[-]
جعبه پيام
» <سروان رنو> پیرمرد عزیز در پاسخ ایمیل اعلام سلامت کرد.
» <بانو الیزا> دوستان اهل موسیقی ، جای یک پست کامل در مورد موریکونه خالیه ^_^
» <ماهی گیر> استاد موریکونه عزیز..مطمئنا الان مشغول شنیدن سمفونی های بهشتی هستی روحت در آرامش ابدی...
» <لرد پدینگتون> ارل کامرون بازیگر سرشناس سینمای انگلستان که در فیلم محمد رسول الله در نقش نجاشی پادشاه حبشه بازی کرده بود در سن 102 سالگی درگذشت.
» <زرد ابری> انیو موریکونه را به حق موتزارت موسیقی جهان نامیده اند.سپاس برای همه خاطرات زیبایی که برای ما خلق نمودی. روحت شاد
» <بانو الیزا> موسیقی های موریکونه ی عزیز تا ابد ماندگار هستند ، روحش شاد
» <زاپاتا> درود بی پایان فورست عزیز
» <لرد پدینگتون> انیو موریکونه، آهنگساز برجسته ایتالیایی درگذشت.
» <زرد ابری> بازخوانی فوق العاده اهنگ قدیمی حبیب توسط پسرس محمد بعد از فوت او https://www.aparat.com/v/e6KQO
» <فورست> زنده باد زاپاتا .. چقدر خوشحال شدم اسمت رو توی چت دیدم
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک
نویسنده پیام
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6806 تشکر در 128 ارسال )
شماره ارسال: #1
زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

این جستار جدید را تقدیم میدارم به ادیب کافه خانم لمپرت و سایر بانوان کافه

مقدمه: چندی پیش که خاطر عزیز زاپاتای دوست داشتنی مکدر گردیده بود با خود عهد بستم تا زمانیکه بازنگردد دیگر پستی ارسال ننمایم و حتی یکهفته هم به کافه نیامدم تا اینکه منصور عزیز تیر آخر را با ارسال پست خود در خصوص بازگشت زاپاتا شلیک نمودند و همان روز نیز بنده ایمیلی برایش ارسال کردم و برای او نوشتم با توجه به پست منصور خان دیگر غیبت جایز نیست. از آنجا با شخصیت او آشنایی داشتم مطمئن بودم بازخواهند گشت. لذا به یمن ورودش مجددا دست به قلم گردیدم و جستار جدید سکانس آخر را ساعاتی پیش از ورودش استارت و به او و منصور تقدیم نمودم. در پی سوتفاهمات پیش آمده در روز گذشته خانم لمپرت محترم در پست خود بنده را مورد لطف خود قرار دادند و این ناچیز را روشنی بخش فارومهای کافه و مبدع تاپیکهای ناب خطاب نمودند که بنظرم لایقش نبودم و هرچه تا کنون کردم وظیفه بوده است و پاسخی به زحمات دوستانی که از خواندن پستهایشان تاکنون بهره بردم. این موضوع باعث گردید تا احساس مسئولیت بیشتری نمایم تا اینکه روز گذشته در هیاهوی کافه این جستار جدید را که مدتها در ذهنم بود نگاشتم و بصورت پیش نویس آنرا در پروفایلم ذخیره نمودم تا بمحض بازگشت خانم لمپرت به یمن برداشتن بار سنگین عامل رفتنشان از روی دوش بروبیکر و منصور و ایضا سرهنگ دلسوخته آنرا به ایشان تقدیم دارم. امیدوارم همیشه پاینده و در سلامت باشند. اینجا تنها جایی است که برای رفتن بدون شال و کلاه کردن و بستن چمدان می توان رفت. احتیاج به هیچ بهانه ای هم نیست. اینجا ماندن بهانه می خواند که همه ما به حد کافی بهانه داریم(این مقدمه پس از مدتی حذف می گردد)

باز هم سلام

چندی پیش زندگی زناشویی یکی از دوستان صمیمی ام از هم فروپاشید. یک زندگی بسیار ایده آل که معمولا سرآمد سایر زندگیها بود. اما یک مسئله کوچک مانند یک تندباد ویرانگر در زندگی آنها پیچید و همه چیز را به یکباره نابود کرد. متاسفانه وساطت های بروبیکر هم کارساز نگردید . پس از آن مدتها در خصوص طلاق و علل آن و همچنین مهارتهای زندگی تحقیقات وسیعی نمودم و مقالات زیادی خواندم. در حالیکه دیگر کار از کار گذشته بود چند روز پیش فکری به سرم زد. دو نسخه از فیلم کرایمر علیه کرایمر را با توجه به عدم رعایت قانون کپی رایت در کشورمان رایت نمودم و به هریک از آندو هدیه نمودم و گفتم می دانم که دیده اید ، اما امشب یکبار دیگر و در خلوت خود  ببینید.

از پیامکهای دریافتی هردویشان در روز بعد احساس کردم جادوی سینما کار خود را کرده است. البته هنوز این عمل من نتیجه نداده است اما همینکه اثار تزلزل و پشیمانی در چهره هردو نمایان شده است یعنی کورسوی امیدی هست .....

در سینمای کلاسیک فیلمهایی بوده اند که در آن یک زوج چنان تاثیری ماندگاری از خود بجای گذارده اند که گذشت زمان نه تنها آنها را کهنه نکرده است بلکه روز به روز تازه تر می گردند. منظور من از زوجهای سینمایی زوجهای واقعی نیستند بلکه زوجهایی هستند که فقط روی پرده با هم زندگی می کنند. زیرا در خصوص زوجهای واقعی تاپیکی با نام تقریبا مشابه به نام زوجهای هنری در محله چینها توسط مگی گربه محترم نگاشته شده است . اطمینان دارم اگر بزرگان کافه مشارکت نمایند این جستار تبدیل به یکی از جستارهای مفید کافه خواهد شد. دوستان عزیز عنایت داشته باشند که هدف من از ایجاد چنین تاپیکهایی این است تا اطلاعات دوستان بجای اینکه بصورت پراکنده و در سایر تاپیکهای نامربوط به اشتراک گذاشته می شود همگی به نظم درآید تا میهمانانی که به سایت می آیند از خواندن نوشته های دوستان بصورت تجمیع شده در جستار مرتبط با موضوع لذت ببرند.

امیدوارم دوستانی که تصمیم دارند ما را به یادآوری یک زوج ماندگار دعوت نمایند تمام برداشتهای خود را از آن زوج به نگارش درآورند و به فیلمهایی اشاره نمایند که محوریت فیلم بر روابط بین آن زوج استوار باشد. با اجازه دوستان اولین ارسال نیز خود تقدیم به دوستان می نمایم:

زوج آقای تد و خانم جوانا در فیلم کرایمر علیه کرایمر

بازیگران اصلی : داستین هافمن و مریل استریپ

درست در سالی پدران ما شور و نشاط جوانی خود را در کف خیابانهای تهران و شهرستانها با شعار مرگ بر شاه تخلیه می نمودند آقای رابرت بنتون در آمریکا زوجی را روی پرده های سینما معرفی نمود که شاید هرگز فکر نمی کرد اینقدر این زوج در زندگی زوجهای واقعی تاثیر گذار باشد. تد و جوانا زن و شوهر خیلی  مناسبی برای یکدیگر نبودند. چه در ظاهر و چه در خصوصیات اخلاقی. مشترکات زیادی بین ایندو وجود داشت اما تضاد های ایندو به مشترکاتشان می چربید . آنها کودکی شیرین و بانمکی داشتند بنام بیلی .  تد بسیار پر انرژی و بلند پرواز بود اما جوانا خونسرد و ساکت.

تد در طول فیلم با گویندگی خسرو خسرو شاهی سریع و تند حرف می زند اما جوانا با گویندگی زهره شکوفنده آرام و شمرده ( که قطعا بر گرفته از زبان اصلی فیلم است ) آنها در ظاهر هم با هم متفاوت می باشند. قد کوتاه تد در مقابل قد بلند جوانا نیز باز از تضادهای بین ایندو می باشد چهره تقریبا شرقی تد در مقابل چهره غربی جوانا . اما با تمام این تفاسیر آنها تبدیل به یک زوج استثنایی و ماندگار می گردند.

تد تا قبل از طلاق در شغل خود موفق بود و بعد از طلاق افول می کند و برعکس جوانا بعد از طلاق در شغل خود موفق می گردد. همه اینها دلایلی است که بگوئیم آنها زوج مناسبی نیستند اما روند فیلم به گونه ای پیش می رود که آرزوی هر بیننده ایست که این زوج مجددا با یکدیگر ازدواج کنند. هرچند کارگردان در خصوص تمام این تضادها با برنامه پیش رفته است و این تفاوتها را هوشمندانه انتخاب نموده است.

اما از همان ابتدای فیلم مشخص بود روابط ایندو برخلاف عشقی که از روز اول به یکدیگر داشتند در حال رفتن به سمت اضمحلال می باشد. تد بدلیل غرق شدن در کسب و کار خود از جوانا و فرزندش غافل می گردد و همین باعث جدایی بین این دو می شود. مشکلات تد آغاز می گردد. درست کردن غذا ، داستان خواندنهای شبانه ، شستشو و ..... همه اینها باعث می گردد تا تد حتی شغل خود را از دست بدهد و به رده شغلی پایین تری سقوط نماید . در آمد او قبل از طلاق سالیانه 33 هزار دلار بود اما در آمد او در شغل جدیدش می شود 22 هزار دلار. یک بازگشت به عفب بجای پیشرفت.

اینها برای مردی که در شغل خود بسیار موفق می بود بسیار سخت می باشد. بویژه آنکه از خانه داری هیچ سررشته ای هم ندارد. او حتی نمی دانست بیلی کلاس چندم است ( هرچند بنظرم کارگردان در این مورد کمی اغراق نمود) به همه اینها یک چیز دیگر هم اضافه کنید: خانم جوانا برگشته است و تصمیم دارد حضانت بیلی را خود بعهده بگیرد.

   

اعتراف می کنم وقتی بار اول این فیلم را دیدم از جوانا متنفر شدم اما سکانس دادگاه آنها دیدنی بود. وقتی وکیل از جوانا سوال کرد آیا آقای کرایمر در طول زندگی زناشویی به شما خیانت کرد؟ ابتدا سکوت نمود. کافی بود او بگوید بله، همه چیز به نفعش تمام می شد اما او در کمال صداقت گفت نه، احساس رضایتمندی در چهره تد بسیار دیدنی بود. از جوانا خوشم آمد و مطمئن شدم هنوز ایندو به یکدیگر علاقمندند.

کرایمر در دادگاه می بازد اما سعی می کند یکبار دیگر شانسش را امتحان کند. در طول فیلم هرگز حق را به جوانا ندادم. زیرا شخصیت او را آسیب پذیر و متزلزل تشخیص دادم اما در پایان فیلم متوجه گردیدم آنچه باعث تزلزل در شخصیت جوانا شده بود رفتارهای تد بود . وکیل تد به او می گوید :اعتراض به رای دادگاه  هزینه زیادی در بر دارد و تد می گوید: هر چقدر باشه میدم. عجب سکانسی بود. وکیل تد میگوید : اینبار بیلی باید هزینه بدهد و مجبوریم بیاریمش دادگاه. و تد ناگهان در خود فرو می ریزد و می گوید: نمی تونم اینکار و بکنم ، نمی خوام اینطور بشه (با صدای بی نظیر خسرو خسرو شاهی )  در دل کرایمر را تحسین می کردم و جوانا را لعنت. اما در سکانس پایانی همه چیز عوض می گردد.

وقتی تد مجبور می گردد موضوع را به بیلی بگوید و اینکه از این پس باید با مادرش زندگی کند دیالوگهای معصومانه بیلی بغض هر مخاطبی  را به گریه تبدیل می کند. زوج تد و جوانا  105 دقیقه روح و روان مخاطبین را در تسخیر خود می گیرند. درست در لحظه ایکه همه ما برای بیلی کوچولو نگران هستیم و منتظریم طبق رای دادگاه جوانا برای بردن بیلی به منزل تد بیاید جوانا با تد صحبت می کند و می گوید به این نتیجه رسیده است که خونه بیلی اینجاست . جوانا به تد میگوید : اومدم اینجا تا پسرم  رو ببرم خونه و تازه فهمیدم اون که همین الان هم خونست . یک تصمیم کاملا عاقلانه و من شرمنده از اینکه چرا در خصوص جوانا زود قضاوت کردم.

او سر و روی خود را مرتب می کند و می خواهد بیلی را ببیند. حالا جوانا از  تد درباره سر و قیافه خود می پرسد و تد می گوید معرکه ست. و همزمان لبخند رضایتمندی بر لبان بروبیکر که اولین بار این فیلم را در سنین نوجوانی و در سال سوم دبیرستان می بیند.

بنظر من تد کرایمر و جوانا کرایمر علیرغم تضادهایی که با یکدیگر داشتند یکی از ماندگارترین  زوجهای سینما می باشند. بازی هر دو بی نقص و زیبا بود. کرایمر علیه کرایمر با همین ویژگیهایش موفق شد علیرغم هزینه ناچیز و بدون استفاده از سکانس های پرهزینه پنج جایزه اسکار را ار آن خود نماید.

پ.ن: من سعی کردم تمام تضادها و مشترکاتی که در ظاهر فیلم از این زوج دیدم را ذکر کنم. بنظر من در خصوص این زوج ساعتها می توان مطلب نوشت اما جای بسی خوشحالیست اگر دوستان متوجه تضادها یا تشابهات دیگری شدند آنرا مرقوم فرمایند.من اعتقاد دارم حتی انتخاب رنگ موی سیاه در مقابل بلوند نیز در خصوص این زوج تصادفی نبوده است. حتی انتخاب نام فیلم نیز بسیار هوشمندانه می باشد و باید آنرا تحسین کرد. کرایمر علیه کرایمر (فردی علیه خودش) بیانگر آنست که مصوب  فروپاشی اغلب زندگیها خودمان هستیم.

ارادتمند

بروبیکر

 

۱۳۹۳/۹/۲۷ صبح ۱۰:۰۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فیلیپ ژربیه, زینال بندری, برت گوردون, Classic, منصور, خانم لمپرت, هانا اشمیت, اسکورپان شیردل, سارا, rahgozar_bineshan, BATMAN, سناتور, اسپونز, سروان رنو, سرهنگ آلن فاکنر, پیرمرد, پرشیا, Joe Bradley, شیخ حسن جوری, ESajad, نایب تیمور خان, مگی گربه, زبل خان, آلبر فواره, سید رسول, کارآگاه علوی, حمید هامون, گروهبان گارسیا, هایدی, Memento, مکس دی وینتر
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6806 تشکر در 128 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

زوج جورج و مارتا در فیلم چه کسی از ویرجینا ولف می ترسد

بازیگران اصلی : ریچارد برتون و الیزابت تایلور

آیا کسی میتواند زوجی پیچیده تر از جورج و مارتا را در سینما به ما معرفی کند؟ بیش از سه بار این فیلم را دیدم  و آخرش نتوانستم تشخیص دهم این زوج عاشق هم هستند یا متنفر از هم ؟ مهربانند یا خشن ؟ آرامند یا عصبانی ؟ و از همه مهمتر اینکه این فیلم درام بود یا کمدی ؟..........   و این یعنی یک ویژگی بزرگ برای یکی از ماندگارترین زوجهای سینمای کلاسیک . باید اعتراف کنم نوشتن و بحث کردن در خصوص این فیلم خیلی جرات می خواهد اما از آنجا که این جستار قصد نقد این فیلم را ندارد و صرفا به معرفی و پرداختن شخصیتهای یک زوج ماندگار می پردازد بروبیکر این ریسک را می پذیرد  و دست بر روی یکی از پیچیده ترین و ابهام انگیزترین فیلمهای تاریخ سینما می گذارد و در حد بضاعت خودش به آن می پردازد.  قبل از معرفی این دو باید به صراحت عرض کنم زوج جورج و مارتا چیزی فراتر از یک زوج ماندگار در سینمای کلاسیک می باشند.

منتقدان بسیاری در خصوص این فیلم صحبت کرده اند اما من در اینجا سعی نمودم ابتدا برداشت خود را ازاین زوج  بطور خلاصه به روی کاغذ بنویسم و  سپس برخی از نقدها را بخوانم تا برداشتم تحت تاثیر نوشته های دیگران قرار نگیرد. بنابراین هرگونه تشابهی از برداشت اینجانب با سایر سایتها تصادفی خواهد بود.

چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد انصافا فیلم سنگینی است و باید آنرا چندبار ببینید. زیرا با هر بار دیدن آن نکته جدیدی کشف می کنید. این فیلم کاملا دیالوگ محور است و تمام پیام و محتوای آن مبتنی بر دیالوگهایش می باشد. در واقع از ابتدا تا انتهای فیلم چهار نفر بمدت 131 دقیقه تمام مخاطبان خود را به بازی میگیرند. در این فیلم بجز زوج جورج و مارتا زوج نیک و هانی نیز  حضور دارند که آنها هم ویژگی خاص خودشان را دارند اما در واقع این زوج بعنوان زوج مکمل در خدمت اهداف نویسنده می باشند.

 

بار اول که این فیلم را دیدم فقط محو بازی زیبا و بینظیر ریچارد برتون و الیزابت تایلر بودم و اعتراف می کنم هیچ چیز از فیلم نفهمیدم (البته در سالهای بسیار دور) بار دوم مجذوب دوبله ناب آن و دیالوگهای تاثیر گذارش گردیدم و تازه بار سوم بود که درست وقتی فکر میکردم یک چیزهایی از فیلم فهمیدم  به این نتیجه رسیدم که هنوز خیلی چیزهایش را نفهمیدم.

اما چه ویژگیهایی در  زوج جورج و مارتا وجود دارد که انها را زوج ترین زوج سینما نامیده اند؟ بنظر من منحنی رابطه بین این زوج سینوسی نبود بلکه مربعی بود. بعبارتی رابطه بین این زوج صفر و یک است و هیچگونه انعطافی بین آن دو وجود ندارد. وقتی در کنار یکدیگرند مانند سگ و گربه پاچه یکدیگر را می گیرند اما تا کمی از یکدیگر دور می شوند احساس می کنند  عاشق یکدیگرند.

مخاطب آنچنان در رابطه آنها غرق می شود که کاملا آنها را باور می کند و گویی واقعیت است تا فیلم. شما ریزترین نکات یک رابطه جزر و مدی زناشویی را بین جورج و مارتا خیال نمی کنید بلکه باور می کنید. این رابطه مختص یک طبقه خاصی از جامعه نیست. این رابطه و بحث و جدل ها در هر خانواده ای ممکن است اتفاق بیافتد. اما آنچه باعث چنین رابطه ای شده است تا حد بسیاری منبعث از ویژگیهای شخصی و تضادهای درونی جورج و مارتا می باشد.

مارتا زن نامنظمی است و در قید و بند قوانین نیست . خیلی دوست داشتم بگویم او بی قید است اما بی بند و بار نیست اما سکانسی که او نیک را با خود به رختخواب می برد من را به شک انداخت ( هر چند او این عمل را بخاطر تحریک کردن جورج انجام داد). نحوه حرف زدن او مانند یک خانم باشخصیت نیست و از لحاظ سواد و معلومات او در مقایسه با جورج در رتبه پایین تری قرار می گیرد. سیگار می کشد و اعتیاد به الکل دارد . مارتا زن بد مستی است و وقتی مشروب میخورد رفتارش غیر قابل پیشبینی است و عقل کمتر بر او حکومت می کند. فریاد می زند و بی مهابا می خندد. قهقه هایی که در خور یک خانم نیست.

اما جورج نسبت به مارتا با شخصیت تر است . او تحصیلات دانشگاهی دارد و در دانشگاهی که پدر مارتا رئیس آن آنست تاریخ تدریس می کند. پس طبیعی است که او بواسطه شغلش نحوه گفتارش با مارتا متفاوت باشد. شوخ طبع است و بسیار حاضر جواب و در مقابل طعنه و کنایه های مارتا کم نمی آورد. کلامش سرشار است از نیش و کنایه های ویرانگر اما مهندسی شده و بسیار شیک و این موضوع او را یک سر و گردن از مارتا بالاتر نشان می دهد. شاید تنها سرافکندگی او در مقابل مارتا این باشد که پدر مارتا رئیس اوست. چیزی که در جامعه امروزی و حتی در ایران خودمان در بسیاری از مواقع اهرمی می گردد در دست زنان ( از من به مردان کافه نصیحت : برای پدر زنتان کار نکنیدcccc:) . جورج مغرور است و وقتی حرف می زند کمتر کسی می تواند بفهمد که او شوخی میکند یا جدی می گوید.

خصوصیت ظاهری این زوج نیز بسیار هوشمندانه طراحی شده است . جورج عینک می زند و ژاکت شیکی به تن دارد ، در منزل کراوات می زند و ظاهری متمدنانه دارد اما کارگردان از الیزابت تایلر چهره ای میسازد که زشت ترین الیزابت تایلر سینما می شود بطوریکه بعید بود او بپذیرد با چنین چهره ای مقابل دوربین برود اما با تمام این تفاسیر او یک هنرپیشه حرفه ای بود و   مارتا را تبدیل به یکی از ماندگارترین چهره های تاریخ سینما می نماید  و همین چهره نسبتا زشت برای او جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را برای این فیلم به ارمغان می آورد.

   

در کنار زوج جورج و مارتا زوج نیک و هانی را می بینیم که میهمان جورج و مارتا هستند. زوج جوان و مودب و بعبارتی با کلاس اما به نوعی ضعیف النفس. زیرا در کمتر از یک شب کاملا تحت تاثیر جورج و مارتا قرار می گیرند. شاید بزرگترین پیامی که وجود این زوج را توجیه می کند همین موضوع می باشد و اینکه انسانها چقدر سریع از محیط اطراف خود تاثیر می گیرند. ظاهر این زوج مکمل نیز کاملا برای یکدیگر تراشیده شده است. هردو بور و قلمی و هم هیکل و هم قد. همانطور که جورج و مارتا جدای از اختلافات درونی ، ظاهری دارند که گویی برای یکدیگر آفریده شده اند. (در حاشیه این فیلم خواندم که الیزابت تایلر برای بازی در نقش مارتا 13 کیلو به وزن خود اضافه کرده بود). جورج و مارتا هربار پرده ای از یک نمایش را برای میهمانان خود بازی می کنند و هر بار چالش جدیدی را می آفرینند. جورج بی رحمانه با مارتا مزاح می کند. آن دو از آزار یکدیگر لذت می برند اما از طرفی بدون یکدیگر هم نمی توانند زندگی کنند.

این فیلم حواشی بسیاری داشته است که جای آن در نقد فیلم است اما جای دارد در اینجا به شاهکار چنگیز جلیلوند و ژاله کاظمی فقید نیز اشاره داشته باشیم. در واقع گویی باید از این دو بجای گویندگی و دوبلور فیلم بعنوان بازیگر نام برد. بنظر من چنگیز جلیلوند و ژاله کاظمی این فیلم را دوبله نکردند بلکه بازی کردند و این موضوع به جذابیتهای این زوج می افزاید. .......... مطالب دیگری در خصوص این زوج نوشته بودم اما بیم آن داشتم که منجر به یک موضع گیری بین خانمها و آقایان کافه  شود لذا آنها را حذف کردم. زیرا آنقدر این فیلم را دوست دارم که نمی خواهم برایش در اینجا حاشیه ای بسازم تا اگر روزی کسی نامی از این  فیلم برد و گفت چه کسی از ویرجینا ولف می ترسد آنگاه ناخودآگاه دستم را بالا نبرم تا بگویم : من !!

 

پ.ن: بیش از یک سوم پست را برای جلوگیری از هرگونه چالشی حذف نمودم. در خصوص نصیحت بروبیکر درباره کارکردن نزد پدر زنتان نیز امیدوارم پی برده باشید که مزاح نمودم لطفا جدی نگیرید.

۱۳۹۳/۹/۲۸ عصر ۱۰:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, خانم لمپرت, BATMAN, پرشیا, L.B.Jefferies, اسکورپان شیردل, terme, rahgozar_bineshan, برت گوردون, سرهنگ آلن فاکنر, زینال بندری, سناتور, سروان رنو, هانا اشمیت, Joe Bradley, Classic, زاپاتا, شیخ حسن جوری, فیلیپ ژربیه, نایب تیمور خان, مگی گربه, اکتورز, آلبر فواره, سید رسول, کارآگاه علوی, حمید هامون, گروهبان گارسیا, هایدی, مکس دی وینتر, پطرکبیر
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6806 تشکر در 128 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

زوج بریک و مگی در فیلم گربه روی شیروانی داغ

بازیگران اصلی: پل نیومن و الیزابت تایلور

مقدمه: بیش از سه روز می باشد که مشغول تهیه این پست هستم. شب گذشته برای تکمیل نوشته هایم از کاربر دوست داشتنی کافه ، مگی گربه عزیز خواهش نمودم تا در تکمیل این پست بنده را کمک نمایند و خلاصه ای از برداشتهای خود را از شخصیت مگی برایم بنویسند. ایشان نیز قبول زحمت نمودند و برداشت خود را مفصلا توضیح دادند. بدور از ادب بود اگر می خواستم زحمات ایشان را در لابلای پست خود از زبان خود بنویسم. بنابر این امیدوارم ایشان قبول زحمت نمایند تا مراتب را از دیدگاه خود در همین جستار و بنام خود ادامه دهند.

زوجی زیبا و ماندگار اما ناسازگار. گربه روی شیروانی داغ قبل از اینکه در بین جوانان بخاطر پیام و هدفش معروف شود تحت تاثیر بازی زیبای پل نیومن و الیزابت تایلور قرار می گیرد و این دو همه چشمها را بخود جذب می نمایند. گربه روی شیروانی داغ هم یک فیلم دیالوگ محور بود. درست مانند چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد. البته این موضوع طبیعی می باشد زیرا هردو فیلم اقتباسی بودند از دو نمایشنامه. هر دو فیلم را بیننده می تواند در سالن تاتر و با بازی زنده بازیگرانش ببیند. زیرا هیچیک دارای صحنه های اکشن و تعقیب و گریز و انفجار نیستند.

بریک و مارگارت (مگی) نیز تا حدودی پیچیده بنظر می آیند اما درصد پیچیدگی آنها هرگز به پای جورج و مارتا در چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد نمی رسد. در اقتباس از نمایشنامه هایشان نیز این زوج برعکسِ جورج و مارتا به نوشته اصلی وفادار نبودند و کارگردان تغییراتی را در نمایشنامه اصلی اعمال می نماید. جنس اختلاف بین بریک و مگی یک اپیدمی عمومی است. بین هر زوجی چنین اختلافهایی طبیعی است. اما متاسفانه از دیدگاه خود در بروز اختلافها و ایجاد فاصله بین بریک و مگی بیشتر حق را به بریک می دهم تا مگی. اما ابتدا می پردازم به خصوصیات فردی این زوج:

مگی زنی است جاه طلب و خودخواه. به این دو ویژگی حسادت بیش از اندازه را نیز اضافه نمائید. اما بسیار زیبا و جذاب. او سیاستمدار تر از بریک می باشد. برای رسیدن به خواسته هایش دروغ زیاد می گوید. بیشتر به فکر خود می باشد تا اطرافیانش و به تمام این خصوصیاتش مادی بودن را نیز اضافه نمائید. به ظاهر مودب می باشد و شیک می پوشد. او بسیاری از خصلتهای یک زن ایده آل را ندارد.

بریک مردیست احساسی و کمی هم متعصب . با معرفت و رفیق باز . اهل ورزش است . او نیز خوشتیپ است و برای هر زنی جذاب می باشد.  عصبانی مزاج و تند خو می باشد. بخاطر عدم توجه پدرش به او از کودکی کمی دچار عقده های درونی شده است. راه مقابله با مشکلات را درست نمی داند. او الکلی است و با توجه به اینکه در اغلب سکانسهای حضورش مست می باشد این مستی عصبانیتش را در طول فیلم تشدید نموده است. در تحقیقاتم از او متوجه شدم خالق این زوج یعنی جناب تنسی ویلیامز بزرگ او را با تمایلات همجنس گرایانه خلق نموده است اما فیلمنامه نویس در این زمینه کوتاهی می نماید و ترجیح می دهد بریک را از این موضوع مبرا نماید تا مقبول تر جلوه کند.

با این توضیح اکنون می پردازیم به روابط بین این زوج و راز ماندگاری آنها نزد مخاطبین. خیلی سعی کردم که خودم را قانع کنم که مگی واقعا دلباخته بریک می باشد و او را قلبا دوست دارد اما رفتارها و برخی از دیالوگهایش ناقض این موضوع است. من خصلتهای مگی را با ذکر دلایل خود به شرح زیر دسته بندی نموده ام :

چرا مگی حسود می باشد ؟ درجه حسادت مگی نسبت به سایر همجنسان خود خیلی بیشتر می باشد. او به روابط کوپر برادر بریک با همسرش حسادت می ورزد. به فرزندان مِی (جاری خود) بواسطه اینکه خودش فرزندی ندارد حسادت می ورزد. او حتی به روابط صمیمی بریک با دوستش اسپیکر (هم تیمی قدیمی) بریک حسادت می ورزد و اعتقاد دارد همصحبتی و صمیمیت بریک با او باعث گردیده بین بریک و خودش فاصله ایجاد شود.

چرا مگی خودخواه است ؟ مگی بریک را فقط برای خودش می خواهد. او چشم دیدن اسکیپر را ندارد زیرا اعتقاد دارد اگر اسکیپر نبود بریک وقت بیشتری را برای او صرف می کرد. او همه بریک را برای خودش می خواهد.

چرا مگی یک زن مادی می باشد؟ او بد جوری به ثروت پدر بریک چشم دوخته است. مگی تمام تلاش خود را برای تصاحب آن می کند و بشدت نگرن است تا مبادا این ثروت توسط کوپر بدلیل داشتن فرزندان زیاد تصاحب گردد. چیزی که برای بریک اصلا اهمیت ندارد

چرا مگی دروغگوست؟ مگی برای رسیدن به اهدافش از هیچ دروغی مضایقه نمی کند. فراموش نکنید که او برای اینکه مبادا بریک از ثروت پدرش بی نصیب گردد به دروع وانمود می کند باردار است.

چرا مگی سیاستمدار است ؟ او برای دور کردن بریک از دوستش اسکیپر از حربه بدی استفاده می کند. کمتر زنی بفکرش می رسد تا برای ایجاد اختلاف بین شوهر و صمیمی ترین دوستش اثبات نماید که دوستش به او نیت سوء دارد. چیزی که مردان بسیار روی آن حساس هستند. سکانسی را بیاد آورید که مگی هنگامیکه اسکیپر مضطرب و مست می باشد وارد اتاقش می شود و او را تحریک می کند. مگی خوب می داند که اگر بریک بفهمد اسکیپر چشم به همسرش دارد حلقه دوستی شان هرچقدر هم که مستحکم باشد پاره می گردد.

   

ماجرای اختلافهای بین زوجها فقط مختص خانواده های بی بضاعت و فقیر نیست. در گربه روی شیروانی داغ می بینیم که در خانواده های ثروتمند هم بین زنها و شوهرها اختلاف پیش می آید. زوج بریک و مگی یکی از واقعی ترین زوجهای سینمایی می باشند. هیچوقت دوست نداشتم جای بریک باشم . بریک از همه چیز بریده و اکنون به انتهای خط رسیده است. شما مردی را تصور کنید که صمیمی ترین دوست خودش را در ماجرای خودکشی که به نحوی در آن مقصر بوده است را از دست داده است. بر پیشانی همسرش مهر خیانت خورده است. مهر و علاقه پدرش را از دست داده است. پایش در یک حادثه ورزشی شکسته و اکنون نیز به الکل اعتیاد دارد. و از همه مهمتر ثروت پدرش نیز در خطر است.

مگی در این وانفسا تمام تلاشش را می کند تا عشق از دست رفته خود را در نهاد بریک مجددا زنده کند اما نمی دانم چرا من باور نمی کنم. اما سخت کوشی او را تحسین می کنم. شاید همین سخت کوشی باشد که نهایتا باید او را پیروز میدان بنامیم. شخصیتهای فیلم بجز مگی همگی دارای یک ثبات نسبی هستند اما شخصیت مگی مرتب در نوسان است زیرا او به هر دری می زند تا زندگی خود را علیرغم اینکه از هم پاشیده شده است را حفظ کند و از نو بنا نماید. و در این مسیر از هیچ حیله ای دریغ نمی کند.

   

پدر در آستانه مرگ است اغلب سکانسهای فیلم من را بیاد کلیسا و پدر روحانی می اندازد. بهانه مرگ پدر فرصتی را نصیب اغلب شخصیتهای فیلم نموده است که گویی در محضر پدر روحانی می باشند و باید اعتراف کنند. همه صادقانه اعتراف می کنند اما بدبینی بروبیکر از مگی همچنان به قوت خود باقیست . کمتر مخاطبی را می یابید که مانند من وقتی فیلم به انتهای خود نزدیک می شود همچنان به مگی شک داشته باشد. من شک خود را در دیالوگهای فیلم پرورش دادم. تصور کنید همسری دارید که مدعی است بسیار شما را دوست دارد. او چه چیز شما را دوست دارد.؟ آیا او عاشق فلسفه وجودی شماست و شما را بخاطر خودتان دوست دارد یا عاشق ظاهر و موقعیت شغلی اجتماعی و پولهای شماست؟ اگر موقعیت شغلی شما در حد یک کارگر ساده افت پیدا کند هنوز عاشق شماست؟ اگر همه ثروت خود را در اثر یک حادثه از دست بدهید هنوز عاشق شما می ماند؟ اگر زبانم لال عامیانه بگویم کور و کچل شوید هنوز شما را دوست می دارد؟ اگر پاسخ دهید آری بنابر این همسرتان واقعا عاشق شماست.

اما مگی اینگونه نیست. به این دیالوگ بدون هرگونه شرحی توجه فرمائید:

نمی تونم کسی جر تو رو ببینم . حتی با چشمهای بسته هم می بینمت . چرا نمی تونی زشت باشی بریک ؟ چرا نمی تونی چاق و زشت باشی تا دیگه نتونم تحملت کنم؟؟؟

بعبارتی اگر بریک زشت بود برای مگی غیر قابل تحمل می گردید . زوج بریک و مگی واقعا برازنده هم هستند اما بعقیده من فقط در ظاهر. بنظر من در پایان این فیلم هریک از شخصیتها چیزی بدست می آورند. حتی کوپر که بغض حبس شده چندین ساله را بیرون می ریزد و به همسرش که عمری زیر لوای او بوده می گوید خفه شو. اما چیزی که مگی بدست می آورد فراتر از تمام شخصیتهای فیلم است. او سرانجام بریک را تسلیم خود می کند. زوج بریک و مگی با دیالوگهای غنی  یکی از ماندگارترین زوجهای سینمایی هستند.

باز جای دارد در اینجا نیز به شاهکار دوبله این فیلم اشاره ای داشته باشم. چنگیز جلیلوند و ژاله کاظمی فقید بار دیگر مانند چه کسی از ویرجینا ولف می ترسد از بریک و مگی نزد فارسی زبانان یک زوج جاودان را می سازند. با توجه با اینکه بیش از 90 درصد از نماهای فیلمبرداری شده داخلی هستند و اغلب اتفاقات در اتاقهای خانه متمدنانه پدری بریک که یک مزرعه دار بزرگ می باشد به وقوع می پیوندد بنظر من  چنگیز جلیلوند و ژاله کاظمی به همراه سایر گویندگان حسین رحمانی و آذر دانشی پشت صحنه صدابراری این فیلم را بی شباهت به یک صحنه تاتر نکرده بودند. یکی از آرزوهایم این بود که ایکاش می توانستم هنگام صدابرداری چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد در آنجا حضور داشته باشم. قطعا لذت دیدن چنگیز جلیلوند و ژاله کاظمی هنگام گویندگی بجای جورج و مارتا کمتر از دیدن فیلم نیست.

در پایان جای دارد خدمت دوستان عرض کنم من فیلم را نقد نمی کنم بلکه بیشتر با زوم نمودن به روی زوجها سعی در معرفی ، شخصیت پردازی و نهایتا نقد روابط بین آنها می نمایم. در اینخصوص طبعا بروبیکر برداشتهای شخصی خود را از روابط بین زوجها می نویسد. پس طبیعی است که ممکن است برداشت بنده با برداشتهای دیگران متفاوت باشد. متاسفانه بدلیل جو حاکم بر کافه و ایجاد شائبه و گریز از اتهام زن ستیزی بنده مجبور هستم گاها از ابراز برخی از نظراتم چشم پوشی نمایم. متاسفانه در انتخاب سه زوج اخیر باید عرض کنم اینکه زنان در هر سه فیلم اخیر نسبت به مردان مقبولیت کمتری داشته اند کاملا تصادفی بوده است. درست است که کرایمر به دلیل بی توجهی به همسرش موجب گردید تا او کرایمر را ترک کند اما انصافا روا نبود که او در زمانی که بیلی کوچولو به مراقبت بیشتری نیاز داشت او را ترک و زمانی که او از آب و گل بیرون آمده و بر حسب قضا بسیار به پدر خود وابسته شده است بیاید و بخواهد او را از پدرش جدا کند.

در خصوص زوج دوم هم مقصر بروبیکر نیست که مارتا حداقل استانداردهای یک زن متشخص را رعایت نمی کند تا باعث گردد بروبیکر اینجا اعتراف کند که وقتی جورج او را مارتا خِرسه خطاب می کند دلش خنک شود. در خصوص زوج سوم هم که در بالا به حد کافی توضیح داده شد. سعی می کنم در انتخاب زوج بعدی وقت بیشتری بگذارم و به سراع زوجی بروم که مقبولیت زنان در آن به مردان بچربد. شاید کمیاب باشد اما نایاب نیست.

ارادتمند

بروبیکر

۱۳۹۳/۱۰/۹ عصر ۰۸:۴۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, Classic, پرشیا, شرلوك, terme, زینال بندری, هانا اشمیت, اسپونز, اسکورپان شیردل, rahgozar_bineshan, برت گوردون, کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, Joe Bradley, مگی گربه, فیلیپ ژربیه, شیخ حسن جوری, Kurt Steiner, سارا, سروان رنو, اکتورز, نایب تیمور خان, سرهنگ آلن فاکنر, آلبر فواره, سید رسول, کارآگاه علوی, حمید هامون, گروهبان گارسیا, هایدی, مکس دی وینتر, پطرکبیر
مگی گربه آفلاین
مشتری شبهای کافه
*

ارسال ها: 119
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹
اعتبار: 46


تشکرها : 8633
( 2215 تشکر در 46 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

(۱۳۹۳/۱۰/۹ عصر ۰۸:۴۹)برو بیکر نوشته شده:  

زوج بریک و مگی در فیلم گربه روی شیروانی داغ

بازیگران اصلی: پل نیومن و الیزابت تایلور

مقدمه: بیش از سه روز می باشد که مشغول تهیه این پست هستم. شب گذشته برای تکمیل نوشته هایم از کاربر دوست داشتنی کافه ، مگی گربه عزیز خواهش نمودم تا در تکمیل این پست بنده را کمک نمایند و خلاصه ای از برداشتهای خود را از شخصیت مگی برایم بنویسند. ایشان نیز قبول زحمت نمودند و برداشت خود را مفصلا توضیح دادند. بدور از ادب بود اگر می خواستم زحمات ایشان را در لابلای پست خود از زبان خود بنویسم. بنابر این امیدوارم ایشان قبول زحمت نمایند تا مراتب را از دیدگاه خود در همین جستار و بنام خود ادامه دهند.

با سپاس فراوان از جناب بروبیکر عزیز برای این تاپیک ناب سینمایی و مطالب همیشه جامع و ارزشمندشان...

داستان تکراری اختلافات خانواده ای ثروتمند بر سر ارث و میراث، دیگر سالهاست که کهنه و نخ نما شده ولی پیچیدگی درام مشهور تنسی ویلیامز هنوز هم جذابیت های خود را دارد. اقتباس سینمایی صورت گرفته از این اثر، فیلمی متوسط ولی مطرح در زمان خودش بوده است اما با این حال به لطف بازی های جذاب و روان دو ستاره اسطوره ای و محبوب سینمای کلاسیک (پل نیومن و الیزابت تیلور) و صد البته برای ما ایرانی ها با دوبلۀ زیبایش، سبب می شود که این زوج در حافظۀ سینمایی مان ثبت شود... البته در بین فیلم هایی در این رده، گربه روی شیروانی داغ محبوبت خاص خود را دارد و فیلمی ساده و صمیمی است اما جدا از نقد فیلم که در این جستار نمی گند، اگر بخواهیم تحلیلی از شخصیت پردازی داشته باشیم، باید گفت که مگی در حد و اندازه دیگر قهرمانان زن نمایشنامه های ویلیامز از جمله بلانش در اتوبوسی به نام هوس، آماندا در باغ وحش شیشه ای و یا کاترین در ناگهان تابستان گذشته نیست و تنها چیزی که از کاراکتر مگی برای من می تواند جالب باشد این است که شخصیت دوگانه ای دارد و تا نیمه های فیلم تا حدی هدف او دقیقاً برای تماشاگر به وضوح مشخص نمی شود که آیا او زنی زیبا و جذاب است که می کوشد با دلربایی هایش توجه شوهر الکلی اش را به خود جلب کند و خاکستر عشق از دست رفته شان را دوباره بیدار کند؟ یا اینکه زنی طماع است که چون در نوجوانی طعم تلخ فقر را چشیده حالا به هر قیمت می خواهد صاحب مال و مکنت شود و در این راه از هیچ تلاشی هم فروگذار نیست؟ تا جایی که حتی بدش نمی آید از پدرشوهر خود نیز دلربایی کند تا به مقاصد خود برای رسدن به میراث و نقش برآب کردن نقشه های گوپر و  هم به این طریق نوعی رقابت عشقی ناگفته ای بین پدر و پسر (پدربزرگ و بریک) ایجاد کند... به همین خاطر مگی شخصیتی به شدت مادی و خاکستری (و تا حدی در ابتدا منفی به خاطر اتهام خیانت) دارد و این تنها امتیاز اوست که از ورطۀ کلیشه شدن نجاتش می یابد؛ البته عنوان عجیب فیلم که استعاره ای است از موقغیت او و همچنین لقب گربه برای او، می تواند تمام کننده این شخصیت باشد و در عین حال نوعی ابهام را برانگیزد. مگی مثل گربه ای هست که پاهایش روی شیروانی داغ است و نه می تواند بماند و نه می تواند بپرد و این نوسان با صدای پر رمز و راز ژاله کاظمی اوج می گیرد و مگی را در کانون توجه مخاطب قرار می دهد. حقیقتاً هنرنمایی کاظمی از بازی تیلور فراتر است؛ او با تغییرهای مکرر لحنش گاهی اغواگری و ترحم را همزمان برمی انگیزد...

جایی از فیلم پدربزرگ (با بازی برل آیوز) دربارۀ مگی می گوید: می دونم، توی بدن این زن زندگی وجود داره... و شاید علت تحسین مگی توسط برای پدربزرگ این باشد که در آن خانۀ سرد و یخ زده که حتی سروصدای گوشخراش بچه های قد و نیم قد گوپر و می هم نمی تواند گرمابخش باشد و در بین انسان هایی خنثی که عاطفه ای خشک و خالی هم از خود بروز نمی دهند، تنها این مگی است که خود را به آب و آتش می زد تا نیازهای مادی و معنوی اش (ثروت و عشق) را به دست آورد که در نهایت پیروز هم می شود...

بریک قهرمان فوتبال به آخر خط رسیده، الکلی با وجودی پر نفرت به دنیای بیرونش که حالا برایش پوچ و بی معنا شده می نگرد و انزوا، انفعال و بی تحرکی او در مقابل شور و پویایی مگی پارادکسی جذاب می سازد. بریک با ترکیب بازی پل نیومن و صدای چنگیز جلیلوند آن قدر تلخ و سنگین است که اجازۀ هرگونه ترحم و دلسوزی را از مخاطب سلب می کند و تنها در آن صحنۀ رویارویی پدر و پسر است که طغیان می کند و عقده های سرکوب شدۀ گذشته اش چون زخمی چرکین سر باز می کند و بغض شکنندۀ جلیلوند از ورای چهرۀ سرد و سنگی بریک  طنین انداز می شود...

دوبله فیلم خود حکایتی دیگر است و به واقع سخت و بیهوده است که بخواهیم شخصیت ها را از صداهای دوبله فارسی اش تفکیک کنیم...

چنگیز جلیلوند که همواره این فیلم را یکی از خاطره انگیزترین کارهای دوبله اش می داند، گفته: «من و گروه انتخابی برای دوبله، ابتدا یکی دو بار فیلم را تماشا کردیم، بعد مانند تمرین های روخوانی فیلم ها یا تئاتر، یک چنین جلسه ای گذاشتیم و دیالوگ ها را از اول تا آخر تمرین کردیم، بعد پای میکروفن نشستیم. در همان جلسۀ روخوانی هم تلاش زیادی کردیم که محاوره ها را تا حد امکان روان و سلیس کنیم. دوبله که تمام شد، انگار همه چیز را حفظ بودیم. من به ژاله گفتم، کاش امکانی وجود داشت و ما این نمایش را روی صحنه اجرا می کردیم...» (ماهنامۀ فیلم، کتاب سال سینمای ایران (ویژه دوبله به فارسی)، اسفند 1384، ص 154)


________________________________________________________________________________​________________________________________

پی نوشت: شاید عنوان کردن این مطلب در اینجا درست نباشد که طبعاً انتخاب اکثر کاربران برای نام کاربری از میان شخصیت های مورد علاقه شان صورت می گیرد اما در این خصوص برای من اینگونه نشد و اگر بنا بود از میان شخصیت های محبوبم یکی را انتخاب کنم، مگی به مخیله ام هم راه پیدا نمی کرد... من علاقه ای به شخصیت مگی ندارم و حتی الیزابت تیلور هم چندان بازیگر محبوب ام نبوده! (البته بازی پرقدرت او در «چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟» فراموش نشدنی است...) اما علت انتخاب این نام برای من در یک کلام ژاله کاظمی بود در آن سالها که تازه علاقمند جدی و پیگیر هنر دوبله و صدهای ماندگار شده بودم و خوب به خاطر دارم اولین بار که این فیلم را دیدم، صدای اثیری و طین انداز خانم کاظمی مرا به شدت به تسخیر خود درآورد و هنوز هم که هنوز است دیالوگهایش با صدای او در گوشم است و این فیلم متوسط و کلیشه ای را تنها به عشق دوبله اش بارها تماشا کرده ام و با علم به این که انتخاب اسامی زنانه برای کاربر مرد و یا بالعکس چندان معقول نیست، این نام را انتخاب کردم که اتفاقاً از این بابت قدری معذب هم بوده ام و حتی قصد تغییر نام هم داشتم ولی به احترام دوستانی که از همان دوران اولیۀ حضورم از این نام استقبال کردند و پزیرایم شدند، از تغییر نام کاربری منصرف شدم.... ارادتمند شما


تنها سلاح من در این دنیای به شدت مسلح، دیوانگی است - جبران خلیل جبران
۱۳۹۳/۱۰/۱۰ عصر ۰۶:۰۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, برو بیکر, Classic, BATMAN, نیومن, Kurt Steiner, پرشیا, واشیزو, rahgozar_bineshan, زینال بندری, اسکورپان شیردل, شیخ حسن جوری, هانا اشمیت, فیلیپ ژربیه, سارا, کنتس پابرهنه, Joe Bradley, سروان رنو, اکتورز, L.B.Jefferies, نایب تیمور خان, آلبر فواره, سید رسول, brnudi, کارآگاه علوی, حمید هامون, گروهبان گارسیا, هایدی, مکس دی وینتر, پطرکبیر
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 16


تشکرها : 160
( 1526 تشکر در 64 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

سلام به همه
امروز یاد یکی از بهترین فیلمهای کلاسیک و از آن بهتر یاد یک زوج عجیب و غریب افتادم که واقعا میتوان گفت این فیلم را تبدیل به یکی از آثار بسیار ماندگار و قوی ادری هیپورن کرده است ؟؟؟؟؟

بله صبحانه در تیفانی ، همان ماندگار ، همان شاهکار ، با داستانی روایی و بی بدیل و بسیار ساده اما پیچیده و میتوان گفت  نقش زن در فیلم ( هالی ) بدون اغراق تنها از ادری هیپورن بر می آید ، خودم به شخصی از بازی جورج پیپارد خوش می آید و نباید به این دلیل که همچون دیگر مردان عصر خود یک چهره ماندگار نشده ، گفت که بازی آن ضعیف است نه بازی آن را هم پسندیدم اما اگر به جای کارگردان بودم شاید از بازیگر دیگری استفاده میکردم که شاید به دلیل چهره بودن همانند خود ادری فیلم ماندگارتر بشود ، البته شاید یکسری از دوستان برمن خورده بگیرند که بازی خوب به چهره نیست و هر شخصی زحمت بکشد و در این باره تلاش کند مستحق آن است که با احترام از بازی او یاد شود.

«صبحانه در تیفانی» Breakfast at Tiffany’s ، بی‌شک یکی از کلاسیک‌های سینماست. این فیلم به وسیله کمپانی پارامونت در سال ۱۹۶۱ به کارگردانی «بلیک ادواردز» و با هنرمندی ادری هپبورن ساخته شد.
یکی از پیچیده ترین و خاص ترین زوجهای سینمایی را در فیلم صبحانه در تیفانی با حضور ادری هیپورن و جرج پیارد هستیم.

جورج چندان بازیگر معروفی نیست اما  بازی ضعیفی را نیز در این فیلم از او شاهد نیستیم و در کنار هیپورن جای خود را پیداکرده و نقش ماندگاری از او شاهد هستیم .
فیلمی که واقعا در یاد انسان می ماند و جزء بهترین فیلمهای ماندگار است ، این فیلمها جایگاه خاصی در هنر سینما دارند .
تناقض درونی هالی واقعا برای بیننده قابل حس است و این را مدیون بازی ادری هیپورن هستیم. در فیلم به نوعی با عشق افلاطونی روبرو میشویم که کم کم تبدیل به عشق آتشین میشود. به نوعی میتوان گفت بیننده انتظار بیشتری از یک زوج در این نوع فیلمها دارد اما آن شور و هیجان بی دلیل و غیر منطقی این زوج را در فیلم شاهد نیستیم .

فیلم درباره «هالی گولایتلی»، دختر جوانی است که به تنهایی زندگی می‌کند. هالی دختری ساده ، زیبا و سرکش است که در ۱۵ سالگی ازدواج می‌کند ولی پس از مدت کوتاهی به قصد بازی در فیلم ، همسرش را ترک کرده و به هالیوود می‌رود، اما در آنجا هم ماندگار نمی‌شود و راهی نیویورک می‌شود. آشنایی هالی با نویسنده جوانی به نام« پل وارجک» با بازی «جورج پپارد» ، باعث دگرگونی زندگی هر دوی آنها می‌شود.

تا جایی که من اطلاع دارم در این فیلم قرار بود مرلین مونرو بازی کند اما نقش به ادری هیپورن رسید و او با بازی روان و خوب خود در این فیلم این فیلم را تبدیل به ماندگار ترین فیلمهای تاریخ سینما کرد.

 قصه فیلم به لحاظ زمانی در دهه شصت و در فضای نیویورک پر زرق و برق آن دوران می‌گذرد. راوی بی نام داستان "پل ورجک" نام می‌گیرد؛ نویسنده‌ای تحت حمایت مالی زنی ثروتمند (پاتریشیا نیل). کمی بعد، رابطه عاشقانه‌ای میان پل ورجک و هالی گولایتلی شکل می‌گیرد. هالی از محدودیت بیزار است و حس می‌کند تداوم ارتباط با پل، او را محدود می‌کند. با این حال کم‌کم مقاومتش را در برابر پل از دست می‌دهد.

نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه داشت این است که بازی و شخصیت خود ادری هیپورن آنقدر انعطاف پذیر است که در عین سادگی میتواند سخت ترین و پیچیده ترین نقش ها را بازی کند و بی شک این به کارگردان فیلم کمک بسیاری می کند چرا که در این فیلم شاهد روایتی ساده و روان از یک داستان عاشقانه هستسم که به نوعی روایتگر یک زندگی اجتماعی و تداعی اتفاقات بی بدیل در زندگی برای ماست .

در این فیلم میتوان گفت تمام بازیگران در سرجای خود قرار دارند و ما با داستانی بی نقص روبرو هستیم که به کمک نویسنده توانا بر پرده سینما مینشیند و چنان با استادی تمام گروه فیلمبرداری و کارگردانی در این فیلم احساسات درونی و برونی هالی در کنار نقش مقابلش پل  بسیار با ریز بینی مورد توجه قرار گرفته است  شاید بخاطر همین است که این فیلم مورد توجه دوستداران ادری هیبون قرار گرفته و میتوان ادعا کرد که اگر این فیلم چند دفعه دیده شود به دلیل بازی خوب ادری باز هم برای بیننده جالب و تازه هست .

 
آدری هیپورن علی رغم  چهره معصوم  خود توانسته در اینجا نقش زنی از هم گسیخته و سرگردان را که به قول خودش “وحشی” بوده و نمی داند کیست و متعلق به کجاست را به خوبی بازی کرده، باور پذیر باشد و مخاطب را به سرنوشت خود علاقه مند کند،هیپورن برخلاف بسیاری از شخصیت هایی که نقششان را بازی کرده در اینجا نیاز به تلاش بیشتری داشته زیرا “هالی”آن شخصیت همیشه خندان وشاد “هیپورن” در فیلم ها نبوده و سرگردانی و فراز و فرودهایش تلاش مضاعفی را می طلبیده که “آدری هیپورن” به خوبی از پس آن برآمده و در این آزمایش سخت موفق شده خود را ثابت کند.


لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۳/۱۰/۱۱ صبح ۰۱:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, فرانکنشتاین, سروان رنو, BATMAN, مگی گربه, پرشیا, L.B.Jefferies, اسپونز, برو بیکر, Classic, نایب تیمور خان, آلبر فواره, سید رسول, brnudi, کارآگاه علوی, rahgozar_bineshan, حمید هامون, سارا, گروهبان گارسیا, هایدی, مکس دی وینتر
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6806 تشکر در 128 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

زوج ویلی و مگی در فیلم انتخاب آقای هابسن

هنرپیشگان اصلی : جان میلز و براندا د بانزی

دیوید لین را اگر ورژنی از  علی حاتمی در بریتانیا بنامیم شاید به گزاف نگفته باشیم. همانطور که علی حاتمی با تمام وجودش خشتهای تهران قدیم را در ساختمانها حس می کرد و با آداب و رسوم مردم قدیم کشورش آشنا بود دیوید لین هم گویی سالهاست که در لندن قدیم زندگی می کند. فیلمهای او برای ما که با فرهنگی متفاوت رشد یافته ایم آنقدر طبیعی و واقعی بنظر می آیند که گویی سالهاست در لندن زندگی کرده ایم. انتخاب آقای هابسن را اولین بار در عصر یک روز جمعه در دهه شصت دیدم. سادگی و روان بودن فیلم باعث گردید تا زوج ویلی و مگی از همان دوران کودکی در ذهنم حک گردد.

آقای هابسنِ خودخواه یا بصورت روانتر دیکتاتور فقط بفکر خودش بود و تجارت و خوشگذرانی خود. اما این آدم دیکتاتور هیچوقت نزد مخاطبین منفور نمی گردد زیرا از همان ابتدای فیلم مشخص است که او نیاز به یک تلنگر دارد تا کمی هم بفکر دخترانش باشد. اعتراف می کنم وقتی بیمار شد و تنها، دلم برایش سوخت و هرگز راضی نبودم غرورش اینطوری خرد شود. بگذریم، با این مقدمه در خصوص آقای هابسن که در واقع یکی از ارکان فیلم محسوب می گردد به سراغ زوج ویلی و مگی می رویم.

   

ویلی کارگر اقای هابسن می باشد. بسیار ساده و کم حرف می باشد. اصلا اعتماد به نفس ندارد. او ذاتا شخصیت مستقلی ندارد و حتما باید زیر پرچم کس دیگری زندگی کند. اما با هوش است. در کار خود بسیار مهارت دارد و در واقع کفاش ماهری است. مهربان است و بسیار دل رحم. او عصبانی نمی شود و عاشق همسر و کارش می باشد.

مگی دختر بزرگ آقای هابسن می باشد. او دو خواهر کوچکتر از خود نیز دارد. مگی کمی از غرور پدرش را به ارث برده است. اعتماد به نفس بالایی دارد. مانند هر فرزند بزرگی کمی ادعای ریاست نسبت به دو خواهر خود دارد. احساس مسئولیت پذیری خوبی دارد. راه و رسم تجارت را از پدرش بدرستی آموخته است . علیرقم بی توجهی پدرش ، او را بسیار دوست دارد. در یک کلام او زن ایده آلی برای ویلی محسوب می گردد.

 

همه چیز با تعریف و تمجید یکی از مشتریان از چکمه ای که قبلا از مغازه آقای هابسن خریده است شروع می شود.  اصرار او برای برای دیدن سازنده چکمه ها ویلی ساده لوح را که زیر زمین مغازه دنیای او بوده است را به بالا می کشد و جرقه ای در ذهن مگی که خودکامگیهای پدرش او را دارد تبدیل به یک پیر دختر می کند. مگی خوب میداند که اگر به ویلی میدان بدهد او می تواند استعدادهایش را بیشتر بروز دهد لذا به اوپیشنهاد ازدواج میدهد و این دو بر خلاف میل آقای هابسن با یکدیگر ازدواج می کنند و این موضوع باعث میگردد که از کمکهای پدر محروم گردند.

پذیرش ازدواج مگی و ویلی برای مخاطبین کمی مشکل بود و در نگاه اول هر بیننده ای فکر می کند که ایندو وصله خوبی برای یکدیگر نیستند. اما خیلی زود نظر همه بر می گردد. مگی از ویلی یک مرد به تمام معنا می سازد. به او سواد یاد می دهد و اعتماد به نفس. فیلم مملو است از سکانسهای زیبا و بیاد ماندنی. لازم نیست بگویم مخاطبین وقتیکه مگی و ویلی اولین دشت خود را از فروش بند یک پوتین می گیرند به اندازه ویلی و مگی خوشحال می شوند.

آنها خیلی زود در کار خود موفق می شوند و قطعا ویلی بخش عمده این موفقیت را مدیون مگی می باشد. شاید به همین دلیل باشد که در سکانسی که ویلی سرِخود یک بدهی را تسویه می کند با واکنش مگی روبرو می گردد و وقتی به مگی می گوید ما دیگه به اون پول احتیاجی نداشتیم مگی می گوید مثل اینکه به منهم دیگه احتیاجی نداری ، بیننده حق را به مگی می دهد. مگی انتظار داشت تا ویلی برای چنین منظوری با او مشورت کند. در واقع در این سکانس ما شاهد رشد اعتماد به نفس اولیه در شخصیت ویلی هستیم. ویلی این شخصیت را مدیون مگی می باشد.

ضرب آهنگ فیلم برای ساخته شدن این شخصیت در ویلی بسیار آرام و هنرمندانه طراحی می شود. لباس پوشیدن ویلی و حتی طرز ایستادن او آرام آرام تغییر می کند . سکانسهایی که مگی برای ماندن پدر که برای مشورت به خانه آنها پناه آورده است از ویلی که روزگاری یک کارگر و جیره خوار آقای هابسن بوده اجازه می گیرد از بیاد ماندنی ترین سکانسهای فیلم است. رفتار مگی در برابر ویلی حتی تعجب خواهرانش را بر می انگیزد. مگی در واقع درست مانند ساختن یک خانه از ابتدا با هنرمندی تمام شخصیت ویلی را می سازد و در این راه نیز موفق می شود.

اوج ساخته شدن شخصیت ویلی را در لحظات پایانی فیلم شاهد هستیم. در جایی که نتیجه زحمات مگی به زیبایی تمام نمایش داده می شود. جائیکه ویلی آقای هابسن را وادار به شکست می کند و او مغازه را در واقع با پدر زنش شریک می شود و اشک ذوقی که در چشمان مگی جاری میگردد حکایت از رضایتمندی اوست . حالا ویلی تبدیل به یک مرد کاملی شده است که مگی انتظارش را داشته است و ویلی هم شادمان و غرق در افکار و رویاهای خود برای یک تحول بزرگ و عظیم در مغازه ای که روزگاری در زیر زمین آن بعنوان یک کارگر ساکن بوده است.

زوج ویلی و مگی یکی از زوجهای ماندگار سینمای کلاسیک می باشند که دیوید لین به زیبایی تمام در فیلمی که محوریت آن موضوعی دیگر بوده است خلق می نماید.

۱۳۹۳/۱۰/۱۳ عصر ۰۹:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فیلیپ ژربیه, BATMAN, پیرمرد, Kurt Steiner, خانم لمپرت, سرهنگ آلن فاکنر, سروان رنو, زینال بندری, نایب تیمور خان, Joe Bradley, فرانکنشتاین, اسپونز, Classic, شیخ حسن جوری, rahgozar_bineshan, مگی گربه, آلبر فواره, سید رسول, brnudi, کارآگاه علوی, Kathy Day, پیر چنگی, حمید هامون, سارا, گروهبان گارسیا, هایدی, پطرکبیر
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 16


تشکرها : 160
( 1526 تشکر در 64 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

سلام به همه

خواستم در این بخش مطلبی بنویسم با توجه به این که فیلم باید کلاسیک باشد سعی کردم از یکی از فیلمهای قدیمی که دیده بودم و اثری ماندگار بود یادی کرده باشم .



کارگردان    آلفرد هیچکاک

تهیه‌کننده    آلفرد هیچکاک

نویسنده  
جان مایکل هایز

سال تولید : 1954

بازیگران     جیمز استوارت / جف
گریس کلی / لیزا
وندل کروئی / دویل
تلما ریتر / استلا


موسیقی    فرانتس واکسمن


از طرف دیگر همیشه میخواستم در مورد این فیلم هیچکاک نقدی و یا مطلبی کوچک بنویسم شاید که به نوعی تشکر و دین خود را به این کارگردان توانا که من از آثار او بسیار خوشم می آید و لذت میبرم ادا کرده باشم پس در همینجا این را مینویسم باشد که مورد رضایت روح هیچکاک این فقید سینما باشد.

اگر بخواهم در مورد این فیلم توضیحات اضافه بدهم شاید جایش در این پست نباشد اما به نکاتی باید اشاره شود.

هیچکاک از موتور محرکه­ی قتل موجود در فیلم آگاهانه بهره می­گیرد تا از طرفی درام خود را پیش ببرد و از طرف دیگر وحدت اثر خود را حفظ کند. در همان لحظات نخستین اثر متوجه می­شویم که دغدغه­ی اصلی جفری، رابطه­اش با دختری به نام لیزاست. لیزا، آن­طور که جفری و استلا می­گویند، زنی زیبا، ممتاز و موفق است. اما جفری در این رابطه مردد است.

واقعا بازی گریس کلی در کنار جیمز استوارت دیدنی است و بیشترین بار بازیگری بر دوش جیمز استوارت است.

خلاصه‌ی داستان: یك عكاس مطرح خبری به علت تصادف، هنگام عكس برداری در مسابقه‌ی اتومبیل رانی در صندلی چرخ دار است. او به دلیل بی‌كاری وقت خود را به نگاه كردن از پنجره‌ی خانه‌اش به ساكنان آپارتمان‌های رو به حیاط می گذراند. در ساختمان های روبرو آدم هایی متفاوت زندگی می کنند.
قهرمان داستان با نام «جف» و با بازی «جیمز استیوارت» نامزدی دارد به نام «لیزا» با بازی «گریس کلی»؛ البته «لیزا» نیز سخت عاشق «جف» است و عشق «لیزا» به جف مشخص ترین عنصرِ داستانی این قصه است. سپس در طول داستان بحران هایی در خانه های روبرو و به ویژه یکی از خانه ها رخ می دهد، که سرانجام «لیزا» و «جف» به شدت درگیر آن می شوند. در پایان «جف» گرچه پیروز می شود، اما پای دیگر او می شکند، و باز در همان آپارتمان و رو به همان پنجره زمین گیرتر از پیش می ماند تا پایش بلکه از گچ بیرون آید.

این فیلم چند خصوصیت خوب را همهرا یکجا دارا می باشد : 1 - استاد آلفرد هیچکاک کارگردان آن می باشد 2 - بازیگران توانایی همچون جیمز استوارت و گریس کلی در آن بازی کرده اند 3 -با اینکه خود فیلم در فضای کوچکی فیلمبرداری شده و نسبت به یکسری فیلمهای هالیوودی خرج زیادی در مورد آن نشده و لوکیشنهای آنچنانی ندارد اما داستان خوب و گیرایی دارد که بیننده را سرگرم می کند 4 - مهمتر از همه یک زوج موفق هنری در این فیلم شکل گرفته و با توجه به فضای کوچک فیلم فیلم را دلنشین کرده است که باید فقط فیلم دیده شود و به نکات ریز توجه شود تا به آن پی برد.

یکی از فیلمهای خوب سینمای کلاسیک ، فیلم پنچره پشتی به کارگردانی بازیگران توانا جیمز استوارت و گریس کلی است که کارگردان آن آلفرد هیچکاک اسطوره کارگردانی سینمای هالیوود می باشد.

اگر در فیلم دقت شود بار اصلی بازیگری بر دوش جیمز استوارت است که به زیبایی از پس آن بر آمده است.



لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۳/۱۰/۱۶ صبح ۰۱:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, مگی گربه, Classic, خانم لمپرت, اسپونز, L.B.Jefferies, پیرمرد, سناتور, سروان رنو, اسکورپان شیردل, آلبر فواره, سید رسول, brnudi, حمید هامون, سارا, گروهبان گارسیا, هایدی, مکس دی وینتر, پطرکبیر
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 16


تشکرها : 160
( 1526 تشکر در 64 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

سلام به همه

فیلم پابرهنه در پارک

امروز یاد یکی از فیلمهای جالب و قدیمی افتادم و زوج هنریی که به خوبی در این فیلم در کنار هم قرار گرفته اند و این دو نفر کسانی نیستند جز ، رابرت ردفورد و جین فوندا این دو نابغه سینما.

در مورد یکسری از فیلمها ما اطلاعات کمی داریم و این در مورد یکسری از بازیگران توانا شاید نقطه منفی به حساب بیاید زیرا بازیگرانی به این توانایی وجود دارند که فیلمشان کمتر دیده شده است. این دو زوج در این فیلم به واقع بازی روان و ساده ای دارند و در این اینکه شاهد یک زندگی متوسط هستیم از نوعی بازی و خلق شخصیتها در کنار بازی خوب بازیگران لذت می بریم.

کارگردان    جین ساکس

تهیه‌کننده    هال بی. والیس

نویسنده    نمایشنامه/فیلمنامه: پل سایمون

بازیگران    رابرت ردفورد
جین فوندا
میلدرد ناتویک
جیمز استون
تد هارتلی
شارل بوآیه
فریتس فلد


موسیقی    نیل هفتی

سال تولید : 1967

"پل" (رد فورد) و "کوری" (فاندا) زوج جوانی هستند که پس از گذراندن ماه عسل به آپارتمان کوچک، سرد و خالی‌شان در طبقه پنجم ساختمانی قدیمی می‌روند. ماجراجوئی و پرشروشور بودن "کوری"، مقابل آرامش و خونسردی "پل" (که وکیل دعاوی تازه کار است)، به همراه شرایط نامساعد خانه، همسایه‌های عجیب‌وغریب ـ و به‌خصوص به دعوائی سخت و رفتن شوهر از خانه منجر می‌شود...

در فیلم پابرهنه در پارک ، جین فاندا در نقش زن شاداب و شلوغی به نام کوری ( Corrie) براتر که با شوهرش پل (رابرت ردفورد) اختلاف نظرهای ساده ولی مهمی دارد ، معمولاً باید با حالتی خاص و با لحنی دوگانه بازی کند : از طرفی کوری همیشه سرِحال و سرزنده است و به قول مادرش (میلدرِد نَتویک) « به نظر می رسه که می تونه از همۀ لحظه های زندگیش لذت ببره ».

بنابراین فاندا باید لبخند و امید و شادمانی و شیطنت را در این وجه از شخصیت کوری جلوه گر سازد. از طرف دیگر، تقابل ها و جر و بحث های کوری با پل ، هرچند بر سر همین شلوغ کاری های کوری در برابر متانت و تشخص پلِ شیک پوش و وکالت خوانده شکل می گیرد ، کاملاً از آن سرحالی و شوخ طبعی فاصله دارد و بازی جدی و نشانگر عصبیت فاندا را می طلبد.

در نتیجه ، حرکت بر روی مرز باریک و ظریفی بین این لحن های متفاوت و بخصوص، داشتن آمادگی مداوم برای تغییر وضعیت ناگزیر کوری ، چالش اصلی نقش و بازی جین فاندا را تشکیل می دهد.

جایی از فیلم هست که از این جهت، مثال زدنی و درس گرفتنی است : کوری بعد از برگشت از رستوران آلبانیایی، از پل به خاطر جدیت و همراهی نکردن اش با بگو و بخند های مفصل جمع 4 نفره شان با مادر و همسایه عجیب و غریب شان آقای والاسکو ( شارل بوآیه) ، گله می کند و جواب های پل دربارۀ این که تحمل کارها و سر و صداهای کوری سخت تر است، دعوای جدی و سنگینی را بین زن و شوهر جوان در پی می آورد که با تأکید خنده آور کوری بر این که زندگی شان دچار بحران شده و باید به فکر جدایی باشند ، کم کم بالا می گیرد!

آخر این دعوا، فوندا باید در لحظه ای خاص و حساس، آن دو لحن متفاوت بازی اش را با هم تلفیق کند و یکجا در رفتار و میمیک و حرکات کوری، جاری شان کند : هم گریان و به بن بست رسیده باشد و هم یادمان بیندازد که کوری همان آدم شاد و شنگول است و اصلاً در اعتراض به سرحال نبودنِ پل، بحث را به اینجا کشانده!

بازی فاندا در این صحنه ، با آن دیالوگ کودکانه ولی در عین حال جدی و متأثرکننده اش که می گوید « من هروقت دلم بخواد، گریه می کنم؛ و حالا می خوام گریه ای بکنم که هیچ وقت توی عمرم نکردم» ، با ظرافت و دقت، آن ترکیب را در نوع بغض کوری منعکس می کند؛ بغضی که هم مثل لب ورچیدن یک بچۀ لوس کتک خورده، خنده دار است و هم مثل جلوه ای از غم های درونی یک زن جوان علاقه مند به حفظ زندگی اش ولی ناامید از ادامۀ آن، همدلی برانگیز به نظر می رسد.

این فیلم برمبنای نمایش‌نامه بامزه و دوست‌داشتنی سایمن، که قبلاً مایک نیکولز روی صحنه برده بود،میباشد. شاید تآتری بودن فیلم و تکیه بیش از حدش بر کلام، برای دوستداران "سینمای ناب" چندان خوشایند نباشد .


لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۳/۱۰/۱۷ عصر ۰۷:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, مگی گربه, BATMAN, اسپونز, خانم لمپرت, آلبر فواره, سروان رنو, سید رسول, brnudi, کارآگاه علوی, حمید هامون, سارا, گروهبان گارسیا, هایدی, مکس دی وینتر
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 395
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8204 تشکر در 219 ارسال )
شماره ارسال: #9
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک
...

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۰/۱۸ عصر ۰۹:۱۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, BATMAN, هانا اشمیت, آلبر فواره, سروان رنو, Joe Bradley, مگی گربه, سید رسول, برو بیکر, اسپونز, زاپاتا, شیخ حسن جوری, بانو, brnudi, کنتس پابرهنه, برت گوردون, Classic, پیر چنگی, کارآگاه علوی, rahgozar_bineshan, حمید هامون, سارا, گروهبان گارسیا, هایدی, پطرکبیر
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 16


تشکرها : 160
( 1526 تشکر در 64 ارسال )
شماره ارسال: #10
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

سلام به همه

زوج هنری بانی و کلاید

از زوجهای کلاسیک سینما که صحبت میشود ، تعدادی افراد موفق هنری در ذهنم می آید که بازیهای خوب و روان به همراه دیالوگهای خوب و مناسب نقش داشته اند ، در این میان زوج بانی و کلاید یکی از آنها است که جایگاه ویژه ای در میان زوجهای سینمای کلاسیک دارند ، نه فقط به لحاظ کلاسیک بودن ، از لحاظ ساختار روایی و ساده و در واقع اقباس از یک زوج واقعی و البته نوع بازی و هماهنگی این دو نفر در ارائه بازی در قالب یک زوج  موفق.

در این فیلم ما شاهد بازیگران زیادی به آن شکل که در بیشتر فیلمهای هالیوودی میبینیم نیستیم و داستان بیشتر به مسائل بانی و کلاید می پردازد ، با این وجود فیلم برای تماشاگر خسته کننده نیست و تا پایان فیلم آن را دنبال می کند ، دیالوگها آنقدر قوی نیست اما مناسب فیلم هستند و خسته کننده نمی باشند .

یکی از دیالوگهای جالب فیلم :

کلاید:تو بیشتر از اینا می ارزی،خیلی بیشتر.واسه همین با من اومدی.همه جا میتونی از اون پسرای عاشق پیشه پیدا کنی.برای اونا فرقی نمی کنه که تو چه کاره ای.اما واسه من فرق می کنه.
بانی:چرا؟
کلاید:چرا؟آخه توفرق می کنی.توهم مثل منی.میخوای با همه فرق داشته باشی.


Bonnie and Clyde
محصول : امریکا
سال تولید : 1967
مدت : 112 دقیقه
ژانر : زندگینامه, جنایی
کارگردان : آرتور پن
فیلمنامه نویس : دیوید نیومن,رابرت بنتن
تهیه کننده : وارن بیتی
اهنگساز : چارلز استروس
فیلمبردار : برنت گافی
بازیگران :
وارن بیتی، فی داناوی، مایکل ج. پولارد، جین هاکمن، استل پارسونز، داب تیلر، دنور پایل و جین وایلدر

 

داستان:
خلافکاری سابقه دار به نام کلاید در حین سرقت یک ماشین متوجه دختری(بانی) میشود که از قرار معلوم دختر صاحب ماشین است , بانی که به نظر بی حوصله و خسته از روزمرگی هاست بعد از مکالمه ای کوتاه متوجه هیجان و شور جوانی کلاید شد شاید همان چیزی که کم داشت به همین دلیل با کلاید همراه شد و پس از مدتی این دو دست به سرقت هایی خرد از بانکهای کوچک زدند که این را بیشتر راهی برای تخلیه انرژی و بدست اوردن هیجان میدانستند تا مسائل مالی در همین حین با جوانی به اسم "ماس" اشنا میشوند بعد برادر کلاید "باک" به همراه همسرش "بلانش" نیز به انها میپیوندند و به همین ترتیب گروه کامل میشود گروهی که حالا پر اوازه شده و هر سرقت بانکی نام انها را تداعی میکند و از همینجاست که .....


این فیلم بر اساس داستانی واقعی ساخته شده.
این فیلم در 10 رشته نامزد اسکار شد که اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن به استل پارسونز برای بازی در نقش بلانش و همینطور برنت گافی برای بهترین فیلمبرداری را بدست اورد.

بانی و کلاید بر اساس ماجرای واقعی بانی پارکر و کلاید بَرو، دو تبهکار خرده‌پای جوان و جذاب (وارن بیتی و فِی داناوِی) از غرب میانه، ساخته شده که در دوران بحران اقتصادی آمریکا به یکدیگر دل می‌بندند و خوش خوشک دست به دزدی و قتل می‌زنند و در جریان این اعمال نزد عوام به قهرمان‌های ملی تبدیل می‌شوند. قربانیان آنها نه مردم معمولی که بانک‌های طماع‌ و پلیس‌های نگهبان آنها است.

 این فیلم علاوه بر اینکه یکی از بهترین زوج های هنری را به تماشا میگذارد یکی از صد فیلم برگزیده قرن، نامزد جایزه اسکار در چندین رشته از جمله بهترین فیلم هم می باشد .


 

فیلم در نشان دادن احساسات زنانه و مردانه که عمومیت دارند موفق است. در زن، حسادت و میل به صمیمیت را نشان می دهد و در مرد، میل به برتری و موفقیت در زندگی را نشان می دهد که با وجود خواست مرد، این زن است که موجب بزرگی مرد می شود .

اینم بانی و کلاید واقعی و یاغی و سرکش در ارمریکا که فیلم اقتباسی از آن دو می باشد.



لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۳/۱۰/۲۱ عصر ۰۱:۵۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : L.B.Jefferies, اکتورز, بانو, brnudi, BATMAN, کارآگاه علوی, rahgozar_bineshan, حمید هامون, سارا, گروهبان گارسیا, هایدی
Joe Bradley آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 174
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۴/۲۹
اعتبار: 16


تشکرها : 160
( 1526 تشکر در 64 ارسال )
شماره ارسال: #11
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

سلام به همه

زوج ماندگار کلاسیک امروز

دزیره و ناپلئون با بازی مارلون براندو  و جین سیمونز

یک فیلم خاص با بازیگران خاص

نمیخواهم بر این فیلم نقد بنویسم و با نقادی خود زیبایی های فیلم را زیر سوال ببرم و سعی در معرفی یک زوج هنری است ، بعضی از افراد بعد  از دیدن این فیلم  فقط جنبه های منفی آن را میبینند و میگویند دزیره شخصیتی اینچنینی نداشته و یا ناپلئون را آنگونه که با ید به تصویر نکشیده اند ، اما در کل باید گفت بیشتر فیلمهای تاریخی شاید از لحاظ نگاه به شخصیتها دچار نقص و کاستی باشد و به نوعی تحریف شده است ، در این فیلم شاهد غرور بی جای انسانها هستیم و همچنین خود شیفتگی که شاید همین مسائل درک شخصیتهای فیلم را با مشکل روبرو کند ، اما نباید از بازی خوب بازیگران آن غافل ماند ، به براندو نگاهی بیندازید و ببینید چگونه در شخصیت ناپلئون غرق شده و حس خاصی گرفته است ، در این فیلم ناپلئون به نوعی مغرور و خود شیفته است همچنین،افراد خود شیفته ابایی از سوءاستفاده از دیگران در جهت رسیدن به مقاصد خود ندارند.این امر بدون پشیمانی شدید حداقل در زمان انجام این سوءاستفاده رخ میدهد که احتمالا بعلت رگه های آنتی سوشیال درون خودشیفته هاست .

نام فیلم دزیره است اما بیشتر بر روی شخصیت ناپلئون تمرکز پیدا میکند و شاید همین هم یک تناقض است ، با این وجود فیلمی ماندگار و تاثیر گذار است ، ناپلئون با تمام غرور خود به دزیره ابراز علاقه میکند و این جالب است ، خشک بودن شخصیت و بازی زیر پوستی براندو جالب است ،

صحنه ای که ناپلئون بعد از نبرد مسکو به خونه دزیره میره و در مورد جنگ صحبت می کنه هم یکی از صحنه های زیبای فیلم هست.

این فیلم یک فیلم خاص هنری میباشد ، اشخاصی که این فیلم را دیده باشند کاملا این امر را تائید می کنند ، چون نوع بازی براندو را میدانند ، البته موضوع فیلم در مورد یک موضوع تاریخی است و خود من عقیده دارم که بیشتر فیلمهای تاریخی آنگونه که باید مسائل را ببیان نمیکنند و به نوعی تحریف میشوند ، صرف نظر  از مسائل تاریخی باید به جنبه هنری و بازی خوب بازیگران توجه شود که با یکدیگر هماهنگ شده و تصویری ماندگار را در دذهن تماشاگر حکاکی می کنند.

دزیره در ابتدا معشوقه ی ناپلئون بوده است . اما ناپلئون با شخص دیگری ازدواج می کند و دزیره با یکی از قدرتمندان جمهوری ازدواج می کند و سرانجام ملکه ی سوئد می شود . دزیره داستان سال های بعد از جمهوری ، زندگی شخصی خود ، به قدرت رسیدن ناپلئون و اتفاقات سیاسی و اجتماعی که در این دوران اتفاق می افتد به صورت خاطرات شخصی در دفترچه ی خاطراتش می نویسد و  کتاب از زبان دزیره و از دفتر چه ی خاطرات وی نوشته شده است  .

سال تولید: 1954
امريكا / عشقى / تاريخى
رنگى / 110 دقيقه
بازيگران عمده : جين سيمونز ، مارلون براندو ، مرل اوبرون ، مايكل رنى ، كاتلين نسبيت ، كارولين جونز و كامرون ميچل .
كارگردان : هنرى كاستر

توی این فیلم همه خوب بازی کرده بودند، براندو که حرف نداشت، همچین بازی می کرد که  انگاری خود بناپارده! جین سیمونز هم واقعا بازی خوبی داشت. اما حیف که دیگه این بازیگرهای خوب نیستند…حیف.

روایتی بسیار ساده و سرگرم کننده از سرنوشت "دزیره کلاری" که موفقیتی هم کسب نمی‌کند. شاید برجسته‌ترین نکته فیلم بازی گیرای براندو در نقش امپراتور فرانسه باشد.

دوبله فیلم هم جالب است و یکی از دلایل ماندگاری این فیلمها برای ایرانیان و پارسی زبانان دوبله این فیلمها است .

به یاد هنرمندان دوبله در پایان باید یادی از عزیزان دوبه انجام دهیم ، دوبله اول فیلم دزیره ، نقش دزیره خانم ایران بزرگمهری راد و در دوبله دوم خانم نیکو خردمند . به جای ناپلئون اگر اشتباه نکنم در دوبله اول آقای رامین فرزاد و در دوبله دوم آقای جلیلوند صحبت کرده است.


لعنت به چراغ سرخ ، لعنت به چراغ سبز
-----------------------------------------
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
----------------------------
تا زمانی که شخص ضعیف و مظلومی وجود نداشته باشه ، اشخاص ظالم به وجود نمی آیند.
۱۳۹۳/۱۰/۲۳ عصر ۰۴:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, brnudi, هانا اشمیت, BATMAN, Kathy Day, کارآگاه علوی, rahgozar_bineshan, حمید هامون, هایدی, مکس دی وینتر
خانم لمپرت آفلاین
مدیر بازنشسته
*****

ارسال ها: 395
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۵/۳
اعتبار: 59


تشکرها : 7981
( 8204 تشکر در 219 ارسال )
شماره ارسال: #12
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک
...

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ... روبه صفتان زشت خو را نکشند
۱۳۹۳/۱۰/۲۵ عصر ۰۵:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, اسکورپان شیردل, برت گوردون, زینال بندری, Joe Bradley, BATMAN, فیلیپ ژربیه, سرهنگ آلن فاکنر, کارآگاه علوی, اسپونز, مگی گربه, نیومن, سروان رنو, کنتس پابرهنه, Classic, بانو, Kathy Day, پیر چنگی, جروشا, حمید هامون, اسکارلت اُهارا, سارا, گروهبان گارسیا, هایدی, مکس دی وینتر
BATMAN آفلاین
(Dark Knight 1940 (bill finger
*

ارسال ها: 729
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۱/۳/۵
اعتبار: 71


تشکرها : 10072
( 11317 تشکر در 333 ارسال )
شماره ارسال: #13
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

The Out Of Towners 1970

تنها لحظاتی را با اين زوج سينمای کمدی سپری کنيد تا لحظاتی از زندگيشان برای هميشه در خاطرتان هک شود!

خارج از محدوده، غریبه ها در شهر یا شهرستانیها       
کارگردان / آرتور هیلر

از آن دست فیلمها که هم نسخه زبان اصلی و هم دوبله فارسی آن را باید تماشا کرد، زیرا هر کدام لطف خاص خودش را دارد
همانطور که میدانید این اثر سینمایی یکبار قبل از انقلاب و یکبار بعد از آن دوبله شده است
به نظر من هر دو نسخه زیبا و جذاب هستند و هر کدام ویژگیها و نقاط مثبت خود را دارند
مثلا در دوبله اول آقای نوذری و خانم هاشم پور با ذوق و سلیقه خاص خود تکه کلامهایی را به دیالوگها اضافه میکنند که بسیار جذاب است
در دوبله دوم هم خانم کیانفر به خوبی حس و حال گوئن (آرامش خیال و خونسرد بودن) را بازگو میکند و همینطور آقای طهماسب در نقش جرج کلرمن
از موارد جالب در ارتباط با دوبله دوم
زمانی که دندان جرج میشکند و قادر نیست کلمات را به درستی ادا کند و جالب اینکه همین اتفاق حس طنز فیم را هم بالا میبرد
آقای طهماسب بصورت کاملا حرفه ای توانسته است این طنازی و نوع بیان کلمات را به مخاطب منتقل کند که واقعا جای تقدیر دارد

خلاصه داستان
جرج کلرمن برای شرکت در یک جلسه کاری به همراه همسر خود گوئن از شهر خود اُهایو عازم نیویورک میشوند
ولی آنها نمیدانند این سفر ظاهرا خوش قرار است چه حوادث و اتفاقات تلخ و غیر منتظره ای را برایشان رقم بزند
پس از مشقتهای فراوان تصمیم میگیرند به خانه و شهر خود بازگشته و به همان زندگی به ظاهر ساده اما آرام و بی دغدغه راضی باشند
همه چیز خوب است و قرار است زوج کلرمن ساعاتی بعد از پرواز در شهر و خانه خود باشند اما لحظاتی بعد تروریستها هواپیما را می ربایند
گویا قرار است این ماجرا همچنان ادامه یابد!

_______________________________________________


زوج کلرمن (گوئن و جرج) بسيار صاف، ساده و دوست داشتنی هستند که البته همين سادگی کار دستشان ميدهد

گوئن / شخصیت خونسردی دارد، در مواجه با مسائل و مشکلات معمولا لبخند میزند و میگوید اوه خدای من جرج!
 ظاهرش اینطور میگوید که دليلی برای نگرانی وجود ندارد، ولی به حلقه ازدواجش بسیار حساس است
درست زمانی عصبانی میشود و بر سر جرج فریاد میزند که حلقه ازدواجش را گم کرده!
جرج / برخلاف همسرش شخصیت حساسی دارد، منظم و قانون مند است و هر چيزی برايش بی اهميت نيست
ظاهرش ميگويد او هميشه نگران است، درست درهمین مواقع است که درد معده جرج شروع میشود!
اما جرج و گوئن زوج خوشبختی هستند، زیرا مهر و علاقه بینشان واقعی است

____________________________________________________

در اینجا به سکانس و دیالوگی از فیلم اشاره میشود که به حالت طنز خواهد بود


زوج بد شانس، سرگردان و حالا نامید ما به دنبال اتاقی هستند تا شب را در آنجا سپری کنند
جرج سرگرم جستجو در لابلای صفحات آگهی روزنامه است
ناگهان متوجه حضور مردی میشود که به آنها پیشنهاد اتاق خالی میدهد
در ابتدا به مرد بارانی پوش عینکی مشکوک میشود اما لحظاتی بعد به آسانی به او اعتماد میکند

جرج / بابت رفتارم خيلی عذر ميخوام آقا
گوئن / آخه نميدونيد ما چه دردسرایی کشيديدم؟ ولی بدونيد واقعا مچکريم
جرج / اگه بگم چه بلاهايی سرمون اومده ها باور نميکنيد
گوئن / اوه بله، ديدن شما اولين اتفاق خوبی بود که امروز برامون افتاد!


 

سارق / وايسيد! دستاتون ببريد بالا، رو به ديوار بايستيد صداتون در نياد، کيف پول نداريد؟
جرج / نه نه نه، فقط همون پول نقده من هيچ وقت کيف برنميدارم
گوئن / کيف پول بده بهش جرج، تو جيب چپ کتشِ خواهش ميکنم کتکش نزنيد شوهر من مريضه
جرج / ميشه چند دلار برام بزاريد تا يه اتاق و يه مقدار غذا بگيرم؟ پاشنه کفش همسرم هم شکسته!

این سکانس بر خلاف سکانس قبلی بسیار احساسی و پر معنا میباشد

زمانی که جرج پس از ملاقات خصوصی به اتاق هتل برمیگردد با خوشحالی میگوید
گوئن! اونا من میخوان معاون اولی با حقوق دو برابر، از طرف شرکت یه ماشین و آپارتمانم برامون میگیرن تو هر محله ای که بخوایم
گوئن / خب تو چی گفتی جرج؟
جرج / تو فکر میکنی چی گفتم؟


گوئن / نمیدونم جرج، من امیدوارم بودم که بگی نه! امیدوارم بودم که بگی تو و همسرت واقعا جایی تو نیویورک ندارین!
میخوای بقیه عمرت تو اوهایو باشی و تا وقتی زنده ای نمیخوای از شهر و دیار خودت جایی بری
نمیخوای اینجا یا شهرای بزرگ و پر زرق و برق و پر از آسمون خراش و فروشگاهای بزرگ یا هر جای دیگه ای
که مردم اونجا مجبورن با بی رحمی زندگی کنن و جای کافی برای راه رفتن، نفس کشیدن و لبخند زدن ندارن زندگی کنی
نمیخوای تو خیابونای پر از زباله راه بری یا سگا بهت حمله کن، دیگه نمیخوای با قطاری سفر کنی که جایی برای نشستن نداره
دیگه نمیخوای سوارهواپیمایی بشی که جایی برای فرود نداره یا وقتی ام فرود میاد چمدونات نیست
و ای کاش نیومده بودی اینجا، تنها چیزی که تو این دنیا میخوای اینه که دست زنت بگیری و ببریش به فرودگاه و پرواز کنی به خونت
و خوشبخت زندگی کنی، این چیزی که من امیدوارم بگی جرج

 
جرج / خیلی جالبه! چون منم همینارو گفتم! کلمه به کلمه!




من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۳۹۳/۱۰/۲۹ صبح ۰۷:۳۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, خانم لمپرت, شیخ حسن جوری, Joe Bradley, اسپونز, برو بیکر, بانو, اسکورپان شیردل, سرهنگ آلن فاکنر, مگی گربه, برت گوردون, Kathy Day, سروان رنو, پیر چنگی, کارآگاه علوی, Memento, حمید هامون, rahgozar_bineshan, سارا, گروهبان گارسیا, جیسون بورن, هایدی, مکس دی وینتر
کارآگاه علوی آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 9
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۵/۲۶


تشکرها : 735
( 163 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #14
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

زوج چارلز و کارولین در سریال خانه کوچک

    

مایکل لندن در نقش چارلز اینگلز

کارن گرسل در نقش کارولین اینگلز

می گویند سریال خانه کوچک از سریالهای محبوب دهه پنجاه بوده است . ما که چیزی از اونروزا یادمان نمی آید  اما اینقدر از این سریال تعریف کرده بودند که خیلی دوست داشتم آنرا ببینم. دو سال پیش یکی از کانالهای آلمانی در  ماهواره آنرا با کیفیت اچ دی پخش کرد و بر خلاف اینکه به زبان آلمانی پخش میشد اما آنقدر داستانهایش قشنگ بود که تمام قسمتهای آنرا هر شب دیدم.

خوش بحال کسانیکه آنرا دوبله شده دیدند. رابطه چارلز با کارولین یک رابطه رویایی بود. بنظر من این زوج تلویزیونی یک زمانی برای خودشان برو بیایی داشتند. آنها بسیار با هم مهربان بودند و عاشق فرزاندان خود بودند. بعد از انقلاب سریالهایی که شبیه خانه کوچک بودند از سیمای ایران زیاد پخش گردید. مانند رودخانه برفی یا قصه های جزیره یا پزشک دهکده اما نمیدانم چرا این سریال با توجه به اینکه دوبله هم شده بود هیچوقت دوباره از تلویزیون پخش نشد.

بنظر من چارلز و کارولین اگر چه برای جوانان ایرانی در این دوره ناشناخته هستند اما فکر می کنم در خارج از مرزهای ایران این بسیار معروف هستند و خیلی از زوجها دوست دارند رابطه شان مانند رابطه چارلز و کارولین باشد. در یک کلام آنچه من از سریال برداشت کردم این بود که چارلز یک مرد قوی ، کشاورزی با تجربه و سختکوش بود.

در مقابلش کارولین یک زن مهربان ، خانه دار و بسیار صبور بود. در سختیهایی که برای چارلز پیش می آمد واقعا صبور بود و در هرجا که می توانست به چارلز کمک می کرد. این سریال به مدت نه سال هر هفته در فاصله سالهای 1974 تا سال 1983 از شبکه ان بی سی پخش میگردید .حیف بود در این تاپیک از این زوج استثنایی یاد نمی کردیم. در خبرها خواندم این سریال قرار است بزودی از سیمای ایران هم پس از سالها پخش شود. امیدوارم پس از پخش دوستان هرگونه اطلاعی از دوبله یا حواشی این سریال بدست آوردند در کافه مطرح نمایند.

البته قطعا کسانیکه از قبلِ انقلاب این سریال را بیاد دارند باید فصلهای اولیه این سریال را دیده باشند زیرا بسیاری از فصلهای این سریال در بعد از انقلاب ایران ساخته گردید. در مجموع این سریال در 9 فصل و 204 قسمت ساخته شد و سریال بسیار معروفی در خارج از مرزهای ایران می باشد. این زوج با یکدیگر بسیار خوشبخت بودند و حمایتشان از فرزندانشان واقعا مثال زدنی بود.

( با عرض معذرت من نتوانستم مانند بتمن و بروبیکر محترم پستم را مانند آنها هم شکل نمایم امیدوارم دوستان بر من ببخشایند. انشالله در آینده که مسلط تر شدم سعی می کنم مانند سایر بزرگان کافه پستهایم را هم شکل ارسال نمایم)


اینروزا اصغر جیگرکی پیتزا فروشی باز کرده
۱۳۹۴/۵/۲۷ صبح ۰۲:۲۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, زینال بندری, سرهنگ آلن فاکنر, کنتس پابرهنه, BATMAN, مگی گربه, پیرمرد, واتسون, Kurt Steiner, rahgozar_bineshan, شیخ حسن جوری, حمید هامون, اسکارلت اُهارا, برو بیکر, هانا اشمیت, خانم لمپرت, گروهبان گارسیا, سروان رنو, هایدی
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6806 تشکر در 128 ارسال )
شماره ارسال: #15
RE: زوجهای ماندگار در سینمای کلاسیک

زوج مت و کریستینا در فیلم زیبای حدس بزن چه کسی برای شام می آید

هنرپیشگان اصلی : اسپنسر تریسی و کاترین هپبرن

حدس بزن چه کسی برای شام می آید؟ من حدس میزنم همه ما آنشب برای شام در یک ضیافت باشکوه دعوت شدیم. فیلم زیبایی که بیانگر تقابل و تضادهایی بود که طی دو ساعت با گفتگو  و تبادل نظر ، یک زندگی جدید متولد می گردد. در این فیلم نه شاهد هفت تیر کشی بودیم و نه انفجار و نه تعقیب و گریزهای هیجان انگیز. یک ضیافت آرام که در آن تقابل دیدگاهها را به نظاره می نشینیم و سرانجام شاهد پیروزی عقل بر سنت هستیم.

در پستهای قبلی اغلب شاهد زوجهای جوان و معروف سینما بودیم. اما زوج مت و کریستینا یک زوج متفاوت بودند. زوجی آرام و سالخورده و صد البته عاشق یکدیگر. آنها منطقی هستند و به تنها فرزند خود جوآنا عشق می ورزند.این زوج اصلا پیچیده نیستند. باور پذیرند و تنها چیزیکه در فیلم شاهد هستیم آنست که در ادامه زندگی خود به یک موضوع اجتماعی برخورده اند که برای هر زوجی که دارای فرزند هستند طبیعی ست پیش خواهد آمد .  آنها در آستانه یک تصمیم مهم هستند : ازدواج تنها دختر عزیزشان.

   


فیلم داستان پیچیده ای ندارد ، میتوان فیلم را در یک خط خلاصه کرد: جوانا دختر 23 ساله این زوج در حین تحصیل در دانشگاه عاشق یک جوان سیاهپوستی بنام جان می شود. آنها از هاوانا (محل تحصیلشان) به سانفراسیسکو آمده اند تا پدر و مادر جوانا را در جریان عشق خود بگذارند. همزمان پدر و مادر جان نیز از لوس آنجلس به سانفراسیسکو می آیند تا عروس خود را ببینند. آنها فقط چهار ساعت فرصت دارند تا نظرات خود را درباره این وصلت اعلام کنند. زیرا جوانا و جان باید با پرواز ساعت 10 و چهل و پنج دقیقه همان شب به ژنو پرواز کنند و تصمیم دارند در همانجا با یکدیگر ازدواج کنند.

در این ضیافت بجز پدر و مادر جوانا و جان پدر روحانی که دوست خانوادگی خانواده مت می باشد نیز دعوت می گردد . دیالوگهای زیبایی برای اظهار نظر طرفین در فیلم رد و بدل می شود. آنشب در منزل مت دیدگاهها به جنگ هم می روند. طرفین برای خود یار کشی می کنند تا در نهایت یک زوج متفاوت در سینمای کلاسیک ماندگار گردد.

شخصا علاقه خاصی به این فیلم دارم ، بازی زیبای بازیگرانش ، داستان متفاوتش ، دیالوگهای پر معنایش و از همه مهمتر سرانجامی منطقی همراه با یک دوبله ناب کافیست تا فیلم شما را با خود همراه کند بطوریکه حضور خود را در آن میهمانی حس می کنید. حتی اگر هیچیک از این دلایل وجود نداشت حضور اسپنسر تریسی در این فیلم به تنهایی کافی بود تا آنرا یکی از فیلمهای محبوب خود بدانم.

اما فبل ازآنکه به هرچیزی بپردازم بشنوید از این زوج مسن و دنیا دیده این فیلم:

مت درایتون صاحب امتیاز یک دفتر روزنامه می باشد. روزنامه ایکه اتفاقا سیاسی ست نه اجتماعی. روحیات آزادیخواهی دارد. آرام است و با سواد. بسیار متین است و خیلی دوست داشتم بگویم بسیار منطقی ، اما او وقتی با موضوع ازدواج دختر دوردانه اش با یک سیاهپوست بر می خورد عنان منطق را از دست می دهد و برای اولین بار در عمرش در آستانه یک تصمیم غیر منطقی قرار میگیرد : مخالفت با ازدواج دخترش با یک سیاهپوست. او کم عصبانی می شود در طول 107 دقیقه فیلم او فقط یکبار عصبانی می شود، آنهم زمانیکه برای خوردن بستنی ارگن بویزن بری (امیدوارم تلفظش را اشتباه نفهمیده باشم) با کریستینا از خانه بیرون می رود.

البته انصافا هرکس جای او بود عصبانی می گردید. سیاهپوستان فقط 12% از جمعیت سانفراسیسکو را تشکیل می دهند. دست بر قضا او باید با یک سیاهپوست تصادف کند و  آماج هتاکیهای او قرار بگیرد ، آنهم درست در زمانیکه در منزلش یک جوان سیاهپوست منتظر است تا ظرف چهار ساعت نظر او را درباره ازدواج با دخترش بداند. چقدر این سکانس هوشمندانه به فیلم الصاق می گردد.

   

به تمام این خصوصیات صداقت و راستگویی را نیز اضافه کنید. او از لحاظ مالی جزو طبقه مرفه محسوب می گردد و صاحب یک خانه زیبا با چشم انداز زیبایی می باشد. در مجموع مت یک پیرمرد کاملا دوست داشتنی می باشد و حتی مخالفت او و تقابل با دختر زیبایش ، ذره ای از محبوبیت او نزد مخاطبین کم نمی گردد. مت عاشق کریستیناست.

اما کریستینا ، زنی صبور و آرام ، درست مانند مت ، گویا خالق هستی این دو را برای یکدیگر تراشیده است. زیبا و شیک پوش است. صاحب یک گالری هنری می باشد. بعبارتی زن و شوهر هر دو شاغل هستند و هر دو در محل کارشان رئیس هستند. بدلیل داشتن شغل هنری ، روحیه حساسی دارد. در بیش از پنجاه درصد حضورش در فیلم اشک ضعیفی در چشمانش حلقه زده است و گویا هر لحظه آماده باریدن است. خیلی دوست داشتم بگویم او هم مانند مت ، عاشق شوهرش می باشد ، اما وقتی سکانسی که هر دو در حمام مشغول آماده شدن برای میهمانی هستند را دیدم نظرم برگشت.

کریستینا عاشق دخترش می باشد و با کمال تاسف دخترش را بیشتر از همسرش دوست دارد (معضلی که تا حدودی امروزه طبیعی می باشد، اگر متاهل هستید و دست بر قضا دختری دارید باید با این واقعیت کنار بیائید که همسرتان ، دخترش را بر شما ترجیح میدهد!!!!) فراموش نکنید که او وقتی مت مشغول اصلاح بود به او با احتیاط تمام می گوید : مت تا امروز باور نمی کردم که بتوانم چنین چیزی را بهت بگم ، می خواستم بگم هر اتفاقی که امشب بیافتد و دخترم بخواهد با تو مخالفت کند فراموش نکن که من طرف جوانا هستم و با او خواهم بود. جمله ای که اعتراف می کنم پس از بیانش فقط مت متعجب نگردید. بلکه من نیز بعنوان یک مخاطب جا خوردم. مت نیز در جواب می گوید منهم تا امشب باور نمی کردم که چنین چیزی را از تو بشنوم.

همچنین دوست داشتم در کنار سایر خصوصیات کریستینا منطقی بودن را نیز اضافه کنم اما وقتی به نیمه های فیلم می رسیم متوجه می شویم برای کریستینا منطق یعنی جوانا. او وقتی پای جوانا وسط باشد فقط به او فکر می کند و بس. شاید منطقی ترین جمله ایکه از او شنیدم اولین اظها نظرش در خصوص ازدواج جوانا با جان بود. او به مت می گوید ما از کودکی به او یاد دادیم که تبعیض نژاد جامعه را نابود می کند. انسانها را نباید با رنگ پوستشان قضاوت کرد اما هیچوقت به او یاد ندادیم که نباید عاشق یک سیاهپوست شود.

کریستینا با ازدواج دخترش با جان موافق است و در طول مدت فیلم از هیچ تلاشی برای انجام این وصلت مضایقه نمی کند. ضیافت شام آغاز می گردد. ضیافتی که تیلی پیشخدمت سیاهپوست خانه از آن بعنوان جهنم یاد می کند. از نظر این پیشخدمت سیاهپوست ، جان یک کلاهبردار است که قلب جوآنا را تسخیر کرده است ، به همین دلیل همانطور که در عکس زیر می بینید در تمام سکانسها او با جان بدرفتاری می کند.در حالیکه نمیداند این هم نژادش دارای چه مدارج علمی می باشد.

   

تمام میهمانان آمده اند. حتی پدر و مادر جان. آنها نیز به همان اندازه که مت و کریستینا از تصمیم ازدواج دخترشان با یک سیاهپوست شوکه شده اند ، از اینکه قرار است یک عروس سفید پوست داشته باشند ، غافلگیر شده اند .

یارگیری آغاز می گردد: مت و پدر جان به همراه پیشخدمتی که  23 سال در آن خانه خدمت کرده و حالا عضوی از خانواده محسوب می شود با این ازدواج مخالف هستند و کریستینا به همراه مادر جان و عالیجناب برایان پدر روحانی موافق ازدواج جان و جوانا می باشند. پدر روحانی مت را بدلیل مخالفت ازدواج دخترش با یک سیاهپوست ، یک پیرمرد آزادیخواه تقلبی می نامد و او را مرتجع خطاب میکند. او در حالیکه مت معتقد است آنها هیچ شانسی برای زندگی در این کشور را ندارند می گوید انها صاحب این کشور هستند و این کشور را تغییر خواهند داد.

گفتگویی تمام عیار بین طرفین برای متقاعد نمودن یکدیگر آغاز میگردد. اما تاثیرگزارترین آنها گفتگوی بین جان و پدرش می باشد. پدر جان یک پستچی ساده بوده است و با درآمدی ناچیز توانسته بود پسری را تربیت کند که اکنون دکتر باسواد و استاد دانشگاه است. او به پسرش می گوید من با یک کوله پشتی 75 هزار مایل راه رفتم تا تو به اینجا برسی و تو حالا میخوای قلب ما رو با این ازدواج بشکنی.

اما جان گستاخانه در جواب  پدرش می گوید من مدیون شما نیستم اگر اون کوله پشتی را حتی یک میلیون مایل هم به دوش میکشیدی مجبور بودی چون شما منو به این دنیا آوردید و از همون روز به من مدیون شدید که همه کار برایم بکنید همانطور که من اگر فرزندی را به این دنیا بیاورم بهش مدیون میشوم. شما نمی تونید زندگی منو تابع قوانین خودتون بکنید. لازم نیست توضیح بدهم پدر جان بعد از شنیدن چنین جملاتی چه حالی داشت زیرا تصویر او در عکس زیر خود گویای آنست.

   

در همین زمان در ایوان خانه گفتگویی بین مت و مادر جان در جریان است. گفتگویی که در آن مادر جان ، پیرمرد را مردی با افکار پوسیده و فاقد هرگونه احساس خطاب می کند. او به مت می گوید شما احساسی را که پسرم به دختر شما دارد را فراموش کرده اید گویا هرگز شما چنین احساسی را نداشته اید. این گفتگو تاثیر بسزایی روی مت می گذارد و او را متحول میکند.

سرانجام نتیجه گیری کلی بوقوع می پیوندد. شام آماده میشود و لحظاتی قبل از شام پیرمرد همه را در پذیرایی خانه جمع میکند تا نظر نهایی خود را اعلام میکند. او برای مبرا کردن خود از افکار پوسیده و عدم فراموشی احساسات عشقی خود ،جمله تاثیرگذاری را بیان می کند. جمله ایکه بنظر من شاه بیت عشق این زوج سالخورده می باشد او به دختر و نامزد سیاهپوستش می گوید اگر نصف احساسی که من به کریستینا دارم را شما نسبت به یکدیگر داشته باشید کافیست تا شما خوشبخت شوید. با گفتن این جمله صورت کریستینا تماشایی می شود. اوج رضایت از داشتن چنین همسری در چهره کریستینا موج می زند. و مت با چه رضایتمندی ای این جمله را بیان می کند. اعتراف میکنم بعد از شنیدن این جمله نسبت به عشق مت و کریستینا حسودی نمودم.

 مت بدینوسیله موافقت خود را پس از آن سرسختی اولیه اعلام می کند و سپس همگی برای صرف شام به سالن غذاخوری می روند. به خصوصیات زوج مت و کریستینا حالا باید فداکاری هم اضافه نمود. آنها با چنین تصمیمی فداکاری بزرگی را انجام می دهند.

مت بعنوان حسن خطاب تمام سختیهایی که ایندو در آینده با آن روبرو خواهند گردید را به آنها گوشزد می نماید. هر چه باشد در آن روزگار ازدواج بین یک سفید پوست با سیاهپوست در بیش از 17 ایالت آمریکا ممنوع بود و جرم محسوب می گردید. آنها سنت شکنی نموده بودند. اما آنچه برای مت و کریستینا مهم بود خوشبختی دخترشان می باشد و انها به این نتیجه رسیده بودند که جان و جوآنا به اندازه کافی یکدیگر را دوست دارند که بتوانند همدیگر را خوشبخت نمایند.

   

سکانسهای ماندگار فیلم:

یکی از سکانسهای جذاب فیلم سکانس اخراج کارمند گالری ( هیلاری ) توسط کریستینا بود. او که حس کنجکاویش گل نموده بود سر زده به منزل مت و کریستینا می آید و با دیدن نامزد سیاهپوست جوآنا به خیال خودش با کریستینا همدردی می کند و به او می گوید هرگز فکر نمی کردم که جوآنا چنین تصمیم احمقانه ای گرفته باشد . کریستینا هم که این موضوع را تاب نمی آورد به او می گوید همین الآن به گالری برو و به جنیفر بگو در غیاب تو کارهایت را انجام دهد ، بعد به صندوق برو و یک چک به مبلغ 5000 دلار برای خودت بنویس و بعد تمام چیزهایی که منو به یاد تو میاندازد را بردار و برای همیشه برو گمشو چون ما از اون آدمهایی نیستیم که تو دلت بخواد با اونها معاشرت کنی ، حالا حرف نزن و فقط برو گمشو.  این اولین سکانسی می باشد که مخاطب در می یابد کریستینا نه تنها با ازدواج دخترش موافق است ، بلکه تاب هیچ مخالفی را هم ندارد.

عشق ورزی کریستینا به مت را در تمام لایه های فیلم می توان به وضوح دید. حتی زمانیکه او در حیاط خانه مشغول رسیدگی به گلهای خانه می باشد و شاخه گلی را می چیند و به گوشه کت مت الصاق می کند.

   

از دیگر سکانسهای ماندگار فیلم میتوان به سکانسی جوانا و جان به فرودگاه می روند اشاره نمود. پدر و مادر جان از لوس آنجلس آمده اند و مانند پدر و مادر جوانا خبر ندارند که عروسشان یک سفید پوست است. به همین دلیل واکنش آنها در قبل و بعد از دیدن جوانا بسیار جالب می باشد. تصویر زیر درست قبل و بعد از دانستن موضوع را را نسان می دهد. دو تصویر زیر کاملا گویای این شگفتی می باشد:

   

در پایان جای دارد به دوبله زیبای این فیلم هم اشاره ای داشته باشم. در این فیلم استاد احمد رسول زاده فقید با گویندگی بجای مت بر جذابیتهای این پیرمردِ عاشق افزوده است. منوچهر اسماعیلی هم نیاز به تعریف ندارد. سکانسی که جان با پدرش با خشم صحبت می کند صدایش مرا بیاد خان دایی قیصر انداخت ، وقتی میخواست مانع رفتن فرمون با چاقو شود. عزت الله مقبلی فقید نیز چقدر مهربانانه بجای پدر روحانی گویندگی نمود.

نمیدانم مدیر دوبلاژ این فیلم چه کسی بود اما بنظر من می توانست صدای گویندگان مادر جان را با مادر جوآنا عوض کند. بعبارتی صدای رفعت هاشم پور به مراتب بیشتر زیبنده کریستینا بود تا مادر جان ( البته این یک نظر کاملا شخصی می باشد) اما با این وجود این موضوع چیزی از زیبائیهای دوبله این فیلم نمی کاهد. برای دیدن اسامی گویندگان این فیلم می توانید به پست زیبا و تصویریِ مگی گربه محترم مراجعه فرمائید:

http://cafeclassic4.ir/thread-132-page-69.html

مت و کریستینا را باید مسن ترین زوج سینمای کلاسیک دانست که بنظر من بیش از هر زوج دیگری که در این جستار از آنها یاد نمودیم به یکدیگر عشق می ورزیدند.این آخرین فیلم اسپنسر تریسی فقید بود. او یکسال بعد از این فیلم دنیار را ترک می کند و چهره جاویدانی را از خود برای تمام کسانیکه حدس زدند چه کسی برای شام می آید به یادگار میگذارد. او در آخرین فیلمش چهره زیبایی را از خود به نمایش  گذاشت. اعتراف می کنم این پیرمرد خوش قلب یکی از پیرمردهای خوش چهره سینمای کلاسیک می باشد. چهره او چه با کلاه ، چه با عینک ، یک چهره مهربان و با صلابت بود.

   

۱۳۹۴/۶/۷ صبح ۱۲:۵۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, BATMAN, جیسون بورن, Memento, دکــس, هانا اشمیت, سرهنگ آلن فاکنر, اسکورپان شیردل, rahgozar_bineshan, واتسون, خانم لمپرت, Classic, هایدی, شیخ حسن جوری, حمید هامون, Kurt Steiner, برت گوردون, مکس دی وینتر, Joe Bradley, پطرکبیر
ارسال پاسخ