که در راس کاری هست رو به نمایش میگذاره !)

داروغه با احساس رضایتمندی کامل : (( راست میگی پیرمرد ! )) و خطاب به 2 لاشخور ملازمش :

(( درسته که کوره ! اما خوب میتونه تشخیص بده که کی زرنگتره !))

رابین هود عصازنان دورمیشه و ترینگل بدبین دوباره هشدار میده : (( قربان این کوره به نظرم خیلی مشکوکه ها !)) و داروغه هنوز غرق در لذت ناشی از شنیدن چاپلوسی که نمیخواد به این زودی ها از این احساس خوشایندش خارج بشه :

(( بس کن بابا ترینگل ! اون فقط یه پیرمرد کور و بی آزاره که داره گدایی میکنه !))

و بسیاری دیگر از لحظات و دیالوگهای رد و بدل شده در این انیمیشن که اگر مجالی شد با شما دوستان ،  باز در آینده به اونها خواهیم پرداخت ...




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۹/۹/۱ صبح ۱۲:۵۳


+ تو عاشق شدی ، بیا یه آبجو بزن 
= اوه نه ، بدن من یه جور معبده 
+ تو اینو بزن ، میشه شهر بازی !

پسر جهنمی ( Hellboy2 ) گیلرمو دل




RE: دیالوگهای ماندگار - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۸۹/۹/۴ صبح ۱۲:۱۶

انتخاب بخش خاصی از دیالوگهای فیلم های جناب اقای کیمیایی کاری هیجان انگیزه ...

با اجازه اساتید دیالوگ دو طرفه آقای بهروز وثوقی و آقای بهمن مفید رو که از پی اون منجر به  تک گویی معروف ایشون میشه رو مرور می کنیم و البته میدونم که همه دوستان با این تک گویی سال های سال مونس بودن و هستن ...

نمیشه به این بخش از فیلم فکر نکنم و به یاد نیارم که قیصر مشکی پوش عزادار برای یافتن سرنخ هایی وارد قهوه خونه میشه ... آهنگی با صدای بلند از رادیو در حال پخشه ... به محض وارد شدن قیصر به اونجا صاحب قهوه خونه یک تکون به گردن میده و اشارتی بس کوتاه ! و تکلیف کاملا معلومه : به احترام عزاداری و لباس مشکی قیصر بلافاصله صدای رادیو رو کم میکنن ...

و اطلاعات دادن غیر مستقیم جمع به قیصر که همه میدونن برای چه کاری اونجاست ...

............................................

قیصر : تو چرا این ریختی شدی ؟ کی زدتت ؟

- قصش درازه ...

قیصر : کجا ؟

- هیچی بابا !  من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد ،علی فرصت. آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود.

( حالت اشاره ابرو های بهمن مفید در این صحنه خودش یه پا دیالوگه !)

قیصر : کریم ... کدوم کریم ؟

- کریم آق منگل بابا، میشناسیش. آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجورو، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو هتل. اومدم دم کوچه مهران بقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه پسره هیکل میزونه، اینجوریه، زد تو سینم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیش زد از اولیش قایمتر زد. دست کردم تو جیبم که برم و بیام چشام باز کردم دیدم مریض خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم شومام بگین زده. آره، خوبیت نداره، واردین که ...

( با تشکر از وبلاگ کلام تی وی  ...)




RE: دیالوگهای ماندگار - رائول والش - ۱۳۸۹/۹/۶ عصر ۰۲:۰۵

بهمن مفید با همین فیلم قیصر وارد سینما شد. این مونولوگ عجیب و به یاد ماندنی هم ابتکار خودش بود و یادم هست که در یک مصاحبه بیان کرد که مایه های این تک گویی را از یک آب زرشک فروش محل زندگی اش فرا گرفته  که اهل چاخان کردن بوده و او هم طبعا به آن پر و بال داده است.

بهمن مفید با سالها سابقه تئاتر (از کودکی روی صحنه بود) و با تحصیلات دانشکده هنرهای دراماتیک به سینما آمد. اما مشخص است که او هم اسیر جریان نازل فیلمفارسی شد و کارنامه ای متناسب با استعداد و دانش خودش به جا نگذاشت.shakkk!




RE: دیالوگهای ماندگار - kayser soze - ۱۳۸۹/۹/۶ عصر ۰۶:۰۷

" بزرگترین نیرنگ شیطان این بود  که این فرضیه رو به وجود آورد  که وجود ندارد "

ناصر طهماسب  /  کوین اسپیسی  /  مظنونین همیشگی




RE: دیالوگهای ماندگار - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۸۹/۹/۷ عصر ۰۷:۳۱

به یاد مجله فیلم که در زمان هایی نه چندان دور بیشتر توسط بزرگان به راستی عاشق و اندیشمند اداره میشد و گاهی در اول نوشته ای از اونها ، با نقل قولی اون گفته رو تا به همیشه با ما همراه می کردن ...

هیچگاه این نقل قول رو از یاد نمی برم که یکی از دیالوگهای زیبای فیلم (( آشوب)) ساخته ارزشمند کوروساواست :

" انسان با گریستن به دنیا می آید و آنگاه که به اندازه کافی گریست ، می میرد ..."

 دیالوگی از (( کیوآمی )) دلقک




RE: دیالوگهای ماندگار - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۸۹/۹/۱۱ عصر ۰۳:۵۱

من فکر میکنم اون بخش از ایمیشن زیبای (( رابین هود )) که رابین و جان کوچولو به قول سر هیس بیچاره با شیادی به بهانه فالگیری همه مایملک همراه پرنس جان رو به یغما میبرن و همونطور که در تصویر میبینید حتی به پالتویی که پوشیده بوده رحم نمیکنن پر از دیالوگهای محشریه که به واسطه دوبله بسیار دلچسبتر و فراموش نشدنی تر از کار دراومده ...

پرنس جان در صحنه فوق عاجزانه فریاد میزنه : (( لختم کردن ... ! لختم کردن ...!) که چقدر با تصویر بدون پالتوی پرنس جان مطابقه و اون هم در حالیکه چند لحظه قبل همون پالتو رو بر تن رابین هود در هیات ظاهری یک فالگیر دیده بودیم که با سکه های طلا و انگسترها و جواهرات پرنس جان در حال گریزند و با نگبانهای تنومند و احمق بای بای کرده و دست هم تکان میدهند !

چند دیالوگ محشره دیگه در این شاهکار :

رابین و جان کوچولو با هیاتی مبدل : فال میگیریم ! فال میگیریم ! باید ببینید ! فالتون رو از روی ستاره ها میگیریم !

پرنس جان : اوه ! فالگیرن ! چه جالب !

سر هیس بیچاره که هوشش یارای برابری با نادانی امیخته به قدرت پرنس جان رو نداره : پرنس عزیز ! ممکنه راهزن باشن !

در همین لحظه رابین هود با قدری دلبری دامن خود رو کمی بالاتر از زانو میکشد !

دیالوگ پرنس جان سرمست شده به کمک دوبله فوق العاده است : راهزن اون هم مونث! چرند نگو بی مزه !

.................................................

پرنس جان : هیسسسس ! اگه یکبار دیگه تو گوشم بکنی هیس هیس ! از اینجا تا ناتینگهام باید پیاده راه بیای !

سر هیس با حالتی دلگیر تنه اش را در سبد جوری فرم میدهد که انگار دستش را با بی تکلفی بر روی دست دیگرش انداخته (چقدر این حرکت زیباست و خیال پردازانه که فقط در یک انیمیشن قدرتمند میشود مشاهده کرد ) و  می گوید : مارها و افعی ها راه نمیرن ! میخزن !




RE: دیالوگهای ماندگار - راتسو ریــزو - ۱۳۸۹/۹/۱۲ صبح ۰۴:۰۰

قسمتی از دیالوگ های فیلم کازینو رویال به کارگردانی : جان هیوستون و ... محصول:1967

جایی از فیلم که پولو ، ماتا باند ( دختر ماتا هاری و جیمز باند ) رو به اتاق مادرش میبره.

دختر تخت خواب مادرشو میبینه:

ماتا باند: چه بزرگ هم هست !

پـولـو: آره، آخه ارتش آلمان اون روزا خیلی بزرگ بود !!!




RE: دیالوگهای ماندگار - محمد - ۱۳۸۹/۹/۱۸ عصر ۰۸:۰۲

ديالوگهايي از فيلم پنج ورق سرنوشت 1968

- آدمهاي شرور جايي ميرند كه هيشكي پيداشون نكنه.( ايرج دوستدار / رابرت ميچام )

+ ولي آدمهاي بي گناه هيچ وقت فرار نمي كنند.( ژاله كاظمي / اينگر استيونس )

- درسته خانم.حقيقت همينه كه شما فرمودي, انجيلو از از كجا به اين خوبي ياد گرفتي؟

+ يك كشيش تيراندازي رو از كجا ياد مي گيره؟

- والله هر كشيشي قبل از اين كه كشيش بشه, يه كار ديگه داشته...




RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۸۹/۹/۲۴ صبح ۰۱:۱۴

ديوانه از قفس پريد. با صدای ابرمرد دوبله ایران ناصر طهماسب به جای نیکلسون:

رئیس!  فقط يک بار دستت را به ببر بالا  رئيس! ! فقط دستت را ببر بالا!! هی رئیس !!پرستار راچت! رئيس دستشو بردحالا ممکنه اون تلويزيون را روشن کنيد! پرستار راچت!!




RE: دیالوگهای ماندگار - رزا - ۱۳۸۹/۹/۲۷ عصر ۱۲:۲۲

فیلم Nostalghia محصول 1983 آندری تارکوفسکی

یک قطره بعلاوه یک قطره، یک قطره بزرگتر میسازه نه دو تا قطره

-----------

آندری قورجاکوف : شعر قابل ترجمه نیست، مثل تمام هنر.

-----------

تارکوفسکی : آخر این چه دنیایی است که یک دیوانه باید به شما بگوید شرم بر شما

 




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱۰/۲ صبح ۰۱:۲۷

آلیشیا به دِولین: اوه ،دولین بیچاره ، لابد می ترسی که نکنه عاشق من بشی ؟

دِولین: آره ، چون کار سختی نیست .

بدنام- آلفرد هیچکاک




RE: دیالوگهای ماندگار - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۸۹/۱۰/۳ عصر ۰۵:۱۶

در ساخته به نظر من ارزشمند جناب آقای جان لى تامپسن یعنی فیلم (( تاراس بولبا)) که بر اساس نوشته زیبای نیکولای گوگول ساخته شده دیالوگهای به یاد ماندنی کم نیست که به کمک دوبله دلپذیر و هنرمندانش ماندگارتر هم شدن ...

در فصل مجادله فرستادگان فرمانده قزاق ها با پسر تاراس بولبا ( با بازی تونی کورتیس ) که پسران تاراس بولبا رو به دلیل مخالفت به جنگیدن برای لهستانی ها ، متهم به بزدلی می کنند و  قرار بر این میشه که فقط با مشیت خداوند و با مرگ یکی از دو طرف مجادله صحت و سقم ادعای ترسو بودن یک قزاق مشخص بشه ، همه از دو طرف میخواهند که به کلمات رد و بدل شده بینشان توجه نکنند چون کلماتی بیش نیستند و به قول  پسر دوم  تاراس بولبا : (( آدم که نمیتونه به خاطر یک کلمه بمیره !))

همسر تاراس بولبا برای حفظ جان پسرش عاجزانه از تاراس بولبا میخواهد که به آن دو فرمان دهد که بس کنند اما دیالوگ تاراس بولبا با بازی به یاد ماندنی یول برینر  در این فصل از یاد رفتنی نیست :

(( کلماتی هست که آدم جونش رو باید سر اونها بگذاره ...))




مانده در یاد ... - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ عصر ۰۶:۰۰

با اجازه اساتید ، در این بخش  من هر از چندگاهی با تقدیم دیالوگهایی کوتاه اما خاطره انگیز در حس خوب شنیدن دوبارشون با دوستان همراهی میکنم ... با این امید که  بارها و بارها شنیدن این قطعات ماندگار و برگزیده یادآور گوشه ای از زحمات هنرمندان هنر هفتم کشورمون باشه : چه در مقام فیلمنامه نویس ، چه در مقام کارگردان ، بازیگران ،  صدابردار و صداپیشگان عزیز که جادوی هنرشون منجر به وجود اخترانی این چنین تابناک در آسمان هنر این سرزمین گردیده ... گنجینه هایی این چنین  دلنشین و مانده در یاد ...

البته پیشنهاد میکنم در مورد گذاشتن بخش های برگزیده صوتی کوتاه از دیالوگ ها محدودیتی بین فیلم های ایرانی و کلاسیک های خارجی قائل نشیم چون به هر حال در هر دو حالت زحمت بزرگان دوبله است که گوش ها رو نوازش میده ...

پیشاپیش بابت کاستی های احتمالی از دوستان و همراهان پوزش طلبیده و راهنمایی ، همراهی و مشارکت دیگر دوستان در این بخش لطف و منتی است بر گردن این حقیر ...

......................................................................................

در این نوبت مروری میکنیم بر دیالوگهایی ارزنده از فیلم ارزشمند (( مادر )) ساخته مرحوم جناب آقای علی حاتمی عزیز ...

1)

http://www.4shared.com/audio/9iW1vPBo/Madar_1.html

(( سنجد !  دهن مهن کلون مولون! سره مره یه دوجین بچه میزاد  یکیش میشه بلبل ! ننه ما کت سره رو بست زایید گل و بلبل ! هه هه ! اخ زاد ! به به چه تخم و ترکه ای ترنجبین بانو ! مام دولتی سر داییمون شدیم روده پاک کن ! والا یه هله هوله ای میشدیم از این قماش ! قره قوروتی ، بامیه ای ، کمپوت ممپوت ! برو کنار ! ))

 2)

http://www.4shared.com/audio/Ufqauroo/Madar_2.html

(( مادررررر مرد ... ازبس که جان ندارد ...))

......................................................

و اما دیالوگی خاطره انگیز از فیلمی ارزشمند  ساخته جناب آقای بیضایی یعنی (( باشو غریبه کوچک )) :

http://www.4shared.com/audio/mzz2PZBZ/Bashoo.html

(( این نامه را پسر من می نویسد که نام او باشوست ... ایشان در همه کارها ما را کمک می کند ... او مثل همه بچه ها فرزند آفتاب و زمین است ...))

...........................................................................................

 

دیالوگی از فیلم (( اوینار )) ساخته جناب  آقای شهرام اسدی :

http://www.4shared.com/audio/HDGN7_33/Avinar.html

(( تو اسمت چیه چاوکم ؟

اسم نداره پدرم ...

من اسمشو میزارم اوینار ...

اسمت اوینار باشه دوست داری ؟

دوست دارم ...

اوینار یعنی عاشق ...))

 ..................................................................................

دیالوگ خاطره انگیزی از فیلم ماندگار ((بایسیکل ران )) ساخته جناب آقای مخملباف :

http://www.4shared.com/audio/vw2i4AaN/Bycicelran.html

 ((  این مرد افغانی معجزه میکنه ... اسمش نسیمه ولی طوفان میکنه !

همین مرد افغانی تو هندوستان یه قطار رو با چشاش نگر داشته  و تو پاکستان 2 تا گاو رو با یه انگشش بلند کرده !

حالا قرار اینجا هفت شبانه روز زندگی کنه و رو دوچرخه رکاب بزنه ...

نسیم طوفان میکنه ! نسیم طوفان میکنه ! ))

....................................................................................

دیالوگی زیبا از فیلم خاطره انگیز (( ناصرالدین شاه آکتور سینما )) ساخته جناب آقای محسن مخملباف:

http://www.4shared.com/audio/c4UKbvxj/Nasereldinshah_Actor.html

(( یکشنبه اون یدی (هفده )! هفده تیر سنه هزار و دویست وهفتاد و نه ! به معیت شوما ابراهیم خان عکاسباشی برای تماشای سینماتوگراف  لانترن ماژیک رفتیم ! راستی که اخوان لومیر در اون اتاق تاریک با ما چه کردند!

کات قبله عالم !

کات یعنی حرف نزن ! خفه شو! ))

......................................................................................

 تا مجالی دیگر : یا حق ...




RE: دیالوگهای ماندگار - رزا - ۱۳۸۹/۱۱/۱۹ عصر ۰۶:۳۳

فیلم فارنهایت 451 اثر بیادماندنی فرانسوا تروفو

برای خوب جستجو کردن، اول باید یاد بگیری خوب مخفی کنی!

فارنهایت 451

کاپیتان : فکر میکنم این مسئله [ترفیع گرفتن] رو به زنت گفته باشی!

مونتاژ : بله قربان!

کاپیتان : عکس العملش چی بود؟

مونتاژ : اون گفت که در این صورت میتونیم دو تا تلویزیون بزرگ داشته باشیم.

کاپیتان : یعنی یه دیوار دیگه هم تلویزیون بشه! صحیح!




RE: دیالوگهای ماندگار - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۸۹/۱۱/۲۸ صبح ۰۱:۵۹

از سینمای مرحوم (( علی حاتمی )) دیالوگ ماندگار بیرون کشیدن کار دشواری نیست اما من فکر  میکنم این دیالوگ از ساخته بسیار ارزشمندشون (( سوته دلان )) که صادقانه و با احساس تمام از زبون آقا مجید ظروفچی شنیده میشه ، به راستی جزو شاهکارهای دیالوگ نویسی به حساب میاد :

(( ای خدا! 

چقدر دشمن داری ...

دوستاتم که ماییم : یه مشت عاجز علیل ناقص العقل ! که در حقمون دشمنی کردی ... ))




RE: دیالوگهای ماندگار - سناتور - ۱۳۸۹/۱۲/۶ عصر ۰۲:۳۲

شرمنده نمی دونستم کجا این مطلب رو بگذارم .به نقل از یک سایت

5 فیلم دوبله برتر


هنر دوبله در ایران قدمتی بیش از نیم قرن دارد. خوشبختانه با اعتماد به نفس مثال زدنی! می توانم بگویم که دوبلورهای ایران بهترین مجموعه دوبلور های جهان هستند. چند روز پیش فیلمی از تلویزیون کشور پخش شد که از لحاظ دوبله در پایین ترین سطح ممکن بود! این بهانه ای شد برای اینکه 5 برتر این هفته را به 5 فیلم دوبله برتر تاریخ ایران اختصاص دهم. دراین مقاله سعی شده تا بهترین و شاخص ترین فیلمهای دوبله ها معرفی شوند ،امیدوارم این مقاله مورد نظر شما دوستان قرار بگیرد و البته باز هم لازم به یادآوری است که  فیلمهای دوبله بسیاری وجود دارند که در این لیست قرار داده نشده اند. همین جا از دوستانی که فیلم محبوبشان در این لیست نیست پوزش می خواهم.

5- تمام فیلمهای باد اسپنسر و ترنس هیل! : بدون شک کسی دوبله سری فیلمهای کمدی ایی مانند پاگنده ، من هنوز ترینتی هستم، مردان مزدور و... را که بادterence_hill_bud_spencer اسپنسر و ترنس هیل در آنها همبازی بوده اند را از یاد نخواهد برد. این دو بازیگر در فیلمهای وسترن اسپاگتی زیادی در کنار هم حضور داشتند. کمدی اسپاگتی از محبوبیت خوبی در زمان خود در جهان غرب برخوردار بود اما اوضاع این کمدی ها در ایران کمی متفاوت است! این کمدی ها نه به دلیل اینکه برخلاف فرمول رایج فیلمهای وسترن در  غرب ساخته می شد، بلکه به دلیل دوبله های عجیب و غریبی بود که در آنها صورت می گرفت، نکته جالب درباره کمدی های این دو نفر در ایران این بود که در اکثر صحنه های فیلم آنها اصلا صحبت نمی کردند و دوبلورهای آنان با هنرنمایی هرچه تمام تر، حرف ها و متلک های رایج ایرانی را در این وسترن ها دخیل می کردند!. مرحوم ایرج دوستدار جزو دوبلورهایی است که تمام طرفداران فیلمهای باد اسپنسر و سری فیلمهایی که  جان وین در آنها بازی کرده، مدیون او هستند. او با طنز تیز و ظریف خود اغلب در فیلمهای کمدی پیش از انقلاب باعث می شد تا تماشاگر از ته دل بخندد و البته دلیلی شود تا ما فیلمهای زیادی از جمله من ترینتی هستم. اما اوضاع درباره ترنس هیل کمی فرق می کند. دوبلورهای زیادی بجای او صحبت کرده اند ( ابوالقاسم تهامی نژاد ، چنگیز جلیلوند ، سعید مظفری ) اما اغلب سینما دوستان، ترنس هیل را با صدای آقای تهامی نژاد بخاطر دارند. تهامی نژاد هم از جمله دوبلورهایی است که کمدی را خوب می شناسد و زمان بندی شوخی هایش واقعا درست است. در کنار هم قرار گرفتن آقای تهامی نژاد و مرحوم دوستدار در ده ها فیلم کمدی اسپاگتی از یادها نخواهد رفت. را نه به دلیل خوب بودن فیلم، بلکه به دلیل فوق العاده بودن دوبله آن، برای همیشه بخاطر بسپاریم.

دوبله برتر در فیلمی مشابه مشابه : فیلمهایی که جان وین در آنها حضور داشت!

4-دیگران : دلیل اینکه فیلم دیگران را در این لیست قرار داده ایم به این دلیل است که شاید تنها فیلم ترسناکی  باشد که دوبله فوق العاده ای داشت!. دیگران داستان خانواده ای را روایت می کرد که خانه بسیار بزرگی را خریده و در آن ساکن بودند اما در این خانه همه چیز غیر عادی بود، مخصوصا مستخدمین خانه!others1 ستاره فیلم دیگران ، نیکول کیدمن است. کیدمن با بازی کم نقص خود در فیلم دیگران باعث می شود تماشاگر در تمام مدت زمان فیلم ازاین خانه ترسناک بترسد! اما در دوبله فارسی فیلم دیگران کسی هست که صدای او از خانه مذبور ترسناک تر است! مطمئنا اگر نیکول کیدمن صدایی را که در دوبله فارسی بر روی او قرار داده بودند را داشت، بیشتر از این بخاطر این فیلم تحویلش می گرفتند. . دوبله فوق العاده ژاله کاظمی جذاب ترین دلیلی است که تماشاگر ایرانی باید فیلم دیگران را ببیند. کسانی که فیلم دیگران را با صدای اصلی دیده اند و سپس دوبله فارسی آن را مشاهده نموده اند ، به این نکته اشاره کرده اند که تماشای دوبله فیلم دیگران چیز دیگری است! اوج کار مرحوم انکاظمی لحظه ای است که وی فریاد می زند : ما نمردیم ! ما نمردیم! شخصا فکر نمی کنم کسی که دوبله فیلم دیگران را دیده باشد، از اتفاقات عجیب و غریب خانه مورد نظر ترسیده باشد؛ بلکه به نظرم بیشتر تماشاگران از داد و فریادهای کاظمی که به خوبی ترس کیدمن از سر و صداهای خانه را حتی بهتر از خودش، منتقل می کرد، می ترسند! متاسفانه بعد از فوت خانم کاظمی که ضایعه بزرگی برای صنعت دوبله ایران بود، فیلم دیگران مجددا دوبله شد و خانم زهره شکوفنده بار دیگر در نقش گریس ( نیکول کیدمن ) صداپیشگی کرد. متاسفانه با تمام احترامی که برای خانم شکوفنده قائل هستم اما اصلا نمی توانم گریس را بدون مرحوم کاظمی تصور کنم.

دوبله برتر در فیلمی مشابه : جن گیر

3- چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد : از جمله شاهکارهای دوبله ایران را می توان فیلم  چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد دانست. این فیلم براساس یک تئاتر موفق  در برادوی ساخته شده بود و در نسخه سینمایی نیز حال و هوای آن کاملا به تئاتر وفادار مانده بود و  بازی فوق العاده ی  ریچارد برتون و  الیزابت تایلور از نکات برجسته فیلم به حساب می آمد . اما فکر می کنید فیلمی مثل  چه کسی ... با آن فضای عجیب و غریب و گنگش که حتی از بعد از پایان فیلم، سوالات بسیاری بی پاسخ می ماند، چگونه در زمانی که اغلب فیلم های سینما از فرمول فیلمفارسی تبعیت می کرد! توانست در ایران به موفقیت برسد ؟ تنها پاسخی که می توان به این سئوال داد این است : باز هم دوبله.

در چه کسی ... چنگیز جلیلوند در نقش جورج ( ریچارد برتون ) و ژاله کاظمی در نقش مارتا ( الیزابت تایلور ) صداپیشگی کwhoردند. به راستی که ریچارد برتون و الیزابت تایلور در این فیلم عجیب و غریب بهترین بازی دوران بازیگریشان را به نمایش گذاشته اند. خیلی ها قبل از ساخته شدن این فیلم نگران بودند که  این اقتباس با حضور الیزابت تایلور خوش قیافه شكست خواهد خورد، اما تایلور با آن موهای ژولیده و وزن زیاد و بازی بی نقصش ، منتقدانش را ساکت کرد و اسکاری را بدست آورد. اما همانطور که می دانید در ایران قبل از انقلاب، فیلمهایی با جو خاص مانند چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد؟ طرفداران زیادی نداشت ( البته همین امروز هم ایرانیها ترجیح می دهند فیلمی را ببینند که ساده باشد! ) اما این فیلم از جمله فیلمهایی بود که در قبل از انقلاب طرفداران زیادی داشت و مورد رضایت تماشاگران زیادی نیز قرار گرفته بود. این محبوبیت بدون شک تنها به دلیل دوبله فوق العاده فیلم بود. چنگیز جلیلوند و ژاله کاظمی در چه کسی ....فقط وظیفه دوبله این فیلم را بر عهده نداشتند، آنها به شکل حیرت آوری در حال بازی در یک تئاتر دو نفره بودند! می توان گفت تقریبا بیش از نیمی از دیالوگ های فیلم چه کسی ... کاملا تغییر کرده بود و به قول معروف ایرانیزه شده بود. صحنه ای را هرگز فراموش نخواهم کرد ، در سکانسی از چه کسی ... مارتا ( با صدای ژاله کاظمی ) با حالتی غیرعادی رو به جورج می گوید : بی شرف! تو خیلی شبیه مرغی! و ریچارد برتون با تبسمی لطیف به او پاسخ می دهد اما در دوبله فارسی چنگیز جلیلوند به جای لبخند، صدای مرغ را تقلید می کند و تحویل مارتا می دهد!. فکر نمی کنم دوبله ای مانند چه کسی از ویرجینیا ولف می  ترسد؟ دوباره تکرار شود.

دوبله برتر در فیلمی مشابه : هملت

2- بر باد رفته : بر باد رفته علاوه بر اینکه یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینماست ، دوبله آن هم جزو بهترین های تاریخ ایران به حساب می آِید. این فیلم دو بار دوبله شده است؛ اولین بار در سال 1342 با سرپرستی احمد رسول زاده و دومین بار در سال 1360 با مدیریت خسرو خسروشاهی. در اینجا من بهwind دوبله دوم اشاره می کنم.

بر باد رفته یکی از معدود فیلمهایی است که دوبلورهای بزرگ در نقش های کوچک و فرعی صداپیشگی کرده اند. مانند ناصر طهما سب در  نقش لزلی و اکبر منافی در نقش توماس. ستاره فیلم بر باد رفته ،ویوین لی است که در نقش دختری اشراف زده و البته بسیار خودخواه به نام اسکارلت بازی می کند. ویوین لی بخاطر بازی در نقش اسکارلت موفق شد جایزه اسکار بهترین بازیگری را از آن خود کند اما بدون شک اگر به دوبلورها هم اسکار می دادند باید یکی از آنها به خانم رفعت هاشم پور تعلق می گرفت! رفعت هاشم پور چنان تصویر مغرور اسکارلت را به زیبایی هرچه تمام تر به فارسی برگردانده است که گویی ویوین لی واقعا فارسی صحبت می کند! رفعت هاشم پور در این فیلم هیچ وقت از ته دل نمی خندد یا صحبتی که ضد اشراف زادگی اش باشد از خود بروز نمی دهد و تنها زمانی که واقعا اسکارلت التماس می کند ( مانند سکانس پایانی فیلم ) او هم با حفظ فرم صبحت اشرافی اش ، به باتلر التماس می کند. جزییات مربوط به هنر بی نظیر خانم هاشم پور در صداپیشگی اسکارلت بسیار است و تنها توصیه ایی که می توانم به شما کنم این است که فیلم را ببینید.  بدون شک هنرنمایی خانم هاشم پور در نقش اسکارلت اوهارا یکی از جاودانه ترین دوبله های تاریخ سینماست. اما این تنها دلیل ماندگاری دوبله بر باد رفته نیست. حسین عرفانی در نقش رد باتلر به همان اندازه خودخواه و عاشق است که رفعت هاشم پور! . حسین عرفانی با استادی هرچه تمام تر توانسته رد باتلر عاشق را در یک زمان متکبر و در زمان دیگری عاشق به تصویر بکشد. رویارویی رد باتلر و اسکارلت اوهارا در فیلم ، با دوبله تمام نشدنی حسین عرفانی و رفعت هاشم پور ، یکی از جاودانه های سینماست.

نکته : دوبله اول فیلم با کیفیت بسیار بد موجود می باشد که در آن چنگیز جلیلوند به جای رد باتلر صداپیشگی کرده و رفعت هاشم پور بجای اسکارلت. این نسخه نیز یکی از بهترین دوبله های تاریخ ایران است اما همانطور که گفتم بسیار نایاب است و اگر هم بتوانید آن را پیدا کنید،  کیفیت آن بسیار بد است . بنابراین پیشنهاد نمی کنم آن را ببینید.

دوبله برتر در فیلمی مشابه : شاید بیشترین شباهت را بتوان در فیلم گربه ای رو شیروانی داغ یافت

1- اشک ها و لبخند ها ( آوای موسیقی )  : یکی از بهترین های تاریخ دوبله ایران ، فیلمی که کاملا به فارسی برگردانده شده بود و حتی ترانه های آن نیز فارسی بود! به راستی کمتر فیلمی در تاریخ ایران وجود دارد که تا به این حد در آن ظرافت دوبله بکار رفته باشد. داستان اشک ها و لبخند ها درباره راهبی بود که به خانه مجلل یک ارتشی می رفت تا از 7 فرزند او پرستاری کند . ژاله کاظمی در نقش ماریا صاف و ساده است. راهبه ای که شباهت چندانی به راهبه های دیگر ندارد و ترجیsounf_of_musicح می دهد بجای عبادت در کل روز ، به دشت و صحرا برود و بزند زیر آواز!  شخصیت ماریا به خودی خود دوست داشتنی است اما هنر دوبله ژاله کاظمی است که ماریا را تبدیل به یکی از خاطره انگیزترین دوبله های ایران می کند. هنرنمایی ژاله کاظمی از صحنه ای آغاز می شود که وارد خانه کاپیتان ون تراپ می شود و برای اولین بار با وی روبرو می شود. اما کاظمی تنها غول دوبله فیلم نیست! ابوالقاسم تهامی نژاد با صحبت در نقش کاپیتان وون تراپ ، یکی از بهترین کارهای خودش را به نمایش می گذارد. شخصیت خشک و بی روح کاپیتان وون تراپ با صدای خشک تهامی نژاد ( که اغلب صدای وی را در نقشهای کمدی شنیده ایم ) در مقابل شخصیت ساده و دوست داشتنی ماریا همراه با صدای دلنشین و عاشقانه ی ژاله کاظمی ، سبب شده تا بهترین کار دوبله را در تاریخ ایران شاهد باشیم. از دیگر نکته های بیاد ماندنی فیلم اشک ها و لبخند ها، دوبله تمامی آهنگ ها و شعرهای فیلم است. اشک ها و لبخندها اصلا یک فیلم موزیکال است و در کمال حیرت شاهد هستیم که همه شعرهای اصلی فیلم در دوبله ایرانی تبدیل به فارسی شده است. از جمله سکانس های موزیکال ماندگار این فیلم می توان به صحنه آواز خواندن ماریا برای بچه ها در اتاقش یا صحنه ای که به همراه بچه ها به شهر می روند اشاره کرد. توصیه این بنده حقیر این است که فیلم را از دست ندهید.

دوبله برتر در فیلمی مشابه : بانوی زیبای من




تعدادی دیگر از فیلمهای مطرح دوبله در ایران : اسپارتاکوس ،این گروه خشن ، گربه روی شیروانی داغ ، فرار بزرگ، اشکها و لبخندها ، هاملت ، معجزه سیب ، محمد رسول الله ، داستان وست ساید ، بیلیارد باز، اتوبوسی به نام هوس ، رود بی بازگشت ، بزرگ مرد کوچک ، بن هور ، هنگ جانبازان، دوازده مرد خبیث ، مردی برای تمام فصول ،  خوب بد زشت ، میخواهم زنده بمانم ، همشهری کین ، سقوط امپراطوری روم ، پدرخوانده، کرامول ، باراباس ، ال سید ، لورنس عربستان ، کارتون رابین هود ، عمر مختار شیرصحرا ،  ده فرمان ، درسواوزالا ، شیروباد ، رام کردن زن سرکش ، معجزه گر




RE: دیالوگهای ماندگار - تیرانداز ولگرد - ۱۳۸۹/۱۲/۸ عصر ۰۳:۵۳

دوستان عزیز این بهترین دیالوگی که من شنیدم

لی وان کلیف : پسر این تیکه طلا رومیبینی اینو پدرم بهم داده

یا حداقل من فکر میکنم که اون داده اینو پیش خودت نگه دار

ال کندور




RE: دیالوگهای ماندگار - sokOoooot - ۱۳۹۰/۱/۲۵ عصر ۱۲:۲۹

خوب برم سراغ فیلم کت بالو یا همون کت بلوی خودمون :ccco

من دوبله این فیلم رو خیلی دوست دارم کلا فیلم وسترن رو بیشتر از بقیه دوبله ها دارم به استثای دوبله لورل و هاردی قدیمی ولی این دوبله کت بلو خیلی باحال

یکی از جاهای خیلی باحالش اونجاست که شده کشیش :eee43

من سر این جمله خیلی خندیدم

س سلام برادر من آمده ام تا .... khande




RE: دیالوگهای ماندگار - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۹۰/۳/۱۴ صبح ۰۸:۴۱

 خوب مدتیه به این بخش سری نزده بودیم .

امروز یادم اومد که یکی از زیباترین ، نغزترین و به جا استفاده شده ترین ! دیالوگهای سینمایی رو در یک فیلم صامت از استاد بزرگ چالین شنیدم ! فیلم بسیار زیبای (( خیابان آرام )) ( Easy Street ) ساخته شده به سال 1917

تصویر بالا رو خوب نگاه کنین ! خطری که چاچلین بیچاره رو تهدید می کنه رو حس کنین و به یاد بیارین !  و بعد بشنوین که با اون دوبله زیبا در میان نویس فیلم چی نوشته و گفته میشه : (( آنجا که ندانستن نعمت است ! ))

به نظر من که خیلی محشره تا نظر دوستان چی باشه !




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۰/۳/۱۴ عصر ۰۷:۴۹

(۱۳۸۹/۹/۴ صبح ۱۲:۱۶)دن ویتو کورلئونه نوشته شده:  

 

- کریم آق منگل بابا، میشناسیش. آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجورو، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو هتل. اومدم دم کوچه مهران بقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه پسره هیکل میزونه، اینجوریه، زد تو سینم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیش زد از اولیش قایمتر زد. دست کردم تو جیبم که برم و بیام چشام باز کردم دیدم مریض خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم شومام بگین زده. آره، خوبیت نداره، واردین که ...

آق منگل اصطلاح اشتباهی است که برخی به اشتباه بجای واژه صحبح آب منگل بکار می برند. آب منگل از محله های قدیمی تهران بود

بترتیب اصطلاحاتی که تیره تر کردم به این شکل اصلاح میکنم:

آب جو جور شد  -  آ شیخ علی نامرد  -  پریدم تو اتول  -  بغل این نرقه فروشیه (نقره فروشیه)

بازی بهمن مفید طی این دیالوگ یکی از برترین بازیهای تاریخ سینمای ایران بلحاظ ادای کلمات و سرعت سرسام آور ادای آنهاست.

یاد بهروز وثوقی افتادیم. بخشی از خاطرات وثوقی را در مورد فیلم کاروانها در اینجا ذکر میکنم

در پایان فیلم قرار است رئیس قبیله که نقشش را آنتونی کوئین بازی میکند در جنگ با ارتش کشته شود. او موافق نیست و میگوید : " مردم دوست ندارند من کشته شوم". قرار میشود جلسه ای بگذارند. چون زبان انگلیسی بهروز چندان خوب نیست مترجمی برای او گرفته اند که دیالوگها را با او کار میکند و او هم حفظ میکند. جیمز فارگو کارگردان فیلم که دستیار کلینت ایستوود بوده جنیفر اونیل که نقش اول زن را بازی میکند، مایکل سارازین که بازیگر جوان فیلم است و تهیه کننده المو ویلیامز، آنتونی کوئین و بهروز و مترجمش در این جلسه حضور می یابند. موضوع جلسه: بالاخره چه کسی در فیلم کشته شود؟

آنتونی کوئین حرفش را تکرار میکند: من حاضر نیستم در فیلم کشته شوم چون مردم دوست ندارند من بمیرم! مایکل سارازین میگوید: " من هم در این فیلم نماینده آمریکا هستم که می آیم اینجا دنبال این دختر که او را با خود ببرم آمریکا پس کشته شدن من معنی ندارد". میگویند "پس جنیفر اونیل را بکشیم" ... هرکس چیزی میگوید... ناگهان آنتونی کوئین برگشت گفت: "اصلا گور پدر سرهنگ نصرالله. او را بکشیم" (البته نامرد نگفت گور پدر، کلمه زشتتری گفت که من رویم نمیشود بگویم). مرا میگوئید؟ به من خیلی برخورد. فکر کردم دارد به من فحش می دهد. بلند شدم و گفتم : " مرتیکه خودتی" و راه افتادم. در را کوبیدم و بیرون آمدم. رفتم به هتل و چمدانم را بستم. ساعت 3 بعد از ظهر بود. سوار شدم رفتم فرودگاه اصفهان و با هواپیما رفتم تهران. رفتم خانه ...

(بهروز با وساطت دکتر بوشهری بر میگردد) ... آنتونی کوئین در حیاط هتل شاه عباس آمد سراغم. دست بر گردنم انداخت... "ببین پسرم من اگر حرفی زدم به نفع فیلم است برای خاطر خودم نیست. من خود میدانم که اگر بمیرم کسی به دیدن فیلم نخواهد آمد. من به فکر فیلم هستم نه خودم من اگر حرفی زدم منظورم شخصیت سرهنگ نصرالله بوئد نه تو که بهروز هستنی. اگر از من دلخوری و بهت برخورده ازت معذرت خواهی میکنم. حق با توست من نباید عصبانی میشدم و آن حرف ناجور را میزدم" ... خلاصه ما را بوسید و برگشتیم رستوران هتل و ناهار خوردیم...

 




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۹۰/۳/۲۷ صبح ۱۱:۱۱

" چطور میتونی به مردی اعتماد کنی که هم کمربند میزنه و هم بند شلوار میپوشه ؟ این مرد حتی به شلوار خودش هم اطمینان نداره " 

فرانک (هنری فوندا با صدای احمد رسول زاده ) - روزی روزگاری در غرب (1968)





RE: دیالوگهای ماندگار - رامین_جلیلوند - ۱۳۹۰/۳/۲۷ عصر ۰۶:۳۵

(۱۳۹۰/۳/۲۷ صبح ۱۱:۱۱)سروان رنو نوشته شده:  

" چطور میتونی به مردی اعتماد کنی که هم کمربند میزنه و هم بند شلوار میپوشه ؟ این مرد حتی به شلوار خودش هم اطمینان نداره " 

فرانک (هنری فوندا ) - روزی روزگاری در غرب (1968)

خواهش می کنم در قسمت دیالوگ های ماندگار نام دوبلورهای گوینده دیالوگ را حتی الامکن ذکر کنید.




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۹۰/۳/۳۰ عصر ۱۱:۲۵

(۱۳۹۰/۳/۲۷ عصر ۰۶:۳۵)رامین_جلیلوند نوشته شده:  

خواهش می کنم در قسمت دیالوگ های ماندگار نام دوبلورهای گوینده دیالوگ را حتی الامکان ذکر کنید.

احمد رسول زاده رو اضافه کردم. ::ok:




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۰/۳/۳۱ عصر ۰۵:۰۷

درست بخاطر ندارم این دیالوگ را در کدام فیلم شنیده ام اما هرچه بود یک فیلم قدیمی ژاپنی بود چراکه براساس یک ضرب المثل ژاپنی است

کسی که پول می دزدد اعدام میشود اما کسی که زمین می دزدد پادشاه میشود




RE: دیالوگهای ماندگار - ماری - ۱۳۹۰/۴/۱۵ عصر ۱۲:۱۲

دیالوگ هایی که ماری دوسشون داره
دیالوگ های فراموش نشدنی ...
حامد: چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟
زن بي‌حجاب نداريم. زن با حجابم نداريم
مرد بي‌غيرت نداريم. مرد با غيرتم نداريم
نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم
حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم
رقص، آواز، خوشي، خنده، بشكن و بالابنداز نداريم
شرمنده‌تونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم
مهمونيه ولي مهمون هم نداريم
جشن تولد يه بچه‌س ولي بچه هم نداريم.
(شب يلدا.كيومرث پور احمد)


قیصر: فکر کردی چی ننه؟
کسی از مردن ما ناراحت میشه؟
نه ننه... سه دفه که آفتاب بیفته لب این دیفار و سه دفه که اذون مغربو بگن،
همه یادشون میره ما کی بودیم و واسه چی مردیم، همون جوری که ما یادمون رفته
این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره
(قیصر.مسعود کیمیایی)

 

وقتی که خدا داشت خوشبختی رو تقسیم می کرد
اون خدا بیامرزا منو تو کدوم سوراخی قایم کرده بودن
که حالا کارم شده گند و گه تمیز کردن اونم به اذن شازده
(نسل سوخته.ملاقلی پور)

 


هی گفتی می گیرمت
ای تف به این لغت می گیرمت
کی رو می گیری؟ چی رو می گیری؟
من اگه بخوام شوهر کنم، من می گیرمت
**اونکه شتر رو برده بالای بوم، می دونه چه جوری اونو بیاره پایین**
**به اين رستوران نمي ياد آخور داشته باشه، اون هم با اين همه يابو**
**اسلحه كه داشته باشی همه چیز ساده تر می شه**
**آقا رضای معروفی!معروفی با شیطون تو یه چاله می شاشیدی**
**ای تف تو مرده و زنده ت جلال**
**من دیگه کارای کوچیک واسه آدمای کوچیک نمی کنم**
(حکم.مسعود کیمیایی)




RE: دیالوگهای ماندگار - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۵/۳ عصر ۰۶:۲۴

بانوی زیبای من!

این جمله نگاه منو به آدم ها دگرگون کرد.

خیلی بهش فکر کنین.shakkk!

به آدم ها درست نگاه کنین:

"می دونین خانم هیگینز!

فرق یک بانوی محترم با یک دختر گل فروش در این نیست که اونها چه رفتاری دارند بلکه در اینه که  چطور با اونها رفتار می کنن!

من برای پروفسور هیگینز همیشه یک دختر گل فروشم چون همیشه با من مثل یک دختر گل فروش رفتار کرده و بعد از اینم خواهد کرد!

ولی برای کلنل پیکرینگ یک بانوی محترمم چون همیشه با من مثل یک بانو رفتار خواهد کرد!"

دانلود صدا

گوینده:"مهین کسمایی"





RE: دیالوگهای ماندگار - سناتور - ۱۳۹۰/۵/۳ عصر ۰۶:۴۷

چند روز پیش فیلم کرامول رو دیدم یک دیالوگ خیلی قشنگی داشت.

<هر کسی وارد جنگ میشه معتقده که خدا با اونه  اما خدا خودش مونده که کی طرف اونه>




RE: دیالوگهای ماندگار - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۵/۱۰ عصر ۰۹:۱۲

از آخرین دیالوگ های مجید جوب چی (ظروف چی) در سوته دلان که تا مغز استخون می سوزه:

-: "بلا روزگاریه عاشقیٌت!"




RE: دیالوگهای ماندگار - همشهری_میثاق - ۱۳۹۰/۵/۱۱ عصر ۰۹:۱۶

من همیشه با ناز و نعمت شوخی کردم،شاید موقع مرگم پولدارتر از زمان تولّدم باشم.اگه پولدار نبودم شخصیّت بزرگی میشدم،به نظرم با توجّه به زیرکی و هوشم وضعم خیلی بهتر میشد...

"چارلز فاستر کین" در دوران میانسالی




RE: دیالوگهای ماندگار - میثم - ۱۳۹۰/۶/۱ عصر ۰۹:۰۱

http://s1.picofile.com/file/6719187122/Haji_Washington3.jpg


يكي از مونولوگ هاي درخشان حاجي :


مملکت رو تعطیل کنید دارالایتام دایر کنید، درست تره! مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می آید! قحطی است ، مرض بیداد می کند ، نفوس حق النَفَس می دهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است؛ سیل و زلزله از معصیت مردم! میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی؛ سربریدن از ختنه سهل تر ! ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است، چهره ها تکیده از تریاک. اون چهارتا آب انبار عهد شاه عباس هم آبش کرم گذاشته. ملیجک در گلدان نقره می شاشد! چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله ی اخته؟! خلق خدا به چه روزی افتاده اند از تدبیر ما! دلال، فاحشه، لوطی، یله، قاب باز، کف زن، رمال، معرکه گیر،... گدایی که خودش شغلی است!

 





شیشلول بند کیه؟ (لی ماروین در "کت بالو") - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۲ عصر ۱۲:۵۵

لی ماروین (Lee Marvin) در نقش شیلین در کت بالو:

بشنوید (حجم بسیار پایین 94 کیلوبایت، کیفیت خوب)

ببینید (حجم 2 مگابایت، کیفیت خوب)



وقتی  می بینی یه مردی چشاشو زل می کنه

کله شو محکم رو گردنش نیگر می داره و دندوناشو مث مادیون به هم می سابه

بدونین که خیال ناجوری داره!

تا تکون بخوری بدنتو سوراخ سوراخ می کنه!

اینو بهش می گن شیشلول بند!

نه ترس سرش می شه نه چاپلوسی

چون رو زمین خدا کسی وجود نداره که یه همچین مردی ازش بترسه و واسش تعظیم بکنه

جایی وجود نداره که ازش استقبال نشه و واسه ش احترام قایل نباشن!

تمام بروبچه ها او رو می شناسن!
پاش به هر جایی که برسه، سر و صداها خود به خود می خوابه!

بهش می گن:

سام و لیک کید!

حالت چطوره کید؟

هرجا که می ره بهش بفرما می زنن و دعوتش می کنن!

هر چیز خوبی هم هرجا وجود داشته باشه اول به او تعارف می کنن!

هیشکی نمی تونه بهش دروغ بگه و دستش بندازه!

به دوستاشم کسی نمی تونه چپ نیگاه کنه!

خانومِ بالو! حالا من در خدمت شمام!

***

راستی، کسی می دونه، این صدای ارزشمندِ نقش شیلین، کدوم هنرمند ایرانیه؟ با سپاس!




RE: شش دقیقه از دیالوگ های بانوی زیبای من! - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۲ عصر ۰۶:۴۳

... من یکی از اون کسانی ام که آرزو دارم یک بار توی سالن سینما با همون کیفیتی که مردم اون روزگار، این اثر هنرمندانه و دوبله ی ارزشمند را شنیدند، آن را ببینم و بشنوم!


آن چه به دوستان کافه هدیه می کنم، شش دقیقه از دوبله ی این فیلم با حجم 750 کیلوبایت،   از صدای یکی از دوست داشتنی ترین دوبلورهای سینماست:

بانو مهین کسمایی

این شش دقیقه، صدای بهبود یافته و برش خورده ای از دیالوگ های ایشان در گوشه گوشه ی فیلم است که بدون شک  برای تک تک شما خاطره انگیز خواهد بود!


  بانوی زیبای من، سند خورده به نام آدُری هپ برن!

  شک نیست که گوی سبقت را از همه ی بازیگران سرآمد این فیلم ربوده   است.

  سیر تکاملی شخصیت اصلی این فیلم که در گذر این طیف از دختر عامی گل فروش تا بانوی اشراف زاده، نه تنها توی ذوق نمی زند که بسیار روان و قابل قبول و دل نشین است!



اما دوبله ی فیلم سند خورده به نام بانو مهین کسمایی!

بانو، پا به پای کاراکتر اصلی فیلم پیش رفته و ذره ای در برابر نقش کم نیاورده است و این به فیلم رونق و جلایی تازه، با حس و حال ایرانی بخشیده است.

در طی این شش دقیقه، بهتر به این روند پی خواهید برد:

دریافت نمایید! 6 دقیقه، 750کیلوبایت

این فایل صوتی با نرم افزار Adobe Audition ویرایش شده و بهبود یافته!




RE: شیشلول بند کیه؟ (لی ماروین در "کت بالو") - رامین_جلیلوند - ۱۳۹۰/۶/۲ عصر ۰۹:۵۲

(۱۳۹۰/۶/۲ عصر ۱۲:۵۵)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

ل

***

راستی، کسی می دونه، این صدای ارزشمندِ نقش شیلین، کدوم هنرمند ایرانیه؟ با سپاس!

منوچهر اسماعیلی




RE: دیالوگهای ماندگار - FONDA - ۱۳۹۰/۶/۳ عصر ۰۷:۵۲

از فیلم به یاد ماندنی رستگاری از شاوشنگ:

رد (با بازی مورگان فریمن) : "این دیوارا یه جورایی مسخره ان. اول از اونا بدت میاد. بعدا بهشون عادت می‌کنی. بعد یه مدتی هم جوری میشه که به اونا وابسته میشی. این قانونشه..."

"اونا برای زندگی میارن اینجا و این دقیقا همون چیزیه که ازت میگیرن."




RE: دیالوگهای ماندگار - حمید هامون - ۱۳۹۰/۶/۴ عصر ۰۱:۱۸

محاوره نویسی یا گفتگو نویسی روزمره

این یک مطلب بسیار شخصی است و نمی دانم چند نفر با مطلبی که مینوسیم موافقند

مدتی پیش جایی نوشتم که بهترین دیالوگهای سینمای ایران در کارهای این چهار نفر دیده می شود : علی حاتمی – مسعود کیمیایی – بهرام بیضایی و داود میرباقری  که از این بین، دیالوگهای علی حاتمی برای من و خیلی های دیگر ماندگارتر است ودر اولویت اول قرار می گیرد.

در این تاپیک هم دوستانی که دیالوگهای ماندگار سینمای ایران را قید کرده اند اکثرا دیالوگهای مرحوم حاتمی و کیمیایی را به عنوان دیالوگهای ماندگار ذکر کرده اند و من هم کاملا با نظرشان موافقم.

کلا از نظر من دیالوگ نویسان ایرانی را میتوان به 4 دسته تقسیم کرد :

1:افرادی که نامشان را در بالا ذکر کردم و کارشان دارای تشخص است و منحصر به فرد.

2:حضرات مقلد ایشان که کارشان به پای نسخه اصلشان نمیرسد و تقلیدشان هم باعث خنده است و هم باعث عصبانیت!

3:کسانی که محاوره ای می نویسند:دیالوگ هایشان به جامعه بسیار نزدیک است و جنس کارشان به واسطه صحیح و روان نوشته شدن،نه تنها احساس تکراری بودن را به شخص منتقل نمی کند بلکه حس لذت را نیز به شخص منتقل می کند

4:کسانی که حتی محاوره نویسی را نیز بلد نیستند و کارشان معجون عجیب  و غریبی است که هیچ کس از آن لذتی نمی برد ومتاسفانه حدود 90 درصد از کارهای کنونی سینمای ما جزو این دسته هستند.

می خواهم کمی در مورد دسته سوم تقسیم بندی ام بیشتر توضیح بدهم:

ما در زبان محاوره ای مان چند خصوصیت را به نمایش می گذاریم : توی حرف هم زیاد می پریم – اصطلاحات بی ادبانه در گفتگو هایمان به وفور دیده می شود . همچنین ضرب المثل و کلمات قصار را نیز در صحبتهایمان زیاد استفاده می کنیم.

مواردی که ذکر کردم خصوصیات گفتگوهایمان است و فی نفسه نه خوب است و نه بد.

در سینمای ما تعداد بسیار کمی را سراغ دارم که این موارد را در بعضی فیلمهایشان ( و نه همه شان) رعایت کرده اند و حاصل کارشان لااقل برای شخص من پذیرفتنی و بسیار دوست داشتنی است  و حتی مدعی هستم که اگر کسی بتواند با قدرت، این نوع نوع دیالوگ نویسی را در کارش اجرا کند، شایسته است بعنوان یک دیالوگ نویس برجسته از او یاد شود.

من این شاخصه را در بعضی کارهای داریوش مهرجویی – بهروز افخمی – علیرضا داوود نژاد – پیمان قاسم خانی و اصغر فرهادی دیده ام.

نمونه های که می خواهم از این نوع دیالوک نویسی بیاورم از فیلم محبوبم هامون است که مهرجویی در آن با قدرت تمام ، دیالوگ های قشری که تا حدودی مرفه است و روشنفکر، در اثر خود بیان کرده است.با این توضیح واضحات که به دلیل احتمال سانسور شدن دیالوگها، مهرجویی آن قدرها هم که در زبان محاوره ای ما جاری است، پا را از حیطه ادب بیرون نگذاشته است! اما همین میزان هم در سینمای ما جزو استثنا هاست و اکثرا در نمایش تلویزیونی فیلم حذف شدند.

زیاد پر حرفی نمیکنم و بعضی دیالوگهای نمونه را که به نظرم شاخص است را در زیر می آورم :

هامون خطاب به خودش در آینه : چیه؟ چه خبره هششششه! مرتیکه گ.....!

دبیری خطاب به هامون پس از یک دعوای مفصل با این مضمون: منم احساسات دارم. میدونم که به قلبت ر.... شده اما باید واقعیتو قبول کنی......

دعوای مفصل حمید و مهشید : مهشید :نه نه من دیگه این شررررو ورای تو رو گوش نمیکنم : در باب وصل و یگانگی و استحاله در دیگری  و با معبود یکی شدن و این مزخرفا . صد و هشتاد درجه حرفتو عملت با هم فرق میکنه. کلتو کردی تو اون کتابای لعنتی. میخوای همه خفه خون بگیرن؟ نمی تونم دیگه تحملت کنم ..........

هامون خطاب به روان پزشک مهشید : چهل و خورده ای ازم رفته ولی هنوز به هیچ جایی نرسیدم دکتر. من فکر میکردم یه گ...ی میشم ولی هیچ پخی نشدم ..... آویزونم آویزون...ما آویخته ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپک زده خودمون رو؟!

احوالپرسی هامون با پسر خاله اش : الو چطوری جانور؟! ..........

پسر خاله ی هامون در مورد رابطه مادر مهشید با عظیمی (خطاب به هامون) : اینا با هم رابطه غیر افلاطونی دارن الاغ!

هامون خطاب به مهشید(هنگامی که قصد کشتنش را دارد) : لاکردار! اگه بدونی هنوز چقدر دوستت دارم....

.

.

.

و همینطور دیالوگهای محاوره ای مودبانه و غیر مودبانه را در فیلم میشنوید تا آخر.

اما شاه بیت این دیالوگها برای من این درد دل هامون است با حضرت حق (با این مضمون):

خدایا!برا منم یه معجزه بفرست. شاید معجزه من یه اشاره کوچیک بیشتر نباشه.یه چرخش، یه جهش، یه اینطرفی، یه اون طرفی.....

امیدوارم که نظرات بسیارشخصی من مورد توجهتان قرار گرفته باشد و سرتان را به درد نیاورده باشم.

تا بعد.....




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۰/۶/۴ عصر ۰۶:۰۱

واژه عشق از دهان مش قاسم

- مش قاسم من میخوام یه چیزی از شما بپرسم

- بگو بابام جان

- من یک همکلاسی دارم که خیال میکند عاشق شده... اما چطور بگویم؟ ... خاطر جمع نیست ... رویش هم نمیشود از کسی بپرسد... شما میدانید آدم چطور می فهمد عاشق شده است؟

مش قاسم نزدیک بود از روی چارپایه بیفتد:

با حالتی نزدیک حیرت گفت:

- چی؟ ... چطور؟... عاشق شده؟یعنی خاطرخواه شده؟ همکلاسی تو؟

من با نگرانی فراوان پرسیدم:

- چطور مگر مش قاسم؟ خیلی خطرناک است؟

مش قاسم درحالیکه چشم به قیچی باغبانی دوخته بود با آرامش گفت:

- والله بابام جان دروغ چرا؟ تا قبر آآ... ما خودمان که خاطرخواه نشدیم... یعنی اونهم شدیم!خلاصه میدانیم چه بلائی است! خدا برای هیچ بنده ای نخواهد!خدا انشالله بحق پنج تن هیچکس را به درد و مرض خاطرخواهی دچار نکند! آدم بزرگش از عاشقی جان سالم بدر نمی برد چه برسد به بچه اش بابام جان!

پاهایم تاب تحمل بدنم را نداشت سخت ترسیده بودم...

- ولی مش قاسم این همکلاسی من که خیال میکند عاشق شده است اول میخواهد بداند راستی عاشق شده است یا نه  آنوقت اگر عاشق شده باشد یک جوری این دردش را دوا کند.

- اما بابام جان مگه خاطرخواهی به این آسانیها علاج میشه؟ بی پدر از هر درد و ناخوشی بدتره. دور از جون از حصبه و قلنج بدتره ...

با شجاعت گفتم:

- مش قاسم اینها جای خود ... اما آدم چطور می فهمد که عاشق شده است؟

- والله بابام جان... دروغ چرا؟ ... اونکه ما دیدیم اینجوری است که وقتی خاطر یکی را میخواهی... آنوقتی که نمی بینیش توی دلت پنداری یخ می بنده... وقتی می بینیش یک شوری توی این دلت بلند میشه پنداری تنور نانوائی را روشن کردند... همه چیز دنیا را ، همه مال و منال دنیا را برای اون میخواهی، پنداری حاتم طائی شدی... خلاصه آرام نمیگیری مگر اینکه آن دختر را برات شیرینی بخورند... اما اینهم هست اگه خدای نکرده اون دختر را به یکی شوهرش بدهند آنوقت دیگه واویلا... ما یک همشهری داشتیم خاطرخواه شده بود ... یک شب آن دختره را برای یکی شیرینی خوردند صبح ، آن همشهری ما زد به بیابان تا حالا که بیست سال گذشته هنوز هیچکش نفهمیده چی شده... پنداری دود شد رفت آسمان...

(از کتاب دائی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشکزاد. دیالوگها عینا در سریالی به همین نام ساخته ناصر تقوائی از دهان مرحوم پرویز فنی زاده در نقش مش قاسم به شکلی منحصر بفرد و تکرار ناشدنی بیرون آمدند. بخشهائی که قرمز رنگند تکیه کلام مش قاسم بود چنانکه اصلی ترین تکیه کلامش روی سنگ قبر مرحوم فنی زاده نیز حک شده است : وقتی هنر بخش جدانشدنی انسان میشود)




RE: دیالوگهای ماندگار - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۶/۵ صبح ۰۹:۴۹

یک سوال فنی هست که همیشه در ذهن داشتم و الان هم دارم.

مش قاسم واقعاً صدای خودشه یا دوبله شده ? قکر میکنم که صدای  هوشنگ لطیف پور باشه چون شباهت عجیبی داره و متاسفانه صدای مرحوم پرویز فنی زاده را جای دیگه نشنیده ام همیشه دوبله بوده  منوچهر اسماعیلی  یا مرحوم حسن عباسی...




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۰/۶/۵ صبح ۱۰:۳۶

(۱۳۹۰/۶/۵ صبح ۰۹:۴۹)بهزاد کازابلانکا نوشته شده:  

یک سوال فنی هست که همیشه در ذهن داشتم و الان هم دارم

مش قاسم واقعاً صدای خودشه یا دوبله شده قکر میکنم که صدای  هوشنگ لطیف پور باشه چون شباهت عجیبی داره و متاسفانه صدای مرحوم پرویز فنی زاده را جای دیگه نشنیده ام همیشه دوبله بوده  منوچهر اسماعیلی  یا مرحوم حسن عباسی...

مومنت! ... فنی زاده در این سریال جای خودش صحبت کرده است و صدا ، صدای خود اوست. متاسفانه و علیرغم ادای احترام به هنر بازیگری وی باید گفت فنی زاده گوینده خوبی نبود. با وجودی که در هر صحنه  بازیی خاص ارائه میدهد اما تن و لحن و شدت صدایش در تمام سریال یکسان است و حالت روخوانی از روی نوشته را دارد... صدا اندکی زمخت است اما شیرینی و طنزی که در آن پنهان است بخشی از این نقیصه را جبران میکند . شاید اگر کسی چون مرحوم نوذری (با آن سابقه حیرت انگیز بجای طنازان تاریخ سینما : باب هوپ و جک لمون ) جای او صحبت میکرد امروز چیزی دیگر در تاریخ هنر ماندگار ثبت شده بود... لطیف پور در این سریال صرفا در نقش راوی ، نریشن سریال را گفته است. دقیقا بیاد ندارم اما فکر میکنم فنی زاده در تنگسیر هم جای خودش صحبت کرده باشد (در آن صحنه کوتاه و پایانی و یک بازی شاهکار که بازی بازیگر مقابلش بهروز وثوقی را به چالش می کشد)




RE: دیالوگهای ماندگار - نرمن - ۱۳۹۰/۶/۹ عصر ۰۱:۴۵

من عاشق دیالوگ استاد منوچهر اسماعیلی در نقش آنتونیو کوئین در نقش حمزه در فیلم محمد رسول الله هستم به خصوص بخشی که از پیامبر دفاع می کنه ،فایل صوتیشو میزارم براتون و نظر بدید mmmm:

آنتونی کوئین: خیلی شجاعی....اون شجاع ترین مرد صحراست... البته در برخورد با اشخاص غیر مسلح ...

نقش دوم نمیدونم کیه : محمد یه دروغ گو

حمزه:دروغگو .. تو حتی نمی ذاری اون حرف بزنه ... دروغ کجاست ، حقیقت کجاست در حالی که اون هنوز حرفشو نزده

نقش دوم: محمد یه متقلبه

حمله حمزه به نقش دوم: بلند شو (فریاد)بلندشو منو بزن اگه جرئت داری، من به دین برادر زاده ام درومدم   و همونی رو میگم که اون میگه ... هرکسی که جرعت جنگیدن رو داره بامن بجنگه

RE: دیالوگهای ماندگار - نرمن - ۱۳۹۰/۶/۱۰ صبح ۰۱:۵۱

من عاشق دیالوگ استاد منوچهر اسماعیلی در نقش آنتونیو کوئین در نقش حمزه در فیلم محمد رسول الله هستم به خصوص بخشی که از پیامبر دفاع می کنه ،فایل صوتیشو میزارم براتون و نظر بدید mmmm:

آنتونی کوئین: خیلی شجاعی....اون شجاع ترین مرد صحراست... البته در برخورد با اشخاص غیر مسلح ...

نقش دوم نمیدونم کیه : محمد یه دروغ گو

حمزه:دروغگو .. تو حتی نمی ذاری اون حرف بزنه ... دروغ کجاست ، حقیقت کجاست در حالی که اون هنوز حرفشو نزده

نقش دوم: محمد یه متقلبه

حمله حمزه به نقش دوم: بلند شو (فریاد)بلندشو منو بزن اگه جرئت داری، من به دین برادر زاده ام درومدم   و همونی رو میگم که اون میگه ... هرکسی که جرعت جنگیدن رو داره بامن بجنگه

http://www.4shared.com/folder/N1Yx61kD/_online.html




RE: دیالوگهای ماندگار - راتسو ریــزو - ۱۳۹۰/۶/۱۰ عصر ۰۷:۳۱

کادلز : بعضی از زن ها وقتی بوسیده میشن، سرخ میشن

بعضی ها پلیس خبر می کنن

بعضی ها گاز می گیرن، بعضی ها می خندن، بعضی ها هم گریه می کنن

من،

من می میرم تالی

من از درون می میرم وقتی تو منو می بوسی ...

کادلز ( دولورس دورن ) به تالی دولین ( کلیف رابرتسن ) در:

Underworld U.S.A


شاهکار استاد ساموئل فولر




RE: دیالوگهای ماندگار - پاشنه طلا - ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ صبح ۰۷:۰۵

جویندگان

ایتان: بو حلوامون داره میاد؛ قصد دارن به سبک موزیکال دخل مونو بیارن tajob2




RE: دیالوگهای ماندگار - محمد - ۱۳۹۰/۱۱/۹ عصر ۱۱:۳۷

ابوالفضل پورعرب در فیلم نیش :

سه تا نقطه داره.... معرفت ، یکی رو ف ، دو تا هم رو ت.




RE: دیالوگهای ماندگار - دلشدگان - ۱۳۹۰/۱۱/۲۰ عصر ۱۱:۳۶

[تصویر: 1328814445_85_49fc4d1dc3.jpg]

دیالوگی ماندگار از کارتون خاطره انگیز مارکوپولو  ( شخصیت ابوغفار شریف با گویندگی عباس سلطانی عزیز )

مارکوپولو (با صدای زیبای امیرهوشنگ زند) خطاب به شریف : تو می خوای انتقام افراد قبیلتو بگیری درست میگم ؟

شریف (با صدای با صلابت و ماندگار عباس سلطانی) : ما باید بجنگیم و نابودشون کنیم ، اگه شرفِ مونو از دست بدیم ، زندگی ارزشی نداره .

 

پی نوشت : با سپاس فراوان از مهر و محبت بی پایان دوست فرزانه و گرانقدرم الیور هاردی عزیز و همچنین قدردانی بابت شناسایی صدای عباس سلطانی نازنین.




RE: دیالوگهای ماندگار - Papillon - ۱۳۹۰/۱۱/۲۱ عصر ۰۹:۲۰

والتر هیوستون ( هاوارد ) در فیلم گنج های سیرامادره : " گنج پیدا کردن راه خوبی برای پولدار شدن نیست "




RE: دیالوگهای ماندگار - بتی - ۱۳۹۰/۱۲/۱۱ عصر ۰۵:۵۳

هملت

 


پولونیوس: قربان شما، شما میل دارید از جریان هوا خارج بشید؟

هملت: کجا؟ برم توی گور؟!

پولونیوس : آه  راستی که خارج از جریان هوا همونجاست! پرنس بزرگوار اجازه می دید از حضورتون مرخص بشم؟

هملت : همه چیز رو با کمال میل می دم غیر از جانمو...غیر از، جانمو... غیر از...جانمو....



 

افلیا: زیبایی و نجات بهترین مصاحبان دنیا هستند.

هملت: زیبایی قادره نجابت را به بی عفتی تبدیل کنه ولی نجابت قادر نیست زیبایی را با عفت نگه داره.

 

هملت ساخته جاودانه کوزینتسف(1964) 




RE: دیالوگهای ماندگار - رزا - ۱۳۹۱/۲/۵ عصر ۰۵:۱۹

 اگه قراره جزام بگیری چه بهتر که اونو از پول بگیری نه از دست یک جزامی.

لویی: این تنها راه نجات ماست، مگه نه؟

پاپیون: آره

لویی: فکر میکنی موفق بشیم؟

پاپیون: مگه فرقیم میکنه؟

لوئی : پاپیون تو بر می گردی.

  -  نه، بر نمی گردی!

ای لعنتی ها! من هنوز زنده ام.




RE: دیالوگهای ماندگار - جو گیلیس - ۱۳۹۱/۴/۳۱ عصر ۰۴:۳۶

در دنيا فقط يه انقلاب وجود داشته ، انقلاب آدم هاي خوب بر عليه آدم هاي بد، مسئله اينه که آدمهاي خوب کيا هستند...

بیل ( برت لنکستر) در فیلم حرفه ای ها

http://img4up.com/up2/75398680552447380550.jpg




RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۱/۵/۵ عصر ۰۲:۲۶

(لين چان پس از كشتن كائو چيو به پيكر رو به مرگ او نگاه مي كند ،كائو چيو خاك را چنگ مي زند)

لين چان(با صداي بهرام زند): " ببين چي به دست آورده ،كائوچيو كه مي خواست ملك چين رو تصاحب كنه يك مشت شن نصيبش شده"

ماندگاري اين ديالوگ فارغ از انديشه هاي خيامي پنهان در آن براي من به دليل هماهنگي شگفت انگيز آن با يكي از وقايع دنياي خارج است.وقتي سريال جنگجويان كوهستان از تلوزيون پخش مي شد در يكي از محلات يزد پيرمردي متمول وممسك زندگي مي كرد .شبي كه آخرين قسمت سريال پخش شد همزمان با پخش ديالوگ فوق مردم محل زندگي پيرمرد صداي آژير آمبولانسي را شنيدند. پيرمرد سكته كرده  و در خانه اش مرده بود.وراث در ظرف يكي دو روز همه ي مايملك پيرمرد را از خانه اش بيرون كشيدند وحتي محض ثواب وذكر خير يك استكان چاي هم به دست مردم ندادند چه برسد به مجلس ختم وهفت وچهلم وغيره.

                                        وه كه گر مرده باز مي گشتي/ در ميان قبيله وپيوند

                                         رد ميراث سخت تر بودي/ وارثان را زمرگ خويشاوند

                                                                                                              سعدي شيرازي




RE: دیالوگهای ماندگار - سناتور - ۱۳۹۱/۵/۵ عصر ۰۸:۲۲

دو تا دیالوگ هست خیلی قشنگه. عکسی ازش ندارم یکی رو توی یک فیلم خارجی دیدم فکر کنم چینی بود.

میگفت :  نخ نفرت ازطناب محبت محکم تره.

دومی هم فکرکنم مربوط به فیلم سکه شانس بود با ابزی زنده یاد کهنمویی و فردین که کهنمویی در نقش یک قمار بازبه فردین میگه : زندگی مثل قمار میمونه هر دو سرش باخته.




RE: دیالوگهای ماندگار - جو گیلیس - ۱۳۹۱/۵/۹ صبح ۱۲:۴۷


"وقتی یک مرد سوگند یاد می کنه، وجدانش رو در دستانش گرفته، مثل آب. و اگر انگشتاشو باز کنه، امکان نداره دوباره بتونه پیداش بکنه. بعضی ها قادرند، چنین کاری بکنن. اما من نفرت دارم یکی از اونا باشم."

توماس مور در مردی برای تمام فصول (با صدای استاد اسماعیلی)




RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۱/۵/۲۱ عصر ۰۸:۵۶




RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۱/۶/۶ عصر ۰۳:۱۹

سريال امام علي(ع)

اصغر همت=علي اگر خليفه كشته شود تو معصيت كاري.

سعيد نيك پور(با صداي بهرام زند)=خاموش باش اي كوه معصيت .دروغ هايت به سوراخي مي ماند كه موشي از ترس جان در آن خزيده،علي اگر از خود ببخشد باران رحمت است،حد خدا را جاري كند آتش غضب.

اصغر همت=عرب با باران بيگانه است.بني اميه تاول هرم خشم علي را ديده اما خنكاي بارانش را هرگز.




RE: دیالوگهای ماندگار - جو گیلیس - ۱۳۹۱/۶/۱۰ عصر ۱۱:۴۱

جورج : "مارتا در دنیا هیچ جایزه پلیدی نیست که نبرده باشی."

جورج : "به نظر تو مردم از تاریخ عبرت نمی گیرند! من جزو بخش تاریخ هستم. مارتا اغلب میگه که من در بخش تاریخ هستم، در صورتی که باید بگه جزو بخش تاریخ هستم. چون ممکنه سوءتعبیر بشه که من بخش تاریخم، در صورتیکه من رییس بخش تاریخ نیستم."

جورج : میتونم کاری برات انجام بدم؟
مارتا : خب البته میتونی سیگارم رو روشن کنی
جورج: نه حدودی هست. منظورم اینه که یک مردم مقدار کمی میتونه تحمل کنه که از پلکان تکامل پایینش بکشن. من هنوز دستتو در تاریکی می گیرم که از لولو خور خوره نترسی و هنوز بطری های مشروبت رو نصف شب دور میریزم که هیچکس نبینه ولی دیگه سیگارت رو روشن نمی کنم و این به قول معروف اینه که هست.

مارتا : ای سایه بزرگ!

مکالمه بین جورج (ریچارد برتون) و مارتا (الیزابت تیلور)  - هنرنمایی چنگیز جلیلوند و ژاله کاظمی




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۱/۶/۱۳ صبح ۱۰:۴۱

آدمهای شکست خورده آدمهای خطرناکی هستن. اونا میدونن که هر اتفاقی بیفته بالاخره آخرش دوباره حالشون خوب میشه

  Damage

يكي از فيلم هايي كه بعد از ديدنش 1 هفته در حالت افسردگي بودم {#smilies.confused}





RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۱/۶/۱۴ عصر ۰۵:۰۳

علي يار (علي نصيريان)=اسب همون اسبه،تفنگ همون تفنگه اما مرد همون مرد نيست.

نامدار خان(عزت الله انتظامي)=زمونه نو شده،اين مردم نمي فهمن.

اسفنديار(حميد جبلي)=از كرده هات پشيموني؟

كوهيار(علي رضا شجاع نوري)=از نكرده هام پشيمونم.

نامدار خان=علي يار سر قبرت شير سنگي مي گذارم.

چند شب پيش كه فيلم شير سنگي را براي دومين بار ديدم به ارزش هاي فيلم بيش از پيش پي بردم ومتعجب شدم از اين كه كارگرداني در جواني چنين اثر كم نقصي را بسازد اما در ميانسالي و دوره ي پختگي برسد به ديازپامي مثل در چشم باد.چه اميد ها كه به اين آخري نداشتيم ونهايت ما مانديم ودوئل خالو كريم وخالو قربان ميان برف ها و سرقت قطار توسط ياران عمو بي نظر وچند سكانس ديگر .اصلا همين ديالوگ نويسي ها را مقايسه كنيد من كه هرچي ذهنم را غربال كردم فقط به ياد اين ديالوگ خالو كريم افتادم كه به ميرزا حسن گفت((ميرزا نامردي اومد سراغ ما اما مانرفتيم سراغ نامردي))




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۱/۶/۱۴ عصر ۰۷:۵۹

یک دزد و سارق وقتی که در حال دزدیدن از خونه ات باشه، چراغ ها رو روشن میذاره؟ نه
ترجیح میده فکر کنی که اون اونجا نیست!...این مثل شیطانه!...ترجیح میده که فکر کنی وجود نداره!!

 

  the Rite






RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدای من - ۱۳۹۱/۶/۱۵ صبح ۰۸:۲۵

(۱۳۹۱/۶/۱۴ عصر ۰۵:۰۳)ناخدا خورشيد نوشته شده:  

علي يار (علي نصيريان)=اسب همون اسبه،تفنگ همون تفنگه اما مرد همون مرد نيست.

نامدار خان(عزت الله انتظامي)=زمونه نو شده،اين مردم نمي فهمن.

اسفنديار(حميد جبلي)=از كرده هات پشيموني؟

كوهيار(علي رضا شجاع نوري)=از نكرده هام پشيمونم.

نامدار خان=علي يار سر قبرت شير سنگي مي گذارم.

چند شب پيش كه فيلم شير سنگي را براي دومين بار ديدم به ارزش هاي فيلم بيش از پيش پي بردم ومتعجب شدم از اين كه كارگرداني در جواني چنين اثر كم نقصي را بسازد اما در ميانسالي و دوره ي پختگي برسد به ديازپامي مثل در چشم باد.چه اميد ها كه به اين آخري نداشتيم ونهايت ما مانديم ودوئل خالو كريم وخالو قربان ميان برف ها و سرقت قطار توسط ياران عمو بي نظر وچند سكانس ديگر .اصلا همين ديالوگ نويسي ها را مقايسه كنيد من كه هرچي ذهنم را غربال كردم فقط به ياد اين ديالوگ خالو كريم افتادم كه به ميرزا حسن گفت((ميرزا نامردي اومد سراغ ما اما مانرفتيم سراغ نامردي))

تشکرچقدرجالب بودکه یکی اومدحرف دل ماروزد.این درچشم بادواقعا"توهین بودبه شعورمخاطب.


پل اجکامب: توی روز قیامت، وقتی مقابل خدا ایستادم، و اون ازم پرسید چرا یکی از معجزات‌ش رو کشتم، چی باید جواب بدم؟ که شغل‌م بود؟ کارم بود؟!
جان کافی: شما به خداوند می‌گید یه لطف بزرگ انجام دادید! من می‌دونم شما آسیب‌دیده و نگرانید! می‌تونم اینو تو شما حس کنم، اما شما باید باهاش کنار بیاید. چون این چیزی‌ه که واقعاً می‌خوام. واقعاً می‌خوام، من خسته‌ام رئیس! خسته‌م ازین که تو راه موندم، مثل یه گنجشک توی بارون! خسته ازین که رفیقی ندارم که باهاش باشم، یا بهم بگه از کجا اومدیم و به کجا می‌ریم، یا چرا. بیش‌تر، ازین خسته‌م که مردم نسبت به هم زشت رفتار می‌کنن. از این همه زخم‌ی که هر روز تو دنیا حس می‌کنم و می‌شنوم خسته‌م. خیلی زیادن. مثل خرده‌های شیشه‌ن که مدام تو مغزم هستن. می‌تونید بفهمید؟
پل اجکامب: بله جان. فکر می‌کنم می‌فهمم.

[مسیر سبز/ The Green Mile- پل (تام هنکس)- جان کافی (مایکل کلارک دونکان)]

مایکل کلارک دونکان،  بازیگر دوست‌داشتنی کاراکتر بی‌نظیر «جان کافی»، دیروز در 54 سالگی فوت کرد.




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۱/۶/۱۶ صبح ۰۸:۴۴

وندي: من بايد برم تو اتاق و به اين ماجراها فكر كنم!
تورنس: لعنتي تو يك عمر وقت داشتي به همه چيز فكر كني! با اين چند دقيقه مي‌خواي چيكار كني؟


فيلم   درخشش (shining ) يكي از شاهكار هاي استنلي كوبريك





RE: دیالوگهای ماندگار - dered - ۱۳۹۱/۶/۱۶ عصر ۰۴:۰۳

با سلام

فیلم مسیر سبز

"خیلی خستم رئیس
خسته از تنها سفرکردن
تنها مثل یه چلچله زیر بارون
خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم تا پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم به کجا میرم یا چرا
انقدر خسته ام از اینکه آدم ها همدیگر رو اذیت می کنن
خسته از تمام دردهایی که تو دنیا حس می کنم و می شنوم هر روز
دردام بیشتر میشه"

دیالوگی معروفی از جان کافی در فیلم مسیر سبز که چند تکه کلام به یاد ماندنی داشت
بازیگر این شخصیت چند روز پیش از دنیا رفت 

جان کافی را ممکن است خیلی از ما بشناسیم ولی مایکل کلارک دانکن را ممکن است نشناسیم ...

در اینجا قسمتی از صدای انتهای فیلم مسیر سبز را برای دانلود قرار دادم و فکر می کنم خالی از لطف نباشد
البته شاید برای آنهایی که سختی روزگار قلبشان را سخت نکرده و هنوز به چنین فیلم هایی توجه دارند این فیلم مناسب باشد 
دیروز در وبلاگی خواندم که نویسنده آن نوشته بود هر زمان که از روزگار خسته می شوم فیلم مسیر سبز را می بینم

لینک دانلود صدا




RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۱/۶/۱۷ صبح ۱۱:۴۶

هاروي كاينل(تورج مهرزاديان)=لباساتون رو در بيارين.

جان تراولتا(منوچهر والي زاده)=همه اش رو؟

هاروي كاينل=نه مي خواي كرواتت باشه.

ساموئل .ال جكسون(حسين عرفاني)=يه تعبيرش اينه كه تو اهريمني هستي  ومن مرد پارسا واين كاليبر نه ميلي متري هم خشم خداوند.تعبير دومش اينه كه من و تو هردو خوبيم واين جهانه كه اهريمنيه اين رو دوست دارم ولي حقيقت اينه كه تو جزو ضعفايي ومن نيروي مرد اهريمني ،اما سعي مي كنم خيلي سعي مي كنم كه شبان باشم.

كوئنتين تارنتينيو(امير هوشنگ زند)=وقتي مي اومدين تو تابلويي ديدين كه روش نوشته باشه محل دفن اجساد آش ولاش؟ نه ،تابلويي ديدين كه روش نوشته باشه محل دفن اجساد آش ولاش؟همچين تابلويي نديدين چون وجود نداره.

پالپ فيكشن معدني از ديالوگ هاي ناب است كه با دوبله ي بسيار خوب وترجمه ي زيبا و زيركانه ي امير زند مي تواند اين تايپيك را حسابي رونق ببخشد.




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۱/۶/۱۸ صبح ۱۲:۱۸

فــرانــک اســلـیــد   : ارزش بـعـضـی لـحـظـاتِ زنـدگـی

بـه انـدازه ی کـل زنـدگـیه

   Scent of a Woman




RE: دیالوگهای ماندگار - جو گیلیس - ۱۳۹۱/۶/۱۸ عصر ۰۵:۴۶

پدر (برل ایوز ) :من مادرتو دوست داشتم ،اونو دوست داشتم و هرچيز خواست بهش دادم
بریک (پل نیومن) :پدر بهش چيز دادي، تو فقط بهش چيز دادي نه عشق...

-----------------------------------------------------

پدر (برل ایوز ):

اين چه بوييه تو اين اتاق؟ تو متوجه نشدي بريک؟ تو متوجه بوي مشمئز کننده دورويي در اين اتاق نشدي؟

فیلم زیبای گربه روی شیروانی داغ

با هنرمندی حسین رحمانی و چنگیز جلیلوند




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۱/۶/۱۹ عصر ۱۲:۲۸

 پاشو ... د لعنتی میگم پاشو....
بیدارم ....
  پس چرا چشات بستست؟ ....
  تو حرف کدومو بیشتر قبول داری ؟ من یا چشامو ؟


بزرگراه ميلر





RE: دیالوگهای ماندگار - دشمن مردم - ۱۳۹۱/۶/۱۹ عصر ۰۵:۵۲

گفت دل آدمها هم مثل پسته می مونه بعضی هاشون سربسته است و از داخلش خبر نداری یه روز مجبور می شی بشکنیش تا ببینی توش چیه

                                                                کلاه قزمزی




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۱/۶/۲۱ صبح ۰۴:۲۶

 بعضی وقتا کارهایی که دوست داریم نمیکنیم تا بقیه نفهمن اون رو دوست داریم!

(مثل همین تو زندگی هم دارم تجربه میکنم! متاسفانه)

THE VILLAGE  






RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۱/۶/۲۱ عصر ۱۱:۳۳

باکستر (جک لمون): تو نمی‌تونی الان بری. دکتر گفت 48 ساعت طول میکشه تا اون مواد از بدنت خارج بشه.
فرن (شرلی مک‌لین): چقدر طول میکشه تا خاطراتت با یه نفر دیگه از بدنت خارج بشه؟

 
آپارتمان the Apartment





RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۱/۷/۳۰ صبح ۰۲:۱۱

"مــــــــــــــادر"

خداروشکر هنوز عکسمون رو از سر تاقچه خانهء خودمان برنداشته اند.

باخودت نمیگی کاش شوهرم هرگز به اون ماموریت نمیرفت...

بچه ها چه میکنند؟ پسرهابایدمردباربیان      هههه.

وقتی یک زن کدبانو درخانه داری هرچه فقیرباشی توانگری.

کدبانـــــوی عاشـــــــق نیاز چندانی به رفتن بازار ندارد

ازبرکت دستهاش مطبق همیشه دایره واز حسن سلیقه اش سفره سفرهء ضیافت.

صدای رویایی استاد خسروشاهی بجای امین تارخ در فیلم ماندگار مادر ساختهء مرحوم علی حاتمی.




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۱/۸/۷ صبح ۱۰:۲۲

اگه دو نفر به قيمت دوستي مجبور بشن تا آخر عمر بهم ديگه دروغ بگن بهتره كه تو تنهايي بشينن و به چيزهايي فكر كنن كه دوس دارن .

شب هاي روشن




RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۱/۸/۱۱ صبح ۰۴:۱۸

پس فکر میکنم هیچ راهی نداشته باشم

جز اینکه همهء شما رو بکـــــــــــــــشم.

روزی روزگاری مکزیک / ماریاچی / با بازی آنتونیو باندراس / صدای زیبای سعیدمظفری




RE: دیالوگهای ماندگار - حمید هامون - ۱۳۹۱/۸/۱۲ صبح ۰۹:۵۰

خیانت اگه برای نجات بشریت باشه اشکالی نداره

اوه کی اینو گفته؟

آتیلای خونخوار !!

(عشق و مرگ وودی آلن-1975)

×××

دنی روسی بلدی؟

یه کمی فقط یه جمله!

خب بگو بدونم رفیق

لیو بلیو ...

خب این یعنی چی؟

یعنی دوستت دارم.

دوستت دارم؟! تو یه اردوگاه نظامی این به چه دردی می خوره؟؟

نمی دونم. خودم که خیال ندارم ازش استفاده کنم ...!

(فرار بزرگ-جان استرجس-1963)

مرجع : کتاب عزیز سینما-جلد اول- انتشارات پیام طوس

با احترام : حمید هامون

 




RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۱/۸/۱۳ عصر ۰۵:۳۹

خوآن(رد استايگر با صداي منوچهر اسماعيلي)=انقلاب؟من مي دونم انقلاب ها چه جور شروع مي شن اونايي كه كتاب مي خونن ميرن پيش اونايي كه كتاب نمي خونن ومي گن الان وقتشه كه اوضاع تغير كنه.

فيلم يك مشت ديناميت(سرت رو بدزد رفيق)ساخته ي سر جيو لئونه


RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۱/۸/۱۷ صبح ۰۳:۱۰

همهء ما بی سرپرست هستیم

کسیم نیست که از ما محافظت کنه

تصمیم داریم اینقدر دزدی کنیم و سرمایه جورکنیم تا وقتی که بزرگ شدیم یه شغل شرافتمندانه واسه خودمون دست و پا کنیم .

انیمیشن خاطره انگیز افســـــــانهء توشیشان

توشیشان با صدای زیبای مهوش افشاری




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۱/۸/۱۷ صبح ۱۱:۰۹

زندگی تو این دنیا وحشتناکه و وحشتناک تر از اون اینه که کسی رو به وجود بیاریم و فکر کنیم که اون خوشبخت تر از ما میشه.



توت فرنگی های وحشی

اینگمار برگمان





RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۱/۸/۲۸ صبح ۰۴:۴۳

" و من اینو فهمیدم که خیلی فرق وجود داره بین اونی که وسط میدان جنگه با ژنرالی که از بالای تپه فقط نگاه میکنه "

وودی آلن  /  عشـــــــــــق و مــــرگ




RE: دیالوگهای ماندگار - جیسون بورن - ۱۳۹۱/۸/۲۸ صبح ۰۶:۴۵

(آقا مرتضی(پرویز پرستویی) و گروهش در حال رفتن به عملیات به وسیله قایق موتوری هستند)

مرتضی :این بچه ها می دونند داریم کجا می ریم؟

معاون عملیات : خاطرت جمع،همه توجیهن.

مرتضی :موتورها رو خاموش کنید!

معاون عملیات :الان آقا مرتضی؟! ما از برنامه عقبیم

مرتضی(با فریاد) : موتورها خاموش!

-من دلم می خواد حجت رو براتون تموم کنم،همین الانم اگر کسی دلش نمی خواد همراه من بیاد،من بهش خورده نمی گیرم

-می دونم که می دونید داریم کجا می ریم

-ولی شاید ندونید این تنها ماموریتی که اگر پیروز بشیم کسی تشویقمون نمی کنه

-اگر شکست بخوریم کسی دلش به حال ما نمی سوزه

-اگر زخمی بشیم کسی دست محبت رو زخم هامون نمی کشه

-و اگر برنگردیم کسی دلش برای ما تنگ نمی شه

دوباره می گم؛همین الانم اگر کسی دلش نمی خواد همراه من باشه من بهش خورده نمی گیرم

معاون عملیات:هر کی دلش با ماست قایقش رو روشن کنه.

(قسمتی ماندگار از لحضات پایانی فیلم موج مرده،ساخته ابراهیم حاتمی کیا،1379)

(با این توضیح که دیالوگ های قهوه‌ای رنگ در نسخه اصلی فیلم سانسور شده اند.)




RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۱/۹/۸ صبح ۰۱:۵۶

گروه تشریفات موتزارت رو برای رفتن پیش پادشاه اتریش آماده میکردند-نوبت به تست کلاه سر موتزارت رسید.وانهاسه کلاه رابرای موتزارت امتحان کردند....
موتزارت:بگو ببینم کلاها بهم میاد
متصدی تشریفات:بله قربان هر 3 تا کلاه خیلی بهتون میاد
موتزارت:ای کاش 3 تاسر داشتم.
نمایی ازفیلم "آمادئوس"اثر میلوش فورمن


RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۱/۹/۱۰ عصر ۱۱:۴۶

موتزارت به خاطرمشکلات مالی رفت پیش یکی ازبورژاهای وین وازاودرخواست وام کرد

موتزارت:من یه وام 6 ماهه ازتون میخوام

مرد:تو فکر میکنی واقعا"بعداز6 ماه زندگیت تغییری

پیدا میکنه.

                       نمایی ازفیلم آمادئوس

                           میلوش فورمن 

 




RE: دیالوگهای ماندگار - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۳ عصر ۰۳:۳۲

http://s3.picofile.com/file/7594356876/cool_hand_luke_YouTube.mp4.html

لوک : توي کارهاي تو موندم ،خدا جون!

درگلاین: بس کن لوک ، اين چه طرز حرف زدن با خداست؟

لوک : يعني شما ها اعتقاد داريد که رئيس اصلي ما اون بالاست؟ و داره تمام کارهاي ما رو تماشا ميکنه ؟

درگلاین: بيا داخل کاميون پسر ، يعني تو نميترسي ؟ تو از مرگ نميترسي ؟

لوک : از مرگ بترسم ؟ اون هر وقت بخواد من جونم رو بهش ميدم! ميشنوي ؟ شنيدي چي گفتم خدايا ؟
يالا ، تو هر وقت که بخواهي ميتوني جون من رو بگيري! به من ثابت کن که اون بالايي و داري همه چيز رو گوش ميکني! اگه دوستم داري يا از من متنفري و يا هر چيز ديگه...فقط به من هم بگو و بزار تا من هم بدونم!

... به نظر مياد فقط توي بارون ايستادم و .... دارم با خودم صحبت ميکنم!

کاپیتان: تو گروهبان بودی. مدال هم گرفتی اما بعد خودت رو دوباره به سطح یک سرباز نزول دادی. چطور ممکنه کسی همچین کاری بکنه؟

لوک:‌ می‌خواستم مسیر موفقیت رو دوباره برم کاپیتان! 




RE: دیالوگهای ماندگار - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۰/۸ صبح ۰۳:۴۹

شاید جمله ای که ادوارد فرلانگ (کودک بازیگر نقش جان کانر) در فیلم نابودگر 2 (Judgement Day) به آرنولد شوارتزنگر یاد داد, در بسیاری از خاطره ها مونده باشه. چون تا مدت ها تکیه کلام خیلی ها شده بود:

Hasta la vista, baby

که بخش اول جمله به زبان اسپانیایی است, به معنای تا بعد, به امید دیدار یا همون See You انگلیسی!




نابودگر 2



وقتی برای اولین بار فیلم رو دیدم, تلفیق قیافه ی خشن و ماشینی نقش نابودگر و استفاده ی اون از این جمله به نظرم خیلی بامزه اومد.

 




RE: دیالوگهای ماندگار - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۱/۲ صبح ۰۱:۳۸

الیزا دولیتل (آئودری هیپبورن) در فیلم بانوی زیبای من  (My Fair Lady):

تفاوت یک بانو با یک دختر گلفروش در نحوه برخورد او نیست, بلکه وابسته به شیوه ای است که با او رفتار می کنند.

My Fair Lady




RE: دیالوگهای ماندگار - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۱/۳ عصر ۰۶:۰۱

دیالوگی زیبا از فیلم تروآ (محصول 2004):

آشیل: من به شما گفتم که چگونه بجنگید, اما هرگز نگفتم برای چه بجنگید.

پاتروکلوس: من برای تو می جنگم.

آشیل: وقتی که من بمیرم, برای که خواهی جنگید؟ سربازان برای پادشاهانی می جنگند که هرگز آن ها را ندیده اند. آن ها همان کاری را انجام می دهند که به آن ها گفته شده انجام دهند. آن ها وقتی می میرند, که به آن ها گفته می شود بمیرند.

پاتروکلوس: سربازان اطاعت می کنند.

آشیل: هرگز زندگی ات را با دنبال کردن فرمان های یک ابله تلف نکن.

Troy




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۱/۱۱ صبح ۰۱:۳۱

(BATMAN شامل 7 نسخه سینماییه که بهترینهاش این 4 نسخه ست)


BATMAN 1989



بتمن_میخوام بکشمت(اصطلاح) جوکر_ای ساده لوح تو خودت منو ساختی یادته!


____________________________

بتمن_ تا حالا زیر نور ماه با شیطان رقصیدی


____________________________

معشوق به جوکر (مزاح)_شما خیلی قوی و بنفش هستید من عاشق بنفشم


BATMAN BEGINS


مهم نیست من کی هستم از روی کارهایی که میکنم منو میشناسن!


_________________________________

پلیس گوردون_هیچ وقت ازت تشکر نکردم


بتمن_هیچ وقت هم نیازی نیست تشکر کنی


_________________________________

ریچل_عدالت فراتر از انتقام گرفتنه


THE DARK KNIGHT



(شوالیه تاریکی دیالوگهای ارزشمند زیادی داره که در اینجا چند نمونه با سلیقه شخصی انتخاب کردم)

اون یه قهرمان نیست یه نگهبان خاموشه یه پشتیبان مراقب یه شوالیه تاریکی!


________________________________

آلفرد_بعضی آدمها دنبال یه چیز منطقی مثل پول نیستن اونها فقط میخوان نابودی دنیا رو ببینن


_______________________________

جوکر_همین حالاست که بهت احتیاج دارن وقتی کارشون تموم شه میزارنت کنار


THE DARK KNIGHT RISES



خیلی از مردم نمیدونن چه حسی داره که از اعماق وجودت احساس خشم کنی!


 (تو زندگی شخصی زیاد این حس داشتم) 


_______________________


تاریک ترین زمان شب درست قبل از سپیده دم است و من به شما قول میدهم سپیده دم فرا خواهد رسید


__________________________________

هر کسی میتونه قهرمان باشه حتی مردی که کار ساده ای انجام میده و کتش روی دوش یه پسر بچه میندازه تا با دادن قوت قلب بهش اطمینان بده دنیا هنوز به آخر نرسیده 




RE: دیالوگهای ماندگار - فورست - ۱۳۹۱/۱۱/۱۵ صبح ۰۱:۲۹

    رواني - Psycho

  نورمن بيتس :

وقتى كسى رو دوست دارى هيچوقت تنهاش نميذارى ؛

حتىٰ اگه ازش متنفر باشى !



چقدر زيباست ! اولين بار كه شنيدم ، فيلم را بلافاصله pause كردم- نوشتم و بعد ادامه دادم .

ديالوگهاى هيچكاكي واقعا بي نظير هستند …!




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۱/۱۱/۱۷ عصر ۱۲:۰۰

کسی که بلند حرف میزنه چیزی برای گفتن نداره

Dead man 1995




RE: دیالوگهای ماندگار - فورست - ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ صبح ۰۴:۰۲

فيلم گلادياتور :

     ماركوس اورليوس خطاب به كومودوس. 

 اشتباهات تو بعنوان پسر ، شكست من است ؛ به عنوان پــدر  …

      كومودوس  خطاب به ماركوس اورليوس. 

من همه دنيا را قصـابي مي كردم ، تنها اگر تو دوستم مي داشتي   …


پ.ن

صحنه كشته شدن ماركوس(پدر) به دست كومودوس(پسرش)  ، بعد از اينكه به او گفت ماكسيموس رو جانشين خودش كرده است !




RE: دیالوگهای ماندگار - محمد - ۱۳۹۱/۱۱/۳۰ عصر ۰۶:۴۲

فیلم سناتور (1362)

 

عنایت بخشی با صدای ایرج ناظریان :

 

همیشه آدمای خوب و سالم دشمن زیاد دارند و دشمنان یعنی آدمای بد و شرور، که نمی تونند آدمای خوب و سالمو تحمل کنند.

 




RE: دیالوگهای ماندگار - فورست - ۱۳۹۱/۱۲/۲۸ عصر ۰۴:۳۹

Cast. Away.  2000

         دور افتـــاده

با بازي تام هنكس و كارگرداني زمه كيس


وقت زيادي نداريم

اما ما…

ما در زمان خاصي بدنيا مي آييم و مي ميريم ، درسته ؟

پس بهتره اين گناه رو مرتكب نشيـم كه به زمان پشت كنيـم .





RE: دیالوگهای ماندگار - ژان والژان - ۱۳۹۱/۱۲/۲۹ عصر ۰۷:۴۹

عرض سلام خدمت دوستان

ديالوگ بين رضا شاه پهلوي ( داوود رشيدي - با صداي زنده ياد ايرج ناظريان ) و استاد كمال الملك ( جمشيد مشايخي - با صداي استاد منوچهر اسماعيلي )  و محمد حسن تدين ( شادروان جهانگير فروهر  - با صداي مرجوم عزت الله مقبلي ) در فيلم كمال الملك ، سالهاست كه در ذهنم مدام تكرار ميشه.

تقديم به شما :

http://s3.picofile.com/file/7697590963/kamal.mpg.html




RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۲/۱/۲۸ صبح ۰۱:۵۷

بیلیارد باز

ادی ( پل نیومن ) به بشکهء مینی سیتا :

میدونی چیه بشکه؟ بی دیلم زده بی دیلم زده که امشب ازت میبرم.




RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۲/۱/۲۹ صبح ۱۲:۳۷

دیالوگی برجسته و زیبا از فیلم متفاوت ( شیرین ) ساختهء عباس کیارستمی اقتباسی از خسرو شیرین نظامی ، باصدای افسانه ای خسرو خسروشاهی در نقش ( صداپیشگی ) خسرو پرویز.

*****************************

کلام خسرو :


 

نام تو فر ما به باد میدهد فرهاد.

از هندسه هنرهاساختی در پیش چشم آدمیان ، هیچ نگفتم

برعشق خسرو عاشق شدی و ترانه ات جاری شد برزبان خلق ، هیچ نگفتم

بازی آوارگی پیش گرفتی و آوازهایت بر عشق شیرین در کوه و دشت پیچید ، هیچ نگفتم

 

پیش پای ما ،پادشاه ایران زمین ، خسرو پرویز ، زانو زدی و محبوب نامه خواندی ، هیچ نگفتم

اما اینک چیست این معرکهء تازه که به پاکردی

شیرین و اسب بر دوش   از دامنه تا شهر  چشمها خیره میکنی ودهان ها باز

من این فتنه خاموش کنم

من خسرو این فتنه خاموش کنم به تدبیر  به سرپنجهء تدبیر

این جنگیست میان قلب من و تیشهء تو

فرود آرتیشه ات را فرهاد تابه سخت دلیم تیشه به دونیم کنم

به ســــــــــــرپنجهء تدبیر

این نه جنگ میان پادشاه و رعیت که نبردیست میان دو عاشق    یکی میماند و یکی میمیرد

و آنکه پیروز این میدانست

کهنه سواریست که جوشن کین سخت تر پوشیده   و شمشیر انتقام سخت تر میزند           فرهااااااااااااد .

 

***********************************

( البته فایل صوتیش رو میخواستم آپلود کنم که سرعت اینترنتم جواب نداد )







RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۲/۲/۱ صبح ۰۹:۱۹

فرانک اسلید: تو زندگیم هر وقت به یه دو راهی رسیدم ، بدون استثنا می دونستم راه درست کدومه ، ولی همیشه راه غلط رو انتخاب کردم.می دونی چرا؟چون راه درست لعنتی همیشه سخت تر بود 

عطر خوش يك زن  Scent of woman   1992  




RE: دیالوگهای ماندگار - پرشیا - ۱۳۹۲/۲/۲ صبح ۰۸:۳۸

ویلیام هلدن در نقش جو گیلیس در فیلم Sunset Boulevard : هیچ چیز غم انگیزی درباره پنجاه سالگی وجود نداره؛ نه تا وقتی تلاش نکنی که بیست و پنج ساله به نظر برسی.

Sunset Boulevard

ویلیام هلدن و گلوریا سوانسون در فیلم Sunset Boulevard , محصول 1951 شرکت پارامونت




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۲/۲/۲ عصر ۰۸:۲۱

خوب گوش کن ببین چی میگم، اینجا کارا رو از سه راه انجام میدن؛ از راه درستش ، راه غلطش و از راهی که من انجام میدم… فهمیدی؟

 Casino _ 1995




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۲/۱۲ صبح ۰۱:۵۵

Didi und die Rache der Enterbten 1985


دی دی و ارثیه فامیلی

رودیگر! تو بالاخره منو میکشی!


دوبله زیبا و مانگار حسین عرفانی




RE: دیالوگهای ماندگار - فورست - ۱۳۹۲/۲/۲۱ صبح ۱۲:۱۵

يك ذهن زيبا - 2001

جان : " اعداد میگن که جهان نامتناهیه ؛ مطمئن نیستم که باشه ، ولی باور دارم که هست."
آليشيا : " فکر کنم عشق هم همینطور باشه."
 





RE: دیالوگهای ماندگار - Jacques Clouseau - ۱۳۹۲/۲/۲۱ عصر ۰۴:۱۳

شاید تکراری باشه، نمیدونم! اما این دیالوگ بسیار زیباست. منظورم این دیالوگ فیلم "ایرما خوشگله" هست، جایی که پلیس ها اومدن نستور رو به خاطر کشتن "لرد ایکس" دستگیر کنند.

نستور: چرا حقیقتو بهشون نگیم؟

سیبیل: حقیقتو؟ به ضررته بدبخت!

نستور: ولی من بی گناهم!

سیبیل:  زندانای فرانسه پر از آدمای بی گناهه چون اونا حقیقتو گفتن!




RE: دیالوگهای ماندگار - Jacques Clouseau - ۱۳۹۲/۲/۲۱ عصر ۰۵:۱۱

هاردی (مرحوم مقبلی): ببینم پدر چند ساله تو ارتشی؟

ژنرال (حمید منوچهری): دقیقا 32 سال

لورل (مرحوم عباسی): پس تا حالا باید گروهبان شده باشی!

ژنرال: نه!

هاردی: حتما استوار هستی؟

ژنرال: نه!

هاردی: یعنی تو 32 ساله تو آرتشی هنوز گروهبانم نشدی؟! هی استن بالاخره یکی رو دیدم که از تو بی عرضه تر و دست و پاچلفتی تر باشه!

تفنگهای بزرگ




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۲/۲/۲۲ صبح ۰۸:۴۲

مي دوني پدربزرگم هميشه چي مي گفت؟ قدمهاي بلند بردار. مي گفت اينطوري هم زودتر مي رسي هم كفشهات ديرتر خراب مي شن

روزی روزگاری در آمریکا

1984 Once Upon A Time In America




RE: دیالوگهای ماندگار - Jacques Clouseau - ۱۳۹۲/۲/۲۲ عصر ۰۲:۱۵

گروچو مارکس (مرحوم عباسی): ببینم، انعام دادن تو کشتی مشکلی نداره؟

مهماندار: خیر قربان!

گروچو: 2 تا پنجی بده من!

مهماندار: بفرمائید

گروچو: آهان! پس پول داری، دیگه انعام لازم نداری؛ بز جیبت، خرج نکنیا!

شبی در اپرا




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۲/۲۳ صبح ۰۳:۴۰

THE SILENCE OF THE LAMBS 1991


همه چیزای خوب برای اونایی که صبر کنن!




RE: دیالوگهای ماندگار - Jacques Clouseau - ۱۳۹۲/۲/۲۴ عصر ۰۳:۳۳

جوکر: میدونم چرا می ترسید؛ از بتمن

سردسته تبهکاران: پیشنهادت چیه؟

جوکر: ساده است، می کشیمش!

سردسته تبهکاران: اگه اینقدر آسونه چرا خودت تاحالا نکشتیش؟

جوکر: اگه درکاری تخصص داری، هیچوقت اون رو مجانی انجام نده

بتمن؛ شوالیه تاریکی/ ساخته کریستوفر نولان




RE: دیالوگهای ماندگار - Jacques Clouseau - ۱۳۹۲/۲/۲۶ صبح ۱۰:۱۴

باد اسپنسر (زنده یاد ایرج دوستدار) خطاب به اسمیت: یادت باشه فقط آدمای فاسد جوونا رو از راه بدر نمی کنن، بلکه اولین زن زندگی هم همین خاصیت رو داره!

به من میگن بولدوزر




RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۲/۲/۲۷ صبح ۰۱:۳۷

 :  گاو بیچاره ،

تو ازاین کار خوشت میاد ؟

شمشیرو تو تنش فرو میکنن ، میزنن ، خستش میکنن ، بدبخت و مجروحش میکنن ، حسابی فرسودش میکنن ، بعد تازه ماتادوره میاد تو میدون.

خب ، اینم شد پیروزی ؟ البته که نه !

تو میدونی رمز برد چیه ؟

روحیهء ورزشکارانهء خلاق.

منظورم رو که میفهمی ؟

( جانی دپ با صدای جادویی خسروشاهی در روزی روزگاری مکزیک )




RE: دیالوگهای ماندگار - فورست - ۱۳۹۲/۲/۲۹ عصر ۰۷:۳۵

 " Scent Of A Woman "

‎- تو برای چی اهمیت میدی؟
- به چی؟
- به اینکه آیا من مغزم رو منفجر میکنم یا نه؟
- به خاطر اینکه من وجدان دارم
- که تو وجدان داری؟ یادم نبود؛ وجدان چارلی؛ بگیم یا نگیم؟ حرف های پسر پولدارو گوش کنیم یا نکنیم؟ بذاریم این احمق کور بمیره یا نمیره؟ درسته؛ وجدان چارلی... تو کی به دنیا اومدی پسر؟ در زمان عصر غار نشینی به دنیا اومدی؟ اینو نشنیدی؟ وجدان مرده…
- نه نشنیدم
- پس اون پنبه ها رو از تو گوشت در بیار... بزرگ شو... سر رفیقت کلاه بزار... به زنت خیانت کن... به مادرت فقط در روز مادر زنگ بزن ... چارلی، زندگی همین مزخرفاته !




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۲/۳۱ صبح ۱۲:۳۳

THE BIRDS 1963


خیلی وحشتناکه آدم متکی به قدرت یکی دیگه باشه و یکمرتبه تمام اون قدرت از بین بره و تو تنها شی!




RE: دیالوگهای ماندگار - فورست - ۱۳۹۲/۲/۳۱ عصر ۰۱:۰۹

Brave heart

شجاع دل

•_*_•

قاضي رو به ویلیام والاس : ویلیام والاس ، شما متهم به خيانت هستید ! 
ويليام والاس : علیه کی ؟
قاضي : علیه شاهت
ويليام والاس : آیا در تمام عمرم سوگنـد وفــاداري  به او رو خورده بودم ؟ 
قاضي : این مهم نیست ، او پادشاه شماست !
••••••••••••¥•••••••••••••




RE: دیالوگهای ماندگار - فورست - ۱۳۹۲/۳/۱۷ صبح ۰۱:۲۸

Giant - 1956

-

لزلي ( اليزابت تيلور ) : پول همه چيز نيست  جت !

جت ( جيمز دين ) : وقتي كه بدستش مياري … آره 




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۲/۳/۱۷ عصر ۱۱:۳۰

دنی : کشتن راحته ، زندگی کردن سخته

قاتل حرفه ای Killer Elite




RE: دیالوگهای ماندگار - سناتور - ۱۳۹۲/۳/۱۹ عصر ۰۹:۰۲


.....................
مورگان فریمن (رد): من فکر میکردم 600 سال طول بکشه تا یه نفر بتونه با اون چکش توی دیوار تونل حفر کنه..! اندی قصه ی ما اینکارو توی کمتر از 20 سال انجام داد...!


The Shawshank Redemption_1994



RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۲/۳/۲۳ عصر ۰۳:۱۷

تقدیم به ناخــــــــدا خورشید عزیز خودمان.

ناخدا خورشید : تنباکو حلال ، تریاک حروم ،

این دنیا مثل خرگوشه ، نیمش حلاله نیمش حروم.

[تصویر: 1371123999_3053_c852d61dfd.jpg]




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۲/۳/۲۵ صبح ۰۸:۰۰

-  میخوام یه چیزی بپرسم

- بپرس بابام جان

- من یک همکلاسی دارم که خیال میکند عاشق شده... اما چطور بگویم خاطر جمع نیست ... رویش هم نمیشود از کسی بپرسد ... شما میدانید آدم چطور میفهمد که عاشق شده؟

مش قاسم نزدیک بود از روی چارپایه بیفتد. با حالتی نزدیک حیرت گفت:

- چی؟ ... چطور؟ ... عاشق شده؟ ... یعنی خاطرخواه شده؟...همکلاسی تو؟

من با نگرانی پرسیدم:

- چطور مش قاسم؟خیلی خطرناک است؟

مش قاسم درحالیکه چشم به قیچی باغبانی دوخته بود با آرامش گفت:

- والله بابام جان، دروغ چرا؟ تا قبرآآآآ... ما خودمان خاطرخواه نشدیم. یعنی شدیم. خلاصه می دانیم چه بلایی است. خدا برای هیچ بنده‌ای نخواد!  خدا انشاالله به حق پنج‌تن، هیچ‌کس را به درد و مرض خاطرخواهی دچار نکنه .  آدم‌بزرگش از عاشقی جان سالم بدر نمی‌برد چه برسد به بچه‌اش بابام جان!

پاهایم تاب تحمل بدنم را نداشت. سخت ترسیده بودم ...

- ولی مش قاسم این همکلاسی مه که خیال میکند عاشق شده است اول میخواهد بداند که واقعا عاشق شده است یا نه.آنوقت اگر عاشق شده است یکجوری دردش را دوا کند

- اما، بابام جان، مگه خاطرخواهی به این آسانی‌ها علاج می شه؟  بی‌پدر از هر درد و ناخوشی بدتره.  دور از جون از حصبه و قولنج بدتره...

- مش قاسم حالا اینها جای خود اما آدم چطور میفهمد که عاشق شده است؟

والله بابام جان... دروغ چرا؟...  اونکه ما دیدیم اینجوری است که وقتی خاطر یکی را می‌خواهی، آن وقتی که نمی‌بینیش توی دلت پنداری یخ می‌بنده... وقتی می‌بینیش یک هورمی توی این دلت بلند می‌شه، پنداری تنور نانوایی را روشن کردن... همه‌ چیز دنیا را، همه مال و منال دنیا را برای او می‌خواهی، پنداری حاتم طائی شده‌ای... خلاصه آرام نمی گیری مگر این‌که آن دختر را برایت شیرینی بخورند... اما این هم هست اگه خدای نکرده اون دختر را به یکی دیگر شوهرش بدهند آن‌وقت دیگر واویلااااااا ...

(دیالوگی فوق العاده بین سعید و مش قاسم از رمانی به همین نام از ایرج پزشکزاد که جملات رمان عینا در سریالی به همین نام در سال 1355 توسط ناصر تقوائی استفاده گردید و مرحوم پرویز فنی زاده نقش مش قاسم و سعید کنگرانی نقش سعید بازی کردند)




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۲/۳/۲۶ عصر ۱۲:۲۰

فکر می کنی عشق ما می تونه ما رو با هم از اینجا ببره؟
 من فکر می کنم عشق ما می تونه هر چیزی رو که ازش بخوایم انجام بده

    2004 The Notebook




RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۲/۳/۲۹ صبح ۰۱:۲۹

(۱۳۹۲/۱/۲۹ صبح ۱۲:۳۷)اکتورز نوشته شده:  

دیالوگی برجسته و زیبا از فیلم متفاوت ( شیرین ) ساختهء عباس کیارستمی اقتباسی از خسرو شیرین نظامی ، باصدای افسانه ای خسرو خسروشاهی در نقش ( صداپیشگی ) خسرو پرویز.

*****************************

کلام خسرو :

 نام تو فر ما به باد میدهد فرهاد.

از هندسه هنرهاساختی در پیش چشم آدمیان ، هیچ نگفتم

برعشق خسرو عاشق شدی و ترانه ات جاری شد برزبان خلق ، هیچ نگفتم

بازی آوارگی پیش گرفتی و آوازهایت بر عشق شیرین در کوه و دشت پیچید ، هیچ نگفتم

 

پیش پای ما ،پادشاه ایران زمین ، خسرو پرویز ، زانو زدی و محبوب نامه خواندی ، هیچ نگفتم

اما اینک چیست این معرکهء تازه که به پاکردی

شیرین و اسب بر دوش   از دامنه تا شهر  چشمها خیره میکنی ودهان ها باز

من این فتنه خاموش کنم

من خسرو این فتنه خاموش کنم به تدبیر  به سرپنجهء تدبیر

این جنگیست میان قلب من و تیشهء تو

فرود آرتیشه ات را فرهاد تابه سخت دلیم تیشه به دونیم کنم

به ســــــــــــرپنجهء تدبیر

این نه جنگ میان پادشاه و رعیت که نبردیست میان دو عاشق    یکی میماند و یکی میمیرد

و آنکه پیروز این میدانست

کهنه سواریست که جوشن کین سخت تر پوشیده   و شمشیر انتقام سخت تر میزند           فرهااااااااااااد .

 ***********************************

( البته فایل صوتیش رو میخواستم آپلود کنم که سرعت اینترنتم جواب نداد )

****************************************

:!z564bبلاخره آپلود شدnnnn:

لینک دانلود صدای جادویی استاد " خسروشاهی " .

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=8f2ca03e8685e513fab12c4d063a6aa9




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۴/۱۱ صبح ۰۷:۱۷

حالا برای اینکه کمی هم تنوع بشه

هرچند عمق کلامش واقعا سنگینه... چقدر من به خاطر این که این جمله رو رعایت نکردم در زندگی ام آسیب دیده ام




RE: دیالوگهای ماندگار - Jacques Clouseau - ۱۳۹۲/۴/۱۶ عصر ۱۲:۰۲

لوئی دوفونس در نقش لودویک کروشو (زنده یاد عزت اله مقبلی) در مراسم معارفه:

یادتون باشه ژاندارم برای مردم، مثل سگ چوپان برای گله است. گاهی باید واق واق کنه، گاهی باید پاچه بگیره اما همیشه باید مراقب (گله) باشه.

ژاندارم سن تروپه




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۴/۱۶ عصر ۰۳:۴۷

خانه ای روی آب

استاد بهمن فرمان آرا

"بعضی وقتها خواب می بینم که ، تو خونه ای که نشستم داره آروم آروم توی لجن فرو میره"

دکتر: من فکر می‏کردم این ماییم که بی اعتقادیم... ولی نسل شما واقعاً دست همه ما رو از پشت بسته.

مژگان: وقتی آینده‏ای نداری مثل اینه که خونه‏تو روی آب بسازی... ما یاد گرفتیم شناگرای خوبی باشیم.




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۴/۱۶ عصر ۰۵:۰۹

Forrest Gump

فارست: چرا منو دوست نداری جنی...؟ من آدم با هوشی نیستم، امّا می‏دونم عشق چیه.





RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۴/۱۶ عصر ۰۵:۵۸

مایکل: لوکا براتزی یه اسلحه گذاشت روی سرش،

و پدرم بهش اطمینان داد که یا باید امضاش روی برگه باشه یا مغزش.




RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۲/۴/۱۷ صبح ۱۱:۲۰

جدايي يه عمل ساده ست ، اول پاي چپ رو برميداري بعد پاي راست

شير در زمستان the Lion in winter





RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۴/۱۸ عصر ۰۱:۲۵

THE WIZARD OF OZ 1939


عمه اِم! هیج جا خونه آدم نمیشه!


_____________________________________________________________

اینقدر مهم نیست چقدر دوست داری


مهم اینه که دیگران چقدر دوسِت دارن






RE: دیالوگهای ماندگار - آماندا - ۱۳۹۲/۴/۲۰ عصر ۰۵:۵۹

دنیا در هر لحظه هزار جور قلب تورو میشکنه این تضمین شده است .

Silver Lining Playbook





RE: دیالوگهای ماندگار - جو گیلیس - ۱۳۹۲/۴/۲۴ صبح ۱۱:۴۸

مرد تاریخی: تو زنده ای، تو آزادی، تو هزار هزار در اطراف داری، من در میان کنیزانم بسیار داشتم، اما به هیچ یک عاشق نشدم، تو مرا شکنجه میکنی!
تارا: تعریف کن!
مرد تاریخی: تمام تبار در این لحظه به من می نگرند و من نمی توانم برگردم، شرم بر من!
تارا: چرا دیشب در حیاط منزل من را می رفتی؟
مرد تاریخی: زخم ها آزارم می دادند!
تارا: باید می بستی!
مرد تاریخی: این زخم ها بسته شدنی نیست! می شنوی؟ کهنه است ولی مرهم ناشدنی نیست، هر روز خون تازه از آن بیرون می آید!
تارا: از کی؟
مرد تاریخی: از دمی که تورا دیده ام!

چریکه تارا (1957) - بهرام بیضایی

http://cafeclassic4.ir/imgup/3042/1373876271_3042_9546540790.jpg




RE: دیالوگهای ماندگار - بانو - ۱۳۹۲/۴/۲۴ عصر ۰۴:۳۹

(۱۳۹۲/۴/۲۴ صبح ۱۱:۴۸)جو گیلیس نوشته شده:  

چریکه تارا (1957) - بهرام بیضایی

http://cafeclassic4.ir/imgup/3042/1373876271_3042_9546540790.jpg

با تشکر از شما، ناخودآگاه به یاد این دیالوگ افتادم:

مرد تاریخی: تو با عتاب، شوکتم می بخشی و با محبت، خوارم می کنی... کاری که دشمنان با من نکردند!




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۴/۲۵ عصر ۰۴:۳۴

[تصویر: 1373979846_4095_35287fab0b.jpg]

کلینت ایست وود 

تو این دیار بُرد با اوناییه که از مُخشون کار میکشن ؛ بخوای از دلت مایه بذاری سوختی ...




RE: دیالوگهای ماندگار - سناتور - ۱۳۹۲/۴/۲۶ عصر ۱۲:۴۲

اگر بخواهی مردم حرفت رو گوش کنند فقط کافی نیست آروم بزنی روی شونشون ،باید با یه پتک بزنی توی سرشون اون وقت می بینی که همه به تو توجه می کنند.

کوین اسپیسی در se7en




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۴/۲۶ عصر ۰۴:۱۷

یکی از دیالوگ های بسیار زیبا بین فامیل دور و آقای مجری

[تصویر: 1374065136_4095_2348516424.jpg]

آقای مجری: واسه چی در باز گذاشتی؟

  فامیل دور: واسه بهار.

از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه. وقتی یه در باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه.

 ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه کسی نیست یه عالمه چیز خوب اون ‌تو هست می‌ره سراغ‌شون دیگه. در باز کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند.

خود شما به خاطر این‌که بدونی توی این پسته دربسته چیه،می‌شکنیدش. شکسته می‌شه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه.

یه سری از دل‌ها درشون بازه. می‌فهمی تو دلش چیه. ولی یه سری از دل‌ها هست که درش بسته ‌اس.

 این‌قدر بسته نگهش می‌دارند که بالاخره یه روز مجبور می‌شند بشکنند وهمه‌چی خراب می‌شه.

 آقای مجری: در دل آدم چه‌جوری باز می‌شه؟

   فامیل دور: در دل آدم با درد دله که باز می‌شه

به یاد این دو نفر که بخشی از خاطرات خوب کودکی ما را رقم زدند (البته یک جورایی دلم میخواد بگم بیشتر به یاد جبلی)

[تصویر: 1374065154_4095_80441f231f.jpg]




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۵/۴ عصر ۰۷:۳۵

پدرخوانده

[تصویر: 1374855199_4095_bc8c2dbbb7.jpg]

ویتو کورلئونه: همیشه فکر می کردم این سانیه که باید این کارو ادامه بده همین طور فردو.... من این کار رو ... این کار رو  برای تو نمی خواستم. زندگیمو طوری اداره کردم که برای سرپرستی خانواده ام از کسی عذر نخوام.

قبول نکردم مثل یه احمق زندگی کنم و عروسکی باشم که سر نخش دست آدم بزرگاست.

فکر میکردم وقتی تو بزرگ شدی سر نخ ها رو دست بگیری. سناتور کورلئونه، فرماندار کورلئونه ...

مایکل: من افسوس نمی خورم پدر

ویتو کورلئونه: وقت کافی نبود مایکل ، وقت نبود

مایکل: فراموش کنید پدر، فراموش کنید

[تصویر: 1374855423_4095_0c537ee972.jpg]




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۵/۴ عصر ۰۷:۵۳

[تصویر: 1374855716_4095_8021c5f03b.jpg]

تاکو: خدا با ماست، چون از یانکی ها متنفره.

بلوندی: نه. خدا با ما نیست، چون از احمق ها هم متنفره!




RE: دیالوگهای ماندگار - پرشیا - ۱۳۹۲/۵/۶ عصر ۱۱:۲۳

پرده نئی

امروز در یادداشتی که در جستار برگمان گذاشتم, از استاد بهرام بیضایی گفتم و فیلمنامه ی پرده ی نئی. داستانی که در روزگاران قدیم در شهر ری می گذرد؛ دردنامه ی دختری به نام ورتا که تنها فرزند پدری بود دبیر که مردان جوان را حکمت و دانش می آموخت و مادری فرزانه و اهل مطالعه و کتاب که دلخسته از انحصار دانش در دست مردان, ورتا را می گفت: مرا پسری نیست تا این علم وی را بیاموزم. تو آن را چون راز نگه دار, که از دیرزمان گفته اند پنهان کن زرت را و راهت را و اندیشه ات را.

وقتی گرد پیری بر سیمای پدر می نشیند و نور از دیده اش می رود و شاگردان از گردش پراکنده می شوند, زلزله ای دیوار خانه ای را که مهد دانش و فرزانگی بود خراب می کند و پدر به ناچار پیشنهاد مرد توانگری را می پذیرد که در ازای تعمیر خانه, دنگی از آن را بر می دارد. مرداس, تاجر آزمند ورتا را چون گنجی در خانه ی پدر می یابد و او را خواستار می شود. ورتا به پدر و مادر نمی گوید  که مرداس را دوست نمی دارد, که آنچه می کند برای نجات خانه است.

در زیر چند دیالوگ ماندگار از این فیلم نامه را تقدیم حضورتان می کنم:

مرداس: عزیز جانم ورتا, امروز بزرگ ترین هدیه ای را به تو می دهم که شوهری به نوعروس اش می دهد. چی خیال می کنی؟ طلا؟ نه, قابل تو نیست. نقره؟ چه ارزشی دارد؟ خانه یا باغ؟ - برای تو کوچک است! نمی توانی حدس بزنی ورتا؛ من امروز اسم تو را عوض می کنم. از امروز تو دیگر ورتا نیستی؛ ام جابری!

ورتا جا خورده می نگرد و نمی فهمد. مرداس توضیح می دهد.

مرداس: جابر نام پدرم بود که پسر را می بخشم [خوشنود دست ها را به هم می مالد] از امروز ورتا را فراموش می کنیم.

ورتا: ورتا را - فراموش می کنیم؟

مرداس: به خاطر پسرم

ورتا: کدام پسر؟ پسری که روی جهان ندیده؟ مرا به نام او می خوانید که هنوز در خیال هم نیست؟ در حالی که من هستم؛ - و نام ام ورتاست.

مرداس: با آن نام وداع کن ام جابر!

...........

ورتا: چرا مرا از پسرم بیزار می کنی؟ از آن پسر که با کشتن من به دنیا بیاید, بیزارم!

مرداس: من اشتباه کردم. من زنی می خواهم گوش به فرمان و بی سواد. من از زن پسر می خواهم؛ حسابدان, مراقب دخل, که جای مرا در حجره بگیرد. آری, من از زن مرد می خواهم!

...........

اندکی بعد مرداس در صندوقچه ی ورتا چند کتاب را در غلاف پارچه ای می یابد و به سراغ ورتای لرزان می رود.

مرداس: تو بیماری ورتا. تو می لرزی

مستخدمان تشت آتشی پیش می آورند.

مرداس: این ها را به آتش بینداز تا گرم شوی!

ورتا: [لرزان و رنجیده] نخستین بار که مرا دیدی و نام ام ورتا بود, آیا مرا با کتاب ندیدی؟

مرداس: [خشمگین] تمام شد! [کتاب ها را در آتش می اندازد] ام جابر کتاب نمی خواند تا به غرور دانش مبتلا شود!

ورتا: [کتاب ها را از آتش می قاپد] این دانش است مرداس. دنیا بهتر می شد اگر ما بیشتر می دانستیم!

مرداس: این کتاب آیا می گوید من انبار قماش بفروشم یا سودم در صبر است؟ و نیل بیارم یا زردچوبه یا زرنیخ؟ این کتاب ها چه می گوید؟

ورتا: می گوید علت بیماری ها در روان آدمی است, نه تن!

در ناگهان باز می شود؛ ورتا بی تاب و خشمگین از در می آید - کتاب ها در بغل-

ورتا: [فریاد می زند] به من می گوید نام دیگر کن! می گویم مرداس- نام بگذار و اندیشه ی دیگر کن!

بهرام بیضایی




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۵/۷ صبح ۰۴:۲۷

پهلوانان نمی میرند 1376


پهلوان خليل خطاب به پسرش نصرت :يادت باشه آدماي بد دو دسته ان، دسته اول مثل گرگن و دسته دوم مثل روباه، از دسته دوم بيشتر برحذر باش!

(واقعا همینطوره! کسی که با قلدری کارش پیش میبره باندازه کسی که با فریبکاری این عمل مرتکب میشه باعث رنج انسان نمیشه)




RE: دیالوگهای ماندگار - فورست - ۱۳۹۲/۵/۱۰ صبح ۰۱:۱۸

سولاريس 1972

آندري تاركوفسكـي

      انسان را طبيعت بوجود آورده ، بخاطر اينكه بتواند آنرا بشناسد .

انسان ، در حركت بي پايان بسوي حقيقت ، محكوم به اكتساب دانش است .   هر چيز ديگري بي اهميت است .

 




RE: دیالوگهای ماندگار - جو گیلیس - ۱۳۹۲/۵/۲۱ عصر ۱۰:۴۳

http://cafeclassic4.ir/imgup/3042/1376334510_3042_db526bc165.jpg

چشم دروغگو رسواست . اما بچه میگه و مادر باور میکنه. برین پسرا پی برادرتون... خدا پشت و پناهتون ... کجاست بره گمشده ی این گوسفند پیر صحرا؟ وقت ذبح نزدیکه و قربانی مشتاق و منتظر، برّک پروار من ، غلامرضا.

مادر / رقیه چهره آزاد با صدای نوری بدرالهی




RE: دیالوگهای ماندگار - سارا - ۱۳۹۲/۵/۲۲ صبح ۰۱:۰۶

دیالوگهایی از فیلم مرگ یزدگرد استاد بهرام بیضایی

سرکرده:برویم تاریخ را پیروز شدگان مینویسند

.

.

سرکرده:ما همه شکار مرگ بودیم و خود نمی دانستیم.داوری پایان نیافته است.بنگرید که داوران اصلی از راه میرسند.انها یک دریا سپاهند نه درود میگویند و نه بدرود . نه میپرسند و نه گوششان به پاسخ است.انها با زبان شمشیر سخن میگویند.

.

.

زن: اری اینک داوران اصلی از راه میرسند.شما را که درفش سپید بود این بود داوری ... تا رای درفش سیاه انان چه باشد!




RE: دیالوگهای ماندگار - خانم لمپرت - ۱۳۹۲/۵/۲۲ عصر ۰۶:۴۹

سابرینا 1954

این دیالوگ بسیار مشهور و درخشان سرشار از طنازی و ظرافت کلام در یکی از کمدی رومانتیکهای ناب وایلدری است...سابرینا ... ضمنا یکی از صداسازی های معروف ناصر طهماسب را که از یک صدای ته گلویی برای نقش های پیر استفاده می کرد، به جای بارُن سنت فونتانل (پیرمرد همکلاس سابرینا در درس آشپزی با بازی مارسل دالیو) و همان زنگ و شکنندگی معروف و خاطره انگیز صدای خانم مهین کسمایی را به جای سابرینا در نظر آورید.
دیالوگ ها درست وقتی شروع می شوند که استاد آشپزی از سوفله ی دستپخت بارُن تعریف می کند و به سوفله ی خام و نپخته ی سابرینا بد می گوید و می رود.

-  سابرینا : نمی دونم چرا این جور شد؟
-  بارُن: من بهت می گم چرا این جور شد. تو اصلاً یادت رفت فِر رو روشن بکنی...
- اوه!!!
- من خیلی وقته که مواظب تو هستم مادموازل. حواس تو هیچ متوجه پخت و پز نیس. اصلاً جای دیگه اس. تو عاشق هستی دختر جون! و من حتی یک قدم بالاتر می ذارم و می گم عاشق ناامیدی هستی.
- مگه معلومه؟!!
- در کمال وضوح! یک زن عاشق امیدوار معمولاً سوفله رو می سوزونه. ولی یک زن عاشق ناامید، اصلاً فراموش . می کنه فِر رو روشن بکنه! {#smilies.blush}




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۲/۵/۲۷ صبح ۱۲:۴۸

یکی از دیالوگهای فوق العاده سریالهای ایرانی مجادله شیخ حسن جوری (با بازی امین تارخ) و قاضی القضات باشتین قاضی شارح ( با بازی علی نصیریان) در آخرین سکانسهای سریال سربداران است. نویسندگی مرحوم کیهان رهگذار اگرچه در حد و توان مرحوم علی حاتمی نیست اما هر جمله از دیالوگهای این سریال و همچنین سریال بوعلی سینا که خود نوشت و کارگردانی کرد در متن زندگی مردم جاری است.

قاضی و شیخ در حضور ارغون شاه (مرحوم جمشید لایق) و عروس وی (افسانه بایگان) مناظره می کنند

قاضی شارح : السلام علیک یا شیخ الشیوخ خراسان

شیخ حسن جوری : السلام ، نه عليک

قاضی : آیا شیخ قصد نشستن ندارند؟

شیخ : گرسنگی هنوز از پایم درنیاورده

قاضی : شیخ به انسو نظر نمیکنند؟ (با دست به ارغون شاه و عروسش اشاره میکند)

شیخ : از شیطان حذر میکنم

قاضی : دیشب را تا سحر غرق بودی در عبادت ، دوبار آمدم، اما حرمت نگاه داشتم، شیخ چنان زاری میکرد که هرگز هیچ تن را چنین زار ندیده بودم مقابل مرگ. حرمت نگاه داشتم، عبادتت را نشکستم

شیخ : مقابل مرگ نبودم... هدایت میخواستم برای تو و مثل تو

قاضی: برای خود نیز هدایت خواستی؟

شیخ : پیوسته میخواهم

قاضی : این سخنان برای عامیان است ، پس برای همانان بگوئید ، نه در خلوت خدای خود و قاضی شارح

شیخ : قاضی شارح با خدای خود خلوتی ندارد. او خواسته است که بر او احاطه داشته باشند که ... دارند (با پشت دست به ارغون شاه اشاره میکند)

قاضی : شیخ حسن نیز در احاطه مردم است ، اما من بتو می آموزم که در احاطه شاهان نیستم آنان در احاطه منند.

عروس شاه : چه میگوید؟!

شاه : سخنانی که شنیدن آن در شان شاهان نیست.

قاضی : تو نیز چیزی به من بیاموز، معلم پیشین دیگر چیزی در مکتبش نیست، شاگرد از معلم سر شده است. چه نیکو میتوانستیم به کمک خواجه قشیری و محمد هندو بر خراسان حکومت کنیم.معلم من چنین گفت و معلم تو گفت نه... اکنون مغولی نالایق بر ما مستولی شده .آیا معلمت می گوید آری؟ اما معلم من میگوید ارغون شاه شاه خراسان است. عامیان نیازمند حکومتی هستند ، آن حکومت هرقدر مقتدرتر باشد نیاز آنان بیشتر برآورده شده است، ارغون شاه در اوج اقتدار است،و بیش از هر شاهی مستوجب خدمت ، بشرطی که خدمت به او روزی به انتها برسد. در مقابل تو به آنان که تو می اندیشی آنان بر من احاطه دارند میگویم و به صراحت و قاطعیت میگویم که قاضی القضاتی شاه مغول بر من بسبار حقیرانه است ... (سکوت میکند) ... تو می بینی که آنان ساکتند، بر من خشم نمی گیرند، برما نظاره میکنند. قاضی شارح در راستگوئی اش چنان صریح است که راستش از هر دروغی بیشتر تردید می آفریند. اکنون صریح ترین کلام راستین مرا بشنو قاضی شارح آرزو میکند در خدمت شیخ الشیوخ باشد تا در خدمت ارغون شاه مغول.زبان تو در مردم نافذ است و زبان من در شاهان. امروز بر من تنها کلمه ای بیاموز،تنها بگو آری

شیخ : کلمه ای می گویم.اگر آموختی کلمه ای دیگر می گویم... آن "رب" است

قاضی : ای شیخ شاهان بر ما مستولی نخواهند ماند

شیخ : بر تو مستولی خواهند ماند مگر آنکه بیاموزی آنچه را که گفتم

قاضی: به اسقبال مرگ نرو، این شاگرد میتواند جانت را حفظ کند

شیخ : نیاموختی

قاضی :  پیروانت مصون خواهند ماند

شیخ : نخواهند ماند ، اگر علیه تو و مانند تو مبارزه کنند جانشان را از کف میدهند و اگر با تو بسازند جانشان را مالشان را و شان انسانیشان را... تا تو هستی ایشان مصون نخواهند ماند

قاضی : آنچه تاکنون انجام داده ام هرگز خیانتی به مردم نبوده است . مغولان دوست تر دارند بدون محاکمه کشتار کنند چنانکه چنگیز چنین میکرد ، تنها عملی که حقیر انجام داده است مهار کردن کشتار آنان با حکمیت و قضاوت بوده است ، آیا این جنایت است یا مهار کردن جنایت؟

شیخ (با فریاد) : محقق جلوه دادن جنایت. که از نفس جنایت موهن تر است.

قاضی : قضاوت من چون تیغی دو دم است که یک دم آن بسمت جنایتکاران است (به شاه اشاره میکند) ...

شیخ (حرف او را با فریاد قطع میکند) : که هر دو دم بسوی مردم است... (با آرامش ) و تو نیاموختی

قاضی : مردم مردم مردم ، سرتاسر تاریخ را انباشته اید از دادخواهی برای مردم و آنان را به کشتار داده اید و سیراب کرده اید از خون آنان تاریخ را ، این تشنه سیراب نشدنی را ... شیخ خلیفه در سبزوار اسیر مرگ شد و تو در نیشابور اسیر مرگ شده ای. این پایان طریقت است مگر اینکه حقیر را به خدمت بپذیری...

شیخ : (لحظه ای سکوت و نگاهی سرد به قاضی) : نیاموختی

قاضی (با عصبانیت) : نیاموختم و نخواهم آموخت ... انا لله و انا الیه راجعون. مرخص بفرمائید... تو به راه مرگ برو و من به راه خود

قاضی بسمت ارغون شاه میرود...

قاضی : از خدای خود نیز سرسخت تر است

عروس: قاضی القضات به شما اجازه داده شد آنچه میخواهید بگوئید.اجازه داده شد زبانتان را چون تیغ بروی شاهان بگشائید . چه نتیجه گرفتید؟

قاضی: شکست خوردم بانو. مبارزه پیوسته دو سویه دارد که یک سوی آن پیروزی است.

به نظر میرسد لحظه ای که قاضی به "مردم" اشاره میکند و میگوید شماها در طول تاریخ مردم را به کشتن داده اید، شیخ بجای جواب دادن (که جوابی هم ندارد) حاشیه میرود و به نیاموختی وی از کلمه رب اشاره میکند که ارتباطی با سوال قاضی ندارد




RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۲/۶/۲ عصر ۱۰:۲۰

هری کالاهان(کلینت ایستود با صدای سعید مظفری):می دونم داری چه فکری می کنی.داری فکر می کنی پنج تا تیر شلیک کردم یا شیش تا؟راستش خودم هم خاطرم نیست.ولی یه گلوله این مگنوم کله ات رو از جا می پرونه و در جا جونت رو می گیره. حالا می خوای امتحانش کنی؟

هری کثیف




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۶/۳ عصر ۰۲:۰۸

پدر: مادرت زن نجیبی بود.

دکتر: نجابت وقتی معنا پیدا میکنه که راه دومی هم وجود داشته باشه!

خانه ای روی آب




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۶/۳ عصر ۰۶:۱۸

دکتر: چه دنیای بدی که من آخرین امید یک کسی ام...

خانه ای روی آب




RE: دیالوگهای ماندگار - فورست - ۱۳۹۲/۶/۶ صبح ۱۱:۰۹

   روانی ___ 1960 ___  psycho 

             آلفرد هیچکاک

نورمن : ماهمه در تله های خودمان گرفتاریم. چهاردست و پا درآن گیرکرده ایم وتا آخر عمرنمیتوانیم خلاص شویم.دائما" پنجول میکشیم و چنگ می اندازیم اما به اندازه یک وجب هم تکان نمی خوریم .

ماریون : گاهی اوقات با پای خودمان هم وارد این تله ها میشویم.




RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۲/۶/۱۱ صبح ۰۶:۴۲

جول خطاب به کلمنتاین :

ببین ، دائمآ حرف زدن لزومآ به معنی ارتباط برقرار کردن نیست.


( جیم کری / کیت وینسلت )

درخشش ابدی ذهن پاک / 2004 / Eternal Sunshine of the Spotless Mind

[تصویر: 1378091467_3053_7d56dd5ec1.jpg]




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۹۲/۶/۲۲ صبح ۱۲:۱۹

لورل و هاردی

زوج ماندگار تاریخ سینما





RE: دیالوگهای ماندگار - پرشیا - ۱۳۹۲/۶/۲۲ عصر ۱۰:۱۱

فیلم: روز واقعه

کارگردان: شهرام اسدی

نویسنده: استاد بهرام بیضایی


روز واقعه


صحنه ای که برادر راحله درباره ی عبدالله, جوان مسیحی نومسلمان که دلباخته ی راحله است با پدر جدل می کند:


عمرو (با بازی سعید نیکپور) : مسلمانی ما سه نسل است و از او هیچ .
زید
(با بازی عزت الله انتظامی) : آری ، اما من از اسلام او بوی تازگی میشنوم و از مسلمانی تو تنها بوی غرور جاهلی می آید .
عمرو : ما شصت ساله مسلمانیم .
زید : این چه تفاخری است که به ایمان خویش میکنی ؟ که تو اگر مسلمانی از پدر داری ، او این گنج به رنج خویش یافته است .




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۶/۲۸ عصر ۱۱:۵۹

سریال گرگها 1365


محمد علی کشاورز (قاضی)


زن لباس نيست نوش رو بپوشي کهنش دور بندازي




RE: دیالوگهای ماندگار - کنتس پابرهنه - ۱۳۹۲/۷/۵ صبح ۱۲:۲۰

الیزا:می‏تونم یه داستان برات تعریف کنم؟

ریک:پایان شگفت آوری داره؟

الیزا:هنوز پایانش رو نمی‏دونم.

ریک:خب، تعریف کن شاید ضمن تعریف کردن یه پایانی واسش پیدا شد.

کازابلانکا




RE: دیالوگهای ماندگار - بولیت - ۱۳۹۲/۷/۶ صبح ۰۱:۲۴

پاپیون : حروم زاده ها من هنوز زنده اممممممممممممم!!!!!!!!!


RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۷/۶ صبح ۰۲:۳۷

[تصویر: 1380323256_4095_2fdf441ac2.jpg]

۱۲ ساعت کار، بازم خوابم نمیبره... لعنتی روزا فقط میگذرن.. تموم نمیشن!




RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۲/۷/۶ صبح ۰۲:۵۲

مترسک:من مغزندارم فقط یه پوشال خالی هستم

دورتی:اگه مغزنداری چه جوری حرف میزنی

مترسک :خیلیا بدون مغز یه عالمه حرف میزنن




RE: دیالوگهای ماندگار - دایی جان ناپلئون - ۱۳۹۲/۷/۷ صبح ۰۱:۱۴

بدنام 1946 اثر آلفرد هیچکاک

آلیشیا هابرمن ( اینگرید برگمن ) : چرا به اون مغز پلیسیت کمی استراحت نمی دی ؟

هر دفعه که به من نگاه می کنی تمام افکارت رو می خونم ، یه هرزه همیشه هرزست و یه مجرم همیشه مجرمه

یالا ... می تونی دست منو بگیری بعد از این دیگه به این خاطر بهت باج نمی دم

می ترسی !؟

دولین ( گری گرانت ) : من همیشه از زنا می ترسیدم ولی این دفعه دیگه نه

آلیشیا هابرمن : این دفع از خودت می ترسی

می ترسی که نکنه عاشق من بشی

دولین : زیادم ترس آور نیست

آلیشیا هابرمن : ولی مواظب باش ، مواظب باش




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۷/۷ صبح ۰۲:۵۸

این یکی از انسانی ترین و زیباترین دیالوگ هایی است که در عمرم شنیدم. جایی که یک کمیسر کمونیست ارتش سرخ وقتی میبینه همه آرمانهاش بر باد رفته و از طرفی عشقش رو هم از دست داده به زبان میاره...

[تصویر: 1380410886_4095_f39a2815e4.jpg]

Enemy at the Gates

من عجب احمقی بوده ام واسیلی!

انسان همیشه انسانه. "انسان جدید" وجود نداره.

چقدر سخت تلاش کردیم تا جامعه ای بسازیم که در اون برابری باشه و هیچ چیز باعث غبطه خوردن تو به همسایه ات نشه. اما همیشه چیزی برای حسادت کردن و غبطه خوردن وجود داره: یک نگاه، یک دوستی.. چیزی که نداری اش ولی میخوای بدست بیاریش....

در این دنیا، حتی از نوع "شوروی" اش، همیشه فقیر و غنی وجود خواهند داشت.

غنی در هدیه گرفتن، فقیر در هدیه گرفتن ... غنی در عشق، فقیر در عشق..

میخوام کمکت کنم واسیلی، یک کار بدردبخور برای عوض شدن وضعیت...بذار بهت نشون بدم اون سرگرده کجاست..




RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۲/۷/۸ صبح ۱۲:۵۹

: تو واقعآ برای آژانس امنيت ملی كار ميكنی؟  

: ميدونی دليل تاسيس آژانس امنيت ملی چيه؟

: بله ، اونها همون آدمهای بدی هستند كه پدر من رو گرفتند .

: واقعا؟ چی بوده اسم ...؟

: اسم چی؟

: توپت ... ، اسم توپت چيه؟

: تو چقدر عجيب و غريبی ! چرا آدمها بايد روی توپ هاشون اسم بذارن؟

زندگی دیگران / 2006

[تصویر: 1380489976_3053_96f798e7d6.jpg]




RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۲/۷/۸ صبح ۰۱:۲۸



چارلی: محل پاک شدنِ گناه کلیسا نیست، تو خیابونهای پایین شهره

                                                                                                mean streets       




RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۲/۷/۸ عصر ۱۰:۵۸



کریس ویلتون:
کسی که گفته میخوام یه آدم خوش شانس باشم تا یه آدم خوب، درکِ عمیقی از زندگی داشته!



RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۲/۷/۸ عصر ۱۱:۵۵

گروه تشریفات موتزارت رو برای رفتن پیش پادشاه اتریش آماده میکردند

-نوبت به تست کلاه سر موتزارت رسید.

انهاسه کلاه رابرای موتزارت امتحان کردند....


موتزارت:بگو ببینم کلاها بهم میاد


متصدی تشریفات:بله قربان هر 3 تا کلاه خیلی بهتون میاد
موتزارت:ای کاش 3 تاسر داشتم.


                            نمایی ازفیلم "آمادئوس"اثر میلوش فورمن




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۷/۱۱ صبح ۰۱:۴۷

[تصویر: 1380752408_4095_4760735ca5.jpg]




RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۲/۷/۱۳ صبح ۱۲:۲۶




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۷/۱۳ صبح ۰۶:۰۱

[تصویر: 1380940282_4095_ba54687d94.jpg]




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۷/۱۵ عصر ۱۰:۳۴

[تصویر: 1381172637_4095_4b4d83a3f7.jpg]

دزد دوچرخه


وقتی قراره آخرش بمیرم، چرا باید خودمو از غصه بکشم؟




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۷/۱۸ عصر ۰۹:۴۰

[تصویر: 1381428816_4095_edbcc32585.jpg]

فهرست شیندلر

قدرت به این میگن آمون:

این که اختیار کشتن کسی رو داشته باشی

اما ببخشی..

به این میگن قدرت




RE: دیالوگهای ماندگار - دایی جان ناپلئون - ۱۳۹۲/۷/۲۴ صبح ۰۳:۱۰

اعتراض 1378

نویسنده و کارگردان : مسعود کیمیایی

صلوات برای سلامتی امیرعلی .

ما کاری به حکم نداریم ، حکم رو کاغذ مال محکمست ، اصلیت حکم مال خداست که ما و منش ریخته و گلریزون می کنیم واسه کسی که آزاد می شه از این چاردیواری که همه ی دنیا چاهاردیواریه .

کرم مرتضی علی ، یه مرد که واسه شرف و ناموسش دوازده سالو کشیده وجدانش بالاتر از این پولهاس که کاغذیه .

سلامتیه سه تن، ناموسو رفیقو وطن ، سلامتیه سه کس، زندونیو سربازو بی کس ، سلامتیه باغبونی که زمستونشو از باهار بیشتر دوست داره ... ، سلامتی آزادی، سلامتی زندونیای بی ملاقاتی .

دیالوگ ماندگاری که زنده یاد مهدی فتحی (۱۳۱۸ - ۱۳۸۲) در این فیلم گفته بود .

آقا مهدی از قفس تن آزاد شدی و از این چاردیواری پرکشیدی . یادت همیشه سبزه .

روانش شاد .

دانلود این قطعه از فیلم

http://www.mediafire.com/?clcit6v95ph6ysw




RE: دیالوگهای ماندگار - حمید هامون - ۱۳۹۲/۷/۲۴ عصر ۱۰:۰۷

حمید هامون/ ازش پرسیدم چرا میگن ابراهیم پدر ایمانه؟ چرا میگن ابراهیم خلیل الله؟

علی/ جنون الهی

هامون/ که چی؟

علی/ خب میدونی که... از نظر یونانیها ایمان، جنون الهی بود. ایمان سرشار عشق

هامون/ این کجاش عشقه؟ این پدریه که عزیزترین کس خودش رو میکشه،این عشقه؟

علی/ اگر ابراهیم خودش رو میکشت...یعنی تصمیم می گرفت خودش رو بکشه...و یا کس دیگه ای رو به جای اسماعیل برای قربانی انتخاب می کرد یا اینکه شک می کرد، یا سر مرکبشو برمی گردوند، پشیمون می شد، شکوه می کرد از خداش، و اگر،اگر،اگر و اگرهای دیگه، که دیگه پدر ایمان نبود...یه کسی بود مث من و تو...

 عید قربان مبارک...

یا حق...




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۷/۲۸ صبح ۰۳:۴۳

A MAN FOR ALL SEASONS 1966


آلیس (همسر سِر توماس)


بزار بگم من از چی وحشت دارم؟ که تو بری (حکم اعدام) و من بخاطرش ازت متنفر شم!




RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۲/۸/۱۰ عصر ۰۱:۲۳

دوایت(کلایو اوون)((الان وقتشه کاری کنی که به دوستات ثابت بشه به یه دردی می خوری ،این کار بعضی وقت ها مردنه بعضی وقتها کشتن یه عالم آدمه))

هارتیگان(بروس ویلیس)((نانسی کالاهان تنها عشق زندگی من،خجالت کشیدم که بهش دروغ گفتم امیدوارم من رو ببخشه .سناتور رورک رو بفرستم زندان ؟حتما باید بعد از انجام همچین معجزه ای برم کارت ساعت کارم رو پیش خدا بزنم))

هارتیگان((یه پیرمرد می میره یه دختر جوون زنده می مونه،معامله ی خوبیه))

................................................................................................................................

این دیالوگ هم مربوط به کتاب ((بانویی که برایش کشتار می کنم)) هست که هنوز فیلمش اکران نشده اما جالب بود وخوشم اومد

دوایت((مارو از اون آدم هاست که باید حواست بهش باشه.نه این که بهت کوچکترین صدمه ای بزنه،یک هو دیدی صدمه اش زیاد شد.))

شهر گناه




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۲/۸/۱۴ صبح ۱۰:۳۱

یادی میکنم از دو دیالوگ (و در واقع دو سکانس) مشهور در دو فیلم ایرانی که به شکلی شهره عام و خاص شدند

1- در فیلم تختخواب سه نفره (ساخته نصرت کريمی) خانمها در حمام شعری را میخوانند که با موسیقی مرحوم مجتبی میرزاده انطباق عجیبی دارد. فکر میکنم تقابل ایرن و لرتا در کنار بازیگر کمیکی چون دیانا (البته با گویش گویندگان فیلم) یک نوع آوری در سینمای ایران به مدد اشعار فورکلوریک بود. بعهدها مرتضی احمدی در برنامه صبح جمعه با شما همین آهنگ را به شکلی دیگر اجرا کرد... اشعار طولانی است و هربار به موردی اشاره میشود و در بیت بعد با اضافه شدن آن مورد موارد دیگر بازشماری میشود. من صرفا به بیت اول و دوم و آخر اشاره میکنم

- حمومی آی حمومی ،  فرش و قالیچم رو بردن

- فرش و قالیچم جهنم ، طاس و دولیچم رو بردن

.....

- فرش و قالیچه و طاس و دولیچه و لنگ و قطیفه و پیرهن تنم و تاج سرم و النگوهام و گوشواره هام و حلقه ی طلام و جورابای پام و کفشهای پام جهنم ، رخت و لباس ، خوره و اثاث هرچه که داشتم بردن

2- در فیلم حسن کچل (ساخته مرحوم علی حاتمی) شعر دیگری بهنگام خواستگاری خوانده میشود که بعدها مرحوم عزت مقبلی آنرا در برنامه صبح جمعه با شما اجرا کرد که بنظرم از اصل فیلم بهتر بود

- نون و پنیر آوردیم دخترتونو بردیم

- نون و پنیر ارزونيتون ، دختر نمیدیم بهتون

.....

- پسته ی داغ آوردیم ، دخترتونو بردیم

- پسته داغ، کره الاغ، گل توی باغ، آینه چراغ، مشک و عبیر، تور و حریر، حلقه سیر، مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج و شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

- پس بیا بریم پس در پس ، شهرای دیگم دختر هست

- پس بیا بیا پیش در پیش ، شاید شدیم قوم و خویش

البته در شعری که مرحوم مقبلی در صبح جمعه خواند ابیات آخر اینطور بود:

- پس بیاین بیاین پس در پس ، حتما ازین بهتر هست

- نه بیاین بیاین پیش در پیش ، شاید بشیم قوم و خویش




RE: دیالوگهای ماندگار - Papillon - ۱۳۹۲/۸/۱۵ عصر ۱۰:۵۷

ما هر وقت کارد می زنیم از بیرون می زنیم، ژاپنی ها از تو می زنن، میدونی از ته به طرف شکم، اره آمریکایی با فشار دادن می بره ولی اره ژاپنی با کشیدن ، وقتی یه آمریکایی می زنه به سرش پنجره رو باز می کنه و چند نفر غریبه رو به گلوله می بنده، وقتی یه ژاپنی به سرش می زنه پنجره رو می بنده و خودشو می کشه، همه چیزه ما بر عکسه.

داستی (ریچارد جردن) خطاب به هری کیلمر (رابرت میچم) _ یاکوزا ، سیدنی پولاک

 




RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۸/۲۴ عصر ۰۸:۵۸

[تصویر: 1384536426_4095_8be3633e79.jpg]

کدخدا:کي تو رو زده؟

نمکي :مراد...

کد خدا : مراد تو رو کتک زده ؟

نمکي: آره

کد خدا : واسه چي تو رو زده ؟

نمکي: من گم شده بودم ،بعد پيدا شدم .بعد مراد منو آورد اينجا ...هي منو زد.گفتم مراد تو منو نبايد بزني .من از تو بزرگترم، اما زد.اونوقت گفتش برو گم شو.گفت نيا پيش ما.گفت برو بمير.

کد خدا : تو چيکار کردي؟ نزديش؟

نمکي: نه نزدمش.

کد خدا : چرا نزديش؟

نمکي : آخه تو گفتي زدن خوب نيست.آدم نبايد کسي رو بزنه.

کد خدا:خدا لعنتش کنه.

کد خدا دوباره روبروي نمکي مينشيند.دستش را به زخم صورت نمکي ميشکد :مراد ...مراد...

نمکي : من مراد رو دوست ندارم.من اينجا رو دوست ندارم.ميخوام برگردم خونه.اينجا اذيتم ميکنن.من به کسي کاري ندارم ،ولي اونا اذيتم ميکنن کدخدا.

کدخدا :بهت نگفتم نيا؟...نگفتم اونجا بمون.؟...نگفتم شهر جاي تو نيست.گفته بودم شهر يه جور ديگست.با ما ها فرق دارن.يه جور ديگه زندگي ميکنن.يه جور ديگه ميخوابن.يه جور ديگه بيدار ميشن.يه جور ديگه هم ديگه رو دوست دارن....دوست داشتنشون هم يه جور ديگست.




دیالوگهای ماندگار - بانو - ۱۳۹۲/۹/۱۹ صبح ۱۲:۵۴

"داش آکل" مرحوم هدایت به روایت مسعود کیمیایی... همان نوشته ای که در سطر آخر، خواننده را بی تاب می کرد، ((به کی بگم؟ مرجان! عشق «تو» منو کشت!))

- آکل: کمر مردو هیچی تا نمی‌کنه، جز زن... من بودم و یه طوطی.... حالا هم باز منم و یه طوطی. اما دیگه نه اون طوطیه و نه من داشی...




RE: دیالوگهای ماندگار - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۲/۹/۲۰ صبح ۰۸:۲۰

(۱۳۹۲/۸/۱۴ صبح ۱۰:۳۱)منصور نوشته شده:  

....

2- در فیلم حسن کچل (ساخته مرحوم علی حاتمی) شعر دیگری بهنگام خواستگاری خوانده میشود که بعدها مرحوم عزت مقبلی آنرا در برنامه صبح جمعه با شما اجرا کرد که بنظرم از اصل فیلم بهتر بود

- نون و پنیر آوردیم دخترتونو بردیم

- نون و پنیر ارزونيتون ، دختر نمیدیم بهتون

.....

- پسته ی داغ آوردیم ، دخترتونو بردیم

- پسته داغ، کره الاغ، گل توی باغ، آینه چراغ، مشک و عبیر، تور و حریر، حلقه سیر، مرد دلیر، مادر پیر، دوماد فقیر، کماج و شیر، فرش حصیر، نون و پنیر ارزونیتون، دختر نمیدیم بهتون.

- پس بیا بریم پس در پس ، شهرای دیگم دختر هست

- پس بیا بیا پیش در پیش ، شاید شدیم قوم و خویش

البته در شعری که مرحوم مقبلی در صبح جمعه خواند ابیات آخر اینطور بود:

- پس بیاین بیاین پس در پس ، حتما ازین بهتر هست

- نه بیاین بیاین پیش در پیش ، شاید بشیم قوم و خویش

آخ منصور ما رو بدي به خاطرات 24-25 سال پيش!

من هنوز اون قطعه توي گوشمه!

جالبه كه باهمون بار اول شنيدن حفظ شدم هنوزم بعضي وقتها اگه دل و دماغي باشه زير لب زمزمه مي كنم...




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۹/۲۶ عصر ۰۵:۲۹

پاییز صحرا 1364


با مردم قاطی شو، خودت با غم و شادی دیگران پیوند بزن /  تنهایی،  روح آدمُ میکشه___________





RE: دیالوگهای ماندگار - کنتس پابرهنه - ۱۳۹۲/۹/۳۰ صبح ۰۳:۰۵




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۰/۷ صبح ۰۲:۲۹

شب بیست و نهم 1367


چشمم اگر خطا کند، دل که خطا نمیکند                                       تن به زمانه داده ام، هر چه زمانه میکند


زن لباسِ تن نیست که آدم بتونه هر روز عوضش کنه


از یه آدمِ نامرد نباید چیزی خواست


من فقط، باندازه یک نفس تو رو شناختم__________







RE: دیالوگهای ماندگار - Schindler - ۱۳۹۲/۱۰/۱۴ صبح ۰۴:۵۸

[تصویر: 1381174496_4095_f1b6e4c91b.jpg]

جمشید مشایخی : تواین سالها خیلی کارها شده تا تاریخِ 3000 ساله‌ی ما نادیده گرفته بشه !

رضا کیانیان : تو اگه شناسنامتو پاره کنی که اسم بابات عوض نمیشه !

یه بوس کوچولو  

بهمن فرمان آرا




RE: دیالوگهای ماندگار - آقای خط - ۱۳۹۲/۱۰/۱۶ صبح ۰۹:۱۰

پسرخاله:یه روز رفتم نونوایی......نونوایی گفت: هرکس اومد
بهش بگو پشت سرت وانسه!نون نمیرسه!
منم هرکی اومد گفتم:بیا جلوی من واسا، پشت سرم نون نمیرسه!




RE: دیالوگهای ماندگار - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۰/۱۷ صبح ۰۱:۰۸

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

http://s1.picofile.com/file/7195675799/laurel_hardy.jpg

 

هاردی: میخوام ازدواج كنم
لورل: با كی؟
هاردی: معلومه دیگه، با یه زن. مگه تو كسیو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه؟
لورل: آره
هاردی: كی؟
لورل: خواهرم




RE: دیالوگهای ماندگار - لوسیان - ۱۳۹۲/۱۰/۱۸ عصر ۱۲:۱۷

آخه این چه شهریه!؟ وکیلش دزده، سیدش دزده، حاکمش دزده! •

 تنگسیر - ۱۳۵۲/ کارگردان: امیر نادری.بازیگر اصلی بهروز وثوقی




RE: دیالوگهای ماندگار - بانو - ۱۳۹۲/۱۰/۲۰ عصر ۰۴:۰۹

از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا - 1371)

خدا... خدا... چـــرا اینجا؟!
رو زمین دنبالت گشتم، نبردیم.
تو دریا دنبالت بودم، نکشتیم. تو جزیره ها دنبالت گشتم ولی فقط چشمهام رو گرفتی، این تن رو نبردی! چرا اینجا...؟! 
من شکایت دارم، من شاکی ام! پس کو اون رحمانت؟ کو رحیمت؟ آخه قرارمون این نبود! چرا چشمهام رو بهم پس دادی؟ من شکایت دارم، به کی شکایت کنم....؟!




RE: دیالوگهای ماندگار - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۰/۲۳ عصر ۰۹:۰۴

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت


ثریا: تو چرا افتادی زندان؟
نرگس: همسایمون 5 تا بچه قد و نیم قد داشت،
شوهرش هم چند سال مرده بود، برا اینکه خرج بچه هاشو در بیاره افتاده بود تو کاره خلاف، یه روز مامورا تو خونه ش یه ساک جنس قاچاق دیدن، گفتم اگه بیفته زندان بچه هاش از بین میرن، من خلافشو گردن گرفتم آخه یه بچه شیرخواره داشت !

 

توضیح بروبیکر : بیش از 500 دقیقه از این سریال ( یعنی چیزی حدود 12 قسمت ) توسط صدا و سیما سانسور شد و در مجموع روند سریال تغییر نمود و از دل سریال ثریا یک سریال دیگر متولد شد . این دیالوگ از آن دیالوگهایی بود که از زیر دست سانسورچی در رفت .  نکته دیالوگ را اگر گرفتید که هیچ اما اگر نگرفتید باید به سانسور چی حق داد. 




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ صبح ۰۳:۰۶

چریکه تارا 1357


 بحثِ خانم تسلیمی به میون اومد و فیلم اکران نشده ایشون

گفتم بد نیست دانلود کنم و ببینم، (تنها دو فیلمِ طلسم و مرگ یزد گرد از این هنرمند تماشا کردم) لینک سالم پیدا نشد و باید از سایت youtu بگیرم

قسمتی از دیالوگ این اثر

پدر بزرگ / وای به وقتی که اهل دردی گریه کند و تو راحت خفته باشی، چون زمین از آن به لرزه میافتد




تارا / من راحت نخوابیده بودم پدر بزرگ، من هیچ شبی راحت نمیخوایم


ویدیوی این سکانس http://www.aparat.com/v/b8n3V

نگاهی به فیلم  http://carljung.blogfa.com/post-578.aspx




RE: دیالوگهای ماندگار - الیزا دولیتل - ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ عصر ۰۲:۴۱

مهدی فتحی در اعتراض:

سلامتی سه تن ناموس و رفیق و وطن

سلامتی سه کس زندانی سربازو بی کس

سلامتی اون زندونی ای که ملاقاتی نداره




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷ عصر ۰۶:۱۹

سرنوشت را چهار سوار است :

 طاعون ، قحطی ، جنگ ، وبا .

که به هر شهر گذر کنند ویرانی به بار آرند و مرگ .

تیره روز ، مردمی که به سرنوشتشان گذر کند : پنجمین سوار سرنوشت

دیالوگ آغازین فیلم پنجمین سوار سرنوشت به کارگردانی سعید مطّلبی . البته ایرج قادری در کارگردانی این فیلم در کنار دوست قدیمی خود مطلبی بود. این فیلم محصول 1361 بود که در آن سال به دلیل نشان دادن اعتیاد در قالب قیامهای سیاسی توقیف و برای 30 سال به آرشیو رفت اما دیگر بار طی سالهای اخیر و با سانسور و در آخرین ماه های زندگی مرحوم ایرج قادری به نمایش درآمد. فیلم همچون سایر کارهای قادری ضرباهنگی خوب و دوبله ای فوق العاده (بخصوص گویندگی منوچهر اسماعیلی بجای قادری) در خود به یادگار دارد.

گوینده نریشن یا راوی فیلم به نظرم فریدون دائمی است که جمله فوق را بشکلی فوق العاده ادا میکند.

اینهم آنوس فیلم بعد از 30 سال که بسیار ساده ساخته شده است.

http://www.aparat.com/v/RHIfM




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۲/۱۱/۲ عصر ۰۸:۲۶

آنونس های فیلمهای پیش از انقلاب عموما توسط ابوالحسن تهامی نژاد و براساس نوشته های مرحوم ایرج گلفشان اجرا میشد.. اکثرا از فیلمهائی بی ارزش آنچنان تبلیغی صورت میگرفت که بیننده آنونس با دیدنش اشتیاقی وافر به دیدن فیلم پیدا میکرد ... هیجانی که تهامی در صدای خود ایجاد میکرد همراه با صحنه های زدو خورد و حتی دراماتیک فیلم در واقع پدید آوردن یک فیلم جدید بود که نویسنده ای جدید داشت و تدوین بس هنری تر...

دیشب که از میان 500 آنونسی که در اختیار دارم بشکل تصادفی چند مورد را مرور کردم به یک آنونس برخوردم که با بقیه تفاوت داشت... گفتگوی بازیگران را از متن این آنونس حذف میکنم و صرفا متن گویش های راوی آنونس(تهامی نژاد) را در اینجا قید میکنم... اسم فیلم را هم نمیبرم تا دقت بیشتری روی این نوشته های منحصر به فرد صورت گیرد

در محفل مردان هرگز سخنی شیرین تر از سخن زن نیست

 در زندگی مردان شادترین لحظات همصحبتی ست با یک زن ... یا آن لحظاتی که با فکر یک زن سپری شود

در زندگی مردان هیچ مشکلی چون مشکل زن نیست ... از آغاز تا پایان همیشه زن چون سوالی بی جواب در اندیشه مرد باقی میماند

و براستی تو چه هستی ای زن؟ که  چون ترا دیر ببینم آتشی طوفان زا در وجودم برمی خیزد و با نیم نگاه محبت آمیز تو ، طوفانهای درون فرو می نشیند

خنده ات زیبا ، گریه ات دلپسند ، خشمت باشکوه و عشقت آسمانیست ، آنزمان که با من اندیشه مهر داری

 خنده ات زشت ، گریه ات کریه ، خشمت نفرت آور و عشقت پلید است ، آنزمان که در بستر من خفته به رویائی دیگر می اندیشی.. دست در دست من داری و فکر با دیگری.

در همین کوچه من بودم ، به کمین نشسته ، با قلبی لبریز از عشق ، در انتظار دیدار سایه ات و استشمام نسیمی که عطر ترا بسوی من آورد

و امروز درهمین کوی منم ، به کمین نشسته با قلبی مملو از نفرت در انتظار دیدار خیانتت و تشنه ی خون تو

از یاد برده ای که گفتیم : چون تو باشی من نیز باشم... تا در قلب من آتش عشق بسوزد ... از آن من باشی ... و پیمانی که بستیم جز با نفس سرد مرگ منفصل نشود .. تو چرا نظر به دیگری بستی بهنگامی که من هستم و آتش عشق و زندگی در قلب دارم ...

 من ترا گران خریدم. ترا به جان خریدم . لیکن باید صبر میکردم ، تا شاید سررسد آن لحظه شوم ، ان خلوت ننگ ، که تو ، متاع پر بها را ، به پشیزی بخرم

تو چه هستی ای زن؟

در همین فیلم بود که ترانه معروف " من نیازم ... " از فریدون فروغی و با آهنگی از منفرد زاده برای اولین بار پخش شد.

 




RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۲/۱۱/۲۸ عصر ۱۲:۱۸

برد پیت(تایلر داردن در فیلم باشگاه مبارزه) =ما نسلی هستیم که با مادرهامون بزرگ شدیم،نمی دونم چه جور زنی می تونه مارو تحمل کنه.




RE: دیالوگهای ماندگار - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۲/۱۲/۱۴ عصر ۱۱:۲۷

((پشت این نقاب یه عقیده ست و عقیده ها ضد گلوله اند))

v for vendetta

 




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ عصر ۰۴:۵۸

یه مدتیه به دلیل برخی اتفاقاتی که دور و برم افتاده و یک سری حقایقی که فهمیدم (درون گرا) شدم. دو تا دیالوگ از سریال روزی روزگاری خیلی روم تأثیر میذاره : یکیش سکانس مرگ قلی خانه و این جملش :

... دوستت رفت ؟... دوست خوبی بود؟

و یکی دیگش جمله نسیم بیگ در سکانس های پایانی سریال :

... من جنگلی شدم مراد...

این حالتها برای هر کسی تو یه شرایط و مکانهای خاصی میتونه اتفاق بیافته ولی من تقریبا هر وقت سکانس های پایانی روزی روزگاری رو میبینم گریه میکنم.

یه دیالوگ دیگه :

الان یادم نیست ولی یه فیلم علمی تخیلی طنز بود که آدمها تو زمان سیر میکردن. یه جا دکتر مخترع با یه تفنگ که یه دوربین بزرگ ( ساخت خودش ) روش نصب بود، اومده بود کمک آرتیست فیلم و خطاب به رئیس هفت تیر کش هایی که میخواستند آرتیست رو دار بزنن گفت :

(( با این تفنگ دوربین داری که دستمه ، می تونم شیپیش یه سگ رو از فاصله 500 متری بزنم ، الانم مخ پوک تو رو نشونه گرفتم.))




RE: دیالوگهای ماندگار - Papillon - ۱۳۹۳/۱/۲۰ عصر ۰۴:۲۵

یکی از ماندگار ترین دیالوگ ها به نظرم در فیلم (بیلیاردباز ، رابرت راسن ، 1961) گفتگوی بین ادی فلسون (پل نیومن) و برت گوردون (جرج سی اسکات) میباشد . ادی تند دست ، بیلیاردبازی ماهر اما نه چندان موفق و برت گوردون قمارباز ، در یک بار با هم درباره مسایلی صحبت میکنند که روی ادی خیلی تاثیر گذاره . هر چند که برت گوردون دارای نقش نسبتا منفی فیلم هست اما حرفهاش حقیقتی رو بیان میکنند که میشه گفت مشکل اصلی ادی [و تمامی کسانی که در زندگی تلاش میکنند ولی نتیجه ای نمیگیرند] هستش. دوبله کامل و با کیفیت فیلم همچنین ترجمه دقیق دیالوگ ها و بازی زیبای پل نیومن ، جرج سی اسکات ، پایپرلوری و جکی گلیسون در نقش " بشکه " همگی از نقاط قوت این فیلم دیدنی و ماندگار هستند.

_ یه بوربون جی تی اس براون

_دو تا ، مهمون منی

_فکر میکردم تو فقط شیر میخوری ؟

_سر کار آره

_راستی ! چرا ؟

_دوست دارم برای مزاج هم خوبه

_تازه سر بازی که آدم مشروب بخوره برای باختنش بهانه داره ، چیزی که تو بهش احتیاج نداری

_توی بازی پوکر چیکار کردی ؟

_هی... بیست تا باختم

_معلومه پوکر بازی تو نیست

_پس چی هست ؟

_بیلیارد

_دست انداختیم ؟

_نه من فکر نمی کنم هیچ بیلیارد بازی بتونه به خوبی تو بازی کنه ، خیلی استعداد داری

_خب اگه اینطوره پس چرا شکست خوردم ؟

_شخصیت

_آره میفهمم میفهمم

_من هیچ وقت اشتباه نکردم ، همه استعداد دارن ، منم دارم . ولی کی ممکنه بتونه چهل ساعت یک نفس فقط به پشتوانه استعدادش بیلیارد بازی بکنه ؟ خیال میکنی اگه همه میگن " بشکه " نظیر نداره فقط بخاطر استعدادشه ؟ نه ، شخصیتی که " بشکه " توی هر انگشتش داره ، بیشتر از شخصیتیه که در تمام وجود توئه

_من مست بودم

_اونم به اندازه تو ویسکی خورد

_شاید راه خوردنش رو بلده !!!

_معلومه که بلده ، فکر میکنی این کار هم احتیاج به استعداد مخصوصی داره ، خیال میکنی " بشکه " از بدو تولدش مشروب خور بوده ؟

_خیلی خب باشه باشه ، حالا چیکار کنم ؟ بیافتم رو پاهات و بهت تعظیم کنم ؟ یا میخوای برگردم خونم ؟

_دیگه به خودت مربوطه

_پس میمونم ، میمونم اینقدر بازی میکنم تا نوبت " بشکه " بشه ، شاید تا اون موقع یه خورده شخصیتم پیدا کنم

_به شرطی که تا اون موقع از پیری نمیری ! خب حالا چقدر پول لازم داری ؟

_هزار تا

_نه سه هزار تا لااقل ، چون هر دست " بشکه " پونصد دلاره و اولش هم خوب حسابت رو میرسه ، هر وقت سبک بازی حریفش رو بدونه همین روش رو پیش میگیره . چهار پنج دفعه آنن شکستش میده ، شایدم بیشتر ، بسته به این که اعصاب طرف در چه حال باشه  ضمنا ممکنه ، فقط ممکنه یکمی ازت بترسه که من زیاد روش حساب نمی کنم

_بگو ببینم تو ازکجا اینقدر خوب میشناسیش ؟

_وقتی داشتی میومدی تو اون ماشین بزرگی که جلوی در دیدی مال منه ، خیلی هم دوستش دارم ، ولی هر سال یه ماشین نو میخرم ، چون حرفه ام شده این که بفهمم آدم هایی مثل تو چکاره ان و چکار میکنن ؟ همون شب از قبل تو پول دو تا ماشینو درآوردم

_در این صورت یه مشروب دیگه بهم بده

_بیا

_ادی ؟ بدت نمیاد باهات رک حرف بزنم ؟

_مگه تا حالا اینطور نبوده ؟

_ادی ، تو بازنده به دنیا اومدی

_منظورت از این حرف چیه ؟

_بعد از ده سال که بشکه رو میشناسم اولین باری بود که دیدم به قلاب افتاده ولی تو ولش کردی

_گفتم که مست بودم

_آره مست بودی ، بهترین بهانه دنیا رو برای باختن داشتی ، بهانه که باشه باختن کاری نداره ، ولی بردن اصلا به مزاجت سازگار نیست ، تو مثل میمونی ! بهانه که پیدا میکنی هر چی دستت باشه میندازی زمین ، فقط هم بلدی به حال خودت تاسف بخوری ، نشستن و تاسف خودرن هم یکی از بهترین ورزش های دنیاست ، خیلی ها طرفدارشن ، به خصوص بازنده هایی مثل تو ادی

_از مشروبت مچکرم

_صبر کن صبر کن شاید بتونم کمکت کنم

_که چیکار کنم ؟

_که سه هزار تا گیر بیاری و با " بشکه " بازی کنی

_چرا ؟

_به ده دلیل ، شایدم پونزده دلیل ، تازه برای خودم هم استفاده داره

_فکرشو می کردم ، چقدر ؟

_% 75

_برای کی ؟

_خب برای من

_این سهم بزرگیه ، خیال میکنی کی هستی ؟ صاحب کمپانی جنرال موتور؟

_خیال میکنی ارزش خودت چقدره ؟ من دارم روت سرمایه گذاری میکنم ، باید 75% استفاده کنم ، تازه اگه ببری !

_یعنی فکر میکنی میبازم ؟

_تا حالا که این طور بوده

_خوبه که به چشم خودت دیدی هیجده هزار دلار از " بشکه " بردم

_تو میخوای بیلیارد بازی کنی درسته ؟ بیلیارد مثل فوتبال نیست ، برای دویدن پول نمیدن . توی بیلیارد امتیازه که به حساب میاد . آخر بازی هم باید پولهات رو بشماری . این جوری میفهمی کی بهتره ، جز این هم راهی نداره

_پس چرا حمایتم میکنی ؟ چرا نمیری پی یه کار دیگه ، برو یه بازی پوکر حسابی پیدا کن و پولدار شو ، راهش رو که بلدی

_من پول دارم ، ولی ماجراجو ام ، به نظر من تو هم بدرد ماجراجویی میخوری ، تازه گفتم که استعداد داری

_آره اینو بهم گفته بودی ، تو اگه یه خورده تو نرخت کوتاه بیای شاید بتونیم صحبت کنیم

_نه ما حرفی نداریم ، من ریسک نمیکنم 75 به 25

_به جهنم

_صبر کن صبر کن ، از کجا میخوای پول تهیه کنی ؟

_جاش هست ، یه کاریش میکنم

_همه تو رو شناختن ادی ، اگه راهت رو عوضی بری زنده زنده قورتت میدن پسرم

_از کی تا حالا پدرم شدی آقا جان

_خودمم درست نمیدونم




RE: دیالوگهای ماندگار - soheil - ۱۳۹۳/۱/۲۱ صبح ۰۱:۰۴

نمی توان این دیالوگ های زیبا را خواند و یادی نکرد از پرویز ربیعی که بسیار زیبا این جملات را در دهان جرج سی اسکات به نقش برت گوردون گذاشت.




دیالوگهای ماندگار - برت حقه باز - برت گوردون - ۱۳۹۳/۱/۲۶ عصر ۰۱:۳۰

PERVERTED, TWISTED, CRIPPLED

منحرف – گیج - عاجز

این سه کلمه آخرین کلماتیه که سارا، اون دختره ی بازنده با ماتیک روی آینه دستشویی توی یه هتل تو لویی ویل قبل از خودکشیش که با شانتاژ غیر اخلاقی خودم انجام شد، نوشت. البته من نمی دونستم واقعا می خواد خودشو بکشه وگرنه حتما ماتیکش رو ازش می گرفتم. این کلمات رو تو حافظم ثبت کردم که هر وقت خواستم رو یه بازیکن دیگه سرمایه گذاری کنم هیچوقت دوست دخترش رو با خودمون نبریم یا حداقل منم یکی دیگه رو با خودم ببرم که مواظب دختره باشه!

سارا




RE: دیالوگهای ماندگار - سرهنگ آلن فاکنر - ۱۳۹۳/۱/۲۶ عصر ۱۱:۳۲

مامان خوب هستی؟
رو براهی ؟
جات خوبه؟
مامان بهت گفتم من کشتی رو باختم؟
من همه چی رو باختم مامان …
قبلا بودی ، یه دستی سر من میکشیدی ….
یه مهربانی با من میکردی الان که …
مامان جان یه دعا کن یه فرجی بشه ، شبه عیدی من و زن و بچه من ، من شرمنده نشن مادر جان ….
مادر اگر زحمتی نبود یه شب یه تک پا هم بیا به خواب بابا یه صحبتی باهاش بکنین عشق تو دیوانه کرده …
مادر جان من پیش پیش عید تو هم تبریک میگم ، من معذرت میخوام من دیر به دیر میام مادر جان ..




RE: دیالوگهای ماندگار - سناتور - ۱۳۹۳/۱/۲۷ عصر ۰۸:۲۹

(۱۳۹۳/۱/۲۶ عصر ۱۱:۳۲)سرهنگ آلن فاکنر نوشته شده:  

مامان خوب هستی؟
رو براهی ؟
جات خوبه؟
مامان بهت گفتم من کشتی رو باختم؟
من همه چی رو باختم مامان …
قبلا بودی ، یه دستی سر من میکشیدی ….
یه مهربانی با من میکردی الان که …
مامان جان یه دعا کن یه فرجی بشه ، شبه عیدی من و زن و بچه من ، من شرمنده نشن مادر جان ….
مادر اگر زحمتی نبود یه شب یه تک پا هم بیا به خواب بابا یه صحبتی باهاش بکنین عشق تو دیوانه کرده …
مادر جان من پیش پیش عید تو هم تبریک میگم ، من معذرت میخوام من دیر به دیر میام مادر جان ..


این سریال اصلا به جذابیت دو قسمت قبل نبود.

اما این قسمت که نقی رفت سر خاک مادرش من رو حسابی تکون داد.داشتم تنها این سریال رو میدیدم وقتی گریه نقی رو دیدم انگار که آوار روی سرم خراب شده با خودم گفتم خدایا من هیچ وقت همچین صحنه ای برام تکرار نشه چون پدرم چند سال قبل فوت کرده و  تنها مادرم رو دارم.باور می کنید کلی گریه کردم سر این سکانس.




RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۳/۲/۲ صبح ۰۴:۵۸

شکوه و جادوی تصویر . فیلمی با روایتی پیچیده و درهم تنیده ، با تدوینی بی نظیر .

[تصویر: 1398130034_3053_cf965ab893.jpg]


همه چیز گویی از آن دیالوگ میان " یی یی کوچک " و پدرش آغاز می شود :

یی یی : بابا ، من نمی تونم پشت سرم رو ببینم ، اینطوری همیشه فقط نیمی از حقیقت رو می تونم درک کنم .

**********

پ ن : من این فیلم رو ندیدم بلکه این پست رو یکی از دوستانم در صفحهء ف ی س ب و ک ( فیلمهایی که باید دید ) گذاشته بود و به نظرم زیبا آمد. 




RE: دیالوگهای ماندگار - برو بیکر - ۱۳۹۳/۲/۲۶ عصر ۰۹:۲۵

پرواز بر فراز آشیانه فاخته

مک مورفی: اونا به من میگن دیوونه چون نمی تونم مثل یه چوب سفید بی حرکت بشینم سر جام... من که هیچ سر در نمیارم دکتر چون اگه دیوونگی یعنی این؛ پس تمام آدمای دنیا دیوونه اند و باید دائم به زنجیر کشیده بشن... این حرف آخر منه... تمام

********************************************

دکتر اسپیوی: شما حداقل پنج بار به خاطر تجاوز کردن دستگیر شدین! در این مورد چی میتونین بگین؟
مک مورفی: پنج بار، ها؟ "راکی مارسیانو" تا حالا یه پرونده 40 تایی داشته و الان میلیونره!




RE: دیالوگهای ماندگار - شهردار پپونه - ۱۳۹۳/۳/۱۰ صبح ۰۱:۳۰

(۱۳۸۸/۶/۱۱ عصر ۰۵:۴۶)Savezva نوشته شده:  

سکانس مورد نظر هم زمانی است که یک جوان پادو با صدای زیبای محمد بهره مندی  برای گرفتن پول به خانه آمده و ویوین لی که نقش بلانش دوبوا را بازی می کند می خواهد او را ارعاب نماید...

چه حضور ذهنی! احتمالا منظورتان هم "اغوا" بود.




RE: دیالوگهای ماندگار - شهردار پپونه - ۱۳۹۳/۳/۱۰ صبح ۰۱:۵۲

(۱۳۸۸/۷/۹ عصر ۰۶:۳۹)سروان رنو نوشته شده:  

.... لا اله الا الله .... برو کنار آبجی ....  (جان وین با صدای ایرج دوستدار )

 این جمله رو وقتی میگه که می خواد از یه راهرو تنگ رد بشه اما یه زن عشوه گر نیمه برهنه عمدا" سر راهش وایساده تا جان وین بهش بخوره !

احتمالا شما هم مثل من از دوستداران جان وین و همین تیکه پرونی هاش هستید. اما یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که جان وین تقریبا اصلا چنین تیکه‌هایی نمی‌پروند و همهء این‌ها ساخته و پرداختهء ایرج دوستدار بود. معمولا هم وقتی این جملات رو می‌شنویم که جان وین پشتش به دوربینه و یا حداقل نمای کلوزاپی از صورت و دهنش دیده نمی‌شه.

در دنیای دوبلاژ آن دوران، این شیوه به دوبلهء پشت گردنی معروف بود، و انجامش بین برخی دوبلور‌ها، خیلی رایج بود. اما بودند مدیران دوبلاژی که نه تنها با این کار مخالف بودند، بلکه آن را خیانت به دوبله و نفرت انگیز می‌دانستند. مثل منوچهر اسماعیلی.

اما با وجود اینکه حق با این بزرگان است، اما من هم چنان دوست دارم که وقتی جان وین از کنار زنی می‌گذرد زیر لبی بگوید: جیگرتو بخورم!




RE: دیالوگهای ماندگار - برو بیکر - ۱۳۹۳/۳/۱۲ صبح ۱۱:۴۱

ای ایران ای مرز پر گوهر

ای مهد اندیشه و هنر

صدای خواندن سرودی آشنا توسط  دانش آموزان کلاس مدرسه ای در روستای ماسوله که معلمشان آقای سرودی با بازی زنده یاد حسین سرشار با تغییری جزئی نه تنها بیننده را از این تغییر متعجب می سازد بلکه ناظم مدرسه را که سراینده این شعر معروف یعنی استاد گل گلاب را سرورِ خود می داند وادار به واکنش می دارد و وارد کلاس می شود و به آقای سرودی تذکر می دهد که:

ای ایران ای مرز پر گوهر

ای خاکت سر چشمه هنر

صحیح می باشد. چهره حسین سرشار بیانگر عصبانیت ناشی از دخالت ناظم مدرسه می باشد:

- مخصوصا عوض کردم آقا – خاک که سرچشمه نمیشه – سر چشمه تو کوهه- در ثانی از چشمه آب در میاد نه هنر – هنر که چشمه نداره – ثالثا شعر اصلی با آهنگش جور نیست

دیالوگ دیگر فیلم در زمانی رخ می دهد که اینبار برعکس ناظم مدرسه دست به قلم برده است و تصمیم دارد بخشی از سرود را که ایراد دارد عوض کند:

ناظم :

یافتم بلاخره یافتم بیا تا برات بگم این مصرع جان من فدای خاک پاک میهنم باید عوض بشه چنگی به دل نمی زنه

اقای سرودی:

مرد حسابی این بهترین بیت این سروده می خوای عوضش کنی وقتی من دست میبرم تو شعر مثل خروس جنگی میشی اما الان خودت میخوای بهترین بیت شعر رو عوض کنی

ناظم :

- جان من فدای خاک یه چیزیش ناجوره جان به آسمون میره چه ربطی داره به خاک خاک خشکه تشنه س عطش داره

آقای سرودی:

 اصلا عقل هست تو کلت بده ببینم چه بلایی سر شعر اوردی

ناظم :

- هیچی فقط دو کلمشو عوض کردم  .... خون من نثار خاک پاک میهنم

و بدینوسیله برای اولین بار سروده شادروان گل گلاب با روایتی جدید توسط ناصر تقوایی در فیلم ای ایران در سال 1368 به روی پرده سینما می رود.




RE: دیالوگهای ماندگار - شهردار پپونه - ۱۳۹۳/۳/۱۲ عصر ۱۲:۱۲

(۱۳۸۹/۳/۶ صبح ۱۲:۱۳)سروان رنو نوشته شده:  

حالا وسط این جمعیت هزار نفره ، پایک  می خواد بره تو بانک اما یه نفر از افرادش رو می ذاره بیرون و یه نگاهی به جمعیت می کنه و میگه " هر کی جم خورد بکشش "

واقعاً سکانس کم نظیریه. اما یک نکتهٔ ظریف اما تاریخی رو فراموش کردید که بگید. یک لحظه قبل از اینکه ویلیام هولدن (پایک) این‌رو بگه، گلنگدن میزنه. صدای گلنگدن تو تصویر می‌پیچه، صدایی خطاناپذیر، یک جور هشدار، یک جور اعلام.

بعد این جملهٔ تاریخی رو میگه، اگر کسی جم خورد بکشش.

و بعد شاهکارش اینجاست. بلافاصله تصویر ثابت میشه و یک نوشته رو تصویر میاد:

کارگردان سام پکینپا

درواقع اولین کسی که این جمله رو امضای خودش کرد، خود پکین‌پا بود چه نابغه‌ای

<!--[if gte mso 9]>

پکینپا STARmeter

STARmeter

Up 503 this week

View rank on IMDbPro »

 

<!--[if gte mso 9]> Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۳/۳/۳۰ صبح ۰۱:۰۵

((جماعت خواب ! اجتماع خواب زده ! جامعه چُرتی ! ... چه ملتّی ...))

اگه گفتی مال کجاس ؟!




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۹۳/۳/۳۰ صبح ۰۱:۴۳

(۱۳۹۳/۳/۳۰ صبح ۰۱:۰۵)نسیم بیگ نوشته شده:  

اگه گفتی مال کجاس ؟! 

معلومه دیگه . مال هزاردستان

همونجایی که مفتش در قهوه خانه داره از مردم بازجویی می کنه .

اکثرا هم می گن زمان وقوع ترور خواب بودن !




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۴/۱ عصر ۰۸:۲۰

The Crow 1994


سکانس ابتدایی

مردم گاهی اعتقاد داشتند، هنگامی که شخصی بمیرد کلاغی روح او را به سرزمین مردگان میبرد
اما گاهی اوقات حادثه تلخی اتقاق میافتد،
اینکه شخص بدبختی وحشتناکی را همراه خود به آن دنیا میبرد
بنابراین روح او نمیتواند در آرامش باشد، سپس بعضی وقتها، تنها بعضی وقتها
کلاغ میتواند روح او را بازگرداند تا آن کار اشتباه را اصلاح کند

سکانس پایانی

اگر کسانی را که دوستشان داریم از ما بدزدند
راهی که آنها را از دست ندهی این است که برای همیشه دوستشان داشته باشی
ساختمانها آتش میگیرند، انسانها میمیرند، اما عشق واقعی جاودان است





RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۴/۱۳ صبح ۰۲:۲۳

Prisoners 2013


گذشته، دليلی که چرا ما بايد خيلی صبور باشيم / آينده، دليلی که چرا ما بايد خيلی پشيمان باشيم
وقتی ما مصيبت زده هستیم





RE: دیالوگهای ماندگار - اکتورز - ۱۳۹۳/۴/۲۰ عصر ۰۳:۴۷

[تصویر: 1405080579_3053_bb6fa3fff0.jpg]

( جان تراولتا ) امیل کواچ : به خدا اعتقاد داری ، بنجامین ؟

( رابرت دنیرو )سرهنگ بنجامین فورد : نه .

شنیدی چی گفتم لعنتی ؟

( اصل جمله یه چیز دیگه ست که من با یه " نه " و یه " لعنتی " مختصرش کردم ).

امیل کواچ : من بهش اعتقاد دارم ! میدونم که وجود داره و دلیلش رو بهت میگم ؛

داشتم از کارخونه تو " لوکمیر " ( صربستان ) میرفتم خونه و جمعی از مردم رو تو میدون شهر دیدم .

سربازها داشتن صرب ها رو از خونه هاشون میکشیدن بیرون ، به مادر و خواهرم تجاوز کردن و روی همهء بدن های زخمی بنزین ریختن .

مردها هم زیاد خوش شانس نبودن ، با تبر فرق سرشون رو شکافتن و گذاشتن تو میدون بمیرن .

و

از خودم پرسیدم ، اگه خدا واقعآ وجود داره ، چطور اجازه میده یه همچین اتفاق های وحشتناکی بیوفته ؟

و بعدش وقتی به همهء چیزهایی که تو زندگیم اتفاق افتاد فکر میکنم ، متوجه میشم که این نشونهء نبودن خدا نیست ، این نشونهء وجودش هست .

چون انسان به تنهایی قادر به انجام همچین اعمال شیطانی نیست .

[تصویر: 1405080781_3053_9cc9ea9289.jpg]

( Killing.Season.2013 /// فصل شکار 2013 ) 




RE: دیالوگهای ماندگار - لوئیس دگا - ۱۳۹۳/۴/۲۰ عصر ۱۱:۴۰

Once more into the fray

Into the last good fight I'll ever know

Live and die on this day

Live and die on this day




RE: دیالوگهای ماندگار - لوئیس دگا - ۱۳۹۳/۴/۲۰ عصر ۱۱:۵۷


25th Hour

بیست و پنجمین ساعت

Frank Slaughtery: You know, you're wearing a striped shirt with a striped tie, you know
that, right?
Phelan: Yeah, I do it for the ladies.
Frank Slaughtery: Oh - the ladies ever tell you that you look like a f**king optical illusion?
فرانک: ببین تو یه پیرهن راه راه پوشیدی با یه کراوات راه راه، درسته؟ درسته دیگه؟
فلان: آره خب، واسه خانوم ها این جوری تیپ زدم.
فرانک: اوه، ببینم تا حالا این خانوم ها بهت نگفتن که درست عین یه خطای دید مزخرف شدی؟



RE: دیالوگهای ماندگار - لوئیس دگا - ۱۳۹۳/۴/۲۸ صبح ۰۵:۱۰

Johnny Guitar

جانی گیتار

Johnny: There's nothin' like a good smoke and a cuppa' coffee. You know, some men got the craving for gold and silver. Others need lotsa' land, with herds of cattle. And then there's those that got the weakness for whiskey, and for women. When you boil it all down, what does a man really need? Just a smoke and a cup of coffee.

جانی: هیچی مثل یه سیگار خوب و یه فنجون قهوه نمی شه. می دونی؛ بعضی مردها دنبال طلا و نقره می گردن. بعضی هم دنبال زمین و گله داری. یه سری هم نقطه ضعفشون زن و ویسکیه. ولی وقتی ته همه اینها رو در آوردی، یه مرد واقعا چی می خواد؟ فقط یه سیگار و یه فنجون قهوه.




RE: دیالوگهای ماندگار - سناتور - ۱۳۹۳/۴/۲۸ عصر ۰۸:۵۹

جو گرانت(رالف بلامی) در فیلم حرفه ایها یا پروفشنال :هنری ریکو فاردا ،آکادمی نظامی ویرجینیا رو دیده،درجنگ فیلیپین شرکت کرده درکوبا به اتفاق روزولت جنگیده ،با یک زن مکزیکی ازدواج کرده زنش فوت شده و به عنوان متخصص اسلحه و فنون جنگی به پانچوویلا ملحق شده... اون موقع موهات مشکی تر بود.

ریکوفاردا (لی ماروین):...عوضش قلبم پاک تر بود.




RE: دیالوگهای ماندگار - کورتیس - ۱۳۹۳/۵/۱ عصر ۰۱:۳۱

آقای وولف (هاروی کیتل) در فیلم پالپ فیکشن، هنگام خروج از گاراژ در معیت دختر صاحب گاراژ، بعد از پایان گفتگو با وینست  و جولس در حالی که با دختر به سمت ماشین در حال حرکت است:

«هر کسی برای خودش یک شخص به حساب میاد اما الزاما آدم با شخصیتی محسوب نمیشه.»
 




RE: دیالوگهای ماندگار - سناتور - ۱۳۹۳/۵/۱ عصر ۰۸:۴۸

ناصرالدين شاه خطاب به مدير مدرسه هنر:
هنر ،مزرعه بلال نيست  كه محصولش بهتر شود،از ستاره‌هاي آسمان هم يكي مي‌شود كوكب درخشان، الباقي... اي، سوسو مي‌زند...!
کمال الملک...ساخته ي زنده ياد علي حاتمي




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۵/۲ صبح ۰۳:۲۲

Sin City 2005


"جهنم اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشی ندونی برای چی زنده ای"


(تمامی دیالگوهای مربوط به ارسالیهای قبل+ ارسالی اخیر را در حین تماشای فیلم انتخاب کردم و از سایتی کپی نشده، اگر احیانا تشابهی هم بود اتفاقی است)

سناتور رورک / وقتي همه رو متقاعد کردی اون چيزی که از ته قلب بهش اعتقاد دارن دورغيه، اون وقت شاهرگشون تو مُشتته

_______________________________________________________________

مامور پلیس (هارتیگان) / يه پيرمرد ميميره يه دختر کوچولو زنده ميمونه، معامله منصفانه ایه





RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۵/۱۲ صبح ۰۳:۰۶

پدر سالار 1374


کشاورز (اسدالله) با صدای احمد رسول زاده

میدونی چرا اسم عقربه های ساعت گذاشتن عقربه؟
برای اینکه گذشت زمان مثلِ نیش عقرب تو رو از جا بپرونه !

ویدئو http://www.aparat.com/v/ekYFN

نادره (ملوک) با صدای زهرا آقارضا

آدمیزاد خودشُ تو آینه دور و وَریاش میبینه، دور و ور من خالی شده

ویدئو http://www.aparat.com/v/I4jKv  

شیخی (ملود) با صدای فهیمه راستکار

من میخواستم خورد شدنِ اسدالله ببینم، نه مرگ اونُ

ویدئو http://www.aparat.com/v/cP1Dg




RE: دیالوگهای ماندگار - سرهنگ - ۱۳۹۳/۵/۱۹ عصر ۰۹:۴۹

توضیح مهم از آنجا که ناخدا خورشید در سواحل نورماندی درگیر نبرد با نیروهای رایش می باشد چند روزی من به نیابت در خدمت شما هستم.

خان باشتین(عنایت بخشی)=بر من کرنش نمی کنی؟

قاضی شارح(علی نصیریان)= کرنش امروز برای خواهش فرداست ،من فردا بر این تخت امیری نمی بینم.

خان=براستی نمی بینی؟

قاضی=کشیکچی مخصوص من خواست  که تو را از تخت فرو گیرد وتو او را نکشتی چنین کسی بر تخت نمی ماند.




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۶/۱۷ عصر ۰۷:۵۹

Love Story 1970


عشق اونِ که هرگز نگی متاسفم




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۶/۱۸ صبح ۰۲:۴۸

"طلسم" 1365


خلاصه داستان

در يک روستا بين دو طايفه درگيری قومي صورت گرفته و شخصی کشته ميشود
خانواده قرباني طالب خون بهاست، در نتيجه دختر جوانی را به اجبار به عقد پسر خود در مي آورند
در شبي که خطبه عقد جاری ميشود خويشاوندان داماد، عروس جوان را به روستای خود ميبرند
در راه هوا طوفاني شده و زن و مرد جوان راه را گم کرده و از روی اجبار به قصری پناه ميبرند
عمارتی که گفته ميشود طلسم شده است گويا همسر شازده (مالک قصر) در شب عروسی
بعد از آنکه وارد اتاقی (تالار آينه) ميشود، ديگر بازنميگردد

________________________________________________________________

توضیحات

 درصحنه هايي که خانم " تسلیمی" در آنها حضور دارند دیالوگهای زیبا و به یادماندنی بسیاری به گوش میرسد
با اين وجود نميتوان از ديگر صحنه های آن با حضور جمشيد مشايخی و ديگر هنرمندان به راحتی گذشت

شخصیتهای اصلی داستان همگی به نوعی رنج کشیده اند

شازده (جمشید مشایخی) / همسرش در شب عروسی ناپدید میشود و در حسرت دیدار اوست

خانم (سوسن تسلیمی) / در همان شب محکوم میشود به زندانی شدن در سیاه چالی سرد و بی روح

مباشر (پرویز پور حسینی) / خانواده اش در کودکی قتل عام شده و او را مختوع انسل کردند

مرد جوان (آتیلا پسیانی) / دعوای دو طایفه منجر به کشته شدن فردی از اقوام او شد

عروس جوان (سوگند رحمانی) / به عنوان خون بها مجبور به ازدواج است

______________________________________________________


(زمانی که عروس جوان لباسهای خانم (همسر گم شده شازده) را بر تن میکند شازده با حیرت به او نگریسته و میگوید)

شازده / چیزه غریبیست! وای، خانم! یکی در لباس خانم! انگار که برگشته

_______________________________________


(این دیالوگ زيبا و تاثير گذار زمانی به نمايش درميايد که شازده (مشايخي) از خاطرات همسرش (تسليمي)
که او را خانم صدا ميزد ميگويد و با کلامی زيبا و دلنشين از اوصافش ياد ميکند)


شازده
/ خانم وقتی در اين خانه راه ميرفت، در و ديوار به او سلام ميکردند
از همه جا صدای تحسين برميخواست
درهايي که به روی من بسته بود به روی او باز ميشد
فرشهای تا شده پيش پای او پهن ميشدند، با گم شدن او اين خانه مرد!

___________________________________________

(زمانی که عروس جوان همانند خانم ناپدید میشود)

شازده / بدبختی مخصوص ماها بود، نميفهمم منم گيجم همسر رعيت چرا بايد ناپديد شود!

_________________________________________


(تلخ ترین دیالوگها و تاثير گذارترین سکانسها در دالان آينه اتفاق میافتد)

خانم / يادم ميايد شب عروسي هنوز 20 سالم نبود و حالا تو ميگويي 5 سال!
اگر هنوز بنای عالم بر قرار خود باشد وجمع و تفريق همان باشد که بود ميشود 25 سال
و من اين همه پزمرده ام، 5 سال نيرو در من تباه شد از نفرت لبريز با اين همه از دورن خاليه خالي ام

عروس / من مصيبت خود را فراموش کرده ام خانم من نميخوام اينجا بمانم، بپوسم و در تاريکی بميرم
خانم / 5 سال در تاريکی ميان اين نگاهها که دائم به تو مينگرند!عروس / نگاهها؟
خانم / بله، نگاه کساني که آنها را لای ديوارها، لای جرز گذاشتند
(عروس با وحشت گریخته و با التماس ميگويد در را باز کنيد)
خانم / انعکاس صدای خودم بعد از 5 سال!

____________________________________________


(زمانی که خانم راز خود را برای عروس فاش ميکند (ريختن ذهر در جام مباشر)

خانم / روزی که شازده بميرد اون هم خواهد مرد و آن روز من آزاد ميشوم
عروس جوان / و قصر به اين بزرگی ميماند براي شما
خانم / آه! نه خانه ای که در آن زنده بگور شدم؟
نه دختر جان! من دلم ميخواد بيايم به مزرعه شما جايی که در آن آفتاب است

_______________________________________



وقتی به اينجا افتادم تک بودم، مدتها در تاريکی با خود حرف ميزدم، ميترسيدم حرف زدن فراموشم شود
من با او (مباشر) حرف ميزنم تا دنيا از يادم نرود از اون ميفهمم که بيرون آفتابيست يا بارانی
که سبزه دميده يا وقت کوچ مرغ مهاجر رسيده راست يا دروغش را نميدانم
فقط باران و آفتاب کوچه و سبزه را در خيال ميبينم، در اتاقک ذهنم!
مثل تاريک خانه ای که عکاس باشی عکست را آورد و در آن شبهی از همه چيز بر شيشه نقش ميشد

_________________________________________


(هنگامی که مباشر با خبر میشود خانم به او زهر داده)

مباشر/ من از آهنم، ترس شما از زنده به گور شدن روئين تنم ميکند، کليد اينجا منم!

______________________________________________


دیالوگهای پایانی

(این صحنه  شباهت زیادی به اثر ماندگار "آرزوهای بزرگ" دارد)

شازده / حالا من ماندم و تو
خانم / و يک جسد
شازده / و خانه ای که زندگی دوباره بر آن دميد

(خانم آزاد شد اما بيشتر از گذشته احساس پژمردگی و نااميدی ميکند
در حاليکه سر به زير انداخته و شرم سار است، گويا ميداند چه سرنوشتی در انتظار آنهاست
ناگهان شمعی روي ميز افتاده و شعله های آتش ميان آن دو زبانه ميکشد)

شازده / بگذار خاموشش کنم!
خانم / نه! نه همیشه سردم است سردم است
شازده / تو داری جای هر دوی ما تصمیم میگیری
خانم / سال اول گريه ميکردم و آرزوی نور داشتم، سال بعد کارم التماس بود
سال ديگر ميگفتم کاش فقط يکبار ديگر ببينمشان، پدر و مادرم و تو را
سال بعد از آن جای همه را انتظار گرفت، دير فهميدم که کسي راهي به آن دخمه ندارد
بعد از آن فقط نفرت ماند از همه کس از همه چيز از همه که مرا فراموش کرده اند
حتی از آفتاب که ميتواند اين همه خوب بتابد ولی نه بر من!





RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۶/۲۰ صبح ۰۴:۱۳

Sansho The Bailiff 1954


"سانشوی مباشر"

"از این اثر میتوان به عنوان حزن انگیزترین فیلم تاریخ سینمای ژاپن یاد کرد"


"فرماندار ماسایوجی" / (نصایح پدر به فرزند پسرش زوشیو)

بدون رحم يک انسان ديگر انسان نيست
نسبت به خودت سخت گير باش ولی با ديگران مهربان و رحيم باش
انسانها برابر آفريده شده اند و هر کس حق شاد زیستن را دارد



"ناکاجیمی" / (شعر سوزناکی که مادر سالها در فراق فرزندان میخواند)

چقدر آرزوی ديدن تو را دارم "زوشيو" آيا زندگي بي تو شکنجه نيست !
چقدر آرزوی ديدن تو را دارم "آنجو" آيا اين دوری اينقدر سخت نيست !



(هنگامی که "زوشیو" بر سر مزار پدر ایستاده)

زوشیو /  من گلهای زیادی در اینجا میبینم، شما اینها را روی مقبره اش قرار دادید؟
مباشر/ نه قربان! اینها از طرف اشخاصی است که هنوز مهربانی ایشان را به یاد دارند
پدر شما نسبت به کسانی که به دیدارش می آمدند مهربان بود
خصوصا نسبت به کشاورزان فقیر و محروم
پدر شما به آنها یاد داد که چطور بخوانند و بنویسند
و به آنها راه درست زندگی کردن را آموخت


"سکانس پایانی"

زوشیو / من ميتونستم به عنوان يک فرماندار بيایم و تورو با خودم ببرم
اما بايد بين مقام و آموزه های پدر يکی را انتخاب ميکردم
ناکاجیمی / نميدونم در مورد چی حرف ميزنی و چکار کردی
ولي همين قدر ميدونم که به نصايح پدرت عمل کردی
و همين باعث شد که ما دوباره اينجا همديگه رو پیدا کنیم




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۶/۲۲ صبح ۰۳:۵۰

Gaslight 1944



پالا / امشب شب گرفته و طولانی ايه
برايان / ولی تموم ميشه، هوا صاف شده
، صبح وقتی خورشيد در مياد آدم باورش نميشه شبی اَم وجود داشته

"توضیحات"


 "چراغ گاز" در برخی موارد همچون نورپردازی، فضای سنگین و تاریک خود شباهت زیادی به اثر ماندگار "ربکا" دارد

نسخه اول در سال 1940 ساخته شد و این نسخه در واقع بازسازی شده آن است

تماشای صحنه پایانی فیلم با گویندگی "زهره شکوفنده" (پالا) "منوچهر والی زاده" (برایان)

http://www.aparat.com/v/t2DJG






RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۶/۳۱ صبح ۰۳:۲۵

  Great Expectations 1946


گفتگوی "مَگویچ" و "پیپ" در قایق


 پيپ / من يه سوالی دارم؟

مَگویچ (زندانی فراری) / چیه پسر جان !

پيپ / کاری که من در بچگی انجام دادم خيلي ناچيز بود
شما چرا اينکارهارو (اداي دين و ابراز محبت بي اندازه) برای من ميکنيد؟
مگويچ / من خودم يه وقتی يه بچه داشتم پيپ، يه دختر کوچولو که عاشقش بودم و از دستم رفت
پيپ / چه اتفاقي براش افتاد؟
مگويچ / آ، نميدونم اين قسمت تلخ زندگی منه پسر جان ارزش گفتن نداره
ولی وقتی تو اون مُردابای لعنتی يه پسر بچه به يه مجرم گرسنه مهربونی کرد، اون پسر جای اون دختر ازدست رفته رو گرفت

"تماشای ویدئو" http://www.aparat.com/v/eEhLN

_____________________________________________

گفتگوی بین "اِستلا" و "پیپ" در خانه "هاویشام"

پیپ / استلا تو باید این خونه رو ترک کنی، این خونه دیگه مرده !
اینجا نمیشه زندگی کرد، ترکش کن استلا خواهش میکنم

اِستلا / چی داری میگی؟ خونه ای که توش بزرگ شدم
قسمتی از وجودمِ آشیانمِ

پیپ / این خونه خانم هاویشامِ و اون از این خونه رفته استلا !
از پیش من و تو اَم رفته
استلا/ اون جایی نرفته، اون هنوز اینجا با منِ  تو این خونست و تو همین اتاقِ
پیپ / پس من ردش میکنم، من برگشتم خانم هاویشام !
من برگشتم، میخوام اینجارو روشن کنم
نگاه کن استلا، نگاه کن ! اینجا همه چی پوسیده و خاکیه
استلا ! باور کن علاقه من به تو کم نشده، حتی وقتی هیچ امیدی نداشتم
قسمت زیادی از شخصیتم رو به تو مدیونم
استلا ! با من بیا بیرون، بیا تو روشنایی و خورشید


تماشای صحنه پایانی با گویندگی "منوچهر والی زاده" (پیپ) "زهره شکوفنده" (استلا)

http://www.aparat.com/v/y6ef8




RE: دیالوگهای ماندگار - فیلیپ ژربیه - ۱۳۹۳/۶/۳۱ صبح ۱۰:۳۴

[پیرمرد خطاب به مرد]

ترک که نیستی برات یه جوک بگم یه روز یه ترکه میره دکتر میگه: آقا من این انگشتمو به هر جای بدنم میزنم درد میگیره دکتر معاینش میکنه میگه : اقا شما همه جات سالمه ... انگشتته که شکسته.

حالا من به شما میگم اقای محترم "شما فکرت مریضه خودت سالمی"




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۷/۱ صبح ۰۵:۰۱

The Old Man And The Sea 1958



پیرمرد / شب بخیر، فردا صبح می بینمت
پسر / تو ساعتِ شماطه منی
پیرمرد / پیری اَم ساعت شماطه منِ

 راوی
"پسر بیرون رفت و پیرمرد اندیشید"
چرا پیرمردها انقدر زود بیدار میشن؟ برای اینکه روزشونُ درازتر کنن
!


تماشای سکانس با صدای "هوشنگ لطیف پور" (راوی پیرمرد و دریا، دایی جان ناپلئون، قصه باغ گلها)  "احمد رسول زاده" (پیرمرد) "نادره سالارپور" (پسر)

http://www.aparat.com/v/W7xIA




RE: دیالوگهای ماندگار - هانا اشمیت - ۱۳۹۳/۷/۲ صبح ۱۲:۲۴

                                                       persona

                                        کارگردان : اینگمار برگمان

                                با بازی : بیبی اندرسون ، لیو المان

                                          محصول : 1966

                       سخنان دکتر خطاب به الیزابت که عمدا سکوت اختیار کرده است

میتونی خودت رو از همه جدا کنی یا در اتاقی محبوس نگه داری !

به این ترتیب دیگه مجبور نیستی که نقش بازی کنی ، ماسک به صورت بذاری و شکلک های دروغین بسازی. اما حقیقت به تو نیرنگ میزنه ! مخفیگاه تو مهر و موم نیست . زندگی از هر روزنه ای به درون نفوذ میکنه ... 

و تو مجبوری که عکس العمل نشون بدی ! 

تصاویری از فیلم مربوط به همین دیالوگ :

                                                             

                                                                  

                                                                




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۷/۴ صبح ۰۳:۵۵

"تشریفات" 1364


"دیالوگ پایانی و حساس فیلم"

آقای جلیلی (مامور امنیتی) / نقشه من درست بود، بي نقص بود، هيچ عيبی نداشت
همه چی حساب شده بود، من کجا رو اشتباه کردم
؟!

حسن مطرب (توحيد) / تو بدون اينکه بخوای ايمانُ در من زنده کردی




RE: دیالوگهای ماندگار - فیلیپ ژربیه - ۱۳۹۳/۷/۶ صبح ۰۸:۱۷

اوالد: زندگی تو این دنیا وحشتناکه؛ و وحشتناک تر ازون درست کردن یکی دیگه اس و اینکه خیال کنیم اون خوشبخت تر از ما میشه




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۷/۶ عصر ۱۱:۴۵

LOCKE" 2013"


بین هیچ وقت و يکبار (گناه نکردن و انجام گناه) يه دنيا فاصلست

تفاوت بين هيچ وقت و يکبار مثل فرق بين خوب و بدِ

___________________________________________

انسان ميتونه يه موقعيت رو انتخاب کنه (در لحظات سخت و بحرانی) 

 يه دايره دورش بکشه و يه راهی پيدا کنه، لازم نيست ازش فرار کنه





RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۷/۸ عصر ۱۰:۲۲

No Country For Old Men 2007


"زمانی که آنتون (قاتل حرفه ای) برای خرید وارد مغازه ای میشود و احساس میکند فروشنده به او مشکوک شدِ
بنابراین قصد کشتن او را دارد، اما به او فرصت میدهد تا شانس خود را بیازماید (زندگی او را به بازی میگیرد)"

آنتون / بگو!  فروشنده / چي بايد بگم؟

آنتون / شير يا خط؟

فروشنده / خب، بايد بدونم برای چی داريم شير يا خط بازی ميکنيم!

آنتون / فقط بگو شير يا خط، من که نميتونم جای تو بگم اين منصفانه نيست

فروشنده / ولی من چيزی ندارم، برای باختن

آنتون / چرا، داری! تو زندگيت سر شير يا خط گذاشتی ولی هيچ وقت نميدونستی!

 تو ميدونی تاريخ اين سکه مالِ چه ساليه؟ 1958! يعني 22 سال چرخيده تا به اينجا رسيده و حالا اينجاست

حالا چه شير باشه چه خط تو مجبوری يکيُ انتخاب کنی

فروشنده / ولی بايد بدونم اگه بردم چی گيرم مياد؟

آنتون / همه چيز (زندگی) فروشنده / يعني چي؟

آنتون / تو همه چيزُ ميبری! بگو؟ فروشنده / خيلی خب، شير خوبه؟

آنتون / آره خوبه،   اونُ نزار تو جيبت، اون سکه شانستِ!

فروشنده / پس ميخواين کجا بزارم؟

آنتون / هر جا غير از جيبت، اون جوری قاطی سکه های ديگه ميشه، اون وقت ميشه يه سکه معمولی! اينطور نيست؟!




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۷/۱۱ عصر ۰۷:۳۷

The Road 2009



 وقتی هيچ چيزه ديگه ای ندارم سعی ميکنم به روياها پناه ببرم، رویایی که بچه ها میبینن

___________________________________________________________

وقتي خواب ميبينی چيزهای بدی اتفاق ميافته، نشونه اينه که داری ميجنگی و هنوز زنده ای

وقتی در مورد چيزهای خوب خواب ميبنی، اون وقته که بايد کم کم  نگران شی




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۸/۱۳ عصر ۰۶:۰۱

بوعلی سینا 1364


___________________________________________

آخرین اَمیر سامانی (فرزند آخر نوح بن منصور سامان)قبول يک اتهام کوچک آغاز پذيرش يک اتهام بزرگ تر است

یکی از صحنه های تاثیرگذار برای من، شرح ماجرای خیانت و به قتل رساندن " نوح بن منصور"  توسط فرزندانش است

همچنین صحنه ای که برادر کوچک (پس از مرگ پدر) با سیاست و نیرنگی خاص دو برادر دیگر را به قتل رساندِ و خود بر منصب امیری مینشیند 

"تصاویر مربوط به سکانس" (دلهره آور)




RE: دیالوگهای ماندگار - شهردار پپونه - ۱۳۹۳/۸/۲۶ عصر ۱۰:۳۶

شاید برای برخی دوستان این سؤال پیش‌آمده که شخصیت "شهردار پپونه" که من اسمم را از رویش برداشته‌ام، مربوط به چه فیلمی است.

این شخصیت یکی از دوست داشتنی‌ترین شخصیت‌هایی است که جووانی گوارسکی نویسندهٔ طنزپرداز ایتالیایی خلق کرده است. در خصوص او و نقش مقابلش "کشیش دن کامیلو" به‌تفصیل در نوشته‌ام با عنوان ده کتاب برتر از نگاه من نوشته‌ام. از روی این کتاب چندین فیلم و سریال ساخته شده است.

یکی از صحنه‌های فوق العادهٔ فیلم مربوط به جریان غسل تعمید پسر پپونه است.

زن پپونه شهردار کمونیست دهکده با نوزادش به کلیسا می‌آید.

دن کامیلو: می‌خواهی اسمش را چه بگذاری؟

زن پپونه: لنین لیبرو آنتونیو.

دن کامیلو: پس برو تو روسیه غسل تعمیدش بده.

زن و همراهش از کلیسا بیرون می‌روند و به‌محض خروج مسیح از بالای صلیب دن کامیلو را به باد شماتت می‌گیرد.

مسیح: عمل بسیار گستاخانه ای کردی. اگر بچه همین الان بمیرد، گناه توست که به بهشت نمی‌رود.

دن کامیلو: خداوندگارا اصولاً چرا بمیرد؟ سالم و سرخ و سفید بود. وانگهی چطور از من می‌خواهید کسی با اسم لنین به بهشت برود؟ من به فکر آبروی بهشت هستم.

مسیح با خشم: آبروی بهشت راجع به من است. برو خرابکاریت را درست کن.

 همین لحظه پپونه با نوزاد وارد می‌شود. کتش را درمی‌آورد و آستینش را بالا می‌زند.

پپونه: از اینجا بیرون نمی‌روم تا بچه‌ام را همان‌طور که می‌خواهم تعمید کنی.

دن کامیلو: تعمید می‌شود ولی نه با آن اسم لعنتی.

و او هم آستینش را بالا می‌زند.

پپونه: مشت از سینه به پایین قبول نیست.

کتک‌کاری شروع می‌شود. در یک لحظه مسیح ندا می‌دهد که الان نوک چانه پپونه خالی است و ضربه فرود می‌آید. پپونه دراز به دراز می‌افتد و مدتی بعد گیج از جا بلند می‌شود. دن کامیلو موقر و محترم بساط تعمید را آماده کرده است.

دن کامیلو: اسم؟

پپونه: کامیلو لیبرو آنتونیو

دن کامیلو: نه، می‌گذارم لیبرو کامیلو لنین. می‌دانی وقتی یک کامیلو آن دوروبر باشد، از اشخاصی مثل او کاری ساخته نیست.

 این دو شخصیت بی‌نظیرند.

ده کتاب برتر از نگاه من




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۳/۹/۷ عصر ۰۶:۲۰

فرصتی دست داد تا یکی از شاهکارهای تاریخ سینما در آسیا رو مجددا ببینم. یعنی سریر خون. این فیلم که بر اساس داستان مکبث نوشته ویلیام شکسپیر ساخته شده آنقدر منسجم و پرقدرت است که از نمونه های غربی فراتر میرود ، که صرفا عین نمایشنامه را بازسازی میکنند. کوروساوا در برگردان آثار شکسپیر و تطبیق آن با زندگی مردم ژاپن ید طولائی داشت که دو نمونه از آثار سترگ وی آشوب(رن) (بر اساس شاه لیر ) و سریر خون (بر اساس مکبث) ساخته شده اند. ترجمه فوق العاده این فیلم و نامگذاری آن به سریر خون (بجای اسامی ساده ای جون تخت خونین یا بستر خون یا امثالهم) حکایت از توان مترجم دارد. من به نمونه هائی از دیالوگهای اهریمن که در جنگل تارعنکبوت در محیطی رعب آور خطاب به سردار واشیزو (توشیرو میفونه) و همراه وی گفته میشود اشاره میکنم. کلامها بشکل آواز به زبان ژاپنی است که با صدای بدری نورالهی بشکل عادی ادا میگردد.

ابتدا به دیالوگ آغاز و پایان فیلم با صدای راوی (احمد رسول زاده) اشاره میکنم

بنگرید بر این محل ویران

که روزگاری در آن ، دژی پرغرور ایستاده بود

 و تقدیر آنرا برای رسیدن به قدرت در دام شهوت قرار داد

در آن دژ ، جنگاوری می زیست قدرتمند

لیکن ضعیف ،در مقابل یک زن

و سرانجام مجبور گردید در برقراری سریر خون سهمی داشته باشد

راه اهریمن راهی است به تباهی

و مسیر آن هرگز تغییر نخواهد یافت

و دیالوگوهای اهریمن:

بشر فانی است و خودبین

و زندگی هیچ نیست جز تداومی ناپایدار از قیدهائی که بشر را از آن آزردگیست و گریز

و این نشانه ایست از حد ضعف این موجود فانی

زندگی چون گلی بشکفته است

می پژمرد و آنگاه در گور پرپر میشود

همچنانکه جسم در کلام و عمل

شهوت و آز این موجود فانی را نمایان می سازد

بشر گناه را چون غبار بخود میگیرد

و با آن در محکمه داوری می ایستد

آنروز که غرورِ فاتح و ننگ مغلوب نه بر گناهکار شفاعتی باشد  نه بر قدیس

جسمِ سالم گند میگیرد و سپس در نیستی محو میگردد

ای انسان فانی رفتار تو خیلی عجیب و مرموزه

تو چیزی رو میخوای اما طوری رفتار میکنی که انگار نمیخوای




RE: دیالوگهای ماندگار - آمادئوس - ۱۳۹۳/۹/۷ عصر ۰۶:۳۷

(۱۳۹۳/۹/۷ عصر ۰۶:۲۰)منصور نوشته شده:  

 ترجمه فوق العاده این فیلم و نامگذاری آن به سریر خون (بجای اسامی ساده ای جون تخت خونین یا بستر خون یا امثالهم) حکایت از توان مترجم دارد.

چه خوب می شد اگر نامی از مترجم این کار و آثار سترگ دیگرِ آن سالها برده می شد. مثلاً کاش کسی می دانست مترجم بن هور و آخرین قارون کیست.




RE: دیالوگهای ماندگار - فیلیپ ژربیه - ۱۳۹۳/۹/۱۲ صبح ۱۱:۴۹

کارلیتو (آل پاچینو)
گاهی وقتا لطف، سریعتر از گلوله آدمو می کُشه!
Favor gonna kill you faster than a bullet 




RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۳/۹/۱۶ صبح ۱۲:۱۶

سیدنی پواتیه در نمایی از فیلم "حدس بزن چه کسی برای شام میاد" خطاب به پدرش.

سیدنی پواتیه : پدر تو پدر منی ومن پسر تو هستم.اما تفاوتی که بین من و شما

وجود دارد اینکه تو خودت رو یک انسان سیاهپوست میدانی-

اما من خودم رو فقط یک انسان میدانم.





RE: دیالوگهای ماندگار - Lino Ventura - ۱۳۹۳/۹/۱۶ صبح ۱۲:۳۴

همفری بوگارت :

برو یک ماشین تایپ پیدا کن.

آخه رییس اخرشبه همه مغازه ها بسته اس / از کجا پیدا کنم.

بوگارت: خوب برو یکی رو باز کن

                                                                               همفری بوگارت

                                                                       فیلم "سلطان جنایتکاران"

                                                                          لوییس سیلر 1939




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۹/۱۷ عصر ۰۸:۱۴

(Europe '51 (1952


"تنها با فروتنی، در راه عشق ميتوان رستگارشد"

( این فیلم شامل صحنه های تاثیر گذار و دیالوگهای  پر معنایی است که دیدن آن توصیه میشود)

____________________________________

درعشق هیچ محدودیتی وجود ندارد، شیطان از این واقعیت زاده میشود که ما انسانها همه عشق خود را نمیبخشیم 

آن هم به کسانی که بیشترین نیاز را به آن دارند، در حالیکه باید دوستشان بداریم آن هم در هر شرایطی که باشند 

برای کمک به آنها از هیچ بخششی کوتاهی نکنیم، خداوند ذات انسان را اینگونه خلق کرده است

__________________________________________

همه آن چیزی که میدانم این است که باید با عشقِ به همه انسانها زندگی کنم

آنچه مهم است نجات انسانهاست واین اتفاق همه دنیا را نجات میدهد 

به زمین آمدم نه برای مجازات گناهکاران، بلکه برای نجات آنها 

_____________________________________

 همسايه ات را به مانند خودت دوست بدار

تنها همين ميتواند ما انسانها را به هم نزدیک کند، نزديک به هم و برابر

___________________________________________

بازگشت به گذشته بسیار آسان است (منظور برگشت به افکار و خصلتهای انسانی است) ولی تنها باعث میشود دوباره همانی باشیم که قبلا بوده ایم

____________________________________________

درباره فیلم

Europe '51 




RE: دیالوگهای ماندگار - زینال بندری - ۱۳۹۳/۹/۱۸ عصر ۰۱:۱۰

با یادی از مرحوم"ایرج قادری". فیلم تاراج و شخصیت ماندگار "زینال بندری"

زینال بندری پسرش را که معتاد شده را در اتاق حبس کرده که اورا وادار به ترک کند و او دایم در حال داد و فریاد است

همسر زینال:یه کاری واسش بکن

زینال بندری:برو تو

همسر زینال:نمیتونم

زینال بندری:برو تو

همسر زینال: آخه اون پسر منم هست

زینال بندری:پسرت بود.حالا دیگه هیچی نیست.یه کرمه یه جونوره.فردا میدونی چی میشه؟ میوفته کنار خیابون مثل هزار تای دیگه.رعشه میگیره به گدایی میوفته به دزدی میوفته به هزار جور کثافت میوفته.

اون یا میمیره یا روبراه میشه.پس اگه میخوای روبراه بشه. پای مردنشم وایسا

زینال بندری خطاب به پسرش: تو هم پسر.یه کلوم ختم کلوم بهت بگم.وایسادم جنازتو بیارم بیرون.وایسادم که پرپر زدنتو ببینم.وایسادم که اگه لازم شد مثل سگ خودم بکشمت.اما این که از اونجا خلاص شی.این پنبه رو از گوشت درآر.والسلام


دانلود فایل صوتی این صحنه. با صدای جادویی "منوچهر اسماعیلی"

http://uptobox.com/n6aswx19x3qf




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۱۰/۳ صبح ۰۳:۴۳

20000 Leagues Under the Sea 1954

 " تنفر میتواند همانند عشق، قلب آدمی را لبریز کند "

 دیالوگ مهم فیلم زمانی مطرح میشه که پروفسور کنجکاو از افکار و احساسات منفی کاپیتان میپرسه
در نتیجه کاپیتان بر خلاف میل باطنی خاطره تلخ کشته شدن همسر و فرزندش بازگو میکنه

کاپيتان نيمو / آيا شما معنای عشقُ ميدونيد، پروفسور؟
پروفسور آروناکس /  فکر ميکنم بدونم!
کاپيتان / پس اون چيزی که شما نميدونيد و ازش بی خبريد نيروی کينه ست
تنفرم ميتونه مثل عشق قلب آدمُ لبريز کنه!
پروفسور / من برای شما متاسفم





RE: دیالوگهای ماندگار - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۱۰/۱۴ عصر ۰۸:۵۶

...


RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۳/۱۰/۱۴ عصر ۱۱:۳۸

گاندی : من به این حرفا گوش نمیدم ، روح اونها هم مثل روح ما فناناپذیره ، اگه میخوان منو از بین ببرن بخاطر گناهان منه ، نه گناهان خودشون

اگر من جابرانه کشته بشم معلوم میشه شکست خوردم

لحظه ترور گاندی:

قاتل در انبوده جمعیت بیکباره جلو گاندی می ایستد و فریاد میزند : دیر اومدی گاندی جی!

گاندی با آرامش : معذرت میخوام

و ... شکلیک سه گلوگله پی در پی ...

گاندی در حال افتادن : تو رو میبخشم برادر ، برات طلب آمرزش میکنم ، راما....

گاندی می افتد ... کسی فریاد میزند قاتل رو بکشید ... تکه تکه ش کنید...چرا منتظرید ؟ ...

کسی اعتنا نمیکند و جمعیت زانو زده و میگرید...

قاتل زانو میزند و اشک ریزان می نالد : من اونو کشتم اما اون برام طلب آمرزش کرد ... اسم راما رو آورد ، ای خدااا ...

 از فیلم 9 ساعت به راما محصول 1962 انگلستان ساخته مارک رابسون و با شرکت هورست بوخهولتس ، دایان بیکر ، خوزه فرر ، کاشیاب و هری اندروز. با یک دوبله فوق العاده در تاریخ دوبله ایران ( به مدیریت حشمت الله شکوفنده. که فکر میکنم برای اولین بار نقشی اصلی را به خسرو خسروشاهی داد . دوستان در معرفی عوامل دوبله این فیلم کم اشتباه نکرده اند و اگر فرصتی بود اصلاح خواهد شد http://cafeclassic4.ir/thread-132-post-15091.html#pid15091   )




RE: دیالوگهای ماندگار - شهردار پپونه - ۱۳۹۳/۱۰/۱۸ صبح ۱۱:۲۶

(۱۳۹۳/۱۰/۱۴ عصر ۰۸:۵۶)خانم لمپرت نوشته شده:  

پیوست 1= جالب اینکه اندی دوفرین در آخر فیلم باهمان روش کنت مونت کریستو از زندان فرار میکند!

چقدر جالب که خیلی اتفاقی چند روز پیش این فیلم رو دیدم. البته به زبان اصلی و به همین دلیل این ظرایف رو متوجه نشدم. ممنون برای این نوشته.

یک نکتهء دیگه اینه که فرار این دو مشابه نیستند. کنت مونت کریستو (یا همون ادموند دانتس) جای خودش رو با یک مرده عوض می‌کنه و به عنوان جنازه به دریا پرت میشه. اما دوفرین با کندن تونل فرار میکنه.




RE: دیالوگهای ماندگار - زاپاتا - ۱۳۹۳/۱۰/۱۹ عصر ۰۱:۰۹

از سالهای نوجوانی و دوران نوارهای بتاماکس دیالوگی از یک فیلم مهجور فارسی دهه 50  بخاطرم مانده است. در آن دوران عشقهای افلاطونی ! گاهی یک دیالوگ کوچک هم تلنگری به روح حساس آدمی می زد!

این فیلم چشم انتظار نام داشت . محصول 1354 و از ساخته های تجاری فریدون ژورک.چهارمین فیلم فرامرز قریبیان که در آن نقش دوم داشت.او در نقش بهرام عاشق دختری بنام طلا (با بازی مرجان) می شود . این وقایع در حالی اتفاق می افتد که مرجان مورد توجه یک قاچاقچی قدرتمند بنام مهدی مار (بیک ایمانوردی ) است.کشمکش دو عاشق و ماجراهای فیلمفارسی وار آن هسته اصلی داستان را تشکیل می دهد.اما دیالوگی که همیشه در ذهنم مانده در کنار یک نیزار اتفاق می افتدکه علی رغم کوتاه بودن زیباست.

بهرام پس از ابراز علاقه به طلا و در حال خداحافظی (با صدای جلیلوند): طلا ...

طلا (باصدای ژاله کاظمی ) در حال رفتن رویش را برمی گرداند : هااا چیه؟چی میگی

- بله رو شنفتم ...

- از کی ؟ من که چیزی نگفتم

- از چشات...

بازی زیبای فرامرزقریبیان و مرجان را در این سکانس حتما باید دید.

* درسته که این تاپیک از آن فیلمهای ماندگار است اما گاهی ...!




RE: دیالوگهای ماندگار - منصور - ۱۳۹۳/۱۰/۲۵ صبح ۰۸:۳۴

فکلی : باز دیگه قهر کرده یار ، چادر به سر کرده یار ، قصد شوهر کرده یار ، گوشمو کر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

فکلی : باز دیگه قهر کرده یار ، چشمامو تر کرده یار ، سیر و سفر کرده یار ، شب رو سحر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

لوطی: باز دیگه قهر کرده یار ، سینه سپر کرده یار ، کارد و تبر کرده یار ، توپ و تشر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

ربابه : این ور  اون ور کرده یار ، سیبیلو یه ور کرده یار ، درد کمر کرده یار ، ماده رو نر کرده یار

قصاب : باز دیگه قهر کرده یار ، میل ددر کرده یار ، کار دگر کرده یار ، پاک ما رو خر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

شوکت : باز دیگه قهر کرده یار ، از بد بتر کرده یار ، چشو پر گهر کرده یار ، به کی نظر کرده یار؟

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

بابا شمل : باز دیگه قهر کرده یار ، ما رو بی پدر کرده یار ، خون به جگر کرده یار ، واسه چی حذر کرده یار؟

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

لوطی : باز دیگه قهر کرده یار ، شهرو خبر کرده یار ، چقدر اثر کرده یار ، چه بی ثمر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

ربابه : کوزه رو دَمَر کرده یار ، کمرو فنر کرده یار ، سیزده رو در کرده یار ،خرش عرعر کرده یار

شاطر : باز دیگه قهر کرده یار ، ما رو جون بسر کرده یار ، عمرشو هدر کرده یار ، همه رو پکر کرده یار

میرزا : کلی هنر کرده یار ، شق القمر کرده یار

----------------------------------

صحنه های آخر فیلم بابا شمل اثر مرحوم علی حاتمی

فکلی (بهمن مفید  با صدای ناصر طهماسب

میرزا ( همایون با صدای حسین عرفانی

لوطی (ناصر ملک مطیعی با صدای چنگیز جلیلوند)

ربابه ( ثریا بهشتی با صدای سیما افتخارزاده)

قصاب (غلامرضا سرکوب با صدای صادق ماهرو )

شوکت (فروزان یا پروين خيربخش با صدای نیکو خردمند)

باباشمل (محمد علی فردین با صدای چنگیز جلیلوند)

 و شاطر (رضا بانکی)

برای ساخت این فیلم ابتدا دوبله انجام شد (بشکل یک نمایش رادیوئی! ) و بعد بازیگران از روی دوبله لب زدند و بازی کردند.




RE: دیالوگهای ماندگار - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ عصر ۰۳:۰۰

شعبان : حسینی ، جون اوسا ، شنفتی آقای مدیر چی چی گفتگو کرد ؟ خوش دارم بگی آقای مدیر چی گفتگو کرد .
حسین : من که دلشو ندارم بگم ، این گامبو چی واگو کرد، حسنی ، تو به عرض اوسا برسون !
حسن : اِ ! من سگ کیم ، چرت و پرت های ژولژ هاردی رو واگو بکنم ؟ مگه سرم به تنم زیادی کرده . مملی تو بگو !
مملی : من اگه اوسا اَمونم بده ، روم به دیفال ، خلاف ادبه ، بلانسبت ، میگم که این بشکه جات چقذه دری وری گفت !
شعبان : قسم به اون تاج و دو تا شیر جناق سینه ام در اَمونی مملی !
مملی : آره ، اوسا ، آقای مدیر گفته بود که ...
حسن : مملی نگو، رحم به جوونیت بکن ، به سر آقام ، شعبون خان استخونی خون که جلو چشمشو بگیره ، دوست دشمن حالیش نمیشه .
حسین : آره ، اوسام که کفری شد ، هر کی جلو دست و بالش باشه ، هاپولیش میکنه میره پی کارش !
مملی : یعنی مارَم هاپولی ؟ اما اوسا اَمون داده ، نداد حسینی ؟
حسین : داد .
مملی : خوب دیگه .
حسن : اما تو دو قبضه اش کن !
مملی : اوسا ، هر غلطی کردم در اَمونم ؟!
شعبان : جونِ اوسا ... در اَمونی !
مملی : قسمت میدم ، علاوه بر اون تاج و دو تا شیر جناق سینه ات ، قسمت میدم به تخت سلیمونو دو تا ملائکه بالدار میون دو کتفت در اَمونم ؟!
شعبان : اَمونی !
مملی : خب آقای مدیر گفتش که برنامه امروز به واسطه کپلی ...
مدیر سینما : بنده عرض بدی نکردم ، بنده محترمانه عرض کردم ، کپیه جدید فیلم دختر لُر ، موسوم به جعفر و گلنار در حضور والاحضرت شاهدخت افتتاح شده . لطفا تشریف داشته باشید ، سالن انتظار تا سانس بعدی .
شعبان : اِی آدم نارو ، انگار ما بی دعوت اومدیم اینجا ، حسینی .
حسین : حسنی !
حسن : مملی !
مملی : اوسا !
مدیر سینما : آخه ، آقای شعبون خان ، حضرتعالی با رفقای بسیار محترمتون سر وقت تشریف نیاورده بودین ، نمیشه که والاحضرت رو منتظر گذاشت .
شعبان : چی شد ؟ چطو واسه شعبون خان نشه ، اما واسه شاهدخت جون بشه ! نه نشد ، اصلش نمیشه که بشه ! حسین ، سالونونو ، مالونونو. دربونونو ، داغونون !
حسین : مادام موسیونو مرخصون !
حسن : آژانونو ، ماژانون ، لته نونو ، پاره نون !
مملی : زنجیرونو ، ضامنونون ، وردنون ، گیج نون !

از : علی حاتمی (هزار دستان )




RE: دیالوگهای ماندگار - terme - ۱۳۹۳/۱۲/۱۵ عصر ۰۸:۳۴

حوض نقاشی (مازیار میری) ببخشید بابات شدم سهیل. خدا تو رو یهویی داد...




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۳/۱۲/۲۱ عصر ۱۰:۴۵

مجموعه تلویزیونی رعنا 1367

 تاریخ ما مثل يه تنگ سفالیِ که عتيقست ولی تکه تکه ست، چند تیکشم گم و گور شده!

يه چينی بندزنِ خيلی ماهر بايد باشه که اين تکه های شکسته رو به هم پیوند بده

اون وقت ما صاحب يه تنگی ميشيم که يا دسته نداره يا تهش سوراخِ، ولي با ارزشِ! 

چون اعتبار يک ملتِ، اصالت داره، بدلی نيست





RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۲ عصر ۰۹:۱۲

آسایشگاه روانی استون هرست :

دکتری خطاب به دکتر دیگر که برای فرار تلاش می کرد :

((ما برای فرار همون قدر شانس داریم که یکی تو قبر زنده بشه و بخواد با چنگ و دندون قبر رو بکنه و بیاد بیرون !))




RE: دیالوگهای ماندگار - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۱۲/۲۵ صبح ۰۹:۲۹

...


RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۴/۱/۲۰ صبح ۰۲:۴۳

دیالوگهایی طنز و احساسی از مجموعه خانه سبز

رضا صباحی و عاطفه صدر درباره موضوع "حقوق زنان در خانواده" با هم بحث و مشاجره میکنند 

سپس طبق عادت همیشگی شان درگیری لفظی صورت میگیرد و لحظاتی بعد دیالوگهای جالب و طنزی را از این زوج به یادماندنی شاهد هستیم

رضا/ بنده ديگه يه لحظه ام اينجا نميمونم! متوجه شدی؟!

عاطفه/ يعنی ميخوای بری قهر؟

رضا/ من غلط  ! کجا دارم برم؟! 

من دفتر کارم اينجاست، مادرم اينجاست، خواهرم، پسرم، عروسم اينجاست، همه اينجان اونم ور دل شما! کجا دارم برم عاطفه خانوم؟!

من يه مردِ بی کسِ در عين حال با کسم! من يه مرد تنهای در عين حال ؟

نرگس/ داداش! فکر نميکنی يه لحظه ای که گفتی داره خيلی طول ميکشه؟!

رضا/ بله! پس خدانگهدار!

عاطفه/ ببينم! حرف که ميزنيم؟ هان؟

رضا/ بله!

عاطفه/ پس اشکالی نداره ميتونی بری!




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۱/۲۰ عصر ۰۹:۰۵

این هم یک دیالوگ ماندگار که اصولا کسی روش نمیشه بش بگه دیالوگ ماندگار.

ولی اگه از ممیزی بودن صحنه صرف نظر کنیم، دیالوگ جالبی است.

جمله ای که در عین اینکه باطنا از روی ضعف زده میشه ولی غرور و قدرت خاصی توشه.

دیالوگی مخصوص یک دختر پولدار مغروری که عشقش اونو از درون به خفت کشیده...

------------------------------------------

Rose:  As a paying customer, I expect to get what I want.

شاه فیلم تایتانیک:

رز [در لحظه ای که از جک می خواد اون نقاشی کذایی رو بکشه] :

به عنوان یک مشتری که داره پول میده، توقع دارم که به چیزی که می خوام برسم.




RE: دیالوگهای ماندگار - Jacques Clouseau - ۱۳۹۴/۲/۱۵ عصر ۰۶:۱۰

پدر سابرینا (جان ویلیامز): خوشحالم که دیوید رو فراموش کردی

سابرینا (آدری هپبورن): آره فراموش کردم اما با یک عشق دیگه، حالا این عشق و چطوری فراموش کنم؟

پدر سابرینا: این عشق هیچ عاقبتی نداشت دخترم همه با تحسین می گفتند خانواده لارابی بزرگواری به خرج دادن و با دختر شوفرشون وصلت کردن

اما تو رو هم تحسین می کردند؟ نه عزیزم. تو دنیا فقط بعضیا هستند که اعمالشون بزرگواری به حساب میاد، هیچوقت یه آدم فقیر و نمیگن بزرگواری به خرج داده با یک آدم ثروتمند ازدواج کرده!




RE: دیالوگهای ماندگار - Jacques Clouseau - ۱۳۹۴/۳/۱۰ عصر ۰۲:۲۴

پسر عمه زا خطاب به مهمان برنامه : گوش کن دخترم، مهمترین عامل طلاق؛ ازدواجه!




نوستالژی آدمایی که دوستشون داری اما بهشون نرسیدی - دکــس - ۱۳۹۴/۳/۲۳ عصر ۱۲:۵۱

[به بهانه پخش فیلم افق]

اطلاعات عملیات یعنی بی نام و نشان شدن، جلو افتادن، از همه بریدن، دل کندن، قید همه چی رو زدن، سر دادن، تن دادن، اما تسلیم نشدن...

کاش من و تو بازم تو قایق عاشورا سینه دریا رو بشکافیم و جلو بریم. یاد تو همیشه با منه؛ یاد تو و اون قایق عاشورا، عاشورا و تشنگی، تشنگی و دریا....




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۴/۴/۱۷ صبح ۰۲:۵۶

یوسف پیامبر 1387

داستان یوسف و زلیخا به قدری گیراست که مخاطب رو براحتی جذب میکنه

از این رو تماشای هر نسخه از این حادثه تاریخی میتونه حائز اهمیت باشه

شخصا سریال یوسف پیامبر رو در زمان پخش اول دنبال میکردم

دیالوگ انتخابی در عین شفاف بودن حاوی پیام مهمیه

مردم با شمشیرهیچ آیینی را نمیپذیرند

خلاصه ای از داستان یوسف و زلیخا

تابلوی نقاشی از لحظه پاره شدن لباس یوسف بدست زلیخا اثر گیدو رنی هنرمند ایتالیایی

تابلوی نقاشی اثر فیلیپ ویت هنرمند آلمانی با مضمون مشابه


 نقاشی قهوه‌ خانه‌ای با موضوع ورود یوسف پیامبر به مجلس زلیخا اثر استاد «جواد عقیلی»





RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۹۴/۴/۱۷ صبح ۰۸:۳۰

(۱۳۹۴/۴/۱۷ صبح ۰۲:۵۶)BATMAN نوشته شده:  


 نقاشی قهوه‌ خانه‌ای با موضوع ورود یوسف پیامبر به مجلس زلیخا اثر استاد «جواد عقیلی»

لباس مصری ها اینطوری بوده ؟! مصری ها چنین لباس هایی می پوشیده اند ؟!  tajob2

ریخت و شمایل اشخاص در این نقاشی به ایرانی ها یا آسیای میانه ای ها بیشتر شباهت دارد.




RE: دیالوگهای ماندگار - تایتوس پولو - ۱۳۹۴/۴/۱۷ عصر ۱۲:۱۸

حق با جناب سروانه.

بنده هم داشتم دنبال شمر و عمرسعد در پس زمینه تصویر میگشتم!:blush:

البته دور از شوخی، نقاشان قهوه خانه برای کشیدن چهره، اندام و حتی فیگور و حالت شخصیت ها از یک سبک و سیاق از پیش تعریف شده پیروی میکردن و این تکنیک قرن ها مو به مو از استاد به شاگرد منتقل میشده و هیچگونه تخطی از این اصول جایز نبوده.




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۴/۱۷ عصر ۰۵:۴۰

ایوی[ناتالی پورتمن] : تو عادت داری همه چیز رو به شوخی بگیری؟

گوردون [استفان فری] : نه. فقط چیزای جدی رو.

---------------------------------------------------

این دیالوگ من رو یاد یکی میندازه که سر هیچ کدوم از امتحان هاش استرس نداشت ولی پای بازی های فوتبال مثل بید میلرزید...




RE: دیالوگهای ماندگار - دکــس - ۱۳۹۴/۴/۲۰ صبح ۰۷:۲۷

چاپلین - 1992

...movies are for the people
Most people work for a living and don't make
very much. It pleases them to see officials 
and the upper class kicked on the backside

فیلم ها برای مردمند، مردم برای یه زندگی عادی کار میکنن ولی پول زیادی درنمیارن
این باعث میشه که اونا از اینکه یه آدم باکلاس و مرفه اردنگی بخوره، خوششون بیاد




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۵/۳ عصر ۰۳:۲۵

فیلم زیبای The WickerMan 1973

دیالوگ بین کریستوفر لی و ادوارد وودوارد در صحنه ای که بچه ها از روی آتیش می پرند.

گروهبان: مذهبی؟ اون هم با بچه هایی که دارن لخت می رقصند؟

لورد: اون ها از تعلیمات مذهبیشون لذت می برند.

گروهبان [با عصبانیت]: اما اونا ... لخت اند.

لورد [با خونسردی]: طبیعتا. خیلی خطرناک تره که با لباس از روی آتیش بپری.




RE: دیالوگهای ماندگار - لوئیس دگا - ۱۳۹۴/۵/۴ صبح ۱۲:۵۶

Harvey

(1950)

Harvey

Elwood P. Dowd: Years ago, my mother used to say to me, she'd say "In this world, Elwood, you can be oh so so smart, or oh so pleasant." Well, for years I was smart... I recommend pleasant. You may quote me.

الوود داود: مادرم همیشه بهم می گفت " الوود توی این دوره و زمونه، تو باید یا خیلی باهوش باشی، یا خیلی خوش مشرب". خوب، من سال ها باهوش بودم  ... اما خوش مشرب بودن رو پیشنهاد می کنم. می تونید از طرف من نقل قول کنید.




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۵/۶ عصر ۰۳:۳۳

فیلم زیبای

Ex Machina 2015

[تصویر: 1438084798_5850_4d67692a8c.jpg]


- چرا ايوا رو ساختي؟

- چه سؤال عجيبي، تو اگه ميتونستي، نميساختيش؟

-------------------

پی نوشت: چیزی که بعضی ها 1400 سال زور می زدند تا بفهمونند رو بعد از گذشت 1 ساعت از فیلم گفت.




RE: دیالوگهای ماندگار - لوئیس دگا - ۱۳۹۴/۵/۷ صبح ۰۲:۵۶

The Wizard of Oz

(1939)

oz

Dorothy: [has just arrived in Oz, looking around and awed at the beauty and splendor] Toto, I've a feeling we're not in Kansas any more.

دروتی: [تازه وارد اوز شده، در حالی که به اطراف نگاه می کند و مبهوت زیبایی جادویی محیط است] توتو، یه حسی به من می گه که ما دیگه تو کانزاس نیستیم.


The Matrix

(1999)

cypher

cypher: buckle your seatbelt dorothy 'cause kansas is going bye-bye.

سایفر: کمربندت رو ببند دروتی، چون کانزاس قراره غیب بشه.




RE: دیالوگهای ماندگار - لوئیس دگا - ۱۳۹۴/۵/۷ عصر ۰۲:۴۰

سوته دلان

(1356)

مجید ظروفچی: چله‌ی زمستون دست ما رو گرفته برده سالن تابستونی، اونم فیلم آرشین مالالان. می‌گم آخه اینم فیلمه؟ آرتیستش تارزان سنگلجم نیست. می‌گه موزیکاله. می‌گم نامسلمون پس چرا دم در نوشتی بزن‌بزن؟ می‌گه موزیکال یعنی همین. از اوّل تا آخرش می‌زنن و می‌خونن. سراسر زدوخورد که ننوشته‌م! آخ که چه‌قدر دلم لک زده برا یه فیلم سراسر زدوخورد.

حتما به این صفحه از وبلاگ محسن آزرم سری بزنید.

کات/.




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۵/۱۰ عصر ۰۸:۰۱

فیلم هواپیماها ، قطارها و اتوموبیل ها  به کارگردانی جان هیوز

داستان در مورد شخص متمولی است که سعی دارد به سرعت با هواپیما خودش را به یک شهر دور برساند.

در فرودگاه با فرد چاق، بدبو  و بی ملاحظه ای آشنا می شود که بعدا متوجه می شود مسافر صندلی بغل اوست.

بعد از مشکلی که برای هواپیما پیش می آید فرد متمول مجبور می شود که از وسایل نقلیه دیگر استفاده کند ولی به شکل عجیبی همیشه مجبور می شود با این فرد چاق همسفر شود.

به یاد ماندنی ترین صحنه فیلم در اوایل فیلم است که استیو مارتین قصد دارد به سرعت خودش را به یک تاکسی برساند. در سوی دیگر خیابان فرد دیگری (با بازی افتخاری کوین بیکن) نیز برای رسیدن به این تاکسی کمین می کند.

لحظه ای نمای بسته چهره دو نفر را می بینیم که خصمانه به هم نگاه می کنند و شروع به کورس گذاشتن می کنند. نهایتا استیو مارتین دیرتر می رسد و از کوین بیکن می خواهد که با او همدردی کند و بگذارد اون با تاکسی برود. دیالوگ متعلق به این صحنه است:

- قربان؟ ببخشيد...من خيلي ديرم شده ، ميدونم اين تاکسي شماست...مي تونم ازحس همدردي تون بخوام که اجازه بديد با تاکسي تون به هواپيمام برسم؟

- من همچین حسی ندارم.

- می تونم بهتون 10 دلار بدم. نه 20 دلار

- من 50 دلار می خوام.

- باشه.

- کسی که حاضره برای یک تاکسی 50 دلار بده، 75 دلار هم میده!

- مهم نیست. باشه. بیا 75 دلار. ولی تو یه دزدی.

- نه! تو یه احمقی!

که البته این مربوط نسخه دوبله شده فیلم هست. در نسخه اصلی در جواب میگه "نه! من یک وکیلم"

-------------------------------

پی نوشت: اگر حس می کنید داستان فیلم آشناست ولی آنرا ندیده اید به این دلیل است که در سال 2010 یک بسیار شبیه به این ساخته شده است که البته این دیالوگ از آن حذف شده است.




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۵/۱۳ صبح ۱۲:۱۰

من نبودم... خودش در رفت!




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۵/۱۳ عصر ۰۹:۵۸

Contact 1997

- اينجا چي رو بررسي ميکني؟

- چيزهاي معمولي،غبارهاي فضايي، نواخترها، اجرام مختلف و اينجور چيزها... تو چی می نویسی؟

- چیزهای معمولی، اسم ها، فعل ها، صفت ها ...




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۵/۱۷ صبح ۰۲:۱۴

سریال "خرت و پرت فروشی قدیمی بی در و پیکر"

سریال "خرت و پرت فروشی قدیمی بی در و پیکر" که علاوه بر تمام اتفاقات عجیب و غریب و موقعیت های جالبش، دیالوگ های فوق العاده ای هم داشت...

- شما مثل یک جوجه تیغی حیله گر هستید، قربان.

- منظورت روباهه؟

- نه. جوجه تیغی خیلی مکار تره. تمام مرغدونی هایی که بهش حمله میشه... تمام جوجه هایی که کشته میشه... همه کار جوجه تیغیه. ولی کاری می کنه که به نظر بیاد روباه کرده...




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۴/۵/۲۲ عصر ۰۸:۰۴

وزنه های بی وزن 1389

عشق  قدرتِ وعاشق قدرتمند

شما وقتی خسته و بی رمق از يه مسابقه مهم (یا کار و فعالیت سنگین روزانه) برگشتين و افتادين يه گوشه

اصلا توان تکون خوردن هم ندارين، بدنتون شده عينِ يه وزنه 200 کيلويی! که ناگهان در خونه رو ميزنن، يعنی کيه؟ 

کی باشه خوبه؟ فکر کنید شخص مورد علاقه شماست کسی که واقعا دوسش دارين

شما تو این حالت به سرعت برق از جاتون بلند میشید و میرید به سمت در خونه

انگار نه انگار کوله باری از خستگی روی دوش شما بوده، اون وزنه 200 کيلويی از پر کاه هم سبک تر ميشه!

چرا؟ کی اينکارو کرد؟ عشق! یعنی اين کار عشقه! 

چون عشق، قدرته و عاشق قدرتمند




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۵/۲۶ عصر ۰۶:۲۴

معجزه در خیابان 34 ام

- اسمت چیه؟

- کریس کرینگل.

-کجا زندگی می کنی؟

- بعد این دادگاه معلوم میشه!

-------------------------------------------------------------

شرح مختصری از فیلم: http://cafeclassic4.ir/thread-782-post-28588.html#pid28588




RE: دیالوگهای ماندگار - کنتس پابرهنه - ۱۳۹۴/۵/۲۹ عصر ۰۶:۱۴

"گاهی همون آدمی که هیچ‌کس فکرشو نمی‌کنه، کاری می‌کنه که هیچ‌کس فکرشم نمی‌کنه"

آلن تورینگ/بازی تقلید




RE: دیالوگهای ماندگار - آلبرت کمپیون - ۱۳۹۴/۶/۱۴ عصر ۰۵:۵۹

دیالوگ معروف فیلم قیصر بصورت کمیک استریپ

یه کمیک استریپ از دیالوگ بهمن مفید در فیلم قیصر درست کردم. حدود 5 ساعت براش وقت صرف کردم. حجم کلیپش رو هم بدون اینکه کیفیتش پایین بیاد تا حد امکان پایین آوردم و آپلود کردم. دیدن این کلیپ قدیمی و خاطره انگیز برای رفع خستگی و تجدید خاطرات توصیه میشه :cheshmak:

دانلود کلیپ دیالوگ بهمن مفید در فیلم قیصر (12 مگابایت) :

http://s6.picofile.com/file/8210395576/Gheysar.avi.html

.

بازخوانی دیالوگ فیلم قیصر توسط بهمن مفید بعد از 40 سال :

http://s6.picofile.com/file/8210414318/Gheysar_New.MP4.html




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۴/۶/۲۰ عصر ۰۷:۵۷

سريالی اجتماعی و آموزنده که در سال 88 برای اولین بار از تلویزیون پخش شد که البته با نقاط ضعفی هم همراه بود

در ابتدا ژانر مجموعه خانوادگی با حال و هوای زندگی سنتی است اما از اواسط تا انتها به سبک جنايی، پليسی، باندبازی و سياسی تغيير رويه ميدهد

بعضی اتفاقات هم خيلی سريع و بصورت خلاصه شده پيش ميروند و گاهی اوقات شرح قضايا بيش از حد خسته کننده است

به عنوان مثال سکانسهای پايانی و صحنه های مربوط به تعقيب و گريزها يا ماجرای شرکت و در نهايت کلاه برداری اش برای من جالب نبود

شخصا از سکانسهایی که خانم خردمند در آنها حضور داشتند خوشم آمد، همینطور ديالوگهای معناداری که گه گاهی شنيده ميشد، در اينجا به يک مورد اشاره ميشود

بحث و گفتگوی بین مادربزرگ و نوه

یونس (بابک حميديان) از آرزوها و بلند پروازيهاش ميگوید و ایران (آهو خردمند) در جوابش يک بيت شعر نقل میکند و یونس پس از شنیدن آن سکوت کرده و به فکر میرود

عزت ز قناعت است و خواری ز طمع   با عزت خود بساز و خواری مطلب

تک بیت بالا در واقع بخش اول از رباعی بابا افضل کاشانی است

 ای دل تو ز هيچ خلق ياری مطلب   وز شاخ برهنه سايه داری مطلب

عزت ز قناعت است و خواری ز طمع   با عزت خود بساز و خواری مطلب




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۶/۲۲ عصر ۰۶:۴۵

چند دیالوگ و مونولوگ ماندگار از فیلم شاه فیشر (The Fisher King 1991)

http://cafeclassic4.ir/thread-782-post-29378.html#pid29378

======================================================

جف بریجز [در حال خودکشی، حین پریدن از بالای پل]:  تو رو خدا به من صدمه نزن...

رابین ویلیامز: واسه چی؟ می خوای سالم باشی وقتی می پری؟

======================================================

مرسدس روئل:

من به خدا اعتقاد دارم ولی نه خدایی که مردها رو آفریده...

هر گندی که به بار میاد تقصیر مردهاست...

فکر کنم مردها رو شیطان آفریده ولی زن ها رو خدا.

تازه زن ها بچه دار میشن که خودش یه جور خلق کردنه.

برای همینه که زن ها جذب مردها میشن... خداییش شیطان خیلی جذاب تره.

[و البته چند دیالوگ بعدیش که منشوریه!]

======================================================

آماندا پلامر [از تنهایی خودش گلایه می کند]

من فکر می کنم تو زندگی قبلیم مردی بودم که زن ها رو فقط بخاطر عشق و حال می خواسته...

الان دارم تاوان اونو پس می دم.

زیاد برام مهم نیست... فقط ای کاش می تونستم یک تیکه از اون عشق و حال رو به یاد بیارم...

======================================================

[آماندا پلامر به مغازه مرسدس روئل رفته است تا ناخن هایش را درست کند.]

آماندا: من هیچ وقت با کسی صحبت نکردم چون نمی دونم مکالمه رو چه جوری ادامه بدم...

مرسدس: خیلی داری به خودت سخت می گیری. یک مکالمه خود به خود کش پیدا می کنه. خود ما رو ببین... الان یک گپ خوب با هم داشتیم.

آماندا: خب من دارم پولش رو میدم!

======================================================

[بعد از سکانس شام]

رابین ویلیامز: خب الان قراره چی کار کنیم؟

آماندا پلامر: خب تو الان داری من رو می رسونی خونه.

فکر کنم چشمت هم منو گرفته.

احتمالا می خوای بیای بالا یه قهوه بخوری.

بعدش هم احتمالا یه عرقی می خوریم. حرف می زنیم. یه کم بیشتر همدیگه رو می شناسیم. یه کم خودمونی تر میشیم.

بعدش شب پیشم می مونی [...]

صبح هم از خواب پا میشی...

خیلی سرد برخورد می کنی. برای صبحونه هم نمی تونی وایسی...

بعدش شماره های همدیگه رو می گیریم. بعدش میری و دیگه هم زنگ نمی زنی...

منم میرم سر کار و حس خوبی دارم...

فقط یه ساعت اول...

بعدش شروع می کنم از تو خودمو داغون کردن...

نمی دونم چرا دارم خودم رو توی این موقعیت قرار میدم...

خوشحال شدم دیدمت، شب بخیر...




RE: دیالوگهای ماندگار - مگی گربه - ۱۳۹۴/۶/۳۰ صبح ۱۱:۴۳

علاقمندان پیگیر سینما حتماً به خوبی مطلع اند که در فیلم ساعتها (ساختۀ استیون دالدری، 2002) نیکول کیدمن در یکی از بهترین و نامتعارف ترین هنرنمایی های کارنامه اش و با گریمی غافل گیر کننده در نقش ویرجینیا وولف، نویسندۀ معروف انگلیسی که همواره با بحران های روحی- روانی دست به گریبان بود و از افسردگی شدید،  اختلال دوقطبی و حمله های عصبی رنج می برد، ظاهر شد و اُسکار بهترین بازیگر زن را نیز تصاحب کرد.

ساختار فیلم از سه اپیزود در هم تنیده از سه زن در سه برهۀ زمانی و مکانی متفاوت تشکیل شده که روایت فیلم از ویرجینیا وولف به سال 1923 میلادی برمی گردد که او بعد از دو سابقۀ ناموفق اش در خودکشی، تحت کنترل همسرش، لئونارد وولف (که ناشر رمان های او نیز بود)، برای بهبودی به ریچموند (شهری در حومۀ جنوبی لندن) نقل مکان کرده اند و ویرجینیا در حال نگارش داستانش تحت عنوان خانم دالووی می باشد؛ کتابی که حلقۀ پیوند سرنوشت دو زن دیگر می شود که هر دو سخت تحت تأثیر عقاید و دغدغه های خاص ویرجینیا وولف هستند...

در سکانسی، ویرجینیا که دلش هوای لندن را کرده، تنها و پنهانی به ایستگاه قطار می رود و لئونارد (با بازی استیون دیلیون) که متوجۀ غیبت او شده، سراسیمه خود را به او می رساند. رویارویی آن دو در ایستگاه از نقاط اوج و قوت فیلم است که به عقیده بنده می توانست در تاپیک سکانس های ماندگار نیز جای بگیرد اما چون این سکانس بر محوریت دیالوگ ها است، برآن شدم تا در این جستار به بخشی از دیالوگ های آن اختصاص دهم.

لئونارد مستصل از رفتار غریب ویرجینیا، همسرش را سرزنش میکند و ویرجینیا که از تحمل ممنوعیت ها و احساس زندانی بودن به ستوه آمده، عصیان می کند: «... زندگی من از من دزدیده شده...دارم توی شهری زندگی می کنم که هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم...» و در انتهای این مشاجره که هر دو قدری آرام تر شده اند، خسته و ملول بر روی نیمکت ایستگاه می نشینند و دیالوگ نسبتاً بلند ویرجینیا که به نوعی مانیفست او نیز هست:

لئونارد: «... اگه خوب فکر کنی ویرجینیا، یادت میاد این لندن بود که تو رو مریض کرد!... ما اوردیمت ریچموند تا بهت آرامش بدیم...»

ویرجینیا: «... اگه خوب فکر کنم لئونارد، بهت خواهم گفت که دارم به تنهایی توی تاریکی کلنجار میرم؛ توی تاریکی مطلق و فقط خودم قادرم ببینم؛ فقط خودم حالم رو درست می شناسم و می فهمم... تو بهم میگی داری با وحشت از بین رفتن من زندگی میکنی؟! لئونارد! منم باهاش زندگی میگنم، مثل تو!...  این حقِ منه؛ این حقِ هر انسان زنده ایه... من این هوای خوب و تمیزِ بیرونِ شهر رو انتخاب نمیکنم اما دست اندازهای خشن لندن رو دوست دارم! این انتخاب منه... بدترین بیمارها حتی بی ارزش ترین هاشون اجازه دارن که خودشون برای خودشون تصمیم بگیرن؛ اینجوری انسانیت خودشو تعریف میکنه...  آه! ای کاش به خاطر تو فقط لئونارد، میتونستم توی این آرامش خوشحال باشم؛ اما اگه قرار باشه بین ریچموند و مرگ یکی رو انتخاب کنم، مرگ رو انتخاب می کنم!»

و لئونارد که دیگر چیزی برای اظهار مخالفتش باقی نمانده، با اندوه سر در گریبان کرده و با بازگشت به لندن موافقت می کند...

در پایان این سکانس که زن و شوهر (پشت به دوربین) ایستگاه قطار را به سوی منزل ترک میکنند، ویرجینا خطاب به لئونارد می گوید: «نمیشه آرامش رو با دوری از زندگی به دست اُورد...»

لئونارد و ویرجینیا وولف حقیقی

در آخرین گفتگوی میان وولف ها، شب هنگام لئونارد از همسرش می پرسد که چرا حتماً یک نفر باید در کتاب او بمیرد؟! و ویرجینیا که خود به ضد و نقیض بودن پاسخش معترف است، میگوید: «یکی باید بمیره تا بقیه قدر زندگی رو بیشتر بدونن...»

دلم نمی آید که به لحظۀ پایانی معروف فیلم اشاره ای نکم که در واقع به پایان تلخ زندگی ویرجینیا وولف اشاره دارد که با جیب های پر از سنگ به رودخانۀ اوز در رادمال رفته و خود را غرق میکند... و بدین ترتیب نمای آغازین و انتهایی فیلم نیز بسته می شود.

بر روی تصاویر پایانی فیلم صدای ویرجینیا که قسمتی از آخرین نامه ای را که برای همسر وفادارش می خواند، بر روی موسیقی مسحور کننده فیلیپ گلس شنیده می شود:

«... لئونارد عزیز! از زندگی رو برنگردون و همیشه با زندگی رو در رو شو و سعی کن بفهمی که چه ماهیتی داره و در نهایت بشناسش و دوستش داشته باش برای چیزی که هست و بعد کنارش بذار... لئونارد! همیشه سالهاست که بین ماست... همیشه ساعتهاست... همیشه عشق... همیشه ساعتها... ساعتها......»

دیالوگ های انتخابی از نسخۀ دوبلۀ فیلم است که آخرین یادگاری زنده یاد ژاله کاظمی در دوبله بود که علاوه بر گویندگی به جای کیدمن، مدیریت دوبلاژ آن را نیز به عهده داشت. با وجود حذف ها و تیغ های سانسور بر پیکر فیلم که تا حدی به ماهیت شخصیت ها نیز صدمه زده، کاظمی به لطف حضور چشمگیر خود و انتخاب های سنجیده اش از شهلا ناظریان، مهوش افشاری، چنگیز جلیلوند و منوچهر والی زاده برای نقش های اصلی و مکمل، دوبله ای درخور توجه از خود به یادگار گذاشت. ژاله کاظمی که در سالهای آخر عمرش زندگی پر تلاطمی داشت، در اواخر سال 82 این فیلم را دوبله کرد و با صدایی بم و گرفته که با طراوت دوران اوجش فاصله داشت، آن مونولوگ حزن آلود پایانی را گفت و بعد رفت و در غربت خاموش شد... روانش شاد و یادش گرامی


پی نوشت: از جمله رمان های معروف ویرجینیا وولف می توان به خانم دالووی (1925؛ ترجمه های پرویز داریوش، خجسته کیهان و فرزانه طاهریبه سوی فانوس دریایی (1927؛ ترجمۀ صالح حسینی) و خیزآبها یا موج ها (1931؛ ترجمه های پرویز داریوش و مهدی غبرایی) اشاره کرد.




تقدیم به ویگو مورتنسن - Memento - ۱۳۹۴/۷/۱۰ صبح ۱۰:۵۶

افسانه های خزان 1994

.

آنتونی هاپکینز به همراه پسرش (برد پیت) و دو همراه دیگر که یکی از آنها سرخ پوست است به مشروب فروشی می روند...

آنتونی هاپکینز خطاب به فروشنده: 4 تا خرس بده لطفا

فروشنده: ما به سرخ پوست ها خرس نمی فروشیم...

هاپکینز: مطمئن باش اون متمدنه...

فروشنده در حالی که سه تا لیوان آبجو روی میز می گذارد: جدی؟؟!!

برد پیت: پدرم گفت 4 تا. یه خرس دیگه بهش بده..... گفتم فقط یه خرس لعنتی بده بهش.......

اینجاست که مترجم به تنهایی از یک مکالمه ساده، یک دیالوگ ماندگار خلق می کند.

.


گذشته از شوخی، فیلم یک دیالوگ خوب هم داشت:

.

در پایان فیلم آیدان کویین که در رقابت عشقی از برادرش، برد پیت، شکسته خورده است با حسرت به او می گوید:

.

من همیشه همه قوانین رو رعایت کردم، چه قوانین الهی، چه قوانین انسانی...

و تو هیچ کدوم رو رعایت نکردی...

ولی همه تو رو بیشتر دوست داشتند.




RE: دیالوگهای ماندگار - لو هارپر - ۱۳۹۴/۷/۱۱ عصر ۰۴:۰۷

دیالوگ های ماندگار فیلم های قصه عشق ، دکتر جون تازه چه خبر و آهنگ برنادت

الیور بارت چهارم: راجع به دختر بیست و پنج ساله ای که مرده چی میشه گفت که زیبا بود و باهوش که موتزارت و باخ رو دوست داشت و بیتل ها و من رو.


الیور بارت چهارم: عشق اونه که هرگز نگی متاسفم

یونس برنز: هاوارد گفتی فقط پنج دقیقه.

هاوارد بنیستر: معذرت میخوام یونس.

جودی مکسول: یونس؟ اسم این خانمه یونسه؟ تو به من نگفتی عروسی کردی.

هاوارد بنیستر: ما عروسی نکردیم.

جودی مکسول: تبریک میگم.

یونس برنز: ولی به زودی میکنیم.

جودی مکسول: تسلیت میگم.


هاوارد بنیستر: متاسفم

جودی مکسول: در عشق هیچوقت نباید بگی متاسفم.

هاوارد بنیستر: این احمقانه ترین چیزیه که تا به حال شنیده ام.

خواهر ماری ترز وازو: خدایا چرا این قدرت رو به او دادی؟ من که بیشتر از او درد و عذاب کشیده ام. او چیزی از درد و عذاب نمیدونه.


برنادت سوبیرو: برای من بهاری نیست.


خواهر ماری ترز وازو: تو گستاخی یا احمقی؟

برنادت سوبیرو: من فقط احمقم خواهر روحانی.




RE: دیالوگهای ماندگار - لو هارپر - ۱۳۹۴/۷/۱۳ عصر ۰۴:۱۶

دیالوگ مشهور فیلم جاودان بر باد رفته

سکانس پایانی فیلم در حالی که اسکارلت روی پله ها نشسته و گریه میکند.

اسکارلت: نباید میذاشتم بره. باید برش گردونم.

صدای پدرش در ذهنش: تو میخوای به من بگی تارا برای سرکار پشیزی ارزش نداره اسکارلت اهارا. در زندگی امروز زمین تنها چیزیه که ارزش داره.

صدای رت باتلر در ذهنش: تو به این مزرعه تارا علاقه خاصی داری چون جزئی از اونی اسکارلت.

صدای پدرش در ذهنش: اینجاست که میتونی قدرتمند باشی.

صدای اشلی ویلکس در ذهنش: چیزی که بیشتر از من دوستش داری شاید خودتم ندونی، تارا.

صدای رت باتلر در ذهنش: تو به این مزرعه تارا علاقه خاصی داری چون جزئی از اونی اسکارلت.

صدای پدرش در ذهنش: تارا ارزش جنگیدن و مردن رو داره.

صدای مختلف در ذهنش: تارا ، تارا ، تارا ، تارا ، تارا ، تارا ، تارا ، تارا

اسکارلت از روی پله ها بلند میشود و میگوید:

تارا منتظرم باش من میام. اونجا راهی برای برگردوندنش پیدا میکنم.

هرچی باشه فردام روز خداست




RE: دیالوگهای ماندگار - BATMAN - ۱۳۹۴/۷/۱۳ عصر ۱۰:۱۸

 2011 The Eges LOVE

دوران عشق

اصلا مهم نیست عشق پیر باشه یا جوان، طولانی باشه یا کوتاه

تنها چیزی که اهمیت داره اینِ که وقتی تیرعشق به هدف نشست قلبمون از نیروی عشق شروع به تپیدن کنه 

 (دیالوگ نقل شده + تصاویر زیر مربوط میشود به تیتراژ ابتدایی فیلم)

آگوستو (پدر ویولا) که از رابطه پنهانی آدریان (دوست صمیمی اش) با دختر مجردش مطلع شده از شدت ناراحتی دچار حمله قبلی و در بیمارستان بستری میشود

که البته همه این اتفاقات مقدمه ای است برای آغاز زندگی مشترک و تداوم یک عشق

" آدریان با خود می اندیشد "

گاهی اوقات فکر میکنی به آخر زندگی رسیدی، ولی متاسفانه همه چیز با قدرت بیشتری نسبت به گذشته شروع میشه

زندگی هرگز با خوشی تموم نمیشه، همینطور پیش میره و میره

اما سوالاتی هست که چه کسی ؟!!

آدریان که در افکار خود غرق شده است با آمدن ویولا ناگهان به خود میاید

آدریان (دنیرو) / حال پدرت خوبه؟ ویولا (بلوچی) /  آره ولی با من حرف نزن، من دارم میرم

آدریان/ برای چی؟ ویولا! من با تو هستم

ویولا/ ولی من زنی نیستم که تو دنبالشی

آدریان/ من دوست دارم  ویولا/ درد سرای زیادی پیش اومده (قضیه پدرش)

آدریان/ گوش کن! برای کسی در سن من راحت نیست که اینهارو بگه

در حقیقت فکر میکردم هرگز این رو نگم اما خوب اتفاق افتاد

به حرفام گوش کن، حتی اگه به مغولستان بری میام اونجا پیشت

اگه بخوای با موتور بری من هم با موتور میام

چون این قلب جدید تصمیم گرفته عاشق تو باشه و من هیچ کاری ازم بر نمیاد

پس بهتره در مقابلش تسلیم بشی 

چهره تو قراره برای زمانهای زیادی اولین چیزی باشه که بعد از اینکه بیدار میشم خواهم دید

تصاویری از پشت صحنه





RE: دیالوگهای ماندگار - لو هارپر - ۱۳۹۴/۷/۱۵ صبح ۰۱:۱۱

دیالوگ های ماندگار فیلم جاودانه کازابلانکا

سروان رنو: (خطاب به ریک) چی تو رو کشونده به کازابلانکا؟

ریک: من برای سلامتی ام آمده ام. برای آب های پاک و زلالش .

سروان رنو: آب؟ کدام آب؟ ما در میان صحرا هستیم.

ریک: منو گمراه کردند.

 


سرگرد استراسر: (خطاب به ریک) شما چه ملیتی دارید؟

ریک: میخوارگی.

 سروان رنو: برای همینه که ریک شهروندی (سیتیزنی) جهانی داره.

 و همه با هم میخندند.


ایون: (خطاب به ریک) دیشب کجا بودی؟

ریک: خیلی وقت پبشه. یادم نمیاد.

ایون: امشب تو رو میبینم؟

ریک: من برای زمان های دور برنامه ریزی نمیکنم.


ایلسا: (خطاب به سام) یکبار دیگه بزن سام ، به یاد روزهای خوب گذشته.

سام: منظورتون رو نمیفهمم خانم ایلسا.

ایلسا: بزن سام. آهنگ همینطور که زمان میگذرد.

سام: یادم نمیاد خانم ایلسا. احتمالا فراموشی گرفته ام.

ایلسا: من برات زمزمه اش میکنم.

ایلسا همینطور که انرا زمزمه میکند سام اهنگ را میزند و خودش هم میخواند.

ریک عصبانی به سمت سام می اید.

ریک: (خطاب به سام) فکر کنم که گفته بودم نمیخوام این اهنگو بزنی.

ناگهان چشمش به ایلسا می افتد.


ایلسا: (خطاب به ریک) منو ببوس. منو مثل آخرین باری که با هم بودیم ببوس.




RE: دیالوگهای ماندگار - لو هارپر - ۱۳۹۴/۷/۱۸ صبح ۱۲:۳۰

دیالوگ های مشهور فیلم آپارتمان و صبحانه در تیفانی

آپارتمان

سی سی باکستر: این آینه شکسته.

فران کیوبلیک: میدانم. من این آینه را ، شکسته دوستش دارم. این آینه شکسته مرا طوری که احساس میکنم نشان میدهد.


سی سی باکستر: شنیدید چی گفتم خانم کیوبلیک؟ من دوستتان دارم.

فران کیوبلیک: خفه شو و دست بده.


صبحانه در تیفانی

هالی گولایتلی (خطاب به پل وارجک): فقط یک قولی رو به من بده. تا زمانی که مست نشدم منو نبر خوته.  در واقع خیلی مست.


هالی گولایتلی: من مثل این گربه م. هیچ اسمی ندارم. ما به هیچکس تعلق نداریم. هیچ کس هم به ما تعلق نداره. ما حتی به همدیگه هم تعلق نداریم.


پل وارجک: من دوستت دارم.

هالی گولایتلی: که چی؟

پل وارجک: که چی؟ که همه چی. من دوستت دارم. میخوام متعلق به من باشی.

هالی گولایتلی: نه. مردم به همدیگه تعلق ندارند.

پل وارجک: البته که به همدیگه تعلق دارند.

هالی گولایتلی: من اجازه نمیدم کسی منو بندازه توی قفس.

پل وارجک: نمیخوام بندازمت توی قفس. میخوام دوستت داشته یاشم.




RE: دیالوگهای ماندگار - لو هارپر - ۱۳۹۴/۷/۲۴ عصر ۰۴:۲۲

دیالوگ های ماندگار فیلم های تقلید زندگی ، شکوه علفزار و روانی

تقلید زندگی

 لورا مردیت: تو رنگین پوست نبستی. رفتارت بچگانست.


سارا جین: خانم لورا شما نمیدونین فرق داشتن چه مفهومی داره؟


انی جانسون: چه جوری آدم میتونه به بچه اش بگه برای زجر کشیدن متولد شده؟


سارا جین: من یه نفر دیگه ام. من سفیدم... سفیدم... سفیدم.


سارا جین: مادر صدامو میشنوی عذر میخوام.

لورا مردیت: سارا جین اینکارو نکن.

سارا جین: خانم لورا من مادرمو کشتم. میخواستم برگردم خونه.

لورا مردیت: بیا بریم.

سارا جین: مبخواستم برگردم خونه.


شکوه علفزار

ویلما دین "دینی": غرورم؟ غرورم؟ من غرورمو نمیخوام.


ویلما دین "دینی": نه مامان من خراب نشدم. من خراب نشدم. من سالم و پاکم درست مثل روزی که متولد شده ام مامان.


باد: تو دختر زیبایی هستی.

ویلما دین "دینی": نیستم. من دختر زیبایی نیستم.


ویلما دین "دینی": (صدایش در ذهنش) هیچ چیز نمیتواند بار دیگر شکوه علفزار و طراوت گلها را به ما بازگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و به آنچه بر جا مانده امید بست.


روانی

ماریون کرین: هیچ با دوستانتان نمیرید بیرون؟

نورمن بیتس: بهترین دوست یه پسر مادرشه.


نورمن بیتس: اوه مادر ، مادر ، خون ، خون.


نورمن بیتس: ممکنه منو گول رده باشه اما مادرمو نتونسته گول بزنه.





RE: دیالوگهای ماندگار - لو هارپر - ۱۳۹۴/۷/۲۹ صبح ۰۶:۰۱

دیالوگ های ماندگار سه فیلم سانست بلوار ، غرامت مضاعف و معجزه گر

سانست بلوار


جو گیلیس: شما نورما دزموند هستید. شما تو فیلم های صامت بازی می کردید. یه زمانی خیلی بزرگ بودید.

نورما دزموند:  هنوزم بزرگم. این فیلم ها هستند که کوچک شده اند.


نورما دزموند: من بزرگترین ستاره ام. هیچ کس حق نداره یه ستاره رو ترک کنه.


نورما دزموند: من قول میدم که دیگه هیچوقت ترکتان نکنم چون بعد از سالومه یک فیلم دیگه میسازیم و بعدش یک فیلم دیگه. این زندگی منه و همینطور خواهد بود. فقط خودمان خواهیم بود. بسیار خوب آقای دمیل، من برای نمای نزدیک آماده ام.


غرامت مضاعف


والتر نف: من یک مردو کشتم. من اون مردو به خاطر پول و به خاطر یک زن کشتم. ولی نه پولی دستم اومد و نه اون زنو. جالبه. مگه نه؟


فیلیس: اسمت نف بود، درسته؟

والتر نف: بله با دو تا اف مثل کلمه فیلادلفیا البته اگه داستانشو میدونید.

فیلیس: کدوم داستان؟

والتر نف: داستان فیلادلفیا.


معجزه گر

جیمز کلر: دیر یا زود ما هممون تسلیم میشیم.مگه نه؟

آنی سالیوان: شما ممکنه ولی به عفیده من این گناه بزرگیه.

جیمز کلر: چی گناه بزرگیه؟

آنی سالیوان: تسلیم شدن.


آنی سالیوان: تمام چیزهای قشنگ در عشق و جنگ است.

کاپیتان آرتور کلر: این جنگ نیست.

آنی سالیوان: خوب عشق هم نیست.




RE: دیالوگهای ماندگار - لو هارپر - ۱۳۹۴/۸/۳ عصر ۰۴:۳۶

دیالوگ های ماندگار فیلم بعضی ها داغشو دوست دارند

شوگر: اوه، دفنی. چجوری میتونم این کارت رو جبران کنم؟

دفنی: میتونم به یک میلیون کار فکر کنم که میتونی برام انجام بدی.

(شوگر با دیدن سو خوشگله به داخل تختخواب دفنی می آید.)

دفنی: یکیشم همینه.


آزگود: من آزگود فیلدینگ سومم.

دفنی: من هم سیندرلای دومم.


جری: چیزهایی دارم که بهت بگم.

جو: چی شده؟

جری: من نامزد کردم.

جو: تبریک میگم. او دختر خوشبخت کیه؟

جری: منم.


جو: ولی تو دختر نیستی. تو یه مردی. چرا یه مرد باید با یه مرد دیگه ازدواج کنه؟

جری: به خاطر امنیت.


جری: آزگود، ما نمیتونیم با همدیگه ازدواج کنیم.

آزگود: چرا؟

جری: خب، من واقعا موطلایی نیستم.

آزگود: مهم نیست.

جری: سیگار میکشم. مرتب سیگار میکشم.

آزگود: اهمیت نمیدم.

جری: گذشته وحشتناکی دارم. سه ساله که دارم با یک نوازنده ساکسیفون زندگی میکنم.

آزگود: میبخشمت.

جری: ( یا صدای غمگین) هیچوقت نمیتونیم بچه دار شویم.

آزگود: چندتا بچه را به فرزندی قبول میکنیم.

جری: انگار تو حالیت نیست آزگود ...

(جری گلاه گیسش را برمیدارد.)

جری:( با صدای مردانه) من یه مردم.

آزگود: خب، هیچکس کامل نیست.




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۹/۱۰ عصر ۰۳:۲۸

فیلم موزیکال Guys & Dolls

فرانک سیناترا: سرش هزار دلار شرط ببندیم؟

مارلون براندو: بذار یک داستان برات تعریف کنم

                              روزی که خونه رو ترک کردم، پدرم من رو کشید کنار و گفت

                                              متاسفم که نمی تونم یک سرمایه ای برای شروع یک زندگی بزرگ بهت بدم، ولی عوضش یک نصیحت بهت می کنم

                                                                 یکی از این روزا، یه یارویی، یک دسته ورق نو بهت نشون میده و میگه

                                                                                     اگه تونستم سرباز پیک رو از بین این همه کارت بکشم بیرون، این لیوان شراب رو می ریزم توی گوشت.

                                                                اما پسرم این شرط رو قبول نکن... چون گوشت پر از شراب خواهد شد!




RE: دیالوگهای ماندگار - Memento - ۱۳۹۴/۹/۲۲ عصر ۱۰:۵۹

اتفاقی یک کانال تلگرام پیدا کردم که اگه توش بگردید دیالوگ های ماندگار جالبی پیدا می کنید...

telegram.me/wikiartz

چند نمونه از پست هاش رو میارم...

=========================================

بعضی وقتا فکر می کنم همه احساساتی که لازمه تجربه کرده ام و از اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت...

فقط یک نسخه ضعیف تر از احساساتیه که قبلا داشته ام...

HER

=========================================

کسی که ادعا می کنه با خدا حرف میزنه یک آدم مذهبیه، ولی کسی که ادعا می کنه خدا باهاش حرف میزنه یک روانیه!

House M.D

=========================================

همفری بوگارت: چشمات اذیتت نمی کنه؟

لورن باکال: نه.

همفری بوگارت: ولی پدر منو درآورده...

The Big Sleep

=========================================


زن ها تا وقتی که عاشق نشده اند بهترین روانکاوها هستند...

ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی...

SpellBound




RE: دیالوگهای ماندگار - داداش کایکو - ۱۳۹۴/۱۰/۱۴ صبح ۰۱:۱۱

هر زنی دوست داره مادر بشه،به شرطي که مطمئن باشه روزي فرزندش طلبکارانه از او نمیپرسه "چرا منو به خاطر لذت خودتون به وجود آوردين؟! "

رومن پولانسکی / Rosemary's Baby




RE: دیالوگهای ماندگار - سروان رنو - ۱۳۹۴/۱۰/۲۶ عصر ۱۱:۵۹

" هرگز حاضر نیستم عضو کلوپی باشم که آدمی مثل منو به عضویت قبول کنه  "

وودی آلن - فیلم آنی هال

woody allen - Annie Hall







RE: دیالوگهای ماندگار - آقای همساده - ۱۳۹۵/۱/۷ عصر ۰۱:۵۲

بیمار(عمر اپس): میدونی کی تو دریا غرق میشه؟

دکتر هاوس(هیو لوری): معلومه,اون که شنا بلد نیست

بیمار(عمر اپس): برعکس اونی که شنا بلده غرق میشه...

اونی که شنا بلد نیست تو دریا نمیره!

 

دکتر هاوس(House, M.D)-دیوید شور




RE: دیالوگهای ماندگار - آقای همساده - ۱۳۹۵/۱/۲۰ صبح ۱۱:۵۸

[تصویر: 1460104106_4325_08a0076620.jpg]

تن تن: یه خبر خوب دارم یه خبر بد.
هادوک: خبر بد چیه؟
تن تن: فقط یه گلوله داریم!
هادوک: خبر خوب چیه؟
تن تن: هنوز یه گلوله داریم!




RE: دیالوگهای ماندگار - آقای همساده - ۱۳۹۵/۱/۲۳ صبح ۱۱:۲۵

دیالوگ ماندگار فیلم The Intouchables :

دریس: می دونی یه آدم معلول رو چطور میشه پیدا کرد؟!

فلیپ: نمی دونم، چه جوری؟

دریس: میری همون جایی که جا گذاشتیش!!!

[تصویر: 1460361234_4325_4c0de0d6c7.jpg]




RE: دیالوگهای ماندگار - خانم لمپرت - ۱۳۹۵/۲/۴ عصر ۱۱:۵۰

...


RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۵/۴/۲۴ عصر ۰۸:۰۵

شکارچی : ول کردن قایق اساسی ترین اشتباهیه که میتونیم بکنیم ...

راه بلد ( دیکاپریو ) : یه جوری حرف میزنی انگار خودت میفهمی داری چی میگی khhnddh


((از گور بازگشته))


RE: دیالوگهای ماندگار - نفرتیتی - ۱۳۹۵/۴/۲۵ عصر ۰۶:۵۹

دیالوگ ماندگار فیلم ماجرا های آلیس در سرزمین عجایب 1972

دوبله اول :

ملکه : تابحال لاک پشت ماک دیده بودی

آلیس : اصلا نمی دونم لاک پشت ماک چیه

ملکه : همون لاک پشتی که ازش سوپ درست می کنن

آلیس : من نه دیده بودم نه شنیده بودم

ملکه : پس بیا اون باید داستانشو برات تعریف می کرد

دوبله دوم :

ملکه : تو اصلا لاک پشت قلابی رو دیدی

آلیس : من نمی دونم لاک پشت قلابی چیه

ملکه : اوه همون که ازش سوپ لاک پشت درست می کنن

آلیس : هیچ وقت نه دیدم و نه اسمشو شنیدم

ملکه : پس بامن بیا تا قصه ی زندگیشو برات تعریف کنه{#smilies.heart}




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۵/۵/۴ عصر ۰۹:۰۶

(حشمت فردوس خطاب به عروس خدعه گر)

http://www.alamto.com/wp-content/uploads/2012/12/346345345.jpg

"من همین جوری مفتی به اینجا نرسیدم . من از پایین این شهر تا بالاشهرش رو سینه خیز اومدم. اما تو با تاکسی اومدی."




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۵/۵/۲۵ عصر ۱۱:۲۷

لیست آرزو ها ( The.Bucket.List )

http://www.jack-nicholson.info/images/moviestills/bucket-list-03.jpg

مورگان فریمن : واقعاً این بیمارستان مال توئه ؟

جک نیکلسون : خیلی وقته

مورگان فریمن : پس یه فکری به حال سوپ نخودش بکن .




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۵/۶/۱۷ صبح ۰۵:۱۹




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۵/۶/۲۴ صبح ۱۱:۳۸

http://cafeclassic5.ir/imgup/2932/1450633121_2932_668c36a687.jpg

تیکه کلام فلورنتینه ( دیدی هالروردن با دوبله زیبای حسین عرفانی ) :

رودیگر تو بالاخره منو میکشی .




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۵/۷/۴ عصر ۱۰:۱۵

http://tse3.mm.bing.net/th?id=OIP.Mae113ce610c44cc5484750f20549e15eo0&pid=15.1

بن عفیف : میثم تو دیوانه ای

میثم تمّار : تا مردم گمان نکنند که دیوانه ای ، ایمانت کامل نمی شود .

بن عفیف : این که گفتی حدیث نبوی بود ؟

میثم تمّار : حدیث عشق است .




RE: دیالوگهای ماندگار - مراد بیگ - ۱۳۹۵/۷/۲۱ عصر ۰۵:۳۴

مختار ثقفی در آخرین خطبه تاریخی اش قبل شهادت :

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا

ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید.




RE: دیالوگهای ماندگار - مراد بیگ - ۱۳۹۵/۹/۲۸ صبح ۰۳:۰۰

جوان خالدآبادی:تو الان که رقیبات اومدند بردند تو رو سرکُله،تو چوبدستتو ،تو اینجوری میذاری زمین.

تو سه بار، برا تو ساز می زنند ،تو بار اول، چوبدستتو  نذار سرکولت ،تو اگه بار سوم چوبدستتو نبری بالا، تو تموم،تو برو،دخترا میفهمند زن نمی خوایی تو.

مرادبیگ:شمردی چندتا تو گفتی؟!




RE: دیالوگهای ماندگار - بیلی لو - ۱۳۹۵/۱۰/۳ عصر ۰۸:۱۰

دیالوگی زیبا از بروسلی و استادش در فیلم اژدها وارد می شود که بسیار زیبا و جذاب هستش. و با صدای دوبلور هنرمند مرحوم حسین معمارزاده در نقش بروسلی ایفا شده است . روح هر دو بزرگوار شاد:blush:

http://s3.picofile.com/file/7888861070/doblor.jpg

http://s6.picofile.com/file/8223766100/%D8%A8%D9%80%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D9%84%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1​%D9%87_%D9%87%D9%86%D9%80%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C_19_.jpg 

استاد : می بینم استعدادهای تو از قدرت جسمانی تو پیشی گرفته ، مهارت های تو به نقطه روشنگری معنوی رسیده. چند سوال از تو دارم.

استاد: بالاترین تکنیکی که امیدواری بهش برسی کدومه؟

لی(بروسلی):که هیچ تکنیکی نداشته باشم.

استاد : وقتی با حریفت روبرو شی به چی فکر می کنی؟

لی: حریفی وجود نداره.

استاد: به چه دلیل!!

لی: چون اصلا منی یتی وجود نداره.

استاد : خب ادامه بده.

لی: یک مبارزه خوب باید مثل یک نمایش باشه اما جدی انجام بشه . یک مبارز ماهر در هنرهای رزمی نباید عصبی باشه باید آماده باشه نه غرق در تفکرات و نه در اوهام . باید برای هر چیزی آماده باشد.

لی: وقتی حریف منبسط می شه من منقبض می شم . وقتی منقبض می شه من منبسط می شم و زمانی که فرصتی وجود داره من ضربه نمی زنم مشت خودش ضربه می زنه . 

این یکی از زیباترین دیالوگی بود که من تو عمرم از انعطاف پذیری انسان در برابر مشکلات شنیدم که با صدای دلنشین مرحوم حسین معمارزاده در ذهن من برای همیشه هک شد.

اگه شاگرد بروسلی می شدم حریفی وجود نداشت.




RE: دیالوگهای ماندگار - مراد بیگ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۲ صبح ۰۷:۲۸

در قرون وسطی این اسلام بود که دنیا رو رهبری میکرد

ژنرال گرازیانی:این سکه ی سزاره،تاریخ و ضربش در لیبی بوده.

عمر مختار:شما میتونین سکه های یونانی ،ترک و فینیقی را در اینجا پیدا کنین،در سرتاسر لیبی پره،در اعماق خاک هامون مدفون شده.

ژنرال گرازیانی:عینکت ،درسته؟وقتی اینو برام آوردند فهمیدم فاصله ی زیادی باهات ندارم.

عمر مختار:اون عینک منه،هردو اسیر شما هستیم.

ژنرال گرازیانی:چند روز طول میکشه ترتیب تسلیم شدن افرادتو بدی؟

عمر مختار:ما هرگز تسلیم نمیشیم،یا پیروز میشیم یا خواهیم مرد،خیال نکنین کار اینجا ختم میشه،به نسل بعدی ایستادگی و آزادگی را آموختم و همینطور نسل های بعدی و بعدی ،ولی من بیش از جلادم عمر میکنم،عمری جاودانه.

ژنرال گرازیانی:چی باعث شده فکر کنی میخوام اعدامت کنم؟اگه اعدامت کنم این خطرو داره که یک افسانه ی جاودانی بشی.

عمر مختار:فقط کاری رو میتونی بکنی که مشیت الهی باشه.

ژنرال گرازیانی:میدونی همیشه فکر میکردم که من و تو،دو دشمن سرسخت،میتونند روزی که مقابل هم قرار میگیرند،بشینند و مثل سزار باهم صحبت کنند.

عمر مختار:ژنرال ،عمر مختار نمیتونه فتحی رو که سزار بدست آورده به شما بده.

در این روز خدا برای شما چه باید بکنم؟

ژنرال گرازیانی:تقاضای جانتو ازم بکن.

عمر مختار:درقبالش چی باید بدم؟همکاری ژنرال؟نه.

ژنرال گرازیانی:برای معامله خیلی دیر شده ،برای تو خیلی دیرشده.

عمر مختار:من که از شما جانمو نخواستم ،ولی شما میتونین به دنیا اعلام کنین در محدوده ی این اتاق ، من از شما طلب جانمو کردم.

ژنرال گرازیانی:نه ،من  اینکارو نمی کنم،ما هردو شجاع هستیم،امیدوارم فردا صبح هم همین شهامتو داشته باشی.

عمر مختار:عدالت شما همیشه با اجرای اعدام تجلی میکنه.




RE: دیالوگهای ماندگار - بوچ کسیدی - ۱۳۹۵/۱۰/۲۹ عصر ۰۲:۳۲

http://www.stripes.com/polopoly_fs/1.331019.1424546833!/image/image.jpg_gen/derivatives/landscape_804/image.jpg

کاپیتان:نترسین برین جلو خدا با ماست
سرباز: کاپیتان اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که دارن مارو تیکه پاره می کنن؟!!

نجات سرباز رایان - استیون اسپیلبرگ




RE: دیالوگهای ماندگار - لو هارپر - ۱۳۹۶/۱/۱۲ صبح ۰۴:۰۹

دیالوگ‌های ماندگار فیلم جایی در زمان

تک جمله مشهور فیلم

او زندگی موفقش در زمان حال را فدا کرد تا عشقش را در زمان گذشته پیدا کند.


الیس مک‌کنا:
(وقتی که دارد ساعت را به ریچارد کالیر می‌دهد.)
برگرد پیشم.

الیس مک‌کنا:
(وقتی که ریچارد را برای اولین بار می‌بیند.)
این تویی؟ این واقعا تویی؟

ریچارد کالیر:
(خطاب به الیس)
خواهش می‌کنم ترکم نکن. نمی‌دونی چقدر راه اومدم که با تو باشم.




RE: دیالوگهای ماندگار - Flirtacia - ۱۳۹۶/۱/۱۲ عصر ۰۴:۲۱

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها؛ بهر نثار

با پیام دلکش "نـوروزتان پیروز باد"
با سرود تازه "هر روزتان نوروز باد"

شهر سرشار است از لبخند؛ از گل؛ از امید
تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد

هر روزتـان نـوروز، نـوروزتـان پیـروز

--------------------------------------------------------------

جملاتی زیبا و تأمل برانگیز از فیلم "بازمانده" اثر زنده یاد سیف الله داد


به نظر من یک اشکال بزرگ در کار دنیا هست.
وقتی زنها بچه رو در شکم خود بزرگ میکنند، وقتی با درد و رنج اونو به دنیا میارن، شیر میدن و بزرگ میکنن.
شما مردها فقط تماشا میکنید، از سر بیکاری سیاست میبافین و تجارت میکنین.
اگر این اشکال نبود، دنیا بدون شک بهشت میشد.

--------------------------------------------------------------

پی نوشت:

بی گمان فضای داستان ایجاب کرده است به خلق چنین دیالوگی.




RE: دیالوگهای ماندگار - مراد بیگ - ۱۳۹۶/۱/۱۴ عصر ۰۸:۰۲

امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است

تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید

تزویر سکه ای است دورو ،که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است

عوام خدایش را بینند و اهل معرفت ابلیسش

تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند

پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست.




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۶/۱/۱۹ صبح ۰۴:۳۲

(بتمن 2008)

دادستان شهر

رومی ها ، وقتی دشمن پشت دروازه های شهرشون میرسید ، دموکراسی رو موقتا کنار میذاشتن و یکی رو انتخاب میکردن که از شهر دفاع کنه . این کار قطعا خدمت به مردم بود.

این دیالوگ جوکر هم حیفم اومد نگم

http://cdn.pcwallart.com/images/joker-heath-ledger-poster-wallpaper-4.jpg

دادستان : نقشه های تو این بلا رو سر من اورد .

جوکر : نقشه های من ؟ من شبیه کسی هستم که نقشه بکشه ؟ من مثل یه سگی میمونم که دنبال ماشین میدوئه . وقتی بهش میرسم نمیدونم چیکارش کنم . نقشه کشیدن کار من نیست . من فقط نشون میدم که نقشه های بقیه چقدر میتونه زپرتی از آب در بیاد .

نتیجه اخلاقی فیلم : گاهی اوقات ( و نه همیشه ) ، برای اینکه مردم رو خوب نگه داری و اونا رو به سمت اصلاح و خوب شدن سوق بدی ، خوبه که اشتباهات آدمهای قهرمان و درستکار رو لاپوشونی کنی .




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۶/۱/۲۹ عصر ۱۱:۳۴

کیانو ریوز : نظرت در مورد عشق چیه ؟

آلپاچینو : زیادی گُندَش کردن ! از نظر بیوشیمی ، تفاوت چندانی با خوردن یه عالمه شکلات نداره !

khande




RE: دیالوگهای ماندگار - پرنسس آنا - ۱۳۹۶/۲/۹ عصر ۰۱:۰۳

حسام بیگ (خطاب به مراد بیگ):

بیا این کاروان رو وسایلشون بدزدیم، غارتشون کنیم، زود بریم! گناه دارن زن و بچه مردم تو آفتاب واسادن!

khhnddh




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۶/۳/۱۴ عصر ۰۳:۵۴

آدم برفی ( اکبر عبدی بعد از اینکه تو سفارت آمریکا در ترکیه بهش ویزا آمریکا ندادن )

پس شما به کیا ویزا میدین ؟

من کی باشم خوبه ؟

جهود ؟

سلطنت طلب ؟

وطن فروش ؟

جاسوس ؟

کی ؟ چی ؟

شماها از کی میترسین ؟

یه ایرونی پیزوری بی بخار ؟

فکر کردین تروریستم ؟

کاش بودم .

کاش عرضشو داشتم .




RE: دیالوگهای ماندگار - نسیم بیگ - ۱۳۹۶/۳/۱۹ صبح ۰۶:۰۷

فیلم criminal

کوین کاسنر در نقش یک جنایتکار ظاهر شده که اطلاعات مغز یک مامور اطلاعاتی سیا رو به مغزش انتقال دادن و ازش میخوان اطلاعات اون رو بپرسند . اولش خیلی چیزی یادش نمیاد ولی بعدش فرار میکنه و یه جا میگیرنش .

مامور اطلاعاتی : پس تو همه چی یادت میاد نه ؟ بگو ببینم ((هلندی)) کجاست ؟

کوین کاسنر : یادم نمیاد . فقط اینو یادم میاد که قوزک پای ((مایک)) داغون شده .

و بعد به پای ((مایک)) میزند و مایک از درد فریاد زده و مینشیند .  khande




RE: دیالوگهای ماندگار - پرنسس آنا - ۱۳۹۶/۵/۱۷ عصر ۱۱:۱۵

تولدت مبارک:heart:


m




RE: دیالوگهای ماندگار - بوچ کسیدی - ۱۳۹۶/۷/۲۴ عصر ۰۲:۴۹

رستگاری در شاوشنک :


..........................................................................................

– اندی: «یادت باشه رد، امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزهاست و چیزهای خوب هیچ وقت نمی‌میرند.»

http://images.amcnetworks.com/ifc.com/wp-content/uploads/2014/07/shawshank-redemption-1.jpg

...............................

– رد: «این دیوارها یه جورایی مسخره ان. اول از اونا بدت میاد. بعدا بهشون عادت می‌کنی. بعد یه مدتی هم جوری میشه که به اونا وابسته میشی. این قانونشه. اونا برای زندگی میارنت اینجا و این دقیقا همون چیزی که ازت میگیرن.»

http://prisonmovies.nfshost.com/wordpress/wp-content/uploads/shawshank-0.jpg

..........................

– رد: «اندی دوفرین! کسی که توی رودخونه پر از کثافت شنا کرد و از اون طرفش تمیز بیرون اومد.»

http://www.coca.ir/wp-content/uploads/2014/04/Shawshank-Redemption-film-photos-2.jpg

..................................

– اندی:می دونی وقتی آزاد بشم کجا میرم ؟
– رد: کجا ؟
زیواتنو … توو مکزیکه !
یه جای کوچیک توو اقیانوس ِ آرام …
می دونی مکزیکیا راجع به این اقیانوس چی میگن ؟
میگن هیچ خاطره ای نداره …
دلم می خواد بقیه ی عمرمُ اونجا بگذرونم …
یه جای گرم که هیچ خاطره ای در اون نباشه …

http://31nama.com/images/tim-robbins-in-movie-the-shawshank-redemption.jpg




RE: دیالوگهای ماندگار - بوچ کسیدی - ۱۳۹۶/۷/۲۸ عصر ۱۱:۱۰

http://www.upsara.com/images/7dyr_zzzzzz.png

رینولدز : چرا اینقدر حکم ؟ چون پولای ملکه بوده ؟ همه دزدیا مسلحانه میشه , اگه قراره بدون اسلحه 30 سال بری زندان بهتره مسلح باشی . نمیتونه بدتر باشه . لجظه ای که قاضی حکم رو داد همه معترض شدن . افکار تغییر کردن .

"وقتی اون حکم رو داد اسلحه رو وارد تموم دزدیا کرد ."

سربازرس باتلر : همیشه آخرش تقصیر یکی دیگه هست . چرا برگشتی ؟ پول توام تموم شد؟

سرقت بزرگ قطار 2013

The Great Train Robbery  2013




RE: دیالوگهای ماندگار - رابین‌هود - ۱۳۹۶/۸/۱۴ عصر ۰۱:۴۶

« هرگز ازم نخواه که بین تو و بابات یکی رو انتخاب کنم، چون همیشه باباتو انتخاب می‌کنم... »
(The Sundowners (1960

گفتگوی دبورا کر و پسرش درباره رابرت میچام  (رحمه اله علیهما)




RE: دیالوگهای ماندگار - بانو الیزا - ۱۳۹۶/۸/۱۶ عصر ۰۴:۵۰

آخه چیِ من شبیه گیبل است؟ من یک ضد گیبل هستم. پاهای من خیلی لاغر و قدم متوسط است. در صورتم هیچ تحکم و تصمیمی وجود ندارد. یک آدم ذاتا ًتنبل و کند با دماغی که مثل بیشتر ایتالیایی‌ها گوشتی و بی‌شکل است.حتی فلسفه من در زندگی خیلی ایتالیایی است؛ «هر کاری را می‌شود به فردا بیفکن». در همه فیلم‌هایم، هشت و نیم ، بیگانه ، چشمان سیاه و ... همواره نقش شخصیت‌هایی را بازی کرده‌ام که کنش و واکنش ندارند، فقط ناظرند. من آنی هستم که همیشه کنار پنجره ایستاده و نگاه خنثایش را به دیگران دوخته است.

▪️مارچلو ماسترویانی درباره مقایسه دائمی‌ش با کلارک گیبل




RE: دیالوگهای ماندگار - بوچ کسیدی - ۱۳۹۶/۹/۲۱ عصر ۰۱:۳۴

قهوه چینی - Chinese Coffee (2000)

"هری لوین" ( آل پاچینو ) :

از خسته شدن خسته ام ...

https://st.kp.yandex.net/images/film_iphone/iphone360_4868.jpg




RE: دیالوگهای ماندگار - جناب سرگرد - ۱۳۹۶/۱۱/۱۶ عصر ۰۹:۳۳

وقت دوستان بخیر

دیالوگهای فیلم زین های شعله ور از اول تا اخر شنیدنی هستند.

شهردار: آهای بی کله !من میخوام تمام آدم کشای حرفه ای و هفت تیر کشای غرب رو استخدام کنم اینارو بنویس....میخوام گاو دزدا ،چاقو کشا، جنایتکارا ،شکارچیای آدم، مزدورا ،جیب برا ،کف زنا ،ناکسا ،  بی پدرا ،نامردا ،بدجنسا ،هفتیر کشا ،اسب دزدا ،تیراندازا، سرخپوشا ،دزدای مکزیکی ،سارقین بانک، متجاوزا ،نا لوتیا ،سارقین ترن وقطار و لوکوموتیو، اردنگی زنا ،کتک خورا و خلاصه هرخری رو که گیر آوردی استخدام کن تا بزنن تو چششون....! نوشتی؟

بی کله: ممکنه از سر بفرمایین قربان!




RE: دیالوگهای ماندگار - بوچ کسیدی - ۱۳۹۶/۱۱/۲۵ عصر ۰۴:۳۶

http://isport.ir/uploads/images/13961124662_00.jpg

جادوگر خطاب به دبیر کل :

تا روزی که شماها در این فوتبال باشید، ما رنگ خوشی در فوتبال نمی‌بینیم ....

فیلم سینمایی (شورش علیه دار و دسته مافیاییها ) {#smilies.biggrin} 90





RE: دیالوگهای ماندگار - لوک مک گرگور - ۱۳۹۶/۱۲/۲۷ عصر ۱۰:۴۶

دیالوگی از فیلم هدف با بازی جین هاکمن

جین هاکمن خطاب به مردی که او را تعقیب می کند:

اگه دوباره ببینمت، دیگه نمی بینمت!




سریال صاحبدلان - قسمت پایانی - مراد بیگ - ۱۳۹۷/۳/۲۴ صبح ۰۶:۴۹

...سیدخلیل صحاف زاده :تقدیر چیزی جز آیات خدا نیست ،وقتی میگه قابیل از سر حسادت هابیل رو کشت ،یعنی کشت ،وقتی میگه رمضانِ من ،ماهِ رحمتِ ، یعنی ماه رحمتِ،وقتی قابیل مجال پیدا میکنه که برادر مؤمنشو بکشه ،به این برمیگرده که مرگ ازنظر هابیل رحمته حتی شیرین تر از عسل،پس به دست برادرش کشته میشه اونم تو ماه رحمت خدا.

جلیل جاویدیان :توداری از مرگ کدوم برادر حرف میزنی؟اومدی که من تور و بکشم یا تو منو؟

سید خلیل:آیات خدا همین دوسه تا نیست که تقدیر مخلوقات فقط به برادر کشی باشه،هم به آدم سالم میگه مرگ کسی پس و پیش نمیشه،هم به بیمار دم موتش میگه بخوان مرا تا اجابتت کنم،هم به مظلوم میگه بزودی حق ظالم رو میزارم کف دستش ،هم به ظالم میگه عمرتو طولانی تر کردم...




RE: دیالوگهای ماندگار - کنتس پابرهنه - ۱۳۹۷/۴/۲۲ صبح ۰۴:۱۶

یادمه وقتی داشتم فیلم شلاق رو می دیدم یه چیزی تو دلم ميگفت اسم یک فیلم دیگه به لیست فیلمهای شاهکار زندگیم اضافه شده... به لیست همون فیلمهایی که باید هر سال یک دفعه ببینمشون و هر دفعه بیشتر از قبل لذت ببرم... به لیست فیلمهای فراتر از خوب...

و اما دیالوگ به یاد ماندنی اندرو سر میز شام... اندرو آرزو دارد درامر مشهور و موفقی شود و وقتی پدرش با تمسخر و تحقیر از چارلی پارکر(اسطوره موسیقی جاز) یاد می کند، خطاب به پدرش میگوید: من ترجیح میدم تو 34 سالگی مست و ورشکسته بمیرم و باشن کسانی که سر میز شام در موردم صحبت کنن، تا اینکه طوری زندگی کنم که توی 90 سالگی پولدار و هوشیار باشم و کسی یادش نیاد من کی بودم.