تالار   کافه کلاسیک
فیلم نوآر - نسخه قابل چاپ

+- تالار کافه کلاسیک (http://cafeclassic5.ir)
+-- انجمن: تالارهای تخصصی (/forum-10.html)
+--- انجمن: سینمای کلاسیک جهان (/forum-11.html)
+--- موضوع: فیلم نوآر (/thread-126.html)


فیلم نوآر - Classic - ۱۳۸۸/۹/۳ عصر ۱۲:۱۷

همه چیز در مورد فیلم نوآر

:heart:




RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۳ عصر ۰۵:۳۶

 فیلم نوآر ، اون تصاویر تاریک و سایه ها ، زنان اغواگرش ، قتل های اجتناب ناپذیر ،  داستان هایی که اغلب در شب می گذرند  و ... خیلی رویایی و زیباست ...

برادر ارزشی Munchy  ؛ یه تاپیک خیلی خوب توی PT داشت با نام زیبایی دلنشین. الان خودش دست تنها داره کل سینمای اونجا رو می گردونه اما کسی قدرش رو نمی دونه. اطلاعات خیلی خوبی در مورد فیلم های نوآر تهیه کرده بود. در عنفوان جوانی من یه مدت اونجا باهاش بحث می کردم اما کشیدم کنار . پیکان رو چه به رولز رویس 12 سیلندر  ؟!




RE: فیلم نوآر - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۵ عصر ۰۹:۴۰

شایعه بازسازی The Third Man


متاسفانه باز هم خبر بازسازی کلاسیکی موندگار به گوش میرسه. من نمیدونم,آخه مثلا میان " روزی که زمین از حرکت باز ایستاد" رو بازسازی میکنن,خب آدم میگه تکنولوژی پیشرفت کرده و یه کار تمیز میخوان بسازن (که نمیسازن). یا " جنگ دنیاها " یا چمیدونم هزار و یک فیلم دیگه. اما یه فیلمی مثل مرد سوم که تو دوره خودش,شرایط اون زمان,اتمسفر اون زمان جذاب بوده و جواب داده رو آخه چطور میشه بازسازی کرد؟ اصلا آدم این فیلم رو غیر از B/W نمیتونه تصور بکنه. دو بازیگری هم که جای اورسن ولز و جوزف کاتن در نظر گرفتن دی كاپریو و توبی مگوایر هستن.خلاصه که خدا لعنتشون بکنه! سانست بولوار موزیکال رو میخوان بسازن,بانی و کلاید یه نسخه دیگه اش درمیاد,بانوی زیبای من رو میخوان بازسازی کنن, پس فردا هم حتما نوبت آواز در زیر باران میشه دیگه!




RE: فیلم نوآر - Classic - ۱۳۸۸/۹/۶ صبح ۱۱:۱۱

دی کاپریو به جای اورسن ولز ؟! tajob

من واقعا درک نمی کنم که در مغز برخی از این به اصطلاح فیلمسازان چی می گذره ؟! یه وقت شما برای بهتر کردن یک اثر ممکنه قصد بازسازی اونو داشته باشین اما وقتی یک اثر به خودی خود در اوج هنر قرار داره شما مثلا چه گُلی می خواید به سرش بزنید! ؟ انگار کسی قصد کنه تخت جمشید یا دیوان حافظ رو بازسازی کنه ! شما اگر هنری دارید برید خلاقیت خودتون رو برای خلق یک اثر جدید صرف کنید نه یک اثر جاودان کلاسیک. آره اگر تونستید اورسن ولز و جوزف کاتن رو زنده کنید و بعد زمان رو به دهه 40 برگردونید اونوقت شاید فیلمی شبیه به اون بسازید. من می دانم که چون اینها حوصله ساختن دکورهای دهه 40 رو ندارند حتما همه صحنه ها رو به شیوه کامپیوتری یا کروماکی می سازن ... cccc:  فعلا که ویروس بازسازی و دنباله سازی به جان هالیوود افتاده :eee2




RE: فیلم نوآر - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۸ صبح ۰۸:۴۳

(۱۳۸۸/۹/۶ صبح ۱۱:۱۱)IranClassic نوشته شده:  

فعلا که ویروس بازسازی و دنباله سازی به جان هالیوود افتاده :eee2

متاسفانه بازسازی نوآرهای موندگار ادامه داره. نسخه بازسازی فیلم " ورای شکی معقول " رو چند شب پیش دیدم. من اصولا با بازسازی خوب مشکلی ندارم [البته نه بازسازی هر فیلمی] اما این, یکی از بازاری ترین - بی کیفیت ترین تریلرهای این سالها بود. همه چیز مطابق با اصول بازاری .. مایکل داگلاس در فیلم نقش داره ... اضافه شدن مقادیری Se x] Scene ] و مثلا امروزی شدن اثر ...

عکس هایی از نسخه بازسازی :

Beyond A Reasonable Doubt
1956

اکران بازسازی فیلم ورای شکی معقول با حضور مایکل داگلاس که از سه چهار سال پیش صحبتش بود بهانه ای شد برای نوشتن این پست. نسخه اصلی محصول 1956 مشخصا بهترین کار فریتز لانگ کبیر نیست ولی در بین تریلر-نوآرهای خوبش قرار میگیره.شخصا موقع دیدن فیلم هیجان خاصی داشتم تا ببینم پایان چی میشه. فیلم داستان قوی و خوبی داره و خوب هم پیش میره. در مجموع یکی از سورپرایز کننده ترین پایان های ممکن بین کلاسیک های دهه 50 ای رو داره. اگر بخوام یک فیلم دیگه با پایانی غافلگیر کننده و تا حدودی شبیه به این فیلم رو مثال بزنم [ندیدین,نخونین] اثر دادگاهی بیلی وایلدر یعنی Witness For The Prosecution رو نام می برم. اگر دنبال دیدن نوآر(هایی) اریجینال از لانگ هستین اول بانویی در پنجره و بعد اسکارت استریت رو پیشنهاد می کنم. متاسفانه نسخه آنچنان باکیفیتی از این فیلم لانگ در دسترس نیست و یا میشه ریپ تلویزیونی و یا ریپ وی اچ اسش رو دانلود کرد. دانا اندروز که در نوآرهای بسیاری بازی کرده از اون بازیگرای خشک هست که نقش هایی خاص بهش میاد. یه کسی مثل ریچارد کونته به طور مثال, توی این فیلم نقشش رو خیلی خوب بازی کرد.


داستان : نویسنده ای به نام تام به همراه آستین, پدر زنی که میخواد باهاش ازدواج بکنه, از سیستم قضایی راضی نیستند و اعتقاد دارند افراد بسیاری به اشتباه محاکمه و حتی اعدام می شوند. در همین حال قتلی رخ میده در حالی که مظنون خاصی شناسایی نشده. تام و آستین تصمیم می گیرند شروع به جمع آوری مدارکی جعلی بکنند و کاری بکنند که تام رو مظنون نشون بدن و در نهایت به دادگاه و سیستم قضایی ثابت کنند که چطور این اتفاق ممکن هست برای خیلی های دیگه هم بیفته. به همین ترتیب این دو شروع به ثبت مدارک می کنند و کاری می کنند که پلیس تام رو دستگیر بکنه. هیچ کس غیر از تام و آستین از قضیه خبر ندارند و مشخصا خیال این دو راحت هست چرا که در حالی که تام در زندان هست,آستین مدارک رو برای اثبات بی گناهی تام در دست داره و میخواد روز آخر دادگاه این مدارک رو به همه نشون بده. صبح روزی که آخرین جلسه دادگاه برگزار میشه آستین طی یک حادثه رانندگی کشته میشه و مدارک هم در ماشینش آتش میگیرند و از بین میرند. خبر به تام میرسه. وضعیت خیلی خطرناکی برای تام ایجاد شده, به هیچ شکلی نمیتونه ثابت بکنه که همه اینها پرونده سازی بوده و خودش و پدر نامزدش این مدارک رو جاسازی کرده اند. داستان به اوج خودش میرسه,در حالی که چند ساعتی بیشتر به اعدام تام بی گناه باقی نمونده مدرکی پیدا میشه و به این ترتیب دادگاه حرف تام مبنی بر ظاهری بودن تمامی مدارک رو قبول می کنه. تام آزاد میشه و نزد نامزدش میره. اینجاست که به اشتباه حرفی از دهن تام در میره و ما میفهمیم که تام در اصل قاتل بوده .




RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۹ عصر ۰۶:۳۶

(۱۳۸۸/۹/۸ صبح ۰۸:۴۳)MunChy نوشته شده:  

داستان : نویسنده ای به نام تام به همراه آستین, پدر زنی که میخواد باهاش ازدواج بکنه, از سیستم قضایی راضی نیستند و اعتقاد دارند افراد بسیاری به اشتباه محاکمه و حتی اعدام می شوند.

مونچی جان ( یا شوالیه جان ! )

این داستانی که میگی یه فیلم دیگه میاد به ذهنم که فکر کنم کیت وینسلت درش بازی می کرد ( شاید با کوین اسپیسی ؟! )  موضوعی شبیه به همین بود که اینها از سیستم قضایی ناراضی بودن و می خواستن ثابت کنن که سیستم ایراد داره و برنامه ای شبیه به این که گفتی طراحی می کنن اما آخر فیلم اون مظنون بیچاره واقعا اعدام می شد. اسم فیلم یادم نیست ولی مربوط به 10 سال اخیر بود. ( چون کیت وینسلت حسابی چاق و چله شده بود ! )


راغب شدم این ورژن 1956 فیلم ورای شکی معقول را حتما گیر بیارم. نسخه دوبله یا زیرنویس خوبی ازش تو بازار هست ؟ حقیقتا معجون فریتز لانگ - دانا اندروز و جون فونتین باید دیدنی باشه. بازیگری مثل دانا اندروز یعنی با مایکل داگلاس قابل مقایسه است ؟ دانا اندروز لازم نیست کاری بکنه ، فقط به یک جایی تکیه بده ، آدم حظ می کنه نیگاش کنه !




RE: فیلم نوآر - MunChy - ۱۳۸۸/۹/۱۰ صبح ۰۸:۳۶

آره, هم وینسلت و هم اسپیسی توش هستند و اسم اصلیش Life Of David Gale هست.

این ورای شکی معقول دوبله و زیرنویسی به طور عمومی ازش در دسترس نیست. البته دیدم دوبله اش توی لیست واترلو 1815 هست.




RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۸/۹/۱۰ صبح ۱۰:۲۸

آره . الان اسمش یادم اومد. زندگی دیوید گیل بود. درسته. چقدر داستانش شبیه به این فیلم هست ! فقط پایانش رو عوض کردن.




RE: فیلم نوآر - Classic - ۱۳۸۸/۹/۱۱ عصر ۰۶:۰۹

(۱۳۸۸/۹/۹ عصر ۰۶:۳۶)سروان رنو نوشته شده:    بازیگری مثل دانا اندروز یعنی با مایکل داگلاس قابل مقایسه است ؟ دانا اندروز لازم نیست کاری بکنه ، فقط به یک جایی تکیه بده ، آدم حظ می کنه نیگاش کنه !

ok

توبی مگوایر (بازیگر مرد عنکبوتی ) به جای جوزف کاتن ؟! tajob2  اینو الان توی پست Munchy دیدم. cccc: . بابا حداقل یه نفر رو بذارید که چهره و ظاهرش مناسب تر باشه. مثلا جرج کلونی و یا تام هنکس . این دو تا با لباس های دهه چهل ، تیپ و ظاهری به مراتب قابل پذیرش تر دارند. شما مثلا لئوناردو دی کاپریو را در هوانورد نگاه کنید . بنده خدا خیلی زحمت کشیده و کار کرده. مارتین اسکورسیزی هم انواع هنر رو پیاده کرده اما باز این دی کاپریو به عنوان هاوارد هیوز قابل جا زدن نبود. به قول معروف:  "هر کچلی که رونالدو نمیشه ! "




RE: فیلم نوآر - MunChy - ۱۳۸۸/۱۰/۱۹ صبح ۰۸:۱۴


The Big Heat


این نوآر خشن و تلخ محصول 1953 هست و اتفاقا کلی بازیگر یخی, از گلن فورد و لی ماروین (که یکی از اولین نقش های درست و حسابش هست) گرفته تا گلوریا گراهام و آدام ویلیامز درش بازی می کنن. خواهر بزرگ مارلون براندو یعنی Jocelyn هم در نقش همسر گلن فورد خوب می درخشه. لانگ بین سالهای 1950 تا 1956 چیزی در حدود شش هفت فیلم-نوآر ساخت و بسیاری از لحظه های تلخ و سنگین فیلمهای کلاسیک نیمه اول دهه 50 رو میشه در فیلمهاش دید.اون تم ترانه معروف فیلم Gilda هم در این فیلم به گوش میرسه که من شخصا علتش رو نفهمیدم. البته گلن فورد در هر دو فیلم بازی می کنه . یک ساعت اول فیلم شاید کمی دلنچسب و تا حدودی خسته کننده باشه ولی از قسمتی که گراهام پیش فورد میاد وضع خیلی فرق می کنه. گلوریا گراهام مثل همیشه عالی بازی می کنه. عجیب هست که فیلم در هیچ رشته ای نامزد اسکار نشده. در مجموع خشونت و صحنه های اکشن فیلم بر جنبه های راز آلود و نوآریش! فیلم می چربه. نه اینکه بشه ازش به عنوان یک فیلم گنگستری یاد کرد. اما نسبت به تعدادی از نوآرهای دیگه لانگ مثل زنی در پنجره و ورای شکی معقول و اسکارلت استریت خشن تر و اکشن تر هست. شخصا پسندیدمش و از بازی گراهام و براندو و فورد لذت بردم.


داستان : دیو بنیون (گلن فورد) گروهبانی شریف و درستکار هست که در کنار همسر و دخترش زندگی خوبی داره. اون سوی شهر پلیسی به نام تام دانکن خودکشی می کنه در حالی که نامه و مدارکی هم برای افشای تعدادی خلافکار از خودش به جای میذاره. همسر تام این مدارک رو پنهان می کنه و شروع می کنه به گرفتن باج از افراد خلافکار و میگه که ترتیبی داده تا در صورت کشته شدن مدارک به روزنامه ها راه پیدا بکنن. در همین حال لوسی چپمن دوست دختر تام با دیو تماس میگیره و میگه ادعای همسر تام مبنی بر بیمار بودنش صحیح نیست. دیو هم شروع به تحقیق می کنه و یجورایی میشه موی دماغ خلافکارهای گنده شهر. همین میشه که بمبی در ماشین دیو کار میذارن ولی به جای دیو, همسرش ماشین رو استارت میزنه و کشته میشه. از اینجا به بعد دیو در حالی که از سمتش استعفا داده خودش پیگیر جریان میشه تا قاتلین همسرش رو پیدا بکنه. با دبی مارش (گراهام) دوست دختر یکی از خلافکارها آشنا میشه و به هر ترتیب با همکاری دبی, در حالی که دبی در آخر کشته میشه, دست این خلافکارها رو رو می کنه و بار دیگه پست سابق خودش رو میگیره.




RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۸/۱۰/۱۹ عصر ۰۷:۵۸

(۱۳۸۸/۱۰/۱۹ صبح ۰۸:۱۴)MunChy نوشته شده:  

 کلی بازیگر یخی,

خوب گفتی ::ok:
واقعا بعضی هاشون مثل T1000  فیلم ترمیناتور  هستن ، بی احساس و ماشینی. البته نه اینکه نکته منفی باشه ،برعکس. من آدم های اینطوری رو دوست دارم ، آدمایی با کت و شلوار اتو کشیده و بسیار مرتب و خوش لباس و تمیز.
کلا فضای بیشتر فیلم نوآرها علی رغم وجود زن ها و معشوقه ها ، خالی از احساس های آنچنانی است. مثل اینکه سایه وحشت مافیایی مانند بر فراز فیلم باشه. کمترین فایده بیرونی فیلم های آن زمان این بود که مردم از این هنرپیشه های شیک پوش و با اراده تقلید می کردند و خودشان هم لباس های خوب و زیبا می پوشیدند و سعی می کردند مثل آنها باشند ، اما حالا چی ؟ بازیگرهای فیلم های جنایی و مافیایی روز به روز بدریخت تر و بی بند و بارتر ( در پوشش و رفتار ) می شن  و تاثیر بدی بر تماشاگرهای جوان می ذارن.



RE: فیلم نوآر - موسيو وردو - ۱۳۸۹/۲/۱۲ عصر ۰۸:۴۳

سلام دوستان

بازسازي كلاسيك هاي قديمي براي اونا كه سينما رو از ريشه دنبال ميكنن دلپذير نبوده و نيست ولي دوستان توجه دارن كه هاليوود هدفش پوله و بس. تا يه فيلم گل ميكنه پشت بندش قهرمان فيلم رو كه آخر فيلم مرده با يه داستان مزخرف زنده ميكنن و اين ميشه دنباله فيلم و همينطور تا فروش داره ادامه ميدن.

آيا واقعا جيمز باند فيلم سينماييه؟ يا يه سرياله كه چند وقت يه بار يه قسمتش بيرون مياد.

تفاوت فيلم سينمايي با سريال چيه؟ همين كه بري سينما و پول پاش بدي ميشه فيلم سينمايي؟

هيچ گربه اي محض رضاي خدا موش نگرفته و هاليوود هم از جنس همين گربه هاست.

ببينيد دوستان اينكه فيلماي قديمي رو بازسازي كنن يا فيلماي با دنباله بسازن به خوديه خود مورد نداره (از نظر من) ولي مشكل از اينجا پيدا ميشه كه خود سينما چي ميشه؟ ايني كه بهش ميگن هنر . آيا تعريفي هم براي هنر هفتم وجود داره ؟ يه ترازويي كه فيلما رو با اون بسنجيم و بگيم اين فيلم واقعا سينما است. اگه اشتباه نكنم بيلي وايلدر يه جايي گفته بود:

سانست بولوار بهترين فيلم منه ، اين فيلم 8 دقيقه سينما داره

ببينيد اين حرف خيلي سنگينه . وايلدر با چه معياري اين حرف رو زده؟ اگه اين معيارو بدست بياريم اونوقت ميشه رو خيلي از فيلمايي كه ادعاي سينما بودن دارن خط قرمز بكشيم. آخه اسكار "پور ..." چيه ديگه؟ تا كي بايد سينما عامل ترويج "سـِ..." باشه؟ آيا نشون دادن يه صحنه "سـِ..." رو پرده سينما ميشه هنر؟

كجاست آيزنشتاين تا به حال اين سينما گريه كنه. كجان برادران لومير ببينن چي اختراع كردن. جان فورد بايد بياد و ببينه كه خيليا با افتخار سرشون رو بالا ميگيرن و ميگن:

من كارگردانم فيلمِ سـ... ميسازم

و جالب اينجا كه همه ادعاي هنرمند بودن ميكنن. توجه كنيد پيكاسو هنرمند بوده و اين بانوان بلند شده از خانه هاي عفاف هم هنرمندن.

مانچي جان از بازسازي فيلما ناراحت نشو چون اين دنيا پر از احمقه و حاضرن براي ديدن يه بازيگر  س.. برن سينما و پول حروم كنن (باز خدا رو شكر ما كپي رايت نداريم). حداقلش اينه كه وقتي يه فيلم بازسازي رو ميبينن تو بحث بعد از فيلم در مورد نسخه قديميشم حرف بزنن و از اين راه از روي كنجكاوي نسخه قديميش رو تهيه كنن و سينماي واقعي رو ببينن. چيزي كه با افتخار تمام ميشه بهش گفت هنر

ببخشيد دلم پر بود زياد حرف زدم. راستش اومدم بگم كه از بحث فيلم نوآر  خارج شدن دوستان ديدم خودم از همه بدترمkhande

من اطلاعاتي درباره نوآر ندارم اگه دوستان لطف كنن و در حد آماتور هم توضيحاتي بدن خوشحال ميشم

با تشكر




RE: فیلم نوآر - رائول والش - ۱۳۸۹/۲/۱۴ عصر ۰۲:۴۵

(۱۳۸۹/۲/۱۲ عصر ۰۸:۴۳)موسيو وردو نوشته شده:  

ببخشيد دلم پر بود زياد حرف زدم. راستش اومدم بگم كه از بحث فيلم نوآر  خارج شدن دوستان ديدم خودم از همه بدترمkhande

من اطلاعاتي درباره نوآر ندارم اگه دوستان لطف كنن و در حد آماتور هم توضيحاتي بدن خوشحال ميشم

اصطلاح فيلم نوآر film noirرا منتقدين فرانسوي ساختند. خود كلمه هم فرانسوي و به معني سياه است. در مجموع فيلم نوار به فيلمهاي گفته مي شود كه فضا و ساختاري تيره و تاريك، محزون، سرشار از سوءتفاهم و بدگماني و نا اميدي باشد.  قهرمان هاي مرد فيلم هاي نوآر عموما تكرو، افسرده و گاهي گناهكار هستند. زنهاي فيلمهاي نوار هم معمولا در صدد اغواي مردان و رسيدن به قدرت و در نهايت شكست خورده هستند. فيلمهاي نوار عموما در دهه هاي 40 و 50 ميلادي ساخته شده اند.

ساير خصوصيات: نور پردازي پر كنتراست و داراي سايه هاي عميق، فضاي شهري (كافه ها و ....)، سيگار كشيدن هاي پي در پي، وجود سكانس هاي زياد شبانه، جنايت، سرقت و از همه مهمتر خيانت پيشگي

همچنين معمولا در تحليل اين فيلم ها به لايه هاي مختلف روانشناسانه شخصيت ها اشاره مي شود.

كارگردانهاي مطرح: جان هيوستن (شاهين مالت، جنگل آسفالت، كي لارگو)، هوارد هاكس (داشتن و نداشتن، خواب ابدي)، بيلي وايلدر(غرامت مضاعف، تعطيلات از دست رفته، تكخال در حفره، سانست بولوار)، فريتز لانگ (خانمي در پنجره، خيابان اسكارلت)، اتو پرمينجر(لورا، فرشته سقوط كرده، جايي كه پياده رو ها تمام مي شوند)، آنتوني مان، اتو پرمينجر، رابرت سيودمارك و .....

فيلمهاي مطرح: جيب بر خيابان جنوب، بوسه مرگبار، وحشت در خيابانها، جنون اسلحه، خانمي در درياچه، گيلدا، خانمي از شانگهاي و بسياري از فيلمهاي ديگر كه ديدن آنها آرزوي هر سينما دوستي و صد البته خود من است.:eee43

گاهي اوقات فيلمهاي گنگستري دهه 30 را هم جز فيلم هاي نوار در نظر مي گيرند ولي اين فيلمها همه مشخصه هاي گفته شده را ندارند و از دهه پنجاه به بعد اين فيلمها كمرنگتر شدند ولي هر چند يكبار فيلمهاي با مشخصه هاي نوار يا اصلا براي اداي دين و متاسفانه بازسازي بي مورد آنها ساخته مي شود.




RE: فیلم نوآر - رائول والش - ۱۳۸۹/۲/۱۴ عصر ۰۵:۱۴

يك نوآر تمام عيار: بوسه مرگبار (Kiss me Deadly)


حدودا يك سال پيش بود كه اين فيلم را ديدم و بلافاصله براي دومين بار هم آن مشاهده كردم. اين متن هم براي همان موقع و حاصل يك شگفت زدگي است. تقديم به نوآر دوستان:heart:

يك فيلم تكان دهنده و حيرت انگيز، تركيبي از دو ژانر نوار و افسانه علمي كه رابرت آلدريچ آن را در كمتر از سه هفته ساخت. مايك هامر (نام كاراكتري با بازي رالف ميكر) كارآگاهي خصوصي در شهر فرشتگان است كه اينبار بنا به ميل خودش مي خواهد معمايي پيچيده را حل كند كه باز شدن هر گره از اين معما شعفي در او ايجاد نكرده او را فرسوده و عصبي تر مي كند.  با پاياني بدبينانه و دوپهلو. يك نمونه مثال زدني از تدوين و فيلمبرداري در خدمت مفهوم فيلم. به اين چند مثال توجه كنيد: عكس ها را از چپ به راست و بالا به پايين دنبال كنيد.
بدون هيچ مقدمه اي در ابتداي فيلم شاهد چنين نماهايي هستيم كه به ما مي فهماند با يك داستان عادي روبرو نخواهيم بود.
شيوه رفتاري هامر و نامزدش در اين سه نما معلوم مي شود. هامر ابتدا براي عبور كردن، تندخويانه پاي دختر را كنار مي زند كه بعدها دختر در موقعيتي مشابه سعي مي كند با گذشتن از روي پاي او مهرباني خودش را نشان دهد. بلافاصله هامر اينبار براي رد شدن دختر، پاي خود را جمع مي كند تا تاثير پذيري خود را از اين حركت نشان دهد.
اولين باري كه هامر به خانه ساحلي جهنمي آورده مي شود سعي مي كند از دست دو مامور فرار كند اما موفق نيست.
هامر كه خود در حال تعقيب سوژه خود است به تدريج متوجه مي شود كه خود نيز در حال تعقيب شدن است گو اينكه بعدها مي فهمد بيشتر "آنها" هستند كه از او سوالي دارند.
در بين دو بيهوشي از قاب هاي كج استفاده شده است. نشانه اي از حال پريشان كارآگاه ما.



RE: فیلم نوآر - MunChy - ۱۳۸۹/۲/۱۴ عصر ۰۹:۴۳

مشکل من حل شد و برگشتم. راجع به تعریف نوآر که موسیو وردو گفتن چندین پست در تاپیک نوآر PT گذاشته بودم که یک سری رو اینجا منتقل می کنم. یه پستی هم راجع به Kis/s Me Deadly که حامد عزیز راجع بهش گفتن اونور داشتم که اون رو هم منتقل می کنم (نمیدونم چرا نسخه کامل پست رو پیدا نمی کنم,مثل اینکه تو PT هم ناقص ارسالش کردم) و بعدش اگر خدا خواست بریم برای بحث و صحبت راجع به خود فیلم. امیدوارم آپلود سنتر عکس های قدیمی رو پاک/عوض نکرده باشه.

//

نوآر چیست ؟


اسکن 6 صفحه کامل از مجله "فيلم نگار " در توضيح فيلم نوآر

" فيلم نگار " هم چند صفحه اي پيرامون نوآر داره در اين شماره, 6 صفحه هست که اسکنش رو از زیر میتونین بگیرین.


[URL="http://i37.tinypic.com/2wd2bgy.jpg"]اول - در سايز اصلي[/URL]
[URL="http://i36.tinypic.com/10ynady.jpg"]دوم - در سايز اصلي[/URL]
[URL="http://i35.tinypic.com/2isfseb.jpg"]سوم - در سايز اصلي[/URL]
[URL="http://i38.tinypic.com/2rcnclk.jpg"]چهارم - در سايز اصلي[/URL]
[URL="http://i38.tinypic.com/2i7058m.jpg"]پنجم - در سايز اصلي[/URL]
[URL="http://i36.tinypic.com/34j6f7b.jpg"]ششم - در سايز اصلي[/URL]

نوآر چیست ؟

از نگاه کارگردانان/منتقدان/بازيگران مختلف

بعد از 20 صفحه که راجبع به فیلم های مختلف - کارگردان های نوآر کار - بازیگران این ژانر - مباحث جانبی و غیره بحث شد, به نظرم اومد که راجبه خود این گونه به قدر کافی گفته نشده ( هرچند در پست 1 و در بین این 20 صفحه چندباری صحبت شده )
در زیر سعی کردم تعریف نوآر رو از زبان افراد بسیاری بنویسم, به این ترتیب میشه گفت به تعداد افراد روی زمین تعریفی برای این ژانر وجود داره

دیوید بردول در کتاب Film History نوآر رو به این شکل تعریف میکنه :

روایت های تلخ و خشن فیلم های گنگستری بعدها تا حدودی مورد استفاده فیلم نوآر قرار گرفتند. فیلم نوآر اصطلاحی بود که منتقدان فرانسوی برای نامیدن گروهی از فیلم های آمریکایی که در سال های جنگ ساخته شدند و بعد از سال 1945 پشت سر هم در کشورهای خارجی به نمایش درآمدند و به کار بردند. نوآر به معنی " سیاه " یا " تیره " است, اما مفهوم " گرفته و تلخ " هم از آن استنباط می شود. شروع فیلم نوآر را, که بیشتر گرایشی سبکی و روایی بود تا یک ژانر, معمول فیلم سال 1941 جان هوستون " شاهین مالت " یا حتی زودتر از آن فیلم ب " غریبه ای در طبقه سوم " می دانند. بیشتر فیلم نوآر ها با جنایت سر و کار دارند, اما این گرایش ژانرهای گوناگونی را در بر میگیرد.
فیلم های اجتماعی مانند " تعطیلات از دست رفته " وایلدر تا فیلم های جاسوس مانند " وزارت ترس " فیلم نوآر به حساب می آیند.

ریک جول میگه :

برای من نوآر استایلی از دهه 40 هست, جذاب ترین استایل موجود
به این خاطر که پیچیدگی و سبک روایت مناسبی رو به سینمای آمریکا وارد کرد, همچنین کاراکترهایی رو میبینیم که نه تمام مثبت و نه تمام منفی هستند .

گلن اریکسون :

فیلم نوآر یه ژانر نیست بلکه استایل هست, استایلی که شامل ژانرهای مختلف میشه

پل شردر در این مورد میگه :

به نظر من نوآر جنبشی تاریخی در تاریخ فیلم و سینما بوده, بعد از جنگ جهانی دوم شروع شد, با فراگیری تلویزیون در خانه ها کم رنگ شد و در دهه 50 به پایان رسید

و اما بهترین مورد ذکر شده ( به نظر من ) در مورد این گونه رو سیدنی پولاک گفته, در خلال مستندی پیرامون این ژانر پولاک 2 خط طلایی رو میگه, 2 خطی که به نظر من هر چی سوال / ابهام و غیره در مورد این ژانر هست رو از بین میبره, اما پولاک چی میگه :

میتونم بهتون بگم درکش میکنم و میفهممش وقتی دارم میبینمش اما نمیدونم چطور تعریفش کنم.
به طور مثال تمام المان های فیلم نوآر با " کازابلانکا " سازگار هست, اما شما نمیتونید کازابلانکا رو نوآر بنامید.
بله! این است نوآر

ادامه دارد ...

نوآر چیست ؟

داونلود فايل صوتي 15 دقيقه اي پيرامون نوآر از زبان پرويز جاهد

این لينکی که میذارم ( حتما خيلی قبلا شنيدن ) رو حتما داونلود کنيد ( حجمی نداره )
به طور کلی در مورد نوآر + بازيگران این ژانر + قواعد و توضيحاتی مناسب هست ( فارسی )
لينک !!

نوآر چیست ؟

2 مستند پيرامون نوآر

مستند پیرامون نوآر
در سری American Cinema قسمتی حدودا 50 دقیقه ای از این ژانر هست, مباحث تقریبا هموت تکراری هاست!
عالی ترین نکته حضور کوتاه جین راسل به عنوان مجری افتخاری هست ( کسی که خودش این ژانر رو لمس و بازی کرده و اتفاقا الان هم در حدود 87 سالگی هنوز زنده هست )



مورد بعدی مستند خوش ساختی هست به نام Bringing Darkness To Light محصول 2006
چند مورد نقل قول در پست " نوآر چیست " از همین مستند بود, در این مستند نکته های مختلفی شامل المان ها / بازیگران / فیلمهای ژانر مورد بررسی قرار میگیره. از سیدنی پولاک و کریس نولان گرفته تا ادوارد دمتریک ( تصاویر آرشیوی ) درش صحبت میکنند.
در کل نکته جدیدی در این 2 مستند پیدا نمیشه, ولی به عنوان منابعی جهت تکمیل تعریف " نوآر " بد نیستند.

نوآر چیست ؟

نوآر در سینمای ایران - بررسی فیلم نوآرهای ساخته شده ایرانی

ويژه نامه اي که در پست قبل معرفي شد رو تهيه کردم, دنبال مطالب جديد بودم تا اسکن کنم و بذارم اينجا ولي هيچ مورد تازه ای نداشت, فقط بخشي بود که به نوآرهاي ايراني و خلاصه نوآر در ايران پرداخته بود, بعد از Save ميتونيد زوم کنيد و متنش رو بخونين حالا در آینده راجع به سگ کشی فیلم محبوب خودم بین ایرانیها بیشتر میگم.



کلیک کنید برای 1 در سایز اصلی
کلیک کنید برای 2 در سایز اصلی
کلیک کنید برای 3 در سایز اصلی
کلیک کنید برای 4 در سایز اصلی
کلیک کنید برای 5 در سایز اصلی
کلیک کنید برای 6 در سایز اصلی
کلیک کنید برای 7 در سایز اصلی

نوآر چیست ؟

( کتاب : فیلم, فرم و فرهنگ )

مدتی پیش کتابی تهیه کردم به نام " فیلم, فرم و فرهنگ " -نشر فارابی
خیلی بهتر از چیزی که فکر میکردم هست, چند صفحه ای هم راجبه نوآر نوشته, مطالب خوبی رو شامل میشه

کلیک کنید برای دیدن 1 در سایز اصلی
کلیک کنید برای دیدن 2 در سایز اصلی
کلیک کنید برای دیدن 3 در سایز اصلی
کلیک کنید برای دیدن 4 در سایز اصلی


این و این هم هستن.
فقط باید ببخشید که متن ها با اون فروم هماهنگ هستن و نیاز به کمی ویرایش دارن.


//


Kiss Me Deadly


قبلا از Bezzerides دو فیلم Thieves' Highway و They Drive By Night رو در این تاپیک داشتیم . نسخه DVD فیلم به ایران نرسیده و باید دانلود کنید ( لینک دانلود قبلا قرار داده شده, به طور رایگان هم میتونید بگیرید ) از نکات قابل توجه حضور کلوریس لیچمن هست . بازیگری که الان هم حدودا 82 سال سن داره و زندگی میکنه و اتفاقا برنامه هایی سینمایی/تلویزیونی هم برای آینده در لیست کاریش به چشم میخوره . رابرت آلدریچ از کارگردانان بزرگ هالیوودی ه که ژانرهای مختلفی رو تجربه کرده و فیلمهای خوبی در کارنامه داره, از تریلرش " چه بر سر بیبی جین اومده ؟ " گرفته تا " ورا کروز " و نوآر زیبای Big Knife که در آینده در این تاپیک راجع بهش مینویسم . فیلم پایان دیگری هم داره که با توجه به نبود نسخه DVD فقط میشه به خوندن راجبه ش بسنده کرد . محصول 1955 با بودجه ای 410.000 دلاری.

 

در نهایت داخل جعبه چی بود ؟ توضیح کوتاهی پیرامون McGuffin


اصلا نمیخوام بحثی کلی راجع به McGuffin داشته باشم . در آینده اگر شد حتما بیشتر میگم ( شاید در تاپیک هیچکاک ) به هر حال به طور خلاصه که چی هست ؟ تعاریف مختلفی میشه در نظر گرفت, یک مدل ساده شده ( شخصی شده! ) رو میگم : همون چیزی که همه عوامل فیلم به دنبالش هستند ولی توضیح دقیق و مشخصی از محتوای اون شی در دست نیست . مثال ؟ در Pulp Fiction کیفی داریم طلایی رنگ, اما واقعا داخل این کیف چی هست ؟ میشه راویت های مختلفی رو در نظر گرفت, از ربطی که به Reservoir Dogs میشه داد تا هر چیز دیگه ای, خود تارانتینو میگه که محتوای داخل کیف بسته به بیننده داره ( یعنی در نگاه هر بیننده ای میتونه متفاوت باشه ) حالا نظرهای جالبی مثل " اسکاری که تارانتینو در آرزوی اون هست " گرفته تا " اون گوشی که در Reservoir Dogs کنده میشه " تا " سر قطع شده جودی دیویس در بارتون فینک " و غیره . به هر حال یک بازی جذاب نیز به نظر میرسه, چون در نهایت میشه گفت کیفی شامل طلا و یا به هر حال چیزی ارزشمند . در فیلم نوآری که معرفی کردم ( یعنی Kiss Me Deadly ) هم جریان مشابهی هست . در زیر 2 عکس داریم مربوط به 2 فیلم Kiss Me Deadly و Pulp Fiction و کیفی که هیچ وقت به درستی نشون داده نمیشه .

//
در مورد Kiss Me Deadly پستی دادم ( چند پله بالاتر ) و شباهتش به Pulp Fiction
در مورد پایان دیگرش گفتم, خدا YouTube رو حفظ کنه! با کلیک بر " این قسمت " میتونید اون یکی پایان فیلم رو هم ببینید, همچنین کلیک کنید برای " پایان اصلی " که در نسخه دانلودی قرارش دادم, یادم به ترانه Rather Have The Blues نبود, از ترک های خوب بین فیلم نوآر ها هست.




RE: فیلم نوآر - MunChy - ۱۳۸۹/۵/۴ عصر ۰۷:۴۳


The Killers


فیلمی که به دنبال توفیق نوآر درخشان آدم کش ها ساخته شد ( اشاره به Criss Cross ). بر اساس قصه کوتاه همینگ وی, که به روایتی تنها اقتباس سینمایی از یک اثر این نویسنده است که مورد پسند و رضایت او بوده است. آدم کش ها را همان کارگردان " نارو " ساخت, با همان تهیه کننده و همان آهنگ ساز در همان استودیوی یونیورسال و با همان بازیگر مرد اصلی ( برت لنکستر ) که شهرت اش با آدم کش ها پاگرفت. با این تفاوت با فیلم قبلی که بازیگر زن فیلم قبلی اوا گاردنر بود و در این فیلم دیگر, نارو, نقش زن اصلی را خانم ایوون دوکارلو بازی می کرد و باز مثل فیلم قبلی, داستان کلکی بود که زنی به عاشق ساده دل خودش می زند, بر زمینه جریان سرقتی, و آخرش هم به تراژدی کشته شدن زن و مرد ختم می شد, در حالی که در اصل رمان شخصیت مرد ماجرا زنده می ماند, ولی گویا رسم بود که نوآر باید تلخ تمام شود و هالیوود برخلاف سنت و شهرت به اصرار در گنجاندن " پایان خوش " همیشه از این رسم پیروی نمی کرد.
متن بالا از کتاب " امشب در سینما ستاره " نوشته پرویز دوایی بود. فقط تا جایی که یادمه در ورژن 46 ، زن داستان یعنی آوا (ایوا) گاردنر ( در نقش کیتی ) کشته نمیشه, در قسمت پایانی از کولفکس میخواد که به طور شفاهی به سایرین بگه که اون بی گناه هست, که این اتفاق نمیفته. در مجموع بازیها و موسیقی خوب هست و داستان رو هم همه پسندیدن. فیلمبرداری در این فیلم به عنوان نمونه ای درخشان بین فیلم-نوآرهای اریجینال شناخته میشه. گویا همینگوی از این اقتباس سینمایی راضی بوده. در مجموع فیلمهای نسبتا خوبی از روی آثار همینگوی ساخته شده, یکی از بهترین هاش " To Have & Have Not " محصول 1944 هست که به نام " کازابلانکای کوچک " هم میشه شناختش و یکی از 100 فیلم مورد علاقه ام هست.

- این فیلم چهار نامزدی اسکار از جمله بهترین فیلم رو در کارنامه داره.
- موسیقی میکلوش روژا در هر صحنه ای که قاتل حضور پیدا می کنه اوج میگیره. از همین قطعه موسیقی بعدها در سریال " Dragnet " استفاده شد.
- برت لنکستر سوپر ستاره آمریکایی با این فیلم به شهرت رسید. انتخاب اول برای نقش هم نبوده و بعد از 2 گزینه دیگه که حضور پیدا نکردند از او استفاده شده. گفته میشه که تهیه کننده از ابتدا میخواسته وین موریس رو در این نقش به کار بگیره که نشده.

سکانس برتر : قسمتی که کیتی, بازرس رو به رستورانی میاره در حالی که 2 قاتل منتظر فرصتی برای کشتن بازرس هستند. در همین حال بازرس از قبل و با زیرکی با همکار خودش قراری گذاشته و به این ترتیب موفق به کشتن 2 قاتل میشه. از همون قطعه موسیقی معروف در این سکانس هم استفاده میشه. عکس زیر :


خلاصه داستان : داستان با حضور دو هیت من ( کسانی که برای کشتن پول میگیرن ) شروع میشه که برای کشتن اولی اندرسون به شهر کوچکی میان. اندرسون از این قضیه با خبر میشه ولی هیچ اقدامی نمی کنه و کشته میشه. اندرسون بیمه عمری داشته و به همین خاطر جیم مامور بازرسی پرونده قتل او میشه. به این ترتیب او با بسیاری از کسانی که در گذشته با اندرسون در ارتباط بودند صبحت می کنه و سرنخ هایی جمع میکنه. در نهایت کار به جایی میرسه که قتل اندرسون به پرونده حل نشده سرقتی بزرگ که چند سال پیش رخ داده میرسه. در ادامه جیم با کارآگاهی که سابق بر این از دوستان اندرسون بوده طرح همکاری میریزه و قدم-به-قدم پرونده رو به جلو میبرن.

نسخه 1964

شاید به نوعی بشه گفت نسخه 64 در ایران شناخته شده تر از فیلم اول هست. یکی از نکات مهمی که همیشه راجع به اون صحبت میشه آخرین حضور ریگان در یک فیلم سینمایی هست. به هر ترتیب این ورژن رنگی از بازیگران خوبی مثل لی ماروین, انجی دیکینسون و دیگران و کارگردانی خوب دان سیگل بهره می بره. دوبله این نسخه هم در بازار موجود هست که بر روی نسخه Criterion انداخته شده و کیفیت خوبی داره, هرچند منویی نداره. فیلم اصلی ( 1946 ) هم از سوی Criterion عرضه شده که میشه دانلودش کرد. از تفاوت های اصلی این دو نسخه میشه به نحوه و روند پیگیری داستان اشاره کرد. در هر 2 فیلم فلش بک هایی رو شاهد هستیم که گروهی از سارقینی که باهم قبلا کار کرده اند در اونها توضیح میدن. شروع هر 2 هر فیلم در 2 مکان متفاوت هست ( مدرسه - گاراژ ) . در اولی بازرس بیمه قضیه رو پیگیری می کنه و به سرنخ هایی میرسه در حالی که در دومی 2 نفری که برای قتل استخدام شدن. در اولی مقتول بوکسور هست و در دومی راننده. و خلاصه نکات بسیار دیگه. در مجموع از معدود فیلمهایی هست که بازسازی اون رو بیشتر دوست دارم. آندری تارکوفسکی هم یه فیلم کوتاه از روی این رمان همینگوی ساخته.


شات مورد علاقه ام از این فیلم



RE: فیلم نوآر - سم اسپید - ۱۳۸۹/۵/۴ عصر ۱۱:۲۹

برترین فیلم های نوآر از دیدگاه سایت های مختلف:

لینک سایت: http://www.imdb.com/chart/filmnoir

لینک سایت: http://www.eddiemuller.com/top25noir.html

لینک سایت: http://www.ericenders.com/noir25.htm

لینک سایت: http://digitaldreamdoor.nutsie.com/pages/movie-pages/movie_film_noir.php 




RE: فیلم نوآر - MunChy - ۱۳۸۹/۵/۵ عصر ۰۱:۱۴

اگر هر کس نوآرهای مورد علاقه اش از هر لیست (برای شروع از IMDb) رو بگه, لیست جالبی رو میتونیم تشکیل بدیم. این Top10 من از 50 نوآر برتر IMDb

  • Sunset Boulevard
  • Double Indemnity
  • The Maltese Falcon
  • White Heat
  • Mildred Pierce
  • Gun Crazy
  • The Set-Up
  • The Woman In The Window
  • Murder, My Sweet
  • Kiss Me Deadly

البته IMDb خیلی از فیلمهای گنگستری معمولی و ملودارام های رایج اون دوره رو هم نوآر حساب کرده.

برای 50 نوآر اول IMDb یک سری پست در پی تی و جاهای دیگه زده بودم که حالا اگر بشه ویرایش و منتقل می کنم.





RE: فیلم نوآر - سم اسپید - ۱۳۸۹/۵/۵ عصر ۰۷:۴۶

برترین فیلم های نوآر سایت IMDB در 26 می سال 2007 که به نظر من به واقعیت نزدیکتر است:

1. 8.6 Sunset Blvd. (1950) 27,768
2. 8.5 M (1931) 20,791
3. 8.5 The Third Man (1949) 29,064
4. 8.4 Double Indemnity (1944) 19,108
5. 8.4 The Maltese Falcon (1941) 30,073
6. 8.3 Touch of Evil (1958) 18,111
7. 8.3 Strangers on a Train (1951) 17,667
8. 8.3 Du rififi chez les hommes (1955) 3,584
9. 8.3 The Big Sleep (1946) 16,050
10. 8.3 Notorious (1946) 16,941
11. 8.3 Ace in the Hole (1951) 1,866
12. 8.2 I Am a Fugitive from a Chain Gang (1932) 2,242
13. 8.2 The Killing (1956) 12,064
14. 8.2 Sweet Smell of Success (1957) 4,054
15. 8.2 Out of the Past (1947) 5,024
16. 8.2 Shadow of a Doubt (1943) 10,042
17. 8.1 The Night of the Hunter (1955) 12,629
18. 8.1 White Heat (1949) 5,195
19. 8.0 Nightmare Alley (1947) 983
20. 8.0 Laura (1944) 7,606
21. 8.0 The Set-Up (1949) 1,397
22. 8.0 Key Largo (1948) 8,739
23. 8.0 Night and the City (1950) 1,037
24. 8.0 Body and Soul (1947) 809
25. 7.9 Scarface (1932) 4,434
26. 7.9 The Big Heat (1953) 2,981
27. 7.9 Pickup on South Street (1953) 1,606
28. 7.9 Angels with Dirty Faces (1938) 4,204
29. 7.9 The Killers (1946) 2,670
30. 7.8 Ossessione (1943) 1,065
31. 7.8 The Roaring Twenties (1939) 1,892
32. 7.8 In a Lonely Place (1950) 2,706
33. 7.8 The Asphalt Jungle (1950) 4,481
34. 7.8 The Narrow Margin (1952) 970
35. 7.8 Deadly Is the Female (1950) 1,445
36. 7.8 Scarlet Street (1945) 1,673
37. 7.7 The Woman in the Window (1944) 1,354
38. 7.7 The Lady from Shanghai (1947) 4,073
39. 7.7 This Gun for Hire (1942) 1,042
40. 7.7 The Big Clock (1948) 1,035
41. 7.7 Gilda (1946) 4,896
42. 7.7 Where the Sidewalk Ends (1950) 666
43. 7.7 The Letter (1940) 1,943
44. 7.6 Thieves’ Highway (1949) 527
45. 7.6 Brute Force (1947) 732
46. 7.6 Kiss of Death (1947) 1,031
47. 7.6 Mildred Pierce (1945) 3,916
48. 7.6 Murder, My Sweet (1944) 1,801
49. 7.6 The Naked City (1948) 1,089
50. 7.6 Sudden Fear (1952) 622




RE: فیلم نوآر - سم اسپید - ۱۳۸۹/۵/۵ عصر ۰۸:۵۷

لیست فیلم های نوآر که در هالیوود ساخته شده اند:

John Huston's THE MALTESE FALCON (1941), KEY LARGO (1948), and  THE ASPHALT JUNGLE (1950)

Howard Hawks's TO HAVE AND HAVE NOT (1944) and THE BIG SLEEP ( 1946)

Michael Curtiz' CASABLANCA (1942) and MILDRED PIERCE (1945)

Tay Garnett's THE POSTMAN ALWAYS RINGS TWICE (1946)

Billy Wilder's DOUBLE INDEMNITY (1944), THE LOST WEEKEND (1945), SUNSET BLVD. (1950), and THE BIG CARNIVAL (1951)

Orson Welles's THE LADY FROM SHANGHAI (1948)

Otto Preminger's LAURA (1944), FALLEN ANGEL (1945), and WHERE THE SIDEWALK ENDS (1950)

Robert Siodmak's PHANTOM LADY (1944), THE SUSPECT (1944), THE STRANGE AFFAIR OF UNCLE HARRY (1945), THE KILLERS (1946), THE DARK MIRROR (1946), and CRY OF THE CITY (1948)

Jacques Tourneur's OUT OF THE PAST (1947)

Charles Vidor's GILDA (1946)

George Cukor's GASLIGHT (1944)

Frank Tuttle's THIS GUN FOR HIRE (1942)

Fritz Lang's THE WOMAN IN THE WINDOW (1944), SCARLET STREET ( 1945), and THE BIG HEAT (1953)

John Brahm's THE LODGER (1944) and HANGOVER SQUARE (1945)

Alfred Hitchcock's SPELLBOUND (1945)

Lewis Milestone's THE STRANGE LOVE OF MARTHA IVERS (1946)

Edward Dmytryk's MURDER, MY SWEET (1944) and CORNERED (1945)

André De Toth's DARK WATERS (1944) and PITFALL (1948)

Stuart Heisler's THE GLASS KEY (1942)

Jean Negulesco's THE MASK OF DIMITRIOS (1944), THREE STRANGERS ( 1946), NOBODY LIVES FOREVER (1946), and ROAD HOUSE (1948)

Anthony Mann's T-MEN (1947), RAW DEAL (1948), and SIDE STREET (1949)

Fred Zinnemann's ACT OF VIOLENCE (1949)

Rudolph Maté's THE DARK PAST (1948), D.O.A. (1950), and UNION STATION (1950)

Henry Hathaway's KISS OF DEATH (1947) and CALL NORTHSIDE 777 ( 1948)

Robert Rossen's JOHNNY O'CLOCK (1947) and BODY AND SOUL (1947)

Abraham Polonsky's FORCE OF EVIL (1948)

John Cromwell's DEAD RECKONING (1947) and THE RACKET (1951)

Robert Montgomery's LADY IN THE LAKE (1946) and RIDE THE PINK HORSE (1947)

Delmer Daves's DARK PASSAGE (1947); Robert Wise's THE SET-UP (1949) and THE CAPTIVE CITY (1952)

Jules Dassin's BRUTE FORCE (1947), THE NAKED CITY (1948), THIEVES' HIGHWAY (1949), and NIGHT AND THE CITY (1950)

John Farrow's THE BIG CLOCK (1948) and ALIAS NICK BEAL (1949)

Elia Kazan's BOOMERANG! (1947) and PANIC IN THE STREETS (1950)

Edgar G. Ulmer's RUTHLESS (1948)

Joseph H. Lewis's THE UNDERCOVER MAN (1949) and GUN CRAZY ( 1949)

Nicholas Ray's THEY LIVE BY NIGHT (1949), IN A LONELY PLACE (1950), and ON DANGEROUS GROUND (1951)

Phil Karlson's SCANDAL SHEET (1952), 99 RIVER STREET (1953), and TIGHT SPOT (1955)

Samuel Fuller's PICKUP ON SOUTH STREET (1953)

Robert Aldrich's KISS ME DEADLY (1955).

Welles's TOUCH OF EVIL (1958)

Don Siegel's CRIME IN THE STREETS (1956)

BABY FACE NELSON (1957)

MADIGAN (1968)

and DIRTY HARRY (1971)

Roger Corman's THE ST. VALENTINE'S DAY MASSACRE (1967)

John Boorman's POINT BLANK (1967)

Peter Yates's BULLITT (1968)

Robert Altman's THE LONG GOODBYE (1973)

Roman Polanski's CHINATOWN (1974)

Robert Benton's THE LATE SHOW (1977)

Lawrence Kasdan's BODY HEAT (1981)

Ridley Scott's BLADE RUNNER (1982)

Carl Reiner's comic film noir homage DEAD MEN DON'T WEAR PLAID (1982)

Wim Wenders's HAMMETT (1983)

Joel Coen's BLOOD SIMPLE (1984)

John Dahl's KILL ME AGAIN (1989)

James Foley's AFTER DARK, MY SWEET (1990)

Dennis Hopper's THE HOT SPOT (1990)

Steven Frears's THE GRIFTERS (1990)

Kenneth Branagh's DEAD AGAIN (1991)

Howard Franklin's THE PUBLIC EYE (1992)

Bob Rafelson's THE POSTMAN ALWAYS RINGS TWICE (1981)

Taylor Hackford's AGAINST ALL ODDS (1984)

Rocky Morton and Annabel Jankel's D.O.A. (1988)

James Dearden's A KISS BEFORE DYING (1991)

Irwin Winkler's NIGHT AND THE CITY (1992)

منبع: Microsoft Cinemania 97




RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۹/۵/۵ عصر ۱۰:۳۵

ای بابا چقدر انگلیسی نوشتین. idont فکر کنم به جای گذاشتن لیست اگر به هر فیلم به طور مفصل بپردازیم مفیدتر باشه ( همین کاری که مونچی می کنه ) کلا محدود کردن بهترین ها در top 5 یا top 10 کار بیهوده ای شاید باشه و آدم رو دچار عذاب وجدان هنری می کنه. top 100 بهتره که البته اون هم خیلی وقت گیر هست . پس نتیجه می گیریم که اصلا بازی top حاصلی نداره !!

به نظر من از بین فیلم هایی که تا حالا دیدم اینا لیاقت لیست شدن به عنوان بهترین نوآرها رو دارن. البته من سعی کردم که از هر موضوعی حداقل یک فیلم انتخاب کنم :

 

بلوار سانست - نیازی به توضیح هست ؟ نه واقعا هست ؟

غرامت مضاعف - رجوع شود به توضیح فیلم بالایی !

شاهین مالت - اگر قراره یک فیلم نوآر کامل از بوگارت انتخاب کنیم کدوم بهتر از این ؟

بدنام - فکر نمی کنم بین فیلمهای  هیچکاک هیچکدوم  بیشتر از این یکی ، مولفه های یک نوآر رو کامل دارا باشه. 

جنگل آسفالت - این نوآر  رو خیلی دوس دارم . یک فیلم نوآر به تمام معنا.

 مرد سوم - اینهم یک فیلم نوآر زیباست. سایه اورسن ولز در تمام فیلم هست.

 

و این فیلم ها رو هم در فهرست تماشا دارم و چون دوستان در Top شون هست باید ببینم . احتمالا بعد از دیدن وارد فهرست می کنم:

White Heat , Mildred Pierce  ,Gun Crazy , The Set-Up

 the killing  , the woman inthe window, 

برترین فیلم های نوآر سایت IMDB در 26 می سال 2007 که به نظر من به واقعیت نزدیکتر است:

1. 8.6 Sunset Blvd. (1950) 27,768

 

 درسته . این IMDB شده مصداق عبارت هر روز بدتر از دیروز ...  . فهرست های قدیمی اش بهتر بود. الان فهرست top 250 اش رو نگاه کنید. ببینید چه فیلمایی شدن top 10 اش . هجوم teenager ها اونو به حال و روز یک سایت زرد انداخته. مخصوصا قسمت فروم هاش که پر شده از بحث های مسخره و بچه گانه.

 




RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۲ عصر ۱۲:۰۵

(۱۳۸۹/۷/۲ صبح ۱۱:۲۴)هری لایم نوشته شده:  

و نیمه اول روانی ( تا اونجایی که خودرو در باتلاق فرو میره )

چرا فقط نیمه اول ؟! shakkk! چون تو نیمه دوم جانت لی نیستش ؟!




RE: فیلم نوآر - j.j.Gittes - ۱۳۸۹/۷/۲ عصر ۰۱:۱۸

اگه نوار رو نه یک ژانر بلکه یک لحن یا فضای خاص در نظر بگیریم فکر کنم جهان پهلوان تختی ساخته بهروز افخمی هم می تونه یک نوار باشه

فضا های لخت و سرد و وجود یک معما برای یک کارگردان به همراه بازی های خوب به خصوص عرب نیا فیلم رو به یک اثر ماندگار تبدیل کرده

الان حظور ذهن ندارم ولی فکر کنم اولین فیلم نوار ایرانی باشه

راستی کسی  یک تعریف از عناصر نئو نوار  به همراه فیلم های خوبش جایی سراغ نداره




RE: فیلم نوآر - سم اسپید - ۱۳۸۹/۷/۳ صبح ۱۲:۰۴

(۱۳۸۹/۷/۲ صبح ۱۱:۲۴)هری لایم نوشته شده:  

یه فیلم نوآر رده B و درخشان . اشکالی که بسیاری از فیلم های اون دوره دارن در این اثر نیست و اون اشکال کمبود اکشن و حرکته.

اینکه اشکال نیست، فیلم رو بر اساس فیلمنامه می سازند پس وقتی در فیلمنامه اکشنی وجود ندارد و یا اکشن آن کم هست قاعدتا در فیلم اکشنی وجود نخواهد داشت. چه لزومی دارد که فیلمنامه اکشن زیادی داشته باشد؟ از نظر جذابیت برای بیننده، حق با شماست ولی از لحاظ فنی و تکنیکی ایرادی بر فیلم وارد نیست، مانند: شاهین مالت، کما اینکه فیلمنامه شاهکاری دارد و برای تمام سینما دوستان جذاب است.

(۱۳۸۹/۷/۲ صبح ۱۱:۲۴)هری لایم نوشته شده:  

به نظرم حتی فیلم های معتبری مثل لارا - تعقیب بزرگ - فریاد شهر  و ... از این نظر نقص دارن و با معیار امروز راکد و کشدار به نظر میرسن.

بسیاری از فیلم های تاریخ سینما متعلق به دوره ای خاص و شرایطی خاص بوده اند و با گذشت زمان ممکن است جذابیت خود را تا حدودی از دست داده باشند ولی این مسئله دلیل بر بی کیفیت بودن و یا نقص آن فیلم نمی باشد. امروزه کدام فیلم تولید شده در هالیوود معیار و سنجش درستی برای سینمای کلاسیک محسوب می شود؟ دنیا روز به روز در حال تغییر هست، در نتیجه سینما نیز نیازمند تغییر می باشد، در دنیای امروز که اقتصاد حرف اول را می زند، جایی برای کشدار بودن فیلمها نظیر آنچه در دهه 40 بوده باقی نمی ماند.

(۱۳۸۹/۷/۲ صبح ۱۱:۲۴)هری لایم نوشته شده:  

انگار نه انگار این فیلم 60 سال پیش ساخته شده . سرشار از حرکت و تعلیق و جذابیت

سال تولید فیلم ربطی به حرکت و تعلیق و جذابیت و ... ندارد، نمونه اش فیلم صورت زخمی هوارد هاکس (1932) که پر از اکشن و تعلیق است.

(۱۳۸۹/۷/۲ صبح ۱۱:۲۴)هری لایم نوشته شده:  

با دیدن این فیلم بیش از پیش به من اثبات شد اون چیزی که سبب ماندگاری یک فیلم میشه فقط هنر سازندگانش نیست . تبلیغات هم نقش مهمی داره . یعنی بر فرض وقتی در تمام این سالها مدام از طریق رسانه ها ( خواندنی و شنیداری و دیداری ) مدام گفته میشه هیچکاک هیچکاک  اونوقت مطرح کردن اینکه برخی از فیلم های ارزشمند رده B می ارزن به نصف آثار هیچکاک یه جور تابوشکنی تلقی میشه.

در اینکه بسیاری از فیلمهای تاریخ سینما مهجور مانده اند شکی نیست، قطعا عوامل بسیاری در این امر دخیل هستند، از جمله عناصر سازنده فیلم مانند کارگردان، بازیگران، تهیه کننده و ... ولی اینکه به نصف آثار هیچکاک می ارزند بی انصافیست. هیچکاک کارگردانی مؤلف و قطعا جزء ده کارگردان برتر تاریخ سینماست. کمتر کارگردانی در تاریخ سینما همانند او همیشه در اوج بوده است. سینما به دلیل بسیاری از ابداعات و تکنیک ها مدیون اوست. هیچکاک تنها یک اسم نیست، بلکه جوهره سینماست.

(۱۳۸۹/۷/۲ صبح ۱۱:۲۴)هری لایم نوشته شده:  

اما درمورد تاثیر پذیری فیلم از پنجره عقبی هیچکاک مطمئن نیستم . ( شاید برعکس باشه ) چون هردو فیلم در 1 سال ساخته شدن 1954 . اما اونچه مسلمه تاثیر پذیریه یکی از این 2 فیلم از اون یکیه . باید فیلمو ببینید تا منظورم رو متوجه بشید . 

پنجره عقبی خود هیچکاک است، استاد به معنای کامل کلمه سینما و خوب دیدن را تعریف می کند. نبوغ خود را در استفاده از فضای کاملا بسته نشان می دهد، جیمز استیوارت را بر صندلی چرخدار می نشاند و از کوچکترین تحرکی باز می دارد. ترس از فضای بسته را القا می کند. این فیلم شخصی ترین فیلم هیچکاک است. استاد در کمترین فضای ممکن شاهکاری بی نظیر خلق می کند. از فیلمهایی که بدون حضور جیمز استیوارت و چشمان نافذ او غیر قابل تصور است.




RE: فیلم نوآر - موسيو وردو - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۱۲:۰۲

سلام

اگه يه نفر يه فيلم رو به من بده و بگه:

برو حالشو ببر عجب اكشنيه

همين تصويري كه از كلمه اكشن تو ذهن من شكل ميگيره ميشه تعريف اكشن. يه سري پارامترهايي كه با گفتن اين كلمه خواسته به من منتقل كنه. اگه يه نفر شاهين مالت رو بده به دست من و بگه: برو ببين اكشنه اين فيلم مطمئنا بعد از ديدن فيلم بايد منتظر چپ چپ نگاه كردن من باشهshakkk!.

كلا به نظر من اين سري كلمات: نوآر ، اكشن ، عاشقانه ، جنگي ، خانوادگي ، روانشناسانه ،‌ سياسي و .... كارشون همينه و انتخاب رو ميخوان براي مخاطب با توجه به سليقه راحت تر كنند و نبايد زياد پيچيده باهاشون برخورد كرد.




RE: فیلم نوآر - سم اسپید - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۱۲:۴۵

(۱۳۸۹/۷/۳ صبح ۰۱:۴۹)هری لایم نوشته شده:  

مثلا سکانسی در فیلم فریاد شهر ساخته رابرت سیودماک در 1948 هست که ریچارد کنت روی تخت بیمارستان دراز کشیده و ویکتور ماتیور کنارش وایساده و دارن صحبت میکنن . این صحنه یک ربع طول میکشه . حتی زوایای دوربین هم چند دقیقه یکبار تغییر میکنن . دقیقا وسط یه فیلم پلیسی تعقیب و گریز . اعصاب بیننده کش میاد.

چون من این فیلم را ندیده ام، در مورد اینکه هدف کارگردان از این سکانس چه بوده نظری ندارم. بعد از دیدن فیلم نظر خودم را بیان می کنم، ولی اگر فرض کنیم این سکانس به ریتم کلی فیلم آسیب زده باشد حرف شما کاملا صحیح است و از طرفی اگر این سکانس و نقص های دیگری که در فیلم مشاهده می شود وجود نداشت آنوقت با یکی از شاهکارهای تاریخ سینما مواجه بودیم. تفاوت فیلم ضعیف، متوسط، خوب و یا شاهکار در همین نکات است. به عنوان مثال می توانم به فیلم پدرخوانده اشاره کنم که از ریتم بسیار کندی برخوردار است ولی آنچه که باعث می شود این کندی از بین برود و به دید بیننده عام نمی آید فیلمبرداری خیره کننده گوردون ویلیس است، کارگردانی یکدست و فوق العاده کوپولا هم مکمل اوست. فیلمبرداری یکی از مهمترین ارکان یک فیلم محسوب می شود که کاملا به فیلم شخصیت می دهد و نقص آن کاملا به ساختار فیلم ضربه می زند. هیچ وقت نمی توانیم ادعا کنیم که فیلم پدرخوانده بهترین نوآر تاریخ سینماست ولی قطعا می توانیم ادعا کنیم که از کاملترین فیلم های نوآر تاریخ سینماست. کوپولا آنچنان بازی از بازیگران فیلم گرفته است که فراموش می کنیم برخی از این بازیگران در ابتدای راه خود بوده اند:

ال پاچینو (سومین فیلم)، ریچارد کاستلانو (چهارمین فیلم)، دایان کیتون (دومین فیلم)، ایب ویگودا (اولین فیلم)، تالیا شایر (سومین فیلم)، جیانی روسو (اولین فیلم)، جان کازال (اولین فیلم).

(۱۳۸۹/۷/۳ صبح ۰۱:۴۹)هری لایم نوشته شده:  

البته یه بحث دیگه هم مطرحه و اون تغییر سلیقه مخاطب سینما بخصوص از نظر ریتم و تقطیع تصاویره . که برای همه ماکم و بیش به مرور داره اتفاق می افته . و  عامل اصلی در این تغییر ذائقه فیلم های دهه 90 به بعد و موزیک ویدئوها و بطور کلی تغییر  زندگی بشر در این 10 - 15 سال اخیره که در همه حوزه ها ملموس و قابل درکه .

آنچه تغییر می کند سلیقه مخاطب عام هست، سلیقه مخاطب خاص و دید او نسبت به سینما هیچگاه تغییر نمی کند. امروزه برای خلق شاهکارهای تاریخ سینما نیاز به ابزار لازم مانند آنچه در گذشته داشته ایم داریم ولی آیا امروزه کارگردانی نظیر: جان فورد، فدریکو فلینی، آکیرا کوروساوا، کمدین هایی نظیر باستر کیتون، چارلی چاپلین، پیتر سلرز، جک لمون، اسطوره هایی مانند: هامفری بوگارت، کلارگ گیبل، اسپنسر تریسی و ..... داریم که بتوانیم شاهکار خلق کنیم یا لااقل سلیقه مخاطب را حفظ کنیم. امروزه ناچار هستیم به نوعی فقدان این موارد را هر چند ناچیز جبران کنیم وگرنه مخاطب عام را هم از دست خواهیم داد. چیزی که سینما را سر پا نگه می دارد مخاطب عام هست نه مخاطب خاص و منتقدین سینما.

(۱۳۸۹/۷/۳ صبح ۰۱:۴۹)هری لایم نوشته شده:  

در مورد هیچکاک من هم معتقدم که یکی از کارگردانان بزرگه و حتما یکی از بهترین ها در حیطه ی خودش . اما با این حال به نظرم درموردش  اغراق تاریخی صورت گرفته . و ریشه ی اصلی این موضوع  یکی برنامه هفتگی تلوزیونی آلفرد هیچکاک تقدیم می کند ه  .که در اون دوره که شبکه های تلوزیونی به لحاظ تعداد محدود بودن مخاطب فراوانی در آمریکا داشته . و انصافا هم جذاب بوده . من چند قسمتش رو دانلود کردم و دیدم . این برنامه از 1955 تا 1962 بطور مرتب و هفتگی پخش می شد و به بررسی نقاط قوت  فیلم های هیچکاک و پشت صحنه فیلم های هیچکاک و پخش  آنونس های تبلیغاتی مختلف آثار هیچکاک و مصاحبه با هیچکاک و درنهایت زندگی شخصی هیچکاک ( اینکه چیکار میکنه - چه غذایی دوس داره -  برای تعطیلات کجا میره و ... ) می پرداخت .

یعنی هیچکاک رسانه ی مکمل و جانبی ای رو در اختیار داشت که هیچ کارگردانی در اون زمان نداشت . این برنامه در مطرح نگه داشتن دائمی نام او خیلی موثر بود . و درواقع هیچکاک با ارتباطات گسترده ای که بین تهیه کننده ها و مدیران شبکه های مختلف تلوزیونی داشت و البته با هوش و درایت تونست تهدید تلوزیون رو برای خودش به یک فرصت تبدیل کنه . درحالیکه کارگردان های دیگه یا درمقابل این پدیده جدید گارد گرفتن و ازش فرار کردن یا ارتباطات و نفوذشون تا اون حد گسترده نبود که چنین امکاناتی در اختیارشون گذاشته بشه .

نکته دیگه مصاحبه مهم و تاریخی فرانسوا تروفو با آلفرد هیچکاکه در اوایل دهه 1960 با نام سینما به روایت هیچکاک . که نقش اساسی داشت در پر آوازه شدن هرچه بیشتر نام این کارگردان . وقتی فیلمساز جوان و نو اندیشی مثل تروفو با اشتیاق با هیچکاک و آثارش برخورد میکنه این تعامل برای مخاطبان این پیام ضمنی رو داره که از دید یک آدم آوانگارد هیچکاک مورد تائیده !

میخوام بگم شرایطی که هیچکاک توش شکوفا شد به هیچ وجه قابل قیاس با کارگردانان هم نسل او نبود . به یاد بیاریم مثلا ولز رو که برای ساخت فیلم دلخواهش باید مدت ها صبر میکرد و تهیه کننده ها حاضر به سرمایه گذاری روی فیلم هاش نبودن و خودش مجبور میشد برای جور کردن هزینه فیلماش ( اون هم بدون تبلیغات ) به هر خفتی تن در بده . حتی بره تو سیرک شعبده بازی بکنه . در نهایت هم ساخت فیلم هاش سالها ( ! ) طول میکشید و گاهی اوقات نیمه کاره رها می شد .

کار به جایی رسید که هیچکاک دوستی مد شد . حتی من یادمه در مقطعی هر کرگردانی که می خواست بگه  " من سینما رو می فهمم " اول می رفت هیچکاک دوست و هیچکاک شناس می شد . ( اونم بصورت بسیار سطحی )  اما اگر همون موقع ازش سوال می کردی 3 تا فیلم - مثلا  - از فریتس لانگ فقط نام ببر تو دومیش می موند .

پرداختن به پدیده ی مهمی به نام هیچکاک در سینما بدون درنظر گرفتن این حواشی نمی تونه دقیق باشه .

در مورد هیچکاک هیچ اغراقی صورت نگرفته است و لفظ اغراق بزرگترین توهین به استاد است. سینما به هیچ کس به اندازه سرگئی آیزنشتاین، فریدریش ویلهلم مورنائو و آلفرد هیچکاک مدیون نیست. این سه بیشترین ابداعات و تکنیک ها را در سینما بوجود آورده اند. هیچکاک زبان تصویر را فهمیده است و همیشه تا حد ممکن حرف خود را از طریق تصویر بیان کرده است نه دیالوگ. از کی تابحال آمریکاییها سینما شناس و هیچکاک شناس شده اند؟ هیچکاک متعلق به تمام دنیاست. از زندگی بسیاری افراد مشهور هنری و غیر هنری فیلم ساخته شده است، هنوز هم رسانه ها برای کسب درآمد بیشتر به دنبال افراد معروف هستند، ممکن است این فیلم ها باعث شهرت بیشتر افراد بشود ولی آیا معیاری برای ارزش گذاری بر کارهای آنهاست؟! آیا با این فیلم ها می شود ارزش ساخته های هیچکاک را بالا و پایین برد؟ مسلما خیر. آیا من نوعی به هیچکاک لقب استاد داده ام؟ به عنوان مثال اسامی ده کارگردان برتر تاریخ سینما از دید منتقدین و کارگردان ها را که در سایت Sight & Sound موجود است ارائه می دهم:

از دید منتقدین:

  • 1. Orson Welles
  • 2. Alfred Hitchcock
  • 3. Jean-Luc Godard
  • 4. Jean Renoir
  • 5. Stanley Kubrick
  • 6. Akira Kurosawa
  • 7. Federico Fellini
  • 8. John Ford
  • 9. Sergei Eisenstein
  • 10. Francis Ford Coppola
  • 10. Yasujiro Ozu
  • از دید کارگردان ها:

  • 1. Orson Welles
  • 2. Federico Fellini
  • 3. Akira Kurosawa
  • 4. Francis Ford Coppola
  • 5. Alfred Hitchcock
  • 6. Stanley Kubrick
  • 7. Billy Wilder
  • 8. Ingmar Bergman
  • 9. Martin Scorsese
  • 9. David Lean
  • 9. Jean Renoir
  • اسامی منتقدینی که در این نظر سنجی شرکت کرده اند:

  • Gilbert Adair
  • Richard Allen
  • Geoff Andrew
  • Nigel Andrews
  • David Ansen
  • Manuel Antin
  • Peter von Bagh
  • Angela Baldassarre
  • Charles Barr
  • Chris Berry
  • Irene Bignardi
  • Michaela Boland
  • Peter Bradshaw
  • Leon Cakoff
  • Russell Campbell
  • Anchalee Chaiworaporn
  • Paolo Cherchi-Usai
  • Li Cheuk-To
  • Peggy Chiao
  • Michel Chion
  • Ian Christie
  • Michel Ciment
  • Pam Cook
  • Mark Cousins
  • Peter Cowie
  • Hamid Dabashi
  • Manohla Dargis
  • Joel David
  • David Denby
  • Malgorzata Dipont
  • Philip Dodd
  • Daniil Dondurei
  • Patrick Duynslaegher
  • Michael Dwyer
  • Richard Dyer
  • Roger Ebert
  • Klaus Eder
  • Thomas Elsaesser
  • Jim Emerson
  • Claudio España
  • Dan Fainaru
  • Edna Fainaru
  • Ibrahim Fawal
  • Howard Feinstein
  • Philip French
  • Jean-Michel Frodon
  • Teshome Gabriel
  • Diego Galan
  • Leonardo Garcia Tsao
  • June Givanni
  • Lalitha Gopalan
  • Sidney Gottlieb
  • Julian Graffy
  • Matthias Greuling
  • Alfredo Guevara
  • Tom Gunning
  • Peter Hames
  • David Hanan
  • Jim Hoberman
  • Yomota Inuhiko
  • Dina Iordanova
  • Gilles Jacob
  • Nick James
  • Fredric R. Jameson
  • Mark Jancovich
  • Kim Ji-Seok
  • Kent Jones
  • Nasreen Munni Kabir
  • Philip Kemp
  • Mark Kermode
  • Noel King
  • Amir Labaki
  • Gavin Lambert
  • Jean-Louis Leutrat
  • Shawn Levy
  • Jacques Lourcelles
  • Simon Louvish
  • Tim Lucas
  • Todd McCarthy
  • Martin McLoone
  • Tony Macklin
  • Shinozaki Makoto
  • Derek Malcolm
  • Adrian Martin
  • Andy Medhurst
  • David Meeker
  • Joan Mellen
  • Pascal Mérigeau
  • Ken Mogg
  • Laura Mulvey
  • Kim Newman
  • Katja Nicodemus
  • Jacques Noël
  • Barry Norman
  • Camille Paglia
  • Ellen J. Paglinauan
  • David Parkinson
  • Milan Pavlovic
  • Fernando Martin Peña
  • Andrey Plakhov
  • Dana Polan
  • John Powers
  • M K Raghavendra
  • Tony Rayns
  • Donald Richie
  • Pierre Rissient
  • David Robinson
  • Jonathan Romney
  • David Rooney
  • Jonathan Rosenbaum
  • Scott Rosenberg
  • Jonathan Ross
  • Bill Rothman
  • Jaan Ruus
  • Sukhdev Sandhu
  • Tadao Sato
  • Mark Schilling
  • Kim Skotte
  • Anneke Smelik
  • Paul Julian Smith
  • Gavin Smith
  • Jack Stevenson
  • David Stratton
  • Philip Strick
  • Yvonne Tasker
  • Amy Taubin
  • Trevor Steele Taylor
  • Simeon Tegel
  • Charles Tesson
  • David Thomson
  • Sakari Toiviainen
  • Kenneth Turan
  • Hulya Ucansu
  • Aruna Vasudev
  • Walt Vian
  • Ginette Vincendeau
  • Alexander Walker
  • Armond White
  • Linda Williams
  • Peter Wollen
  • Robin Wood
  • Michael Wood
  • Andrew Worsdale
  • Helena Ylänen
  • Slavoj Zizek
  •  اسامی کارگردان هایی که در این نظر سنجی شرکت کرده اند:

  • Roy Andersson
  • Theo Angelopoulos
  • Denys Arcand
  • George Armitage
  • Gillian Armstrong
  • Olivier Assayas
  • Alexei Balabanov
  • Harold Becker
  • Bruce Beresford
  • Andrew Bergman
  • Bernardo Bertolucci
  • Stig Björkman
  • Les Blair
  • Jana Bokova
  • John Boorman
  • Catherine Breillat
  • Nick Broomfield
  • Danny Cannon
  • Gurinder Chadha
  • Yiwen Chen
  • Vidhu Vinod Chopra
  • Roger Corman
  • Alex Cox
  • Cameron Crowe
  • John Dahl
  • Joe Dante
  • Terence Davies
  • Ernest R. Dickerson
  • Bryan Forbes
  • Milos Forman
  • Brian Gilbert
  • Lewis Gilbert
  • Jonathan Glazer
  • Stuart Gordon
  • Philip Haas
  • Taylor Hackford
  • Randa Haines
  • Guy Hamilton
  • Michael Haneke
  • Mary Harron
  • Scott Hicks
  • Ann Hui
  • Jim Jarmusch
  • Norman Jewison
  • Terry Jones
  • Cédric Kahn
  • Asif Kapadia
  • Jonathan Kaplan
  • Aki Kaurismäki
  • Mika Kaurismäki
  • Park Kiyong
  • Bruce LaBruce
  • Clara Law
  • Richard Lester
  • Richard Linklater
  • Ken Loach
  • Sidney Lumet
  • Jonathan Lynn
  • Jim McBride
  • Kevin MacDonald
  • Scott McGehee
  • Gillies MacKinnon
  • James Mangold
  • Michael Mann
  • Paul Mazursky
  • Anurag Mehta
  • Sam Mendes
  • Nicholas Meyer
  • Roger Michell
  • Tanvir Mokammel
  • Lukas Moodysson
  • Errol Morris
  • Paul Morrissey
  • Shunichi Nagasaki
  • Mira Nair
  • Ronald Neame
  • Mike Newell
  • Pawel Pawlikowski
  • Babak Payami
  • Sydney Pollack
  • Alex Proyas
  • Yvonne Rainer
  • Karel Reisz
  • Tim Robbins
  • George A. Romero
  • Alan Rudolph
  • Philip Saville
  • Paul Schrader
  • Barbet Schroeder
  • Joel Schumacher
  • Susan Seidelman
  • Mrinal Sen
  • Masahiro Shinoda
  • David Siegel
  • Digvijay Singh
  • Santosh Sivan
  • George Sluizer
  • Iain Softley
  • Wesley Strick
  • Quentin Tarantino
  • James Toback
  • Jaco Van Dormael
  • Gore Verbinski
  • Paul Verhoeven
  • Vincent Ward
  • John Waters
  • Geoffrey Wright
  • Tian Zhuang-Zhuang
  • شما می فرمائید که رسانه باعث شهرت هیچکاک شده است، آیا اسامی بالا رسانه هستند؟ من نوعی که این برنامه تلویزیونی را ندیده ام چرا به هیچکاک علاقه مندم؟

    یعنی می فرمائید تروفو باعث محبوبیت و شهرت هیچکاک شده است؟ یعنی اگر مصاحبه نمی کرد امروزه نام هیچکاک بدین حد پرآوازه نبود؟

    در اینکه رسانه و تلویزیون در محبوبیت اشخاص مؤثر هست شکی نیست ولی مسلما دلیل محبوبیت اون نزد سینما دوستان رسانه ها و تلویزیون نیستند. ارزش هیچکاک برای سینما دوستان واضح و مبرهن هست آنچنانکه ارزش فورد، بونوئل، آیزنشتاین، ژان رنوآر و .... برای تمامی آنها مشخص است.

    در اینکه بسیاری از علاقه مندان سینما هیچکاک، هیچکاک می کنند ولی نام سه فیلم از فیلم های فریتز لانگ را نمی توانند نام ببرند شکی نیست، ولی اشکال از آنهاست نه آلفرد هیچکاک یا لانگ، آنها هستند که سینما را محدود به چند کارگردان تصور کرده اند.

    شاهکارهای فریتز لانگ در آلمان هیچگاه در آمریکا تکرار نشد، فیلم هایی نظیر: دکتر مابوزه ها، ام، متروپلیس اما استاد در فیلم هایی نظیر: زنی در پنجره، شکار انسان و یا خشم، باز هم قدرت نمایی می کند. اما آنچه باعث شد فیلم های استاد در آمریکا صلابت فیلم های او در آلمان را نداشته باشد ضعف او نبود بلکه خفقان حاکم بر آلمان غربی و فضای متشنج آنجا پس از جنگ های جهانی بود که استاد ناچار به مهاجرت به آمریکا شد، نظیر کاری که بسیاری از کارگردان های دیگر انجام دادند. مسلما اکسپرسیونیسمی که در آلمان به کار می رفت در آمریکا کاربردی نداشت.

    اما آنچه باعث علاقه شدید اینجانب به فریتز لانگ شد،سوپر ایمپوزهای استاد بود (سوپر ایمپوز همانند دیزالو ترکیب و ادغام دو تصویر است به طوری که هر دو تصویر را همزمان می بینیم) که تاثیر بسیار زیادی بر بیننده دارد.

    (۱۳۸۹/۷/۳ صبح ۱۰:۵۲)هری لایم نوشته شده:  

    از نظر فنی و ساختاری هم اتفاقا شاهین مالت از اون فیلم هائیه که خیلی متنوع و چشم نوازه . با معیار اون دوران پر از زوایای معنی دار و بدیعه که تا اون موقع در سینما سابقه نداشته . مثل لحظاتی که اعتماد به نفس یا انفعال شخصیت ها رو با تغییر ارتفاع دوربین به مخاطب القا می کنه .

    شاید در سینمای آمریکا سابقه نداشته ولی در اکسپرسیونیسم شوروی و آلمان تغییر زوایا، استفاده از سایه و ... کاملا مشاهده می شده و آنچه شاهین مالت را جاودانه کرده است فیلمنامه خارق العاده آن بر اساس رمانی از داشیل همت می باشد، که کارگردانی اکسپرسیونیستی هیوستن زیبایی آنرا دو چندان ساخته است.




    RE: فیلم نوآر - هری لایم - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۰۳:۵۱

    سم ! برخلاف تو من معتقدم که رسانه ها در مطرح کردن اغراق آمیز هیچکاک تاثیر زیادی داشتن . البته همونطور که گفتم این به معنای نادیده گرفتن ارزش های اون نیست .

    اگر تو و خیلی های دیگه امروز هیچکاک براشون کعبه آمال و مدینه ی فاضله ی سینمایی شونه ( حتی بدون اینکه سینما به روایت هیچکاک رو خونده باشن یا اصلا بدونن برنامه ای به اسم آلفرد هیچکاک وجود داشته و 7-8 سال یکی از محبوب ترین برنامه های تلوزیون آمریکا بوده ) ناخودآگاه تحت تاثیر این تبلیغات و پروپاگاند ها هم هستن . چرا ؟ چون اون چیزی که سلیقه ی آدم و تعلقاتش رو شکل میده فقط و فقط ذاتی و درونی نیست . خواه ناخواه رسانه ها نقش عمده ای دارن . رسانه های سینمایی مکتوب در کشور ما درصد قابل توجهیش ترجمس . ترجمه ی کی ؟ ترجمه هوشنگ کاووسی - پرویز دوایی - هوشنگ گلمکانی و امثالهم که یک عمر ( بیش از 60 ساله چشم دوختن ببینن فلان منتقد یا سینماگر آمریکایی تزش راجع به سینما چیه . بعد همون رو به اصطلاح درونی ( ! ) کنن و تحویل من و تو بدن .

    دقت که کنی می بینی در اظهارات منتقدین جدید سینما در ایران هیچکاک سر جای خودشه و از اون تعصب و شیفتگی نسبت بهش کم شده . چون اوناجامع تر و  با اشراف بیشتری ( به تبع اینترنت و ... )  موضوعات رو دنبال میکنن .

    می خوام بگم مخاطب امروز هم در واقع غیر مستقیم تحت تاثیر اون منتقد آمریکاییه دهه 50 یا 60 قرار داره . درحالیکه خودش شاید ندونه .

    بنا بر این روی سلیقه ی منتقدین نمیشه خیلی حساب کرد . ( نصفشون همون هایی هستن که وقتی قیصر ساخته شد مسخرش کردن و همزمان به ستایش طبیعت بیجان پرداختن ! )

    نظر کارگردان ها هم اصلا ملاک نیست . برای اینکه هر کارگردان با فیلم هایی که می سازه در حقیقت سلیقه ی خودش رو داره نشون میده . مثلا چطور میشه به سلیقه کیارستمی درمورد انتخاب بهترین های تاریخ سینما اعتماد کرد ؟ شرط میبندم حتی 1 فیلم از فیلم های مورد علاقه من یا تو در اون لیست نخواهد بود . در مورد کارگردان های دیگه هم کمابیش همینطوره .

    نکته ی دیگه اینه که برخلاف تصور عام کارگردان ها اصلا زیاد فیلم نمی بینن . مصاحبه ای از فلینی خوندم که با افتخار گفته بود : من غیر از فیلم های خودم هیچ فیلمی نمی بینم ! هرچند احتمالا تا حدی چاشنیش رو زیاد کرده اما تا حدود زیادی نشون دهنده ی رفتارش هست .

    دیگران ممکنه اینو با صراحت نگن ( چون احتمالا اعتماد به نفس فلینی رو ندارن ! ) اما شواهد و قرائن این موضوع رو تائید می کنن . در کشور خودمون هم همینه . بعید میدونم کارگردانی مثل کیمیایی اصلا ابتدا به ساکن بشینه گدار ببینه یا کیشلوفسکی . و از اون ور بام تصور اینکه مثلا کیارستمی یا مجیدی بشینن ریفی فی تماشا کنن دشوار به نظر می رسه . اونا خیلی که همت کنن و منت سر سینما بذارن میرن دنیای آپو یا آثار کارل تئودور درایر رو تماشا میکنن .

    بنا بر این لیستی که آوردی نمیتونه به من آموزش بده که چی خوبه و چقدر خوبه . اما حرف من به معنیه بی اعتنایی نسبت به آرا و عقاید دیگران نیست . آدم باید ببینه بشنوه بخونه ولی در نهایت خودش قضاوت کنه .

    به عنوان مثال نقض میتونم فیلم هایی رو نام ببرم ( بخصوص فیلم های رده B در نوع نوآر ) که اصلا تازه کشف شدن ( به تبع dvd و اینترنت و ... ) مثلا 4 - 5 ساله که سینما دوستان با فیلم هایی مثل بیراهه ( 1945 ادگار المر ) فرشته ی سیاه ( 1946 روی ویلیام نیل ) و ... آشنا شدن . و اساسا تا قبل از این چند سال اخیر امکان دسترسی به این فیلم ها حتی برای اون منتقد یا فیلمساز آمریکایی هم وجود نداشته . حتی همین الآن هم هنوز هیچ نقدی مقاله ای یادداشتی چیزی راجع به این فیلم ها پیدا نمیشه .

    بنا بر این امکان یک back-up گیریه جامع و بی غرض و به دور از تعصب وجود نداره که بشه با اطمینان اون رو مبنا قرار داد و بهترین ها رو لیست کرد . بصورت تفننی و منباب تفریح چرا . اما اینکه بخواهیم فکت بیاریم و بگیم چنین است و جز این نیست ! نه .

    مورد دیگه ای که باهات هم عقیده نیستم اینه که به نظرم گذر زمان ( به ویژه در دهه اخیر  ) سلیقه ی مخاطب خاص رو هم تغییر داده . و این عین واقعیته . منتها این تغییر ذائقه هم به لحاظ کمیت و هم کیفیت با تغییر سلیقه ی مخاطب عام فرق میکنه .

    مثلا مخاطب عام ( که میشینه پای ماهواره با ولع افشین یا مهسا میبینه و احتمالا تو خیابون یا محل کار ترانه هاشونو  زیر لب زمزمه میکنه ) دیگه حتی حاضر نیست 1 ثانیه از کازابلانکا رو تماشا کنه و اگر به زور مجبورش کنن ای کرو بکنه احتمالا کبود میشه و افسردگی بهش دست میده . اما مخاطب خاص که تا حدودی خودآگاهانه تحت تاثیر زمانه هست حالا انتخاب میکنه که از سینمای کلاسیک چی رو ببینه و لذتش رو هم ببره و چه فیلمی رو دیگه نبینه ( درحالیکه شاید همون فیلم رو تا چند سال پیش با اشتیاق میدیده )

    مثالی که در این مورد برای خودم اتفاق افتاده باستر کیتونه .


    به بیان ساده تر دیگه دوره ی اینکه مخاطب یه فیلمسازی رو دربست تائید کنه گذشته . اینکه آدم انتخاب کنه فکر می کنم گزینه ی معقول تری باشه .

    یعنی مثلا میشه 400 ضربه رو دوس داشت . اما آخرین مترو رو دوس نداشت . یا میشه بیگانگان در ترن رو دوس داشت اما مارنی یا پرده ی پاره رو دوس نداشت . هیچ اتفاقی تو جهان نمی افته .

    میشه باستر کیتون رو کلا دیگه دوست نداشت . و در عین حال عاشق چاپلین بود . بازم اتفاقی نمی افته .




    RE: فیلم نوآر - سم اسپید - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۰۵:۳۷

    حرف های شما کاملا تناقض دارد، دائما از این شاخه به شاخه دیگر می پرید بدون آنکه پاسخ های من را جواب بدهید! از طرفی می گوئید در مورد هیچکاک اغراق شده است و از طرف دیگر می گوئید منکر ارزش های او نیستید!

    اگر فکر می کنید تنها هیچکاک کعبه آمال من هست، خیر اینطور نیست، لوئیس بونوئل، جان فورد، سم پکین پا، جان هیوستن، رومن پولانسکی، وودی آلن، ویلیام وایلر، ژاک بکر، دیوید لین، لوکینو ویسکونتی، اینگمار برگمان، بیلی وایلدر، مکس اوفولس، فرد زینه مان و بسیاری دیگر از کارگردان های دیگر سینما نیز کعبه آمال من بوده و هستند. سینما را با امثال پرویز دوایی، هوشنگ گلمکانی و ... نیاموخته ام که امروز منتظر مقالات آنها باشم. دید هر منتقدی نسبت به سینما فرق دارد، واضح هست که روی سلیقه خیلی از منتقدین نمی شود حساب کرد، برای اینکه اصلا منتقد نیستن، فقط کاغذ سیاه می کنند و به سبب تسلط بر ادبیات نوشتاری به اینجا رسیده اند نه سواد سینمایی، مانند بسیاری از منتقدین ایرانی.

    آنقدر کتاب و مقاله و .... درباره هیچکاک، فورد، فلینی و امثالهم نوشته و چاپ شده است که اکنون نیازی به نوشتن درباره آنها وجود ندارد، آنها جایگاه خودشان را دارند. امروزه باید دنبال فیلم های مهجور و ناشناخته و فیلم های کمتر قدر یافته گشت و آنها را زنده کرد.

    شما هر چیزی را انکار می کنید، این فقط یک نظرسنجی ساده و بی اهمیت بود برای اینکه بگویم از نقطه نظر منتقدین و کارگردان های عصر حاضر هیچکاک کارگردان بزرگیست و این بزرگی را فیلم های او به هیچکاک بخشیده اند نه منتقدین و کارگردان های سینما. اینکه فلان فیلم در لیست فلان کارگردان که از نظر من شاهکار محسوب می شود نیست هیچ اهمیتی ندارد، زیرا لیست او شامل فیلم های مورد علاقه اش می شود و اگر از او بپرسند شاهکارهای سینما را نام ببرید قطعا کلیت آرا به هم نزدیک خواهد بود.

    لزومی ندارد که کارگردان ها از صبح تا شب فیلم ببینند، برای اینکه کارگردان بزرگی بشوید نیاز به نبوغ ذاتی دارید، همانند دوبله، ورزش و ... چند تا منوچهر اسماعیلی در تاریخ دوبلاژ دنیا و نه تنها ایران وجود داشته و دارد؟ چند تا مارادونا تا به حال در فوتبال دنیا ظهور کرده اند؟ آیا با فیلم دیدن کارگردان خوبی می شویم؟ مسلما جواب منفیست.

    مخاطب خاص سینما هیچگاه بین فیلم ها فرق نمی گذارد و همه را می بیند، چه بد و چه خوب، اگر هر کدام نباشند ارزش دیگری مشخص نمی شود. در هر فیلمی ممکن هست نمایی وجود داشته باشد که قبلا در هیچ فیلمی دیده نشده باشد.




    RE: فیلم نوآر - هری لایم - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۰۶:۰۱

    سم !

    به رغم میل تو هیچ تناقضی تو این جمله نیست :

    هیچکاک سینماگر ارزشمندی است اما در مورد جایگاه او اغراق صورت گرفته است .

    ( بنا به دلایلی که گفتم )

    آخه مگه مخاطب جدی سینما از جونش سیر شده که همه جور فیلمی رو ببینه ؟ مگه مسابقس ؟ چیو میخواد به کی ثابت کنه ؟




    RE: فیلم نوآر - سم اسپید - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۰۸:۱۴

    (۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۰۶:۰۱)هری لایم نوشته شده:  

    آخه مگه مخاطب جدی سینما از جونش سیر شده که همه جور فیلمی رو ببینه ؟ مگه مسابقس ؟ چیو میخواد به کی ثابت کنه ؟

    نه کسی از جونش سیر شده، مسابقه ای هم در کار نیست، کسی هم قرار نیست چیزی را ثابت کند. وقتی شما فیلمی را ندیدید از کجا متوجه می شوید که فیلم خوبی هست یا نیست؟! یا باید منتقدی در مورد خوب یا بد بودن این فیلم نوشته باشد و شما را به دیدن یا ندیدن فیلم ترغیب کند، پس به ناچار تحت تاثیر منتقدین قرار گرفته اید و گذشته از آن از کجا می دانید که حق با اوست؟! به صرف اینکه منتقد معتبریست؟ در فلان مجله مطلب می نویسد؟ اهل فلان کشورست؟ یا باید فیلم را قبل از خواندن آن مطلب دید و پس از خواندن نقدهای مختلف قضاوت کرد. صد البته که راه دوم صحیح است، اما لازمه آن این هست که توانایی نقد یک فیلم را داشته باشیم. برای اینکه اینچنین توانایی پیدا کنیم، نیاز است که هر فیلمی را ببینیم، نقدهای مربوط به آن را بخوانیم (چه مثبت چه منفی)، انواع و اقسام کتابهای سینمایی را مطالعه کنیم. چند هزار فیلم دیده باشیم، و تازه این اول راه است.

    (۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۰۶:۰۱)هری لایم نوشته شده:  

    به بیان ساده تر دیگه دوره ی اینکه مخاطب یه فیلمسازی رو دربست تائید کنه گذشته . اینکه آدم انتخاب کنه فکر می کنم گزینه ی معقول تری باشه .

    یعنی مثلا میشه 400 ضربه رو دوس داشت . اما آخرین مترو رو دوس نداشت . یا میشه بیگانگان در ترن رو دوس داشت اما مارنی یا پرده ی پاره رو دوس نداشت . هیچ اتفاقی تو جهان نمی افته .

    میشه باستر کیتون رو کلا دیگه دوست نداشت . و در عین حال عاشق چاپلین بود . بازم اتفاقی نمی افته.

    این حرف دقیقا تایید حرفهای من هست منتها به شکلی دیگر. اینکه منتقدی بگوید فلان فیلم خوب هست یا بد اشکالی ندارد اما نخست باید درک کرد که چرا خوب یا بد هست. اگر توانایی این موضوع را نداشته باشیم ناچارا باید حرف منتقدین را تایید کنیم.

    هر کارگردانی فیلم خوب هم دارد فیلم ضعیف هم دارد. کارگردان دائما در کنکاش دنیای خودش هست. یکجا موفق هست و در جای دیگر نه. ولی وقتی به کل فیلم هایش می نگریم آنگاه می توانیم تصمیم بگیریم که نابغه بوده یا یک کارگردان متوسط و معمولی. اگر هیچکاک را مثال می زنم بدلیل این هستش که قابل دسترس تر هست و اکثر دوستان کارهای زیادی از او دیده اند.

    دید حرفه ای نسبت به سینما با سلیقه شخصی کاملا تفاوت دارد؛ فیلمی مانند برباد رفته را با آن دوبله زیبا به زور تا آخر تحمل می کنم اما فیلمی مانند لورنس عربستان (نسخه 222 دقیقه ای) را بدون دوبله تا آخر می بینم، با اینکه نسخه دوبله را در آرشیو خودم دارم و نزدیک به 10 بار دیده ام. محله چینی ها هنوز هم با هر بار دیدن برایم جذاب است.

    هیچکدام از ما نمی توانیم منکر شاهکارهای سینما باشیم ولی می توانیم از فیلمی لذت ببریم و از فیلم دیگری نه، حتی اگر از شاهکارهای سینما باشد.




    RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۱۰:۴۸

    عجب بحث چالشی خوبی  [تصویر: Ghelyon.gif]

    حالا توی تاپیک نوآر ، چرا پای هیچکاک بنده خدا رو کشیدید وسط ؟!

    من پیشنهاد می کنم اگر می خوایم هیچکاک رو نقد کنیم ، در تاپیک خودِ هیچکاک ، مثلا یکی از فیلم هاش رو دقیق بررسی کنیم ببینیم مشکل چیه ؟

    ... فیلمی مانند برباد رفته را با آن دوبله زیبا به زور تا آخر تحمل می کنم اما فیلمی مانند لورنس عربستان (نسخه 222 دقیقه ای) را بدون دوبله تا آخر می بینم، ...

    من هم نیمه دوم بربادرفته رو به سختی می تونم تحمل کنم. البته شاید دلیل دیگه اش این باشه که این فیلم زنانه است و شاید برای مردها کمی سطحی به نظر برسه. [تصویر: 150fs46144.gif] اما خب لورنس عربستان ، لایه های پیچیده تری داره که با تماشای مجدد به چشم میاد. کلا فیلم های چند لایه رو میشه بارها تماشا کرد. من فکر می کنم همه زیبایی بربادرفته به خاطر بازیگرهای خوبشه وگرنه داستان اش ساده است .




    RE: فیلم نوآر - Kassandra - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۱۱:۰۵

    (۱۳۸۹/۷/۲ صبح ۱۱:۲۴)هری لایم نوشته شده:  

    با دیدن این فیلم بیش از پیش به من اثبات شد اون چیزی که سبب ماندگاری یک فیلم میشه فقط هنر سازندگانش نیست . تبلیغات هم نقش مهمی داره . یعنی بر فرض وقتی در تمام این سالها مدام از طریق رسانه ها ( خواندنی و شنیداری و دیداری ) مدام گفته میشه هیچکاک هیچکاک  اونوقت مطرح کردن اینکه برخی از فیلم های ارزشمند رده B می ارزن به نصف آثار هیچکاک یه جور تابوشکنی تلقی میشه .

    كاملا تاييد ميشه!

    نقل قول:

    البته من فقط مثال زدم . اگر نه چنتا از فیلمهای این کارگردان رو خیلی دوس دارم مثل سایه یک شک - بیگانگان در ترن - مرد عوضی و نیمه اول روانی ( تا اونجایی که خودرو در باتلاق فرو میره )

       واي اون صحنه از فيلم رواني كه خودرو در باتلاق فرو ميره واقعا يكي از صحنه هاي خاص اين فيلم بوده برام ! در واقع مثال خوبي از انتخاب مناسب يك پايان موجز!




    RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۱۱:۱۲

     البته اینکه داستان یک فیلم ساده باشه به خودی خود ضد ارزش نیس .

    البته منظورم سرراست بودن نیست . منظور داستان های سطحی است.

         واي اون صحنه از فيلم رواني كه خودرو در باتلاق فرو ميره واقعا يكي از صحنه هاي خاص اين فيلم بوده برام ! در واقع مثال خوبي از انتخاب مناسب يك پايان موجز!

     مخصوصا اونجایی که یه لحظه خودرو دیگه پایین نمیره و تصور میشه که باتلاق به اندازه کافی گود نیست که بتونه کل خودرو رو توی خودش فرو ببره. اما بعد دوباره بقیه خودرو هم فرو میره .




    RE: فیلم نوآر - MunChy - ۱۳۸۹/۷/۴ عصر ۱۰:۳۱

    (۱۳۸۹/۷/۲ عصر ۰۱:۱۸)دونده ماراتون نوشته شده:  

    اگه نوار رو نه یک ژانر بلکه یک لحن یا فضای خاص در نظر بگیریم فکر کنم جهان پهلوان تختی ساخته بهروز افخمی هم می تونه یک نوار باشه

    فضا های لخت و سرد و وجود یک معما برای یک کارگردان به همراه بازی های خوب به خصوص عرب نیا فیلم رو به یک اثر ماندگار تبدیل کرده

    الان حظور ذهن ندارم ولی فکر کنم اولین فیلم نوار ایرانی باشه

    اولین نوآر ایرانی که نیست. البته نوآر اریجینال در ایران تقریبا نداشتیم و بیشتر تلاش برای دادن ارجاع به نوآرهای محبوب و یا طرح های داستانی مشابه (ولی آبکی) بوده. حالا در این سالها (از دهه 70 به اینور) با فیلمهایی مثل پرده آخر,سگ کشی,حکم,کیفر و غیره مدام سعی می کنن که نوآر ایرانی رو هم مطرح کنن. هرچند دیگه اینها رو میشه در نهایت نئو نوآر دونست و بس و باید در نظر گرفت که فقط فضاسازی و استفاده از عدسی خاص,یک فیلم رو تبدیل به نوآر نمی کنه!

    درباره نوآرهای ایرانی من چند صفحه ای از ویژه نامه فرهنگ و سینما پیرامون نوآر که چند سال پیش چاپ شده بود رو 2-3 سال پیش اسکن کردم که میتونی در این لینک ها بخونیشون :

    کلیک کنید برای 1 در سایز اصلی
    کلیک کنید برای 2 در سایز اصلی
    کلیک کنید برای 3 در سایز اصلی
    کلیک کنید برای 4 در سایز اصلی
    کلیک کنید برای 5 در سایز اصلی
    کلیک کنید برای 6 در سایز اصلی
    کلیک کنید برای 7 در سایز اصلی

    (۱۳۸۹/۷/۲ عصر ۰۵:۴۲)هری لایم نوشته شده:  

    فیلم دیگه ای دیدم بنام pushover که به فارسی ترجمه شده : سهل الوصول ! با بازی کیم نواک و فرد مک مورای . فیلم نسبتا خوبی بود . تحت تاثیر غرامت مضاعف و پنجره عقبی ساخته شده .

    این پستت رو که دیدم یادم افتاد که منم راجع به این فیلم قبلا خیلی مختصر در پی تی نوشته بودم. منتقلش می کنم :


    Pushover


    از نکات قابل توجهی که این فیلم رو مطرح کرده حضور کیم نواک به عنوان اولین فیلم سینمایی رسمیش هست. قبلا فقط نقش کوچکی به عنوان مدل در حد چند ثانیه رو بازی کرده بوده. کلا نوآری گرم با داستانی تکراری هست. همون قضیه پلیس خوبی که به تدریج تبدیل به آدم بده داستان میشه. در همون سال فیلم Private Hell 36 که در این تاپیک هم پستی راجبع بهش هست با موضوعی نسبتا مشابه ( خوبی تبدیل به بدی ) اکران شده.

    شباهت بسیار با " غرامت مضاعف "

    بیلی وایلدر میگه : " آخر آنها را بازسازی کرده اند... و بازسازی و بازسازی کرده اند, بنابراین دلشان نمی خواهد مردم بدانند اصل آنها از کجا آمده. به عنوان مثال غرامت مضاعف تا کنون پنج شش بار بازسازی شده. همیشه هم با عناوین متفاوت. و هرگز, هرگز هم بهتر از اصلش نشده "
    به قول کرگ باتلر حضور فرد مک ماری ( والتر نف در غرامت مضاعف ) در مرحله اول خودش به نوعی یادآور اون فیلم هست. اونجا نف نقش مامور بیمه ای رو بازی می کرد که پس از وقایع مختلف در نهایت با همکاری زنی ( استنویک ) تصمیم به قتل شوهر زن و دریافت مبلغی قابل توجه به عنوان غرامت رو میگیره. اینجا او در نقش پل مامور پلیسی ظاهر میشه که یکی از افرادی هست که باید پرونده سرقت 200.000$ از بانک رو پیگیری بکنه. سارق دوست دختری ( نواک ) داره که رفته-رفته رابطه ای با پل پیدا می کنه و اینجا هم این دو با نقشه ای تصمیم به کشتن سارق و گرفتن 200.000$ برای خود می کشن. جدای موارد بالا باید به نقش ای.جی مارشال در این فیلم هم اشاره کرد که به نوعی یادآور نقش ادوارد جی رابینسون در غرامت مضاعف هست. هر دو نقش آقا بالاسر مک مری رو بازی می کنن و اتفاقا فیزیک نزدیکی هم دارن!. در هر دو فیلم کاراکتری که مک ماری بازی می کنه ازدواج نکرده. پایان هر دو فیلم هم سرنوشت مشابهی براش رقم میخوره. البته - مشخصا - این فیلم به گرد پای غرامت مضاعف هم نمیرسه.

    داستان

    فیلم با سکانس سرقت از بانک شروع میشه. مبلغ 200.000$ به سرقت میره و همچنین پلیسی کشته میشه. در ادامه پلیس نیرویی نفوذی رو برای گرفتن اطلاعات میفرسته پیش دوست دختر سارق. رفته رفته رابطه ای بین این مامور و دختر شکل میگیره و این دو تصمیم می گیرن با خلاصه شدن از دست سارق پول رو برای خودشون بردارن. در این بین مامور مجبور به کشتن یکی از دوستان خودش هم میشه. در نهایت به هر ترتیب دستشون رو میشه .

    (۱۳۸۹/۷/۲ عصر ۱۰:۲۱)هری لایم نوشته شده:  

    کسی میدونه ترجمه فیلم Enforcer  با بازی بوگارت در سال 1951 چیه ؟

    عامل ؟ اعمال کننده ؟ وادار کننده ؟ اگه هرکدوم از اینا باشه که واقعا بیخوده !

    با توجه به داستان فیلم, اعمال کننده.

    (۱۳۸۹/۷/۳ عصر ۰۶:۰۱)هری لایم نوشته شده:  

    در مورد هیچکاک من هم معتقدم که یکی از کارگردانان بزرگه و حتما یکی از بهترین ها در حیطه ی خودش . اما با این حال به نظرم درموردش  اغراق تاریخی صورت گرفته . و ریشه ی اصلی این موضوع  یکی برنامه هفتگی تلوزیونی آلفرد هیچکاک تقدیم می کند ه  .که در اون دوره که شبکه های تلوزیونی به لحاظ تعداد محدود بودن مخاطب فراوانی در آمریکا داشته . و انصافا هم جذاب بوده . من چند قسمتش رو دانلود کردم و دیدم . این برنامه از 1955 تا 1962 بطور مرتب و هفتگی پخش می شد و به بررسی نقاط قوت  فیلم های هیچکاک و پشت صحنه فیلم های هیچکاک و پخش  آنونس های تبلیغاتی مختلف آثار هیچکاک و مصاحبه با هیچکاک و درنهایت زندگی شخصی هیچکاک ( اینکه چیکار میکنه - چه غذایی دوس داره -  برای تعطیلات کجا میره و ... ) می پرداخت .

    البته آلفرد هیچکاک تقدیم می کنم قبل از هرچیز فقط یک مجموعه تلویزیونی تریلر-جذاب از دهه 50 هست که خود هیچکاک هم غیر از چند قسمت نقشی در کارگردانی اون نداشته (جدای حضور در ابتدای اپیزودهای مختلف) و عملا ارتباط چندانی با موفقیت و شهرت هیچکاک در آمریکا نداره. دوره کارنامه هیچکاک (همه فکر می کنم از حفظ هستیم) تقسیم میشه به دوران صامت,دوران انگلیسی و بعد هم هالیوود (ادامه اش هم که جایی در این بحث نداره) که این شروع با اسکار بهترین فیلم برای ربه کا بوده و به همین ترتیب,هیچکاک از همون ابتدا در آمریکا تونسته شهرت قابل توجهی برای خودش دست و پا بکته. موفقیت و شهرت هیچکاک در دهه 40 و 50 و قبل از آغاز مجوعه تلویزیونی تثبیت شده و حتی یک سال قبل از اون یعنی در سال 1954 فیلم پنجره عقبی تبدیل به یکی از پرفروش ترین های سال میشه و سودی فوق العاده ای از نظر میزان فروش جهانی کسب می کنه. به این ترتیب مجموعه تلویزیونی هیچکاک تقدیم می کند بیشتر از اینکه به اعتبار و موفقیت هیچکاک اضافه کرده باشه, منبع درآمدی برای CBS بوده. حالا این بماند که استفاده از بازیگران این مجموعه تلویزیونی در فیلمهای مختلف سینمایی هیچکاک چه تغییراتی در شرایط قراردادی و مالی اونها داشته.

    من شخصا فکر می کنم این موج منفی نسبت به هیچکاک در این سالها (مخصوصا در ایران) فقط به خاطر تعریف و تمجیدهای به حق ولی بیش از حدی هست که بهش نسبت میدن. فکر نمی کنم در مورد جایگاهش اغراف شده باشه, به هر حال هرکسی که بشینه و فیلمهاش رو ببینه و پیش خودش با موارد مشابه (و البته نزدیک به لحاظ تاریخی) مقایسه بکنه به جایگاه عمو هیچ! پی می بره. اما خب این باز هم نظر شخصی من هست که طی این چند سال بهش رسیدم و  فکر هم نمی کنم زیاد ربطی به نوشته های افرادی مثل دوایی و نوری داشته باشه. در پرشین تولز تاپیکی مخصوص هیچکاک داشتیم که سروان رنو یادش هست. راجع به فیلمهاش,لحظه های محبوبمون و اینها صحبت می کردیم.اونجا هم هرکسی میومد فیلمهای مورد علاقه اش از هیچکاک رو می گفت و فکر هم نمی کنم که کسی تحت تاثیر رسانه و سایت و کتاب های مرتبط با هیچکاک نظر می داد. صحبت از اون تاپیک شد,یک خبر داغ هیچکاکی رو هم از که اونجا نوشتم رو منتقل کنم :

    بالاخره بعد از سالها زیرنویس انگلیسی فیلم مری - Mary هم اومد. این فیلم عرضه رسمی روی DVD (با زیرنویس) نداشته و به خاطر زبان آلمانیش کمتر مورد توجه بوده. البته نسخه زبان انگلیسی فیلم (Murder) قبلا به صورت دوبله در همین ایران هم پخش شده و خیلی ها هم پسندیدنش. زیرنویس انگلیسی مری کار بچه های Karagarga (یک ترکر/فروم مخصوص فیلمهای کمیاب) هست و فکر می کنم هنوز روی سایت های عمومی مرتبط با دانلود زیرنویس هم قرارش ندادن. به هر حال با اجازه اونها,اینجا اتچش می کنم.




    RE: فیلم نوآر - Classic - ۱۳۸۹/۷/۴ عصر ۱۱:۵۵

    (۱۳۸۹/۷/۴ عصر ۱۰:۳۱)MunChy نوشته شده:  

    من شخصا فکر می کنم این موج منفی نسبت به هیچکاک در این سالها (مخصوصا در ایران) فقط به خاطر تعریف و تمجیدهای به حق ولی بیش از حدی هست که بهش نسبت میدن. فکر نمی کنم در مورد جایگاهش اغراف شده باشه, به هر حال هرکسی که بشینه و فیلمهاش رو ببینه و پیش خودش با موارد مشابه (و البته نزدیک به لحاظ تاریخی) مقایسه بکنه به جایگاه عمو هیچ! پی می بره.

    به نکته بسیار درستی اشاره کردید . وقتی صحبت از هیچکاک میشود باید این را هم در نظر داشت که محبوبیت خاص هیچکاک فقط مختص ایرانی ها نیست. هیچکاک در بیشتر نظرسنجی ها ، در بین نفر اول تا سوم بهترین کارگردانان تاریخ سینما قرار دارد و این فقط به خاطر فیلم هایش نیست. شخصیت خاص و دوست داشتنی که او از خود ترسیم کرده و سبک خلاقانه فیلمسازی اش در این امر تاثیر زیادی داشته است. فراموش نکنیم که او در بسیاری از فیلم هایش دست به تجربه کارهایی زد که کسی پیش از او انجام نداده بود. دوستان به مورد روانی اشاره کردند و اینکه فیلم در نیمه دوم افت می کند. هیچکاک در مصاحبه اش با تروفو می گوید که عمدا می خواسته بدعت گذاری کند و شخصیت اصلی فیلم را در میانه داستان بکشد ! او حتی به سینماهای نمایش دهنده روانی گوشزد کرده بود که کسی را بعد از شروع فیلم راه ندهند چون ممکن بود کسی برای دیدن جان لی جذاب ، از میانه فیلم وارد سینما شود در حالیکه جانت لی دیگر در کار نبود ! هیچکاک عاشق این بود که به قول خودش تماشاگران را آنطور که دوست دارد بنوازد و تا آنجا که می تواند آنها را مشوش و اذیت کند !

    او همچنین عاشق این بود که تجربیات جدیدی را آزمایش کند . خودِ روانی از لحاظ نمایش عریان خشونت در آن زمان پدیده ای بود. یا تجربه عجیب برداشت های طولانی که  در طناب و در زیر مدار راس الجدی ( در برج جدی ) به کار برد ، یا تکنیک زوم بک در سرگیجه و پنجره عقبی ، یا دور زدن قانون "بوسه بیشتر از 3 ثانیه ممنوع" و زوم های طولانی در بدنام ، و ...

    یک برنامه تلویزیونی حداکثر 10 تا 15 سال برد دارد و بعد از گذشت 60 سال نمی تواند محبوبیت کسی را به خاطر آن دانست. چه بسیار مجریان و بازیگران معروفی که در دهه 50 و 60 در تلویزیون محبوب بودند و امروز دیگر کسی آنها را نمی شناسد. بسیار از سوپر استارهای فوق معروف قدیمی را که دیگر کسی به یادشان نمی آورد را هم به این لیست اضافه کنید. می گویند زمان بهترین قاضی است . شاید تمام 54 فیلم هیچکاک خوب نباشد اما مسلما تعدادی شاهکار و دوجین فیلم عالی باعث شده است که هیچکاک همچنان محبوب بماند. امکانات تبلیغی در آن زمان برای هیچکاک ، نسبت به امکانات تبلیغی که برای کارگردان های امروزی وجود دارد اصلا به چشم نمی آید پش نباید محبوبیت هیچکاک را به خاطر آنها دانست. اتفاقا هیچکاک یکی از کارگردان هایی است که به گفته بعضی ها ، مورد کم لطفی و بی مهری قرار گرفته و آکادمی اسکار هم برای جبران اینکه اسکاری به او نداده بود ، برنامه ای برای تقدیر از او توسط AFI برگزار کرد.




    RE: فیلم نوآر - هری لایم - ۱۳۸۹/۷/۵ صبح ۱۲:۲۹

    من نمیدونم چرا دوستان انقدر با گارد راجع به این موضوع صحبت میکنن . این جمله ی دوستمون که معتقده "در تعریف و تمجید از هیچکاک زیاده روی صورت گرفته" واقعا یعنی چی ؟

    ما با کلمات مشکل داریم یا مفاهیم ؟

    چیزی که من مطرح کردم اصلا پیچیده نبود که دوستان از زوایای مختلف بهش حمله ور شدن . حرف من این بود ( و هست ) که به عنوان مثال کارگردان هایی مثل ویلیام وایلر - بیلی وایلدر - فریتس لانگ - جان هیوستون و امثال اینها که تقریبا با هیچکاک هم دوره بودن با چند سال پس و پیش چقدر راجع بهشون گفته شده و نوشته شده و راجع به هیچکاک چقدر ؟

    من به جرات به شما میگم نسبت 1 به 100 هست . ولی آیا ارزش هیچکاک 100 برابر اونای دیگس ؟ جواب مسلما نه س

    معنی جملات بالا اینه که در مورد جایگاه هیچکاک در تاریخ سینما اغراق صورت گرفته .


    نکته ی دیگه درمورد میزان شهرت و محبوبیت هیچکاکه که دوستمون معتقده مشهور و محبوب بوده و ربط چندانی به برنامه تلوزیونی مربوطه نداره  . اینکه در بدو ورودش به هالیوود کاندیدای اسکار میشه دلیلی بر شهرت و محبوبیتش نیست . لوبیچ هم همون سالها کاندید اسکار میشد . اما برای مخاطب عام نه مشهور بود نه محبوب .

    اتفاقا بحث من دقیقا عوام زدگی و عامی گری در برخورد با هیچکاکه . که در پوشش انتلکتوئل مطرح میشه . و ریشش به نظر من همون 2 مورده : برنامه ی تلوزیونی و مصاحبه ی تروفو . وقتی تروفو ( که در اون دوران خدا رو بنده نیست و دوستدارانش هم که  فکر میکنن هیچکس غیر از اونها سینما رو نفهمیده ) میاد 2 زانو پیش هیچکاک میشینه خود به خود یه طیف زیادی از عوام خواص نما ( پیروان سرسپرده مکتب موج نو ) میان سمت هیچکاک .

    در حالیکه برای دیگر کارگردان های هالیوودی ( مثلا اون هایی که نام بردم ) تره هم خرد نمیکنن و اصلا حاضر نیستن فیلم هاشون رو ببینن . این یعنی مغلطه و عوام زدگی و اغراق در تعیین جایگاه تاریخی آلفرد هیچکاک در سینما .




    RE: فیلم نوآر - هری لایم - ۱۳۸۹/۷/۵ صبح ۱۱:۰۸

    شما چطور میگید برنامه ی تلوزیونی نقش چندانی نداشته ؟

    فقط یه قلم درمورد فیلم روانی چندین آنونس تبلیغاتی ساخته میشه و هفته ها از تلوزیون برای مخاطب میلیونی پخش میشه . اونوقت شما معتقدید فایده ی این برنامه ها فقط معطوف شبکه CBS  بوده؟ , و هیچکاک و یونیورسال ( یا در موارد دیگه پارامونت ) طرفی نبستن ؟!

    نکته ی دیگه اینه که آنچه که در حال بر انسان میگذره تا حدود زیادی تحت تاثیر ( یا سیطره ی ! ) تجربیات گذشتس . گذشته حال و آینده منفک از هم نیستن .

    حتما درمورد باترفلای افکت یا تاثیر حرکت بال های 1 پروانه در کوههای تبت و تاثیرش بر توفان احتمالی که در آمریکا اتفاق می افته چیزایی شنیدین .

    از همه ی این ها که بگذریم اگر بپذیریم اگر این فرض رو بپذیریم که نتیجه ی هر افراطی تفریطه اونوقت این بایکوت یا طفره رفتن نویسندگان سینمایی درمورد هیچکاک نشون دهنده ی افراطیست که در ادبیات سینمایی دهه های گذشته صورت گرفته . مقابله با عوام زدگی و ژورنالیسم ( به ظاهر نامحسوس ولی بشدت عیان ! )  درمورد آثار هیچکاک .




    RE: فیلم نوآر - هری لایم - ۱۳۸۹/۷/۵ عصر ۰۳:۱۹

    راستی munchy  تو خودت pushover رو دیدی ؟ اگر دیدی چقدر عجیبه که تاثیر پنجره ی عقبی روی این فیلم ( یا برعکس ) به چشمت نیومده !

    این نکته انقدر پر رنگه و جنبه ی عینی و صوری داره و  اتفاقا از همون آغاز فیلم به ذهن متبادر میشه که اصلا نمیشه ندیدش و راجع بهش حرف نزد .

    بعد آدم یاد غرامت مضاعف می افته ( وقتی به مرور با داستان و محتوای  فیلم آشنا میشه)

    در ضمن نمیشه اظهار نظر بیلی وایلدر رو درمورد فیلمها و کارگردانان دیگه جدی گرفت و بهش استناد کرد . چون بیلی وایلدر همون کسیه که معتقده پستچی همیشه دوباز زنگ می زند     ( 1946 )  فیلم بسیار نازلیه !




    RE: فیلم نوآر - موسيو وردو - ۱۳۸۹/۷/۵ عصر ۰۵:۲۳

    هري لايم عزيز نوشته:

    با دیدن این فیلم بیش از پیش به من اثبات شد اون چیزی که سبب ماندگاری یک فیلم میشه فقط هنر سازندگانش نیست . تبلیغات هم نقش مهمی داره . یعنی بر فرض وقتی در تمام این سالها مدام از طریق رسانه ها ( خواندنی و شنیداری و دیداری ) مدام گفته میشه هیچکاک هیچکاک  اونوقت مطرح کردن اینکه برخی از فیلم های ارزشمند رده B می ارزن به نصف آثار هیچکاک یه جور تابوشکنی تلقی میشه .

    اين كه تبليغات نقش مهمي داره ، درش شكي نيست ولي نه در ماندگاري فيلم بلكه در فروش فيلم در زمان خودش. چه دليلي داره براي ماندگاري يك اثر اونم براي سالها بعد تبليغ كنن؟ من فقط 1 روش تبليغات رو ميشناسم كه مجاني باشه ، اونم تبليغ دهن به دهن يا به قولي مردميه كه فقط و فقط راز اين تبليغ 1 چيزه و اون هم كيفيت و بس. تو همه چيز از پودر ظرف شويي گرفته تا انتخاب بين فيلم هاي روي پرده.

    اين كه همه (به قول شما) هيچكاك هيچكاك ميكنن شك نكنيد ميخوان از هيچكاك بزرگي بگيرند نه بزرگش كنند.

    اين كه ميگيد فيلم هاي ارزشمند رده B مي ارزن به نصف آثار هيچكاك رو از چه لحاظ مقايسه ميكنيد؟ فيلمنامه؟ تكنيك فيلمبرداري؟ بازي زيباي بازيگران؟ كارگرداني؟

    اصلا چه دليلي داره مقايسه بشن با هم؟ تو جشنواره ها براي گرفتن جايزه مقايسه بين فيلم ها رايجه ولي غير اون چرا؟ مگه هيچكاك جايزه اي رو برده كه حقش نبوده؟

    هري لايم عزيز نوشته:

    البته همونطوری که گفتی غیبت ناگهانی جنت لی هم در افت جذابیت فیلم موثره . درواقع این یک تجربه خطرناک ( ! ) سینمایی از نوع هیچکاکی بود . که بازیگر نقش اول فیلم که تقریبا تمام بار فیلم رو به تنهایی داره به دوش میکشه ( برخلاف فیلم هایی مثل جنگل آسفالت که با چند کاراکتر همتراز  مواجهیم )

    آي دوست دارم اين خوشگلا رو بكشن:eee43 ريسك عجيب و خطرناكي بود.

    سم اسپيد عزيز نوشته:

    هیچکاک کارگردانی مؤلف و قطعا جزء ده کارگردان برتر تاریخ سینماست. کمتر کارگردانی در تاریخ سینما همانند او همیشه در اوج بوده است.

    در اوج بودن يك كارگردان رو ملاك خوب بودنش نميدونم. تو سينما اوني كه مخاطب عام رو هدف قرار بده در اوج ميمونه. هيچكاك رو جزو فيلم سازهايي ميدونم كه به ديد سرگرمي به سينما نگاه ميكرده و با توجه به نبوغش در اين زمينه مطرح شده. البته اگه به سينما به ديد يك سرگرمي صرف نگاه ميكنيد ، هيچكاك رو بهترين بدونيد.

    تعريف كارگردان مولف چيه؟ آيا واقعا هيچكاك جزو كارگردانهاي مولف سينما است؟

    هري لايم عزيز نوشته:

    در مورد هیچکاک من هم معتقدم که یکی از کارگردانان بزرگه و حتما یکی از بهترین ها در حیطه ی خودش . اما با این حال به نظرم درموردش  اغراق تاریخی صورت گرفته . و ریشه ی اصلی این موضوع  یکی برنامه هفتگی تلوزیونی آلفرد هیچکاک تقدیم می کند ه  .که در اون دوره که شبکه های تلوزیونی به لحاظ تعداد محدود بودن مخاطب فراوانی در آمریکا داشته . و انصافا هم جذاب بوده . من چند قسمتش رو دانلود کردم و دیدم . این برنامه از 1955 تا 1962 بطور مرتب و هفتگی پخش می شد و به بررسی نقاط قوت  فیلم های هیچکاک و پشت صحنه فیلم های هیچکاک و پخش  آنونس های تبلیغاتی مختلف آثار هیچکاک و مصاحبه با هیچکاک و درنهایت زندگی شخصی هیچکاک ( اینکه چیکار میکنه - چه غذایی دوس داره -  برای تعطیلات کجا میره و ... ) می پرداخت .

    یعنی هیچکاک رسانه ی مکمل و جانبی ای رو در اختیار داشت که هیچ کارگردانی در اون زمان نداشت . این برنامه در مطرح نگه داشتن دائمی نام او خیلی موثر بود . و درواقع هیچکاک با ارتباطات گسترده ای که بین تهیه کننده ها و مدیران شبکه های مختلف تلوزیونی داشت و البته با هوش و درایت تونست تهدید تلوزیون رو برای خودش به یک فرصت تبدیل کنه .

    يه كم فضوليم گرفت و نت رو يه چرخي زدم. اولين برنامه با پخش مرتب از تلويزيون در سال 1954 و در كانادا بوده.

    پس سال 1955 تلويزيون در آمريكا نوپا بوده و ميخواسته هر چه سريعتر فروشش رو بيشتر كنه و برنامه هاش رو دائم. به چي احتياج داره؟؟؟ واضحه برنامه هاي جذاب. خب كي تا الآن جوابش رو تو سينما پس داده و يه روز صبح از خواب بلند نميشه كه يه فيلم بسازه كه فقط بدرد روشنفكرها بخوره؟ آقاي هيچ. بله يه برنامه پربيننده و با ريسك كم. خب شروع ميكنن و با استقبال عموم هم روبرو ميشه پس ادامه پيدا ميكنه. قبول نميكنم كه هيچ لابي كرده بوده و از نفوذش براي پخش اين برنامه استفاده كرده بوده. اين بيچاره اگه برش داشت پر اين تهيه كننده كذايي رو باز ميكرد تا اينهمه توي فيلم هاش موش ندوونه(ندواند).

    يه نيگاه به IMDB بندازيد تا ببينيد كه هيچ شاهكارهاش رو تا سال 1955 خلق كرده بوده و به قولي ميخش رو قبلا محكم كوبيده بوده. چه تهديدي آخه تهديدش ميكرده؟

    هري لايم عزيز نوشته:

    نکته دیگه مصاحبه مهم و تاریخی فرانسوا تروفو با آلفرد هیچکاکه در اوایل دهه 1960 با نام سینما به روایت هیچکاک . که نقش اساسی داشت در پر آوازه شدن هرچه بیشتر نام این کارگردان . وقتی فیلمساز جوان و نو اندیشی مثل تروفو با اشتیاق با هیچکاک و آثارش برخورد میکنه این تعامل برای مخاطبان این پیام ضمنی رو داره که از دید یک آدم آوانگارد هیچکاک مورد تائیده !

    طرف به ماه نيگاه كرد و گفت سكه پوله. رفيقش گفت نه بابا قرص نونه. سومي هم گفت چي ميگيد شما هاله نوره و چند وقت ديگه قراره بياد دور گردن يه نفر:D.

    خب شايد واقعا ارزشش رو داشته كه تروفو اين كار رو كرده. به اين قسمت خيلي بدبينانه نگاه كرديد.

    هري لايم عزيز نوشته:

    میخوام بگم شرایطی که هیچکاک توش شکوفا شد به هیچ وجه قابل قیاس با کارگردانان هم نسل او نبود . به یاد بیاریم مثلا ولز رو که برای ساخت فیلم دلخواهش باید مدت ها صبر میکرد و تهیه کننده ها حاضر به سرمایه گذاری روی فیلم هاش نبودن و خودش مجبور میشد برای جور کردن هزینه فیلماش ( اون هم بدون تبلیغات ) به هر خفتی تن در بده . حتی بره تو سیرک شعبده بازی بکنه . در نهایت هم ساخت فیلم هاش سالها ( ! ) طول میکشید و گاهی اوقات نیمه کاره رها می شد .

    خب هيچكاك چه گناهي كرده كه فيلم هاي ولز فروش نداره؟اگه داشت تهيه كننده كه مريض نيست و يا با كسي پدر كشتگي نداره كه.

    هري لايم عزيز نوشته:

    کار به جایی رسید که هیچکاک دوستی مد شد . حتی من یادمه در مقطعی هر کرگردانی که می خواست بگه  " من سینما رو می فهمم " اول می رفت هیچکاک دوست و هیچکاک شناس می شد . ( اونم بصورت بسیار سطحی )  اما اگر همون موقع ازش سوال می کردی 3 تا فیلم - مثلا  - از فریتس لانگ فقط نام ببر تو دومیش می موند .

    خب همين جمله اي كه گفتيد. كي از كي بزرگي گرفته؟ يعني 4 تا آدم تازه به دوران رسيده به هيچكاك بزرگي دادند؟

    كي گفته ما فيلم هاي فريتز لانگ رو نديديم؟ بزار يه سرچ تو نت بزنم:haha::

    سم اسپيد عزيز نوشته:

    چیزی که سینما را سر پا نگه می دارد مخاطب عام هست نه مخاطب خاص و منتقدین سینما.

    حقيقتي تلخ

    سم اسپيد عزيز نوشته:

    در مورد هیچکاک هیچ اغراقی صورت نگرفته است و لفظ اغراق بزرگترین توهین به استاد است. سینما به هیچ کس به اندازه سرگئی آیزنشتاین و آلفرد هیچکاک مدیون نیست. این دو بیشترین ابداعات و تکنیک ها را در سینما بوجود آورده اند. هیچکاک زبان تصویر را فهمیده است و همیشه تا حد ممکن حرف خود را از طریق تصویر بیان کرده است نه دیالوگ.

    اين بخش رو اونايي كه تاريخ 30نما خوندن راحت ميتونن نظر بدن و چيز چالشي اي نبايد باشه.

    من يه مثالي از خودم اختراع كردم در اين جور مواقع به خورد طرف مقابلم ميدم به شما هم ميگم شايد كارگر افتاد:

    در روزگاري قديم در شهري دور ، پشت 7 دريا و 7 كوه و 7 صحرا(تا اينجاش دزديه) در شهري كوچك پيرمردي زندگي ميكرد. يه روز برفي يه كم برف رو توي يه ظرف جمع كرد و يه كم مربا روش ريخت و خورد. آدماي دور و برش از اين كارش خندشون گرفت و فكر كردند پيرمرد ديوونه شده. ولي پيرمرد با ولع و لذت ميخورد تا اينكه يه پسر كوچولوي ناز اومد و يه كم از اين معجون خورد و گفت به به چه خوشمزه است. ديگران تعجب كردند و وسوسه شدند كه امتحان كنند و بعد از اون اسم اين معجون رو بستني گذاشتند و توي شهر خيلي محبوب شد. مردم كم كم مرباهاي مختلف رو اضافه كردند. شير تازه و طعم دهنده هاي ديگه و مدلهاي مختلفي از بستني به وجود اومد. كار به جايي رسيد كه ديگه هيچكي از خوردن بستني پيرمرد لذت نميبرد.

    خب دوستاي گلم بريد بخوابيد مابقي قصه رو فردا براتون تعريف ميكنم. nnnn:

    نه بابا كجااااا ، شوخي كردم:eee2

    خب از زدن اين مثال بي ربط هدفي داشتم و اونم اين بود كه افرادي مثل هيچ ، آيزنشتاين يا ولز كه در سينما ابداعاتي داشته اند و اولين بوده اند ، مورد تقليد قرار گرفته اند. و تكنيك ها به وسيله ساير افراد ارتقا يافته اند. و پس از گذشت اين همه سال وقتي به عقب برميگرديم و به فيلمي مثل همشهري كين مينگريم شاخمان دوبله در ميآيد كه اين چه است اين همه تعريفش را داده اند.shakkk! به نظرم اين افراد ريشه سينما هستند. شايد الآن از ديدن بيگانگان در ترن لذت نبرم ولي ميدانم كه فيلم هايي كه امروز از ديدن آن لذت ميبرم تحت تاثير اين دست فيلم ها بوده اند. پيرمرده گناه داره بخداnnnn:

    ....................................................................................................................................

    موسيو وردو: منصفانه نگاه كنيم. آيا هيچكاك به اندازه نامش بزرگ نبوده واقعا؟

    هري لايم: نههههههههههههههه asabi

    موسيو وردو: :llerrمنم همينو ميگم. اين سم اسپيد هي ميگه....

    سم اسپيد: چي گفتي موسيو؟:dodgy:asabi

    موسيو وردو: چيزهtajob2.....يعنيshrmmm!...... من كلاس دارم.......نونوايي هم بايد برم.......فعلا خداحافظ




    RE: فیلم نوآر - MunChy - ۱۳۸۹/۷/۵ عصر ۰۶:۲۷

    (۱۳۸۹/۷/۵ عصر ۰۳:۱۹)هری لایم نوشته شده:  

    راستی munchy  تو خودت pushover رو دیدی ؟ اگر دیدی چقدر عجیبه که تاثیر پنجره ی عقبی روی این فیلم ( یا برعکس ) به چشمت نیومده !

    این نکته انقدر پر رنگه و جنبه ی عینی و صوری داره و  اتفاقا از همون آغاز فیلم به ذهن متبادر میشه که اصلا نمیشه ندیدش و راجع بهش حرف نزد .

    بعد آدم یاد غرامت مضاعف می افته ( وقتی به مرور با داستان و محتوای  فیلم آشنا میشه)

    در ضمن نمیشه اظهار نظر بیلی وایلدر رو درمورد فیلمها و کارگردانان دیگه جدی گرفت و بهش استناد کرد . چون بیلی وایلدر همون کسیه که معتقده پستچی همیشه دوباز زنگ می زند     ( 1946 )  فیلم بسیار نازلیه !

    بله. قاعدتا راجع به فیلمهایی که می بینم پست میزنم. اون پست هم برای حدودا 18 ماه پیش هست.

    تا جایی که یادم میاد بیشترین شباهت رو به غرامت مضاعف داشت.

    --

    اما راجع به مجموعه تلویزیونی هیچکاک. یک پستی زدم که اشتباها هم پاکش کردم. معروفترین و محبوبترین سریال تاریخ آمریکا عاشق لوسی هستم از لوسیل بال هست. محبوبیت و شهرت این سریال به حدی بوده (در اینترنت هم میشه نتایجش رو پیدا کرد) که روزهای پخش این سریال خیلی از مغازه ها در آمریکا تعطیل می کردن و تابلویی به این ترتیب : تعطیل می کنیم چون ما هم لوسی رو دوست داریم رو آویزون میکردن. حالا اینکه پایه اکثر sitcom های آمریکایی (تا همین امروز) رو این سریال پایه ریزی کرده بماند. محبوبیت و شهرت و البته تاثیر بال در آمریکا به قدری بوده که مجله تایم در موقع انتشار لیستی مبنی بر 100 فرد تاثیرگذار قرن,بال رو کنال بزرگانی مثل گاندی,بیتل ها,امام خمینی و غیره قرار میده. اینها رو دارم میگم که میزان تاثیر و شهرت لوسیل بال مشخص بشه. این هم بماند که سریالش هنوز بعد از 5 دهه از شبکه های مختلف آمریکا پخش میشه. حالا سوال اینجاست که آیا هیچکس به خاطر مجموعه تلویزیونی لوسی, رفته سراغ بقیه فیلمهای بال؟ چند نفر فیلمهایی که بعد از این مجموعه بازی کرده رو دیدن؟ چند نفر خارج از آمریکا اصلا اسم این شخص رو شنیدن؟ پس یک مجموعه تلویزیونی هرچقدر هم بزرگ باشه (حالا مقایسه مجموعه هیچکاک با لوسی که شبیه به شوخی میمونه) نمیتونه تاثیری بر موندگاری و شهرت جهانی یک نفر بگذاره.البته من نمیدونم دقیقا چه چیزی از آلفرد هیچکاک تقدیم میکند دیدی,3 فصل اول این مجموعه رو قبلا در فروم دیگه ای با اشتراک چندین نفر گرفتن و پخش کردن. فصل های بعدیش هم اومده (البته هنوز کامل نیست) و میشه دانلودشون کرد. اصل مجموعه فقط شامل اپیزودهای داستانی میشه و تبلیغات مرتبط با فیلمهای هیچکاک کلا بحثشون جداست.

    --

    بعد هم داریم خودمونی و صمیمی بحث و تبادل نظر می کنیم دیگه.. اختلاف نظر هم این وسط طبیعی هست. از من بپرسن بهترین کارگردان دوران صامت کیه,میگم تاد براونینگ. اما اگر آدم 100 تا لیست معتبر رو هم چک بکنه شاید به زور به اسم براونینگ برسه. این دلیل نمیشه که من بیام بگم گریفیث و آیزنشتاین و ویدور و ... کارگردان های هایپ شده ای هستند. نه, این فقط یک نظر شخصی از طرف من هست.




    RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۵ عصر ۱۱:۰۱

    (۱۳۸۹/۷/۵ عصر ۰۳:۱۹)هری لایم نوشته شده:  

    ... نمیشه اظهار نظر بیلی وایلدر رو درمورد فیلمها و کارگردانان دیگه جدی گرفت و بهش استناد کرد . چون بیلی وایلدر همون کسیه که معتقده پستچی همیشه دوباز زنگ می زند     ( 1946 )  فیلم بسیار نازلیه !

    هیچکاک (ع)  که هیچ ، به بیلی وایلدر (ص) هم رحم نکردی  ؟! . همینجوری بری جلو حکم تیر ات میاد [تصویر: cowboypistol.gif]

    آخه یه نگاه به سکانس قتل زیر دوش روانی بکن ببین بعد از 50 سال هنوز می درخشه. از این صحنه ها توی فیلم های هیچکاک فت و فراوان است. علاوه بر این ، هیچکاک جزو معدو کارگردان هایی است که فیلم هاش رو مردم عوام هم می بیینن و خوششون میاد. یعنی هم برای منتقدان چیزهایی داره و هم جذابیت تجاری داره. جمع کردن این دو با هم کار هر کارگردانی نیست.




    RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۱۰ عصر ۱۱:۱۵

    (۱۳۸۹/۷/۱۰ صبح ۱۰:۲۷)هری لایم نوشته شده:  

    .... تجسمی ایده آل برای یک زن شهراشوب فیلم های نوآر دهه 1940 .

    اصلا همه زن های دهه چهل ، پتانسیل زن اغواگر ( زن شهرآشوب ) رو داشتن. زیبا ، جذاب و متمایز . علاوه بر اینها ، نوع پوشش زنان در دهه چهل ( کت و دامن و کلاه ) اونها رو رویایی می کرد. من عاشق نوع لباس مردم ( چه زن و چه مرد ) در دهه های 30 تا 50 هستم. کلا هر چه به سمت پایان قرن اومدیم ، در زمینه لباس و شیک پوشی ، دنیا عقب گرد داشت. نوعی راحت طلبی و ولنگاری به وجود اومد و دیگه کمتر می بینیم که کسی با کت و شلوار و کلاه بیرون بیاد. شاید برای همینه که نوآر دیگه در فیلم های امروزی معنی نمیده و هر کارگردانی هم که می خواد یه نوآر واقعی ( نه از این شبه نوآرها ) بسازه داستان فیلمش رو در دهه 40 یا نزدیک به اون تعریف می کنه .




    RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۱۷ صبح ۱۱:۳۹

    آقا اینقدر عکس نذار .... عکس دونمون پاره شد !

    پ.ن: شوخی کردم. اما همراه هر  عکس یه توضیحی کوتاه بذاری مفیده تره. :rolleyes:




    RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۱۷ عصر ۰۳:۲۹

    هری لایم جون ، املاک برازاویل که همیشه راکده. پدر رفاقت بسوزه . با کمک به ریک ، تمام سوابق ما در شهربانی از بین رفت و حتی امیدی به بازنشستگی هم نیست.  narahat البته متفقین یه قول هایی دادن باید ببینیم چی میشه . :cheshmak: راستی بازار قاچاق دارو در چه حاله ؟!




    RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۳۸۹/۷/۱۸ عصر ۱۱:۰۰

    لونا پارک رو ولش کن. از نامزدت ، آلیدا جون چه خبر ؟ خانم خوب و با وقاری بود. چند بار توفیق زیارت ایشون رو داشتم و همه اش ذکر خیر شما بود .




    RE: فیلم نوآر - هری لایم - ۱۳۹۰/۶/۲ عصر ۱۰:۰۹

    هیچ معیار قطعی و 100% دقیقی برای نوآر بودن یا نبودن یک فیلم موجود نیست . تئوری های گوناگونی در این زمینه وجود دارد که بعضا متناقضند . فیلم های بسیاری را می توان نام برد که به طور فرمولی (کدام فرمول؟! )  شاید نتوان آنها را نوآر فرض کرد ,  اما بسیاری از کیفیت های این سبک را دارا هستند :

     

    1-     جاسوسی : جلادان نیز می میرند – شماره 13 خیابان مادلن

    2-     ورزشی : جسم و روح – قهرمان – هرچه سخت تر زمین می خورند

    3-     موزیکال : موسیقی بداهه - گیلدا

    4-     درام های عاشقانه : زندگی ربوده شده

    5-     گانگستری : سزار کوچک – دشمن مردم – صورت زخمی – فرشتگان با چهره های آلوده - دیلینجر - آل کاپون - من یک زندانی زنجیری هستم

    6-     روانشناختی : طلسم شده – دالان شوک

    7-     جنایی : M

    8-     زندان : هر بامداد می میرم – می خواهم زنده بمانم – خوی حیوانی - محبوس در قفس

    9-     علمی- تخیلی : وصیتنامه دکتر مابوزه

    10-   وسترن : تحت تعقیب - مردی از کلورادو

     

    مغلطه دیگر , حدود زمانی جریان فیلم نوآر است . تا چندی پیش برحسب قرارداد ( کدام قرارداد؟! ) شروع آن را شاهین مالت (هیوستن-1941) و پایانش را نشانی از شر (ولز- 1958) می دانستند . بعد , آغاز آن را یک سال به عقب منتقل کردند و فیلم بیگانه ای در طبقه سوم (اینگستر -1940) را مبدا قرار دادند . سپس آن را نیز نقض کردند ... با فراگیر شدن رسانه های دیجیتال و گسترش اینترنت , این امکان برای سینما دوستان مهیا شد تا آثاری را ببینند که قبلا میسر نبود . تماشای این فیلم ها نظریه پردازان سینمایی را با چالشی جدید ,  به ویژه در مورد سبک شناسی و ژانر مواجه کرد . مثلا این که چرا و بر چه اساسی در آموزه ها و نظریات آنها فیلم دیلینجر (نوسک – 1945) نوآر تلقی می شده ,  اما فیلمی دقیقا با همان سبک و سیاق به نام سزار کوچک (لروی – 1930) را یک فیلم گانگستری اطلاق می کرده اند ؟ یا فیلم های پس از 1958 که اتفاقا برخی از آنها کاملا در قالب سبک نوآر می گنجند , نظیر  کلاه (ملویل – 1962) را نادیده می گرفتند ؟  

    به دلیل همین ابهام ها و تناقضات ,  بسیاری از صاحب نظران اساسا قائل به وجود ژانر نوآر نیستند . (نظیر اسکورسیزی که آن را بیشتر ,  کیفیت می داند تا ژانر ) .

     بحث درمورد قلمروئ زمانی ,  محتوایی  و سبک شناسانه  فیلم نوآر , دارای ابهامات فراوانی است  و هیچ نظریه جامع و مانعی در این خصوص وجود ندارد . تنها می توان مواردی را ذکر کرد که به طور نسبی روی آن توافق وجود دارد و تاثیر آن بر جریان فیلم نوآر مهم ارزیابی می شود . سینمای اکسپرسیونیستی آلمان , داستان های پلیسی - جنایی موسوم به هارد بویلد (نظیر داستان های دشیل همت و ریموند چندلر - کورنل وولریچ - دابلیو آر برنت) , سینمای گنگستری هالیوود ،  رئالسم شاعرانه سینمای فرانسه ، تب و تاب فرویدیسم و اگزیستانسیالیسم از آن جمله اند .  

    حیطه فیلم نوآر را می توان بسیار وسیع یا بسیار محدود درنظر گرفت . به عنوان نمونه فیلم های جنایی ملویل و لوزی و فولر ، آنهایی که پس از 1958 ساخته شده اند را بسیاری از منتقدان پست نوآر می دانند . حالا سوال دیگری پیش می آید و آن اینکه وجه تمایز پست نوآر و نئو نوآر چیست ؟! من در بخش راهنمای فیلم نوآر به معرفی آثاری پرداخته ام که بطور نسبی می توان آنها را نوآر ( نوآر کلاسیک - پست نوآر - نئو نوآر) فرض کرد . 




    RE: فیلم نوآر و ویژگی های آن - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۳ عصر ۰۷:۰۸

    (۱۳۹۰/۶/۲ عصر ۱۰:۰۹)هری لایم نوشته شده:  

    هیچ معیار قطعی و 100% دقیقی برای نوآر بودن یا نبودن یک فیلم موجود نیست .

    دوست گرامی، هری لایم!

    همانند همه ی دوستان کافه، دانش ارزشمند خود را بی دریغ، تقدیم به کافه نشینان می نمایید، این خود جای سپاس و درود فراوان دارد.

    از جانب همه ی سینما دوستان ایرانی از شما سپاس گزارم.

    نکته هایی را که در باب فیلم نوآر بیان می کنم، امیدوارم بررسی و تصحیح نمایید:


    فیلم نوار

    - سیاه و سفید است (فیلم رنگی نوآر داریم؟)

    - یک لایه است و از پیچیدگی های رمان گونه پرهیز دارد

    - ریشه در سینمای اروپا به خصوص آلمان دارد (مَثلَن تولدش با فیلم "آخرین خنده" باشد)

    - تخیلی و غیرواقعی و انتزاعی نیست

    - مبتنی بر ماجراهای واقعی و بیشتر برگرفته از حوادث روزنامه هاست

    - شخصیت های اصلی به یک تا سه نفر محدود می شود

    - طنزِ آشکار در آن ها دخالتی ندارد و از شوخی پرهیز می نماید اما نکته ها و تکه های دارای معنی لطیف و گوشه دار در آن ها فراوان است

    - از محور داستان به خوبی پیروی می کند:

    زندگی عادی، اتفاق، حادثه، حادثه، حادثه،...، نقطه ی اوج، بازگشت به زندگی عادی

    - شخصیت اصلی درون گرا و عادی است

    - شخصیت ها کاملن سیاه و سفید و به ندرت خاکستری اند که بعد معلوم می شود این خاکستری، سیاه یا سفید بوده است

    - اشیاء و ابزارها همانند قایق، قرص، چاقو، ماشین و ... جایگاه های مهمی در فیلم دارند و گاهی جای شخصیت ها را می گیرند و پیام های خاصی به همراه دارند

    - یک شخصیت عادی در جریان یک اتفاق، به شکوفایی ای  می رسد که قابل پیش بینی نیست

    - فیلم نوآر مدت هاست که به پایان عمر خود رسیده است

    چون این برداشت ها شخصی است و هنوز نوآر را مطالعه نکرده ام، خوشحال می شوم درست یا نادرست بودن آن ها را، برای شروع پژوهش هایم، روشن نمایید. سپاس گزار




    RE: فیلم نوآر - هری لایم - ۱۳۹۰/۶/۴ صبح ۱۲:۴۰

     

    • بیشتر فیلم نوآرها سیاه و سفید هستند . البته تا اواخر دهه 1950 اکثر  فیلم های سینمایی سیاه و سفید بودند و این ویژگی صرفا مختص فیلم های نوآر نبوده است . فیلم نوآرهای دهه 1960 به بعد اغلب رنگی هستند ; مثل قاتلان (سیگل – 1964) ,  درست به هدف (بورمن – 1967) , سامورایی (ملویل – 1967) و ... در واقع سیاه و سفید یا رنگی بودن فیلم نوآر ها تابعی از روند کلی سینما بوده است . اما از آنجایی که فضا سازی این فیلم ها تا حدود زیادی وابسته به نورپردازی های سیاه و سفید بود , کارگردانان نوآر ساز کمی دیر تر از سایر کارگردانان به استفاده از رنگ رضایت دادند ; برعکس وسترن سازان , که به دلیل لانگ شات ها و لوکیشن های طبیعی , خیلی زود از این پدیده استقبال کردند . از یاد نبریم که داریم درمورد فراگیر شدن فیلم های رنگی حرف می زنیم نه ساخته شدن فیلم رنگی ; چراکه استفاده از رنگ خیلی پیشتر در سینما سابقه داشت . به عنوان مثال ماجرا های رابین هود (کورتیز – 1938) .

     

    • اگر منظور از پیچیدگی های رمان گونه شخصیت پردازی عمیق یا بازه زمانی است که ماجرا در آن اتفاق می افتد یا قلمرو مکانی است یا تلفیقی از این عوامل , می توان گفت فیلم نوآر های اکشن یا فیلم های گانگستری بیشتر به سیر وقایع و داستان گویی بسنده می کردند و از پرداختن به عمق شخصیت ها باز می ماندند یا اصلا قصد واکاوی ذهنی پرسوناژها را نداشتند . اما فیلم نوآرهای روان شناسانه برعکس بوده اند .

     

    • من فیلم آخرین خنده را ندیده ام اما تاثیر اکسپرسیونیسم و سینمای آلمان بر جریان فیلم نوآر انکار ناپذیر است ; کما اینکه برخی از زبده ترین  نوآر سازان هالیوود در دهه 1940 و 1950 آلمانی تبار ها یا اتریشی های مهاجر بودند . مثلا بیلی وایلدر یا اتو پره مینجر که تجربیات خود را به هالیوود منتقل کردند .

     

    • همانطور که اشاره کردید فیلم نوآرها بیشتر واقع گرا هستند . ماجرای برخی از آنها برگرفته از حوادث روزنامه ها یا داستان های پاورقی نشریات بوده است . اما این ویژگی را نمی توان تعمیم داد .

     

    • مرز بین شخصیت اصلی و فرعی دقیقا مشخص نیست . مثلا آیا سرگرد اشتراسر در کازابلانکا اصلی است یا فرعی ؟ اگر اصلی است پس  ریچارد بلین چیست ؟  و اگر فرعی است چگونه او را با ساشا همتراز می دانیم ؟ فیلم نوآرهایی داریم با یک شخصیت اصلی نظیر تکخال در حفره (وایلدر – 1951) و فیلم هایی با چندین شخصیت اصلی مثل جنگل آسفالت (هیوستن – 1950) ; مانند همه فیلم ها در همه سبک ها و ژانرها .  

     

    • طنز تلخ بخشی از محتوای بسیاری از فیلم نوآر هاست ; چنانکه در مواردی تراژدی و طنز تلخ , اصلا دو روی یک سکه اند . حتی رگه های کمدی هم استثنائا در معدودی از فیلم نوآرها وجود دارد مثل سراسر شب (شرمن – 1941) . مقوله همپوشانی ژانر ها بسیار وسیع و مفصل است .

     

    • اینکه خط داستانی واحد و مشخصی دارند یا ندارند و شخصیت اصلی درون گراست یا برون گرا باز بر می گردد به خود اثر نه ژانر . مثلا قاتلان (سیودماک – 1946) ساختاری پازل گونه دارد و سیر وقایع آن خطی نیست . آلن دلون در سامورایی  درون گراست و کاگنی در فرشتگان با چهره های آلوده برون گراست . همین کاگنی در التهاب نه درونگراست نه برون گرا یا هم درون گراست هم برون گرا , و به سادگی نمی شود او را فرموله و کته گریزه کرد .

     

    • بسیاری از شخصیت های فیلم های نوآر خبیث مطلق اند . اما در بسیاری موارد با شخصیت های عادی مواجهیم که در شرایط خاصی قرار می گیرند و از خود شیطنت یا خشونت بروز می دهند . در حالی که به هیچ وجه فطرت پلیدی ندارند . مثلا هنری فاندا در شب طولانی (لیتواک – 1947). اما شخصیت های سفید به معنای پاک و منزه و عاری از لغزش های اخلاقی معمولا در فیلم نوآر جایی ندارند یا بسیار اندکند .  

     

    • از آنجا که فیلم نوآرها بیشتر در اماکن شهری مدرن قرن بیستم اتفاق می افتند و زمینه ای واقع گرا دارند , طبیعی است که ابزار متناسب با آن دوره زمانی در تصاویر آن دیده شود ; کما اینکه در نئو نوآرها به وفور از رایانه و تلفن همراه استفاده می شود .

     

    • تقدیرگرایی یکی از تم های تکرار شونده در بسیاری فیلم نوآرها بوده است . ولی معمولا این تقدیر جنبه منفی دارد . یعنی در روند فیلم کمتر شاهدیم که بخت با کسی یار باشد . البته در برخی موارد شاهد پایان خوش هستیم . اما این پایان خوش هم نسبی است . بحث بر سر بد و بد تر است  ; کمی متوسط و به ندرت خوب . پایان های خوش برخی از فیلم ها (نه همه آنها) صرفا در جهت جذب مخاطب و با اصرار تهیه کننده ها در فیلم گنجانده می شده و اتفاقا نقطه ضعف آن هاست چون هم سنخ بقیه فیلم نیست ; مثلا جیب بر خیابان جنوب (فولر - 1953) . کارگردانانی که هم این سماجت را داشته اند و هم این ریسک پذیری را و احتمالا هم این نفوذ را که ارزش کارشان را با تعدادی مخاطب پاپ معاوضه نکردند و زیر بار پایان خوش تحمیلی و عوام پسند نرفتند - نظیر ولز در بانویی از شاگهای (1948) -  از شان و جایگاه والاتری برخوردارند .

     

    • فیلم نوآر از دهه 1960 به مرور شکل های دیگری به خود گرفت . البته تا سال ها بعد همچنان فیلم نوآر با فرم کلاسیک ساخته می شد ; مثلا محله چینی ها (پولانسکی – 1974) اما ساخته شدن سری فیلم های جیمز باند , و همچنین فیلم های اکشن با محوریت هری کالاهان و سریال های پلیسی تلوزیونی و ... به مرور جریان فیلم نوآر را دگرگون کرد و ماهیت آن را تغییر داد . همانطور که قبلا اشاره کردم نمی توان با قطع و یقین راجع به حیطه زمانی ژانرها اظهار نظر کرد . مثلا ممکن است جریان نئو نوآر در دهه 1990 آغاز شده باشد اما همچنان فیلمی در هالیوود با ساختار یک فیلم نوآر کلاسیک ساخته شود . از طرف دیگر ممکن است گروهی فیلمی را نوآر کلاسیک بدانند و عده ای دیگر همان فیلم را نئو نوآر تلقی کنند .



    RE: فیلم نوآر و سینمای آوانگارد - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۵ عصر ۰۴:۳۸

    (۱۳۹۰/۶/۴ صبح ۱۲:۴۰)هری لایم نوشته شده:  

    می توان گفت فیلم نوآر های اکشن یا فیلم های گانگستری بیشتر به سیر وقایع و داستان گویی بسنده می کردند.

    سپاس و درود بی شمار به استاد فیلم های نوآر و شیفتگان آن!

    ژرفای دید شما در جهان نوآر شگفت آور است. به راستی شما یکی از پایه های استوار کافه هستید.

     آیا فیلم نوآر و سینمای آوانگارد بر روی هم تاثیر مستقیم، چه مثبت و چه منفی داشته اند؟ به عنوان دو جبهه رودر روی هم یا حتی در کنار هم؟ گمان می کنم ما اگر تاثیرها و تفاوت های این دو گونه که با هم شکل گرفتند را درک کنیم فیلم نوآر را بهتر بفهمیم.

    آوانگارد و نوآر یه جورایی هم شاخ به شاخ به نظر می آیند:

          آوانگارد:                                                                نوآر:

     حذف داستان                              روند داستانی و داستان گویی حتی گاه با نریشن

     حذف قهرمان های انسانی             تاکید روی شخصیت ها (نوآر بدون شخص معنی ندارد.)

     نداشتن اوج و فرود در سیر داستان              پی گیری سیر کلاسیک سینمایی با اوج و فرود

     نداشتن یک فرمول واحد                                     داشتن یک فرمول و الگوی مشخص

    پیروی از سوررئالیسم (بیشتر وقت ها)            اثرپذیری از اکسپرسیونیسم بیشتر در فضاسازی

    آیا فیلم نوآری را می شناسید که سکانس یا سکانس هایی از آن با پیروی از  آوانگارد شکل گرفته باشد؟




    RE: فیلم نوآر - هری لایم - ۱۳۹۰/۶/۶ صبح ۰۱:۲۱

    سلام و عرض ادب

    رابطه من با تعاریف سینمایی چندان حسنه نیست و از این نظر شاگرد تنبلی محسوب می شوم . اما اعتقاد دارم  یک اشتباه تاریخی درمورد دریافت مخاطب از واژه آوانگارد صورت گرفته و آن اینکه اگر از فیلمی سر در نیاورند فورا آنرا به جریان آوانگارد منتسب می کنند و عده ای هم برایش کف می زنند و هورا می کشند . متاسفانه عده ای از هنرمندان هم از این طایفه خوب کولی گرفته اند .

    شما سینمای نوآر را به عنوان یکی از بخش های سینمای کلاسیک با سینمای آوانگارد و ساختار شکن مقایسه کردید . اتفاقا یکی دیگر از ابهام های تاریخی همین جا خودش را نشان می دهد ; بسیاری از فیلم نوآرها که ما آنرا زیرمجموعه سینمای کلاسیک قلمداد می کنیم , برخوردار از ویژگی های سینمای آوانگارد هستند . شما حذف قهرمان را از ویژگی های فیلم های آوانگارد برشمردید . بسیاری از فیلم های نوآر هم این ویژگی را دارند . چون مضمون کلی آنها تقابل خیر و شر نیست که قهرمانی متصور باشد . در اینگونه فیلم ها با ضد قهرمان مواجهیم مثلا فرد مک مورای در غرامت مضاعف (وایلدر – 1944) یا جیمز کاگنی در فرشتگان با چهره های آلوده (کورتیز – 1938) . استفاده از نشانه های تکرار شونده و سوررئالیسم هم به کرات در آثار فریتس لانگ به چشم می خورد . فضای دو اثر درخشان لانگ زنی در ویترین (1944) و خیابان اسکارلت (1945) نشانه هایی از سورئالیسم و اکسپرسیونیسم را توامان دارد . فضای این فیلم ها بین کابوس و رویا در نوسان است .

    شما موارد دیگری را نیز ذکر کردید . نمی دانم برداشت شخصی شما از سینمای آوانگارد این بوده یا در جایی مطالعه کرده اید اما من به شخصه استفاده از نریشن را الزاما منحصر به سینمای کلاسیک نمی دانم . چراکه در برخی آثار آوانگارد هم از نریشن استفاده شده مثلا : پرتقال کوکی .

    فیلم هایی وجود دارند که هم آوانگاردند و هم نوآر . مثل قتل (کوبریک – 1956) . و چون قبلا نوآر بودن یک فیلم را شرط تامه برای کلاسیک بودن آن درنظر گرفته ایم ,  لذا به یک تناقض می رسیم . از این روست که خیلی نمی توان به تئوری های سینمایی اعتماد کرد . و ویژگی های ژانر ها و گونه ها و سبک های مختلف را مثل مفاد عهدنامه ترکمانچای تک تک لیست کرد  :!z564b

    تا حالا رسم بر این بوده که بر اساس تئوری ها فیلم ها را تحلیل می کرده اند . به نظر می رسد وقت آن فرا رسیده که اندکی هم تئوری ها توسط  فیلم ها به چالش کشیده شوند . چون خاستگاه تئوری ها عموما فیلمسازان و یا حواریون آنها بوده اند و برای رفع و رجوع و توجیه آثار مورد علاقه شان دست به تولید تئوری زده اند . به عنوان نمونه شاخص می توانم از موج نو فرانسه نام ببرم که نه تنها به عنوان یکی از مهمترین بخش های سینمای آوانگارد شناخته می شود ,  بلکه تاثیر آن بر بسیاری از کارگردانان معاصر دنیا و حتی کشور خودمان نیز کاملا محسوس است . البته منظور من بیشتر آثار گدار و فیلم های اولیه شابرول است که با تلاشی خستگی ناپذیر بیل و کلنگ برداشتند تا سینمای کلاسیک را دفن کنند ;  اما نتوانستند . مثلا گدار در پروراندن قصه فیلم هایش ضعیف بود و استعداد نداشت ; فورا دوستان او ( تروفو , شابرول ,  رومر و دیگران ) در مجلات سینمایی بحث های جنجالی راه می انداختند که اصلا سینما نیازی ندارد داستان گو باشد !

    یا به علت کمبود امکانات ( چون هیچ تهیه کننده ای حاضر نبود پول خود را دور بریزد) مجبور بودند بسیاری از پلان ها را در یک برداشت بگیرند و اگر اشتباهی سهوی  صورت می گرفت , دیگر مجالی برای ترمیم آن نبود ; بلافاصله در باب عدم نیاز سینما به تطابق صدا و تصویر  یا عدم نیاز سینما به تدوین آیزن اشتاینی تئوری تولید می شد .

    از نظر من آثار کیشلوفسکی مثال خوبی برای فیلم های آوانگارد هستند ; داستان دارند. فراز و فرود دارند . در جای خود از اکسپرسیونیسم استفاده می کنند . منتها آنچه یک فیلم آوانگارد را از یک اثر کلاسیک متمایز می کند ,  نحوه داستان گویی است . طرز شخصیت پردازی است . شیوه استفاده از سبک ها مثل سورئالیسم و اکسپرسیونیسم است . نظر شخصی من این است که بخش عمده ای از سینما گران موسوم به آوانگارد بیش از آنکه دغدغه هنر داشته باشند ,  ادا در می آورند و از تماشاگران سوئ استفاده می کنند . بنابر این مقایسه چنین آثاری (آوانگاردنما) با فیلم های کلاسیک چندان درست نیست . نکته ای که در پایان یادم آمد اینکه شما نداشتن فرمول واحد را از ویژگی های فیلم های آوانگارد برشمردید درحالی که برای آن لیست تعیین می کنید ( از جمله خود این آیتم ) . دقیقا مثل قسمتی از فیلم صدای شدید با شرکت لورل و هاردی که لورل از هاردی می پرسید : صدای منو می شنوی ؟ هاردی جواب می داد : نه !  




    RE: فیلم نوآر - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۶ صبح ۰۸:۳۳

    (۱۳۹۰/۶/۶ صبح ۰۱:۲۱)هری لایم نوشته شده:  

     چون خاستگاه تئوری ها عموما فیلمسازان و یا حواریون آنها بوده اند و برای رفع و رجوع و توجیه آثار مورد علاقه شان دست به تولید تئوری زده اند .  

    دوست گرامی و بزرگوار!

    بسیار خوشحالم که گفتگوی ارزشمند ما راه درستی را می پیماید. از این که دیدگاه های مرا به نیکی، نقد و بررسی می فرمایید خوشنودم و سپاسگزار!

    کاش دوستان دیگر هم همانند IranClassic ،دن ویتو، منصور، سروان، اسکورپان، بانو، دزیره، میثم و دیگر دوستان کافه به این گفتگو وارد شوند.

    این یک دوره ی کامل آموزشی است.

    دوستان! وارد شوید و در گفتگو همراه باشید!


    ... ما یک بحثی داریم در عروض! گاهی یک صنعت ادبی مثل "لف و نشر" یا "ردالمطلع" در شعرِ کسی پیدا می شود. بحث بزرگان این است که آیا این سراینده ی بزرگوار با دانایی این صنعت را به کار برده یا دیگران با خواندن این سروده، از داخل آن این فرمول را پیدا کرده اند و از آن یک صنعت ادبی ساخته اند. همان مثل معروف اول مرغ بود یا تخم مرغ!

    این که حواریونِ یک کارگردان از دل ناکامی های او یک ساختار هنری را بیرون کشیده اند یا  کارگردان با آگاهی آن را وارد فیلم نموده است، از نظر من اهمیت ندارد، هنر بودن و ارزشمند بودن این اثر مهم است.

    آیا ساختاری که آوانگارد و یا نوآر در طول زمان به دست آورده است، با فرض کنار گذاشتن آوانگارد نماها و نوآر نماها، به خودی خود ارزشمند است؟

    آیا می توان با گذاشتن یک نریشن یا برداشتن آن یا شکستن قالب کلاسیک به رویکردهای نوینی در هنر رسید.

    چه بسا بیان یک واژه با لکنت زبان که اشتباه است و یک نقص است، خودش تبدیل به یک واژه ی هنری شود. چه بسا ضعف یک کارگردان در بیان داستانی، صنعت نوینی را پدید آورد!


    من از پیروان مکتب "هنر برای هنر" هستم و نفرت دارم از این که کسی بخواهد هنر را برای چیزی یا کار دیگری جز هنر استفاده نماید و لذت بردن از سینما را، اصل می دانم، حال اگر در کنار دوستانی همچون شما، این ظرافت ها و زیبایی ها را بشناسم، بدون شک بیشتر لذت خواهم برد و درک بهتری خواهم داشت. اما...

    اما اگر دست و پا گیر شدن این قوانین، شکننده و از بین برنده ی ذوق کارگردان شود، به راستی کارگردان باید آن را دور بریزد و به آن بپردازد که خود توانمندی آن را دارد. کارگردان، نباید اسیر دستورالعمل باشد، دستورالعمل ها باید ابزار دست کارگردان باشند که هر زمان خواست، هر کدام را نیاز داشت بردارد و به کار بگیرد و یا حتی خودش، ابزار نوینی را طراحی کند.

    کار حواریون، بر خلاف کارگردان، کشف و شناسایی این ظرافت ها و زیبایی ها و عرضه ی آن به دیگران است. اگر چنین نبود هنوز در "باغبان آب پاشی شده" و "سرقت بزرگ قطار" و تماشای گذر قطار در سرآغاز شکل گیری سینما مانده بودیم.

    من در عکاسی یک قانون دارم که فکر می کنم در سینما هم جاری است و کارگردانان بزرگ از آن سود برده اند


    "قوانین را بشناس، دستورالعمل ها را بخوان و آن ها را با توانمندی های خود بشکن!"


    این همان کاری است که اُرسُن ولز در همشهری کین کرد و سینما را به دو دوره ی پیش از خود و پس از خود تقسیم کرد. این همان کاری بود که هیچکاک در "طناب" کرد و بت روسی "تدوین" را شکست.

    این صنعت سازی ها و قالب سازی ها و ساختار شناسی ها، بیشتر کار حواریون و ما دوست داران سینما است تا بهتر و بهتر به ظرافت های کار هنرمند پی ببریم وگرنه دست و پا گیر کردن هنرمند در قید و بند یک قالب، از بین بردن توانمندی ها و هنر اوست.




    RE: فیلم نوآر و ابزارها - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۶ صبح ۱۱:۰۸

    (۱۳۹۰/۶/۶ صبح ۰۱:۲۱)هری لایم نوشته شده:  

     آنچه یک فیلم آوانگارد را از یک اثر کلاسیک متمایز می کند ,  نحوه داستان گویی است . طرز شخصیت پردازی است . شیوه استفاده از سبک ها مثل سورئالیسم و اکسپرسیونیسم است . 

    درود!

    می خواستم به همین نکته برسیم. آیا می توانید یک ژانر سینمایی را (اگر نوآر یا آوانگارد را یک ژانر حساب کنیم) یک کل، همانند یک بنا در نظر بگیریم که معمار (کارگردان) برای ساخت آن و بسته به نیاز و توانایی ها و ذوق ذاتی خودش از ابزار و مصالحی  همانند سورئالیسم و اکسپرسیونیسم و ... برای رونمایی و پرورش ایده ها و تکمیل بنا استفاده می نماید؟ این پرسش مهمی است و پاسخ درست به آن خیلی از ابهام ها را برطرف می نماید.





    RE: فیلم نوآر - دزیره - ۱۳۹۰/۶/۷ عصر ۱۲:۵۹

    من در ابتدای ورودم به این تالار در مورد دومطلب کنکاش های بیشتری کردم .

    1-مفهوم کلاسیک بودن یک فیلم (که کاش دوستان این را هم به بحث میگذاشتند)

    2-مفهوم نوار (فقط در سطحی که درک تقریبا درستی از ان داشته باشم.

    با اجازه جناب هری لایم ،چند نکته از دومی را مطرح میکنم .امید که رفع اشکال نمایند.

    دنیای فیلم نوار ، دنیایی سیاه و اکنده از بی اعتمادی و ریا و تلخی و خشونت است و سرقت و قتل جزئ لاینفک ان.

    تاکید برشب ، سایه های بلند ، کوچه پس کوچه های متروک و باران زده.

    وجود کاراگاه یا شخصیتی معمولا تنها و منزوی وکم حرف با کت و شلوار و بارانی تیره.

    وجود زن اغواگر با کلاه و لباس شب شیک وبراق، دستکش و ارایش تند و البته سیگار به دست.

    جایی خواندم،، ضرب المثلی هست که میگوید: شخصیت فیلم نوار حداقل ، دو بسته سیگار را باید برای تفریح بکشد. ( من فقط موفق شدم فیلم  M  را از فیلمهای فریتز لانگ ببینم ، که در ان دود سیگار، خصوصا در جلسه های روسا برای پیگیری قتلهای زنجیره ای ،، بیداد می کرد.)

    ودر اخر این که شخصیت محوری فیلم نوار غالبا محکوم به فناست.

    (سعی ام این بود که بازبان ساده تری،در حدخودم و تاحدکمی وبرای علاقمندی که شاید اطلاعات تخصصی نداشته باشد، مشخصه هایی ازیک فیلم نوار را مطرح کنم.) 




    RE: فیلم نوآر و دغدغه های دوستان! - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۸ عصر ۰۲:۳۵

    دزیره ی بزرگوار، اسکورپان شیردل، دوستان هم کافه ای

    غرض کرشمه ی حُسن است ورنه حاجت نیست        جمال چهره ی محمود را به زلف ایاز

    از همراهی و هم گامی اتان سپاسگزار!

    این گونه نیست که چون هری لایم استادی برجسته است پس ما باید سکوت کنیم، برعکس، بزرگواری همچون هری، نیاز به حریف و حرف دارد تا توانایی ها و استعدادهای خودش را رو کند.

    اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش       حریف کلبه و گرمابه و گلستان باش

    و این گونه هم نیست که باید نگاه مان به یک موضوع، همواره درست و ارزشمند باشد. من سواد و دانش ام بیشتر از شما نیست و یا باید در همین سطح بمانم یا همه ی دانسته هایم را رو کنم و در معرض تیغ تیز انتقاد قرار دهم. تا چنین نباشد، شاگردی به استادی نمی رسد.

    از ایده های کوچکی که به ذهنتان می رسد، فرار نکنید. آن را یادداشت کنید، درباره اش جستجو و پژوهش نمایید و به دوستان برسانید. چه بسا یک نکته ی نادرست و نامربوط راه را برای کشف و شناسایی، ده ها ایده و اندیشه ی کشف ناشده بگشاید.

    نادانی مرضی است که تنها و تنها با در معرض قرار گرفتن تیغ تیز داناییِ یک استاد برطرف می شود و استعدادها رو نمی شوند مگر این که آن ها را به اهل آن عرضه کنیم.


    از حُسن اتفاق، هری منتقد قَدَری است، کسی که همانند یک جراح، راستی و درستی را از ناراستی به خوبی تشخیص می دهد و ناراستی ها را جدا و دور می ریزد. این کار هر کسی نیست.


    این کار کسی است که در مراحل دانایی به سطح تجزیه و ترکیب و تحلیل رسیده باشد که در فیلم نوآر، او به آن دست یافته است و به همین دلیل حرف و دیدگاهش در باب فیلم نوآر سند است.

    من، خوشحالم که در همین گفتگوها، بسیاری از دیدگاه هایم در باب سینمای کلاسیک اصلاح شد و به درستی شکل گرفت و این همه را مدیون بزرگواری و تیغ تیز انتقادی هری هستم.

    استاد! سپاس

    **********

    دوستان!

    بیایید این روش را در سینمای کلاسیک پیاده کنیم و نوشته ها و دیدگاه هایمان را پس از کنکاش و جستجو، بی پروا بنویسیم و از اشتباه و خطا نترسیم (اینجا مدرسه نیست) و در روند بررسی و حلاجی کارمان، با یافتن و اصلاح نقطه های ضعف و جبران کمبودهایمان،با کمک دوستان هم کافه ای، به آن شکوفایی که شایسته ی آن هستیم، برسیم.

    با پوزش از هری گرامی که این نکته، اینجا گفته آمد. دوست داریم دیدگاه ایشان را هم در این باب بدانیم! (برای قوت قلب دوستان!)




    RE: فیلم نوآر - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۸ عصر ۰۶:۵۰

    (۱۳۹۰/۶/۸ عصر ۰۵:۵۸)هری لایم نوشته شده:  

    از توجه شما سپاسگزارم . اما من به هیچوجه ادعای منتقد بودن نداشته ام .

    دوست گرامی! شما باید منتقد جمع دوستان باشید! این افتخاری برای ماست! من از حضور در این بخش به خاطر جدی بودن و رک بودن شما لذت می برم و دوست دارم این رویه را تا آخر نگه دارید.

    برگردیم به گفتگوی قدیمی، به یکی از کاربردی ترین مصالح در بنای یک فیلم نوآر، اکسپرسیونیسم!

    به محض این که پای اکسپرسیونیسم به میان می آید سایه های بلند و تیره و اشباع و بزرگ نمایی بیش از حد در واقعیت جلب نظر می کند. در مجموع شاید بتوان گفت با دخالت در واقعیتِ پیرامون و رها کردن استرس ها و فشارهای درونی می توانیم به اکسپرسیونیسم دست پیدا کنیم.

    شگفت آور است که این ابزار در ادیان، عرفان، فلسفه، هنر (موسیقی، نقاشی، سینما، ...)، ... به چشم می خورد و گویی با ساختار وجودی بشر تنیده شده است و نماد وحشت و اضطراب بشر و ترس او از فضای بیرون است. این سبک در هالیوود تغییر شکل داد و بیشتر به سمت سینمای وحشت رفت.


    گرایش به درون، تماشای درون، تحلیل درونی و همه ی احساسات درونی همانند عشق و نفرت و ترس به این سبک گره خورده اند.

    "دانشجوی پراگ" 1919- ، "اتاق کار دکتر کالیگاری"1920-  و  "نوسفراتو، یک سنفونی وحشت" 1921- و حتی فیلم هایی قدیمی تر، تار و پود اثرشان با اکسپرسیونیسم بافته شده است.


    اما فیلم نوآر،

    اگر به اکسپرسیونیسم به شکل  ابزار و مصالح برای نوآر نگاه کنیم، باید نوعی "اکسپرسیونیسم نوآری" داشته باشیم.

    درباره ی اکسپرسیونیسم در فیلم نوآر چه می گویید؟

    به نظر شما اکسپرسیونیسم با ورود به فیلم نوآر دچار چه تغییراتی گردید و این دو بر یکدیگر چه تاثیرات ویژه ای گذاشتند؟

    آیا فیلم هایی نوآری داریم که فاقد اکسپرسیونیسم باشند؟




    RE: فیلم نوآر - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۰/۶/۸ عصر ۰۷:۳۵

    یک سوال هم من دارم:

    آیا ظهور حکومت رایش سوم و جنگ عالمگیر دوم ، در شکل گیری فیلم نوآر نقشی داشت؟ 




    RE: فیلم نوآر و جنگ های جهانی - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۸ عصر ۰۷:۵۳

    (۱۳۹۰/۶/۸ عصر ۰۷:۳۵)اسکورپان شیردل نوشته شده:  

    آیا ظهور حکومت رایش سوم و جنگ عالمگیر دوم ، در شکل گیری فیلم نوآر نقشی داشت؟ 

    جنگ جهانی اول و شکست آلمان زمینه ساز اصلی اکسپرسیونیسم در آلمان شد. روحیه ی شکست خورده ی مردمی مغرور و پرتوان همانند آلمانی ها، با این شکست رو به درون گرایی و سوق یافتن به دنیای غیرواقعی و سرشار از عشق و نفرت و ترس شد.

    با ظهور رایش سوم و توجه اکید رایش سوم (جای سروان رنو خالی) به فیلم های پروپاگاندا، برخی از کارگردانان آلمانی جذب ساخت فیلم های تبلیغاتی شدند و برخی هم به هالیوود رفتند و نقش اصلی را در فیلم های نوآر، اینان بازی کردند.

    ارنست لوبیچ، پائولا نگری، مورنائو، دوپون، پل لنی، ... و برخی کارگردانان دیگر آلمانی به آمریکا گریختند و تجربه و توانایی هایشان را در این سبک وارد هالیوود کردند.

    پس هر دو جنگ اثر خودشان را بر روی این گونه فیلم ها نهادند.


    (۱۳۹۰/۶/۸ عصر ۰۷:۲۵)هری لایم نوشته شده:  

    خوشبختانه در این زمینه کتب مرجع سینمایی ترجمه شده تا حدودی پاسخگو هستند. مثلا تاریخ سینمای هنری , تاریخ جامع سینما (دیوید کوک) به تفصیل راجع به سبک ها و گونه ها و تاثیر و تاثر هر یک به تحلیل و ذکر مثال پرداخته اند .

    بسیار خوبان دیده ام دیده ام، اما تو چیز دیگری!

    دوست گرامی ما در زمینه ی تعریف با هم توافق نظر داریم.

    ... تعریف بی شمار است، چیزی که اینجا مهم است حس و درک است.

    حسی که شما و دوستان دیگر با دیدن فیلم های بسیار "نوآر" به دست آورده اید و این حس ارزشمند است.

    خواهش می کنم این حس خود را بیان کنید، نه در قالب تعریف، در قالب "الحِسٌُ کما هو حِسٌ"


    شوربختانه من دسترسی زیادی به این گونه فیلم ها ندارم و هنوز به آن درجه نرسیده ام که این حس را درک کنم. پس شما به عنوان استاد، بحث را آغاز کنید، ما هم دنبال پاسخ به این پرسش هستیم. از هر کجا و با هر چه می خواهید شروع کنید. .... با سپاس بسیار!

    ... پرسش ها هم بهانه ای است برای بحث، نه چیز دیگری ...




    RE: فیلم نوآر - راتسو ریــزو - ۱۳۹۰/۶/۱۰ عصر ۰۹:۳۳

    اصولا فیلم نوآر یا فیلم سیاه واکنش منطقی هالیوود و پس از آن بعضی کشورهای اروپایی به اضطراب موجود در جامعه بود. در جامعه آمریکا و مردم وحشت زده اش از جنگ ، کمونیسم و پس آن کمیته مبارزه با فعالیتهای ضد آمریکایی سناتور مک کارتی، دیگر میل و رغبتی برای تماشای موزیکال های شاد ، سرخوشانه و ساده اندیشانه وجود نداشت. بدگمانی، ترس و عدم اعتماد جامعه را فرا گرفته بود. هالیوود با توجه به وضع موجود در جامعه تاثیری شاید ناخواسته گرفت و تولید فیلم هایی تلخ اندیش تر را در دستور کار خود قرار داد، برای انجام این کار چه کسانی بهتر از فیلمسازان و فیلمبرداران اروپایی مهاجرت کرده به آمریکا. (مهاجران اروپای شرقی و آلمانی ها با توجه به کار و آشنایی با مکتب اکسپرسیونیسم بسیار به شکل گیری این فیلم به هالیوود کمک کردند) فریتس لانگ، آناتول لیتواک، اتو پرمینجر، رابرت سیودماک، بیلی وایلدر، مایکل کورتیز و بسیاری دیگر از این دسته اند.

    شاید استفاده از مضامین فیلم نوآر در فیلم های این سالها ناخواسته بوده و تعمدی در به وجود آمدن یک ژانر یا گونه در آن زمان وجود نداشته و فقط بنا بر مقتضیات زمانه و استقبال مردم یا شرایط جامعه یا نیاز به سینمای ارزان تر، هر استودیو و کارگردانی این گونه فیلم را تجربه میکرده است. ابتدا استودیوهای کوچک و پس آن استودیوهای بزرگ نوآرهای پرهزینه تری را روی پرده بردند. کما اینکه طبق مستندات موجود فرانسوی ها پس از پایان جنگ بود که توانستند این فیلم ها راببینند و نقاط مشترکی در آنها کشف کنند.

    سابقه نشان داده است هر زمانی که جامعه آمریکا از ترس و چنین مشکلاتی رنج می برد، نظیر رسوایی پس از واترگیت در دهه 70 دوباره سرو کله فیلم نوآر شاید در قالبی مدرن تر پیدا می شود،

    به عنوان مثال:

    بدرود عشق من - دیک ریچاردز - 1975

    محله چینی ها - رومن پولانسکی - 1974

    حرکت های شبانه - آرتور پن - 1975

    خداحافظی طولانی - رابرت آلتمن - 1973 و ...

     




    RE: فیلم نوآر - هری لایم - ۱۳۹۰/۶/۱۱ صبح ۱۲:۴۹

    راتسو ریزوی عزیز نکات جالبی مطرح کردند . قسمتی از صحبت های ایشان جای بررسی بیشتر دارد . از جمله آن قسمتی که گفتند هالیوود ساختن چنین فیلم هایی (نوآر) را در دستور کار قرار می داد ...

    اگر منظور از هالیوود کارگردانان باشند که همینطور است . آنان مترصد بودند آن فیلمی که دلشان می خواهد را بسازند . اما اگر منظور از هالیوود , ساختار نظام استودیویی و به طور اخص سرمایه گذاران و برنامه ریزان هالیوود است , اتفاقا آنها از این روند اصلا خشنود نبودند و هر زمان که توانستند , به انحائ گوناگون مانع ایجاد کردند . از سانسور علنی گرفته (آثار رابرت سیودماک) تا تدوین مجدد فیلم در غیاب کارگردان به منظور تعدیل فضای سیاه  (خیابان اسکارلت لانگ و نشانی از شر ولز) , و گنجاندن سکانس های آبکی و پایان خوش های بی ربط (بسیاری از فیلم ها ازجمله گذرگاه تاریک و جیب بر خیابان جنوب)  و توبیخ کارگردانان (آبراهام پولانسکی ,  جولز داسین ، جان کرامول) . اغلب کارگردانان مطرح این ژانر دائما از اعمال نفوذ و دخالت های تهیه کنندگان (به عنوان نماینده و حامی منافع کمپانی ها) می نالیدند و شکوه و گلایه داشتند . صاحبان قدرت و سرمایه عموما طرفدار فیلم های رمانس , کمدی و موزیکال بودند و فرمول های مشخص که از هر نظر (سیاسی ,  اقتصادی  و ... )  ریسک کمتری داشت را می پسندیدند .  

    نکته دیگری که در بیانات راتسو ریزو وجود داشت این بود که گفتند مردم در دوران بحران ,  رغبت چندانی به تماشای موزیکال ها  و ... نداشتند . آمار ها حاکی از آن است که بسیاری از فیلم های پرفروش سال های بحران (مثلا 44 تا 48)  موزیکال ها بوده اند . چرا که اغلب خانواده ها اساسا توقع دیگری از سینما نداشتند . ( آیا همین الان هم اینگونه نیست؟ ) برای بسیاری از مخاطبان سینما تعریف نشده بود که هزینه کنند , هن و هن به سال سینما بروند تا شاهد بدبختی انسانها باشند ! توقع آنها تماشای شنای استر ویلیامز , دلقک بازی های دنی کی ,  کارتون های میکی ماوس ,  موزیکال های بتی گریبل و  فیلمهایی از این دست بود . اگر تا حدودی روشنفکر بودند  , به وسترن هم رضایت می دادند . به خصوص وسترن های رنگی نظیر جدال در آفتاب . اما فیلم نوآر در سبد خانوار (!)  جایی نداشت .  مخاطب آن محدود بود . نه اینکه مخاطب نداشت , قطعا داشت , اما به نسبت محدود بود . فیلم نوآرهای بلاک باستر یا فاخر یا مجلل مخاطب بیشتری داشت (مثلا خواب ابدی ,  کوکب آبی ,  گیلدا ، او را به خدا بسپار)  و حتی گاهی اوقات در ردیف فیلم های پرفروش سال هم قرار می گرفت . اما بسیاری از فیلم نوآرها در سینما های درجه دو با شرایط محدود نمایش داده می شد . حتی در برخی موارد  آنها را به صورت دو فیلم با یک بلیط نمایش می دادند , به خصوص در مورد فیلم های رده B که بخش عمده ای از نوآرها را شامل می شدند .  ارزش این فیلم ها سال ها بعد معلوم شد . اما متاسفانه کمی دیر بود چون نوار سلولوئید تعدادی از این فیلم ها به علت شرایط بد نگهداری ,  آسیب دیده بود . فناوری های نوین در زمینه ترمیم و بازسازی رایانه ای فیلم ها مفید بوده اما نه در همه موارد .     




    RE: فیلم نوآر - حمید هامون - ۱۳۹۰/۶/۱۱ صبح ۰۷:۳۲

    (۱۳۹۰/۶/۳ عصر ۰۷:۰۸)کاپیتان اسکای نوشته شده:  

    فیلم نوار

    - فیلم نوآر مدت هاست که به پایان عمر خود رسیده است

    (۱۳۹۰/۶/۴ صبح ۱۲:۴۰)هری لایم نوشته شده:  

     

    • از آنجا که فیلم نوآرها بیشتر در اماکن شهری مدرن قرن بیستم اتفاق می افتند و زمینه ای واقع گرا دارند , طبیعی است که ابزار متناسب با آن دوره زمانی در تصاویر آن دیده شود ; کما اینکه در نئو نوآرها به وفور از رایانه و تلفن همراه استفاده می شود .

     

    •  

     

    • فیلم نوآر از دهه 1960 به مرور شکل های دیگری به خود گرفت . البته تا سال ها بعد همچنان فیلم نوآر با فرم کلاسیک ساخته می شد ; مثلا محله چینی ها (پولانسکی – 1974) اما ساخته شدن سری فیلم های جیمز باند , و همچنین فیلم های اکشن با محوریت هری کالاهان و سریال های پلیسی تلوزیونی و ... به مرور جریان فیلم نوآر را دگرگون کرد و ماهیت آن را تغییر داد . همانطور که قبلا اشاره کردم نمی توان با قطع و یقین راجع به حیطه زمانی ژانرها اظهار نظر کرد . مثلا ممکن است جریان نئو نوآر در دهه 1990 آغاز شده باشد اما همچنان فیلمی در هالیوود با ساختار یک فیلم نوآر کلاسیک ساخته شود . از طرف دیگر ممکن است گروهی فیلمی را نوآر کلاسیک بدانند و عده ای دیگر همان فیلم را نئو نوآر تلقی کنند .

    سپاس از هری لایم،کاپیتان اسکای و سایر دوستان که تاپیک را به جاهای مفیدی رسانده اند.

    تا جایی که من اطلاع دارم فیلم sin city (شهرگناه) را هم در ژانر نوآر (نئو نوآر؟) قرار می دهند. اگر فیلم را دیده اید آیا با این نظر موافقید ؟ به جز این فیلم، مورد دیگری را نیز در این چند ساله سراغ  دارید که مطابق با تعریف شما از نوار یا نئونوار باشد؟

    در سینمای ایران، فیلم حکم کیمیایی نیز در این ژانر ارزیابی شده.آیا موافقید؟و مورد دیگری نیز در سینمای خودمان سراغ دارید؟

    آیا می توان تنگنا،خداحافظ رفیق و سرب را نیز تا حدی به نوآر نزدیک دانست؟.

    ضمنا ماهنامه 24 در شماره شهریور ماه 89 خود به این ژانر پرداخته است که خواندن مطالبش خالی از لطف نیست.

    با تجدید احترام.




    معرفی سایت - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۰/۶/۱۱ عصر ۰۸:۱۰

    این لیست پی دی اف فیلم های نوآر از 1927 تا 1959 (اینجا) با حجم بسیار کم 34 کیلوبایت

    و ...

    معرفی چند وب سایت ارزشمند که به کار فیلم نوآر می پردازند:

    - http://www.tcf.ua.edu/Classes/Jbutler/T112/FilmNoirIllustrations.htm

    - http://www.leekeenan.com/blog/2007/10/21/noir-2/

    - http://annyas.com/screenshots/film-noir/

    در این وب سایت ها شما با تیتراژ، تصاویر بسیار ارزشمند و توضیحات فراوانی به همراه دسته بندی موضوع ها حتی در قالب PDF و آماده ی دانلود روبرو خواهید شد.




    RE: فیلم نوآر - راتسو ریــزو - ۱۳۹۰/۶/۱۵ عصر ۰۷:۵۱

    جناب هری لایم عزیز من هم با نکاتی که در مورد ارسال بنده فرمودید هم عقیده ام و متشکرم از توجهتون

    کمپانی ها یا همان نمایندگان نظام سرمایه معمولا دغدغه هنر را ندارند و تا جایی سودی وجود نداشته باشد به سمت آن نخواهند رفت. در سالهای جنگ جهانی سرمایه ها کم شده اند، تولیدات کمپانی ها پایین آمده ، حتی ام جی ام هم دیگر نمی تواند به تعداد قبل فیلم تولید کند اما باز هم سعی می کند روال قبلی خود در تولید موزیکال های پر زرق و برق و محصولات فاخر حفظ کند، امثال سلزنیک هم ابتدا همین کار را می کنند. اما کمپانی های کوچکتری نظیر آر کی او ، یونیورسال و یونایتد آرتیستز که سرمایه آنچنانی ندارند، بازیگر ، کارگردان و دیگر عوامل فنی بزرگی با آنها طرف قرارداد نیستند و فیلم های آنها معمولا" از فیلم های اصطلاحا" رده B تشکیل می شود دنبال شیوه ای می گردند تا داستانهایی را جلوی دوربین ببرند تا نیاز به سرمایه کمتری داشته باشند و کدام محصول بهتر از فیلم هایی که بعدها به نام نوآر معروف شد. کم خرج، در ابتدا بدون بازیگران بسیار بزرگ و گران قیمت. بدون نیاز به دکورهای آنچانی که حتی می شود به شیوه نئورئالیسم در خیابان ها هم فیلمبرداری شود. ( البته نباید از نقش ارزنده نویسندگانی چون ریموند چندلر و داشیل همت در شکل گیری ادبیات سیاه آن دوران گذشت ) اگر دقت کنید بسیاری از نوآرهای اولیه توسط کارگردانان گمنام تر و با بازیگران کمتر معروف ساخته شد ، افرادی مثل: جوزف اچ. لوئیس، فرانک تاتل، روی ویلیام نیل، جان فارو، ویلیام کیتلی، ادگار جی اولمر و ... نوآرهای بسیار خوبی ساختند که تا سالها کشف نشدند، رابرت وایز در اوایل کار و تا قبل از معروفیت یکی دو نوآر خوب ساخت، از جمله صحنه سازی در 1949 با بازی رابرت رایان، یا جان هیوستن شاهین مالت را به عنوان اولین فیلم خود و در حالی که فرد گمنامی بود جلوی دوربین برد. به عنوان مثال حتی نقش بوگارت در سیرای مرتفع و شاهین مالت ابتدا به جرج رافت پیشنهاد شد که به دلیل اینکه فکر می کرد فیلم های ارزان قیمت یا کوچکی هستند از قبول آنها سر باز زد و اتفاقا" همین دو فیلم بود که بوگارت را از زیر سایه امثال جرج رافت بیرون آورد. فکر میکنم بهترین مثال رجوع به مجموعه ای است که جناب هری لایم گردآوری کرده و حالا دیگر تبدیل به یک فرهنگ فیلم نوآر خیلی خوب و یکدست برای مراجعه و یادگیری است. با مرور اسامی افرادی که در بیشتر این فیلم ها نقش داشته اند مشخص میشود که نوآرها بیشتر با افرادی که معروفیت کمتری داشته اند ساخته شده اند. البته بعد از کمپانی های کوچک کم کم شرکت های بزرگتر فیلم سازی هم نوآرهای فاخر با ستارگان بزرگتری روی پرده بردند. اما همان طور که هری لایم عزیز اشاره فرمودند بعید می دانم کمپانی ها دغدغه همراهی با مشکلات و معضلات جامعه را با نشان دادن سیاهی های موجود داشته باشند، حتی کارگردان های کوچکتر هم چنین ادعایی نداشته اند اما کارگردانان، فیلم نامه نویسان و عوامل فنی بزرگ به میزان مقدار درک و تعهد خود نسبت به جامعه و احساس مسئولیتشان خواسته و یا گاهی ناخواسته از شرایط جامعه تاثیر پذیرفتند ، به نظر می رسد بعضی از این نکات مشترکی که بعدها در نوآرها کشف شدند همان تاثیرپذیری ناخود آگاه هنرمند از شرایط زمانه بوده است به عنوان مثال مقایسه کنید وسترنی را که قبل از جنگ جهانی ساخته می شود با وسترنی که در زمان فعالیت سناتور مک کارتی یا زمان جنگ ویتنام یا دوران بعد از ریچارد نیکسن ...

    هر کدام متاثر از روح زمانه خود در قالبی یکسان حرفی متفاوت، متانسب با شرایط جامعه دارند، شاید بهترین مورد فیلم حمله اولزانا اثر رابرت آلدریچ محصول 1972 باشد که با بهره گیری از سینمای وسترن و داستان تکراری حمله سرخپوست ها تلنگری به آمریکای زمان جنگ ویتنام می زند یا در آثار الیا کازان این واکنش به جامعه و اتفاقات پیرامون آن در فیلم ها به خوبی مشخص است، مقایسه کنید کازان ابتدای کار را با کازان بعد از لو دادن دوستانش در کمیته مک کارتی ... البته مثال ها بسیارند.

    در فیلم های نوآر هم بودند کارگردان هایی که با درک درست شرایط جامعه سعی در ثبت آنها به شیوه ای هنرمندانه داشتند هرچند بسیاری از آنها در زمان اکران به عنوان فیلمی با رده B به نمایش درآمدند اما امروز و در بازبینی مجدد بسیار بهتر از همان آثار رده A و فاخر به چشم می آیند.

    اما فیلم نوآرهای مورد علاقه خودم که پیشنهاد می کنم همه حداقل یکبار اونها رو ببینند:

    1- از دل گذشته ( ژاک تورنر )

    2- اسلحه کرایه ای ( فرانک تاتل )

    3- صحنه سازی- The Set-up  ( رابرت وایز )

    4- شب شکارچی ( چارلز لاتون )

    5- جایی که پیاده روها تمام می شوند ( اتو پرمینجر )

    6- قاتلین ( رابرت سیودماک )

    7- مرا مرگبار ببوس ( رابرت آلدریچ )

    8- میلدرد پیرس ( مایکل کورتیز ) شاید تنها نوآر با محوریت یک زن ؟

    9- تعقیب بزرگ ( فریتس لانگ )

    10- لورا ( اتو پرمینجر )


    با تشکر فراوان از جناب هری لایم که باب بحث های این چنینی رو در کافه باز کردند و به امید ادامه یافتن این بحث ها در همین موضوع یا موضوعات دیگر به عنوان مثال بحث مناقشه انگیز اهمیت سینمای هیچکاک !!!




    RE: فیلم نوآر - بتی - ۱۳۹۰/۱۲/۹ عصر ۰۸:۰۹

    ساعت بزرگ The Big Clock

                                           

    کارگردان: جان فارو

    فیلمنامه : جاناتان لاتمر‌ براساس رمانی از کنت فیرینگ

    فیلمبردار : دانیل فاپ، جان سایتز

    موسیقی : ویکتور یانگ

    بازیگران : ری میلاند، چارلز لاتن، مورین اوسالیوان، جورج مک‌ریدی، ریتا جانسون

    محصول 1948 آمریکا کمپانی پارامونت / 95 دقیقه/ سیاه و سفید

    ارل جانوت(چارلز لاتن) ، صاحب سازمان انتشارتی جانوت، طی مشاجره‌ای معشوقه‌اش پائولین یورک(ریتا جانسون) را به قتل می رساند. جانوت به پیشنهاد معاونش هگن(جورج مک‌ریدی) تصمیم می گیرد شخصی که پائولین برای تحریک حسادت او نام برده را بیابد و به عنوان قاتل معرفی کند. مسئولیت کار به دبیر بخش جنایی مجله، جورج استراد(ری میلاند) سپرده می شود. استراد همان مردیست که شب قتل را با پائولین گذرانده...


                       

    تیتراژ ابتدایی فیلم بر روی نمایی از مجلات و یک ساعت قدیمی- دو عنصر مهم در فیلم- آغاز می شود. مجله نماد محل رویداد و پیشه شخصیت های فیلم است و ساعت شی مورد علاقه شخصیت منفی داستان و ساعت آفتابی تیتراژ ابتدایی تاثیر مهمی در داستان و گره گشایی پایانی دارد. 

    داستان به صورت فلاش بک و در طی یک روز و نیم روایت می شود. فیلم با نمای عمق میدان و نمایی از راهروی ساختمانی- که شبیه قاب هایی تو در توست- آغاز می شود،صحنه ای که  قهرمان داستان- مضطرب و در حال فرار- معرفی می شود . با نمایی از فراز ساختمان موسسه جانوت که ساعت 11:23 شب را نشان می دهد طی فلاش بک به روز قبل و ساعت 10:48 صبح، روایت آغاز می شود. 

           

    جورج استراد دبیر موفق بخش جنایی با روش مختص خودش(جمع آوری اطلاعات و درج آن بر تخته سیاه و بررسی آن با تیمی از همکارانش) موفق به بازگشایی چند پرونده جنایی شده است.      

     استراد قبل از رفتن به ماه عسلی دیرهنگام، در برابر زیاده خواهی مدیر موسسه(جانوت) ناچار به استعفا شده، در دام معشوقه جانوت می افتد که می خواهد با کسب اطلاعاتی از استراد، پول بیشتری از جانوت بگیرد. پائولین در نقشی زنی اغواگر (با شخصیتی خاکستری و همدلی برانگیز) تا یک سوم فیلم حضور دارد و به طور اتفاقی طی نزاعی کلامی با جانوت توسط او به قتل می رسد. جانوت که نام مردی به نام جفرسون راندولف را از پائولین شنیده با همفکری معاونش هگن، استراد را از ماه عسل باز می گرداند تا پیگیر یافتن راندولف شود.  جستجوی شخصی در پی مظنونی که خود می داند مظنون خود اوست به تنهایی ایده جذابی است.

    صحنه هایی که استراد مست کرده و همراه پائولین دنبال ساعتی سبز(رنگی که جانوت از آن متنفر است) می گردند کمی طولانی و کشدار از کار در آمده، در انتهای این گشت و گذار و در بار برت،  با تمهید دیزالو زمان وقوع رخ دادها سرعت بیشتری به خود می گیرد(نماهایی از انتشار شماره جدید مجله، جانوت منتظر، همسر و فرزند استراد که سوار قطار می شوند، مشروب خوری استراد) و با صحنه ای که استراد مست روی کاناپه در اتاق پائولین افتاده به پایان می رسد.

                                 

    هگن که به اتاق پائولین بازگشته تا آثار جرم را پاک کند، در جستجوی کیف دستی پائولین چکی که خودش از طرف جانوت به او داده را بر می دارد.  برداشتن دستمال جیبی پائولین توسط هگن در این صحنه منطقی به نظر نمی رسد. دستمالی که در انتها در باز کردن گره داستان موثر است.

    در 10 دقیقه پایانی فیلم با نمایی از ساعت ابتدایی از زمان گذشته و حالت فلاش بک به زمان حال برمی گردد که در ادامه گره گشایی داستان اتفاق می افتد.

                        

    فیلم با پایانی خوش به انتها می رسد و گناهکاران هم به سزای عمل خود می رسند!

    ایجاد جذابیت برای تماشاگری  که از گره و معمای داستان  آگاه است کار دشواریست. چگونگی اثبات بی گناهی استراد و آشکار شدن قاتل واقعی تعلیق و کنش اصلی فیلم است. کارگردانی فارو باعث شده فیلم در عمل فاقد کشش لازم در ایجاد تعلیقی باشد که در داستان و ایده فیلم جریان دارد.

                       

    ریتم فیلم به غیر از سکانس های پایانی نسبتا کند است و در برخی صحنه ها نماهای طولانی فیلم را از ریتم می اندازد. از نکات قابل اشاره فیلمبرداری خوب فیلم است که در تشدید حس تعلیق سکانس‌های پایانی فیلم تاثیر بسزایی دارد(تعقیب و گریز، صحنه آسانسور، راهروهای طولانی و نورپردازی نیمه تاریک این صحنه ها).  جان سایتز یکی از فیلمبردارن فیلم فیلمبرداری چند نوآر مطرح دیگر را برعهده داشته است غرامت مضاعف، سانست بولوار، تعطیلی از دست رفته.

                                      

    از نکات قابل ذکر فیلم بازی خوب بازیگران اصلی (ری میلاند و چارلز لاتن) است. بازی میلاند در این فیلم قابل قیاس با بازی درخشانش در آثاری چون تعطیلی از دست رفته(در نقش یک دائم الخمر) ساخته بیلی وایلدر یا ام را به نشان قتل بگیر(آلفرد هیچکاک) نیست، همانطور که جان فارو با وایلد و هیچکاک قابل قیاس نیست.  چارلز لاتن در نقش یک مدیر مقتدر و جاه طلب با چهره‌ای سرد و بی روح (با تیک هایی همچون پلک زدن یا بازی با سبیل) و در پایان شخصیتی متزلزل و مضطرب، بازی موفقی دارد. بازیگران کاراکترهای دیگر هم از عهده نقش هایشان برآمده اند، از جمله الزا لانچستر در نقش زن نقاشی بشاش که شخصیتش مایه هایی از طنز به فیلم افزوده است. در این میان نقطه ضعف اصلی بازی مورین اوسالیوان(همسر کارگردان) است که بازی تخت و بی احساسش در نقش همسری نگران باورپذیر نیست.

    فیلم اقتباسی وفادارانه از رمانی نوشته کنت فیرینگ(از نویسندگان مجله تایمز در دهه 1940) است. کمپانی پارامونت یک سال بعد از انتشار کتاب، امتیاز ساخت آن را به جان فارو(گارگردان استرالیایی تبار) واگذار کرد.  فیلم به جز یک مورد به داستان اصلی وفادار است(در رمان داستان توسط اول شخص روایت می شود که در فیلم راوی حذف شده است) نویسنده فیلمنامه فیلم- لاتمر- از فیلمنامه نویسان مطرح هالیودی به شما نمی رود( بعدها در نوشتن مجموعه‌های موفقی چون پری میسن و کلمبو همکاری داشت)

    بر اساس این رمان کمپانی پارامونت در سال 1987 نسخه دیگری به نام بن بست (هیچ راهی به خارج/ no way out)  به کارگردانی راجر دونالدسون تهیه کرد  که کوین کاستنر نقش فارل/استراد و جین هاکمن نقش برایس/جانتون را به عهده داشتند.

     

    ساعت بزرگ هر چند در ژانر نوآر اثر شاخصی به شمار نمی رود و بیشتر یک اثر متوسط است اما ارزش یکبار دیدن را دارد. 




    RE: فیلم نوآر - بتی - ۱۳۹۰/۱۲/۱۶ عصر ۰۷:۰۷

                 شب شکارچی                                                                                                       The Night of the Hunter 

                                


    شب شکارچی

    کارگردان: چارلز لاتن

    فیلمنامه: جیمز ایجی  بر مبنای رمانی نوشته دیویس گراب

    فیلمبردار: استنلی کورتز

    موسیقی: والتر شومان

    بازیگران: رابرت میچم، شلی وینترز، لیلیان گیش، اولین واردن، بیلی چاپین، سالی جین بروس، پیتر گریوز

    محصول 1955 آمریکا کمپانی یونایتد آرتیستس. 93 دقیقه. سیاه و سفید

    بن هارپر بعد از سرقت و قبل از دستگیری پول سرقت شده را پیش کودکانش پنهان می کند. هری پاول(رابرت میچم) واعظ مذهبی که به جرم اتومبیل دزدی با هارپر هم سلولی است بعد از آزادی و اعدام هارپر به خانواده او نزدیک می شود و با همسر او ویلا(وینترز) ازدواج می کند تا بتواند محل پول ها را پیدا کند. پاول بعد از کشتن ویلا و با تهدید بچه ها از محل پولها- داخل عروسک دختربچه- آگاه می شود اما بچه ها از دست او می گریزند....

    فیلم ظاهری آرام اما هولناک دارد. این تناقص از ابتدا و از تیتراژ خود را نشان می دهد، در بک گراند آسمان پرستاره و آرام با همراهی موسیقی پرهیجان. پیرزنی(گیش) که در حال روایت داستانی از انجیل برای بچه هاست که درونمایه اثر هم از این روایت تاثیر گرفته است، روایت افرادی که ظاهر یک بره اما سیرت یک گرگ را دارند. گفته های پیرزن روی تصویری ادامه می یابد که در آن یک جمع از کودکان با یک جسد مواجه شده اند: یک درخت خوب نمی تواند میوه شیطانی به بار بیاورد و یک درخت فاسد نمی تواند میوه خوبی را به ثمر بنشاند.

                                       

    بعد از اتمام گفته های پیرزن با شخصیت هری پاول(رابرت میچم) آشنا می شویم، واعظی که سوار بر اتومبیل در حال گفتگو با خداست. شخصیتی پیچیده که بر پشت دستانش دو عنوان را خالکوبی کرده: نفرت(HATE) بر دست چپ و عشق(LOVE) بر دست راست. زمانی که در یک بار با انزجار در حال تماشای رقص یک زن رقاصه است دست سمت چپ را می بینیم و بعد از دستگیری در همین صحنه(به جرم دزدیدن اتومبیل) و در پشت میله های زندان و هنگام مونولوگش با خدا ، دستی که کلمه عشق را خالکوبی کرده است.

        

    بعد از اعدام هارپر به موازات صحنه هایی که صاحبان مغازه ای که همسر هارپر، ویلا(وینترز) در آن کار می کند او را به ازدواج تشویق می کنند صحنه های قطار با سوتی ناهنجار ، هشداری از اتفاقی شوم می دهد که در راه است. همان شب  که پسرک(جان) برای خواهرش(پرل) قصه می گوید وقتی به بخش آدم بدۀ قصه می رسد سایه ی ترسناک مردی که از پنجره بر اتاق می افتد(سایه پاول) نشانۀ دیگری از پیش آمدی شوم است.

       

    پاول خود را به خانواده نزدیک می کند. پسرک از ابتدا به پاول بدگمان است و وقتی او به نقل از پدر در مورد محل پول ها می گوید لبخند پسرک او را از دروغگویی پاول مطمئن می کند.

    در سکانس با تاثیر دوگانه ، دختربچه پول ها را از عروسک بیرون آورده و دارد آدم کاغذی درست می کند، صحنه ای طنزآلود به نظر می رسد اما وقتی جان دارد پول ها را جمع می کند و پاول پشت سر آنها ظاهر می شود تعلیق و ترس است که بر صحنه حاکم می شود.

                                    

    یکی از بهترین سکانس های فیلم صحنه قتل مادر است، سکانس پیش(مقدمه سازی تصویری برای سکانس منجر به مرگ) و پس از قتل(سر به نیست کردن جنازه) اهمیتی به سزا دارند. خروج مادر از محل کارش در صحنه ای مه آلود که به تدریج محو می شود، رسیدنش به بیرون خانه که صدای پاول را می شنود که با تهدید بچه ها، می خواهد محل اختفای پول ها را بفهمد.

       

    سکانس مرگ در اتاق خواب از لحاظ صحنه آرایی و نورپردازی بی نظیر است. اتاق خواب به شکل صحن کلیسا در آمده(که یادآور کلیساهای سبک گوتیک است)، ویلا به آرامی در تخت دراز کشیده و پاول که می داند ویلا از نیت او با خبر شده قصد کشتن او را دارد. چهره آرام ویلا در هاله از نور(به سان یک فرشته) از آگاهی او از حقیقت و پذیرفتن تقدیرش دارد. زاویه دوربین و نورپردازی چهره پاول(با کنتراستی شدید) ذات شریر و شیطانی او را بیشتر نمایان می کند. سکانسی که دلبستگی کارگردان و فیلمبردار را به سینمای اکسپرسیونیستی نشان می دهد، یک سکانس اکسپرسیونیستی تمام عیار. استفاده ازعدسی واید در این صحنه بر تشدید حس دلهره این سکانس افزوده است.

       

       

    صحنه قتل مادر (که نمی بینیم) کات می شود به بچه ها که آرام و بی خبر خوابیده اند.

    سکانس جنازه ویلا در اعماق آب هم درخشان است. جنازه در ماشینی به رودخانه پرت شده ، موهای شناور جنازه و ریسمان های شناور، نورپردازی این صحنه ، همه کیفیتی شاعرانه به این صحنه داده است. (به گفته فیلمبردار فیلم برای این صحنه از یک آدمک مومی استفاده شده و در یک مخزن آب استودیو فیلمبرداری شده است)

                                       

    نیمه اول فیلم با ادای دینی به فاصله گذاری مرسوم در سینمای کلاسیک به پایان می رسد.

                                       

    درنیمه دوم آرامش ظاهری در روابط هری پاول با کودکان دگرگون می شد و کشمکش و به دنبال آن تعقیب و گریز آغاز می شود.

    تعلیق صحنه ای که کودکان در زیرزمین پنهان شده اند، آمدن خانم آیسی (صاحبکار ویلا)و بیرون آمدن بچه ها، رفتن خانم آیسی  و تنها ماندن بچه ها با ناپدری قسی القلب عالی از کار در آمده، صحنه سر میز شام و تقابل پاول با بچه های گرسنه(با آن صحنه که دختربچه برای بدست آوردن غذا گريه می کند) قساوت و بی رحمی او را بیشتر نمایان می کند.

                                      

                                                                                                                             

    پاول در نهایت با تهدید محل پول ها(در عروسک پرل) را می فهمد اما بچه ها موفق به فرار می شوند. صحنه ای که در رودخانه موفق به فرار به قایق پدرشان می شوند نمای قایق در پیشزمینۀ رودخانه و آسمانی آرام و  با آوازی که دختربچه زمرمه می کند می تواند تلقی شروع یک رویا بعد از کابوسی وحشتناک باشد، رویایی کوتاه.

                                     

                                     

    سکانس دیگری که می توان به آن اشاره کرد شبی است که بچه ها در انباری می گذرانند. زمانی که بچه ها به این مکان رسیده اند(در یک نمای طولانی مدت) در یک کادربندی زیبا، خانه و انباری و رودخانه در نمایی قرینه و آرامبخش دیده می شود اما وقتی جان صدای پاول را شنیده و در ادامه او را(در یک نمای ضد نور می بیند) و مجبور به فرار می شوند رودخانه ناآرام است. با یک تمهید تصویری، آرامش ابتدایی و هراس بعدی به ببننده منتقل می شود.

                                    

                                    

    بچه ها توسط خانم کوپر(لیلیان گیش) نجات پیدا می کنند که از چند کودک بی سرپرست هم نگهداری می کند. پاول تا آنجا رد بچه ها را دنبال کرده اما ممانعت خانم کوپر روبرو می شود. پاول شب در قامت شکارچی منتظر فرصتی مناسب برای حمله است. خانم کشیک می دهد و صحنه ای که کودکان را در اتاق خواب می بینیم- از لحاظ صحنه و نورپرداری- شبیه سکانس قتل مادر است. پاول با تیر خانم کوپر زخمی و پس ازدستگیری ، محاکمه می شود و قتلهای دیگرش(بیوه زنان دیگری) آشکار می شود.

                                   

                                   

                                   

                                   

    *********************

    بارزترین ويژگی فیلم که در ذهن می ماند فیلمبرداری بی نظیر آن است. کار درخشان استنلی کورتز(ضیافتی از نور و سایه و قاب بندیهای حساب شده) بر ارزش فیلم افزوده، و تماشاگر را متقاعد می کند که هر نمای فیلم با وسواس و دقت طراحی و اجرا شده است. در صحنه های دلهره آور، تصاویر انتزاعی و اکسپرسونیستی ، حس فضا را تشدید می کنند.

    علاقه کارگردان و فیلمبردار به سینمای اکسپرسیونیسی و نشانه های و ویژگی های این سبک (در نورپردازی، صحنه آرایی و زوایای دوربین)  آشکار است.

    کورتز در گفتگویی بیان می کند که همراه کارگردان بیشتر آثار گریفیث(کارگردان معروف دوران صامت)را دیده و شاید انتخاب هنرپیشه نامدار دوران صامت-لیلیان گیش- ادای دینی به این دوره بوده است. گیش در این فیلم در نقش پیرزنی مهربان، نمادی از آرامش و اطمینان برای جان و پرل و کودکان دیگر است.

    بازی رابرت میچم در نقش مردی به ظاهر مبلغ دین با لباسی سرتاسر تیره و تجسمی از شر و سنگدلی به یاد می ماند.، کاراکتری پیچیده که به آسانی و ظاهری حق به جانب دیگران را فریب میدهد اما پسرک(جان) – کودکی معصوم – از ابتدا پی به شخصیت واقعی پاول می برد.  این شرارت در تقابل با معصومیت  کودکان -به ویژه دختربچه در صحنه ای که میچم از دادن غذا به کودکان گرسنه تا گفتن محل پول ها امتناع می کند و دخترک معصومانه به سمت ظرف غذا نزدیک می شود اما پاول دست او را پس می زند -سوی دیگری از وجود تاریک پاول را نشان می دهد.

                                    

    صدای هری پاول که عنوان بچه ها را  کشیدگی صدایش ادا می کند یا آوازی که با موتیف تکیه کن تکرار می شود به آوایی ترسناک و بخش کلیدی از شخصیت پاول- در زمان عدم حضورش- تبدیل شده است

    آشنایی کودکان در اولین صحنه با تصویری ترسناک از هری پاول است و مدام او را در همین هیبت،سایه ای ترسناک یا به صورت ضد نور و در هاله ای از سیاهی ،  می بینیم. صحنه فرار به سمت قایق، شبی که بچه ها در انباری خوابیده اند و با صدای پاول که از دور به گوش می رسد بیدارمی شوند و...

                                   

                                    

    چارلز لاتن، بازیگر نامدار، در تنها تجربه کارگردانی اش، اثری متفاوت ساخته که شاید شیوه روایی و تمهیدات بصری آن در زمانه خود برای تماشاگران و منتقدین نامتعارف جلوه می کرد، شکست فیلم در گیشه و جلب نظر منتقدان را شاید بشود از این زاویه دید.

    فیلمبرداری کورتز برای هر علاقمند فیلمبرداری و شیفته سینما  یک کلاس درس در این زمینه است.شب شکارچی نشان می دهد بدون خشونتی آشکار؛ با آرامشی ظاهری و به مدد نورپردازی و استفاده خلاقانه در این زمینه ، می توان فیلمی هولناک ساخت.




    RE: فیلم نوآر - زرد ابری - ۱۳۹۱/۳/۱۲ عصر ۰۲:۴۶

    با درود به همه

    تصاویری از  فیلم بی نفس یا از نفس افتاده

    میشل پوکارد بعد از آن که یک ماشین را می رباید ، پلیسی که او را دنبال کرده را به قتل می رساند و به همین دلیل تحت تعقیب قرار گرفته است.در همین حال میشل پیش دوست دختر آمریکایی خود به نام پاتریسیا که یک روزنامه نگار مشتاق است، می رود. او در حالی که سعی میکند یک رابطه ی دوباره با دوست دختر خود بر قرار کند به دنبال پولی برای سفرشان به ایتالیا است اما...

    .




    RE: فیلم نوآر - خانم لمپرت - ۱۳۹۴/۷/۲ عصر ۰۲:۲۰

    فرشتگان آلوده صورت

    Angels With Dirty Faces 1938

    کارگردان : مایکل کورتیس

    بازیگران :جیمز کاگنی - پت اوبراین - همفری بوگارت - ان شریدان - جرج بنکرافت

    مدت : 97 دقیقه

    محصول: وارنر بروس

    راکی سالیوان(جیمزکاگنی) و جری کانولی(پت اوبراین) دو بچه همسال و دوست در محله ای پایین شهری هستند که به انواع خلافها دست می زنند اما سربزنگاه به دام ماموران پلیس می افتند راکی که توان دویدن ندارد دستگیر و در دارالتادیب کم کم به تبهکاری بزرگ تبدیل می شود ولی جری تیزپا می گریزد و بعدها کشیش محله شده سعی در هدایت نوجوانان خلافکار در آن محل پست و بدنام می نماید. اما با بازگشت دراماتیک راکی به محله اش چند نوجوان به شدت تحت تاثیر هیبت ریز و تیز و حرکات یونیک وی قرار می گیرند و جوگیر کانگستر جذاب می شوند و از او الگوبرداری می کنند که این رویداد موجبات نگرانی و واکنش پدر جری می گردد.

    اما مشغله و درگیری مهم راکی با فریزر (همفری بوگارت) وکیلی خائن و کیفر (جرج بنکرافت) تاجری مارصفت است آنها سعی دوباره راکی را به خلاف کشانند. اما او از این دو مدارکی دال بر رشوه های کلان به مقامات بالای شهری به دست می آورد و آنها را به پدرجری برای افشاگری می دهد. آن دو باخبر شده قصد جان جری را می کنند. اما راکی به حمایت از دوست دوران بچگی اش که حال رسالتی مهم نیز بر دوش دارد می شتابد و به خنثی کردن نقشه های آنان می پردازد و فریزر را می کشد.

    با دستگیری راکی توسط پلیس او به اعدام محکوم می شود. در آخرین لحظات حیات، جری او را به راه خدا و ترس و استغاثه می خواند . اما راکی محکم می گوید برای ترسیدن باید قلب داشت و او قلبش را دور انداخته است! ... اما جری از او درخواست می کند وانمود به ترس کند تا مایه عبرت نوجوانانی شود که او را بت خود کرده اند. راکی نمی پذیرد او می خواهد دم مرگ مثل کوه محکم و استوار باشد. اما نوجوانان متحیر و کشیش ناگهان در پشت اتاق اعدام سایه محکوم ترسان و لرزانی را می بینند که برای زنده ماندن به عجز و لابه افتاده...

    *فیلم فرشتگان آلوده صورت محصول 1938 برادران وارنر به کارگردانی کورتیس یکی از شاخصهای ژانر کانگستری -نوآر است که از سوی انستیتوی فیلم آمریکا (AFI) در لیست ده  فیلم برتر کاندید سینمای کانگستری می باشد. این فیلم از اولین تولیدات فیلم کانگستری پس از کدگذاری هالیوود است و طبعا درآن بیش از این که شخصیت پردازی شود و روی زندگی و علائق کانگستر فوکوس کند بیننده را در تقابل خیر (کشیش) با شر (تبهکار) به چالش کشیده است. در حقیقت آنچه که فیلم بیش از همه تمرکز دارد، کودکان خیابانی (فرشتگان) و سرنوشت آنان در آشفته بازار آمریکای بحران زده است. فیلم از سه جهت قابل بررسی است:

    -          دوران رکود اقتصادی آمریکا

    زمانیکه فقر بیداد می کند دولت فرانکلین روزولت برای گرایش مردم بالاخص قشر جوان برنامه های اصلاحاتی و تربیتی گسترده ای را شروع می کند. آنچه در فیلم می بینیم درراستای سیاست خوش بینانه روزولت است. کودکان که مانند موم شکل پذیر هستند و اینک فقر باعث شکنندگی هرچه بیشتر و گرایششان به خلافکاری می شود. پدر جری که خود نیز زمانی کودکی خلافکار بوده که دست روزگار او را از چرخش به سمت شر نگاه داشته است حالا با ایجاد پروژه های اصلاحی روی کودکان محل می خواهد آنان نیز هدایت شوند. درحالیکه آنان بشدت تحت کاریزمای راکی سولیوان قرار دارند.

    -          زوال عصر تبهکاری

    راکی سولیوان به عنوان نقش اول فیلم هیبت و اقتدار خلافکاران پیش از خود را ندارد. با زندانی شدن آل کاپن و سیاستهای سرکوب دولت فعالیت  خلافکاران بیش از حد محدود شده و چنانچه در فیلم نیز می بینیم راکی به گونه ای در راه سیاهی که پیش رو دارد مستاصل و تنها است.

    -          رویای آمریکایی

    این فیلم برخلاف اکثریت فیلمهای تبهکاری و همچنین علیرغم فضای سیاهی که دارد، پیغام مثبتی را می رساند و آن اینکه جامعه بیمار بحران زده می توانند با نفی و تاثیر نگرفتن از فرهنگ فاسد تبهکاری ، به رویاهای خود برای شهر آرمانی برسند. این پیام بیش از هر صحنه در سکانس پایانی و صحنه آخر فیلم نمودار است وقتی پدرجری برای آمرزش روح راکی خطاب به کودکان می گوید: "برای پسری دعا کنید که به تندی من نتوانست بدود" ... این جذبه بزه نبود که از راکی خلافکار ساخت بلکه نقص وجودی خودش بود. پس با تقویت باور و ایمان مردم و فرهنگ سازی آنها برای تلاش مثبت جهت تحقق رویاهای خودشان، از مسیر راست منحرف نخواهند شد.

    ****************************

    علیرغم مثبت گرایی فیلم، بسیاری از کشورها در آنزمان نظیر دانمارک، چین، فنلاند، لهستان، سوییس و کانادا بخاطر ماهیت کانگستری فیلم نمایش عمومی آن را ممنوع کردند.

    طی سالیان متمادی بینندگان متحیر بودند که درسکانس اعدام باصندلی الکتریکی آیا راکی سولیوان واقعا ترسیده بود یا به خواسته پدر جری خودش را ترسو نشان داد. جیمز کاگنی بازیگر توانمند فیلم که کاندید اسکار نیز شده بود بعدها گفت: "من این صحنه را مخصوصا جوری بازی کردم که بیننده در انتخاب دو گزینه جواب آزاد باشد و هرچه خودش می خواهد برداشت کند...".

    کاگنی همینطور درخاطراتش نوشت که برای نقش پذیری هرچه بیشتر راکی سولیوان مدت زیادی را در محله های پست شرقی نیویورک (هارلم اسپانیایی) با ولگردان سپری کرده و الگوی او درایفای این کاراکتر یک معتاد بیخانمان بوده که همیشه کنج خیابان می ایستاد پاچه های شلوارش را تکان می داد و گردنش را کج می کرد و زمزمه می کرد: "Whadda ya hear! Whadda ya say!"... کاگنی در این باره  می گوید: "حالت امپرسیون او را حداقل شش بار درفیلم نشان دادم و تا سالیان سال نیز ناخودآگاه این حرکات را انجام می دادم..."

    کاگنی ، کورتیس کارگردان و رولند براون نویسنده داستان هرسه کاندید اسکار شدند ولی هیچ اسکاری نصیب کسی نشد و من متحیرم چرا دست اندرکاران اعطای جوایز آکادمی، هیچ اسکاری را شایسته دستان تر تمیز عوامل فرشتگان آلوده صورت ندانستند؟!

    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    * این نقد را سال پیش بنا به درخواست شخصی یکی از کاربران محترم کافه با مراجعه به منابع معتبر خارجی و تلفیق با برداشتهای شخصی خودم تهیه و تلخیص کرده،تقدیمشان کردم. اکنون مدتی است که ایشان کم لطفی کرده و حضور ندارند لذا حالا که تاریخ مصرفش برای ایشان گذشته است بنده آن را اکران می کنم تا ان شاالله مورد استفاده دیگر دوستان نیز واقع شود.




    RE: فیلم نوآر - بانو الیزا - ۱۳۹۴/۱۲/۴ صبح ۰۹:۴۴

    یک فیلم نوآر از کارگردان بزرگ هالیوود جناب بیلی وایلدر عزیز

    غرامت مضاعف-1944

                    10000

    بیلی وایلدر با نبوغش زندگی میکرد ، شخصیت هاش هم غالبا با نبوغشون زندگی میکردند و گاه با نبوغشون می مردن.

    وایلدر می گوید :" شخصیت های اصلی غرامت مضاعف مشکلی دارن . اون ها تو متن رویای امریکایی زندگی نمی کنن و امیدوارن این وضعیت رو اصلاح کنن . این جا خود بازی به اندازه نتیجه ش مهمه ".

    " فیلم نوآر" اصطلاحی بود که منتقدان فرانسوی ابداع کردن برای توضیح نوعی فیلم که در طول دهه ی 1940 و اوایل دهه ی 1950 در هالیوود ساخته میشد ،  فیلم هایی معمولا راجع به بازندگانی با شخصیت گیرا که غالبا گرفتار زن بدی اند که خودش نمی داند چه قدر بد است . تصویر شبانه ی شهرها صحنه ی محبوب " فیلم نوآر" بود ، چون در شب چیز های زیادی برای پنهان کردن وجود داشت و راه های بسیاری برای پنهان کردنش .

    " وقتی غرامت مضاعف رو ساختم اصلا این اصطلاح فیلم نوآر رو نشنیده بودم . ما فکر نمی کردیم داریم کاری موندگار برای همیشه می کنیم ، حالا این موندگار و برای همیشه هرچی هست . من فقط فیلم هایی می ساختم که خودم دوست داشتم ببینم . اگه خوش اقبال بودم با سلیقه ی بیننده ها یکی میشد. سر غرامت مضاعف خوش اقبال بودم ".

    داستان فیلم غرامت مضاعف :

    والتر نف ( فرد مک موره ی ) فروشنده بیمه و فیلیس دیتریکسون جذاب (باربارا استنویک ) برای قتل شوهر زن (تام پاورز) نقشه می کشند . پس از اینکه شوهر گول می خورد و قرارداد بیمه ی حادثه با غرامت مضاعف را امضا می کنند ، ان ها او را می کشند تا حادثه طبیعی بنظر بیاید و از شرکت بیمه پولی گزاف بگیرند...

    این فیلم صحنه های جالب زیادی داره و پر از دیالوگ های جذابه که خیلی به دل خودم نشست و نشون داد که چرا بیلی عزیز اینقدر به ناطق شدن سینما علاقه داشت ، چون در ذهن خودش کلی دیالوگ داشت که تک تک در فیلمهاش قابل مشاهده اند .

    در صحنه ی پایانی این فیلم والتر نف (مک موره ی )تلاش می کنه بره تو آسان سر و بره سمت ماشینش که خودش رو برسونه مکزیک . بارتون کیز(ادی رابینسون) بهش میگه :" حتی به آسان سر هم نمی رسی ". نف همون جا میفته و حتی نمی تونه کبریت رو با اون تردستی همیشگیش روشن کنه .

    10

    والتر نف رو به رییسش بارتون کیز: می دونی چرا نتونستی سر از این یکی در بیاری کیز؟ چون کسی که دنبالش بودی زیادی بهت نزدیک بود .درست اون طرف میز بود .

    و کیز( در پاسخی بسیار عمیق تر ): از اون هم نزدیک تر .

    ولی یکی از صحنه های جالب این فیلم که بسیار هم مورد علاقه ی آلفرد هیچکاک بود مربوط به بخش سوپر مارکت  و دیدار قاتلان در اون محل و طرح نقشه برای قتل بود . ترجیح خود هیچکاک خلق تعلیق و ضربه در جایی روزمره و معمولی بود – جایی که به گفته ی خودش " قرار نبوده ترس وارد شود " . هیچکاک به بیلی وایلدر گفت : این فیلم مثل خامه ای می مونه روی کلوچه . از بس دوست داشتنیه

    14

    این گفته ی هیچکاک رو بسیار نقل کرده اند که :" بعد از غرامت مضاعف مهم ترین دو کلمه در سینما این ها هستند : بیلی وایلدر ."

    دوتا شخصیت اصلی این فیلم عبارت بودند از : فیلیس دیتریکسون و والتر نف

    بیلی وایلدر برای شخصیت فیلیس دیتریکسون به سراغ باربارا استنویک رفت : " نگران بازی کردن زنی بودم که خودش رو" تا  ته وجودش فاسد " توصیف می کرد.

    باربارا استنویک نقش رو بخاطر بیلی وایلدری قبول کرد  که پیش از غرامت مضاعف تنها دو فیلم ساخته بود : بزرگ و کوچک 1941 و پنج قبر تا قاهره 1943 ( فیلم های قبلی به عنوان نویسنده فعالیت میکرد .) و در انتها این نقش رو از بهترین های کارنامه اش می داند .

    12

    طراح لباس این فیلم هم که خانم ادیت هد بود،  به باربارا خیلی کمک کرد در شکل گرفتن شخصیت فیلیس . همچنین اون معتقد بود که لباس ها نباید زیادی جلب توجه کنند و یا خیلی سطح پایین باشند ، ولی بدن باربارا باید خودش رو نشون می داد . باربارا پاهای محشری داشت (  امیدوارم آقایون این مطلب رو نادیده بگیرندshrmmm!  ). هیچکس پاهایی به اون قشنگی نداشت حتی دیتریش!!!

    شخصیت والتر نف هم بیلی وایلدر رو به سراغ فرد مک موره ی فرستاد .

    45

    فرد ابتدا خیلی برای این نقش تردید داشت و مدام به وایلدر می گفت : داری اشتباه می کنی من از عهده این نقش بر نمی آم . این نقش بازیگر لازم داره .

    و بیلی وایلدر هم بهش می گفت : "تو باید از نقش نوازنده ساکسیفون بری جلوتر . تو که نمی خوای تا ابد با کارول لمبارد و جینجر راجرز کمدی کار کنی ."

    غرامت مضاعف در مکان های واقعی لس آنجلس و هالیوود فیلمبرداری شد ، از سپتامبر تا نوامبر 1943. فیلم در می 1944 به نمایش در آمد . صحنه ی پایانی در اتاق گاز در اولین پیش نمایش نشان داده شد و بعدا حذف شد . از آنجا که فیلم آن صحنه به پارامونت تعلق داشت ، وایلدر خبر ندارد چه بر سر آن آمده اما فکر میکند شاید هنوز موجود باشد .

    فیلم نامزد هفت جایزه اسکار شد: بهترین فیلم ، بهترین بازیگر زن( باربارا استنویک ) ، بهترین کارگردان( بیلی وایلدر ) ، بهترین فیلمنامه (بیلی وایلدر و ریموند چندلر)، بهترین فیلمبرداری(جان اف . سایتز) ، بهترین موسیقی دراماتیک ( میکلوش روژا) ، و بهترین صدابرداری( لورن رایدر ) ، با این حال هیچ اسکاری نبرد .:huh:




    RE: فیلم نوآر - سروان رنو - ۱۴۰۰/۷/۲۰ عصر ۱۱:۳۰

    امروز روز حافظ بود و بهتر دیدم به جای مطالب روتین و تکراری , از دیدِ دیگری به این یگانه شاعر شیرین سخن نگاه کنیم .

    برخی از شعرهای خواجهِ شیراز , بسیار سینمایی هستند  اما من این یکی را  بسیار دوست دارم و به نوعی این غزل را در سبک فیلم نوآر  Noir و توصیف فم فتال Femme Fatale می دانم.

    او در اینجا به زیباترین وجه ممکن , زنِ شهرآشوب را توصیف کرده است:

    .

    دوش می‌آمد و رُخساره برافروخته بود   ...   تا کجا باز دلِ غمزده‌ای سوخته بود

    رسم عاشق کُشی و شیوه شهرآشوبی  ...  جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

    گر چه می‌گفت که زارت بکـُشم می‌دیدم  ...   که نهان اش نظری با من دلسوخته بود

    کفرِ زلفش رهِ دین می‌زد و آن سنگین دل  ...  در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

    :heart:

    .




    سروان رنو و نکته سنجی‌های بامزه اش! - کاپیتان اسکای - ۱۴۰۰/۷/۲۱ صبح ۰۷:۴۸

    با سپاس از نکته‌سنجی سروان ارجمند

    دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

    تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

    رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

    جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

    جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست

    و آتش چهره بدین کار برافروخته بود

    گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم

    که نهانش نظری با من دلسوخته بود

    کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل

    در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

    دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

    الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

    یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

    آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

    گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

    یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود