تالار کافه کلاسیک

نسخه کامل: قهوه خانه ی کافه کلاسیک
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید. نمایش نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35

(۱۳۹۶/۱۲/۶ عصر ۰۹:۱۹)کاپیتان اسکای نوشته شده: [ -> ]

تا چشم اسپیت فایر را دور می بینید راه می افتید و فتنه و آشوب را به هرجا می برید.

من و پاولی و اسپیت

ای پاولی نابکار و بی وفا .... بهش بگید مگه دستم بهش نرسه .nnnn:

امیدوارم در یکی از سفرهاش با اسپیت فایر سقوط کنه و از روی DNA هم نشه تشخیص اش داد.

ای کاپیتان بیدار شو .....   از عشق او چون کودکان گمراه مشو

این پاولی گرگی ست بد .....  با حرف و نازش راهی قتلگاه مشو

این پند ز ما بشنو  رفیق   ...... با  این جاسوسِ فم فتال همراه مشو

ما با توجه به نا امن بودن آسمان , فعلا ترجیح می دهیم اوقات خود را در کافه ریک در جوار یاران و دوستان بگذرانیم.

[تصویر: acigar.gif]

فم فتال femme fatale : زن اغواگر فیلم نوآر

نوروزتان پیروز- هر روزتان نوروز 

(۱۳۹۶/۱۲/۱۸ عصر ۱۰:۴۷)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

ای پاولی نابکار و بی وفا .... بهش بگید مگه دستم بهش نرسه .nnnn:

ای کاپیتان بیدار شو .....   از عشق او چون کودکان گمراه مشو

این پاولی گرگی ست بد .....  با حرف و نازش راهی قتلگاه مشو

این پند ز ما بشنو  رفیق   ...... با  این جاسوسِ فم فتال همراه مشو

[/quote]

پیام از کاپیتان اسکای به سروان رنو:

کاپیتان با پاولی چون یار شد.....در خمار عاشقی بیدار شد

پاولی همچون غزالی تیزپا.... می برد دل را به کام اژدها

گرچه عاشق کُش ولی شیرین لب است.... روز بر مژگانِ تارَش چون شب است

پند تو خار است چون ره، راه اوست.... عقلِ ما پُر پند و دل گمراه اوست

فِم فتال و فتنه هم باشد گراو  ... من نگردانم ازین دلدار رو

فتنه هم باشد بدو همراه شو... کودک دل را بیار و شاه شو

گر طلب داری عسل، زنبور هست... کام شیرین و کف رنجور هست

با تو سروان دلبری این می کند... دلبران را عشق، شیرین می کند

 


در سال نو، یاد دوستان قدیمی کافه کلاسیک

دیروز به کافه فکر می کردم.به روزهای خوش و قشنگی که در اینجا داشتم.عصرها که از سر کار به منزل می امدم ،میپریدم پشت کامپیوتر و مطالب کافه را می بلعیدم.حتی مژه هم نمیزدم

چقدر یاد گرفتم از دوستان اهل دوبله...یاد بانو می افتم با آن قلب مهربانش..همشهری ام بود و هوایم‌را در اوایل ورود داشت..

پدرام نازنین که هرقدر از خوبی اش بگویم کم است..بهزاد ستوده ی نازنین و بدقلق که از دوبله بازان فکور کافه بود..کاپیتان اسکای جنگنده

محمد دوبله که چقدر نازنین است این پسر..ایرج عزیزی که هنوز نمی دانم وجود خارجی دارد یا نه ولی دوست داشتنی است!

بروبیکر که عزیز دل ما بود و در یک دوره ستاره کافه بود..با قلمی شیرین و نگاهی زیبا به هنر بویژه دوبله

سروان رنوی عزیز که هیچگاه نه از ما رشوه گرفت و نه چیزی خواست!

جناب کلاسیک هم که همچون نامش دور و کلاسیک بود ولی اوضاع را تحت کنترل داشت!

اگر بخواهم‌از یک یک دوستان نام‌ببرم نوشته به درازا می کشد

همه ی کافه ایها را از صمیم قلب دوست دارم و همیشه از اینکه یک عضو کوچک از این‌محفل هنردوست هستم برخود می بالم

و این را قاطعانه و البته صادقانه می گویم که هرگز و هرگز کافه کلاسیک را با هیچ جا عوض نمی کنم وآن را خانه اولم می دانم

سلامت و تندرست باشید

روزی روزگاری سروان رنو!

       عرض ادب یه تازه وارد(کمیسر مولدوان)

سلام به همه عزیزان و مدیران و زحمت کشان و دوستداران کافه بی نظیر

شما میفرمایید...این همه کافه تو دنیا هست اون وقت شما درست به کافه ما می آیید.

من هم میگم...شما بهترین کافه دنیا رو دارید و من به فوق العادگی کافه شما معترفم.

نمیخام از همین اول پسر خاله بشم و با شماها مثل یه دوست صمیمی حرف بزنم یعنی لایق نیستم.اما...

اما من نزدیک پنج سالی  هست مطالب این سایت رو میخونم ومست میشم بامطالبش...ولی چون خودم رو لایق نمیدونستم عضو نشده بودم بخاطر اینکه اطلاعات اندک خودمو لایق و در حد کافه بزرگ نمیدیدم.با دیدن تاپیک (درخواست راهنمایی برا فیلم) تصمیم به عضویت گرفتم. برای اولین بار چهار پنج سال پیش نیمه شب وقتی سرچ در مورد یه فیلم قدیمی میکردم وگذرم به کافه افتاد که اولین بار این قسمت بود (کارتونهای ماندگار و خاطره انگیز کودکی) اشک توچشمهام جمع شد و سرازیر.خیلی دلتنگ شدم با حرص و ولع شروع کردم به بررسی صفحات دیگه و چپ و راست مطالب رویایی خودمو میدیدم و میخوندم بیشتر دلتنگ میشدم.مثل بعضیهای دیگه که تو این سایت نوشته بودند ,خیال میکردم بعضی فیلمها و کارتونها و سریال ها خوابی بودندکه دیدم و رویایی بیش نبودند من هم بعضی وقتها این خیال رو میکردم .اما تو این کافه میدیدم درمورد اون خیال من بحث شده آدرس داده شده ,از سایت و صفحه دانلود گرفته تا دوبلور و...انگاردری به دهه شصت و هفتاد پیدا کرده بودم و به اون دوران پا نهاده بودم.

جزیره گریز  سریالی که بعید میدونستم کسی ازش چیزی بیاد داشته باشه رو وقتی رسیدم به صفحه توضیحاتش یه یکی یه دونه ای سایت پی بردم و دیگه کافه رو تو ذهن و دلم حک کردمو جز آدرسهای ثابت منوبار اینترنت اکسپلورمم شد و بود و خواهد بود.از تسوکه و کایکو ,از لینچان و شی چین نه اژدها ,از جزیره گریز و سروان کرکر,از بادبان هایبرافراشته و عمو ایزما ,از همفری بوگارت و کازابلانکا و گذرگاه تاریک و شاهین مالت ,ازکمیسر مولدوان و عقرب و مرد سوم ,از مسافر کوچولو و بلفی و لیلی بیت و پسر شجاع ,از حنا و نل و پرین ,از مرحومان ایرج ناظریان و بهرام زند و محمد عبادی ,از وسایل ومطالب قدیمی خلاصه از همه اینها و..و...و...خوندم و دیدم و لذت بردم.یادمه تا صبح بیدار موندم و نفهمیدم زمان چطور برمن گذشت.دوست داشتم میتونستم  همه مطالب سایت رو باهم و در یک لحظه میخوندم. واقعا بازهم میگم.شما میفرمایید:این همه کافه تو دنیا هست اون وقت شما درست به کافه ما می آیید.من هم خیلی ساده میگم.دمتون گرم شما بهترین کافه دنیا رو دارید و من به فوق العادگی کافه شما معترفم.

کافه شما هم یک جزیره ناشناخته خوش آب وهواست برا کسانی که هنوز نشناختنش هم یکجزیره شناخته شده خوش آب و هواست برای کسانی که پیداش کردند و هم یک جزیره گنجبرای کسانی که درش اقامت دارند.

دست همتون رو میفشارم و ممنونم.از مدیران و بخصوص سروان رنوی عزیز که تا عضویت و تایید عضویت و راهنمایی های دیگه برای ورود وتایپ در سایت همراهم بودند تشکر میکنم.

               باز هم تشکر میکنم وممنونم

              {#smilies.heart}{#smilies.heart}{#smilies.heart}

[quote='کمیسر مولدوان' pid='37433' dateline='1534926541']

       عرض ادب یه تازه وارد(کمیسر مولدوان)

سلام به همه عزیزان و مدیران و زحمت کشان و دوستداران کافه بی نظیر

درود بر شما کمیسر عزیز

من به سهم خودم به شما خوش آمد میگم ولی راستش از لحضه ای که به این کافه اومدم احساس غریبی نمیکنم احساس میکنم با همه صدساله آشنام مثل رفتن توی جمع فامیله که هر کسی رو از خیلی وقت پیش میشناسی با تمام خاطراتش و حتی از فامیل نزدیک تر چون   (همه فامیل نمیدونن که سندباد چیه یا حنا کیه !!!و دوست داری با کسی باشی که اینهارو مثل خودت میشناسه میدونه کاپیتان شارینگهام کیه یا زورو آخرش چی شد و ازین حکایتهای هزارو یک سخن و........ )

و به نظر من صمیمیت به طول زمان نسیت به احساس نزدیک ادمهاست... ما اینجا هستیم چون احساس های خوب و علاقه های مشترکمون مارو جمع کرده و حداقل شخصا این حس صمیمیت رو هرچند هم یکطرفه باشه با دوستان خوش ذوق کافه دارم  {#smilies.heart}چون به قول گفتنی به هر طرف که بنگری عکسی یا فیلمی میبینی که گنجینه ای از خاطرات گم شده و پیدا شدست که سالهای خیلی دور به هر کدوم از ما هرجا که بودیم سهم مشترک از یه حس خوب داده و این خیلی زیباست...

البته  کم کم هم دیگه رو به انقراضیم {#smilies.biggrin}!!!! چون من حساب کردم بعد از نسل ما دیگه کسی نمیدونه لین چان و شین گن اصالت دارن تا فوج فوج سریالها و فیلمهای لامتناهی کره ای و ترکی !!! .

البته شوخی بود امیدوارم هر کدوم عمر طولانی با عزت در کنار عزیزانتون داشته باشید.

برقرار باشید.

سرگرد

.........سرگرد

...................سرگرد

دست رو دلم نزار که خونه.همون طور که قبلا عرض کردم دلم میخواست همه مطالبی که تو ذهنمه یکجا میتونستم اینجا براتون بنویسم.اگر عمری باقی بود و مشکلات زندگی بزاره ان شا الله مطلب و مسایل زیاده خدمتتون بنویسم.

دمت گرم....این تیکه رو خوب اومدی

همه فامیل نمیدونن که سندبادچیه یا حنا کیه !!!و دوست داری با کسی باشی که اینهارو مثل خودت میشناسه میدونه کاپیتان شارینگهام کیه یا زورو آخرش چی شد و ازین حکایتهای هزارو یک سخن و........ )khhnddh

واقعا سندباد و شلوار گشادشو علی بابا و خنجرشو  و اون زلفهای روی چشمهاشو بابا علاالدین با عصا و اون ابروهای پرپشتش و سسمی باز شو و باز شدن در غار گنجینه دزدها رو به قول شما همه فامیل که چه عرض کنم قسمت اعظم فامیلامون و... نمیدونند کیَند وچیَند.فوقشم بدونند یه شناخت بسیااار کلی بدون یکدنیا احساسه...

چه میشه کرد نه زمان برمیگرده عقب و نه قابل توقفه...

باور فرمایید من هنوز تو شوک فقدان زنده یاد حسین عرفانی هستم.دیشب صداشو تو یه فیلمی شنیدم و واقعا گرفته شدم.  البته راضی هستیم به رضای خدا ولی مرگ و فقدان بزرگان همیشه ناراحت کنندست.

اینم باز گل گفتی که اینجا مثل خونواده آدم میمونه.یه خونواده بزرگ و صمیمی.باور فرمایید وقتی تو خصوصی با بعضی دوستان پیام رد وبدل میکنم انگارطرفو سالهای سالهاست میشناسم .اونقدر راحت و صمیمی گفتگوها انجام میشه که آدم حز میکنه.

در اخر اینو میگم سرگرد عزیز

که سرگرد راینهارت نباید تیر باران میشد و باید زنده میموند.{#smilies.shy}

                                              مخلص همگی:کمیسر مولدوان

قبل از این که من رولزرویس بگیرم همیشه با یکی از ماشین های کلاسیکم با سروان به سفرهای دور و نزدیک می رفتیم.

حالا با دریافت این رولزرویس آتش حسادت سروان دوباره شعله ور شده و شروع به یادداشت پراکنی کرده است:

» <سروان رنو> درود بر کاپیتان ! شنیده ایم که بعد از دریافت یک رولز رویس سفارشی از شخص ملکه , دیگر کمتر سوار طیاره اسپیت فایر می شوی.

» <کاپیتان اسکای> درودها، می بینم سرویس جاسوسی گشتاپو هنوز خوب کار می کند. بله بزرگوار، هدیه دوران بازنشستگی است.

» <سروان رنو> ملکه ی شما چقدر خسیس است ... پیشوای رایش به من یک زیردریایی U-Boat هدیه داده. جمعه ها باهاش میرم دور دور . حرف نداره .

» <کاپیتان اسکای> نکند این U-Boat هم مثل ناتر از کار در بیاید: . پاداش خوش خدمتی به فاشیستم بهتر از این نیست.

» <سروان رنو> ناتر برای دوران جنگ بود ای کاپیتانِ جنگ طلب , الان زمان صلح است ... زیر دریایی من اینست : استخر هم دارد ! ...

کاپیتان اسکای: به به! چه طراحی خوبی با اتوکد!!! چه کلاه بزرگی سر سروان عزیز رفته است. باز هم همان داستان همیشگی. با یک نقاشی سروان را فریب می دهند و آخر سر هم در دنیای واقعی چیزی که تحویل والامقام می دهند این است:

این German submarine U-534 یا همان U-Boat است که تحویل سروان شده است. البته استخر آن خشکیده و پس از صافکاری و نقاشی و درزگیری و تعمیر سوپاپ و موتور و ... که میلیون ها دلار خرج روی دست سروان خواهد گذاشت شاید برای قایم باشک خوب باشد.

و همچنین ناگفته نماند که همین الان هم می شود مثل امیرو در فیلم دونده خانه سروان باشد که در آن به جوجه کشی بپردازد.

قایق امیرو در فیلم دونده امیر نادری

امیرو در حال جوجه کشی

در هر حال هر زمان دلت گرفت بیا کنترل رولز رویس را بگیر یک دوری باهاش بزن.

شاید هم با هم رفتیم به یاد روز D-Day در سواحل نُرماندی گشتی بزنیم و یاد و خاطره پالتروی نازنین را زنده نگه داریم.

به یاد گذشته ها!

... و سرانجام یوبوت معروف در حضور پیش وا تحویل سروان رنو گردید.

من نگران  تَرَک جلوی این زیردریایی هستم. فکر نمی کنم ازین پره های جلویی هم کاری بر بیاید. ای وای پیچ های جلوی حفاظ هم که بسته نشده! ازین تیغه تیز روبروی دماغ سروان هم باید ترسید. البته پوزخند نازی های کنار ساحل هم بی منظور نیست.

حالا من موندم استخر این کجاست؟

سروان، تو رو خدا مواظب خودت باش! یه کاسه ای زیر نیم کاسه، نه، یه نیم بوتی زیر این یوبوت هست!

باز هم وقتی ما به یک ماموریت کاری رفتیم بنگاه های شایعه پراکنی  متفقین  جنگ روانی تازه ای راه انداختند تا بلکه تزلزلی در صفوف به هم فشرده رایش کافه پدید آوردند  ... زهی خیال باطل !

و اما بعد ...

در پی موفقیت های چشمگیر من در هدایت زیردریایی های نسل نو و مهارتی که از خود نشان دادم , هفته قبل از سوی پیشوا  برای انتقال یک محمولۀ سری عازم اقیانوس اطلس شدم. پیشوا اعلام کردند که به دلیل حساسیت عملیات شخص مرا به عنوان کاپیتان کشتی انتخاب فرموده اند و برای اینکه در این سفر سخت به من بد نگذرد  کارلا بالندا هم به عنوان کارآموز کنار من خواهد بود.

..

من پیشنهاد دادم که یک پیش خدمت زرنگ هم با ما همراه شود که وزارت فرهنگ رایش ,  دانا اندرو را پیشنهاد داد و من با اکراه پذیرفتم.

ماموریت ما مخفی بود و تمام ارتباطات رادیویی خود را قطع کرده بودیم تا از ردیابی توسط نیروی دریایی سلطنتی - که در تمام سوراخ سمبه های کره زمین نفوذ کرده - ایمن باشیم.

در میانه راه  , در جوار چند جزیره ناشناخته لنگر انداختیم و به گشت و گذار در جنگل های استوایی و بکر  پرداختیم . بومیان منطقه با اینکه هیچ وسلیه ارتباطی نداشتند و به صورت بدوی زندگی می کردند اما پیشوا را می شناختند و شب ها کنار آتش از پیشرفت های رایش  داستان ها تعریف می کردند که موجب شگفتی ما شد . در بازگشت هم کلی موز و نارگیل به عنوان هدیه به ما دادند . همچنین رئیس قبیله یک عاج فیل اعلاء به عنوان پیشکش داد  که به پیشوا تقدیم کنیم .

خلاصه خیلی خوش گذشت !

(۱۳۹۸/۶/۲۹ عصر ۱۰:۲۲)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

برای اینکه در این سفر سخت به من بد نگذرد  کارلا بالندا هم به عنوان کارآموز کنار من خواهد بود.

..

من پیشنهاد دادم که یک پیش خدمت زرنگ هم با ما همراه شود که اداره فرهنگ رایش دانا اندرو را پیشنهاد داد و من با اکراه پذیرفتم.

جناب سروان ، فرمودید با اکراه پذیرفتید.

میشه بفرمایید شخصا چه کسی رو در نظر داشتید؟shakkk!

سروان رنو، بی خبر از دامی که هیتلر برای قتل او چیده، سوار بر یوبوت شده و از کرانه های رود راین به سمت هلند پیش می رود.

در حالی که ما رودخانه را در جستجوی زیردریایی لایروبی می کردیم جریان شدید آب رود سروان و زیردریایی مرگ، او را به دریای شمال می رساند و توسط مین های کاشته شده نازی ها در این دریا منفجر می شود.

با این انفجار زیردریایی منهدم شده و به خاطر سستی پوسته سروان با خوش شانسی به بیرون پرت می شود. چیزی که قرار بود باعث مرگ سروان شود جان او را نجات می دهد.

یک کشتی ماهیگیری با صدای انفجار به محل حادثه می رسد و سروان را که با مرگ دست و پنجه نرم می کرد در ثانیه های آخر نجات می دهد.

سروان بلافاصله به رزمناو یواس‌اس انترپرایز تحویل داده می شود و پس از مدتی با درخواست کاپیتان اسکای تحویل نیروی هوایی انگلستان می شود.

سروان بلافاصله در بیمارستان بستری شده و پس از بهبود در هتل روبنس نزدیک کاخ باکینگهام دوران استراحت خود را می گذراند.

و پس از بهبود راهی سرزمین های اشغال شده فاشیسم می گردد.

لازم به ذکر است که برخلاف گفتار سروان تنها کسی که پرستاری از وی را بر عهده داشت بانو گلوریا استوارت بود که با جان و دل ازیشان مراقبت کرد.

اما سروان بلافاصله به سراغ سران فاشیسم رفت و نقشه کشی و برنامه ریزی برای ماجراجویی های بعدی اش را آغاز کرد.

در این باره کاپیتان اسکای گفت:

سروان که هزار بار ناکام شدی

اندر پی دانه، طعمه دام شدی

صد بار به صد فتنه فریبت دادند

با این همه فتنه همچنان خام شدی

سلام و صد سلام به دوستان قدیمی کافه :heart:

.

امیدوارم که حال همگی خوب باشه ، عذر میخوام بابت غیبتهای طولانی مدت ، شاید باورش سخت باشه براتون ، ولی واقعن بیشتر اوقات یاد اینجا و خاطرات دورهم بودن و اطلاعات زیادی که از دوستان بدست آوردم میافتم و دلم تنگ میشه برای همه اون روزها .

مخلص و ارداتمند همگی ، فورست گامپ از لنج ماهیگیری جنی براتون آرزوی اوقات خوب و خوشی داره :rolleyes:

سیاست چماق و هویج  رایش و  امر به معروف نمودن کاپیتان برای پیوستن به جرگه رستگاران.

:ccco:heart:

ای آنکه چرچیل بـُود شعارت .... گتـوی رایش ما  در انتظارت

ای آنکه به خود همیشه  نازی .... بیا بشو تو عضو حزب نازی

رستگاری ات به پیش ماهاست .... همیشه همین کلام پیشواست

آن  روباه دیگه کارش تمام است .... ارباب جدید تو فقط سروان است

بشنو تو ز ما همین دو سه پند .... گوییم دهند به تو  حوری ای چند

:llerreeiikk


ما را به غمزه های تو جانا نیاز نیست

این دولت است، دامگه سروناز نیست

نازت به غمزه می زند و غمزه ات به ناز

هیچم نیاز بر صنم غمزه باز نیست

بدتر ز روزولت و جری تر ز استالین

یا پست تر ز وینستون حقه باز نیست

آوازشان یکی است مخالف نمی زنند

ساز سیاست است و سیاست به ساز نیست

چرچیل حقه باز، ویالون به دست و مست

جز با آدولف، همنفس و همنواز نیست

هیتلر نشسته بر سر بشقاب استالین

در سفره شان ولی خبر از مرغ و غاز نیست

از خاک و خون و اشک، شده  جامشان بلند

در کاسه شان بغیر خوراک گراز نیست

مِی می خورند از دل مردم چنان گراز

پایان برای این همه از حرص و آز نیست

خون رزان و خون کسان بهرشان یکی است

جز مرگ و میر کفه اشان را تراز نیست

نفرین به هر که نقش سیاست به خون کند

لعنت به هر که با دل مردم بساز نیست

بگذر زخدمتی که بدین ناکسان کنی

کار از برای کارشکن، کارساز نیست

دریوزگی برای چنین قوم بی صفت

بهر من و شما به خدا امتیاز نیست

***

سروان "ت" بده! 

میبینم که نیرو های بیگانه، در سراسر اینترنت دست به اعمال خرابکارانه زده اند اما کافه ما همچنان باز و برقرار است {#smilies.cool}

تو این بی نتی پناه اوردم به اینجا :(

خوبه که اینجا هست حداقل ..

امیدوارم حال همگی خوب باشه

عکس ات باز نمیشه کاپیتان !

و اما بعد ...

یک لینک  از فهرست سایت های مفید و ضروری برای مواقع قطعی اینترنت:

https://www.zoomit.ir/2019/11/18/342552/...-shutdown/

دوستان ! از بین این پیام رسان های داخلی کدوم رو بهتر می دونین ؟

یکی دو تاشون رو تست کردم انگار ایراد دارن. شاید هم به علت هجوم یکباره مردم به سمت اپلیکیشن های داخلی کمر سرورهاشون شکسته !

پی نوشت: در پس هر شرّی  یک خیر هم نهفته است ! در نبود اینترنت , کلی کار که ماه ها عقب افتاده بود رو انجام دادیم ؛ خونه تکونی , تغییر دکور , تعمیرات جزئی خونه , و .....  از بس وقت آزاد پیدا شده !

(۱۳۹۸/۹/۱ عصر ۰۲:۰۶)سروان رنو نوشته شده: [ -> ]

عکس ات باز نمیشه کاپیتان !

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35
آدرس های مرجع