تالار   کافه کلاسیک
نکات طنز ! ( ظریف-هنری-فاخر ) - نسخه قابل چاپ

+- تالار کافه کلاسیک (http://cafeclassic5.ir)
+-- انجمن: تالارهای عمومی (/forum-21.html)
+--- انجمن: کافه ریک (/forum-44.html)
+--- موضوع: نکات طنز ! ( ظریف-هنری-فاخر ) (/thread-586.html)


نکات طنز ! ( ظریف-هنری-فاخر ) - بانو - ۱۳۹۲/۹/۲۵ عصر ۰۶:۰۵

سلام به دوستان خوبم.

بله حق با شماست... در کافه کلاسیک تالاری مستقل برای نکات و عکسهای طنز نداشته ایم.

پیشنهاد می کنم این تالار به این نوع نوشته ها اختصاص پیدا کند. اما... خواهش اکید دارم که بزرگواران حرمتها را نشکنند و طنزی نجیب نظیر گل آقا یا طنز و کاریکاتورِ سالهای دور را اینبار خودمان دورِهمی گردآوری کنیم! می دانم که دوستان خوش ذوق و خلاق و خوش فکر در کافه کم نیستند. منتظر نوشته های زیبای شما هستیم :D

با مهر و درود

******************************************************************

طفلکی حق داره بچه!!

 

********************************************************************************​

آفرین،مشقاتو انجام بده عمو ببینه بلدی!!

********************************************************************************​*********

بدون شرح !




RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۹/۲۵ عصر ۰۷:۳۶

ضمن تشکر شدید از بانوی گرامی جای چنین تاپیکی در کافه خالی بود . بارها خواستم پیشنهاد بدم اما گفتم احتمالا مدیران n ستاره احتمالا خواهند گفت مغایر با اهداف کافه ست. اما برای عوض شدن حال و هوای دوستان لارم بود فقط امیدوارم به حاشیه کشیده نشود. طنزهای من معمولا گلچینی از استتوس های فیس فوکیه. مختصر - مفید و گاها تلخ و واقعی سعی میکنم هر چند مدت یک پست اضافه کنم.

بیچاره دانشجوهای مصری. از سال آینده باید دو تا  دو واحدی انقلاب اسلامی و ریشه های آن را پاس کنن.{#smilies.biggrin}

تنها فایده ای که زاویه پرتاب تو فیزیک داشت این بود که تو
Angry birds
تبدیل به ابر قدرت شدم!{#smilies.biggrin}




آیا میدانستید که حروف تشکیل دهنده ی جمله ی
“گلِ من الان میام ، تا ببینمت بای بای”
توی یک ردیف حروف کیبرد قرار دارن ؟
نه جدی نگاه کن !
حالا هنگ کن !
کلی زحمت کشیدم تا کشفش کنم ! فک کنم نابغم … Big Grin{#smilies.biggrin}





یادم باشه حتماً وقتی خواستم ازدواج کنم
یکی از شرایط این باشه که همیشه کنترل تلوزیون دست من باشه ! Big Grin{#smilies.biggrin}




من بالاخره یه روزی دستگاه جدا کننده نابلون از لواشک اختراع میکنم تو جشنواره خوارزمی ارائه میدم !!{#smilies.biggrin}


فقط تو ایرانه که بیسکوییت رنگارنگ و آدامس موزی خودش به عنوان یه واحد پول مستقل به حساب میان !{#smilies.biggrin}


امروز دست خط خودمو بردم دارو خونه … بهم دارو داد ! :)){#smilies.biggrin}


خواهرم دیروز رفته مانتو خریده ، از دیروز به جای اینکه بگه : خب الان چی بپوشم ؟ میگه : خب امروز کجا بریم ؟{#smilies.biggrin}


ﺩﺧﺪﺭﻩ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﺗﻮ ﻓﯿﺲ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ R R R ﻣﺴﯿﺞ ﺩﺍﺩﻡ ﯾﻨﯽ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ ﺧﻨﮕﻮﻝ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﻪ(سه تا ره).....! خلاقیت مردمو ببین کی گفته ایرانیا خلاق نیسستن{#smilies.biggrin}


‏ دو تا خانم کنار همدیگه ساکت نشسته بودن ! . . . . . د لامصب ضایس فوتوشاپــــــــــه !!!!{#smilies.biggrin}

من با اونی که عکس بچه میزاره می نویسه: "یواش لایک بزنید، نی نی خوابه" کاری ندارم، اونو خدا زده ، مشکل من با اون ده هزار نفریه که یواش لایک زدن !!
khande




RE: نکات طنز ! - BATMAN - ۱۳۹۲/۹/۲۸ عصر ۰۷:۱۳

مجله توفیق 1348


در آلمان برای شاگردان کلاس اول کتابهایی چاپ شده که مسائل دوران بزرگسالی را به آنها می آموزد

شاگرد به معلم) بیا بابا بگیرش، این چیزایی که تو این نوشته ما چند سال پیش میدونستیم !؟

مرد به همسر) تو گواهینامه ام عکس تو رو گذاشته بودم !؟

خانم به همسر) نمی فهم اون پایین چه خبره !؟

از موقعیکه شروع به پاک کردن شیشه ها کردم، این پنجمین تصادف اتومبیله !




RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۹/۲۹ عصر ۰۹:۵۸

خیلیم حساب شده و مهندسی Rolleyessmileyanim






خدایا این خوشی ها رو از ما نگیر Biggrinsmiley



برای ما این کارتون یه چی تو مایه های سریال لاست الان بود Tonguesmiley

آرزوم بود یه شب تو خونه درختیشون بخوابم Blushsmiley


اندر حکایت چاله چوله های خیابون

و کلام آخر:

شوخ طبعی یک رزمنده ایرانی تا لحظه آخر !!!





مصاحبه گر :

ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود
روی زمین افتاد و زمزمه میکرد
دوربین رو برداشتم و رفتم بالای سرش
داشت اخرین نفساشو میزد
ازش پرسیدم این لحظات اخر چه حرفی برای مردم داری
با لبخند گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت میفرستن.عکس روی کمپوت ها رو نکنن
گفتم داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو
با همون طنازی گفت.. آخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده ...


از خاطرات یک رزمنده

بیاد همه اونهایی که رفتتند تا ما بمانیم.




RE: نکات طنز ! - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۹/۳۰ صبح ۰۲:۲۱

تقدیم به دوستان برنامه نویس {#smilies.biggrin}

"یک برنامه نویسِ واقعی"

برنامه نویس




RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۰/۱ عصر ۰۶:۳۱

جونم شام امشب ردیف شد Laughingsmiley




نمایشگاه بازی‌های رایانه‌ای ‫‏تهران‬
انگری بردذ با دوبله فارسی و ترکی بهنوش بختیاری؟!


صدای پرنده‌ها رو دوبله کرده یا خوک‌ها؟! یا چی؟!

حتما چند وقت دیگه هم (انگری بردز: جنگ ستارگان) با صدای شیلا خداداد فیت حامد بهداد میاد!

آقای مجری: دارید چیکار میکنید؟
پسر عمه زا: داریم میریم بیرون لپ تاپو خاموش کنیم 
آقای مجری: لپ تاپ که اینجا رو میزه !!
کلاه قرمزی: آره. از برق در آوردیمش خاموش نشد ، داریم میریم فیوز رو قطع کنیم 





خونه ی مادر بزرگه ، الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه ، استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه ، wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه ، دیش و LNB داره
کنار خونه ی اون ، همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله ، پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزرگه الان ، مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز ، جور واجورو باحاله
مادر بزرگه الان ، شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش ، همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب ، Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل ، لامیارو میبینه
خونه ی مادر بزرگه ، هنوز خیلی باحاله
خونه ی مادر بزرگه ، حرفای خاصی داره !






و کلام آخر:




RE: نکات طنز ! - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۱۰/۱ عصر ۱۱:۱۵

از دست این خانمها {#smilies.biggrin}

امان !!!




RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۰/۲ عصر ۱۰:۵۶

خوشبخت اگر خار بکارد از بخت خوشش لاله و ریحان بدر آید
بدبخت اگر مسجدی از آینه سازد یا سقف فرو ریزد و یا قبله کج آید



مدرسه بیاد یه همچین سوتی بده نوبره ! 






Wackosmiley





انواع جواب دادن اس ام اس بعضیاااا


1 . یه عده هستن زیر یه دقیقه جواب میدن تپل درست حسابی...!!
آدم حس میکنه رو در رو باش وایساده قشنگ باش داره حرف میزنه...!!!



2 . یه عده دیر جواب میدن اما کامل و خوب...!!
آدم حس تبادل نامه بش دست میده...!!



3 . یه عده هرچی براشون میفرستی یکی دو کلمه جواب میدن...مخصوصا اوکی...!!
حس حرف زدن با کر و لال به آدم دست میده...!!



4 . یه عده دیگه که کلا اصن جواب نمیدن هر چی بگی...!!
حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن به آدم دست میده 




دوغ قبول!
شیرکاکائو قبول!
آبمیوه پاکتى قبول!
اصلا نوشابه هم قبول!
آب معدنى رو دیگه برا چى تکون میدى؟!


یعنی دیدم که میگماا... 



به این میگن خلاقیت 

و کلام آخر: nnnn:


دردتو به هر نامردی نگو









RE: نکات طنز ! - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۰/۳ صبح ۱۲:۰۳

مجله فکاهیون 1366


در حاشیه پخش مجدد سریال تلویزیونی سلطان و شبان و کمبود و گرانی گوشت گوسفند

  1364





RE: نکات طنز ! - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۱۰/۳ صبح ۱۲:۴۷

"بدون شرح"

بدون شرح




RE: نکات طنز ! - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۱۰/۴ صبح ۰۳:۰۲

FUNNY




RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۰/۴ عصر ۰۹:۳۱



باز هم حماسه ای دیگر از ایرانیان 








با عرض معذرت از کلیه بانوان کافه (این فقط یک طنزه)

تازه جلد اولشه اين 



طرف تازه فوقِ ديپلمش رو تو رشته پرورش تخم حيوانات اهلي از دانشکده غيرانتفاعي و غير حضوري علمي کاربردي تو قريه ي مسلم آباد از توابع ياقوت شهر سفلي مَمَسني
به زور سه ترم مشروطي و دو جلسه تشکيل شورا و نامه
از امام جماعت مسجدشون گرفته (نفسم گرفت)
اونوقت برگشته ميگه:
از اين مملکت بايد رفت ، ديگه اينجا نميشه موند! 


میشه بفرمایید “خانواده هایی که نسبتی با هم ندارند” دقیقا چه جور خانواده هایی هستند؟

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

 

عکسی بسیار آموزنده برای بعضی از رانندگان هموطن

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

وکلام آخر....nnnn:


خواسته هاي يك مــــــــــــــــادر پير






فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم،
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است،
صبور باش و درکم کن؛
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم،
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم؛
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن؛
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم، با تمسخر به من ننگر؛
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظهام یاری نمیکند، فرصت بده و عصبانی نشو؛
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده، همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی.
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم، عصبانی نشو؛ روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو.
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم.
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم.

دیشب موقع شام یک سنگ ریز توی غذا بود و رفت بین دندونم. دردی وصف ناشدنی تمام وجودم را فرا گرفت. نه بخاطر دندونم. بخاطر اینکه گذر زمان سوی چشمان مادرم را کم کرده.......

به سلامتی تمام مادران دنیا ..........  و واقعا رفیق بی کلک

ارادتمند

بروبیکر




RE: نکات طنز ! - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۱۰/۵ عصر ۱۰:۴۰

Airplane




RE: نکات طنز ! - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۱۰/۶ عصر ۰۲:۱۱

!!!

این طراحی ماورایی رو که دیدم یاد درس و مدرسه و نیمکتا افتادم که زمان امتحانا برای جلوگیری از تقلب باید بینمون کیف میذاشتیم!!




RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۰/۶ عصر ۱۱:۰۴



به خیر گذشت!


واسه شادی روح عکاس صلوات 



خر واقعی اونیه که این حیوون بیچاره رو توو این وضع ول کرده اومده داره عکس میگیره .... بیچاره این حیوون اسمش بد در رفته ...








زنه میره نجاری میگه: آقا یه کمد بساز برام. یارو یه کمد میسازه.
زنه دو روز بعد میاد میگه: اتوبوس که رد میشه کمده میلرزه!
نجاره میگه چرا مزخرف میگی اتوبوس چه صیغه ایه؟؟؟
خلاصه میاد پیچ میچاشو محکمتر میکنه و میره
دوباره فرداش زنه میاد میگه: اتوبوس رد میشه کمد میلرزه …
اینم میگه :
بابا برای یه کمد پدر مارو در آوردی. اصن من میرم تو کمد میشینم اتوبوس رد شه ببینیم چیه.
میشینه تو کمد یه دفه شوهر زنه میاد خونه در کمدو باز میکنه ، میگه:
تو اینجا چی کار میکنی؟
نجاره میگه :
اگه بهت بگم منتظر اتوبوسم باورت میشه؟؟؟ 







و کلام آخر nnnn:


گاهی اوقات یک تصویر گویای هزاران کلمه است ..





یادمه بچگی هام
وقتی می رفتم بهشت زهرا
سعی می کردم پام رو قبرا نره !
تا رو یکیشون می رفت، جیگرم آتیش می گرفت
چشامو می بستم، تو دلم براش صلوات می فرستادم
...

چند سال گذشت..... من بزرگتر .... مرده ها بیشتر
قدیمی ها پوسیده تر ..... جدیدی ها با سنگ شکیل تر
نمی دونم امروز روی چندتا قبر پام رفت
برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم


اما راستش ، امروز یه چیزی فهمیدم
ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم
این روزها چقدر راحت روی زنده ها و احساسشون پا می ذاریم


کاش همون بچه می موندیم





RE: نکات طنز ! - مکس دی وینتر - ۱۳۹۲/۱۰/۱۲ عصر ۰۸:۱۵

<img src=" width="336" height="252" />  [IMG]http://cafeclassic4.ir/imgup/4330/1388680940_4330_7e167314e0.jpg

نکته های  تخصصی




RE: نکات طنز ! - Joe Bradley - ۱۳۹۲/۱۰/۱۳ عصر ۰۱:۱۷

سلام به همه

پسره ۸ سالشه از باباش تبلت میخواد ، ما ۸ سالمون بود دستمونو گاز میگرفتیم جاش بمونه شبیه ساعت مچی بشه !

اینایی که میگن حاضریم تمام زندگیمونو بدیم برگردیم به دوران درس و مدرسه …
اینا همونایی هستن که خودشونو میزدن به مریضی که نرن مدرسه …

اینو امروز کشف کردم:
همیشه نفر جلوییت تو صف پمپ بنزین،
دست و پا چلفتی ترین و تنبل ترین آدمه روکره زمینه،
قبول دارید؟!


به هر حال بررسی که می کنم می بینم تنها کسی که به من نخ داد، قرقره بود.





RE: نکات طنز ! - سروان رنو - ۱۳۹۲/۱۰/۱۳ عصر ۰۱:۳۱

(۱۳۹۲/۱۰/۱۳ عصر ۰۱:۱۷)Joe Bradley نوشته شده:  

پسره ۸ سالشه از باباش تبلت میخواد ، ما ۸ سالمون بود دستمونو گاز میگرفتیم جاش بمونه شبیه ساعت مچی بشه !

:ccco

همینه که میگی واقعا.

یادمه در مسیر مدرسه به خونه , از زمین های سرسبزی رد می شدیم. یه گل هایی بود که می زدیم یه ژاکت مون بعد یه کاریش می کردیم مثل عقربه ساعت یواش یواش می چرخید. می گفتیم این هم ساعت من ! خلاصه داشتن ساعت کار هر کسی نبود. شیر نر می خواست و مرد کهن و بابای دست و دلباز. این داستان بود تا وقتی که اون ساعت های کامپیوتری ارزون ژاپنی اومد ( دونه ای صد تومن بود ) می گفتن اینا کاردستی بچه مدرسه ای های ژاپنی هست که صادر می کنن. ما هم توی دلمون بهشون آفرین می گفتیم !




زیر نویس های من در آوردی - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۰/۱۶ عصر ۱۱:۵۲

نه مدیر دوبلاژی ........ و نه صداپیشه ای ........   این هم نتیجه اش:


عکس هایی از زیرنویس های خنده دار فیلم ها

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

فیلم زندگی پسر صدام

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)

زیرنویس های بامزه و خنده دار فارسی فیلم ها ( تصویری)




RE: نکات طنز ! - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۱۱/۲ عصر ۰۱:۳۵

لطفا سی دی نصب ویندوز را وارد کنید!!

کاش میگفت کجا وارد کنید که مردم دچار اشتباه نشن :D




RE: نکات طنز ! - خانم لمپرت - ۱۳۹۲/۱۱/۴ عصر ۰۸:۲۳

اندر حکایت "روز جهانی کلاه "

پساپس این روز را خدمت تمامی کلاه گذاران گرامی تبریک میگوییم

کلاه همواره شئ محبوب ویار دیرین بشریت بوده است.پیشینه تاریخی کلاه برمیگردد به حدود 3200 سال پيش از ميلاد که يك نقاشي در معبدي در تبس مردی را باکلاه حصیری مخروطی نشان داد و سپس کلاه گذاری و انواع آن نسل به نسل و مرز به مرز متحول شده و15 ژانویه ی یکی از سالهای قرن بیستم دربرخی کشورها روز ملی کلاه نامگذاری میشود.سرچشمه این انتخاب مانند سال دقیق آن معلوم نیست اما علاقه مندان کلاه گذاری این روز رابه افتخار کلاهی که برسرشان است جشن میگیرند!

اما ماهیت وجودی کلاه چه میباشد؟برای حفاظت از سردربرابر عوامل طبیعی؟یک نشان قومی ، مذهبی ، سیاسی؟یا ابزاری برای شیکپوشی و مُدیسم؟یا... بدنیست ابتدا چند کاربرد رایج ومشهور کلاه را ببینیم

کلاه معرف نژاد و قومیت:  عربی (غتره) - مصری (طربوش) –  کره ای (گات) - قشقایی

کلاه ازدیدگاه دین :   کیپا (معرف یهودیان)– زوکتو (عرقچین پاپ) –عمامه

کلاه های سمبولیک نظامی: هخامنشی – فرانسوی (سروان رنوی خودمان) - پوست خرس (انگلیسی)

کلاه های مشهور سیاسی: قراقلی (کلاه برژنف و حامدکرزای)– کلاه ناپلئونی – کلاه پهلوی

و بالاخره کلاه گذاران مشهورسینمایی: چارلی چاپلین – شرلوک هلمز – کلاه قرمزی و ایضا بیک ایمانوردی مرحوم

 كلاه، جداي از نقش نمادينش كه به عنوان نشان شاهی وبزرگی درتاریخ وادبیات ایران بویژه شاهنامه فردوسی ثبت شده است يكي از واژگاني است كه متنوع ترين ضرب المثل های همواره رایج وزنده را میسازدکه همگی کمابیش از آنها آگاهیم.

در راستای طنز قضیه امروز میپردازم به یکی از ضرب المثلهای کلاهی ...

آیا از ریشه تاریخی وجغرافیایی ضرب المثل کلاه گذاشتن برسر کسی آگاهی دارید؟این کنایه که امروزه در مملکت ما بوفور کاربرد دارددر اصطلاح عامه برای" فریب دادن و فریب خوردن" استفاده میشود و چون ميزان فريب خوردگي زياد باشد صفت ناخوشایند " گشاد" رابه آن اضاف و مي گويند : كلاه گشادي سرش رفت

دراین باب دوروایت تلخ و شیرین داریم :درگذشته های دور دولتیان به خاطیان لباس مضحک مي پوشانيدند و كلاه دودي مسخره ای بر سرش مي گذاشتندودرشهرمیگرداندند تا مورد تمسخر وتحقیر مردمان وعبرت دیگران قرار گیردوچنانچه جرم خاطی بسیار بود محتسبان کلاه گشادي كه از آن زنگوله و دم روباه آويخته بودند بر سرش مي گذاشتند تا عبرت آموزی افزون شود.در سال 1275حشمت الدوله والی خراسان وقوام الدوله وزیروی گردید.آنها در ماموریتشان برای سرکوب وراندن ترکمانهاازسرخس ومرو ابتدا بامشقت توفیق یافته ولی سپس اختلاف نظر وتسامح والی و وزیرش منجر به شکست ودادن تلفات وکشته های بسیار شد و علیخان اف سردارروسی در1301قمری مرو را از خاک ایران ضمیمه خاک روس نمود. با ورود قوام الدوله بی کفایت به تهران به دستور شاه كلاه كاغذي بر سرش گذاشته بر الاغ سوارش كردند و در محاصره چند سرباز، وي را برای مجازات گرد شهر گردانيدند...اما روایت شیرینی درمورد نادرشاه افشار است که پس ازفتح هندوستان ،پادشاه هند الماس کوه نور را زیر کلاه خود مخفی میکندتا به غنیمت نرود نادر متوجه نیرنگ وی شده از او میخواهد تا با مبادله كلاه عهد دوستي ببندند! كه شاه هند در اين معامله ضرر هنگفتي نموده بطوري كه هم كلاه از سرش برداشته شد ( به همراه كوه نور ) و هم كلاهي مندرس بر سرش گذاشته شد ( يوق نادري)...

اما دربرهه های تاریخی به کرات برسر مرد و زن ایرانی کلاه رفت. شصت و نه سال پيش، رضا شاه پهلوی بعد از سفری به ترکيه، تحت تاثير فرهنگ اروپائی آتاتورک قرار گرفته بود، با ظاهر کردن خانواده خود در اجتماع بدون آنکه چادری بر سر و روبنده ای بر صورت داشته باشند، به تعبير روز "کشف حجاب" کرد که به سرعت در هفدهم دی ماه سال 1314 قانونی شد وابتداچون بانوان آن زمان از ظاهرشدن با سر بقول خودشان برهنه حیا داشتند به کلاههای متداول فرنگی روی آوردند اینگونه برسرشان کلاه رفت!

هرچند یکسال بعد از انقلاب اسلامی با اجباری شدن حجاب باز این کلاه ازسرهای برهنه برداشته شد والبت جایش را به پوششی دیگرداد...لیک حکایت کلاه برداری و کلاه گذاری مرد ایرانی پرحاشیه تر است.درعهد قاجار برسرگذاشتن کلاه بوقی نشانه دیوانیان ودولتیان بود با سفرهای آموزشی پادشاهان قجربه فرنگستان کلاه اروپایی کم کم داشت جای خودرابرسر ایرانی جماعت باز میکرد که سردارسپه درمبارزه قدرت با احمدشاه، عکس هائی از وی را که کلاه و کت کوتاه و شلوار به سبک اروپائی ها به بر کرده بود را به نشانه "عياشی و فرنگی ماب شدن شاه" در جامعه پراکند و در عوام اثرها کرداما درابتدای پادشاهی خودش وبه ابتکار تيمورتاش طی یک سیر تحولی، لباده و عبا جای خود را به سرداری [کت های بلند که در اروپا هم معمول بود] داد و کلاه بوقی ديوانيان قاجار به کلاه لگنی تبديل شدسپس کلاه لگنی با دستور حکومتی به کلاه های لبه دار تغيير يافت که استفاده از آن برای دولتی ها و ديوانی ها اجباری شد و به کلاه پهلوی شهرت گرفت.

اما کلاه پهلوی نیزدیری بیش نپایید تا از رده خارج شود کلاه شاپوی اروپائی برسر مردان ایرانی فرود آمد وسال ها پائيد و همزمان با برافتادن استفاده از کلاه در اروپا، در اواسط دهه چهل شمسی، در ايران هم کلاه ناپديد شد و موها و سر مردان در انظار عمومی ظاهر شدواینگونه کلاه بطور کامل از سر مرد ایرانی برداشته شد!

حالا این که واقعا "کِی بر سر مردم ایران کلاه رفت و کی کلاه خلق الله ایرانی را برداشت "بماند ...

و بگذریم که ، در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست... وباز باتوجه به معضل ریزش مو وطاسی بسیاری از آقایان ، نتیجه میگیریم درسر کلاه شاید و باید...عبید زاکانی در این باب طنزی پرکنایه دارد:

کچلی از حمام بیرون آمد، کلاهش دزدیده بودند. با حمامی ماجرا می کرد، گفت: تو این جا آمدی، کلاه نداشتی ...گفت: ای مسلمانان این سر از آن سرهاست که بی کلاه به راه توان بَرَد؟! {#smilies.smile}

**********

از آنجاکه کافه ما سینمایی و کلاسیک است پس الزامیست مطلب را در باب سینما با یک طنز سینمایی به سرانجام رسانم:

بسیار شنیده اید که تهیه کننده بر سر کارگردان، کارگردان برسر عوامل فیلم و عوامل بر سر همدیگر کلاه گذاشته اند اما به عینه که ندیده اید.خوب اکنون ملاحظه بفرمایید : تصویر مربوط به پشت صحنه فیلم "نزاع ویلا فیوریتا " 1965 است جناب دلمر دیویس کلاههای مختلف را بر سر هنرپیشه نقش اول فیلمش سرکارخانم مورین اوهارا امتحان میکند تا مناسبترین کلاه را برسر او گذارد...کسی نیست به کارگردان بگوید آخه کلاه گذاشتن هم حدی داره بابام جان!!!

باری بنده که کلاهم پس معرکه است واز این مقوله نتوانستم نمدی بر کلاه خود بدوزم ولی بالاغیرتا شما مخاطب گرام کلاهتان را قاضی کنید کلاه بردار وکلاه گذار حقیقی را بشناسید و بشناسانید. حقیر هم تاکلاهمان با خواص درهم نرفته قائله راختم به خیر میکنم...والسلام

http://www.magiran.com/ppdf/nppdf/2835/p0283535620111.pdf

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/01/050106_a_mb_hejab.shtml

http://www.iketab.com/index.php?Module=SMMPBPages&SMMOp=Articles&SMM_CMD=&ArticleId=1249

http://www.google.com/url?sa=i&rct=j&q=&esrc=s&source=images&cd=&docid=v2nSV1A43j3iOM&tbnid=Up37sIfSlaW6WM:&ved=&url=http%3A%2F%2Facertaincinema.com%2Fmedia-tags%2Fmaureen-ohara%2F&ei=aaziUramHMa3rgezKg&bvm=bv.59930103,d.bmk&psig=AFQjCNHghXa-Qddh7rogcm0MowX_lIuRaQ&ust=1390673386236117




RE: نکات طنز ! - Joe Bradley - ۱۳۹۲/۱۱/۵ صبح ۰۱:۰۱

سلام به همه

تا حالا دقت کردید:


تا حالا دقت کردین
دقیقا همون روزی که ۵ دقیقه دیرتر بیدار شدی
تمام وسایلت مفقود می‌شن

تا حالا دقت کردین
اگر یک تاریخ برای شما خیلی مهمه
۱۰ روز قبل از اون یادتونه و دقیقا همون روز یادتون میره

تا حالا دقت کردین
هنوز بعد از ۲۰ سال آرم NEW از رو پفک نمکی حذف نشده

تا حالا دقت کردین
مردم یه عمر زور می زنن معروف شن
بعد عینک دودی میزنن که شناخته نشن





RE: نکات طنز ! - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۱۱/۷ صبح ۰۶:۰۷

بدون شرح :llerr




RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۱/۷ عصر ۰۳:۱۴

ضمن تشکر از خانم لمپرت برای پست زیبای روز جهانی کلاه این پست را دیروز بعدازظهر ارسال نمودم اما ظاهرا در خلل اختلالات جابجایی سرور مختل گردید. لذا مجددا ارسال میکنم:



يكی گوگل را توجيه كنه بی‌ زحمت




مي دونيد اولین طلاق پس از حادثه 11 سپتامبر مال كيه؟

 

مربوط می شه به مردی که محل کارش طبقه 103 برج تجارت جهانی بوده
ولی در روز حادثه به جای اینکه سر کارش باشه، خونه دوست دخترش خواب بوده! تلویزیون رو هم ندیده بوده که بدونه چه خبره! خانمش زنگ می زنه

 

آقا گوشی رو بر می داره
خانمش می پرسه كجايي؟ آقا هم جواب ميده معلومه محل كارم پشت ميزم نشستم 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

http://s2.picofile.com/file/7249170749/373837.jpg

دوست دخترم دوست دخترای آمریکایی ! جون آدمو نجات میدن !


 

لیست غذای دانشگاه آزاد 

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

http://s2.picofile.com/file/7249184729/ffgsr.jpg

خب بگین جوجه کباب نمیدیم. دیگه این کارا چیه؟


 

 

برو تا بابام نیومده!!!

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

http://s2.picofile.com/file/7225079244/825028.jpg


و کلام آخر: nnnn:

 
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد: من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود...
پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی....
 
 


 

 

 

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی ... پیر شده
وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی .... پیر شده
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره
اما هیچی نمیگه.... و
وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو بود
دلت....میخواد.....بمیری

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

http://s2.picofile.com/file/7197573759/bshjjk.jpg

سلامتیِ همه ی باباها

 

چقدر ﺳﺨﺘﻪ ﭘﺪﺭﺕ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺑﺎﺷﻪ
ﺫﺧﻴﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ "ﺑﺎﺑﺎ"...
ﺑﻌﺪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ، اتفاقی ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮی چشمت.. لحظه سختیه...

 

 

سلامتی همه ی باباها

شادی روح همه اونایی که میدونی دیگه هیچ وقت نمیتونی بهشون زنگ بزنی... ولی دلت نمیاد شمارشونو از تو گوشیت پاک کنی

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت
 




RE: نکات طنز ! - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۱۱/۱۱ صبح ۰۶:۱۸




RE: نکات طنز ! - Joe Bradley - ۱۳۹۲/۱۱/۱۳ صبح ۰۱:۱۸

سلام به همه

آقا یه سوالیه که از بچگی تاحالا ذهن منو درگیر خودش کرده!

دستمال قدرت داداش کایکو چرا همیشه تو جیب میتیکومان بود؟؟!

چرا تو جیب خودش نبود؟؟!

واقعا چرا?!!

ازدواج مثل شهر محاصره شده است : کسانی که داخل شهرند سعی دارند از آن خارج شوند ، و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند.

تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند ؛ اما بعد از ازدواج تقریبا ً هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود !

وقتی به یکــی تو زندگــیت زیاد اهمیت میدی ,
اهمیتتو تو زندگیش از دســـت میــــدی…!!!
دقیقــــا به همیــــــن راحتـــــــــی!!!!




RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۱/۱۴ عصر ۰۵:۴۷

پنجشنبه ای که گذشت طرح آشتی با سینما با طعم سینمای رایگان یا بطور عامیانه سینمای مفتکی در بسیاری از شهرها اجرا گردید. نتیجه آنرا در این پست ببینید. مطلب نگاشته شده در روزنامه قانون بچاپ رسید. عکسها نیز متعلق به شهرهای اصفهان و اراک میباشد.




طرح «سینما سلام» روز پنجشنبه در سینماهای کشور اجرا شد و مردم به صورت رایگان به سینماها رفتند و به این ترتیب دل مسئولان را شاد کردند. رئیس کمیته «سینما سلام» گفت: استقبال از طرح سینما سلام غافلگیر کننده بود. به طوری که در شهرستان‌های مختلف از اول وقت، صف‌های طولانی در مقابل سینماها تشکیل شد. 



وی ادامه داد: از قم خبر می‌رسد که مردم صفی به طول 500 متر مقابل سینماها تشکیل داده‌اند. وی در گفت وگو با خبرنگار ما گفت: خبرهای خوبی هم از شهرهای دیگر می‌رسد.





خبرنگار: چه خبرهایی؟

مسئول (با لبخند): ما از اونایی نیستیم که هی از خودمون تعریف کنیم.



خبرنگار: حالا ناز نکنید دیگه. بگویید.

مسئول: حمل بر خودستایی نباشد، ولی در شهرهای مختلف ازدحام و هجوم مردم به سینماهای کشور تا الان (همچنان لبخند و نگاهی به کاغذ) عرض شود که… یازده کشته و صدها زخمی‌برجای گذاشته.



خبرنگار: تبریک می‌گم این موفقیت بزرگ رو.

مسئول: خواهش می‌کنم.



خبرنگار ما به گوشه دیگری می‌رود و آقای ایوبی رئیس سازمان سینمایی کشور را پیدا می‌کند. آقای ایوبی با لحنی حماسی می‌گوید: «مردم نشان دادند که سینما را دوست دارند!» در همین لحظه پنج نفر از دوستداران سینما از روی خبرنگار ما رد شدند. آقای ایوبی خنده ملیحی کرد و گفت: همانطور که دیدید عبور از فرش قرمز هم یکی از فانتزی‌های مردم ماست. در همین راستا خبرنگار ما بعد از این که توانست از حالت مسطحه خارج شود، با جمعی از این دوستداران سینما که در صفی طولانی ایستاده بودند گفت‌وگویی انجام داد.



خبرنگار: آقا سلام علیکم. بفرمایید آخرین باری که سینما اومدید کی بود؟

مرد مسن: 60 سال پیش!



خبرنگار: الان مگه چند سالتونه؟

مرد مسن: 65 سال.



خبرنگار: برای دیدن چه فیلمی‌اومده بودید؟

مرد مسن: برای فیلم نبود. مادرم خدابیامرز منو آورده بود سینما دست به آب.



خبرنگار چند ثانیه به دوربین نگاه می‌کند و به سراغ مورد بعدی می‌رود.

خبرنگار: آقا شما به سینما علاقه دارید؟

مرد میانسال: نخیر.



خبرنگار: تا حالا فیلم دیدید؟

مرد میانسال: نخیر.



خبرنگار: هدفتون از اومدن به سینما چی بود امروز؟

مرد میانسال لبخند می‌زند.



خبرنگار: پاسخی ندارید؟

مرد میانسال (با حفظ لبخند): شام نمی‌دن؟



خبرنگار چند ثانیه به صورت مرد میانسال زل می‌زند، با کظم غیظ به سراغ مورد بعدی می‌رود.





خبرنگار: هدف شما از اومدن به سینما در روز اجرای طرح سینما سلام چیه؟

خانم میانسال (مبادی آداب): من کلا به چیزهای رایگان علاقه‌مندم. مثلا چند وقت پیش ما رفتیم بستنی رایگان بخوریم که خدا لعنتشون کنه، ندادن آخر سر… موقع تبليغات انتخابات هم من واقعا در پوست خودم نمی‌گنجم چون یک عالمه خودکار و مچ‌بند و تقویم رایگان می‌تونم داشته باشم. الان هم که سینماها رو رایگان کردن دستشون درد نکنه، واقعا فضا معنوی شده.



خبرنگار: چه فیلمی‌رو برای دیدن انتخاب کردین؟

خانم میانسال: فیلم آقای مسعود رایگان!



خبرنگار :| 



مورد بعدی

خبرنگار: آقای محترم بفرمایید شما برای چی اینجا ایستادید؟

مرد جوان (با شور و حرارت): ما اینجا ایستاده‌ایم تا به آمریکا بگوییم که ما تا آخر ایستاده‌ایم.



خبرنگار: عجب جمله‌ای.

مرد جوان: مخلصیم.



خبرنگار: خب چه فیلمی‌رو برای دیدن انتخاب کردید؟

مرد جوان: ما فیلم نمی‌بینیم. ما ایستاده‌ایم.



خبرنگار: خب اگر نمی‌خواستید فیلم ببینید چرا اومدید توی صف سینما ایستادید؟

مرد جوان: چون ما اعتقاد داریم باید از راه‌های فرهنگی با دشمن مبارزه کرد.



خبرنگار چند لحظه به صورت مرد جوان خیره می‌شود و بعد از مدتی با مشاهده ورود پیرمردها و پیرزنان در وضعیت اغما، زنانِ در آستانه وضع حمل، خانواده بیلبوردی با دوچرخه همراه با حاج خانم و موارد عجیب دیگر به سالن سینما، وضعیت برایش به صورت عادی درمی‌آید و با آقای ایوبی هم‌نظر می‌شود که «مردم سینما را دوست دارند!»




RE: نکات طنز ! - اکتورز - ۱۳۹۲/۱۱/۲۵ عصر ۰۵:۵۲

" هشدار باراک اوباما به مردم بوکان "

آکتورز نیوز /

اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده در پیام نوروزی امسال خود برای مردم بوکان اعلام کرد :

اگر تا سه ماه دیگر پنیرفروشان بوکان دست از غنی سازی پنیر کوپه ( پنیرمحلی ) برندارند تحریمهای صادراتی پنیرکوپه افزایش یافته و یحتمل تا تابستان آینده ( قپان قاسم آغا )* مورد حملهء نیروهای آمریکا و متحدانش قرار میگیرد .

اوباما خاطر نشان کرد که در این مدت هیچ مذاکره ای با پایگاه های غنی سازی پنیرکوپه واقع در روستاهای اطرف بوکان انجام نخواهد شد و اشاراتی داشت به مذاکرات 5+1 در ماه مارس سال گذشته و اینکه نمایندهء ( قپان قاسم آغا ) در آن نشست مقداری پنیر محلی برای صبحانه باخود داشته که طی آزمایشاتی مشخص شد حاوی 17 نوع میکروب کشنده بوده است .

همچنین در آخرین نشست سالانهء کنگرهء آمریکا تعدادی از پنیرفروشان مطرح قپان ازطرف رای اکثریت بایکوت شده و حق دیدار از اماکن تفریحی داخلی و خارجی از آنها گرفته شده است ، حتی در روز 13بدر سال آینده .

[تصویر: 1392386542_3053_f1c5d6c244.jpg]

قرار است قبل از عید امسال جان کری جهت دیدار با سران اپوزسیون پنیرفروشان در کنفرانسی موسوم به ( ژنف کبری 11 ) واقع در شهر ژنف سویس حضور داشته باشد .

به گذارش سایت خبری ( آکتورزآنلاین ) جان کری بهمراه کاترین اشتون ، هی ازاین لاین میپرن به اون لاین و درباب مذاکرات پشت درهای بستهء هفتهء پیش خود گذارشی به خبرگذاری ها و رسانه های بین المللی اعلام نمیدارند . /

* قپان قاسم آغا محلیست در بوکان که بیشتر لبنیات محلی در آنجا به فروش میرسد .




RE: نکات طنز ! - سروان رنو - ۱۳۹۲/۱۱/۲۵ عصر ۱۱:۱۴

(۱۳۹۲/۱۱/۱۳ صبح ۰۱:۱۸)Joe Bradley نوشته شده:  

آقا یه سوالیه که از بچگی تاحالا ذهن منو درگیر خودش کرده!

دستمال قدرت داداش کایکو چرا همیشه تو جیب میتیکومان بود؟؟!

چرا تو جیب خودش نبود؟؟!

واقعا چرا?!!

من مدت ها پیش روی این موضوع تحقیق کردم . [تصویر: 298.gif]

میتی کومون یک پیرمرد حقه باز و آب زیر کاه  بود !  او ضعیف و سالخوره بود و اسلحه اش هم فقط یه عصا بود. [تصویر: 129fs238648.gif] اون می دونست که اگر دستمال برای مدت زیادی پیش کایکو بمونه ممکنه علیه اون کودتا کنه. بنابراین بعد از هر عملیات سریعا دستمال رو به بهانه ای پس می گرفت. البته خود کایکو هم IQ پایینی داشت و هیچوقت عمیق به این موضوع فکر نمی کرد. اون یک ابزار قدرتی در دست میتی کومون شده بود و خودش نمی دانست. narahat البته شاید کایکو هم مثل پلنگ و شیر فقط می توانست مدت زمان محدودی را در حالت توربو یا after burner باشد. اگر بیش از چند دقیقه در مد قدرت  full power mode می ماند شاید به ارگان های حیاتی بدنش آسیب می رسید. الله اعلم ...




RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۲/۴ عصر ۱۱:۴۵

  

 

شاهکار مهندسی در طراحی دستشویی اوپن در طبقه دوم ساختمان یک دانشگاه !!!

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

 

اگه دانشجو باشی اونم خوابگاه از این ابتکارا به ذهنت شاید برسه

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

 

 و کلام آخرnnnn:

 

چه حس نابیه وقتی اون پیرمردِ رفتگر باصفایی که تو این هوای سرد، در جواب خسته نباشیدِ خیلی خیلی ساده ات ، با لهجه قشنگش و با لحن مهربونش ، چنان "گرم" میگه: "زنده باشی، سلامت باشی، خدا حفظت کنه جوون" در حالی که داره خیابون رو جارو میزنه ...

سرما یادت میره از گرمی جواب و سادگیِ ذاتش

 

 

 

خیلی خیلی دوست دارم بدونم دنیا از دید اون چه شکلیه؟ حتما ساده و قشنگه...

نمیدونم نسل این آدمهای "ساده" که "بوی ناب آدمیت" میدن تکرار میشه؟

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

http://s1.picofile.com/file/7213262896/6698_423_1_.jpg


دست هایت که آیینه تلاش روزگارند، پر برکت باد...

 

 

سلامتی همه کارگران زحمتکش




RE: نکات طنز ! - Joe Bradley - ۱۳۹۲/۱۲/۵ صبح ۰۲:۰۵

سلام به همه

نکاتی در باب طنز


معلوم نیست این درس عبرت چند واحده، لامصب تموم نمیشه.


- خیلی دوست دارم یکی از استادام رو در حال خنده تو خیابو ببینم، برم پیشش بگم «چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم!»


پیر شدم آخرش نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بود.


اعصاب چیست ؟ چیزیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما داشته باشي.


سوالات رایج مربوط به موبایل:

سال 76: آنتن دهیش چطوره؟
سال 79: چقدر شارژ نگه می داره؟
سال 82: دوربینم داره؟
سال 85: دوربینش چند مگاپیکسله؟ صداش چطوره؟
سال 88: تاچه؟ یا از این معمولیاس؟
سال 91: آندرویده؟
سال 94: اخلاقش چطوره؟!
سال 1400: درکت می کنه یا نه؟
سال 1403: به اندازه کافی بهت توجه می کنه؟ یا می خوای باهاش بهم بزنی؟


آورده اند که دانشمندی نشسته بود و کتابی می خواند.

جاهلی به نزدیک او آمد و گفت: «خواجه تنها نشسته است؟»

گفت: «تنها اکنون گشتم که تو آمدی! از آن که به سبب تو از مطالعه کتاب بازماندم!!»




یه قانون تو تهران هست که میگه اگه تو مسیری هستی که ترافیک نیست ، قطعا اشتباه اومدی !




RE: نکات طنز ! - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۲/۷ عصر ۱۰:۰۸

مجله توفیق 1347 





RE: نکات طنز ! - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۲/۲۷ عصر ۰۸:۰۲











عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت


عید منزل ما هم تشریف بیارین
خوش میگذره 

پیشاپیش جشن چهارشنبه سوری رو بهتون تبریک میگم. مواظب سلامتیتون باشید. نزدیکای چهارشنبه سوری سال پیش بود با داییم نشسته بودم. پسر داییم اومده میگه بابا پول بده میخوام دختر فراری بگیرم. ما بهش میگیم دختر فراری چیه دیگه ؟ میگه ترقست. والا ما بچه بودیم این چیزا نبود. یه آتیش درست میکردیم تو محل اونم بسیجیا میریختن تو کوچه خاموشش میکردن. ماهم فرار میکردیم. امیدوارم روزهای پایانی سال رو هم به خوشی و سلامتی پشت سر بزارید و وارد سال 93 بشید

 و کلام آخر   nnnn:

اینجا کسی داوود اسدی رو یادش هست؟
شغلش این بود هموطناش رو شاد کنه 38 سال بیشتر نداشت در سومین روز نوروز بر اثر حمله قلبی فوت کرد
تو برنامه ساعت خوش (دریک) در کنار شفیع جم در نقش هِنری بازی میکرد

خدایا در این شب‌های نزدیک به عید سرِ هیچ کودکی را گرسنه بر بالینش و حسرت خرید لباس عید رو بر دلِ هیچ کودکی در سرزمینم نگذار…

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت



خدايا ! تو اين روزای باقی مونده تا عيد هيچ پدری رو شرمنده بچه هاش نكن ....



 




RE: نکات طنز ! - BATMAN - ۱۳۹۳/۱/۲۵ عصر ۰۹:۵۸

پوستر معروف / عاقبت نقد فروشی، عاقبت نسیه فروشی


سالها قبل، فروشنده ها الالخصوص بغالها (سوپر مارکت) روی دیوار مغازه نصب میکردن

پوستر تبلیغاتی / عاقبت تبلیغ کردن، عاقبت تبلیغ نکردن


به قلم: هنرمند گرانقدر «حسین صافی»

این طرح در واقع به روز رسانی یک نوستالوژی و تجدید خاطره‌ای از پوستر معروف «عاقبت نقد فروشی – عاقبت نسیه فروشی» است

این اثر تقدیم می‌شود به نقاش گمنام پوستر اصلی و ناشرانی که با چاپ آن چنین خاطره‌ای را برای ما ماندگار کردند

http://dadarart.ir/1392/11/22/%D8%B9%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86/




RE: نکات طنز ! - پرشیا - ۱۳۹۳/۱/۲۷ صبح ۰۹:۵۹

  دو نگرش جدید پیرامون سیر تکاملی بشر

تکامل

********************

تکامل




RE: نکات طنز ! - Flirtacia - ۱۳۹۳/۱/۲۹ عصر ۰۱:۰۳

سلام...

کلام بانو "مریلا زارعی" در عین پر معنا بودن حاوی نکات طنز نیز است !




RE: نکات طنز ! - زرد ابری - ۱۳۹۳/۱/۲۹ عصر ۰۹:۵۱




RE: نکات طنز ! - Flirtacia - ۱۳۹۳/۲/۱ عصر ۰۵:۴۲

بدون شرح !




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - Joe Bradley - ۱۳۹۳/۲/۱۱ عصر ۰۱:۵۰

سلام به همه

من یه خواستگار داشتم.......
بهش گفتم فعلا میخوام درس بخونم..
بیشعور رفت و دیگه نیومد
اصلن به کلمه "فعلا"توجه نکرد!!!!

نمی دونم چرا هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا می کنم یه نفر قفل رو عوض کرده.

دوستان عزیز بهم مشاوره بدید :
به نظرتون بعد از این که فوق لیسانسم رو گرفتم فلافلی بزنم یا آب هویجی ؟ ؟؟؟ !!!

دقت كردين يه مغز گردو ميخوري، اندازه 3 تا مغز گردو لا دندونت گير ميکنه!

دو روز از سال مزخرفترین روزای سال اند:
۱. آخرین روز عید
۲. ۳۱شهریور
شما چی فکر میکنی؟

اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بلند شدی و دیدی
نه غمی ، نه زنی ، نه بدهی ،نه دردی !
بدون دیشب تو خواب مردی !
روحت شاد و یادت گرامی !





RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - Flirtacia - ۱۳۹۳/۲/۱۶ عصر ۰۳:۴۰




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - برو بیکر - ۱۳۹۳/۲/۲۳ عصر ۰۳:۰۹

روز ملی جوراب بر تمام آقایان کافه مبارک

نقشه جغرافيايي هداياي روز پدر در مقايسه با روز مادر .
در اين تراكم نقاط هدايا با رنگ سفيد مشخص گرديد است.

شاید مرد خوب مثل دایناسور باشه که نسلش منقرض شده اما زن خوب عین سیمرغ می مونه که از اولش هم افسانه بوده! روز خودمون مبارک

 

 

 

****************************

 

 

 

اعتراضیه روز مرد : ـ

 


مرد ، دستگاه خودپرداز پول نیست ! ـ

 


لطفا برای خرید کادو ، خودش را تحت فشار نگذارید! ـ

*************************

 

امروز روز مرد
.
مردي كه فتحه ميمش افتاده
.
خيلي وقته بجاش ضمه گذاشتن

 

 

 

****************************

 

 

 

بعضیا مرد به دنیا میان، بعضیا رو روزگار مردشون می کنه، بعضیا هم مرد هستن ولی روزگار نامردشون میکنه، صفای اونایی که مرد به دنیا اومدن و تو این روزگار نامرد، مرد موندن. روز مرد رو به مردانی تبریک میگم که هیچوقت سختی مرد بودن رو با راحتی نامردی عوض نمیکنن

 

و کلام آخرnnnn:

تبريک به کسي که نميدانم از بزرگي اش بگويم يا مردانگي، سخاوت، سکوت، مهرباني و... بسيار سخت است

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم …!!!به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد


به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..

پدرم هر وقت میگفت “درست میشود” … تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت…!

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر …
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم …


 


پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !




یادم میاد بچه که بودم
بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم
که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن
آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود
من حسابی به این کارش می خندیدم
چون می گفتم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی.
چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم
یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم.....!




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - برو بیکر - ۱۳۹۳/۲/۲۸ عصر ۰۵:۵۵

این تابلو آیینه تمام نمای مردم ماست، مردمی که نمی‌دانند پروفسور به چه کسی اطلاق می‌شود و حتی نمی‌دانند چگونه نوشته می‌شود اما باز هم با استفاده از عناوین استاد و دکتر و پروفسور سعی در ساختن قهرمان برای خودشان هستند
ما چیزی به نام دکتر آلبرت اینشتین نداریم، استاد ولفگانگ موتزارت تا به حال به گوشم نخورده است. دکتر استیفن هاوکینگ هم ترکیب مسخره‌ای به نظر می‌رسد. می‌دانید چرا؟ چون این انسان‌ها با این عناوین تعریف نشده‌اند. موتزارت را همه جهان با سمفونی‌های بی‌نظیرش می‌شناسند. آلبرت اینشتین و ایزاک نیوتن مترادف علم فیزیک هستند و استیفن هاوکینگ هم نیازی به تذکر “دکتر” پیش از اسمش ندارد
اما ما دکتر محمد اصفهانی را داریم که خواننده است ! دکتر محمود احمدی‌نژاد را داریم که همه کاره است ! مهندس علی آبادی را داریم که در ورزش همه فن حریف بود ! و . . . و آخري هم اسم این کوچه است که من تا به حال نشنیده بودم: “پروفسور دکتر” محمود حسابی!

**********************************************************
با کسب اجازه از زاپاتای عزیز:
******************************************************
***************************************************************
ابی و شهرام در گذر زمان :
*********************************************************************
افسوس : فرزندان ما هیچوقت رابطه این دو را با هم نخواهند فهمید
*******************************************************************
و کلام آخر  nnnn:
ایکاش هیچ دختری در سرزمینم با چنین صحنه ای مواجه نشود
ـ



RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - سروان رنو - ۱۳۹۳/۳/۱۳ صبح ۱۲:۰۰

شنیده شده که بعد از دهها سال , اکنون با شهادت برخی از دست اندرکارانِ ماجرای ریزعلی دهقان فداکار , ابعاد تکان دهنده ای از این داستان به دست آمده است.

سالها ما در کتاب های درسی می خواندیم که ریزعلی نامی در یک شب سرد و تاریک جلو یک قطار ایستاد و آن را نگه داشت تا جان مسافران را نجات دهد. اما بنابر اعتراف پیرمردی 80 ساله که خود را همدست ریزعلی در آن شب معرفی کرده است داستان به کلی متفاوت بوده است !!

این فرد که نامش بزرگ علی است ادعا کرده است که آن شب به همراه ریز علی اقدام به منفجر کردن کوه می کنند تا قطار را مجبور به توقف نمایند و مسافرات را لخت کنند. ریز علی مسئول نگه داشتن قطار می شود و  قرار بوده که بزرگ علی از غفلت راننده قطار استفاده کند و وارد قطار شده مسافران را لخت کند. از بد ماجرا ,  بزرگ علی که قبلا در هیچ قطاری نبوده است اشتباهی وارد توالت یکی از کوپه ها می شود و در قفل می شود و نقشه آنها عقیم می گردد.  ریزعلی هم نه تنها چیزی گیرش نمی آد بلکه تنها پیراهن خود را نیز از دست می دهد. مسئولان راه آهن که از اصل ماجرا بی خبر بوده اند داستان ریز علی را باور می کنند و او قهرمان ملی می شود.nnnn:

حال بزرگ علی که تنها شاهد این ماجرا است خواهان اینست که نیمی از افتخار این داستان نصیب او شود و مسئولان او را نیز وارد کتاب های درسی کنند چون به گفته خودش بار اصلی این عملیات و طراح واقعی آن خود او بوده است.

توجه: این یک داستان طنز  و شوخی بود... کافه کلاسیک




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - Flirtacia - ۱۳۹۳/۳/۱۵ عصر ۰۳:۴۲




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - هانا اشمیت - ۱۳۹۳/۵/۱۷ صبح ۱۰:۵۵




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - Flirtacia - ۱۳۹۳/۱۱/۲۵ صبح ۱۰:۰۴




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۱۲/۱۷ عصر ۰۷:۲۷

در آخر هر سال نصیب همگانی، ای خانه تکانی

  آسیب تن و لطمه جانانه به جانی، ای خانه تکانی

هر چند نویدی به بهاران پر از گل

بر جمله مردان مثالی ز خزانی، ای خانه تکانی*

با سلام اکنون که با فرا رسیدن سنت سخت و توانفرسای خانه تکانی در ایام مبارک «ضجر» رسیده ایم، از دور و نزدیک خبر می رسد که آقایان از هر گریزگاهی بهره می جویند تا راه به بیراه پرپیچ و خم "خانه تکانی" نبرند. (خدا را شکر که قصد کافه تکانی نداریم والا همین چند ده کاربر باوفا نیز مانند الباقی عزیزان به غیبت صغری می رفتند تا مبادا زحمت خانه و کافه تکانی را مضاعف و یکجا متحمل شوند!) الغرض تفحصی در این باب نمودیم و علت گریز آقایان را در این ایام به بررسی نشستیم و تصاویر زیر گویای علت بود:

این مصیبت بقدری عظیم است که حتی راه به ادبیات غنی و نیز سینمای قوی ماباز نموده چنانکه بزرگان بسی در احوالات این ایام دادسخن رانده و اظهار فضل نموده اند، بخوانیم (با آه و ناله):

خانه تکانی کمرم را شکست

گردن و این بال و پرم را شکست

بارکشی آخچه حالی گرفت

شاسی و شافنرم را شکست

اول شب ، موقع تعویض لامپ

لوستر افتاد و سرم را شکست

صندلی از بخت بدم لیز بود

یک دو سه جای دگرم راشکست

دسته ی پارو به سرم خورد سخت

جمجمه ی مختصرم را شکست

خانه تکانی به چه روزم نشاند

نصف که نه ، بیشترم را شکست

بنده در این باب حق را به آقایان واقعا مظلوم ایرانی می دهم و از کاربران گرامی میخواهم از خانه به کافه پناه آورند. دور از چشم بانوان نازنین میتوانم یک راهکار بسیار شایع و موثربرای نجات از قبول زحمت درسنت جانکاه خانه تکانی ارائه کنم راهی که بارها توسط اهالی منزل اینجانب استفاده شده و کارآیی تضمینی دارد! و آن "خود مریض انگاری" است : بهترین راه برای جلب دلسوزی همسران محترم همین است. خانمهای دل نازک ایرانی قطعا طاقت ندارند خاری به پای شوهران دلبندشان نشیند چه رسد به کمردرد و زانودرد و ... پس تا دیر نشده وواقعا از دردو غم خانه تکانی بیمار نشدید اقدام زیر را با همین میمیک ویژه شخص داخل تصویر مبذول بفرمایید:

عرایضم را خواندید بنده نوازی فرمودید.امید که مقبول عزیزان واقع شده و در احوالاتشان موثر افتد و از همه مهمتر لبخندی دایره لبانشان را وسعت بخشد. اما از شوخی گذشته پیش از آغاز بهار بیاییم دلها را همراه با خانه هامان بهر پاکی از غبار بتکانیم و البته صد البته عزیزان همه را گفتم ولی حقا در این ایام خانمهای عزیز را تنها نگذارید. دست در دست هم نهید روان  خانه خویش را دهید تکان... حق نگهدارتان

*شعر از اسماعیل تقوایی




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - سروان رنو - ۱۳۹۴/۱/۷ عصر ۱۲:۴۵

.

به عقیده برخی از دانشمندان , ازدواج عمر انسان را طولانی تر و ثروت آنها را بیشتر می کند.

.

از سایت Roozi .

منبع اصلی نامشخص؛ احتمالا گل آقا




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - BATMAN - ۱۳۹۴/۲/۵ عصر ۰۷:۴۹

مجله توفیق 1346

"الیزابت تیلور خودش را با خوردن موز لاغر کرد"

الیزابت تیلور / تو هم موز خوردی لاغر شدی؟

زن / نه، من حسرتش رو خوردم

"اکثر والدین کودکان خود را برای دکتر شدن تربیت میکنند"

مادر / حالا من مریضم تو دکتر، وقتی من میگم سرم درد میکنه تو چیکار میکنی؟

بچه / میگم اول 30 چوق ویزیت رو رد کن بیاد!




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - ژیگا ورتوف - ۱۳۹۴/۳/۸ صبح ۱۱:۴۳

سونامی

کشف علت واقعی سونامی تایلند





RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - ژیگا ورتوف - ۱۳۹۴/۳/۱۹ عصر ۰۸:۰۸

توفیق

توفیق علاوه بر روزنامه (هفته نامه) نشریات دیگری هم منتشر می کرد.ماه نامه و سال نامه و کتاب ، همه در جوزه طنز ، فرهنگ توفیق در دو جلد مجموعه ای که در سال 1344 منتشر شده شامل نکاتی که هنوز بعد از گذشت این همه سال بیشتر متن آن تازگی خود را حفظ کرده . حتی برخی از این معنی سازی های مفرح برای لغات وارد فرهنگ مردم شده و در گفت و گو ها بکار می رود بدون آن که دانسته شود این ترکیب شیرین از ساخته های توفیق بوده است .جالب آن که تاثیر این فرهنگ دو جلدی را در کاریکلماتور های پرویز شاپور هم می توان مشاهده کرد .تعدادی از کلمات معنی شده توفیق را بصورت رندوم در زیر تاپپ می کنم و بعد چند تا کاریکلماتور شاپور جهت انبساط خاطر ....

ابر : روبندۀ خورشید
ابر : سایبان متحرک !
ابر : لک و پیس آسمان !
ابر : مادر باران !
ابر : تشک فرشته ها !
ابرو : زبان دوم بدن !
ابرو : طاق نصرت چشم !
ابرو : پیچۀ چشم !
ابرو : خط سرحدی پیشانی !
ابرو : گلگیر چشم !
ابرو : کمک دندۀ زبان !؟
اسب : خر خوش اندام !
استخر : آبریزگاه عمومی !
استخوان : چلوکباب سگ !
اثنی عشر : رودۀ ریاضی دان1
افسار : ترمز دستی الاغ !
اشک : ادرار چشم !
اطو : جاده صاف کن لباس !
انگشت : مقنی بینی !
انبر: جرثقیل تریاکیها !
انگلستان : خاک مردرند خیز !
باستانشناس : قبرکن تحصیل کرده !
بادگستری : مقبره خانوادگی پرونده ها ! - توضیح این که توفیق دادگستری را همیشه بادگستری می نامید.
بازرس : سرخر قانونی !
برگ مو : بقچۀ دلمه !؟
برف : باران ریش سفید!
بنان (موز) : میوۀ هنرمند!
بند تنبان : کراوات باستانی !
بوسه : ورزش لب ها !
بوسه : سلام علیک عشق!
بوسه : زنگ اخبار عشق.
بوق : زنگولۀ اتومبیل!



کاریکلماتور های شاپور

* به حال موجودی اشک می‌ریزم که می‌خواهد با زنگ ساعت از خواب غفلت بیدار شود
* ای‌کاش می‌توانستم بر سر دوراهی در خروجی زندگی، راه جهنم را از بهشت تشخیص دهم
* شادی بدون پشتوانه، لبخند ساختگی در پی دارد
* آتش تا خاکستر نشود آتش‌بس اعلام نمی‌کند
* چون مرگ با تقاضای پناهندگی‌ام موافقت نکرد از خودکشی جان سالم به در بردم
*«گیوتین» سر آدمی را که به تنش نمی‌ارزد از بدن جدا نمی‌کند
* بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!
* باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد..
* قطره باران غمگین روی گونه ام اشک میریزد.
* فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.
* در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد.
* رد پای ماهی نقش بر آب است.




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - ژیگا ورتوف - ۱۳۹۴/۳/۳۱ عصر ۰۲:۲۸

روح

مَردی , شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال ، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاد که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه سر در نمیارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.




با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.
اینقدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.
تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفرخیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.




طنز سریالهای ایرانی - BATMAN - ۱۳۹۴/۷/۲۲ صبح ۰۵:۰۵


آرایشگاه زیبا 1369

آخرشم معلوم نشد عروس خانم کیه و چه شکلیه!

آقای ستون زاده (دوست صمیمی اسد) که از اوضاع و احوال رفیقش با خبر است تصمیم میگیرد تا خودش برای او آستین بالا بزند، بنابراین ترتیب یک خواستگاری را میدهد

اسد خمارلو هم که مطمئن است اگر مادرش از این قضایا بویی ببرد قطعا مخالفت میکند موضوع را با پدرش در میان میگذارد

سرانجام با پا در میانی عاطفه (خواهر اسد) مادر راضی میشود تا آن شب در مراسم خواستگاری حاضر شود

البته فعلا از اصل ماجرا خبر ندارد و نمیداند که معرف خواستگار آقای ستون زاده بوده است

بالاخره زمان اولین خواستگاری فرا میرسد و از قضا مادر اسد از همان ابتدای مراسم متوجه اصل ماجرا میشود!

سپس با نگاهی نافذ و معنا دار رو به اسد میکند و میگوید

مادر اسد/ که اینطور!!!

بعد از این اتفاق، چهره داماد (اسد) هم که بسیار از مادرش حساب میبرد تماشایی است!

در شب مهمانی آقای خمارلو (پدر داماد) و آقای غزنوی (پدر عروس) حسابی با هم رفیق شده و گرم صحبت میشوند

تا اینکه بحث به شعر و شاعری به میان می آید و اینکه چرا سلطان محمود غزنوی آنطور که باید قدر و منزلت فردوسی رو پاس نمیداشته

خمارلو/ الحق که فردوسی چه خوش گفت در هجونامه ای که علیه محمود سرود

همانا که شه نانوا زاده است بهای کفی نان به ما داده است

غزنوی/ اولندش که بنده نانوا زاده نیستم بلکه صاحب چندین دستگاه فانتزی پزی ام

خمارلو/ من سلطان محمود رو گفتم با شما چی کار دارم قربان!

غزنوی/ مثل اینکه شما فراموش کردی که فامیلی ما هم غزنویه!

خمارلو/ خب باشه! مگه خدایی نکرده! (چه طعنه زیرکانه ای!) سلطان محمود پسر عموی تنی شماست که بهتون بر میخوره؟!

مگه اسم فامیل بنده که خمارلوئه باید از هر چی تریاکی دفاع کنم؟!

جالب میشود! نه به آن عزت و احترام نه به این شاخ و شانه کشیدن!

اما بشنوید از مادر عروس که یک پایش در مهمانی است و پای دیگرش در پشت ماجرا!

مگر غلامرضا (برادر عروس) امان میدهد! مدام با زبان اشاره مادر را صدا میزند تا شرح حالی از احوالات عروس خانم را گزازش کند!

آخر هم دست گل هم به آب میدهد!

وقتی حضار برای دوم درخواست آوردن چایی را دارند پدر عروس خانم با صدایی رسا! غلامرضا را صدا میزند

غزنوی/ غلامرضا، غلامرضا! غلامرضا/ بله آقا جون! غزنوی/ بپر بگو چایی بیاره! غلامرضا/ چشم آقا جون!

ثانیه بعد صدای بلند ریختن سینی چایی و شکستن استکانها به گوش میرسد!

گویا عروس خانم در راهرو، بیرون از پذیرایی سینی به دست و گوش به زنگ منتظر آوردن چایی بوده است

که در این حین غلامرضا که حسابی حول و دستپاچه است با او برخورده کرده و باقی ماجرا!

پدر عروس/ این چه صدایی بود؟ ستون زاده/ قضا بلا بود! مادر عروس/ نخیر! غلامرضا بود!

بعد از این اتفاق دوباره پای سلطان محمود و فردوسی نقل مجلس میشود!

لحظاتی بعد ستون زاده بحث جنجالی فردوسی و سلطان محمود غزنوی را به بیراهه میکشاند و صحبت را عوض میکند

ستون زاده/ شما هم دستور بفرمایید چایی رو زودتر بیارن

درست در دقایق حساس تشریف فرمایی عروس خانم البته برای بار چهارم! مادر اسد که از بحث پیش آمده خوشش آمده و گویا منتظر چنین فرصتی بود

در ادامه چنین میگوید

مادر اسد/ تعجبم! چطور ممکنه آدم فردوسی مرد به این نازنینی رو ول کنه از شاه عباس! دفاع کنه!

خمارلو/ خانم! شمام شاه عباس از کجا پیدا کردی وسط معرکه سلطان محمود؟!

مادر اسد/ حالا هر چی!

و باز دوباره بحث داغ میشود و اینبار ستون زاده که به نیت مادر شوهر پی برده است در جواب میگوید

ستون زاده/ ای بابا! خانم خمارلو! بیکاری باز اینارو آتیشی میکنی؟!!!

مادر اسد هم که دلش حسابی  پر است تیر خلاصی را میزند!

خانم خمارلو/ من بیکارم یا شما که خودتون نخود هر آشی میکنی؟!!!

ضرب المثلی قدیمی هست که میگوید تا سه نشه بازی نشه! اما اینبار قضیه فرق میکند!

عروس خانم سینی به دست با آن استکانهای لبریز از چایی 4 بار تا پشت در آمد و رفت اما باز نه از چایی خبری شد نه از دیدار یار!

بدین ترتیب، هرگز چشمانمان به جمال عروس خانم روشن نمیشود!!!

به نظر شما عروس خانمی که چهره شان پشت ابر پنهان بود و ما از دیدنش محروم بودیم همان کارگردان سریال یعنی خانم مرضیه برومند نیستند؟ یا شاید هم یکی از عوامل پشت صحنه!

بیچاره مادر عروس! یا حواسش به غلامرضا بود یا سرگرم پذیرایی از مهمانان و دست آخر هم  ناظر ماجرا بود!

یاد بازیگر توانا و بانوی مهربان مهری ودادیان و سایر درگذشتگان گرامی




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - واتسون - ۱۳۹۴/۸/۳ عصر ۰۲:۰۷

سلام بر همه دوستان عزیز

چند وقت پیش به صورت تصادفی با یکی از برگه های امتحانی زیر برخورد کردم! دیدم اگر چند مورد مشابه هم پیدا کنم بد نیست.

البته شاید به ظاهر ظنز باشند ولی مطمئنا" طنز تلخی است و  در هنگام نوشته شدن خون دل زیادی خورده شده است!

در برگه های زیر نکات جالبی است که یه کم  وقت بیشتری می طلبد

و در پایان برگه امتحانی مربوط به 73 سال پیش




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - Keyser - ۱۳۹۴/۸/۵ عصر ۰۴:۱۹

انتشار گفت و گوی منتشر نشده الهام چرخنده با ه.ج

منم کلئوپاترا!  

احتمالا در چند روز اخیر بخش هایی از گفتگوی بانو چرخنده را درباره پیشنهاد بازی به وی در نقش مانکن در یک فیلم هندی و گرفتن دستمزد 5 میلیاردی یا به عنوان جایگزینی برای برخی بازیگران قدیمی (گوگوش) و این طور صحبتها را خوانده اید که اگر تا به حال فکتان نیفتاده باشد باید به دندانپزشکی مراجعه کرده و بگویید برایتان بکنندش,اما اگر باز هم افاقه نکرد,می توانید مصاحبه منتشر نشده ایشان با ما را بخوانید تا با مرزهای جدید ایجاد جو آشنا گردید:

ما : سلام خانم چرخنده

چرخنده : سلام.آخ گفتین سلام یاد سلام مریل استریپ به خودم افتادم سر صحنه کازابلانکا.عجب فیلمی بود.می دونستید اول قرار بود من نقش کیت وینسلت توی بنجامین باتن رو بازی کنم؟

ما : مریل استریپ؟کازابلانکا؟شما؟کیت وینسلت؟بنجامین باتن؟!!!!!!!!!

چرخنده : آخی,شما هم تعجب کردید؟ همه همین طور هستند.برای من اما دیگه عادی شده.یه روزی میل باکسم رو نشونت میدم.هر روز از کریستال پالاس دعوتنامه دارم برای بازی.

ما : مطمئنید کریستال پالاس بوده؟

چرخنده : چطور؟ فکر کنم شما هم زیاد اهل مطالعه نیستید,مثل همه بازیگرای سینمای خودمون.

اون بازیگره اسمش چی بود؟تو چهارشنبه سوری؟همون که تو حموم گریه می کرد؟هیچ وقت اسم این نابازیگرها یادم نمی مونه...

ما : منظورتون هدیه تهرانیه؟

چرخنده : هدیه چی ؟

ما : تهرانی

چرخنده : فکر کنم همین بود.یه بار  اومد سر کلاسم تو دانشکده هنرهای دراماتیک,ولی من ردش کردم , خیلی بد بود.

ما : دیگه چه خبر؟

چرخنده : خبر خاصی نیست.فقط می خواستم یک جمله به طرفدارانم در سراسر کهکشان بگم.اینکه فکر نکنم وقت داشته باشم به همتون امضا بدم.برای همین یک امضا می کنم و خودتون از روش پرینت بگیرید.

منبع : هفته نامه همشهری جوان

اینو خوندم مردم از خنده و گفتم لبخندی هم به لب بچه های کافه بیارم .ضمن این که احتمال اینکه این مصاحبه خیالی هم نباشه خیلی از این خانم بعید نیست.واقعا فامیلیش هم برازنده ایشون هست.




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - Keyser - ۱۳۹۴/۸/۱۹ عصر ۰۶:۱۰

تازگیها داشتم فیلم چشمان بزرگ Big Eyes تیم برتون را با دوبله فارسی میدیدم که مشخص بود از دوبله های زیرزمینی نیست و دوبلورهای خوبی صحبت می کردن

اواخر فیلم و توی دادگاه صحبتی از جوآن کراوفورد شد که در دوبله فارسی خانم جوان,کرافورد گفته شد

البته جوان در معنی مقابل پیر

حالا از دوبلور که بگذریم مدیر دوبلاژ هم واقعا نمی دونه جوآن کراوفورد کیه؟




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - آلبرت کمپیون - ۱۳۹۴/۹/۲ عصر ۰۳:۲۶

.

ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ: ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ ﺻﺪﺍمو ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ؟

ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ: ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺎﺭﯾﮑﻪ

........

اختاپوﺱ: ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﻩ

........

ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ: ﯾﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ ﻣﯿﺨﺮﯾﻢ

ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﻨﯽ: ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﻪ

ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ: ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯾﻢ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺭﻭ ﻣﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ

........

ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ: ﻣﻦ ﺯﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺩﺭﺩﯼ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻡ !

ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ: ﭼﺮﺍ ﺑﺪﺭﺩ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ، ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺣﺲ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ

........

ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ: ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﻮ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﭼﯽ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟

ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ: ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ

........

ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﻰ: ﺩﺭ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﻯ ﻫﺴﺘﯿﻢ ؟

ﭘﺎﺗﺮﯾﻚ: ﺍﻣﺮﻭﺯ

ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ: ﺍﻭﻩ ... ﺭﻭﺯ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼقم




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - آلبرت کمپیون - ۱۳۹۴/۹/۱۹ عصر ۰۵:۲۷

یادم هست قبلنا وقتی که خیلی جوون تر بودم زیاد روزنامه می خوندم، بعد قسمت های خنده دار بخش حوادث رو جدا می کردم و نگه می داشتم (چه حوصله ای داشتم من!)

امروز داشتم خرت و پرت هام رو می گشتم این بریده روزنامه ها رو پیدا کردم. اسکن کردم که بذارم اینجا. فکر کنم مال سال 85 باشن.




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - آلبرت کمپیون - ۱۳۹۴/۹/۲۵ عصر ۰۱:۲۳

یادمه دهه 60 یک کتابی بود به اسم گنجینه لطایف که لطیفه هاش رو می خوندیم و کیف می کردیم. الان این کتاب دیگه چاپ نمیشه. چند تا از لطیفه هاش رو نقل میکنم.

.

علاج عرعر الاغ

شبی شخصی در سفر درازگوشی داشت، در اول مغرب بس که افسار پاره کرد و عرعر نمود اهل قافله به تنگ آمدند. 

طبیبی در قافله بود گفت چاره آن است یا سنگی به دمش بسته آویزان کنید یا قدری روغن از دبه برداشته به زیر دمش بمالید

تا از صدا بیفتد. چنین کردند خاموش شد. صبح چون طبیب مرد مقدسی بود برخاست و شروع کرد به مناجات کردن.

صاحب الاغ التماس کرد بیا بخواب مردم را از خواب بیدار نکن، دید ساکت نمی شود. گفت: دبه روغن حاضر است ها !

.

خبر خوب یا بد !

خانم جوانی با عجله وارد مطب ماما شد و از او خواهش کرد تا معاینهء دقیقی از وی به عمل آورد.

ماما پس از معاینه گفت: خیلی خوشوقتم که می خواهم خبر خوشی را به اطلاعتان برسانم !

خانم رنگش پرید و با لکنت زبان گفت: ولی من دوشیزه هستم !

- خیلی معذرت می خواهم ، پس اجازه بدهید خبر بدی به شما بدهم !

.

خرس و دزد

صاحب باغ انگور وارد باغ شد و دید یک دزد و یک خرس مشغول خوردن انگور هستند. صاحب باغ دزد را گرفته به درخت

بست و خرس را بیرون کرد و چوب را برداشت که دزد را بزند.

دزد گفت: چرا تبعیض قائل شدی ؟ کاری به خرس نداری و مرا کتک می زنی ؟ صاحب باغ جواب داد: برای اینکه خرس

می خورد و می رود اما تو می خوری و می بری.

.

طلبه و خربزه فروش اصفهانی

طلبه ای گوید: در اصفهان روزی برای خریدن خربزه به بازار رفتم. اتفاقاً اول صبح بود و تمام دکان ها بسته بود مگر یک دکان

که صاحبش تازه دکان خود را باز کرده بود و خربزهء زیاد در دکان داشت. به نزد او آمدم و مشغول سوا کردن خربزه شدم، هیچیک

پسند خاطر نیفتاد. تا آنکه خربزه ای که سر آن قدری شکافته بود به دست آوردم و به نظرم خوب آمد. برای امتحان انگشت در ترک

خربزه نموده و قدری از آن چشیدم. این حرکت بر دکاندار ناگوار آمد. با کمال تندی به من گفت: آخوند ! اگر اول صبح کسی انگشت

به ...نت بکند آیا خوشت می آید که تو انگشت به ترک خربزه کردی ؟!

گفتم: اگر برای چشیدن باشد چه ضرر دارد ؟!

دکاندار از این جواب خندید و معذرت خواست.

.

وجود شریف شما !

خواجه منعمی برای خود مقبره ای ساخت، یک سال تمام در آنجا کار کردند تا به اتمام رسید خواجه از استاد بنا

که مرد ظریفی بود پرسید که:

- این عمارت را دیگر چه می باید ؟

گفت: وجود شریف شما !

.

ایستگاه !

اتوبوس به چهار راه مخبرالدوله رسید و مسافر هیکل گندهء ارباب مانندی که روی صندلی اول اتوبوس نشسته بود

با نهایت تکبر نوک عصایش را به پشت شاگرد شوفر که روی رکاب ایستاده بود گذاشت و پرسید: اینجا چهارراه

مخبرالدوله است ؟!

شاگرد شوفر خوشمزه گفت: نخیر ! اینجا ستون فقرات بنده است !

.

قیمت سیگار

دو نفر با هم صحبت می کردند. اولی به دومی گفت شما حالا بیست سال که سیگار می کشید. روزی بیست سیگار 

می کشید. یک فرانک، در ماه سی فرانک، در سال سیصد و شصت فرانک، در بیست سال هفت هزار و دویست فرانک.

این مبلغی است که شما در این مدت دود کرده و تلف نموده اید. اگر سیگار نمی کشیدید حال با این مبلغ می توانستید یک 

خانهء ییلاقی بخرید. دومی گفت صحیح می گویید شما چطور ؟ شما سیگار می کشید ؟ گفت نه من ابداً. گفت پس خواهشمندم

مرا یک روز در خانهء ییلاقی خودتان دعوت بفرمایید.

.

شوهر و زن باردار

زنی باردار شوهری زشت روی داشت. روزی زن بر روی او نگاه کرد و 

گفت: وای بر من اگر آنچه در شکم من است شبیه تو باشد !

مرد در جواب گفت: وای بر تو اگر آنچه در شکم توست شبیه من نباشد !






طنز سریالهای ایرانی - BATMAN - ۱۳۹۴/۹/۲۶ صبح ۰۳:۳۳

سلطان و شبان 1363

نه ده تا، نه صدتا، هزار و سیصد تا !

جمعشان دوستانه و گرم، بساط پذیرایی (تنقلات) هم مهیاست

 آری سلطان و بانو، خوابگزار و وزیر اعظم 

 وزیر و خوابگزار که در حال وارسی و شمارش املاک و داراییهای سلطان نگون بخت هستند 

سلطان بانو هم مانند همیشه خودش را با تنقلات (آجیل، تخمه) مشغول کرده و در همان حال اوراق (اسناد) را به دست سلطان میدهد

اما سلطان ! امیر ساده دل که به خیالش همه چیز صوری و نمایشی است 

سلطان که یقین میداند جای نگرانی نیست (فریب خورد)، از این رو با خیالی آسوده برگه ها را یکی پس از دیگری مهر میکند !

آن هم به گونه ای که انگار معلمی دلسوز و مهربان دفتر شاگردانش رو مهر صد آفرین میزند !

وزیر/ تاکستان انگور عسگری، تاکستان انگور شصت عروسان سیاه

خوابگزار/ دویست هزار جریب امکلاک مزروعیه (زراعتی) شجاع آباد، صد هزار جریب املاک مشجر (درخت دار) سلطان آباد و روستاهای اطراف رودکنار

لحظاتی سپری میشود اما همچنان کار شمارش و واگذاری اسناد (از سلطان به شبان) ادامه دارد !!!

وزیر/ بیست هزار قیراط (یک پنجم گرم) و دو نخود الماس درخشنده یونانی

تا آنکه نوبت میرسد به شمارش زنان حرمسرا !

وزیر/ هزار و یکصد و بیست و نه زن حرمسرا !

لحظاتی بعد سلطان بانو (سوگلی بانوان قصر) با چهره ای درهم کشیده و ترش کرده ناراحتی و در واقع اعتراض خود را نشان میدهد !

البته حق دارد؟ نه ده تا نه صد تا، هزار و سیصد تا ! (سیصد/ فی المثل)

سلطان/ دستمان بی حس شد!

بانو/ اینها که چیزی نیست سرورم، پنج برابر بیشتر مانده

جالب است که سلطان خودش هم باورش نمیشود  که چه شوکت و مکنتی دارد (به ظاهر)  و صاحب چه ثروت عظیمی است !




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - ليندا - ۱۳۹۴/۱۱/۲۱ عصر ۰۲:۰۹

سلام و درود.

چند تا عکس طنز هست فقط برای خنده.

http://cafeclassic5.ir/imgup/6912/1455100472_6912_632a520c02.jpg

http://cafeclassic5.ir/imgup/6912/1455100472_6912_632a520c02.jpg

بالاخره پیداش کردم.{#smilies.biggrin}

http://cafeclassic5.ir/imgup/6912/1455100580_6912_de67adc49f.jpg

http://cafeclassic5.ir/imgup/6912/1455100580_6912_de67adc49f.jpg

و آخری

http://cafeclassic5.ir/imgup/6912/1455100703_6912_94cd66931b.jpg

http://cafeclassic5.ir/imgup/6912/1455100703_6912_94cd66931b.jpg

{#smilies.cool}




طنز سریالهای ایرانی - BATMAN - ۱۳۹۴/۱۱/۲۸ صبح ۰۲:۳۹

ازدواج پر ماجرا 1368

سریالی طنز و به یادماندنی که در تعطیلات نوروز 69 از شبکه اول پخش شد 

بخش نوستالژی این مجموعه بیشتر مد نظر بود تا نکات طنز آن

کارگردان/ منوچر پوراحمد

هنرمندان این مجموعه عبارتند از

خانواده داماد

پروین سلیمانی/ مادر بزرگ

تصویر مربوط است به سریال تعطیلات نوروزی 1370

نعمت الله گرجی/ پدر خانواده

تصویر مربوط میشود به سینمایی بر فراز آسمانها 1357

احمد قدکچیان/ عموی خانواده

پرتره (عکس چهره) قبل از انقلاب

شهلا ریاحی/ مادر خانواده

امیر وطن زاد/ پسر خانواده (داماد)

از این بازیگر جز بک عکس بی کیفیت 3 در 4 تصویر دیگری در نت موجود نیست 

الا همین تصویری (دست نوشته ها 1365) که در این ارسال قرار گرفت

جلیل فرجاد/ دوست داماد و مدیر اداره

از جوانیهای جلیل فرجاد هم تصویر (دست نوشته ها 1365) مناسبی در دسترس نبود

خانواده عروس

جواد خدادادی/ پدر خانواده

تصویری از ایشان در سریال آئینه 1364

منیژه گلچین/ مادر خانواده

مرجانه گلچین/ دختر خانواده (عروس)

Majaneh Golchin (شب بیست و نهم 1368)

سایر بازیگران

میر صلاح حسینی، فاطمه طاهری، محمد ورشوچی، ناصر گیتی جاه، عباس محبی، اکبر دودکار

__________________________________

دکتر دکتر که میگفتن این بود؟!

داستان مد نظر ما از جایی شروع میشه که اکرم و رفعت که از همسایگان و دوستان قدیمی بودن

بعد از سالها و بطور اتفاقی در مغازه قصابی با هم دیدار میکنن

طبیعتا از این ملاقات ناگهانی غافلگیر و خیلی خوشحال و ذوق زده شدن

از قضا دختر رفعت خانم که اون روز همراه مادرش برای خرید بیرون خونه بود

نظر اکرم خانم رو جلب میکنه و از دیدن کمالات دختر همسایه قدیمی به وجد میاد

خلاصه، دوستان قدیمی لحظاتی رو به احوالپرسی سپری میکنن

تا اینکه بحثای مهمتری مثل ازدواج، زندگی مشترک و این مسائل پیش میاد

رفعت خانم هم فرصت رو غنیمت شمرده . شروع میکنه به تعریف و تمجدید از خودش و خانواده اکرم خانم

اکرم/ هزار ماشالا هزار ماشالا 

رفعت/ چشم و چراغ دکتره !

اکرم/ دکتر ؟!

رفعت/ آره شوهرم میگم دیگه !

اکرم/ (حسابی جا خورده)/ ها، بله !

در ادامه و بعد از اتمام یک سری صحبتها و تعارفات معمولی

اکرم/ ببین رفعت جون میگن تا تنور داغه باید نون چسبوند

رفعت/ والا، کی بهتر از شما، یه محله بود و یه خدابیامرز آقای زعفرانچی

به قول دکتر که میگه بچه بزرگزاده بزرگزاده میشه

حالا اکرم خانم این آقا زاده شما چکاره هستن ؟

اکرم (تو رودروایسی)/ الان با مدیر کل شرکتشون رفته ماموریت

رفعت/ ئه، پس معاونه ؟ اکرم/ ای همچین !

رفعت (زیر لب)/ معاون مدیر عامل ! خوب یهو بگو مدیر عامل آینده دیگه ! چشم حسود کور !

اکرم خانم که محاله ممکنه حرفای به این مهمی رو جایی درز نده

بعد از خداحافظی با همسایه قدیمی راهی منزل میشه و همه ماجرا رو برای خانوادش بازگو میکنه

حالا که قراره با همسایه قدیمیش و مهمتر از همه با خانواده دکتر فامیل شه بنابراین سکوت اصلا جایز نیست !

اهل منزل (هماهنگ و با صدای بلند)/ دکتررر !

اکرم/ بله ! دکتررراسدالله خان (شوهرش) هیچ فکر میکردی عروسمون دکترزاده باشه ؟!

اسداله/ اوه اوه، اینا دیگه دو برابر با وقت قبلی ! (اجازه خواستگاری دادن)

مهری (دختر خانواده)/ مامان جون حالا تندی به کسی خبر ندیا !

اسداله/ آی گفتیا ! (تکه پرانی)

اکرم/ نفهمیدم! من کدوم دفعه تندی خبر دادم که این بار دومش باشه ! (میگفت بار دهم بهتر بود)

عمو/ زن داداش مقصود مهری جون اینه که بزارید لااقل یه حلقه بین خودمون

رد و بدل بشه بعد به همه شیرینی بدیم (غیر مستقیم یعنی جار نزنیم)

اون کبودی پای چشم عمو هم داستانی داره !

خلاصش میشه اینکه این بلا وقتی سرش میاد که برای تحقیقات از عروس خانم (مورد قبلی) به محله شون مراجعه میکنه

 اکرم (در ادامه صحبتهاش)

خوبیش به اینه که این دفعه دیگه تحقیق لازم نیست، ما سالها با هم دوست بودیم

از همون اولشم میدونستم رفعت پیشونیش بلنده ! (شوهر دکتر قسمتش شده)

سکانس بعدی در منزل دکتر
///

دکتر به اتفاق همسرش با خیال آسوده گوشه اتاق نشستن و در حال استراحتن

تا اینکه، لحظاتی بعد صدای زنگ در ! به گوش میرسه

رفعت/ دارن به پنجره میزنن، ببین کیه

اکبر آقا (با صدای بلند)/ کیه ؟

مرد همسایه (در حالیکه سرفه میکنه و گویا بیماره)/ اکبر آقا آمپول زن هستن !

رفعت/ آخی، موسی ئه طفلک !

اکبر آقا/ بله ! دنبال دکتر اومده ! (نیش و کنایه به همسرش)
///

احتمالا خودتون حدس زدین این دکتر دکتر که میگفتن در حقیقت یه تزریقاتی ساده ست

که حتی یه مطب اجاره ای هم نداره و یه وقتام مجبوره با دوچرخه بره به مریضاش سر بزنه و آمپولشون تزریق کنه !
///
///
 (هر شغل و حرفه ای قابل احترامه / این مطلب صرفا جهت مزاح بود)
///
تصویری جالب ازاخواهران گلچین در حال اجرای نمایش عاشقانه با پای برهنه / تالار هنر 1371
///
///
 مرجانه گلچین در کودکی
///
///
///
دکتر سریالهای ایرانی !

یاد موضوعی افتادم که چندان هم بی ارتباط با مطالبی که عنوان شد نیست


احتمالا با چهره ایشون آشنا هستید !
///
در سریالهای ایرانی همیشه نقش دکتری مهربان و خوشرو بازی میکنن
///
راستش خیلی کنجکاو شدم بدونم چه دلیلی داره ایشون در سریالها همیشه دکتر باشن ؟!

بخاطر تیپشونه که به دکترا شباهت داره یا ممکنه علت دیگه ای داشته باشه ؟!

تقریبا تو هیچ سایت یا وبلاگی در این مورد مطلبی نوشته نشده بود ولی بالاخره به جواب رسیدم

ایشون پزشکن و در کلینیک خیابان میرداماد به عنوان دستیار پزشک جراح مشغول به کارند

دکتر بازیگر حسین زمانی دارای مدرک کارشناسی پرستاری
///





RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - آلبرت کمپیون - ۱۳۹۴/۱۲/۶ عصر ۰۱:۳۵

شرح در متن :

بدون شرح :




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - لورن - ۱۳۹۴/۱۲/۶ عصر ۰۲:۱۰

حقیقت محض

http://cafeclassic5.ir/imgup/6934/1456396659_6934_4db507459a.jpg

بدون شرح

http://cafeclassic5.ir/imgup/6934/1456396726_6934_8a2e9ef3ff.jpg

داستان خیلی از ما ها

http://cafeclassic5.ir/imgup/6934/1456396806_6934_f28bd43f70.jpg




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - کوین - ۱۳۹۵/۲/۲۴ عصر ۰۹:۵۳

سوغات شهرهای ایران

(خودم نوشتم، جدی نگیرید khhnddh )

آبادان = فلافل

یزد = دستمال

قزوین = سنگ پا

اصفهان = کتاب چگونه پولدار شویم

کرج = قمه و پنجه بوکس

مشهد = شمع

سقز = سقز

اردبیل = علی دایی !

تبریز = فرش ماشینی

تهران = همبرگر فری کثیف

کرمانشاه = مسواک Oral-B اصل

گلوگاه = اکبر جوجه

قمصر کاشان = عرق سگی

کردستان = اسلحه کمری

مازندران = شاه کلید و دیلم

سمنان = جارونگ و ونگون

شیراز = سرستون تخت جمشید (سه تا هزار تومن) 

زنجان = چاقو ضامن دار

گرگان = نان قُلّاج

ارومیه = نمک تازه 




طنز سریالهای ایرانی - BATMAN - ۱۳۹۵/۵/۱۲ عصر ۱۰:۱۲

این مطلب بطور اتفاقی روزنامه همشهری که ورق میزدم بهش برخوردم

گفتم بد نباشه یه سری عکس و دیالوگ هم اضافش کنم جالب تر بشه تا بعد ارسال کنم

کمتر فیلمی را میتوانید پیدا کنید که از تیپ بیمار و لوکیشن بیمارستان استفاده نکند

مثل اتفاقی که برای کاراکترهای مجری قانون با لباس های فرم و ماشین پلیس و کلانتری افتاده

بالاخره در فیلم یا سریال کسی حالش خراب می شود که یا با یک آب قند روبراه میشود

یا با ماشین شخصی و آمبولانس میرسانندش بیمارستان، بعد هم میرسیم به کسانی که قرار است بیمار را در بیمارستان ملاقات کنند

اگر نویسنده و کارگردان حواسشان به جزئیات باشد، آداب این عیادت میشود شناسنامه کاراکترها و معرفی خرده فرهنگهایشان

اینکه چه با خودشان میبرند، چه میخورند و به بیمار چه میخورانند و چطور اما بیشتر وقتها این صحنه ها از کلیشه هاتی رایج فراتر نمیرود

همه شبیه به هم از آب در میاید! توی داستانها هم کلیشه این موقعیت دست توانای نویسنده را میبوسد و یاری ذهن خلاقش را میطلبد

ماندگارترین این موقعیتها مربوط میشود به ماجرای مثل آباد ناخوش خر خورده که وقتی در سریال مثل آباد به تصویر کشیده شد بیشتر در یادها ماند

مجموعه ای که نوروز سال 60 روی آنتن رفت تا در شبهای تعطیل، مردم را پای تماشای بازی بازیگرانی بنشاند که هر کدام بعدتر اسم و رسمی برای خود به هم زدند

ناخوش خر خورده !!!

قسمت ناخوش خر خورده فرصتی شد تا حمید جبلی به خوبی دیده شود

وقتی نقش پسر طبیبی را بازی میکرد که قرار بود از همراهی پدر فوت و فن طبابت یاد بگیرد

یک روز وقتی حال بیمار از نتیجه طبابت بدتر شده بود، پدر خود را از تک و تا نیانداخت و بعد از کلی معاینه اخم ها را توی هم کرد و با اوقات تلخی گفت

حکیم/ مگه نگفتیم مواظبش باشید و نذارید ناپرهیزی کنه؟!

از دو و بری ها انکار و از طبیب پدر اصرار که اگر ناپرهیزی نکرده بود با نسخه من هم تبش بریده بود و هم حالش خوب شده بود!

پافشاری طبیب کار خودش را کرد و یکی اعتراف کرد که بله، هوسانه برش نازک خربزه ناپرهیزی بیمار بوده

مهری ودادیان در این ماجرا نقش مادربزرگ خانواده رو ایفا کرده بوند

مادر بیمار/ (با گریه زاری)حکیم باشی جونم تقصیر از ماست، خدا الهی کورم کنه!

دیشب داشتم واسه بچه ها خریزه پاره میکردم، چشمم افتاد دیدم محمد داره با هوس و حسرت نگاه میکنه!

اینجا خیلی جالب میشه/ به حکیم میگه برا بچه ها خربزه پاره میکرده اما در حقیقت خودش مشغول خوردن خربزه بوده اون هم با چه اشتهایی!

دلم طاقت نیاورد، یه قاچ دادم که بچم جیگرش حال بیاد، الهی کور بشم! (خدا نکنه)

حکیم/ دیدی گفتم آبجی! وقتی میگم خورده (ناپرهیزی کرده) نگو نخورده!

حالا این دواهارو بهش بدین، شااااید خربزه رو بی اثر کنه!

عجب حکیمی ام بوده! ببینید چه نسخه ای برای مریض بدبخت میپیچه!

هلیله کدو قلیونی، شیر ترشیده شتر، پاچه ملخ!

حدس طبیب هم نه از نشانه بیماری که از پوست خربزه های ورودی خانه قوت گرفته و جست و جو در اطراف بیمار شد درس امروز پسر

غافل از اینکه وقتی پسر تنها به عیادت بیماری رفته بود که با نسخه پدر حالش بهتر که نه، بدتر هم شده بود

کنج حیاط خانه جز پالان خر ندید و بعد از اصرار به ناپرهیزی بیمار فاتحانه گفت که ناخوش خر خورده، تا خانه از صدای خنده کسان بیمار پر شود

ویژه نامه هفتگی همشهری مرداد 95




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - جیمز باند - ۱۳۹۵/۷/۳ صبح ۱۰:۴۴

والا چیزی که میخوام بنویسم نه جوک هست نه لطیفه!

فقط یه شباهت جالبه! همین:

همه ما (باید) 4 واحد جنگ ستارگان را پاس کرده باشیم، 4 واحد کازابلانکا، 4 واحد پدرخوانده، 3 واحد راکی، 4 واحد بربادرفته و ...

این مطلب فوق به کنار... چون تو کلاس ما من بالاترین نمره از جنگ ستارگان را برده بودم!!! مطلب من اینه:

همگی ما این اختراع عجیب صنعت اتومبیل سازی ایران را میشناسیم:

من که جرات ندارم باهاش شوخی کنم!!

اما هیچ دقت کردین وقتی یه نیسان از شما سبقت میگیره صداش 90% شبیه سفینه های امپراطوریه؟؟!!

این دفعه به صدایش دقت کنید... و ثانیه ای حس کنید در دنیای جنگ ستارگان هستید!!!!!!!!

فقط حیف که ماشین من میلینیوم فالکون نیست که نسل همه این سفینه های امپراطوری را منقرض کنم!!!!




مهاجرت پدر پسر شجاع (سوریلند) - سروان رنو - ۱۳۹۵/۷/۲۵ عصر ۰۳:۱۹

سروش رضایی (سوریلند) را باید بشناسید.

انیمیشن های زیبایی می سازد و مخصوصا سری پسر شجاع که مربوط به کارتون پسر شجاع است واقعا جالب است.  شخصیت های کارتون به زمان حال آمده اند و در شرایط امروزی قرار گرفته اند.

شخصیت های اصلی این  طنز , بیشتر پسر شجاع , پدر پسر شجاع , شیپورچی , دکتر بزی , خانم کوچولو و مادر خانم کوچولو ! هستند.

در لینک زیر آخرین کار سوریلند SooriLand که مهاجرت پدر پسر شجاع به خارج است را ببینید:

لینک انیمیشن




طنز/ کاریکاتور - BATMAN - ۱۳۹۵/۸/۲۹ صبح ۰۱:۵۵

کاریکاتور برنامه 7

فراستی به چاپلین/ ادابازی در میاری اسمشو گذاشتی کمدی، فیلم؟

به نظر من همه فیلمهای شما فیلم فارسیه!

کیفیت اصلی

خارج از شوخی، نقدهای فراستی رو (خصوصا در رابطه با آثار هیچکاک) میپسندم 

چرا که با ظرافت و حوصله زیادی بررسی و تحلیل میکنه




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - آناکین اسکای واکر - ۱۳۹۵/۱۱/۳۰ عصر ۰۴:۳۸

(۱۳۹۵/۷/۳ صبح ۱۰:۴۴)جیمز باند نوشته شده:  

والا چیزی که میخوام بنویسم نه جوک هست نه لطیفه!

فقط یه شباهت جالبه! همین:

همه ما (باید) 4 واحد جنگ ستارگان را پاس کرده باشیم، 4 واحد کازابلانکا، 4 واحد پدرخوانده، 3 واحد راکی، 4 واحد بربادرفته و ...

این مطلب فوق به کنار... چون تو کلاس ما من بالاترین نمره از جنگ ستارگان را برده بودم!!! مطلب من اینه:

همگی ما این اختراع عجیب صنعت اتومبیل سازی ایران را میشناسیم:

من که جرات ندارم باهاش شوخی کنم!!

اما هیچ دقت کردین وقتی یه نیسان از شما سبقت میگیره صداش 90% شبیه سفینه های امپراطوریه؟؟!!

این دفعه به صدایش دقت کنید... و ثانیه ای حس کنید در دنیای جنگ ستارگان هستید!!!!!!!!

فقط حیف که ماشین من میلینیوم فالکون نیست که نسل همه این سفینه های امپراطوری را منقرض کنم!!!!

جناب " باند " گرامی

پس از اینکه شما مطلب بالا رو نوشتین، واحد تحقیقات امپراتوری به این نتیجه رسید که " نیسان آبی " عملکرد بهتری ، نسبت به جنگنده های تک سرنشین در نبرد علیه شورشیان داره ، پس مدتیه که : نیسان آبی " وارد ناوگان امپراتوری شده و شورشیان رو به ستوه آورده!

میگن لیزر هم بهش اثر نمیکنه و هیج سفینه ای هم جرات روبرو شدن باهاش رو نداره !




نکاتی طنز در رابطه با شیشه شیر نوزاد ! - BATMAN - ۱۳۹۵/۱۲/۲۷ صبح ۰۵:۴۹

شیشه شیر طلایی

مهم نیست شیشه شیرم طلایی نباشه، مهم اینه شیرش خوشمزه باشه !




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - آناکین اسکای واکر - ۱۳۹۶/۱/۱۳ عصر ۱۰:۴۱

" یک شب آتش در نیستانی فتاد ... "

اگر کسی باشد که فکر می کند سینمای ایران در ژانر وسترن حرفی برای گفتن ندارد، به یقین بعد از دیدن فیلم " جنگل ها می سوزند " محصول 1394، نظرش عوض می شود!

شاید اگر کارگردانان به نامی مانند " سام پکین پا " با فیلم " این گروه خشن " و  " سرجیو لونه " با سه گانه " دلار " این قدر توقع دوستداران این ژانر بالا نمی بردند، ما زودتر از اینها شاهد درخشش بازیگران به نام! سینمای ایران در این ژانر بودیم.

" جنگل ها می سوزد " اولین تجربه " ایرج طهماسب " در مقام کارگردانی در ژانر وسترن است. او در این تجربه از بازیگران سر شناس! سینمای ایران بهره می برد. باید اعتراف کرد علیرغم اینکه " وسترن " ژانر ملی سینمای کشورمان نیست ولی بازی ها قابل قبول و باور پذیر است و بیننده را با خود به حال و هوای " غرب وحشی " می برد!

" پنج هفت تیر کش برای روز سیزده بدر! به حومه شهر " دور سیتی " می روند. در آنجا " کلانتر دور وین " بر سر موضوعات اساسی! مانند پهن کردن زیلو، خوردن کاهو ترشی با سکنجبین و مهارت در هفت تیرکشی با دیگران درگیر می شود. در ادامه گروه برای روشن کردن آتش به منظور گرم کردن کلم پلو شیرازی! دچار مشکل می شود و از سرخپوستی به نام " دفتر پاره " برای روشن کردن آتش در خواست کمک می کند. " دفتر پاره " با شناختی که از طبیعت دارد، آنها را از روشن کردن آتش منع می کند ولی گروه، بی اعتنا به نصیحت های او اقدام به روشن کردن آتش می کند. آتش وحشی به جان درختان می افتد و گروه در محاصره آتش گرفتار شده، و باید بین دو راهی سوختن در آتش و یا کشتن یکدیگر با گلوله، یکی را انتخاب کند و راه دوم را بر می گزیند.

سکانس پایانی، باران بر این طبیعت سوزان می بارد، جنگل در زیر باران تطهیر شده و به رستگاری می رسد! "

فیلم نامه سر راست، بازی های حساب شده، موسیقی متن فوق العاده و از همه مهم تر شخصیت پردازی دقیق، از " جنگل ها می سوزند " فیلمی کم عیب ساخته است!

" سفیدی "

" کلانتر دور وین "

" مرد خبیث Wanted "

" اسب زورو "

" لوک بدشانس "

" خوب، بد، زشت "

" دفتر پاره "

تماشای این وسترن خوش ساخت رو به تمامی شما دوستان توصیه می کنم.

http://www.aparat.com/v/EgL9X




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - BATMAN - ۱۳۹۶/۳/۱۳ عصر ۰۸:۱۴

ترفند تبلیغاتی !

مدتها قبل انتشار تابلویی تبلیغاتی در فضای مجازی با مضمون شکست ناپذیری پوشش حجاب باعث تعجب کاربران شد

تا اونجا که سایتها و شبکه های اجتماعی برون مرزی هم این خبر رو پوشش دادند و در این رابطه کامنتهای متفاوتی منتشر شد

کمی یعد مشخص شد که این یک ترفند تبلیغاتی برای منحرف کردن اذهان عمومی از سوی کاربران اینترنتی داخل ایران بوده

بیلبورد تبلیغاتی با موضوع شست ناپذیری ساختگی بود

_____________________________________________________________

پرنده شانس !

افسانه سلطان و شبان رو حتما همه دوستان دیدند و خاطرشون هست

در قسمتهای میانی، وزیر (مطیع) و خوابگزار (کشاورز) برای پیدا کردن جانشین سلطان (هاشمی) راهی سفری ملال آور میشوند

عاقبت در میانه راه شبان ساده دلی را میباند و بازی شکاری را بر روی شانه هایش مینشانند تا بدین گونه مژده پادشاهی را به اون بدهند

به نظرم وجه تشابه جالبی در این سکانس و تبلیغات انتخاباتی دونالد ترامپ به چشم میاد

جالب اینکه پرنده اقبال هم برای شبان منصب سلطانی رو به ارمغان آورد و جناب ترامپ را هم بر مسند ریاست نشاند




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - BATMAN - ۱۳۹۶/۵/۲۹ عصر ۱۱:۲۳




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - سروان رنو - ۱۳۹۶/۷/۲۶ صبح ۱۲:۰۳

دیروز به جایی عکس تازه ای از آل پاچینو - رابرت دنیرو و مارتین اسکوسیزی رو دیدم.

اینطور که معلومه برای فیلم مرد ایرلندی باشه.

چیزی که باعث تعجب من شد چاق شدن آل پاچینو است طوری که دنیرو رو هم پشت سر گذاشته و خیلی تغییر کرده . tajob2

 

انسان وقتی این آدم های نازنین رو که می بینه ذوق می کنه.... سینما همین ها هستن eeiikk




RE: نکات طنز ! ( ظریف یا هنری یا فاخر ) - بانو الیزا - ۱۳۹۶/۷/۲۶ عصر ۰۲:۱۷

(۱۳۹۶/۷/۲۶ صبح ۱۲:۰۳)سروان رنو نوشته شده:  

انسان وقتی این آدم های نازنین رو که می بینه ذوق می کنه.... سینما همین ها هستن eeiikk

درسته جناب سروان عزیز

پاچینو و دنیرو اعتبار سینمای دهه هفتاد هستند و هر کدوم کارنامه ی پرباری دارند .و همینطور اسکورسیزی.

ولی ای کاش این کارگردان کاربلد و عاشق سینما زودتر از این ها به فکر ساخت فیلم مشترک با حضور این ها میفتاد

حیفه که سه نام بزرگ در یک فیلم باشه و اون فیلم بخاطر کهولت سن عوامل به یک دورهمی ساده ی پیشکسوتان سینما شبیه باشه !